ادامه ترجمه کتاب تحف العقول(قسمت چهاردهم)امام صادق(ع)

در هر کس که چهار صفت باشد مؤمن است، هر چند که از سر تا پایش گناه باشد: 1- راستی، 2- حیا و شرم، 3- خوش اخلاقی، 4- حقّ‌شناسی.
112- به مقام اهل ایمان دست نیابی تا ترسان و امیدوار شوی، و به مقام خوف و رجا نرسی تا برای آنچه ترسان و امیدواری تلاش و کوشش نمائی.
113- ایمان تعریفی ورای ظاهرسازی و آرزو دارد، بلکه ایمان آن پاکی در دل است، و کردار تصدیقش می‌کند.
114- هر گاه عمر مرد از سی سال گذشت او «میان سال» است، و چون از چهل گذشت «پیر» است.
115- مردمان در یکتاپرستی سه گروه می‌باشند: 1- معتقد، 2- منکر، 3- اهل تشبیه، شخص منکر بر باطل است، و شخص معتقد بر ایمان، و اهل تشبیه بر
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 349
شر کند.
116- ایمان عبارت است از: اقرار، عمل، و نیّت و اسلام: اقرار است و عمل.
117- میان خود و برادرت تمام حرمت را زیر پا منه، و از آن قدری باقی گذار، زیرا حرمت که ریخت، حیا و شرم نیز برود، و ماندن حرمت مایه دوام دوستی و مودّت باشد.
118- هر کس که برادرش را خجالت دهد از پیوند با او محروم شود، و چون او را غمین سازد حرمتش بریزد.
119- به آن حضرت علیه السّلام عرض شد: چرا به عقیق (وادی عقیق) خلوت گزیده‌ای (یعنی: چرا خانه‌نشین خانه‌نشین‌شده‌ای) مگر از تنهائی خشنودی؟ فرمود:
اگر تو هم طعم شیرین تنهائی را بچشی از خودت نیز گریزان شوی، سپس افزود:
کمتر نصیبی که بنده از تنهائی می‌یابد آسودگی از مدارا نمودن مردم است.
120- خداوند هیچ دری از دنیا بروی بنده نگشاید مگر اینکه دو برابر آن بر حرص و آزش بیفزاید.
121- فرد مؤمن در سرای دنیا بیگانه است و غریب، نه از خواری آن بیتابی کند، و نه در کسب عزّتش با دنیاپرستان رقابت نماید.
122- به آن حضرت عرض شد: راه آسودگی کجاست؟ فرمود: در مخالفت هوا و هوس، گفتند: چه زمان یک بنده به راحتی و آسودگی می‌رسد؟ فرمود:
بروز نخستی که رهسپار بهشت می‌شود.
123- خداوند برای منافق و تبهکار (فاسق) هیچ گاه آراستگی ظاهر و فهم در دین و خوشرفتاری را فراهم نمی‌سازد.
124- مزه و طعم آب؛ زنده بودن است، و طعم نان قدرت یافتن، و ضعف و قدرت جسم بستگی به چربی دو کلیه دارد، و مکان عقل و خرد مغز است، و مرکز قساوت و نرمی در دل است.
125- حسادت دو گونه است: یکی گناه باشد، و دیگری از سر غفلت و بی‌خبری. و امّا آن حسدی که غفلت آمیز است، همچون سخن فرشتگان است با خدا، آنجا که فرمود: إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ «من در زمین قرار دهنده جانشین خواهم بود! [فرشتگان] گفتند: آیا کسی را در آن قرار می‌دهی که تباهی کند و
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 350
خونها ریزد؟! با اینکه ما همگی تو را به پاکی می‌ستائیم و تقدیس می‌کنیم- بقره:
30». منظورشان این بود که خلیفه را از ما برگزین، و فرشتگان این سخن را از روی حسادت به آدم؛ و بجهت گناه، و عدم پذیرش و انکار نگفتند. و نوع دیگر حسادت که کار بنده را به کفر و شرک می‌کشاند همان حسدی بود که شیطان در ردّ فرمان خدا و سرپیچی از سجده بر آدم علیه السّلام ورزید.
126- مردم در عقیده به موضوع «قدرت» (یعنی: جبر و اختیار) سه دسته‌اند:
دسته‌ای از ایشان فکر می‌کند که کار بدو واگذار گردیده؛ او با این عقیده، خدا را در قدرتش سست و ناتوان قلمداد کرده، بنا بر این محکوم به تباهی است. و شخص دیگر اعتقاد دارد که خدا بندگان را مجبور به ارتکاب معاصی و تکلیف طاقت فرسا نموده، و با این طرز فکر به خدا در حکم و فرمانش ستم روا داشته، او نیز محکوم به نیستی و فنا است، و دیگری را عقیده بر این است که خدا بندگان را بر اساس تحمّل و طاقتشان تکلیف کرده نه به امور طاقت فرسا و تحمّل ناپذیر، پس هر گاه نیکو باشند سپاس خدا گزارند و چون بد شوند از خدا طلب آمرزش کنند، این فرد؛ مسلمان رشد یافته است.
127- راه رفتن با شتاب و عجله موجب از بین بردن وقار مؤمن است، و نورش را خاموش می‌کند.
128- بدرستی خداوند؛ توانگر ستمکار را دشمن دارد.
129- خشم، موجب تباهی دل حکیم است، و هر کس که اختیار خشمش را نداشت مالک عقلش نیست.
130- فضیل بن عیاض گوید: امام صادق علیه السّلام مرا فرمود: آیا میدانی «شحیح» کیست؟ گفتم: همان بخیل است، فرمود: «شحّ» سخت‌تر از بخل است، فرد بخیل بدان چه دارد بخل می‌ورزد، و شحیح هم بر مال خود خسّت می‌ورزد و هم بر مال مردم، تا آنجا که آرزو کند تمام اموال مردم- حلال یا حرام- از آن او باشد، نه سیری پذیرد، و نه از روزی خداداد استفاده کند.
131- بخیل کسی است که مالی را از راه نامشروع بدست آورد و براه باطل خرج کند.
132- آن حضرت علیه السّلام به یکی از شیعیانش فرمود: چه شده که برادرت از تو شاکی است؟ گفت: شکایتش از من بدین خاطر است که تمام حقّ خود را [تا ریال آخر] از او گرفتم، پس امام علیه السّلام با تندی نشست و فرمود: گویا با این عمل
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 351
کار بدی نکرده‌ای؟ آیا توجّهی به این آیه نموده‌ای که خدا از جماعتی حکایت کند که: یَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ «از بدی حساب بیمناکند- رعد: 21»!، آیا ترسشان از این است که مبادا خدا به آنان جور و بیداد کند؟! نه، بلکه از این در هراسند که خدا تمام حقّش را مطالبه کند، و خداوند آن [حالت بیم و ترس] را «بدی حساب» نامید، بنا بر این هر کس [بدون هیچ گذشتی] تمام حقّش را مطالبه کند رفتار بدی کرده است.
133- حرام خواری بسیار، روزی معیّن را نیست و نابود می‌سازد.
134- بداخلاقی نکبت آور است.
135- بتحقیق ایمان یکدرجه بالاتر از اسلام است، و پرهیزگاری یکدرجه بالاتر از ایمان، و ایمان را مراتبی است. و بسا از زبان مؤمن گناهی سرزند (یعنی:
گناه کوچک یا صغیره) که خدا برای آن تهدید به دوزخ نکرده، و خدا فرموده:
إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ نُدْخِلْکُمْ مُدْخَلًا کَرِیماً، یعنی:
«اگر از گناهان بزرگی که از آن بازتان می‌دارند دوری کنید بدیها و گناهان [کوچک] شما را جبران کنیم و شما را به جایگاهی گرامی درآوریم- نساء: 31».
و فردی دیگر که دارای فهم است و زبان فهمیده‌تری دارد و برخوردش با گناه بیشتر است ولی در هر حال هر دو مؤمنند. و یقین یکدرجه بالاتر از پرهیزگاری است، و هیچ چیز سخت‌تر یا کمیاب‌تر از یقین میان مردم قسمت نشده، بی‌شکّ برخی از مردم از برخی یقینشان محکم‌تر است، در حالی که مؤمنند، و برخی از برخی بر مصیبت و فقر و بیماری و ترس صبورترند، که همه ریشه‌اش یقین است.
(یعنی: همه اینها از یقین است) 136- براستی توانگری و عزّت هر دو در گشت و گردشند، پس هر گاه به توکّل برخورد کنند همان جا مقیم شوند.
137- خوشرفتاری نشانه دینداری است، و بر مقدار روزی بیفزاید.
138- خلق دو گونه است: 1- عزم و اراده، 2- و عادت و رفتار، پرسیده شد: کدامیک از آن دو افضل است؟ فرمود: عزم و اراده، زیرا صاحب عادت برای یک کار ساخته شده و غیر از آن را نتواند، ولی فردی که صاحب عزم و اراده است با زحمت و رنج؛ خود را وادار بر طاعت می‌سازد، بنا بر این او افضل است.
139- راستی شتاب و سرعت پیوستن دلهای خوبان و نیکان بهنگام ملاقات و رویاروئی- هر چند عاری از هر ابراز علاقه‌ای با زبان باشد- همچون شتاب بهم
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 352
پیوستن آب باران به آب رودخانه‌ها است. و نیز دوری دلهای بدکاران بهنگام ملاقات- هر چند مهر و محبّت را با زبان خود بیان کنند- مانند دوری حیوانات از دوستی و محبّت است، هر چند علف خوردنشان بر سر یک آخور بطول انجامد.
140- فرد باسخاوت و بخشنده آن کسی است که مال خود را در پرداخت حقوق الهی صرف می‌کند.
141- ای مؤمنان، و ای نگهداران راز، به روز غفلت فراموشکاران؛ اندیشه کنید و یادآور شوید! 142- مفضّل بن عمر گوید: از امام صادق علیه السّلام پرسیدم: حسب به چیست؟
فرمود: به ثروت و مال است، گفتم: کرم چیست؟ فرمود: پرهیزگاری و تقوا، گفتم: شرافت و بزرگواری چیست؟ فرمود: سخاوت، خیر بر تو! آیا ندیدی که حاتم طائی چگونه آقا و شریف قوم خود شد، با اینکه موقعیّت خانوادگی هم نداشت؟! 143- مردانگی دو نوع است: یکی در وطن، و دیگری در سفر، و امّا مردانگی در وطن به خواندن قرآن است، و رفتن به مسجد، و معاشرت با نیکوکاران، و دقّت در فهم مسائل دین، و امّا مردانگی در سفر به بخشش توشه است، و شوخی کردن؛ نه آن نوع شوخی که خدا را به خشم می‌آورد، و کم مخالفت کردن با هم سفرت، و اجتناب از نقل سرگذشت آنان هنگام جدائی.
144- بدان، که کشنده علی علیه السّلام با شمشیر اگر به من امانتی بسپارد، یا از من در امری مشورت و نظرخواهی کند، و من هم بپذیرم؛ حتما امانت را در حقّ او رعایت می‌کنم.
145- سفیان گوید: از آن حضرت علیه السّلام پرسیدم: آیا جایز است که آدمی از خود تعریف کند؟! فرمود: آری؛ بهنگام ضرورت، آیا سخن یوسف (علیه السّلام) را نشنیدی [که خطاب به پادشاه مصر گفت]: اجْعَلْنِی عَلی خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ «مرا بر خزانه‌های این سرزمین برگمار که بدان نگاهبان و کاملا دانایم- یوسف: 55»، و نیز سخن [هود] آن بنده نیکوکار را [که گفت]: أَنَا لَکُمْ ناصِحٌ أَمِینٌ «من برای شما نیکخواه و امین هستم- اعراف: 68»؟! 146- خداوند به داود پیامبر علیه السّلام وحی کرد، ای داود، تو اراده می‌کنی و من هم اراده [می‌کنم]، پس اگر به همان خواست من بسنده کنی از هر چه خواهی تو را کفایت کرده و بی‌نیاز سازم، و اگر بخواسته خود پافشاری کنی تو را در رسیدن
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 353
به خواسته‌ات به رنج و زحمت افکنم، و در پایان همان شود که من خواسته‌ام.
147- محمّد بن قیس گوید: از آن حضرت علیه السّلام پرسیدم: آیا میتوانم به دو گروه در حال جنگ سلاح بفروشم؟ فرمود: آری؛ امّا [فقط] اسلحه دفاعی همچون: زره، و جوشن، و کلاه خود، و مانند اینها.
148- چهار چیز در چهار مورد جایز نیست: [مالی که از] 1- خیانت، 2- دستبرد به غنائم، 3- دزدی، 4- و ربا بدست آید، 1- در راه سفر حجّ، 2- عمره، 3- در جنگ، 4- و در صدقه دادن.
149- براستی خداوند؛ نعمت دنیا را به هر دوست و دشمنی عطا کند، ولی ایمان را تنها به برگزیدگان خلقش دهد.
150- هر کس مردم را [به قصد ریاست و رهبری] بسوی خود فراخواند با اینکه در میانشان شخصی اعلم‌تر از او هست؛ او بدعت‌گزار و گمراه است.
151- از آن حضرت علیه السّلام پرسیدند: چه چیزی در سفارشات لقمان بود؟
فرمود: مطالبی شگفت‌انگیز، و یکی از آنها گفتار او به فرزندش بود که گفت:
«از خدا چنان بیمناک باش که اگر با یک دنیا خوبی به پیشگاهش درآئی باز هم تو را عذاب کند، و نیز امیدت به خدا چنان باشد که اگر با یک دنیا گناه به درگاهش رسی به حال تو رحم کند!، سپس امام علیه السّلام فرمود: هیچ مؤمنی نیست جز آنکه در قلبش دو نور است: نور بیم، و نور امید، که چون وزن شوند هیچ کدام بر دیگری افزون نگردد.
152- أبو بصیر گوید: از آن حضرت علیه السّلام پرسیدم: ایمان چیست؟ فرمود:
عدم نافرمانی و معصیت خداوند، پرسیدم: اسلام چیست؟ فرمود: [مسلمان کسی است که] مانند ما اعمال عبادی انجام دهد، و سر حیوان حلال گوشت را ببرد.
153- هیچ کدام از شما سخنی هدایت بخش نگوید و بدان عمل نشود جز آنکه از پاداشی همچون پاداش عمل‌کننده آن بهرمند گردد. و زبان به هیچ سخن ناحقّ و باطلی نگشاید و آن را بکار نگیرد جز آنکه بار گناه عمل‌کننده آن بر دوش او باشد.
154- از آن حضرت علیه السّلام پرسیدند: مسیحیان معتقدند که شب میلاد [مسیح] بیست و چهارم کانون است؟ فرمود: دروغ گویند، بلکه نیمه حزیران
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 354
است. و در نیمه آذار شب و روز برابر است. «1» 155- امام صادق علیه السّلام فرمود: حضرت إسماعیل پنج سال بزرگتر از اسحاق پیامبر بود، و «ذبیح» اسماعیل بود، آیا کلام ابراهیم پیامبر را نشنیدی که گفت:
رَبِّ هَبْ لِی مِنَ الصَّالِحِینَ یعنی: «پروردگارا مرا فرزندی شایسته ببخش»؟! همانا از خدا خواست تا او را پسری شایسته روزی کند، و در ادامه فرماید: فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَلِیمٍ، یعنی: «پس او را به پسری بردبار مژده دادیم- صافّات: 101» یعنی به اسماعیل، سپس فرمود: وَ بَشَّرْناهُ بِإِسْحاقَ نَبِیًّا مِنَ الصَّالِحِینَ، یعنی: و او را به اسحاق، پیامبری از نیکان و شایستگان، مژده دادیم- صافّات: 112». پس هر که پندارد سنّ اسحاق بزرگتر از اسماعیل بوده قرآن را تکذیب کرده است! 156- چهار چیز از خصوصیّات اخلاقی پیامبران و انبیاء علیهم السّلام است:
نیکوکاری، و سخاوت، و صبر بر مصیبت، و قیام برای ادا نمودن حقّ مؤمن.
157- مبادا آن مصیبت را که هم صبرش بتو داده شده و هم ثوابش بر تو واجب گشته، مصیبت شماری! همانا مصیبت آنست که صاحبش- به جهت بی‌صبری در وقت نزول آن- از اجر و پاداش ناکام و بی‌بهره ماند.
158- بی‌شکّ خداوند در میان مخلوقاتش در زمین بندگانی دارد که در نیازهای دنیا و آخرت ملجأ و پناه مردمند، براستی این افراد مؤمنانند، و به روز رستاخیز در امان. هان! بدرستی که محبوبترین مؤمنان بخدا آنانند که فرد مؤمن تهیدست را در امور دنیا و گذران زندگیش یاری می‌کنند، و نیز آن افرادی که یاری نمایند و سود رسانند و هر مکروه و ناپسندی را از مؤمنان بزدایند.
159- بی‌تردید صله رحم (پیوند با خویشان) و نیکوکاری؛ حساب را
______________________________
(1) ابتدای سال در ماههای رومی از فصل خزان آغاز می‌شود، و ماهها به این ترتیب قرار دارند: پائیز: ایلول، تشرین اوّل، تشرین آخر، زمستان: کانون اوّل، کانون آخر، شباط، بهار: آذار، نیسان، ایار، تابستان: حزیران، تموز، آب. و أبو نصر فارابی آنها را در دو بیت زیر آورده:
دو تشرین و دو کانون و پس آنگه* شباط و آذر و نیسان ایار است حزیران و تموز و آب و ایلول* نگه دارش که از من یادگار است
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 355
سهل و آسان کند، و از گناهان حفظ نماید، پس با برادرانتان صله رحم؛ و به آنان احسان کنید، هر چند با سلام و جوابی نیکو باشد.
160- سفیان ثوری گفت: بر امام صادق علیه السّلام وارد شدم و عرض کردم: مرا به مطلبی سفارش فرما که پس از شما آن را نگاه دارم، فرمود: آیا نگه میداری ای سفیان؟ گفتم: آری؛ ای زاده دخت پیامبر، فرمود: ای سفیان، فرد دروغگو مردانگی ندارد، و حسود راحتی، و پادشاه برادری، و متکبّر دوست و رفیقی ندارد، و بداخلاق آقائی و شرف. سپس لب فرو بست، گفتم: ای زاده دخت پیامبر برای من بیفزای! فرمود: ای سفیان، به خدا اعتماد کن تا عارف شوی، و بدان چه روزیت ساخته خشنود باش تا توانگر و بی‌نیاز گردی، همان طور که با تو رفتار می‌کنند با مردم رفتار کن تا ایمانت افزون گردد، و با فرد بدکار دوستی و رفاقت مکن تا از بدکاریهایش بتو بیاموزد، و با خدا ترسان مشورت کن، سپس لب فرو بست.
گفتم: ای زاده دخت پیامبر برای من بیفزای! فرمود: هر کس که خواهان عزّتی است بی‌قدرت و سلطه، و لشکری است بی‌یاور، و مهابتی است بی‌مال؛ پس باید از ذلّت گناه و معصیت به عزّت طاعت و فرمانبرداری کوچ کند، سپس سکوت کرد. پس گفتم: ای زاده دخت پیامبر برای من بیفزای! فرمود: ای سفیان پدرم مرا به سه چیز سفارش کرده و از سه چیز باز داشت، و امّا سفارشات پدرم این بود: 1- ای فرزندم، هر کس با دوست بد نشیند سالم نماند، 2- و هر کس گفتارش را کنترل نکند پشیمان و نادم گردد، 3- و هر کس به مکانهای بدنام رود متّهم گردد، گفتم: ای زاده دخت پیامبر پس آن سه چیز که شما را از آنها نهی کرد کدام است؟
فرمود: مرا از رفاقت با کسی که بر نعمت حسادت کند، و در گرفتاری شماتت نماید، یا نیز از درستی با فرد سخن چین بازداشت.
161- شش چیز در هیچ مؤمنی نیست: 1- سختگیری، 2- کم خیری و بخل، 3- حسادت، 4- لجبازی، 5- دروغگوئی، 6- و ستمکاری.
162- فرد مؤمن میان دو بیم است: 1- گناه گذشته‌ای که نمیداند خدا در باره‌اش چه می‌کند، 2- و عمر باقیمانده که نمیداند در چه مهلکه‌هائی خواهد افتاد.
پس او هیچ شبی را به صبح، و روزی را به شام نرساند جز آنکه ترسان و خائف است، و کارش را جز همین ترس و خوف اصلاح نمی‌کند.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 356
163- هر کس که به قوت و روزی اندک رضا دهد [در عوض] خداوند نیز عمل اندک او را بپذیرد، و هر کس که به اندک حلال رضا دهد و خشنود شود مخارجش سبک گشته، و کسب و درآمدش پاک، و از درماندگی و عجز و ناتوانی خارج شود.
164- سفیان ثوری گوید: بر امام صادق علیه السّلام وارد شدم و گفتم: ای زاده دخت پیامبر چگونه شب را به صبح رساندی؟ فرمود: بخدا سوگند با حال حزن و اندوه! و دلی مشغول! عرض کردم: چه چیز شما را محزون و دلتان را مشغول ساخته؟
فرمود: ای ثوری، هر کس که دین پاک و خالص خدا در دلش جای گیرد او را از غیر باز دارد، ای ثوری، دنیا چیست؟ و به فردایش چه امیدی است؟ آیا دنیا جز لقمه‌ای است که خوردی، و جامه‌ای که پوشیدی، و مرکبی که سوارش شدی؟! بدرستی که اهل ایمان نه بدنیا آرامند و نه از فرا رسیدن آخرت آسوده خاطر، دنیا سرای نیستی و فنا، و آخرت منزل و محلّ قرار است. اهل دنیا غافلند و بی‌خبر. تقوا پیشه‌گان و خداترسان کم‌خرج‌ترین اهل دنیا و پرسودترین ایشانند، اگر از یاد بری بیادت آورند وزان پس آگاهت سازند، بدین سرا چنان بار افکن که گویا از آن در کوچی، یا آن را مالی پندار که در خواب بدست آورده‌ای و چون بیدار شدی چیزی در دست نبینی، چه بسیار حریص بر چیزی که چون بدان رسید بدبخت شد، و چه بسیار فرد بی‌اعتنای به چیزی که چون به آن رسید بدان خوشبخت گشت.
165- از آن حضرت علیه السّلام سؤال شد: دلیل بر خدای یگانه چیست؟ فرمود:
آن نیازی که در تمام مردم است.
166- هرگز مؤمن نشوید تا زمانی که بلا را نعمت؛ و رفاه را مصیبت شمارید.
167- چهار هزار درهم (سکه نقره) مال است، و دوازده هزار درهم گنج و اندوخته. و از راه حلال بیست هزار درهم گرد نیاید. و آن کس که سی هزار درهم دارد هلاک است، و هر کس که صد هزار درهم داشته باشد از شیعیان ما بحساب نیاید.
168- از درستی یقین فرد مسلمان همین بس که مردم را با خشم خدا خشنود نسازد، و به روزی و قوتی که خدا داده ستایش نکند، و چون روزیش نساخت
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 357
دیگران را ملامت نکند، که روزی او را نه حرص آزمند بسویش جلب کند، و نه بی‌میلی بدخواه آن را باز گرداند، و اگر هر یک از شما از روزیش همچون مرگ بگریزید او را پیش از مرگ دریابد، همچنان که مرگ او را درک خواهد کرد.
169- شیعه ما کسی است که نه صدایش از گوشش بگذرد (یعنی: آهسته صحبت می‌کند و همین نشان از نرمخوئی او دارد) و دشمنیش از بدنش (یعنی: تنها تن خود را به رنج اندازد نه دیگران را)، نه آشکارا ما را تعریف کند (تا کینه مخالفین را برانگیزد) و نه با دشمن ما دوستی نماید، و نه با دوست ما ستیزه، و نه با عیبجویان ما همنشینی. مهزم «1» به آن حضرت علیه السّلام گفت: پس با این شیعه‌نماها چه کنم؟
فرمود: آزمایش (جدا نمودن خوب از بد)، و امتحان و نزول بلا در میان اینها (شیعه‌نماها) است. آری ایشانند که دچار قحطیهای نابودکننده و طاعونهای کشنده و اختلافاتی شوند که متفرّقشان سازد، شیعه ما کسی است که نه همچون سگ زوزه کشد، و نه چون کلاغ طمع ورزد، نه [از دشمن ما] چیزی خواهد، هر چند از گرسنگی بمیرد. گفتم: اینان را کجا جویم؟! فرمود: در اطراف زمین، ایشان از زندگی آسوده و راحتی برخوردارند، و خانه بدوشند (یعنی: در یک جا سکونت ندارند) نه در حضور شناخته شوند و نه در غیاب جویا گردند و نه در مریضی عیادت. و چون خواستگاری کنند جواب ردّشان دهند، شیعیان ما چون زشتی و ناپسندی بینند زبان به اعتراض گشایند، و چون فرد نادانی ایشان را [به سخنی ناروا] مخاطب سازد، سخنی مسالمت آمیز [یا سلام] گویند، و چون فرد حاجتمندی از ایشان به آنان پناه برد بدو رحم کنند، شیعیان ما هنگام مرگ حزن و اندوهی ندارند. و اگر چه شهرهاشان از هم دور است ولی دلهاشان از هم جدا نیست.
170- هر کس که خواهد خدا عمرش را دراز کند باید کارش را درست انجام دهد، و هر کس می‌خواهد بار گناهش را سبک سازد باید پرده حیایش را درافکند.
و هر کس خواهد بلند آوازه گردد عقیده‌اش را مخفی نماید.
171- سه خصلت از دشوارترین اعمال بنده بحساب آید: 1- انصاف فرد
______________________________
(1) ظاهرا او ابن أبی بردة الأسدیّ، از اصحاب امام صادق و کاظم علیهما السّلام است.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 358
مؤمن از جانب خودش، 2- و برابری آدمی با برادرش، 3- و در هر حال بیاد خدا بودن. از آن حضرت علیه السّلام پرسیده شد: در هر حال بیاد خدا بودن چه معنائی دارد؟ فرمود: یعنی زمانی که قصد انجام گناهی دارد خدا را یاد می‌کند، و در نتیجه خدا میان او و گناه جدائی می‌افکند.
172- در قرآن همزه زائد است «1» 173- زنهار! بپرهیز از شوخی که دشمنی آور است، و کینه ببار آرد. و شوخی؛ خود ناسزای کوچک است.
174- حسن بن راشد «2» گفت: امام صادق علیه السّلام فرمود: هر گاه گرفتار مصیبتی شدی به هیچ یک از مخالفان شکوه مکن، بلکه به برادران همکیشت بگو، که این هرگز عاری از یکی از چهار نتیجه نیست: یا با پول، یا با اعتبار و مقام، یا با دعا و یا در پرتو مشورت مشکلت حل شود. (یعنی: یا مشکلت را با پول حل کند، یا توسّط اعتبارش تو را یاری می‌دهد، یا در حقّت دعا نموده و مستجاب می‌شود، و یا در پرتو مشورت با او آگاهی می‌یابی) 175- مبادا دوره گرد بازار شوی. و عهده‌دار خرید چیزهای جزئی نیز مشو.
که برای فرد خانواده‌دار و متدیّن ناپسند و زشت است که خرید چیزهای ناقابل را خود بعهده گیرد جز در سه چیز: خرید زمین، و برده، و شتر.
176- لب به سخن یاوه و گزاف مگشا، و بسیاری از گفتار مفید را نیز تا جای مناسبش را نیافتی مگو، چه بسا فرد سخنگوئی که سخن درست مفیدی را بیجا گوید و به زحمت افتد. زنهار! مبادا با فرد بی‌عقل یا بردبار ستیز و مجادله کنی، که فرد بردبار بر تو چیره شود و بی‌عقل خوار و زبونت سازد. در غیاب برادرت از او آن طور تعریف کن که مایلی وقتی نبودی تو را یاد کند. که بی‌شکّ این خود کاری است، فعل و عملت همچون کسی باشد که می‌داند با احسان نمودن پاداش بیند و با ارتکاب جرم مجازات گردد.
______________________________
(1) توضیح این مطلب بطور مبسوط در مجلّد 78 کتاب بحار الأنوار ص 264 آمده است.
(2) ظاهرا او از اصحاب امام صادق و کاظم علیهما السّلام است.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 359
177- یونس «1» به امام صادق علیه السّلام گفت: بی‌شکّ آن دوستی و ولایتی که نسبت به شما دارم؛ و آن مقدار که خدا از حقّ شما مرا آگاه ساخته در نزد من محبوبتر از سرتاسر دنیا است! یونس گوید: [پس از اتمام این کلام] در چهره آن حضرت علیه السّلام آثار خشم و غضب را یافتم، سپس فرمود: ای یونس، قیاست در باره ما بیجا بود، دنیا و آنچه در آن است چیست؟ آیا غیر از رفع شدّتی یا پرده حیائی است؟
و تو در پرتو محبّت ما، برخوردار از زندگی جاودانه شوی.
178- ای شیعه آل محمّد، از ما نیست کسی که هنگام خشم خود را کنترل نکند، و با همنشین خوشرفتار نباشد، و با رفیقش مدارا نکند، و با صلحجو به مصالحه رفتار ننماید، و با مخالفش به نیکوئی مخالفت نکند. ای شیعه آل محمّد، تا آنجا که توان دارید از خدا پروا کنید و بترسید، و لا حول و لا قوّة إلّا باللَّه.
179- یکی از اصحاب امام صادق علیه السّلام بنام عبد الأعلی گوید: در شهر مدینه در محفلی بودم که سخن پیرامون بخشش و جود بمیان آمد و سخن بسیار گفتند، یکی از آن میان بنام أبودکین گفت: براستی جعفر، و ای کاش که چنان نبود- و دستش را بهم بست «2»- [پس از ایّامی] امام صادق علیه السّلام به من فرمود: آیا همنشین مردم مدینه می‌شوی؟ گفتم: آری، فرمود: آنچه شنیده‌ای برایم نقل کن، من نیز همان ماجرا را برایش گفتم، پس فرمود: وای بر أبودکین! جز این نیست که او همچون پری است که باد بپروازش درآورد، سپس افزود: پیامبر فرمود: هر کار نیک و خوب نوعی صدقه است، و بهترین صدقه آن است که از سر توانگری باشد (یعنی:
بدون کاستن از حقوق خانواده) و از افراد خانواده‌ات آغاز کن، و دست بالا (دهنده) بهتر از دست پائین (گیرنده) است. و خداوند کسی را بر نگهداری قوت لا یموت سرزنش نمی‌کند، آیا می‌پندارید که خدا بخیل است و فکر می‌کنید کسی بخشنده‌تر از خدا هست؟! بی‌شکّ فرد بخشنده و بزرگوار کسی است که حقوق
______________________________
(1) شاید او همان یونس بن یعقوب باشد که از اصحاب امام صادق و امام کاظم و حضرت رضا علیهم السّلام است.
(2) شاید اشاره‌اش به حضرت صادق علیه السّلام بوده که بگوید او عاری از جود و بخشش است، یا تنها عیب او همین عدم سخاوت او است.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 360
الهی را در مواضع خود بپردازد. نه آن کسی که مال را بحرام بدست آرد و بیجا مصرف کند. هان! بخدا سوگند من امیدوارم که خدا را ملاقات کنم در حالی که دست به مال ناروا نزده باشم، و هیچ حقّی از خدا به من نرسیده جز آنکه آن را پرداخت کرده‌ام، و هیچ شبی بر من نگذشته است که خدا را در مالم حقّی باشد که آن را نپرداخته باشم.
180- پس از گذشت ایّام شیرخوارگی [قانون] رضاعی نیست «1» و روزه وصل (یعنی: روزه دو روز یا بیشتر بدون افطار) باطل است. و پس از رسیدن به بلوغ دیگر یتیمی در کار نیست (یعنی: دوران یتیمی با رسیدن به سنّ بلوغ سپری شود) و سکوت روز تا شب روا نیست. پس از فتح مکّه هجرت دیگر ارزشی نخواهد داشت. و پس از آمدن به دیار اسلام باز گشت به بلاد کفر جایز نیست. و پیش از نکاح طلاق بی‌معنا است، و همچنین آزاد کردن بنده قبل از مالک شدن آن. و سوگند یا نذر فرزند بدون اجازه پدر «2»، و برده بی‌اذن صاحبش، و زن بدون اجازه شوهرش واقع نشود، و نذر در گناه منعقد نخواهد شد، و سوگند به قطع رحم باطل است.
181- هیچ کس خوشی زندگی را- هر چند اوضاع بر وفق مرادش باشد- جز از میان کدورت و مصیبتی بدست نیاورد. و هر کس که فرصت را به امید فردائی بهتر از دست دهد زمانه فرصت را از او برباید، چرا که فرصت ربودن رسم روزگار است، و از دست دادن آن؛ راه و روش ایّام می‌باشد.
182- احسان؛ زکات نعمت است، و شفاعت؛ زکات مقام و اعتبار، و امراض و بیماریها، زکات جسمها، و گذشت؛ زکات پیروزی، و هر چه زکاتش پرداخت شود ایمن از هلاکت است.
183- و آن حضرت به هنگام مصیبت می‌گفت: «حمد خدائی را سزاست که مصیبت را در دینم قرار نداد، و سپاس در خور خداوندی است که اگر میخواست مصیبتم بیش از این باشد آن می‌شد، و حمد و سپاس خدای را بر آنچه خواست بشود و شد».
______________________________
(1) یعنی پس از پایان مدّت شیرخوارگی کودک- که تمام شدن دو سال است- دیگر رضاع نشر حرمت نخواهد کرد.
(2) البتّه تا وقتی که نان خور پدر است.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 361
184- خداوند می‌فرماید: «کسی که شخص سرگردانی را از حیرت نجات دهد نامش را «حمید» گذاردم و در بهشت خود جایش دادم.
185- چون دنیا بمردمی رو کند خوبیهای دیگران را نیز بر تن آنان پوشانند، و چون دنیا روی از آنان برتابد خوبیهای خودشان هم از آنان ربوده شود.
186- دختران حسنه می‌باشند و پسران نعمت، حسنه پاداش گیرد، و نعمت بازخواست گردد.