ادامه ترجمه کتاب تحف العقول(قسمت پانزدهم)امام کاظم(ع)

بی‌نیاز نخواهد ساخت.
ای هشام، همانا خردمندان زیاده بر احتیاج دنیا را کنار نهادند تا چه رسد به گناهان، با اینکه ترک دنیا فضیلت است و ترک گناه لازم.
ای هشام؛ براستی خردمندان چشم از دنیا پوشیدند و دیده به آخرت دوختند، زیرا دریافتند که دنیا؛ خواهانی است خواسته شده، و آخرت هم خواهان است و هم خواسته شده «1»، در نتیجه هر کس که خواهان آخرت باشد، بهره خود را بطور
______________________________
(1) علّامه مجلسی- رحمه اللَّه- گوید: دنیاخواهان آدمی است تا که روزی مقدّر را به او برساند، و خواسته شده است برای حریصی که بیش از روزی خود می‌خواهد. و آخرت خواهان آدمی است تا او را به زمان مرگش برساند، و خواسته شده برای کسی باشد که با کردار شایسته در پی رسیدن به سعادت آخرت است.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 366
کامل از دنیا برگیرد. و هر کس که جویای دنیا باشد؛ آخرت او را طلب کند و مرگش فرا رسد، و هر دو سرا؛ هم دنیا و هم آخرتش را بر او تباه سازد.
ای هشام؛ هر کس که جویای بی‌نیازی بدون مال است، و آسودگی دل از حسادت، و سلامتی دین، باید با زاری و التماس از درگاه خدا بخواهد که خردش را به کمال رساند، زیرا هر کس که می‌اندیشد؛ در حدّ رفع احتیاج قناعت می‌ورزد، و کسی که این گونه باشد بی‌نیاز و توانگر شود، و کسی که بدین حدّ نساخت و قناعت نکرد هرگز توانگری را در نیابد.
ای هشام؛ براستی خدای جلیل و عزیز حکایت از مردمی صالح فرمود که ایشان گفتند: رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ: «پروردگارا، دلهای ما را- پس از آنکه هدایتمان کردی- منحرف مساز، و ما را از کرمت بخششی فرما، که توئی بسیار بخشنده- آل عمران: 8»، و این گفتار وقتی بود که دریافتند دلها منحرف می‌گردد و به کوری و گمراهی می‌گراید، همانا هیچ کس تا از خداوند عقل و خرد نیابد از او هراس نکند، و آن کس که از جانب او خرد نیافت [هرگز] دلش بر درک و شناختی ثابت که بینایش سازد و حقیقتش را در آن دریابد استوار و محکم نگردد. و هیچ کس این گونه نشود جز فردی که گفتارش تصدیق‌کننده کردارش باشد، و باطنش موافق و سازگار ظاهرش. زیرا که خداوند بر عقل- که در باطن است و پنهان- جز ظاهری که از آن حکایت کند هیچ دلیل و گواهی قرار نداده است.
ای هشام؛ امیر المؤمنین علیه السّلام مکرّر می‌فرمود: خداوند با چیزی برتر و بهتر از عقل و خرد پرستش نشود «1» عقل و خرد هیچ کس به کمال نرسد تا در او چند خصلت مختلف باشد: دیگران از کفر و شرارت او در امان باشند، و به هدایت و خیرش امیدوار، و زیادی مالش بخشش شود، و گفتار زائدش برکنار، بهره‌اش از دنیا کفاف و گذران زندگی است، و هیچ گاه از تحصیل علم و دانش سیر نشود، ذلّت با خدا را بیش از عزّت با غیر او دوست دارد. و به تواضع بیش از شرافت مایل است. احسان اندک دیگران را بسیار شمارد و احسان بسیار خود را اندک. و تمام مردم را بهتر از خود بیند و خود را پست‌ترین ایشان، و این پایان و انجام کار است «2»
______________________________
(1) یعنی: تفکّر برترین عبادت است، و مراد از عقل؛ معرفت ذات خدا و صفات او است.
(2) یعنی: رعایت این صفات موجب به کمال انسان و کامل شدن عقلش می‌گردد.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 367
ای هشام؛ به احمقان حکمت نیاموزید که بدان ستم نموده‌اید، و آن را از اهلش باز ندارید که در حق ایشان ظلم کرده‌اید.
ای هشام؛ آن کس که زبانش راستگوست عملش پاک و نیکوست و آن کس که نیّتش پاک باشد روزیش افزون شود و آن کس که با برادران و خانواده‌اش بخوبی برخورد کند عمرش طولانی گردد.
ای هشام؛ همان طور که [دنیاپرستان] حکمت را برای شما واگذاشتند، شما نیز دنیا را برای آنان واگذارید.
ای هشام؛ آن کس که مردانگی ندارد دین ندارد، و آن کس که عاری از مردانگی است عقل ندارد، و با ارزشترین مردم کسی است که دنیا را برای خود هیچ مقام و منزلتی نداند، هان! بتحقیق برای بدنهای شما بها و قیمتی جز بهشت نیست، پس آن را جز به بهشت مفروشید.
ای هشام؛ براستی امیر المؤمنین علیه السّلام مکرّر می‌فرمود: «نشستن در صدر مجلس تنها سزاوار مردی است که دارای سه خصلت باشد: 1- چون سؤال شود پاسخ گوید، 2- و چون همگان از کلام عاجز شدند او سخن گوید، 3- و رأی و نظری ارائه کند که به مصلحت همگان باشد. بنا بر این شخصی که این صفات را ندارد و در صدر مجلس نشیند احمق است». و حسن بن علیّ علیهما السّلام فرموده:
«نیازهای خود را از اهل آن بخواهید، پرسیده شد: ای زاده پیامبر، اهل آن کیانند؟
فرمود: کسانی که خداوند در کتابش وصف کرده و یادشان نموده، آنجا که فرموده: إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ: «تنها صاحبدلان پند می‌پذیرند- زمر: 9»، و ایشان خردمندانند». و علی بن الحسین علیهما السّلام فرموده: «همنشینی با خوبان صلاح انگیز است، و همنشینی با دانشمندان موجب زیاد شدن عقل و خرد. و فرمانبردن از حاکمان دادگر کمال عزّت است، و بسیار نمودن مال از راه کسب و کار نشانه کمال مردانگی. و راهنمائی مشورت‌کننده ادای حقّ نعمت است، و خودداری از آزار نشانه کمال عقل بوده و موجب آسایش تن در دنیا و آخرت است.
ای هشام؛ فرد خردمند با کسی که می‌ترسد او را تکذیب کند سخن نگوید، و نه به کسی که از دریغش نگران است تقاضا کند و نه آنچه را نتواند بجا آورد وعده دهد، و نه بدان چه در امیدواریش سرزنش شود دل بندد، و نه بکاری که بترسد در آن درمانده و عاجز شود اقدام کند. و امیر المؤمنین علیه السّلام مکرّر به یاران خود سفارش می‌کرد و می‌فرمود: «شما را به ترس از خدا در نهان و آشکار سفارش می‌کنم، و
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 368
نیز به رعایت انصاف در خشنودی و غضب، و به کسب [دنیا و آخرت] در فقر و توانگری، و به پیوند با کسی که از شما بریده، و به گذشت از آن کس که به شما ستم کرده، و به بخشش به آنکه از شما دریغ داشته. و باید دیده شما عبرت انگیز باشد، و سکوتتان اندیشه، و گفتارتان ذکر، و طبع و سرشتتان سخاوت، زیرا هیچ فرد بخیلی به بهشت نرود، همچنان که هیچ فرد با سخاوتی به دوزخ در نیاید.
ای هشام؛ خدا آن بنده را رحمت کند که از خدا آنچنان که باید شرم کند، و تمام اجزای سر- از چشم و گوش و زبان- را از محرّمات محفوظ دارد، و نیز شکم را از آب و خوراک حرام. و مرگ و پوسیده شدن را بیاد آورد، و بداند که بهشت در این جهان دارای مشکلات است و دوزخ دارای لذّات و شهوات (یعنی: بهشت قرین مشکلات و ناملایمات است و دوزخ قرین لذّات و شهوات) ای هشام؛ هر کس که از تعرّض به آبروی مردم خودداری کند؛ خداوند نیز در روز قیامت از کیفر گناه او درگذرد، و هر کس که خشم خود را از مردم باز دارد، خدا نیز بروز رستاخیز خشم خود را از او باز دارد.
ای هشام؛ فرد عاقل هرگز دروغ نگوید، اگر چه مطابق میلش باشد.
ای هشام؛ در کیسه غلاف شمشیر رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم [این مطالب] یافت شد:
«گستاخ‌ترین مردم بر خدا کسی است که غیر زننده خود را قصد زدن کند، و جز قاتل خود را بخواهد بکشد، و هر کس که خود را به غیر مولایش وابسته کند به آنچه خدا بر رسولش محمّد نازل کرده کافر است. و هر کس که بدعتی گزارد، یا به بدعتی تن دهد، یا بدعت‌گذار را آزاد گذارد و هیچ مخالفتی هم با او نکند، خداوند بروز رستاخیز از او نه توبه‌ای پذیرد و نه فدیه‌ای قبول کند ای هشام؛ بهترین وسیله تقرّب بنده به خدا پس از شناخت او؛ نماز است و احسان به پدر و مادر؛ و اجتناب از صفت حسادت و خودبینی و فخر فروشی.
ای هشام؛ در پی اصلاح روزگاری باش که در پیش داری، پس نظر کن که آن چه روزی خواهد بود، و پاسخی برایش مهیّا کن! زیرا که بی‌شکّ تو بازداشت شوی و مؤاخذه گردی، و از روزگاران گذشته و مردمانش پند گیر، که براستی روزگار خود طولانی است و [امّا برای شخص] محدود و کوتاه. پس آن گونه عمل کن که گوئی پاداش کردارت را می‌بینی تا طمعت در آن افزون گردد، و دانش را از خدا (کتاب خدا و سنّت رسولش) دریافت دار. و در تغییرات و دگرگونیهای روزگار و حالات زمانه نظاره کن، زیرا از دنیا آنچه آید همانی است که رفته و
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 369
گذشته، پس؛ از آن درس و عبرت گیر. و علی بن الحسین علیهما السّلام فرموده: «براستی هر آنچه خورشید در شرق و غرب زمین بر آن تابیده، از دریا و خشکی، و دشت و کوه آن، همه بنزد دوستی از دوستان خدا و عارفان بحقّ او همچون بازگشت سایه است، سپس فرمود: آیا مرد آزاده‌ای نیست که این پس مانده- یعنی دنیا- را برای اهلش واگذارد؟! که بهای جان شما جز بهشت نیست، آن را بغیر آن مفروشید، زیرا هر کس که از خداوند تنها به [برخورداری از] دنیا خشنود شود به چیز بی‌ارزش و پستی رضایت داده است.
ای هشام، همه مردم ستارگان را می‌نگرند ولی با آنها راه نیابند مگر کسی که مجاری و منازلشان را بشناسد، و شما نیز حکمت را میخوانید ولی هیچ یک بدان هدایت نشوید مگر کسی که به آن عمل کند، ای هشام؛ مسیح علیه السّلام به حواریّون گفت: بندگان بد! طول قامت خرما شما را می‌ترساند، و خار و سختی بالا رفتن آن را بیاد می‌آورید امّا خوبی میوه و منافعش را فراموش می‌کنید! همین گونه زحمت کار آخرت را بنظر می‌آورید و راهش بر شما طول و دراز می‌آید، در حالی که نعمت و شکوفه و میوه‌هایش را که بدانها میرسید از یاد میبرید! بندگان بد! گندم را تمیز و پاکیزه سازید و آردش را خوب نرم کنید تا طعمش را دریابید و از خوردنش لذّت برید، همچنان ایمان را پاک ساخته و تکمیل کنید تا شیرینی آن را دریافته و از سرانجامش سود برید. بحقّ می‌گویم: اگر در شبی تاریک چراغی را بیابید که با سوخت روغن قطران [که بوئی بد دارد] روشنی دهد، از نورش بهره برید بی‌آنکه بوی بد آن مانعتان شود، سپس سزاوار شما است که حکمت را از هر کس که در او بود برگیرید و بیاموزید، و عدم رغبتش در آن شما را منع نکند.
ای دنیا پرستان، بحقّ برایتان می‌گویم: به شرف آخرت جز با ترک آنچه دوست می‌دارید نرسید، پس در توبه و بازگشت بحقّ تأخیر مکنید و آن را به فردا میندازید که بی‌شکّ قبل از فردا روز و شبی باقی است، و قضای الهی در هر دو آنها جاری است.
از روی راستی به شما می‌گویم: بتحقیق آن کس که هیچ قرض و وامی از مردم بگردن ندارد راحت‌تر و کم غصّه‌تر از کسی است که بدیشان قرضی دارد؛ هر چند که آن را بخوبی پرداخت کند، و نیز هر کس که گناهی نکرده آسوده‌تر و کم
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 370
غصّه‌تر از گناهکار است هر چند از سر اخلاص توبه کرده و بازگشته باشد. و بی‌شکّ گناهان کوچک و ناچیز از دامهای شیطان است که آنها را در دیده شما ناچیز و اندک جلوه می‌دهد تا اضافه شود و شما را احاطه کند.
از روی حقّ به شما می‌گویم: بی‌شکّ مردم در مورد حکمت دو گروهند:
فردی که آن را استوار و محکم بر زبان جاری سازد و با کردار تأیید و تصدیقش نماید، و دیگری آن کس که حکمت را بخوبی می‌گوید ولی با بدی کردارش آن را تباه می‌سازد، چه دور است فاصله آن دو! پس خوشا بحال علمای با کردار، و وای به حال علمای به زبان و گفتار. ای خطاکاران، مساجد پروردگار خود را زندان جسم و پیشانی خود کنید و دلهای خود را خانه تقوا قرار دهید، نه آنکه پناهگاه شهوات.
بتحقیق بیتاب‌ترین شما هنگام بلا، دنیا دوست‌ترین شما است، و صبورترین شما بر بلا زاهدترین شما به دنیا می‌باشد. ای خطاکاران، نه چون زاغهای رباینده باشید، و نه مانند روبهان حیله‌گر، و نه گرگهای دغل، و نه مانند شیران درنده که با مردم آن کنید که آنها با شکار خود می‌کنند، و دسته‌ای را بربایید و گروهی را بفریبید و به گروهی خیانت نمائید! از روی حقّ به شما می‌گویم: بدن با ظاهری سالم و باطنی فاسد چه سود دارد و از چه شرّی باز می‌دارد؟! و نیز بدنهای مورد پسندتان با قلبهائی فاسد سودی نبخشند! شما را چه سود که ظاهر خود را پاک سازید در حالی که قلبهاتان آلوده است، چون غربال مباشید که آرد نرم را بیرون می‌راند و سبوس را نگه می‌دارد، شما نیز این گونه‌اید که سخن حکیمانه را از دهان خارج می‌سازید در حالی که کینه و نادرستی در سینه‌هایتان باقی است.
ای دنیا پرستان، شما همچون چراغید که مردمان را نور می‌دهد ولی خود را می‌سوزاند! ای بنی اسرائیل، همنشین محفل علما شوید گر چه [از شدّت ازدحام] بر زانو نشینید، که بی‌شکّ خداوند دلهای مرده را به نور حکمت جان بخشد، همان طور که زمین خشک و بی‌حاصل را بباران تند حیات دهد.
[پایان سخنان حضرت مسیح علیه السّلام، و ادامه سخنان امام کاظم علیه السّلام به هشام] ای هشام، در انجیل نوشته است: «خوشا بحال آنان که به هم مهر می‌ورزند، اینان همان کسانند که در روز رستاخیز بحالشان رحم شود، خوشا بحال اصلاحگران میان مردم، آنان افراد مقرّب بروز رستاخیزند. خوشا بحال پاک دلان، آنان پرهیزگاران روز واپسین‌اند، خوشا بحال افراد فروتن و متواضع در دنیا
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 371
آنانند که روز رستاخیز به منابر شاهی صعود کنند».
ای هشام، کم گوئی حکمت بزرگی است، پس بر شما باد به رعایت سکوت، چرا که آن آرامشی است نیکو، و موجب سبک باری و تخفیف گناه. درب حلم و بردباری را محکم سازید، که براستی باب آن صبر است. و بتحقیق خداوند عزیز و جلیل آن کس را که بیجا بخندد و بی‌هدف ره پوید دشمن دارد. و بر زمامدار واجب است که همچون چوپان باشد که نه از حال ایشان غافل شود و نه بر آنان بزرگی فروشد و تکبّر ورزد. پس در پنهانی از خدا شرم کنید، همچنان که در آشکار خود از مردم شرم می‌نمائید، و بدانید که سخن حکیمانه گمشده مؤمن است، پس بر شما باد به [آموزش] علم و دانش پیش از آنکه بالا رود، و بالا رفتن علم همان غایب شدن عالم از میان شما است (مراد وفات عالم می‌باشد).
ای هشام؛ آنچه از دانش نمی‌دانی فراگیر، و از آنچه آموختی بجاهل بیاموز، عالم را بجهت علمش محترم بدار، و از ستیزه نمودن با او اجتناب کن. و نادان را برای نادانیش کوچک شمار ولی او را مران، بلکه بخود نزدیک ساخته و او را تعلیم ده.
ای هشام؛ بتحقیق [بدان] هر نعمتی که در ادای شکرش سستی نمائی؛ همچون گناهی است که بدان بازخواست گردی، و امیر المؤمنین علیه السّلام فرموده: «براستی خداوند را بندگانی است که ترس از او دلهاشان را بوحشت انداخته و زبانشان را فرو بسته، با اینکه سخن سرا و خردمندند، ایشان با کردارهای پاک به خدا تقرّب جسته و از هم سبقت گیرند، و نه عمل بسیار را در برابرش زیاد شمارند، و نه به عمل اندک خود راضی شوند، و خود را بد شمارند با اینکه زیرک و نیکوکارند».
ای هشام؛ شرم و حیا از ایمان است و ایمان موجب بهشت است، و بی‌شرمی از خشونت است و خشونت موجب دوزخ است.
ای هشام؛ سخنگویان سه دسته‌اند: سود برنده، و سالم مانده، و هلاک‌شونده.
آن کس که سود می‌برد همان ذکر گوی خدا است. و امّا آن کس که سالم می‌ماند فرد خاموش و ساکت است. و امّا هلاک و نابودشونده کسی است که غرق در باطل می‌شود (یعنی: یاوه گوید و گزافه پردازد) بدرستی که خداوند بهشت را بر فرد بدزبان بی‌شرم حرام و ممنوع ساخته است، همو که نه از آنچه گوید و نه بدان چه در باره‌اش گویند باکی دارد. و أبو ذر- که خدا از او راضی باد- پیوسته می‌گفت:
«ای جوینده دانش بدرستی که این زبان؛ هم کلید خیر است و هم کلید شرّ، بنا بر این بر زبان خود همچون طلا و نقره‌ات مهر زن (یعنی: آن را بسته نگاه دار).
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 372
ای هشام، چه بد است آن بنده‌ای که دو چهره و دو زبان دارد، برادرش را در حضور می‌ستاید و در غیاب [با غیبت و بدگوئی] گوشتش را می‌خورد! اگر به برادرش چیزی دهند بدو رشک و حسد ورزد و چون گرفتار شود تنهایش گذارد.
پاداش نیکوکاری سریعترین خیر است، و کیفر ستمکاری سریعترین شرّ. و بی‌شکّ بدترین بنده خدا کسی است که همنشینی با او را بجهت بد زبانیش ناپسند می‌داری. آیا مردم را چیزی جز محصول زبان به دوزخ اندازد؟ از خوب بودن مسلمانی هر کس دوری او از سخن یاوه و گزاف است.
ای هشام؛ هیچ مردی به مقام اهل ایمان نرسد تا ترسان و امیدوار گردد، و ترسان و امیدوار نگردد تا برای آنچه می‌ترسد و بدان چه امید دارد کار کند و عمل نماید.
ای هشام؛ خداوند جلیل و عزیز فرموده: سوگند به عزّت و جلالم، به بزرگی و قدرتم، به شکوه و رفعت مقامم که هیچ بنده‌ای خواست مرا بر هوای خود ترجیح ندهد جز آنکه توانگری را در جانش قرار دهم، و تلاشش را در آخرت او نهم، و کسب و کارش را کفایت نمایم، و آسمانها و زمین را ضامن روزیش سازم، و به سود او در ورای تجارت هر تاجری باشم.
ای هشام؛ خشم کلید شرّ و بدی است، و کاملترین افراد مؤمن خوش‌خلق‌ترین ایشان است. و چون با مردم معاشرت نمودی، اگر میتوانی فقط با کسی از ایشان معاشرت نمائی که عطاکننده تو باشی همان کن.
ای هشام؛ بر تو باد به نرمی و مدارا، که بی‌شکّ آن مبارک است، و تندی و خشونت شوم و نامبارک، بدرستی که مدارا و نیکوکاری و خوش خلقی موجب آبادانی شهرها و افزایش رزق و روزی می‌گردد.
ای هشام؛ این فرمایش خداوند که فرموده: هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ:
«آیا پاداش نیکوکاری جز نیکی کردن است؟- الرّحمن: 60» در هر فرد مؤمن و کافر، و نیکوکار و تبهکاری جاری است. هر کس که احسانی به او شود باید تلافی و جبران کند، تلافی این نیست که مانند همان احسان او را انجام دهی، بلکه بهتر آنست که تو فضل و برتری خود را بنمائی، که چون همان کنی که او کرده؛ فضل و برتری با او است که آغاز نموده.
ای هشام؛ سرای دنیا همچون ماری است که ظاهرش نرم است و درونش زهر کشنده دارد، [بهمین خاطر] مردمان صاحب دل و خردمند از آن حذر نمایند،
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 373
و کودکان دست خود بسویش دراز می‌کنند! ای هشام؛ بر طاعت خداوند صبر پیشه‌دار، و از نافرمانیش خودداری کن.
که سرای دنیا تنها ساعتی باشد که آنچه گذشته عاری از هر شادی و غمی است، و آینده‌اش مجهول است، پس بر این ساعت که در آنی آن گونه صبر کن که گویا دیگران آرزوی مقام تو را دارند.
ای هشام؛ سرای دنیا به مانند آب دریا است، که هر چه فرد تشنه از آن بنوشد تشنه‌تر شود تا آنجا که هلاکش سازد.
ای هشام؛ از فخر فروشی بپرهیز، که هر کس در دلش همسنگ دانه‌ای کبر و فخر باشد به بهشت در نیاید، کبر و بزرگی حشمت الهی است، و هر کس با ردای عزّت و بزرگ منشی خدا؛ با او ستیزه کند وی را به رو در آتش افکند.
ای هشام؛ از ما نیست کسی که روزانه از خود حساب نکشد، تا چون کردار شایسته‌ای کرده بر آن بیفزاید، و چون از او خطائی سر زده از خدا طلب آمرزش کند و بسویش بازگردد.
ای هشام؛ دنیا بصورت زنی نابینا بر حضرت مسیح علیه السّلام مجسّم شد، پس آن حضرت علیه السّلام از او پرسید: چند شوهر کرده‌ای؟! گفت: بسیار، پرسید: آیا همگی طلاقت داده‌اند؟ گفت: نه، بلکه همه را کشتم، حضرت مسیح علیه السّلام فرمود:
پس وای بحال شوهران زنده‌ات، که چگونه از گذشتگان عبرت نمی‌گیرند! ای هشام، بتحقیق روشنی بدن در چشم است و چون چشم بینایی داشت تمام بدن روشن است، و بی‌شکّ عقل و خرد روشنائی روح و جان است، که چون بنده‌ای عاقل و خردمند باشد به پروردگار خود آشنا است، و چون او را بشناسد دین خود را درک کند، و اگر با پروردگارش آشنا نباشد هیچ دینی برایش نپاید، و همچنان که جسم جز با روح قوامی ندارد، دین نیز جز با نیّتی صادق نپاید، و نیّت صادق نیز جز با عقل و خرد عاری از هر ثبات و پایداری است.
ای هشام؛ کشت و زراعت در زمین هموار می‌روید نه در سنگ سخت، و حکمت نیز مقیم دل متواضع می‌شود نه دل متکبّر گردن کش، زیرا خداوند تواضع و فروتنی را ابزار عقل و خرد قرار داده، و تکبّر را ابزار جهل و نادانی. آیا ندانی کسی که سر به سقف کوبد سر خود را بشکند، و کسی که سر فرو آرد در سایه سقف نشیند؟ و آن نیز [از سرما و گرما] محفوظش بدارد. و همچنین هر کس که در برابر خدا فروتنی نکند همو پست و خوارش سازد، و کسی را که تواضع کند عزیز
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 374
کند.
ای هشام، چه زشت است تهیدستی پس از توانگری، و گناه پس از عبادت، و از این زشت‌تر آن بنده عابدی است که پرستش و عبادت خدا را ترک می‌کند.
ای هشام؛ زندگی جز برای دو شخص خیری ندارد: 1- شنونده هشیار، 2- و دانشمند گوینده.
ای هشام؛ چیزی همچون عقل در میان بندگان تقسیم نشده است، خواب خردمند از شب‌زنده‌داری نادان بهتر است، و خداوند جز فرد عاقل را به نبوّت مبعوث نداشته؛ تا اینکه عقل و خرد او از تلاش تمام کوشندگان بیشتر بوده است، و بنده هیچ فریضه‌ای از فرائض الهی را ادا نکند تا اینکه در باره‌اش اندیشه و تفکّر نماید. [یا: تا حقّ آن را ادا نماید] ای هشام؛ رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم فرمود: هر گاه مؤمنی را دیدید که خموش و ساکت است بدو نزدیک شوید، که او آموزش حکمت می‌دهد، و فرد مؤمن کم گوی است و پرکار، و فرد منافق پرگوی است و کم‌کار.
ای هشام؛ خداوند به حضرت داود علیه السّلام وحی فرمود که به بندگانم بگو: مبادا میان من و خود معلّمی شیفته و شیدای دنیا بگمارند که ایشان را از یاد من و از راه محبّت و مناجاتم باز می‌دارد، اینان راهزنان بندگان منند، بدرستی کمترین کاری که در حقّ ایشان انجام می‌دهم این است که شیرینی محبّت و مناجاتم را از دلهاشان میبرم، ای هشام؛ هر کس که در دل خود را بزرگ شمارد فرشتگان آسمان و زمین او را لعن کنند، و هر کس که بر برادران و همردیفان خود تکبّر ورزد و گردن فرازی نماید با این کار به ضدّیت خدا پرداخته و با خدا رقابت کرده، و هر کس ادّعای چیزی کند که در او نیست خود را به راهی نادرست بزحمت انداخته است.
ای هشام؛ خداوند متعال به حضرت داود علیه السّلام وحی فرمود: ای داود مواظب باش و یاران خود را از دل دادن به شهوات بترسان، که بی‌شکّ دل‌دادگان به شهوات دنیا قلب و فهمشان از من در حجاب است.
ای هشام؛ بپرهیز از فخرفروشی بر دوستانم و بالیدن به علم و دانشت، که مشمول عذاب الهی شوی و خدا بر تو غضب کند، و پس از دشمنی خداوند دیگر نه از دنیایت سود بری و نه از آخرتت منفعت آری، در سرای دنیا همچون کسی که خانه از آن او نیست ساکن شو، و فقط چشم براه کوچ کردن است!
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 375
ای هشام، معاشرت با افراد متدیّن و دیندار شرف دنیا و آخرت است، و مشورت با خردمند خیرخواه خوشبختی است و با برکت، و هدایت و توفیق الهی را در پی دارد. پس چون فرد خردمند خیرخواه نظریه‌اش را برایت بازگفت مبادا مخالفت کنی که بی‌شکّ موجب هلاکت است.
ای هشام، از معاشرت و انس با مردم بپرهیز مگر اینکه در میانشان فردی عاقل و درستکار بیابی که در این صورت با او مأنوس و همدم شو، ولی از سایر آنان همچون فرار از درندگان شکاری بگریز و فرار را بر قرار ترجیح ده. شایسته فرد عاقل است که چون کاری را انجام داد از خداوندی که او را مشمول نعمتهای خود ساخته حیا کند از اینکه کسی را غیر از خدا در کارش شریک سازد. و چون برایت دو کار پیش آمد که نمی‌دانی کدامشان بهتر است با آن کار مخالفت کن که بهوای نفست نزدیکتر است که بی‌شکّ بسیاری از کارهای درست در مخالفت هوایت نهفته است و بپرهیز از اینکه بر حکمت دست یابی و آن را در افراد نادان قرار دهی! هشام گوید: بدان حضرت گفتم: اگر مردی را یافتم که جوینده بود جز آنکه گنجایش نگهداری گفته‌هایم را نداشت چه کنم؟ فرمود: با نرمی و ملاطفت او را نصیحت کن (یعنی: پاره‌ای از سخنان حکیمانه را از سر امتحان توأم با لطف و مدارا برایش بگو) پس اگر دلتنگ شد مبادا خود را به دردسر اندازی و خود را در معرض مشکلات قرار دهی! و از عدم پذیرش فخر فروشان برحذر باش که بی‌شکّ دانش از املا شدن بر افرادی که بهوش نیایند روی برتابد و بخود بپیچد. گفتم: اگر کسی را نیافتم که درک سؤال از آن را داشته باشد چه کنم؟ فرمود: جهلش را در سؤال از آن (دانش) غنیمت شمار تا از گزافه گوئی و گرفتاری بزرگ ردّ و انکار در امان بمانی، و بدان که خداوند افراد متواضع را فقط باندازه فروتنی و تواضعشان بالا نبرده بلکه در حدّ عظمت و مجد خود رفعت بخشیده، و نیز اهل خوف و ترس را در خور ترس آنان ایمن نساخته، بلکه در حدّ کرم و سخاوتش آسوده خاطر ساخته، و افراد محزون را نه در حدّ حزن و اندوهشان خرسند ساخته بلکه در حدّ مهربانی و رحمتش شاد نمود [و گره از کار افراد محزون و غمین در حدّ اندوهشان نگشوده بلکه در خور رأفت و رحمتش کارگشائی فرموده] پس بخدای رؤوف و مهربان چه گمان داری؟ همو که رفتارش با آنان که او را بسبب دوستانش می‌آزارند دوستانه است، دیگر با آنان که از برای او آزار می‌کشند چگونه رفتاری خواهد داشت؟ بخدای توبه‌پذیر مهربان گمانت چیست؟ آن خدائی که از دشمن خود توبه پذیرد، دیگر با
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 376
آنان که جلب رضایتش را می‌نمایند و در راه او دشمنی مردم را با خود پذیرفته‌اند چگونه رفتاری خواهد داشت؟
ای هشام؛ هر کس که بدنیا میل کند بیم آخرت از دلش برود، و هیچ بنده‌ای برخوردار از دانشی نشد که میلش به دنیا افزون گشت جز آنکه از خدا دور گشت، و غضب الهی بر او بسیار شد.
ای هشام؛ خردمند تیزهوش، فردی است که آنچه را تاب و توان ندارد واگذارد. و بیشتر درستی در مخالفت هوی و هوس نهفته است، و هر کس آرزویش دراز است کردارش نیز بد باشد.
ای هشام؛ اگر مسیر مرگ را دریابی مسلّما تو را از آرزو منصرف سازد! ای هشام؛ از طمع پرهیز کن، و بر تو باد به نومیدی از اموال مردم. و نیز ریشه طمع به مردم را در دل بخشکان، که بی‌شکّ طمع و آز، کلید خواری و ذلّت است، و رباینده عقل، و از بین برنده مردانگی است و آبرو برانداز، و دانش را ببرد. و بر تو باد که پناهنده به پروردگارت شوی و بر او توکّل کنی، با نفست مبارزه کن تا آن را از پیروی هوایش بازگردانی، که مبارزه با نفس همچون نبرد با دشمنت بر تو واجب است.
هشام گوید: به آن حضرت علیه السّلام گفتم: پس نبرد با کدامین دشمن واجب‌تر است؟ فرمود: جنگ با آنان که بتو نزدیکترند و با تو بدخواه‌تر، و برایت زیانبارتر، و دشمنیشان بر تو بزرگتر می‌باشد، و با افرادی که شخصشان- با تمام نزدیکی که بتو دارند- بر تو پوشیده‌ترند، و با کسی که دشمنانت را بر علیه تو میشوراند، و آن ابلیسی است که برای وسوسه دلها گمارده شده است، پس دشمنی تو با او باید سرسختانه باشد، مبادا صبر او در تلاش برای نابودیت بر پایداری تو در مبارزه با او بچربد! زیرا او با تمام توانش از تو ضعیف‌تر است، و با تمام شرارتی که دارد از تو کم قدرت‌تر و کم ضررتر است. و چنانچه پناهنده خدا شوی به راهی راست رهنمون‌شده‌ای.
ای هشام؛ آن کس را که خداوند به سه چیز گرامی داشته بدو لطف کرده است:
عقل و خردی که زحمت هوای نفسش را کم کند، و دانشی که رنج جهل و نادانیش را از او دور کند، و آن توانگری که خاطرش را از ترس فقر و تهیدستی آسوده سازد.
ای هشام؛ از این دنیا و اهلش حذر کن، که براستی مردم در آن چهار
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 377
دسته‌اند: 1- مرد نادان هواپرست، 2- محصّل علم قرآن و خواندن آن، که هر چه بر دانشش اضافه شود تکبّرش افزون می‌گردد، که در پرتو سواد و علم خود بر دیگران برتری جوید و گردن فرازی کند، 3- و عابد نابخردی که زیردستان خود را تحقیر سازد، و میل دارد که او را گرامی دارند و احترام کنند، 4- و فرد آگاه و دانای به راه حقّی که دوست دارد به حقّ قیام کند ولی یا ناتوان است یا شکست خورده، و چون نمی‌تواند بدان چه می‌فهمد قیام کند محزون و غمناک است، او از تمام مردم زمانش برتر، و در عقل و خرد برجسته‌تر است.
ای هشام؛ عقل و سپاهش را بشناس، و نیز جهل و سپاهش را، تا از راه یافتگان گردی، هشام گوید: گفتم: قربانت گردم ما چیزی جز آنچه به ما آموخته‌اید نمی‌دانیم.
پس آن حضرت علیه السّلام فرمود: ای هشام، بدرستی که خداوند «عقل» را آفرید و آن نخستین آفریده از روحانیان بود که خداوند از جانب راست عرش خود از نورش خلق کرد، پس بدو گفت: باز گرد، بازگشت، سپس فرمود: پیش آی، پیش آمد، پس خدای جلیل و عزیز فرمود: تو را مخلوقی بزرگوار آفریدم و بر تمامی مخلوقاتم گرامی داشتم، سپس «جهل» را از دریائی تلخ و تیره آفرید، و بدو گفت: بازگرد، بازگشت، سپس فرمود: پیش آی، ولی آن پیش نیامد، خداوند فرمود: آیا خود را بزرگ دیدی؟! پس او را لعن کرد، سپس برای عقل هفتاد و پنج لشکر مقرّر فرمود، و چون جهل؛ گرامیداشت و عطای الهی را نسبت به عقل مشاهده کرد کینه عقل را بدل گرفته و گفت: پروردگارا! این آفریده‌ای همچون من است، او را آفریدی و گرامی داشته و قوی ساختی، و من ضدّ اویم، در حالی که فاقد هر نیرو و توانم، [پس] هر لشکری که بدو بخشیدی بمن نیز عطا فرما، خدای تبارک و تعالی فرمود: بسیار خوب، ولی اگر پس از آن مرا نافرمانی کنی تو و لشکرت را از جوارم بیرون رانم و از رحمتم دور سازم، گفت: پذیرفتم، پس خداوند او را هفتاد و پنج لشکر بخشید، و از هفتاد و پنج لشکری که خدا به عقل ارزانی داشت [یکی از آنها] خیر است و وزیرش عقل می‌باشد، و ضدّ آن را شرّ قرار داد و وزیرش جهل است.
[سپاهیان عقل و جهل] ایمان، کفر؛ تصدیق، تکذیب؛ اخلاص، دوروئی؛ امیدواری، ناامیدی؛ عدالت، بیدادگری؛ خشنودی، ناخشنودی؛ حقّ‌شناسی، ناسپاسی، بی‌طمعی،
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 378
طمع؛ توکّل، حرص (زیاده خواهی)؛ دل نرمی، خشونت؛ دانش، نادانی؛ پاکدامنی، پرده‌دری؛ زهد، رغبت؛ مدارا، کج خلقی؛ ترس، گستاخی؛ فروتنی، بزرگی؛ آرامش، شتاب؛ بردباری، حماقت؛ سکوت، گزافه گوئی؛ گردن نهادن، گردنفرازی؛ مطیع بودن، سرکشی؛ گذشت، کینه؛ نرم دلی، سخت دلی؛ باور، دودلی؛ پایداری، بیتابی؛ چشم پوشی، انتقام؛ بی‌نیازی، فقر؛ اندیشیدن، بی‌توجّهی؛ حفظ، فراموشی؛ پیوستن، قطع رابطه؛ قناعت و صرفه‌جوئی، زیاده‌طلبی؛ احسان، دریغ؛ دوستی، دشمنی؛ وفاداری، خیانت؛ فرمانبری، سرپیچی؛ فروتنی، گردنکشی؛ راحتی، گرفتاری؛ درک، غفلت؛ دانستن، ندانستن، مدارا، دشمنی؛ پاکدلی، فریبکاری؛ نگهداری، افشاگری؛ خیراندیشی، بدخواهی؛ درستی، تأخیر و امروز و فردا کردن؛ نیکی و شایستگی، زشتی و ناشایستگی؛ تقیه و پنهان کاری، افشاء و بی‌پروائی؛ انصاف، ستم؛ پرهیزگاری، رشک و حسد؛ پاکیزگی، آلودگی؛ پاکدامنی، بی‌شرمی؛ میانه روی، زیاده‌روی؛ راحتی، خود را برنج انداختن؛ آسان‌گیری، سخت‌گیری؛ تندرستی، بلا و گرفتاری؛ اعتدال، افزون‌طلبی موافقت با حقّ، پیروی از هوس؛ سنگینی و متانت، سبکی و جلفی؛ خوشبختی، بدبختی؛ توبه، اصرار بر گناه؛ دقّت و مراقبت، سهل انگاری؛ دعا کردن، سرباز زدن؛ شادابی، بی‌حوصلگی؛ شادی، اندوه؛ مأنوس شدن، کناره گرفتن؛ سخاوت بخیل بودن؛ خشوع، خودبینی؛ حفظ گفتار، سخن چینی؛ طلب آمرزش، بیهوده طمع بستن؛ زیرکی، حماقت.
ای هشام؛ همه این صفات و خصلتها جز برای پیغمبر، یا جانشین او، یا فرد مؤمنی که خداوند دلش را به ایمان آزموده جمع نشود، امّا افراد مؤمن دیگر برخوردار بعضی از این صفات- که همان لشکریان عقل است- می‌باشند تا بتدریج همه را دریابند و از لشکریان جهل رها گردند، پس در این زمان است که با پیغمبران و اوصیایش در بلندترین پایه و مقام همراه شوند، امیدوارم خداوند ما و شما را برای طاعت و فرمانبری خود توفیق بخشد!
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 379

از سخنان حکیمانه آن حضرت علیه السّلام‌

از آن حضرت نقل شده است که فرمود: نمازهای نافله و مستحبّی برای مؤمنان موجب تقرّب به خداوند است، و سفر حجّ، جهاد و نبرد افراد ناتوان است، و هر چیزی را زکاتی است و زکات بدن، گرفتن روزه‌های مستحبّی است. و برترین عبادت پس از خداشناسی انتظار فرج است، و هر کس پیش از ستایش خدا و صلوات بر پیامبر آغاز به دعا کند بسان تیراندازی باشد که کمان بی‌زه کشد. و هر کس به جبران و تلافی یقین داشته باشد در عطا و بخشش سخاوت بخرج دهد. فرد میانه‌رو فقیر نگردد، اندیشه و تدبیر نیمی از زندگی است. و مهرورزی به مردم نیمی از عقل و خرد است. غصّه بسیار پیری ببار آرد. شتاب همان کج خلقی است.
و کمی عائله و نانخور نوعی توانگری و راحتی است. و هر کس که پدر و مادرش را محزون سازد در حقّ آن دو ستم روا داشته و ناسپاسی کرده. و هر کس بهنگام مصیبت با دست به ران خود کوبد، یا دست خود بر دست دیگرش زند اجر و پاداشش پامال گردد. و مصیبت جز با صبر و گفتن کلمه استرجاع (یعنی: گفتن «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ) مصیبت دیده را مستوجب اجر و پاداش نمی‌سازد. و احسان جز در حقّ افراد متدیّن یا خانواده‌دار احسان بحساب نیاید. و خداوند کمک و یاری خود را باندازه رنج و زحمت فرو می‌فرستد، و صبر و پایداری را نیز در حدّ مصیبت. و هر کس که میانه‌روی کند نعمت بر او دوام یابد، و هر کس که ولخرجی کند و اسراف نماید نعمتش زوال یابد. ادای امانت و راستی و درستی رزق و روزی می‌آورد و خیانت و نادرستی فقر و نفاق و دوروئی. و چون خداوند شرّ مورچه‌ای را بخواهد قدرت پروازش می‌دهد تا شکار پرندگان گردد. و احسان به مؤمن برای فرد نیکوکار جز با سه شرط احسان نیست: 1- ناچیز و اندک شمردن، 2- و پنهان و مخفی داشتن، 3- و شتاب در انجام آن. کسی که احسان خود به مؤمن را کوچک و ناچیز بحساب آرد برادرش را بزرگ داشته است، و هر کس احسان خود را بزرگ شمارد برادر خود را کوچک داشته، و کسی که احسان خود را پنهان سازد کردارش عزیز و ستوده گردد، و هر کس که در انجام وعده‌اش شتاب ورزد عطایش را گوارا و دلچسب ساخته.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 380

گفتگوی امام کاظم علیه السّلام با هارون الرّشید

در خبری طولانی که ما بذکر مورد نیازش اکتفا نمودیم:
امام علیه السّلام بر هارون وارد شد در حالی که بسبب گزارشات واهی و بی‌اساسی که بدو رسیده بود دستور بازداشت و توقیف آن جناب را داده بود، پس هارون طوماری دراز- که در آن عقائد زشتی به شیعیان آن حضرت نسبت داده بودند- را به آن حضرت داد، و امام علیه السّلام پس از خواندن آن رو به هارون کرده و فرمود: ای امیر، ما خاندانی هستیم که پیوسته گرفتار دروغ و افترای دشمنان بر خود هستیم، و پروردگار ما بسیار آمرزنده و پرده پوش است، و جز بروز حساب (قیامت) از افشای اسرار بندگانش امتناع دارد [که فرموده:] یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ* إِلَّا مَنْ أَتَی اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ: «روزی که نه مال سود بخشد و بدرد خورد و نه فرزندان* مگر کسی که با دلی پاک و رسته [از شرک و کفر و گناه] به نزد خدا آید- شعرا: 89 و 90».
سپس افزود: پدرم بواسطه پدرانش از علیّ، و او از پیامبر- که درود خدا بر تمامشان باد- برایم این چنین نقل کردند که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم فرمودند: «هر گاه دو شخص از یک فامیل، یک دیگر را لمس کنند حسّ خویشاوندی بجوش و خروش آید و سپس آرام شود» و چنانچه امیر بپذیرد؛ مرا لمس کند و با من دست دهد، در این هنگام هارون از تخت خود بزیر آمد و با دراز کردن دست راست خود بسوی آن حضرت دست راستش را گرفت و او را به سینه‌اش چسبانید و در آغوش کشید، سپس در جانب راست خود نشانید، و گفت: گواهی میدهم که تو راستگوئی، و هم پدرت راستگو بود و هم جدّت صادق بود و هم رسول خدا راست گفته، تو وارد شدی در حالی که بسبب گزارشاتی که در باره‌ات بمن رسیده بود بیش از همگان نسبت به شما کینه و خشم داشتم، و چون لب بدان سخنان گشودی و با من دست دادی خشمم فرو نشست و تبدیل به رضایت و خشنودی از تو شد. سپس لختی سکوت کرده و به امام علیه السّلام گفت: می‌خواهم در باره علیّ و عبّاس از تو بپرسم:
چرا علیّ به میراث پیامبر بر عبّاس مقدّم است؛ در حالی که عبّاس عموی پیامبر
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 381
و برادر پدرش بود؟! حضرت علیه السّلام فرمود: مرا معاف دار، گفت: بخدا سوگند که معافت نمیدارم، جوابم را بده، فرمود: اگر معافم نمیداری پس به من امان ده، گفت:
بتو امان دادم، حضرت کاظم علیه السّلام فرمود: بدرستی که پیامبر [میان هر یک نفر از مهاجرین و یک نفر از انصار پیمان اخوّت و برادری دینی برقرار نمود و مقرّر داشت که هر دو ایشان برادر دینی هستند و هر چند با هم فامیل نباشند از یک دیگر ارث ببرند و] کسانی که قادر بر هجرت بودند و با این حال در مکّه باقی ماندند را از ارث محروم داشت، بتحقیق عبّاس؛ نیا و جدّ شما ایمان آورد ولی هجرت نکرد، و علیّ، هم ایمان آورد و هم هجرت کرد، و خداوند فرموده: الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهاجِرُوا ما لَکُمْ مِنْ وَلایَتِهِمْ مِنْ شَیْ‌ءٍ حَتَّی یُهاجِرُوا: «کسانی که ایمان آوردند و هجرت نکردند شما را از دوستی و پیوند با آنان هیچ نیست تا هجرت کنند- انفال: 73».
[پس از شنیدن این سخنان] رنگ از رخسار هارون پرید و دگرگون شد، و گفت:
چرا شما خود را به علیّ که پدر شما است منسوب نمیدارید و خود را به پیامبر که جدّ شما است منتسب می‌کنید؟! فرمود: بدرستی که خداوند عیسی مسیح را بواسطه مادرش مریم- که دوشیزه بود و شوهری ندیده و دست هیچ بشری بدامانش نرسیده بود- به خلیل خود ابراهیم منسوب و منتسب داشته، آنجا که فرمود: وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسی وَ هارُونَ وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ* وَ زَکَرِیَّا وَ یَحْیی وَ عِیسی وَ إِلْیاسَ کُلٌّ مِنَ الصَّالِحِینَ: «و از فرزندان او داود و سلیمان و أیّوب و یوسف و موسی و هارون را [راه نمودیم] و نیکوکاران را این چنین پاداش می‌دهیم* و زکریّا و یحیی و عیسی و إلیاس را [راه نمودیم] که همه از شایستگان بودند- شعرا: 84 و 85»، پس تنها به واسطه مادرش او را به خلیل خود ابراهیم منسوب داشت، همچنان که داود و سلیمان و ایّوب و موسی و هارون را بواسطه پدران و مادران آن حضرات به خلیل خود منتسب داشته. و این برتری و مقام رفیع برای حضرت عیسی تنها بواسطه مادر گرامیش بود.
و این همان فرمایش خداوند در داستان مریم علیها السّلام است که: إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفاکِ عَلی نِساءِ الْعالَمِینَ: « [و آنگاه که فرشتگان گفتند: ای مریم] خدا تو را برگزید و پاک گردانید و بر تمام زنان جهانیان (زنان زمانه‌اش) برگزید- آل عمران: 42» [این فضیلت] بواسطه تولّد مسیح [بی‌وساطت] بشری بوده، و
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 382
بدینسان پروردگارمان فاطمه را برگزید و پاک گردانید و بر زنان جهانیان- بواسطه حسن و حسین دو آقای جوانان بهشتی- برتری و مزیّت بخشید.
و هارون- در حالی که بر آشفته و سخن امام علیه السّلام محزونش ساخته بود- به او گفت: شما از کجا قائل به این گفتارید که انسان چون خمس را به اهلش نرساند از ناحیه مادران و پدران [نطفه‌اش] فاسد می‌شود؟! امام علیه السّلام فرمود: این مسأله‌ای است که هیچ یک از حاکمان جز تو ای امیر از آن پرسش نکرده‌اند، و نه تیم و عدی و نه بنو أمیّه. و نیز هیچ کدام از پدران من در باره این موضوع سؤال نشده‌اند، تو نیز افشای آن را از من مخواه، گفت: پس اگر بمن خبر رسید که این مطلب را فاش ساخته‌ای از امانی که به تو داده‌ام منصرف خواهم شد، فرمود: این حقّ برای تو است، گفت: راستی زنادقه در اسلام و در میان مسلمانان افزون گشته‌اند، و این افراد زندیق بنا بر گزارشاتی که به ما رسیده وابستگان شما هستند، بنا بر این زندیق در نزد شما خاندان چه کسی است؟ فرمود: زندیق افراد منکر خدا و رسولند، همانها که با خدا و رسولش دشمنی و مخالفت می‌کنند، خداوند فرموده: لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ- إلی آخر الآیة: «نیابی مردمی را که به خدای و روز واپسین ایمان آورده‌اند با افرادی که با خدای و رسولش دشمنی و مخالفت کرده‌اند دوستی کنند اگر چه پدران یا پسران یا برادران یا خویشانشان باشند- تا پایان آیه.
مجادله: 22»، و ایشان همان افراد ملحدند که از یکتاپرستی به الحاد گرائیده‌اند.
هارون الرّشید گفت: بمن بگو نخستین فردی که به الحاد گرائید و زندیق شد چه کسی بود؟ فرمود: ابلیس ملعون در عالم بالا نخستین کسی بود که به الحاد گرائیده و زندیق شد، خود را بزرگ یافت و بر حضرت آدم علیه السّلام- برگزیده و همراز خدا- با این سخنان بخود بالید و مباهات کرد که: أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ: «مرا از آتش آفریدی و او را از گل- اعراف: 12»، پس [با این سخنان] از فرمان پروردگارش سرپیچید و ملحد شد، و نژادش الحاد را تا روز رستاخیز به ارث بردند، هارون گفت: مگر ابلیس؛ نژادی هم داشت؟ فرمود: آری، مگر این سخن خدا را نشنیده‌ای که فرموده: إِلَّا إِبْلِیسَ کانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِی وَ هُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلًا* ما أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لا خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ وَ ما کُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 383
عَضُداً: « [و آنگاه که فرشتگان را گفتیم که آدم را سجده کنید، پس همه سجده کردند] مگر ابلیس که از پریان و جنّ بود و از فرمان پروردگارش بیرون شد، پس آیا او و نژادش را بجای من دوستان و سرپرستان [خود] می‌گیرید و حال آنکه شما را دشمنند؟ او (ابلیس) ستمکاران را بد بدلی [بجای خداوند] است* من آنان (ابلیس و نژادش) را هنگام آفرینش آسمانها و زمین حاضر و گواه نساختم و نه بهنگام آفرینش خودشان، و من هرگز گمراه‌کنندگان را یار و مددکار نگرفتم- کهف: 50 و 51». [آنان را گمراه‌کننده خواند] زیرا نژاد و فرزندان آدم را با گفتار فریبنده و دروغشان گمراه و منحرف می‌سازند، و آنان شهادت به وحدانیّت خدا می‌دهند، همچنان که خدا وصفشان فرموده که: وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ: «و چون از ایشان بپرسی چه کسی آسمانها و زمین را بیافرید با اطمینان گویند خدا، بگو:
سپاس و ستایش خدای راست بلکه بیشترشان نمی‌دانند [که این اقرار بر علیه آنان است]- لقمان: 25»، یعنی ایشان این سخن را نگویند مگر از روی تلقین و عادت و بزبان، و هر کس از سر جهل و نادانی اقرار کند و گواهی دهد، تردید دارد و حسود است و معاند، و بهمین خاطر است که عرب گوید: «کسی که چیزی را نداند با آن دشمنی ورزد، و چون بدان دست نیابد بر آن خرده گیرد و انتقاد کند، و از آن برگردد و منحرف شود» چرا که او نادان و جاهل است نه دانا و آگاه.
و نیز میان آن حضرت علیه السّلام و أبو یوسف قاضی گفتگوی طولانی بود که این مکان جای نقلش نیست- سپس هارون به امام علیه السّلام گفت: تو را بحقّ پدرانت سوگند می‌دهم که سخنانی جامع در کمال اختصار برای امور جاری ما بیان کن، فرمود: بسیار خوب، و دوات و کاغذی برایش آوردند و نوشت:
بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم تمامی امور ادیان به چهار قسمت تقسیم می‌شود:
1- آن امور که فاقد اختلاف می‌باشد و مورد إجماع امّت است که بنا بر ضرورتی ناگزیر از آن هستند، 2- و اخبار مورد إجماع و اتّفاقی که سرانجام هر گونه شبهه‌ای بر آن عرضه می‌گردد، و استنباط هر موضوع تازه و جدیدی از آنها می‌شود، و آن مورد اتّفاق و اجماع امّت است، 3- و امری که توأم با تردید و انکار
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 384
است، و راهش اینست که برای افرادی که جویای دلیل آن هستند- در پرتو آیاتی که تفسیرش مورد اجماع است و سنّتی که همه قبولش دارند و عاری از هر اختلاف است- از کسانی که اهلیّت آن را دارند توضیح خواسته شود، 4- و یا قانونی است که عقول، حقّیتش را بپذیرند، و تمامی امّت- خاصّه و عامّه- نه بدان شکّ کنند و نه انکارش نمایند، و این دو امر؛ از امر توحید و یکتاپرستی و پائین‌تر آن، تا دیه یک خراش در بدن و آنچه بالاتر است جاری می‌باشد، اینست میزانی که امر دین بر آن عرضه می‌گردد، بنا بر این آنچه برهان و دلیلش برایت به ثبوت رسید آن را بپذیر، و آنچه صحّتش برایت مشخّص نگشت آن را ردّ کن، در نتیجه هر کس یکی از این سه را (قرآن، سنّت، قانون عقلی) [برای ثابت کردن یک امر و حکم دینی] آورد، آن همان حجّت رسائی است که خداوند در کلامش به پیامبرش فرموده که: قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ فَلَوْ شاءَ لَهَداکُمْ أَجْمَعِینَ: «بگو: حجّت رسا خدای راست، پس اگر می‌خواست همه شما را راه می‌نمود- انعام: 149»، آن حجّت رسا به فرد نادان می‌رسد، پس آن را از سر جهلش درک می‌کند همچنان که فرد آگاه در پرتو علم و آگاهیش آن را در می‌یابد، چرا که خداوند عادل است و زور نمی‌گوید، با مردمان به آنچه می‌دانند احتجاج می‌نماید، و ایشان را بدان چه می‌فهمند فرا می‌خواند نه بچیزی که نمی‌دانند و نمی‌فهمند. در این هنگام هارون الرّشید آن حضرت را جایزه‌ای بخشید و او را باز گرداند- و این خبر طولانی است-.

سخنانی کوتاه از امام کاظم علیه السّلام «در زمینه‌های: حکمت، پند، زهد و امثال آن»

1- سزاوار فرد خداشناس این است که: نه خدا را در رساندن روزی کند شمارد، و نه در حکم و تقدیرش او را متّهم نماید.
2- و مردی گفت: از آن حضرت در باره یقین پرسیدم (یعنی: چگونه می‌شود به یقین رسید)، فرمود: بر خدا توکّل کند، و مطیع او باشد، و به تقدیرش راضی و خشنود گردد و تمام امورش را به خدا واگذار نماید.
3- عبد اللَّه بن یحیی «1» گوید: در دعائی که برای آن حضرت نوشتم این فراز بود:
______________________________
(1) او عبد اللَّه بن یحیی الکاهلی است که از چهره‌های درخشان اصحاب امام صادق و امام کاظم علیهما السّلام بشمار می‌رود.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 385
«الحمد للَّه منتهی علمه»: «سپاس خدای را باندازه نهایت علم او»، [در جواب] نوشت: نباید بگوئی: «نهایت علم او»، زیرا علم خدای را نهایتی نیست، بلکه بگو:
«نهایت رضا و خشنودیش».
4- فردی از آن حضرت علیه السّلام پرسید: جواد و بخشنده کیست؟ فرمود: پرسش تو دو وجه دارد، اگر از مخلوقین می‌پرسی، براستی فرد بخشنده فردی است که آن مقدار که خدا بر او واجب ساخته می‌پردازد، و فرد بخیل و فرومایه کسی است که در پرداخت واجبات الهی بخل می‌ورزد، و چنانچه منظورت بخشندگی خالق است پس او چه عطا کند و چه دریغ ورزد [در هر دو صورت] بخشنده است، زیرا اگر عطایت فرماید؛ آنچه از تو نیست بتو بخشیده، و چنانچه از تو باز دارد آنچه از تو نیست دریغ داشته.
5- به یکی از شیعیان خود فرمود: ای فلانی، از خدا پروا کن، و حقّ را بگو هر چند نابودیت در آن باشد، که بی‌شکّ نجات تو در همان است، ای فلانی، از خدا بترس و باطل را واگذار گر چه نجاتت در آن باشد که مسلّما نابودیت در همان است.
6- یکی از وکلایش او را گفت: بخدا سوگند که بتو خیانت نکردم، فرمود:
چه در مالم خیانت کنی و چه آن را تلف سازی هر دو در نظرم یکسان است، در حالی که خیانت بر تو سخت‌تر و بدتر است.
7- زنهار! مبادا در راه طاعت خداوند از مالت دریغ کنی، که در این صورت دو برابر آن را در راه نافرمانی خدا خرج خواهی کرد.
8- حال مؤمن همچون دو کفّه ترازو است، که هر گاه ایمانش زیاد شود بلا و گرفتاریش افزون گردد.
9- و آن حضرت بر سر مزاری فرمود: بی‌شکّ چیزی که پایانش اینست سزد که در ابتدایش مورد بی‌اعتنائی و بی‌رغبتی قرار گیرد، و چیزی که ابتدایش این باشد سزد که از پایانش در بیم و هراس بود.
10- هر کس که در باره [ذات] خدا سخن گوید نابود شود، و کسی که طالب ریاست باشد هلاک گردد، و کسی که خودبین باشد تباه شود.
11- رنج دنیا و دین (یعنی: آخرت) رو به سختی نهاده، امّا رنج دنیا این است که تو دست بهر چه دراز کنی به فرد تبهکاری برمی‌خوری که پیش از تو بر آن پیشی گرفته است، و امّا رنج آخرت این است که هیچ یاوری نیابی که بر
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 386
[گرفتاریهای] آن کمک و یاریت نماید.
12- چهار چیز از وسوسه است: 1- گل خوردن، 2- و کلوخ شکستن، 3- و ناخنها بدندان جویدن، 4- و ریش جویدن. و سه چیز به دیده جلا دهد، و آن نگریستن به سبزه، و آب روان، و روی زیبا است.
13- خوش همسایگی تنها خودداری از آزار رساندن نیست، بلکه صبر کردن بر اذیّت و آزار است.
14- تمامی حرمت را بین خود و برادرت کنار منه، و قدری از آن را باقی گذار، که بی‌حرمتی مایه بی‌حیائی است.
15- به یکی از فرزندانش فرمود: پسر عزیزم، مبادا خدا تو را در معصیتی که از آنت باز داشته ببیند، و بپرهیز از اینکه تو را در مقام طاعتی که به آن مأمورت ساخته نیابد، و بر تو باد به تلاش و کوشش، و خود را از تقصیر در عبادت و طاعت خدا خارج مساز، زیرا خداوند آن گونه که شایسته اوست عبادت نمیشود، و بپرهیز از شوخی، چرا که آن نور ایمانت را زدوده و مردانگیت را بی‌اعتبار می‌سازد، و زنهار از ملالت و کسالت، زیرا آن دو تو را از بهره دنیا و آخرت باز داشته و محروم می‌سازد.
16- هنگامی که در میان خلق؛ بیدادگری و ستم بر درستی و حقّ فزونی یافت و چیره شد، جایز نیست کسی به دیگری خوشبین باشد تا زمانی که درستی را در آن شخص درک کند.
17- بوسیدن لب غیر همسر و کودک جایز نیست.
18- بکوشید که وقت شما چهار بخش گردد: 1- ساعتی برای مناجات با خدا، 2- و بخشی برای گذران زندگی و معاش، 3- و ساعتی برای همنشینی با برادران و افراد مطمئنّی که شما را از عیوبتان آگاه ساخته و در دل خیرخواه شما هستند، 4- ساعتی را نیز برای لذّت بردن از حلال خود خلوت نمائید، که در پرتو این ساعت است که بر آن سه بخش دیگر توان می‌یابید. نه بیم فقر بخود دهید و نه وعده عمر طولانی، زیرا ترس از فقر و تنگدستی بخل آورد، و ثمره وعده به عمر دراز انسان را حریص می‌سازد. و برای خود- توسّط ارزانی داشتن لذّاتی که از حلال می‌برید و چیزهائی که به مردانگی خللی وارد نمیسازد و در ضمن اسراف هم نمیباشد- بهره‌ای از دنیا مقرّر دارید، و از این طریق برای انجام امور دینی و مذهبی یاری طلبید، زیرا در روایت است که: «از ما نیست کسی که دنیا را برای دینش، یا دین
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 387
را برای دنیایش ترک گوید».
19- در دین خدا اندیشه و تفکّر کنید، زیرا فهم دین کلید بینش و کمال عبادت است، و نیز موجب صعود به درجات رفیع، و نیل به مراتب عالی دین و دنیا است. و برتری فرد دین فهم و فقیه بر فرد عابد همچون برتری خورشید بر ستارگان است، و هر کس در دین خود اندیشه نکند خداوند از هیچ عمل او راضی نگردد.
20- به علی بن یقطین فرمود: کفّاره و جبران خدمت به سلطان، احسان به برادران است.
21- هر وقت و هر زمان که مردم مرتکب گناهانی تازه و بی‌سابقه شوند، خداوند نیز آنان را مبتلا به بلاهای تازه‌ای سازد که نه می‌پنداشتند و نه فکرش را می‌کردند.
22- هر گاه زمامداری دادگر باشد هم ثواب برد و هم شکرش بر تو لازم آید، و چون بیدادگر باشد؛ گناه بر او باشد و تو را صبر باید.
23- ابو حنیفه «1» گوید: در روزگار أبو عبد اللَّه صادق علیه السّلام به سفر حجّ رفتم، چون به مدینه رسیدم رهسپار منزل آن حضرت شده و درب خانه منتظر اجازه ورود او شدم که ناگاه کودکی نوپا بیرون آمد، گفتم: ای پسر، فرد غریبی که به شهرتان آمده کجا قضای حاجت کند؟ گفت: صبر نما، سپس در حالی که به دیوار تکیه داد و نشست گفت: از کنار نهرها، و محلّ ریزش میوه درختان، و گرداگرد و اطراف مساجد، و وسط جادّه پرهیز کن، و پشت دیواری پنهان شو، و جامه‌ات را بالا بزن، و نه رو به قبله باش و نه پشت بدان، و دیگر هر جا که خواستی قضای حاجت کن. [ابو حنیفه گوید:] از مطالبی که از کودکی نوپا شنیدم شگفت زده شده و بدو گفتم: نامت چیست؟ گفت: موسی بن جعفر بن محمّد بن علیّ بن الحسین بن علیّ بن ابی طالب، از او پرسیدم: ای پسر گناه از چه کسی صادر می‌شود؟ فرمود: ارتکاب گناهان از سه حال خارج نیست: یا از خداوند سر می‌زند
______________________________
(1) او نعمان بن ثابت پیشوای یکی از مذاهب چهارگانه اهل سنّت است، به سال 80 هجری در کوفته تولّد یافته و به سال 150 هجری درگذشت. او را نخستین فرد قیاسگر در اسلام خوانند، و رسم او چنین بود که هر گاه برای فتوائی هیچ نصّی از کتاب و سنّت نمی‌یافت متوسّل به رأی و قیاس می‌گشت.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 388
- و هرگز چنین چیزی نیست- و اصلا شایسته پروردگار نیست که بنده را بخاطر گناهی که نکرده عذاب کند، و یا از خدا و بنده؛ هر دو با هم سر می‌زند- که چنین نیست- زیرا شایسته نباشد که شریک قوی به شریک ضعیف ستم کند، و یا اینکه از بنده سر می‌زند- که همین طور هم هست- پس اگر خداوند درگذرد و عفو فرماید؛ از روی جود و کرمش خواهد بود، و چنانچه مجازات کند پس بجهت گناه و جرم بنده است. ابو حنیفه گوید: بی‌آنکه با أبو عبد اللَّه صادق علیه السّلام ملاقات نمایم بازگشته و بدان چه شنیدم بی‌نیاز و مستغنی گشتم.
24- ابو احمد خراسانی از آن حضرت علیه السّلام پرسید: کفر جلوتر و قدیم‌تر است یا شرک؟ فرمود: تو را چه به این حرفها، بیاد ندارم که با مردم بحث کلامی داشته باشی! گفتم: هشام بن حکم مرا گفته تا از شما بپرسم، پس فرمود: به او بگو: کفر قدیم‌تر و جلوتر است، نخستین کسی که کافر شد ابلیس بود [خداوند فرموده]: أَبی وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرِینَ: «سرپیچی و گردنکشی کرد و از کافران گشت- بقره: 35». کفر چیز واحدی است، ولی شرک یک چیز را ثابت میدارد و همراه آن چیز دیگری را انباز میگیرد.
25- آن حضرت علیه السّلام دو مرد را دید که به هم ناسزا می‌گفتند فرمود:
آغازکننده [به ناسزا] ستمکارتر است، و بار گناه او و رفیقش به دوش خود اوست [البتّه] تا زمانی که فرد مظلوم تجاوز نکند.
26- روز رستاخیز نداکننده‌ای بانگ بردارد: هان! هر کس که او را بر خدا اجر و پاداشی است برخیزد، پس جز آن کس که عفو نموده و اصلاح کرده است برنخیزد، که اجر و پاداش او بر عهده خدا است.
27- فرد بخشنده خوشرفتار در حمایت خدا بسر برد، و تا وقتی که او را داخل به بهشت نکند رهایش نسازد. و خداوند هیچ کس را به پیامبری مبعوث نداشته جز آنکه او فردی بخشنده و جواد بوده، و پدرم پیوسته مرا به بخشندگی و خوشرفتاری سفارش می‌فرمود تا درگذشت.
28- سندی بن شاهک- همو که هارون الرّشید وی را مأمور زندانی کردن حضرت کاظم علیه السّلام ساخته بود- گوید: چون زمان وفات آن حضرت فرا رسید [به او گفتم:] اجازه دهید من شما را کفن کنم (یعنی: بگذارید مخارج کفن و دفن شما با من باشد)، فرمود: ما خاندانی هستیم که مخارج اوّلین سفر حجّ، و مهریه زنان، و کفن و دفنمان از پاکترین دارائی ما می‌باشد.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 389
29- به فضل بن یونس «1» فرمود: خیر را برسان و ابلاغ کن، و نیز لب به خیر گشا، و «من با او هستم» مباش، گفتم: یعنی چه؟ فرمود: مگو: «من با مردم و چون یکی از ایشانم»، بدرستی رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم فرمود: ای مردم تنها دو راه روشن داریم، راه خیر و راه شرّ، پس این گونه مباش که راه شرّ در نزد تو از راه خیر محبوبتر باشد.
30- نقل شده است که آن حضرت علیه السّلام به مرد روستائی بدچهره‌ای رسید، بس بر او سلام کرده و کنارش نشست، و مدّتی طولانی با او گفتگو کرد، سپس از وی خواست که اگر حاجتی برایش پیش آمد از آن مرد روستائی طلب کند، پس شخصی به آن حضرت گفت: ای زاده رسول خدا، کنار چنین کسی می‌نشینی و رفع حاجت خود را از وی می‌خواهی، در حالی که او به شما بیشتر نیاز دارد [تا شما به او]؟! فرمود: او بنده‌ای از بندگان خدا، و به حکم قرآن برادر، و در سرزمین خدا همسایه است، و پیوند میان من و او- به بهترین پدران- حضرت آدم علیه السّلام است، و به اسلام بهترین دینها است، و چه بسا روزگار، ما را محتاج او سازد، در نتیجه ما را- پس از بالیدن بر او- در برابرش فروتن نماید، سپس این شعر را خواند:
نواصل من لا یستحقّ وصالنا* مخافة أن نبقی بغیر صدیق
یعنی: پیوند با کسی که در خور ما نیست کنیم، از بیم آنکه بی‌دوست و یار مانیم.
31- طلب حاجت جز در سه مورد روا نیست: 1- خونبهائی که بر عهده فرد تهیدستی است، 2- یا بدهی سنگین و کمر شکن، 3- یا نیازی که موجب خاک‌نشینی فرد گردد.
32- کمک و یاریت به فرد ناتوان از بهترین صدقات بشمار آید.
33- شگفتی و حیرت فرد جاهل از خردمند بیش از تعجّب خردمند از جاهل است.
34- مصیبت برای فرد صابر یکی است و برای فرد بیتاب دو تا.
35- سختی و تلخی بی‌عدالتی را کسی در می‌یابد که محکوم بدان گشته است.
______________________________
(1) او فضل بن یونس مشهور به کاتب بغدادی است که شیخ طوسی او را از اصحاب امام کاظم علیه السّلام خوانده است، و بنا بر قول نجاشی او فردی موثّق است، و روایات رجال کشّی در باره او حکایت از غایت اخلاصش به امام کاظم علیه السّلام دارد.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 390