ادامه ترجمه کتاب تحف العقول(قسمت سیزدهم)امام رضا(ع)شانزدهم
روایات طولانی نقل شده از امام بزرگوار أبو الحسن علی بن موسی الرّضا علیهما السّلام- در زمینههای: پند، زهد، حکمت، احکام و امثال آن-
پاسخ حضرت رضا علیه السّلام به پرسش مأمون در کلّیات شریعت
نقل شده است که مأمون [وزیر خود] فضل بن سهل ذو الرّیاستین را با این پیام بسوی حضرت رضا علیه السّلام فرستاد: من دوست دارم که کلّیاتی از حلال و حرام، و واجبات و مستحبّات را برایم فراهم سازی، چرا که تو حجّت خدائی بر خلق او، و بنیاد و سرچشمه دانشی، پس امام رضا علیه السّلام دوات و کاغذی حاضر ساخته و به فضل گفت: بنویس:
بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم اقرار بوحدانیت خدای یکتا و بینیاز ما را کافی است، نه همسری گرفته و نه فرزندی دارد، پاینده است و بسیار شنوا و بینا، قائم است و باقی و نور، دانائی است که جهل در او راه ندارد، توانائی است عاری از عجز و درماندگی، توانگری است از احتیاج بدور، دادگری است که بیداد نکند، همه چیز را آفریده، و چیزی همانند او نیست، نه او را مانندی است و نه ضدّی، و نه شریکی دارد و نه همتائی. و آنکه محمّد بنده و فرستاده و امین خدا و برگزیده و منتخب از خلق او است، او سرور و سالار پیمبران مرسل و ختمکننده انبیای الهی و بهترین خلق عالم است، نه پیامبری پس از او آید و نه آئینش تغییر و تبدیل گردد، و اینکه تمام آنچه محمّد صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم آورده حقّ آشکار بوده است، و پیامبر [اسلام] و تمام رسولان و پیامبران و پیشوایان خداوند- که پیش از او بودهاند- را تصدیق میکنیم، و کتاب صادقش را باور داریم که: «باطل (کاهش، افزایش و نادرستی) از پیش آن و از پس آن (در حال و آینده) بدان راه نیابد، زیرا فرو فرستادهای است از سوی [خدای] با حکمت و ستوده- فصّلت: 42»، و اینکه این کتاب در بردارنده همه کتب آسمانی است، و آن از آغاز تا انجامش حقّ و درست است، به [تمام آن] محکم و متشابه، خاصّ و عامّ، وعد و وعید (بشارت و زنهار)، و ناسخ و منسوخ (احکام موقّت و دائمی) و به تمام اخبارش که هیچ یک از مخلوقین مانند آن نتواند آورد ایمان داریم.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 391
و اینکه راهنما و حجّت بر اهل ایمان و سرپرست مسلمانان پس از پیامبر، و بیانکننده قرآن و دانای به احکام آن؛ برادر و جانشین و وصیّ او- که نسبتش به پیامبر همچون نسبت هارون است به موسی- علیّ بن أبی طالب است همو که أمیر المؤمنین، و پیشوای پرهیزگاران، و جلودار جماعت پیشانی سفید، و دست و پا درخشان «1»، پادشاه اهل ایمان، و بهترین و برترین اوصیای پس از پیامبران است. و پس از وی حسن و حسین علیهما السّلام یکی پس از دیگری تا امروز خاندان رسولند، و داناترین ایشان به قرآن و سنّت، و عادلترین در قضا و داوری، و بهترین و سزاوارترین آنان در هر دوره و عصری به امامتند، و ایشان همان دستاویز محکم خدا [برای خلق]، و پیشوایان هدایت و حجّت بر مردمند تا روزی که خداوند وارث زمین و اهل آن شود، و او بهترین وارثان است. و اینکه هر کس که با ایشان مخالفت کند گمراه و گمراهکننده و دور از حقّ و هدایت است. و ایشان همان کسانند که اساس گفتارشان قرآن و تفسیر و تعبیر آن است و آنچه بگویند و بر زبان آورند همان گفته پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم همراه با توضیح آن میباشد. کسی که بمیرد در حالی که نه ایشان را به نام و نشان شناخته باشد و نه پیروی آنان را کرده باشد، به مرگ جاهلیّت مرده است، و اینکه آئین و دین ایشان: پرهیزگاری، و پاکدامنی، و راستی و خوبی، و کوشش، و بازگرداندن امانت به صاحبش- خواه نیکوکار باشد و خواه فاجر و گناهکار-، و طول سجده، و شبزندهداری، و دوری گزیدن از محرّمات، و انتظار فرج با صبر و پایداری، و خوشصحبتی و خوش همسایگی، و احسان، و بیآزاری و گشادهروئی، و خیرخواهی، و مهربانی به مؤمنان است.
و وضوء- آن طور که خدا در کتابش دستور داده- [که دو شستن و دو مسح است] شستن روی و دو دست، و مسح کردن سر و روی دو پا میباشد، [و در شستن] یک بار واجب است و دو بار تکمیل مینماید، و هر کس بر دو بار بیافزاید گناه کرده و ثوابی هم نبرده، و چیزهائی که موجب بطلان وضو میگردد عبارتند از: 1- خروج باد از معده، 2- بول، 3- غائط، 4- خواب، 5- جنابت. و هر کس که مسح دو پا را بر روی کفش انجام دهد بیشکّ خدا و پیامبر و قرآن را
______________________________
(1) یعنی: جلودار کسانی است که با گرفتن وضو؛ سر و روی خود را نورانی کرده و در قیامت با صورت و دست و پاهای نورانی وارد محشر میشوند.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 392
مخالفت نموده و نیز وضویش از او کفایت نکند (یعنی: وضویش باطل است) چرا که امیر المؤمنین علیه السّلام در مورد مسح کردن بر روی کفش با دیگران مخالفت کرده، [و داستان از این قرار است که] عمر او را گفت: من خود دیدم که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم [بر روی کفش] مسح میکرد، و حضرت علی علیه السّلام فرمود: « [این را تو] پیش از نزول سوره مائده یا پس از آن دیدی؟» گفت: نمیدانم، و حضرت فرمود: «ولی من بر این مطلب نیک واقفم که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم از زمانی که سوره مائده نازل شد بر کفش خود مسح نکرد».
و غسلهای واجب: غسل از جنابت و احتلام و حیض است، و غسل کسی که مردهای را شسته است، و غسلهای مستحبّ: غسل روز جمعه، و غسل دو عید قربان و فطر، و غسل ورود به مکّه و مدینه، و غسل زیارت، و غسل احرام و روز عرفه، و غسل شب اوّل، و نوزده؛ و بیست و یک؛ و بیست و سوم ماه رمضان میباشد.
و نمازهای واجب: نماز ظهر چهار رکعت، نماز عصر چهار رکعت، نماز مغرب سه رکعت، و نماز عشاء آخر؛ چهار رکعت، و نماز صبح دو رکعت است، پس اینها هفده رکعت میشود. و نمازهای مستحبّی یا نوافل سی و چهار رکعتند:
هشت رکعت آن پیش از ظهر، و هشت رکعت پس از آن، و چهار رکعت پس از مغرب، و دو رکعت نماز نشسته- که یک رکعت محسوب میشود- پس از عشاء آخر، و هشت رکعت در سحر، و نماز وتر که سه رکعت است، و دو رکعت پس از وتر (یعنی: نافله صبح) است. و نماز در اوّل وقت باید خوانده شود. و فضیلت یک رکعت نماز جماعت همچون دو هزار رکعت نماز فرادی میباشد (یعنی:
یک رکعت نماز جماعت بر دو هزار رکعت نماز فرادی مزیّت و برتری دارد)، و نباید پشت سر فرد تبهکار نماز بخوانی، و جز به افراد امامی مذهب اقتدا نشود، نه در پوست حیوانات مرده نماز بخوان و نه پوست حیوانات درنده. و تقصیر و شکسته شدن نماز [برای مسافر] در چهار فرسخ رفتن و چهار فرسخ برگشتن است «1» که
______________________________
(1) هر گاه سفر در یک روز انجام شود چهار فرسخ رفت و چهار فرسخ برگشت میباشد، و در صورتی که در روزهای متوالی باشد ملاک در تقصیر هشت فرسخ است، و هر دوازده میل یک برید و هر یک برید چهار فرسخ میباشد.
و استاد گرامی آقای غفّاری- أیّده اللَّه- در مورد کوتاه کردن نماز در سفر گوید:
«ملاک در تقصیر یک روز تمام در مسیر بودن است، و لو رفتن و برگشتن، پس اگر هشت فرسخ را در کمتر از یک روز طیّ کند و روز تمام نشده بمقصد یا بمنزل برسد معلوم نیست که وی مسافر باشد، و فقهای عظام ما- رضوان اللَّه تعالی علیهم- که در طول قرون گذشته به هشت فرسخ مستقیم یا ملفّق کفایت کردهاند از این رو است که در آن روزگار با وسائل موجود آن زمان کسی را میسور نبود که بیش از هشت فرسخ- چه رفتن و چه رفتن و برگشتن- را در یک روز طیّ نماید، و إلّا بر طبق اخبار «بیاض یوم» است روشنائی یک روز رفتن مسافرت خواهد بود».
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 393
دوازده میل میشود، و چون نماز را شکسته خواندی باید افطار کنی، و قنوت در چهار نماز است، در نماز صبح، و مغرب، و عشاء، و نماز جمعه و نماز ظهر «1» و تمام قنوتها پیش از رکوع و پس از قراءت [حمد و سوره] میباشد.
و نماز بر میّت پنج تکبیر است و سلام ندارد، زیرا سلام در نمازی است که رکوع و سجود داشته باشد، و نماز میّت عاری از رکوع و سجود است. و باید قبر میّت چهار گوش و مسطّح باشد نه برجسته. و بلند خواندن «بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم» همراه سوره حمد در نماز است.
و [حدّ نصاب] پرداخت زکات واجب در هر دویست سکّه نقره پنج سکّه است، و در کمتر از آن زکاتی واجب نیست. و زکات در بیشتر از چهل سکّه طلا یک سکّه است. و کمتر از حدّ نصاب غلّات چهارگانه (گندم و جو و خرما و مویز) زکاتی ندارد، و پرداخت زکات جز با گذشت یک سال (وارد ماه دوازدهم سال) واجب نمیگردد. و زکات جز به افراد امامی مذهب و شیعه [دوازده امامی] داده نمیشود. و نیز زکات هر بیست سکّه طلا نیم سکّه است.
و پرداخت یک پنجم از تمام منفعت برده شده از مال یک مرتبه واجب میشود، و زکات واجب گندم و جو، و خرما و مویز و هر چه از حبوبات که از زمین میروید چون مقدارش به پنج وسق برسد در صورتی که آبیاری آن بیزحمت باشد (یعنی: از آب باران یا رودخانه مشروب شود) یک دهم است، و اگر آبیاری آن توأم با زحمت باشد (یعنی حمل آب توسّط گاو یا شتر صورت پذیرد) برای تهیدست و توانگر یک بیستم است. و زکات سایر حبوبات یک یا دو مشت است، چرا که خداوند هیچ کس را جز در حدّ توانش و نیز هیچ بندهای را بیش از طاقتش
______________________________
(1) در بعضی از نسخههای کتاب «صلوات الظّهر» آمده است، و مراد از ظهر معنای عامّ آن بوده که همان ظهر و عصر میباشد.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 394
تکلیف نکند. و هر یک وسق شصت صاع، و هر یک صاع شش رطل است، و هر یک رطل چهار مدّ است و هر یک مدّ دو رطل و ربع [بنا بر] رطل عراقی است، و حضرت صادق علیه السّلام فرموده: «یک صاع نه رطل عراقی و شش رطل مدنی است». و پرداخت زکات فطره بر هر فردی چه کوچک و چه بزرگ، چه آزاد و چه برده واجب است، و حدّ نصاب آن از گندم نیم صاع، و از خرما و مویز یک صاع میباشد، و جایز نیست به غیر شیعه امامی داده شود، چون از صدقات واجب است.
و بیشترین دوره ایّام حیض [معمولا] ده روز، و کمترش سه روز میباشد، و زن مستحاضه باید [بخود پنبه بردارد و] غسل کند و نماز گزارد، و زن حائض نه نماز گزارد و نه آن را قضا کند، و روزه ماه رمضان نگیرد ولی آن را قضا نماید.
و ماه رمضان با رؤیت هلال روزه گرفته شود و با رؤیت هلال افطار گردد، و نماز تراویح «1» نباید به جماعت خوانده شود، و روزه سه روز در هر ماه- در هر دهه یک روز- پنجشنبه دهه اوّل، و چهارشنبه دهه وسط، و پنجشنبه دهه آخر مستحبّ است، و روزه ماه شعبان بسیار نیکو و مستحبّ است، و رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم فرموده: «شعبان ماه من، و ماه رمضان ماه خدا است»، و روزههای قضاشده ماه رمضان را اگر متفرّقا هم بجای آوری از تو کفایت میکند.
و حجّ خانه خدا بر کسی که مستطیع بوده و راهی به أدای آن داشته باشد واجب است، مراد از راه، توشه و مرکب میباشد، و حجّ برای غیر اهل مکّه حجّ تمتّع است، و آن حجّ قران و افرادی که معمول اهل سنّت میباشد درست نیست.
و احرام پیش از رسیدن به میقات جایز و روا نیست، خداوند فرموده: وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ: «حجّ و عمره را برای [تقرّب به] خدا؛ تمام بجای آرید- بقره: 196»، و جایز نیست گوسفند اخته را قربانی کرد، زیرا که آن ناقص است، ولی موجوء مانعی ندارد «2» و جهاد بدستور و در رکاب امام عادل واجب میشود. و هر کس بخاطر حفظ
______________________________
(1) نماز تراویح همان هزار رکعت نماز مستحبّی در شبهای ماه رمضان است که دیگران آن را به جماعت میخوانند.
(2) موجوء بز نری را گویند که رگهای خایههایش را در میان دو سنگ کوفته باشند تا شهوتش فروکش کند.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 395
مال و مرکب و جانش بجنگد تا کشته شود شهید است. و کشتن هیچ یک از کافران در روزگار تقیّه جایز نیست، مگر اینکه آن فرد قاتل یا ماجراجو و شورشی باشد، و این در صورتی است که هیچ هراسی از کشته شدن خود نداشته باشد. و نیز خوردن مال مخالفان و دیگران روا نیست. و تقیّه نمودن در جای خود واجب است.
و هر کس که برای دفع ستم از خود از روی تقیّه سوگندی دروغ بخورد کفّارهای ندارد.
و طلاق قانونی در اسلام همان است که خدای جلیل و عزیز فرموده، و بر اساس سنّت پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم است، و طلاق عاری از سنّت صحیح نمیباشد، و طلاقی که مخالف قرآن باشد طلاق نیست، همچنان که ازدواج مخالف سنّت ازدواج نیست.
و بیش از چهار زن آزاد را به زوجیّت مگیر. و اگر مردی همسرش را بیش از سه بار- طبق سنّت- طلاق دهد تا زمانی که آن زن شوهری بعقد دوام اختیار نکند دیگر بدان مرد باز نمیگردد (و چنانچه او درگذشت یا طلاق داد خود محلّل واقع شده و آن زن بر شوهر اوّل حلال میشود و میتواند بعقد دائم او درآید)، و امیر المؤمنین علیه السّلام فرموده: «از ازدواج با زنانی که در یک مجلس سه بار طلاق داده شدهاند اجتناب کنید، زیرا اینان شوهر دارند!» (عقیده مخالفان این است که میتوان در یک مجلس سه بار همسر را طلاق داد) و صلوات فرستادن بر پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم در همه جا: هنگام وزیدن باد «1» و عطسه کردن، و غیر اینها مستحبّ میباشد.
و دوستی با دوستان خدا، و دوستان ایشان، و دشمنی با دشمنان خدا و بیزاری از آنان و سرکرده و امر ایشان واجب است.
و نیکی به پدر و مادر واجب است، پس اگر آن دو مشرک بودند فرمانشان را مبر، ولی بطریقی خوش و نیکو با آن دو معاشرت کن، چرا که خداوند میفرماید:
اشْکُرْ لِی وَ لِوالِدَیْکَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ* وَ إِنْ جاهَداکَ عَلی أَنْ تُشْرِکَ بِی ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما: «مرا و پدر و مادرت را سپاس دار؛ بازگشت [همه] به سوی من است* و اگر آن دو بر تو سخت گیرند و بکوشند که چیزی را با من انبازگیری که بدان دانش نداری، پس فرمان ایشان مبر- لقمان: 13 و 14». و امیر المؤمنین علیه السّلام [در
______________________________
(1) بنظر میرسد لفظ «الرّیاح» تصحیف «الذّبائح»- همچنان که در کتاب عیون أخبار الرّضا علیه السّلام است- باشد، یعنی: صلوات فرستادن هنگام بریدن سر حیوان حلال گوشت.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 396
باره فرمانبری از گذشتگان] فرموده: «برای [خدائی] آنان نه روزه گرفتند و نه نماز گزاردند، بلکه [آن افراد] ایشان را دستور به نافرمانی خدای عزیز و جلیل دادند و آنان نیز اطاعت کردند «1»»، سپس افزود: «از رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم شنیدم که میفرمود:
«هر کس که مخلوقی را جز در طاعت خداوند عزیز و جلیل فرمان برد کافر شده، و معبودی جز خدا را برگزیده است».
و ذبح بره تودلی همان ذبح مادر آنست، و عمل مکروه پیامبران به حرمت نبوّتشان به آنان بخشیده شده است.
و قوانین ارث بر اساس دستورات خداوند بوده و عول ندارد، و هیچ یک از اقوام با وجود پدر و مادر و فرزند [متوفّی] ارث نمیبرند مگر شوهر یا زوجه، و افرادی که [در کتاب خدا] برخوردار از سهمند سزاوارتر از کسانی هستند که فاقد سهمند و سهمی ندارند، و «عصبه» از دین خدا نیست.
و عقیقه نمودن «2» برای فرزند- چه پسر و چه دختر- و تراشیدن موی سر و نامگذاریش در روز هفتم تولّدش انجام میشود، و در همان روز هفتم نیز هموزن موی سرش طلا یا نقره صدقه داده شود.
افعال بندگان مخلوق [خدا] است امّا به خلق تقدیری (یعنی: مختار بودن ایشان خواست خداست و اینکه کاری را به فعلیّت برسانند یا نه) نه خلق تکوینی. نه قائل به جبر باش و نه معتقد به تفویض، و خداوند عزیز و جلیل نه فرد بیتقصیر را بجرم فرد تقصیر کار مؤاخذه کند و نه فرزندان و کودکان را به گناه پدران عذاب نماید، با اینکه خود فرموده است: وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری: «و هیچ کس بار گناه دیگری را برندارد «3»- انعام: 164»، و [نیز فرموده]: أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعی: «اینکه برای آدمی جز آنچه بکوشش خود کرده است بهرهای نیست- نجم: 39»، و خداوند میآمرزد و ستم نمیکند، و همو اطاعت کسی که میداند بر بندگان ستم میکند و گمراهشان میسازد را بر ایشان واجب نساخته است،
______________________________
(1) این مطلب در تفسیر آیه: اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ آمده است، و منظور از به خدائی گرفتن احبار و رهبان، اطاعت کورکورانه و بیقید و شرط از آنها است که پرستش به شمار میآمده است.
(2) مراد از عقیقه گوسپندی است که برای نوزاد قربانی میکنند.
(3) یعنی کسی گناه دیگری را از وی برندارد، بلکه هر کس متحمّل گناه خود است.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 397
و از میان بندگان خود آن کس را که میداند بدو کافر میگردد و پیروی شیطان میکند هرگز برای رسالت و مأموریّت خود انتخاب نکرده و برنگزیند.
و بیشکّ اسلام غیر از ایمان است، و هر مؤمنی مسلمان است امّا هر مسلمانی مؤمن نیست. و دزد هنگام دزدی مؤمن نیست، و همچنین شارب خمر هنگام نوشیدن مسکر، و قاتل نفس محترمه نیز هنگام کشتن، و اصحاب حدود «1» نه مؤمنند و نه کافر [بلکه فقط مسلمانند]، و بیشکّ خداوند هیچ فرد مؤمنی که بدو بشارت به بهشت و جاودانگی در آن را داده است بدوزخ داخل نمیکند، و افرادی که به جهت نفاق یا فسق یا گناه کبیره مستوجب دوزخ شده باشند نه با اهل ایمان مبعوث گردند و نه از اهل ایمان محسوب شوند. و دوزخ جز کافران را در بر نگیرد، و هر گناهی که بجهت آن صاحب و عاملش دوزخی گردد آن فسق است، و هر کس که شرک آورد، یا کفر ورزد، یا نفاق کند، یا مرتکب گناه کبیره شود نیز [دوزخی است]، و شفاعت برای شفاعت خواهان جایز و روا است. و امر به معروف (سفارش به نیکی و کارهای پسندیده) و نهی از منکر (بازداشتن از کارهای ناپسند) به زبان واجب است.
و ایمان؛ انجام واجبات، و پرهیز و دوری از محرّمات است. ایمان، شناخت و معرفت به دل، و اعتراف به زبان، و عمل با اعضا و جوارح است.
و تکبیر در روز عید قربان بعد از ده نماز است، که ابتدای آن عقب نماز ظهر در روز عید قربان (دهم ماه ذی حجّه) است، و تکبیر در روز عید فطر بعد از پنج نماز است که ابتدای آنها [بعد از] نماز مغرب شب عید است.
و زن پس از زایمان تا بیست روز ترک نماز میکند نه بیشتر، پس اگر پیش از این ایّام پاک شد نماز بخواند، و گر نه تا بیست روز صبر کند سپس غسل کرده و نماز گزارد و چون زن مستحاضه عمل کند.
و نیز اعتقاد داشتن به: عذاب قبر، و منکر، و نکیر، و زنده شدن پس از مرگ، و حساب، و میزان، و صراط، و بیزاری از سرکردگان گمراهی و پیروانشان، و دوست داشتن دوستان خدا، و حرمت خمر (نوشیدنی مستکننده)- چه اندک و چه بسیار آن-، و هر چه بسیار آن مست کند؛ اندک آن نیز حرام است. و نباید فرد مضطرّ شراب بنوشد زیرا او را خواهد کشت، و ممنوعیّت [خوردن گوشت] هر حیوان درندهای که دارای دندان نیش است، و هر صاحب چنگالی از پرندگان، و
______________________________
(1) یعنی افرادی که مستحقّ کیفر حدّ هستند.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 398
نیز ممنوعیّت و حرمت خوردن اسپرز (طحال) زیرا که آن خونی بسته و منجمد است. و حرمت خوردن جرّی (یکنوع ماهی)، و ماهی مرده روی آب، و مارماهی، و زمّیر و بطور کلّی هر نوع ماهی که فاقد فلس است، و از میان پرندگان آن دسته که چینهدان ندارند، و از تخم پرندگان آنکه دو طرفش با هم تفاوت دارد حلال، و آنکه دو سویش با هم یکسان است خوردنش حرام است، و اعتقاد داشتن به اجتناب از گناهان کبیرهای همچون قتل نفس محترمهای که خدا آن را حرام ساخته، و نوشیدن مستکننده، و فراهم کردن نارضایتی والدین، و گریز از میدان جنگ، و خوردن مال یتیم از راه ستم و زور، و خوردن مردار و خون و گوشت خوک، و آنچه را که [هنگام کشتن] نام غیر خدا بر آن خوانده شود در غیر حال ضرورت و ناچاری، و خوردن مال ربوی و مال حرام پس از دانستن آن، و قمار، و کمفروشی در ترازو یا پیمانه، و تهمت به زنان پاکدامن، و زنا، و عمل قوم لوط، و شهادت دروغ دادن، و ناامیدی از رحمت خداوند، و آسودگی از عقوبت او، و قطع امید از رحمت پروردگار، و یاری ستمگران، و اعتماد و پشت گرمی بدیشان، و سوگند بدروغ خوردن، و عدم پرداخت بدهی بمردم با داشتن مال، و تکبّر، و کفر، و اسراف (زیاده روی)، و تبذیر (بیهوده ریخت و پاش کردن)، و خیانت و دغلی، و کتمان شهادت، و سرگرمیهائی همچون آواز و موسیقی و تار زدن که یاد خدا را از دل میزداید، و اصرار و پافشاری بر گناهان صغیره (که تمامشان معصیت است)، اینها اصول احکام دین بودند. و الحمد للَّه ربّ العالمین، و صلّی اللَّه علی نبیّه و اله و سلّم تسلیما.
از سخنان آن حضرت علیه السّلام در زمینه توحید و یکتاپرستی
این مجموعه گفت و شنودی است که عمران صابی با حضرت رضا علیه السّلام در مجلسی بزرگ داشته، و افراد این انجمن تماما متکلّمان [یا: دانشمندان اهل کلام] ادیان مختلف مخالف اسلام بودند که مأمون ایشان را جهت مناظره با آن حضرت علیه السّلام گرد آورده بود که در نهایت همه را محکوم و مجاب فرمود، و این خبر بسیار طولانی و مشهور است و ما قسمتی از آن را به اقتضای کتاب نقل کردیم.
عمران پرسید: برای من بفرمائید که آیا ما یکتائی خداوند را به حقیقت در مییابیم یا با وصف؟
حضرت فرمود: بدرستی آن نور ایجادکننده یکتا، همان وجودی است که از اوّل بوده، یگانه است و بیانباز، بیآنکه چیزی بهمراهش باشد، تک است و
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 399
دومی ندارد، نه معلوم است و نه مجهول، نه محکم است و نه متشابه، و نه در یادها است و نه فراموش شده، و نه چیزی است که نام هر چیزی از اشیاء بر او نهاده شود، پس او است هستی نخست که قائم به خود است، نوری است عاری از نیاز، و بینیاز از همه، و نه وقتی [خاصّ] موجود شده، و نه تا زمانی [معیّن] باقی است، و نه بر چیزی استوار و قائم است، نه بچیزی پنهان، و نه بچیزی تکیه کرده است، و گویندهای نتواند او را در غالب پرتوی یا مثالی یا شبحی یا سایهای دریابد و درک کند، و اینها همه پیش از آفرینش خلق بوده، در حالتی که چیزی جز او نبوده است، و اکنون هم در همان رتبه است، پس جز این نیست که این صفات همگی حادث (پدید آمده) و ترجمانی است از برای توهّمکننده تا بفهمد و دریابد. ای عمران آیا فهمیدی؟ گفت: آری.
حضرت علیه السّلام فرمود: بدان که بیشکّ توهّم «1» و مشیّت و اراده سه اسم برای یک چیز هستند، و نخستین توهّم و اراده و مشیّت او همان حروفی بودند که آنها را اصل و اساس هر چیزی، و روشنگر هر امر مشتبهی قرار داد، و در توهّم خود معنائی جز همان معانی متناهی و وجودی غیر از نفس آنها مقرّر نداشت، زیرا آنها (حروف) همان توهّم بودند، و خداوند بر توهّم نیز مقدّم بود، زیرا نه پیش از خدا و نه با او چیزی بود، و خود حروف نیز برخوردار از همان سابقه توهّم بوده، و آن حروف با توهّم پدید آمده و حادث شدند، و همان توهّم بود و پیش از خدا هیچ مذهبی نبود، و توهّم ناشی از طرف خدا چیزی جز خدا است، از این رو است که کار هر چیزی جز ذات او است، و حدّ هر چیزی جز ذات او است، و نیز صفت هر چیزی غیر از ذات موصوف است، و حدّ هر چیزی چیزی جز ذات محدود است، و این است که خود حروف همانا در ذات خود از هم جدا هستند، و بر خویش استوارند، و بغیر خود دلالتی ندارند، و هر گاه آنها را ترکیب کنی و فراهم نمائی کلمهای شوند که بر غیر خود- یعنی: نامها و صفتها- دلالت کنند.
و بدان که هیچ صفتی بیموصوف نیست، و نیز هیچ اسمی بیمعنی، و نه حدّی بیمحدود، و نامها و صفات تماما دلالت بر کمال و هستی کنند، و دلالت و راهنمائی بر احاطه و در برگرفتن نمیکند، همچون دلالتی که [حدود] دارند؛ مثل تربیع (چهارگوش)، و تدویر (دایره) و تثلیث (سه گوش)، زیرا خداوند با نامها و
______________________________
(1) لفظ «توهّم» در اینجا و تا آخر کلام در کتاب عیون اخبار الرّضا علیه السّلام «ابداع» میباشد. تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 400
صفات درک شود نه با حدّ قرار دادن [طول و عرض، قلّت و کثرت، و رنگ و وزن]، پس هیچ یک از این حدود در مورد خداوند مصداق ندارد تا مخلوقات بتوانند با شناخت خود [در پرتو این حدود] او را بشناسند، و چنانچه صفات و نامهایش نشانگر او نبودند؛ مخلوق و آفریدگان تنها نام و صفات او را میپرستیدند نه معنایش را، و اگر چنین بود؛ معبود یکتا غیر از «اللَّه» بود، زیرا صفاتش غیر از او است.
عمران گفت: برایم بفرمائید آیا «توهّم» مخلوق است یا غیر مخلوق؟، حضرت علیه السّلام فرمود: خلقی ساکن است که با سکون درک نمیشود و همانا بدین جهت مخلوق گشته که چیزی حادث و پدید آمده است، و خدا است که او را پدید آورده، و چون به چیز نامیده شد مخلوق گردیده است، و بعبارت دیگر همانا خداوند است و مخلوقاتش بدون آنکه چیز سومی در میان باشد، و مخلوق یا ساکن است یا متحرّک، یا مختلف یا یکسان، یا معلوم یا متشابه، و هر چیزی که اسم پذیرد مخلوق است.
از سخنان امام رضا علیه السّلام در شرح و بیان «اصطفاء»
چون حضرت رضا علیه السّلام به مجلس مأمون- که گروهی از علمای عراقی و خراسانی در آن گرد آمده بودند- حاضر شد، مأمون پرسید: مرا از معنی این آیه آگاه سازید:
ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا: «سپس قرآن را به کسانی از بندگانمان که برگزیدیم میراث دادیم- فاطر: 32»؟، علمای حاضر در مجلس گفتند: مراد خداوند [از بندگان برگزیده] تمامی امّت است، مأمون گفت: ای أبو الحسن نظر شما چیست؟
فرمود: با آنان هم عقیده نیستم، بلکه میگویم: مراد خداوند تبارک و تعالی از بندگان برگزیده همان عترت طاهره پیامبر علیهم السّلام بوده است، مأمون گفت: چطور نظر خداوند تنها عترت بوده نه امّت؟
حضرت علیه السّلام فرمود: اگر مراد خداوند تمام امّت بود، همه آنان اهل بهشت بودند، بنا بر فرمایش خداوند: فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَیْراتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ: «پس، از ایشان برخی بر خود ستمکار بودند و برخی میانهرو، و از ایشان برخی به خواست و فرمان خدا به نیکیها پیشیگیرندهاند، این است فزونی و بخشش بزرگ- فاطر: 32»، سپس خداوند [در ادامه
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 401
آیه] تمام آنان را اهل بهشت قرار داده و فرموده: جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَها:
«بهشتهائی پاینده که در آنها درآیند- فاطر: 33»، در نتیجه وراثت از آن عترت طاهره است نه دیگران، سپس امام رضا علیه السّلام فرمود: ایشان همان کسانند که خداوند در قرآن این گونه وصفشان فرموده که: إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً: «همانا خداوند میخواهد از شما اهل بیت (خاندان پیامبر) پلیدی را ببرد و شما را پاک کند- احزاب: 33»، و اینان همان کسانند که پیامبر در باره ایشان فرموده: «من دو چیز گرانبها و نفیس را در میان شما باقی میگذارم: کتاب خدا، و عترتم؛ یعنی اهل بیتم، که آن دو تا در کنار حوض بر من وارد نشوند هرگز از یک دیگر جدا نخواهند شد، بنگرید پس از من چگونه رفتاری با آن دو خواهید داشت؟! ای مردم به ایشان چیزی نیاموزید زیرا از شما عالمتر و داناترند».
علما گفتند: ای أبو الحسن به ما بگو: آیا «عترت» همان «آل» است؛ یا شامل افراد دیگری نیز میشود؟ حضرت فرمود: «آل» همان ایشانند، علما گفتند: پس این فرمایش نقلشده پیامبر است که فرموده: «امّت من آل من هستند»، و حدیث مستفیض «1» غیر قابل انکار دیگری است که صحابه آن را نقل کردهاند که: «آل محمّد امّت اویند».
حضرت علیه السّلام فرمود: به من بگوئید: آیا صدقه بر آل محمّد صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم حرام است یا خیر؟ گفتند: آری، فرمود: بنا بر این صدقه بر امّت حرام است؟ گفتند: خیر، فرمود: این یک تفاوت میان «آل» و «امّت» است، خدا به شما رحم کند؛ آخر شما را به کجا میبرند، آیا از قرآن روی گردان شدهاید، یا از حدّ تجاوز کردهاید؟! مگر نمیدانید که مسأله «وراثت» و «طهارت» «2» در باره آن برگزیدگان هدایت یافته است نه دیگران؟! گفتند: این مطلب را از کجا میگوئی ای أبو الحسن؟
فرمود: با استناد به این فرمایش خداوند که: لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً وَ إِبْراهِیمَ وَ جَعَلْنا فِی ذُرِّیَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَ الْکِتابَ فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ: «هر آینه نوح و
______________________________
(1) یعنی: روایتی که از طرق مختلف نقل شده است.
(2) در غالب نسخههای کتاب:
«وقعت الرّوایة فی الظّاهر»
است، و در کتاب عیون اخبار الرّضا علیه السّلام این گونه است:
«وقعت الوراثة و الطّهارة»
، و منظور: «وراثت» در آیه «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ- الآیة» و «طهارة» در آیه «وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً»، و بنظر میرسد بجهت تشابه خطّی تصحیفی در متن رخ داده باشد، و ما نسخه عیون که صحیحتر است را در ترجمه قرار دادیم.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 402
ابراهیم را فرستادیم و در میان فرزندانشان پیامبری و کتابی نهادیم، پس برخیشان ره یافته گشته و بسیارشان از فرمان [حقّ] بیرون شدند- حدید: 26». در نتیجه وراثت نبوّت و کتاب مختصّ راه یافتهگان شد نه فاسقان، مگر خبر ندارید که نوح از پروردگارش درخواست کرد و گفت: رَبِّ إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی وَ إِنَّ وَعْدَکَ الْحَقُ:
«پروردگارا، پسرم از خاندان من است و بیشکّ وعده تو راست است- هود: 45»، و این همان وعده خداوند در رهائی او و خانوادهاش بود، پس خداوند تبارک و تعالی این گونه پاسخش گفت: إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ فَلا تَسْئَلْنِ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّی أَعِظُکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْجاهِلِینَ: «او از خاندان نبوّت تو نیست، او [را] کرداری ناشایسته است، پس چیزی را که از آن بیخبری از من مخواه، من تو را پند میدهم که مبادا از نابخردان باشی!- هود: 46».
پس مأمون گفت: آیا خداوند عترت را در آیات محکم کتابش بر سایر مردم برتری داده است، حضرت علیه السّلام فرمود: بیشکّ خداوند عزیز و جبّار عترت را در آیات محکم کتابش بر سایر مردم برتری داده است، مأمون پرسید: این مطلب در کجای قرآن است؟
گفت: در این کلام خدای تعالی: إِنَّ اللَّهَ اصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَی الْعالَمِینَ* ذُرِّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ: «همانا خداوند، آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برگزید* فرزندانی که برخیشان از برخی دیگرند (یعنی: فرزندانی که از پدران برگزیده زاده شدهاند و در پاکی همانند دیگرند)- آل عمران: 33 و 34»، و در آیهای دیگر فرموده: أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهِیمَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ آتَیْناهُمْ مُلْکاً عَظِیماً: «بلکه به مردم برای آنچه خدا به ایشان از فزونی و دهش خویش ارزانی داشته رشک و حسد میبرند، همانا ما به خاندان ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و ایشان را فرمانروائی بزرگ بخشیدیم- نساء: 54»، سپس روی سخن را متوجّه سایر مؤمنان ساخته و فرموده: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ: «ای کسانی که ایمان آوردهاید، خدای را فرمان برید، و پیامبر و صاحبان امر را که از شمایند- نساء: 59»، یعنی همان کسانی که کتاب و حکمتشان
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 403
بخشیده، و بنا بر آیه شریفه: أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ الآیة» بخاطر آن دو (کتاب و حکمت) مورد حسد دیگران واقع شدند، و منظور خداوند اطاعت از برگزیدگان و پاکان است، و مراد از ملک و پادشاهی در این آیه همان اطاعت از ایشان میباشد.
علما گفتند: آیا خدای تعالی مسأله «اصطفاء» (برگزیدن و انتخاب) را در قرآن تفسیر کرده است؟
فرمود: برگزیدن را- جز در موارد باطن و تأویل- در ظاهر قرآن در دوازده آیه تفسیر فرموده، نخستین آیه این فرمایش الهی است که: وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ [و رهطک المخلصین]: «و خویشاوندان نزدیک و گروه مخلص خود را بیم ده- شعراء: 214»، و این آیه این گونه در قراءت أبیّ بن کعب بوده است (یعنی:
همان قسمت که ما بین کروشه نوشته شده)، و نیز در قرآن عبد اللَّه بن مسعود ثبت بوده، پس چون عثمان؛ زید بن ثابت را دستور به گردآوری قرآن داد، این کلام را حذف کرد، و این مقامی است رفیع، و فضلی است عظیم، و شرافتی است والا و بلند مرتبه؛ آنگاه که خداوند عزیز و جلیل با این کلمه آن را مورد نظر قرار داد. این یکی.
و آیه دوم در [تفسیر] اصطفاء و برگزیدن؛ این کلام الهی است: إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً: «همانا خداوند میخواهد از شما، خاندان پیامبر، پلیدی را ببرد و شما را پاک کند، پاکی کامل- احزاب: 33»، و این فضیلتی است که جز فرد معاند هیچ کس آن را انکار نمیکند، زیرا فضیلتی است روشن.
و بنا بر نسخه بدون «لا»: و این فضیلتی است که حتی فرد معاند هم آن را ردّ و انکار نمیکند. [و این دوم] و آیه سوم آن زمان است که خداوند، پاکان از خلق خود را جدا نموده، و به پیامبر در آیه «ابتهال» این گونه فرمود: فَقُلْ (یا محمّد) تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَی الْکاذِبِینَ: «ای محمّد) بگو: بیائید تا ما و شما پسران خویش و زنان خویش و خودمان و خودتان را بخوانیم، آنگاه دعا و زاری کنیم و لعنت خدای را بر دروغگویان بگردانیم- آل عمران: 61»، پس [از این فرمان] پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم، علیّ و حسن و حسین و فاطمه علیهم السّلام را بیرون آورده و ایشان را با خود همراه ساخت. آیا شما میدانید معنای این قسمت از آیه: وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ چیست؟ علما گفتند: پیامبر خودش را در نظر داشته است، امام علیه السّلام فرمود: خطا کردید، جز این نیست که منظور پیامبر علیّ
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 404
بوده، و از جمله آنچه بر این مطلب دلالت میکند همان فرمایش پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم است هنگامی که به قبیله بنو ولیعه فرمود: «بنو ولیعه دست از این کار بردارند یا فردی همانند خودم را بسویشان روان میکنم!» یعنی: علی را، پس این یک خصوصیّتی است که هیچ کس بر آن پیشی نجسته، و فضلی است عاری از هر مخالف، و شرافتی است که مخلوقی بر آن سبقت نگیرد، چرا که پیامبر نفس علی را همچون نفس خود شمرده. این سوم.
و امّا چهارم، که پیامبر همه مردم جز عترت خود را از مسجدش بیرون ساخت، و کار بگونهای شد که مردم معترض شدند، و از جمله عبّاس (عموی پیامبر) نیز اعتراض کرده و گفت: ای رسول خدا، همه ما را خارج ساختی و علی را باقی گذاردی؟! پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم فرمود: «این من نبودم که شما را خارج ساخته و او را باقی گذاردم، بلکه خدا چنین کرد» «1» و این مطلب روشنگر سخن پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم است که به علی علیه السّلام فرمود: «موقعیّت تو بنزد من همچون موقعیّت هارون است نسبت به موسی».
علما گفتند: این فضیلت در کجای قرآن است؟ فرمود: در این موضوع آیهای از قرآن آورده و بر شما خواهم خواند، گفتند: بیاور، فرمود: این کلام خداوند عزیز و جلیل: وَ أَوْحَیْنا إِلی مُوسی وَ أَخِیهِ أَنْ تَبَوَّءا لِقَوْمِکُما بِمِصْرَ بُیُوتاً وَ اجْعَلُوا بُیُوتَکُمْ قِبْلَةً: «و به موسی و برادرش (هارون) وحی کردیم که برای قوم خود در مصر خانههائی آماده سازید و خانههای خود را مقابل هم قرار دهید- یونس: 87»،
______________________________
(1) جناب استاد غفّاری- ایّده اللَّه- در بیان این فراز گوید: «در آغاز، مسجد النّبیّ به گونهای ساخته شده بود که خانههای بعضی از اصحاب آن را احاطه کرده و هر یک از آنان، از خانه خود دربی به مسجد باز کرده بودند، و چه بسا به حالت جنابت برای غسل از منزل خارج شده و وارد مسجد النّبی شده و از آن عبور نموده و خارج میشدند، و از آنجا که در مسجد النّبیّ، شخص جنب حتّی عبوری هم نمیتواند گذر کند، لذا حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم دستور فرمود تا همه اصحاب درب خانههای خود را که به مسجد باز میشد ببندند، و از این حکم علی علیه السّلام را استثناء فرمود، و منظور از خارج کردن همه، همین بستن درب خانهها است که در تاریخ از آن به «سدّ أبواب» تعبیر شده است. و نکته دیگر در این قسمت از حدیث مسأله عبّاس عموی پیامبر است که در قضیّه «سدّ أبواب» هنوز ایمان نیاورده، و در مکّه زندگی میکرد، لذا باید گفت: لفظ «عبّاس» در این حدیث یا شخصی غیر از عموی پیامبر است و یا تصحیف شده و در اصل به جای «عبّاس» «بعض» و یا چیزی شبیه به آن بوده است».
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 405
پس این آیه نشانگر منزلت هارون نسبت به موسی علیه السّلام، و نیز بیانگر جایگاه علی نسبت به پیامبر علیهما السّلام است، و افزون بر این، دلیلی روشن و آشکار در این سخن پیامبر است که فرمود: «بدرستی [عبور از] این مسجد برای هیچ جنب و حائضی حلال نیست مگر برای محمّد و آل محمّد»، علما گفتند: این شرح و این بیان در هیچ جا جز نزد شما اهل بیت یافت نمیشود! حضرت علیه السّلام فرمود: چه کسی منکر این فضیلت ما است در حالی که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم میفرماید: «من شهر دانشم و علی باب آن شهر است، پس هر کس که قصد شهر علم کند باید از آن درب وارد شود»، بنا بر این در توضیح و شرحی که از فضل و شرف، تقدّم و اصطفاء، و طهارت ابراز داشتیم هیچ کس جز فرد معاند منکر آن نیست، و خداوند عزیز و جلیل را بر این منزلت حمد و سپاس گویم. این هم چهارم.
و أمّا پنجم: این سخن خدای عزیز و جلیل است: وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ: «و حقّ خویشاوند را بپرداز- إسراء: 26»، این آیه برخوردار از خصوصیّتی است که خداوند عزیز و جبّار ایشان را بدان مخصوص داشته، و از میان امّت برگزیده، پس هنگامی که این آیه بر رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم نازل شد گفت: «فاطمه را به نزدم فراخوانید، و چون فاطمه را فراخواندند بدو گفت: ای فاطمه، گفت: بفرمائید ای رسول خدا، فرمود: بیشکّ «فدک» از جمله غنائمی است که بیجنگ و نبرد بدست آمده، و لذا [طبق حکم خدا] آن برای من است نه مسلمانان، و بدین خاطر من آن را- بنا بدستور خداوند- بتو بخشیدم، پس آن را برای خود و فرزندانت برگیر». این هم پنجم.
و امّا ششم: این کلام خدای عزیز و جلیل است: قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی: «بگو بر این [رساندن پیام الهی] هیچ مزدی از شما نمیخواهم مگر دوستی در باره خویشاوندانم- شوری: 23»، پس این خصوصیّت مخصوص پیامبر است نه سایر انبیاء، و مختصّ «آل» است نه دیگران، و این بدان خاطر است که خداوند در ضمن حکایت از پیامبران از قول نوح پیامبر فرموده: یا قَوْمِ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مالًا إِنْ أَجرِیَ إِلَّا عَلَی اللَّهِ وَ ما أَنَا بِطارِدِ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَ لکِنِّی أَراکُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ: «ای قوم من، در برابر آن (رساندن پیامهای خداوند) از شما مالی نمیخواهم، و مزد من جز بر خدای نیست، و کسانی را که ایمان آوردهاند از خود نمیرانم، که آنان دیدارکننده پروردگار خویشند (یعنی: ایمان به معاد دارند) و لیکن شما را گروهی نابخرد و نادان میبینم- هود: 29». و از قول هود پیامبر نقل کرده که گفت: لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَی الَّذِی فَطَرَنِی أَ فَلا تَعْقِلُونَ:
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 406
«از شما مزدی بر آن (رسالت) نمیخواهم، مزد من تنها با کسی است که مرا آفریده، آیا خرد را بکار نمیبندید- هود: 51»، در حالی که خداوند به پیامبرش میفرماید: قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی: «بگو: بر این (رسالت) هیچ مزدی از شما نمیخواهم، مگر دوستی در باره خویشاوندان [نزدیکم]- شوری: 23»، و خداوند دوستی با ایشان را واجب نساخت جز آنکه آگاه بوده و میدانست که هرگز از دین بر نمیگردند و هیچ تمایلی به سوی گمراهی نخواهند داشت، و دیگر [در وجوب مودّت] اینکه ممکن است فردی دوستدار شخصی باشد ولی فردی از خانوادهاش او را دشمن بدارد، در نتیجه دل آن فرد [از دوستی او] سالم نخواهد ماند، بنا بر این خدا خواسته است در دل پیامبر نسبت به مؤمنان هیچ نگرانی و کدورتی نباشد، بهمین خاطر دوستی و مودّت خویشان پیامبر را بر ایشان واجب فرمود، پس هر کس که بدین امر عمل نماید، و پیامبر و خاندانش را دوست بدارد امکان ندارد که پیامبر او را دشمن بدارد، و هر کس که جز این کند و اهل بیت پیامبر را دشمن بدارد، در این صورت بر پیامبر است که دشمن او باشد، چرا که آن شخص یکی از واجبات الهی را ترک گفته، با این حال کدام فضل و شرفی بر این [فضیلت] تقدّم دارد؟
و هنگامی که این آیه بر پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم نازل شد که: «بگو: بر این (رسالت) هیچ مزدی از شما نمیخواهم، مگر دوستی در باره خویشاوندان [نزدیکم]» آن حضرت در میان اصحابش برخاسته و پس از حمد و ثنای الهی فرمود: «ای مردم، براستی که خداوند چیزی را بر شما واجب فرموده، آیا آن را انجام میدهید؟ هیچ کس پاسخش نگفت، پس روز دیگر برای دومین بار در میانشان برخاسته و همان سخن سابق را تکرار کرد، و باز هم کسی جوابش نداد. پس روز سوم در میان ایشان بپاخاسته و فرمود: «ای مردم، آن مطلب نه طلا و نه نقره؛ و نه خوردنی و نه نوشیدنی است» گفتند: اکنون بگو آن چیست؟ پیامبر نیز همان آیه را بر ایشان تلاوت کرد، آنان پاسخ دادند: اگر این مطلب است؛ بسیار خوب» ولی بیشتر ایشان بدان وعده وفا نکردند.
سپس حضرت رضا علیه السّلام حدیثی را از پدر و آباء گرامیش از حضرت أبو عبد اللَّه حسین [سیّد الشّهداء] علیه السّلام نقل کرد که آن حضرت فرمود: «جماعت مهاجر و انصار بنزد پیامبر حاضر شده و گفتند: بیشکّ شما در مخارج زندگی و [پذیرائی از] میهمانانی که به خدمت شما میرسند مستلزم خرج و هزینهای میباشید، این اموال و جانمان در اختیار شما است، هر دستوری که در باره آنها بفرمائید، پرخیر و مأجور میباشید، بیهیچ مشکل و زحمتی هر چه از آن خواستی ببخش و
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 407
هر چه خواستی نگهدار، آنگاه خداوند عزیز و جلیل فرشته وحی؛ روح الأمین را بر او نازل ساخته و گفت: ای محمّد قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی [یعنی] پس از من خویشانم را میازارید! پس خارج شدند و برخی از آنان گفت:
آنچه پیغمبر را به ردّ پیشنهاد ما واداشت جز این نبود که پس از خود ما را به رعایت حال خویشانش وادار سازد، این آیه جز حرف تازه از خود ساخته چیز دیگری نبود- و این سخن گستاخی بزرگی بود- پس خداوند این آیه را نازل فرمود: أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ إِنِ افْتَرَیْتُهُ فَلا تَمْلِکُونَ لِی مِنَ اللَّهِ شَیْئاً هُوَ أَعْلَمُ بِما تُفِیضُونَ فِیهِ کَفی بِهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ: «بلکه میگویند که ساخته محمّد است، بگو: اگر من، آن سخن را بافته باشم، [عذابش متوجّه من است] پس شما در برابر خدا چیزی را برای من در توان ندارید، او داناتر است بدان چه در باره آن گفتگو میکنید، او میان من و شما گواه و شاهد است، و او آمرزنده و مهربان است- احقاف: 8»، آنگاه [بدنبال نزول این آیه] پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم آنان را احضار نموده و فرمود: آیا اتّفاق یا مطلب جدیدی رخ داده؟ گفتند: آری بخدا قسم، ای رسول خدا، گروهی از ما سخنی ناشایست گفتند که آن را ناپسند و مکروه داشتیم. پس رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم همان آیه را بر ایشان تلاوت کرد، [با شنیدن آیه] آنان به سختی گریستند، پس خداوند این آیه را نازل ساخت: وَ هُوَ الَّذِی یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ یَعْفُوا عَنِ السَّیِّئاتِ وَ یَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ: «و اوست آن [خدائی] که توبه را از بندگان خود میپذیرد و از بدیها (گناهانشان) در میگذرد، و آنچه میکنید میداند- شوری: 25». این ششم، و امّا هفتم: این فرمایش الهی است: إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً: «همانا خدای و فرشتگان او بر پیامبر درود میفرستند، ای کسانی که ایمان آوردهاید، بر او درود فرستید و سلام گوئید؛ سلامی در خور و شایسته- احزاب: 56»، و حتّی دشمنان نیز از این مطلب آگاهند که چون این آیه نازل شد مردم گفتند: ای رسول خدا ما چگونگی سلام بر تو را دانستیم، صلوات فرستادن بر شما چگونه است؟ فرمود: این طور گوئید:
«اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد کما صلّیت علی إبراهیم و آل إبراهیم إنّک حمید مجید»
: «خدایا بر محمّد و آل او درود فرست همان طور که بر ابراهیم و آل او درود فرستادی، همانا تو ستوده و بزرگی». حضرت رضا علیه السّلام فرمود: آیا میان شما مردم؛ در این موضوع تو ستوده و بزرگی». حضرت رضا علیه السّلام فرمود: آیا میان شما مردم، در این موضوع اختلافی هست؟! گفتند: خیر، مأمون گفت: این مطلب عاری از هر اختلاف و مورد اتّفاق و اجماع همگان است، ولی آیا در مورد «آل»
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 408
آیهای واضحتر در قرآن سراغ داری؟ فرمود: آری، بگوئید ببینم در آیات یس* وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ* إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ: «یا، سین* سوگند به قرآن با حکمت* که همانا تو از فرستادگانی* و براه راستی»، [بگوئید که] مراد و منظور از یاسین چیست؟ علما گفتند: بیهیچ شکّی «یاسین» محمّد است، حضرت فرمود: خداوند از این بابت به محمّد و آل محمّد آنچنان فضلی عطا فرموده که هیچ اندیشمندی با اندیشه و تفکّر کنه آن را درنیابد، چرا که خداوند جز بر پیامبران علیهم السّلام بر هیچ کس سلام نفرستاده است، خدای تبارک و تعالی فرموده: «سلام بر نوح در میان جهانیان- صافّات: 79»، و نیز: «سلام بر ابراهیم- صافّات: 109»، و همچنین فرموده: «سلام بر موسی و هارون- صافّات: 120»، ولی نفرمود: سلام بر آل نوح، و سلام بر آل ابراهیم، و نفرمود: سلام بر آل موسی و هارون، بلکه خداوند عزیز و جلیل فرموده: سلام علی آل یاسین: «سلام بر آل یاسین- صافّات: 130»، و مراد از آن آل محمّد است.
مأمون گفت: براستی دریافتم که شرح بیان این مطلب در معدن نبوّت است.
این هفتم.
و امّا هشتم: این کلام خدای عزیز و جلیل است: وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی: «و بدانید که هر چه به چنگ آرید، پس پنج یک آن برای خدای و پیامبر و خویشان [پیامبر] [و یتیمان و تهیدستان و در راه ماندگان] است- انفال: 41»، و خداوند در این آیه سهم خویشان [پیامبر] را قرین سهم خود و پیامبرش ساخته، این وجه تمایزی میان «آل» و «امّت» است، چرا که خدایشان را در مکانی جای داده، و تمام مردم را در مکانی نازلتر، و برای آنان همان پسندیده که برای خود پسندیده، و در همان خصوصیّت ایشان را برگزیده و انتخاب نموده است و نخست از خود آغاز نموده، و بعد پیامبر را آورده، سپس به خویشاوندان [پیامبر] در هر فیء و غنیمتی پرداخته، و غیر از آن هر آنچه خدای عزّ و جلّ برای خود پسندیده برای ایشان نیز پسندیده است، و فرموده- و گفتارش حقّ و درست است-: وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی این برای ایشان تأکیدی شدید و دستوری دائمی تا روز قیامت در کتاب ناطق خداوند، که «باطل (کاهش، و افزایش و نادرستی) از پیش آن و از پس آن (در حال و آینده) بدان راه نیابد، و فرو فرستادهای است از سوی [خدای] با حکمت و ستوده» و امّا آن قسمت از آیه که فرموده: «برای یتیمان و تهیدستان»، هر گاه یتیم یتیمیش بپایان رسد (یعنی: بالغ شود) از مصرف غنائم خارج شده و
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 409
دیگر سهمی نخواهد داشت، و همین طور «تهیدست» هر گاه تهیدستی و فقرش تمام شود (یعنی: توانگر و دارا شود) از غنائم بیبهره شود و گرفتن آن بر او ممنوع و ناروا گردد و دریافت آن بر او حرام شود، در حالی که بهره و سهم «ذی القربی» برای توانگر و بینوای از ایشان تا روز قیامت برپا و استوار است، چرا که هیچ کس از خدا و رسولش توانگر و غنیتر نیست، با این حال خداوند سهمی از آن را برای خود و سهمی را برای رسولش در نظر گرفته است بنا بر این آنچه را که برای خود و رسولش پسندیده همان را برای ایشان نیز پسندیده است، و همین گونه است در مورد «فیء» (غنائمی که بیخونریزی و نبرد بچنگ مسلمانان افتد) آنچه را که خداوند برای خود و رسولش پسندیده، برای «ذی القربی» نیز پسندیده است، همچون غنیمت؛ ابتدا به خود آغاز فرموده و سپس به رسولش، و آنگاه به ایشان، و از آن پس سهم و نصیب ایشان را قرین سهم خدا و رسولش ساخته است، و همچنین خداوند عزیز و جلیل پیرامون «اطاعت» در آیه: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ ابتدا به خود آغاز فرمود و سپس به رسولش و آنگاه به اهل بیت پیامبر، و همین طور در آیه «ولایت»: و إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا، بنا بر این ولایت ایشان را همراه با اطاعت پیامبر قرین اطاعت خود ساخت، همان طور که نصیب خود را نیز همراه با نصیب پیامبر در غنیمت و «فیء» قرین سهم و نصیب آنان مقرّر داشت، بسی بزرگ و بزرگوار است خداوند، چقدر نعمت او بر این خاندان بزرگ و بسیار است! زمانی که ماجرای صدقات بمیان آمد خود را منزّه داشته و نیز پیامبر و اهل بیتش را، و فرموده: إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساکِینِ وَ الْعامِلِینَ عَلَیْها وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی الرِّقابِ وَ الْغارِمِینَ وَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ فَرِیضَةً مِنَ اللَّهِ: «صدقات فقط برای این افراد است: نیازمندان و درماندگان و کارکنان بر [جمعآوری] آن، و نواخته دلان (تا به اسلام روی آورند) و در راه آزادی بردگان و وامداران و در راه خدا (هزینه جهاد) و در راه ماندگان، فریضهای است از جانب خدا- توبه: 60»، آیا در مفادّ آیه بموردی برمیخوری که سهمی برای خود یا پیامبر یا «ذی القربی» قرار داده باشد، و این بدان خاطر باشد که تنها نفس خود را از آن منزّه داشته و نیز نفس پیامبر و اهل بیتش را؟! نه بلکه [صدقه را] بر ایشان حرام ساخته است، زیرا صدقه- که همانند چرکهای دست مردمان است- بر محمّد و اهل بیتش علیهم السّلام حرام میباشد، [و مصرفش] برای آنان روا نیست، چرا که ایشان از هر آلودگی و پلیدی پاک و مطهّر شدهاند، پس چون ایشان را پاک ساخته و برگزیده، برای آنان همان
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 410
پسندید که برای خود خواست، و همان را مکروه داشت که بر خود ناپسند داشت.
[این هشتم] و امّا نهم: ما همان اهل ذکری هستیم که خداوند در کتاب محکمش فرموده:
فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ: «و اگر خود نمیدانید، از اهل ذکر بپرسید- نحل: 43»، علما گفتند: منظور خداوند به «اهل الذّکر» [علمای] یهود و نصاری است، حضرت علیه السّلام فرمود: آیا چنین حرفی درست است؟! در این صورت آنان ما را به دین خود دعوت کرده و خواهند گفت دین ما از دین اسلام برتر است! مأمون گفت: آیا در این رابطه شرح و بیانی را سراغ داری که خلاف گفته علما باشد ای أبو الحسن؟ فرمود: آری «ذکر» همان رسول خدا است و ما أهل اوئیم، و این مطلب در قرآن- سوره طلاق- کاملا روشن است، آنجا که فرموده: فَاتَّقُوا اللَّهَ یا أُولِی الْأَلْبابِ الَّذِینَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیْکُمْ ذِکْراً* رَسُولًا یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِ اللَّهِ مُبَیِّناتٍ:
«پس ای خردمندان که ایمان آوردهاید، از خدا پروا کنید، همانا خدا به سوی شما ذکری فرو فرستاده است* [یعنی] پیامبری که آیات روشن و روشنگر خدا را بر شما میخواند- طلاق: 10 و 11»، در نتیجه «ذکر» همان رسول خدا است و ما أهل اوئیم. این نهم.
و امّا دهم: این فرمایش خدای عزّ و جلّ در آیه تحریم است: حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ أُمَّهاتُکُمْ وَ بَناتُکُمْ وَ أَخَواتُکُمْ- إلی آخرها «بر شما حرام شده است [ازدواج با] مادرانتان و دخترانتان و خواهرانتان- تا آخر آیه 23 سوره نساء»، به من بگوئید چنانچه پیامبر زنده بود آیا جایز بود که با دختر فرزندم یا با هر دختری از نسل من ازدواج کند؟ گفتند: خیر، فرمود: حال بگوئید: آیا- در صورت زنده بودن پیامبر- روا بود که با دختران شما ازدواج کند؟ گفتند: آری، حضرت فرمود: این خود دلیل آن است که ما از آل اوئیم، و شما آل او نیستید، چه اگر از آل او بودید ازدواج دخترانتان بر او حرام بود چنان که دختران من بر آن حضرت حرام است، زیرا ما از آل اوئیم و شما از امّت او، و این تفاوت دیگری است میان آل و امّت، چرا که آل از اوست، و امّت اگر هم آل باشد از او نیست، این هم دهم.
و امّا یازدهم، آن آیه از سوره مؤمن (غافر) است که خداوند فرموده: وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللَّهُ وَ قَدْ جاءَکُمْ بِالْبَیِّناتِ مِنْ رَبِّکُمْ- الآیة: «و مرد مؤمنی از آل فرعون که ایمان خویش را پوشیده میداشت گفت: آیا مردی را میکشید که میگوید: پروردگار من خدای یکتاست؛ و حال آنکه با نشانههای روشن (معجزات) از جانب پروردگارتان نزد
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 411
شما آمده است؟- مؤمن: 28»، و این مرد پسر دایی فرعون بود و خداوند او را به نژاد فرعون منسوب داشت نه به دین و آئینش، و بهمین صورت ما تولّد یافته از رسول خدا هستیم، و از جهت دین با سایر مردمان عمومیّت یافتهایم، و این تفاوت دیگری است میان آل و امّت، این یازدهم.
و امّا دوازدهم: این آیه است: وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْها: «و خاندان خویش را به نماز فرمان ده و بر آن پایدار باش- طه: 132»، پس خداوند ما را بدین ویژگی مخصوص داشت آن زمان که فرمان به نماز را توأم با او داده، سپس از سایر امّت ممتاز ساخته، و رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم پس از نزول این آیه تا نه ماه هر روز در اوقات هر نماز به درب خانه علی و فاطمه علیهما السّلام آمده و پنج بار میفرمود: «نماز! خدا شما را رحمت کند»، و خداوند هیچ یک از اولاد پیامبران را به چنین کرامتی- که ما را بدان اکرام داشته و در میان خاندانش ممتاز نموده- گرامی نداشته است، این هم فرقی دیگر میان آل و امّت، و الحمد للَّه ربّ العالمین، و صلّی اللَّه علی محمّد نبیّه.
تعریف آن حضرت علیه السّلام از امامت، و امام، و قدر و منزلت او
عبد العزیز بن مسلم گوید: ما بهمراه حضرت رضا علیه السّلام در مرو بودیم، و روزی در مسجد جامع آن شهر گرد آمدیم، و [دیدیم] مردم در باره امامت بحث میکنند و یادآور بسیاری از اختلافات در آن شدهاند، پس من بر مولایم امام رضا علیه السّلام وارد شده و او را از گفتگوهای مردم باخبر ساختم.
و آن حضرت علیه السّلام پس از تبسّمی فرمود: ای عبد العزیز، مردم آگاهی ندارند و فریب عقائد خود را خوردهاند، براستی خداوند جلیل و عزیز؛ رسول خود را قبض روح نکرد تا اینکه دین اسلام را برایش به کمال رسانید و کامل ساخت، و قرآن را که حاوی بیان هر چیزی است بر او نازل ساخته و در آن حلال و حرام، حدود و احکام، و تمام نیازمندیهای مردم را بطور کلّی بیان کرد و فرمود: ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْءٍ: «در کتاب هیچ گونه کوتاهی نکردهایم- انعام: 38»، و در آخرین سفر حجّ، که اواخر عمر پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم بود نیز این آیه را نازل فرمود:
الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً:
«امروز دین شما را به کمال رساندم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را دین شما پسندیدم- مائده: 3». و مسأله امامت از کمال دین و تمامیّت آن است.
و پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم از دنیا نرفت تا برای امّتش دانستنیهای دین را بیان فرمود، و راهشان را آشکار ساخته و در مسیر حقّ قرارشان داد، و علی علیه السّلام را برای آنان
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 412
نشانه و پرچم راهنما و امام تعیین فرمود، و هیچ چیزی را که امّت بدان نیازمند شوند فرو نگذاشت جز اینکه آن را روشن ساخت، پس هر کس که گمان کند که خداوند دینش را کامل نکرده، در حقیقت او کتاب خدا را انکار نموده، و منکر کتاب خدا، کافر است. آیا [مردم] به قدر امامت و جایگاه آن در امّت پی بردهاند و شناخت دارند تا اختیار ایشان در آن جایز باشد؟! بیتردید، امامت [منزلتی] است که خداوند، إبراهیم خلیل علیه السّلام را پس از نبوّت و مقام خلیل اللّهی در مرتبه سوم (که بالاترین مقام است) بدان مخصوص ساخته، و فضیلتی است که بدان مشرّف فرموده، و نامش را بلند آوازه کرده، پس خدای جلیل و عزیز فرمود: وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً: «و [بیاد آر] آنگاه که إبراهیم را پروردگارش به اموری چند بیاموزد و او آنها را به انجام رسانید. [خدای] گفت: تو را برای مردم امام برگزیدم» إبراهیم خلیل علیه السّلام از روی شادمانی به این مقام گفت: وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ: «و از فرزندان من نیز؟ گفت: پیمان و عهد من به ستمکاران نرسد- بقره: 124»، در نتیجه این آیه امامت و پیشوائی هر ظالم و ستمکاری را تا روز قیامت باطل ساخت، و امامت در افراد برگزیده قرار گرفت و مختصّ افراد برگزیده شد.
سپس خداوند با قرار دادن امامت در نسل برگزیدگان و پاکان آن را گرامی داشته و فرمود: وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ نافِلَةً وَ کُلًّا جَعَلْنا صالِحِینَ* وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إِیتاءَ الزَّکاةِ وَ کانُوا لَنا عابِدِینَ: «و او را [پسری چون] اسحاق بخشیدیم و [فرزندزادهای چون] یعقوب را به فزونی دادیم «1» و همه را نیکوکاران و شایستگان گردانیدیم* و ایشان را امامانی قرار دادیم که به فرمان و دستور ما راه نمایند، و به آنان کارهای نیک کردن و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم، و آنان نیز به عبادت ما پرداختند- انبیاء: 72 و 73»، پس پیوسته امامت بهمین ترتیب در نسل و فرزندان او بود، و یکی پس از دیگری قرن به قرن به ارث میبرد تا اینکه سرانجام پیامبر اسلام صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم آن را به ارث برد، و خداوند فرمود: إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا: «براستی نزدیکترین مردم به ابراهیم آنانند که او را پیروی کردند و این پیامبر و آنان که [به این پیامبر] ایمان آوردهاند- آل عمران: 68». پس امامت
______________________________
(1) یعنی: ما اضافه بر اجابت دعایش در برخورداری از پسر، نبیرهای نیز به او بخشیدیم.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 413
اختصاص بدو یافت و او نیز آن را [به فرمان خدا] بر عهده علی علیه السّلام نهاد، و از آن پس امامت در فرزندان برگزیدهاش؛ آنان که خداوند علم و ایمانشان بخشید قرار گرفت، و این همان فرمایش الهی است که فرمود: وَ قالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِیمانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِی کِتابِ اللَّهِ إِلی یَوْمِ الْبَعْثِ فَهذا یَوْمُ الْبَعْثِ وَ لکِنَّکُمْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ: «و کسانی که ایشان را دانش و ایمان دادهاند بآنها گویند: هر آینه در نوشته خدای تا روز رستاخیز درنگ کردهاید، اینک این است روز رستاخیز ولی شما نمیدانستید- روم: 56»، به همان شیوهای که خداوند آن را در فرزندان او تا روز قیامت جاری ساخته و مقرّر داشت، زیرا هیچ پیامبری پس از محمّد (ص) نیست، پس از کجا این جماعت نادان با رأی و نظر خود میخواهند امامت را اختیار و انتخاب کنند؟! براستی امامت جایگاه و مرتبه انبیاء، و میراث اوصیا است، امامت خلافت خدا و رسول او، و مقام امیر المؤمنین و میراث حسن و حسین علیهم السّلام است.
براستی امام سر رشته امور دین، و نظام کار مسلمین، و مایه صلاح دنیا و عزّت اهل ایمان است، امام پایه و ریشه اسلام بالنده و رو برشد، و شاخه بلند و والای آن است، در پرتو امام است که: نماز و زکات و روزه و حجّ و جهاد به تمامیّت رسد و کامل گردد، و غنائم [بیتاخت و تاز و خونریزی] و صدقات وفور یابند، و حدود و احکام اجرا شوند، و مرزها و اطراف [کشور اسلامی] حفظ و حراست گردد.
امام است که حلال خدا را حلال، و حرام خدا را حرام میکند، و حدود الهی را جاری نموده و از دین خدا دفاع مینماید، و با حکمت و پند نیکو و دلیل قاطع به راه خدا دعوت میکند.
امام همچون خورشید درخشانی است که نورش جهان را فرا میگیرد، و جایگاهش در افق بگونهای است که نه دستها بدان رسد و نه دیدگان تواندش دید.
امام، ماه [شب چارده] تابان است و چراغ درخشان و نور طالع، و ستاره راهنما در دل تاریکیها، و راهنمای هدایت و نجات بخش از نابودی است.
امام [گمشدگان را] چون آتش روشنی است روی تپّه، و سرمازدگان را گرمی بخش بوده، و در حوادث هولناک راهنما است، و هر کس از او جدا شود نابود و هلاک گردد.
امام، ابری است پرباران، و بارانی است پربرکت، و آسمانی است پرتوافکن، و زمینی است گسترده، و چشمهای است جوشان، و اصطخری است و گلستان.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 414
امام، امانتداری است همراه و رفیق، و پدری است خیرخواه، و برادری است مهربان، و همچون مادری است به کودک خردسالش نیکوکار، و پناهگاه بندگان است.
امام، امین خدا در زمین و مخلوقات، و حجّت او بر بندگان، و خلیفهاش در سرزمینهای او است، و دعوتکننده بسوی خدا و نگهدارنده و مدافع حریم او است.
امام، از گناهان پاک است و از هر عیبی برکنار، و به دانش مخصوص است، و به حلم و بردباری معروف، اساس و نظام دین، و موجب عزّت اهل اسلام و مایه خشم منافقان و هلاکت کافران است.
امام یگانه عصر خویش است، نه کسی به پایهاش برسد و نه دانشمندی همطراز او باشد و نه جایگزینی دارد، [امام] عاری از هر مثل و مانندی است، و تمام فضائل- بیهیچ سعی و درخواستی- مخصوص او است، بلکه این ویژگی و امتیاز از جانب خداوند با فضل و بخشش بدو عنایت شده است، پس [با این اوصاف] دیگر چه کسی به معرفت امام رسد یا کنه وصفش را دریابد؟! هرگز هرگز! خردها ناکامند، و افکار سرگردان و اندیشهها حیران، و سخنسرایان ناتوانند، و شاعران خسته، و ادیبان بیزبان، و زبان آوران به لکنت افتند، و دانشمندان خاموشند از اینکه بتوانند یکی از شئون و فضائل او را وصف کنند، و در نتیجه جملگی به عجز و کوتاهی معترفند، پس چگونه ممکن است تمام اوصاف امام بیان شود، یا بتوان حقیقت او را شرح داد و جانشینی برایش یافت که جای او را بگیرد؟ از کجا؟ در حالی که او بمانند ستاره؛ از دسترسی دستیازان و شرح واصفان بدور است، آیا پنداشتهاند که این مقام جز در آل پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم یافت شود؟ بخدا سوگند نفسشان به آنان دروغ گفته، و آرزوهای باطل سست و ضعیفشان ساخته، زیرا به پرتگاهی بلند و سخت و به منزلی لغزنده پانهادهاند که سرانجام قدمهایشان لرزیده و به گودال درافتند. از این رو که میخواهند با رأی و نظر خود در صدد نصب امام برآیند، آنان را چه به انتخاب امام؟! حال اینکه امام دانائی است عاری از جهل، و زمامداری است بیهیچ نیرنگ، [امام] بنیاد و سرچشمه نبوّت است، نه در نسب دارای عیبی است و نه در حسب او را همطرازی، نژادش از قریش و اصلش از هاشم، و از خاندان رسول خدا- شرف اشراف- صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم است، و فرع و شاخهاش عبد مناف. علم و دانش را برکت بخشد و حلم و بردباری را کامل سازد، قوی و نیرومند در کار امامت، و دانای به سیاست و شایسته
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 415
ریاست است، و اطاعتش واجب، و قائم به امر خدا و خیرخواه بندگان او است، بیتردید پیامبران و اوصیا علیهم السّلام- که خداوند موفّق و یاریشان فرماید و از خزانه علم و حلمش آن را که بدیگران نداده بدیشان عطا فرماید- ما فوق علم مردم روزگار خود هستند، و خداوند جلیل و عزیز فرموده: «آیا کسی که به حقّ راه مینماید سزاوارتر است که پیروی شود یا آن که خود راه نیابد مگر آنکه او را راه نمایند؟ پس شما را چه شده؟! چگونه حکم میکنید؟!- یونس: 35»، و خداوند متعال در ماجرای طالوت فرموده: إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ یُؤْتِی مُلْکَهُ مَنْ یَشاءُ: «خدا او را بر شما برگزیده است و هم در دانش و هم در جسم، او را فزونی و فراخی داده است، و خداوند پادشاهی خود را به هر کس که بخواهد ارزانی دارد- بقره: 247»، و در داستان داود علیه السّلام فرموده: وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ وَ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ وَ الْحِکْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمَّا یَشاءُ: «و داود، جالوت را بکشت و خداوند به او سروری و حکمت داد و از آنچه میخواست او را بیاموخت- بقره: 251»، و به پیامبر خود فرمود: وَ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَیْکَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ عَلَّمَکَ ما لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ وَ کانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکَ عَظِیماً: «و خدا کتاب و حکمت بر تو فرو فرستاده و آنچه را نمیدانستی به تو آموخت و فضل خدا بر تو بسیار بزرگ است- نساء: 113»، و در باره امامان از خاندان و عترت و نسل او فرموده: أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ- إلی قوله:- سَعِیراً: «بلکه به مردم برای آنچه خدا به ایشان از فزونی و دهش خویش ارزانی داشته رشک و حسد میبرند- تا آنجا که میفرماید:- آتش برافروخته [دوزخ اینان را بس است]- نساء: 54»، و بیتردید هر بندهای که خداوند وی را برای امور بندگانش انتخاب فرماید بجهت این امر مهمّ سینهاش را وسعت بخشد و بدو شرح صدر دهد، و چشمه حکمت را بر دلش روان ساخته و بر زبان جاری نماید، و پس از آن در پاسخ هیچ پرسشی درنماند، و جز راه صحیح نپوید، پس او همواره موفّق و درست کردار، و مورد پشتیبانی، و از هر خطا و لغزشی در امان باشد، و این خصوصیّت را خداوند بدو ارزانی داشته تا وی حجّت بر خلق و گواه بر بندگانش باشد، پس آیا این کسان بر چنین چیزی توانائی دارند که قادر به انتخاب وی باشند؟ و فرد منتخب ایشان چنین اوصافی داشته باشد؟!
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 416
سخنانی کوتاه از امام رضا علیه السّلام در زمینههای: «پند، حکمت، زهد، و امثال آن»
1- هیچ کس تا سه خصلت در او نباشد مؤمن نیست: سنّتی از پروردگارش، و سنّتی از پیامبرش، و سنّتی از ولیّ و امامش. امّا سنّت پروردگارش سرپوشی است، و سنّت پیامبرش؛ مدارای با مردم است، و سنّت ولیّ و امام او، پایداری و شکیبائی هنگام تنگدستی و رنج و سختی است.
2- فرد برخوردار از نعمت باید در زندگی عائلهاش گشایش دهد.
3- عبادت نه به کثرت روزه است و نه به فزونی نماز، بلکه به بسیاری تفکّر در باره خداوند است.
4- پاکیزگی و نظافت از اخلاق پیامبران است.
5- سه چیز از آداب و سنن پیامبران است: عطر زدن، و اصلاح کردن مو، و فزونی همسر.
6- فرد امین بتو خیانت نکرده، بلکه تو به خائن اعتماد کردهای.
7- هر گاه خداوند انجام کاری را بخواهد، عقل و اندیشه بندگان را برگیرد، و کارش را به انجام رساند در نتیجه خواستهاش تحقّق یابد، پس چون خواستهاش را عملی ساخت، عقل هر خردمندی را بدو بازگرداند، و او خواهد گفت: چطور این کار شد؟ و از کجا شد؟! 8- خاموشی و سکوت یکی از دربهای حکمت است، براستی خموشی محبّت آورد و راهنمای بر هر خیری است.
9- هیچ زیاده خواهی نیست جز آنکه کلام زائدی را میطلبد.
10- برادر بزرگتر مانند پدر است.
11- از آن حضرت علیه السّلام سؤال شد: فرومایه کیست؟ فرمود: کسی که دارای چیزی است که او را از توجّه به خدا باز میدارد.
12- آن حضرت علیه السّلام را عادت بر این بود که [جهت خشک کردن] بر روی نامه خاک میافشاند، و میفرمود: مانعی در آن نیست. و هر گاه قصد یادداشت نیازهایش را مینمود، نوشته را با
«بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم»
آغاز نموده و میافزود:
«أذکر إن شاء اللَّه»
«بخواست خدا بخاطر خواهم آورد». سپس خواستههایش را مینوشت.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 417
13- هر کس را در حضور با کنیه یاد کن و در غیابش با اسم.
14- دوست هر کس خرد و عقل او است و دشمن او جهل و نادانیش.
15- مهرورزی و محبّت با مردم نیمی از عقل و خرد است.
16- خداوند پرگوئی و تلف مال و بسیاری درخواست و اظهار حاجت را دشمن میدارد.
17- عقل هیچ فرد مسلمانی کامل نگردد تا برخوردار از ده خصلت شود: 1- به خیر او امید باشد، 2- و از شرّش ایمنی، 3- خوبی و خیر دیگران را بسیار شمارد، 4- و خیر بسیار خود را اندک و ناچیز، 5- نه از مراجعه نیازمندان به خود خسته شود، 6- و نه در طول عمر از طلب و تحصیل علم و دانش ملول و خسته گردد، 7- فقر در راه خداوند از توانگری در غیر راه حقّ، 8- و خواری در راه حقّ از سربلندی در راه دشمن خدا نزد او محبوبتر است، 9- نزد او؛ گمنامی از شهرت مطلوبتر است، سپس آن حضرت علیه السّلام افزود: دهم و چه دهمی؟
پرسیدند: آن چیست؟ فرمود: کسی را نبیند جز آنکه گوید: او از من بهتر و پرهیزگارتر است، همانا مردمان [در نزد او] دو دستهاند: یکی بهتر و پرهیزگارتر از او، و دیگری بدتر و پستتر از او، پس چون با بدتر و پستتر از خود برخورد کند گوید: شاید نیکی و خیرش در باطن است، که آن بخیر او است، و خیر و خوبی من آشکار است که آن به شرّ من است. و هر گاه با کسی که از او بهتر و پرهیزگارتر است برخورد کند در برابرش تواضع نماید تا بدو ملحق گردد، پس هر گاه چنین کند مجد و بزرگواریش بالا گیرد و خیرش پاک و دلپسند، و نامش نیکو شود، و آقا و سرور مردم عصر خود گردد.
18- و مردی از آن حضرت علیه السّلام در باره این آیه سؤال کرد: وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ: «هر کس که بر خدا توکّل کند، خدا او را کافی است- طلاق:
3»، فرمود: توکّل بر خدا درجاتی دارد: یکی این است که در تمامی امور مربوط به تو هر چه در بارهات کند به او اعتماد کنی، و هر چه با تو کند راضی باشی و بدانی که او از هیچ خیر و رعایتی در بارهات کوتاهی نکرده، و نیز بدانی که حکم و فرمان در این جهت با او است، بنا بر این با واگذاری امورت بخدا بر او توکّل کن، و یکی از این امور اعتقاد و ایمان به غیب و امور پنهانی خدا است، همان که دانش و فهم تو قدرت درک آن را ندارد، پس میباید که علم آن را به او و به امنایش واگذاری، و در مورد آن امور پوشیده و غیر آن بدو اعتماد داشته باشی.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 418
19- و احمد بن نجم از آن حضرت پرسید: خودبینی و عجبی که موجب تباهی عمل میشود چیست؟ فرمود: عجب و خودبینی درجاتی دارد: یکی از آنها کردار زشتی است که به نظر بنده جلوه کند و آن را خوب پندارد، و بخود ببالد و پندارد کار خوبی میکند، و دیگر از درجات آن اینکه به پروردگار خود ایمان آورد و بواسطه آن بر خدا منّت گذارد، و حال اینکه خدا را در این باره بر او منّت است.
20- فضل گوید: به آن حضرت علیه السّلام عرض کردم: یونس بن عبد الرّحمن معتقد است که معرفت خداوند اکتسابی است (یعنی: از راه سعی و کوشش بدست میآید)، فرمود: خیر، خطا کرده، خداوند ایمان را به هر کس که خواهد ارزانی دارد، پس در برخی از ایشان پابرجا و استوار میدارد، و نزد بعضی ناپایدار و عاریت. در نتیجه ایمان استوار آن است که هرگز خدا از او نگیرد، ولی ایمان ناپایدار و عاریت آنست که به بنده عطا گردد، و سپس از او ربوده شود.
21- و صفوان بن یحیی گوید: از حضرت رضا علیه السّلام پرسیدم: آیا بندگان در معرفت و شناخت دخالتی دارند؟ فرمود: خیر، گفتم: آیا در آن اجر و پاداشی دارند؟ فرمود: آری، خداوند به فضل خود ایشان را معرفت بخشد، و به فضل خود نیز بدیشان راه صحیح را بنماید «1» 22- فضیل بن یسار گوید: از آن حضرت علیه السّلام پرسیدم: آیا افعال و کارهای بندگان مخلوق است یا غیر مخلوق؟ فرمود: بخدا سوگند که آنها مخلوق است- منظور آن حضرت خلق تقدیر بود نه خلق تکوین-. سپس فرمود: بیشکّ ایمان یکدرجه از اسلام برتر است، و پرهیزگاری یکدرجه از ایمان برتر، و هیچ چیز افضل و برتر از باور و یقین به فرزندان آدم داده نشده است.
23- و از آن حضرت علیه السّلام پرسیدند: بهترین بندگان خدا چه کسانند؟ فرمود:
آنان که چون نیکی کنند شاد و خرسند شوند و چون کار زشت از ایشان سرزند استغفار و طلب آمرزش کنند، و هر گاه عطا شوند حقّشناسی و شکرگزاری کنند، و چون گرفتار شوند پایداری نمایند، و چون به خشم آیند گذشت کنند.
24- از او پرسیدند: حدّ و اندازه توکّل چیست؟ فرمود: از هیچ کس جز از خدا نترسیدن.
______________________________
(1) بنظر میرسد که لفظ «صواب» تصحیف: «ثواب» باشد، و سیاق کلام نیز حکایت از آن دارد.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 419
25- ولیمه عروسی از آداب [مستحبّه] محسوب میشود.
26- ایمان را چهار پایه و رکن است: 1- توکّل بر خدا، 2- رضا بقضا و خواست خدا، 3- و تسلیم امر و فرمان خدا، 4- و واگذاری امور به خدا. بنده صالح [مؤمن آل فرعون] گفت: «و من کار خود را بخدا وامیگذارم [که خدا به بندگان بینا است]، پس خدا او را از بدیها و سختیهای آن نیرنگهائی که ساختند نجات بخشید».
27- با فامیلت هر چند با جرعه آبی باشد پیوند کن، و برترین نوع صله رحم، اجتناب از آزردن و رنج دادن او است. و خداوند در قرآن فرموده: لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذی: «صدقههای خود را به منّت نهادن و رنجانیدن تباه مکنید- بقره: 264».
28- بتحقیق از نشانههای فهم دین حلم است و علم، و خاموشی یکی از دربهای حکمت است، بیتردید خاموشی محبّت میآورد و همو راهنمای بر هر خیری است.
29- شخصی که در پی رزق و روزی رود تا خانوادهاش را اداره نماید اجر و پاداشش از رزمنده در جهاد بیشتر است.
30- از او سؤال شد: چگونه شب را به روز رساندی؟ فرمود: در حالی که عمرم کوتاه گشت، و کردارم ثبت و ضبط شد، آری مرگ در گردن ما است، و دوزخ پیش روی ما، و نمیدانیم چه بر سر ما خواهد آمد! 31- هر که فاقد پنج صفت است، امیدی به دنیا و آخرت او مبند: 1- عاری بودن او از ریشه و اصلی محکم، 2- و طبعی کریم، 3- و خوی و خلقی متین 4- و نجابت نفس، 5- و ترس و هراس از پروردگارش است.
32- در رویاروئی دو لشکر و سپاه؛ پیروزی و نصر از آن گروهی است که با گذشتتر باشد.
33- فرد با سخاوت از غذای مردم میخورد تا آنان نیز از خوراکش نخورند.
ولی فرد بخیل از غذایشان نمیخورد تا از خوراکش نخورند.
34- ما خاندانی هستیم که وعدههامان را- همان گونه که پیامبر عهد کرد- وام شماریم [که تخلّف ناپذیر است].
35- روزگاری بر مردم خواهد آمد که نه دهم عافیت در کنارهگیری از مردم باشد، و یک دهم آن در خموشی و سکوت.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 420
36- معمّر بن خلّاد به آن حضرت علیه السّلام گفت: خداوند در گشایش و فرج شما تعجیل فرماید! فرمود: ای معمّر این فرج و گشایش برای خود شما است، و قسم بخدا که برای من نیازی جز توشه دانی با مشتی آرد سر به مهر نیست.
37- کمک و یاریت به ناتوان از برترین صدقه بشمار آید.
38- هیچ بندهای تا سه خصلت در او نباشد حقیقت ایمان را بطور کامل در نیابد: 1- بینش و تفکّر در دین، 2- و تقدیر صحیح در امر معاش، 3- و پایداری بر مصیبت و بلایا.
39- و آن حضرت علیه السّلام به أبو هاشم داود بن قاسم جعفری فرمود: ای داود، ما را- بجهت پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم- بر شما حقّی است، و شما را نیز بر ما حقّی، پس هر کس حقّ ما را شناخت حقّش محفوظ است، و هر کس که نشناخت او را [بر ما] نخواهد بود.
40- روزی آن حضرت علیه السّلام به مجلس مأمون که ذو الرّیاستین هم در آن بود حاضر شد، و گفتگو از شب و روز و اینکه کدامیک پیش از دیگری آفریده شده بمیان آمد، و ذو الرّیاستین مسأله را از آن حضرت پرسید، فرمود: میل داری پاسخت را از قرآن بدهم یا طبق محاسبات خودت؟ گفت: ابتدا از حساب پاسخم فرمائید، فرمود: آیا عقیده شما بر این نیست که سرطان طالع دنیا بود، و ستارگان در شرف خود بودند؟ گفت: آری، فرمود: پس باید «زحل» در «میزان»، و «مشتری» در «سرطان»، و «مرّیخ» در «جدی»، و «زهره» در «حوت»، و «ماه» در «ثور»، و «خورشید» در میان آسمان در «حمل» بوده باشد؟! و این وضعیّت جز در روز نخواهد بود. پرسید: پس جوابش از قرآن چه؟ امام علیه السّلام گفت: این آیه: لَا الشَّمْسُ یَنْبَغِی لَها أَنْ تُدْرِکَ الْقَمَرَ وَ لَا اللَّیْلُ سابِقُ النَّهارِ: «نه خورشید را سزد که ماه را دریابد و نه شب بر روز پیشیگیرنده است- یس: 40»، یعنی: روز پیش از شب بوده است.
41- علی بن شعیب گوید: خدمت آن حضرت علیه السّلام حاضر شدم، بمن فرمود:
زندگی کدامیک از مردمان نیکوتر است؟ گفتم: سرور من! شما از من به آن داناترید، امام فرمود: ای علی، آن کسی که زندگی دیگری را در سایه زندگی خویش نیکو و خوش بدارد.
42- فرمود: ای علی، زندگی کدامیک از مردمان بدتر است؟ گفتم: شما داناترید، فرمود: کسی که تنها خود را در زندگی اداره کند،
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 421
43- ای علی، مجاورت و حفظ نعمات را نیکو بدارید، چرا که آنها گریزپایند، از هیچ جماعتی دور نشدند که باز آیند.
44- ای علی، بیشکّ بدترین مردمان کسی است که کمک و یاریش را دریغ نماید، و بتنهائی غذا خورد، و برده و زیردستش را شلّاق زند.
45- و مردی در روز فطر به آن حضرت علیه السّلام گفت: من امروز با خرما و تربت «1» افطار نمودم، فرمود: [با این کار] سنّت و برکت را با هم جمع نمودی.
46- و به أبو هاشم جعفری فرمود: ای أبو هاشم، عقل و خرد عطائی است الهی، و ادب با رنج و زحمت بدست آید، کسی که زحمت تحصیل آن را بر دوش کشد بدان برسد، و هر کس که بخواهد با تکلّف و تشریفات عقل و خرد را بدست آرد جز بر جهل و نادانی نیفزاید.
47- احمد بن عمر، و حسین بن یزید گفتند: بر امام رضا علیه السّلام وارد شده و عرضه داشتیم: ما پیش از این برخوردار از روزی فراوان و خوشی زندگی بودیم، هم اکنون وضعمان تغییر یافته، از خدا بخواهید و بدرگاه خدا دعا کنید آن روزگار را به ما بازگرداند، امام علیه السّلام فرمود: چه چیزی میخواهید؟ [میخواهید] شاه باشید؟
آیا خوش داشتید چون طاهر و هرثمه بودید ولی عقیده و مذهبی جز اینکه دارید داشتید؟ گفتم: نه بخدا، خوش نداشتم که دنیا با تمام طلا و نقرهاش از آن من باشد ولی مذهبی جز اینکه دارم داشتم، آن حضرت علیه السّلام گفت: خداوند میفرماید:
اعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُکْراً وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبادِیَ الشَّکُورُ: «ای خاندان داود، شکر گزارید، و اندکی از بندگان من پیوسته سپاسگزارند- سبأ: 13». گمانت را به خدا نیکو و خوش دارد، که هر کس بخدا خوش گمان شود همچون گمانش با او عمل نماید. و هر کس به روزی اندک رضایت دهد، عمل اندک او پذیرفته شود، و هر کس که به اندک حلال رضایت دهد بارش سبک گردد و خانوادهاش رفاه یابند، و خداوند او را به درد و دوای دنیا بینا سازد، و او را تا رسیدن به بهشت، سالم از دنیا بیرون برد.
48- ابن سکّیت از آن حضرت علیه السّلام پرسید: امروز حجّت بر مردم چیست؟
فرمود: عقل است، [آدمی] توسّط آن؛ راستگوی بر خدای را شناخته و تایید میکند، و با همان است که دروغگوی بر خدا را تشخیص داده و تکذیب میکند
______________________________
(1) ظاهرا مراد تربت سیّد الشّهداء علیه السّلام باشد.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 422

