26 1. احتجاجات قیس بن سعد بر معاویه 2. ابتدای برنامه معاویه در لعن و برائت از امیر المؤمنین علیه السّلام. 3. احتجاجات ابن عباس بر معاویه 4. بلاهای شیعیان در زمان معاویه 5. مناشدات و احتجاجات امام حسین علیه السّلام در مکه
اشارة
1. احتجاجات قیس بن سعد بر معاویه: سخنان قیس در باره سوابق معاویه، سوابق حضرت ابو طالب علیه السّلام در یاری اسلام، نصب امیر المؤمنین علیه السّلام به خلافت در اوّل بعثت، مناقب امیر المؤمنین علیه السّلام از لسان قیس، جریان غصب خلافت از لسان قیس، آیات مربوط به امیر المؤمنین علیه السّلام از لسان قیس، امیر المؤمنین علیه السّلام صدیق و فاروق و صاحب علم کتاب.
2. ابتدای برنامه معاویه در لعن و برائت از امیر المؤمنین علیه السّلام.
3. احتجاجات ابن عباس بر معاویه: در باره قتل عثمان، در باره تفسیر قرآن.
4. بلاهای شیعیان در زمان معاویه: جنایات معاویه نسبت به شیعیان در عراق، اقدام معاویه در مورد شیعیان همه شهرها و ممالک، اقدام معاویه در مورد پیروان عثمان و جعل مناقب برای او، اقدام معاویه برای زنده کردن نام ابو بکر و عمر، اقدام معاویه در مورد تعلیم مناقب جعلی ابو بکر و عمر و عثمان، محو نام شیعیان از دفاتر حکومتی و ردّ شهادت آنان، اقدام اساسی معاویه در باره قتل شیعیان، کیفیت انتشار احادیث جعلی، اوج فتنه و بلا پس از شهادت امام حسن علیه السّلام.
5. مناشدات و احتجاجات امام حسین علیه السّلام در مکه: حجّ امام حسین علیه السّلام با شیعیان و اهل بیت علیهم السّلام، اجتماع هزار نفر در مجلس مناشده امام حسین علیه السّلام، کلام امام حسین علیه السّلام در باره جنایات معاویه، فضائل امیر المؤمنین علیه السّلام از لسان امام حسین علیه السّلام: 1. حدیث مؤاخاة، 2. حدیث سدّ ابواب، 3. حدیث غدیر، 4. حدیث منزلت، 5. حدیث مباهلة، 6. حدیث لوای خیبر، 7. ابلاغ سوره برائت، 8. فداکاری و پیشقدمی امیر المؤمنین علیه السّلام، 9. علی علیه السّلام صاحب اختیار هر مؤمن، 10. سؤال و خلوت پیامبر و امیر المؤمنین علیهما السّلام، 11. علی علیه السّلام بهترین امّت، 12. سیادت پنج تن علیهم السّلام، 13. غسل پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بدست علی علیه السّلام، 14. حدیث ثقلین، آیات و احادیث مربوط به اهل بیت علیهم السّلام، حب و بغض نسبت به پیامبر و علی علیهما السّلام.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 450
1 احتجاجات قیس بن سعد بر معاویه
اشارة
ابان از سلیم و عمر بن ابی سلمه نقل میکند- و حدیث هر دوی آنها یکی است- این دو گفتند:
معاویه در زمان حکومت خود بعد از آنکه امیر المؤمنین علیه السّلام شهید شد و او با امام حسن علیه السّلام صلح کرد «1» بعنوان سفر حج وارد مدینه شد. اهل مدینه به استقبال او آمدند و معاویه متوجّه شد افرادی از قریش که به استقبال او آمدهاند بیشتر از انصار هستند. در این باره سؤال کرد، و به او گفته شد: «آنان فقیرند و سواری برای آمدن ندارند»!
سخنان قیس در باره سوابق معاویه
معاویه رو به قیس بن سعد بن عباده کرد و گفت: ای گروه انصار، چرا شما همراه برادرانتان از قریش به استقبال من نیامدید؟
قیس- که بزرگ انصار و پسر بزرگ آنان بود «2»- گفت: ای امیر المؤمنین، ما را خانهنشین کرد این جهت که چهارپایی نداشتیم «3».
معاویه گفت: پس شتران «4» شما کجایند؟ قیس گفت: آنها را در روز بدر و احد و بعد
______________________________
(1) «ب»: بعد از شهادت امام حسن علیه السّلام. «ب» خ ل: بعد از آنکه علی علیه السّلام به شهادت رسید و امام حسن علیه السّلام با او بیعت کرد. «ج»: معاویه هنگامی که بعد از شهادت امیر المؤمنین علیه السّلام و در زمان حیات امام حسن علیه السّلام خلافت را بدست گرفت وارد مدینه شد بعد از آنکه با امام حسن علیه السّلام عهد و پیمانی طبق شرایطی بست و بعد از ناراحتیهایی که برای آن حضرت پیش آمد و مردم او را خوار کردند و موجب پیمان صلح آن حضرت شد.
(2) پدر قیس، همان سعد بن عباده است که رئیس کل انصار بود.
(3) «ب» و «د»: فقر و حاجت ما را بازداشت، چهارپایی نداشتیم.
(4) عبارت عربی «نواضح» است. این کلمه جمع «ناضح» به معنای شترانی است که بر روی آن آب حمل میکنند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 451
از آن در جنگهای پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از دست دادیم، آن هنگام که برای مسلمانشدنتان بر روی تو و پدرت شمشیر میزدیم تا آنکه امر خدا قوت گرفت در حالی که شما کراهت داشتید.
معاویه گفت: خدایا ببخش. قیس گفت: بدان که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرموده است: «شما بعد از من خواهید دید که در عطا و بخشش دیگران را بر شما مقدم میدارند». معاویه گفت: چه دستوری در این مورد به شما داده است؟ قیس گفت: دستور داده که صبر کنیم تا او را ملاقات نمائیم. معاویه گفت: پس صبر کنید تا او را ملاقات کنید! سپس قیس گفت: ای معاویه، ما را به شترانمان سرزنش میکنی؟ بخدا قسم در روز بدر سوار بر آنها با شما رودررو شدیم در حالی که شما برای خاموش کردن نور خدا و بالا بردن کلام شیطان تلاش میکردید! بعدها تو و پدرت با اکراه داخل اسلامی شدید که بر سر آن شما را میزدیم «5».
معاویه گفت: گویا تو بخاطر یاریت نسبت به ما بر ما منّت میگذاری. بخدا قسم قریش در این باره بر شما منّت و فضیلت دارند. ای گروه انصار، آیا شما بر ما منّت میگذارید برای اینکه پیامبر را یاری کردهاید در حالی که او از قریش است و پسر عموی ما و از ماست؟ پس منّت و فضیلت برای ما است که خداوند شما را یاران ما و اتباع ما قرار داده است و شما را بوسیله ما هدایت کرده است.
سوابق حضرت ابو طالب علیه السّلام در یاری اسلام
قیس گفت: خداوند عز و جل محمّد را رحمت بر جهانیان فرستاد و او را بر همه مردم فرستاد: بر جن و انس و سرخ و سیاه و سفید. و او را برای نبوّتش انتخاب کرد و به رسالت خویش اختصاص داد.
اوّل کسی که او را تصدیق نمود و به او ایمان آورد پسر عمویش علی بن ابی طالب بود.
عمویش ابو طالب از او دفاع میکرد و مانع دشمنان از او میشد و بین کفار قریش و او حائل میشد که او را نترسانند و اذیت نکنند، و او را به ابلاغ رسالتهای پروردگار ترغیب میکرد.
______________________________
(5) «ج»: در دین وارد شدید هنگامی که شما را بر سر آن زدیم.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 452
پیامبر صلی اللَّه علیه و آله همچنان از ظلم و اذیت مانع داشت تا آنکه عمویش ابو طالب از دنیا رفت و به پسرش علی دستور داد تا آن حضرت را تقویت و یاری کند. علی علیه السّلام هم او را تقویت و یاری نمود و جان خود را در هر مسأله شدیدی و در هر تنگنا و ترسی فدای او کرد. این مطلب را خداوند از بین قریش به علی اختصاص داد و او را از بین همه عرب و عجم مورد اکرام قرار داد.
نصب امیر المؤمنین علیه السّلام به خلافت در اوّل بعثت
پیامبر صلی اللَّه علیه و آله همه فرزندان عبد المطلب را که از جمله آنان ابو طالب و ابو لهب بودند جمع کرد، و آنان در آن روز چهل نفر بودند. حضرت آنان را دعوت کرد، و خادمش در آن روز علی علیه السّلام بود و آن حضرت تحت تکفّل عمویش ابو طالب بود.
پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرمود: کدامیک از شما خود را برادر و وزیر و وارث و خلیفه من در امّتم و صاحب اختیار هر مؤمنی بعد از من معرّفی میکند؟ افراد حاضر ساکت ماندند تا آنکه حضرت سه مرتبه سخن خود را تکرار کردند. علی علیه السّلام عرض کرد: «من یا رسول اللَّه، خدا بر تو درود فرستد».
پیامبر صلی اللَّه علیه و آله سر علی علیه السّلام را بر زانوی خود گذاشت و آب دهان مبارک را در دهانش ریخت و فرمود: «خدایا، باطن علی را از علم و فهم و حکمت پر کن». سپس به ابو طالب فرمود: «ای ابو طالب «6»، اکنون سخن پسرت را گوش کن و از او اطاعت نما، چرا که خدا او را نسبت به پیامبرش به منزله هارون نسبت به موسی قرار داده است».
مناقب امیر المؤمنین علیه السّلام از لسان قیس
دیگر اینکه بین مردم برادری قرار داد، و بین علی و خودش برادری قرار داد.
قیس بن سعد (در مقابل معاویه) چیزی از مناقب علی علیه السّلام را ترک نکرد مگر آنکه آنها را یادآور شد و با آنها احتجاج کرد و گفت: از آنها جعفر بن ابی طالب است که در بهشت با دو
______________________________
(6) «ج»: سپس ابو لهب گفت: ای ابو طالب ....
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 453
بال «7» پرواز میکند. خداوند از بین مردم او را به این مطلب اختصاص داده است. از آنهاست حمزه سید الشهداء، و از آنان فاطمه سیده زنان عالمیان است «8». هر گاه از قریش، پیامبر و اهل بیت و عترت پاکش را کنار بگذاری، بخدا قسم ما از شما- ای گروه قریش- بهتر خواهیم بود و به پیشگاه خدا و رسولش و نزد اهل بیتش از شما محبوبتر خواهیم بود.
جریان غصب خلافت از لسان قیس
پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از دنیا رفت و انصار نزد پدرم سعد جمع شدند و گفتند: «جز با سعد (بن عبادة) بیعت نمیکنیم». قریش دلیل علی و اهل بیتش را بمیان آوردند و با حق او و فامیلی او با پیامبر صلی اللَّه علیه و آله، ما گروه انصار را محکوم کردند.
بنا بر این قریش یا به انصار ظلم کردهاند و یا به آل محمد علیهم السّلام. و بجان خودم قسم با بودن علی بن ابی طالب و فرزندانش بعد از او، احدی از انصار و نه قریش و نه احدی از عرب و عجم در خلافت حق و نصیبی ندارند.
آیات مربوط به امیر المؤمنین علیه السّلام از لسان قیس
معاویه غضب کرد و گفت: ای پسر سعد، این مطالب را از چه کسی گرفتهای و از چه کسی روایت میکنی و از چه کسی شنیدهای؟ پدرت اینها را به تو خبر داده و از او گرفتهای؟
قیس گفت: این مطالب را از کسی شنیدهام و گرفتهام که از پدرم بهتر و حق او بر من از پدرم بالاتر است. معاویه پرسید: آن کیست؟ قیس گفت: آن امیر المؤمنین علی بن ابی طالب عالم این امت و حاکم آن و صدیق و فاروق آن است، که خداوند آیاتی در باره او نازل کرده است. از جمله کلام خداوند عز و جل که میفرماید: قُلْ کَفی بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ «9»، «بگو: خداوند و کسی که علم کتاب نزد اوست برای شاهد بین من و شما کفایت میکند».
______________________________
(7) «ج»: با ملائکه.
(8) «الف»: سیده زنان اهل بهشت.
(9) سوره رعد: آیه 43.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 454
بعد از آن قیس آیهای از آنچه در باره امیر المؤمنین علیه السّلام نازل شده بود ترک نکرد مگر آنکه یادآور شد.
امیر المؤمنین علیه السّلام صدیق و فاروق و صاحب علم کتاب
معاویه گفت: «صدّیق» امّت ابو بکر و «فاروق» آن عمر است، و آنکه علم کتاب نزد اوست عبد اللَّه بن سلام است! قیس گفت: سزاوارتر به این اسمها و صاحب حقیقی آن کسی است که خداوند در باره او چنین نازل کرده است: أَ فَمَنْ کانَ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ «10»، «آیا کسی که دلیلی از طرف پروردگارش دارد و شاهدی پشت سر آن میآید ..»، و کسی است که خداوند جلّ اسمه در باره او میگوید: إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ «11»، «تو ترساننده هستی و هر قومی هدایتکنندهای دارد»، بخدا قسم این طور نازل شد که «علی هدایتکننده هر قومی است» و شما این را حذف کردید، و آن کسی است که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله او را در غدیر خم نصب کرد و فرمود: «هر کس که من نسبت به او از خودش بیشتر اختیار دارم علی هم نسبت به او از خودش بیشتر اختیار دارد»، و پیامبر به او در جنگ تبوک فرمود: «تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی هستی مگر آنکه پیامبری بعد از من نیست».
2 ابتدای برنامه معاویه در لعن و برائت از امیر المؤمنین علیه السّلام
معاویه آن روز در مدینه بود، منادی او نداد داد «12» و نوشتهای هم به همه شهرها برای کارمندانش نوشت که: «امانم را برداشتم از کسی که حدیثی در مناقب علی بن ابی طالب یا
______________________________
(10) سوره هود: آیه 17.
(11) سوره رعد: آیه 7.
(12) «ج»: وقتی معاویه این مطلب را از قیس شنید کینهاش به جوش آمد و دستور داد منادیش در مدینه ندا کند و ....
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 455
فضائل اهل بیتش نقل کند و چنین کسی عقوبت را بر خودش روا داشته است».
خطیبها در هر منطقه مکانی و بر سر همه منبرها لعن علی بن ابی طالب و بیزاری از او و بدگوئی در باره او و اهل بیتش- با مطالبی که در آنان نیست- و نیز لعنت ایشان را آغاز کردند «13»!
3 احتجاجات ابن عباس بر معاویه
در باره قتل عمر و عثمان
معاویه از کنار حلقهای از قریش میگذشت. وقتی او را دیدند برایش بپا خاستند بجز عبد اللَّه بن عباس. معاویه گفت: ای پسر عباس، چیزی ترا مانع نشد از اینکه مانند اصحابت بپا خیزی مگر آنچه در نفس خود بر علیه من بخاطر جنگم با شما در صفّین مییابی «14». ای پسر عباس «15»، پسر عمویم امیر المؤمنین عثمان مظلوم کشته شد!! ابن عباس گفت: پسر عمر بن خطاب هم مظلوم کشته شد، آیا خلافت را به پسر او- که همین جا حاضر است- سپردید؟
معاویه گفت: عمر را یک نفر مشرک کشت! ابن عباس گفت: پس عثمان را چه کسی کشت؟ گفت: مسلمانان او را کشتند! ابن عباس گفت: این دلیل ترا بهتر باطل میکند و خون او را حلالتر مینماید. اگر مسلمانان او را کشته و خوار کردهاند پس جز حق نبوده است.
______________________________
(13) «ج»: خطیبها در هر منبری علی علیه السّلام را لعن میکردند و از او بیزاری میجستند و در باره او و اهل بیتش بد میگفتند و شروع به عیب سازی در باره آنان در هر موضع و مکانی نمودند.
(14) «د»: چه چیز تو را مانع شد که مانند اصحابت برای من بپا خیزی؟ از قیام امتناع نورزیدی مگر بخاطر آنچه از جنگم با شما در صفّین در خود مییابی.
(15) در کتاب احتجاج این عبارت آمده است: پس ای ابن عباس این مطلب را به دل مگیر.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 456
در باره تفسیر قرآن
معاویه گفت: ما به نواحی نوشتهایم و از ذکر مناقب علی و اهل بیتش نهی کردهایم، ای ابن عباس زبان خود را نگه دار و در کار خود به احتیاط رفتار نما.
ابن عباس گفت: آیا ما را از قرائت قرآن نهی میکنی؟ گفت: نه گفت: آیا ما را از تأویل قرآن نهی میکنی؟ گفت: آری.
ابن عباس گفت: قرآن را بخوانیم و نپرسیم که خداوند چه مقصودی داشته است؟
گفت: آری.
ابن عباس گفت: کدام بر ما واجبتر است: قرائت قرآن یا عمل به آن؟ گفت: عمل به آن.
ابن عباس گفت: چگونه میتوانیم بدان عمل کنیم قبل از آنکه بدانیم خداوند از آنچه بر ما نازل کرده چه قصد کرده است؟ معاویه گفت: در این باره از کسی سؤال کنید که قرآن را غیر آن گونه که تو و اهل بیتت تأویل میکنید تأویل مینماید «16».
ابن عباس گفت: قرآن بر اهل بیت من نازل شده، آنگاه من در باره آن از آل ابو سفیان یا از آل ابی معیط یا از یهود و نصاری و مجوس سؤال کنم؟! معاویه گفت: ما را با یهود و نصاری و مجوس یکسان قرار دادی و ما را از آنان حساب کردی؟
ابن عباس گفت: بجان خودم قسم، تو را با آنان یکسان قرار ندادم مگر هنگامی که تو ما را نهی میکنی خداوند را طبق قرآن و طبق آنچه از امر و نهی و حلال و حرام و ناسخ و منسوخ و عام و خاص و محکم و متشابه در آن است عبادت کنیم «17». و اگر امت از اینها نپرسند هلاک میشوند و اختلاف میکنند و سرگردان میشوند.
معاویه گفت: قرآن را بخوانید و آن را تأویل کنید ولی چیزی از آنچه خداوند از تفسیر آن در باره شما نازل کرده و آنچه پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در باره شما گفته روایت نکنید و غیر آنها را روایت کنید.
______________________________
(16) «ج»: معاویه گفت: تأویل قرآن را از غیر تو و غیر اهل بیتت سؤال میکنیم.
(17) «الف»: تو را با آنان یکسان قرار ندادم مگر هنگامی که امت را نهی میکنی طبق قرآن، خدا را عبادت کنند. «ج»: آری، چقدر با آنان یکسان هستی. آیا امت گمان برده است که خدا را با غیر قرآن عبادت کند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 457
ابن عباس گفت: خداوند در قرآن میفرماید: یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ یَأْبَی اللَّهُ إِلَّا أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ «18»، «میخواهند نور خدا را با دهانشان خاموش کنند ولی خدا نمیگذارد مگر آنکه نور خود را کامل کند اگر چه کافران را خوش نیاید».
معاویه گفت: ای ابن عباس، خود را از من باز دار و زبانت را در مورد من حفظ کن، و اگر به ناچار باید انجام دهی آن را پنهانی انجام بده و احدی بطور علنی این را از تو نشنود.
سپس به منزلش بازگشت و برای ابن عباس پنجاه هزار درهم «19» فرستاد.
4 بلاهای شیعیان در زمان معاویه
جنایات معاویه نسبت به شیعیان در عراق
بعد از آن بلاها نسبت به شیعیان علی و اهل بیتش علیهم السّلام در شهرها شدّت یافت، و شدیدترین مردم در این گرفتاری اهل کوفه بودند، بخاطر عده کثیری از شیعیان که در آنجا بودند.
معاویه برادرش زیاد را بر آنان حاکم کرد و بصره و کوفه و همه منطقه عراقین «20» را به دست او سپرد. او سراغ شیعیان میفرستاد در حالی که آنان را میشناخت چرا که قبلا خودش از شیعیان حساب میشد و آنان را میشناخت و از اوّل، سخن آنان را شنیده بود.
زیاد شیعیان را در هر کجا که بودند «21» کشت و بیرون کرد و آنان را ترسانید و دست و پای آنان را قطع کرد و از شاخههای خرما بدار آویخت و چشمانشان را بیرون آورد و
______________________________
(18) سوره توبه: آیه 32.
(19) «ب» و «د»: ده هزار درهم. «ج»: دویست هزار درهم.
(20) «عراقین» به معنی کلّ منطقه کوفه و بصره است.
(21) عبارت متن چنین است: «زیر هر ستارهای و زیر هر سنگ و کلوخی» که کنایه از هر مکان است.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 458
آنان را آواره کرد و دربدر نمود بطوری که از عراق بیرون رفتند «22» و در منطقه عراقین شخص مشهوری (از شیعه) نماند مگر آنکه کشته شد، یا بدار آویخته شد، و یا آواره و یا فراری شد.
اقدام معاویه در مورد شیعیان همه شهرها و ممالک
معاویه به قاضیان و والیانش در همه مناطق و شهرها نوشت: «از هیچ یک از شیعیان علی بن ابی طالب و اهل بیتش و اهل ولایتش که قائل به فضیلت او هستند و مناقب او را نقل میکنند شهادتی قبول نکنید».
اقدام معاویه در مورد شیعیان عثمان و جعل مناقب برای او
معاویه به کارمندانش نوشت: «بنگرید کسانی را که نزد شمایند از شیعیان عثمان و محبّین و اهل بیت او و اهل ولایتش که قائل به فضیلت او هستند و مناقب او را نقل میکنند، آنان را به خود نزدیک کنید و ایشان را گرامی بدارید و مقرّب کنید و شرافت دهید. و آنچه هر کدام از آنان در باره عثمان روایت میکند با ذکر نام او و نام پدرش و اینکه از چه طایفهای است برایم بنویسید».
آنها هم این کار را انجام دادند تا آنجا که بیش از حدّ در باره عثمان حدیث نقل کردند. معاویه هم جایزه و البسه برایشان فرستاد و چه از عرب و چه غیر عرب زمینهای زیادی به آنان داد.
این افراد در شهرها زیاد شدند و برای بدست آوردن خانهها و زمینها تلاش زیادی کردند و دنیا بر آنان وسعت یافت. کسی نبود که نزد حاکم شهری از شهرها یا روستایی بیاید و در باره عثمان منقبتی روایت کند یا فضیلتی برایش ذکر کند مگر آنکه نامش نوشته میشد و مقرّب میگشت و شفاعت او قبول میشد.
مردم مدّتی طولانی به این صورت بودند.
______________________________
(22) «ب» و «د»: از عراق تبعید شدند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 459
اقدام معاویه برای زنده کردن نام ابو بکر و عمر
بعد از آن معاویه برای عمّالش نوشت: «حدیث در باره عثمان زیاد شده و در هر روستا و شهر و هر منطقهای شایع شده است. هر گاه این نامه من به شما رسید مردم را به روایت در باره ابو بکر و عمر دعوت کنید، چرا که فضائل و سوابقشان برای من محبوبتر و چشم مرا روشنتر میکند و حجّت اهل بیت را بهتر میکوبد و از مناقب عثمان و فضائل او بر آنان سختتر است»! هر قاضی و امیری از کارگزاران معاویه نامه او را برای مردم خواندند، و مردم شروع به روایت در باره ابو بکر و عمر و مناقبشان کردند.
اقدام معاویه در مورد تعلیم مناقب جعلی ابو بکر و عمر و عثمان
سپس معاویه یک نسخه نوشت که در آن آنچه از فضائل و مناقب در باره ابو بکر و عمر و عثمان جعل شده بود جمع کرد «23»، و برای کارگزارانش فرستاد و دستور داد تا بر سر منبرها و در هر آبادی و در هر مسجدی خوانده شود.
همچنین دستور داد تا برای معلّمین مکتبها بفرستند که آنها را به کودکان بیاموزند، بطوری که بتوانند آن را روایت کنند و یاد بگیرند همان طور که قرآن را یاد میگیرند «24». تا آنجا که به دختران و زنان و خدمتکاران و اطرافیانشان نیز آموختند. مدّت مدیدی هم به این صورت بودند «25».
______________________________
(23) در باره مناقب جعلی ابو بکر و عمر و عثمان به حدیث 10 در ص 279 همین کتاب مراجعه شود.
(24) «ج»: سپس معاویه نسخهای به همه کارگزارانش نوشت و آن مناقب و فضائل جعلی بر سر هر منبر و در هر آبادی خوانده شد. و به معلمان مکتبها دستور داد که آنها را به بچّهها یاد دهند تا همان طور که قرآن را نقل میکنند و یاد میگیرند این مناقب را هم نقل کنند. در نسخه «ب»: به پسرانشان آموختند.
(25) در کتاب احتجاج در اینجا این عبارت را اضافه دارد: «زیاد بن ابیه در باره حضرمیّین به معاویه نوشت که آنان بر دین علیّ و عقیده او هستند. معاویه هم نوشت: «هر کس بر دین علی و عقیده او باشد بقتل برسان». او هم آنان را کشت و اعضای بدنشان را قطعه قطعه کرد.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 460
محو نام شیعیان از دفاتر حکومتی و ردّ شهادت آنان
سپس معاویه برای کارگزارانش بصورت یک متن واحد به همه شهرها نوشت:
«بنگرید هر کس با شاهد و دلیلی در باره او ثابت شد که علی و اهل بیتش را دوست دارد نام او را از دفتر دولتی محو کنید و شهادت او را قبول نکنید».
اقدام اساسی معاویه در باره قتل شیعیان
سپس معاویه در نامه دیگری چنین نوشت: «هر کس را متّهم کردید که از شیعیان است و شاهدی هم در باره او نبود به قتل برسانید».
اینجا بود که شیعیان را به مجرد اتّهام و گمان و شبهه در هر جایی کشتند، بطوری که گاهی فردی یک کلمه را اشتباه میگفت «26» و بخاطر آن گردنش زده میشد.
این بلا در هیچ منطقهای مهمتر و شدیدتر از عراق و بخصوص کوفه نبود. تا آنجا که شیعیان علی علیه السّلام و آن عده از اصحابش که در مدینه باقی مانده بودند این گونه بودند که اگر فردی که به او اطمینان داشتند «27» نزد آنها میآمد و وارد خانهاش میشد و اسرارش را به او میگفت، صاحب خانه از خدمتکار و غلامش میترسید. لذا برای او حدیث نقل نمیکرد تا آنکه او را قسمهای غلیظ میداد که آنچه میگوید بعنوان امانت کتمان کند «28».
کیفیت انتشار احادیث جعلی
این مسأله روز بروز شدیدتر میشد و دشمنان در اطراف شیعیان زیاد میشدند و احادیث دروغین خود از سخنان باطل و بهتان را در بین اصحاب خود ظاهر میساختند.
مردم هم به این صورت پرورش یافتند و از غیر آنان مطلبی نیاموختند و قاضیان و کارگزاران و فقیهانشان به این روش ادامه میدادند.
______________________________
(26) «الف» و «ب»: از دهانش خارج میشد. منظور این است که اشتباها سخنی میگفت که به عقیده شیعه نزدیک بود.
(27) «ج»: کسی که از او ترسی و تقیهای نداشتند.
(28) «الف» و «ج»: تا بر او تسلّط و قدرت پیدا کند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 461
آن دسته از مردم که بیش از همه به این بلا و فتنه مبتلا شدند قاریان ریاکار و ظاهرساز بودند «29». آنان در مقابل مردم حزن و خشوع و عبادت نشان میدادند و بعد دروغ میگفتند و حدیث جعل میکردند تا نزد والیانشان نصیبی داشته باشند و در مجالس آنان راه یابند و به اموال و زمینها و خانهها برسند.
طوری شد که آن احادیث و روایات جعلیشان بدست کسانی افتاد که گمان میکردند اینها مطالب حق و راست است. لذا آنها را روایت میکردند و میپذیرفتند و یاد میگرفتند و به دیگران میآموختند و طبق آنها حب و بغض داشتند.
فتنه تا آنجا رسید که مجالسشان بر این مطالب اتفاق داشت «30» و اینها در دست مردم متدیّنی افتاد که دروغ را جایز نمیدانستند و اهل دروغ را مبغوض میداشتند. آنان این احادیث جعلی را بعنوان اینکه مطالب حقی است میپذیرفتند، در حالی که اگر میدانستند باطل است آنها را نقل نمیکردند و در دین خود قبول نمیکردند و بر مخالفینشان عیب نمیگرفتند «31».
در آن زمان حق باطل شده بود و باطل حق! راست دروغ شده بود و دروغ راست! پیامبر صلی اللَّه علیه و آله هم فرموده است: فتنهای شما را در بر میگیرد که در آن بچهها بزرگ میشوند و بزرگها رشد مییابند. مردم طبق آن عمل میکنند و آن را سنّت بحساب میآورند، بطوری که هر گاه چیزی از آن تغییر یابد میگویند: «مردم کار منکری را مرتکب شدهاند، سنّت تغییر داده شد»!!
اوج فتنه و بلا پس از شهادت امام حسن علیه السّلام
وقتی امام حسن علیه السّلام از دنیا رفت روز بروز فتنه و بلا بالا گرفت و شدیدتر شد.
______________________________
(29) قاریان ریاکار متعصّب بودند که دروغ اظهار میکردند و حدیث میساختند.
(30) در کتاب احتجاج چنین است: عموم مردم این مطالب را پذیرفتند.
(31) در کتاب احتجاج چنین است: این احادیث جعلی بدست متدیّنینی افتاد که جعل چنین مطالبی را دوست نداشتند. آنان با این عقیده که حق است آنها را پذیرفتند در حالی که اگر میدانستند باطل است و یقین میکردند که جعلی است از روایت آن احتراز میکردند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 462
هیچ ولیّ خدا باقی نماند مگر آنکه بر خون خود میترسید و یا کشته شده بود یا آواره و فراری بود. و هیچ دشمن خدایی نماند مگر آنکه سخن خود را میگفت و بدعت و ضلالت خود را کتمان نمیکرد.
5 مناشدات و احتجاجات امام حسین علیه السّلام در مکّه
اشارة
________________________________________
هلالی، سلیم بن قیس - انصاری زنجانی خوئینی، اسماعیل، أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم بن قیس هلالی، 1جلد، نشر الهادی - ایران ؛ قم، چاپ: اول، 1416 ق. أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم ؛ ؛ ص462
حجّ امام حسین علیه السّلام با شیعیان و اهل بیت علیهم السّلام
یک سال «32» قبل از مرگ معاویه، امام حسین علیه السّلام بهمراه عبد اللَّه بن عباس و عبد اللَّه بن جعفر به حجّ رفتند. حضرت مردان و زنان بنی هاشم و دوستان و شیعیانشان را که به حجّ آمده بودند و نیز گروهی از انصار را که حضرت و اهل بیتش آنان را میشناختند جمع کردند. سپس افرادی را فرستادند و فرمودند: احدی از اصحاب پیامبر صلی اللَّه علیه و آله که معروف به صلاح و عبادت هستند و امسال به حج آمدهاند را ترک نکنید و آنها را نزد من جمع نمائید» «33».
اجتماع هزار نفر در مجلس مناشده امام حسین علیه السّلام
در منی بیش از هفتصد نفر «34» نزد آن حضرت در خیمهاش جمع شدند که اکثر آنان از تابعین بودند، و حدود دویست نفر از اصحاب پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و دیگران بودند.
کلام امام حسین علیه السّلام در باره جنایات معاویه
امام حسین علیه السّلام در مقابل آنان برای خطابه ایستاد و خدا را حمد و ثنا گفت و سپس فرمود:
______________________________
(32) «الف»: دو سال.
(33) «ب»: سپس احدی از اصحاب رسول اللَّه صلی اللَّه علیه و آله و از تابعین که در شهرها معروف به صلاح و عبادت بودند ترک نکرد مگر آنکه آنان را جمع نمود. «ج»: سپس کسی را فرستاد و فرمود: احدی از اصحاب پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و نیز از تابعین از فرزندان انصار که معروفند را فراموش مکن».
(34) در کتاب احتجاج: هزار نفر.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 463
امّا بعد، این طغیانگر در باره ما و شیعیانمان آنچه دیدید و میدانید و حاضر بودهاید روا داشت! من میخواهم از شما مطالبی را سؤال کنم، اگر راست گفتم مرا تصدیق کنید و اگر دروغ گفتم تکذیب کنید.
بحق خداوند بر شما و حق پیامبر و حق قرابتم با پیامبرتان، از شما میخواهم که وصف این مجلس مرا با خود ببرید و سخنان مرا بازگو کنید «35» و همه شما دعوت کنید قبائلی را که یاران شما هستند، آنان که از آنها در امان هستید و به آنان اطمینان دارید «36».
آنان را به آنچه از حق ما میدانید دعوت کنید که من میترسم این امر ولایت کهنه شود و حق از بین برود و مغلوب گردد «37»، ولی خداوند نور خود را کامل خواهد کرد اگر چه کافران را خوش نیاید.
فضائل امیر المؤمنین علیه السّلام از لسان امام حسین علیه السّلام
اشارة
امام حسین علیه السّلام چیزی از آنچه خداوند در باره آنان از قرآن نازل کرده ترک نکرد مگر آنکه تلاوت نمود و تفسیر کرد. و نیز چیزی از آنچه پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در باره پدر و برادر و مادرش و خودش و اهل بیتش فرموده بود ترک نکرد مگر آنکه نقل نمود. در همه اینها صحابه میگفتند: «بخدا قسم آری شنیدهایم و شهادت میدهیم»، و تابعین میگفتند:
«بخدا قسم کسی از صحابه برای ما نقل کرده که او را راستگو میدانیم و به او اطمینان داریم».
حضرت هم میفرمود: شما را بخدا قسم میدهم که آن را برای کسانی که به آنها و به دینشان اعتماد دارید نقل کنید.
1. حدیث مؤاخاة
سلیم میگوید: از جمله آنچه حضرت آنان را قسم داد و آنان را متذکّر شد این بود
______________________________
(35) «ج»: سخن مرا کتمان کنید، و در یاران و قبیلههای خود و مردمی که به آنان اطمینان دارید دعوت کنید.
(36) «ب» و «د»: سخن مرا بشنوید و گفتار مرا بنویسید، سپس به شهرها و قبائل خود باز گردید، و هر کس از مردم را که در امان بودید و به او اطمینان کردید دعوت کنید.
(37) «ج» و «د»: من میترسم این حق مندرس گردد یا بمیرد و از بین رود.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 464
که فرمود: شما را بخدا قسم میدهم، آیا میدانید که علیّ بن ابی طالب برادر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بود، هنگامی که آن حضرت بین اصحابش برادری قرار داد، و بین او و خودش برادری قرار داد و فرمود: «تو برادر من و من برادر تو در دنیا و آخرت هستم»؟ گفتند: آری بخدا قسم.
2. حدیث سدّ ابواب
فرمود: شما را بخدا قسم میدهم، آیا میدانید که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله محل مسجد و منازلش را خرید و آن را بنا کرد، و سپس ده منزل در آن ساخت که نه منزل برای خودش و دهمی را در وسط آنها برای پدرم قرار داد. سپس همه درهایی که به مسجد باز میشد بجز در خانه علی را مسدود کرد. در این باره عدّهای سخنانی گفتند. پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرمود: «من در خانههای شما را مسدود نکردم و در خانه او را باز نگذاشتم، خداوند دستور بستن در خانههای شما و باز گذاردن در خانه او را داد».
سپس پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نهی کرد که جز او کسی از مردم در مسجد بخوابد. علی علیه السّلام در مسجد جنب میشد و منزل او در منزل پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بود، و برای او و پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در مسجد اولادی بدنیا آمد.
گفتند: آری بخدا قسم.
فرمود: آیا میدانید که عمر بن خطاب طمع کرد که شکافی بقدر چشمش از منزلش به مسجد باز کند ولی حضرت مانع شد «38».
سپس پیامبر صلی اللَّه علیه و آله خطبهای خواند و فرمود: خداوند به موسی امر کرد که مسجد طاهری بنا کند که کسی جز او و هارون و دو پسرش در آن ساکن نشوند. خداوند به من هم دستور داده که مسجد طاهری بنا کنم که جز من و برادرم و دو پسرش در آن ساکن نشویم.
گفتند: آری بخدا قسم.
3. حدیث غدیر
فرمود: شما را بخدا قسم میدهم، آیا میدانید که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در روز غدیر خم او را
______________________________
(38) در این باره به پاورقی 13 از حدیث 11 مراجعه شود.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 465
منصوب کرد و ولایت را برای او اعلام نمود و فرمود: «باید حاضر به غایب خبر دهد»؟
گفتند: آری بخدا قسم.
4. حدیث منزلت
فرمود: شما را بخدا قسم میدهم، آیا میدانید که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در جنگ تبوک به او فرمود: «تو نسبت به من بمنزله هارون نسبت به موسی هستی، و تو صاحب اختیار هر مؤمنی بعد از من هستی»؟
گفتند: آری بخدا قسم.
5. حدیث مباهله
فرمود: شما را بخدا قسم میدهم، آیا میدانید که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله وقتی مسیحیان نجران را به مباهله دعوت کرد کسی جز او و همسرش و دو پسرش را نیاورد؟
گفتند: آری بخدا قسم.
6. حدیث لوای خیبر
فرمود: شما را بخدا قسم میدهم، آیا میدانید که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در روز خیبر علم را به او سپرد و فرمود: «آن را بدست کسی خواهم سپرد که خدا و رسولش او را دوست دارند و او خدا و رسولش را دوست دارد. پشت سر هم حمله میکند و فرار نمیکند، و خداوند خیبر را بدست او فتح میکند». گفتند: آری بخدا قسم.
7. ابلاغ سوره برائت
فرمود: آیا میدانید که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله او را برای ابلاغ سوره برائت فرستاد و فرمود: «از جانب من کسی جز خودم یا کسی که از من باشد نباید پیامی ابلاغ کند» «39».
گفتند: آری بخدا قسم.
______________________________
(39) در این باره به پاورقی 14 در حدیث 11 مراجعه نمائید.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 466
8. فداکاری و پیشقدمی امیر المؤمنین علیه السّلام
فرمود: آیا میدانید که هیچ کار مشکلی برای پیامبر صلی اللَّه علیه و آله پیش نیاید مگر آنکه او را اعتمادی که داشت پیش فرستاد، و هیچ گاه او را به اسمش صدا نزد مگر آنکه میفرمود:
«ای برادرم» و «برادرم را فراخوانید».
گفتند: آری بخدا قسم.
9. علی علیه السّلام صاحب اختیار هر مؤمن
فرمود: آیا میدانید که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بین او و جعفر و زید قضاوت کرد «40» و فرمود: «یا علی، تو از من و من از توام. و تو صاحب اختیار هر مرد و زن مؤمنی بعد از من هستی».
گفتند: آری بخدا قسم.
10. سؤال و خلوت پیامبر و امیر المؤمنین علیه السّلام
فرمود: آیا میدانید که او در هر روز با پیامبر صلی اللَّه علیه و آله خلوتی و در هر شب حضوری داشت، که هر گاه مطلبی میپرسید پاسخ میفرمود و هر گاه سکوت میکرد خود آن حضرت شروع میفرمود.
گفتند: آری بخدا قسم.
11. علی علیه السّلام بهترین اهل بیت
فرمود: آیا میدانید که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله او را بر جعفر و حمزه فضیلت داد آن هنگام که به فاطمه علیها السّلام فرمود: «ترا به بهترین اهل بیتم و مقدّمترین آنان در اسلام و بالاترین آنان در حلم و بیشترین آنها در علم تزویج نمودم»؟
گفتند: آری بخدا قسم.
______________________________
(40) در این باره به پاورقی 15 از حدیث 11 مراجعه شود.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 467
12. سیادت پنج تن علیهم السّلام
فرمود: آیا میدانید که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرمود: «من سیّد فرزندان آدم هستم، و برادرم علی سیّد عرب، و فاطمه سیّده زنان اهل بهشت، و دو پسرم حسن و حسین دو سید جوانان اهل بهشت هستند»؟
گفتند: آری بخدا قسم.
13. غسل پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بدست علیّ علیه السّلام
فرمود: آیا میدانید که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله او را دستور به غسلش داد و به او خبر داد که جبرئیل او را در غسل کمک میکند؟ گفتند: آری بخدا قسم.
14. حدیث ثقلین
فرمود: آیا میدانید که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در آخرین خطابهای که برای مردم ایراد کرد فرمود: «ای مردم، من در میان شما دو چیز گرانبها باقی گذاشتم: کتاب خدا و اهل بیتم. به این دو تمسّک کنید تا گمراه نشوید».
گفتند: آری بخدا قسم.
آیات و احادیث مربوط به اهل بیت علیهم السّلام
سلیم میگوید: امام حسین علیه السّلام چیزی از آنچه خداوند بخصوص در باره علی بن ابی طالب علیه السّلام و اهل بیتش در قرآن و بر لسان پیامبرش نازل کرده بود ترک نکرد مگر آنکه در آن مورد آنان را قسم داد.
صحابه میگفتند: «آری بخدا قسم، شنیدهایم» و تابعی میگفت: «بخدا قسم کسانی که به او اطمینان دارم- فلانی و فلانی- برایم نقل کردهاند» «41».
______________________________
(41) در «ب» این اضافه را دارد: فرمود: شما را بخدا قسم میدهم که برای هر کس که به او اطمینان دارید نقل کنید.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 468
حب و بغض نسبت به پیامبر و علی علیهما السّلام
سپس امام حسین علیه السّلام آنان را در این باره قسم داد که آیا از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیدهاند که میفرمود: «هر کس گمان کند مرا دوست میدارد و علی را مبغوض میدارد دروغ میگوید. مرا دوست ندارد در حالی که علی را مبغوض بدارد»! شخصی به پیامبر صلی اللَّه علیه و آله عرض کرد: یا رسول اللَّه، این مطلب چگونه میشود؟ فرمود:
«چون او از من و من از اویم. هر کس او را دوست بدارد مرا دوست دارد، و هر کس مرا دوست بدارد خدا را دوست دارد. هر کس او را مبغوض بدارد مرا مبغوض داشته، و هر کس مرا مبغوض بدارد خدا را مبغوض داشته است».
گفتند: آری بخدا قسم، شنیدهایم.
و در اینجا مردم متفرّق شدند «42».
روایت از کتاب سلیم:
1. بحار: ج 33 ص 173 ح 456.
2. بحار: ج 44 ص 128.
3. الدرر النجفیة: ص 281 و 287.
4. الغدیر: ج 2 ص 106.
روایت با سند به سلیم:
1. احتجاج طبرسی: ج 2 ص 15.
2. نزهة الکرام: ص 661.
روایت از غیر سلیم:
1. کشف الغمة، بروایت بحار ج 8 قدیم ص 534.
2. تاریخ یعقوبی: ج 2 ص 223.
3. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید: ج 11 ص 44.
______________________________
(42) در کتاب احتجاج: سپس حضرت از منبر فرود آمد و مردم متفرّق شدند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 469
27 گزارش ابن عبّاس از نوشتن کتف: ارزش کتف، منع عمر از نوشتن کتف و عکس العمل پیامبر صلی اللَّه علیه و آله، تأیید اینکه مانع از کتف عمر بود.
گزارش ابن عباس از نوشتن کتف
اشارة
ابان بن ابی عیاش از سلیم نقل میکند که گفت: من نزد عبد اللَّه بن عباس در خانهاش بودم و نزد او گروهی از شیعه بودند. آنها از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و وفات آن حضرت یاد کردند.
ارزش کتف
ابن عباس گریه کرد و گفت: پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در روز دوشنبه- همان روزی که از دنیا رفت- در حالی که اهل بیتش و سی نفر از اصحابش کنار او بودند «1» فرمود: «کتفی» «2» بیاورید تا برای شما چیزی در آن بنویسم که بعد از من هرگز گمراه نشوید و اختلاف نکنید.
منع عمر از نوشتن کتف و عکس العمل پیامبر صلی اللَّه علیه و آله
فرعون این امت آنان را از آوردن کتف منع کرد و گفت: «پیامبر خدا هذیان میگوید»!! پیامبر صلی اللَّه علیه و آله غضب کرد و فرمود: «میبینم در حالی که زنده هستم با من مخالفت میکنید «3»، پس بعد از مرگ من چه خواهید کرد»؟ و کتف را رها کرد.
______________________________
(1) «ج»: ابن عباس پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و وفاتش را یاد کرد و گریست و گفت: روز دوشنبه، و چه بود روز دوشنبه!! که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از دنیا رفت در حالی که اهل بیتش و عدّهای از اصحابش در اطراف او بودند.
(2) منظور از «کتف» استخوان کتف شتر یا چهارپایان دیگر است که بخاطر پهن بودن برای نوشتن روی آن مورد استفاده قرار میگرفت.
(3) «ج» و «د»: اختلاف میکنید.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 470
سلیم میگوید: سپس ابن عباس رو به من کرد و گفت: ای سلیم، اگر نبود آنچه آن مرد گفت حضرت برای ما نوشتهای مینوشت که احدی گمراه نشود و اختلاف نکند «4».
تأیید اینکه مانع از کتف عمر بود
مردی از جمعیّت گفت: آن مرد که بود؟ ابن عباس گفت: راهی به این مطلب نیست «5»! سلیم میگوید: بعد از آنکه مردم برخاستند در خلوت از ابن عباس پرسیدم، پاسخ داد: او عمر بود. گفتم: راست میگوئی، من از علی علیه السّلام و سلمان و ابو ذر و مقداد هم شنیدم که میگفتند: «او عمر بود».
ابن عباس گفت: ای سلیم این مطلب را کتمان کن «6» مگر برای کسانی از برادران دینیات که به آنان اعتماد داری، چرا که قلبهای این امت از محبّت این دو مرد سیراب شده همان طور که قلوب بنی اسرائیل از محبت گوساله و سامری سیراب شده بود.
روایت از کتاب سلیم:
1. بحار: ج 22 ص 497 ح 44.
______________________________
(4) در «ج» این جمله را بنقل از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله چنین آورده است: «اگر آن مرد نبود نوشتهای مینوشتم که احدی گمراه نشود و حتی دو نفر اختلاف نکنند.
(5) «ج»: راهی به بیان این مطلب ندارم.
(6) «ج»: .... که میگفتند: او دومی بود. ابن عباس گفت: راست گفتهاند، من هم شاهد هستم، کتمان کن ....
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 471
28 تعداد و کیفیت دو لشکر در جنگ جمل، حضور داوطلبانه لشکر امیر المؤمنین علیه السّلام در جمل، سه متخلّف از جنگهای امیر المؤمنین علیه السّلام.
تعداد و کیفیت دو لشکر در جنگ جمل
ابان میگوید: از سلیم بن قیس شنیدم که میگفت: روز جنگ جمل با امیر المؤمنین علیه السّلام حاضر بودم. لشکر ما دوازده هزار نفر و اصحاب جمل بیش از صد و بیست هزار نفر بودند.
همراه علی علیه السّلام حدود چهار هزار نفر از مهاجرین و انصار بودند که همراه پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در بدر و حدیبیّه و سایر جنگهای آن حضرت حاضر بودند. سایر مردم هم از اهل کوفه بودند، بجز آن دسته از اهل بصره و حجاز که سابقه هجرت نداشتند و بعد از فتح مکّه مسلمان شده بودند. اکثر چهار هزار نفر هم از انصار بودند.
حضور داوطلبانه لشکر امیر المؤمنین علیه السّلام در جمل
حضرت احدی از مردم را بر بیعت و بر جنگ مجبور نکرده بود، بلکه آنان را فرا خوانده بود. از اهل بدر صد و هفتاد نفر که اکثرشان از انصار و از شاهدین احد و حدیبیّه بودند شرکت کرده بودند و احدی از آنان از شرکت در جنگ تخلف نورزیده بود «1».
احدی از مهاجرین و انصار نبود مگر آنکه خواستهاش با او بود. او را دوست
______________________________
(1) این عبارت در «ج» خ ل چنین است: چنین نبود که علی علیه السّلام احدی از مردم را بر بیعت و بر جنگ همراه خود مجبور کند، بلکه آنان را فرا خواند. از اهل بدر صد و هفتاد نفر که اکثرشان از انصار بودند پذیرفتند و دویست نفر از کسانی که در جنگ احد شرکت کرده بودند، و پانصد نفر از مهاجرین و انصار که در بیعت شجره و در جنگهای پیامبر صلی اللَّه علیه و آله حاضر بودند و بقیه لشکر از اهل کوفه بودند. هر گروهی از مهاجرین و انصار هم که همراه حضرت نبودند خواستهشان با حضرت موافق بود و او را دوست میداشتند و برای پیروزی او دعا میکردند، بجز سه نفر ....
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 472
میداشتند و برای غلبه و پیروزی حضرت دعا میکردند و دوست داشتند بر مخالفین خود غلبه کند.
آن حضرت بر آنان سخت نگرفته بود و آنان را در تنگنا قرار نداده بود. آنان با او بیعت کرده بودند، و البته همه مردم در راه خدا جنگ نمیکنند.
سه متخلّف از جنگهای امیر المؤمنین علیه السّلام
کسانی که بر آن حضرت طعنه بزنند و از او بیزاری بجویند کم و مخفی از او بودند و در ظاهر اظهار اطاعت او را مینمودند، مگر سه نفر که با او بیعت کردند ولی در جنگ به همراه او شک کردند و خانهنشینی اختیار کردند که عبارت بودند از: محمد بن مسلمه، سعد بن ابی وقاص، پسر عمر.
اسامة بن زید بعد از آن تسلیم شد و رضایت خود را اعلام کرد «2» و برای علی علیه السّلام دعا و استغفار کرد و از دشمن آن حضرت بیزاری جست و شهادت داد که آن حضرت بر حق است و هر کس با او مخالفت کند ملعون و خونش حلال است.
روایت از کتاب سلیم:
1. بحار: ج 32 ص 215 ح 172.
______________________________
(2) «ج» خ ل: از جنگ دست نگه داشتند که عبارت بودند از: سعد و پسر عمر، پسر مسلمه، اسامة بن زید. ولی اسامة بن زید بعدا رضایت خود را اعلام کرد.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 473
29 احتجاجات امیر المؤمنین علیه السّلام بر طلحه و زبیر
اشارة
: فرا خواندن طلحه و زبیر قبل از شروع جنگ جمل، لعن اصحاب جمل بر لسان پیامبر صلی اللَّه علیه و آله، ردّ حدیث عشره مبشّره، بیرون آوردن همسر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله توسط طلحه و زبیر، اختلاف طلحه و زبیر، فرق بیعت عثمان با بیعت امیر المؤمنین علیه السّلام.
احتجاجات امیر المؤمنین علیه السّلام بر طلحه و زبیر
فرا خواندن طلحه و زبیر قبل از شروع جنگ جمل
ابان میگوید: سلیم میگفت: وقتی امیر المؤمنین علیه السّلام در روز جنگ جمل با اهل بصره برخورد کرد، حضرت، زبیر را صدا زد و فرمود: ای ابا عبد اللَّه «1»، بیرون بیا.
اصحاب گفتند: نزد زبیری که بیعتش را شکسته است میروی در حالی که او سوار بر اسب و غرق در اسلحه است و تو سوار بر قاطری بدون اسلحه هستی؟ حضرت فرمود: بر من از جانب خداوند سپر نگهدارندهای وجود دارد، و هرگز کسی نمیتواند از اجل خود فرار کند. من نمیمیرم و کشته نمیشوم مگر بدست شقی ترین امّت، همان طور که ناقه صالح را شقیترین قوم ثمود پی کرد.
زبیر بیرون آمد. حضرت فرمود: طلحه کجاست؟ او هم خارج شود. طلحه هم بیرون آمد.
لعن اصحاب جمل بر لسان پیامبر صلی اللَّه علیه و آله
حضرت فرمود: شما را بخدا قسم میدهم، آیا شما دو نفر، و صاحبان علم از
______________________________
(1) «ابا عبد اللَّه» در اینجا کنیه زبیر است.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 474
آل محمد و عایشه دختر ابو بکر میدانید که: «اصحاب جمل و اهل نهروان «2» بر زبان پیامبر صلی اللَّه علیه و آله لعنت شده هستند»، و هر کس افترا ببندد زیانکار است؟
زبیر گفت: چگونه ما لعنتشدهایم در حالی که ما از اهل بهشت هستیم «3»؟ حضرت فرمود: اگر میدانستم که شما اهل بهشتید جنگ با شما را حلال نمیدانستم.
زبیر گفت: آیا از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نشنیدی که در روز جنگ احد میفرمود: «طلحه مستحق بهشت شده است»، و «هر کس میخواهد به شهیدی که زنده روی زمین راه میرود بنگرد به طلحه نگاه کند»؟ آیا از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نشنیدی که میفرمود: «ده نفر از قریش در بهشتند»؟
ردّ حدیث عشره مبشّره
امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: آنان را برایم نام ببر «4». زبیر گفت: فلانی و فلانی و فلانی، تا آنکه نه نفر را نام برد که در بین آنان ابو عبیده جرّاح و سعید بن زید بن عمرو بن نفیل بودند «5».
حضرت فرمود: نه نفر را نام بردی، دهمی کیست؟ زبیر گفت: تو هستی! فرمود: پس تو اقرار کردی که من از اهل بهشتم، ولی آنچه برای خود و اصحابت ادعا کردی من منکر آن هستم. بخدا قسم، بعضی از افرادی که نام بردی در تابوتی داخل چاهی در پائینترین جای جهنم قرار دارند. بر در آن چاه سنگی است که هر گاه خدا بخواهد جهنم را شعلهور کند آن سنگ را بلند میکند و جهنم شعله میگیرد. این مطلب را از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیدم،
______________________________
(2) در کتاب احتجاج: همه اصحاب جمل ...
(3) در کتاب احتجاج: چگونه ما ملعون هستیم در حالی که اصحاب جنگ بدر و اهل بهشتیم.
(4) این عبارات در کتاب احتجاج چنین است: آیا حدیث سعید بن عمرو بن نفیل را نشنیدهای که روایت میکرد از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیده است که فرمود: «ده نفر از قریش در بهشتند»؟ علی علیه السّلام فرمود: از او شنیدم که در زمان حکومت عثمان این حدیث را نقل میکرد. سپس فرمود: چیزی به تو نخواهم گفت تا نام آنان را بگویی.
(5) در کتاب احتجاج عبارت چنین است: زبیر گفت: ابو بکر و عمر و عثمان و طلحه و زبیر و عبد الرحمن بن عوف و سعد بن ابی وقاص و ابو عبیده جرّاح و سعید بن عمرو بن نفیل هستند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 475
و گر نه خداوند تو را بر من غلبه دهد و خون مرا بدست تو بریزد، (و اگر من راست میگویم) مرا بر تو و اصحابت غالب کند «6». زبیر برگشت در حالی که گریه میکرد.
بیرون آوردن همسر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله توسط طلحه و زبیر
سپس امیر المؤمنین علیه السّلام رو به طلحه کرد و فرمود: ای طلحه، زنان شما همراهتان هستند؟ گفت: نه. فرمود: شما سراغ زنی رفتهاید که در کتاب خدا جای او نشستن در خانهاش است، و او را در معرض دید مردم قرار دادهاید، و همسران خود را در خیمهها و حجلهها حفظ کردهاید؟! با پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نسبت به خودتان به انصاف رفتار نکردهاید که زنان خود را در خانهها نشاندهاید و همسر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله را بیرون آوردهاید، در حالی که خداوند دستور داده که همسران آن حضرت جز از پشت پرده سخن نگویند.
اختلاف طلحه و زبیر
فرمود: به من خبر بده که چرا عبد اللَّه پسر زبیر (بعنوان امام جماعت) برای شما نماز میخواند؟ آیا یکی از شما به دیگری راضی نمیشود؟
به من خبر بده که چرا عربهای بیابانی را به جنگ من دعوت کردهاید؟ چه چیزی شما را به این اقدام وادار کرده است؟!
فرق بیعت عثمان با بیعت امیر المؤمنین علیه السّلام
طلحه گفت: ای مخاطب من «7»!! ما در شورا شش نفر بودیم که یک نفرمان مرد و دیگری کشته شد، و امروز ما چهار نفریم «8» و همگی نسبت به تو بیمیل هستیم.
______________________________
(6) در کتاب احتجاج عبارت چنین است: و گر نه خداوند مرا بر تو و بر اصحابت غالب کند و خونتان را بدست من بریزد و روحتان را زودتر به آتش برساند.
(7) کلمه «یا هذا» به این صورت ترجمه شده است که منظور طلحه، امیر المؤمنین علیه السّلام است.
(8) شش نفر: عثمان و عبد الرحمن بن عوف و سعد بن ابی وقاص و طلحه و زبیر و امیر المؤمنین علیه السّلام هستند که قبل از جنگ جمل عبد الرحمن مرده و عثمان کشته شده بود.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 476
علی علیه السّلام فرمود: این مطلب بر علیه من نیست «9». هنگامی که ما در شورا بودیم کار بدست غیر ما بود و اکنون بدست من است. آیا اگر من میخواستم بعد از بیعت عثمان امر خلافت را بصورت شوری در آورم چنین حقی داشتم؟ طلحه گفت: نه. حضرت فرمود:
چرا؟ فرمود: برای اینکه تو با اختیار بیعت کردی.
حضرت فرمود: چطور با اختیار بیعت کردم در حالی که انصار با شمشیرهای کشیده میگفتند: «اگر شما مشورت را تمام کردید و با یکی از خودتان بیعت کردید (کار تمام است)، و گر نه گردن همهتان را میزنیم»! آیا هنگامی که با من بیعت کردید احدی چیزی از این گونه سخن را به تو و اصحابت گفت؟
دلیل من بر اجبار در بیعت واضحتر از دلیل تو است. تو و رفیقت به اختیار خود و بدون اجبار با من بیعت کردید، و شما اوّل کسی بودید که این کار را انجام دادید، و کسی به شما نگفت: «باید بیعت کنید و گر نه شما را میکشیم»! طلحه هم برگشت و جنگ در گرفت. طلحه کشته شد و زبیر فرار کرد «10».
روایت از کتاب سلیم:
1. بحار: ج 32 ص 216.
روایت با سند به سلیم:
1. احتجاج طبرسی: ج 1 ص 237.
روایت از غیر سلیم:
1. الکافیة فی ابطال توبة الخاطئة (شیخ مفید) به نقل بحار: ج 32 ص 196 ح 146.
______________________________
(9) «ب» و «د»: این مطلب به نفع تو نیست.
(10) البته زبیر از میدان جنگ فرار کرد و در بیرون شهر بصره بدست عمرو بن جرموز کشته شد.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 477
30 هزاران باب علم امیر المؤمنین علیه السّلام، نمونهای از علم امیر المؤمنین علیه السّلام.
هزاران باب علم امیر المؤمنین علیه السّلام
ابان میگوید: سلیم گفت: از ابن عباس شنیدم که میگفت: از علی علیه السّلام حدیثی شنیدم که حلّ آن را نفهمیدم و آن را انکار هم نکردم. از او شنیدم که فرمود: «پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در بیماریش کلید هزار باب از علم را به من پنهانی آموخت که از هر بابی هزار باب باز میشد».
نمونهای از علم امیر المؤمنین علیه السّلام
ابن عباس گفت: در «ذی قار» «1» در خیمه علی علیه السّلام نشسته بودم، و این در حالی بود که آن حضرت، امام حسن علیه السّلام و عمار را به کوفه فرستاده بود تا مردم را برای شرکت در جنگ دعوت کنند. در این حال حضرت رو به من کرد و فرمود: ای پسر عباس، حسن بر تو وارد میشود در حالی که یازده هزار نفر همراه او هستند باستثنای یک یا دو نفر «2».
ابن عباس میگوید: پیش خود گفتم: اگر طبق گفته حضرت شود این از همان هزار باب علم است.
هنگامی که امام حسن علیه السّلام با لشکر از دور پیدا شدند به استقبال آنان رفتم و به
______________________________
(1) «ذی قار» محل آب و آبادی بین کوفه و واسط بوده است.
(2) تردید از ابن عباس یا سلیم است، و گر نه وقتی حضرت از غیب یازده هزار نفر را خبر میدهد مسلما یک یا دو نفر کمتر را هم میداند.
این عبارات در «ج» چنین است: من با علی علیه السّلام در ذی قار در خیمه آن حضرت نشسته بودم در حالی که امام حسن علیه السّلام را به کوفه برای دعوت مردم به جنگ فرستاده بود، و عمار بن یاسر و قیس بن سعد بن عباده را به عنوان دو وزیر او فرستاده بود.
امیر المؤمنین علیه السّلام رو به من کرد و فرمود: حسن بر تو وارد میشود در حالی که یازده هزار نفر باستثنای یک نفر یا به اضافه یک نفر همراه اوست.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 478
نویسنده لشکر «3»- که نامهایشان همراه او بود- گفتم: چند نفر همراه شما هستند؟ گفت:
یازده هزار نفر باستثنای یک یا دو نفر «4»!
روایت از کتاب سلیم:
1. بحار: ج 40 ص 216.
روایت از غیر سلیم:
1. ارشاد القلوب دیلمی: ج 2 ص 224.
2. ارشاد شیخ مفید: ص 166.
3. خرائج راوندی، به نقل بحار: ج 42 ص 147.
4. منتخب کنز العمال: ج 5 ص 43.
______________________________
(3) «ب» و «د»: به نویسنده امام حسن علیه السّلام.
(4) این تردید هم از راوی است. یعنی کلام حضرت کاملا مطابق با سخن نویسنده لشکر بوده است و در هر دو مورد راوی مردد است ولی در تطابق دو کلام هیچ تردید ندارد، چنان که عبارت در «ج» این نکته را تأیید میکند: «نویسنده لشکر گفت: یازده هزار نفر به اضافه یک نفر، یا گفت: باستثنای یک نفر، همان طور که علی علیه السّلام فرموده بود».
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 479
31 سلونی قبل ان تفقدونی، علم قرآن نزد پیامبر و امیر المؤمنین علیهما السّلام.
سلونی قبل ان تفقدونی
ابان از سلیم نقل میکند که گفت: در مسجد کوفه خدمت امیر المؤمنین علیه السّلام نشسته بودم و مردم اطراف آن حضرت بودند. حضرت فرمود: «از من بپرسید قبل از آنکه مرا نیابید. در باره کتاب خدا از من بپرسید. بخدا قسم هیچ آیهای از کتاب خدا نازل نشده مگر آنکه پیامبر صلی اللَّه علیه و آله برای من خوانده تا من هم بخوانم، و تأویل آن را به من آموخته است» «1».
علم قرآن نزد پیامبر و امیر المؤمنین علیهما السّلام
ابن کوّاء گفت: پس آنچه نازل میشد در حالی که تو غائب بودی چه میشود؟
فرمود: بلی، آنچه من در آنها غایب بودم برایم حفظ میکرد، و آنگاه که نزد او میآمدم میفرمود: «یا علی، خداوند بعد از تو این مطالب را نازل کرد»، و آنها را برایم میخواند تا من هم میخواندم، و میفرمود: «تأویل اینها چنین است» و آن را به من میآموخت.
روایت از کتاب سلیم:
1. بحار: ج 40 ص 186 ح 72.
روایت از غیر سلیم:
1. امالی طوسی: ج 2 ص 136.
______________________________
(1) «ج»: مگر آنکه آن را خواندم و تأویل آن را دانستم.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 480
32 سخنان امیر المؤمنین علیه السّلام با رئیس یهود، علی علیه السّلام عالم به حکم تورات و انجیل و قرآن، کیفیت افتراق امّتها، فرقههای محبّین اهل بیت علیهم السّلام.
سخنان امیر المؤمنین علیه السّلام با رئیس یهود
ابان میگوید: سلیم گفت: از امیر المؤمنین علیه السّلام شنیدم که به رئیس یهودیان میفرمود:
شما به چند فرقه تقسیم شدهاید؟ او گفت: بر فلان تعداد فرقه. حضرت فرمود: دروغ گفتی!
علی علیه السّلام عالم به حکم تورات و انجیل و قرآن
سپس حضرت رو به مردم کرد و فرمود: بخدا قسم، اگر تکیهگاه حکومت برای من آماده میشد بین اهل تورات با توراتشان، و بین اهل انجیل با انجیلشان و بین اهل قرآن با قرآنشان قضاوت میکردم «1».
کیفیت افتراق امّتها
یهودیان بر هفتاد و یک گروه متفرق شدند که هفتاد گروه آنان در آتش و یک گروه در بهشتند، و آن گروهی است که تابع یوشع بن نون وصی حضرت موسی علیه السّلام شدند.
مسیحیان بر هفتاد و دو گروه متفرّق شدند که هفتاد و یک گروه در آتش و یک گروه در بهشتند، و آن گروهی است که تابع شمعون وصی حضرت عیسی علیه السّلام شدند.
و این امّت بر هفتاد و سه گروه متفرّق میشوند که هفتاد و دو فرقه در آتش و یک فرقه در بهشتند، و آن گروهی است که تابع وصی محمّد صلی اللَّه علیه و آله شدند- و در اینجا حضرت با دست به سینه مبارک زدند- «2».
______________________________
(1) «ب»: حکم میکردم.
(2) یعنی به سینه خود اشاره کردند که منظور از وصی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله خودم هستم.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 481
فرقههای محبّین اهل بیت علیهم السّلام
سپس فرمود: سیزده گروه از هفتاد و سه فرقه، همگی دوستی و محبّت مرا ادعا میکنند، ولی یک گروه از آنها در بهشت و دوازده گروه در آتش هستند.
روایت از کتاب سلیم:
1. بحار: ج 28 ص 5.
2. الصوارم الماضیة فی الفرقة الناجیة به نقل سید بحر العلوم در مقدمه کتاب سلیم ص 47.
روایت با سند به سلیم:
با توجه به اینکه حدیث 65 کتاب سلیم شباهت زیادی به این حدیث دارد، در آنجا مدارک مربوطه ذکر شده است.
روایت از غیر سلیم:
1. امالی طوسی: ج 2 ص 137.
2. احتجاج طبرسی: ج 1 ص 391.
3. خصال صدوق: ج 2 ص 585 ح 11.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 482
33 مهمترین روایت ابن عباس در باره امیر المؤمنین علیه السّلام، نام اهل سعادت و شقاوت نزد امیر المؤمنین علیه السّلام.
مهمترین روایت ابن عباس در باره امیر المؤمنین علیه السّلام
ابان میگوید: سلیم گفت: به ابن عباس گفتم: مهمترین چیزی که از علی بن ابی طالب علیه السّلام شنیدهای به من خبر بده که کدام است؟
سلیم گفت: ابن عباس مطلبی برایم ذکر کرد که قبلا از علی علیه السّلام شنیده بودم.
نام اهل سعادت و شقاوت نزد امیر المؤمنین علیه السّلام
حضرت فرمود: پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در حالی که نوشتهای در دستش بود مرا صدا زد و فرمود:
یا علی «1»، این نوشته را بگیر.
عرض کرد: ای پیامبر خدا، این نوشته چیست؟ فرمود: نوشتهای است که خدا نوشته، و در آن نام اهل سعادت و اهل شقاوت از امّتم تا روز قیامت برده شده است. پروردگارم به من دستور داده که آن را به تو بسپارم «2».
______________________________
(1) «ج»: ای برادرم.
(2) در ذیل این حدیث مناسب است به دو حدیث بنقل از بحار: ج 17 ص 146 اشاره کنیم:
الف. امام باقر علیه السّلام از پدرانش علیهم السّلام روایت کرده که فرمود: پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بیرون آمد در حالی که در دست راستش نوشتهای و در دست چپش نوشته دیگری بود. حضرت نوشتهای را که در دست راستش بود باز کرد و چنین خواند: «بسم اللَّه الرحمن الرحیم: نوشتهای برای اهل بهشت با نامشان و نام پدرانشان، که یک نفر به آنها افزوده نمیشود و یک نفر هم از آنان کم نمیشود». سپس نوشتهای را که در دست چپش بود باز کرد و چنین خواند: «نوشتهای از خداوند رحمان و رحیم برای اهل آتش با نامشان و نام پدرشان و قبائلشان، که یک نفر به آنها افزوده نمیشود و یک نفر از آنان کم نمیشود».
ب. امام باقر علیه السّلام فرمود: پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به آسمان هفتم رفت و به سدرة المنتهی رسید. سدره به او عرض کرد: «مخلوقی قبل از تو از مرتبه من ردّ نشده است». سپس آن حضرت نزدیک شد و به مقام «قاب قوسین او ادنی» رسید و خداوند به او وحی کرد.
در آنجا خداوند نوشته اصحاب یمین و اصحاب شمال (چپ) را به او داد. حضرت نوشته اصحاب یمین را گرفت و باز کرد و در آن نظر نمود و دید در آن نام اهل بهشت و نام پدران و قبائلشان است. و نوشته اصحاب شمال (چپ) را باز کرد و در آن نظر نمود و دید در آن نام اهل آتش و نام پدران و قبائلشان است.
پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از معراج برگشت و آن دو نوشته را همراه داشت و آنها را به علی بن ابی طالب علیه السّلام سپرد.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 483
روایت از کتاب سلیم:
1. بحار: ج 40 ص 187 ح 72.
روایت از غیر سلیم:
1. بصائر الدرجات: ص 191 ح 2.
2. بصائر الدرجات: ص 191 ح 3.
3. بصائر الدرجات: ص 192 ح 5.
4. محاسن برقی: ص 280 ص 409.
5. قرب الاسناد: ص 13.
6. در این باره به بصائر الدرجات: ص 86 و 89 و 170 و 190 و 390 نیز مراجعه شود.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 484
34 یوم الهریر آخرین و شدیدترین روز جنگ صفین
اشارة
: حضور سلیم در شدیدترین مرحله جنگ صفین، خطابه مالک اشتر در یوم الهریر، کیفیت جنگ در یوم الهریر، خطابه امیر المؤمنین علیه السّلام بعد از جنگ هریر، نیزه زدن قرآنها بعد از واقعه هریر، نامه معاویه بعنوان حیله به امیر المؤمنین علیه السّلام در آخر صفین، جواب امیر المؤمنین علیه السّلام به حیله معاویه، سخنان عمرو عاص و اشعار او در شماتت معاویه، افتضاح معاویه و عمرو عاص.
یوم الهریر، آخرین و شدیدترین روز جنگ صفین
حضور سلیم در شدیدترین مرحله جنگ صفین
ابان میگوید: از سلیم بن قیس شنیدم در حالی که از او پرسیدم: آیا در صفین حاضر بودی؟ گفت: آری. پرسیدم: آیا در روز «هریر» هم حاضر بودی؟ گفت: آری. گفتم: در آن روز در چه سنّی بودی؟ گفت: چهل سال «1». گفتم: پس برایم نقل کن، خدا رحمتت کند.
خطابه مالک اشتر در یوم الهریر
سلیم گفت: آری، هر چه را فراموش کنم این حدیث را فراموش نمیکنم. سپس گریه کرد و گفت: آنان صف بستند و ما صف بستیم، مالک اشتر همراه اسب سیاهی بیرون آمد در حالی که اسلحهاش را بر اسبش آویخته بوده و نیزه در دستش بود و با آن به
______________________________
(1) از این جمله معلوم میشود سلیم دو یا چهار سال قبل از هجرت بدنیا آمده است، زیرا جنگ صفین در سال 36 شروع و در سال 38 ختم شده است. اگر عمر سلیم در آن ایام چهل سال باشد تولد او دو یا چهار سال قبل از هجرت میشود. برای توضیح بیشتر به ص 18 مقدمه مراجعه شود.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 485
سرهایمان فرود میآورد و میگفت: «صفهای خود را منظم کنید».
وقتی گروههای لشکر را دستهبندی و صفها را منظم کرد سوار بر اسبش پیش آمد تا بین دو صف «2» ایستاد و پشت به اهل شام نمود و رو به ما کرد و حمد و ثنای الهی بجا آورد و بر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله درود فرستاد و سپس گفت:
امّا بعد، از قضا و قدر الهی این بود که در این مکان از زمین جمع شویم بخاطر اجلهایی که نزدیک شده «3» و اموری که شدت یافته است. سیاست گذار ما در این جنگ، آقای مسلمین و امیر المؤمنین و افضل وصیین و پسر عموی پیامبرمان و برادرش و وارث اوست و شمشیرهای ما شمشیرهای خداوند است «4»، و رئیس آنان پسر خورنده جگرها «5» و پناهگاه نفاق و باقی مانده احزاب است که آنان را به شقاوت و آتش رهبری میکند. ما در جنگ با ایشان از خداوند امید ثواب داریم و آنان انتظار عقاب دارند.
آنگاه که تنور جنگ داغ شد و بخروش آمد «6» و اسبان بر کشتههای ما و آنان تاختند، ما در جنگ با آنان امید پیروزی داریم. در آن هنگام جز سر و صدای نامفهوم و همهمه چیزی نشنوم.
ای مردم، چشمان را ببندید و دندانهای پیشین را فشار دهید، که این گونه در زدن سرها شدیدتر است. با رویتان به استقبال دشمن بروید و دسته شمشیرهایتان را بدست راست بگیرید و بر مغزها فرود بیاورید و با نیزهها به پائین سینه چپ بزنید که کشنده است.
به شدت حمله کنید مانند قومی که برای خونخواهی پدرانشان و گرفتن انتقام برادرانشان آمدهاند و کینه دشمنشان را در دل دارند و خود را برای مرگ آماده کردهاند، تا ذلیل نشوید و در دنیا برایتان عار نماند.
______________________________
(2) منظور از دو صف، اهل عراق و اهل شام است.
(3) «ب»: در این مکان از زمین جمع نشدهایم مگر بخاطر اجلهایی که نزدیک شده است.
(4) «الف» خ ل: و شمشیری از شمشیرهای خداوند است.
(5) اشاره به هند مادر معاویه است که جگر حضرت حمزه علیه السّلام را در دهان گذاشت.
(6) «د»: غبار جنگ برخاست.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 486
کیفیت جنگ در یوم الهریر
سپس دو لشکر با یک دیگر درگیر شدند و بین آنان امر عظیمی در گرفت، و با هفتاد هزار کشته از بزرگان عرب از یک دیگر جدا شدند.
جنگ در روز پنجشنبه از وقتی که آفتاب بالا آمده بود تا هنگامی که ثلث اول شب گذشت ادامه داشت. در آن دو لشکر حتی یک سجده بجا آورده نشد تا آنکه زمان چهار نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا گذشت «7».
خطابه امیر المؤمنین علیه السّلام بعد از جنگ هریر
سلیم گفت: سپس امیر المؤمنین علیه السّلام برای خطابه بپا خاست و فرمود: «ای مردم، کار شما به اینجایی که میبینید رسید و به دشمنان شما هم مثل آن رسید، و جز نفس آخر «8» باقی نمانده است. کارها وقتی پیش میآید آخر آن با اوّل آن سنجیده میشود. این قوم در مقابل شما بدون آنکه دین داشته باشند مقاومت کردند تا در باره شما به این جایی که میبینید رسیدند. و من ان شاء اللَّه صبح به سراغ آنان خواهم رفت و آنان را در پیشگاه الهی به محاکمه خواهم کشید».
نیزه زدن قرآنها بعد از واقعه هریر
این خبر به معاویه رسید و وحشت شدیدی او را گرفت، و همه اصحابش و اهل شام از این جریان احساس شکست کردند.
معاویه عمرو عاص را فرا خواند و گفت: ای عمرو، فقط همین یک شب را فرصت داریم تا آنکه صبح به سراغمان آید، نظر تو چیست؟ عمرو عاص گفت: میبینم مردان
______________________________
(7) یعنی نماز ترس که به حالت ایستاده و بدون رکوع و سجود خوانده میشود بجا آوردند، چنان که از امام باقر علیه السّلام در این زمینه حدیثی وارد شده است که فرمود: «... نماز مردم در آن روز جز تکبیر در هنگام نماز چیز دیگری نبود». به بحار الانوار: ج 32 ص 615 ح 482 مراجعه شود.
(8) «ب» و «د»: آخرین نفر است.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 487
کم شدهاند، و آنان که باقی ماندهاند در مقابل مردان او نمیتوانند مقاومت کنند و تو هم مثل علی نیستی. او بر سر مسألهای با تو میجنگد و تو بر سر چیز دیگری میجنگی. تو بقاء را میخواهی و او فنا را میخواهد. اهل شام اگر علی بر آنان غالب شود آنچنان از او نمیترسند که اهل عراق اگر بر آنان غالب شوی از تو میترسند.
ولی مسألهای را به آنان القا کن که اگر آن را ردّ کنند به اختلاف میافتند و اگر هم بپذیرند باز به اختلاف میافتند! آنان را به کتاب خدا دعوت نما و قرآنها را بر سر نیزهها کن، که به مقصود خودخواهی رسید و من این نقشه را برای تو ذخیره کرده بودم.
نامه معاویه بعنوان حیله به امیر المؤمنین علیه السّلام در آخر صفین
معاویه درستی نقشه عمرو عاص را فهمید و گفت: راست گفتی، ولی فکری به نظرم رسیده است که با آن بر علی حیله کنم: «شام را بعنوان مصالحه از او بخواهم»، و این اولین چیزی بود که مرا از آن محروم کرد.
عمرو عاص خندید و گفت: ای معاویه، ترا چه رسد به مکر با علی؟! ولی اگر میخواهی بنویسی بنویس! سلیم میگوید: معاویه بدست مردی از «سکاسک» بنام «عبد اللَّه بن عقبه» این نامه را برای علی علیه السّلام فرستاد:
«امّا بعد، اگر تو میدانستی که جنگ کار ما و تو را به اینجا میکشاند و ما هم میدانستیم، هیچ کدام این جنایت را بر دیگری روا نمیداشتیم. و اگر عقلهایمان بر ما غالب باشد، این مقدار از فرصت باقی مانده که گذشته را ترمیم و آینده را اصلاح کنیم.
من از تو شام را درخواست کرده بودم به شرط آنکه اطاعت و بیعتی را بر من لازم نکنی، ولی تو قبول نکردی، و خداوند آنچه منع کردی به من عطا فرمود. و من امروز تو را دعوت میکنم به آنچه دیروز دعوت کردم.
تو هم از بقاء امید نداری مگر آنچه من امید دارم و از فناء نمیترسی مگر آنچنان که من میترسم. بخدا قسم جگرها نازک شده و مردان از میان رفتهاند. ما همگی فرزندان
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 488
عبد مناف هستیم، و بعضی از ما بر بعض دیگر فضیلتی ندارد که عزیزی بخاطر آن ذلیل شود یا ذلیلی به غلامی برده شود. و السّلام».
جواب امیر المؤمنین علیه السّلام به حیله معاویه
سلیم میگوید: وقتی علی علیه السّلام نامه معاویه را خواند خندید و فرمود: «تعجب از معاویه و حیله او بر من است»! سپس حضرت، نویسندهاش عبید اللَّه بن ابی رافع را صدا زد و فرمود: بنویس:
امّا بعد، نامه تو بدستم رسید که در آن یادآور شده بودی: «اگر تو و ما میدانستیم که جنگ نسبت به ما و تو به این حد میرسد، هیچ کدام این جنایت را بر دیگری روا نمیداشتیم»، ای معاویه ما و تو در مرحله نهایی از جنگ هستیم که هنوز به آن نرسیدهایم.
امّا اینکه شام را درخواست کردی، من چیزی را که دیروز به تو ندادم امروز هم نمیدهم. و امّا اینکه «در ترس و امید هر دو مساوی هستیم»، تو در شکّ قویتر از من در یقین نیستی، و اهل شام هم بر دنیا از اهل عراق نسبت به آخرت حریصتر نیستند.
و امّا اینکه گفتی: «ما فرزندان عبد مناف هستیم و هیچ کدام بر دیگری فضیلتی نداریم»، ما چنین هستیم، ولی «امیّه» همچون هاشم نیست، و «حرب» همچون عبد المطلب، و «ابو سفیان» همچون ابو طالب، و آزاد شده همچون هجرتکننده، و منافق همچون مؤمن و مدعی باطل همچون مدعی حق نیست. فضیلت مقام نبوّت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در دست ما است که با آن بر عرب حاکم شدیم و عجم را تحت اختیار خود در آوردیم.
و السّلام.

