ادامه ترجمه کتاب تحف العقول(قسمت دهم)


رساله‌ای معروف از امام سجّاد علیه السّلام بنام رساله حقوق‌

اشاره

امیدوارم خداوند تو را «1» مشمول رحمت خود قرار دهد، بدان که خداوند بر تو حقوقی دارد که همه چیز تو را فرا گرفته است، در هر جنبشی که کنی، یا سکون و آرامشی که گیری، یا جایی که فرود آئی، یا هر عضوی که تکان دهی، یا ابزاری که بکار گیری، [خداوند را در تمام آنها حقّی است] که برخی بزرگتر و برخی کوچکترند، و بزرگتر از همه رعایت حقّ خود او- تبارک و تعالی- است، که بر تو واجب ساخته، که آن ریشه همه حقّها است، و باقی حقوق تماما از آن منشعب می‌شود. سپس رعایت حقوق را برای بدن؛ بر اساس تفاوت اعضا؛ از سر تا قدمت لازم دانسته، برای چشم و گوش و زبان، دست و پا و شکم و دامنت حقّی را بر تو واجب ساخته است. پس این اعضای هفتگانه است که به کمک آنها کارها صورت می‌پذیرد.
سپس خداوند عزیز و جلیل برای کارها و افعال تو نیز حقوقی را لازم دانسته، برای نمازت، روزه‌ات، صدقه‌ات، و قربانیت؛ بر تو حقّی واجب فرموده است.
سپس حقوق از تو خارج و به افرادی که بر تو حقوق واجبی دارند می‌رسد، و از همه واجب‌تر رعایت حقوق رهبرانت، سپس زیردستانت، و پس از آن حقوق خویشاوندانت می‌باشد، که از این حقوق نیز حقوقی دیگر منشعب می‌شود.
حقوق رهبران سه قسم است که واجبتر آنها بر تو رعایت حقّ کسی است که با قدرت و توان در پی صلاح و حفظ تو است، سپس حقّ استادت که با دانش و علم مصلحت تو را می‌اندیشد، و بعد از آن حقّ مولا و مالک تو است. و هر مدبّر و مصلحت اندیشی رهبر و پیشوا است.
و حقوق زیردستانت سه گونه است که از همه واجبتر رعایت حقوق کسی است که در قدرت زیر دست توست، سپس در علم- زیرا نادان زیر دست دانا است
______________________________
(1) این روایت را شیخ صدوق- اعلی اللَّه مقامه- با اندکی اختلاف در دو کتاب خود «فقیه» و «خصال» مسندا آورده است، و از متن آن چنین برمی‌آید که «رساله حقوق» در اصل نامه‌ای بوده که از جانب آن امام به یکی از اصحابش نگاشته شده، و در نقل آن بعضا تلخیص گشته است.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 237
- و بعد از آن افراد تحت اختیارت؛ چون همسران تو و بردگانت. و حقوق خویشانت بسیار است، که بستگی به دور و نزدیک بودن نسبت خانوادگی دارد، که واجب‌ترین آنها بر تو حقّ مادرت، سپس پدرت، بعد فرزندت، و پس از آن برادرت، سپس بهمین ترتیب بر اساس نزدیکی خویشان ادامه می‌یابد سپس حقّ ولی نعمتت که از قید بردگی آزادت کرده، و حقّ آن کس که نعمتت را با آزاد ساختنش از یوق بردگی بر او جاری ساخته‌ای، سپس حقّ کسی که به تو احسان نموده، سپس حقّ اذان گوی نمازت، و بعد حقّ پیشنمازت، بعد [بترتیب] حقّ همنشینت، بعد حقّ همسایه است، بعد حقّ رفیقت، بعد حقّ شریکت، بعد حقّ مالت بر تو، سپس حقّ بدهکارت، بعد حقّ طلبکارت، بعد حقّ طرف معاملاتت، آن طرفی که بر تو ادّعا دارد، و حقّ آن کس که تو بر علیه او ادّعا داری، سپس حقّ کسی که با تو مشورت می‌کند، و بعد حقّ آن کس که تو با او مشورت می‌کنی، و بعد حقّ آن کس که از تو طلب خیرخواهی می‌کند، و بعد حقّ فرد بزرگتر، بعد حقّ فرد کوچکتر، بعد حقّ سائل و درخواست‌کننده، بعد حقّ کسی که از او خواهش نمودی،، بعد حقّ آن کس که با سخن یا عمل، عمدا یا سهوا بتو بدی کرده یا با آن دو به تو خوبی کرده، سپس حقّ همه همکیشانت، بعد حقّ کفّاری که در پناه دین تواند، سپس حقوقی که به مقتضای احوال در زندگی پدیدار می‌آید. پس خوشا بحال کسی که خداوند بر ادای حقوقی که بر او واجب ساخته یاریش نماید، و موفّقش داشته و براه راست ارشادش فرماید.

[حق خداوند]

1- امّا حقّ خداوند- که چون او را می‌پرستی بسیار بزرگ است-: هیچ شریکی برای او مگیری، پس چون با اخلاص چنین کنی، او نیز کفایت امر دنیا و آخرت تو را تعهّد نماید، و آنچه را از آن دو دوست بداری برایت حفظ فرماید.

[حق نفس]

2- و امّا حقّ نفس تو بر تو این است که آن را کاملا در بندگی و طاعت خدا بگماری، با این کار حقّ زبان و گوش و چشم و دست و پا و شکم و دامنت را رعایت کرده و ادا می‌کنی، و برای این مهمّ از خداوند یاری طلب.

[حقوق اعضاء]

3- و امّا حقّ زبانت این است که آن را از دشنام دادن گرامی داری، و به خیر عادت دهی، و به ادب و تربیت وادارش نمائی. و آن را جز در موارد نیاز و سود دین و دنیا بکار مگیری. و از سخنان یاوه زشت کم فائده‌ای که از زیان و خسرانش ایمن نیستی، و درآمدش ناچیز است، معافش بداری. و زبان، گواه عقل، و راهنمای بر
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 238
آن شمرده می‌شود. و آراستگی فرد خردمند به سبب عقل اوست، و زیبائی رفتارش در [زیر] زبان او نهفته است. و لا قوّة إلّا باللَّه العلیّ العظیم.
4- و امّا حقّ گوش تو این است که آن را راه و طریقی به قلب خود سازی تا از جز سخن خوش که در دلت خیری پدید آرد، یا رفتار و خوئی ستوده بدست آورد پاک و منزّهش بداری، چون گوش درب ورودی گفتار به قلب است که انواع معانی، چه خوب و چه بد را بقلب میرساند، و لا قوّة إلّا باللَّه.
5- و امّا حقّ چشم تو این است که آن را از هر ناروا و حرامی فرو بندی، و آن را جز در موارد عبرت انگیزی که در پرتو آن بینش یا دانشی می‌یابی بکار مگیری و فرسوده‌اش مسازی. زیرا چشم درب ورودی عبرت است.
6- و امّا حقّ پاهایت این است که با آن دو راه حرام مپوئی، و آن را مرکب خود در راهی که موجب خواری پویندگانش می‌گردد نساخته و قرار ندهی. زیرا آن دو تو را حمل کرده و براه دین میکشانند. و [در پایان] جایزه از آن تو خواهد بود، و لا قوّة إلّا باللَّه.
7- و امّا حقّ دست تو این است که آن را به حرام دراز مکنی که با این کار مستوجب کیفر خداوند در آخرت و گرفتار ملامت و سرکوفت مردم در دنیا می‌گردی. و از اموری که خداوند بر آن دو واجب فرموده کوتاهش مساز، بلکه آن را با پرهیز از مباحات و اصرار بر مستحبّات، عزیز و گرامی بدار. پس چون در دنیا پرهیز نمود و شریف شد مستوجب پاداش نیکوی آخرت گردد.
8- و امّا شکمت این است که آن را همچون ظرفی برای حرام- اندک یا بسیار- مسازی، و حتی در حلال آن نیز میانه روی کنی، و آن را از حدّ تقویت به حدّ حقارت و ناجوانمردی مرسانی، و چون به گرسنگی و تشنگی بیقراری نمود و آشفته شد بر آن مسلّط شوی. زیرا آن سیری که صاحبش را مبتلا به مرض سوء هضم سازد کاهلی آرد و سستی و واماندگی، و موجب دوری از هر احسان و مردانگی می‌شود. و بی‌شکّ آن سیراب‌شدنی که شکم صاحبش را انباشته از آب نماید، کم عقلی آرد و نادانی، و مردانگی را نیز دور می‌سازد.
9- و امّا حقّ دامنت، این است که آن را بر آنچه که بر تو حرام است حفظ کرده و پاک نگه داری، و با کمک فرو بستن چشم- که از بهترین یاوران است- و نیز با بسیار یاد مرگ بودن، و تهدید نمودن نفس به عذاب و ترساندنش بر آن مهمّ
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 239
کمک گیری. [چرا که] مصون ماندن از خطا، و حمایت و تأیید تنها با خداست، و لا حول و لا قوّة إلّا به.

حقوق کارها

10- امّا حقّ نماز این است که بدانی آن ورود به درگاه الهی است، و اینکه تو در پیشگاه خداوند ایستاده‌ای. پس چون این معنی و موقعیّت را دانستی تو را سزد که در آنجا همچون بنده‌ای خوار و خودباخته، بیمناک و امیدوار، درمانده و زار- بزرگ دارنده آن کسی که در مقابلش با آرامی و سرافکندگی و فروتنی اعضا، و تواضع ایستاده است همراه با راز و نیاز نیکوئی که در دل با او دارد- در آزادی جانت که خطاها احاطه‌اش نموده، و گناهان به نابودیش کشانده، به او روی می‌آوری، و لا قوّة إلّا باللَّه.
11- و امّا حقّ روزه این است که بدانی آن پرده‌ایست که خداوند آن را بر زبان و گوش و چشم و دامن و شکمت کشیده تا بوسیله آن تو را از دوزخ حفظ کند. و این گونه در حدیث آمده که: «روزه خود سپری در برابر آتش دوزخ است»، پس چنانچه تمام اعضایت در پرده و حفاظ آن آرام گرفت در این صورت به محفوظ ماندن [از آتش] امیدوار باش، امّا اگر اعضا و جوارح را رها بسازی و بگذاری که در آزادی و پریشانی باشند، و مانع آنها از تجاوز از حدّ نباشی از اینکه پرده دریده شود، و از آن بدر روی در امان نخواهی بود، و لا قوّة إلّا باللَّه.
12- و امّا حقّ صدقه (کمک به نیازمندان) این است که بدانی آن؛ اندوخته و پس انداز تو نزد پروردگارت می‌باشد، و سپرده‌ای از آن توست که نیازی به گواه گرفتن نداری، پس چون بدین معنی پی بردی؛ تو بدان چه که در پنهان به امانت سپرده‌ای مطمئن‌تر از چیزی هستی که آن را آشکارا همی سپرده‌ای، و تو را سزد که آنچه با خدا آشکارا داشته‌ای سرّی و پنهان نمائی، و در هر حال و وضعی آن مطلب بصورت راز بین تو و او باشد، و بر آنچه بدو سپرده‌ای هیچ کمکی بر گواهی گوشها و چشمها- که گوئی بدانها خاطرجمع‌تری- بر آن مخواه، البتّه نه بدین صورت که تو نسبت به برگشت سپرده‌ات به خود اطمینان نداری. سپس بر هیچ کس بخاطر صدقه؛ منّت مگذار، چرا که آن برای تو است، پس چنانچه بدان بالیدی و منّت نهادی از اینکه بروزگار همان کس که بر او منّت نهادی گرفتار شوی خاطر آسوده مدار، زیرا این گواه بر این موضوع است که آن را برای خودت
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 240
نخواسته‌ای، چون اگر برای خودت خواسته بودی هرگز بر کسی منّت نمیگذاشتی، و لا قوّة إلّا باللَّه.
13- و امّا حقّ قربانی این است که همراه با نیّتی خالص برای خدایت بوده، و فقط بمنظور رحمت الهی و قبول او باشد، نه برای جلب نظر مردم، پس چون این گونه گشتی، نه خودنمائی و نه ریا نموده‌ای، و تنها خدا را در نظر می‌گیری، و بدان که خداوند را بدان چه راحت است و میسور باید خواست، نه بدان چه سخت است و دشوار، همچنان که برای مخلوقات خود تکلیف را راحت نموده نه سخت و دشوار. و همچنین فروتنی برای تو بهتر از خان منشی است، برای آنکه سختی و پرخرجی در افراد خان منش است. و رفتار متواضعانه نه زحمت دارد و نه خرج، زیرا موزون با سرشت، و موجود در طبیعت است، و لا قوّة إلّا باللَّه.

حقوق راهنمایان‌

14- امّا حقّ زمامدار حکومت بر تو این است که بدانی تو برای او وسیله شده‌ای، و او نیز بجهت سلطه‌ای که خدایش داده گرفتار تو گشته است.
پس در خیرخواهی بدو اخلاص ورز، و بجهت نفوذی که بر تو دارد با او در نیفت و دشمنی مکن، و باعث نابودی خود و او مگرد. و برای عطایش از سر رضا و خشنودی؛ فروتنی و نرمش پیش گیر تا دست از تو بردارد و زیانی به دین و آئینت نرساند. و بر این مهمّ از خداوند کمک گیر. و با او مبارزه و سماجت مکن، که در غیر این صورت او و خود را نافرمانی کرده و با این کار خود را در معرض رفتار ناپسند او قرار داده، و او را نیز بهلاکت میرسانی، در حالی که تو را سزد که بر ضدّ خود یار او باشی، و در آنچه با تو می‌کند شریک او، و لا قوّة إلّا باللَّه.
15- و امّا حقّ کسی که عهده‌دار تعلیم تو می‌باشد: تعظیم او، احترام محضر او، خوب گوش دادن به سخنانش، و توجّه و رو کردن به اوست. و کمک تو به استادت برای رفع حاجات علمی که هرگز از آن بی‌نیاز نخواهی بود، به این است که عقل و خردت را برایش فارغ سازی، و فهم و هوشت را برای او حاضر، و قلبت را پاک گردانی، و توسّط ترک خوشیها و کاهش شهوات بینش و دیده‌ات را برایش جلا دهی. و اینکه باید همچون رسول و فرستاده میان او و افراد نادان عمل نمائی، و پیام استاد را به وجهی نیکو بدیشان برسانی، و چون از جانب او عهده دار ابلاغ پیام و مأمور قیام بدان گشتی در ادایش خیانت مکنی، و لا حول و لا قوّة إلّا باللَّه.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 241
16- و امّا حقّ مالکت (یعنی مولایت) همچون حقّ زمامدار و پیشوای حکومتت می‌باشد، با این تفاوت که اختیارات مولا بیش از زمامدار است. و اجرای دستوراتش در هر کوچک و بزرگی بر تو لازمست، جز اینکه بخواهد تو را از حقوق واجب الهی خارج ساخته، و میان تو و حقّ خدا و حقوق مردم جدائی افکند، پس چون حقّ خدا را بجا آوردی به ادای حقّ او بازگرد، و به آن مشغول باش و سرگرم، و لا قوّة إلّا باللَّه.

سپس حقوق زیردستان‌

17- أمّا حقوق رعیّت تحت سلطه‌ات این است که بدانی آنان را به برکت قدرت و توانت رعیّت خود ساخته‌ای، و ایشان نیز به جهت ضعف و زبونی، زیردست و رعیّت تو شده‌اند، پس چه چیزی بهتر از این که کسی ناتوانی و خواریش تو را [از هر شرّی] کفایت کرده (خاطرت را آسوده ساخته)، تا آنجا که او را زیردست تو نموده، و دستورت را آنچنان در آنان نافذ ساخته که با هیچ توان و قدرتی قادر به سرپیچی از تو نمی‌باشند، و هر جا که از تو به ستوه آیند فریادرسی جز رحمت و حمایت خداوند، و صبر و پایداری چیز دیگری ندارند، و چقدر شایسته تو است که از این عزّت و نیروی خداداد- که با آن پیروزشده‌ای- شکرگزار باشی.
و هر کس که شکر خدا را بجای آرد خداوند بر نعمتی که او را بهره‌مند ساخته بیفزاید، و لا قوّة إلّا باللَّه.
18- امّا حقّ زیردستان علمی تو (یعنی شاگردانت) این است که بدانی خداوند در آن علم که به تو بخشیده و گنجینه حکمتی که بتو ارزانی داشته؛ تو را قیّم و سرپرست ایشان ساخته است، پس چنانچه در این مأموریتی که خداوند بتو داده بخوبی عمل نمودی؛ و در برپاداشتن آن وظیفه همانند خزانه‌داری مهربان؛ و خیر خواه- مانند مولا به بنده‌هایش-، و همچون مأموری که چون فرد نیازمندی را بیند از اموال تحت اختیارش به او میدهد صابر و شکیبا باشی؛ در این صورت تو سرپرستی بیدار و هوشیار بوده، و برای این کار خادمی با ایمان هستی، و گر نه رفتار تو با خداوند خائنانه بوده؛ و با خلق او ستمکارانه باشد، و با این رفتار خواهان سلب آن نعمت الهی و خواستار رفتار قاهرانه او شده‌ای.
19- و امّا حقّ همسرت- که با پیوند زناشوئی زیردست تو شده- این است که بدانی خدای عزّ و جلّ او را مایه آرامش و راحتی، و همدم و نگهدار تو ساخته،
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 242
و نیز باید هر کدامتان به شکرانه وجود همسرش خدا را شکر گوید، و بداند که این نعمتی از جانب خدا بر او است. و واجب است که با این نعمت خدا (یعنی همسر) خوشرفتاری کند، و او را احترام دارد، و با او بسازد و ملایمت کند، هر چند که حقّ تو بر آن زن سنگین‌تر، و طاعتت بر او لازم‌تر است- در هر چه بخواهی یا نخواهی- تا آنجا که گناه نباشد، که براستی با وی مهربانی کردن و تفریح نمودن حقّ او است. و در صورتی محلّ آرامش خواهد بود که کامجوئی و لذّتی که ناچار به انجام آن است رعایت شود، و این حقّ بسیار بزرگی است، و لا قوّة إلّا باللَّه.
20- و امّا حقّ برده و غلام زیردست تو این است که بدانی او آفریده پروردگارت، و گوشت و خون تو است. و اینکه تو تنها مالک او میباشی، نه اینکه تو سازنده او باشی نه خدا، تو گوش و چشمی برایش نساخته‌ای، و تو روزیش نداده‌ای، بلکه خدا است که تو را از تمام اینها کفایت کرده، و او را مسخّر تو ساخته، و تو را امین خود بر او قرار داده، و او را برسم امانت بتو سپرده است، تا بخاطر خدا او را حفظ کنی، و با او رفتاری خداپسندانه داشته باشی، و از آنچه خود میخوری بدو بدهی، و از لباسی که می‌پوشی بدو بپوشانی، نه اینکه او را بکارهای سخت بگماری، پس اگر او را نخواستی، از مسئولیّت الهی او خارج شو و با چیز دیگر یا فرد دیگر تعویضش کرده، و با این کار آفریده خدا را آزار نداده‌ای، و لا قوّة إلّا باللَّه.

حقوق خویشاوندان‌

21- پس حقّ مادرت این است که بدانی او تو را در جایی حمل کرده است که هیچ کس فردی دیگر را در آنجا حمل نمی‌کند، و از میوه دل خود چیزی بتو خورانده است که هیچ کس بدیگری نمیخوراند. و با گوش و چشم و دست و پا و مو و پوست [و خلاصه] تمام جوارحش تو را حفاظت نموده و از تو نگهداری کرده، و از این کارش هم خرّم و شاد بوده، و در عین حال مراقب بوده، و در ایّام بارداری هر ناگواری و درد و سنگینی و غم و اندوهی را بجان خریده و تحمّل نمود، تا آن موقعی که دست قدرت الهی تو را از او فارغ ساخت و بر پهنه زمین آورد، از آن ببعد خوش داشت که تو سیر باشی و او گرسنه، تو پوشیده باشی و او برهنه، تو سیراب باشی و او تشنه، و بر تو سایه بگستراند و خود در برابر آفتاب باشد، و با سختی خود تو را به رفاه اندازد، و با بیخوابی خود خواب را بر تو شیرین کند، مادر
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 243
اندرونش ظرف تو، و دامنش محلّ آرامش تو، و پستانش ظرف آب تو، و جانش پناه تو بوده است. و فقط بخاطر تو متحمّل گرم و سرد دنیا شده است، پس بهمان اندازه هم تو از او تشکّر کن، و آن را جز بیاری و توفیق خداوند نتوانی! 22- و امّا حقّ پدرت این است که بدانی او ریشه وجود تو می‌باشد و تو شاخه اوئی، و بی‌شکّ اگر او نبود تو نبودی، پس هر وقت در وجود خود نعمتی را- که خشنودت می‌سازد- مشاهده کردی، بدان که پدر تو ریشه و اصل آن نعمت بر تو باشد (یعنی آن نعمت را از پدر داری) و بهمان اندازه حمد و سپاس الهی را بجا آور [و لا قوّة إلّا باللَّه].
23- و امّا حقّ فرزندت؛ توجّه بدین امر است که او از تو می‌باشد (یعنی:
شاخه‌ای از شاخسار وجود تو است) و در چند روز این دنیا خیر و شرّش وابسته به تو است. و بدانی که یقینا از جمله وظائفی که بر عهده‌ات گذاشته شده؛ از قبیل:
تربیت نیکو، راهنمائی بسوی پروردگارش، یاری و مساعدتش در طاعت خدا- در باره خود و او- مسئول می‌باشی، و در این تکلیف به ثواب میرسی و یا مجازات می‌گردی، پس در این باره همچون افرادی که توسّط حسن اثرشان بر فرزند؛ نامه عمل خود را در این چند روز دنیا می‌آرایند رفتار کن، و در تربیتش آن نوع بکوش که نزد پروردگارش- از آنچه بین تو و او عمل شده و برای او از خدا مدد گرفته‌ای- معذور باشی، و لا قوّة إلّا باللَّه.
24- و امّا حقّ برادرت این است که بدانی او همچون دستت یاور تو می‌باشد که آن را می‌گشائی، و مانند پشت و تکیه‌گاه که بدان تکیه می‌کنی، و چونان عزّت تو است که بر آن اعتماد می‌کنی، و نیروی تو است که با آن حمله می‌کنی، پس او را سلاح نافرمانی خدا مساز، و وسیله ستم به خلق خدا قرار مده، و یاریش را در باره خودش؛ و کمک نمودن به او در برابر دشمنش، و حائل شدن میان او و شیطانهایش، و نصیحت و خیرخواهیش، و توجّه به او در راه خدا را هرگز وامگذار و از آن کوتاهی مکن، و این در صورتی است که مطیع فرمان پروردگارش باشد و أوامر او را بخوبی پاسخ گوید، و گر نه باید خدا نزد تو مقدّم و گرامی‌تر از او باشد.
25- امّا حقّ آن مولایت (1) که تو را از یوغ بندگی آزاد کرده این است که بدانی او مال خود را در باره‌ات خرج کرده، و تو را از ذلّت و وحشت بندگی به
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 244
افتخار آزادی و آرامش آن خارج ساخته و بیرون برده، و از گرفتاری مملوک بودن آزادت نموده، و حلقه‌های [زنجیر] بردگی را از دوش تو جدا کرده، و عطر دل انگیز عزّت آزادی را برایت آفریده، و تو را از زندان غم و اندوه خارج ساخته، و سختی را از تو دور نموده، و زبان عدل و داد را برایت گشوده، و مال دنیا را برایت مباح کرده، و تو را صاحب خودت نموده، و از اسارت رهایت ساخته، و برای عبادت پروردگارت آسوده خاطرت نموده است، و بدین جهت تن به کسری مالش داده (یعنی تحمّل کم شدن مالش را نموده) پس بدان که او در زمان حیات و مرگت؛ بعد از خویشاوندانت از نزدیکترین مردمان به تو خواهد بود و از تمام خلق در یاری و کمک و مساعدت تو- در راه خدا- شایسته‌تر می‌باشد. پس در اموری که به تو نیاز دارد خود را بر او مقدّم مدار.
26- و امّا حقّ آن مولائی «1» که نعمت آزادیش را تو بر او جاری ساختی این است که بدانی بی‌شکّ خداوند تو را حامی، نگهبان، یاور و پناهگاه او ساخته، و او را برایت همچون واسطه‌ای بین خود و تو قرار داده، و از این رو در خور آن است که تو را از آتش باز دارد، پس این پاداش برای تو در آخرت است، [و پاداش دنیائی او این است که] اگر در دنیا خویشاوندی نداشته باشد به تلافی مخارجی که برای [آزادی] او متحمّل شدی و وظائفی که بدنبال آن انجام دادی تو را از ارث خود بهره‌مند ساخته، پس چنانچه رعایت حقوق او را نکنی بیم آن می‌رود که میراث او برایت حلال و گوارا نباشد، و لا قوّة إلّا باللَّه.
27- امّا حقّ کسی که به تو نیکی و احسانی نموده: تشکّر، یادآوری احسان او، نشر گفتار نیکو در باره او، و در اموری که میان تو و خدای سبحان می‌باشد از سر اخلاص برایش دعا کنی، پس اگر چنین کنی، شکر او را در نهان و آشکار بجا آورده‌ای، پس در صورت امکان احسان او را تلافی کن، و گر نه باید منتظر فرصت باشی، و خود را برای جبرانش آماده سازی.
28- امّا حقّ أذان گو، این است که بدانی کسی که بانگ نماز سر می‌دهد
______________________________
(1) رابطه «ولاء» میان دو نفر از آنجا پدید می‌آید که یکی از آن دو دیگری را آزاد کند، و در این حال هر دو را نسبت بیکدیگر «مولی» می‌خوانند، یکی مولای آزادکننده، و دیگری مولای آزاد شده، و امام سجّاد علیه السّلام در اینجا حقّ هر یک از آن دو را طیّ فرازی جداگانه بیان فرموده است.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 245
پروردگار را بیاد تو می‌آورد، و تو را به بهره و نصیبت فرا میخواند، و بهترین یاران تو بر انجام فریضه‌ای که خداوند بر تو تکلیف کرده است می‌باشد، بنا بر این از او همچون کسی که به تو احسان نموده تشکّر و قدردانی کن، و چنانچه خود در خانه‌ات بدین امر اهتمام داری [یا از وی غم و ناراحتی داری]، نباید به او در کاری که برای خداست شک کنی، و یقینا بدانی که او بر تو نعمتی است الهی، پس شکرانه این نعمت الهی را در هر حال بجای آر، و لا قوّة إلّا باللَّه.
29- و امّا حقّ پیش نمازت این است که بدانی او سفارت میان تو و خدا، و نمایندگی تو را بدرگاه پروردگارت بعهده گرفته است، او از جانب تو سخن می‌گوید نه تو از طرف او، او برایت دعا می‌کند نه تو برای او، او در باره‌ات درخواست می‌کند نه تو در باره او، و نگرانی و اندوه ایستادن در پیشگاه خداوند و درخواست نمودن از او را همو از تو کفایت کرده، پس چنانچه در قسمتی از این امور کوتاهی یا تقصیری صورت گیرد بر عهده اوست نه بر تو، اگر خطا کار باشد تو شریک او نیستی و او بر تو فضیلتی ندارد، پس جانش را سپر جان تو کرده، و نمازش را سپر نمازت، از این رو باید در مقابل آنچه که بجا آورده است از او تشکّر و سپاسگزاری کنی، و لا قوّة إلّا باللَّه.
30- و امّا حقّ همنشین این است که با او نرمخو و خوش برخورد باشی، و در سخن گفتن با او انصاف بخرج دهی (یعنی: در سخن گفتن با او همان شیوه را پیش گیری که میخواهی با تو داشته باشد)، و دیده‌ات را یکباره از او برنگیر، و هر گاه با او سخن می‌گوئی قصد تو فهماندن وی باشد، و چنانچه تو همنشین او بودی هر چند در برخاستن از نزد او آزادی، و او نیز چنانچه همنشین تو بود هر چند در برخاستن از مجلست مختار است، ولی تو جز با اجازه او برنخیز، و لا قوّة إلّا باللَّه.
31- و امّا حقّ همسایه: در پشت سر و نبودش حفظ و نگهداری او، و در حضورش گرامیداشت و احترام او، و در حضور و غیاب، یاری و کمک به او است. (در پشت سر او را حفظ کنی، و در حضور گرامیش داری، و در همه حال یاری و کمکت را از او دریغ مداری)، نباید از او عیبجوئی نمائی، و نیز نمی‌باید از سر کنجکاوی به جستجوی بدی او پردازی تا آن را بفهمی. پس چنانچه از سر اتّفاق و بدون هیچ عملی بدان بدی پی بردی باید برای حفظ و نگهداری آنچه فهمیده‌ای همچون دژی محکم و پرده‌ای ضخیم باشی، که چنانچه نیزه‌ها سینه‌ای را
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 246
بشکافند- بخاطر دست یافتن بر آن- بدان راز پی نبرند. مخفیانه به سخنانش گوش مدهی (گفته دیگران را در باره‌اش مپذیر)، در گرفتاری و سختی تنهایش مگذاری، در هیچ نعمتی بر او حسودی مکنی، و باید از لغزشش درگذری و خطایش را نادیده گیری، و چون با تو نادانی کرد حلم و بردباریت را از او دریغ مداری (یعنی با او بردباری کن)، رفتارت با او پیوسته مسالمت آمیز باشد تا زبان دشنام و ناسزا را از او دور سازی، و حیله فرد ناصح ظاهری را در او بی‌اثر کنی، و بزرگوارانه با او معاشرت نمائی، و لا قوّة إلّا باللَّه.
32- و امّا حقّ دوست و رفیق این است که تا آنجا که میتوانی به آئین فضل و احسان با او دوستی کنی، و اگر نشد در مصاحبت با او از حدّ انصاف خارج نشوی، و همان طور که تو را گرامی میدارد او را گرامی داری، و چون از تو پشتیبانی کرد از او پشتیبانی کنی، مبادا در کار نیکی بر تو پیشی گیرد، پس اگر پیشدستی کرد آن را تلافی کن. و در اموری که سزاوار دوستی است در حقّش کوتاهی مکن، خود را موظّف دار که خیرخواه و نگهدار او باشی، و بر طاعت پروردگارش کمک و یاریش نمائی و در ترک گناه یار و مددکار او باشی. سپس بر او مایه رحمت باشی نه عذاب، و لا قوّة إلّا باللَّه.
33- و امّا حقّ شریک این است که در غیاب او کارش را بر عهده گیری، و در حضورش نیز همتای او انجام وظیفه کنی، و همچنین به رأی و نظر خود پیش از مشورت با او تصمیم مگیری و بدان اقدام مکنی (یعنی خودرأی مباش) همچنان که مالش را حفظ می‌کنی در هر کم و بیشی تجاوز را از خود دور دار، زیرا در حدیث است که: «دست برکت خدا تا زمانی بر سر دو شریک است که خیانت نکنند»، و لا قوّة إلّا باللَّه.
34- و امّا حقّ مال این است که آن را جز از راه حلال بدست نیاوری، و جز در راه مشروع خرج نکنی، آن را بیجا و در غیر موارد مربوطه خرج مکنی، و از موارد بجا و مربوطه‌اش دریغ مداری، و مال چون از آن خدا است آن را جز به راه او، و غیر سبب و وسیله قرب به او قرار مدهی، و آن کس را که محتمل است سپاست را نگوید [در بردن ثلث] بر خود ترجیح مده که در غیر این صورت در خور آن است که جانشین خوبی در اموالت نباشد، و در آن رعایت طاعت پروردگارت را نکند.
و تو با این کار به بهره‌مندی او از مالت وی را کمک کرده‌ای، و چنانچه در مالت و
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 247
آن ارث بجای مانده به شیوه‌ای بسیار نیکو رفتار کند که در این صورت به طاعت پروردگارش عمل نموده و در نتیجه غنیمت را او ببرد، و بار گناه و افسوس و پشیمانی همراه با مجازات بر گرده تو بماند، و لا قوّة إلّا باللَّه.
35- و امّا حقّ طلبکارت این است که اگر مالی داری طلبش را بپردازی و آسوده خاطر و بی‌نیازش سازی و او را ندوانی و امروز و فردا نکنی در پرداخت حقّش سهل انگاری نکنی که بتحقیق رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم فرمود: «سهل انگاری فرد دارا و توانگر (در پرداخت حقّ طلبکار) ستم است». و اگر تنگدست بودی او را با گفتاری نیکو خشنود سازی، و خیلی محترمانه از او تقاضای مهلت نمائی، و به شیوه‌ای که همراه با لطف و مدارا باشد او را از خود بازداری، و نابودی مالش را با بد بودن این معامله جمع نکنی (یعنی: با این کار او را از نسیه دادن و خیر رساندن دلسرد مسازی)، که بی‌شکّ این پستی و فرومایگی است، و لا قوّة إلّا باللَّه.
36- و امّا حقّ همکار و طرف معامله‌ات این است که او را مفریبی، و دغلی نکنی، و تکذیب ننمائی، و غفلت زده‌اش مسازی، و گولش نزنی، و او را همچون دشمنی بیرحم و بی‌ملاحظه مکوبی، و چنانچه بتو اعتماد نمود تا آنجا که میتوانی برایش بکوشی، و بدان که بی‌شکّ فریفتن و اغفال کسی که بتو اعتماد نموده حرمتش همچون حرمت ربا است، و لا قوّة إلّا باللَّه.
37- و أمّا حقّ مدّعی (خصمی که ادّعائی بر ضدّ تو طرح کرده) این است که اگر ادّعایش حقّ و درست بود دلیلش را بر هم نزنی، و ادّعایش را باطل نسازی، تا به نفع او خصم خود شوی، و بر آن داوری کنی، و بدون حضور هیچ گواهی، گواه او باشی، که بی‌شکّ این [نوع رفتار] حقّ خدا بر تو می‌باشد. و چنانچه ادّعایش ناحقّ و باطل بود با او ملایمت کنی و او را از آن عمل به وحشت اندازی، و به آئینش سوگند دهی، و با یاد و ذکر خدا شدّت و تندیش را بشکنی، و از یاوه‌سرائی و جنجال- که نه تنها بدخواهی دشمنت را از تو دفع نکند، بلکه تو را گرفتار گناهش نیز بسازد- پرهیز کنی، که بدین خاطر تیغ دشمنیش را بر تو تیز کند، که بی‌شکّ سخن ناپسند و زشت شرانگیز است و سخن پسندیده و خوب شرّ برانداز است (یعنی: سخن زشت آتش فتنه را شعله‌ور می‌سازد و سخن خوب آتش فتنه را خاموش)، و لا قوّة إلّا باللَّه.
38- و أمّا حقّ خصمی که تو بر ضدّ او ادّعائی داری این است که اگر ادّعایت
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 248
حقّ بود در گفتگوی با طرف نیکو سخن گوئی، چرا که ادّعا در گوش مدّعی علیه (یعنی آنکه بر علیه او ادّعا می‌شود) بسیار سخت و ناراحت‌کننده و گوش خراش است، و برای گریز از دعوا بطور خلاصه و بنرمی و آرامش و روشنترین گفتار و لطف کامل با او بحث کنی، و با این طرز رفتار دلیل و برهانت را بر او عرضه داری، و با کشمکش با او به قیل و قال از دلیلت باز نمانی تا دلیلت بر باد رود، و نتوانی آن را جبران کنی، و لا قوّة إلّا باللَّه.
39- و امّا حقّ کسی که با تو مشورت می‌کند این است که اگر فکر خوبی برایش داری در خیرخواهی و نصیحت او بکوشی، و بر آن راهنمائی کنی؛ آنچنان که اگر تو بجای او بودی همان کار را می‌کردی، و این طرز رفتار باید توأم با مهربانی و ملایمت باشد، زیرا ملایمت دلتنگی را بزداید، و تندی و خشونت آرامش را به غم کشاند، و اگر برایش هیچ فکری به ذهنت نرسید ولی شخص دیگری را می‌شناسی که به فکرش اعتماد داری و برای خود می‌پسندی باید او را به وی راهنمائی و ارشاد کنی، در نتیجه تو با این طرز رفتار نه در باره‌اش کوتاهی کرده‌ای و نه هیچ راهنمائی را از او دریغ داشته‌ای، و لا قوّة إلّا باللَّه.
40- و أمّا حقّ راهنمایت این است که چون تو را به نظری که موافق به نظر و فکر تو نبود راهنمائی کرد او را متّهم نسازی، زیرا مردمان در نظریات گوناگون بوده و دارای اختلافند، پس چنانچه به نظریه‌اش مشکوک بودی آزادانه عمل کن، ولی تهمت زدن به او- در حالی که شایسته مشورت است- بر تو ممنوع و غدقن است، و پیوسته بپاس این رفتار- که بتو نظر داده و بخوبی خیرخواهی و نصیحت کرده- از او تشکّر میکنی، پس چنانچه مناسب و موافق با تو نظر داد خدا را سپاس میگوئی و آن را از برادرت با تشکّر می‌پذیری، و در جبران آن- چنانچه زمانی به تو پناه آورد و توسّل جست- منتظر فرصت میباشی (تا جبران آن اخلاصی که با تو ورزیده در آن روز که از تو راهنمائی خواست بنمائی)، و لا قوّة إلّا باللَّه.
41- و امّا حقّ کسی که از تو نصیحت می‌طلبد (نصیحت خواه) این است که شرط نصیحت را براه صواب تا آنجا برایش بجا آوری که میدانی قبول می‌کند (یعنی به آن جامه عمل می‌پوشاند) و همی کوش تا بگونه‌ای گوش‌نواز و در حدود عقلش با او سخن گوی، که بی‌شکّ هر خرد و عقلی دارای سطح اندیشه‌ای است که آن سخن را می‌شناسد و می‌پذیرد، و باید راه و روش تو با او توأم با مهر و محبّت
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 249
باشد.
42- و امّا حقّ نصیحت‌کننده (یعنی مشاور) این است که در برابرش نرمش و ملایمت نشان دهی، و دل بدو دهی، و به سخنان او گوش دهی تا نصیحت او را دریابی و بفهمی، پس در آن نصیحت اندیشه کن، که اگر درست بود خدا را سپاس گوئی و از او بپذیری و قدرشناسی کنی، و اگر [پس از اندیشه دریافتی] سخنش موافق صواب نیست، ضمن اینکه با او مهربان میباشی، متّهمش مسازی، و این را بدانی که در نصیحتت فروگذاری ننموده، جز اینکه اشتباه فهمیده و به خطا افتاده است، مگر آنکه نزد تو سزاوار تهمت گشته باشد، که بنا بر این در هر حال به کار او هیچ اعتنائی مکن، و لا قوّة إلّا باللَّه.
43- و أمّا حقّ فرد کهنسال این است که او را بجهت [بالا بودن] سنّش محترم داری و بخاطر اسلامش تجلیل نمائی، اگر در اسلام دارای سوابق درخشانی بود او را [در همه حال] مقدّم داری، و با او دعوا و کشمکش نکنی، نه در راه بر او پیشی گیری و نه پیشاپیش او راه روی، و نه او را نادان شماری، و چنانچه با تو جاهلانه رفتار کرد تحمّل کنی، و به حقّ اسلام و سنّش او را گرامی داری، که جز این نیست که حقّ سنّ به اندازه حقّ اسلام است، و لا قوّة إلّا باللَّه.
44- و أمّا حقّ فرد خردسال: مهربانی نمودن با او، پرورش او، آموزش او، گذشت و بخشیدن از او، پرده پوشی [بر عیوب] او، ملایمت با او و یاری کردن او، و پوشاندن خطاهای کودکانه او- زیرا این طرز رفتار موجب توبه و بازگشت است-، و مدارای با او، و عدم تحریکش [با عیبجوئی و خرده‌گیری]، که بی‌شکّ این برخورد به هدایت و رشد او نزدیکتر است.
45- و أمّا حقّ سائل: عطا کردن به او وقتی صدق گفتارش را باور کردی، و توانستی نیازش را برآوری، و برایش در آن گرفتاری دعا کنی، و به خواسته‌اش جامه عمل پوشانی، و اگر در صدق گفتارش مشکوک بودی و او را متّهم می‌داری و قصد عطای به او را نداری، از اینکه آن از دامهای شیطان باشد خاطر آسوده مدار، چه بسا میخواهد تو را از بهره‌ات محروم سازد، و میان تو و قرب به پروردگارت جدائی افکند، پس با پرده پوشی او را واگذار و با رفتاری خوش ردّ کن، و چنانچه در وضعی که از او میدانی بر نفس خود چیره و غالب آمدی و بدو چیزی دادی، همانا این روش از استوارترین کارهاست.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 250
46- و أمّا حقّ کسی که از او چیزی بخواهند این است که اگر عطا کرد همراه با تشکّر و قدردانی از او باشد، و در عدم عطایش او را معذور داشته، و گمانت را بدو نیکو داری (خوش بین باشی) و بدانی که اگر عطا نکرد مال خودش را نداده و هیچ ملامتی نسبت به مال خود ندارد، هر چند [بخود] ستمکار باشد، که بی‌شکّ انسان بسی ستمگر و ناسپاس است.
47- و أمّا حقّ کسی که خداوند توسّط عمل او تو را شاد ساخته این است که اگر قصد او بدان شاد نمودن تو بوده ابتداء خدا را حمد گوئی، سپس در مقام پاداش بهمان اندازه از او تشکّر کنی، و بنا بر فضیلت پیشدستی، در جبران و تلافی نمودنش منتظر فرصت باشی. و چنانچه [در این واسطه] قصد او تو نبود، حمد الهی را بجای آر و خدا را سپاس گوی و این را بدان که آن شادی از جانب اوست، و او مایه خرسندی تو شده، و آن کس را که واسطه نعمت الهی بر تو شده دوست بداری و پس از این برای او آرزوی خیر کنی- چرا که وسائل و واسطه‌های نعمت هر کجا که باشد برکت است- هر چند که قصدی نداشته باشد، و لا قوّة إلّا باللَّه.
48- و امّا حقّ کسی که دست تقدیر او را واسطه بدی به تو- در گفتار یا کردار- نموده، این است که اگر از روی عمد بوده؛ بخشش و گذشت از همه چیز بهتر و برتر است، که هم کدورت را برایش ریشه کن کند، و هم رفتار نیکوئی است همراه با دیگر از مزایای اخلاقی که در پی دارد، که براستی خداوند می‌فرماید:
وَ لَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولئِکَ ما عَلَیْهِمْ مِنْ سَبِیلٍ، یعنی: «و هر آینه هر کس که کین ستاند پس از آنکه بر او ستم رفته باشد پس هیچ راهی [از تعرّض و سرزنش] بر آنان نیست- شوری: 41»، تا آنجا که فرماید: [وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ] إِنَّ ذلِکَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ، یعنی: « [و هر که شکیبائی ورزد و درگذرد] هر آینه آن از کارهای ستوده و استوار است- شوری: 43»، و نیز فرماید: وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصَّابِرِینَ، یعنی: «و اگر سزا می‌دهید، بمانند آنچه با شما کرده‌اند سزا دهید، و اگر شکیبائی کنید آن برای شکیبایان بهتر است- نحل: 126»، این شیوه رفتار در عمد و قصد است. پس چنانچه از روی سهو بود و قصدی در کار نبود با قصد انتقام بدو ستم مرسانی، که در این صورت بر کار خطا و سهو او را مجازات نموده‌ای، و با او ملایمت کن، و تا آنجا که می‌توانی با او خوشرفتاری کنی، و لا قوّة إلّا باللَّه.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 251
49- و أمّا حقّ اهل دینت بطور عموم: حسن نیّت، مهربانی به همگان، و مدارا نمودن با بدرفتارشان، و انس و الفت با آنان، و کوشش در راه اصلاحشان، و تشکّر از اهل احسانشان- چه در حقّ خود و چه در باره تو-، که بی‌شکّ نیکوکاری به خود- چنانچه آزارش را از تو بازدارد- در اصل احسان به تو می‌باشد، زحمتش را از تو باز می‌دارد، و خود را از [آزار] تو حفظ می‌کند، پس تمام ایشان را مشمول دعای خود کن، و به همه یاری و کمک نما، و مقام هر یک را در نظر دار و رعایت کن، کهنسال آنان را بجای پدر، و خردسالشان را بجای فرزند، و افراد میان سالشان را بجای برادر گیر، پس چنانچه هر کدامشان بر تو وارد شدند با لطف و مهربانی از او دلجوئی و تفقّد نما، و حقوق برادری را در باره‌اش رعایت کن.
50- و أمّا حقّ اهل ذمّه و در پناه اسلام: حکم آنان این است که آنچه را خدا از ایشان پذیرفته قبول کنی، و به ذمّه و عهدی که خدا برای ایشان مقرّر داشته وفا نمایی، و در آنچه از ایشان خواسته شده و خود را بر آن مجبور نموده‌اند به همان [قوانین اسلام با اهل ذمّه] حکم کنی، و در رفتار با ایشان همان گونه که خداوند بر تو تکلیف نموده عمل کنی، و به احترام ذمّه خدا و وفای بدان عهد از ستم بدیشان پرهیز کنی، و عهد رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم حائل از ستمکاری با آنان و لازم الوفاء است، زیرا در حدیثی به ما رسیده است که پیامبر فرمود: «هر کس که به افراد در پناه اسلام (اهل ذمّه) ستم کند من خصم اویم»، بنا بر این از خدا پروا کن، و لا قوّة إلّا باللَّه.
پس این پنجاه حقّی بود که تو را احاطه نموده و بر تو واجب شده، که در هیچ حالی از آن حقوق خارج نشوی جز آنکه مشمول رعایت و ادای یکی از آنها خواهی شد، و بر این مهمّ تنها یاری و مدد از خدای جلّ ثناؤه باید خواست، و لا قوّة إلّا باللَّه و الحمد للَّه ربّ العالمین.

از فرمایشات آن حضرت علیه السّلام در باره «زهد»

علامت و نشان بی‌رغبتان بدنیا و مشتاقان به آخرت؛ رها نمودن هر رفیق و دوست و جدائی از هر همنشینی است که همفکر با ایشان نیست و خواست ایشان را نمیخواهد. هان! بی‌شکّ کسی که برای پاداش فردا روز می‌کوشد همو به خوشی نقد دنیا بی‌رغبت است و برای مرگ آماده، و بکار آخرت- پیش از سرآمدن عمر و فرا رسیدن مرگ که ناگزیر از دیدار آن است- کوشنده، و پیش از مرگ هوشیار
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 252
است و بر حذر، که براستی خدای عزّ و جلّ می‌فرماید: حَتَّی إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ* لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَکْتُ، یعنی: «تا چون یکی از ایشان را مرگ فرا رسد گوید: پروردگارا مرا بازگردانید «1»* شاید در آنچه واگذاشته‌ام کار نیک و شایسته‌ای کنم- مؤمنون: 99 و 100»، از این رو می‌باید هر کدام از شما نفس خود را همانند فردی بداند که [پس از مرگ] بدنیا بازگشته، و بر تقصیر و کوتاهی بر کردار شایسته برای روز تهیدستی و فقر، نادم و پشیمانست.
ای بندگان خدا، بدانید آن کس که از شبیخون در هراس باشد از بستر خواب کناره می‌گیرد و از خوابیدن می‌گذرد، و از ترس سلطه دنیا پرستان تا حدّی از خوردن و نوشیدن خودداری میکند. وای بر تو ای فرزند آدم! پس چگونه‌ای از هراس شبیخون خداوند صاحب عزّت، با گرفتن و مؤاخذه دردناک و شبیخون او بر جماعت نافرمان و گناهکار، همراه با مرگهای ناگهانی شب و روز؟!، پس این همان شبیخونی است که نه راه خلاص و نجاتی دارد، و نه پناهگاهی و نه گریزگاهی! پس ای مؤمنان همچون هراس [اهل یقین و] پرهیزگاران از بازخواست الهی بترسید، که براستی خداوند [در سوره ابراهیم ذیل آیه 14] می‌فرماید: ذلِکَ لِمَنْ خافَ مَقامِی وَ خافَ وَعِیدِ، یعنی: «این برای آن کس است که از ایستادن در برابر من [برای حسابرسی] بترسد و از بیم کردن من بهراسد». پس از خوشیهای نقد دنیا و فریب و آسیبش بر حذر باشید و هوشیار، و سرانجام زیانبار میل به دنیا را بخاطر آورید، که بی‌شکّ زیور و پیرایه دنیا فتنه است و دل دادن بدان گناه.
و بدان- وای بر تو- ای فرزند آدم که براستی شدّت پرخوری، سرشت آرزو داشتن، و مستی سیری، و غفلت دارائی از جمله چیزهائی است که از کار و تلاش باز میدارد و حرکت آن را کند می‌سازد، و ذکر را به فراموشی می‌سپارد و از توجّه به مرگ منحرف مینماید، تا اینکه گویا فرد گرفتار دوستی دنیا دارای یک گیجی و سرگشتگی همچون مستی شراب است. و یقینا کسی که بخدا می‌اندیشد و از او در
______________________________
(1) در اینکه چرا فعل «ارجعون» بصورت جمع آمده در حالی که خطاب با فرد است نه با جماعت، و بنا بر قواعد باید «ارجعنی» باشد گویند: این بدان خاطر است که شخص معصیت کار و کافر در آن حال خود را باخته و بجای اینکه یک بار بگوید: «ربّ ارجعنی» مکرّر می‌گوید: «ربّ ارجعنی ربّ ارجعنی ربّ ارجعنی»، و فصحا و سخن پردازان در نقل چنین کلامی تنها یک جمله نقل می‌کنند لکن بصورت جمع. (استاد غفّاری)
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 253
هراس است و برای او عمل می‌کند؛ باید نفس خود را تمرین داده، و به گرسنگی عادت دهد، تا هیچ میل و شوقی به سیری پیدا نکند، و از این روست که اسب برای پیش بردن در مسابقه لاغر می‌شود.
ای بندگان خدا، تقوای خداوند را همچون کسی که آرزومند پاداش او، و ترسان از مجازاتش میباشد رعایت کنید، خداوند را در نظر گیرید چرا که هم فرصت داده و هم بیم نموده، هم تشویق کرده و هم به ترس انداخته، در حالی که شما نه بدان پاداش ارزنده‌ای که تشویقتان فرموده هیچ شور و شوقی دارید که بکار پردازید و بدستوراتش عمل کنید، و نه از آن کیفر سخت و عذاب دردناکش که شما را بدان ترسانده هیچ ترسی دارید که [از گناه] خودداری کنید، در حالی که خداوند در کتاب خود شما را خبردار ساخته که: فَمَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلا کُفْرانَ لِسَعْیِهِ وَ إِنَّا لَهُ کاتِبُونَ، یعنی: «پس هر کس عملی از کارهای نیک و شایسته کند در صورتی که مؤمن باشد تلاش و کوشش وی بی‌أجر و پاداش نباشد و ما برای او نویسنده‌گانیم- انبیاء: 94»، سپس برای شما در کتابش مثلهائی زد، و آیه‌های گوناگونی آورد تا از خوش‌گذرانی چند روزه این دنیا برحذر باشید، و نیز فرمود: إِنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ وَ اللَّهُ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ، یعنی: «جز این نیست که مالها و فرزندانتان [برای شما] آزمونند، و مزد و پاداش بزرگ نزد خداوند است- تغابن: 15»، پس تا حدّ توان از خدا بترسید و کوشش کنید و فرمان برید، و زانپس رعایت تقوای الهی را بنمائید و از پند و اندرزش درس گیرید و در باره بسیاری از شما این را می‌دانم که گناهان دامنگیرشان شده و با این حال پرهیزی از آن ندارند، و به دینشان زیان رسانده ولی آن را بد نشمارند، آیا به ندای الهی گوش فرا نمی‌دهید که دنیا را به باد عیب و حقارت گرفته؟! آنجا که می‌فرماید: اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِینَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَ تَکاثُرٌ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَکُونُ حُطاماً وَ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدِیدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ* سابِقُوا إِلی مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُها کَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ یعنی:
«بدانید که زندگانی این دنیا بازی و بیهودگی و آرایش و فخر کردن با یک دیگر و نازیدن- یا افزون‌جوئی- در مالها و فرزندان است؛- مثل بارانی که گیاه رویانیدنیش کشاورزان را خوش آید و شگفت آور است، ولی این طور نماند، بلکه
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 254
پژمرده شود و آن را زرد بینی و آنگاه خشک و شکسته و خرد گردد؛- و در آن جهان عذابی سخت و نیز آمرزشی از سوی خدا و خشنودی اوست، و زندگانی این جهان جز کالای فریبندگی نیست* به سوی آمرزشی از پروردگارتان و بهشتی که فراخی آن همچون پهنای آسمان و زمین است [و] برای کسانی که به خدای و پیامبرانش ایمان آورده‌اند آماده شده، [از یک دیگر] پیشی گیرید، این فزون بخشی خداست که آن را به هر کس که خواهد می‌دهد، و خدا دارای فزون بخشی بزرگ است- حدید: 20 إلی 21». و نیز فرماید: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ. وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ، یعنی: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از خدا پروا کنید، و هر کسی باید بنگرد که برای فردا (یعنی روز رستاخیز) چه پیش فرستاده است، و از خدا پروا داشته باشید که خدا بدان چه می‌کنید آگاه است. و مانند کسانی نباشید که خدای را فراموش کردند و خدا خودشان (یعنی تدبیر حال خویشتن) را فراموششان ساخت، اینانند بدکاران- حشر: 18 إلی 19».
پس از خدا پروا کنید ای بندگان خدا و اندیشه نمائید و برای آنچه آفریده شده‌اید کار کنید، که بی‌شکّ خداوند شما را بیهوده نیافریده و مهمل رها نساخته، و خود را به شما شناسانده، و فرستاده‌اش را به سوی شما فرستاده، و کتاب خود که شامل حلال و حرام و دلائل و مثلها است بر شما نازل فرموده، پس از خدا پروا کنید، که پروردگارتان اقامه دلیل نموده و فرموده: أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَیْنِ* وَ لِساناً وَ شَفَتَیْنِ* وَ هَدَیْناهُ النَّجْدَیْنِ، یعنی: «آیا برای او دو چشم نساخته‌ایم [که بدان می‌بیند]؟ و زبانی [که بدان سخن می‌گوید] و دو لب [که دهان او را می‌پوشاند و در سخن گفتن و خوردن و آشامیدن به او کمک می‌کند]؟* و او را دو راه [خیر و شرّ] ننمودیم؟- بلد: 8 إلی 10»، پس همین آیات بر شما حجّت است، از این رو تا آنجا که توان دارید رعایت تقوای الهی را بنمائید، چرا که هیچ قدرت و توانی نیست جز بیاری خدا، و هیچ توکّلی نیست مگر بر او، و صلّی اللَّه علی محمّد [نبیّه] و اله.

نامه پندآمیز امام سجّاد علیه السّلام به محمّد بن مسلم زهری‌

امیدوارم خداوند ما و تو را از گرفتاریها حفظ کند و در باره دوزخ به تو رحم کند، امروز حال تو بگونه‌ای شده که هر آشنا را سزد که بر تو رحم آرد، بی‌شکّ بار نعمات الهی بر تو سنگین شده، چرا که تنی سالم و عمری درازت داده، و دلائل و
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 255
حجّتهای خداوند بر تو تمام شده، که تو را به دستورات قرآن موظّف ساخته، و توسّط آن فقه دینت آموخته، و تو را با رفتار پیامبر خود محمّد صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم آشنا کرده، پس برای هر نعمتی که بر تو انعام فرموده، و در هر دلیلی که بدان بر تو اقامه نموده، وظیفه‌ای را مقرّر داشته است، و اینها تنها برای این است که شکر و سپاس تو را بیازماید، و احسان و فضل خود را بر تو آشکار نماید، آنجا که فرموده: لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ، یعنی: «اگر شکرگزارید همانا شما را [نعمت] بیفزایم، و اگر ناشکری کنید بی‌تردید عذاب من سخت است- ابراهیم علیه السّلام 7».
پس خوب بیاندیش فردا روز که در حضور خدا بایستی و از نعمتهائی که بر تو ارزانی داشته بپرسد که چگونه رعایت کردی؟ و از حجّتهای خود جویا شود که به چه ترتیبی حقّشان را ادا نمودی، چگونه فردی خواهی بود؟ (یعنی: چه پاسخی برای این سؤالات آماده ساخته‌ای؟) مبادا فکر کنی که خدا عذر تو را بپذیرد، و به کوتاهی و تقصیر تو راضی شود!! هرگز هرگز، این گونه نیست! در کتاب خود [قرآن] از دانشمندان پیمان گرفته، آنگاه که فرموده: لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لا تَکْتُمُونَهُ یعنی: «باید آن [حقائق کتاب] را برای مردم روشن بیان کنید و پنهانش مکنید- آل عمران: 187»، و تو بدین نکته توجّه کن که بی‌شکّ کمترین چیزی که پنهان داشته‌ای و سبکترین باری که بر دوش کشیده‌ای این است که همدم تنهایی ستمگر گشته‌ای، و با نزدیک شدن به او و اجابت خواسته‌اش جادّه گمراهی و ضلالت را برایش هموار ساخته‌ای، چقدر می‌ترسم که فردا روز همراه با خیانتکاران گرفتار گناه خود باشی و از درآمدی که بجهت همکاری با ستمگران گرد آورده‌ای بازخواست و مؤاخذه شوی، زیرا تو مالی را که حقّ تو نبوده دریافت داشته‌ای، و به فردی نزدیک شده‌ای که حقّ هیچ کس را ملاحظه ننموده، و تو نیز حرام و باطلی را می‌بینی ردّ نمیکنی، و آن کس را که به جنگ خدا برخاسته اجابت کرده‌ای، آیا جز این است که وقتی تو را فراخواندند با این کار خواستند که تو را محوری سازند تا آسیای ستمشان بر آن محور بچرخد؟! و تو را پلی سازند تا در خلافکاریشان بر آن عبور کنند؟! و نردبان گمراهی خود قرارت داده‌اند تا مبلّغ گمراهی و پوینده راهشان باشی؟ و می‌خواهند توسّط تو شخصیت علما را در نظر مردم مشکوک نمایند، و با کمک تو دل افراد نادان را به سمت خود جذب کنند و مطیع خود سازند، و تو آن گونه بر فساد آن جماعت سرپوش نهادی؛ و آنچنان رفت و آمد
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 256
عام و خاصّ مردم را بدرگاهشان معمول داشتی که از عهده برجسته‌ترین وزیرانشان و قوی‌ترین یارانشان هم بر نمی‌آمد. وه که چه ناچیز است عطایشان به تو در مقابل آنچه از تو گرفتند! و چه کم برای شخصیّت تو عمل کردند! تا چه رسد به میزان خرابیشان بر تو! بحال خود اندیشه و فکر کن، زیرا هیچ کس جز خودت بدان نمی‌اندیشد، و همچون یک فرد مسئول به حساب شخصت رسیدگی کن.
و بیاندیش که شکرانه آن کس را که در طول زندگی- خردسالی تا پیری- تو را تغذیه کرده چگونه پاس داشته‌ای؟ چقدر از این موضوع در هر اسم که در شمار جماعتی باشی که خداوند [در سوره اعراف ذیل آیه 169] در کتابش فرموده:
فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُوا الْکِتابَ یَأْخُذُونَ عَرَضَ هذَا الْأَدْنی وَ یَقُولُونَ سَیُغْفَرُ لَنا، یعنی: «پس، از پی ایشان [که نیکان و دادگران بودند] آیندگانی [بدکار] جانشین شدند که کتاب را به میراث بردند، کالای ناپایدار دنیا را می‌ستانند و گویند بزودی ما را بیامرزند»، تو در سرای جاودان و همیشگی نیستی، بلکه در جهانی بسر می‌بری که در آن ندای کوچ سر داده شده، مگر زنده ماندن آدمی پس از مرگ رفیقانش چقدر است؟! خوشا به حال کسی که در این سرا هراسان است و بیمناک! و بدا بحال آن کس که بمیرد و پس از او گناهانش بماند! بهوش باش که آگاه و بیدار شدی، و بشتاب که هنوز فرصت داری، تو با کسی معامله میکنی که عاری از جهل است و بی‌شکّ آن کسی که مواظب تو است غفلت ندارد، مهیّا شو که سفری دور و دراز در پیش داری که زمانش نزدیک شده، و به درمان گناهت پرداز که براستی مرض سختی بدو راه یافته.
مبادا فکر کنی که من [با این سخنان] قصد دارم تو را سرکوفت زده و یا سرزنش نمایم و یا نکوهش کنم، [نه این طور نیست] بلکه میخواهم که خداوند اندیشه و فکر تباه‌شده‌ات را دوباره جان دهد، و دین فراموش‌شده‌ات را بتو باز گرداند، و در این بین فرمایش خداوند متعال را در کتابش بیاد آوردم که می‌فرماید:
وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْری تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِینَ، یعنی: «و یادآوری کن و پند ده، که یادآوری و پند مؤمنان را سود می‌رساند- ذاریات: 55».
تو پند و اندرز کهنسالان و نزدیکان درگذشته‌ات را رها ساختی (یعنی: در فهم و رعایت آن سهل انگاری کردی)، و از پس ایشان همچون گوسفندی شاخ شکسته [تنها] بجا ماندی. ببین آیا ایشان نیز همچون تو گرفتار شدند؟ یا مانند تو
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 257
در این پرتگاه افتادند؟ یا آیا کار خیری را بخاطر داری که در آن سهل انگاری کرده باشند؟ یا به مطلبی پی بردی که از آن بی‌خبر بوده‌اند؟ بلکه تنها تفاوتی که تو با ایشان داری توجّه و دل دادن مردم است که تن به رأی تو می‌دهند و به دستوراتت جامه عمل می‌پوشانند، اگر حلال دانی جایز شمرند و چنانچه حرام شماری نامشروع و حرام دانند، در حالی که این حقّ تو نیست، امّا آنچه موجب پیروزی و غلبه ایشان بر تو شده [عبارت است از:] چشم داشت و آرزویشان بدنیایت، سپری شدن اهل علمشان، و غالب شدن نادانی بر تو و ایشان، و دوست داشتن ریاست، و دنیاپرستی از جانب تو و ایشان. آیا تو از جهل و غفلتی که در آنی خبر داری؟ و بلا و گرفتاری مردم را می‌بینی؟ که تو به آنان بلا رساندی و ایشان را گرفتار ساختی، زیرا مقام و جایگاه تو را دیدند و [به آرزوی اینکه همچو تو شوند] دست از کار کشیدند و مرغ جانشان به شوق رسیدن به مقام علمیت؛ و بدست آوردن آنچه تو بدست آوردی پر کشید، و از جانب تو به دریائی افتادند بسیار عمیق و بی‌ته، و گرفتار بلائی شدند بی‌حدّ و اندازه، که امیدوارم خدا به داد ما و تو برسد! امّا بعد، پس اکنون از هر آنچه در آنی پرهیز کن، تا به افراد صالح ملحق شوی، آنان که در لباسهای کهنه و پوسیده‌شان دفن شدند در حالی که [از فرط گرسنگی] شکمشان به پشت چسبیده بود، نه میان آنان و خدا پرده‌ای بود، و نه سرای دنیا توانست آنان را بفریبد، و نه ایشان فریفته‌اش شدند، مشتاق شدند و طلبیدند، و دیری نپائید که پیوستند و رسیدند، پس چنانچه سرای دنیا تا این حدّ میرسد که فردا روز مانند توئی را- با اینکه سنّ تو بالا، و دانشت استوار است و عمرت بسر آمده- پایبندت نماید و خود را در دلت جا کند، پس دیگر آن نوجوانی که علمش دچار نادانی و اندیشه‌اش دستخوش سستی است، و عقلش تهی از پختگی است چه کند [و دیگر از او چه انتظاری باید داشت] إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ! دیگر به چه کسی باید اعتماد کرد؟ و گله و شکایت را نزد چه کسی باید برد؟ ما شکایت درد و اندوهمان و آنچه در تو می‌بینیم را بخدا می‌بریم، و آن مصیبتی که از جانب تو بما رسیده بحساب خدا می‌گذاریم.
و بیندیش شکرانه کسی را که در طول زندگی- خردسالی تا پیری- تو را تغذیه کرده چگونه پاس داشته‌ای؟ و به خدائی که در پرتو دین خود تو را آبرومند ساخته چگونه احترام می‌کنی؟ و جامه آن کس را که با آن در بین مردم آبرومندت
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 258
ساخته چگونه حفظ می‌کنی؟ و نزدیکی و دوریت با کسی که تو را فرمان داده با حالی توأم با فروتنی بدو نزدیک شوی چگونه می‌باشد؟ تو را چه شده که از این چرت بیدار نمی‌شوی؟ و از لغزشت باز نمی‌گردی؟ با اینکه اظهار داری که بخدا سوگند من هیچ گاه برای احیای دین خدا، یا در تباه ساختن باطلی قیام نکردم، پس این است شکر و قدردانیت از کسی که حاجاتت را برآورده؟ میترسم و در هراسم که مبادا مشمول این فرمایش خداوند در قرآن [سوره مریم آیه 59] گردی که:
أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا، یعنی: «نماز را فرو گذاشتند (یعنی در آن سهل انگاری کردند) و کامها و آرزوهای دل را پیروی نمودند، پس زودا که [سزای] گمراهی خود را ببینند»، خداوند مسئولیت کتاب خود [قرآن] را بر عهده تو نهاده، و علم آن را بتو سپرده، و تو هر دو را تباه ساختی، پس آن خدائی را حمد گوئیم که ما را از آنچه تو را گرفتارش ساخته محفوظ داشت. و السّلام‌

سخنانی کوتاه از امام سجّاد علیه السّلام در زمینه‌های:- پند، حکمت، زهد و امثال آن-

1- خشنود بودن به قضای الهی- که ناخوشایند است- بالاترین درجه یقین می‌باشد.
2- آن کس که شخصیّت خود را گرامی و محترم داشت؛ دنیا در نظرش پست و بی‌مقدار گشت.
3- به آن حضرت علیه السّلام عرض شد: ارزش چه کسی از همه مردم بیشتر است؟
فرمود: کسی که دنیا را برای خود باارزش نداند (یعنی دنیا در نظرش هیچ نیرزد).
4- شخصی در حضور آن حضرت گفت: «خداوندا مرا از آفریده‌هایت بی‌نیاز فرما»، امام [با شنیدن این سخن] فرمود: این گونه نیست! مردم فقط در پرتو کمک به هم زنده‌اند، بلکه [این گونه] بگو: «بار إلها! مرا از مردمان بد و تبهکارت بی‌نیاز فرما» (یعنی: مرا محتاج این گونه جماعت مفرما).
5- هر کس بدان چه که خداوند برایش تقسیم فرموده بسازد بی‌تردید او از بی‌نیازترین مردمان باشد.
6- هیچ عملی همراه پرهیزگاری اندک نیست، و چگونه عمل مقبول [حضرت حقّ] اندک است.
7- از گفتن دروغ- کوچک یا بزرگ در شوخی یا جدّی- خودداری کنید،
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 259
که بی‌شکّ آدمی چون دروغی کوچک گوید بر گفتن دروغ بزرگ دلیر شود.
8- یاری خدا تا همین قدر بر تو بس که دشمنت در باره تو به معصیت خداوند افتاده است.
9- تمامی خوبیها در خویشتنداری انسان نهفته است.
10- به یکی از فرزندانش فرمود: پسر جانم! خداوند مرا برای تو پسندید نه تو را برای من، و سفارش مرا به تو کرد نه سفارش تو را به من، بر تو باد به احسان و نیکی هر چند به هدیه‌ای اندک باشد.
11- فردی از آن حضرت علیه السّلام پرسید: زهد چیست؟ فرمود: زهد دارای ده بخش است، که بالاترین درجه زهد همان پائین‌ترین درجه پرهیزگاری است، و رفیع‌ترین درجه پرهیزگاری و تقوا فروترین درجه یقین است، و بالاترین درجه یقین نازلترین درجه رضا و خشنودی است. و براستی که [معنی] زهد در آیه‌ای از کتاب خدا [سوره حدید آیه 23] بیان شده است: لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلی ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ، یعنی: «تا بر آنچه از دست شما رفت اندوه مخورید، و بدان چه شما را داد شادمان مشوید».
12- عرض حاجات به مردمان بردن و خواهش از ایشان، زندگی را خوار می‌سازد و حیا و شرم را تباه می‌کند، و حرمت و وقار را همی کاهد، و خلاصه فقر حاضر است. در حالی که کمی درخواست و عرض حال به مردم بی‌نیازی و توانگری حاضر می‌باشد «1» 13- براستی محبوبترین شما نزد خداوند کسی است که عملش خوبتر باشد، و پرکارترین شما نزد خداوند کسی است که اشتیاقش به آنچه نزد خداست عظیم‌تر باشد، و نجات یافته‌ترین شما از عذاب الهی کسی است که بیم و هراسش از خدا بیشتر باشد، و نزدیکترین شما به خدا فردی می‌باشد که گنجایش اخلاقیش افزون باشد، و پسندیده‌ترین شما نزد خدا کسی است که معاش عیالش را وسعت بیشتری بخشد، و گرامیترین شما آن کس می‌باشد که بیش از دیگران رعایت تقوای خداوند را می‌نماید.
14- آن حضرت علیه السّلام به یکی از فرزندانش فرمود: ای فرزند، در نظر داشته
______________________________
(1) یعنی: کسی که دست نیازش دائما بسوی مردم دراز باشد همیشه فقیر است و محتاج، و بالعکس آن کس که بسیار کم، و جز در موارد حسّاس و ناچاری از دیگران کمک نمی‌گیرد همیشه توانگر است.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 260
باش که با پنج گروه همنشین نشوی، و به هیچ راهی گفتگو و رفاقت نکنی، فرزند پرسید: پدر جان آنان چه کسانند؟ فرمود: مبادا با دروغگو همنشین شوی، زیرا او همچون سرابی است که دور را در نظرت نزدیک و نزدیک را برایت دور جلوه می‌دهد. از همنشینی فاسق و گنهکار بپرهیز چرا که او به یک لقمه یا کمتر از آن تو را بفروشد. و زنهار! مبادا با شخص بخیل همنشین شوی، چرا که او مال خود را در سخت‌ترین نیازمندیهایت از تو دریغ می‌دارد. زنهار! بپرهیز از همنشین شدن با أحمق، زیرا که او در عین اینکه قصد سود رساندت را دارد [بواسطه حماقتش] بتو زیان میزند. و مبادا با آن کس که از خویشانش بریده رفاقت کنی، که من او را در قرآن ملعون یافتم.
15- شناخت و حدّ کامل آئین و دین فرد مسلمان این است که یاوه‌سرائی و سخنان بیهوده را ترک گوید، کمتر جدل کند، و بردبار باشد و پایداری نماید، و خوش اخلاق باشد.
16- ای آدمیزاده، تو تا زمانی رو به خوبی داری که در باطن خود اندرزگوئی داشته باشی، و حسابگری اندیشه‌ات و ترس و هراس وضع ظاهرت، و بر حذر بودن از نادرستی لباس زیرین (فکر و اندیشه) تو باشد. آدمیزاده! بی‌شکّ تو می‌میری و زان پس برانگیخته خواهی شد و در پیشگاه خدای با عزّت و جلال مورد سؤال قرار خواهی گرفت، پس پاسخ و جوابی برای او آماده کن.
17- برای هیچ فرد قرشی و یا عربی افتخاری جز بتواضع و فروتنی نیست، و بزرگواری شخص جز به پرهیزگاری او نیست، و عملی جز با نیّت، و عبادت عاری از فهم آن و دانستن احکام آن مورد قبول نخواهد بود. هان! منفورترین مردم نزد خدا کسی است که دستورات امام یا رهبر را بپذیرد ولی به کردار او اعتنائی نکند.
18- و نتیجه دعای مؤمن یکی از این سه چیز است: یا برای [روز مبادای] او اندوخته و ذخیره می‌شود، یا در همین سرا برایش مستجاب می‌شود، و یا [بواسطه آن دعا] بلائی از او دور می‌شود.
19- بتحقیق فرد منافق [کسی است که] دیگران را از بدی نهی می‌کند ولی خود باز نمی‌ایستد، امر می‌کند و خود عمل نمی‌کند. هنگامی که به نمازی می‌ایستد به هر سو نظر می‌کند، و چون به رکوع رود [بی‌آنکه سر از رکوع بردارد] زانویش را بزمین زند بسجده رود و چون سجده کند [همچون کلاغ] نوک به زمین میزند، روز را به شب رساند و با اینکه روزه هم نیست نظری جز خوردن شام ندارد، و چون بامداد کند با اینکه شب را بیدار نبوده اندوهی جز خوابیدن ندارد، در حالی که
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 261
فرد مؤمن کردارش را به پایداری و حلم خود آمیخته، می‌نشیند تا آگاه شود و بداند، و گوش فرا میدهد (یعنی سکوت می‌کند) تا در امان بماند، نه اسرار را بر دوستان فاش سازد، و نه گواهی و شهادت افراد غریبه را کتمان می‌نماید، نه عمل درستی را آلوده به ریا سازد و نه از روی حیا و شرم آن را ترک گوید. اگر تعریف شود از گفتار دیگران در هراس افتد و از آنچه آنان خبر ندارند [از خداوند] طلب آمرزش کند، و جهل و ندانستن کسی که او را نمی‌شناسد هیچ زیانی به او نمی‌رساند.
20- آن حضرت علیه السّلام پس از مشاهده فرد بیماری که لباس عافیت پوشیده بود بدو فرمود: پاک‌کننده از گناهان بر تو گوارا باد! بی‌تردید خداوند تو را فراموش ننموده؛ پس تو یاد او باش، و از [گناه] تو گذشته پس او را سپاس و شکر گوی.
21- پنج چیز است که اگر برای یافتن آنها سفر کنید [و در این راه] مرکبهای سواری را لاغر و نزار سازید همانندشان نخواهید یافت: 1- هیچ بنده‌ای جز از گناهش در هراس نباشد، 2- و جز به پروردگارش چشم امید ندوزد، 3- فرد جاهل چون از مطلبی سؤال شد که نمیدانست از آموختن شرم نکند، 4- رابطه صبر باایمان همچون سر است برای بدن، 4- و آن کس که عاری از صبر است ایمان ندارد.
22- خداوند می‌فرماید: آدمیزاده! بدان چه بتو دادم راضی و خشنود باش تا سرآمد افراد زاهد باشی. آدمیزاده! بدان چه بر تو واجب ساختم عمل کن تا از شمار عابدترین افراد باشی. آدمیزاده! از آنچه بر تو ممنوع و حرام ساختم کناره گیر تا سرآمد پارسایان باشی.
23- چه بسیار افرادی که چون به خوبی تعریف شدند عقل و هوش از کف دادند، و چه بسیار افرادی که از پرده‌پوشی [خداوند] بخود مغرور شدند، و چه بسیار افرادی که بوسیله احسان او غافلگیر شدند.
24- ای وای بر کسی که یکی‌هایش برده‌هایش چیره و غالب شود- منظور آن حضرت علیه السّلام این است که بدی یکی محسوب شود و خوبی ده‌تا. (یعنی: وای بر کسی که بدیهایش که یکی است بر خوبیهایش که هر کدام ده برابر می‌گردد غالب شود) 25- بتحقیق این دنیا پشت به ما روانه شده، و آخرت روی به ما می‌آید. و هر یک از آن دو را فرزندانی است پس از فرزندان آخرت باشید نه دنیا، و از جماعت بی‌رغبت و زاهد بدنیا باشید و مشتاق به آخرت، که بی‌شکّ جماعت بی‌رغبت بدنیا زمین خدا را فرش خود، و خاک را بستر، و کلوخش را بالش، و آب را بوی خوش خود ساختند، و گذران زندگی خود را از دنیا بریدند. بدانید هر کس
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 262
که مشتاق بهشت گشت به خوبیها شتاب نماید و لذّتها را به باد فراموشی می‌سپرد، و کسی که از دوزخ بهراسد در بازگشت و توبه از گناهان بسوی خدا شتاب میورزد. و از امور نامشروع رو گرداند و هر کس که در دنیا رفتارش زاهدانه باشد گرفتاریها بر او آسان شود و آن را ناخوش ندارد، و همانا خداوند بندگانی دارد که به سوی آخرت و پاداش آن دلبستگی و تعلّق خاطر دارند، و ایشان همچون افرادی می‌باشند که گوئی بهشتیان را در بهشت جاودان و برخوردار از نعمت می‌بینند، و دوزخیان را در حال عذاب در آتش مینگرند. از این رو شرّ و ناگواری خود را از مردمان بدور داشته‌اند، چون دلهاشان به سبب خوف الهی از مردم فارغ است، و دیدهاشان از حرام پوشیده، و نیازشان به مردم سبک است. معاش اندک را از خدا پذیرفته‌اند که همان قوت یا غذای روزانه است، دوره‌ای کوتاه را صبر کردند تا مگر از حسرت دراز روز رستاخیز برهند.
26- مردی به آن حضرت علیه السّلام گفت: من برای خدا شما را بسیار دوست می‌دارم، حضرت علیه السّلام سر بزیر انداخته سپس فرمود: بار إلها! بتو پناه می‌برم که برای تو محبوب شوم و تو از من بیزار باشی! سپس رو بدان مرد کرده و فرمود: منهم تو را برای همان خدائی دوست می‌دارم که تو بدان خاطر مرا دوست داری.
27- براستی که خداوند از شخص بخیل، گدای سمج نفرت دارد.
28- چه بسا فرد مغرور گول خورده‌ای که صبح را سرگرم و خندان آغاز می‌نماید، می‌خورد و می‌آشامد، و از این مطلب غافل است که شاید خداوند بر او غضب نموده، که همان او را به آتش می‌کشاند.
29- رفتار مؤمن این گونه است که در ایّام تنگدستی باندازه درآمد خرج می‌کند، و در روزگار رفاه و آسایش بقدر گشایش. از طرف خود به مردم حقّ می‌دهد، و پیش از آنان سلام می‌کند.
30- سه چیز موجب نجات مؤمن است: بازداشت زبان از مردم و عدم بدگوئی ایشان، پرداختن به کارهائی که سود آخرت و دنیا در بردارد، و گریه طولانی بر گناهش.
31- نگاه مؤمن در روی برادر مؤمنش برای اظهار دوستی و محبّت او عبادت است.
32- سه خوی و رفتار است که اگر در فرد باایمان باشد در پناه و حمایت خدا قرار می‌گیرد، و پروردگار در روز قیامت او را در سایه عرش خود جای دهد، و از
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 263
هراس بزرگ آن روز آسوده و ایمنش بدارد [آن سه چیز عبارت است از]: 1- آنکه به مردم همان دهد که از ایشان برای خود توقّع دارد، 2- و دیگر اینکه قدم از قدم برندارد تا دریابد که آیا آن طاعت خدا است یا نافرمانی او، 3- و اینکه هیچ عیبی را تا از خود برطرف نساخته برادر همکیشش را بدان سرزنش نکند. و برای آدمی همین بس که سرگرم شدن به عیوب شخصی او را از عیبجوئی مردم وادارد.
33- هیچ چیز نزد خداوند پس از شناخت او محبوبتر از پارسائی در خوردن و پاکدامنی نیست. و هیچ چیز در نزد خدا محبوبتر از این نیست که مورد درخواست و روا شدن حاجت قرار گیرد.
34- آن حضرت به فرزند خود امام باقر علیه السّلام فرمود: هر کس که از تو درخواست خیری کرد حاجتش را روا کن، اگر اهل آن بود بجا انجام داده‌ای، و اگر اهل آن خیر نبود تو خود که اهل آنی، و اگر فردی از سمت راستت تو را دشنام گفت؛ بعد بسمت چپت رفته و از تو عذرخواهی کرد عذرش را بپذیر.
35- انجمن و محفل افراد صالح دعوت به نیکی و صلاح کند، و آداب دانشمندان موجب افزایش عقل است. و فرمانبری و طاعت صاحبان امر (یعنی امامان معصوم علیهم السّلام) کمال عزّت می‌باشد. و طلب رشد ثروت کمال مردانگی است.
و راهنمائی مشورت‌کننده ادای حقّ نعمت است. و خودداری از آزار دیگران کمال عقل و مایه راحت جسم در دنیا و آخرت است.
36- آن حضرت هنگام تلاوت این آیه: وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها، یعنی: «و اگر [بخواهید] نعمت خدا را بشمرید، آن را شمار نتوانید کرد- ابراهیم:
34» می‌گفت: پاک و منزّه است خدائی که در هیچ کس شناخت نعمت خود را مقرّر نفرمود جز آنکه او بفهمد توان معرفت نعمتهای او را ندارد، همچنان که در هیچ کس از شناخت درکش را بیش از این نداده که بداند قادر به درک او نیست.
پس خدای عزّ و جلّ شناخت عارفان را در پرتو کوتاهی از شناخت خود قدردانی فرموده، و این اقرار به عجز را شکر و سپاس آن شناخته، همان گونه که علم دانشمندان را به این مطلب که آنان او را درک نمی‌کنند ایمان قرار داد، چه او به گنجایش فکر و حدّ فهم مردم واقف است که آن از این اندازه تجاوز نمی‌کند.
37- پاک و منزّه است خدائی که اقرار به نعمت خود را حمد و سپاس شناخته. منزّه و پاک است آن خدائی که اقرار به درماندگی از شکر را بجای سپاسگزاری پذیرفته است.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 264