ادامه ترجمه کتاب تحف العقول(قسمت سیزدهم)امام صادق(ع)
[جواب امام علیه السلام در باب انواع امرار معاش و انواع مخارج و هزینهها]
اشاره
شخصی از آن حضرت علیه السّلام پرسید: انواع امرار معاش [یا: درآمدهای] بندگان که شامل کسب و کار و داد و ستد است و همچنین انواع مخارج و هزینهها چند گونه میباشد؟ فرمود: تمامی انواع امرار معاش یا گذران زندگی از جهت داد و ستد که در آن کسب و کاری هست چهار گونه میباشد، پرسید: آیا تمامی این چهار نوع حلال و مباحند، یا تمامیشان حرامند و نامشروع، یا برخی حلالند و برخی حرام؟ فرمود برخی از این امور چهارگانه بنوعی حلال و بنوعی حرام است، و این امور؛ معیّن و دارای خصوصیّاتی معلوم و مشهورند. پس نخستین نوع از اقسام چهارگانه، ولایت و سرپرستی و حاکمیّت برخی از آنان بر دیگران
______________________________
(1) یعنی: اشتغال بعیش و طرب و امثال آن.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 313
میباشد، پس ابتدای ولایت؛ حاکمیّت زمامداران، سپس زیردستان آنان تا پائینترین درجه سرپرستی و حاکمیّت- بر اساس سلسله مراتب- میباشد، سپس تجارت و سوداگری است در تمامی خرید و فروشها، سپس صنایع با تمام انواعش، آنگاه اجارهها میباشد در تمامی موارد نیازش (یعنی: چه اجاره کارگر و چه اجاره ملک) و تمامی اقسام این اصناف از جهتی حلالند و از جهتی حرام، و فرمان خداوند در این معاملات بر بندگان این است که از راه حلال بدان وارد شوند، و با همین حلال کار و عمل کنند، و از انواع حرامش کنارهگیری نمایند.
شرح انواع ولایت
و آن دارای دو راه است: یکی از جهات «ولایت»؛ زمامداران دادگر و عادلی هستند که فرمان خداوند بر ولایت و سرپرستی آنان تعلّق گرفته است و همچنین بر حاکمان زیردست بر اساس سلسله مراتب تا پائینترین طبقه ایشان که بنوعی بر زیردستان خود مأموریت دارند. و دیگر از انواع ولایت، حاکمیّت زمامداران بیدادگر است، و همچنین زیردستان و کارگزارانش تا پائینترینشان که هر کدام بر جماعت زیردست خود ولایت دارند. پس نوع حلال ولایت، حاکمیّت زمامدار عادلی است که خداوند دستور به شناخت و [پذیرش] ولایت او داده است، و کار کردن در حوزه زمامداری او و کارگزارانش در پی آن فرمان الهی است که در سفارش زمامدار و حاکم دادگر داده شده است، بیآنکه هیچ مطلبی بر آن بیافزایند یا از آن کم کنند، یا آن را دستخوش تحریف قرار دهند، یا از فرمانش تخلّف کنند.
پس هر گاه حکومت زمامدار یا حاکمی دادگر بدین گونه گشت، در این صورت حاکمیّت او، و کار کردن با او، و یاری نمودن او در زمامداریش، و تقویت امر او مباح و مشروع خواهد بود، و کسب و معامله با چنین حکومتی حلال است. و این بدان خاطر است که در پذیرش حکومت زمامدار دادگر و کارگزارانش زنده شدن هر حقّ و عدالتی؛ و نابودی هر ستم و بیداد و فسادی نهفته است. پس برای این است که فرد تلاشگر در تقویت قدرت زمامدار و یاریگر او در امر حکومتش؛ همان کوشنده به طاعت خدا و تقویتکننده دین و آئین او است.
و امّا نوع حرام و نامشروع از «ولایت» همان حاکمیّت زمامدار بیدادگر و سرپرستی کارگزارانش میباشد، از رئیس آنان گرفته و پیروان حاکم تا پائینترین پایهای از مراتب ولایتی که بر مردم دارند، و کسب و کار با ایشان از راه دولتی حرام
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 314
و نامشروع است. و هر کس عملی در این خصوص- چه کم و چه زیاد- انجام دهد، شکنجه و عذاب میشود، که براستی هر گونه کمک به آنان گناهی کبیره به حساب میآید، و این بدان خاطر است که در حاکمیّت زمامدار بیدادگر هر حقّ و حقیقتی پایمال میگردد و هر باطل و ناحقّی زنده شود، و ستم و بیداد و تباهی آشکار شده، و تمام کتابهای آسمانی باطل شود، و پیامبران و اهل ایمان به قتل رسند، و مساجد ویران گردد، و سنّت و احکام خداوند دستخوش تغییر و دگرگونی شود، پس بدین خاطر است که کسب و کار با ایشان؛ و یاری و کمک به آنان؛ ممنوع و حرام گردیده، البتّه بجز موارد ضروری و اضطرار همچون ناچاری به خوردن خون و مردار.
و أمّا شرح تجارات:
در تمامی انواع فروش و [دانستن] راههای حلال تجاراتی که فروش آن برای فروشنده جایز است از آنچه ممنوع است، و همچنین [راههای حلال تجاراتی که] خرید آن برای خریدار جایز است از آنچه ممنوع و ناروا است، و تمامی امور امرشده بدان از قبیل خوراک بندگان، و آنچه در تمامی کارهایشان مایه قوام زندگی آنان باشد در راههای خوبی که جز آن نگهدارشان نباشد مانند: خوردنی، نوشیدنی، پوشاک، ازدواج، مالک شدن، و بکارگیری از طریق ملکیّت ایشان.
و آنچه بکار بستن آن برای مردم جایز است، از تمامی راههائی که بدیشان بهرهای رساند که جز آن هیچ چیزی مایه قوام آنان نباشد و تنها همان یک راه بصلاحشان باشد، در این صورت تمامی این امور از قبیل: فروش، خرید، نگهداری، بکارگیری، بخشیدن و عاریه دادن آن حلال است.
و راههای حرام خرید و فروش و بطور کلّی معاملات نامشروع و فساد برانگیز و تمام معاملاتی که موجب فساد است از خوردنی یا نوشیدنی، یا ازدواج، یا مالکیّت آن، یا نگهداریش، یا بخشیدن و عاریه دادنش، و یا هر معاملهای که در آن نوعی از انواع فساد باشد همچون معامله ربوی- بجهت فسادی که در آن است- یا فروش مردار، خون، گوشت خوک، یا فروش گوشت درندگان و پرندگان وحشی و یا پوست آنها، یا شراب، و یا فروش نجاسات، که تماما حرام و نامشروع است، زیرا خوردن، و نوشیدن و پوشیدن، و ملکیّت و نگهداشتن و خلاصه هر گونه تصرّف در آنها ممنوع و غدقن میباشد، و همچنین فروش هر چیز سرگرمکننده، و تمام چیزهای حرامی که به غیر خدا بدان تقرّب جویند، یا هر
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 315
چیزی که به نوعی در تقویت یکی از انواع ضلالت و گمراهی مؤثّر باشد و باطل و ناحقّی بسبب آن جان گیرد، و درست و حقیقتی سست و ضعیف گردد، در تمامی این موارد؛ خرید و فروش و نگهداشتن و ملکیّت و بخشیدن و عاریه دادن و هر گونه تصرّف در آن جز در حال ضرورت و اضطرار حرام و ممنوع است.
و امّا شرح اجارهها:
اجیر ساختن خود، یا اجاره دادن مالش، یا آنچه از دیگران در اختیار اوست، یا مرکب سواریش، یا لباسش؛ همه و همه به راهی از راههای حلال و مباح اجارهها بدین ترتیب که یا خود را اجیر سازد و یا خانه و زمینش؛ یا چیزی را که در دست دارد- برای سود بردن از منافع آن- بدیگری اجاره دهد، و یا انجام کاری را خودش یا توسّط فرزند، یا غلام، و یا مزدورش تعهّد نماید، بدون آنکه از جانب زمامدار، کارگزار یا وکیل باشد. پس مانعی ندارد که مزدور شود یا فرزند یا خویشاوند، یا غلام و یا وکیلش را به دیگری اجاره دهد، چرا که آنان از جانب او دارای اختیارند، نه آنکه ایشان کارگزار زمامدار یا حاکم باشند. نظیر فرد حمّالی که باری را به قیمتی مشخّص و به مکانی معیّن انتقال میدهد و بهر صورت هیچ اشکالی ندارد که انتقال این بار- که امری مباح است- توسّط خودش انجام شود یا غلام، و یا مرکبش. و یا نظیر شخصی که در انجام کاری اجیر شود که خودش انجام دهد یا غلام و یا خویشاوندش، و یا توسّط مزد بگیرش آن کار را به پایان برد. اینها راههائی است از راههای اجارهها، که برای اقشار مختلف مردم حلال میباشد، حاکم باشد یا بازاری، کافر باشد یا از اهل ایمان، بر همه مباح است، و درآمد و کسب سود نیز از این راهها حلال میباشد.
و امّا موارد حرام و غیر شرعی انواع اجاره از این قرار است: مثلا شخصی برای نقل و انتقال باری اجیر شود که آن بار خوردن یا نوشیدن و یا پوشیدنش حرام است، و یا در ساختن، نگهداری، یا پوشیدن چیز حرامی خود را اجیر نماید، یا در خراب کردن مساجد- بجهت آسیب رساندن-، یا در کشتن کسی بناحقّ، یا در نقل و انتقال باری اجیر شود که آن بار خوردن یا نوشیدن و یا پوشیدنش حرام است، و یا در ساختن، نگهداری، یا پوشیدن چیز حرامی خود را اجیر نماید، یا در خراب کردن مساجد- بجهت آسیب رساندن-، یا در کشتن کسی بناحقّ، یا در نقل و انتقال مجسّمهها و بتها، و آلات موسیقی، همچون نی و تار، و شراب و خوک و مردار، و خون، یا حمل یکی از وجوه فسادانگیزی- که گذشته از بحث اجاره- بر او حرام و نامشروع باشد، و هر کاری که به دلیلی ممنوع و غدقن شده باشد، در این صورت حرام است که آدمی خود را و یا دیگری را با آن کار در اختیار
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 316
یا به استخدام کسی درآورد، و یا چیزی از خود یا از دیگری را اجاره دهد، جز در مواردی که سود و منفعت درستی بدان در نظر باشد، مانند فردی که شخصی را اجیر میکند تا مرداری را حمل کند تا خود و دیگران را از آزار بویش نجات دهد، و امثال آن. و تفاوت میان معنای ولایت و اجاره- هر چند هر دو در مقابل دستمزد کار میکنند- این است که در «ولایت» خدمت شخص برای زمامدار یا امیران او، یا حاکمان زیردست والی میباشد، و در سرپرستی و سلطه بر زیردستان و اجرای امر و نهی، جانشین ولیّ خود میشود تا اینکه برسد به مقام ریاست و رهبری، یا جانشین وکیلان او در فرمانش شود، و در تحکیم قدرت و یاری نمودن حاکم از هیچ کمکی دریغ نکند، و این فرد کارمند هر چند از شمار کمرتبهترین آنان هم باشد با این حال بر همان مردم که تحت ولایت حاکمند فرماندهی دارد، و بهمین ترتیب گوش بفرمان؛ و متصدّی دستور امیران بزرگ میشود که عهدهدار حکومت مردم در کشتار هر که خواهند و اظهار بیداد و فسادند.
و امّا معنی اجاره بنا بر شرحی که از اجیر ساختن فرد خود یا مالش را دادیم بدین منوال است که هر کس تا پیش از آنکه اجیر کسی نشده مالک و صاحب اختیار خود است، زیرا او اختیار خود یا مالش را تا پیش از آنکه اجیر مستأجر شود بدو نسپرده است، و زمامدار، مالک هیچ امری از امور مردم نیست مگر بعد از آنکه زمام امور مردم را در دست گیرد و سرپرستشان شود. و هر کس که خود را اجیر سازد، یا مالش را باجاره دهد، و یا فرد کافر یا شخص مؤمن، یا حاکم، یا فرد بازاری سرپرست و اختیار دار او شد- بنا بر شرحی که دادیم از مواردی که اجاره در آن جایز است- کار و درآمدش تماما حلال و مشروع است.
و امّا شرح و تفسیر صنایع:
تمامی انواع صنایع و حرفی که بندگان میآموزند یا بدیگران آموزش میدهند از قبیل: کتابت (نویسندگی) و حساب، تجارت و زرگری، زین سازی و بنّائی، بافندگی و لباسشوئی، خیّاطی و اقسام صورتگری (مجسّمه سازی) غیر از ساختن مجسّمههای ذی روح (جاندار)، و ساخت هر ابزاری که نه تنها مایه قوام اجتماع میباشد بلکه سودآور نیز بوده و کفایت از تمام نیازهایشان در آن است.
کلّیه این صنایع، انجام، آموزش و عمل بدان چه برای خود و چه برای دیگران حلال و مباح است، هر چند که ممکن است از آن صنایع یا آن ابزار استفادهای در
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 317
جهت فساد و معصیت هم بشود و آن کمک کار حقّ و باطل هر دو باشد؛ که ساخت و آموزش آن صنعت عاری از هر گونه عیب و اشکال است، نظیر کتابت (نویسندگی) که در جهت انواع فساد هم بکار میرود همچون تقویت کمک و یاری به کارگزاران حاکمان بیدادگر، یا همچون چاقو و شمشیر، و نیزه و کمان و دیگر از ابزار که هم در جهت صلاح و هم در جهت فساد به کار میرود و ابزار هر دو کار است. در این صورت آموزش و آموختن و دریافت دستمزد بر آن (آموزش) و در آن (ساختن) و کار کردن با آن صنعت و در آن برای شخصی که از میان تمام مردم در راه صلاح و خیر مصرف میکند عاری از هر عیب و اشکالی است. ولی مصرف آن در جهت فساد و بزیان دیگران برای مردم حرام و نامشروع است. در این صورت هیچ تقصیر و گناهی بر استادکار و شاگرد آن حرفه نیست، زیرا آن حرفه از نظر برخورداری از سود و منفعت در جهت صلاح و مایه قوام و بقای مردم است. و تقصیر و گناه تنها بر کسی است که در جهات فساد و حرام؛ آن را مصرف میکند. و خداوند تنها آن صنعت و حرفهای را تحریم نموده که تماما حرام است، و منحصرا فساد برانگیز میباشد، نظیر ساختن آلات موسیقی همچون تار، نی، و شطرنج و هر آلت لهوی، و صلیب سازی، و ساختن بت و مانند آن همچون صنعت ساخت نوشابههای حرام و آنچه صلاح و خیری در آن نیست و فساد محض است، و عاری از هر مصرف سودمندی است در این صورت آموزش و آموختن و عمل به آن و دریافت دستمزد بر آن؛ و خلاصه هر گونه تصرّف در آنها نامشروع و حرام است، جز آن حرفهای که در امور صناعات از آن استفاده میشود، هر چند که ممکن است جهت رسیدن به یکی از وجوه گناهان نیز بکار رود و شاید وجه حلال بودن آموختن و آموزش و کار با آن همان وجه صلاح و خوبش باشد، و بر هر کس که در غیر راه حقّ و صلاح از آن استفاده میکند حرام و غیر مشروع میباشد، این بود بیان تفسیر راه امرار معاش بندگان، و تعلیم آنان در تمامی راههای جلب منفعت و سودشان.
موارد مصرف و خرج دارائی و مال
امّا موارد مصرف اموال چه در مصارف حلالی که بصورت واجب است یا مستحبّ بطور کلّی بیست و چهار مورد میباشد، که هفت مورد آن مخصوص بخود شخص، و پنج مورد مربوط به افراد واجب النّفقه و تحت تکفّل، و سه مورد
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 318
مربوط به پرداخت واجبات شرعی، و پنج مورد برای هدیّه و بخشش، و چهار مورد مربوط به احسان و مصارف نیکوکاری است.
و امّا مواردی که مخصوص به مخارج خود شخص میباشد عبارتند از: 1- خوراک، 2- نوشیدنی، 3- پوشاک، 4- مخارج ازدواج، 5- خدمتکار، 6- مواردی نیز از قبیل اصلاح اموال یا نقل و انتقال، یا نگهداری اجناس، 7- و موارد لازم همچون خانه، یا یکی از اسباب و لوازم زندگی که برطرف کننده حاجات او است.
و امّا موارد پنجگانهای که مربوط به افراد واجب النّفقه و تحت تکفّل است و پرداخت آن در حال سختی و رفاه واجب میباشد عبارتند از: فرزند، پدر، مادر، همسر، و غلام.
و امّا موارد سهگانه پرداخت واجبات شرعی عبارتند از: 1- زکات مقرّری سالانه، 2- [هزینه] حجّ واجب، 3- و [هزینه و مخارج] جهاد در وقت و زمان خود.
و امّا موارد پنجگانه عطایا، و هدایای مستحبّی عبارتند از: هدیه به ما فوق یا بالادست، و اهدای به خویشان، و به اهل ایمان، و شرکت در اموری همچون صدقه و احسان، و نیز آزاد کردن برده.
و امّا موارد چهارگانه [در کارهای خیر]: پرداخت بدهی، و عاریه دادن، قرض دادن، پذیرائی از مهمان، که در سنّت اسلام لازم و ضروری است.
آنچه برای انسان خوردنش حلال و جایز است
اشاره
أمّا آنچه از زمین میروید، و خوردنش برای انسان حلال است و جایز، به سه گروه مواد غذائی تقسیم میشود. گروهی در برگیرنده تمامی حبوبات از قبیل:
گندم، جو، برنج و نخود و دیگر از حبوبات و دانههای روغنی (کنجد) و غیر آن است و خلاصه هر چیزی از حبوبات که مصرف آن برای بدن انسان جنبه غذائی و تقویتی داشته باشد خوردنش حلال است، و هر چه برای بدن زیانآور باشد- جز در حال ناچاری و اضطرار- خوردنش حرام است.
و گروه دوم مشتمل بر تمامی انواع میوه است که منبع غذائی انسان و سرشار از سود و نیرو میباشد، و بنا بر این خوردنش حلال است. و هر چه خوردنش برای انسان زیانآور باشد خوردن آن حرام است.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 319
و گروه سوم شامل تمامی انواع سبزیجات و گیاهان میباشد، و هر نوع از سبزیجات که برای انسان سودمند و خوراکی باشد خوردنش حلال است. و اگر زهردار و کشنده همچون گیاه خرزهره و امثال آن از گیاهان سمّی کشنده باشد طبیعتا خوردنش حرام خواهد بود.
و امّا گوشت حیواناتی که خوردنش حلال است:
گوشت گاو، گوسفند، شتر، و از حیوانات بیابانی؛ آن دسته که فاقد دندان نیش و چنگالند گوشتشان حلال است. و از پرندگان آن دسته که دارای چینهدان میباشند حلال گوشتند، و دسته فاقد چینهدان؛ حرام گوشتند، و هیچ اشکالی به خوردن انواع ملخ (میگو) نیست.
و امّا تخم پرندگانی که خوردنش جایز است:
هر تخم پرندهای که دو طرفش با هم نابرابر و متفاوت بود خوردنش جایز؛ و اگر برابر و یکسان بود خوردنش حرام است.
و آنچه از ماهیان صید دریا حلال گوشتند:
هر ماهی که دارای پولک بود خوردنش حلال؛ و ماهی بیپولک خوردنش حرام است
نوشابههائی که نوشیدنش جایز است:
هر نوشابهای که مصرف بسیارش مست نکند اشکالی به نوشیدنش نیست. و هر نوشیدنی که بسیارش مست کند کم آن هم حرام است.
پوشاک حلال
هر پوشاکی که از گیاه بدست آید هیچ اشکالی به پوشیدن و نماز خواندن در آن نیست، و هر حیوان حلال گوشت مذبوح (یعنی: بر اساس دستورات اسلام ذبح شده باشد) پوشیدن پوست و پشم و مو و کرکش جایز است، و چنانچه همین پشم و مو و پر و کرک از حیوان مردار یا غیر مردار مذبوح بود، در این صورت نیز پوشیدن و نماز خواندن در آن جایز خواهد بود. و هر چیز که خوردن و نوشیدن آن برای انسان جنبه خوراکی داشته باشد؛ یا برای او بعنوان پوشاک بحساب آید؛ نماز و سجده بر آن ممنوع و غدقن میباشد، مگر از گیاهان زمینی بدون میوه، یا پیش از آنکه قابل رشتن و بافتن شود، که در غیر این صورت اگر رشته (بافته) شود
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 320
نماز خواندن بر آن جایز نیست، مگر در مواقع ضروری و اضطرار.
و امّا ازدواجهای حلال
و آن چهار نوع است: 1- ازدواجی که موجب ارث بردن طرفین میشود (عقد دائم)، 2- ازدواج بدون ارث (ازدواج موقّت یا متعه)، 3- ازدواج با کنیز، 4- و ازدواج با کنیز دیگران با اجازه صاحبش.
آنچه از مالکیّت و خدمت که جایز است
و آن از شش راه میباشد: 1- غنیمت، 2- خرید، 3- ارث، 4- بخشش، 5- از راه عاریه دادن، 6- و مالکیّت از راه اجاره.
اینها مواردی بود که برای انسان حلال و جایز میباشد که در آن راه مالش را خرج کند، و آنچه را که در مال خود جایز و رواست از موارد واجب و مستحبّ تصرّف کند.
نامه آن حضرت علیه السّلام در مورد غنیمتها و وجوب خمس
از امور مورد اشارهات دریافتم که میخواهی بدانی مورد رضا و دستور خدا کجا است، و چه شد که از پرداخت حقّ «ذی القربی» (خاندان پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم) خودداری و دریغ گشت. و اینکه از من خواسته بودی تا همه اینها را برایت شرح دهم، پس با گوش دل بشنو و با دیده خرد بنگر و بیندیش، پس از جانب خود انصاف بده که- بیشکّ- آن امر فردای قیامت نزد پروردگارت که امر و نهی او بتو رسیده برایت آرامش بخش و سلامتتر میباشد، امیدوارم خداوند ما و تو را توفیق دهد.
بدان که خداوند- پروردگار من و تو- از هیچ چیزی پوشیده و نهان نیست، وَ ما کانَ رَبُّکَ نَسِیًّا، یعنی: «و پروردگار تو فراموشکار نیست»، و در قرآن یا لوح محفوظ بهیچ وجه کوتاهی نکرده، و هر چیزی را به تفصیل بیان نموده، و براستی شرحی که خداوند از گرفتن سهم خود [در قرآن] داده است از بیانی که در مورد تقسیم آن در راههای مصرفش فرموده روشنتر نیست، چرا که در هیچ جای قرآن مصرف مالی را واجب نفرموده جز آنکه در پی آن مورد مصرفش را
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 321
بیان فرموده، بیآنکه این دو را از هم جدا کرده باشد ولی در سایر امور قوانین با تغییر عنوان عوض میشود مثل قانون روزهداری از پیرمرد بجهت بالا بودن سنّش زائل میشود، و دریافت زکات از تهیدستی که به توانگری رسیده، و از راه ماندهای که به وطن رسیده منع میشود، و با اینکه وجوب حجّ تأکیدی است، و از نظر تعلیم بدان امر شده است و تهدیدهائی که به ترککننده آن شده، با تمام این احوال انجام آن از کسی که به سختی و رنج افتد ساقط میگردد. ولی خداوند عزیز و جلیل در باره صدقات (زکات)- و آن نخستین واجبی بود که خداوند موارد مصرفش را تعیین نمود- فرموده: إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساکِینِ وَ الْعامِلِینَ عَلَیْها وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی الرِّقابِ وَ الْغارِمِینَ وَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ، یعنی: «جز این نیست که صدقهها (زکوات) برای نیازمندان و درماندگان و کارکنان بر گردآوری آن، و نواخته دلان تا که به اسلام روی آورند، و در راه آزادی بردگان، و وامداران، و تاوانزدگان و در راه خدا [هزینه جهاد]، و در راه ماندگان است- توبه: 60». پس خداوند با نزول این آیه پیامبر خود را از موارد مصرف زکات باخبر ساخته، و بیان داشته که زکات مختصّ این افراد است نه غیر ایشان، تا در هر موردی که پیامبر بخواهد، و به هر صورتی که موردش را بداند به مصرف برساند، و خدای جلّ جلاله پیامبر و خاندانش را از دریافت زکات مردم و چرک [و فضول مال] آنان بازداشته است. پس این بود موارد مصرف زکات.
و امّا غنائم جنگی، بدین شرح میباشد که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم در روز [جنگ] بدر فرمود: «هر کس از [سپاه] دشمن کسی را بکشد؛ فلان مقدار [مال] برای او است، و هر کس دشمنی را اسیر کند، فلان مقدار از غنائم به او رسد، زیرا خداوند به من وعده فرموده که پیروزم فرماید و تمام غنائم لشکر دشمن را بمن ارزانی بدارد»، پس آنگاه که خداوند مشرکین را شکست داد و تار و مار کرد و غنیمتهایشان گرد آمد، مردی از اهل مدینه بپاخاسته و گفت: ای رسول خدا، شما ما را به نبرد با دشمنان مشرک فرمان دادید و بر آن تشویق نمودید، و نیز فرمودید: هر کس دشمنی را بکشد یا به اسارت گیرد فلان و فلان مقدار از آن او است، من دو تن از دشمنان را کشتهام و بر این ادّعا شاهد و گواه نیز دارم، و یکنفر هم اسیر کردهام، پس ای رسول خدا آنچه تعهّد کردهای به ما عطا فرما! [این را گفت] و نشست.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 322
سپس سعد بن عباده برخاسته و گفت: ای رسول خدا، مانع ما در رسیدن بدان چه دیگران رسیدند نه ترس از دشمن بود و نه بیرغبتی به پول «1» بلکه ترسیدیم مبادا از شما دور شویم و گروهی از مشرکان بر شما حمله کنند، یا شما را تنها و بییاور بینند و یورش برده و به شما گزند و آسیبی رسانند، و با این وضع اگر شما تنها خواسته این جماعت را اجابت فرمائید، مسلمانان دیگر ناکام و بیبهره از غنائم به شهر بازمیگردند، [این را گفت] و نشست، سپس آن مرد مدنی برخاسته و همان سخن پیش خود را تکرار کرد و نشست، و خلاصه هر کدام از طرفین حرف خودشان را سه بار تکرار کردند.
و پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم هیچ واکنش یا عکس العملی از خود نشان نداد و توجّهی بدیشان نکرد، تا اینکه خداوند عزیز و جلیل این آیه را نازل فرمود: یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفالِ، یعنی: «تو را از انفال (غنائم جنگی) میپرسند- انفال: 1»- و کلمه «انفال» در آن روز دربرگیرنده هر چیزی بود که در جنگ بدست مردم میافتاد، مانند این آیه ما أَفاءَ اللَّهُ عَلی رَسُولِهِ یعنی: «آنچه خدا به پیامبر خود بازگردانید- حشر: 8»، و: و [أنّ] ما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ، یعنی: «هر چه به چنگ آرید- انفال: 42»، سپس خداوند فرمود: قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ، یعنی: «بگو: آن غنیمتها از آن خدا و پیامبر است»، در نتیجه [با نزول این آیه] غنیمت را از ایشان باز گرفته و آن را منحصرا به خدا و رسول اختصاص داده، سپس در ادامه آیه فرمود: فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَیْنِکُمْ وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ، یعنی: «پس، از خدا پروا داشته باشید و میان خود آشتی و سازش کنید، و خدای و پیامبر او را فرمان برید اگر ایمان دارید». پس از آنکه پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم وارد مدینه شد، خداوند بر او آیه: وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلی عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعانِ را نازل کرد، یعنی: «و بدانید که هر چه به چنگ آرید پس یک پنجم آن برای خدای و پیامبر و خویشان [پیامبر] و یتیمان و تهیدستان و در راه ماندگان [از خاندان پیامبر] است، اگر شما به خدای و آنچه [از قرآن] بر بنده خود روز جدا شدن [حقّ از باطل] (روز بدر) روز برخورد
______________________________
(1) پول ترجمه «الاجرة» است، ولی در غالب نسخهها: «الآخرة» بود.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 323
دو گروه (کافران و مؤمنان)، فرو فرستادیم ایمان آوردهاید، و خداوند بر هر چیزی توانا است» امّا اینکه فرمود: «از آن خدا است»، نظیر همان سخن آدمی است که میگوید: «آن مال خدا و تو است». و سهمی برای خدا جدا نمیشود، بنا بر این رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم غنیمتی را که گرفته بود به پنج سهم تقسیم کرد، و سهم خدای را برای خود برداشت تا بدان یادش را زنده بدارد و پس از او ارث برده شود، و سهمی را برای خویشان خود از اولاد عبد المطّلب منظور داشت، و سهمی را برای یتیمان و سهمی برای فقیران مسلمانان، و سهم [پنجم] را برای مسافران درمانده که جز برای تجارت سفر کردهاند مقرّر فرمود، و این در روز «بدر» بود، و این هم راه [مصرف] غنائمی که با شمشیر [در میدان نبرد با دشمن] بدست آمده، و امّا حکم غنائم بدون تاخت و تاز با اسب و شتر [این گونه است]: وقتی جماعت مهاجرین (اهل مکّه) که در آن روز حدود یک صد مرد بودند به مدینه وارد شدند؛ مسلمانان مدینه [معروف به انصار] نیمی از خانهها و اموالشان را بدیشان دادند، پس وقتی رسول خدا- درود خدا بر او و آلش باد- بر [یهود] بنی قریظه و بنی النّضیر پیروز شد و اموالشان را گرفت، رو به انصار کرده فرمود: اگر مایل باشید [در عوض دریافت سهم غنائم]، مهاجران را از خانهها و اموال خود بیرون کنید و من هم این اموال را تماما بین ایشان تقسیم کنم، و اگر بخواهید آنان همان طور بمانند، من این غنائم را میان شما و ایشان تقسیم کنم؟ جماعت انصار یک صدا گفتند: تمام اموال را بدیشان بده و بگذار آنان در خانهها و اموال ما باشند!! پس خدای تبارک و تعالی این آیه را نازل فرمود: «آنچه از خدای از [مال و زمین] آنان (یعنی: یهود بنی قریظه) به پیامبر خود بازگرداند (یعنی: به غنیمت به او ارزانی داشت) شما هیچ اسب و شتری بر آن نتاخته بودید، زیرا نزدیکی محلّه بنی قریظه با اهل مدینه به حدّی بود که نیاز به تاختن اسب و شتری بر آنان نبود. سپس خداوند فرمود: لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرِینَ الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ أَمْوالِهِمْ یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً وَ یَنْصُرُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ، یعنی: « (و نیز آن غنیمت) از آن نیازمندان هجرتکنندهای است که از خانهها و مالهای خود بیرون رانده شدهاند در حالی که انتظار رسیدن روزی از جانب خدا دارند و خشنودی او را میجویند و [دین] خدای و پیامبر او را یاری میکنند، ایشانند راستگویان- حشر: 8». بنا بر این خداوند آن
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 324
غنیمت را به افرادی که از قریش با پیامبر هجرت کرده بودند و راست میگفتند اختصاص داد و مهاجران سائر قبائل [که از قریش نبودند] را از آنان جدا نمود، بنا به فرمایش خداوند: «کسانی که از خانهها و اموالشان بیرون رانده شدند»، چرا که تنها عادت قریش بود که خانهها و اموال مسلمانان را مصادره میکرد، و دیگر از قبائل عرب چنین برخوردی با مسلمانان نداشتند، سپس مهاجران را با تخصیص خمس (یک پنجم از غنائم) و بر کنار داشتنشان از نفاق ستود، وقتی که فرمود:
«ایشانند راستگویان» نه دروغگویان، سپس انصار را ستود؛ با یادآوری رفتار آنان و محبّت و ایثاری که با مهاجران نمودند، و در دل از آنچه به آنان- یعنی مهاجران- دادند، هیچ حاجت و کراهتی (تنگی و حسدی) در باره ایشان نیافتند، و خدا تمجید خوبی از آنان کرده و فرمود: وَ الَّذِینَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ وَ الْإِیمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ یُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَیْهِمْ وَ لا یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ، یعنی: «و کسانی که سرای هجرت و ایمان را آباد و آماده ساختند (یعنی جماعت انصار که در شهر خود؛ مدینه ایمان آوردند) هر کس را که بسوی آنان هجرت کرده است دوست میدارند و در سینههای خود از آنچه به آنان (مهاجران) داده شده نیازی نمییابند و [ایشان را] بر خویشتن برمیگزینند، هر چند که خود بدان نیازمند باشند، و آن کس که از بخل و آز خود نگه داشته شود، ایشانند رستگاران- حشر: 9». و دیگر از مردان و افرادی که پس از فتح مکّه طرفدار پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم شدند پیش از ایمانشان؛ بجهت انتقامی که مسلمانان در تصاحب اموالشان از آنان کشیده بودند دلی پر و ناراحت داشتند، هنگامی که اسلامشان نیکو گشت؛ از حالی که در روزگار شرک داشتند طلب آمرزش کرده و از خداوند درخواست نمودند که دلهایشان را از بدخواهی کسانی که پیش از آنان مسلمان شدند بزداید، و [آنقدر] برای آنان استغفار و طلب آمرزش کردند تا عقدههای دلشان گشوده گشت و با هم برادر شدند، و خداوند گویندگان این مطالب را بطور خصوص ستوده و فرموده: وَ الَّذِینَ جاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونا بِالْإِیمانِ وَ لا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنا غِلًّا لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنا إِنَّکَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ، یعنی: «و کسانی که پس از آنان آمدند (پس از فتح مکّه مهاجرت کردند) میگویند:
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 325
پروردگارا! ما و آن برادران ما را که به ایمان، بر ما پیشی گرفتهاند بیامرز، و در دلهای ما بدخواهی کسانی را که ایمان آوردهاند باقی منه؛ پروردگارا، همانا تو رؤوف و مهربانی- حشر: 10»، بنا بر این پیامبر به تمام مهاجران از قریش به اندازه نیازشان که میدانست عطا کرد، چرا که خمس شامل آن اموال نشده و بین همگان برابر تقسیم شد، و به هیچ یک جز مهاجران قریش از آن مال داده نشده مگر دو نفر از جماعت انصار بنامهای: «سهل بن حنیف، و سماک بن خرشه- أبو دجانه-» که بجهت شدّت نیازشان خود پیامبر از سهمش به آن دو عطا کرد، و پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم هفت باغستان از اموال بنی قریظه و بنی النّضیر که بدون هیچ تاخت و تاز و پیکاری بدست آمده بود بخود اختصاص داد، چرا که در فتح «فدک» نیز هیچ رنج اسب و شتری بکار نرفته بود.
و امّا «خیبر» فاصلهاش با مدینه سه روز راه بود، و آن از اموال یهود بشمار میرفت ولی چون [در فتح آن] رنج اسب و شتر در جنگ بکار رفته بود بنا بر این رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم آن را بر اساس قانون [غنائم] «بدر» تقسیم فرمود، و خداوند عزیز و جلیل فرموده: ما أَفاءَ اللَّهُ عَلی رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُری فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ کَیْ لا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیاءِ مِنْکُمْ وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا، یعنی: «آنچه خدا از [مال و زمین] مردم آن آبادیها به پیامبرش بازگردانید از آن خدا و پیامبر و خویشاوندان و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان [از ذرّیّه پیامبر] است تا میان توانگرانتان دست گردان نباشد. و آنچه را که پیامبر به شما داده است بگیرید و از آنچه شما را بازداشته باز ایستید». پس این بود راه مصرف چیزهائی که خداوند نصیب پیامبرش فرمود که با رنج تاختن اسب و شتر بدست آمده بود.
و علی بن أبی طالب- که درود خدا بر او باد- فرمود: ما پیوسته بواسطه همین آیه (خمس)- که ابتدایش آموزش و تعلیم است، و پایانش پرهیز [از سرپیچی فرمان پیامبر]- نصیب خود را دریافت میداشتیم، تا اینکه خمس غنائم «شوش» و «جندی شاپور» [در مدینه] بدست عمر رسید، در حالی که من و گروهی از مسلمانان و عبّاس نزد او بودیم، عمر به ما گفت: «تاکنون اموالی از ناحیه خمس پی در پی برای شما رسیده و آن را گرفتهاید تا امروز که دیگر بینیاز شدهاید در
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 326
حالی که باقی مسلمین حاجتمند و فقیرند، بنا بر این از نصیب خود در این مال به ما قرض دهید تا در اوّلین غنیمتی که بر اثر تقدیر الهی به مسلمانان رسید آن را ادا کنیم»، من پی حرف را نگرفتم چرا که آن زمان که تقاضای قرض کرد در مطالبه حقّمان ایمن نبودم که عکس العمل او در حقّ خمس ما همان باشد که در مورد حقّ بزرگتر از آن- یعنی میراث پیامبرمان هنگامی که در مطالبهاش اصرار کردیم- از خود نشان داد. پس عبّاس به او گفت: ای عمر در حقّ و نصیب ما بیحرمتی مکن [یا:
اخلال مکن] که بیشکّ خداوند آن را برای ما ثابتتر از قانون ارث میان ما کرده است، عمر گفت: «شما در ارفاق و همراهی کردن مسلمانان شایستهتر از دیگرانید»، و مرا واسطه ساخت و آن را گرفت، پس [علی علیه السّلام] فرمود: بخدا قسم دیگر هیچ غنیمتی که قرضشان را بما ادا کنند بدستشان نرسید تا اینکه عمر مرد. و دیگر بعد از آن نتوانستیم حقّمان را بگیریم، آنگاه علی علیه السّلام فرمود: بدرستی که خداوند [بهره بردن] زکات را بر پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم ممنوع ساخته و در عوض آن سهمی از «خمس» برایش مقرّر ساخت. و زکات را تنها بر خاندانش ممنوع نمود نه بر خویشان آنان، و در سهم خمس را از کوچک و بزرگ، مرد و زن و فقیر، و حاضر و غایبشان را شریک ساخت، چرا که آنان سهم خود را بواسطه خویشی و قرابت با پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم که زوال ناپذیر است دریافت میدارند. حمد و سپاس از آن خداوندی است که پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم را از ما خاندان و ما را از او مقرّر فرمود. و رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم خمس را تنها به ما و هم عهدان و موالی ما اختصاص داد و به هیچ کس عطا نکرد، چرا که [موالی] هم از ما میباشند. و از نصیب خود به مردمی داد که ما بینشان تعهّداتی بود تا در انجام آن معاهدات کمک شوند.
پس بتحقیق من آنچه را که خداوند از موارد مصرف انفال چهارگانه توضیح داده، و وعدههائی که در فرمانش داده، با بیانی شافی و دلیلی تابان روشن ساخته، و بر آن وحی نازل شده، و پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم بدان عمل نموده؛ برایت بازگو و اعلام کردم، پس هر کس که کلام خدا را پس از آنکه شنید و فهمید دستخوش دگرگونی و تغییر سازد گناهش تنها بر گردن خود او است. و خداوند در آن خصم او خواهد بود. سلام و رحمت و برکات خداوند بر تو باد.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 327
احتجاج امام صادق علیه السّلام بر صوفیان هنگامی که بر وی وارد شدند و او را از طلب روزی بازداشتند
[روزی] سفیان ثوری بر امام صادق علیه السّلام وارد شد و بر تن آن حضرت جامهای دید سفید همچون پوست داخلی تخممرغ، به امام عرض کرد: این گونه جامه در خور شما نیست! پس آن حضرت فرمود: به گفتهام گوش فرا ده و آن را بخاطر بسپار که برای دنیا و آخرت تو خیر است بشرط آنکه بر سنّت پیامبر و حقّ از دنیا روی، نه آنکه ناحقّ و با بدعت (یعنی: شرط بهرمند شدن از سخنان من رها کردن بدعت و عقیده ناحقّ است). این مطلب را برایت بازگو میکنم که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم در روزگاری بسر برد که نه زمین حاصلخیزی بود و نه غذای مطبوعی، پس وقتی دنیا رو نماید (یعنی: رفاه و فراوانی باشد) در این صورت شایستهترین مردم به برخورداری از آن نکوکارانند؛ نه تبهکاران؛ و مؤمنانند نه منافقان، و مسلمانانند نه کافران! اعتراضت چیست ای ثوری؟! که بخدا قسم- من با همین حال که میبینی- از آن زمان که به خوب و بد دنیا واقف شدم هیچ صبح و شامی بر من سپری نشد که مالی در میان اموالم باشد و خدا دستور داده باشد در جایی مصرف کنم جز آنکه همان جا به مصرف رساندم.
راوی گوید: سپس گروهی زهدنما بر آن حضرت علیه السّلام وارد شدند که همه را دعوت میکردند تا به همان شیوه ایشان به قوت اندک و جامه پست زیست کنند.
و به امام علیه السّلام گفتند: براستی آن رفیق ما از سخن با شما واماند و دلیل و حجّتی بیادش نیامد، امام علیه السّلام فرمود: دلائل خود را تماما بیاورید، گفتند: بیشکّ دلائل ما تنها از کتاب خدا (قرآن) است، فرمود: آن را بیاورید چرا که به پیروی و عمل شایستهتر است، گفتند: خداوند تبارک و تعالی در تعریف دستهای از اصحاب پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم میفرماید: وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ، یعنی: «و ایشان را بر خود ترجیح میدهد؛ هر چند که خودشان نیازمند باشند، و آن کس که از بخل و آز نفسش نگه داشته شود، ایشانند آن رستگاران- حشر: 9»، پس با این کلام کردار ایشان را ستوده، و در جای دیگر فرموده: وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً، یعنی:
«خوراک را با دوستی آن (با آنکه خود به آن مایلتر و نیازمندترند) به بینوا و یتیم و اسیر میخورانند- إنسان: 8»، پس ما به همین اندازه [از کلام الهی] بسنده میکنیم
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 328
(یعنی: برای دلیل ما همین دو آیه بس!)، در این هنگام یکی از آن انجمن بدیشان گفت: ما بیاد نداریم که شما از خوردن غذای لذیذ چشم پوشیده باشید و با این حال مردم را فرمان میدهید تا دست از اموال خود بشویند تا شما در پرتو آن اموال بهرمند گردید! امام علیه السّلام فرمود: سخن یاوه و بیسود را وانهید، همگی به من بگوئید آیا شما از ناسخ و منسوخ، و محکم و متشابه قرآن اطّلاع و دانشی دارید؛ همان دانشی که در اثر نبود و فقدان آن افرادی از این امّت گمراه شدند و جماعتی به هلاکت رسیدند؟! گفتند: مقداری از آن را میدانیم نه تمامش را، امام علیه السّلام فرمود:
گرفتاری شما از همین جا است، و همین گونه است احادیث رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم، که ناسخ و منسوخ، و محکم و متشابه دارد و شما از آن غافل و بیخبرید.
و امّا اینکه گفتید خداوند در کتاب خود جماعتی را به سبب خوبی کردارشان (انفاق به دیگران) ستوده، این در آن روزگار امری مباح و جایز؛ و عاری از هر ممنوعیّت، و دارای پاداش و ثواب الهی میبوده. ولی پس از آن خداوند جلیل بر خلاف کردار آنها امر فرموده، و در نتیجه دستور خداوند کردار گذشته آنان را نسخ کرد. و این دستور خداوند تبارک و تعالی تنها برای مهرورزی به مؤمنان و عدم آسیب رساندن به جان و افراد تحت تکفّل آنان بوده است، که عبارتند از افراد ناتوان، کودکان، پیرمردان و پیرزنان، همانها که در مقابل گرسنگی بیتابند، تا آنجا که اگر من تنها قرص نانم را صدقه دهم آنان دچار صدمه شده و از گرسنگی میمیرند. و بهمین خاطر رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم فرمود: «پنج خرما، یا پنج گرده نان یا چند دینار (سکّه طلا) یا درهم (سکّه نقره) که آدمی بدست میآورد و میخواهد آنها را خرج کند، شایستهترین افراد [بترتیب] پدر و مادرند، و گروه دوم خود و عائلهاش میباشد، و سوم خویشان و برادران (همکیشان) مؤمن او میباشند، و چهارم بر همسایگان فقیر، و پنجم در راه خدا (جهاد) خرج کند که اجرش از همه کمتر است». و پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم به آن مرد انصاری- که هنگام مرگ تمام دارائی خود را که پنج یا شش برده بوده آزاد نمود در حالی که فرزندانی کوچک داشت، فرمود: «اگر پیش از دفن مرا از کارش باخبر ساخته بودید اجازه نمیدادم او را در قبرستان مسلمانان دفن کنید! کودکانی خردسال را وانهاده تا از مردم گدائی کنند!». سپس امام صادق علیه السّلام افزود: پدرم به من گفت که پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم فرموده:
« [در انفاق] از افراد تحت تکفّل خود بترتیب نزدیکی آنان بتو شروع کن».
سپس فرمود: آیهای از قرآن گویای ردّ گفتارتان و نهی از آن میباشد، که
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 329
قاطعانه از سوی خداوند عزیز حکیم است فرموده: الَّذِینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَواماً، یعنی: «آنان که چون انفاق کنند نه اسراف کنند و نه تنگ گیرند و میان این دو براه اعتدال باشند- فرقان: 67»، مگر نمیبینید که خداوند متعال عقیده شما را بباد سرزنش گرفته و عملکنندگان به آن عقیده را «اسرافکاران» نامیده است، و در بیش از یک آیه از قرآن فرموده: إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ: «که او اسرافکاران را دوست ندارد- انعام: 141»، در نتیجه آنان را از اسراف و نیز از خسّت و سختگیری بازداشته است بلکه عمل را بر اساس میانه روی قرار داده، نه اینکه تمام دارائیش را بدهد سپس دست بدعا بلند کند تا خدا روزیش دهد که در این صورت دعایش به اجابت نرسد، [و این عدم اجابت] بخاطر حدیثی است از پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم که فرموده: «دعای چند گروه از امّت من مستجاب نشود: 1- کسی که بر پدر و مادرش نفرین کند، 2- و مردی که بر بدهکاری نفرین کند که مالش را خورده و او هیچ شاهدی بر آن بدهی نگرفته، 3- و نفرین شوهر بر زن با اینکه خداوند اختیار طلاق زن را بدست او سپرده، 4- و مردی که در خانه نشسته و بگوید: «پروردگارا! روزیم فرما»، بیآنکه در پی روزی قدمی بردارد، پس خداوند [در جواب چنین بندهای] میفرماید: ای بنده من، مگر راه بدست آوردن روزی و سفر را- بکمک اعضای سالم- برایت هموار نساختم، که در پرتو پیروی از دستورات من در تحصیل روزی دارای عذری باشی و بدوش خانوادهات هم نباشی، تا اگر خواهم روزیت دهم، و اگر نخواهم بر تو سخت گیرم، در این دو حال تو در نزد من معذوری، 5- و مردی که خداوند مال و ثروتی بسیار به او بدهد و وی همه را خرج کند، سپس رو به دعا نموده و بگوید: «پروردگار من! روزیم ده»، و خداوند در جواب فرماید: «آیا روزی بسیار به تو ندادم، چرا در میانهروی، و عدم اسراف- با اینکه تو را از آن منع کرده بودم- به دستورم عمل نکردی، 6- و مردی که در قطع رحم و خویشاوندی دعا میکند».
سپس خداوند چگونگی انفاق و خرج را به پیامبرش آموخت، [و این از آنجا شروع شد که] نزد رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم حدود هفتصد مثقال طلا بود و آن حضرت از نگهداری آن کراهت داشت و شبانه همهاش را صدقه داد، و صبح فردا دیگر هیچ مالی نداشت، [از قضا] فقیری سر رسید و از آن جناب تقاضای کمک مالی کرد، و پیامبر نیز چون مالی نداشت بدو چیزی نداد، و همین امر باعث شد که مورد ملامت سائل واقع گردد، و این سبب حزن و اندوه پیامبر شد، چرا که او صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم مهربان و
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 330
دلسوز بود، پس خداوند به پیامبرش- با دستوری که بدو داد- ادب آموخته و فرمود: وَ لا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلی عُنُقِکَ وَ لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً، یعنی: «و دست خویش به گردنت مبند (بخل و امساک مکن) و آن را یکسره مگشای (هر چه داری به گزاف و زیاده روی مده) که نکوهیده و درمانده بنشینی- إسراء: 29»، [و معنی قول خداوند این است که] میفرماید: مردم پیوسته از تو درخواست مال میکنند و هیچ معذورت نمیدارند، پس چون تمام دارائیت را عطا کردی آنگاه دچار زیان مالی گردی. پس این بود گفتار و احادیث رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم که مورد تایید قرآن است، و قرآن را نیز أهلش- که مؤمنانند- تأیید و تصدیق میکنند.
و أبو بکر در آستانه مرگش چون بدو گفتند: وصیّت کن، گفت: به خمس (یک پنجم مال) وصیّت میکنم، و یک پنجم هم زیاد است، چرا که خداوند به یک پنجم رضا داده است، بنا بر این به یک پنجم وصیّت نمود، با اینکه خداوند اختیار بیش از آن- یعنی یک سوم- را بدو داده بود، و اگر میدانست یک سوم بهتر است بهمان وصیّت میکرد.
سپس کسی را که شما پس از او در فضل و زهد قبول دارید سلمان و أبو ذرّ- که خدا از آن دو خشنود باشد میباشند، امّا سلمان این گونه بود که هر گاه سهمش را میگرفت خرج سالش را از آن برمیداشت تا سهم سال بعدش بدو برسد، پس بدو گفتند: ای أبا عبد اللَّه، تو با این حال زاهدانهات چرا این گونه عمل میکنی، با اینکه نمیدانی که امروز میمیری یا فردا؟!، پاسخ او این بود که گفت: چرا امیدی به بقا و زندگی من ندارید بدانسان که از فنا و مرگ من در هراسید؟! ای بیخبران آیا از این نکته غافلید که نفس در صورت عدم تأمین زندگی، انسان را پریشان میسازد، و چون تأمین شود آرام میگیرد؟ امّا أبو ذر را شتر و گوسفندانی بود که از شیرشان میدوشید و از گوشتشان بهره میجست، و آن زمانی بود که خانوادهاش هوس خوردن گوشت میکردند، یا بر آنان مهمانی سر میرسید، و یا هنگامی که به نیاز شدید همسایگان هم محلّ خود واقف میشد- تا حدّی که هوس و عشق به خوردن گوشت را از آنان بزداید- از شتر و گوسفند سر بریده و میانشان تقسیم میکرد و سهم خود را نیز برابر یکی از ایشان برمیگرفت. و از اینان زاهدتر در نزد شما چه کسانی هستند؟- با آن احادیث نبوی که در حالشان وارد شده- [بر خلاف عقیده شما] و هرگز کار آن دو بجائی نرسید که تهی دست شده باشند،
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 331
چنان که شما مردم را بدان امر میکنید که مال و دارائی خود را رها سازند، و دیگران را بر خود و عیالاتشان مقدّم دارند.
ای جماعت بدانید من از پدرم شنیدم که از پدرانش نقل میکرد: روزی پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم فرمود: «در نزد من هیچ چیز شگفت انگیزتر از حال مؤمن نیست، که اگر در این سرا تمام بدنش را با قیچی قطعه قطعه کنند به خیر او است، و اگر هم تمام شرق و غرب زمین را مالک شود باز هم به خیر او است».
کاش میدانستم شرح مطالب امروزم هیچ تأثیری در شما داشته است یا برایتان بیافزایم؟ آیا از این مطلب غافلید که خداوند جلیل در ابتدای کار [اسلام] بر هر مرد مسلمان نبرد و جنگ با ده تن از مشرکان را واجب کرده بود؛ بیآنکه حقّ فرار داشته باشد، و هر کس که میگریخت جایگاهش دوزخ بود، سپس خداوند عزیز و جلیل به فراخور حالشان از روی رحمت و تخویف بر مؤمنان فرمان را عوض نموده و هر مرد مسلمان موظّف به نبرد با دو مشرک شد، بنا بر این «دو مرد» ناسخ «ده مرد» شد666666666666666666666666666666666666666.
و نیز بمن بگوئید: آیا حکم قاضیان بر یکی از شما در پرداخت خرجی به همسرش- وقتی گوید: زاهدم و چیزی ندارم- از ستم و بیداد قاضی است؟ اگر بگوئید: بیداد است، بر اهل اسلام ستم کردهاید، و اگر گوئید: عدل و داد است، خودتان را محکوم نمودهاید. [و در این باره چه میگوئید] آنجا که [قاضیان] وصیّت کسی که هنگام مرگش بیش از ثلث وصیّت میکند را ردّ میکنند؟ بمن بگوئید اگر تمام مردم بدانسان که شما میخواهید زاهد بودند و نیازی به جنس دیگران نداشتند؛ به چه کسی کفّارات مربوط به سوگند و نذر، و زکات شتر و گاو، و غیر از آن طلا و نقره، خرما و کشمش و سایر اجناسی که مشمول پرداخت زکاتند، داده میشد؟! اگر مطلب همان بود که شما میگفتید سزاوار هیچ کس نبود که چیزی از مال دنیا را نگه دارد، و هر چند که خود بدان نیازمند بود میبایست آن را بدیگران میداد! چه بد شیوهای را پیش گرفتهاید؛ و مردم را وادار بدان میکنید! [این نیست جز] عدم آگاهی به کتاب خدا و سنّت پیامبرش، و بیخبری از احادیثی که قرآن تاییدش میکند. و ردّ و عدم پذیرش آنها از سوی شما بخاطر جهل و نادانی شما، و دوری از تأمّل و دقّت نظر در مطالب شگفتانگیز قرآن از تفسیر ناسخ و منسوخ (یعنی: احکام موقّت و مورد خاصّ و أحکام عمومی)، محکم و متشابه، و امر و نهی میباشد.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 332
و از سلیمان نبی فرزند حضرت داود علیهما السّلام بمن بگوئید، آنجا که از خداوند درخواست سلطنت و قدرتی کرد که پس از او هیچ کس در خور آن نباشد، و خداوند جلیل آن را بوی عطا کرد، و آن پیامبر علیه السّلام [پیوسته] حقّ میگفت و به حقّ عمل میکرد، و از آن پس در هیچ جا نیافتم که شخصیّت او مورد ملامت و عیب خداوند یا فرد مؤمنی قرار گرفته باشد، و نیز پیش از او حضرت داود علیه السّلام با آن ملک و سلطنت محکمش.
سپس یوسف پیامبر علیه السّلام آنجا که به پادشاه مصر گفت: اجْعَلْنِی عَلی خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ، یعنی: «مرا بر خزانههای این سرزمین برگمار، که بدان نگاهبان و کاملا دانایم»، پس آن حوزه مسئولیّتی که او برگزید همانا گرداندن حکومت مصر و اطرافش تا یمن بود، و از آن مناطق تمام قحطیزدگان گندم را از حیطه حکومت او حمل میکردند، و حضرت یوسف علیه السّلام نیز حقّ میگفت و به حقّ عمل میکرد، بر او نیز هیچ سرزنشکنندهای نیافتم.
سپس ذو القرنین؛ او بندهای بود که خدا را دوست داشت و خدا هم او را دوست میداشت، اسباب را برایش فراهم ساخته و او را به پادشاهی شرق و غرب زمین رساند، و او نیز حقّ میگفت و بدان عمل میکرد، سپس بر او نیز هیچ ملامتگری نیافتم.
پس ای جماعت از رفتاری که خداوند با مؤمنان دارد درس گیرید و ادب آموزید و بر امر و نهی الهی اکتفا کرده و عمل کنید، و چیزهائی را که بر شما مشتبه است و نمیدانید از خود وانهید، و علم را به اهلش واگذارید تا نزد خداوند تبارک و تعالی پاداش گیرید و معذور باشید، و در پی تحصیل دانش ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه، و حلال و حرام قرآن باشید، که آن روش به خدا نزدیکتر و از جهل دورتر است، و جهالت و نادانی را برای اهلش وانهید، که بیشکّ شما را اهل جهل و نادانی بسیار است ولی اهل دانش اندک و کم میباشند، در حالی که خداوند فرموده: وَ فَوْقَ کُلِّ ذِی عِلْمٍ عَلِیمٌ، یعنی: «و بالای هر دانائی، داناتری هست- یوسف: 76».
گفتار آن حضرت علیه السّلام پیرامون آفرینش انسان و ترکیب وجودش
از امام صادق علیه السّلام آمده است که فرمود: خودشناسی آدمی بسته به این است که خود را توسّط چهار طبع و چهار ستون و چهار رکن بشناسد، طبیعتهای او
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 333
عبارتند از: خون، صفرا، باد، و بلغم، و ستونهایش: عقل- که زیرکی از عقل است- و فهم، و حفظ (یعنی: قدرت حافظه) [و دانش]، و ارکانش: نور، آتش، روح، و آب. و صورت آدمی سرشت او است. با نور میبیند، با استفاده از آتش میخورد و میآشامد، و توسّط روح جماع میکند و تحرّک دارد، و بکمک آب، طعم چشیدنیها و مزّهها را درمییابد، این بود اساس صورت آدمی. پس اگر عقل او از نور تأیید شود در این صورت او عالم و حافظ (دارای قدرت حافظه) و زیرک و هوشمند و با فهم میگردد. و با اخلاص در یکتاپرستی و اعتراف به بندگی در خواهد یافت که در چه موقعیّتی است؟ و از کجا به او میرسد، و برای چه او اینجا است؟ و به کجا میرود؟! و خون گاهی بصورت گرم در بدن روان است و گاه سرد، پس زمانی که گرم باشد، آدمی طغیان و سرکشی کند، و سرمست گردد، و دل خوش نماید، و مرتکب قتل شود، و دزدی کند، شادی نماید و خوش بین شود، و به هرزگی و زنا در افتد و فخر فروشی نماید. و چون خون آدمی سرد باشد، اندوهگین و محزون شود، افتاده و افسرده گردد، و فراموش کند، پس این مجموع عوارضی است که تمام امراض از آنها میباشد و ابتدای آن جز با انجام خطائی نخواهد بود [برای مثال] خوردن یا نوشیدن در ساعتی انجام شود که آن ساعت مناسب آن خوراک و نوشیدنی نیست، که مایه خطا و موجب درد و مرضی از انواع امراض گردد.
سپس آن حضرت علیه السّلام پس از آن با کلامی دیگر فرمود: همانا آدمی این گونه است که با استفاده از آتش میخورد، میآشامد و کار میکند، و توسّط باد میشنود و میبوید. و با استفاده از آب طعم هر خوراک و نوشیدنی را میچشد. و با روح؛ جنب و جوش و حرکت میکند، پس اگر حرارت در معدهاش نبود، عمل هضم موادّ خوراکی و نوشیدنی در بدن انجام نمیشد، و اگر باد نبود حرارت معده شعلهور نمیشد، و هیچ مدفوعی از شکم خارج نمیگشت. و چنانچه روح نبود انسان هیچ جنب و جوشی نداشت، و اگر خنکی آب [در معده] نبود، حرارت معده آن را سوزانده بود، و در صورت فقدان نور قادر نبود ببیند و بیندیشد، سرشت آدمی از گل است، و استخوان در بدنش همچون درخت در زمین، و مویش مانند گیاهان، و أعصاب و پی او مانند پوست بر درخت، و خونش مانند آب در زمین است، همان گونه که زمین بدون آب نپاید بدن آدمی نیز بدون خون نپاید. و مغز از کف و چربی خون است.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 334
و آدمی بدینسان آفریده شده برای دنیا و آخرت، پس هر گاه خداوند میان آن دو را جمع کند زندگی او در زمین شود، زیرا او از جایگاهی آسمانی بزمین نازل شده، پس وقتی خدا میان آن دو (بدن و روح) جدائی اندازد و این بدن بمیرد، روح به آسمان باز گردد، بنا بر این زندگی بر روی زمین، و مرگ در آسمان است، و این بدان جهت است که میان روح و بدن جدائی افتاده است. پس روح و نور به عالم ارواح گراید و جسم بماند، چرا که از موادّ دنیائی است. و علّت از هم پاشیدگی و فساد جسم جز این نیست که باد رطوبت را میبرد در نتیجه گل خشک شده و خاک گردد و بپوسد، و هر کدام به مادّه یا عنصر نخست پیش از ترکیب باز گردد.
و جان با نفس کشیدن بحرکت افتد، و حرکت دم زدن از باد است، پس آنچه از نفس مؤمن است نوری است مورد تأیید عقل، و آنچه از نفس کافر است آتشی است مورد تأیید شیطنت و حیلهگری، این از سرشت آتشین خود باشد، و آن هم از سرشت نورانی خود، و مرگ از جانب خداوند برای فرد مؤمن رحمت است، و برای کافر عذاب و شکنجه.
و خداوند دارای دو نوع کیفر است، یکی از طریق روحی و دیگری سلطه بعضی از مردمان بر بعضی دیگر، کیفر روحی [گناهان] بیماری و فقر است، و کیفر سلطهگری که همان عذاب است، و بر پایه فرمایش خداوند عزیز و جلیل که فرموده: وَ کَذلِکَ نُوَلِّی بَعْضَ الظَّالِمِینَ بَعْضاً بِما کانُوا یَکْسِبُونَ، یعنی: «و بدین گونه ستمکاران را به سزای آنچه میکردند بر یک دیگر میگماریم- انعام: 129»، مراد گناهانی بود که میکردند، و هر گناهی که از روح است کیفرش به بیماری و فقر باشد، و آنچه از سلطهگری است عذاب و عقوبت باشد، و تمام اینها کیفر و عذاب فرد مؤمن در سرای دنیا است. و امّا کیفر فرد کافر در دنیا عذاب است و سختتر از آن را در آخرت بیند. و این جز به سبب گناه نیست، و ریشه گناه از شهوت است و آن از جانب فرد مؤمن از طریق خطا و فراموشی است، یا از اجبار و بیطاقتی. و گناه از سوی کافر (منحرف از صراط حقّ) عمد است و انکار، و تجاوز است و حسد، و این همان فرمایش خداوند عزیز و جلیل است که فرموده: کُفَّاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ، یعنی: « [بسیاری از اهل کتاب با اینکه حقّ برای آنان روشن و هویدا شده] از روی حسدی که در دلشان هست [دوست دارند که شما را پس از ایمان آوردنتان] به کفر بازگردانند- بقره: 109».
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 335
و از فرمایشات حکیمانه آن حضرت علیه السّلام
آن کس که از عقل تهی است اصلاح نشود، و کسی که نمیداند عقلش را بکار نمیاندازد، و کسی که بفهمد و دریابد شایان تمجید خواهد شد. کسی که حلم و بردباری پیشه سازد پیروز شود. دانش سپر است. راستی عزّت است. جهل ذلّت و خواری است. فهمیدن بزرگواری است. سخاوت کامیابی است. خوش خلقی دوستی آور است. کسی که به اوضاع زمانش آگاه است دچار اشتباه نشود.
احتیاط و دوراندیشی چراغدان گمان است. خداوند دوست و کارساز کسی است که او را بشناسد، و دشمن کسی است که در راه شناخت او دچار رنج و زحمت شود و به بیراهه رود. خردمند اصلاحگر است و نادان خرابکار، اگر خواهان احترامی نرمخو باش، و اگر خواهان اهانتی خشن باش. و آن کس که از سرشتی پاک برخوردار است نرم دل است، و کسی که بنیادش بد باشد سخت دل است. هر کس که کوتاهی کند به پرتگاه افتد. و کسی که از سرانجام کاری بترسد در آنچه از آن بیخبر است احتیاط کند. و هر کس ندانسته و ناآگاه بکاری درآید بینی خود را بریده است (یعنی: خود را به منتها درجه خواری و مذلّت انداخته است). کسی که پی نبرد نیافت (یعنی: کسی که دانا نشد بین حقّ و باطل فرق نگذارد) و کسی که نفهمید در امان نماند، و هر کس که در امان نماند شریف نگشت، و آن کس که شریف نشد خرد و درهم شکسته گردد، و در نتیجه بیش از همه ملامت شود، و یک چنین شخصی بیش از دیگران سزاوار ندامت و پشیمانی است. اگر میتوانی مشهور نشوی همان کن. هیچ عیبی بر تو نیست که مردم ثنایت نگویند، و چنانچه در نزد خدا پسندیده بودی دیگر باکی نیست که نزد مردم نکوهیده و مذموم باشی. براستی امیر مؤمنان علیه السّلام میفرمود: «زندگی جز برای این دو شخص، عاری از خیر است:
1- کسی که هر روز بر احسان و نیکوکاری بیفزاید، 2- کسی که با توبه جبران گناهش را بکند». اگر میتوانی از منزلت خارج نشوی [و کسب روزی همان جا کنی] همان کن. و در صورت بیرون شدن از خانهات بر تو باد که غیبت نکنی، دروغ نگوئی، و حسادت نکنی، و ریا ننمائی، ظاهر سازی نکنی، و از چاپلوسی خودداری کنی. عبادتگاه فرد مسلمان خانه او است که در آن جان و چشم و زبان و دامنش را حبس و زندانی میکند، و براستی کسی که نعمت خداوند را با قلبش بشناسد پیش از آنکه سپاس آن نعمت را بر زبان براند از جانب خداوند مستوجب مزید نعمت
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 336
گردد.
سپس فرمود: چه بسا کسی که به نعمت خداداد مغرور است و چه بسیار افرادی که از پرده پوشی خداوند غافلگیر گشتند، و بخاطر تعریف و تمجیدی که در باره ایشان گویند فریب خورند. براستی من برای هر فرد از این امّت که حقّ ما را بشناسد امید نجات و رستگاری دارم جز برای سه گروه: 1- کارگزار حاکمی بیدادگر، 2- فرد هواپرست، 3- و فاسق گستاخ و بیپروا. دوستی برتر از بیم و هراس است. بخدا قسم هر کس بدنیا رو کند و جز ما را دوست بدارد خدا را دوست نداشته است و هر کس که حقّ ما را شناخت و ما را دوست داشت بتحقیق به خداوند مهر ورزیده و او را دوست داشته است. همیشه و پیوسته پیرو باش نه رئیس.
رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم فرمود: «کسی که بیم دارد زبانش در بند است».
سخنانی کوتاه از امام صادق علیه السّلام در زمینههای: «پند، حکمت، زهد و امثال آن
1- امام صادق- که صلوات خداوند بر او باد- فرمود: هر کس که از مورد خود رعایت انصاف نماید به داوری دیگران پذیرفته شود.
2- هر گاه روزگار؛ روزگار ستم بود، و مردم؛ اهل خیانت و بیوفائی، [در یک چنین زمانهای] اعتماد نمودن به دیگران [تنها] از سر عجز و ناتوانی و ناچاری است.
3- چون گرفتاری پشت گرفتاری آید؛ روزگار عافیت برسد.
4- چون خواستی سلامت نفس برادرت را دریابی او را بخشم آر، اگر در رفاقت با تو استوار ماند او برادر تو است، و گر نه برادرت نیست.
5- به رفاقت کسی اعتماد مکن؛ تا او را امتحانا سه بار به خشم آری.
6- مبادا کاملا به برادرت اعتماد کنی، زیرا زمین خوردن از اعتماد بیجا (ساده لوحی) جبران ناپذیر است.
7- اسلام یک درجه است، و ایمان یکدرجه بالای اسلام است، و یقین یکدرجه بالای ایمان است، و آنچه مردم دارند کمتر از یقین است (یعنی: افراد اندکی دارای یقینند) 8- جنباندن کوهها آسانتر [یا: راحتتر] از برکندن دلی از جایش میباشد.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 337
9- جایگاه ایمان در دل است، و یقین الهاماتی است.
10- میل بسرای دنیا اندوه و غم ببار آرد، و زهد و بیرغبتی بدان آسایش دل و جسم.
11- راحتی زندگی به برخورداری از محلّ زندگی هر چند به اجاره، و بدست آوردن لقمه نانی است.
12- آن حضرت علیه السّلام به دو مرد که در نزد او مشغول دعوا بودند فرمود:
هر کس که پیروزی را با ستم بچنگ آرد ظفر نیافته، و کسی که رفتارش با مردم بد است نباید از زشتی رفتار دیگران با او دلخور گردد.
13- پیوند و ارتباط میان برادران همکیش در وطن دید و بازدید است و در سفر نامهنگاری.
14- فرد مؤمن جز با رعایت سه خصلت کارش نیکو نگردد: 1- فهم و درک در دین، 2- نیکو حسابگری در امر معاش، 3- و شکیبائی نمودن در برابر مشکلات.
15- فرد مؤمن نه فرجش بر او چیره گردد، و نه شکمش رسوایش سازد.
16- رفاقت بیست ساله در حکم خویشاوندی است.
17- نیکوکاری تنها در باره خانوادهدار و دین دار نیکو است «1» و چقدر شکر گویان احسان اندکند! 18- «امر به معروف» و «نهی از منکر» با مؤمنی است که پند گیرد، یا نادانی «2» که بیاموزد، ولی با کسی که تازیانه و شمشیر بدست دارد نه.
19- تنها کسی از عهده «امر به معروف» و «نهی از منکر» برمیآید که دارای سه خوی و خصلت باشد: 1- بدان چه سفارش میکند؛ و از آنچه باز میدارد آگاه باشد، 2- در امر و نهی خود؛ دادگر باشد، 3- و در هیچ یک از آن دو جانب رفق و مدارا را از دست ندهد.
20- کسی که در برابر حاکمی بیدادگر ایستد و متعرّض او شود اگر از جانبش رنج و بلائی دید نه اجری داده شود؛ و نه صبر بر آن روزیش گردد.
______________________________
(1) توضیح این مطلب ذیل فراز 191 از سخنان کوتاه پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم گذشت.
(2) مراد از نادان کسی است که کار ناپسند و زشت را از سر جهل انجام میدهد، و چون بدو تذکّر دهند هیچ امتناع و مخالفتی از آموختن نمیورزد.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 338
21- براستی خداوند بر مردمی نعمتها و بخششهای بسیاری ارزانی داشت، ولی چون شکر او نکردند پس همه تبدیل به بلا شد، و مردمی را مبتلا به مشکلات کرد و چون شکیبائی کردند همان مشکلات بر ایشان نعمت شد.
22- مصلحت زندگی و معاشرت اجتماعی به پیمانهای پر ماند که دو سوم آن هوش و زیرکی؛ و یک سومش نادیده گرفتن و تجاهل است.
23- چه زشت است انتقامجوئی از بینوایان! 24- از آن حضرت علیه السّلام پرسیدند: جوانمردی و مردانگی چیست؟ فرمود: این است که خدا تو را نه در جایی که نهی فرموده ببیند، و نه آنجا که سفارش کرده گم کند.
25- سپاس آن کس که نعمتت داده بگذار، و بر کسی که شکرت گفت نعمت بخش، که نعمتها با شکرگزاری مستدام شود، و با کفران و ناسپاسی زوال پذیرد، و حقّشناسی و سپاسگزاری؛ نعمت را افزون کند، و ایمنی و پناه از فقر باشد.
26- از دست دادن حاجت و نیاز، از تقاضای به نااهل خوشتر است، و دشوارتر از گرفتاری؛ بدخوئی ناشی از آن گرفتاری است.
27- مردی از آن حضرت درخواست کلامی کوتاه نمود که حاوی خیر دنیا و آخرت باشد، فرمود: دروغ مگو.
28- پرسیدند: بلاغت چیست؟ فرمود: هر کس که به چیزی معرفت یافت در آن کم سخن شود، و وجه تسمیه «بلیغ» نیز بدین خاطر است که با کمترین تلاش به خواستهاش میرسد.
29- بدهکاری؛ اندوه شب است و خواری روز.
30- چون کار دنیایت را نیکو و مرتّب و روبراه دیدی به دین و آئین خود بدگمان شو.
31- با پدران خود خوشرفتاری کنید تا مشمول خوشرفتاری فرزند خود گردید، و نسبت به زنان مردم رعایت عفّت و پاکدامنی بنمائید تا زنانتان عفیف و پاکدامن گردند.
32- هر کس به خیانتکار امانت بسپارد از ضمانت و تعهّد خداوند محروم بماند.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 339
33- آن حضرت علیه السّلام به حمران بن أعین «1» فرمود: ای حمران، به هنگام قدرت و به وقت توانائی توجّه خود را به زیر دست مبذول دار نه به ما فوق، که این رفتار تو را به نصیب الهی قانعتر؛ و به استحقاق مزید نعمت خدا سزاوارتر میسازد، و این را بدان که عمل اندک پیوسته و مدام در پیشگاه خدا بهتر از کردار بسیار بییقین است. و بدان که هیچ پارسائی و تقوائی سودمندتر از دوری از حرام و خودداری از آزار رساندن به مؤمنان و غیبتشان نیست. و نه هیچ خوشی و عیشی گواراتر از خوشخوئی، و نه هیچ ثروتی پرسودتر از قناعت نمودن به قوت لا یموت، و نه هیچ جهلی زیانبارتر از خودپسندی نیست.
34- حیاء دو گونه است: یکی از سر ضعف و سستی، و دیگری برخاسته از قدرت و اسلام و ایمان است.
35- زیر پا گذاردن و عدم رعایت حقوق [دیگران] خواری و مذلّت آورد، و بیشکّ هر فردی را در [توجیه] آن وادار به دروغگوئی میسازد.
36- هر گاه از میان جمعی یکنفر سلام کند، یا جواب سلام دهد دیگران را کفایت میکند.
37- سلام کردن مستحبّ است و جوابش واجب.
38- هر کس سلام نگفته لب به سخن گشاید پاسخش مگوئید.
39- تحیّت و سلام کامل با فرد در وطن دست دادن است، و با فرد از راه رسیده و مسافر، در آغوش گرفتن و دست به گردن انداختن.
40- از سر دوستی و صداقت با یک دیگر دست دهید، که این کار (مصافحه) کینه و بداندیشی را میزداید.
41- از خدا- هر چند اندک- پروا کن، و میان خود و او پردهای- هر چند نازک- باقی گذار.
42- هر کس بهنگام خشم و طمع و ترس و شهوت، خود را کنترل کند، خداوند [به تلافی این کردار] آتش را بر بدن او حرام کند.
43- سلامتی نعمتی است ناپیدا و مخفی، که در حضور، فراموش شده است و
______________________________
(1) او برادر زراره و از حواریّون امام باقر و امام صادق علیهما السّلام است، و حضرت صادق علیه السّلام پس از مرگ او فرمود: «بخدا قسم او بحال ایمان از دنیا رفت».
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 340
در غیاب بیاد.
44- نعمت خدا در روز رفاه و آسایش تفضّل است، و بروزگار تنگدستی و مشکلات؛ اجتناب از گناهان.
45- چه بسیار نعمت خداداد که برای بنده غیر منتظره است، و چه آرزومندانی که خیرشان در چیزی دیگر نهفته است، و چه بسیار افرادی که به مرگ خود در شتابند؛ و [نسبت] به سعادت خود سست و کاهلند.
46- هر کس که از برای هر بلا؛ صبری، و برای هر نعمت شکر و سپاسی، و برای روزگار تهیدستی و بینوائی؛ دارائی و توشهای آماده نسازد عاجز و درمانده خواهد شد. هنگام گرفتاری و در داغ فرزند؛ خویشتندار باش، زیرا جز این نیست که خدا عاریت و بخشش خود را بازستانده، تا میزان شکر و صبر تو را بیازماید.
47- هر چیزی دارای حدّ و اندازهای است، پرسیدند: حدّ یقین چیست؟ فرمود:
اینکه از چیزی جز خدا نترسی.
48- برازنده هر مؤمن است که دارای هشت خصلت باشد: 1- در گرفتاریهای تکان دهنده سنگین باشد و با وقار، 2- و در بلا و گرفتاری صابر و شکیبا، 3- و بوقت رفاه و آسایش شکرگزار، 4- و به روزی خداداد قانع، 5- و به دشمنانش ستم مکند، 6- و سربار دوستان نگردد، 7- جسمش از او در رنج و زحمت، 8- ولی مردم از او در آسایشند.
49- براستی دانش، دوست مؤمن است، و بردباری وزیرش، و صبر امیر لشکرش، و نرمش برادرش، و مدارا نمودن؛ خود پدر او میباشد.
50- أبو عبیده «1» به آن حضرت علیه السّلام گفت: بدرگاه خدا دعا کنید تا روزی مرا بدست هیچ کس نسپارد، فرمود: خداوند جز این را نخواسته که روزی بندگان را بدست یک دیگر مقرّر نماید، ولی دعایت از خدا این باشد که روزی را بدست
______________________________
(1) بنظر میرسد که او زیاد بن عیسی کوفی معروف به أبو عبیده حذّاء باشد، او فردی مورد اعتماد و جلیل القدر و از اصحاب امام باقر و صادق علیهما السّلام است، گویند: امام صادق علیه السّلام بر سر قبر او فرمود: «خدایا بر او جایگاهش را خنک گردان و مزارش را نورانی کن و او را به پیامبرش ملحق ساز».
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 341
بندگان نیکو و خوبش قرار دهد، که این از سعادت است، نه بدست بندگان بدش، که این بدبختی است.
51- انجام دادن کار بدون بینش و بصیرت به رهروی ماند که در بیراهه قدم نهد، که شتاب و عجله تنها دورش سازد.
52- در باره این کلام خدا: اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ، «ترس از خدا را چنان که شایسته ترس از اوست پیشه کنید- آل عمران: 102»، گفت: یعنی اطاعت شود نه سرپیچی، یاد شود نه فراموش، شکر گردد نه کفران و ناسپاسی.
53- کسی که به خدا معرفت یابد از او بترسد، و هر کس که از خدا هراسان باشد دنیا را ترک گوید.
54- ترسان و خائف [حقیقی] کسی است که ترس زبانش را بند آورده و مجال هر سخنی را از او گرفته.
55- به آن حضرت علیه السّلام عرض شد: مردمی هستند که در عین ارتکاب گناه گویند: [برحمت خدا] امیدواریم، و پیوسته تا دم مرگ همین گونه باشند، اینان در آمال و آرزو سرگردانند، دروغ گویند! امیدوار نیستند! هر کس به چیزی امیدوار باشد آن را طلب کند، و از هر چه که بترسد از همان بگریزد.
56- براستی ما دوستدار فرد خردمند، دانشمند، فهمیده، فقیه، بردبار، نرمخو، شکیبا، راستگو، و باوفائیم. بیشکّ خدا پیامبران را به رفتارهای شایسته [از دیگران] جدا ساخته (یعنی: وجه تمایز پیامبران از دیگر مردم به مکارم اخلاق است).
بنا بر این هر کس که برخوردار از آن مکارم اخلاق است، خدا را بر آن [نعمت] شکر گوید، و هر کس که فاقد آن است با التماس و زاری بدرگاه خدا آن را بخواهد. پرسیدند: آن چیست؟ فرمود: [مکارم اخلاق مجموعهای است از:] پارسائی، و قناعت، و صبر، شکر، و بردباری، و حیاء، و سخاوت، و شجاعت، و غیرت، و راستگوئی، و نیکوکاری، و پرداخت امانت، و یقین، و خوشرفتاری و جوانمردی.
57- از محکمترین دستگیرههای ایمان این است که دوستی و خشم، بخشش و دریغ نمودن از آن؛ همه و همه در راه خدا باشد 58- پس از مرگ هیچ عملی جز سه خصلت مرد را دنبال نمیکند (یعنی: اجر و پاداش هیچ عملی که پس از مرگ انجام گیرد به انسان نمیرسد مگر سه کار): 1-
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 342
صدقهای که- بتوفیق الهی- در حال حیات جاری ساخته، که پس از مرگ نیز [تا روز قیامت] برایش جریان خواهد داشت، 2- و رفتار هدایت بخشی که [از خود بیادگار گذاشته و] دیگران بدان عمل کنند، 3- و فرزند شایستهای که برایش دعا کند.
59- بتحقیق دروغ گفتن، وضوی شخص نمازگزار را میشکند و روزه را باطل میسازد! گفته شد: ما دروغ میگوئیم! فرمود: منظورم دروغ بیهوده نیست، بلکه منظور دروغ بستن بر خدا و پیامبر و امامان [معصوم علیهم السّلام] است. سپس فرمود: روزه داشتن تنها به امساک از خوردن و نوشیدن نیست، براستی حضرت مریم علیه السّلام گفت: إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمنِ صَوْماً، یعنی: «من رای خدای رحمان روزهای نذر کردهام- مریم: 26» یعنی: سکوتی را، بنا بر این زبانتان را نگه دارید، و دیدگانتان را فرو دارید، با هم ستیز مکنید و حسادت مورزید، زیرا حسد چنان ایمان را میخورد که آتش هیزم را.
60- هر کس چیزی را که در علم الهی نیست به خدا نسبت دهد عرش او بلرزه درآید. (مراد دروغ بستن به خدا میباشد) 61- براستی خدا داند که گناه برای مؤمن بهتر از خودپسندی است، و اگر چنین نبود هرگز مؤمنی را گرفتار گناه نمیساخت.
62- فرد بداخلاق جان خود را معذّب ساخته.
63- احسان و نیکی چون نام خود [نیکو] است، و هیچ چیز جز اجر و پاداش احسان برتر از احسان نیست، و احسان و نیکی هدیهای است الهی به بنده.
این طور نیست که هر کس بخواهد به مردم احسان کند بتواند، و نه هر کس که مایل به احسان شد توان آن یابد و قادر شود، و نه هر توانائی موفّق شود، پس چون خداوند بر بندهای منّت نهد، میل به احسان و توان و توفیق بدان را برایش فراهم سازد، در این موقع است که سعادت و کرامت، هم برای طالب (خواهنده احسان) و هم برای مطلوب (نیکوکار) به کمال رسد.
64- هیچ چیز مانند سپاسگزاری برخاسته و محبوب انسان نیفزاید، و هیچ چیز همچون صبر و پایداری از مصیبت نکاهد.
65- شیطان سپاه و لشکری قویتر از زن و خشم ندارد.
66- سرای دنیا زندان مؤمن است، و صبر و تحمّل قلعه و دژ او، و بهشت
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 343
منزلش. و دنیا برای کافر بهشت است و قبر زندانش، و دوزخ اقامتگاه او.
67- و خداوند هیچ یقین بیشکّ و تردیدی شبیهتر به تردید بییقینی همچون مرگ نیافرید.
68- هر گاه بندهای را دیدید که بیتوجّه به گناه خود پیجوی گناه مردم است، بدانید که او فریب [شیطان] خورده است.
69- خورنده شکرگزار پاداشی همچون ثواب فرد روزهدار اجر طلب دارد، و تندرست سپاسگزار پاداش و اجرش مانند ثواب گرفتار صابر است.
70- کسی را که فاقد علم است سزا نیست که سعادتمند شمرده شود و نه آن کس که عاری از مهر است ستوده، و نه آن کس که صبر ندارد کامل. و برای کسی که از ملامت علما پروا ندارد امیدی به خیر دنیا و آخرت نیست. و راستگوئی، شایسته فرد عاقل است، تا به گفتارش اعتماد شود، و سزاوار است که حقّشناس باشد تا در خور فزونی گردد.
71- تو را نشاید که خائن بخیانت آزموده شده را امین شماری، و نه آن کس را که امین شمردی متّهم سازی.
72- پرسیدند: گرامیترین افراد نزد خدا کیست؟ فرمود: آن کس که بیش از همه ذکر خدا گوید و به طاعت خداوند عمل کند. [راوی گوید:] گفتم: مبغوضتر از همه نزد خدا کیست؟ فرمود: آن کس که خدا را متّهم میسازد! گفتم: مگر کسی هم خدا را متّهم میکند؟! فرمود: آری، کسی که با استخاره از خدا طلب خیر کند و چون خیرش (یعنی: خیری که مشیّت حقّ است) مورد پسند او واقع نشد عصبانی گردد، این رفتار متّهم ساختن خدا است. گفتم: دیگر چه کسی؟! فرمود: آن کس که از خدا شکوه کند، گفتم: مگر کسی هم از خدا شکوه میکند؟! فرمود: آری؛ آن کس که هنگام گرفتاری بیش از مصیبت وارده شکوه کند، گفتم: دیگر چه کسی؟ فرمود: کسی که چون عطا شود سپاسگزاری نکند، و در گرفتاریها صبر پیشه نسازد، گفتم: نزد خدا گرامیتر از همه کیست؟ فرمود:
آن کس که چون عطا شود شکرگزار باشد، و به روز گرفتاری صابر.
73- نه فرد زودرنج دوست یابد و نه فرد حسود توانگری. دقّت بسیار و ممارست در حکمت و دانش و خرد، عقل را بارور سازد.
74- خوف الهی کفایت از علم و آگاهی میکند، و غفلت و بیخبری از جهل و نادانی. (یعنی: آگاهی و هشیاری همان خوف از خدا است، و جهل همان
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 344
غفلت و بیخبری) 75- برترین عبادت معرفت به صفات حقّ و فروتنی در برابر او است.
76- یک عالم بهتر از هزار عابد، هزار زاهد، و هزار تلاشگر [در عبادت] است.
77- براستی هر چیزی را زکاتی است، و زکات علم؛ آموزش به اهل آن است.
78- قاضیان بر چهار دستهاند، سه دسته آنان در دوزخند و یک دسته ایشان در بهشت: اوّل مردی که حکم به ستم و ناروا میکند و خود هم میداند که چه کرده، پس او اهل دوزخ است، دوم مردی که حکم به ناروا میکند، و نمیفهمد که حکمش نادرست است، او نیز اهل آتش است، و سوم مردی که حکم به حقّ و راستی میکند ولی خود نمیداند که چه کرده است، او نیز اهل دوزخ است، و امّا چهارم: آن کس که حکم به حقّ میکند و خود نیز حقّ و باطل را میشناسد، این مرد اهل بهشت خواهد بود.
79- پرسیدند: صفت عدالت و داد را در مرد بیان فرمائید؟ فرمود: هر گاه دیدهاش از نامحرمان فرو داشت، و زبان از گناهان ببست، و دست از ستمکاری کشید.
80- هر چه را که خداوند بر بندگان مخفی داشت تا زمانی که از آن باخبرشان نسازد [تکلیفش] از ایشان ساقط است.
81- آن حضرت علیه السّلام به داود رقی «1» فرمود: اگر دست خود را تا آرنج داخل دهان اژدها کنی برای تو بهتر از درخواست از فرد نوکیسه است.
82- برآورده شدن حاجات بدست خدا است، و لوازم آن- پس از خداوند- بندگانند که بدستشان جاری گردد. پس هر حاجت که از شما برآورده شد همراه با تشکّر از خدا بپذیرید، و هر کدام که برآورده نشد توأم با خشنودی و تسلیم و صبر آن را قبول کنید، چه بسا خیر شما همان باشد، زیرا خدا صلاح کارتان را میداند و شما از آن بیخبرید.
______________________________
(1) او داود بن کثیر رقّی کوفی است، از اصحاب امام صادق و کاظم علیهما السّلام بوده، و تا زمان حضرت را درک نموده، گویند: حضرت صادق علیه السّلام در بارهاش فرموده: «جایگاه داود رقّی نزد من همچون مقداد است نزد پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم».
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 345
83- تقاضای انسان برای یک دیگر نوعی گرفتاری است، که اگر برآورده شود آن دیگر را دعا کند، و اگر برآورده نشود این را بد گوید. (یعنی: در هر صورت شخصی که واسطه خیر است دعا نشود) 84- براستی که خدا هر خیر و صلاحی را در رفق و مدارا نهاده است.
85- زنهار! بپرهیز از دوستی با فرومایگان، که سرانجام خوبی ندارد.
86- آدمی در اثر بیتابی در برابر ذلّتی کوچک به ذلّتی بزرگتر کشانده شود.
87- سودمندترین چیزها برای آدمی توجّه به عیوب خود پیش از پرداختن به عیوب مردم است، و سختترین چیز پنهان نمودن فقر و تهیدستی است. و اندرز به کسی که نمیپذیرد، و همسایگی با حریص ناچیزترین چیز میباشد. و بهترین رفاه و آسایش ناامیدی از مردم است. نه بیحوصله باش و نه تندخو، نفس خود را در برابر مخالفی که از تو برتر و بالاتر است رام و مطیع ساز، چرا که تو به برتری و فضیلت او اعتراف کردی که مخالفتش نکنی. زیرا هر کس که برای دیگران قائل به فضلی نباشد او خودبین و خودپسند است، و بدان؛ کسی که برای خدا فروتنی و تواضع نکند فاقد عزّت و سربلندی است.
88- انگشتری بدست کردن؛ بیشکّ از سنّت است.
89- نزد من آن برادرم از همه محبوبتر است که عیبهایم را بمن گوشزد کند.
90- دوستی جز با رعایت شرایطش دوستی نیست، پس هر کس که آن شرایط یا قسمتی از آن را داشت [او دوست است] و گر نه او را دوست مخوان: 1- نخستین شرطش آن است که ظاهر و باطنش برایت یکسان باشد، 2- زیبائی و زشتی تو را زیبائی و زشتی خود بیند، 3- نه مقام و نه ثروت حالش را با تو تغییر ندهد، 4- از فراهم کردن هیچ چیز برایت دریغ نکند، 5- و آخرین شرط- که جامع تمام خصلتها است-؛ بروزگار سختی و مشکلات تنهایت نگذارد.
91- رفق و مدارای با مردم یک سوم عقل است.
92- خنده فرد مؤمن تبسّم (آهسته خندیدن) است.
93- برای من تفاوتی نمیکند که به خائن امانت سپارم یا به ضایعکننده.
(یعنی نتیجه امانت سپردن به خائن و ضایعکننده یکی است) 94- آن حضرت علیه السّلام به مفضّل «1» فرمود: تو را به شش خصلت سفارش
______________________________
(1) ظاهرا او مفضّل بن عمر جعفی است که از اصحاب امام صادق و کاظم علیهما السّلام میباشد.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 346
میکنم تا به شیعیانم برسانی، گفتم: آقای من! آنها کدام است؟ فرمود: 1- بازگرداندن امانت به صاحبش، 2- آنچه برای خود میپسندی برای برادرت نیز بپسند، 3- این را بدان که هر کاری را پایانی است بنا بر این از عاقبت آن هشیار باش، 4- تمام امور را حوادثی است ناگهانی پس مواظب باش، 5- از صعود به کوهی هموار و صاف که بازگشتی ناهموار و مخوف دارد بپرهیز، 6- هرگز به برادرت وعدهای مده که قادر به وفایش نیستی.
95- خداوند در سه چیز به هیچ کس اجازه برکناری نداده: 1- نیکی نمودن به پدر و مادر؛ چه خوب باشند و چه بد، 2- وفا نمودن به عهد؛ چه برای نیکوکار و چه برای تبهکار، 3- پس دادن امانت به صاحبش چه خوب باشد و چه بد.
96- من به حال سه نفر رحم میکنم، زیرا مستحقّ رحمند: 1- صاحب عزّتی که ذلیل و خوار گشته، 2- و توانگری که بینوا گشته، 3- و دانشمندی که از خاندان خود و نابخردان اهانت میبیند و اسیر دست جاهلان است «1».
97- هر کس که دل به دنیا بست در سه زیان آن گیر افتد: 1- حزن و اندوهی پیوسته و همیشگی و پایان ناپذیر، 2- آرزوئی دست نیافتنی، 3- و امیدی فراهم ناشدنی.
98- [سرشت] فرد مؤمن نه بر دروغ آفریده شده و نه بر خیانت و دغلی. دو خصلت است که هیچ گاه در فرد منافق گرد نیاید: 1- سیمای آراسته، 2- و فهم و درک سنّت.
99- مردمان همچون دندانههای شانه برابرند. و آدمی همراه برادرش بسیار میشود. در رفاقت کسی که آنچه برای خود میخواهد برای تو نخواهد خیری نیست.
______________________________
(1) مولانا گوید:
گفت پیغمبر که بر این سه گروه* رحم آرید ار ز سنگید ار ز کوه:
آنکه او بعد از عزیزی خوار شد* و آنکه بد با مال بیأموال شد و آن سوم آن عالمی کاندر جهان* مبتلا گشته میان ابلهان زانکه از عزّت به خواری آمدن* همچون قطع عضو باشد از بدن
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 347
100- فقه (دریافت و فهم دین) زیور ایمان است، و حلم؛ زیور فقه، و زیور حلم؛ مدارا، و زیور مدارا، نرمی، و زیور نرمش؛ سهل و آسان گرفتن.
101- هر کدام از برادرانت که سه بار بر تو خشم گرفت و هیچ سخن بدی به تو نگفت [بواسطه این خصلت] او را برای خود نگهدار.
102- روزگاری بر مردمان آید که در آن هیچ چیزی کمیابتر از برادری خوش مشرب، و درآمدی حلال نیست.
103- هر کس که شخصیت خود را در معرض تهمت قرار دهد نمیبایست بدگمان بخود را سرزنش کند. و هر کس که سرّ خویش پنهان داشت پیوسته اختیارش بدست خود او است. و نقل هر سخنی که از دو فرد تجاوز کرد افشا و پخش گردد. در کار برادرت بهترین برداشت را برگزین. مبادا با داشتن توجیهی خوب؛ سخن برادرت را به بدی تفسیر کنی! بر تو باد به انتخاب برادران مخلص؛ زیرا آنان در روز رفاه اندوخته تواند و در بلا و گرفتاری سپر. در گفتار خود با آنان که خدا ترسند مشورت کن. و برادرانت را باندازه تقوایشان دوست بدار. زنهار! بپرهیز از زنان شرور، و از خوبانشان نیز برحذر باش! و اگر شما را بکار خوبی امر کردند فرمان مبرید تا در [امر نمودن] به کار زشت و ناهنجار به شما طمع نکنند.
104- فرد منافق چون سخنی از خدا و رسول نقل کند دروغ بافد، و هر گاه بخدا و پیامبر وعدهای دهد تخلّف کند، و چون دارا شود در ثروتش به خدا و پیامبر خیانت ورزد. و این همان فرمایش خدای عزیز و جلیل است که میفرماید:
فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِی قُلُوبِهِمْ إِلی یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما کانُوا یَکْذِبُونَ، یعنی: «پس در دلهای آنان تا روزی که بدیدار او رسند (مرگ یا قیامت) دوروئی از پی درآورد، از آن رو که با خدای در آنچه پیمان بسته بودند خلاف کردند، و نیز بدان سبب که دروغ میگفتند- توبه: 77»، و نیز این فرمایش الهی که: وَ إِنْ یُرِیدُوا خِیانَتَکَ فَقَدْ خانُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ فَأَمْکَنَ مِنْهُمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ، یعنی: «و اگر قصد خیانت بتو را دارند همانا پیش از این بخدا خیانت کردند، پس اینک [تو را] بر آنان توانائی و دستیابی داد، و خداوند دانا و حکیم است- انفال: 71».
105- در رسوائی آدمی همین بس که لباس شهرت بر تن کند، یا بر چارپائی مشهور سوار شود، [راوی گوید:] گفتم: چارپای مشهور کدام است؟ فرمود:
ابلق (یعنی: اسب یا هر مرکبی که دو رنگ دارد، یکی سفید و دیگر هر رنگ که باشد)
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 348
106- هیچ کدام از شما به حقیقت ایمان دست نیابد مگر آن گونه گردد که برای رضای خدا دورترین افراد بخود را دوست بدارد، و نزدیکترینشان را برای رضای خدا؛ دشمن بدارد.
107- هر کس که خداوند او را نعمتی ارزانی داشت و او معرفت قلبی یافت که مورد انعام خدا واقع شده است، و دریافت که انعامکننده بر او خدا است، پاس شکرش را بجا آورده؛ هر چند لب به شکر نگشاید، و هر کس که دریافت که مجازاتکننده خدا است، پس استغفار نموده هر چند بدان زبان نگشوده باشد، و [آن حضرت علیه السّلام] این آیه را تلاوت کرد: إِنْ تُبْدُوا ما فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحاسِبْکُمْ بِهِ اللَّهُ فَیَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ، یعنی: «اگر آنچه در دل دارید آشکار یا پنهان کنید خدا شما را بدان حسابرسی میکند، پس هر که را شایسته بیند بیامرزد، و هر که را سزاوار عقوبت یابد عذاب کند، و خدا بر هر چیزی تواناست- بقره: 284».
108- زنهار! بپرهیز از دو خصلت هلاککننده: اینکه به مردم توسّط رأی و نظر شخصی فتوا دهی، و دیگر اینکه کورکورانه از دین و آئینی پیروی کنی.
109- آن حضرت علیه السّلام به أبو بصیر فرمود: ای أبو محمّد در دین و عقیده مردم کاوش مکن که بیدوست بمانی.
110- گذشت نیکو این است که بر گناه، مجازات مکنی، و شکیبائی و صبر نیکو، آن صبری است که عاری از شکایت است.

