ادامه ترجمه کتاب تحف العقول(قسمت یازدهم)امام باقر(ع)


سخنان امام باقر علیه السّلام‌

اشاره

گفتاری طولانی از حضرت أبو جعفر محمّد بن علی علیهما السّلام- شکافنده علم خدا و پیامبر- که در زمینه‌های: پند، حکمت، اندرز و امثال آن روایت شده.

سفارشات امام باقر علیه السّلام به جابر بن یزید جعفی‌

نقل شده است که آن حضرت علیه السّلام به جابر فرمود: جابر! از مردم روزگار خود پنج چیز را غنیمت شمار: 1- اگر حضور داشتی شناخته نشوی (تو را نشناسند)، 2- و چنانچه [از میانشان] غایب شدی جویایت نشوند، 3- و اگر در جمع [ایشان] بودی رأی و نظرت را نخواهند، 4- و اگر مطلبی بگوئی آن را نپذیرند، 5- و چنانچه [از ایشان] خواستگاری کنی تو ردّت کنند.
و تو را به پنج مطلب سفارش می‌کنم: 1- اگر مورد ستم واقع شدی، تو ستم مکن، 2- و چنانچه خیانت شدی تو خیانت مکن، 3- و اگر تکذیب شدی، تو خشم مگیر (عصبانی مشو)، 4- و چون تعریف شدی خرسند مباش، 5- و چنانچه نکوهش شدی بیتابی مکن (نه به تعریفشان خوش باش و نه از ملامتشان بیتابی کن). و پیرامون آن نکوهشی که در باره‌ات گفته شد اندیشه کن و ببین اگر آن را در خود یافتی، در این صورت سقوط و افتادنت از نظر خداوند هنگام خشمت از حرف درست برای تو مصیبت بارتر از آن ترسی است که از سقوطت در دیده مردم داری. و چنانچه خلاف آنچه در باره‌ات گفته‌اند بودی، این خود پاداشی است که آن را بدون زحمت سود برده‌ای.
و بدان که تو دوست و طرفدار ما شمرده نخواهی شد تا [چنان شوی که] اگر تمام همشهریانت جمع شدند و گفتند: «تو مرد بدی هستی» این سخن محزونت نسازد، و چنانچه گفتند: «تو مرد خوبی هستی» تو را خوشحال نکند، ولی نفس خود را بر کتاب خدا عرضه دار پس اگر پوینده راه قرآن، و در آنچه بی‌رغبتی خواسته زاهد بودی؛ و در آنچه به طمع انداخته آرزومند بودی؛ و از تهدیدش ترسان؛ در این صورت پابرجا باش و تو را مژده باد! که بی‌شکّ آن سخنان که در باره‌ات گفتند هیچ زیانی به تو نخواهند رساند. و چنانچه جدای از قرآن هستی پس دیگر بخود بالیدنت برای چیست؟ براستی که فرد مؤمن توجّهی خاصّ به مبارزه با هوای نفس دارد تا بر تمایلاتش چیره شود، [و در این مبارزه] گاهی کجی نفس را
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 265
راست نموده و در راه دلبستگی بخدا هوای نفس را مخالفت می‌کند، و پاره‌ای از اوقات، نفس [سرکش] او را بر زمین زده و در نتیجه دل به خواسته‌هایش می‌دهد.
ولی خداوند به او جانی دوباره دهد و او نیز جان گیرد، و از لغزش و خطایش درگذرد تا بخود آید و به توبه و ترس پناه برد و بگراید، در نتیجه بینش و شناختش افزون گردد، زیرا که ترسش افزون گشته، و این بدان خاطر است که خداوند [در سوره اعراف، آیه 201] میفرماید: إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ، یعنی: «کسانی که پرهیزگاری کردند چون وسوسه‌ای از شیطان به آنان رسد [خدا را] یاد کنند، پس آنگاه دارای بینش باشند».
ای جابر، قوت و روزی اندک خداوند را برای خود بسیار شمار تا از عهده شکرش برآئی، و بجهت نکوهش نفس و طلب عفو و گذشت، بسیاری طاعت نفس را برای خدا کم گیر، تا هم نفس را زبون سازی و هم متعرّض عفو و گذشت باشی، و با دانشی که داری گزند و آسیب موجود را از جان خود دور ساز، و دانش موجود را در پرتو عمل بی‌ریا و خالص بکار بند، و به یاری سختی شب‌زنده‌داری عمل عبادی بی‌ریا را از غفلت بزرگ مواظبت کن، و طاقت سختی شب‌زنده‌داری را در پرتو هراس و ترسی راستین کسب کن، و از خرسندی به آراستگی و زینت تنها زندگی موجود این سرا برحذر باش، و در پرتو راهنمائی عقل از جسارت و تندی هوی و هوس بهوش باش و مواظب، و هنگام چیرگی هوس توسّط راهنمائی فکر و اندیشه باز ایست، و کردار بی‌ریا و خالص را برای روز پاداش حفظ کن، و با پرهیز از حرص؛ اهل قناعت شو، و با فداکاری قناعت آزمندی و حرص بسیار را از خود دور کن، و شیرینی زهد را در پرتو کوتاه کردن آرزو بدست آر، و با سردی نومیدی رشته‌های آزمندی را قطع کن، و راه تکبّر را توسّط خودشناسی سدّ کن، و آسایش خود را با واگذاری صحیح امور به خدا فراهم ساز، و راحتی جسم را در پرتو خاطر جمعی طلب کن، و خاطر جمعی را با کاستن خطا بدست آر، و توسّط یاد خدا در خلوت نرمی دل را بخواه، و با اندوه پیوسته روشنائی دل را کسب کن، و با ترسی راستین از شیطان برحذر باش، مبادا امید دروغین بندی، که آن تو را به وادی هراس واقعی اندازد. توسّط کردار درست، خود را برای خدای عزّ و جلّ بیارای، و حبّ الهی را در پرتو شتاب در جابجائی (مرگ) بدست آر، زنهار از تأخیر! که هلاک‌شدگان در این دریا غرقه شدند،
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 266
مبادا غفلت کنی که سنگدلی آرد، مبادا جایی که عذری نداری تنبلی کنی، که جماعت پشیمان بدان سنگر (یعنی تنبلی) پناه می‌برند، و گناهان گذشته را با تلخی پشیمانی و تندی ندامت و استغفار بسیار بیاد آر، و توسّط بازگشتی نیکو در معرض نسیم رحمت و عفو الهی قرار گیر، و بر این مهمّ از دعای خالص و مناجات در شبهای تار کمک گیر، و شکر بسیار و عظیم را توسّط بسیار شمردن روزی اندک، و کم شمردن بسیاری طاعت بدست آور، و نعمت فراوان را با شکر بسیار کسب کن، و با هراس از زوال نعمت یا برای نجات از زوال نعمت به شکر بسیار پناه بر، و با از بین بردن طمع پایداری عزّت را طلب کن، و خواری طمع را با سختی ناامیدی [از مردم] دور ساز، و سختی ناامیدی [از مردم] را در پرتو همّت والا بدست آر، و با کوتاه کردن آرزو، از این سرا توشه برگیر، بمحض امکان فرصت برای رسیدن به هدف شتاب کن، و هیچ فرصتی همچون روزهای فراغت همراه با تندرستی نیست، بپرهیز از اعتماد به فرد غیر مطمئنّ! زیرا بدی را اعتیادی است همچون عادت انسان به خوردن غذا.
و این را بدان که هیچ دانشی همچون طلب سلامت [سلامت خواهی] نیست، و نه هیچ سلامتی مانند سالم بودن دل، و نه اندیشه و خردی همچون مخالفت با هوس، و نه هیچ ترسی مانند ترس بازدارنده [از گناه]، و نه هیچ امیدی همچون امید یاری دهنده (یعنی مشوّق در کار)، و نه هیچ تهیدستی چون فقر دل، و نه هیچ توانگری و بی‌نیازی چون توانگری و بی‌نیازی نفس، و نه قدرتی همچون غلبه بر هوی، و نه هیچ نوری چون نور یقین، و هیچ یقینی بپای بی‌اعتنائی تو بدنیا نمیرسد و هیچ شناختی همچون خودشناسی نیست، و نه هیچ نعمتی همچون تندرستی، و هیچ تندرستی همچون یاری و کمک توفیق نیست، و نه مقام و شرفی همچون بلند همّتی، و نه زهدی همچون کوتاه کردن آرزو، و هیچ حرصی بپای رقابت بر سر مقام نمیرسد و هیچ عدالتی همچون انصاف و دادگری نیست، و نه تجاوزی همچون بیدادگری، و نه بیدادی همچون موافقت هوی، و هیچ طاعتی بپای ادای واجبات نمیرسد، و هیچ ترسی همچون اندوه نیست، و نه مصیبتی چون بی‌عقلی، و هیچ بی‌عقلی بپای کم یقینی نمیرسد، و هیچ کمبود یقینی همچون نبود ترس نیست و نه فقدان ترسی همچون کمی اندوه بر کمبود ترس، و هیچ مصیبتی مانند کوچک شمردن گناهت و خشنودی به وضع موجودت نیست، و هیچ فضیلتی بپای جهاد نمیرسد، و هیچ جهادی همچون مبارزه با هوی و هوس نیست، و نه قدرتی همچون
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 267
دور ساختن خشم، و هیچ معصیتی بپای دلبستگی به جاودانگی نمیرسد، و هیچ خواری و ذلّتی همچون خواری آزمندی نیست، زنهار! مبادا کوتاهی کرده و فرصت را از دست دهی چرا که آن میدانی است که برای اهلش زیان و خسارت ببار می‌آورد.

گفتار دیگری از آن حضرت علیه السّلام به جابر

[جابر گوید] روزی آن حضرت علیه السّلام از منزل خارج شد در حالی که میفرمود:
جابر! بخدا سوگند، شب را غمگین و دل نگران به صبح رساندم، پرسیدم: فدایت گردم! غم و دل نگرانیتان برای چیست؟ برای دنیا؟! فرمود: نه جابر بلکه غم و اندوهم نگرانی از آخرت است، جابر! هر کس آن پاکی حقیقت ایمان بر دلش وارد شود دیگر کمتر توجّهی به هیچ زیور دنیائی نکند، براستی خوشی بزیور دنیا فقط و فقط بازی است و سرگرمی، و بی‌شکّ سرای آخرت، زندگانی [راستین] است.
جابر! در خور و شایسته فرد مؤمن نیست که به خوشی زندگی این سرا تکیه و اعتماد کند، و این را بدان که دنیاپرستان همان جماعت غافل و فریبکار و نادانند، و دل‌دادگان به آخرت همان مؤمنان و عمل‌کنندگان (تلاشگران) و زاهدانند که اهل دانش و فهم، و نیز اهل اندیشه و اندرز و آزمونند، که بهیچ وجه از یاد خدا بودن خسته و ملول نمی‌شوند.
جابر! این را بدان که بدون هیچ شکّی پرهیزگاران همان توانگرانند، که اندک از دنیا بی‌نیازشان ساخته، و هزینه و خرجشان ناچیز است، اگر کار خیری را فراموش کنی بیادت آورند، و چون آن را انجام دهی یاریت کند، خواست دل و لذّتشان را پشت سر انداختند، و طاعت پروردگارشان را پیش رویشان مقدّم داشتند، و به راه خیر و ولایت دوستان خدا نگریستند، پس در نتیجه به آنان دل بستند و بدیشان گرویدند و از آنان پیروی کردند.
[جابر!] در این دنیا چنین منزل گزین که آن را همچون باراندازی در نظر گیری که در آن بار انداخته و ساعتی بعد کوچ خواهی کرد، یا همچون ثروتی دان که در خواب بینی که بدان بهره‌مند شده و بدان خاطر خوشحال و مسرور گردی، سپس از خواب بیدار شوی در حالی که هیچ چیزی در دست نداری، و من تنها بدین جهت برایت مثالی زدم تا در صورت توفیق الهی در آن اندیشه کنی و آن را بکار بندی.
پس ای جابر، آنچه از آئین و حکمت الهی که بتو سپردم آن را نگهدار، و از در خیرخواهی وارد شو و ببین که خداوند در زندگیت و بطور کلّی در نزد تو دارای
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 268
چه مقامی است، پس همان برای تو نزد خدا- چون بسوی او باز گردی- پیمان و ضمانتی خواهد بود. ببین که اگر این سرا در نظرت [غیر از] آن چیزی بود که برایت تعریف کردم، در این صورت همین امروز [بدون از دست دادن فرصت] از آنجا به سرای خشنودی (یعنی آخرت) که گله پذیر است نقل مکان کن «1»، پس چه بسا شخصی که برای رسیدن به هدف دنیائی حرص می‌زند، چون بدان رسد وبال آن گریبانش را بگیرد و بدان سبب بدبخت شود، و چه بسا فردی که امری از امور آخرت را ناخوش دارد ولی چون بدان رسیده همان مایه سعادتش شده است (یعنی همان کار را که ناخوش می‌داشت موجب خوشبختی و سعادتش گردید).

از فرمایشات امام باقر علیه السّلام در احکام شمشیرها

مردی از شیعیان از آن حضرت علیه السّلام پیرامون جنگهای امیر مؤمنان علیه السّلام پرسید، و امام علیه السّلام در جواب فرمود: خداوند [عزیز] محمّد صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم را همراه پنج شمشیر مبعوث داشت.
که سه تای از آنها پیوسته برهنه است و تا جنگ پایان نیابد غلاف نشوند.
و این روند ادامه خواهد یافت و پایان نپذیرد تا خورشید از مغرب خود بتابد «2»، پس چون خورشید از مغربش سر برآرد در آن روز همه مردم از امنیّتی عمومی بهره‌مند شوند، پس آن روز است که [بنا بر اشاره خدا در سوره انعام آیه 158]: لا یَنْفَعُ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمانِها خَیْراً، یعنی: «دیگر هیچ کس را که پیش از آن ایمان نیاورده یا در حال ایمانش کار نیکی نکرده ایمان آوردنش سود ندارد»، و [چهارم] شمشیری که بازداشته است و ممنوع، و [پنجم] شمشیری است در نیام، که آن را دیگران بیرون کشند ولی حکم و فرمانش بدست ما می‌باشد.
______________________________
(1) مرحوم فیض کاشانی (ره) در شرح این فراز از اندرز امام علیه السّلام گوید: یعنی اگر دنیا در نزد تو غیر از آن چیزی بود که برایت شرح دادم و بدان دل بسته‌ای، باید از آنجا به سرائی نقل مکان کنی که در آن پروردگارت را خشنود سازی، یعنی در دنیا با جسم خود میباشی و در آخرت با روحت، و تا رسیدن مرگ در راه نجات از آتش و کسب رضای خداوند کوشش نمائی.
(2) شاید مراد از طلوع خورشید از مغربش نمودار شدن علائم قیامت و روز رستاخیز باشد.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 269
امّا آن سه شمشیر کشیده شده و برهنه: یکی بر سر دشمنان از مشرکان عرب است، خدای عزّ و جلّ [در سوره توبه، آیه 5] فرماید: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ، یعنی: «دشمنان مشرک را هر جا که یابید بکشید و بگیریدشان و در تنگنا قرارشان دهید (بازداشتشان کنید) و در هر گذرگاهی به کمینشان بنشینید»، [و در همان سوره آیه 11 فرماید:] فَإِنْ تابُوا (أی آمنوا) وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ فَإِخْوانُکُمْ فِی الدِّینِ، یعنی: «پس اگر توبه کنند (یعنی ایمان آورند) «1» و نماز برپا دارند و زکات بدهند، برادران دینی شمایند». از این گروه هیچ چیز جز کشته شدن یا مسلمان شدن پذیرفته نمی‌شود، و دارائی و ثروتشان غنیمت مسلمانان است، و فرزندانشان اسیر می‌باشند، همان گونه که پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم در باره‌اشان عمل کرد، چرا که آن حضرت صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم هم اسیر نمود و هم درگذشت و بخشید، و هم فدیه پذیرفت.
و شمشیر دوم بر اهل ذمّه (یعنی: یهودیها و ترسایان) کشیده شده، خداوند سبحان [در سوره بقره، آیه 83] فرماید: قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً، یعنی: «به مردم سخن خوش و نیک بگوئید»، این آیه در باره أهل ذمّه نازل شد، [تا آنکه] فرمایش خداوند [در سوره توبه آیه 29]: قاتِلُوا الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لا یُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ حَتَّی یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ، یعنی: «با کسانی از کتاب داده‌شدگان (یعنی جهودان و ترسایان) که به خدا و روز واپسین ایمان نمی‌آورند و آنچه را که خدا و پیامبر او حرام کرده‌اند حرام نمی‌شمارند و دین حقّ را نمی‌پذیرند کارزار کنید تا آنگاه که به دست خود با خواری جزیه دهند»، آن آیه پیش را نسخ نمود، پس هر کدام از آن جماعت که در کشور اسلامی باشد بغیر از پرداخت جزیه یا کشته شدن هرگز چیز دیگری از آنان پذیرفته نخواهد شد و تمام اموال و دارائیشان از غنائم مسلمین بحساب آید و اولادشان اسیرند، پس چون پرداخت جزیه را بر خود پذیرفتند، در نتیجه اسارتشان بر ما حرام، و اموالشان محترم، و ازدواج با ایشان حلال است. و هر کدام از آنان در کشوری که با ما در جنگ است بسر برد در
______________________________
(1) جناب استاد غفّاری- حفظه اللَّه- جمله ما بین پرانتز را از اضافات نسخه پردازان دانسته و قول صحیح را:
«فإن تابوا من قتال المسلمین»
می‌دانند. برای توضیحات بیشتر به کتاب تهذیب الأحکام ج 4 ص 146 چاپ نشر صدوق مراجعه کنید.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 270
این صورت اسیر نمودن و تاراج اموالشان برای ما حلال خواهد بود و ازدواج با آنان حرام است و از آنان جز مسلمان شدن یا پرداخت جزیه یا کشته شدن، هرگز چیز دیگری پذیرفته نخواهد شد.
و شمشیر سوم بروی مشرکان غیر عرب، همچون ترک و دیلم و خزر، کشیده شده، خداوند عزّ و جلّ در سوره‌ای که با آیه: الَّذِینَ کَفَرُوا آغاز می‌گردد (یعنی سوره محمّد صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم) پس از نقل حکایت آنان [ذیل آیه 4] فرماید: [فَإِذا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا] فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتَّی إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً حَتَّی تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها، یعنی: « [پس چون با کافران- در کارزار- روبرو شدید] گردنها را بزنید تا آنگاه که بر آنان چیره شوید، پس [اسیر گیرید و] بند را محکم و استوار کنید- تا نگریزند- آنگاه یا منّت نهید [و آزادشان کنید] و یا [آنان را] باز فروشید- به مال یا معاوضه با اسیران- تا جنگ پایان پذیرد» و امّا اینکه می‌فرماید: فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ: «آنگاه یا منّت نهید [و آزادشان کنید» یعنی:
پس از اسارتشان، و: «وَ إِمَّا فِداءً»: «و یا باز فروشید»، یعنی به مال یا معاوضه با اسیران، پس؛ از اینان نیز جز کشته شدن یا مسلمان شدن هرگز چیز دیگری پذیرفته نخواهد شد، و در ضمن تا هنگامی که آنان در کشور بیگانه‌اند ازدواج با ایشان حلال نیست.
و امّا شمشیر [چهارم] محفوظ و بازداشته، شمشیری است که بروی جماعت ستمگر و شورشی و [مشهور به] اهل تأویل کشیده شود، خداوند [در سوره حجرات، آیه 9] فرموده: وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما (صلحا) فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَی الْأُخْری فَقاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّی تَفِی‌ءَ إِلی أَمْرِ اللَّهِ یعنی:
«و اگر دو گروه از مؤمنان با هم کارزار کنند، میانشان آشتی دهید، پس اگر یکی از آن دو بر دیگری ستم و تجاوز کند، با آن کس که ستم و تجاوز می‌کند بجنگید تا به فرمان خدای باز گردد»، هنگامی که این آیه نازل شد رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم فرمود:
«بی‌شکّ برخی از شما می‌باشند که پس از من به حکم تأویل [و باطن قرآن] نبرد و جنگ می‌کند همان گونه که من به ظاهر و صریح [قرآن] جنگیدم»، از پیامبر سؤال شد که آن شخص کیست؟ فرمود: آنکه کفش خویش پینه و وصله می‌زند- یعنی علی أمیر مؤمنان علیه السّلام-. و عمّار بن یاسر [خطاب به افرادی که در جنگ با معاویه شکّ داشتند] گفت: من همراه رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم زیر همین پرچم سه بار جنگیده‌ام، و این چهارمین بار است، بخدا سوگند که اگر [دشمنان] آنقدر ما را [با
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 271
شمشیر] بزنند تا به نخلستانهای هجر (که از شهرهای بحرین یا یمن است) عقب برانند کاملا آگاه یقین داریم که ما بر حقّیم و آنان بر باطل.
و سیره و روش امیر مؤمنان علیه السّلام با دشمنان خود همان راه و رسمی بود که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم با مردم مکّه در روز فتح داشت، که هیچ از اولادشان اسیر نگرفت، و همچنین دستور داد: «هر کس که درب خانه‌اش را ببندد [و در سرای خود بماند] و سلاح جنگیش را کنار گذارد در امان است». و همچنین امیر مؤمنان علیه السّلام در روز نبرد بصره (یعنی جنگ جمل) این گونه فرمان داد که: «هیچ فرزندی از ایشان را اسیر نکنید! و مجروحشان را به قتل مرسانید! و شخص فراری را تعقیب مکنید! و هر کس که درب خانه خود ببست و سلاح جنگیش را کنار نهاد در امان است».
و شمشیر [پنجم] که در نیام است، شمشیری است که با آن حکم قصاص اجرا می‌شود، خدای عزّ و جلّ [در سوره مائده، آیه 45] فرماید: النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَیْنَ بِالْعَیْنِ، یعنی: «تن را به تن [قصاص است]، و چشم را به چشم»، و [اختیار] کشیدن آن شمشیر بدست خونخواهان و اولیای مقتول است، و صدور حکم و داوریش بدست ما است.
این بود شمشیرهائی که خداوند [رسول خود] محمّد صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم را با آنها مبعوث داشت، پس هر کس تمام آن شمشیرها یا یکی از آنها، یا قسمتی از روش و احکام آنها را انکار کند، همانا به آنچه خداوند تبارک و تعالی بر محمّد صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم پیامبر خود فرو فرستاده کافر شده است.

یک نصیحت و اندرز

روزی جمعی از شیعیان و طرفداران امام باقر علیه السّلام خدمت آن حضرت حاضر شدند پس به نصیحت و اندرزشان پرداخته و آنان را بهوش داشت، در حالی که آن جماعت بی‌توجّه و سرگرم خود بودند، و این موضوع امام علیه السّلام را بخشم آورد، و پس از اندکی سر بزیر افکندن و درنگ سر از زمین برداشته و خطاب به ایشان کرده فرمود: مسلّما اگر قسمتی از گفتار من بر دل یکی از شما نشسته بود [حتما] بدان جان میداد. هان! ای جسمهای بی‌روح و جان، و ای فتیله‌های بی‌سو، گویا شما همچون چوبهای تکیه به دیوار داده‌اید، و مانند بتهای ساخته شده‌اید، آیا [نمیخواهید] طلا از معدن برگیرید؟! و یا روشنی از نور تابان بیابید؟! یا مروارید از دریا بچنگ آرید؟ گفتار نیک و خوب را از [دهان] هر کس که درآید- هر چند
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 272
که خود او بکار نبندد- برگیرید، که [در تأیید این سخن] خداوند [در سوره زمر، آیه 18] می‌فرماید: الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذِینَ هَداهُمُ اللَّهُ، یعنی: «آنان که سخن را می‌شنوند و بهترین نحو آن را پیروی می‌کنند، آنانند کسانی که خداوند هدایتشان فرموده».
وای بر تو! ای مغرور، آیا آن کس را که چیز ناپایدارش دهی و او به عوض چیز همیشگی و پایدارت عطا کند سپاس و شکر نمی‌گذاری؟! یک درهم ناپایدار دهی و در عوض ده تا هفتصد برابر از بخشنده‌ای بزرگوار اجر و پاداش بری، او است که تو را خوراک دهد و آب بنوشاند تو را بپوشاند و سلامتی و تندرستی عطا کند، و پاداشت دهد، آن خدائی که تو را در شبانه روز حفظ، و هنگام گرفتاریت به دادت رسیده، و در آزمایش و آزمونت رشد و صلاح تو را اراده فرماید، گویا تو شبهای گرسنگی و هراس خود را از خاطر برده‌ای؟! که او را خواندی و تو را اجابت کرد؟! و به سبب احسانی که بر تو روا داشت مستوجب سپاس و شکر گردید، [و در مقابل] تو در بین جماعتی که بیادت بود او را فراموش کردی، و دستورش را نافرمانی نمودی. وای بر تو! جز این نیست که تو همچون دزدی از دزدان گناهانی! هر زمان که شهوتی بر تو عرضه شود و زمینه گناههای مهیّا گردد [بی‌درنگ] بسویش بشتابی، و از روی جهل بدان اقدام نمائی، آنچنان به آن گناه بپردازی که گویا تو در نظر خدا نیستی و از دید او پنهانی! یا اینکه که خداوند در کمین و مراغب تو نیست؟! ای خواستار بهشت چقدر خوابت طولانی و مرکبت کند و همّتت سست است! پس خدا را- تو از خواستار و خواسته- متوجّه باش، و ای گریزان از دوزخ! چقدر مرکبت بسوی آن شتابان و سریع است! و اسباب فرو شدن در آن را چه با تلاش بسیار فراهم کردی، بدین گورها بنگرید که چگونه در پس دیوار منازل نقش بسته‌اند، رسمهاشان بهم نزدیک؛ و مزارشان کنار هم، ولی دیدارشان بسیار از هم دور! ساختند و ویران کردند، انس گرفتند (آرامش یافتند) و پراکنده شدند، و منزل گزیدند و رانده شدند و ساکن شدند و کوچ نمودند، جماعتی با صفاتی چنین عجیب چه کسی شنیده؟! که نزدیکی دور باشد، دوری نزدیک، هم آباد و هم ویرانه، هم آرام و هم در هراس، هم ساکن و هم آواره، هم در وطن و هم در غربت! جز اهل قبور؟! ای زاده سه روز، روزی که در آن تولّد یافتی، و روزی که در آن به گور روی، و روزی که از آن به سوی پروردگارت خارج شوی، ای وای که چه روز
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 273
بزرگی است؟!! ای دارندگان هیکل زیبا، و ای شتران در گرد آب زانو زده، چه شده که من جسمتان را آباد بینم و دلهاتان را ویران؟! بخدا سوگند اگر آنچه را که با آن مواجه خواهید شد، و آنچه سرانجام کارتان است بنگرید [با اشاره به آیه 27 سوره انعام] خواهید گفت: یا لَیْتَنا نُرَدُّ وَ لا نُکَذِّبَ بِآیاتِ رَبِّنا وَ نَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ، یعنی: «ای کاش [بدنیا] بازگردانده شویم و آیات پروردگارمان را دروغ نشماریم و از مؤمنان باشیم»، خداوند جلیل [در همان سوره آیه 28] فرماید: بَلْ بَدا لَهُمْ ما کانُوا یُخْفُونَ [مِنْ قَبْلُ] وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ، یعنی: « [چنین نیست] بلکه آنچه [پیش از این] پوشیده و نهان می‌داشتند بر آنها پدیدار شده و اگر [بدنیا] بازگردانده شوند بی‌گمان بدان چه از آن نهی شده‌اند باز گردند، و براستی آنان دروغ می‌گویند».

سخنانی کوتاه از امام باقر علیه السّلام در زمینه‌های:- پند، حکمت، زهد و امثال آن-

1- با فرد منافق، به زبان سازش کن، و شخص مؤمن را قلبا دوست بدار، و اگر فردی یهودی با تو همنشین شد، با او بخوبی مجالست کن.
2- هیچ چیز نیکوتر از آمیختگی حلم و بردباری با علم و دانش نیست.
3- کمال واقعی: فهم و دریافت دین است، و صبر و پایداری در برابر بلا و گرفتاری، و ارزیابی مخارج زندگی.
4- بخدا سوگند که فرد متکبّر با ردای خدا کشمکش دارد (یعنی: متکبّر پیوسته با کبر و بزرگمنشی که ردای و روپوش خدا است دعوا دارد).
5- روزی آن حضرت علیه السّلام از اطرافیانش پرسید: مروّت (جوانمردی) چیست؟
در جواب حرفهائی زدند و سخنها گفتند، پس خود امام علیه السّلام فرمود: مروّت یعنی:
طمع مبندی که خوار شوی، و اظهار ناداری نکنی که تهیدست شوی، و بخل مورزی که ناسزایت گویند، و نادانی نکنی که بدخواه و دشمنت گردند، از آن حضرت علیه السّلام پرسیدند: چه کسی قادر بر انجام این مهمّ است؟ فرمود: آن کس که میل دارد همچون باصره دیده عزیز، و بسان مشک؛ سرآمد عطرها، و در پایه و مرتبه خلیفه روزگار شما باشد.
6- روزی شخصی در حضور آن حضرت علیه السّلام گفت: «خداوندا! ما را از تمام خلقت بی‌نیاز فرما»، امام باقر علیه السّلام خطاب بدو فرمود: این گونه مگو، بلکه بگو:
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 274
«خداوندا ما را از بدان و اشرار خلقت بی‌نیاز فرما»، که بی‌شکّ فرد مؤمن از برادر خود بی‌نیاز نخواهد بود.
7- بحقّ قیام کن، و از امور بی‌فائده کناره گیر، و از دشمنت دوری کن، و از دوست خود- از هر گروه و جمعیّتی که باشد- بر حذر باش و بهوش، جز از دوست امینی که از خدا بترسد. و با تبهکار همنشین مشو، و او را بر راز خود آگاه مساز، و در کارهایت از افراد خدا ترس نظرخواهی کن.
8- رفاقت بیست ساله خویشی و قرابت است.
9- اگر توان آن داری که با هیچ کس معاشرت نکنی جز آنکه او را مورد احسان و محبّتت قرار دهی همان کن.
10- سه چیز از خوبیهای سرای دنیا و آخرت است: 1- گذشت از آن کس که بتو ستم کرده، 2- پیوند با کسی که با تو قطع رابطه نموده است، 3- و ملایمت و بردباری هنگامی که مورد جهل واقع شدی.
11- ستم بر سه گونه است: 1- ستمی که آمرزیدنی نیست، 2- و ستمی که خدا از آن می‌گذرد، 3- ستمی که آن را رها نسازد. امّا آن ستمی که آمرزیدنی نیست؛ شرک به خدا است، و امّا ستم آمرزیدنی ستم بنده است بر خود در آنچه میان او و خدا است. و امّا آن ستمی که خداوند صرف نظر نکند حقوقی است که مردم بیکدیگر دارند.
12- هیچ بنده‌ای نیست که از یاری و کمک به برادر مسلمان خود و تلاش در راه نیازش- چه برآورده شود و چه نشود- خودداری کند و امتناع ورزد، جز آنکه گرفتار تلاش [بر آوردن] حاجت کسی شود که بر علیه او مرتکب گناه گردد و اجری هم نخواهد داشت. و هیچ بنده‌ای نیست که از صرف هزینه و خرجی در راه خدا بخل ورزد جز آنکه گرفتار صرف مخارج چند برابر آن- در آنچه خدای را بخشم آرد- گردد.
13- در هر تقدیر الهی برای فرد مؤمن خیری نهفته است.
14- خداوند از اینکه برخی از مردم در تقاضای چیزی به هم اصرار کنند کراهت دارد. ولی این اصرار و سماجت را به درگاه خود دوست دارد. براستی که خداوند جلیل دوست دارد که حاجتی از او خواهند و آنچه را نزد او است طلب کنند.
15- هر آن کس را که خداوند در باطن او اندرزگوئی مقرّر نساخت، اندرز
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 275
مردمان هرگز در او اثری نخواهد داشت.
16- کسی که وضع ظاهرش بهتر از حال باطنش باشد ترازوی اعمالش سبک است.
17- چه بسا مردی که هنگام دیدار همتایش به او گوید: امیدوارم خدا دشمنت را سرنگون کند! در حالی که آن فرد جز خدا دشمن دیگری ندارد.
18- به سه شخص سلام نکنند: 1- کسی که به نماز جمعه میرود، 2- و آن کس که بدنبال جنازه [در تشییع آن] است، 3- و در گرمابه «1».
19- دانشمندی که از پرتو دانشش دیگران بهره و سود برند [درجه قرب او] از هفتاد هزار عابد بالاتر است.
20- هیچ بنده‌ای به مقام دانشمندی نمیرسد تا اینکه نه به ما فوق خود حسادت ورزد، و نه زیردست را خوار کند.
21- آن کس که معصیت و نافرمانی خدای را می‌کند؛ خدای را نشناخته، و این دو بیت را خواند:
تعصی الإله و أنت تظهر حبّه* هذا لعمرک فی الفعال بدیع لو کان حبّک صادقا لأطعته* إنّ المحبّ لمن أحبّ مطیع
خدا را معصیت کنی و اظهار محبّت او نمائی؟! بجانت قسم که این در میان کارها بسی عجیب است! اگر دوستیت صادقانه می‌بود اطاعتش می‌کردی! که بی‌شکّ فرد محبّ مطیع و فرمانبردار محبوب است.
22- اظهار نیاز به نوکیسه، در مثال به سکّه نقره‌ای می‌ماند که در دهان افعی است که تو؛ هم بدان محتاجی و هم از آن در خطر.
23- سه خوی و خصلت است که صاحبان آنها تا وبال و گرفتاریش را در این دنیا نبینند نخواهند مرد: 1- ستم، 2- قطع ارتباط خویشاوندی (قطع رحم)، 3- و سوگند دروغ که آن نبرد با خداوند است! و براستی آن طاعتی که سریعتر از دیگر طاعات پاداشش میرسد صله رحم است. و گروهی با آنکه فاجر و معصیت‌کارند ولی در پرتو صله رحم و مهرورزی به یک دیگر ثروتشان برکت یافته
______________________________
(1) فیض کاشانی- رحمه اللَّه- گوید: زیرا که این اشخاص خاطرشان مشغول بوده و بخود سرگرمند، پس اگر سلام نکند هیچ باکی بر آنان نیست.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 276
و افزون گردد، و بی‌شکّ سوگند دروغ خوردن و قطع رحم (رفت و آمد با خویشان) شهرها را ویران و خالی از سکنه می‌سازد. (یعنی: سوگند دروغ خوردن و قطع رفت و آمد با خویشان موجب نابودی شهرها و متروک ماندن آنها می‌شود).
24- هیچ عملی جز در پرتو شناخت حقّ پذیرفته نشود، و هیچ شناختی جز در پرتو عمل نباشد. هر کس که آگاه شد همان بر عمل رهنمونش گردد. و فرد بی‌معرفت عاری از عمل است.
25- براستی که خداوند مردمی را برای احسان و نیکوکاری مقرّر فرموده، احسان و کارهای خیر را محبوب دلشان ساخته، و طالبان نیازمندان را بسویشان روان فرموده، و بر آوردن حاجت و نیازشان را بر نیکوکاران سهل و راحت نموده، [و در مثال] همان طور که برای باران زنده ساختن زمین خشک و جان دادن اهلش را سهل و راحت ساخته است. و براستی که خداوند برای احسان و نیکی دشمنانی از خلق خود قرار داده، که احسان و انجام آن را منفورشان ساخته، [بهمین خاطر] خداوند رو نمودن حاجتمندان را بدیشان ممنوع ساخته و از نیکوکاری به آنان جلوگیری نموده، همچنان که بارش باران را از زمین خشک و بی‌حاصل قدغن می‌نماید تا زمین را تباه، و اهلش را بمیراند. و با این حال آنچه را که خدا از آن می‌گذرد بسیار است! 26- محبّت قلبی برادرت را [با خود] توسّط محبّت قلبیت با او بفهم و دریاب.
(یعنی: حقیقت محبّت خود در برادرت را در قلب خود جستجو کن) 27- ایمان: دوستی و دشمنی [در راه خدا] است.
28- از شیعیان ما نیست جز کسی که از خدا پروا کند و از وی فرمان برد. و آنان جز با این اوصاف شناخته نشوند: فروتنی، خشوع، پس دادن سپرده و امانت، بسیاری ذکر خدا، روزه، نماز، نیکی با پدر و مادر، و رسیدگی به همسایگان فقیر و مستمندان و بدهکاران، راستگوئی، تلاوت قرآن، فروبستن زبان از مردم جز در گفتار نیک، و آن گروه (یعنی: شیعیان) در بین قوم و خویش خود در هر چیز قابل اعتماد و امینند.
29- چهار چیز از گنجهای نیکوکاری است: پنهان کردن حاجت، و نهان داشتن صدقه، و پنهان نمودن درد، و مخفی داشتن گرفتاری.
30- راستگوئی به پاکی عمل انجامد. و خوش نیّتی بر مقدار روزی بیفزاید،
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 277
و نیکوکاری به خانواده عمر را طولانی کند.
31- زنهار! بپرهیز از تنبلی و بی‌حوصلگی، چرا که آن دو کلید هر بدی و شرّ می‌باشند (یعنی موجب و سبب هر بدی و شرّند). فرد تنبل هیچ حقّی را ادا نمی‌کند، و آدم بی‌حوصله پای هیچ حقّی نمی‌ایستد (یعنی: بر هیچ حقّی پایداری نمی‌ورزد) 32- هر کس که برادری را در راه خدا بدست آورد، و بر اساس ایمان به خدا و وفاداری به آئین برادری با او رفاقت کند، و این عمل را تنها برای رضای خدا انجام دهد [در این صورت] پرتوی از نور الهی، و امان از عذابش را سود برد، و حجّت و عذری نجات بخش در روز قیامت و عزّتی پایدار و نامی بلند نصیبش گردد.
زیرا فرد مؤمن نه به خدا موصول است و نه از او مفصول، پرسیدند: این جمله چه مفهومی دارد؟! فرمود: وصل و پیوسته بخدا نیست؛ که او باشد، و جدای از او هم نیست که از او نباشد.
33- بر دغلی و کجی آدمی همان بس که بینای عیب دیگران باشد و کور و نابینای عیب خود، یا اینکه دیگران را بر چیزی عیب گیرد که خود توان ترک آن را ندارد و یا همنشین خود را با مطالبی یاوه و بیهوده آزار رساند.
34- فروتنی [یعنی:] 1- خشنود باشی به نشستن در جایی که از مقامت پست‌تر است، 2- با هر فردی که برخورد نمودی سلام کنی، 3- و بحث و جدل را- هر چند که بر حقّ باشی- ترک گوئی.
35- مؤمن برادر مؤمن است، از این رو نه او را دشنام گوید، و نه محرومش سازد، و نه بدو گمان بد برد.
36- امام باقر علیه السّلام به فرزندش فرمود: نفس خود را به شکیبائی و پایداری بر حقّ وادار کن، زیرا اگر کسی چیزی را در انجام حقّ دریغ کند؛ چند برابر آن را در باطل بپردازد.
37- کسی که سهمش تندخوئی شد؛ ایمان از او در حجاب گشت.
38- خداوند از فرد ناسزاگوی بد زبان بیزار است.
39- خداوند را مجازاتهائی روحی و جسمی است، همچون تنگی در اسباب زندگی، و سستی در عبادت، و هیچ بنده‌ای به چیزی بدتر از سنگدلی (قساوت قلب) عقوبت نشده است.
40- در روز قیامت گوینده‌ای فریاد برآرد: کجایند صابران!؟ در این حال گروهی از مردمان برخیزند، دوباره فریاد زند: کجایند صابران با مشقّت (جماعتی
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 278
که با سختی خود را وادار به صبر کرده‌اند)!؟ پس گروهی از مردم برخیزند. راوی گوید از امام علیه السّلام پرسیدم: فدایت گردم، صابران و متصبّران چه کسانند؟ فرمود:
صابران همان کسانند که بر انجام واجبات پایداری کردند، و متصبّران گروهی می‌باشند که بر ترک محرّمات با سختی پافشاری نمودند.
41- خداوند فرماید: ای آدمیزاده، از آنچه بر تو ممنوع ساختم دوری کن تا از پرهیزگارترین مردم گردی.
42- برترین عبادت پارسائی در خوردن و پاکدامنی در شهوت است.
43- خوش برخوردی و گشاده‌روئی محبّت آور است و وسیله تقرّب به خداوند. و ترشروئی و گرفتگی دشمنی آرد و موجب دوری از [رحمت] خدا است.
44- هیچ فردی با وسیله‌ای از من تقاضائی نکرده و متوسّل به من نشده که آن برایش نزدیکتر به خواسته‌اش باشد از اینکه دست خیر گذشته‌ام را برای او با خیری دیگر دنبال کنم، تا خیر آخر خیر اوّل را بخوبی حفظ و بارور سازد، زیرا دریغ داشتن عطاهای آخر؛ زبان شکر عطاهای اوّل را قطع می‌کند، ولی طبعم اجازه ردّ حاجات نخستین را بمن نمی‌دهد «1» 45- حیا و ایمان پیوسته و متّصل در یک ریسمانند، هر کدام برود آن دیگر بدنبالش خواهد رفت.
46- براستی هر فرد خوب و بدی این دنیا را بچنگ آرد، امّا خداوند این دین و آئین را فقط به جماعت خاصّ خود عطا کند.
47- ایمان؛ اقرار است و عمل، و اسلام؛ اقرار بی‌عمل می‌باشد. ایمان آن چیزی است که در دل باشد (یعنی امری است باطنی) و اسلام [اعمالی ظاهری همچون] ازدواج، میراث، و حفظ جان است، ایمان اسلام را شریک سازد امّا اسلام باایمان شریک نیست (یعنی: هر فرد مؤمنی مسلمان است ولی هر مسلمانی ممکن است مؤمن نباشد) 48- هر کس که باب هدایتی را ترویج دهد برابر تمام عمل‌کنندگان به آن اجر برد، بدون اینکه از پاداش ایشان کم شود. و هر کس که باب گمراهی و ضلالتی را گشاید گناهش به اندازه تمام کسانی خواهد بود که مرتکب آن می‌شوند
______________________________
(1) یعنی: وسیله‌ای برای جلب خیرات؛ بهتر از این نیست که انسان با رفتار شایسته خود موجب استمرار و دوام احسان فرد نیکوکار گردد.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 279
بی‌آنکه اندکی از بار گناه آنان کم شود.
49- فرد مؤمن نه چابلوسی کند و نه حسد برد، جز در راه تحصیل علم و دانش.
50- شایسته دانشمند است که چون از او چیزی پرسند که نداند، بگوید:
خدا داناتر است. و سزاوار هیچ غیر دانشمندی نیست که چنین گوید.- و در روایتی دیگر آمده است که گوید: «نمی‌دانم، تا مبادا پرسنده را به شکّ و تردید اندازد»- 51- نخستین کسی که زبان به عربی گشود اسماعیل فرزند ابراهیم علیهما السّلام بود (یعنی: مخترع زبان عربی همو بود) در حالی که سیزده سال داشت. و پیش از این بر زبان پدر و برادرش سخن می‌گفت، و او اوّل کسی است که به عربی سخن گفت و همو کسی است که پدرش در خواب دید او را ذبح می‌کند.
52- آیا [میخواهید] شما را بچیزی آگاه کنم که با انجام آن سلطان و شیطان از شما دور شوند؟! أبو حمزه [ثابت بن دینار] گفت: آری، بفرمائید تا انجامش دهیم، فرمود: روز را با صدقه دادن آغاز کنید، که آن (یعنی: صدقه بامدادی) روی ابلیس را سیاه می‌نماید و شرّ آن روز سلطان ستمگر را بر شما بی‌اثر می‌کند. و بر شما باد به دوستی و محبّت در راه خدا و همکاری بر اعمال شایسته و خوب، که آن ریشه سلطان و شیطان را قطع می‌کند. و دیگر اینکه: در آمرزش خواهی (استغفار) سماجت کنید و اصرار ورزید، چرا که آن موجب محو گناهان است.
53- براستی که این زبان کلید هر خیر و شرّی است، پس سزاوار فرد مؤمن است؛ همچنان که بر طلا و نقره‌اش قفل می‌زند زبان خود را فرو بندد، زیرا پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم فرمود: «خداوند رحمت کند آن مؤمنی را که زبان خود از هر شرّی حفظ می‌کند که این کار [همچون] صدقه‌ای است که بر خود میدهد»، سپس [امام باقر علیه السّلام] فرمود: هیچ کس تا زبانش را حفظ نکند از ارتکاب گناه مصون نخواهد ماند.
54- از موارد غیبت آن است که در باره برادرت چیزی را بازگوئی (فاش کنی) که خداوند آن را بر او پوشیده داشته، امّا امور ظاهری او از قبیل: تندی، و شتاب کردن هیچ عیبی به بازگوئی آنها نیست. و بهتان آن است که در باره برادرت آن گوئی که در او نیست.
55- بی‌شکّ پرحسرت‌ترین افراد در روز قیامت آن بنده‌ای است که عدالتی را بستاید و بر خلاف آن عملی دیگر نماید (یعنی: راه راستی را به مردم نشان دهد و
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 280
خود راهی دیگر رود).
56- بر شما باد به پارسائی و تلاش و کوشش [در حدّ توان]، و راستگوئی، و پس دادن سپرده به آن کس که شما را امین شمرده؛ چه آن فرد خوب باشد و چه بد.
چنانچه قاتل علی بن أبی طالب امانتی به من بسپرد حتما آن را بدو پس می‌دهم.
57- رفت و آمد با خویشان موجب پاکی اعمال و برکت دارائی، و راندن بلا، و آسانی حساب، و طولانی شدن عمر می‌گردد.
58- ای مردم، براستی که شما در این سرا بمانند هدفی می‌باشید که تیرهای مرگ همواره بسویتان نشانه می‌رود. و هیچ کدامتان جز با گذشت روزی از عمرش بروز جدید و تازه‌ای از آن نمیرسد، پس کدام لقمه غذائی است که گلوگیر نباشد؟ یا جرعه آبی است که راه نفس نبندد؟! از این سرای در کوچ به ساختن سرای پیش رو بدان می‌روید پردازید، که بی‌شکّ امروز غنیمت است و فردا را چه دانی که از آن کیست؟! اهل دنیا مسافرانی هستند که بار خود در سرائی دیگر گشایند، ما شاخه‌هائی از آن ریشه‌های از بین رفته‌ایم، پس دیگر شاخه را پس از ریشه چه بقائی است؟! کجایند آن کسان که عمرشان از شما طولانی‌تر و آرزویشان درازتر بود؟! آدمیزاده! آنچه که قدرت برگرداندن آن را نداری (مرگ) به سر وقتت آمده، چیزی را از تو می‌برد (عمر) که برنخواهد گشت، پس خوشی گذران را (هرگز) خوشگذرانی مشمار، تو را از آن جز لذّتی که به مرگت نزدیک سازد نصیبی نیست! زود است که تو دوستی از دست رفته؛ و پیکری بی‌جان گردی، پس بر تو باد که مراقب خود باشی، و غیر آن را رها سازی، و از خدا یاری طلب کن تا یاریت نماید.
59- کسی که همان کار نیکو کند که با او شده [فقط] تلافی کرده است. و هر کس دو برابر جبران کند سپاسگزاری نموده، و هر کس که شکر گوید جوانمرد است، و آن کس که دریابد و بفهمد آنچه کرده به خود کرده هرگز در انتظار تشکّر مردم نمی‌ماند، و توقّع دوستی بسیار ایشان را نکند، پس از دیگران مخواه که برای آنچه برای خود کرده‌ای و آبرویت را بدان حفظ نموده‌ای؛ از تو تشکّر کنند، و این نکته را در نظر دار که فرد حاجتمند با درخواست از تو آبرویش را زیر پا نهاده، از این رو [شایسته است] تو با برآوردن نیازش آبرویت را حفظ کنی.
60- بی‌شکّ خداوند بنده مؤمنش را با گرفتاری و بلا مورد لطف خود قرار می‌دهد، همچون فرد غائبی که برای خانواده‌اش هدیه می‌فرستد، و نیز بنده‌اش را از
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 281
دنیا پرهیز می‌دهد همچنان که طبیب بیمارش را پرهیز دهد.
61- براستی که خداوند دنیا را به همه- چه دوست و چه دشمن- ارزانی داشته، ولی دین خود را تنها به دوست خود عطا می‌فرماید.
62- جز این نیست که پیروان و شیعیان امیر مؤمنان علی علیه السّلام آن افرادند که در راه ولایت ما بیکدیگر بذل و بخشش می‌کنند و به سبب دوستی ما به هم مهر می‌ورزند، و بخاطر زنده نگهداشتن امر ما بدیدار هم می‌شتابند، آنان که چون بخشم آیند ستم روا مدارند، و بهنگام خشنودی زیاده روی نکنند، موجب برکت همسایگان و آرامش همنشین خودند.
63- سستی و تنبلی موجب خسارت به دین و دنیا است.
64- اگر درخواست‌کننده، یا فرد سائل به ماهیّت درخواست یا گدائی پی میبرد هرگز کسی از کسی درخواست نمیکرد، [و از آن طرف] اگر درخواست شده و مسئول میدانست که در ردّ درخواست چه چیزی نهفته است هیچ کس دیگری را ردّ نمیکرد «1» 65- براستی که خداوند بندگانی دارد که به خوبی و مبارکی زندگی می‌کنند، و مردم نیز در جوار ایشان بخوبی زیست دارند، و آنان در میان بندگان او همچون باران می‌باشند، و همچنین خداوند بندگانی دارد که ملعون و نکبت‌بارند، نه خود زیست کنند و نه مردم در کنارشان بهره‌ای از زندگی دارند. و آنان در میان بندگان او همچون ملخها می‌باشند که بر هیچ چیز نیفتند جز آنکه نیست و نابودش سازند.
66- با مردم به نیکوترین شیوه‌ای که میخواهید با شما گویند سخن گوئید.
چرا که خداوند از فردی که مؤمنان را لعن می‌کند و بدیشان ناسزا می‌گوید و طعنه می‌زند بیزار است، و از ناسزاگوی بی‌آبرو؛ و گدای سمج نفرت دارد. و فرد با حیا و بردبار، و پاکدامن و پارسا را دوست میدارد.
67- براستی که خداوند افشای سلام را دوست می‌دارد.
______________________________
(1) یعنی: اگر کسی به حقیقت رو انداختن پی می‌برد هرگز کسی به دیگری رو نمی‌انداخت، و چنانچه درخواست شده یا مسئول بدین نکته توجّه می‌داشت که در ردّ درخواست چه چیزی نهفته است هیچ کس روی دیگری را زمین نمی‌انداخت.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 282