ادامه ترجمه کتاب تحف العقول(قسمت دوازدهم)امام صادق(ع)


سخنان امام صادق علیه السّلام‌

اشاره

مؤلّف کتاب گوید: از امام صادق أبو عبد اللَّه جعفر بن محمّد علیهما السّلام- که درود خدا بر آن دو باد- سخنانی طولانی [در زمینه‌های پند، حکمت، زهد و امثال آن] روایت شده است.

سفارشات آن حضرت علیه السّلام به عبد اللَّه بن جندب «1»

از امام صادق علیه السّلام روایت شده که فرمود: ای عبد اللَّه، ابلیس دامهای خود را در این سرای فریب گسترده، و از این کار جز فریب دوستان ما قصد دیگری ندارد، و لکن سرای آخرت چنان در دیده باطن آنان بزرگ و والا گشته که دیگر هیچ چیز را بجای آن نمی‌خواهند. آنگاه حضرت فرمود: آه! آه! بر دلهای آکنده از نور، که دنیا در نظرشان تنها بمانند اژدهائی خوش خط و خال و زهر آلود و دشمنی، زبان نافهم است. با خدا انس دارند و از آنچه جماعت خوشگذران بدان مأنوس شده‌اند گریزان. اینان بحقّ دوستان من می‌باشند، به یمن و برکت وجود آنان هر فتنه‌ای برطرف شود و هر مصیبت و بلائی از میان برود.
پسر جندب! شایسته هر مسلمان آشنای با ما این است که کردارش را در هر شب و روز بر خود عرضه نماید و حسابرس خود گردد، پس اگر کار نیکی مشاهده کرد بر آن بیفزاید، و در صورت مشاهده انجام کار بد از آن طلب آمرزش کند مبادا که روز رستاخیز رسوا شود. خوشا بحال بنده‌ای که هیچ گونه غبطه و حسرتی بر نعمت و بهره‌های دنیائی خطاکاران نخورد! خوشا بحال بنده‌ای که آخرت را طلبید و برایش کوشید! خوشا بحال بنده‌ای که آرزوهای دروغین سرگرمش نساخت! سپس فرمود: خداوند آن مردمان را رحمت کند که چراغ بودند و روشنگر، آنان که با کردار خود و کوشش در حدّ توانشان مردم را بسوی ما دعوت می‌کردند، ایشان مانند فاش‌کنندگان اسرار ما نیستند.
پسر جندب! مؤمنان فقط آنانند که از خدا می‌ترسند، و بیم آن دارند که نعمت هدایت را از دست بدهند، هنگام یاد خدا و نعمتهایش بر خود بلرزند و نگران شوند، و چون آیات الهی بر آنان خوانده شود بدان چه نفوذ قدرت او ظاهر ساخته بر ایمانشان بیفزاید، و بر پروردگارشان توکّل کنند.
______________________________
(1) او از اهل کوفه بوده، و از اصحاب خاصّ امام صادق و کاظم و رضا علیهم السّلام بشمار می‌آید، و نزد اهل حدیث مورد وثوق و دارای شخصیتی والا است.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 283
پسر جندب! دیر زمانی است که بنای جهل و نادانی آبادی گرفته، و پایه‌هایش محکم گشته، و این بدان خاطر است که دین خدا را بازیچه گرفتند، تا آنجا که عابد تقرّب جوینده بخدا قصدی جز خدا دارد، اینانند ستمکاران.
پسر جندب! اگر شیعیان ما پایداری کنند؛ فرشتگان با آنان دست دهند، و ابر بر سرشان سایه افکند، و همچون [روشنائی] روز بدرخشند، و از آسمان و زمین قوت و روزیشان برسد، و هیچ چیزی از خدا نخواهند جز آنکه عطایشان فرماید.
پسر جندب! در باره گنهکاران از همکیشانتان جز سخن خیر چیز دیگری مگو، و از خداوند برای آنان طلب توفیق و درخواست بخشش کنید، و هر آن کس که ما را بخواهد و دوست بدارد و دشمنانمان را به دوستی نگیرد، و آنچه [را از دین] می‌داند بگوید، و از آنچه آگاهی ندارد یا برایش مشکل است خموشی گزیند [با داشتن این خصوصیّات] او از اهل بهشت است.
پسر جندب! آن کس که تنها بر عمل خود تکیه کند هلاک می‌شود، و کسی که با پشت گرمی به رحمت الهی، گستاخانه و بی‌پروا گناه کند نجات نیابد، پرسیدم پس چه کسانی اهل نجاتند؟! فرمود: آنان که میان بیم و امید بسر برند، گوئی از سر شوق ثواب؛ و هراس از عذاب گوئی دلهاشان در چنگال پرنده‌ای [شکاری] است.
پسر جندب! هر کس این موضوع که خدا حوران بهشتی را بهمسریش درمی‌آورد؛ و تاج نور بر سرش می‌نهد خوشحال می‌کند، باید برادر مؤمنش را دلشاد سازد.
پسر جندب! از خواب شب و گفتار روز بکاه، که هیچ عضوی در بدن کم‌سپاستر از چشم و زبان نیست، آری مادر سلیمان علیه السّلام خطاب به فرزندش گفت:
ای پسر جانم، از خواب [زیاد در شب] پرهیز کن، که پرخوابی در آن روز که مردمان محتاج کردارشان هستند- تو را تهیدست و فقیر می‌سازد.
پسر جندب! براستی که شیطان دامهائی دارد که با آنها شکار می‌کند، پس، از تورها و دامهایش برحذر باشید، پرسیدم: ای زاده پیامبر آنها چیستند؟ فرمود:
امّا دامهای شیطان؛ ممانعت از نیکی با برادران است، و امّا تورهای شیطان؛ خواب ماندن از انجام نمازهای واجب است. بدانید که هیچ عبادتی همچون گام برداشتن برای نیکی کردن به برادران (یعنی: همکیشان) و دیدار آنان نیست. وای
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 284
بحال آنان که از نماز غفلت نمایند، و در گوشه‌هائی خلوت بخسبند، وای بحال آنان که در روزگار سستی و ضعف دین؛ خدا و آیاتش را مسخره کنند [و بنا بفرمایش إلهی در سوره آل عمران، آیه 77]: أُولئِکَ (الّذین) لا خَلاقَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ وَ لا یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ [وَ لا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ] یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لا یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ، یعنی:
«آنان [کسانی هستند که] در آخرت بهره‌ای ندارند، و خداوند در روز رستاخیز نه با آنان سخن گوید [و نه بدیشان با نظر رحمت نگاه کند]، و نه آنان را از آلودگی پاک سازد، و ایشان را عذابی است دردناک».
پسر جندب! هر کس که شب را بروز رساند و غصّه‌اش جز رهائی از آتش دوزخ باشد؛ امری بزرگ را کوچک و خوار شمرده، و [با این کار] در برابر سودی ناچیز از پروردگارش دوری نموده است، و هر کس که برادرش را بفریبد و تحقیر نماید و با او درافتد خداوند دوزخ را جایگاهش سازد. و هر کس بر مؤمنی حسادت کند، [نور] ایمان در دلش همچون نمک در آب ذوب شود.
پسر جندب! هر کس که شب را بروز رساند و نگران چیزی جز رهائی از آتش دوزخ باشد؛ امری بزرگ را کوچک و خوار شمرده و [با این کار] در برابر سودی ناچیز از پروردگارش دوری نموده است. و هر کس که برادرش را بفریبد و تحقیر نماید و با او درافتد [در این صورت] خداوند دوزخ را جایگاه او می‌سازد. و هر کس بر مؤمنی حسادت ورزد [نور] ایمان در دلش همچون نمک در آب ذوب شود.
پسر جندب! آن کس که در راه برآمدن حاجت برادرش گام بردارد عملش همچون سعی بین صفا و مروه است. و [درجه] آن کس که نیاز حاجتمندی را برآورده همچون شهید راه خدا در جنگ بدر و احد باشد، و خداوند هیچ امّتی را جز بجهت بی‌اعتنائی به حقوق برادران فقیرشان عذاب نکند.
پسر جندب! به شیعیان ما ابلاغ نما و بگو: مبادا تحت تأثیر عقاید گوناگون قرار گیرید! که بخدا سوگند [اسباب] رسیدن به دوستی و ولایت ما جز در پرتو پارسائی و تلاش در دنیا و مساوات با برادران در راه خدا میسور نخواهد بود و بدان نتوان رسید. و کسی که به مردمان ستم می‌کند از شیعیان ما نیست.
پسر جندب! جز این نیست که شیعیان ما به چند ویژگی و خصلت شناخته می‌شوند: سخاوت، بخشش به برادران، خواندن پنجاه رکعت نمازهای شبانه روز (یعنی: 17 رکعت نمازهای واجب، و 33 رکعت نوافل)، شیعیان ما همچون
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 285
زوزه سگ جیغ نکشند، و همچون کلاغ طمع نورزند، و با دشمنان ما همسایگی نکنند، هرگز دست نیاز بسوی آنان- هر چند که از گرسنگی بمیرند- دراز نکنند، شیعیان ما «مارماهی» نخورند، و بر روی کفش مسح نکشند، و بر ادای نماز ظهر مواظبت کنند، و نوشیدنی مست‌کننده ننوشند، پرسیدم: فدایت گردم آنان را [با این خصوصیّات] در کجا جویم؟! فرمود: بر سر کوهها و اطراف شهرها، چون به شهری وارد شدی سراغ کسانی را بگیر که هیچ آمیزشی بین آنان و مردم نباشد، پس این همان مؤمن است، همچنان که خداوند [در سوره یاسین، آیه 20] فرموده:
وَ جاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَی الْمَدِینَةِ یَسْعی، یعنی: «و مردی از کرانه آن شهر شتابان بیامد». بخدا سوگند [آن مرد] فقط حبیب النّجّار بود و بس.
پسر جندب! بر همه گناهان- جز ستم به همکیشانت- امید آمرزش است. و هر احسانی- جز آنکه به ریا باشد- پذیرفته خواهد بود.
پسر جندب! در راه [خشنودی] خدا دوستی کن، و به دستاویز استوار چنگ بزن، و پناهنده هدایت شو تا کردارت پذیرفته شود، زیرا از فرمایش خداوند در قرآن این گونه برمی‌آید که [نمی‌آمرزم کسی را] بغیر از «آن کس که ایمان آورد و کار نیک و شایسته کند، سپس در راه راست باشد»، بنا بر این جز ایمان چیز دیگری پذیرفته نشود، و ایمان جز با عمل نیست، و عمل جز با یقین نباشد، و یقین جز با خشوع [ممکن] نیست، و ریشه و اصل همه هدایت است، بدین خاطر هر کس که هدایت یابد کردارش نیز پذیرفته می‌شود، و فرد پذیرفته و مقبول به عالم ملکوت عروج خواهد کرد، [و بنا به فرمایش خداوند در سوره بقره، آیه 213] وَ اللَّهُ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ، یعنی: «و خدا هر کس را که خواهد به راه راست هدایت می‌کند».
پسر جندب! اگر میخواهی مجاور خداوند جلیل در سرای [رحمت] او باشی، و همجوار او در بهشت مسکن گزینی، باید دنیا برایت آسان و سهل باشد، و مرگ را [پیوسته] پیش چشم خود قرار دهی، و هیچ چیزی را برای فردا ذخیره مکنی، و این را بدان که آنچه پیش فرستادی بسود تو باشد؛ و آنچه را بر جای نهادی بزیان تو خواهد بود.
پسر جندب! هر کس که درآمدش را از خود دریغ نماید [با این کار] تنها برای دیگران جمع می‌کند، و هر کس که از هوی و هوس اطاعت نماید پیروی دشمن نموده، و هر کس که بخدا اعتماد کند همو تمام مشکلات دنیا و آخرتش را حلّ می‌نماید
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 286
(یعنی: اعتماد به خدا حل‌کننده تمام گرفتاریهای دنیایی و آخرتی است) و در غیابش همه چیزش را نگه داشته و حفظ می‌کند، و کسی که برای هر بلا بردباری و صبری، و برای هر نعمت شکری؛ و برای هر سختی گشایشی آماده نکرده از پای درآید.
هنگام هر فاجعه- در فرزند یا در مال یا فقدان کسان و خویشان- خود را وادار به صبر کن، چرا که [خدا] امانتش را برگیرد، و بخشش خود را پس گیرد، که به [فقدان] این دو، فقط [میزان] صبر و شکرت را بیازماید. به خدا آنچنان امید ببند که تو را بر معصیت او گستاخ و بی‌پروا نسازد، و از وی آنچنان بترس که از رحمت او ناامیدت نسازد، و فریب گفتار و ستایش فرد نادان را مخور (به سخن و ستایش فرد نادان مغرور مشو) که در این صورت تکبّر و گردن فرازی نمائی و به کردارت خودپسند شوی. زیرا برترین عمل؛ عبادت و فروتنی است، از این رو ثروت و دارائی خود را تباه مساز، و به اصلاح مال دیگران- که پشت سر می‌نهی (یعنی: آن مالی که پس از خود باقی گذاری)- مپرداز، و بدان چه خداوند قسمتت فرموده بساز و قناعت کن، و فقط بدان چه نزد تو است بنگر، و آرزوی چیزهای دست نیافتنی مکن، زیرا هر کس قناعت بورزد سیر شود، و هر کس قانع نباشد سیری پذیر نیست، و بهره‌ات را از آخرت خویش برگیر، نه در توانگری سرمست شو و نه در تهیدستی بی‌تاب. نه آنچنان درشتخوی و سخت دل باش که مردم از نزدیک شدن به تو ناراحت شوند، و نه آن گونه سست باش که آشنایان زبون و خوارت سازند. نه با ما فوق ستیزه‌جوئی کن، و نه زیر دست را مسخره نما، و با هیچ صاحب امری در نیفت، و گوش بحرف احمقان مسپار، و زیردست هر کسی خود را خوار مساز. و مبادا بار خود بر دوش دیگران بگذاری. هنگام واقع شدن کاری پیش از درآمدن در آن و پشیمان شدن؛ توقّف کن تا بخوبی راه ورود و خروج آن را دریابی، و دل خود را همچون فامیل و نزدیکان دان، که گوئی با آن شریکی، و آگاهی و دانائی خود را همچون پدری که از او پیروی میکنی، و تمایلات نفسانی [خواسته‌های دل] را همچون دشمنی دان که با آن در نبردی، و آن را سپرده‌ای بدان که باید آن را باز پس دهی، زیرا تو طبیب نفس خود گشته، و از علائم سلامتیش آگاه‌شده‌ای، درد بر تو آشکار شده، و بر دارو و درمان رهنمون گشته‌ای، بنا بر این ببین با نفس خود چه میکنی، و اگر به کسی احسان نموده‌ای مبادا آن نیکوکاری را با منّت بسیار و به رخ کشیدن تباه سازی، بلکه آن خیر را با احسانی برتر و بهتر پیوند کن، زیرا این برخورد برای رفتارت زیباتر است، و ثوابت
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 287
را در آخرت افزون سازد. و بر تو باد به خاموشی و سکوت؛ تا از بردباران بحساب آئی- چه جاهل باشی و چه عالم-، زیرا سکوت برای تو در محضر دانشمندان زیور است، و نزد جاهلان پرده و پوشش.
پسر جندب! عیسی بن مریم علیهما السّلام به یارانش فرمود: «فکر می‌کنید که اگر یکی از شما از کنار برادر [خواب] خود عبور کند و ببیند قسمتی از لباسش کنار رفته و اندکی از عورتش پیدا شده [چه برخوردی می‌کند] آیا تمام جامه را کنار میزند تا بقیّه عورت هم نمایان شود؛ یا لباس را به جای اوّل بازگردانده تا پوشیده شود؟! یاران گفتند: بله؛ عورتش را می‌پوشانیم! فرمود: هرگز! بلکه تمام عورت را آشکار می‌سازید- در اینجا بود که یاران دریافتند که این مثلی است که برای ایشان زده-، پرسیدند: ای روح اللَّه، موضوع از چه قرار است؟ فرمود: [یعنی] فردی از شما چون از عیب برادرش آگاه شود آن را پوشیده نمیدارد. این مطلب را به حقّ و راستی برایتان می‌گویم که: به خواسته‌هایتان جز با ترک لذّتها دست نخواهید یافت، و جز در پرتو شکیبائی بر ناملایمات به آرزوهایتان نخواهید رسید، زنهار! از نگاه [به نامحرم حتی یک بار] پرهیز کنید! زیرا در دل تخم شهوت می‌کارد، و همان [یک نگاه] برای فساد و تباهی نگاه‌کننده کافی است. خوشا بحال کسی که دیده‌اش در دل است؛ نه در چشم. همچون خریداران برده به عیب مردمان منگرید، و چون بردگان به عیب خود بنگرید، زیرا جز این نیست که مردمان دو گروهند:
گرفتار [به رنج و بلا]، و تندرست [از هر رنج و بلا]، از این رو به گرفتار رحم کنید، و به شکرانه تندرستی خود از هر رنج و بلا خداوند را سپاس گوئید» [پایان سخنان حضرت عیسی علیه السّلام].
پسر جندب! با کسی که از تو بریده رابطه برقرار کن، و به آن کس که از تو دریغ داشته عطا کن، و با هر که با تو بد کرده خوبی کن، و در جواب آن کس که دشنامت داده سلام کن، و در حقّ کسی که با تو خصومت کرده انصاف ده، و از [تقصیر] آن کس که بر تو ستم کرده گذشت کن، همان طور که تو مایلی بخشوده شوی، [یک لحظه] به گذشتی که خداوند از تو نموده توجّه کن: آیا نمی‌بینی خورشید او بر خوب و بد پرتو انداخته! و بارانش بر صالح و خطاکار می‌بارد؟! پسر جندب! در انظار مردم صدقه مده تا تو را ستایند، که در این صورت پاداشت را کاملا دریافت داشته‌ای، بلکه چنان باش که چون دست راستت عطا کرد دست چپت نفهمد، زیرا آن کس که برای او در پنهان صدقه میدهی- در
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 288
آن روز که عدم آگاهی مردم از صدقه‌ات هیچ زیانی بتو نرساند- تو را آشکارا و در حضور مردم پاداش دهد. صدا و آواز را [در مناجات با خدا] آهسته کن، زیرا آن پروردگارت که بر پنهان و آشکار شما با خبر است به خواسته شما پیش از درخواست واقف است، و چون روزه داشتی کسی را غیبت مکن، و روزه خود را آلوده به ستم مسازید، و همچون جماعت ریاکار و ظاهر ساز روزه مگیر؛ آنان که صورت را تیره و گرفته سازند، و سر و مویشان را ژولیده؛ و لبهاشان را خشک کنند، تا مردم دریابند که ایشان روزه دارند! پسر جندب! تمامی خیر و شرّ (خوبی و بدی) در پیش روی تو است، و هرگز تا پیش از آخرت (مرگ) نه خیر را درک کنی و نه شرّ را، چرا که خدای جلیل و عزیز تمام خیر را در بهشت؛ و تمام شرّ و بدی را در دوزخ- که هر دو جاویدند- قرار داده است. پس واجب است بر هر کس که خداوند او را هدایت فرموده، و به ایمان گرامی داشته، و شعور و آگاهیش را بوی إلهام کرده، و در نهادش عقلی نهاده تا بکمک آن با نعمتهای خداوند آشنا شود، و خلاصه علم و حکمتی بدو ارزانی داشته تا به تدبیر امر دین و دنیایش پردازد [بر یک چنین کسی] لازم و ضروری است که خود را وادار کند که شکر خدا گوید و کفران نورزد، و خدا را یاد کند و از یاد نبرد و فرمانش را گردن نهد و سرپیچی نکند، [و تمام] اینها را هم جبران خیر گذشته‌ای کند که بتنهائی مشمول لطف او قرار گرفت، و هم برای نعمت تازه‌ای که پس از آفرینش بدو ارزانی داشته، و هم برای پاداشی که وعده‌اش فرموده، و هم بخاطر این فضل و رحمتی که هیچ تکلیفی بیش از طاقت و توانش بر او نکرده، و آنچه را که از انجامش درمانده می‌شود بر گرده‌اش ننهاده، و کمک به او را تعهّد نموده تا انجام تکالیف محوّله بر او آسان شود، و فرموده تا در انجام تکالیف اندک از او طلب یاری کنند. در حالی که این انسان [همو که مشمول هدایت و ایمان و رشد شد] از فرمان او روی گردان است، و از انجام وظیفه‌اش درمانده، و جامه سهل انگاری و بی‌اعتنائی- میان خود و خدا- پوشیده، مطیع هوی و هوس شده، و رهسپار راه شهوات گشته، و سرای دنیا بر آخرت ترجیح داده، و با این حال آرزوی باغ بهشت دارد؟! هیچ کس را نشاید که با کردار فاجران به جایگاه نیکوکاران چشم دوزد! هان [بدانید] که اگر آن رخداد (رستاخیز) رخ دهد، و قیامت برپا شود، و آن حادثه بزرگ فرا رسد، و خداوند جبّار میزان عدل را برای داوری برپا کند، و مردمان جهت روز حساب آشکار شوند، در این زمان است که
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 289
دریابی رفعت و کرامت از آن کیست، و حسرت و پشیمانی از آن چه کسی است، پس امروز در این سرا کاری کن تا بدان توقّع نجات و کامیابی در آخرت را داشته باشی.
پسر جندب! خداوند جلیل و عزیز در یکی از الهامهای خود فرمود: «من تنها نماز آن کس را می‌پذیرم که در برابر بزرگی و عظمتم فروتنی کند، و بخاطر من نفس خود را از لذّتها باز دارد، و روزش را با یاد من سپری سازد، و بر بندگانم تکبّر نورزد، و گرسنه را سیر کند، و برهنه را بپوشاند، و بر گرفتار رحم نماید، و غریب را جا و مکان دهد، پس یک چنین بنده‌ای نورش همچو خورشید بتابد، و [من] در تاریکیها بدو نور دهم، و در نادانی و جهالت؛ او را حلم و بردباری بخشم، قسم به عزّتم که از او حراست کنم، و فرشتگانم را مأمور حفاظتش کنم، [یک چنین بنده‌ای است که] مرا بخواند و جوابش گویم، درخواست کند و عطایش کنم، چنین بنده‌ای در مثال همچون باغهای بهشت است، که میوه‌هایش بی‌مانند و تغییر ناپذیر است».
پسر جندب! اسلام برهنه است، و لباسش حیا و شرم، و زیورش وقار و سنگینی است، مردانگیش کردار شایسته و درست؛ و ستون و پایه‌اش پارسائی است، و هر چیزی اصل و ریشه‌ای دارد، و اصل و ریشه اسلام دوستی ما خاندان است.
پسر جندب! براستی خداوند را حصار و قلعه‌ای است از نور که با زمرّد و حریر احاطه شده، و با سندس و دیباج مزیّن گشته است. این حصار میان دوستان و دشمنان ما کشیده می‌باشد، پس آنگاه که از طول توقّف [در محشر و شدّت گرما] مغزها جوشیدن گیرند، و جانها به لب رسند، و جگرها پخته شوند [همانوقت است که] دوستان خدا را بداخل آن قلعه برند، که در امان و پناه الهی باشند، در آن قلعه هر چه دل خواهد و دیده را خوش آید فراهم است، [حال بشنوید از حال و وضع] دشمنان خدا؛ عرق زبانشان را بسته، هول و هراس رشته امیدشان را گسسته، و بدان چه خدا برایشان آماده ساخته چشم دوخته‌اند و [بنا به آیه 62 سوره «ص»] می‌گویند: ما لَنا لا نَری رِجالًا کُنَّا نَعُدُّهُمْ مِنَ الْأَشْرارِ، «ما را چه شده؛ که مردانی را که ایشان را از بدها می‌شمردیم نمی‌بینیم؟!»، و دوستان خدا به آنان نظر کنند و بخندند، و این همان معنای فرمایش الهی [در آیه بعد] است که فرموده: أَتَّخَذْناهُمْ سِخْرِیًّا أَمْ زاغَتْ عَنْهُمُ الْأَبْصارُ، یعنی: «آیا به مسخره
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 290
گرفتیمشان [و به دوزخ نیامده‌اند] یا دیدگان [ما] از ایشان بگردیده است (یعنی:
آیا در دوزخند و ما ایشان را نمی‌بینیم)»، و فرمایش خداوند که فرموده: فَالْیَوْمَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنَ الْکُفَّارِ یَضْحَکُونَ* عَلَی الْأَرائِکِ یَنْظُرُونَ، یعنی: «پس امروز (قیامت) کسانی که ایمان آورده‌اند به کافران می‌خندند* در حالی که بر تختها [تکیه زده؛ دوزخیان را که به انواع عذاب گرفتارند] می‌نگرند- مطفّفین: 34 و 35»، پس هیچ کس که فرد مؤمنی از دوستان ما را به کلمه‌ای یاری کرده باشد باقی نماند جز آنکه خدا او را بی‌حساب به بهشت برد.

سفارشات امام صادق علیه السّلام به محمّد بن النّعمان أبو جعفر أحول «1»

أبو جعفر گوید: امام صادق علیه السّلام بمن فرمود: خداوند جماعتی را در قرآن بجرم افشاگری به باد انتقاد و سرزنش گرفته است، پرسیدم: قربانت گردم، در کجای قرآن فرموده؟ گفت: فرموده: وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ، یعنی: «و چون به آنان خبری از ایمنی یا ترس برسد آن را فاش یا پخش می‌کنند- نساء: 83»، سپس امام فرمود: آن کس که اسرار ما را فاش می‌سازد همچون کسی است که بر روی ما شمشیر می‌کشد، خدا رحمت کند آن بنده‌ای را که چون مطالب محرمانه ما را شنید آن را زیر قدمش دفن کند (یعنی از مخالفین پنهان دارد)، بخدا سوگند که من بدکاران شما را بهتر از بیطار (دامپزشک) به چارپایان می‌شناسم، جماعت تبهکار شما همانهایند که قرآن را جز ناهنجار و بنوع آوازه نخوانند، و نماز نخوانند جز آخر وقت، و زبان خود نگه ندارند. بدان که چون حسن بن علی علیهما السّلام مجروح شد و مردم با او نساختند، و در نتیجه کار [خلافت] را به معاویه واگذار کرد، شیعیان این گونه بدو سلام می‌کردند: «سلام بر تو ای خوارکننده مؤمنان!»
______________________________
(1) او محمّد بن علی بن نعمان معروف به «صاحب الطّاق» است؛ که او را «مؤمن الطّاق» نیز گویند. از اصحاب امام صادق و کاظم علیهما السّلام است، و مردی موثّق و دانشمند و حاضر جواب بوده، گویند: یکی از مخالفین روزی پس از فوت امام صادق علیه السّلام به او گفت:
آن کس که او را امام و پیشوای خود می‌دانستی بمرد! مؤمن الطّاق بدون درنگ گفت: «و أمّا إمامک مِنَ الْمُنْظَرِینَ إِلی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ»، یعنی: «امّا امام تو که شیطان باشد- چنان که خداوند در قرآن فرموده- تا روز قیامت زنده است!»، و آن شخص مخالف بناچار زبان از طعن او بازداشت، باری وی دارای چند کتاب است.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 291
[و او در جواب ایشان] می‌فرمود: «من خوارکننده مؤمنان نیستم بلکه موجب عزّت مؤمنانم، من چون دیدم که شما تاب مقاومت در برابر ایشان را ندارید کار را بدو (معاویه) واگذاردم تا با این کار خود و شما را در میانشان نگه دارم، و این تصمیم من همچون تصمیم آن عالم بود «1» که کشتی را معیوب ساخت تا آن برای صاحبانش باقی بماند، و حکایت من و شما این گونه است تا در میانشان زنده بمانیم».
پسر نعمان! من به یکی از افراد شما حدیثی را می‌گویم و او از قول من آن سخن را نقل می‌کند، در نتیجه من نیز بخاطر این عمل وادار می‌شوم لعن و بیزاری از او را جایز شمارم «2» چرا که پدرم پیوسته و مکرّرا می‌فرمود: «چه چیزی نوربخش‌تر و عزیزتر از تقیّه برای چشم است؟ مسلّما تقیّه سپر و حافظ مؤمن است، و اگر تقیّه نبود دیگر خداوند پرستش نمی‌شد»، و خداوند عزیز و جلیل فرموده: لا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فِی شَیْ‌ءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً، یعنی: «مؤمنان نباید کافران را بجای مؤمنان به دوستی گیرند، و هر کس چنین کند هیچ ارتباط و پیوندی با خدا نخواهد داشت مگر اینکه در حالی از آنان تقیّه کند- آل عمران: آیه 28».
پسر نعمان! از ستیزه‌جوئی بپرهیز، چرا که آن موجب پامال شدن عملت می‌شود، و از جدال دوری کن، زیرا نابودت می‌کند. و از خصومت و دشمنی بسیار حذر کن، زیرا از خدا دورت می‌سازد، سپس فرمود: براستی گذشتگان شما پیوسته سکوت و خموشی می‌آموختند، در حالی که شما سخن گفت را فرا می‌گیرد! آنان را رسم چنین بود که هر گاه فردی میخواست از متعبّدان باشد ابتدا ده سال به فراگیری سکوت می‌پرداخت، پس اگر موفّق میشد و بر آن پایداری می‌کرد که از ناسکان بود، و گر نه می‌گفت: من سزاوار و شایسته این خواسته و مقام نیستم، جز این نیست که کسی اهل نجات و خلاصی است که مدّتها زبان از ناپسند فرو بندد، و در حکومت باطل بر آزاری که می‌شود پایداری ورزد، اینانند که بحقّ مردمانی نجیب و اصیل و برگزیده‌اند، و دوستان خدا و اهل ایمانند. براستی منفورترین شما
______________________________
(1) مراد همسفر حضرت موسی علیه السّلام است، که ماجرایش در سوره کهف آیات 65 تا 82 مذکور می‌باشد، که گویند نامش خضر است.
(2) مراد آن حضرت علیه السّلام این است که من بجهت نجات او از دست ستمگران مبادرت به لعن او می‌کنم و از او بیزاری می‌جویم، تا با این کار جان او را نجات دهم.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 292
در نزد من جماعت خبر پراکن و سخن چین است. و نیز افرادی که به برادران (همکیشان) خود حسادت می‌ورزند نه از من می‌باشند و نه من از ایشانم. جز این نیست که دوستان ما تسلیم دستور ما هستند و از فرامین ما پیروی می‌کنند، و در تمام کارها به ما اقتدا می‌نمایند. سپس فرمود: بخدا سوگند اگر یکی از شما بقدر تمام زمین به خدا [سکّه] طلا تقدیم کند سپس بر مؤمنی حسادت ورزد او را با همان طلا در دوزخ داغ زنند.
پسر نعمان! فاش‌کننده سرّ [ما] مثل کشنده و قاتل ما با شمشیر نیست، بلکه بار گناه او سنگینتر است؛ سنگینتر است؛ سنگینتر است.
پسر نعمان! هر کس که حدیثی بر علیه ما نقل کند [یا ببافد] از شمار کسانی باشد که ما را بعمد کشته است نه به خطا! پسر نعمان! در روزگار برپائی حکومت جور؛ با افراد مشکوک بساز [راه بیا]، و با سلام و دعای ظاهری با ایشان روبرو شو، زیرا متعرّض چنین دولتی خود را به کشتن دهد و هلاک سازد «1». براستی که خدا می‌فرماید: وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ، یعنی: «خود را به دست خویش بهلاکت میفکنید- بقره: 195».
پسر نعمان! ما خاندانی هستیم که شیطان پیوسته و دائما فردی را به جمع ما وارد میکند که نه از ما، و نه هم عقیده ما است، پس چون او را مشهور ساخت و مورد توجّه مردم شد شیطان به او دستور می‌دهد که بر ما دروغ ببندد، و بهمین منوال ادامه دارد، یکی که رفت دیگری از راه می‌رسد.
پسر نعمان! کسی که از او سؤالی علمی شود و در پاسخ بگوید: نمیدانم، با علم به انصاف رفتار کرده است، و فرد مؤمن تا زمانی که نشسته غضبش باقی است، و چون برخیزد غضبش فرو نشیند.
پسر نعمان! عالم نمیتواند هر چه را که میداند بتو بگوید، چرا که آن رازی است که خدا پنهانی به جبرئیل خبر داده، و جبرئیل به محمّد صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم سپرده و او به علی، و علی به حسن علیه السّلام، و حسن به حسین علیه السّلام، و حسین به علی (امام سجّاد) علیه السّلام، و
______________________________
(1) این گونه تقیّه و مخفی‌کاری در صورتی جایز است که اصول اسلام و از ضروریّات دین برپا بماند، و إلّا نه تنها جایز نیست بلکه حرام است. و از شیخ طوسی- رحمه اللَّه- نقل است که گوید: اساسا تقیّه و مخفی‌کاری در اصول دین رخصت است نه عزیمت (یعنی جایز است نه واجب).
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 293
علی به محمّد (امام باقر) علیه السّلام، و محمّد علیه السّلام نیز آن را به آن کس که خواسته سپرده، بدین خاطر شتاب مکنید؛ که بخدا سوگند این امر سه بار نزدیک شده بود ولی چون شما آن را افشا ساخته و ظاهر نمودید خداوند آن را به تأخیر انداخت، بخدا سوگند که شما هیچ سرّی ندارید جز آنکه دشمنانتان از شما بدان آگاهترند پسر نعمان! خود را نجات بده، زیرا بدستورم رفتار نکردی (یعنی: در جماعت سخنی بر زبان راندی که تحت تعقیب قرار گرفتی)، سرّ مرا فاش مساز، که بی‌شکّ مغیرة بن سعید بر پدرم دروغ بست و سرّ او را فاش ساخت و در نتیجه خداوند تیزی شمشیر را به او چشانید. و نیز أبو الخطاب «1»؛ که بر من دروغ بست و رازم را فاش ساخت [سرانجام] به عاقبت مغیره دچار شد هر کس امر ما را مخفی بدارد خداوند او را در دنیا و آخرت می‌آراید، و بهره‌اش را بدو عطا می‌کند، و او را از مرگ و زندان تنگ حفظ می‌نماید. روزگاری قوم بنی اسرائیل آنچنان دچار قحطی گردید که چارپایان و فرزندانشان همه هلاک شدند، پس حضرت موسی علیه السّلام بدرگاه الهی دعا کرد، زان پس خداوند به او فرمود: موسی! [آنان آشکارا] زنا
______________________________
(1) او رئیس فرقه مغیریّه است، که در آغاز کار خویشتن دوستی خود را به امامیّه آشکار ساخت و گفت که امامت پس از علی و حسن و حسین (علیه السّلام) به نبیره او؛ محمّد بن- عبد اللَّه بن حسن بن حسن بن علی رسید، و او مهدی و همنام پیغمبر، و پدرش همنام پدر پیامبر است. و رافضیان او را در این سخن پیروی کرده و چشم براه محمّد بن عبد اللَّه بن حسن ابن حسن بن علی نشستند، وی پس از پیشوائی ایشان کفری روشن را آشکار ساخت. یکی اینکه دعوی پیغمبری و دانائی اسم اعظم کرد و گفت: وی بتوسّط آن نام، مردگان را زنده کند و لشکرها را گریزان سازد. دیگر اینکه در تشبیه و مانند کردن خدای گزافه گوئی کرده گفت: پروردگار وی مردی است از نور و او را اندامها و دلی است که سرچشمه دانش است و اندامهای او بصورت حروف هجا میباشد، و «الف» دو گام او است و «عین» بمانند چشم وی است. و أبو الخطّاب رئیس فرقه خطّابیه و نامش محمّد بن مقلاص اسدی است.
وی ابتدا چنین پنداشت که امامان پیغمبرند، سپس ایشان را بخدائی رساند و فرزندان حسن و حسین را پسران خدا و دوستان او خوانده و میگفت: جعفر صادق خدای است، چون جعفر از این سخن آگاه شد او را لعنت کرده و از پیش خود براند. ابو الخطّاب از آن پس دعوی خدائی کرد و پیروانش گفتند: جعفر خدای است، جز اینکه أبو الخطّاب در خدائی از او و علی بن أبی طالب برتر است. خطّابیّه گواهی دادن بدروغ بر دشمنانشان را روا می‌دانستند.
(الفرق بین الفرق، عبد القاهر بغدادی)
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 294
کردند و معاملات ربوی را رواج دادند، کنیسه‌ها (عبادتگاهها) را بنا نهاده، ولی زکات نپرداختند. موسی علیه السّلام عرض کرد: خداوندا! با رحمت خود بر ایشان لطف کن، که اینان عاری از اندیشه و بی‌خردند. پس خداوند به موسی وحی فرستاد که «من پس از چهل روز دیگر بر آنان باران می‌فرستم و ایشان را می‌آزمایم». ولی این مطلب را پراکنده ساختند و افشا نمودند، در نتیجه بارش باران به مدّت چهل سال از ایشان دریغ شد. و شما [ای جماعت شیعه] فرجتان نزدیک شده بود، و شما آن را در محافلتان منتشر ساختید [از این رو آن نیز به عقب افتاد].
ای أبو جعفر، شما را با مردم چه کار؟ دست از مردم بردارید، و هیچ کس را بدین امر (امامت ما) مخوانید، بخدا سوگند اگر تمام آسمانیان [و اهل زمین] بر گمراه ساختن آن بنده که خداوند هدایتش را خواسته گرد آیند نتوانند گمراهش کنند.
دست از مردم بردارید و ایشان را رها سازید، کسی از شما نگوید: برادرم، عمویم، همسایه‌ام. که بی‌شکّ هر گاه خداوند جلیل و عزیز خیر بنده‌ای را بخواهد آنچنان روحش را پاک سازد که بمحض شنیدن سخن پسندیده آن را بشناسد و بجا آورد، و دیگر هیچ حرف ناپسند و زشتی را نپذیرد، و کلمه‌ای را بدلش الهام فرماید که توسّط آن کارش را فراهم آورد.
پسر نعمان! اگر خواسته باشی برادرت (همکیشت) دوستیش را برای تو پاک و خالص سازد، بهیچ وجه با او شوخی مکن، جدال مکن، بر او مباهات و فخر مکن، با او بدرفتاری مکن. او را از راز خود باخبر مساز، جز آن رازی که در صورت باخبر شدن دشمنت از آن راز زیانی بتو نرسد، که دوست گاهی دشمنت می‌شود.
پسر نعمان! هیچ بنده‌ای تا سه سنّت و رفتار در وی نباشد به مقام اهل ایمان نرسد: فرمانی از خدا، و سنّتی از پیامبر، و رفتاری از امام. آن سنّت خداوند این است که سرّ پوش باشد، خداوند می‌فرماید: عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ أَحَداً، یعنی: «دانای نهان و ناپیداست، و کسی را بر غیب خود آگاه نسازد- جنّ: 26».
و سنّت پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم این است که با مردم مدارا کند و با شیوه‌ای نیکو با ایشان رفتار کند. و آن رفتار از امام این است که در سختی و گرفتاری تا رسیدن فرج الهی پایداری کند.
پسر نعمان! سخنوری و بلاغت تنها به تیزی زبان و یاوه‌سرائی نیست، بلکه رساندن مقصود و حجّت و برهان صحیح است.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 295
پسر نعمان! هر کس به دشنام گوی ما گوش دهد خلاف خواست خدا رفتار کرده (از دستور خدا سرپیچی کرده)، و هر کس که برای ما خشم گیرد و بجهت عدم توان انتقام آن را فرو خورد در بالاترین درجه [بهشت] با ما خواهد بود. و هر کس روزش را با افشای راز ما آغاز کند، خداوند وی را مقهور تیزی شمشیر و تنگنای زندان سازد.
پسر نعمان! علم را برای سه چیز مجوی و دنبالش مباش: 1- با آن خودنمائی کنی، 2- و [بدان] مباهات و فخر کنی، 3- و ستیزه‌جوئی و کشمکش [بحث و جدل] کنی. و دانش را برای سه چیز رها مکن: 1- میل به نادانی، 2- بی‌اعتنائی به دانش، 3- و خجالت از مردم. دانش بی‌نشر همچون چراغ زیر پوشش است.
پسر نعمان! براستی که خداوند جلیل و عزیز هر گاه خیر بنده‌ای را بخواهد نقطه‌ای سفید در دلش جای دهد، در نتیجه دلش به گردش درآمده و حق‌جو گردد، سپس به عقیده و مرام شما شتابانتر از مرغ به آشیانه‌اش گراید.
پسر نعمان! براستی که خداوند حبّ و دوستی ما خاندان را از گنجینه‌های آسمانی زیر عرش- همچون گنجینه‌های طلا و نقره- فرو فرستد، و جز به اندازه نازل نکند، و آن را جز به بهترین مردمان عطا نکند، و براستی خداوند را ابری است همچو ابر باران، که هر گاه بخواهد یکی از افراد محبوب خلقش را بدان مخصوص سازد، به آن ابر فرمان دهد تا به نطفه رشد کرده یا جنین [آن فرد] در شکم مادرش ببارد.

نامه امام صادق علیه السّلام به گروهی از شیعیان و یارانش‌

امّا بعد، از پروردگارتان درخواست عافیت کنید، و افتاده و باوقار باشد، و آرامش و آبروی خود را نگهدارید، و از آنچه افراد صالح پرهیز کردند شما نیز دوری کنید، [در برخورد] با اهل باطل رعایت ادب و نزاکت را بنمائید، با ستمشان بسازید و آن را تحمّل کنید، زنهار! مبادا با آنان ستیز کنید، و هنگامی که همنشین و معاشر و طرف بحثشان شدید- که هیچ گریز و چاره‌ای هم از آن نیست- نوع رفتارتان با آنان بر اساس تقیّه و مخفی‌کاری که دستوری است الهی؛ باشد.
پس اگر بدین خاطر [عدم تقیّه] گرفتارشان شوید؛ به آزارتان پردازند و در چهره شما مخالفت و بدخواهی را دریابند، و اگر خداوند شرّشان را از سرتان کوتاه نساخته بود گستاخانه و بی‌پروا بر شما یورش می‌بردند. و [آنان] آنچه از دشمنی و نفرت که از شما در سینه دارند از آنچه اظهار می‌دارند بیشتر است. در حالی که محلّ
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 296
تجمّع شما و ایشان یکی است. و براستی که اگر خداوند بنده‌ای را در اصل آفرینش مؤمن بیافریند، تا او را بیزار از بدی نسازد و از آن دورش نکند آن شخص نمیرد، و هر کس را که خدا بیزار از بدی ساخت و شرّ را از او دور نمود؛ او را از گزند کبر و بزرگی حفظ کند، در نتیجه سر براه شود و اخلاقش نیکو و گشاده رو گردد، و وقار و آرامش و افتادگی اسلام در او نمایان شود، و از اموری که خداوند حرام ساخته پرهیز کند، و از کارهائی که موجب خشم خداوند می‌شود دوری گزیند، و خداوند دوستی و مدارای با مردم را نصیبش فرماید، و گسستن از مردم و دشمنی با آنان را ترک گوید. و با این خوی ناپسند و دارندگان آن خصلت رابطه‌ای ندارد.
و براستی اگر خداوند بنده‌ای را در اصل آفرینش کافر بیافریند «1» آن بنده نمیرد تا اینکه خداوند شرّ و بدی را محبوب او سازد و وی را بدان نزدیک نماید. پس چون نظرش را به بدی جلب؛ و بدان نزدیکش ساخت، گرفتار کبر و بزرگی شود، سنگدل و بدرفتار گردد، ترش روی و بد زبان و بی‌حیا شود، و خداوند پرده‌اش بدرد، و آن بنده آنچنان بر مرکب گناه بتازد که هیچ گاه باز نایستد. و آنچنان نافرمانی خدا را پیش گیرد که هم طاعت الهی و هم اهل طاعت را دشمن بدارد. چه دور است فاصله میان حال مؤمن و کافر! بنا بر این از خدا درخواست عافیت کنید، و تنها از او بجوئید و طلب کنید، و لا حول و لا قوّة إلّا باللَّه.
بسیار دعا کنید! که براستی خداوند آن بندگانش که دست نیاز بسوی او برمیدارند و بدرگاهش دعا میکنند را دوست دارد، و بندگان مؤمن خود را وعده
______________________________
(1) ظاهر این کلام همان عقیده به جبر است که در مذهب اهل بیت علیهم السّلام مردود و باطل می‌باشد، زیرا آن مخالف اختیار و همچنین نصّ صریح قرآن است که میفرماید: فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ یعنی: «همان فطرتی که خدا مردم را بر آن آفریده است آفرینش خدای را دگرگونی نیست». پس این کلام یا نیاز به تأویل دارد و یا باید بر آن توقّف نمود و یا علم آن را به اهلش واگذاشت، و جناب استاد غفّاری- حفظه اللَّه- را عقیده بر این است که گذشته از بحثهای مفصّل در باب جبر و اختیار، احتمال میرود که متن حدیث بدست راویان بی‌توجّه دستخوش تغییر و تصرّف گشته باشد، که اصل «جعله» بوده که شده «خلقه». و بیان خبر این گونه می‌شود که ثمرات و نتایج موزون بودن با نظام هستی و فرامین الهی همان مکارم اخلاق و درستی عمل است، و پیامدهای انحراف از نظام و سرپیچی از دستورات الهی همان مفاسد اخلاقی میباشد که در متن بدان اشاره گردیده است. در نهایت برای اطّلاع بیشتر به مجلّد دوم اصول کافی بحث «طینت مؤمن و کافر» مراجعه فرمائید.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 297
اجابت داده، و همو است که دعای اهل ایمان را در روز قیامت عمل و کرداری قرار می‌دهد تا توسّط آن بر تعداد بهشتیان افزوده شود. و در همه ساعات شبانه روز؛ تا آنجا که توان دارید بیاد خدا باشید بسیار و فراوان، که براستی خداوند دستور به زیاد یاد او بودن فرموده، و خداوند هر مؤمنی که ذکر او را گوید یاد کند، هیچ بنده مؤمنی او را یاد نکرده جز آنکه خداوند او را بخیر یاد کند.
و بر همه نمازها [بخصوص] نماز میانه «1» مواظبت کنید، و با فروتنی در مقابل فرمان بدرگاه خدا بایستید، همچنان که خداوند پیش از شما اهل ایمان را به [رعایت] آن امر فرموده، و شما باید تهیدستان مسلمان را دوست بدارید، که خوارکننده آنان و هر آن کس که بر آنان تکبّر کند بی‌شکّ از دین خدا منحرف گردیده، و خداوند او را حقیر نماید و بر او خشم گیرد و از او بیزار است. و پدرمان رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم فرموده: «پروردگارم بمن دستور فرموده که تهیدستان مسلمان را دوست بدارم»، و بدانید که مسلّما هر کس فرد مسلمانی را کوچک و خوار سازد خداوند آنچنان گرفتار بیزاری و حقارتش نماید که مردم به شدیدترین وجهی او را دشمن بدارند. پس در رعایت حال برادران مسلمان تهیدست خود از خدا پروا کنید، که بی‌شک حقّ دوستی و محبّت به آنان بر شما محفوظ است. و براستی خداوند پیامبرش را امر به دوستی ایشان فرموده، پس هر کس با فردی که خداوند امر بدوستیش کرده دوستی نکند و با او مهر نورزد، به خدا و پیامبر عصیان ورزیده و از دستور خدا و پیامبرش سرپیچی کرده، و هر کس بمیرد در حالی که دستور آن دو را نافرمانی کرده به مرگ گمراهان مرده است.
زنهار! مبادا بزرگ منشی و تکبّر کنید، که بزرگی ردای خدا است (یعنی:
برازنده خدا است) و کسی که با خدا در ردای او ستیزه کند خداوند در روز قیامت او را در هم شکند و خوار سازد.
مبادا بر هم ستم کنید، که آن از خوی و خصلت افراد صالح نیست، زیرا خداوند ستم هر ستمگر را بر خودش بازگرداند، و یاری خدا نصیب ستم دیده شود، و آن کس را که خدا یاریش فرماید چیره شود، و از جانب خداوند به پیروزی رسد.
______________________________
(1) یا همان نماز وسطی که بنا به نقل بیشتر روایات نماز ظهر است، و برخی «وسطی» را «فضلی» گرفته‌اند، یعنی آن نماز که فضیلتش بیشتر است همچون نماز جماعت، یا مراد آن نمازی است که حضور قلب در آن بیشتر است.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 298
مبادا بیکدیگر حسادت کنید که بی‌شکّ حسادت ریشه و اصل کفر است.
مبادا به زیان مسلمان مظلوم- که نفرینش بر شما قبول می‌شود- همدست شوید، که براستی جدّمان رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم فرمود: «بتحقیق نفرین مسلمان مظلوم پذیرفته و مستجاب شود».
مبادا نفستان به محرّمات الهی حریص شود، زیرا هر کس در این سرا حرمت الهی را لکّه دار سازد یا بشکند، خداوند برای همیشه میان او و بهشت، و نعمت و لذّت و شرافت و دائمیش جدائی افکند.

از فرمایشات امام صادق علیه السّلام- که برخی از شیعیان آن را «نثر الدّرر» نامیده‌اند-

1- سختگیری در حساب کشیدن موجب جدائی است، و انتقاد موجب دشمنی.
کم صبری رسوائی است، و افشای راز انحطاط و خرابی است. سخاوت و بخشندگی زیرکی و هشیاری است، و بخل بی‌توجّهی.
2- هر کس در سه رفتار مداومت کند به تمام خواسته‌های خود برسد: 1- پناهندگی بدرگاه الهی، 2- و خشنودی از تقدیر خداوند، 3- و نیکو داشتن اندیشه بر او.
3- هر کس در سه چیز کوتاهی کند ناکام و بی‌بهره بماند: درخواست از بخشنده، و همنشینی با دانشمند، و کوتاهی در جلب توجّه قدرتمند.
4- سه چیز محبّت آور است: دین داری، فروتنی، و بخشش.
5- کسی که خود را از داشتن سه صفت پاک سازد به سه صفت خاصّ دست بیابد: هر کس شرّ و بدی را از خود دور کند به عزّت و سربلندی رسد، و چنانچه خودبینی را کنار نهد محترم شود، و اگر از بخل و تنگ نظری بیزار شود به مقام رفیع شرافت دست یابد.
6- سه چیز کینه آور است: نفاق، ستم، و خودبینی.
7- هر کس دارای یکی از سه خصلت نباشد او را شریف و بزرگوار نخوانند:
عقل و خردی که او را بیاراید، و ثروتی که بی‌نیازش سازد، و عشیره و قومی که یاریش کنند.
8- سه خصلت از قدر و مرتبه مرد بکاهد. حسادت، سخن چینی، و سبک مغزی (نادانی).
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 299
9- صاحبان سه خصلت جز در سه موقعیّت شناخته نشوند: شخص حلیم و بردبار مگر در هنگام خشم، و دلاور و شجاع جز بوقت نبرد، و برادری جز در زمان نیازمندی شناخته نشوند.
10- هر کس سه خصلت در او باشد منافق است، هر چند روزه گیرد و نماز بخواند: 1- چون زبان گشاید دروغ بگوید، 2- و هنگامی که وعده دهد تخلّف کند، 3- و چون بدو اعتماد شود خیانت کند.
11- از سه گروه مردم برحذر باش: از خائن، و ستمگر، و از سخن چین.
زیرا هر خائنی که بسود تو کار کند سرانجام بتو خیانت می‌کند، و همین گونه است، ستمگر و سخن چین، که گرچه روزگاری به سود تو عمل کند و برایت سخن چینی نماید ولی در پایان همان گونه بتو ستم نماید و از تو نزد دیگران سخن چینی خواهد کرد.
12- آدم امین را آن زمان امین خوانند که بر سه مورد بدو اعتماد شود و خیانت نکند: بر مال، بر راز، و بر حفظ ناموس. و هر کس دو موردش را رعایت نمود و آن دگر را واگذارد و حفظ امانت نکرد امین نیست.
13- با احمق مشورت مکن، و از دروغگو یاری و کمک مخواه، و به رفاقت فرد ملول اعتماد مکن، زیرا دروغگو دور را نزدیک و نزدیک را برایت دور می‌سازد. و فرد احمق خود را برایت به زحمت می‌اندازد ولی تو را به خواسته‌ات نمیرساند. و فرد ملول را چون بدو تکیه کنی رهایت کند.
14- چهار چیز هیچ گاه از چهار چیز دیگر نه سیر شود و نه بی‌نیاز: زمین از باران، و چشم از دیدن، و زن از مرد، و دانشمند از دانش.
15- چهار چیز موجب پیری نابهنگام و زودرس است: خوردن گوشت خشک شده (یعنی: دودی یا نمک سود)، نشستن بر مکان مرطوب، و انجام کارهای طاقت فرسا و سخت، مانند بالا رفتن از نردبان یا پلّه‌ها، و آمیزش و تزویج با پیرزن.
16- زنان بر سه گونه‌اند: یا برایت تمام سود و بهره‌اند، و یا نیم سود و نیم زیانند، و یا تمام ضرر و زیانند. امّا آنکه برایت تمام سود است؛ دوشیزه می‌باشد، و آن نیم سود و نیم زیان، زن بیوه است. و تمام زیان زن بیوه بچّه‌دار است.
17- دارنده این سه خصلت آقا و شریف است: فرو خوردن خشم، و گذشت از گنهکار، و ارتباط [با خویشان] با جان و مال.
18- سه چیز را از وقوع سه حادثه امانی نیست: 1- اسب از سرنگون شدن، 2- شمشیر از کندی، 3- و فرد حکیم از لغزش و خطا.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 300
19- رعایت سه نکته موجب شیوائی سخن و بلاغت است: 1- نزدیکی به معنای مقصود، 2- و دوری از سخن زائد، 3- و فهماندن مطلب زیاد با لفظی کوتاه و کم.
20- نجات و خلاصی در رعایت سه نکته است: 1- زبان خود را حفظ نمائی، 2- خانه‌ات وسیع باشد، 3- و از خطایت پشیمان شوی.
21- جهل و نادانی در سه چیز است: 1- عوض کردن برادران [همکیش]، 2- و بی‌دلیل کناره‌گیری کردن، 3- و کاوش در امور بی‌حاصل.
22- سه چیز در هر کس که باشد بزیان او است: 1- مکر، 2- عهدشکنی، 3- ستم و زیاده روی. و این موارد با اشاره به فرمایش الهی است که می‌فرماید: وَ لا یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ یعنی: «و نیرنگ بد جز سازنده آن را فرا نگیرد- فاطر:
43»، و آیه: فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ مَکْرِهِمْ أَنَّا دَمَّرْناهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعِینَ، یعنی:
«پس بنگر که سرانجام نیرنگشان چگونه بود، آنان و قومشان را تماما هلاک کردیم- نمل: 51»، و خدای جلیل و عزیز فرموده: فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ، یعنی: «پس هر کس که پیمان بشکند جز این نیست که بزیان خود شکسته است- فتح: 10»، و فرموده: یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّما بَغْیُکُمْ عَلی أَنْفُسِکُمْ مَتاعَ الْحَیاةِ الدُّنْیا، یعنی: «ای مردم، [بدانید] ستم و سرکشی شما تنها بزیان خودتان خواهد بود- یونس: 23».
23- سه چیز مرد را از بدست آوردن امور شریف و بزرگ، یا منزلت عالی باز می‌دارد: 1- دون همّتی، 2- و کمی تدبیر، 3- و سستی فکر و عقیده.
24- دور اندیشی در سه چیز نهفته است: 1- خدمت به بالادست و ما فوق، 2- و اطاعت از پدر، 3- و فروتنی در مقابل کسی که بر تو ولایت دارد.
25- سه چیز شایسته معاشرت و انس میباشد: 1- همسر موافق، 2- فرزند خوش رفتار، 3- و دوست باصفا.
26- کسی که از سه چیز بهرمند گشته به ثروتی عظیم رسیده: قناعت نمودن بدان چه داده شده، و نومیدی از مال مردم، و ترک هر چیز ما زاد بر نیاز و حاجت.
27- فرد بخشنده را تنها با داشتن سه رفتار بخشنده و جواد گویند: 1- چه در حال رفاه و چه در حال سختی بخشنده باشد، 2- آنکه به فرد مستحقّ ببخشد، 3- و این نکته را دریابد که شکر دریافت شده برای او از آنچه بخشیده بیشتر است.
28- مرد را در سه مورد هیچ عذر و بهانه‌ای نیست: 1- مشورت با فرد
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 301
خیرخواه، 2- و کنار آمدن و مدارای با حسود، 3- و اظهار دوستی و محبّت به مردم.
29- خردمند تا سه رفتار را [در خود] کامل نکند عاقل نیست: 1- در حال خشنودی و خشم رعایت حقّ دیگران را بکند، 2- آنچه برای خود می‌پسندد برای دیگران نیز همان را بخواهد، 3- و هنگام لغزش و خطا حلم و بردباری را بکار گیرد.
30- نعمت و برکت [خداداد] تنها با رعایت سه چیز ماندگار شود: 1- شناخت و معرفتی در آن نعمت که شایسته خدای سبحان باشد، 2- و سپاس آن نعمت، 3- و عدم عیبجوئی آن.
31- سه چیز است که هر کس گرفتار یکی از آنها شود آرزوی مرگ نماید: 1- فقر پیاپی و ماندگار، 2- آبروی ریخته شده (یا: زن ننگ آور)، 3- و دشمن غالب و چیره.
32- کسی که سه چیز را نخواهد گرفتار سه چیز دیگر شود: هر کس صلح جو نباشد بی‌یاور شود، و کسی که احسان نکند پشیمان شود، و هر کس بر تعداد دوستانش نیفزاید زیان بیند.
33- دوری از سه چیز بر همه واجب و ضروری است: 1- همدمی با تبهکاران، 2- گفت و شنود پیوسته با زنان، 3- و همنشینی با بدعت‌گذاران.
34- سه چیز نشانه جوانمردی آدمی است: خوش خلقی، فرو خوردن خشم، و چشم فرو بستن (یعنی: باحیا بودن).
35- هر کس به سه چیز دل بندد فریب خورده است: 1- باور داشتن چیز غیر ممکن، 2- اعتماد نمودن به فرد نامطمئن، 3- و طمع کردن به مال دیگران.
36- سه عمل موجب تباهی دین و دنیا است: 1- سوء ظنّ، گوش به هر سخن سپردن، 3- و اختیار امور خود را به زن دادن.
37- بهترین زمامدار کسی است که دارنده سه خصلت است: مهربانی، بخشش، و عدالت.
38- کوتاهی در سه چیز در خور هیچ زمامداری نیست: 1- در حراست از مرزها، 2- در رسیدگی به دادخواهی، 3- و در انتخاب کارکنان صالح برای کارهایشان.
39- رعایت سه رفتار در حقّ زمامداران بر مردم و درباریان واجب است: 1- فرمانبرداری، 2- خیرخواهی آنان در غیاب و حضور، 3- و دعا برای پیروزی و خوبی حالشان.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 302
40- هر زمامدار یا حاکمی برای درباریان و عموم مردم خود سه وظیفه دارد: 1- به شخص نیکوکار پاداش نیکو دهد تا در آن کار تشویق شود، 2- بر خطای بدکار پرده پوشد تا او توبه کرده و دست از گمراهی بردارد، 3- همگان را با احسان و انصاف متّحد و یکپارچه سازد.
41- سه چیز را هر زمامداری ناچیز بشمرد و در آن مسامحه کند برایش گران تمام خواهد شد: 1- از فرد گمنام و بی‌فضیلتی که کمتر در اجتماع ظاهر می‌شود، 2- و از شخصی که تحت عنوان «امر به معروف» و «نهی از منکر» به بدعت و نوآوری در دین می‌خواند، 3- و از مردم شهری که برای خود رهبری گزیدند تا مانع از اجرای حکم زمامدار در باره ایشان شود.
42- فرد عاقل هیچ کس را حقیر نشمارد، و آن دسته از مردم که بیش از همه شایسته این رفتارند سه گروهند: 1- دانشمندان، 2- و حاکمان، 3- و دوستان. زیرا کسی که به تحقیر علما پردازد دین خود را به تباهی کشانده، و اگر با حاکم این گونه رفتار کند دنیای خود را نابود ساخته، و با تحقیر برادران؛ مردانگیش را معیوب نموده است.
43- همراهان و ملتزمین رکاب حاکم سه دسته‌اند: 1- گروهی خیرخواهند، که برای خود و سلطان و مردم مایه برکتند، 2- و گروهی که قصد و نظرشان تنها نگهداری و حفظ مقام خود است، اینان نه پسندیده‌اند و نه مورد نکوهش، بلکه به نکوهش نزدیکترند، 3- و گروهی که تبهکارند و با بدی سازگار و موافق، که برای خود و سلطان مایه بدبختی و نکوهشند.
44- سه چیز است که تمام مردم بدان محتاجند: امنیّت، و عدالت، و فراوانی (رفاه).
45- سه شخص زندگی را تیره و تار می‌سازند: حاکم ستمگر، و همسایه بد، و زن بدزبان.
46- هیچ جا و مکانی جز با سه چیز دلپذیر و مطبوع نیست: 1- هوای خوش و نیکو، 2- آب فراوان و گوارا، 3- و زمین حاصلخیز.
47- سه چیز پشیمانی ببار آرد: بخود نازیدن، و بر هم بالیدن، و ستیزه بر سر قدر و منزلت.
48- سه چیز در سرشت آدمی آمیخته شده است: حسادت، حرص، و شهوت.
49- سه خصلت است که با بودن یکی از آنها؛ هر سه تای آن صفات در بزرگداشت و احترام و زیبائی او مرتّب و منظّم شوند: پارسائی، یا بخشش، یا شجاعت و دلاوری.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 303
50- هر کس که این سه خصلت را دارد فردی کامل است: 1- عقل، 2- زیبائی، 3- و نیکو سخن گفتن.
51- سه مجرم تا رسیدن به پایان کارشان محکوم به سلامتند: 1- زن باردار تا فارغ شود، 2- زمامدار تا عمرش تمام شود، 3- و فرد غائب تا هنگام بازگشت.
52- سه چیز محرومیّت و ناکامی ببار آرد: 1- اصرارورزیدن در خواهش، 2- و غیبت کردن، 3- و مسخره نمودن.
53- سرانجام سه چیز ناپسند است: 1- یورش بی‌موقع دلاور؛ هر چند پیروزی آورد، 2- و نوشیدن داروی بیجا هر چند جان سالم بدر برد، 3- و درخواست از حاکم هر چند به خواسته‌ای که از او دارد برسد.
54- سه خصلت است که همه خودشان را در آنها بر حقّ می‌دانند: دین؛ که بدان معتقد است، 2- و هوس؛ که بر او غالب شده، 3- و در سیاست اداره امورش.
55- تمام مردم سه طبقه و گروهند: 1- رهبران: که مردم گوش بفرمان ایشانند، 2- و افراد همتا و برابر، 3- و آنان که با هم در ستیز و جنگند.
56- استواری و پایداری سرای دنیا [وابسته] به بودن سه چیز است: آتش، نمک، و آب.
57- هر کس سه چیز را بیجا طلب کند از سه چیز؛ بجا و بحقّ محروم شود: 1- کسی که دنیا را بناحقّ طلب کند از آخرت بماند، 2- و ریاست طلب بیجا و ناحقّ، از فرمانبری بحقّ ناکام ماند، 3- و هر کس بیجا و ناحقّ مال و ثروت بجوید، بجا و بحقّ از ماندگاری آن مال محروم شود.
58- اقدام به انجام سه کار در خور هیچ مرد دوراندیشی نمی‌باشد: 1- سمّ خوردن برای آزمایش؛ هر چند نجات یابد، 2- و افشای راز به فامیل حسود؛ هر چند از آن آسیبی نبیند، 3- و دریانوردی؛ هر چند برایش در آن کار ثروتی باشد.
59- مردمان هیچ شهری از داشتن سه گروه- که در مشکلات دنیا و آخرت بدیشان پناه برند- بی‌نیاز نیستند، و در صورت نداشتن آنان؛ فرومایه‌اند و بی‌تدبیر: 1- فقیه دانشمند پارسا، 2- و حاکم خیرخواه فرمانروا، 3- و پزشک ماهر مطمئن.
60- دوست [واقعی] به سه خصلت آزموده شود، در صورتی که همه را داشت؛ او دوستی با صفا است، و گر نه او فقط دوست خوشیها است نه سختیها: 1- یا از او درخواست پولی کن، 2- و یا مالی را بدو بسپار، 3- و یا در پیشامدی ناگوار او را داخل کن.
61- اگر مردم از [آسیب] سه چیز محفوظ باشند آن سلامتی و امانی همه جانبه و
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 304
دربرگیرنده هر امانی خواهد بود: زبان بد، دست بد، و کردار ناشایست و بد.
62- اگر در برده و غلام یکی از این سه خصلت نباشد؛ اربابش در نگهداری او آسایشی نخواهد داشت: 1- آئینی که هدایتش کند، 2- یا ادبی که اداره‌اش نماید، 3- یا ترسی که او را [از ناپسند] بازدارد.
63- بتحقیق هر کس در محیط خانه و خانواده نیازمند به داشتن سه خوی و خصلت است، و اگر هم در نهادش نیست باید خود را بدان وادار نماید: 1- خوش خوئی، 2- گشاده دستی به اندازه و با احتیاط، 3- و غیرتی محکم و قوی.
64- هر صنعتگری برای سود بردن نیازمند سه خصلت است: 1- به کار خود ماهر باشد، 2- وظیفه‌شناس و امین باشد، 3- خاطر مشتری را جلب نماید.
65- سه چیز است که هر کس گرفتار یکی از آنها شود عقلش بباد رود: 1- نعمتی از دست رفته، 2- همسری زن فاسد، 3- و داغ دوست و رفیقی عزیز و محبوب.
66- شجاعت با سه خوی سرشته شده، که هر کدام دارای امتیازی مخصوصند: 1- فداکاری، 2- عارداشتن از خواری و پستی، 3- و نامجوئی، که اگر آنها در فردی شجاع گرد آیند، او دلاوری است که کسی در برابرش نایستد، و توان برابریش را ندارد، و در نتیجه پهلوان روزگار خود گردد، و اگر یکی از آن خصلتها بیش از دیگری شود شجاعت او در همان خوی و خصلت رو به فزونی نهاده و قوی‌تر گردد.
67- رعایت سه حقّ از جانب فرزند بر پدر و مادر واجب می‌باشد: 1- سپاسگزاری آن دو در هر حال، 2- اطاعت آن دو در هر امر و نهی در غیر معصیت (یعنی: مغایر با فرمان خداوند نباشد)، 3- و خیرخواهی آن دو در نهان و آشکار.
68- و رعایت سه چیز در مورد فرزند بر پدر واجب است: 1- انتخاب مادری [شایسته] برای او، 2- نهادن نامی نیکو، 3- و عدم کوتاهی در تربیتش.
69- برادران و رفقا برای حفظ روابط خود نیازمند بکار بستن سه رفتارند، که در صورت عدم رعایت آنها ناچار از هم جدا شوند و به هم دشمنی ورزند، آن سه رفتار این است: 1- با هم به انصاف رفتار کنند، 2- و با یک دیگر مهربان باشند، 3- و به هم حسادت نورزند.
70- تا زمانی که خویشاوندان بر رعایت سه چیز یکپارچه و همصدا نشوند در خطر از هم پاشیدگی و ابتلا به سرزنش و ملامت دشمنند، و آن سه این است: 1- حسادت را کنار نهند تا مبادا چند دسته شده و کارشان به جدائی انجامد، 2- با هم رفت و آمد و معاشرت کنند، تا این کار آنان را وادار به دوستی کند، 3- و همدستی و کمک بیکدیگر نمایند تا
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 305
همگی عزیز شوند.
71- شوهر در روابط خود با همسرش ناچار از رعایت سه چیز است: 1- سازگاری، تا در پرتو آن موافقت؛ سازش و محبّت و علاقه زن را بدست آورد، 2- خوشرفتاری با او، 3- و با آراستن ظاهر و توسعه در زندگی دل او را بدست آورد.
72- و زن نیز در روابط خود با شوهر سازگارش ناگزیر به رعایت سه چیز است: 1- یک رنگی، تا همیشه و در همه حال- خوشی یا ناخوشی- خاطرش را بخود آسوده سازد، 2- تعهّد به او و نگاهداشتن او تا اگر گاهی خطائی از او سر زد در باره‌اش دلسوزی کند و با او مهربان باشد، 3- و اظهار عشق به او، با عشوه و ناز و زیبائی ظاهر در دیده شوهر.
73- نیکی جز با سه خصلت تکمیل نشود و بکمال نرسد: 1- شتاب نمودن در آن، 2- و اندک شمردن بسیارش، 3- و بی‌منّت بودن آن.
74- شادمانی و خرسندی در سه چیز نهفته می‌باشد: 1- در وفاداری، 2- و رعایت حقوق، 3- و همکاری در مشکلات و سختیها و کارهای دشوار.
75- سه چیز راهنمای رسیدن به رأی درست است: 1- خوش برخوردی، 2- خوب گوش دادن، 3- و خوبی پاسخ.
76- مردان سه دسته‌اند: 1- خردمند، 2- احمق، 3- و بدکار. خردمند چون سخن شنود و یا پرسیده شود پاسخ دهد، و چون زبان گشاید درست گوید، و چون گوش دهد [بخاطر] بسپارد. و فرد احمق شتابزده سخن گوید و در گفتگو حیران شود، و هر گاه وادار به کاری زشت شود انجام دهد. و چون به فرد تبهکار و بد اعتماد نمائی خیانت کند، و اگر آگاه و باخبرش سازی بی‌احترامیت کند.
77- برادران همکیش سه دسته‌اند: 1- آنکه همچون غذا و خوراک دائما مورد نیاز تو میباشد؛ فرد عاقل و خردمند است، 2- و آن دیگر که چون درد و مرض است فرد احمق است، 3- و سوم آنکه همانند دارو [شفابخش] است، و فرد باهوش و زیرک است.
78- سه چیز بر عقل و خرد انجام دهنده آن دلالت می‌کند: 1- پیک و فرستاده که حکایت از قدر و منزلت فرستنده کند، 2- و هدیّه و پیشکش؛ گویای مقدار شخصیّت اهداکننده است، 3- و نامه؛ که نشانگر قدر و ارزش نویسنده است. «1»
______________________________
(1) بنا بر نسخه بحار الانوار که لغت «عقل» را دارد ترجمه این گونه می‌شود: «نشانگر میزان عقل و خرد نویسنده است».
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 306
70- علم سه چیز است: 1- آیه محکم، 2- فریضه عادلانه، 3- سنّتی پابرجا «1».
80- مردم سه دسته‌اند: 1- نادان و جاهلی که از آموختن امتناع می‌کند و بیزار است، 2- عالم و دانشمندی که علمش او را سست و ضعیف ساخته است، 3- و خردمند و عاقلی که برای دنیا و آخرتش تلاش می‌کند.
81- دارنده سه خصلت عاری از غربت و تنهائی است: 1- تربیت نیکو، 2- بی‌آزاری، 3- و اجتناب از شکّ و دودلی.
82- روزها سه گونه است: 1- دیروز، که دیگر بدست نمی‌آید، 2- و امروز که مردم در آنند؛ شایسته است که آن را غنیمت بشمارند، 3- و فردائی که تنها آرزوئی بیش نیست.
83- هر کس که سه خصلت در او نیست ایمانش بدو سودی نبخشد: 1- حلمی که توسّط آن، جهل فرد نادان را دفع کند، 2- و پارسائی و پرهیزی که او را از آرزوی حرام بازدارد، 3- و رفتاری که در پرتو آن با مردم بسازد و راه بیاید و کنار آید.
84- سه چیز در هر کس که باشد ایمانش کامل است: 1- آن کس که چون خشم کند حقّ را زیر پا نگذارد، 2- و چون خشنود و راضی شود به باطل نگراید، 3- و چون به قدرت رسد گذشت کند.
85- مردم دنیا نیازمند سه خصلتند: 1- رفاه و آسایش بدون خستگی، 2- و فراوانی همراه با قناعت، 3- و شجاعت عاری از سستی و تنبلی.
86- فراموش کردن سه چیز در هیچ حالی شایسته فرد عاقل نیست: 1- فنا و ناپایداری دنیا، 2- و تغییر حالات، 3- و آسیبهای بی‌امان.
______________________________
(1) مرحوم فیض کاشانی- رحمه اللَّه- در شرح این روایت گوید: «علم حقیقی آنست که دانستنش برای معاد و قیامت مفید و سودمند باشد، و عدم آگاهی بدان موجب زیان در آن روز شود، آنگاه پس از بیان علم سودمند از نظر شرع؛ آن را به سه قسم منحصر نموده است:
1- آیه محکمه: که اشاره به اصول عقائد دارد، زیرا براهین آن آیات محکمات جهان و قرآن کریم است. و در قرآن دلائل مبدء و معاد بلفظ «آیه» و «آیات» بسیار ذکر شده است، 2- فریضه عادلانه: اشاره به علم اخلاق است که خوبش از لشکر عقل و بدش از لشکر جهل است، و بر انسان واجب است که دارای لشکر عقل و عاری از لشکر جهل باشد، و عدالت آن کنایه از حدّ وسط بین افراط و تفریط است، 3- و سنّت پابرجا: اشاره به احکام شریعت؛ یعنی مسائل حلال و حرام دارد».
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 307
87- سه چیز بطور کامل در یکنفر ظاهر نشود: 1- ایمان، 2- عقل، 3- و سخت کوشی.
88- یاران سه گونه‌اند: 1- یاوری که با جانش بداد می‌رسد، 2- و غمخواری که با مال و دارائیش کمک می‌کند، و این دو در برادری صادقند و راستگو، 3- و دیگری که در حدّ کفاف و رفع نیاز از تو می‌ستاند، و تو را برای خوشی و لذّت می‌خواهد، پس او را از افراد عاقل بحساب میاور.
89- هیچ بنده‌ای حقیقت ایمان را کامل نمی‌کند تا دارای سه خصلت گردد:
1- فهم در دین و آئین، 2- نیکو داشتن اندازه‌گیری گذران زندگی و معاش، 3- و پایداری بر مصیبتها. «و لا قوّة إلّا باللَّه العلی العظیم»

سخنان امام صادق علیه السّلام در تعریف محبّت و دلبستگی به اهل بیت و تعریف توحید، ایمان، اسلام، کفر و فسق‌

اشاره

مردی بر امام صادق علیه السّلام وارد شد، آن حضرت از وی پرسید: از چه کسانی هستی؟ وی گفت: از دوستداران و پیروان شما، امام علیه السّلام به او فرمود: خداوند تا دوستی بنده‌ای را نپذیرد وی را دوست نخواهد داشت، و دوستیش را نپذیرد تا بهشت را بر او واجب گرداند، سپس فرمود: تو از کدام [دسته از] دوستان ما میباشی؟ آن مرد سکوت کرد، در این بین یک تن از اصحاب بنام سدیر «1» به امام عرض کرد: ای زاده پیامبر مگر دوستان شما چند دسته و گروهند؟! فرمود: سه دسته و گروهند: 1- گروهی از ایشان ما را آشکارا دوست دارند ولی در باطن میلی به ما ندارند، 2- و گروهی در باطن ما را دوست دارند و در ظاهر به ما میلی ندارند، 3- و گروهی در ظاهر و باطن به ما عشق می‌ورزند، و اینان عالی‌ترین گروه مردمند، از آبی شیرین و گوارا نوشیده‌اند «2»، و تأویل قرآن را دانسته، و سخن جداکننده حقّ از باطل را دریافته‌اند، و سبب سببها را می‌دانند، و اینانند عالی‌ترین گروه مردم، فقر و نیازمندی و انواع بلا سریعتر از تاختن اسب بر سرشان روان است،
______________________________
(1) او سدیر- هموزن أمیر- ابن حکیم صیرفی از اصحاب امام صادق و کاظم علیهما السّلام است، اخباری در مدح او وارد شده است، وی از بزرگان شیعه و محبّان خالص و پابرجای اهل بیت عصمت علیهم السّلام است.
(2) یعنی از دانشی که عاری از هر شک و شبهه بود بهره جستند.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 308
بدیشان سختی و رنج و آسیب رسیده و چنان پریشان و گرفتار شده‌اند که دسته‌ای از ایشان زخمی و گروهی کشته شدند، و در شهرهای دور افتاده پراکنده شدند، به برکت ایشان است که خداوند بیمار را شفا می‌بخشد، و فقیر را توانگر می‌کند، و بحرمت آنان است که شما یاری می‌شوید، و باران بر سرتان می‌بارد، و روزی داده می‌شوید، آنانند که هر چند تعدادشان کم و اندک است ولی در پیشگاه خداوند دارای قدر و منزلتی عظیم و بزرگ می‌باشند. و گروه سوم که پائین‌ترین گروه مردمند، آشکارا ما را دوست می‌دارند، و رفتارشان بمانند پادشاهان است، اینان زبانشان با ما (یعنی: در حدّ شعار) و شمشیرهایشان بر علیه ما است، و گروه دوم که طبقه میانی مردمند، آشکارا دوستمان می‌دارند و در باطن میلی بما ندارند، و بجانم سوگند که اگر در باطن دوستمان می‌داشتند نه آشکارا، روزه داران روز و عابدان شب بودند، و اثر رهبانیّت (پرهیز و گوشه‌گیری) را در چهره‌اشان می‌یافتی، آنان اهل صلح و سازشند.
آن مرد گفت: در این صورت من از دوستان آشکار و نهان شمایم! امام علیه السّلام فرمود: براستی دوستان آشکار و نهان ما نیز نشانه‌هائی دارند که گویای شخصیت آنان است. آن مرد گفت: آن نشانه‌ها کدامند؟ فرمود: خصلتهائی که نخستین آنها این است که ایشان مسأله توحید (یکتاپرستی) را بطور صحیح شناخته و علمش را تکمیل کرده‌اند، و زان پس به ایمان بخدا و صفاتش پرداخته‌اند، سپس از حدود و حقائق و شروط و تأویلهای ایمان باخبر شده و بدان پی برده‌اند. سدیر گفت: ای زاده پیامبر تاکنون تعریف ایمان را بدین صورت از شما نشنیده بودم! فرمود: آری ای سدیر، هیچ بنده‌ای را نرسد که از ماهیّت ایمان سؤال کند تا آنکه بفهمد ایمان به چه کسی است، سدیر گفت: ای زاده پیامبر اگر مایل باشید گفته خود را شرح و تفسیر بفرمائید، امام علیه السّلام فرمود: آن کس که پندارد خدا را با خیالات قلبی می‌شناسد او مشرک است، و هر کس که ادّعا کند خداوند را به اسم می‌شناسد نه به معنی، با این کار اعتراف بسخنی ناپسند «1» کرده است زیرا اسم؛ حادث است، و هر کس که گمان کند اسم و معنی را با هم می‌پرستد با این کار برای خداوند شریکی قرار داده، و هر کس که پندارد معنی را با نشانه و صفت می‌پرستد نه با درک و فهم؛ حواله به چیزی دور از ذهن کرده است، و هر کس ادّعا کند که صفت و موصوف را
______________________________
(1) یعنی پنداشتن آغاز و شروع برای خداوند که همان حدوث است.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 309
با هم می‌پرستد، بکلّی توحید و یکتاپرستی را باطل کرده، زیرا صفت غیر از موصوف می‌باشد. و کسی که پندارد موصوف را به صفت اضافه می‌کند با این کار بزرگ را کوچک کرده است «1» و چنان که شایسته است خدا را نشناخته.
از امام علیه السّلام پرسیدند: پس راه توحید و یکتاپرستی چیست؟ فرمود: باب بحث و گفتگو گشوده است، و جستجوی راه چاره آن در دسترس: بتحقیق شناخت فرد حاضر پیش از پرداختن به صفات او است. و شناختن اوصاف فرد غائب پیش از دیدن او می‌باشد. پرسیدند: چگونه به فرد حاضر پیش از صفات او شناخت پیدا کنیم؟ فرمود: بدان شناخت داری و از دانش آن باخبر می‌شوی، و توسّط آن به نفس خود معرفت می‌یابی، نه توسّط خودت و از جانب خود. و به این نکته پی خواهی برد که آنچه در تو می‌باشد از برای او و بخاطر خود اوست.
همان طور که برادران حضرت یوسف علیه السّلام بدو گفتند: إِنَّکَ لَأَنْتَ یُوسُفُ قالَ أَنَا یُوسُفُ وَ هذا أَخِی، یعنی: «آیا راستی تو یوسفی؟ گفت: من یوسفم و این برادر من است- یوسف: 90»، پس او را توسّط خود او شناختند نه بوسیله دیگری، و نه توسّط خیالات قلبی و بافته‌های ذهنی خود، آیا سخن خداوند را درک کرده‌ای که میفرماید: ما کانَ لَکُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَها: «شما را نرسد درختش را برویانید- نمل: 60»، اشاره میفرماید که شما حقّ ندارید از پیش خود امام انتخاب کنید و با میل و خواسته‌تان او را بر حقّ بنامید.
سپس امام صادق علیه السّلام فرمود: سه گروهند که خدا در روز قیامت با آنان سخن نگوید و به آنان ننگرد و از آلودگی گناهان پاکشان نسازد، و ایشان را عذابی است دردناک: 1- آن کس که درختی برویاند که خدا آن را نرویانده، یعنی امامی را برگزیند که خدا وی را نصب نفرموده، یا کسی را که خدا انتخاب فرموده انکار کند، و آن کس که پندارد [یا: ادّعا کند] این دو را در اسلام بهره و سهمی است، در حالی که خداوند فرموده: وَ رَبُّکَ یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ یَخْتارُ ما کانَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ:
«و پروردگار تو آنچه خواهد می‌آفریند و برمی‌گزیند [امّا] آنان را [توان] برگزیدن نیست- قصص: 68».
______________________________
(1) یعنی قائل به صفات زائد بر ذات شود ولی صفات را همراه ذات نپرستد، بلکه ذات موصوف به آن صفات را عبادت کند، و او با این کار هر چند در عبادت مشرک نگشته ولی ذات خدای سبحان را برای کامل شدن نیازمند چیز دیگری ساخته است.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 310

صفت ایمان‌

آن حضرت علیه السّلام فرمود: تعریف صفت ایمان اقرار بندگی و خضوع در برابر خدا است بدان اقرار، و تقرّب جستن بدرگاه او، و انجام تمام واجبات با دانستن آنها- کوچک صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم، علیها السّلام بزرگ- از مرز توحید و یکتاشناسی و غیر آن بترتیب تا انتهای ابواب طاعت همگی بهم پیوسته و مربوطند، پس هر گاه بنده‌ای واجباتش را- همان گونه که ما برایت گفتیم و بدو رسیده- انجام داد؛ او فردی مؤمن و شایسته برخورداری از صفت ایمان؛ و مستوجب پاداش الهی است، چرا که معنای ایمان بطور کلی اقرار است، و اقرار یعنی: پذیرفتن و تصدیقی که قرین و همراه طاعت باشد، پس بدین خاطر بثبوت رسیده است که تمامی طاعات از کوچک و بزرگ بهم پیوسته‌اند و مربوط، و فرد مؤمن از صفت ایمان خارج نشد مگر به ترک آنچه در خور اهل ایمان است، و تنها با انجام واجبات بزرگ آنهم بطور پیوسته، و ترک معاصی کبیره و پرهیز از آنها است که سزاوار و شایسته اسم ایمان می‌گردد (یعنی مؤمن می‌شود)، و با ترک مستحبّات و اعمال کوچک و ارتکاب گناهان صغیره از ایمان خارج نمی‌شود، تا زمانی که هیچ یک از طاعتهای واجب را ترک نگفته، و گناهان کبیره انجام نداده، و مرتکب این امور نشده مؤمن است، بر پایه فرمایش خداوند که میفرماید: إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ نُدْخِلْکُمْ مُدْخَلًا کَرِیماً، یعنی: «اگر از گناهان بزرگی که از آن بازتان داشته‌اند (جرمها) دوری کنید بدیها و گناهان [کوچکتان] را از شما بزدائیم و شما را به جایگاهی گرامی درآوریم- نساء: 31»، مراد: آمرزش گناهان صغیره و کوچک است، که اگر فردی مرتکب یکی از گناهان کبیره شود از تمامی گناهان [کوچک و بزرگ] بازخواست و مجازات خواهد شد، و عذاب می‌گردد. این بود صفت ایمان و فرد مؤمنی که شایسته برخورداری از پاداش است.

صفت اسلام‌

و امّا معنی صفت اسلام و حقیقت شرح آن اعتراف به تمام طاعات که حکم آن شناخته شده و انجام آن لازم است می‌باشد، پس هر گاه شخصی چنین اعترافی نمود- بدون آنکه در دل بدان معتقد باشد- در خور نام مسلمان گردد، و سزاوار احکام ظاهری اسلام که همان: دوستی ظاهری، و پذیرش شهادت او، و نیز مشمول احکام ارث است می‌گردد، و در حقوق- چه در سود و چه در زیان- با
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 311
مسلمانان برابر می‌شود، این بود صفت اسلام، و تفاوت فرد مسلمان و مؤمن در اینست که فرد مسلمان در صورتی مؤمن خواهد بود که همراه با طاعت ظاهر؛ قلبا نیز مطیع و فرمانبردار باشد، پس در صورتی که آنها را تنها در ظاهر رعایت کند فقط مسلمان است، و چنانچه این کار را از دل و همراه با خضوع و قصد تقرّب که برخاسته از معرفت و آگاهیست انجام داد او مؤمن است، پس ممکن است بنده مسلمانی مؤمن نباشد، ولی بنده مؤمن حتما مسلمان است.

شرح خارج شدن از ایمان‌

و براستی [فرد مؤمن] توسّط یکی از پنج چیز- که همگی همانند و معروفند- از ایمان خارج شود: 1- کفر، 2- شرک، 3- گمراهی (ضلالت)، 4- فسق، 5- و انجام گناهان کبیره.
پس مقصود از کفر هر گناهی است که از دستور خدا بجهت بی‌ایمانی و عدم قبول و ناچیز شمردن و بی‌اعتنائی در هر دستور کوچک و بزرگ سرپیچی شود، و انجام دهنده آن کافر است، و این همان معنای کفر می‌باشد، از هر ملّت و فرقه‌ای که باشد پس از آن کس که معصیت و گناهی با این تعاریف از او سر زند، او کافر است.
و مقصود از شرک هر گناهی است که خداوند توسّط دینداری به آن؛ نافرمانی شود- چه گناه کوچک [شرک خفی] باشد و چه بزرگ- در هر صورت انجام دهنده آن نوع گناه مشرک است.
و مقصود از گمراهی (ضلالت) نادانی به واجبات است، و آن رها ساختن یکی از طاعتهای بزرگ می‌باشد که هیچ بنده‌ای جز در پرتو آن شایسته ایمان نیست، البتّه پس از آگاه شدن بیان و ذکر دلیل و برهان بر آن طاعت، در این صورت او ترک‌کننده‌ای است عاری از انکار و دیانت که بدان معتقد نباشد و آن را قبول نکند، بلکه ترک و رها ساختن او تنها بخاطر تنبلی و بی‌توجّهی و سرگرم شدن به غیر آن بوده، پس او فرد گمراهی است که از طریق ایمان منحرف گردیده و گمراه گشته و خارج از آن می‌باشد، و تا زمانی که مشمول آن صفاتی که ذکر کردیم باشد در خور اسم گمراه و معنای آن است. پس اگر گرایش او به گمراهی بر پایه معصیتی بود که آن برخاسته از انکار و بی‌اعتنائی و کوچک
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 312
شمردن آن باشد [یک چنین شخصی] کافر است. و اگر گرایش او به ضلالت و گمراهی از سر دیانت بخاطر تأویل و تقلید و تسلیم و دلخوش بودن به گفته پدران و گذشتگان باشد او مشرک است، و بسیار کم پیش می‌آید که فردی بر گمراهی و ضلالتی بپاید و هوی و هوس؛ او را به بعضی از آن تعریفی که شرح دادیم نکشاند.
و مقصود از فسق هر گناهی از گناهان کبیره است که شخص مرتکب آن شود یا داخل‌شدنش بدان معصیت از جهت لذّت و شهوت و شوق غالب بوده باشد که آن فسق است، و مرتکبش فاسق بوده و به سبب فسق از ایمان بیرون است، پس اگر این کار را ادامه دهد تا جایی که به حدّ سستی و کوچک شمردن آن و بی‌اعتنائی افتد کارش بجهت این بی‌اهمیّتی و بی‌اعتنائی به کفر می‌انجامد (یعنی کفرش حتمی است). و مقصود از مرتکب گناهان کبیره که منشأ و ریشه تباهی ایمانش می‌باشد شخصی است که غرق گناهان بزرگ است بی‌آنکه از روی انکار و دیانت بباطل و لذّت یا شهوتی است؛ بلکه تنها به جهت تعصّب و خشم است که بارها و فراوان مرتکب گناهان کبیره‌ای همچون تهمت و ناسزاگوئی، قتل و غارت و حقّ کشی و امثال آنها می‌شود، و دیگر آن گناهانی که ورود بدان عادت است و عاری از خوشی، همچون شراب، زنا، و لهو «1»، که انجام این گناهان تماما موجب فساد و تباهی همان ایمانی است که از وی خارج شده، پس بدین جهت نه مشرک است و نه کافر و نه گمراه. بلکه بنا به تعریفی که از جهالت نمودیم او جاهل است و نادان، پس اگر با هوی و هوس خود به یکی از انواع تعاریفی که برای مرتکبین ذکر کردیم گرایش پیدا کند از همان دسته محسوب گردد.