18 1. کلام امیر المؤمنین علیه السّلام در باره تأثیر دنیاگرائی در علم و دین 2. کلام امیر المؤمنین علیه السّلام در باره بدعتهای ابو بکر و عمر و عثمان‌

 

اشارة

1. کلام امیر المؤمنین علیه السّلام در باره تأثیر دنیاگرائی در علم و دین:
حریص دنیا و حریص علم، عالم و عمل، هوای نفس و آرزوهای طولانی، ابتدای فتنه‌ها.
2. کلام امیر المؤمنین علیه السّلام در باره بدعتهای ابو بکر و عمر و عثمان:
مشکل مبارزه با بدعتها، نمونه‌هایی از بدعتهای ابو بکر و عمر و عثمان، خمس و ذوی القربی.

1 کلام امیر المؤمنین علیه السّلام در باره تأثیر دنیاگرائی در علم و دین‌

 

اشارة

سلیم بن قیس می‌گوید: از امیر المؤمنین علیه السّلام شنیدم که برایم حدیث نقل می‌کرد و می‌فرمود: پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرمود:

حریص دنیا و حریص علم‌

دو حریصند که سیر نمی‌شوند: حریص دنیا که از آن سیر نمی‌شود، و حریص علم که از آن سیر نمی‌شود. هر کس از دنیا به قدری که خداوند برایش حلال کرده اکتفا کند سالم می‌ماند، و هر کس آن را از غیر راه حلال بدست آورد هلاک می‌شود مگر آنکه توبه کند و برگردد. هر کس علم را از اهلش فرا گیرد و به آن عمل نماید نجات پیدا می‌کند، و هر کس از آن دنیا را در نظر داشته باشد هلاک می‌شود، و نصیب او همان دنیا خواهد بود.

عالم و عمل‌

علما دو نوعند: عالمی که به علمش عمل می‌کند، چنین کسی نجات پیدا می‌کند. و عالمی که عمل به علم خود را ترک می‌کند، چنین کسی هلاک می‌شود.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 382
اهل جهنّم از بوی بد عالمی که علمش را ترک کند در اذیّت خواهند بود.
پشیمان ترین و پر حسرت‌ترین اهل جهنّم کسی است که بنده‌ای را بسوی خدا دعوت کند و آن بنده قبول نماید و خدا را اطاعت کند و داخل بهشت شود، در حالی که دعوت‌کننده از دستور خداوند سرپیچی کند و بخاطر ترک علمش و دنباله روی از هوس و معصیتش نسبت به خداوند داخل آتش شود.

هوای نفس و آرزوی طولانی‌

دو مطلب در کار است: پیروی از هوای نفس و طولانی بودن آرزوها. پیروی از هوای نفس مانع حق می‌شود و آرزوی طولانی آخرت را به فراموشی می‌سپارد.
دنیا پشت کرده و می‌رود و آخرت رو کرده و می‌آید، و هر کدام از آنها فرزندانی دارند. اگر می‌توانید از فرزندان آخرت باشید و از فرزندان دنیا نباشید. امروز عمل است و حساب نیست، و فردا حساب است و عمل نیست.

ابتدای فتنه‌ها

آغاز وقوع فتنه‌ها از هوای نفسهایی است که پیروی می‌شود و احکامی است که بدعت گذارده می‌شود. در آنها با حکم خدا مخالفت می‌شود، و افرادی ولایت افرادی را می‌پذیرند و اشخاصی از اشخاصی تبرّی و بیزاری می‌جویند.
بدانید که اگر حقّ خالص شود در آن اختلافی نخواهد بود، و اگر باطل خالص شود بر صاحب عقلی مخفی نخواهد ماند، ولی قسمتی از حق و قسمتی از باطل گرفته می‌شود و مخلوط می‌شوند و ممزوج به هم به حساب می‌آیند. اینجاست که شیطان بر اولیاء خود مسلّط می‌شود و آنان که از جانب ما «1» خوبی در باره آنان مقدّر شده است نجات پیدا می‌کنند.
من از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیدم که فرمود: چگونه خواهید بود هنگامی که فتنه‌ای شما را
______________________________
(1) «د»: از جانب خداوند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 383
بپوشاند که خردسالان در آن بزرگ می‌شوند و بزرگسالان رشد می‌کنند «2». مردم طبق آن عادت می‌کنند و آن را سنّت حساب می‌نمایند، بطوری که هر گاه چیزی از آن بدعتها تغییر یابد گفته می‌شود: «مردم کار منکری بجا آورده‌اند» «3».
سپس بلا شدّت می‌یابد و فرزندان اسیر می‌شوند و فتنه‌ها آنان را خرد می‌کند همان طور که آتش هیزم را خرد می‌نماید و همان گونه که آسیاب با سنگ خود خرد می‌کند. (در آن فتنه‌ها) برای غیر دین سراغ فقه و فهم می‌روند «4» و با عمل آخرت دنیا را طلب می‌کنند «5».

2 کلام امیر المؤمنین علیه السّلام در باره بدعتهای ابو بکر و عمر و عثمان‌

 

مشکل مبارزه با بدعتها

سپس حضرت رو به عده‌ای از اهل بیت و شیعیانش کرد و فرمود: بخدا قسم، از حاکمان قبل از من کارهای بزرگی سرزده که در آنها عمدا با پیامبر صلی اللَّه علیه و آله مخالفت کرده‌اند.
اگر مردم را بر ترک آنها و برگرداندن آنها از موقعیت کنونی به صورتی که در زمان پیامبر صلی اللَّه علیه و آله اجرا می‌شد وادار کنم لشکر من از اطرافم پراکنده می‌شوند، بطوری که در لشکرگاهم جز خود و عدّه کمی از شیعیانم که فضیلت و امامت مرا از روی کتاب خدا و سنّت پیامبرش- نه از راه دیگری- معتقدند کسی باقی نمی‌ماند!!

نمونه‌هایی از بدعتهای ابو بکر و عمر و عثمان‌

چگونه می‌بینید اگر در باره مقام ابراهیم علیه السّلام دستور دهم و آن را به مکانی که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله
______________________________
(2) «ب» و «د»: پیر می‌شوند.
(3) «ب»: گفته می‌شود: «سنّت تغییر داده شد»!
(4) «ب»: بر سر غیر حق اتفاق می‌کنند. در روضه کافی: برای غیر خدا.
(5) «ب» و «د»: و با دین دنیا را طلب می‌کنند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 384
در آن قرار داد برگردانم «6»، و فدک را به وارثان فاطمه علیها السّلام بازگردانم، و صاع و مدّ پیامبر صلی اللَّه علیه و آله را به صورتی که بود برگردانم «7»، و زمینهایی که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله تعیین کرده بود به اهلش بدهم «8»، و خانه جعفر بن ابی طالب را به وارثان او برگردانم و آن را از مسجد جدا کرده خراب نمایم، و قضاوتهایی را که حاکمان قبل از من به ظلم قضاوت کرده‌اند برگردانم، و آنچه از زمین خیبر قسمت شده بازگردانم، و دیوان عطایا را از بین ببرم و همان گونه که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله عطا می‌فرمود عطا کنم و اموال را ثروت بین اغنیا قرار ندهم «9»، و فرزندان بنی تغلب را اسیر کنم «10»، و به مردم دستور دهم که در ماه رمضان جز نماز واجب را به جماعت نخوانند، در این صورت بعضی از افراد لشکر- که همراه من می‌جنگند- خواهند گفت:
«ای اهل اسلام»! همان طور که گفتند: «سنّت عمر را تغییر می‌دهی، و ما را از اینکه در ماه رمضان نماز مستحبی بخوانیم منع می‌نمایی»؟! بطوری که ترسیدم در لشکرم شورش کنند «11».
______________________________
(6) در باره تغییر مقام ابراهیم علیه السّلام به حدیث 14 پاورقی 4 مراجعه شود.
(7) در باره تغییر صاع و مدّ به حدیث 14 پاورقی 5 مراجعه شود.
(8) «ب»: پیامبر صلی اللَّه علیه و آله برای اقوامی تعیین کرده بود ولی به آنان داده نشد.
(9) «دیوان عطایا»، دفتری بود که به دستور عمر آن را تنظیم کردند تا هنگام تقسیم بیت المال مردم طبقه‌بندی شوند و برای هر درجه‌ای حقوق خاصی تعیین شود، بر خلاف زمان پیامبر صلی اللَّه علیه و آله که بیت المال بین همه مردم بطور مساوی تقسیم می‌شد. در بحار: ج 8 قدیم ص 288 نقل کرده که طبق این برنامه برای همسران پیامبر صلی اللَّه علیه و آله هر کدام ده هزار و برای عایشه دو هزار بیشتر قرار داد. برای مهاجرینی که در جنگ بدر بوده‌اند پنج هزار، و برای انصار چهار هزار، برای آنان که از جنگ احد تا حدیبیّه شرکت داشته‌اند چهار هزار، برای آنان که بعد از حدیبیّه در جنگها شرکت کرده‌اند سه هزار، برای آنان که بعد از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در جنگها شرکت داشته‌اند از دو هزار تا دویست طبقه بندی کرد. زنان را هم از پانصد تا دویست طبقه بندی نمود و این برنامه در سال بیستم هجرت واقع شد.
(10) در بحار: ج 8 قدیم: ص 287 از امام صادق علیه السّلام روایت کرده است که: بنی تغلب که از مسیحیان عرب بودند خود را بالا گرفتند و از پرداخت جزیه امتناع ورزیدند و از عمر خواستند که جزیه از ایشان نگیرد و در مقابل، زکات را دو برابر مسلمانان بپردازند. عمر پیشنهاد ایشان را قبول کرد.
جهت بدعت این است که دو برابر گرفتن زکات بجای جزیه مخالف اسلام است و باید در صورت امتناع با آنان می‌جنگید.
(11) در الغدیر: ج 5 ص 31 نقل کرده: اوّل کسی که نماز «تراویح» را بدعت گذاشت عمر بود و این در سال 14 هجری بود. «تراویح» بیست رکعت نماز مستحبی بود که در شبهای ماه رمضان به جماعت می‌خواندند. در این نماز دو جهت بدعت بود: یکی نماز مستحبی را به جماعت خواندن و دیگری تعیین بیست رکعت بعنوان نماز مخصوص شبهای ماه رمضان.
در بحار: ج 8 قدیم ص 284 نقل کرده که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرمود: «ای مردم، نماز نافله را در شب ماه رمضان به جماعت خواندن بدعت است ...».
سپس روایت کرده که عمر در شبی از شبهای ماه رمضان بیرون آمد و چراغهایی را در مسجد دید و پرسید: چه خبر است؟ گفتند: مردم برای نماز مستحبّی به جماعت جمع شده‌اند. عمر گفت: بدعت است، ولی خوب بدعتی است!! در تهذیب: ج 3 ص 70 از امام صادق علیه السّلام روایت کرده است که فرمود: وقتی امیر المؤمنین علیه السّلام وارد کوفه شد دستور داد تا امام حسن علیه السّلام در میان مردم ندا کند: «در ماه رمضان در مساجد نماز جماعت مستحبی نیست». امام حسن علیه السّلام در بین مردم اعلام کرد. وقتی مردم پیام حضرت را شنیدند فریاد برآوردند:
«وا عمراه! وا عمراه!» وقتی امام حسن علیه السّلام نزد امیر المؤمنین علیه السّلام آمد حضرت پرسید: این چه صدایی است؟! عرض کرد: یا امیر المؤمنین، مردم فریاد می‌زنند: وا عمراه! وا عمراه! حضرت فرمود: برو به آنان بگو:
نمازشان را بخوانند!! البته این حدیث و امثال آن حاکی از شرایط اجتماعی و تقیّه امیر المؤمنین علیه السّلام است.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 385
چه سخت است بر من آنچه از این امّت «12» بعد از پیامبرشان از اختلاف و اطاعت از رهبران ضلالت و دعوت‌کنندگان به آتش دیده‌ام.

خمس و ذوی القربی‌

فرمود: اگر ندهم سهم ذوی القربی «13» را مگر به کسانی که خداوند دستور به اعطاء آنان داده است، آنان که خداوند می‌فرماید: إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلی عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعانِ «14»، «اگر به خداوند و به آنچه در روز فرقان، روزی که دو گروه با یک دیگر ملاقات می‌کنند ایمان آورده‌اید ...». ما هستیم که خداوند از فامیل پیامبر و یتیمان و مساکین و در راه ماندگان قصد کرده است. همه اینان فقط باید از ما باشند، زیرا خداوند برای ما از صدقه نصیبی قرار نداده و خداوند پیامبرش را و ما را بالاتر از آن دانسته است که کثافات «15» دست مردم را به ما بخوراند «16».
______________________________
(12) «د»: گذشته از آنچه از این امت ....
(13) «ب»: از آن هم مهمتر سهم ذوی القربی است ....
(14) سوره انفال: آیه 41.
(15) کنایه از اینکه زکات در واقع باعث طهارت مال است و نوعی اخراج کثافات آن بحساب می‌آید.
(16) در روضه کافی: ص 58 همین حدیث را با اضافات مهمّی بنقل از سلیم آورده است عین عبارات آن را که از حدود پاورقی 8 این حدیث تا آخر است ذیلا می‌آوریم و سپس به توضیح بعضی موارد آن می‌پردازیم. عبارت روضه کافی چنین است:
«... و قضاوتهای ظالمانه‌ای که شده برگردانم، و زنهایی را که بناحق در اختیار مردانی هستند از سلطه آنان خارج کنم و به شوهران حقیقی آنها بازگردانم و احکام مربوط به تجاوز ناموسی را در باره آنان اجرا کنم، و فرزندان بنی تغلب را اسیر کنم، و آنچه از زمین خیبر تقسیم شده برگردانم. دفاتر عطایا را از بین ببرم و همچنان که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به تساوی عطا می‌کرد عطا کنم و آن را ثروت بین اغنیا قرار ندهم، و مساحت را کنار بگذارم، و ازدواجها را یکسان قرار دهم، و در خمس پیامبر صلی اللَّه علیه و آله آنچنان که خدا نازل کرده و واجب نموده عمل نمایم، و مسجد پیامبر صلی اللَّه علیه و آله را به صورتی که قبلا بود بازگردانم و درهایی که در آن باز شده مسدود کنم و درهایی که بسته شده باز کنم، و مسح بر روی پوشش پا را حرام کنم، و برای نوشیدن نبیذ حدّ بزنم. دستور به حلال بودن دو متعه (حج تمتع و متعه زنان) بدهم، و دستور دهم بر جنازه‌ها پنج تکبیر بگویند، و مردم را وادار به بلند گفتن «بسم اللَّه الرحمن الرحیم» نمایم، و خارج کنم کسانی را که همراه پیامبر صلی اللَّه علیه و آله داخل مسجد او شده‌اند از کسانی که آن حضرت ایشان را خارج کرده بود، و داخل کنم کسانی را که بعد از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله اخراج شدند از کسانی که آن حضرت ایشان را داخل کرده بود. مردم را به حکم قرآن و بر طلاق طبق سنت وادار نمایم، و صدقات را به انواع آن و با حفظ حدود آن اخذ نمایم، و وضو و غسل و نماز را به وقتها و احکام و جاهای واقعی آن برگردانم. و اهل نجران را به منطقه خودشان بازگردانم، اسیرانی از فارس و ملل دیگر را طبق کتاب خدا و سنت پیامبرش صلی اللَّه علیه و آله به شهرشان بازگردانم، اگر این کارها را انجام دهم مردم از اطراف من پراکنده می‌شوند.
بخدا قسم به مردم دستور دادم تا در ماه رمضان جز نماز واجب را به جماعت نخوانند و اینکه نمازهای مستحبی را به جماعت خواندن بدعت است، اینجا بود که بعضی از اهل لشکر من که همراه من می‌جنگیدند هم صدا فریاد بر آوردند که «ای اهل اسلام، سنّت عمر تغییر یافت! ما را از نماز مستحبی در ماه رمضان منع می‌کند»! بطوری که ترسیدم در گوشه‌ای از لشکرگاهم شورش کنند. أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 386
______________________________
من چه کشیده‌ام از این امّت، از تفرقه و اطاعت ایشان از رهبران گمراهی و دعوت‌کنندگان به آتش! اگر از سهم ذوی القربی عطا می‌کردم که خداوند می‌فرماید: إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلی عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعانِ، بخدا قسم ما هستیم که خداوند از ذی القربی قصد کرده و ما را همراه نام خود و پیامبرش آورده و فرموده: فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ- که این آیه فقط در باره ما است- کَیْ لا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیاءِ مِنْکُمْ وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ- یعنی در مورد ظلم به آل محمد علیهم السّلام- إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ، یعنی نسبت به کسانی که به آنان ظلم کنند عذاب خداوند شدید است، و این بخاطر رحمت خداوند نسبت به ما است و بی‌نیازی‌ای است که خداوند ما را به آن مستغنی فرموده و پیامبرش هم سفارش نموده است و در صدقه برای ما نصیبی قرار نداده است. خداوند پیامبرش را و ما اهل بیت را بالاتر از آن دانسته است که کثافات مردم را به ما بخوراند. مردم خدا و پیامبرش را تکذیب کردند و کتاب خداوند را که گویای حق ما است انکار نمودند و نصیبی که خداوند برای ما واجب کرده بود از ما منع نمودند. اهل بیت هیچ پیامبری از امتشان مثل آنچه ما بعد از پیامبرمان دیدیم ندیدند. خداوند بر علیه آنان که بر ما ظلم کردند کمک می‌کند و لا حول و لا قوة الا باللَّه العلی العظیم».
تا اینجا عبارات «روضه کافی» پایان یافت. اکنون در مورد بدعتهای ذکر شده توضیحاتی ذکر می‌گردد:
«مساحت را کنار بگذارم»، در بحار: ج 8 قدیم ص 284 روایت کرده که عمر مالیات سرزمین «سواد» را چنین قرار داد که مساحت زمین آن را حساب کند، و بر هر جریبی از درختان خرما ده درهم و بر درختان انگور هشت درهم و بر هر جریب از درختان دیگر شش درهم، و بر گندم چهار درهم و بر جو دو درهم مالیات قرار دهند.
جنبه بدعت این است که حکم سرزمینهایی که با جنگ از کفّار گرفته می‌شود این است که خمس آن را به اهل خمس بدهند و بقیه آن برای همه مسلمین است.
«ازدواجها را یکسان قرار دهم» اشاره به بدعت عمر است که گفت: عرب حق دارند با زنان عجم ازدواج کنند ولی مردان عجم حق ندارند با زنان عرب ازدواج کنند. به حدیث 23 همین کتاب مراجعه شود. أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 387
______________________________
«مسح بر روی پوشش پا را حرام کنم»، در بحار: ج 8 قدیم ص 287 از امام باقر علیه السّلام روایت کرده است که فرمود: عمر صحابه را که علی علیه السّلام هم در میان آنان بود جمع کرد و گفت: در باره مسح بر روی پوشش پا چه می‌گوئید؟ مغیرة بن شعبه گفت: پیامبر را دیدم که بر آن مسح می‌کرد. امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: قبل از نزول سوره مائده دیدی یا بعد از آن؟ مغیره گفت: نمی‌دانم. حضرت فرمود: حکم قرآن بر آنچه دیده‌ای مقدّم است، سوره مائده دو یا سه ماه قبل از رحلت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نازل شده است.
«برای نوشیدن نبیذ حد بزنم»، منظور از نبیذ شرابی است که از خرما یا کشمش تهیه می‌شود و مقداری آب به آن اضافه می‌کنند و آن را به حال خود می‌گذارند تا تبدیل به شراب شود. در الغدیر: ج 6 ص 257 روایت کرده که عمر نبیذ غلیظ می‌نوشید و می‌گفت: «ما این شراب شدید را می‌نوشیم تا از اذیت گوشت شتر در شکم خود راحت باشیم!! هر کس در باره حلال بودن نبیذ شک دارد آن را با آب مخلوط کند»!!! «بر جنازه‌ها پنج تکبیر بگویند»، در بحار: ج 8 قدیم ص 287 روایت کرده که عمر مردم را جمع کرد و در باره تعداد تکبیر در نماز بر جنازه‌ها مشورت کرد! مردم گفتند: پیامبر صلی اللَّه علیه و آله هفت و پنج و چهار تکبیر گفته است. عمر حکم کرد چهار تکبیر بگویند!! «مردم را وادار به بلند گفتن بسم اللَّه الرحمن الرحیم نمایم»، اشاره به بدعت عمر است که «بسم اللَّه الرحمن الرحیم» را از اول سوره‌های قرآن اسقاط کرد و در نماز لزوم قرائت آن را برداشت ...
«مردم را بر طلاق سنّت وادار نمایم»، در بحار: ج 8 قدیم ص 287 روایت کرده که سه طلاق در یک مجلس، در زمان پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و نیز ابو بکر و دو سال از حکومت عمر، یک طلاق حساب می‌شد. عمر گفت:
مردم در مسأله‌ای که در آن وسعت داشتند عجله کردند، چطور است که آن را برای مردم بپذیریم. و بعد سه طلاق در یک مجلس را سه طلاق حساب کرد.
«وضو و غسل و نماز را به وقتها و احکام و جاهای واقعی آن برگردانم» اشاره به بدعتهایی است که در این سه عمل قرار داده شد مثلا در وضوء مسح بر روی پاپوش و دست کشیدن به تمام سر و گوشها بجای مسح سر، و شستن پا بجای مسح آن، و در غسل ترک تیمّم و اسقاط نماز برای کسی که آب نیابد، و در نماز قرار دادن دست راست روی چپ و اسقاط بسم اللَّه و گفتن «آمین» بعد از حمد و تأخیر نماز صبح تا غروب ستارگان و تأخیر نماز مغرب تا طلوع ستارگان و غیر اینها.
«اهل نجران را به منطقه خودشان برگردانم»، طبری در وقایع سال بیستم هجرت روایت کرده که عمر در آن سال یهودیان نجران را به کوفه منتقل کرد.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 388
روایت از کتاب سلیم:
1. بحار: ج 2 ص 35 ح 37.
2. بحار: ج 8 قدیم ص 653.
3. بحار: ج 96 ص 384.
روایت با سند به سلیم:
1. کافی: ج 1 ص 44 ح 1.
2. کافی: ج 1 ص 46 ح 1.
3. کافی: ج 1 ص 539 ح 1.
4. روضه کافی: ص 58 ح 21.
5. شافی سید مرتضی: ص 255.
6. خصال صدوق: باب 2 ح 63.
7. تهذیب: ج 4 ص 126 ح 362.
8. تهذیب: ج 6 ص 328 ح 906.
9. اعلام الدین دیلمی: ص 89.
10. منتهی المطلب (علامه حلی): ج 1 ص 551.
11. مختلف الشیعة (علامه حلی): ج 2 ص 34.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 389
12. المعتبر (محقق حلی): ص 395.
13. مجمع الفائدة و البرهان (اردبیلی): ج 1 ص 247.
14. کتاب الخمس (شیخ انصاری): اواسط کتاب.
15. مستند الشیعة نراقی: ج 2 ص 82.
روایت از غیر سلیم:
1. کافی: ج 1 ص 54 ح 1.
2. احتجاج طبرسی: ج 1 ص 392.
3. غوالی اللآلی به روایت بحار: ج 2 ص 34.
4. امالی طوسی: ج 1 ص 236.
5. امالی طوسی: ج 1 ص 117.
6. تذکرة الخواص: ص 122.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 390

19 وصیت ابو ذر به امیر المؤمنین واقعی! سلام هشتاد نفر از عرب و عجم بعنوان «امیر المؤمنین» و اعتراض ابو بکر و عمر، چگونه مردم به فتنه ابو بکر و عمر مبتلا شدند، صحیفه ملعونه و معاهده در کعبه، پشیمانی صحابه از کوتاهی در حق امیر المؤمنین علیه السّلام، گروهی از صحابه در روز قیامت به سوی جهنّم.

 

وصیت ابو ذر به امیر المؤمنین واقعی!

ابان از سلیم نقل می‌کند که گفت: در بیماری ابو ذر- که در زمان حکومت عمر مبتلا شده بود- نزد او حاضر بودم. عمر بعنوان عیادت نزد او آمد، در حالی که امیر المؤمنین علیه السّلام و سلمان و مقداد هم نزد او بودند و ابو ذر به آن حضرت وصیّت کرده و نوشته بود و شاهد گرفته بود.
وقتی عمر بیرون رفت مردی از فامیل ابو ذر- که از پسر عموهای او از طایفه بنی غفار بود- گفت: چه مانعی داشت به امیر المؤمنین عمر وصیت می‌کردی؟! ابو ذر گفت: من به امیر المؤمنین حقیقی وصیّت کرده‌ام.

سلام هشتاد نفر از عرب و عجم بعنوان «امیر المؤمنین» و اعتراض ابو بکر و عمر

پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به ما که چهل نفر از عرب و چهل نفر از عجم بودیم دستور داد و ما بر علی علیه السّلام بعنوان «امیر المؤمنین» سلام کردیم، و همین صاحب حکومت که او را «امیر المؤمنین» نامیدی (یعنی عمر) در بین ما بود.
هیچ یک از عرب و عجم در این باره اعتراضی به پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نکرد مگر همین شخص و رفیق بی‌مقدارش که او را جانشین خود قرار داد. این دو گفتند: «آیا این حقّی از جانب خدا و رسولش است»؟ حضرت غضب کرد و فرمود: بخدا قسم آری، حقی از جانب خدا
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 391
و رسولش است. خداوند این دستور را به من داده و من به شما دستور دادم.
سلیم می‌گوید: عرض کردم: ای ابو الحسن، و تو ای سلمان و تو ای مقداد، آیا گفتار ابو ذر را تأیید می‌کنید؟ گفتند: آری، راست می‌گوید. گفتم: چهار نفر عادل‌اند که اگر فقط یکی از آنان برایم نقل می‌کرد در صدق و راستی او شک نمی‌کردم، ولی چهار نفر شما در نفس من و برای بصیرتم محکم‌تر است.
گفتم: اصلحک اللَّه، آیا نام هشتاد نفر از عرب و غیر عرب را ذکر می‌کنید؟ سلمان نام یک یک آنها را ذکر کرد. امیر المؤمنین علیه السّلام و ابو ذر و مقداد گفتند: «سلمان راست می‌گوید».
رحمت خدا و مغفرتش بر او و بر آنان باد.
از جمله کسانی که سلمان نام برد: ابو بکر، عمر، ابو عبیده، معاذ، سالم، پنج نفر اصحاب شوری «1»، عمار بن یاسر، سعد بن عبادة و بقیّه اصحاب عقبه «2» و ابیّ بن کعب و ابو ذر و مقداد، و عده دیگری که اکثرشان و قسمت اعظمشان از اهل بدر بودند و اکثر آنها از انصار بودند. در میان ایشان ابو الهیثم بن تیّهان، خالد بن ولید، ابو ایّوب، اسید بن حضیر و بشیر بن سعید بودند.

چگونه مردم به فتنه ابو بکر و عمر مبتلا شدند

سلیم می‌گوید: گمان می‌کنم با همه این افراد ملاقات کردم و از فرد فرد آنان در تنهایی و خلوت در این مورد سؤال کردم. بعضی از آنان سکوت کردند و پاسخی ندادند و حقیقت را کتمان کردند. بعضی از آنان هم آن را نقل کردند و گفتند: فتنه‌ای به ما برخورد که قلبها و گوشها و چشمهای ما را گرفت! و آن هنگامی بود که ابو بکر ادعا کرد از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیده است که بعد از آن فرموده: «ما اهل بیتی هستیم که خداوند ما را گرامی داشته و آخرت را برای ما بر دنیا ترجیح داده و خداوند نمی‌گذارد نبوت و خلافت برای ما اهل بیت جمع شود»! هنگامی که علی علیه السّلام را برای بیعت آورده بودند به این مطلب
______________________________
(1) اصحاب شوری بجز امیر المؤمنین علیه السّلام عبارتند از: عثمان، طلحه، زبیر، عبد الرحمن بن عوف، سعد بن ابی وقاص.
(2) در باره اصحاب عقبه به پاورقی 10 از حدیث 20 در ص 395 همین کتاب مراجعه شود.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 392
استدلال کرد و چهار نفر که نزد ما از خوبان بودند و مورد تهمت نبودند او را تصدیق کرده و برایش شهادت دادند که عبارت بودند از: ابو عبیدة، سالم، عمر، معاذ. و ما گمان کردیم آنان راست می‌گویند.

صحیفه ملعونه و معاهده در کعبه‌

(سلیم می‌گوید: افرادی که با آنان ملاقات کردم همچنین گفتند:) وقتی علی علیه السّلام بیعت نمود به ما خبر داد که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله چه مطالبی گفته و خبر داده است که این پنج نفر در بین خود مکتوبی نوشته‌اند و در آن با یک دیگر عهد بسته‌اند و در کنار کعبه هم پیمان شده‌اند که «اگر محمد از دنیا برود یا کشته شود بر علیه علی قیام کنند و خلافت را از او سلب کنند». امیر المؤمنین علیه السّلام چهار نفر را که سلمان و ابو ذر و مقداد و زبیر بودند شاهد گرفت، و آنان هم گواهی دادند، و این بعد از آن بود که بیعت لعنت شده و گمراه‌کننده ابو بکر بر گردن ما قرار گرفته بود. و ما دانستیم که علی علیه السّلام از قول پیامبر صلی اللَّه علیه و آله مطلب باطلی نقل نمی‌کند که نیکان از اصحاب محمد صلی اللَّه علیه و آله به آن شهادت دهند.

پشیمانی صحابه از کوتاهی در حق امیر المؤمنین علیه السّلام‌

سلیم می‌گوید: اکثر کسانی که این سخن را گفتند، اضافه کردند که: ما بعد از آن در مسأله خلافت فکر کردیم و سخن پیامبر صلی اللَّه علیه و آله را به یاد آوردیم که در حضور ما فرمود:
«خداوند چهار نفر از اصحابم را دوست دارد و مرا دستور به محبت آنان داده است و بهشت مشتاق ایشان است». پرسیدیم: یا رسول اللَّه، اینان کیانند؟ فرمود: «برادرم و وزیرم و وارثم و خلیفه‌ام در امّتم و صاحب اختیار هر مؤمنی بعد از من علی بن ابی طالب است و سلمان فارسی و ابو ذر و مقداد بن اسود» «3».
بعد گفتند: ما از آنچه (در حق علی علیه السّلام) مرتکب‌شده‌ایم و کارهایی که انجام داده‌ایم به درگاه خداوند استغفار می‌کنیم و توبه می‌نماییم.
______________________________
(3) «الف» خ ل: پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرمود: «علی از آنهاست» و سپس سکوت کرد و بعد فرمود: بدانید که علی از آنهاست و ابو ذر و سلمان و مقداد.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 393

گروهی از صحابه در روز قیامت به سوی جهنّم‌

از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله کلامی شنیدیم که از تأویل و معنای آن جز خیر چیزی نفهمیدیم. آن حضرت فرمود: گروهی از کسانی که با من هم صحبت بوده‌اند و نزد من مقام و منزلتی کسب کرده‌اند بر سر حوض کوثر به نزد من وارد می‌شوند. وقتی در جایگاه خود ایستادند و مرا دیدند ناگهان از حضور من برده می‌شوند «4» و آنان را به سمت چپ می‌برند. من می‌گویم: پروردگارا، اصحابم! اصحابم! به من پاسخ داده می‌شود: تو نمی‌دانی بعد از تو چه کرده‌اند اینان بعد از تو، از روزی که از ایشان جدا گشته‌ای، همچنان به عقب برگشته‌اند.
بعد این افراد گفتند: بجان خودمان قسم، اگر هنگامی که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از دنیا رفت «5» ما خلافت را به علی علیه السّلام سپرده بودیم و از او اطاعت می‌کردیم و تابع او می‌شدیم و با او بیعت می‌کردیم به راه درست رفته بودیم و هدایت می‌شدیم و موفق بودیم، ولی خداوند اختلاف و تفرقه و بلا را مقدّر کرده بود، و می‌بایست آنچه خدا می‌داند و در قضا و قدر آورده واقع شود.
روایت از کتاب سلیم:
1. بحار: ج 28 ص 23 ح 33.
2. بحار: ج 28 ص 124 ح 7.
روایت از غیر سلیم:
1. کتاب «الیقین» ابن طاوس: ص 143 باب 12.
2. بحار: ج 8 قدیم ص 70، به نقل از تلخیص الشافی.
______________________________
(4) «ب»: بشدت و کشان کشان از نزد من برده می‌شوند.
(5) «ب»: اگر ما از هنگامی که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از دنیا رفت.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 394

20 وصیّت ابو ذر به امیر المؤمنین حقیقی! عکس العمل اصحاب صحیفه ملعونه در مسأله «إمرة المؤمنین»، دو بار تسلیم به إمرة المؤمنین، اصحاب صحیفه و اصحاب عقبه، عمار و حذیفه در فتنه سقیفه، سؤال سلیم از عمار و حذیفه در باره سقیفه.

 

وصیّت ابو ذر به امیر المؤمنین حقیقی!

سلیم بن قیس می‌گوید: هنگامی که عثمان ابو ذر را به ربذه تبعید کرده بود «1» در آنجا نزد ابو ذر حاضر شدم. او به امیر المؤمنین علیه السّلام در مورد خانواده و اموالش وصیّت کرد.
کسی به ابو ذر گفت: کاش به امیر المؤمنین عثمان وصیّت کرده بودی!! ابو ذر گفت: من به امیر المؤمنین حقیقی وصیّت کرده‌ام. امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السّلام که در زمان پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و به دستور او بعنوان «امیر المؤمنین» بر او سلام کردیم.
آن حضرت فرمود: به برادرم و وزیرم و وارثم و خلیفه‌ام در امّتم و صاحب اختیار هر مؤمنی بعد از من بعنوان «امیر المؤمنین» سلام کنید، چرا که اوست باعث قوام زمین که بخاطر آن آرام گرفته است، و اگر او را از دست بدهید زمین و آنچه روی آن است به چشمتان زشت می‌آید «2».
______________________________
(1) در بحار: ج 8 قدیم ص 305 روایت کرده که عثمان به ابو ذر گفت: اذیت تو به من و اصحابم زیاد شده است، باید به شام بروی. و او را از مدینه به شام اخراج کرد. ابو ذر در شام به کارهای معاویه اعتراض می‌کرد، و لذا معاویه به عثمان در مورد ابو ذر نامه‌ای نوشت. عثمان در جواب نوشت: «جندب (یعنی ابو ذر) را بر چهارپایی سخت و خشن سوار کن و بفرست». معاویه هم ابو ذر را همراه کسی فرستاد که شب و روز راه می‌پیمود و او را بر شتر پیری که غیر از جهازی روی آن نبود سوار کرد تا به مدینه آورد در حالی که گوشت رانهایش از رنج و تعب ریخته بود.
وقتی ابو ذر به مدینه رسید عثمان کسی را فرستاد که هر جا می‌خواهی برو. ابو ذر گفت: به مکه؟ عثمان گفت: نه! گفت: پس بیت المقدس؟ گفت: نه! گفت: پس به یکی از دو شهر کوفه و بصره؟ گفت: نه! ولی تو را به «ربذه» خواهم فرستاد. عثمان ابو ذر را به آنجا فرستاد و در آنجا بود تا از دنیا رفت.
(2) کنایه از اینکه با فقدان او چنان دگرگونی در زمین ایجاد می‌شود که از صورت اصلی خارج می‌شود. این حدیث می‌تواند در مجموع به معنی «لو لا الحجّة لساخت الارض بأهلها» باشد، و منظور از «او» شخص امیر المؤمنین و جانشینانش علیهم السّلام هستند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 395

عکس العمل اصحاب صحیفه ملعونه در مسأله «إمرة المؤمنین»

ابو ذر می‌گوید: گوساله و سامری این امت را دیدم که به پیامبر صلی اللَّه علیه و آله اعتراض کردند و گفتند: آیا این حقّی از طرف خدا و رسولش است؟ حضرت غضب کرد و فرمود: مطلب حقّی از طرف خدا و رسولش است. خداوند مرا به این موضوع امر کرده است! وقتی بعنوان «امیر المؤمنین» بر آن حضرت سلام کردیم، ابو بکر و عمر رو به یارانشان معاذ و سالم و ابو عبیده کردند و هنگامی که پس از سلام بر علی علیه السّلام از خانه او خارج می‌شدند به آنان گفتند: این مرد را چه شده است که دائما مقام پسر عمویش را بالا می‌برد! و یکی از آن دو گفت: کار پسر عمویش خوب خواهد شد! و همگی گفتند: مادامی که علی زنده است نزد او برای ما خیری نخواهد بود!!

دو بار تسلیم به إمرة المؤمنین‌

سلیم می‌گوید: گفتم: ای ابو ذر، این سلام کردن بعد از حجة الوداع بود یا قبل از آن؟
گفت: سلام کردن اوّل قبل از حجة الوداع و سلام کردن دوّم بعد از حجة الوداع بود.

اصحاب صحیفه و اصحاب عقبه‌

پرسیدم: همپیمانی این پنج نفر (اصحاب صحیفه) چه زمانی بود؟ گفت: در حجة الوداع.
گفتم: اصلحک اللَّه، در باره دوازده نفر اصحاب عقبه که صورتهای خود را پوشانده بودند و می‌خواستند شتر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله را بر مانند به من خبر بده که این ماجرا چه زمانی بود؟
گفت: در غدیر خم هنگام بازگشت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از حجة الوداع.
گفتم: اصلحک اللَّه، آیا آنان را می‌شناسی؟ گفت: آری و اللّه، همه آنها را می‌شناسم.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 396
گفتم: از کجا می‌شناسی در حالی که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله پنهانی آنها را به حذیفه معرفی کرد؟
ابو ذر گفت: در آن بلندی کوه، عمّار افسار شتر آن حضرت را بر دوش می‌کشید و حذیفه از پشت سر شتر را راهنمایی می‌کرد. حضرت به حذیفه دستور کتمان داد ولی به عمار چنین دستوری نداد.
گفتم: آنان را برایم معرّفی می‌کنی؟ گفت: پنج نفر اصحاب صحیفه و پنج نفر اصحاب شوری و عمرو عاص و معاویه «3».

عمار و حذیفه در فتنه سقیفه‌

گفتم: اصلحک اللَّه، چگونه عمّار و حذیفه وقتی آن دو را بعد از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله دیدند باز هم در تصمیم خود مردّد شدند.
ابو ذر گفت: عمّار و حذیفه بعدها اظهار توبه و پشیمانی کردند. ولی (در سقیفه) گوساله آنان (ابو بکر) برای خود مقامی ادعا کرد، و سامری آنان (عمر) و سه نفر همراهشان (سالم و ابو عبیدة و معاذ) شهادت دادند که از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیده‌اند که آن مطلب را فرموده است «4». عمّار و حذیفه هم با خود گفتند: شاید این مسأله‌ای است که بعد از مسأله اوّلی (یعنی خلافت امیر المؤمنین علیه السّلام) بوقوع پیوسته و لذا آن دو هم مانند دیگران به شک افتادند. ولی توبه کردند و متوجه شدند و تسلیم آن حضرت گردیدند.

سؤال سلیم از عمار و حذیفه در باره فتنه سقیفه‌

سلیم بن قیس می‌گوید: در زمان خلافت عثمان بعد از وفات ابو ذر با عمّار ملاقات کردم و گفته ابو ذر را به او خبر دادم. عمّار گفت: برادرم ابو ذر راست گفته است. او نیک‌تر
______________________________
(3) در نتیجه این دوازده نفر عبارت می‌شوند از: ابو بکر، عمر، ابو عبیده جراح، معاذ بن جبل، سالم مولی ابی حذیفة، عثمان، عبد الرحمن بن عوف، سعد بن ابی وقاص، طلحه، زبیر، معاویه، عمرو عاص. به پاورقی 38 از حدیث 4 مراجعه شود.
(4) اشاره به همان حدیث جعلی ابو بکر است که «خداوند برای ما اهل بیت نبوت و خلافت را جمع نمی‌کند»!
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 397
و راستگوتر از آن است که از قول عمّار چیزی را که نشنیده نقل کند.
گفتم: اصلحک اللَّه، به چه عنوان سخن ابو ذر را تصدیق می‌کنی؟ گفت: شهادت می‌دهم که از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیدم که می‌فرمود: آسمان سایه نینداخته و زمین بر خود حمل نکرده گوینده‌ای راستگوتر و نیک‌تر از ابو ذر. پرسیدم: ای پیامبر خدا، حتی اهل بیتت؟
فرمود: منظور من غیر آنان از مردم است.
سلیم می‌گوید: سپس حذیفه را در مدائن ملاقات کردم- که از کوفه به آنجا رفته بودم- و سخن ابو ذر را برایش گفتم. گفت: سبحان اللَّه، ابو ذر راستگوتر و نیک‌تر از آن است که از قول پیامبر صلی اللَّه علیه و آله غیر آنچه فرموده است بگوید.
روایت از کتاب سلیم:
1. بحار: ج 28 ص 127.
روایت با سند به سلیم:
1. المحتضر: ص 59.
2. کفایة الموحدین: ج 2 ص 377 از کتاب سیر الصحابه.
روایت از غیر سلیم:
1. ارشاد شیخ مفید: ص 20.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 398

21 چند ماجرا در باره محبت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به حسنین علیهما السّلام:

 

اشارة

آب خواستن حسنین علیهما السّلام، نشاندن حسنین علیهما السّلام بر دوش مبارک، کشتی گرفتن حسنین علیهما السّلام، خطاب پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به حسنین علیهما السّلام در مورد امامت، نشستن امام حسین علیه السّلام بر کمر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در سجده. نشستن امام حسین علیه السّلام بر شانه آن حضرت بر فراز منبر.
چند ماجرا در باره محبّت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به حسنین علیهما السّلام‌

آب خواستن حسنین علیهما السّلام‌

ابان از سلیم نقل می‌کند که گفت: علی بن ابی طالب علیه السّلام و سلمان و ابو ذر و مقداد برایم نقل کردند، و نیز ابو الحجاف داود بن ابی عوف عوفی به نقل از ابو سعید خدری برایم نقل کرد و گفت:
پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نزد دخترش فاطمه علیها السّلام آمد در حالی که آن حضرت در زیر دیگی آتش روشن کرده بود و برای خانواده‌اش غذا می‌پخت. علی علیه السّلام هم در گوشه‌ای از خانه خوابیده بود و حسنین علیهما السّلام کنار او در خواب بودند.
پیامبر صلی اللَّه علیه و آله کنار دخترش نشست و با او مشغول صحبت شد و در همان حال حضرت زهرا علیها السّلام آتش را زیر دیگ آماده می‌کرد و خدمتکاری نداشت.
در این حال امام حسن علیه السّلام از خواب بیدار شد و رو به پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نمود و عرض کرد:
«پدر جان، به من آب بده». حضرت او را در بر گرفت و سراغ شتر شیردهی که داشتند رفت و با دست مبارک آن را دوشید. سپس ظرف را- در حالی که روی شیر چربی گرفته بود- آورد تا به امام حسن علیه السّلام بدهد.
در این حال امام حسین علیه السّلام بیدار شد و عرض کرد: «پدر جان، به من آب بده».
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 399
حضرت فرمود: پسرم، برادرت از تو بزرگتر است و قبل از تو از من آب خواسته است.
امام حسین علیه السّلام عرض کرد: قبل از او به من آب بده! پیامبر صلی اللَّه علیه و آله همچنان او را آرام می‌کرد «1» و با او به نرمی رفتار می‌کرد و از او می‌خواست که اجازه دهد برادرش پیش از او بنوشد ولی امام حسین علیه السّلام اجازه نمی‌داد.
در اینجا فاطمه علیها السّلام عرض کرد: پدر جان، گویا حسن نزد تو محبوبتر از حسین است؟! حضرت فرمود: او نزد من محبوبتر نیست و هر دوی آنها نزد من یکسانند، ولی حسن ابتدا از من آب خواسته است. من و تو و این دو و این کسی که خوابیده «2» در بهشت در یک منزل و در یک درجه خواهیم بود.
راوی می‌گوید: در همه این صحبتها علی علیه السّلام در خواب بود و متوجه آنان نبود.

نشاندن حسنین علیهما السّلام بر دوش مبارک‌

روزی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از کنار حسنین علیهما السّلام عبور می‌کرد در حالی که آن دو مشغول بازی بودند. حضرت آن دو را گرفت و هر یک را بر یک دوش خود سوار کرد «3».
مردی از مقابل رسید و گفت: شما خوب سواری برای اینان هستید «4»! پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرمود: و این دو خوب سوارانی هستند! این دو پسر دو ریحانه من از دنیا هستند.

کشتی گرفتن حسنین علیهما السّلام‌

وقتی آن دو را به خانه حضرت زهرا علیها السّلام آورد فرمود: «با یک دیگر کشتی بگیرید»! آن دو شروع به کشتی گرفتن نمودند و پیامبر صلی اللَّه علیه و آله مکرّر می‌فرمود: «هی یا حسن» «5»! حضرت فاطمه علیها السّلام عرض کرد: یا رسول اللَّه، آیا «هی یا حسن» می‌گویی، در حالی که
______________________________
(1) «ب» و «د»: می‌بوسید.
(2) یعنی امیر المؤمنین علیه السّلام.
(3) «ب» و «د»: هر دو را سوار کرد، و یکی را بر دوش راست و دیگری را بر دوش چپ قرار داد و به راه افتاد.
(4) «ب» و «د»: ابو بکر از مقابل رسید و گفت: خوب مرکبی را سوار شده‌اید ای دو پسر.
(5) «هی» کلمه‌ای است که برای تشویق در عربی و فارسی به کار می‌رود.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 400
از حسین بزرگتر است «6»؟ حضرت فرمود: این جبرئیل است که می‌گوید: «هی یا حسین».
در نتیجه حسین علیه السّلام حسن علیه السّلام را بر زمین زد!

خطاب پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به حسنین علیهما السّلام در مورد امامت‌

روزی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نظر به آن دو نمود در حالی که با هم پیش می‌آمدند، و فرمود:
بخدا قسم، اینان دو آقای جوانان اهل بهشتند و پدرشان از ایشان بهتر است. بهترین مردم نزد من و محبوبترین آنان در قلب من و محترم‌ترین ایشان در پیشگاه من پدر شما «7» و سپس مادرتان است. احدی نزد خداوند افضل از من و برادرم و وزیرم و جانشینم در امّتم و صاحب اختیار هر مؤمنی بعد از من علی بن ابی طالب نیست.
بدانید که برادرم و دوستم و وزیرم و انتخاب شده‌ام و خلیفه بعد از خودم و صاحب اختیار هر مؤمنی بعد از من علی بن ابی طالب است. وقتی او از دنیا رفت پسرم حسن بعد از اوست. وقتی او از دنیا رفت پسرم حسین بعد از اوست. سپس امامان نه‌گانه از نسل حسین خواهند بود.
آنان هدایت‌کنندگان هدایت شده‌اند. آنان با حقّ و حقّ با آنان است. تا روز قیامت ایشان از حق جدا نمی‌شوند و حق از ایشان جدا نمی‌شود. آنان مایه قوام زمین هستند که بخاطر آنان آرام گرفته است. آنان ریسمان محکم خداوند و دستاویز مستحکم خدایند که پاره شدن ندارد. آنان حجّتهای الهی در زمین و شاهدان او بر مردم و خزانه‌داران علمش و معادن حکمت اویند.
آنان بمنزله کشتی نوح‌اند که هر کس بر آن سوار شد نجات یافت و هر کس آن را رها کرد غرق شد. آنان بمنزله «باب حطّه» در بنی اسرائیلند «8» که هر کس از آن داخل شد مؤمن و هر کس از آن خارج شد کافر بود. خداوند در قرآن اطاعت ایشان را واجب کرده و در
______________________________
(6) یعنی قاعدتا باید کوچکتر را تشویق کرد در حالی که شما بزرگتر را تشویق می‌کنید!
(7) حضرت در اینجا سخن را از غایب به صورت خطاب به حسنین علیهما السّلام آورده‌اند.
(8) در باره «باب حطه» توضیح لازم در پاورقی 19 از سر آغاز این کتاب در ص 197 ذکر شد.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 401
آن دستور ولایت آنان را داده است. هر کس آنان را اطاعت کند خدا را اطاعت کرده و هر کس از آنان سرپیچی کند از خدا سرپیچی کرده است.

نشستن امام حسین علیه السّلام بر کمر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در سجده‌

امام حسین علیه السّلام نزد پیامبر صلی اللَّه علیه و آله می‌آمد در حالی که آن حضرت در سجده بود. از صفهای جماعت عبور می‌کرد و نزد آن حضرت می‌رسید و بر کمر حضرت سوار می‌شد. پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از سجده بلند می‌شد در حالی که یک دست بر کمر حسین علیه السّلام و دست دیگر روی زانوی مبارک قرار داده بود «9» و همچنان او را نگاه می‌داشت تا نماز را تمام می‌کرد.

نشستن امام حسن علیه السّلام بر شانه پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بر فراز منبر

امام حسن علیه السّلام نزد پیامبر صلی اللَّه علیه و آله می‌آمد در حالی که آن حضرت بر فراز منبر خطبه می‌خواند. از منبر بالا می‌رفت و بر گردن آن حضرت سوار می‌شد و پاهایش را روی سینه مبارک آویزان می‌کرد بطوری که برق خلخال در پایش دیده می‌شد، و این در حالی بود که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله مشغول خطبه بود و او را همچنان نگاه می‌داشت تا خطبه‌اش به پایان می‌رسید!
روایت از کتاب سلیم:
1. بحار: ج 37 ص 86.
روایت از غیر سلیم:
1. امالی طوسی: ج 2 ص 206.
2. عمده ابن بطریق: ص 206.
3. مناقب ابن شهرآشوب: ج 3 ص 162.
______________________________
(9) یعنی بدین وسیله امام حسین علیه السّلام را بر کمر خود نگاه می‌داشت و نماز را ادامه می‌داد.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 402
4. قرب الاسناد: ص 48.
5. امالی صدوق: ص 361.
6. اعلام الوری: ص 217.
7. ارشاد شیخ مفید: ص 280.
8. امالی طوسی: ج 2 ص 206.
9. ذخائر العقبی: ص 130.
10. ذخائر العقبی: ص 134.
11. کنز العمال: ج 7 ص 107.
12. اسد الغابة: ج 2 ص 19.
13. صحیح ترمذی: ج 2 ص 306.
14. تاریخ ابن عساکر (ترجمة الامام الحسن علیه السّلام):
ص 109، 110، 118.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 403

22 1. خطبه عمرو عاص در شام بر علیه امیر المؤمنین علیه السّلام. 2. خطبه امیر المؤمنین علیه السّلام در بصره در تکذیب عمرو عاص 3. چگونه معاویه اهل شام را برای خونخواهی عثمان جمع کرد

 

اشارة

1. خطبه عمرو عاص در شام بر علیه امیر المؤمنین علیه السّلام.
2. خطبه امیر المؤمنین علیه السّلام در بصره در تکذیب عمرو عاص: لعن معاویه و عمرو عاص بر لسان پیامبر صلی اللَّه علیه و آله، نزول آیه در مذمت عمرو عاص، تکذیب عمرو عاص در نسبت دروغین، دروغ بستن عمرو عاص به امیر المؤمنین علیه السّلام.
3. چگونه معاویه اهل شام را برای خونخواهی عثمان جمع کرد:
اعطای اموال برای انتشار روایات دروغ و باطل، برنامه بیست ساله معاویه بر ضد ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام.

1 خطبه عمرو عاص در شام بر علیه امیر المؤمنین علیه السّلام‌

ابان از سلیم روایت کرده که گفت: به امیر المؤمنین علیه السّلام خبر رسید که عمرو عاص در شام برای مردم خطبه خوانده و گفته است:
پیامبر صلی اللَّه علیه و آله مرا بعنوان رئیس لشکرش فرستاد و ابو بکر و عمر هم در آن لشکر بودند، و من چنین گمان کردم که مرا بخاطر احترامی که نزد او دارم فرستاده است. وقتی بازگشتم گفتم: یا رسول اللَّه، کدامیک از مردم نزد تو محبوبترند؟ گفت: عایشه! گفتم: از مردان؟
گفت: پدرش «1».
ای مردم، این علی است که در باره ابو بکر و عمر و عثمان بدگوئی می‌کند در حالی که خودم از پیامبر شنیدم که می‌گفت: «خداوند حق را بر زبان و قلب عمر زده است»! و در باره عثمان گفت: «ملائکه از عثمان حیا می‌کنند»! و از علی شنیدم- و گر نه گوشهایم کر شوند- که در زمان عمر چنین روایت می‌کرد:
______________________________
(1) «ب» و «د»: سپس گفت: عمر!
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 404
پیامبر در حالی که ابو بکر و عمر پیش می‌آمدند نگاهی به آنان کرد و گفت: «یا علی، اینان دو آقای پیران اهل بهشت از اولین و آخرین هستند مگر پیامبران و مرسلین، و این مطلب را به آن دو مگو که هلاک می‌شوند»!

2 خطبه امیر المؤمنین علیه السّلام در بصره در تکذیب عمرو عاص‌

 

لعن معاویه و عمرو عاص بر لسان پیامبر صلی اللَّه علیه و آله‌

امیر المؤمنین علیه السّلام بپا خاست و فرمود: تعجب است از طاغیان اهل شام که سخن عمرو عاص را می‌پذیرند و او را تصدیق می‌کنند! کار او در حدیث و دروغ گفتن و بی‌مبالاتی به آنجا رسیده است که بر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله دروغ می‌بندد، در حالی که آن حضرت او را هفتاد لعن نموده و همچنین رفیقش (معاویه) را- که عمرو عاص مردم را بسوی او دعوت می‌کند- آن حضرت در مواردی لعنت نموده است «2».
و آن هنگامی بود که عمرو عاص در قصیده‌ای که هفتاد بیت بود سخنان نامربوطی در باره پیامبر صلی اللَّه علیه و آله گفته بود. آن حضرت فرمود: «خدایا، من شعر نمی‌گویم و آن را حلال نمی‌دانم «3». تو و ملائکه‌ات او را به عدد هر بیتی لعنت کن که تا روز قیامت بر نسل او نازل شود».

نزول آیه در مذمت عمرو عاص‌

هنگامی که ابراهیم پسر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از دنیا رفت عمرو عاص بپا خاست و گفت: «محمّد ابتر گردید و نسلی نخواهد داشت، و من از همه مردم بیشتر او را سرزنش می‌کنم، و در باره او از همه بدگوترم»!
______________________________
(2) «د»: و هر کس بر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله دروغ ببندد خداوند او را هفتاد لعنت کرده است. در الغدیر: ج 10 ص 139 روایت کرده که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله ابو سفیان را دید که سوار بر الاغی می‌آید و معاویه افسار آن را گرفته و پسرش یزید آن را راهنمایی می‌کند. فرمود: خدا لعنت کند افسار گرفته و سوارشونده و راهنمایی‌کننده را!!
(3) ظاهرا منظور در اینجا آن است که حضرت شعر را برای خود جایز نمی‌دانسته‌اند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 405
خداوند این آیه را در باره او نازل کرد: إِنَّ شانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ «4»، «سرزنش‌کننده تو نسلش بریده است»، به این معنی که از ایمان و از هر خیری بریده است.

تکذیب عمرو عاص در نسبت دروغین‌

امیر المؤمنین علیه السّلام در ادامه سخنانش فرمود: چه مصیبتی که از کذّابین و منافقین این امّت دیده‌ام. گویا قاریان قرآن ضعیف العقیده و بسیار کوشا را می‌بینم که حدیث عمرو عاص را روایت می‌کنند و او را در این باره تصدیق می‌نمایند و بر ضد ما اهل بیت با دروغ او استدلال می‌کنند. آیا ما می‌گوییم که بهترین این امت ابو بکر و عمر هستند؟! و اگر بخواهم سومی را هم نام می‌برم. بخدا قسم عمرو عاص از سخنش در باره عایشه و پدرش جز رضایت معاویه قصدی ندارد، و او را با سخط خداوند راضی کرده است.

دروغ بستن عمرو عاص به امیر المؤمنین علیه السّلام‌

امّا حدیثی که عمرو عاص گمان دارد از من شنیده است، هرگز! قسم به خدایی که دانه را شکافت و مردم را آفرید، او می‌داند که یقینا بر من دروغ می‌بندد و خداوند چنین سخنی را پنهانی و آشکارا از من نشنیده است.
خدایا، عمرو عاص و معاویه را بخاطر بستن راه تو و نسبت دروغشان به کتاب تو و پیامبرت و کوچک شمردن پیامبر «5» و نسبت دروغشان به او و به من، لعنت فرما.

3 چگونه معاویه اهل شام را برای خونخواهی عثمان جمع کرد؟

 

اعطای اموال برای انتشار روایات دروغ و باطل‌

سلیم می‌گوید: سپس معاویه قاریان اهل شام و قاضیان آن را فرا خواند و به آنان
______________________________
(4) سوره کوثر: آیه 3.
(5) «ب» و «د»: کوچک شمردنشان مرا.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 406
اموالی داد و ایشان را در نواحی و شهرهای شام پراکنده ساخت. آنان هم مشغول به نقل روایات دروغین شدند و پایه‌های باطلی را برای مردم پایه‌گذاری کردند. آنان به مردم چنین خبر می‌دادند که علی علیه السّلام عثمان را کشته و از ابو بکر و عمر بیزاری می‌جوید، و معاویه خون عثمان را طلب می‌کند و ابان پسر عثمان و فرزندان دیگر عثمان نیز همراه اویند. بدین وسیله اهل شام را به معاویه متمایل کردند و همه اهل شام متّفق الکلمه شدند.

برنامه بیست ساله معاویه بر ضد ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام‌

معاویه این برنامه را بیست سال ادامه داد، و در تمام مناطق تحت حکومتش آن را اجرا می‌کرد، تا آنکه اراذل شام و یاران باطل نزد او آمدند و بر سر غذا و آب او نشستند.
او به آنان اموال می‌داد و برای ایشان زمینها را قسمت می‌کرد و خوراکی و نوشیدنی به آنان می‌خورانید، تا آنجا که خردسالان با این برنامه بزرگ شدند و بزرگسالان پیر شدند، و عربهای بیابانی با این عقاید به شهرها کوچ کردند. اهل شام لعن شیطان را ترک نمودند و بر علی و قاتل عثمان لعن کردند «6»، و جاهلان امّت و تابعان امامان ضلالت و دعوت‌کنندگان به آتش بر این برنامه مستقر شدند.
خداوند ما را کافی است و وکیل خوبی است. اگر خدا بخواهد همه آنان را بر هدایت جمع می‌نماید، ولی خداوند آنچه بخواهد انجام می‌دهد.
روایت از کتاب سلیم:
1. بحار: ج 32 ص 244.
2. بحار: ج 33 ص 261.
________________________________________
هلالی، سلیم بن قیس - انصاری زنجانی خوئینی، اسماعیل، أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم بن قیس هلالی، 1جلد، نشر الهادی - ایران ؛ قم، چاپ: اول، 1416 ق. أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم ؛ ؛ ص406
______________________________
(6) «ب» و «د»: نفرین کردند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 407

23 نامه سرّی معاویه به زیاد: برنامه معاویه در باره قبایل عرب، برنامه معاویه در اهانت عجم، علت طمع معاویه در خلافت، دستور معاویه در باره عجم، معرفی زیاد بعنوان فرزند ابو سفیان و برادر معاویه، ارتباط معاویه با زیاد، نسخه‌برداری سلیم از نامه سرّی معاویه.

 

نامه سرّی معاویه به زیاد

 

اشارة

ابان از سلیم نقل می‌کند: زیاد بن سمیّة نویسنده‌ای داشت که ادعای تشیّع می‌کرد، و با من دوست بود «1». او نامه‌ای را که معاویه به زیاد در جواب نامه او نوشته بود به من نشان داد.

برنامه معاویه در باره قبائل عرب‌

امّا بعد، تو به من نامه نوشته‌ای و در باره عرب از من سؤال کرده‌ای که کدام را احترام کنم و کدام را اهانت نمایم. کدام را مقرب بدارم و کدام را دور نمایم. از کدام در امان باشم و از کدام بر حذر باشم؟ و من ای برادرم آگاه‌ترین مردم به عرب هستم.
به این طایفه از یمن «2» توجّه کن. آنان را در ظاهر احترام کن و در خلوت اهانت نما.
من نیز با آنان چنین می‌نمایم. در مجالس، آنان را نزدیک خود قرار می‌دهم و چنین وانمود می‌کنم که ایشان نزد من از دیگران مقدّم‌ترند «3»، ولی عطاها و فضیلت دادن دیگران را پنهان از آنان انجام می‌دهم، و علتش هم این است که عده زیادی از ایشان
______________________________
(1) «ب» و «د»: زیاد بن ابیه دوستی داشت که ادعای تشیّع می‌کرد.
(2) منظور معاویه در اینجا از طایفه یمنی روشن نیست.
(3) «الف»: ایشان بدترین مردم نزد من هستند. «ب» و «د»: در خلوت به آنان چنین وانمود کن که ایشان بد حال‌ترین مردم نزد تو هستند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 408
همراه این مرد (علی علیه السّلام) با من می‌جنگند.
طایفه ربیعة بن نزار را در نظر داشته باش و اشراف آنان را احترام کن و سایر مردمشان را اهانت نما، چرا که عمومشان تابع اشراف و بزرگان ایشانند.
به طایفه «مضر» نگاه کن، و آنان را با یک دیگر درگیر نما، چرا که آنان غلظت و تکبّر و خودبینی و نخوت شدیدی دارند. هر گاه چنین رفتاری با آنان داشته باشی و آنان را با یک دیگر درگیر نمائی بعضی از آنان بعض دیگر را برایت کفایت می‌کنند. از ایشان به گفته بدون عمل راضی مشو، و به ظنّ بدون یقین اکتفا مکن.

برنامه معاویه در اهانت عجم‌

عجمهایی که در بین عرب آمده‌اند و نیز عجمهای تازه مسلمان را در نظر داشته باش و با ایشان به روش عمر بن خطاب رفتار کن که خواری و ذلّتشان در آن است. عرب با زنانشان ازدواج نماید ولی زنان خود را به ازدواج آنان در نیاورند. عرب از آنان ارث ببرند ولی آنان از عرب ارث نبرند، و در عطا و روزیهای آنان کوتاهی کن «4».
در جنگها پیشاپیش لشکر بروند و راه را اصلاح کنند و درختها را قطع نمایند.
هیچ یک از عجم در نماز بر عربها امام جماعت نباشند، و احدی از ایشان در نماز با حضور عرب در صف اوّل نایستند مگر آنکه بخواهند صف را کامل کنند. مرزی از مرزهای مسلمین و شهری از شهرهای ایشان را به احدی از عجم مسپار. قضاوت بین مسلمانان و نیز احکامشان را احدی از عجم بر عهده نگیرد.
این سنّت عمر و روش او در باره عجمها بوده است. خداوند او را از امّت محمّد و بخصوص از بنی امیّه جزای خیر دهد!! بجان خودم قسم، اگر نبود آنچه او و رفیقش (ابو بکر) انجام دادند و قوت و صلابتی که در دین خدا داشتند ما و همه این امّت غلامان بنی هاشم بودیم «5»! و آنان خلافت را یکی پس از دیگری به ارث می‌بردند همان گونه که
______________________________
(4) در این باره به بحار: ج 8 قدیم ص 287، و الغدیر: ج 6 ص 187 مراجعه شود.
(5) «ج»: شبیه خدمتگزار در دین خدا برای بنی هاشم بودیم.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 409
خاندان کسری و قیصر به ارث می‌بردند.

علت طمع معاویه در خلافت‌

ولی خداوند خلافت را به دست ابو بکر و عمر از بنی هاشم خارج کرد و به بنی تیم بن مرة منتقل کرد و سپس به بنی عدیّ بن کعب منتقل شد «6»! در حالی که در قریش طایفه‌ای پائین‌تر و ذلیل‌تر و بی‌آبروتر از آنان نبود. آن دو نفر ما را در خلافت به طمع انداختند «7» و ما از آن دو و نسل آنان سزاوارتر بودیم، زیرا ثروت و عزّت در ما است و ما از نظر فامیلی به پیامبر نزدیکتریم! قبل از ما رفیقمان عثمان با شوری و رضایت عموم مردم- بعد از سه روز شوری بین شش نفر- به خلافت دست یافت، و آنان که قبل از او بودند بدون مشورت به آن دست یافتند.
وقتی رفیقمان عثمان مظلومانه کشته شد ما بوسیله او به خلافت دست یافتیم، زیرا هر کس مظلومانه کشته شود خداوند برای ولیّ او سلطه و قدرتی قرار داده است!

دستور معاویه در باره عجم‌

بجان خودم ای برادرم! اگر عمر دیه عجم را نصف دیه عرب قرار می‌داد به تقوی نزدیک‌تر بود! و من اگر راهی به این کار می‌یافتم و امید داشتم که عموم مردم قبول کنند انجام می‌دادم! ولی من به جنگ قریب العهد هستم و می‌ترسم مردم متفرّق شوند و بر ضدّ من اختلاف کنند، ولی آنچه عمر در باره آنان قرار داده تو را کافی است و موجب خواری و ذلت آنان است.
وقتی این نامه من بدستت رسید عجم را ذلیل کن و اهانت نما و آنان را تبعید کن و از احدی از آنان کمک مگیر و حاجتی از ایشان بر میاور.
______________________________
(6) ابو بکر از طایفه بنی تیم و عمر از طایفه بنی عدی است.
(7) «ج»: ولی وقتی خلافت از بنی هاشم خارج و به بنی تیم منتقل شد ... ما هم در خلافت طمع کردیم.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 410

معرفی زیاد بعنوان فرزند ابو سفیان و برادر معاویه!

بخدا قسم تو پسر ابو سفیان هستی و از صلب او خارج‌شده‌ای «8». با «عبید «9»» در نسب هیچ تناسبی جز «آدم» نداری «10»! تو برایم نقل کردی- و تو ای برادرم نزد من راستگو هستی- که نامه عمر به ابو موسی اشعری را در بصره خوانده‌ای، و تو در آن روز نویسنده ابو موسی بودی و او فرماندار بصره بود، و تو بی‌آبروترین مردم نزد او بودی، و خود نیز ذلیل بودی و گمان می‌کردی از هم پیمانان طایفه ثقیف هستی. اگر آن روز یقینا می‌دانستی- مانند یقینی که امروز داری!- که پسر ابو سفیان هستی خود را بزرگ می‌دانستی و عار می‌دانستی که نویسنده برای زنازاده اشعریین باشی «11»! تو و ما یقینا می‌دانیم که ابو سفیان به همراه جدش امیّة بن عبد شمس در تجارتی به
______________________________
(8) علامه امینی در الغدیر: ج 10 ص 216 مطالبی در این باره می‌فرماید که خلاصه‌اش چنین است: از ضروریّات اسلام این است که «فرزند به فراش (همسر رسمی و قانونی) ملحق می‌شود و زناکار نصیبش سنگ است»، ولی سیاست معاویه بر ضد پیامبر صلی اللَّه علیه و آله او را از این حقیقت بازداشت و نصیب اصلی را به زناکار داد و زیاد را تماما به ابو سفیان زناکار ملحق کرد.
زیاد در خانه عبید هم پیمان ثقیف و از همسر او متولد شد و در بدترین دامانی تربیت شد. قبل از الحاق معاویه، او را «زیاد بن عبید ثقفی» می‌گفتند و بعد از آن «زیاد بن ابی سفیان» گفته شد! خود معاویه در زمان امام حسن علیه السّلام به او چنین نوشت: «از امیر مؤمنان معاویه بن ابی سفیان بن زیاد بن عبید، امّا بعد، تو بنده‌ای هستی که کفران نعمت کرده‌ای ... تو مادر نداری، بلکه پدر هم نداری! هنگامی که دولت بنی امیّه منقرض شد بار دیگر او را بعنوان «زیاد فرزند پدرش» و یا «زیاد فرزند مادرش» و یا «زیاد پسر سمیّه» می‌خواندند. مادر او «سمیّه» از آن دهقانی از فارس بود. آن دهقان مریض شد و طبیبی بنام حارث ثقفی را برای معالجه فراخواند و در اثر طبابت او شفا یافت. آن دهقان سمیّه را به طبیب بخشید، و آن طبیب هم سمیّه را به ازدواج غلام رومی‌اش به نام «عبید» در آورد. سمیّه هم بعنوان همسر عبید زیاد را بدنیا آورد. مادرش سمیّه از زناکاران مشهور در طائف بود که پرچم و علامتی بر خانه‌اش بود.
هنگامی که با معاویه بیعت شد زیاد نزد معاویه آمد و با او صلح کرد ... معاویه چنین صلاح دید که زیاد را به خود متمایل کند و دوستی او را با الحاق او به خود خالص کند و این مطلب مورد اتّفاق هر دو قرار گرفت.
مردم را حاضر کردند و کسانی که می‌بایست به نفع زیاد شهادت دهند نیز حاضر شدند و شهادت دروغ دادند.
(9) «عبید» همان کسی است که زیاد در خانه او و از همسر او بدنیا آمد ولی در واقع زنازاده بود.
(10) یعنی فقط در حضرت آدم نسل شما به یک دیگر می‌رسد و گر نه پدر تو نیست و فامیل تو هم نیست!
(11) پیدا است که معاویه نسب ابو موسی اشعری را درست نمی‌داند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 411
شام رفتند و از شهر «صفّوریّه» عبور کردند و در آنجا کنیز آوازخوانی را همراه پسرش عبد اللَّه خرید. و ابو سفیان دنباله رو امیّة بن عبد شمس بود «12».

برنامه عمر در اهانت عجم و علت آن‌

ابن ابی معیط برایم نقل کرد که تو به او خبر داده‌ای که نامه عمر به ابو موسی اشعری را خوانده‌ای هنگامی که طنابی به طول پنج وجب برایش فرستاد و به او گفت: «اهل بصره را نزد خود فراخوان، و هر کس از هم پیمانان و مسلمانان عجم را که طول قامت او به پنج وجب رسید گردن بزن»! ابو موسی در این باره با تو مشورت کرد، و تو او را نهی کردی و به او دستور دادی که در این مسأله گفتگو کند. ابو موسی هم در این باره به عمر مراجعه کرد و تو نامه او را نزد عمر بردی، و این کار را از روی تعصّب برای عجمها انجام دادی و در آن روز گمان می‌کردی که از آنها و پسر «عبید» هستی «13».
آنقدر به عمر اصرار کردی تا او را از نظرش برگرداندی و از تفرقه مردم ترسانیدی، و او هم از رأیش برگشت. به او گفتی: «تو که با این خاندان (نبوّت) دشمنی کرده‌ای چگونه در امان هستی که این عجمها نزد علی جمع شوند، و او هم با کمک آنان قیام کند و حکومت ترا از بین ببرد». عمر هم از این تصمیم خودداری کرد.
برادرم! سراغ ندارم مولودی در آل ابو سفیان متولد شده باشد که شومی او بر ایشان بالاتر از تو باشد آنگاه که عمر را از تصمیمش بازداشتی و از آن کار مانع شدی «14».
و به من خبر داد که آنچه باعث شده او را از نظریه‌اش در باره قتل عجمها برگردانی این بوده که گفته‌ای از علی بن ابی طالب شنیده‌ای که می‌گفته است: «عجمها برای این دین در آخر بر شما خواهند زد همان طور که شما در ابتدا آنان را برای آن زدید». و گفته:
______________________________
(12) در این جملات نوعی ابهام وجود دارد ولی اجمالا مطلبی برای درست جلوه دادن نسب زیاد است.
(13) «الف»: غلام ثقیف هستی.
(14) «ج»: عمر را از نظرش در باره قتل عجمها مانع شدی.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 412
«خداوند دستان شما را از عجمها پر خواهد کرد. سپس آنان افراد سخت برخوردی خواهند شد که فرار نمی‌کنند «15». گردنهای شما را می‌زنند و بر غنائم شما غالب می‌شوند».
عمر به تو گفت: «من این مطالب را از پیامبر شنیده‌ام، و همین مرا وادار کرد تا به رفیق تو (ابو موسی اشعری) در باره قتل آنان نامه بنویسم!! حتی تصمیم گرفته بودم به کارگزارانم در سایر شهرها نیز همین مطلب را بنویسم».
تو به عمر گفتی: «ای امیر المؤمنین، این کار را مکن، چرا که در امان نیستی که علی آنان را به یاری خود بخواند و ایشان هم زیادند. تو هم شجاعت علی و اهل بیتش را و دشمنی ایشان با تو و رفیقت را می‌دانی».
بالاخره عمر را از رأیش منصرف کردی، و به من خبر دادی که او را از این کار بر نگرداندی مگر از روی تعصّب، نه اینکه بخاطر روایتی ترسیده و برگشته باشی «16»! همچنین تو برایم نقل کردی که این مطلب را در زمان حکومت عثمان برای علی بن ابی طالب نقل کرده‌ای و او به تو خبر داده است که: «صاحبان پرچمهای سیاه که از سمت خراسان می‌آیند عجمها هستند، و آنها هستند که بر بنی امیّه در پادشاهی‌شان غالب می‌شوند و آنان را در هر جایی می‌کشند» «17».
ای برادرم، اگر تو عمر را از رأیش بر نمی‌گرداندی کار او بصورت سنّتی در می‌آمد و خدا آنان را نابود می‌کرد و ریشه آنان را قطع می‌نمود، و خلفای بعد از او آن را بعنوان سنّتی عمل می‌کردند، بطوری که از عجمها مویی و ناخنی و دمنده آتشی باقی نمی‌ماند.
آنان آفت دین هستند!!

بدعتهای عمر از لسان معاویه‌

چه بسیار است آنچه عمر در این امت بر خلاف سنّت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله قرار داده و مردم در
______________________________
(15) «الف»: شیرانی خواهند بود.
(16) «ج»: عمر از این رأیش برنگشت مگر از روی ترس.
(17) جمله «تحت کل حجر و کوکب» یعنی زیر هر سنگ و ستاره‌ای که یک عبارت کنایی است. و معنای آن «در هر مکانی» است که در متن آمده است.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 413
آنها تابع او شده‌اند و آنها را مورد عمل قرار داده‌اند «18»، این هم مثل یکی از آنها می‌شد «19».
از جمله آنها «20»، تغییر اوست مقام ابراهیم را از جایی که پیامبر قرار داده بود، و صاع و مدّ پیامبر که آن را تغییر داد و مقدار آن را زیاد کرد، و جنب را از تیمّم نهی نمود، و چیزهای بسیاری که عمر سنّت گذاشت که بیش از هزار باب است. اعظم آنها و محبوبترین آنها نزد ما و آنکه بیشتر چشم ما را روشن نمود زایل کردن خلافت از بنی هاشم بود، در حالی که ایشان اهل و معدن آن بودند و جز برای آنان صلاحیّت نداشت و زمین جز بوسیله ایشان اصلاح نمی‌شد.

ارتباط معاویه با زیاد

هر گاه این نامه مرا خواندی آنچه در آن است پنهان کن و آن را پاره نما.
سلیم می‌گوید: نویسنده زیاد گفت: وقتی زیاد نامه را خواند آن را بر زمین زد و رو به من کرد و گفت: «وای بر من از آنچه خارج شدم و به آنچه داخل شدم. بخدا قسم از شیعیان آل محمّد و حزب آنان بودم. از آن گروه خارج شدم و در شیعیان شیطان و حزب او و از شیعیان کسی که مثل این نامه را به من می‌نویسد شدم. بخدا قسم مثل من مثل ابلیس است که از روی تکبر و کفر و حسد نخواست بر آدم سجده کند.

نسخه‌برداری سلیم از نامه سرّی معاویه‌

سلیم می‌گوید: شب نشده بود که نامه او را نسخه برداری کردم. وقتی شب شد زیاد نامه را خواست و آن را پاره کرد و گفت: «هرگز نباید احدی از مردم بر آنچه در این نوشته است اطلاع پیدا کند»، ولی نمی‌دانست که من از روی آن نوشته‌ام!!
روایت از کتاب سلیم:
1. بحار: ج 33 ص 261 ح 534.
______________________________
(18) «ج»: بر خلاف سنّت محمّد سنّت قرار داده و مردم بر آنها بیعت کرده‌اند و به او اقتدا نموده است.
(19) یعنی قتل عجمها هم مثل سایر بدعتهای عمر مورد عمل قرار می‌گرفت.
(20) توضیح در باره این بدعتها در احادیث 11 و 14 و 18 داده شد.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 414