علی علیه السّلام از شاهدان بر مردم‌

فرمود: شما را بخدا قسم می‌دهم، آیا می‌دانید که خداوند در سوره حج چنین نازل کرد: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّکُمْ وَ افْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ وَ جاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ، هُوَ اجْتَباکُمْ وَ ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبِیکُمْ
______________________________
(25) سوره توبه: آیه 119.
(26) در جنگ تبوک پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شخصا با لشکر حرکت کرد و امیر المؤمنین علیه السّلام را به عنوان نائب و جانشین خود در مدینه منصوب کرد. منافقین از این مطلب سوء استفاده کرده و گفتند: نسبت به علی تغییر نظر داده که او را با خود نبرده است. در جواب منافقین حضرت مطلب فوق را فرمودند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 298
إِبْراهِیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمِینَ مِنْ قَبْلُ وَ فِی هذا لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهِیداً عَلَیْکُمْ وَ تَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النَّاسِ، فَأَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَ اعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلاکُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلی وَ نِعْمَ النَّصِیرُ «27»، «ای کسانی که ایمان آورده‌اید رکوع و سجود بجا آورید و پروردگار خود را عبادت کنید و کار نیک انجام دهید به امید آنکه رستگار شوید. در راه خدا آن طور که سزاوار است جهاد کنید. او شما را برگزید و در دین بر شما سختی قرار نداد، دین پدرتان ابراهیم که از قبل شما را مسلمان نامید، و در این باره تا پیامبر شاهد بر شما باشد و شما شاهدان بر مردم باشید. نماز را بپا دارید و زکات را بپردازید و به کمک خداوند خود را از معصیت باز دارید. او صاحب اختیار شماست و خوب صاحب اختیار و خوب یاری‌کننده‌ای است».
(وقتی این آیه نازل شد) سلمان بپا خاست و عرض کرد: یا رسول اللَّه، اینان چه کسانی هستند که تو بر آنان شاهدی و آنان بر مردم شاهدند، و خداوند آنان را برگزیده و در دین بر آنان سختی قرار نداده، همان که دین پدرشان ابراهیم است؟ فرمود: از اینان فقط سیزده نفر قصد شده و هیچ کس دیگری از امت قصد نشده است. سلمان پرسید: یا رسول اللَّه، آنان را برای ما بیان فرما؟ فرمود: «من و برادرم و یازده نفر از فرزندانم».
حاضرین در مجلس گفتند: آری بخدا قسم.

علی علیه السّلام در جانشینان پیامبر صلی اللَّه علیه و آله‌

فرمود: شما را بخدا قسم می‌دهم، آیا می‌دانید که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله خطابه‌ای ایراد کرد- که بعد از آن خطابه‌ای ایراد نکرد- و فرمود: «ای مردم، من در میان شما دو چیز گرانبها باقی می‌گذارم: کتاب خدا و عترتم یعنی اهل بیتم. به این دو تمسّک جوئید که هرگز گمراه نمی‌شوید. خداوند لطیف خبیر به من خبر داده و به من وعده داده است که این دو از یک دیگر جدا نمی‌شوند تا بر سر حوض کوثر بر من وارد شوند».
عمر بن خطاب در حال شبه غضب برخاست و گفت: یا رسول اللَّه، آیا همه
______________________________
(27) سوره حج: آیه 78.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 299
اهل بیتت چنین‌اند؟ فرمود: نه، فقط اوصیاء من از اهل بیتم، که اوّل آنان برادرم و وزیرم و وارثم و خلیفه من در امّتم و صاحب اختیار هر مؤمنی بعد از من علیّ است. سپس پسرم حسن، سپس پسرم حسین، سپس نه نفر از فرزندان حسین یکی پس از دیگری تا بر سر حوض کوثر نزد من آیند. آنان شاهدان خدا در زمین و حجّت‌های او بر خلقش و خزانه‌داران علم او و معادن حکمت اویند. هر کس آنان را اطاعت کند خدا را اطاعت کرده و هر کس از آنان سرپیچی کند از فرمان خدا سرپیچی کرده است»؟
همه گفتند: شهادت می‌دهیم که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله این مطلب را فرمود.

کیفیّت مجلس مناشده‌

سپس سؤالهای امیر المؤمنین علیه السّلام از مردم تا ذکر آخر فضائلش ادامه پیدا کرد، و حضرت چیزی باقی نگذاشت مگر آنکه در آن مورد آنان را قسم داد و از آنان سؤال کرد تا آنکه همه مناقبش را و بسیاری از آنچه پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به او فرموده بود ذکر کرد، و در همه آنها مردم سخن او را تصدیق می‌کردند و شهادت می‌دادند که سخن حقّی است.
سلیم می‌گوید: امیر المؤمنین علیه السّلام چیزی از آنچه خداوند بخصوص در باره او یا در باره او و اهل بیتش در قرآن یا بر لسان پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نازل کرده بود باقی نگذاشت مگر آنکه در آن مورد مردم را قسم داد. در بعضی از آنها همه می‌گفتند: «آری»، و در مواردی عده‌ای ساکت می‌ماندند و بقیه می‌گفتند: «آری بخدا قسم»، و آنان که ساکت بودند به اقرارکنندگان می‌گفتند: شما نزد ما مورد اعتماد هستید، و غیر شما هم از کسانی که به آنان اعتماد داریم برای ما نقل کرده‌اند که این مطالب را از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیده‌اند.
حضرت فرمود: آیا اقرار می‌کنید که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرمود: «هر کس گمان کند مرا دوست دارد و بغض علی را دارد، چنین کسی دروغ می‌گوید و مرا دوست ندارد»، و حضرت هنگام سخن دست بر سر من «28» گذاشت. کسی از حضرت پرسید: یا رسول اللَّه، این مطلب چطور می‌شود؟ فرمود: «زیرا او از من است و من از اویم. هر کس او را دوست
______________________________
(28) «الف»: بر سینه‌ام.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 300
بدارد مرا دوست داشته و هر کس مرا دوست بدارد خدا را دوست دارد. هر کس بغض علی را دارد مرا مبغوض داشته و هر کس مرا مبغوض بدارد خدا را مبغوض داشته است».
حدود بیست نفر از بزرگان مهاجرین و انصار گفتند: «آری بخدا قسم»، و بقیه ساکت ماندند.
امیر المؤمنین علیه السّلام به سکوت‌کنندگان فرمود: چرا ساکتید؟ گفتند: اینان که شهادت دادند در راستگویی و فضیلت و سابقه نزد ما مورد اعتماد هستند. حضرت فرمود: خدایا بر اینان شاهد باش.
آنان گفتند: پروردگارا، ما شهادت نداده‌ایم و نگفته‌ایم جز آنچه از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیده‌ایم، و آنچه افراد مورد اطمینان از اینان و دیگران برای ما نقل کرده‌اند که از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیده‌اند.

3 سخنان طلحه با امیر المؤمنین علیه السّلام‌

 

هفت جواب به حدیث جعلی ابو بکر و عمر در باره خلافت‌

 

اشارة

طلحة بن عبید اللَّه- که «زیرک قریش خوانده می‌شد- گفت: چه کنیم با ادعای ابو بکر و عمر و اصحابش که او را تصدیق کردند و شهادت بر گفتار او دادند در آن روزی که تو را به اجبار می‌آوردند و در گردنت طنابی بود «29»! به تو گفتند: «بیعت کن»، و تو در مقابل آنان با فضائل و سوابق خود استدلال کردی، و همه تو را تصدیق کردند. ولی بعد از آن ابو بکر ادعا کرد از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیده است که گفته: «خداوند نخواسته است نبوت و خلافت برای ما اهل بیت جمع شود». عمر و ابو عبیده جراح و سالم و معاذ بن جبل هم او را تصدیق کردند؟!
______________________________
(29) «ج»: طنابی در گردنت پیچیده بود. «ج» خ ل: تو را در حالی آوردند که طنابی را در گردنت محکم کرده بودند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 301
سپس طلحه رو به حضرت کرد و گفت: همه آنچه گفتی و ادعا کردی حق است، و آنچه از سابقه و فضیلت که با آنها استدلال کردی ما هم اقرار می‌کنیم و قبول داریم ولی در باره خلافت، این پنج نفر به آنچه شنیدی شهادت دادند!

جواب اوّل: معاهده بر صحیفه ملعونه‌

در اینجا علی علیه السّلام بپا خاست و از سخن طلحه به غضب آمد و چیزی را که کتمان می‌کرد فاش نمود و مطلبی را روشن کرد که در روز مرگ عمر فرموده بود ولی مردم مقصود آن حضرت را نفهمیده بودند «30».
حضرت رو به طلحه کرد و در حالی که مردم می‌شنیدند فرمود: ای طلحه، بخدا قسم نوشته‌ای که روز قیامت با آن خدا را ملاقات کنم محبوبتر از نوشته این پنج نفر نیست که در حجة الوداع در خانه کعبه بر سر وفای به آن هم پیمان شدند که: «اگر خداوند محمد را بکشد یا بمیرد یک دیگر را بر ضدّ من کمک کنند و پشتیبانی نمایند تا به خلافت نرسم» «31»!

جواب دوم: حدیث غدیر

حضرت فرمود: ای طلحه، دلیل بر بطلان آنچه بدان شهادت دادند «32»، سخن پیامبر صلی اللَّه علیه و آله است که در روز غدیر خم فرمود: «هر کس من نسبت به او از خودش صاحب اختیارترم علی هم نسبت به او از خودش صاحب اختیارتر است». من چگونه می‌توانم بر آنان صاحب اختیارتر از خودشان باشم در حالی که آنان امیران و حاکمان بر من باشند؟!
______________________________
(30) در بحار: ج 8 قدیم ص 22 و 27 روایت کرده که وقتی عمر مرد و جنازه او را در کفن پیچیدند، امیر المؤمنین علیه السّلام نگاهی به جنازه‌اش کرد و فرمود: «هیچ کس را بیشتر دوست ندارم که با صحیفه و نوشته‌اش خدا را ملاقات کنم مانند این به کفن پیچیده»، که اکثر مردم منظور حضرت را نفهمیدند. در عبارات فوق امیر المؤمنین علیه السّلام منظور از صحیفه را بیان فرموده است.
(31) «ب» و «د»: که خلافت به من نرسد.
(32) «ج» خ ل: دلیل بر بطلان آنچه بدان شهادت دادند و بر صحت آنچه من گفتم ....
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 302

جواب سوم: حدیث منزلت‌

همچنین سخن پیامبر صلی اللَّه علیه و آله که فرمود: «تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی هستی بجز نبوّت»، آیا نمی‌دانستید که نبوّت غیر از خلافت است؟ اگر با نبوت چیز دیگری هم بود پیامبر صلی اللَّه علیه و آله آن را استثنا می‌کرد؟!
________________________________________
هلالی، سلیم بن قیس - انصاری زنجانی خوئینی، اسماعیل، أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم بن قیس هلالی، 1جلد، نشر الهادی - ایران ؛ قم، چاپ: اول، 1416 ق. أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم ؛ ؛ ص302

جواب چهارم: حدیث ثقلین‌

همچنین سخن پیامبر صلی اللَّه علیه و آله که فرمود: من در میان شما دو چیز باقی گذاردم که تا به این دو تمسّک کرده‌اید هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و عترتم «33». از اینان پیشی نگیرید و از اینها عقب نمانید. به اینان چیزی نیاموزید که از شما داناترند.
بنا بر این سزاوار است خلیفه بر امّت کسی جز داناترین آنان به کتاب خدا و سنّت پیامبرش نباشد، که خداوند هم می‌فرماید: أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلَّا أَنْ یُهْدی فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ «34»، «آیا کسی که به حق هدایت می‌کند سزاوارتر است که تابع او شوند یا کسی که هدایت نمی‌شود مگر آنکه او را هدایت کنند، پس چه شده شما را و چگونه حکم می‌کنید»، و نیز می‌فرماید: وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ «35»، «در علم و جسم او را وسعت عنایت نمود»، و می‌فرماید: أَوْ أَثارَةٍ مِنْ عِلْمٍ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ «36»، «یا اثری باقی مانده از علم، اگر راستگو هستید»، و نیز پیامبر صلی اللَّه علیه و آله می‌فرماید: «هیچ امّتی اختیار حکومت خود را بدست کسی نمی‌سپارند در حالی که عالم‌تر از او در میانشان باشد مگر آنکه کارشان همچنان رو به پائین می‌رود، تا به آنچه ترک کرده‌اند باز گردند». پس ولایت جز امیر بودن بر امّت نیست.
______________________________
(33) «ب»: به این دو تمسّک کنید تا گمراه نشوید: کتاب خدا و اهل بیتم.
(34) سوره یونس: آیه 35.
(35) سوره بقره: آیه 247.
(36) سوره احقاف: آیه 4.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 303

جواب پنجم: حدیث تسلیم به إمرة امیر المؤمنین‌

دلیل بر دروغ و باطل و ناحقّ‌شان این است که آنان به دستور پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بر من بعنوان «امیر المؤمنین» سلام کردند «37». و این مطلب بر آنان (ابو بکر و عمر) و بر تو (ای طلحه) بخصوص و بر این که همراه توست- یعنی زبیر- و بر همه امت و بر این دو نفر- و حضرت به سعد بن ابی وقاص و عبد الرحمن بن عوف اشاره کردند- و بر این خلیفه ظالم شما «38»- یعنی عثمان- حجّت است.

جواب ششم: شورای شش نفری عمر

ما گروه شش نفری شوری همگی زنده هستیم. اگر عمر و اصحابش در نسبت حدیث به پیامبر صلی اللَّه علیه و آله راست می‌گفتند پس چرا عمر مرا جزء شوری قرار داد؟ آیا ما را در شوری برای خلافت قرار داد یا غیر آن؟ اگر نظرتان این است که شوری را برای غیر حکومت قرار داد پس اکنون عثمان بر ما امارتی نخواهد داشت، و ما باید در موضوع دیگری مشورت می‌کردیم چرا که در این صورت او به ما دستور داده که در غیر مسأله خلافت مشورت کنیم، و اگر شوری در باره خلافت بوده پس چرا مرا همراه شما داخل شوری نمود؟! چرا مرا خارج نکرد در حالی که می‌گفت: «پیامبر اهل بیتش را از خلافت خارج کرده و خبر داده که آنان را در خلافت نصیبی نیست»؟!

جواب هفتم: سخنان عمر هنگام مرگ‌

چرا عمر هنگامی که ما شش نفر اصحاب شوری را یکی یکی فراخواند به پسرش عبد اللَّه گفت:- (در اینجا حضرت اشاره به پسر عمر که در مجلس حاضر بود فرمود:) هان، او اینجاست- تو را بخدا قسم می‌دهم که بگوئی وقتی ما خارج شدیم پدرت به تو چه گفت؟ عبد اللَّه بن عمر گفت: حال که مرا قسم دادی «39»، او گفت: «اگر با
______________________________
(37) یعنی به امر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به من گفتند: «السلام علیک یا امیر المؤمنین».
(38) «الف» و «ب»: این خلیفه شما که اکنون بر سر کار است.
(39) «الف» خ ل: کمترین شهادت من این است که او گفت: ....
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 304
اصلع «40» بنی هاشم بیعت کنند آنان را به وسط جاده روشن خواهد کشانید و طبق کتاب پروردگارشان و سنّت پیامبرشان بپا خواهد داشت»! سپس حضرت فرمود: ای پسر عمر، در آنجا تو چه گفتی؟ پسر عمر گفت: من به او گفتم: ای پدر، چه مانعی داری که او را خلیفه قرار دهی؟ حضرت فرمود: عمر چه جوابی به تو داد؟ پسر عمر گفت: او مطلبی گفت که آن را کتمان می‌کنم! فرمود: پیامبر صلی اللَّه علیه و آله آنچه او به تو گفته و تو به او گفته‌ای به من خبر داده است؟ پسر عمر پرسید: چه موقع خبر داده است؟! فرمود: در زمان حیاتش به من خبر داد، و سپس در آن شبی که پدرت از دنیا رفت در خواب به من خبر داد، و هر کس پیامبر صلی اللَّه علیه و آله را در خواب ببیند گویا در بیداری دیده است.
پسر عمر گفت: چه چیزی به تو خبر داده است؟ فرمود: ای پسر عمر، تو را بخدا قسم می‌دهم که اگر برایت نقل کردم گفتارم را تصدیق کنی؟ پسر عمر گفت: اگر هم خواستم ساکت می‌مانم! حضرت فرمود: وقتی به او گفتی: «چه مانعی داری که او را خلیفه قرار دهی»؟ گفت: مانع من صحیفه و نوشته‌ای است که در بین خود نوشته‌ایم و معاهده‌ای که در کعبه در حجة الوداع بر سر آن همپیمان‌شده‌ایم! پسر عمر در اینجا ساکت ماند و گفت:
تو را بحقّ پیامبر قسم می‌دهم که از من دست برداری! سلیم می‌گوید: پسر عمر را در آن مجلس می‌دیدم که گریه راه گلویش را بسته بود و از دو چشمانش اشک جاری بود.
سپس علی علیه السّلام رو به طلحه و زبیر و عبد الرحمن بن عوف و سعد بن ابی وقّاص «41» نمود و فرمود: بخدا قسم اگر آن پنج نفر (اصحاب صحیفه) بر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله دروغ بسته‌اند ولایت آنها بر شما حلال نیست، و اگر راست گفته‌اند برای شما حلال نیست مرا همراه خود داخل شوری قرار دهید، زیرا ورود من در شوری (به گفته شما) مخالفت با پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و سرپیچی از فرمان او به حساب می‌آید.
______________________________
(40) اصلع یعنی کسی که جلوی سرش مو ندارد که در اینجا اشاره به امیر المؤمنین علیه السّلام است.
(41) این چهار نفر با عثمان و امیر المؤمنین علیه السّلام، شش نفر اصحاب شوری بودند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 305

کسی جز دوازده امام حق خلافت و امامت ندارد

سپس امیر المؤمنین علیه السّلام رو به مردم کرد و فرمود: منزلت مرا در میانتان و آن طور که مرا می‌شناسید به من خبر دهید، آیا من نزد شما راستگو هستم یا دروغگو؟ گفتند: بلکه صدّیق صدوق «42» هستی. بخدا قسم نه در زمان جاهلیّت و نه بعد از اسلام تو را به دروغگوئی نشناخته‌ایم.
حضرت فرمود: قسم به خدایی که ما اهل بیت را به نبوّت کرامت داد و محمد صلی اللَّه علیه و آله را از ما قرار داد، و بعد از او به ما کرامت فرمود که ما را امامان مؤمنین قرار داد، از قول پیامبر صلی اللَّه علیه و آله کسی جز ما نمی‌تواند ابلاغ نماید و امامت و خلافت جز در ما صلاحیّت ندارد، و خداوند با ما اهل بیت برای احدی از مردم نصیب و حقّی در خلافت قرار نداده است.
رسول اللَّه صلی اللَّه علیه و آله خاتم پیامبران است که بعد از او رسول و نبیّی نیست. خداوند انبیاء را تا روز قیامت با پیامبر صلی اللَّه علیه و آله خاتمه داد، و با قرآن کتابها را تا روز قیامت خاتمه داد. ما را بعد از محمّد صلی اللَّه علیه و آله خلفاء در زمین و شاهدان بر مردم قرار داد، و اطاعت ما را در کتابش واجب کرد و ما را با خود و پیامبرش در اطاعت در چند آیه قرآن قرین قرار داد.
خداوند محمد صلی اللَّه علیه و آله را پیامبر و ما را جانشینان بعد از او در میان خلقش و شاهدان بر خلقش قرار داد، و اطاعت ما را در کتاب منزلش واجب کرد و سپس خدای عز و جل به پیامبرش دستور داد که این مطلب را به امتش برساند. او هم طبق دستور خداوند به آنان ابلاغ نمود.

کدام سزاوارتر به جانشینی پیامبرند؟!!

کدامیک از این دو «43» سزاوارتر به نشستن در مقام و جای پیامبرند؟ شما از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله
______________________________
(42) صدیق یعنی کامل در راستگویی، و صدوق یعنی آنکه همیشه راست می‌گوید.
(43) اشاره حضرت به خودشان و ابو بکر است، چنان که از دنباله کلام روشن می‌شود.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 306
شنیدید که وقتی مرا برای ابلاغ سوره برائت فرستاد فرمود: «صلاحیت ندارد از قول من مطلبی را برساند بجز خودم یا کسی که از خودم باشد». شما را بخدا قسم می‌دهم آیا این مطلب را از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیدید؟
گفتند: آری بخدا قسم، ما شهادت می‌دهیم که این مطلب را از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله آن هنگام که تو را برای سوره برائت فرستاد شنیدیم.
حضرت فرمود: رفیق شما (ابو بکر) صلاحیت نداشت که از قول پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نوشته‌ای بقدر چهار انگشت را برساند و جز من برای ابلاغ آن صلاحیت پیدا نکرد! کدامیک از این دو سزاوارتر به مقام و جای اویند؟ آنکه پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بخصوص نامبرده که از اوست یا آن کسی که بخصوص تعیین شده که از پیامبر نیست «44»؟

سخنی در باره «لیبلغ الشاهد الغائب»

 

اشارة

طلحه گفت: این مطلب را از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیدیم. ولی برای ما بیان کن که چگونه احدی صلاحیت ندارد مطلبی را از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله ابلاغ نماید، در حالی که آن حضرت به ما و به سایر مردم فرمود: «لیبلغ الشّاهد منکم الغائب» یعنی حاضرین شما به غائبان اطلاع دهند؟
و در بیابان عرفه در حجة الوداع فرمود: «خدا رحمت کند کسی که سخن مرا بشنود و آن را در قلب خود جای دهد و سپس آن را از قول من برساند. چه بسا کسی که علمی را حمل می‌کند ولی خود نمی‌فهمد، و چه بسا کسی که علمی را برای فهمیده‌تر از خود حمل می‌کند. سه چیز است که قلب فرد مسلمان در آنها خیانت نمی‌کند: خالص کردن عمل برای خداوند، شنوا بودن و اطاعت و خیر خواهی برای والیان امر، و همراهی با اجتماع مسلمانان، چرا که دعوت والیان امر همه مسلمانان را در بر می‌گیرد و نیز پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در بیش
______________________________
(44) به پاورقی 14 در همین حدیث مراجعه شود. منظور این است که وقتی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرمود: «باید رساننده قول من از خودم باشد و در این میان سوره برائت را از ابو بکر پس گرفت و به امیر المؤمنین علیه السّلام داد تا ابلاغ نماید، با این عمل حضرت معلوم شد فردی که یقینا از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نیست ابو بکر است و فردی که یقینا از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله است امیر المؤمنین علیه السّلام است.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 307
از یک مورد بپا خاست و فرمود: «حاضران به غائبان برسانند».

دستور تبلیغ ولایت ائمه علیهم السّلام‌

امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: آنچه پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در این باره فرموده در روز غدیر خم و در روز عرفه در حجة الوداع و در روز رحلتش بوده است! در آخرین خطبه‌ای که آن حضرت ایراد فرمود نظر کن که فرمود: «من در میان شما دو چیز باقی گذاردم که تا به این دو تمسّک کرده‌اید هرگز گمراه نمی‌شوید: کتاب خدا و اهل بیتم. خداوند لطیف خبیر به من وعده داده است که این دو از یک دیگر جدا نشوند تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند مانند این دو انگشت- که حضرت به دو انگشت سبّابه و وسط اشاره کردند- که یکی جلوتر از دیگری است. به این دو تمسّک کنید تا گمراه نشوید و لغزش ننمائید «45». از ایشان جلوتر نروید و از آنها عقب نمانید، و به آنها چیزی یاد ندهید که از شما داناترند».
پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به عموم مردم دستور داده که هر کس از مردم را دیدند واجب بودن اطاعت از امامان آل محمّد علیهم السّلام و واجب بودن حقّشان را برسانند، و این وظیفه ابلاغ را در هیچ مطلب غیر از این موضوع نفرموده است. در واقع پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به عموم مردم دستور داده که به مردم برسانند حجّت و دلیل کسانی «46» را که همه آنچه پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بدان مبعوث شده را، از قول او کسی جز ایشان نمی‌رساند.
ای طلحه، آیا نمی‌بینی که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله- در حالی که شما هم می‌شنیدید- به من فرمود:
ای برادرم، غیر تو قرض مرا ادا و ذمّه مرا بری‌ء نمی‌کند. تو هستی که ذمّه مرا برئ می‌کنی و امانت مرا ادا می‌نمایی و طبق سنّت من جنگ می‌کنی».
وقتی ابو بکر حکومت را بدست گرفت آیا قرض و وعده‌های پیامبر صلی اللَّه علیه و آله را ادا کرد «47»؟ من بودم که آنها را با دلیل و شاهد محکم کردم «48» و قرض و وعده‌های
______________________________
(45) «ج»: رو گردان نشوید.
(46) «ب»: واجب بودن اطاعت کسانی را ...
(47) «الف» و «ب»: وقتی ابو بکر حکومت را بدست گرفت قرض و وعده‌های حضرت را ادا نکرد.
(48) «الف» و «ب»: شما همگی با او بیعت کردید، و من قرض و وعده‌های حضرتش را ادا کردم.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 308
حضرتش را ادا کردم. پیامبر صلی اللَّه علیه و آله هم به مردم خبر داده بود که قرض و وعده‌های او را جز من ادا نخواهد کرد. آنچه که ابو بکر به آنان داد ادای قرض و وعده‌های حضرت نبود، و فقط ادا کردن من قرض و وعده‌های آن حضرت را ذمّه حضرتش را برئ و امانتش را ادا نمود.

ائمه علیهم السّلام مبلّغین اوامر الهی به مردم‌

از قول پیامبر صلی اللَّه علیه و آله همه آنچه از جانب خداوند عز و جل آورده را فقط امامانی ابلاغ می‌کنند که خداوند اطاعت آنان را در کتابش واجب کرده و به ولایت ایشان امر نموده است. آنان که هر کس از ایشان اطاعت کند خدا را اطاعت کرده و هر کس از آنان سرپیچی کند از خدا سرپیچی نموده است.
طلحه گفت: مشکل مرا آسان نمودی. نمی‌دانستم پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از این مطلب چه قصد کرده است تا اینکه آن را برایم بیان نمودی. ای ابا الحسن، خدا به تو از همه امّت جزای خیر دهد.

سخنی در باره جمع قرآن «49»

 

قرآن امیر المؤمنین علیه السّلام‌

طلحه گفت: ای ابا الحسن، مسأله‌ای را می‌خواهم از تو سؤال کنم: تو را دیدم که به همراه پارچه‌ای مهر شده بیرون آمدی «50» و گفتی: «ای مردم، من مشغول غسل و کفن و دفن پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بودم، و سپس به کتاب خدا مشغول شدم تا آن را جمع نمودم. این کتاب خدا بصورت یک مجموعه است «51» که یک حرف هم از آن نیفتاده است». من آن کتابی که نوشته و جمع آوری کرده‌ای ندیده‌ام.
______________________________
(49) آنچه در این بخش آمده باید تا آخر به دقت مطالعه شود که نهایتا سند محکمی برای قرآن کنونی است.
(50) اشاره به ایام بعد از رحلت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله است که حضرت این کار را انجام داد. به ص 222 همین کتاب مراجعه شود.
(51) «ب»: این کتاب خدا نزد من است که آن را نوشته و جمع آوری کرده‌ام.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 309

قرآن عمر

طلحه سخنانش را چنین ادامه داد: عمر را دیدم که وقتی به خلافت رسید سراغ تو فرستاد که آن قرآن را نزد من بفرست، و تو از فرستادن آن ابا کردی.
عمر هم مردم را فرا خواند، اگر دو نفر بر آیه‌ای از قرآن شهادت می‌دادند آن را می‌نوشت، و آنچه فقط یک نفر به آن شهادت می‌داد کنار می‌گذاشت و آن را نمی‌نوشت.
عمر می‌گفت- و من هم می‌شنیدم- «در روز جنگ یمامه مردانی کشته شدند که قرآنی می‌خواندند که غیر آنان نمی‌خواندند، و آن مقدار از بین رفت».
و نیز گوسفندی سراغ صفحه‌ای از آن آمد- در حالی که نویسندگان عمر مشغول نوشتن بودند- و آن صفحه را خورد و آنچه در آن بود از بین رفت «52»، و در آن روز نویسنده عثمان بود. در این باره چه می‌گوئید؟
از عمر و اصحابش- که نوشته‌های خود از قرآن را جمع آوری کردند- شنیدم که در زمان عثمان «53» می‌گفتند: «سوره احزاب معادل سوره بقره، سوره نور صد و شصت آیه، و سوره حجرات نود آیه «54» بوده است».
این چه کاری است، و چه مانعی داری- خدا ترا رحمت کند- که آنچه جمع آوری کرده‌ای برای مردم ظاهر کنی؟

قرآن عثمان‌

طلحه گفت: خودم در کار عثمان حاضر بودم که آنچه عمر جمع کرده بود گرفت و نویسندگان را برای آن جمع کرد «55» و مردم را بر یک قرائت وادار نمود و قرآن ابیّ بن
______________________________
(52) در کتاب «ایضاح» تألیف فضل بن شاذان: ص 112 مطالبی در این باره آمده است. پیداست که این مطالب را طلحه می‌گوید و باید منتظر جواب امیر المؤمنین علیه السّلام در عبارتهای بعدی باشیم.
(53) «الف»: در زمان عمر و عثمان.
(54) «الف» و «ب» و «د»: شصت آیه، و در «الف» خ ل اضافه شده: سوره حجر صد و نود آیه بود.
(55) «ب» و «د»: عثمان را بیاد دارم که آنچه عمر جمع کرده بود آتش زد. «ج»: عثمان سراغ آنچه عمر جمع کرده بود رفت و قرآن را جمع کرد.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 310
کعب و ابن مسعود را پاره کرد و به آتش سوزانید «56». این دیگر چه کاری است؟!

قرآن به املاء پیامبر صلی اللَّه علیه و آله‌

امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: ای طلحه، هر آیه‌ای که خداوند در کتابش بر محمد صلی اللَّه علیه و آله نازل کرده، به املای آن حضرت و خطّ خودم نزد من موجود است. و نیز تأویل هر آیه‌ای که بر محمد صلی اللَّه علیه و آله نازل شده و هر حلال و حرام و هر حدّ و حکم و هر چیزی که امت تا روز قیامت بدان احتیاج دارند حتی دیه خراش بر بدن، به املای پیامبر و خط خودم نزد من نوشته شده و موجود است.
طلحه پرسید: آیا هر چیزی از کوچک و بزرگ و خاصّ و عامّ، آنچه بوده یا تا روز قیامت خواهد شد نوشته شده و نزد تو است؟
فرمود: بلی، و غیر از آن پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در بیماریش کلید هزار باب از علم را پنهانی به من آموخت که از هر بابی هزار باب باز می‌شود. اگر این امّت از زمانی که خداوند پیامبرش را قبض روح کرده تابع من می‌شدند و مرا اطاعت می‌کردند از بالای سرشان و از زیر پایشان تا روز قیامت با خوشی و وسعت نعمتهای الهی را می‌خوردند «57».

در کتف چه نوشته شد؟

ای طلحه، آیا حاضر نبودی نزد پیامبر صلی اللَّه علیه و آله هنگامی که کتف «58» خواست تا در آن چیزی بنویسد که امت گمراه نشوند و اختلاف نکنند. در آنجا رفیق تو (عمر) آن سخنش را گفت که: «پیامبر خدا هذیان می‌گوید»! حضرت هم غضب کرد و نوشتن آن را رها کرد؟
______________________________
(56) در بحار: ج 8 قدیم ص 308 روایت کرده که: عثمان همه مردم را فقط بر قرائت زید بن ثابت وادار کرد و سایر قرآنها را سوزانید و هفت قرآن را طبق آنچه بین قرّاء مشهور بود نوشت، یکی را به کوفه و یکی را به بصره و نیز به هر یک از شام و مکه و یمن و بحرین یکی فرستاد و یکی را در مدینه نگه داشت که به آن قرآن «امام» می‌گفتند.
(57) یعنی زندگی خوش از هر جهت برایشان آماده می‌شد. و منظور از بالای سر و زیر پا نعمتهای آسمانی و زمینی است.
(58) «ج»: ورقه‌ای خواست.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 311
طلحه گفت: آری، در این موضوع حاضر بودم.
فرمود: وقتی شما از حضور پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بیرون رفتید، حضرتش به من خبر داد که می‌خواست در کتف چه بنویسد و عموم مردم را بر آن شاهد بگیرد، و جبرئیل به او خبر داد که خداوند عز و جل اختلاف و تفرقه این امت را می‌داند. سپس ورقه‌ای خواست و آنچه می‌خواست در کتف بنویسد بر من املا نمود و سه نفر را بر آن شاهد گرفت: سلمان و ابو ذر و مقداد، و در آن ورقه امامان هدایت را که خداوند امر به اطاعت آنان تا روز قیامت نموده نام برد. اوّل آنها مرا نام برد و سپس این پسرم- و حضرت دست خود را به امام حسن علیه السّلام نزدیک کرد- سپس حسین و سپس نه نفر از فرزندان این پسرم- یعنی امام حسین علیه السّلام- ای ابو ذر و ای مقداد «59»، آیا چنین نبود؟
ابو ذر و مقداد برخاستند و گفتند: ما بر این مطلب نسبت به پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شهادت می‌دهیم.
طلحه گفت: بخدا قسم از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیدم که در باره ابو ذر می‌فرمود: «آسمان سایه نیفکنده و زمین حمل نکرده صاحب زبانی راستگوتر از ابو ذر و نیکوکارتر نزد خداوند»، و من شهادت می‌دهم که این دو جز به حق شهادت ندادند، و تو (ای علی) نزد من از این دو راستگوتر و مقدّم‌تر هستی.
سپس حضرت رو به طلحه کرد و فرمود: ای طلحه و تو ای زبیر، تو ای سعد و تو ای پسر عوف، از خدا بترسید و رضایت او را مقدّم دارید و آنچه نزد اوست اختیار کنید و در راه خدا از ملامت سرزنش‌کننده‌ای نترسید.

سندی محکم برای قرآن موجود

طلحه گفت: یا ابا الحسن، می‌بینم سؤال مرا در باره قرآن جواب ندادی، آیا قرآن خود را برای مردم ظاهر نمی‌کنی؟ حضرت فرمود: ای طلحه، عمدا از جواب تو خودداری کردم.
______________________________
(59) این سؤال امیر المؤمنین علیه السّلام در مجلس زمان عثمان از این دو نفر است و سلمان را نام نبرده چون او در آن ایام از دنیا رفته بود.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 312
طلحه گفت: پس در باره قرآنی که عمر و عثمان نوشتند به من خبر ده، آیا همه‌اش قرآن است یا چیزی که قرآن نباشد هم در آن هست؟
حضرت فرمود: همه‌اش قرآن است. اگر آنچه در آن است بگیرید از آتش نجات یافته داخل بهشت می‌شوید، چرا که در آن حجّت ما و بیان امر ما و حقّ ما و وجوب اطاعت ما آمده است.
طلحه گفت: مرا بس است. اکنون که قرآن است مرا کافی است.

قرآن امیر المؤمنین علیه السّلام نزد کیست؟

سپس طلحه گفت: به من خبر بده در باره آنچه از قرآن و تأویلش و علم حلال و حرام که در دست توست، آن را به چه کسی می‌سپاری و صاحب آن بعد از تو کیست؟
فرمود: به آن کسی که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله دستور داده به او بسپارم. گفت: او کیست؟ فرمود:
وصیّ من و صاحب اختیار مردم بعد از من این پسرم حسن، و پسرم حسن هنگام مرگ آن را به این پسرم حسین خواهد سپرد. سپس به فرزندان حسین یکی پس از دیگری منتقل می‌شود تا آخرین آنها کنار حوض کوثر بر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله وارد شود. آنان با قرآن و قرآن با آنها است. از قرآن جدا نمی‌شوند و قرآن از آنان جدا نمی‌شود.

دوازده امام ضلالت از بنی تمیم و بنی عدی و بنی امیّه‌

فرمود: بدانید که معاویه و پسرش به زودی بعد از عثمان حکومت را بدست می‌گیرند، و بعد از آن دو نفر هفت نفر از فرزندان حکم بن ابی العاص یکی پس از دیگری خواهند آمد که تکمیل دوازده امام ضلالت خواهند بود، و آنان همان کسانی هستند که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله آنان را بر منبرش دید که امّتش را به صورت قهقری به عقب بر می‌گردانند، ده نفر از آنان از بنی امیّه‌اند و دو نفر این پایه را برای آنان پی ریزی کرده‌اند و گناهان امّت بر عهده آن دو است.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 313
در اینجا همه مردم گفتند: ای ابا الحسن، خدا ترا رحمت کند و ترا بیامرزد و بخاطر خیرخواهی و گفتار نیکت، از طرف ما به تو جزای خیر دهد.
روایت از کتاب سلیم:
1. منهاج الفاضلین (خطی): ص 240 و 241.
2. بحار: ج 8 قدیم ص 342.
3. بحار: ج 26 ص 65 ح 147.
4. بحار: ج 61 ص 240 ح 7.
5. بحار: ج 92 ص 41.
6. اثبات الهداة: ج 2 ص 184 ح 898.
7. فضائل السادات: ص 284.
8. اللوامع النورانیة: ص 237.
روایت با سند به سلیم:
1. اکمال الدین: ص 247 ج 25.
2. غیبت نعمانی: ص 52.
3. احتجاج طبرسی: ج 1 ص 210.
4. التحصین ابن طاوس: قسم دوم باب 25.
5. فرائد السمطین: ج 1 ص 312 ب 58 ح 250.
6. نزهة الکرام: ص 539.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 314

12 خطبه امیر المؤمنین علیه السّلام در سال آخر عمر مبارک:

 

اشارة

شکایت امیر المؤمنین علیه السّلام از یاران خود، دنیاگرائی و بی‌توجهی به آخرت، خستگی از جنگ و بی‌نظمی، چرا امیر المؤمنین علیه السّلام مانند عثمان سکوت نکرد؟ جزای کسی که به دشمن خود تمکین کند! «سامره» قائلین به «لا قتال»، چرا امیر المؤمنین علیه السّلام در مقابل ابو بکر و عمر شمشیر نکشید؟ اقدام امیر المؤمنین علیه السّلام برای جنگ با ابو بکر و عمر، فرق سکوت امیر المؤمنین علیه السّلام با سکوت عثمان، عثمان مقصر در قتل خود، سوابق جنگ و صلح امیر المؤمنین علیه السّلام، شیعه و ناصبی و مستضعف، تأثیر این خطبه در قلوب مردم، شهادت امیر المؤمنین علیه السّلام.
خطبه امیر المؤمنین علیه السّلام در سال آخر عمر مبارک‌

شکایت امیر المؤمنین علیه السّلام از یاران خود

ابان از سلیم نقل می‌کند که گفت: در اطراف امیر المؤمنین علیه السّلام نشسته بودیم و گروهی از اصحاب نزد آن حضرت بودند. یک نفر عرض کرد: یا امیر المؤمنین، چه خوب است مردم را برای رفتن به جنگ ترغیب فرمائی.

دنیاگرائی مردم و بی‌توجهی به آخرت‌

حضرت برخاست و خطبه‌ای ایراد کرد و طیّ آن فرمود: من شما را برای رفتن به جنگ ترغیب نمودم «1» ولی شما نرفتید، و خیرخواهی شما را نمودم ولی شما نپذیرفتید، و
______________________________
(1) «ج»: همین عیب شما را کافی است که من چقدر شما را برای جنگ ترغیب نمودم ولی ...
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 315
شما را فرا خواندم ولی گوش نکردید. شما حاضران همچون غائب و زنده‌هایی همچون مرده و کرانی صاحب گوش هستید. بر شما حکمت تلاوت می‌کنم و شما را به موعظه‌های شفابخش و کفایت‌کننده نصیحت می‌کنم و به جهاد با اهل ظلم و جور ترغیب می‌نمایم، ولی به آخر سخنم نرسیده شما را می‌بینم که در حلقه‌های پراکنده متفرق شده‌اید «2» و برای یک دیگر شعر می‌گوئید و ضرب المثل می‌آورید و از قیمت خرما و شیر می‌پرسید.

خستگی از جنگ و بی‌نظمی!

دستتان بریده باد «3»! از جنگ و آمادگی برای آن «4» خستگی نشان داده‌اید، و قلبهایتان را از یاد آن آسوده کرده‌اید، و خود را با اباطیل و مطالب گمراه‌کننده و عذرهای واهی مشغول کرده‌اید.
وای بر شما! با آنان بجنگید قبل آنکه آنان با شما بجنگند. بخدا قسم، هرگز قومی در وسط خانه خود مورد حمله قرار نمی‌گیرند مگر آنکه ذلیل می‌شوند. قسم بخدا گمان ندارم شما گفته‌هایم را عملی کنید تا دشمنانتان کار خود را بکنند، و من هم دوست داشتم که آنان را می‌دیدم و با بصیرت و یقینم خدا را ملاقات می‌کردم و از چشیدن درد گرفتاری به شما و از همنشینی با شما راحت می‌شدم «5».
شما همچون گلّه شتری هستید که چوپان آن گم شده باشد. هر چه از یک طرف جمع آوری شوند از سوی دیگر پراکنده می‌شوند.
این طور که من می‌بینم بخدا قسم گویا شما را می‌نگرم که اگر جنگ شعله بگیرد و مرگ شدّت یابد «6» همچون شکافتن سر و همچون انفراج زن هنگام وضع حمل که دست
______________________________
(2) «ب»: بی‌اعتنا به سخنان من شده‌اید.
(3) «ج»: دستتان خاک آلود باد.
(4) «ج»: از جنگ و شعله‌ور شدن آن.
(5) «ج»: بخدا قسم دوست داشتم که از شما جدا می‌شدم و از آنچه از شما تحمّل می‌کنم راحت می‌شدم.
(6) «ج»: بخدا قسم، نمی‌فهمید مگر وقتی که جنگ شعله گرفته و مرگ سرخ به میان آید.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 316
لمس‌کننده‌ای را مانع نمی‌شود «7»، از اطراف علی بن ابی طالب پراکنده می‌شوید.

چرا امیر المؤمنین علیه السّلام مانند عثمان سکوت نکرد؟

اشعث بن قیس کندی گفت: آیا خوب نبود تو هم کار عثمان بن عفان را می‌کردی «8»؟
امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: ای «عرف النار» «9»، آیا خیال می‌کنید من هم کار عثمان را انجام می‌دهم؟ ای پسر قیس، من از شر آنچه می‌گویی بخدا پناه می‌برم! بخدا قسم آنچه عثمان انجام داد خفّت‌آور است حتّی برای کسی که دین ندارد و حق در دست او نیست، من چگونه آن را انجام دهم در حالی که دلیلی از جانب پروردگارم دارم و حجّت او در دست من و حق با من است؟!

جزای کسی که به دشمن خود تمکین کند!

بخدا قسم، اگر کسی به دشمن خود اجازه دهد تا گوشت او را جدا کند و پوستش را پاره کند و استخوانش را بشکند و خونش را بریزد، در حالی که قادر بر ممانعت او باشد، گناه او عظیم است و آنچه سینه‌اش آن را در خود جای داده (یعنی قلبش) ضعیف است «10».
اگر تو می‌خواهی ای پسر قیس چنین کسی باش، و امّا من نخواهم بود و کمتر از این راضی نمی‌شوم که با دست خویش ضربه شمشیری فرود آورم که استخوان سرها را به هوا پرتاب کند و از ضرب آن کف و مچ دست نابود شود، و بعد از آن خدا هر چه بخواهد می‌کند.
______________________________
(7) یعنی این اندازه اختیار از کف می‌دهد.
(8) همان طور که از دنباله حدیث معلوم می‌شود منظور از کار عثمان این است که وقتی دید مردم با او مخالف شده‌اند با اینکه از قبیله خود یارانی داشت ولی آنان را به کمک خود نخواند. مردم هم وقتی این حالت او را دیدند حمله کردند و او را کشتند.
(9) «عرف النار» لقبی است که حضرت به اشعث بن قیس داده و در موارد دیگر هم آمده است و معنای آن «بوی آتش» است.
(10) «ب»: عقلش ضعیف است.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 317
و ای بر تو ای پسر قیس! مؤمن به هر مرگی می‌میرد ولی خود را نمی‌کشد. هر کس قادر بر حفظ خون خود باشد و بین خود و قاتلش را آزاد بگذارد، در واقع خود را کشته است.

«سامره» قائلین به «لا قتال»

وای بر تو ای پسر قیس! این امّت بر هفتاد و سه گروه متفرق می‌شوند، یک گروه از اینان در بهشت و هفتاد و دو گروه در آتش‌اند. بدترین آنها و مبغوض‌ترینشان نزد خداوند و دورترین آنها از خدا «سامره» هستند که می‌گویند «جنگ نه» و دروغ می‌گویند. خداوند عز و جل به جنگ این تجاوزکاران و از دین خارج‌شدگان «11» در کتاب خود و سنّت پیامبرش دستور داده است.

چرا امیر المؤمنین علیه السّلام در مقابل ابو بکر و عمر شمشیر نکشید؟

اشعث بن قیس در حالی که از سخن حضرت به غضب آمده بود گفت: ای پسر ابی طالب، چه مانعی داشتی هنگامی که با ابو بکر و عمر و بعد از آنها با عثمان بیعت شد، جنگ کنی و شمشیر بزنی؟! تو از روزی که به عراق آمده‌ای برای ما خطبه‌ای نخوانده ای مگر اینکه در آن قبل از اینکه از منبر پائین بیایی گفته‌ای: «بخدا قسم من سزاوارترین مردم نسبت به آنان هستم و از هنگامی که خداوند محمد صلی اللَّه علیه و آله را قبض روح کرده همچنان مظلوم بوده‌ام». چه چیزی ترا مانع شده که با شمشیرت از مظلومیّت خود دفاع کنی؟
امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: ای پسر قیس، سخنت را گفتی جواب را بشنو: ترس و یا کراهت از لقای پروردگار مرا از این اقدام مانع نبوده، و نه اینکه نمی‌دانستم آنچه نزد خداست از دنیا و بقاء در آن برای من بهتر است «12». آنچه مرا از این کار مانع شد امر
______________________________
(11) «باغی» یعنی تجاوزکار، که در اینجا کنایه از اصحاب معاویه است، و «مارق» یعنی خارج شده از دین که کنایه از نهروانیان است.
(12) «ج»: و من می‌دانم که آنچه نزد خداست از دنیا و آنچه در آن است بهتر است.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 318
پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و پیمان او با من بود. پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به من خبر داد که امت بعد از او با من چه خواهند کرد.
بنا بر این هنگامی که کارهایشان را با چشم می‌دیدم علم من و یقینم قوی‌تر از قبل نبود، بلکه من به سخن پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بیشتر از آنچه با چشم دیدم و شاهد بودم یقین داشتم.
عرض کردم: یا رسول اللَّه، وقتی چنین کارهایی بوقوع پیوست چه سفارشی به من می‌فرمایی؟ فرمود: «اگر یارانی پیدا کردی به آنان اعلان جنگ کن و با ایشان جهاد کن، و اگر یارانی نیافتی دست نگهدار و خون خود را حفظ کن تا زمانی که برای برپایی دین و کتاب خدا و سنّت من یارانی پیدا کنی».
و پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به من خبر داد که بزودی امت مرا خوار کرده و با غیر من بیعت می‌کنند و تابع دیگری می‌شوند.
و پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به من خبر داد که من نسبت به او همچون هارون نسبت به موسی هستم، و امت بعد از او بمنزله هارون و پیروانش و گوساله و پیروانش خواهند شد، آنجا که موسی گفت: «یا هارُونُ، ما مَنَعَکَ إِذْ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّوا أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَ فَعَصَیْتَ أَمْرِی قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کادُوا یَقْتُلُونَنِی» و قال: «یَا بْنَ أُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَ لا بِرَأْسِی إِنِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی» «13»، «ای هارون، چرا وقتی دیدی مردم گمراه می‌شوند دست از متابعت من برداشتی؟ آیا با فرمان من مخالفت کردی؟ گفت: ای پسر مادرم، این قوم مرا ضعیف شمردند و نزدیک بود مرا بکشند» و گفت: «ای پسر مادرم، گریبان مرا مگیر و دست از سرم بردار «14»، من ترسیدم بگوئی بَیْنَ بَنِی إِسْرائِیلَ اختلاف انداختی و گفتار مرا مراعات نکردی» «15».
______________________________
(13) سوره اعراف: آیه 150.
(14) جمله «لا تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَ لا بِرَأْسِی، یعنی «محاسن من و سر مرا مگیر» که کنایه است، در متن هم بصورت کنایه معنی شده است.
(15) از جمله «اگر یارانی پیدا کردی ...» تا اینجا عبارت در «ب» و «د» چنین است: ای علی، مژده باد تو را، که زندگی و مرگ تو با من است و تو برادر و وزیر و وارث من هستی، و تو ذمّه مرا بری و امانت مرا ادا می‌نمائی و طبق سنّت من می‌جنگی. تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی هستی و تو از هارون نیک پیروی خواهی کرد آنگاه که قومش او را ضعیف شمردند و نزدیک بود او را بکشند. در مقابل ظلم قریش و همدستی آنان بر علیه تو صبر کن که اینها کینه‌های بدر و خونخواهی‌های احد است. و تو بمنزله هارون و تابعینش و آنان به منزله گوساله و تابعینش هستند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 319
مقصود پیامبر صلی اللَّه علیه و آله این بود که موسی علیه السّلام وقتی هارون را جانشین خود در میان آنان قرار داد به او دستور داد که اگر گمراه شدند و یارانی پیدا کرد با آنان جهاد نماید، و اگر یارانی پیدا نکرد خودداری کند و خون خود را حفظ کند و بین آنان تفرقه نیندازد. من هم ترسیدم برادرم پیامبر صلی اللَّه علیه و آله همین سخن را به من بگوید که: «چرا بین امّت تفرقه انداختی و مراعات سخن مرا نکردی، در حالی که با تو عهد کرده بودم که اگر یارانی نیافتی دست نگه داری و خون خود و اهل بیت و شیعیانت را حفظ کنی»؟

اقدام امیر المؤمنین علیه السّلام برای جنگ با ابو بکر و عمر

فرمود: وقتی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از دنیا رفت مردم به ابو بکر تمایل نشان دادند و با او بیعت کردند در حالی که من مشغول غسل و دفن آن حضرت بودم. سپس به قرآن مشغول شدم و با خود قسم یاد کردم که عبا بر دوش «16» نیندازم مگر برای نماز تا آنکه همه قرآن را در یک کتاب جمع کنم، و این کار را انجام دادم.
سپس فاطمه را سوار کردم و دست دو پسرم حسن و حسین را گرفتم، و احدی از اهل بدر و سابقه داران از مهاجرین و انصار را فراموش نکردم مگر آنکه آنان را در باره حقّ خود قسم دادم و به یاری خویش دعوت نمودم. ولی از همه مردم جز چهار نفر ندای مرا اجابت نکردند که سلمان و ابو ذر و مقداد و زبیر بودند. همراه من کسی از اهل بیتم نبود «17» که با کمک او بجنگم و قوّت بگیرم. حمزه در روز احد و جعفر در روز موته کشته شده بودند. من بین دو نفر احمق بد خلق «18» ذلیل حقیر عاجز یعنی عباس و عقیل ماندم که
______________________________
(16) منظور از «رداء» که در عبارت عربی به کار رفته لباسی است که بر روی سایر لباسها بعنوان لباس بیرون از منزل می‌پوشند.
(17) «ج»: کسی از اهل بیتم با من قیام نکرد.
(18) «الف» و «ب»: تو خالی خشک.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 320
این دو با کفر فاصله کمی داشتند «19».
لذا مرا مجبور کردند و بر من غالب شدند. من هم سخنی را که هارون به برادرش گفته بود گفتم: «ای پسر مادرم، این قوم مرا ضعیف شمردند و نزدیک بود مرا بکشند» «20».
پس من از هارون نیک پیروی کرده و با عهد پیامبر صلی اللَّه علیه و آله حجّتی قوی در دست دارم.

فرق سکوت امیر المؤمنین علیه السّلام با سکوت عثمان‌

سلیم می‌گوید: اشعث گفت: عثمان نیز چنین کرد. از مردم پناه خواست و آنان را به کمک خویش طلبید ولی یارانی نیافت، لذا دست نگه داشت تا آنکه با مظلومیّت کشته شد! فرمود: وای بر تو ای پسر قیس! آنگاه که مردم بر من غالب شدند و مرا ضعیف شمردند و نزدیک بود مرا بکشند، اگر به من می‌گفتند: «ترا حتما می‌کشیم» از اینکه مرا بکشند مانع می‌شدم اگر چه کسی جز خود را نداشتم «21»، ولی آنان به من گفتند: «اگر بیعت کنی از تو دست بر می‌داریم و به تو احترام می‌کنیم و ترا مقرب می‌داریم و فضیلت می‌دهیم، و اگر بیعت نکنی ترا می‌کشیم». در اینجا بود که وقتی کسی را نیافتم با ایشان بیعت کردم. بیعت من با آنان باطلی را برایشان حق نمی‌کند و موجب حقّی برایشان نمی‌شود «22».
هنگامی که مردم به عثمان گفتند: «خلافت را از خود خلع کن تا دست از تو برداریم»، اگر خود را خلع می‌کرد او را نمی‌کشتند، ولی او گفت: «خلع نمی‌کنم»، مردم هم گفتند: «ما تو را می‌کشیم»! او از قبول سخن مردم خودداری کرد تا او را کشتند.
بجان خودم قسم، اگر خلافت را از خود خلع می‌کرد برایش بهتر بود، چرا که آن را بناحق گرفته بود و در آن نصیبی برایش نبود و آنچه حقّ او نبود ادّعا می‌کرد و حق دیگران را تصرف کرده بود.
______________________________
(19) «ج»: با اسلام فاصله کمی داشتند. یعنی تازه مسلمان بودند.
(20) «ب»: مرا مجبور کردند و بر من غالب شدند و مرا ضعیف شمردند، همان طور که پیامبر خدا حضرت هارون قبل از من ضعیف شمرده شد، و نزدیک بود مرا بکشند.
(21) «ج»: آنان را از خود دفع می‌کردم و با شمشیر به جهاد با آنان بر می‌خاستم.
(22) «ب»: و حقی را باطل نمی‌کند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 321

عثمان مقصّر در قتل خود

فرمود: وای بر تو ای پسر قیس! عثمان از دو حالت خارج نیست: یا مردم را به یاری خویش فرا خوانده ولی او را کمک نکرده‌اند و یا مردم از او خواسته‌اند تا یاریش دهند ولی خودش مردم را منع کرده است. برای او حلال نبوده که مسلمانان را از یاری امامی هدایت‌کننده و هدایت شده که هیچ بدعتی نگذاشته و هیچ بدعت‌گذاری را پناه نداده منع نماید «23». اکنون که نهی کرده کار بدی کرده است، و مردم هم کار بدی کرده‌اند که او را اطاعت کرده‌اند! و یا اینکه ظلم و رفتار بد او موجب شده که بخاطر جور او و حکمش بر خلاف کتاب و سنّت، مردم او را سزاوار یاری ندیده‌اند. همه اینها در حالی بود که همراه عثمان- از اهل بیتش و دوستان و اصحابش- بیش از چهار هزار نفر بودند که اگر می‌خواست بوسیله آنان از خود دفاع کند می‌نمود، پس چرا آنان را از یاری خویش منع نمود؟

سوابق جنگ و صلح امیر المؤمنین علیه السّلام‌

من اگر در روزی که با ابو بکر بیعت شد بقیّه چهل نفر «24» که مطیع من باشند می‌یافتم با آنان به جهاد بر می‌خاستم. ولی روزی که با عمر و عثمان بیعت شد چنین نمی‌کردم، زیرا من بیعت کرده بودم و مثل من بیعتش را نمی‌شکند «25».
وای بر تو ای پسر قیس! مرا چگونه دیدی هنگامی که عثمان کشته شد و من یارانی یافتم؟ آیا پراکندگی یا تأخیر یا ترس یا تقصیری در جنگ روز بصره از من دیدی، در حالی که آنان اطراف شترشان بودند؟ ملعون است کسی که با او بوده، ملعون است کسی که
______________________________
(23) یعنی اگر عثمان چنین امامی بوده است چرا مردم را منع کرده و اگر ضد این صفات در او جمع بوده (چنان که بوده) پس مردم خوب کرده‌اند که او را یاری نکرده‌اند.
(24) یعنی چهار نفر که سلمان و ابو ذر و مقداد و زبیر باشند حاضر بودند و بقیه آنها که سی و شش نفر بودند حاضر نشدند.
(25) «ج»: من قبل از آنکه آنان متفرق شوند و تغییر پیدا کنند بیعت کرده بودم و بیعت او بر گردن من مورد توجّه بود.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 322
در اطراف آن شتر کشته شده، ملعون است کسی که بعد از آن بدون توبه و استغفار باز گشته است. آنان یاران مرا کشتند و بیعت مرا شکستند و عامل مرا قطعه قطعه کردند و بر من ظلم نمودند. من با دوازده هزار نفر به سوی آنان رفتم در حالی که آنان بیش از صد و بیست هزار نفر بودند. خداوند مرا بر آنان پیروز نمود و آنان را بدست ما کشت و سینه مؤمنین را شفا بخشید «26».
ای پسر قیس، جنگ ما را در روز صفین چگونه دیدی که خداوند پنجاه هزار نفر «27» از آنان را در یک واقعه به آتش فرستاد؟
و ما را چگونه دیدی در روز نهروان، که با مارقین برخورد کردیم؟ در حالی که آنان دین کسانی را داشتند که سعیشان در زندگی دنیا به گمراهی کشیده شده و گمان می‌کردند کار نیکی انجام می‌دهند. خداوند آنان را هم بدست ما در یک واقعه به آتش فرستاد، بطوری که ده نفر از آنان باقی نماند و از مؤمنین ده نفر را هم نکشتند.
وای بر تو ای پسر قیس! هیچ دیدی که پرچمی یا علمی بدست من بازگردد «28»؟ مرا ملامت می‌کنی ای پسر قیس، در حالی که من همراه پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در همه وقایع و جنگهایش بودم و در مشکلات پیشاپیش آن حضرت می‌رفتم. نه فرار می‌کردم و نه جای خود را ترک می‌نمودم و نه عجز نشان می‌دادم و نه جایگاه خود را خالی می‌گذاردم و نه پشت به دشمن می‌کردم، چرا که برای پیامبر و وصیّ او سزاوار نیست که وقتی لباس جنگ پوشید
______________________________
(26) این عبارات در «ج» چنین است: «و آنان شترشان و آنکه آنان را فریب داد و آنان که در اطراف او کشته شدند، و هر کس بعد از آن باقی ماند بدون آنکه برگردد یا توبه کند و یا استغفار نماید همگی ملعونند.
آنان یاران مرا کشتند و بیعت مرا شکستند و عامل مرا قطعه قطعه کردند و بر من از حد خود تجاوز نمودند. من با دوازده هزار نفر سراغ آنان رفتم در حالی که آنان صد و بیست و چند هزار نفر بودند.
خداوند مرا بر آنان پیروز کرد و پنجاه هزار نفر از آنان را بدست ما یک جا به آتش فرستاد».
همین عبارات در «د» چنین است: آیا در جنگ من در بصره پراکندگی یا ترس یا کوتاهی از من دیدی، در حالی که اطراف شتر ملعون آنان بیش از پنجاه هزار نفر بودند، بعد از آنکه یاران مرا کشتند و بیعت مرا شکستند و عامل مرا قطعه قطعه کردند و بر من ظلم کردند. من هم با کمتر از ده هزار نفر به طرف آنان رفتم ...
(27) «ب»: هفتاد هزار نفر. «الف» خ ل: بیش از هفتاد هزار نفر.
(28) «ج»: آیا در من سستی یا تأخیر دیده‌ای و یا دیده‌ای پرچمی به سوی من بازگردد؟
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 323
و قصد دشمنش را نمود برگردد یا منصرف شود تا آنکه کشته شود یا خدا برایش فتح کند.
ای پسر قیس، هیچ در باره من فرار یا عقب‌نشینی شنیده‌ای؟
ای پسر قیس، قسم به آنکه دانه را شکافت و مردم را آفرید، اگر روزی که با ابو بکر بیعت شد- که مرا به داخل شدن در بیعت او ملامت کردی- چهل نفر می‌یافتم که بصیرتشان مثل آن چهار نفر که یافتم بود، خودداری نمی‌کردم و با آنان می‌جنگیدم، ولی نفر پنجمی نیافتم و دست نگه داشتم.
اشعث پرسید: یا امیر المؤمنین، آن چهار نفر کیانند؟ فرمود: سلمان و ابو ذر و مقداد و زبیر بن صفیّه قبل از آنکه بیعت مرا بشکند! چرا که او دو بار با من بیعت کرد: بیعت اوّل او که بدان وفا کرد زمانی بود که با ابو بکر «29» بیعت شد و چهل نفر از مهاجرین و انصار نزد من آمدند و با من بیعت کردند که زبیر هم در میان آنان بود. من به آنها دستور دادم که صبح در حالی که سرها را تراشیده‌اند و اسلحه همراه دارند بر در خانه من حاضر باشند.
ولی کسی جز چهار نفر به گفته خود وفا نکرد و به من راست نگفت: سلمان و ابو ذر و مقداد و زبیر.
بیعت دیگر زبیر با من هنگامی بود که او و رفیقش طلحه بعد از قتل عثمان نزد من آمدند و با اختیار خود و بدون اجبار با من بیعت کردند. سپس از دین خود برگشتند در حالی که مرتد و بیعت شکن و زورگو و معاند و زیانکار «30» بودند. خداوند هم آنان را کشته به آتش فرستاد.
و امّا آن سه نفر: سلمان و ابو ذر و مقداد، بر دین محمد صلی اللَّه علیه و آله و بر دین ابراهیم ثابت ماندند تا به محضر خداوند ملحق شدند. خدا آنان را رحمت کند.
ای پسر قیس، قسم به آنکه دانه را شکافت و مردم را آفرید «31»، اگر آن چهل نفری
______________________________
(29) «ج»: عتیق. و «عتیق» لقب ابو بکر است.
(30) «الف» و «ب»: حسود.
(31) «الف» و «ب»: بخدا قسم.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 324
که بیعت کردند به من وفادار بودند و صبح هنگام بر در خانه من با سرهای تراشیده حاضر می‌شدند قبل از آنکه بیعت ابو بکر بر گردن من ملزم شود بر علیه او قیام می‌کردم و او را به درگاه الهی به محاکمه می‌کشیدم. و اگر قبل از بیعت عثمان یارانی می‌یافتم بر علیه آنان قیام می‌کردم و آنان را هم به درگاه الهی به محاکمه می‌کشیدم. ابن عوف خلافت را برای عثمان قرار داد و در بین خود شرط کردند که هنگام مرگش به او برگرداند. و امّا بعد از بیعت من با اینان دیگر راهی برای جهاد با آنها وجود نداشت.

شیعه و ناصبی و مستضعف‌

اشعث گفت: بخدا قسم، اگر مسأله این طور که تو می‌گویی باشد همه امت محمد، جز تو و شیعیانت، هلاک شده‌اند؟
امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: ای پسر قیس، بخدا قسم همان طور که می‌گویم حق با من است. ولی از امت جز ناصبیان و بیعت‌شکنان و زورگویان و انکارکنندگان و معاندان هلاک نمی‌شوند. کسی که به توحید تمسّک جوید و به محمد صلی اللَّه علیه و آله و اسلام اقرار نماید و از دین خارج نشود و ظالمان را بر علیه ما کمک نکند و عداوت و دشمنی بر علیه ما را در دل نگیرد، ولی در باره خلافت شکّ داشته باشد و اهل آن و والیانش را نشناسد و به ولایت ما معرفت نداشته باشد و به عداوت با ما هم معتقد نباشد، چنین کسی مسلمان مستضعفی است که رحمت خدا در باره او امید می‌رود و از جهت گناهانش بر او ترسیده می‌شود «32».

تأثیر این خطبه در قلوب مردم‌

ابان می‌گوید: سلیم بن قیس گفت: آن روز احدی از شیعیان علی علیه السّلام نماند مگر آنکه صورتش برافروخته شد و از گفتار حضرت شاد شد، بخاطر آنکه امیر المؤمنین علیه السّلام
______________________________
(32) این عبارات در «ج» چنین است: و امّا کسی که به توحید و اقرار به محمد صلی اللَّه علیه و آله و اسلام تمسّک نماید و از ولایت ائمه علیهم السّلام خارج نشود و ظالمان را بر علیه ما کمک نکند و دشمنی ما را معتقد نباشد، چنین کسی مسلمان ضعیفی است که برای او امید رحمت از جانب خدای عز و جل داریم و از گناهانش بر او می‌ترسیم.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 325
مسأله را شرح داد و آن را اظهار نمود و پرده را برداشت و تقیّه را کنار گذاشت.
احدی از قاریان قرآن نیز باقی نماند که در باره خلفای گذشته (ابو بکر و عمر و عثمان) شک داشت و در باره آنان خودداری می‌نمود و برائت از آنان را از روی تقوی و دوری از گناه کنار گذارده بود مگر آنکه یقین پیدا کرد «33» و بصیرت یافت و عقیده‌اش درست شد و از آن روز شکّ و توقف را کنار گذاشت.
همچنین در اطراف حضرت باقی نماند احدی از کسانی که بیعت با حضرتش را قبول نکرده بودند جز آن طور که با عثمان و دو نفر قبل از او بیعت نمودند، مگر اینکه ناراحتی در رویشان ظاهر شد و در تنگنا قرار گرفتند و از گفتار آن حضرت ناراحت شدند «34»، البته عدّه زیادی از آنان بصیرت پیدا کردند و شکّشان از بین رفت.
همچنین ابان از سلیم نقل می‌کند: روزی را بر عموم مردم ندیدم که از آن روز چشم ما را روشن‌تر کند، بخاطر پرده‌ای که امیر المؤمنین علیه السّلام برای مردم برداشت و حقّی که ظاهر نمود و مسأله و عاقبت کار را شرح داد و تقیّه را کنار گذارد.
شیعه بعد از آن مجلس و از آن روز زیاد شدند و سخن گفتند، در حالی که قبلا کمترین گروه لشکرش بودند، و سایر مردم همراه حضرت می‌جنگیدند بدون آنکه علم به مقام او نسبت به خدا و رسولش داشته باشند «35». بعد از آن مجلس شیعه اکثریت مردم و قسمت اعظم آنها شدند.

شهادت امیر المؤمنین علیه السّلام‌

این مجلس بعد از واقعه نهروان بود که حضرت دستور آمادگی و حرکت به سوی معاویه را می‌داد. ولی طولی نکشید که آن حضرت به شهادت رسید. ابن ملجم لعنه اللَّه او
______________________________
(33) «ج»: احدی از آنان که در قلبشان در باره ناصبیان شک داشتند و نسبت به آنان خودداری می‌نمودند و مسأله برائت از آنان از روی تقوی ظاهر نمی‌کردند باقی نماندند مگر اینکه خوشحال شدند ....
(34) «ج»: باقی نماند احدی از بیعت‌کنندگان عثمان که با او بیعت نکرده بودند و خبر این خطبه به آنان رسید مگر آنکه سینه‌شان به تنگ آمد و از گفتار او ناراحت شدند.
(35) «الف»: و بعد از آن مردم با علم به مقام او همراهش می‌جنگیدند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 326
را با خدعه و ترور شهید نمود، در حالی که شمشیرش مسموم بود و قبلا آن را مسموم کرده بود.
و صلی اللَّه علی سیدنا امیر المؤمنین و سلّم تسلیما «36».
روایت از کتاب سلیم:
1. بحار: ج 8 قدیم ص 149.
2. ارشاد القلوب: ص 394.
3. احقاق الحق: ج 1 ص 61.
روایت از غیر سلیم:
1. امالی شیخ مفید: ص 87 مجلس 18.
2. نهج البلاغه: ص 87 خطبه 34.
3. احتجاج طبرسی: ج 1 ص 254.
4. ارشاد شیخ مفید: ص 148.
5. الغارات ثقفی به روایت بحار: ج 8 قدیم ص 650.
______________________________
(36) «ب» خ ل: طولی نکشید که ابن ملجم لعنه اللَّه آن حضرت را با خدعه و ترور در نماز صبح شهید نمود، در حالی که حضرت به او دستور عبادت خدا را داده بود. او به سوی حضرت حمله کرد و با شمشیر مسمومی که قبلا مسموم کرده بود بر آن حضرت ضربت زد.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 327