ترجمه کتاب تحف العقول(قسمت هفدهم)امام جواد(ع)

پاسخ امام جواد علیه السّلام در باره فرد محرمی که شکاری را بکشد

زمانی که مأمون خواست که دختر خود؛ امّ الفضل را به زوجیّت أبو جعفر محمّد بن علی الرّضا علیه السّلام درآورد، اقوام نزدیکش نزد او آمده و گفتند: ای امیر مؤمنان تو را قسم می‌دهیم که مبادا منصبی را که بچنگ آورده‌ایم از دست ما خارج سازی، و لباس عزّت و شوکتی را که پوشیده‌ایم درآوری، و تو خود به وضع میان ما و آل علی از دیرینه و جدید نیک واقفی! مأمون گفت: ساکت شوید، بخدا قسم از هیچ یک از شما در باره او چیزی نخواهم پذیرفت، گفتند: ای امیر مؤمنان، دختر و نور دیده‌ات را به زوجیّت کودکی خردسال درآوری که نه در علم دین فقیه است، و نه با حلال و حرام آشنا، و نه واجب را از مستحبّ تمیز می‌دهد؟!- و امام جواد
______________________________
(1) ابن سکّیت، یعقوب بن اسحاق اهوازی است که یکی از دانشمندان امامیّه است. او استاد ادبیّات و شعر و منطق می‌باشد، و از اصحاب خاصّ حضرت رضا و امام نهم و دهم علیهم السّلام است، و ثقه و جلیل بوده و بدست متوکّل عبّاسی به قتل رسید، و راجع به قتل او گفته‌اند: روزی متوکّل از او پرسید: فرزندان من «معتزّ» و «مؤیّد» در نزد تو بهترند یا حسین و حسین علیهما السّلام؟ ابن سکّیت به بیان فضائل حسنین علیهما السّلام پرداخت، و متوکّل به غلامان خود امر کرد که او را زیر لگد گرفته و شکمش را لگدکوب کردند و به خانه‌اش فرستاده و همان روز وفات یافت. و کسانی هم گفته‌اند در جواب متوکّل گفت: قنبر خادم علیّ علیه السّلام از تو و دو فرزندت بهتر بودند، متوکّل دستور داد زبان از قفایش بیرون کشیدند، و او جان سپرد. وفاتش در سنه 244 ثبت شده است.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 423
علیه السّلام در آن زمان نه سال داشت- پس ای کاش در باره او صبر کنی تا ادب آموزد و خواندن قرآن را فراگیرد و حلال را از حرام باز شناسد. مأمون گفت: او از شما به خدا و پیامبر و سنّت و احکام الهی؛ فقیه‌تر و داناتر است، و در قراءت قرآن از همه شما بدان آگاهتر، و به محکم و متشابه، و ناسخ و منسوخ قرآن، و ظاهر و باطن، و خاصّ و عامّ، و تنزیل و تأویل آن عالم‌تر می‌باشد. پس از وی پرسش کنید، اگر مطلب همان بود که شما گفتید از شما می‌پذیرم، و اگر مطلب همان بود که من گفتم درخواهم یافت که او جایگزین و جانشین شما است. پس آنان از نزد مأمون خارج شده و بدنبال یحیی بن اکثم فرستادند که در آن روز قاضی القضات بود، پس حاجت خویش را بدو عرضه داشتند و وی را با هدایایی چند به طمع انداختند که با حیله و نیرنگ مسأله‌ای مشکل در فقه برای آن حضرت علیه السّلام طرح کند تا در جوابش دربماند و نداند حکم آن چیست.
پس چون همگی حاضر شدند و امام نهم علیه السّلام نیز حضور یافت، گفتند: ای امیر مؤمنان، اگر اجازه فرمائید این قاضی سؤال کند، مأمون گفت: ای یحیی از أبو جعفر مسأله‌ای فقهی بپرس تا دریابی جایگاه او در فقه و علم دین چگونه است، یحیی گفت: ای أبو جعفر- خداوند بر صلاحت بیفزاید- در باره فردی که در حال احرام، شکاری را بکشد نظرت چیست؟ فرمود: آیا او را در حرم کشته یا خارج از آن؟ دانای به مسأله و حکم بوده یا جاهل؟ از روی عمد کشته یا به خطا؟ بنده بوده یا آزاد؟ صغیر بوده یا کبیر؟ بار نخستش بوده یا قبلا نیز انجام داده؟ صید از پرندگان بوده یا از دیگر جانوران؟ کوچک بوده یا بزرگ؟ بر کاری که کرده اصرار دارد یا نادم است و پشیمان (یعنی: قصد توبه دارد)؟ آیا در شب و در لانه‌اش آن را کشته یا به روز و آشکارا؟ آیا آن فرد در حال احرام حجّ بوده یا احرام عمره؟
[با شنیدین این توضیحات] یحیی بگونه‌ای درمانده و زبون شد که آن امر بر هیچ یک از اهل مجلس پوشیده نماند، و همه از پاسخ امام علیه السّلام غرق در حیرت شدند.
مأمون [خطاب به آن حضرت علیه السّلام] گفت: ای أبا جعفر [بنا بر قراءت: اخطب] خطبه عقد را جاری کن، [و بنا بر قراءت: «أخطب» می‌شود] خطبه عقد را جاری کنم، فرمود: آری، ای امیر مؤمنان، پس او پس از حمد و ثنای الهی و درود بر پیامبر اکرم و خاندان گرامش گفت: امّا بعد، همانا از قضای خداوند بر بندگان این است که ایشان را در پرتو حلال از حرام بی‌نیاز سازد، و بهمین جهت خدای جلیل و عزیز فرمود: وَ أَنْکِحُوا الْأَیامی مِنْکُمْ وَ الصَّالِحِینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 424
فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ: «و عزبهای خود (یعنی: مردان بی‌زن، و زنان بی‌شوهر) را و شایستگان از بندگان و کنیزان خود را به زناشوئی دهید، اگر تنگدست باشند خداوند آنان را از بخشش خویش بی‌نیاز می‌گرداند؛ و خدا فراخی بخش و دانا است- نور: 32»، سپس محمّد بن علی دختر مأمون أمّ الفضل را خواستگاری کرده و مهریّه و کابین او را پانصد درهم مقرّر می‌دارد، و من نیز دخترم را به همسری او درآوردم، آیا پذیرفتی ای أبو جعفر؟ فرمود: آری، من این تزویج را با این کابین پذیرفتم. مأمون نیز پس از برپایی جشن عروسی به هر یک از مردمان؛ خاصّ و عامّ، و اشراف و کارمندان بحسب رتبه و مقامشان جایزه داد، و برای هر طبقه به فراخور حال عطائی مناسب ارسال داشت.
چون مجلس بپایان رسید و مردم پراکنده شدند مأمون گفت: ای أبو جعفر اگر موافقی حکم هر یک از آن افراد را در کشتن شکار بر ایمان بیان فرمائید، فرمود:
شخص در حال احرام اگر شکاری که کشته از پرندگان بزرگ و در خارج حرم بوده کفّاره‌اش یک گوسفند است، و اگر همین مسأله در داخل حرم اتّفاق افتد کفّاره‌اش دو برابر می‌شود، و اگر جوجه پرنده‌ای را در خارج حرم بکشد کفّاره‌اش یک بره از شیر گرفته شده است، و بها و قیمتی بر او نیست، چرا که خارج حرم بوده، و چون این مسأله در حرم صورت پذیرد قیمت جوجه نیز بر آن افزوده می‌شود. و اگر شکاری که کشته از حیوانات وحشی باشد، الاغ وحشی کفّاره‌اش یک گاو، و شتر مرغ یک شتر است. و اگر قادر به پرداخت آن کفّاره نبود بجای آن شصت فرد مستمند را غذا داده و سیر کند، و اگر از عهده آنهم بر نیامد، هجده روز را روزه بدارد. و اگر آن شکار که کشته گاو بود، کفّاره‌اش یک گاو است، و اگر نتوانست، میتواند سی فرد مستمند را غذا داده و سیر نماید. و اگر نتوانست نه روز را روزه بدارد، و اگر شکار کشته شده آهو بود کفّاره‌اش یک گوسفند است، و اگر نتوانست، ده فرد مستمند را غذا دهد و سیر کند، و اگر آنهم نتوانست بجای آن سه روز را روزه بدارد، و اگر اینها در داخل حرم اتّفاق افتد کفّاره‌اش دو برابر می‌شود «هَدْیاً بالِغَ الْکَعْبَةِ» «و باید قربانی را به کعبه رساند- مائده: 95» [یا: «قربانی که به حرم برسد- مائده: 95»]، حقّی است واجد که اگر در احرام حجّ بود کفّاره را در «منی» بکشد، همان جا که قربانگاه مردم است، و اگر در عمره بود در مکّه در حریم کعبه قربانی کند، و نیز برابر با قیمتش صدقه می‌دهد تا دو برابر شود. و همچنین اگر شکاری که کشته خرگوش یا روباه بود کفّاره‌اش
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 425
یک گوسفند است، و نیز برابر با قیمت یک گوسفند باید صدقه دهد. و اگر یکی از کبوتران حرم را کشت یک درهم صدقه دهد و نیز یک درهم برای کبوتران حرم دانه بخرد. و اگر جوجه‌ای را کشت نیم درهم، و اگر تخم پرنده بود کفّاره‌اش یک چهارم درهم می‌شود. و هر خلافی که فرد در حال احرام به جهالت یا به خطا مرتکب شود کفّاره‌ای ندارد جز شکار، جاهل باشد یا دانا، از روی خطا مرتکب شده باشد یا به عمد، کفّاره دارد. و هر خلافی که از برده و غلام سر زند کفّاره‌اش تماما بر عهده ارباب او است. و هر خلافی که از فرد صغیر که بالغ نشده سر زند کفّاره‌ای بر او نیست، پس اگر تکرار کرد [چیزی بر او نیست] ولی از زمره افرادی است که خدا از او انتقام می‌کشد. و اگر فردی محرم، شکاری را نشان دهد و آن کشته شود، او کفّاره دارد، و آن کس که اصرار دارد پس از ادای کفّاره عذاب آخرتی نیز دارد، و فرد توبه کار و پشیمان پس از ادای کفّاره عاری از عذاب اخروی است، و اگر در شب در لانه‌اش از روی خطا شکار را بقتل رساند چیزی بر او نیست. مگر قصد شکار داشته باشد، پس اگر شب یا روز شکار کند کفّاره دارد. و فردی که در احرام حجّ است باید کفّاره را در مکّه قربانی نماید «1».
و در پی آن مأمون نیز دستور داد تا این مطالب از قول امام جواد علیه السّلام مکتوب شود. آنگاه رو به خاندانش- که مخالف با این ازدواج بودند- کرده و گفت: آیا در میان شما کسی هست که این گونه پاسخ گوید؟ گفتند: نه بخدا قسم، قاضی هم قادر نیست! پس ادامه دادند: ای امیر مؤمنان تو از ما به او داناتری. مأمون گفت:
وای بر شما، مگر نمیدانید افراد این خاندان از سنخ و ریشه این مردم نیستند؟! مگر نمیدانید که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم با حسن و حسین علیهما السّلام بیعت نمود در حالی که آن دو کودکانی خردسال بودند، و با هیچ طفل دیگری بیعت نفرمود؟! آیا خبر ندارید که پدر ایشان علی علیه السّلام به رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم ایمان آورد با اینکه نه سال بیشتر نداشت و خدا و رسولش نیز ایمان او را پذیرفتند و از هیچ طفل دیگری جز او پذیرفته نشد، و پیامبر هیچ کودکی را جز او به اسلام نخواند؟! مگر از این موضوع بی‌خبرید که ایشان از یک نژاد و یک تیره‌اند، بر آخر ایشان جاری شود هر آنچه بر اوّل و نخست آنان نیز جاری می‌شود.
______________________________
(1) این مطلب خلاف قول سابق است، و شاید اشتباهی در متن رخ داده باشد.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 426

یک مسأله نادر و عجیب‌

مأمون به یحیی بن أکثم گفت: برای أبو جعفر محمّد ابن الرّضا علیهما السّلام مسأله‌ای طرح کن تا در پاسخش بماند. یحیی گفت: ای أبو جعفر آیا مردی می‌تواند با زنی پس از اینکه با او زنا نموده ازدواج کند؟ فرمود: او را وامی‌نهد تا از نطفه او و دیگری پاک شود- زیرا اطمینانی نیست نطفه‌ای را که از آمیزش او برداشته از آمیزش با فرد دیگری نگرفته باشد- آنگاه [پس از طی این مراحل] اگر خواست با او ازدواج کند مانعی ندارد، جز این نیست که مسأله او شبیه به درخت خرمائی است که مردی نخست به حرام از آن بهره جسته، سپس آن را خریده و به حلال از آن بخورد. [با شنیدن این سخنان] یحیی از ایراد هر سخنی واماند.
پس امام جواد علیه السّلام خطاب به او کرده، گفت: ای أبو محمّد در این مسأله چه می‌گوئی، زنی در بامداد به مردی حرام است، و چون روز بالا می‌آید بر او حلال شود، و نیمه آن روز بر او حرام گردد و وقت ظهر بر او حلال، سپس هنگام عصر بر او حرام شود، آنگاه به وقت مغرب بر او حلال، و نیمه شب بر او حرام شود، و هنگام سپیده دم بر او حلال گشته و روز که برآمد بر او حرام گردد، و نیمه روز بر او حلال شود؟.
پس یحیی و دیگر فقها؛ گیج و وامانده شدند، مأمون گفت: ای أبو جعفر- خدایت عزیز دارد- پاسخ این سؤال را برای ما بیان فرما؟ فرمود: این مردی است که به کنیزی می‌نگرد که بر او حرام است، و پس از خرید بر او حلال و مباح می‌شود، سپس آزادش می‌نماید و بر او حرام می‌گردد، آنگاه با او ازدواج می‌کند و بر او حلال می‌شود، سپس ظهارش می‌کند (یعنی: به او می‌گوید: پشت تو مانند پشت مادر من است) پس بر او حرام می‌گردد، و چون کفّاره آن را بپردازد بر او حلال می‌شود، سپس طلاقش می‌دهد، و در نتیجه بر او حرام می‌شود، سپس بدو رجوع می‌نماید و بر او حلال می‌شود، آنگاه مرتدّ می‌گردد و بر او حرام می‌شود، آنگاه توبه کرده و به اسلام بازگردد بنا بر این آن زن بنا بر همان نکاح نخست بر او حلال می‌شود، همان گونه که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم نکاح زینب (دخت خود) را با أبو العاص بن ربیع که مسلمان شد بر همان نکاح نخست مقرّر داشته تثبیت فرمود.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 427

سخنانی کوتاه از امام جواد علیه السّلام «در زمینه‌های: حکمت، پند، زهد و امثال آن»

1- مردی بدو گفت: مرا سفارش و پندی فرما، فرمود: آیا می‌پذیری؟ گفت:
آری، فرمود: صبر را متّکا، و نداری را مایه راحتی ساز، و شهوات را ترک گو، با هوی و هوس مخالفت کن، و بدان که تو هرگز بیرون از دید خداوند نخواهی بود، پس بنگر چگونه‌ای.
2- خدا به یکی از پیامبران وحی فرمود: امّا نتیجه زهد و بی‌اعتنائیت به دنیا شتاب در آسودگی تو است. و امّا توجّه و روی نمودنت به من موجب عزّت و سربلندی تو است. ولی آیا از برای من با دشمنی عداوت نموده‌ای و با دوستی از دوستان من مهرورزی کرده‌ای؟ 3- و نقل شده: یک بار قماش سنگین قیمت و پربهائی را برای آن حضرت علیه السّلام می‌بردند که در راه بر اثر دستبرد دزدان ربوده شد، پس حامل آن بار طی نامه‌ای موضوع را به امام گزارش داد، آن حضرت نیز در ذیل نامه این گونه پاسخش نوشت: بی‌شکّ جان و اموال ما از مواهب گوارای الهی و از عاریتهای سپرده‌شده او است، تا آنجا که بخواهد ما را در خوشی و شادی بهره‌مند می‌سازد، و هر آنچه که بخواهد توأم با اجر و ثواب از ما می‌ستاند، بنا بر این هر کس که بیتابی بر صبرش چیره گردد پاداش و اجرش تباه گردد، و من از این موضوع به خدا پناه می‌برم!.
4- هر کس در کاری حاضر باشد و آن را مکروه و ناپسند بدارد همچون غایب است، و اگر غایب از آن باشد ولی بدان کار راضی و خوشنود باشد چون فردی است که در آن ماجرا حضور داشته است.
5- هر کس که به گوینده‌ای گوش فرا دهد مانند آن است که او را پرستیده، پس اگر گوینده از خدا گوید او خدا را پرستیده، و چون از زبان ابلیس گوید او ابلیس را پرستیده.
6- داود بن قاسم گوید: از آن حضرت علیه السّلام پرسیدم: معنی «صمد» چیست؟
فرمود: چیزی که عاری از میانه و ناف است. گفتم: دیگران گویند: چیزی است که درون ندارد، فرمود: هر چه درون دارد دارای میانه و ناف نیز هست.
7- أبو هاشم جعفری- روزی که آن حضرت دخت مأمون امّ الفضل را
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 428
بهمسری گرفت- به او عرض کرد: مولای من! برکت این روز بر ما سنگین و گران بود! فرمود: ای أبو هاشم، برکات الهی امروز بر ما بزرگ است، گفتم: آری مولای من! پس در این روز چه گویم؟ فرمود: خیر بگو که همان بتو خواهد رسید، گفتم: مولای من، همین کار را می‌کنم و با آن مخالفت نمی‌ورزم، فرمود: در این صورت راه یافته‌ای و جز خیر نخواهی دید.
8- و در نامه‌ای به یکی از دوستان خود نوشت: امّا از این دنیا ما نیز بهرمندیم، ولی هر کس که عقیده‌اش مطابق عقیده و مذهب رفیق و یارش گردد، هر جا باشد با او است، و آخرت سرای پایندگی است.
9- تأخیر در توبه غفلت است و بی‌خبری، و امروز و فردا کردن بسیار حیرت است و سرگردانی، و بهانه‌تراشی بر خدا مایه هلاکت، و اصرارورزیدن بر گناه ایمنی و آسودگی از مکر (ناگاه گرفتن) خدا است، «و از مکر خدای جز مردم زیانکار خود را ایمن نمی‌دانند- اعراف: 99».
10- و نقل است: ساربانی امام جواد علیه السّلام را از مدینه به کوفه آورد و با اینکه چهار صد دینار به او داده بود باز هم بر سر صله و پاداش چانه می‌زد، آن حضرت فرمود: سبحان اللَّه! مگر از این مطلب غافلی که زیادی و فضل الهی زمانی قطع می‌گردد که شکرگزاری بندگان قطع شود؟! 11- بیعت زنان با رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم این گونه بود که پیامبر دست مبارک خود را بداخل ظرف آبی داخل نموده و خارج می‌ساخت، و زنان نیز به نشانه اقرار و ایمان به خدا و تأیید پیامبر و آنچه از ایشان تعهّد می‌گرفت دست خود را در همان ظرف آب فرو می‌بردند.
12- آشکار نمودن هر چیز پیش از استحکام، فساد انگیز است.
13- فرد مؤمن به توفیق الهی، و اندرزگوی درونی، و پذیرش فرد خیرخواه نیازمند و محتاج است.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 429

مطالبی طولانی از امام صابر راشد أبو الحسن علی بن محمّد علیهم السّلام «که در زمینه‌های گوناگون نقل شده است»

نامه آن حضرت علیه السّلام در إنکار و ردّ مذهب جبر و تفویض و إثبات «عدل» و معنی «جایگاه و مرتبه میان جبر و تفویض‌

[نامه‌ای است] از علی بن محمّد؛ سلام و رحمت و برکات خداوند بر شما و تمام افرادی که پیرو هدایتند باد! نامه شما بدستم رسید و از نوشته‌هاتان دریافتم که در عقیده خود دچار اختلاف گشته و به بحث «قدر» فرو شده‌اید، و برخی از شما قائل به جبر؛ و جمعی معتقد به تفویض گشته‌اند، و به پراکندگی و جدائی و کینه‌ورزی و دشمنی میانتان پی بردم، و اینکه در پایان از من خواسته‌اید که آن را برایتان بیان کنم، تمام آنها را دانستم.
بدانید- خدا همه شما را رحمت کند- که ما پس از نگریستن به روایات و اخبار وارده فراوانی دریافتیم که عقیده و نظر تمام افرادی که دین اسلام را اختیار کرده‌اند (تمام فرق اسلامی) و خدا را می‌شناسند خارج از این دو معنی نیست: یا حقّ است، که باید پیروی شود، یا ناحقّ و باطل که باید از آن دوری کرد. باری اجماع امّت بدون هیچ اختلاف بر این است که قرآن حقّ است و در این موضوع هیچ شکّ و تردیدی میان فرقه‌های اسلامی نیست، و همگی اجماعا معترف به تصدیق و حقّانیّت قرآن می‌باشند، که در این مطلب هدایت شده‌اند. و این بنا به فرمایش پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم است که فرمود: «امّت من بر هیچ گمراهی و ضلالتی اجماع نخواهند کرد». پس با این سخن آن حضرت بیان فرمود که هر آنچه امّت بر آن اجماع نماید تماما حقّ است، و این در صورتی است که هیچ کس با دیگری مخالفت نکند. و قرآن همان حقّی است که تنزیل و تصدیق آن عاری از هر مخالفتی می‌باشد، بنا بر این هر گاه قرآن به تأیید و حقّانیّت حدیثی گواهی دهد و فرقه‌ای همان حدیث را ردّ کند، بنا بر اصل «اجماع و اتّفاق بر درستی قرآن» باید آنان به درستی آن اقرار نموده و اعتراف نمایند. پس اگر آن گروه نپذیرفت و منکر آن شد، محکوم به خروج از ملّت اسلامند.
پس نخستین حدیثی که حقّانیّت و تأییدش از قرآن بدست می‌آید و قرآن بر درستی آن گواه است حدیثی از پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم است- که بی‌هیچ اختلافی در آن،
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 430
مورد قبول و تصدیق قرآن است- که فرموده: «من در میان شما دو چیز نفیس و با ارزش بجا می‌نهم: کتاب خدا و عترتم- یعنی خاندانم-، تا زمانی که به آن دو تمسّک جوئید هرگز گمراه نشوید، و آن دو تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند از هم جدا نخواهند شد». بندرت از شواهد قرآنی نصّی بر درستی این حدیث چون این آیه میتوان یافت: إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ* وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ: «همانا سرپرست شما خداست و پیامبرش و و آن کسان که ایمان آورده‌اند، آنان که نماز را برپا می‌دارند و زکات می‌دهند در حالی در رکوعند* و هر کس که خدا و پیامبرش [چنین] کسانی را که ایمان آورده‌اند به دوستی و سرپرستی برگزیند [از گروه خدا است و] براستی گروه خدا پیروزند- مائده: 55 و 56». و اهل سنّت نیز در این زمینه روایاتی در باره امیر المؤمنین علیه السّلام نقل کرده‌اند که آن حضرت انگشتری خود را در حال رکوع به صدقه داد، و خداوند در قدردانی از او آن آیه را نازل فرمود. و نیز در تایید همین مطلب پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم فرموده: «هر کس که من مولای اویم پس علی هم مولای اوست»، و نیز به علی علیه السّلام فرموده:
«موقعیّت تو نسبت به من همچون موقعیّت هارون است به موسی، جز آنکه دیگر هیچ کس بنام پیامبر؛ پس از من نیست»، و نیز بدین حدیث برمی‌خوریم که فرمود:
«علی دین مرا ادا می‌کند، و وعده‌ام را عملی می‌سازد، و پس از من جانشین من بر شما است».
پس حدیث نخستی که این اخبار از آن بدست آمده، حدیثی است صحیح و اجماعی که نزد مسلمین از هر اختلاف عاری، و موافق قرآن است. پس وقتی که قرآن و شواهد دیگر گواهی بر درستی آن می‌دهند اعتراف بدان بناچار بر امّت لازم آید، زیرا قرآن به صحّت و درستی این احادیث گویا است، که هم با قرآن موافقند و هم قرآن با آنها همخوانی و سازگاری دارد. آنگاه احادیث صحیح رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم است که از امامان معصوم علیهم السّلام رسیده و آنها را افرادی موثّق و شناخته شده نقل نموده‌اند، پس اقتدا و پیروی از این احادیث بر هر مرد و زن باایمان فریضه‌ای واجب است، و جز افراد معاند و دشمن از آن سرپیچی نکنند، زیرا گفتار خاندان پیامبر علیهم السّلام متّصل و پیوسته به کلام خدا است، و این مطلب مانند این آیه از قرآن است: إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِیناً: «همانا کسانی که خدا و پیامبرش را می‌آزارند خدا آنان را در این
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 431
جهان و آن جهان لعنت کرده و برای آنان عذابی خوارکننده آماده ساخته است- احزاب: 57». و نظیر این آیه به سخن رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم بر می‌خوریم که فرموده:
«هر کس که علی را آزار دهد مرا آزرده، و هر کس که مرا آزار دهد، خدا را آزرده، و هر کس که خدا را آزار دهد بزودی دچار انتقام خدا شود». و نیز سخن پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم که فرموده: «هر کس که علی را دوست دارد مرا دوست داشته، و هر کس که مرا دوست بدارد خدا را دوست داشته است». و همچون کلامی است که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم در باره قبیله بنو ولیعه فرمود که: «بتحقیق مردی را به سویشان فرستم که همچون خود من است، خدا و رسولش را دوست می‌دارد، و خدا و رسولش نیز او را دوست دارند، برخیز ای علی و بسویشان روان شو!»، و نیز کلام آن حضرت صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم در روز خیبر: «فردا مردی همانند خودم را بسویشان [یهود خیبر] می‌فرستم که هم او؛ خدا و رسولش را دوست می‌دارد، و هم خدا و رسولش او را دوست می‌دارند، او حمله‌کننده‌ای بی‌گریز است، و باز نگردد تا آنکه خدا فتح و پیروزی را به وی ارزانی دارد»، و پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم پیش از اعزام، نوید فتح و پیروزی داد، پس یاران آن حضرت در پی این کلام [برای آنکه انتخاب شوند] گردن کشیدند، و چون فردا شد رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم علی را فراخوانده و بسویشان فرستاد، پس علی علیه السّلام را بدین فضیلت برگزید و او را «حیدر کرّار»:
«حمله‌کننده‌ای بی‌گریز» نامید، و خداوند نیز او را دوستدار خدا و رسولش نام نهاد، پس [با این کلام] خبر داد که خدا و رسولش هر دو او را دوست می‌دارند.
و جز این نیست که ما این شرح و بیان را مقدّم داشتیم تا ضمن اینکه راهنمای مقصدمان بوده، برای ما پشتیبانی در تعریف «جبر» و «تفویض» و مرتبه آن دو باشد. و کمک و یاری تنها از خدا است، و در تمام کارهایمان بر او توکّل می‌کنیم.
پس ما این بحث را با این سخن امام صادق علیه السّلام آغاز می‌کنیم که فرمود: «نه جبر است و نه تفویض، بلکه مرتبه‌ای میان آن دو است، که شامل: 1- تندرستی، 2- آزادی راه، 3- و مهلت کافی، 4- و توشه راه؛ همچون مرکب، 5- و وسیله تحریک شخص بر انجام کار می‌باشد».
در نتیجه این همان پنج چیزی است که امام صادق علیه السّلام در آن کلّیات فضل را گرد آورده، پس اگر بنده‌ای فاقد یکی از آنها باشد به نسبت همان کاستی و کمبود تکلیف از او ساقط گردد. بنا بر این آن حضرت خبر از یک اصلی داده که طلب فهمش بر مردم واجب است، و قرآن در تصدیق آن گویا است، و آیات
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 432
(احادیث) محکم رسول خدا نیز بدان گواهند، زیرا هرگز سخن پیامبر و خاندانش علیهم السّلام از حدود قرآن تجاوز نمی‌کند، پس هر گاه احادیث صحیح و درستی نقل گشته، و گواه صدق آنها از قرآن طلب شود، و پس از بررسی؛ کتاب خدا موافق و دلیل صحّت و درستی آنها گردد، در این صورت اقتدا و پیروی از آنها واجب است، و جز افراد معاند- همان طور که در ابتدای کتاب گفتیم- با آنها مخالفت نکرده و سرپیچی نمی‌کنند. و زمانی که ما جویای تحقیق در سخن [حضرت] صادق علیه السّلام:
«مرتبه میان جبر و تفویض، و عدم پذیرش آن دو» شویم، خواهیم یافت که قرآن بدان گواه است و گفته‌اش را در این باره تأیید می‌کند.
و نیز حدیثی موافق آن بدین مضمون از آن حضرت علیه السّلام وارد شده که: «فردی از او پرسید: آیا خداوند، بندگان را مجبور به ارتکاب گناه می‌کند؟ فرمود: خدا عادلتر از این است. پرسید: آیا کار را به خودشان واگذاشته؟ فرمود: عزّت و اقتدار خدا بر آنان بالاتر از این است»، و نیز حدیثی از آن حضرت نقل شده که فرمود:
«مردمان در موضوع «قدر» سه گروهند: 1- دسته‌ای معتقدند که کار بدیشان واگذار شده، که با این پندار خدا را در سلطه و قدرتش ضعیف شمرده‌اند در نتیجه رو به هلاکتند، 2- و دسته‌ای قائلند که خدای جلیل و عزیز بندگان را مجبور به معصیت و تکلیف طاقت فرسا و خارج از حدّ توانشان کرده است، که با این پندار بخدا نسبت ظلم و ستم داده، و آنان نیز رو به هلاکتند، 3- و گروهی معتقدند که خداوند بندگان خود را در حدّ توانشان مأمور ساخته، نه خارج از حدّ توان و زائد بر نیرویشان، پس هر گاه خوبی کنند [به شکرانه‌اش] خدا را سپاس گویند، و چون بدی نمایند استغفار و طلب آمرزش کنند، پس فرد با این عقیده همان مسلمان رشد یافته است». در نتیجه آن حضرت با این کلام خبر داده: هر کس از جبر و تفویض پیروی کند و بدان معتقد شود، خلاف حقّ بوده و از صراط حقّ خارج است. باری من [در توضیحاتم]، هم جبر را، که پیروش دچار خطا بوده، و هم تفویض که معتقد به آن به باطل گرائیده را شرح دادم، بنا بر این مرتبه میان جبر و تفویض در وسط آن دو واقع است.
سپس حضرت علیه السّلام فرمود: و برای هر یک از این ابواب [نه‌گانه] مثالی خواهم زد تا هم معنی آن را بذهن جوینده حقیقت نزدیک سازد و هم بررسی نمودن شرح آن را آسان نماید، بگونه‌ای که هم آیات محکم قرآن تصدیقش نمایند، و هم خردمندان پذیرفته و تأییدش کنند، و توفیق و عصمت با خدا است.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 433
امّا جبری که معتقدانش دچار خطایند این است که: «خدای جلیل و عزیز بندگان را مجبور به گناه کرده، و با این حال آنها را عذاب می‌کند»، و هر کس که عقیده‌اش این باشد، خدای را در حکمش به ستم نسبت داده و تکذیب کرده است.
[و با این عقیده] کلام خدا را ردّ نموده که فرمود: وَ لا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً: «و پروردگار تو به هیچ کس ستم نکند- کهف: 49»، و نیز این آیه: إِنَّ اللَّهَ لا یَظْلِمُ النَّاسَ شَیْئاً وَ لکِنَّ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ: «براستی خدا بر مردم هیچ ستم نکند بلکه مردم بر خود ستم می‌کنند- یونس: 44»، همراه با آیات بسیار دیگری در این موضوع. پس هر کس که گمان کند که مجبور به گناه شده؛ گناه خود را بخدا ارجاع نموده و او را در عذاب خود منسوب به ظلم و ستم داشته است، و کسی که خدا را ستمکار داند قرآن را دروغ شمرده، و هر کس که قرآن را تکذیب کند به اجماع امّت به کفر گرائیده. و مثل این عقیده همچون مردی است که صاحب برده‌ای شده که آن نه اختیاری از خود دارد و نه صاحب چیزی از متاع دنیا است، و اربابش هم می‌داند، و با علم به این موضوع به او دستور می‌دهد که به بازار رفته و جنسی برایش تهیّه کند، ولی بهای خرید آن جنس را به او نمی‌دهد هر چند ارباب خود بدین مطلب واقف است که تمامی اجناس تحت نظر صاحب آنها بوده و کسی جز با پرداخت قیمت مورد رضایت صاحبش؛ در برداشت آنها به طمع نیفتد. و ارباب خود را به عدل و داد وصف نموده و حکیم و غیر ظالم می‌داند، و غلامش را در صورت نیاوردن این جنس تهدید به کیفر و مجازات نماید، هر چند که خود می‌داند صاحب جنس مانع او خواهد شد، و اینکه برده‌اش نه مالی دارد و نه به او بهائی پرداخته است. باری چون آن بنده به بازار رفته تا جنس او را تهیّه کند درمی‌یابد که صاحب جنس جز در مقابل بهایش آن را به وی نمی‌دهد، و خود بنده نیز بهای آن را ندارد، در نتیجه نومید و دست خالی به سوی اربابش باز گردد، و ارباب نیز بخشم آمده و او را مجازات می‌کند. آیا عدل و حکم او ایجاب نمیکند که او را کیفر نکند؛ با اینکه او میداند که برده‌اش نه صاحب چیزی از متاع دنیا است، و نه خود پولی بدو داده؟! پس اگر او را مجازات کند در کیفرش ظالم است و متجاوز، و با این کار آنچه از عدل و حکمت و داد خود شمرده همه را باطل ساخته، و اگر کیفرش نکند خود را در تهدیدی که نموده دروغگو بحساب آورده است، بنا بر این تهدیدی که دروغ و ستم است با عدل و حکمت منافات دارد! و خداوند برتر است از آنچه میگویند؛ برتری بزرگ! پس هر کس که قائل به «جبر» یا هر عقیده‌ای که
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 434
مستلزم جبر است باشد؛ نه تنها خدا را ستمکار دانسته بلکه او را منسوب به بیداد و تجاوز داشته است، زیرا مجازات را بر کسی واجب کرده که مجبور [به معصیت] شده، و هر کس که پندارد خداوند بندگان را وادار به گناه نموده- بنا به قیاس عقیده خودش- همو نیز کیفر و مجازات را از ایشان باز می‌دارد. و هر کس معتقد باشد که خداوند عذاب را از گناهکاران دفع داشته و باز می‌دارد، بی‌شکّ خدای را در تهدیدش دروغگو شمرده، آنجا که فرموده: بَلی مَنْ کَسَبَ سَیِّئَةً وَ أَحاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ فَأُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ: «آری هر کس که کار بدی کند و گناهش او را فراگیرد آنان دوزخیانند و در آن جاودانند- بقره: 81»، و این آیه:
إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامی ظُلْماً إِنَّما یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً:
«همانا کسانی که از روی ستم مالهای یتیمان را می‌خورند جز این نیست که در شکمهاشان آتشی فرو می‌برند و بزودی به آتش افروخته دوزخ درآیند- نساء: 10»، و این آیه: إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیاتِنا سَوْفَ نُصْلِیهِمْ ناراً کُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَیْرَها لِیَذُوقُوا الْعَذابَ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَزِیزاً حَکِیماً: «کسانی که به آیات ما کافر شدند بزودی آنان را به [چنان] آتشی درآوریم که هر گاه پوستشان پخته شود و بسوزد آنان را پوستهای دیگری جایگزین سازیم تا عذاب را بچشند، زیرا خدا؛ توانای بی‌همتا و دانای استوار کار است- نساء: 56»، همراه با آیات بسیار دیگر در این موضوع، بنا بر این هر کس که تهدید خدای را دروغ شمارد در این تکذیبش آیه‌ای از قرآن را کافر گشته، و از زمره کسانی است که خدا در باره‌اشان فرموده: أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذلِکَ مِنْکُمْ إِلَّا خِزْیٌ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یُرَدُّونَ إِلی أَشَدِّ الْعَذابِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ: «آیا به برخی از کتاب ایمان می‌آورید و به برخی دیگر کافر می‌شوید؟ پس سزای کسی از شما که چنین کند جز رسوائی و خواری در دنیا نیست، و روز رستاخیز به سختترین عذاب برده شوند، و خدا از آنچه می‌کنید غافل نیست- بقره: 85»، بلکه می‌گوئیم و معتقدیم که: بی‌شکّ خدای جلیل و عزیز بندگان را بر اساس اعمالشان پاداش دهد، و بر کار بدشان- بنابه قدرتی که بدیشان داده- عقوبت نماید، و بر اساس همان قدرت به آنان امر و نهی کرده، و کتاب او نیز گویای آن است که فرمود: مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلا یُجْزی إِلَّا مِثْلَها وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ: «هر کس که کار نیکی آورد ده برابر آن پاداش دارد، و هر کس که کار بدی آورد جز همانند آن کیفر نبیند، و
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 435
بر آنان ستم نرود- انعام: 160»، و نیز فرموده: یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَها وَ بَیْنَهُ أَمَداً بَعِیداً وَ یُحَذِّرُکُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ: «روزی که هر کس هر کار نیکی که کرده حاضر یابد و هر کار بدی که کرده؛ دوست دارد که کاش میان او و کارهای بدش جدائی دوری بود! خدا شما را از [نافرمانی] خویش بیم می‌دهد- آل عمران: 30»، و نیز فرمود: الْیَوْمَ تُجْزی کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ لا ظُلْمَ الْیَوْمَ: «امروز هر کس بدان چه کرده است پاداش داده شود، امروز هیچ نوع ستمی نیست- مؤمن: 17»، پس اینها آیات محکمی بود که «جبر» و معتقدان بدان را ردّ می‌کند، و نظیر و مانند آن آیات در قرآن بسیار است- و ما آن را مختصر ساختیم تا مایه طولانی شدن کتاب نشود، و توفیق با خدا است «1» و امّا آن تفویض که امام صادق علیه السّلام آن را باطل ساخته، و معتقدان و پیروانش را خطاکار دانسته این عقیده است که: «خداوند اختیار امر و نهی خود را به بندگان سپرده، و سر خود رهایشان ساخته»، و در این مورد گفتاری دقیق برای جویندگان فهم و دقّت نهفته است، و این [گفتار] را امامان هدایت یافته از عترت پیامبر علیهم السّلام بیان داشته‌اند، ایشان علیهم السّلام فرموده‌اند: «اگر خدا اختیار بندگان را از سر اهمال و سهل انگاری به خودشان سپرده بود، باید انتخاب آنان را [هر چه باشد] پذیرفته، و بسبب آن مستحقّ ثواب گردند، و [زمانی که خودسری و اهمال حاصل شود] دیگر بر جنایتی که کنند هیچ عقوبتی نباشد». و دو معنی از این گفتار بر می‌آید: 1- اینکه بندگان بر خدا شوریده‌اند و بناچار او را مجبور به قبول اختیار توسّط رأی و نظرشان ساخته‌اند که در این صورت- چه نخواهد و چه بخواهد- وهن و سستی خدا لازم آید، 2- اینکه خداوند جلیل و عزیز از وادار نمودن آنان به امر و نهی- چه نخواهند و چه بخواهند- درمانده و عاجز است، از این رو امر و نهی خود را بدیشان سپرده و بر وفق مرادشان امضاء نموده، آنگاه از وادار نمودن ایشان به خواست خود وامانده، بهمین خاطر اختیار کفر و ایمان را به خودشان واگذاشته است، و مثال آن «بمانند مردی است که برده‌ای خریده تا بدو خدمت کند و قائل به مقام سرپرستی او باشد و از دستورات و فرامین او نیز پیروی نماید، و صاحب برده مدّعی است که قاهر است و عزیز و حکیم، پس غلامش را امر و نهی میکند، و به او- در صورت پیروی از دستورش- وعده ثواب بزرگ داده، و نیز در صورت
______________________________
(1) بنظر می‌رسد که جمله میان دو تیره از مؤلّف کتاب باشد.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 436
نافرمانیش به کیفر دردناک تهدید کرده باشد، ولی غلام با خواست اربابش مخالفت کرده و از دستورات او تخلّف بورزد، و خلاصه نه تنها به هیچ امر و نهی صاحبش اعتنائی نکرده، بلکه به خواست خود رفتار نماید، و پیروی از هوی و هوس خود کند. در این حال ارباب هم نتواند وی را وادار به اطاعت از دستورات و خواست خود کند، در نتیجه اختیار امر و نهی را بخود غلام بسپرد، و به هر آنچه که غلام به خواست خود انجام دهد نه به خواست ارباب رضایت دهد، باری ارباب برده‌اش را [با همین اوصاف] بدنبال کاری که برایش مشخّص کرده می‌فرستد، ولی غلام پی خواست خود رفته و از هوایش پیروی نماید، پس زمانی که نزد صاحب خود باز گردد وی ببیند آنچه آورده خلاف چیزی است که دستورش داده، پس به غلام بگوید: چرا از دستورم تخلّف ورزیدی؟ غلام این گونه پاسخ دهد که:
چون تو اختیار کار را به من واگذاشتی، من هم پیروی هوی و خواسته‌ام را نمودم، زیرا فرد مختار بلا مانع است». پس تفویض محال است.
آیا بدین ترتیب دو چیز لازم نمی‌آید: 1- یا ارباب قادر است غلامش را موافق خواست خود نه خواست او به پیروی از دستوراتش وادار ساخته و در حدّ انجام دستوراتش (امر و نهی) توانش دهد، که در این صورت او را به کار وادارد یا از آن بازداشته و پاداش و کیفر بر آن دو را به او معرّفی کند، و او را از معصیت خود برحذر داشته و با تعریف پاداش خود تشویقش نماید، تا بنده توسّط نیرویی که برای امر و نهی و تشویق و ترساندن به او داده به قدرت و توان مولایش پی برد، تا مشمول عدل و انصاف او گردد، و حجّت بر او روشن گشته است، هم عذر را نمایانده و هم از عواقب کار ترسانده. پس چون آن بنده از دستور مولایش پیروی کند او را پاداش دهد، و هر گاه از نهی او باز نایستد مجازات و کیفرش نماید؟، 2- یا ارباب درمانده و ناتوان است، بنا بر این کار بنده را بخودش واگذارد، خوبی کند یا بدی، اطاعت کند یا سرپیچی، در تمامی این موارد از کیفر نمودن او و بازگرداندنش به فرمان خود عاجز است؟ و در اثبات عجز؛ نفی و انکار قدرت و خداوندی او است، و بطلان امر و نهی، و پاداش و کیفر خواهد بود، و نیز مخالفت با قرآن نیز هست، که می‌فرماید: وَ لا یَرْضی لِعِبادِهِ الْکُفْرَ وَ إِنْ تَشْکُرُوا یَرْضَهُ لَکُمْ: «و [خدا] ناسپاسی را برای بندگان خود نمی‌پسندد، و اگر سپاس بدارید آن را برای شما می‌پسندد- زمر: 7»، و نیز این آیه: اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ: «ترس از خدای را چنان که شایسته ترس او است پیشه کنید، و
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 437
نمیرید مگر در حالی که مسلمان باشید- آل عمران: 102»، و این آیه: وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ* ما أُرِیدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَ ما أُرِیدُ أَنْ یُطْعِمُونِ: «و پریان و آدمیان را نیافریدیم تا مگر مرا بپرستند* از آنان نه روزی و رزقی خواهم و نه اینکه مرا طعام دهند- ذاریات: 56 و 57»، و این آیه: اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً: «و خدای را بپرستید و چیزی را با او انباز مسازید- نساء: 36»، و نیز قریب بدین مضمون می‌فرماید: «خدا و پیامبر را فرمان برید و از او روی مگردانید در حالی که می‌شنوید- انفال: 2».
پس هر کس پندارد که خداوند متعال أمر و نهی را به بندگان خود سپرده [با این کار] عجز او را به ثبوت رسانده، و برایش قبول هر عمل خوب و بدی که کند لازم داشته، و نیز امر و نهی و وعد و وعید او را به دلیل این عقیده که خدا همه آنها را به او سپرده است باطل دانسته، زیرا فرد مختار به خواست خود عمل می‌کند، اگر خواهد کفر و اگر خواهد ایمان را بر می‌گزیند [و در هر دو حال] نه جلوگیری دارد و نه مانعی، بنا بر این هر کس که بدین معنی معتقد به تفویض باشد بی‌شکّ بتحقیق تمامی آنچه را که از خداوند برشمردیم را از وعد (تشویق) و وعید (تهدید)؛ و امر و نهی باطل دانسته، و مشمول این آیه است: أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذلِکَ مِنْکُمْ إِلَّا خِزْیٌ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یُرَدُّونَ إِلی أَشَدِّ الْعَذابِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ: «آیا به برخی از کتاب ایمان می‌آورید و به برخی دیگر کافر می‌شوید؟ پس سزای کسی از شما که چنین کند جز رسوائی و خواری در دنیا نیست، و روز رستاخیز به سختترین عذاب باز برده شوند، و خدا از آنچه می‌کنید غافل نیست- بقره: 85»، خدا از آنچه اهل تفویض بدان معتقدند برتر و بالاتر است، برتری بزرگ!.
بلکه ما را اعتقاد بر این است که خداوند جلیل و عزیز مردم را با قدرت خود آفریده، و نیروئی بدیشان بخشیده تا با آن او را پرستش و اطاعت کنند، آنگاه آنان را بخواست خود امر و نهی کرد، و پیروی امر خود را از ایشان پذیرفته و بدان رضایت داد. و آنان را از نافرمانی خود بازداشته و گناهکاران را نکوهیده و بر آن مجازات میکند، و اختیار در امر و نهی؛ با خدا است، آنچه خواهد انتخاب کرده و بدان فرمان دهد، و از هر آنچه ناپسند دارد بازداشته و کیفر کند، بجهت همان قدرتی که به بندگان خود داده تا از دستوراتش پیروی؛ و از نافرمانیش اجتناب کنند، زیرا عدل و انصاف و حکمت رسای او ظاهر و آشکار است، و حجّت
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 438
خود را با نمایاندن عذر و ترساندن از عواقب کار [بر مردم] تمام کرده. و انتخاب [انبیاء] با او است، هر یک از بندگانش را که بخواهد برگزیند تا تبلیغ رسالت کرده و بر مردم اتمام حجّت کند، باری، محمّد صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم را برگزید و وی را با مأموریّتهای خود به سوی مردم فرستاد، و گروهی از کافران قوم او از سر حسادت و تکبّر گفتند: لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلی رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ: «چرا این قرآن بر مردی بزرگ (از جهت مال و جاه) از این دو شهر (مکّه و طائف) فرو فرستاده نشده است؟- زخرف: 31»، منظور از آن دو تن امیّة بن أبی الصّلت و أبو مسعود ثقفی است «1» پس [با این آیه] خداوند نه تنها انتخابشان را باطل ساخت بلکه رأی و نظر ایشان را نیز امضاء نکرد، آنجا که فرمود: أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ نَحْنُ قَسَمْنا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا وَ رَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ: «آیا آنان رحمت پروردگار تو (نبوّت) را بخش می‌کنند؟ مائیم که میان ایشان مایه گذرانشان را در زندگانی دنیا بخش کرده‌ایم، و درجات برخی را بر برخی برتر داشته‌ایم، تا برخی دیگر را بخدمت گیرند، و بخشایش پروردگار تو از آنچه گرد می‌آورند بهتر است- زخرف: 32»، و بهمین خاطر از تمام امور آنچه را که خواست؛ برگزید، و از آنچه ناپسند و مکروه داشت منع فرمود، پس فرمانبران و اهل طاعت را پاداش داد، و نافرمانان را مجازات و کیفر کرد، و چنانچه اختیار کار خود را به بندگان سپرده بود، بی‌شکّ انتخاب قریش را در مورد امیّة بن أبی صلت و أبو مسعود ثقفی امضاء می‌کرد، چرا که آن دو بنزد ایشان برتر از محمّد صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم بودند.
و چون خداوند با این آیه مؤمنان را ادب کرد که: وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَی اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ: «و هیچ مرد و زن مؤمنی را نشاید که چون خدای و پیامبر او کاری را فرمایند آنان را در آن کارشان اختیاری باشد- احزاب: 36»، پس برای آنان انتخاب از سر هوی و هوس را امضاء نکرد، و از ایشان نپذیرفت، جز در پرتو پیروی از فرمان او، و خودداری از نهی او که توسّط فرد انتخابیش انجام می‌شود، پس هر کس که فرمان برد راه یافت،
______________________________
(1) مراد از آن دو شهر- همچنان که در کتب تاریخی و تفسیری آمده- مکّه و طائف است و نام آن دو مرد: ولید بن مغیره؛ از مکّه، و أبو مسعود ثقفی از طائف می‌باشد. ولی افراد نامبرده‌شده در متن هر دو از شهر طائفند.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 439
و هر کس بدو عصیان ورزید گمراه و سرکش گشت، و بجهت توانائی و نیروئی که بدو داده تا از دستورش پیروی و از نهی و منعش خودداری کند حجّت بر او تمام است و دیگر جای هیچ عذر و بهانه‌ای برایش باقی نماند، چرا که توانش بخشید تا از دستورش پیروی و از منعش خودداری کند، از این جهت هم او را از ثواب خود محروم سازد و هم مجازات نماید.
و این همان تعریف مرتبه میان دو مرتبه است، نه جبر و نه تفویض. و نیز به همین مضمون امیر المؤمنین علیه السّلام در پاسخ عبایة بن ربعی که پرسید: آن قدرتی که با آن برپا می‌ایستد و می‌نشیند و کار انجام می‌دهد چیست؟ فرمود: تو پرسشی از «قدرت» کردی، بگو آیا تنها خود مالک آن هستی یا تو و خدا؟ عبایه ساکت ماند، آن حضرت بدو گفت: ای عبایه بگو، گفت: چه بگویم؟ فرمود: اگر گفته بودی من و خدا، تو را کشته بودم، و اگر می‌گفتی: بدون خدا و بتنهائی، باز هم تو را کشته بودم، عبایه گفت: پس چه بگویم ای أمیر المؤمنین؟ فرمود: می‌گوئی: تو مالک آنی به خواست و اجازه خداوندی که غیر تو را نیز مالک آن می‌سازد، پس چنانچه اختیارش را بتو بسپرد آن از بخشش او است، و اگر تو را از داشتن آن محروم سازد از آزمون او است، چرا که او صاحب چیزی است که اختیارت بخشیده، و قادر توانای بر آنچه توانمندت ساخته است، آیا نشنیده‌ای که مردم چون
«لا حول و لا قوّة إلّا باللَّه»
گویند از خداوند طلب «حول» و «قوّة» می‌کنند؟
عبایه گفت: [آری] تأویل آن چیست ای أمیر المؤمنین؟ فرمود: یعنی: هیچ حرکتی از نافرمانیهای خدا صورت نگیرد مگر به نگهداری او، و ما را هیچ نیروئی بر طاعت خدا جز به یاری و کمک او نیست، گوید: عبایه [با شنیدن این سخنان] از جا پریده و دست و پای آن حضرت را غرق بوسه ساخت.
و نیز از امیر المؤمنین علیه السّلام نقل شده، که چون «نجده» خدمت آن حضرت رسید از او در باره خداشناسی پرسید که چگونه به پروردگارت معرفت یافتی؟ فرمود: با تشخیص و ادراکی که بمن ارزانی داشته، و عقل و خردی که مرا بدان رهنمون شده، پرسید: آیا تو بر آن معرفت سرشته‌شده‌ای؟ فرمود: اگر این چنین بود نه بر احسان و نیکی ستوده می‌شدم و نه بر زشتی و بدی ذمّ و نکوهش، و شخص نیکوکار به سرزنش سزاوارتر بود تا فرد بدکار، در نتیجه دریافتم که خداوند پاینده است و جاوید، و جز او همه پدیده‌اند و متغیّر و رو به زوال. و قدیم پایدار چون پدیده ناپایدار نیست، نجده گفت: ای امیر المؤمنین شما را فردی حکیم یافتم! فرمود: من
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 440
مختار شده‌ام، پس اگر بجای خوبی بدی کنم، بر همان عمل مجازات خواهم شد.
و نیز از امیر المؤمنین علیه السّلام نقل شده که پس از بازگشت از شام (جنگ صفّین) در پاسخ به پرسش مردی که پرسید: ای امیر مؤمنان بفرمائید حرکت ما با شما آیا به قضاء و قدر الهی بود؟ فرمود: آری، ای پیرمرد، از هیچ تپّه‌ای بالا نرفتید و به هیچ درّه‌ای سرازیر نشدید مگر به قضاء و تقدیر الهی، پرسید: ای امیر مؤمنان آیا رنج و زحمتی که من در این راه برده‌ام بحساب خدای گذارم؟ فرمود: خموش ای پیرمرد، که بی‌شکّ خداوند به ازای [رنج] این سفر و راهی که پیمودید، و هر مکانی که منزل کردید، و در برگشت شما که بازمی‌گشتید [در تمامی این مراحل] به شما اجر و پاداشی عظیم داده است، چرا که شما در هیچ یک از کارهایتان نه مجبور بودید و نه ناچار. مبادا پنداشته‌ای که آن؛ قضائی قطعی و تقدیری حتمی بوده؟! اگر مطلب این چنین بود در این صورت پاداش و کیفر بیهوده گشته، و تشویق و تهدید بی‌معنی می‌بود، و دیگر چیزی پابرجا و ثابت نمی‌ماند، این اعتقاد بت‌پرستان و دوستان شیطان است، بدرستی خدای جلیل و عزیز با دادن اختیار؛ أمر و فرمان داده، و برای برحذر ساختن نهی فرموده، نه اطاعت از او با اکراه و زور است و نه از سر قهر و چیرگی بدون اختیار نافرمانی و معصیت شده، و نه آسمانها و زمین و آنچه را میان آنهاست بیهوده و عبث آفریده! این پندار کسانی است که کفر ورزیدند، پس وای بر آنان- که کافر شدند- از آتش [دوزخ]، آن شیخ برخاست و سر امیر المؤمنین را بوسید و این دو بیت را سرود و می‌گفت:
أنت الإمام الّذی نرجو بطاعته‌یوم النّجاة من الرّحمن غفرانا
أوضحت من دیننا ما کان ملتبساجزاک ربّک عنّا فیه رضوانا
فلیس معذرة فی فعل فاحشةقد کنت راکبها ظلما و عصیانا توئی آن امامی که در پرتو طاعتش امید داریم، روز قیامت از خدای رحمان آمرزش را، امور مشکل دین را برای ما روشن ساختی، پروردگارت به ازای این کار از جانب ما رضوان را بتو پاداش دهد، هیچ عذری در کار بد و زشت من نیست، چرا که از سر ظلم و سرکشی مرتکب آن شدم.
پس بتحقیق امیر المؤمنین علیه السّلام موافق و مناسب قرآن راهنمائی و دلالت فرموده، و آن با [مذهب] جبر و تفویضی که اعتقاد و پیروی از آن دو باطل و کفر؛ و مایه
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 441
تکذیب قرآن است منافات دارد، و ما از گمراهی و کفر بخدا پناه می‌بریم! و نیز نه معتقد به جبریم و نه به تفویض، بلکه قائل به مرتبه‌ای میان آن دوئیم، و آن امتحان و آزمایش ما توسّط قدرتی است که خدا به ما داده و در پرتو آن به طاعت خود فراخوانده، همچنان که قرآن بدان گواه است، و امامان نیکوکار خاندان پیامبر- که درود خدا بر تمام ایشان باد- بدان معتقدند.
و مثال آزمایش با قدرت مانند مردی باشد که برده‌ای دارد و ثروتی بسیار، و با آگاهی و علمی که از عاقبت کار برده‌اش دارد مایل است او را بیازماید، بهمین خاطر مقداری از مال خود را به او داده و با اموری آشنایش ساخته و به او عمل را فهمانده، پس به او دستور می‌دهد که این مال را در همان امور خرج نماید، و او را از چیزهائی که دوست ندارد بازدارد، و خاطرنشان سازد که از آنها دوری نموده و از مالش در آن موارد خرج نکند، و آن مال در هر دو وجه خرج می‌شود، یکی اینکه در راه تبعیّت و رضایت خاطر مولا، و دیگری در راه نهی و خشم او. و او را ساکن در سرای آزمایش ساخت تا یادآور او شود که سکونتش در این سرا موقّت و ناپایدار است، و بی‌شکّ او را سرائی جز آن است، و همو وی را از این سرای بدان جا برد، که ثواب و عقاب در آنجا دائمی است، بنا بر این اگر آن غلام دارائی را که مولایش بدو داده در همان جهت که فرمانش داده خرج کند، صاحبش نیز او را از آن ثواب دائمی که بدو وعده داده در آن سرا بهره‌مند سازد و اگر آن مال را در راهی که منعش نموده صرف کند [در این صورت] او را به کیفری ابدی در سرای جاودان مجازات نماید، و بی‌شکّ صاحب غلام در این مورد مدّتی معیّن کرده- و آن در همان مکانی است که در سرای نخست او را ساکن نموده- پس چون آن حدّ به آخر رسد (یعنی مدّت اقامت غلام در سرای نخست پایان پذیرد) مولای او؛ هم مال و هم برده را برگیرد، چرا که او همیشه و همه وقت صاحب مال و غلام است، جز آنکه غلامش را وعده داده مادامی که در این سرا است و تا زمانی که سکونت خود را سپری می‌کند آن مال را از او نگیرد، که بی‌شکّ از صفات مولا؛ عدالت و وفاء و انصاف و حکمت است. آیا با این حساب اگر این غلام آن مال را در همان راه که امر شده خرج کرده باشد نباید مولایش به وعده‌ای که از ثواب بدو داده وفا کند، و به اینکه از سر تفضّل او را در سرائی فانی بکار گماشته، در برابر اطاعتش نعمتی پاینده در سرائی جاودان بدو بخشد؟! و اگر غلام آن مال را- که صاحبش بدو داده- در روزگاری که در این سرا است در راه ممنوع خرج کند و خلاف
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 442
دستور صاحبش رفتار نماید، بهمین ترتیب آن مجازات دائمی که از آن وی را برحذر داشته بود بر او واجب شود، بی‌آنکه بر او ستمکار باشد، زیرا قبلا او را امر کرده و اعلام نموده، و آگاهش ساخته، پس بدین ترتیب باید به وعد و وعید خود نیز جامه عمل بپوشاند، و این گونه مولای توانا و مسلّط؛ وصف گردد.
و امّا مولی [در مثال فوق] همان خداوند جلیل و حکیم است، و غلام، آدمیزاده مخلوق است، و مراد از مال یا دارائی همان قدرت گسترده او، و امتحان او، آشکار ساختن حکمت و قدرت او است، و سرای فانی؛ دنیا است، و آن مقدار مال که مولا به غلام داده، همان قدرتی است که به آدمیزاده داده، و اموری که مولا دستور به صرف مال در آن موارد داده؛ بکارگیری قدرت و توان، در راه پیروی از انبیاء و اعتراف بدان چه از جانب خدا آورده‌اند، و خودداری از بکار بردن آن وسائلی که از آن نهی کرده همان راههای شیطان است. و امّا وعده‌اش که نعمت دائم است همان بهشت باشد، و سرای دیگر که جهان پاینده باشد، سرای آخرت است. و کلام میان جبر و تفویض عبارت از: آزمایش و آزمون و امتحان سخت و مشکل بجهت قدرت و توانی است که به بنده داده.
و بیان و شرح این قدرت در همان پنج مثالی است که حضرت صادق علیه السّلام یادآور شده‌اند (تندرستی، آزادی راه، و مهلت کافی، و توشه راه، و وسیله تحریک) که آن [پنج نمونه] تمامی فضل را گرد آورده، و من بخواست خدا آنها را با بیان و شواهدی از قرآن تفسیر خواهم کرد شرح و بیان «تندرستی»: امّا معنای سخن حضرت صادق علیه السّلام این است که:
آفرینش انسان و دستگاه حواسّ او کامل بوده و برخوردار از دوام عقل و نیروی درک و زبانی گویا است، و این همان کلام خداوند است که فرموده: وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِیلًا: «و بتحقیق فرزندان آدم را گرامی داشتیم، و در خشکی و دریا [بر مرکب و کشتی] برنشاندیم، و از چیزهای پاکیزه روزیشان دادیم، و آنان را بر بسیاری از آفریدگان خویش برتری کامل بخشیدیم- إسراء: 70»، پس با این کلام بی‌شکّ خدای عزیز و جلیل اعلام فرموده که: آدمیزاده را بر سایر خلق خود از چارپایان و درندگان و آبزیان و پرندگان برتری داده است و نیز بر هر جنبنده‌ای که دستگاه ادراک آدمیزاده با تشخیص عقل و بیان آن را درک می‌کند، و این [مضمون] همان آیه است که فرموده: لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ:
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 443
«بحقیقت ما آدمی را در بهترین بنیاد بیافریدیم- تین: 4»، و نیز این آیه: یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ* الَّذِی خَلَقَکَ فَسَوَّاکَ فَعَدَلَکَ* فِی أَیِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَکَّبَکَ: «ای آدمی، چه چیز تو را به پروردگار بزرگوارت بفریفت؟!* آنکه تو را آفرید، پس پرداخت و معتدل و هماهنگ گردانید* به هر صورتی که خود خواست ترکیبت کرد- انفطار: 6 تا 8»، و نیز در آیات بسیار دیگر.
بنا بر این نخستین نعمت خداوند بر انسان همان سلامت عقل و خرد او است، و برتری او بر بسیاری از مخلوقات دیگر به کامل بودن عقل و بیان روشن می‌باشد، و این بدان خاطر است که پایداری و تکامل هر جنبنده‌ای بر سطح زمین در پرتو حواسّ و ادراکات او است، در نتیجه فرزندان آدم را با نطقی که در سایر مخلوقات؛ محسوس نیست برتری داده و بر آنها مسلّط ساخته تا او (انسان) امر و نهی کرده و بکار گیرد، و همگی رام و مسخّر او باشند، همچنان که خداوند فرموده: کَذلِکَ سَخَّرَها لَکُمْ لِتُکَبِّرُوا اللَّهَ عَلی ما هَداکُمْ: «این چنین آنها را برای شما رام ساخت تا خدای را به پاس آنکه شما را راه نمود به بزرگی یاد کنید- حجّ: 37»، و این آیه: وَ هُوَ الَّذِی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَةً تَلْبَسُونَها: «و او است آنکه دریا را رام کرد تا از [صید] آن گوشت تازه بخورید و از آن زیوری بیرون آرید که آن را می‌پوشید- نحل: 14»، و این آیه: وَ الْأَنْعامَ خَلَقَها لَکُمْ فِیها دِفْ‌ءٌ وَ مَنافِعُ وَ مِنْها تَأْکُلُونَ* وَ لَکُمْ فِیها جَمالٌ حِینَ تُرِیحُونَ وَ حِینَ تَسْرَحُونَ* وَ تَحْمِلُ أَثْقالَکُمْ إِلی بَلَدٍ لَمْ تَکُونُوا بالِغِیهِ إِلَّا بِشِقِّ الْأَنْفُسِ: «و چارپایان (شتر و گاو و گوسفند و امثال آن) را آفرید که از آنها برای شما گرمی (پوشش گرم) و سودهاست، و از [گوشت و شیر] آنها می‌خورید* و شما را در آنها شبانگاه که از چراگاه باز می‌آرید و بامدادان که به چراگاه می‌برید نشانی از جمال و شکوه است* و بارهای شما را به شهری می‌برند که جز به دشواری و رنج خویشتن نمی‌توانستید بدان رسید- نحل: 5 تا 7»، پس بهمین خاطر خداوند آدمی را به پیروی فرمان و طاعت خویش فراخوانده است، که وی را به جهت خلقت موزون و دادن شعور کامل و معرفت؛ برتری و تفضیل داده، پس از آنکه قدرت انجام تکلیف را بدیشان ارزانی داشت، بنا به فرموده‌اش در این آیه: فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَ اسْمَعُوا وَ أَطِیعُوا: «پس هر چه توانید از خدا پروا کنید و بشنوید و فرمان برید- تغابن: 16»، و نیز این آیه: لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها: «خدا هیچ کس را جز در حدّ توانش تکلیف نمی‌کند- بقره: 286»، و این آیه: لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا ما آتاها: «خدا
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 444
هیچ کس را تکلیف نمی‌کند مگر [باندازه] آنچه به او داده است- طلاق: 7»، و نیز در آیاتی بسیار. پس هر گاه خداوند از حواسّ بنده یکی را برگیرد تکلیف آن حسّ را از او برمی‌دارد، همچون این آیه: لَیْسَ عَلَی الْأَعْمی حَرَجٌ وَ لا عَلَی الْأَعْرَجِ حَرَجٌ- الآیة: «بر نابینا و لنگ؛ تنگی و گناهی نیست- نور: 61»، پس از افراد مشمول این آیه؛ جهاد و تمام کارهائی که توان و قدرت انجام آنها را ندارد را برداشته است، و [انجام سفر] حجّ و [پرداخت] زکات را بر توانگر و دارا واجب ساخته، زیرا از توان آن برخوردارش نموده است، و بر مستمند حجّ و زکات را واجب نکرده، در این آیه که فرمود: وَ لِلَّهِ عَلَی النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا: «و خدای راست بر مردمان زیارت آن خانه، آن کس که تواند راهی به آن یابد- آل عمران: 97»، و آیه ظهار: وَ الَّذِینَ یُظاهِرُونَ مِنْ نِسائِهِمْ ثُمَّ یَعُودُونَ لِما قالُوا فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ- إلی قوله- فَمَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ فَإِطْعامُ سِتِّینَ مِسْکِیناً:
«کسانی که زنان خویش را ظهار می‌کنند و سپس از آنچه گفته‌اند پشیمان می‌گردند [کفّاره‌اش] آزاد کردن یک برده است- تا آنجا که- و هر کس که نتواند، پس طعام دادن شصت مستمند بباید- مجادله: 3 و 4»، تمام این موارد دلیل آن است که خداوند تبارک و تعالی بندگانش را جز در حدّ توان با نیروی کاری که به ایشان داده مکلّف نکرده، و نهی و منع او نیز از بندگان بهمین ترتیب است.
این بود [شرح و بیان] تندرستی.
و امّا شرح و بیان «آزادی راه»: مراد کسی باشد که او را نگهبان و مراقبی نیست تا مانعش شود و از عمل بدستور خداوند بازش دارد، و این همان کلام الهی در باره افراد ناتوان و از کارافتاده‌ای است که نه چاره‌ای دارند و نه راهی می‌یابند، همچنان که فرموده: إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَ لا یَهْتَدُونَ سَبِیلًا: «مگر ناتوان شمرده‌شدگان از مردان و زنان و کودکانی که چاره‌ای ندارند و راهی نیابند- نساء: 98»، و خداوند اعلام فرموده که فرد مستضعف (بی‌قدرت) راهش آزاد نیست و در صورت داشتن ایمان قلبی دیگر هیچ باکی بر گفتار [خلاف] او نیست.
و امّا شرح و بیان «مهلت کافی»: دوران عمری است که آدمی- از هنگامی که شناخت خدا بر او واجب گشته تا زمان مرگ- از آن بهرمند می‌گردد، و این محدوده از زمان درک و تشخیص و بلوغ تا دم مرگ است. پس هر کس در حالی بمیرد که در جستجوی حقّ بوده و به کمال آن دست نیافته [این
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 445
چنین شخصی] بر خیر است، و این همان کلام خدا است که فرموده: وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهاجِراً إِلَی اللَّهِ وَ رَسُولِهِ الآیة: «و هر کس که از خانه خویش هجرت کنان به سوی خدا و پیامبرش بیرون آید [سپس مرگ او را دریابد همانا مزدش بر خدا باشد]- نساء: 100»، هر چند بدلیل عدم مهلت کافی نتوانسته بدستورهای او عمل کرده و آن را به اتمام رساند، و در هر حال فرد بالغ را از چیزهائی بازداشته که بر کودک نابالغ ممنوع نکرده، در این آیه: وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَ- الآیة: «و زنان مؤمن را بگو که دیدگان خویش را فرو بندند- نور: تا آخر آیه 31»، و بر آنان هیچ ممنوعیّتی در نشان دادن آرایش خود به کودکان قرار نداد، و سایر احکام نیز بر او (کودک) جاری نمی‌شود.
و امّا شرح و بیان «زاد و توشه»: مراد همان توان مالی و هزینه‌ای است که بنده در اجرای دستورات خداوند از آن یاری می‌گیرد، که در این آیه فرموده: ما عَلَی الْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیلٍ- الآیة: «زیرا بر نیکوکاران هیچ راهی [برای سرزنش و عقوبت] نیست- توبه: 91»، مگر ندیدی که خداوند عذر افرادی که هزینه [جهاد] را ندارند پذیرفته، و حجّت را بر کسانی که برای سفر حجّ و هزینه جهاد و امثال آن توان مالی و مرکب دارند تمام کرده و جای هیچ عذر و بهانه‌ای باقی نگذاشته؟! بهمین ترتیب عذر فقیران را پذیرفته و برای ایشان در ثروت توانگران حقّی واجب ساخته است، طبق این آیه: لِلْفُقَراءِ الَّذِینَ أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ- الآیة:
« [صدقه‌ها] برای نیازمندانی است که در راه خدا بازداشته شده‌اند- بقره: 273»، پس دستور به معاف داشتنشان فرموده، و آنان را بر آمادگی بدان چه نمی‌توانند و ندارند مکلّف نساخته است.
و امّا شرح و بیان «وسیله تحریک»: همان نیّت و قصد درون است که آدمی را به [انجام] تمامی کارها فرا خوانده و دعوت می‌کند، و عضو ادراکی آن دل است، بنا بر این هر کس که کاری دینی انجام دهد ولی قلبا موافق آن نباشد، خدا هیچ عملی را جز با صدق نیّت از او نپذیرد، و بهمین جهت با این آیه از منافقین خبر داده است که: یَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما یَکْتُمُونَ: «با دهانهاشان چیزی می‌گویند که در دلهاشان نیست، و خدا بدان چه پنهان می‌دارند داناتر است- آل عمران: 167»، سپس این آیه را بجهت توبیخ مؤمنان بر پیامبرش نازل فرموده: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ الآیة»: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید چرا می‌گویید آنچه را که عمل نمی‌کنید؟! صفّ: 2»،
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 446
پس هر گاه شخصی سخنی گوید و قلبش آن را تصدیق کند، نیّت او را وادار می‌سازد تا با آشکار نمودن کردار کلام خود را تصدیق کند، و در صورتی که قلبش گفته‌اش را تصدیق نکند درستی و حقّانیّت آن آشکار نگردد، و در هر حال خداوند آن صدق نیّت را هر چند فعل موافق آن نباشد- بدلیلی که مانع اظهار آن باشد- پذیرفته است، در این آیه: إِلَّا مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمانِ: «مگر آن کس که به ناخواه مجبور شود [که حرفی خلاف ایمانش گوید] در حالی که دلش به ایمان آرام است- نحل: 106»، و این آیه: لا یُؤاخِذُکُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمانِکُمْ:
«خداوند شما را به سوگندهای بیهوده و ناسنجیده‌تان بازخواست نمی‌کند- بقره: 225»، در نتیجه قرآن و احادیث پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم راهنمائی نموده‌اند که دل نه تنها صاحب حواسّ و ادراکات انسانی است که تمام اعمال آنها را تصحیح می‌کند، و آنچه را که قلب اصلاح کند باطل نشود.
پس این شرح و بیان نمونه‌های پنجگانه‌ای بود که امام صادق علیه السّلام متذکّر آنها شده، و فرموده: آنها همه مرتبه میان جبر و تفویض است، پس هر گاه این پنج نمونه بطور کامل در آدمی گرد آید در این صورت باید دستورات خدا و رسولش را تماما بکار بندد، و هر گاه بنده‌ای فاقد یکی از آنها باشد به نسبت همان کاستی، تکلیف و عمل از او کم گشته و ساقط می‌گردد.
و امّا شواهد قرآنی مربوط بموضوع امتحان و آزمایش با «استطاعت»- که جامع عقیده ما بین جبر و تفویض می‌باشد- بسیار است، و از شمار آنها این آیه است: وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتَّی نَعْلَمَ الْمُجاهِدِینَ مِنْکُمْ وَ الصَّابِرِینَ وَ نَبْلُوَا أَخْبارَکُمْ: «و بی‌شکّ شما را بیازمائیم تا مجاهدان و صابران شما را معلوم کنیم و خبرهای شما (اعمال و کردارتان) را بیازمائیم- محمّد (صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم): 31»، و این آیه: سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُونَ: « [و کسانی که آیات ما را دروغ شمردند] اندک اندک از جایی که ندانند گرفتارشان خواهیم ساخت- اعراف: 182»، و این آیه: الم* أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ: «آیا مردم پنداشته‌اند همین که گویند ایمان آوردیم آنان را وامی‌نهیم و آزموده نمی‌شوند؟!- عنکبوت: 1 و 2»، و خدا در مورد «فتنه» که مراد همان امتحان و آزمون است فرموده: وَ لَقَدْ فَتَنَّا سُلَیْمانَ- الآیة: «و هر آینه ما سلیمان را آزمودیم- ص: 34»، و در داستان موسی علیه السّلام فرموده: فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَکَ مِنْ بَعْدِکَ وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِیُ: «ما قوم تو را پس از تو آزمودیم و سامری گمراهشان ساخت- طه: 85»، و کلام موسی که
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 447
گفت: إِنْ هِیَ إِلَّا فِتْنَتُکَ: « [پروردگارا] این نیست مگر امتحان تو- اعراف: 154»، یعنی آزمایش تو، پس این آیات با هم مقایسه شده و بر هم گواهند.
و امّا آیاتی که در آنها لفظ «بلوی» بمعنای آزمون آمده بدین قرارند: لِیَبْلُوَکُمْ فِی ما آتاکُمْ: «میخواهد شما را در آنچه به شما داده بیازماید- مائده: 48»، و این آیه: صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ لِیَبْتَلِیَکُمْ: «سپس شما را از آنان واگردانید تا شما را بیازماید- آل عمران: 152»، و این آیه: إِنَّا بَلَوْناهُمْ کَما بَلَوْنا أَصْحابَ الْجَنَّةِ: «ما آنان را بیازمودیم چنان که صاحبان آن بوستان را آزمودیم- قلم: 17»، و این آیه:
خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا: «مرگ و زندگی را بیافرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما نیکوکارتر است- ملک: 2»، و این آیه: وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ: «و آنگاه که ابراهیم را پروردگار وی به اموری چند بیازمود- بقره: 124»، و نیز این آیه: وَ لَوْ یَشاءُ اللَّهُ لَانْتَصَرَ مِنْهُمْ وَ لکِنْ لِیَبْلُوَا بَعْضَکُمْ بِبَعْضٍ: «و اگر خدا می‌خواست از کافران انتقام می‌کشید و لیکن خواست تا برخی از شما را به برخی بیازماید- محمّد: 4»، و تمام آیات قرآن به لفظ «بلوی»- که در ابتدا شرح شد- معنایش آزمون بوده و نظیر آنها در قرآن بسیار است، که موجب اثبات و تأیید امتحان و آزمون است، بدرستی که خداوند جلیل و عزیز مخلوقات را نه بیهوده آفریده و نه خودسر رهایشان گرفته، و نه حکمت خویش را بازیچه ساخته، و پیرو همین مطلب را در کلام خود اعلام داشته که: أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً: «آیا پنداشته‌اید که شما را بیهوده آفریدیم؟!- مؤمنون: 115».
بنا بر این اگر کسی گوید: سپس آیا خداوند تا بنده‌ای را نیازماید از آینده‌اش باخبر نمی‌شود؟ گوئیم: آری، او پیش از وقوع عمل بر آینده ایشان واقف است، و این همان آیه است که فرموده: وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ: «و اگر [به دنیا] بازگردانده شوند بی‌گمان بدان چه از آن نهی شده‌اند بازگردند- انعام: 28»، و جز این نیست که آنان را امتحان کند تا ایشان را به عدالت خود آگاه سازد، و بعد از ارتکاب کار زشت جز با حجّت و برهان عذابشان نکند، و در این آیه خبر داده است که: وَ لَوْ أَنَّا أَهْلَکْناهُمْ بِعَذابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقالُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَیْنا رَسُولًا:
«و اگر ما آنان را پیش از آن (فرستادن کتاب و پیامبر) به عذابی هلاک می‌کردیم بی‌شکّ می‌گفتند: پروردگارا، چرا بسوی ما پیامبری نفرستادی؟!- طه: 134»، و این آیه: وَ ما کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّی نَبْعَثَ رَسُولًا: «ما [هیچ مردم و قومی را]
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 448
عذاب‌کننده نباشیم تا آنگاه که پیامبری برانگیزیم- إسراء: 15»، و نیز این آیه: رُسُلًا مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ،: «پیامبرانی نوید رسان و بیم‌کننده- نساء: 165»، در نتیجه آن آزمون الهی با استطاعتی که به بنده ارزانی داشته [یا: به بنده داده] همان عقیده ما بین جبر و تفویض است، که قرآن بدان گویا است و احادیث امامان از خاندان پیامبر علیهم السّلام بدان جاری.
پس اگر بگویند: حجّت و دلیل در این کلام الهی: «خدا هر کس را که خواهد راه نماید و هر کس را خواهد گمراه سازد» و مانند آنها چیست؟ گوئیم: تفسیر این آیات همگی بر دو معنا است، امّا معنای نخست: که قدرت او را اعلام می‌دارد، یعنی: او به هدایت و گمراهی هر کس که خواهد قادر و توانا است، پس هر گاه با قدرت خود آنان را وادار بر یکی از آن دو کند نه ثواب برند و نه عقاب کشند، بهمان ترتیبی که در نامه شرح دادیم، و معنای دیگر این است که مراد از هدایت خداوند راهنمائی او است، مانند این آیه: وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَیْناهُمْ: «و اما قوم ثمود (قوم صالح)، آنان را راه نمودیم»، یعنی راهنمائی کردیم فَاسْتَحَبُّوا الْعَمی عَلَی الْهُدی:
«ولی کوری (گمراهی) را بر رهیابی برگزیدند- فصّلت: 17»، بنا بر این اگر آنان را وادار بر هدایت کرده بود، توان گمراه شدن نداشتند، و این طور نیست که هر آیه متشابه و مبهمی بتواند بر آیاتی محکم که مأمور به تحصیل آنهائیم حجّت و دلیل باشد، و بنا به گفته خود قرآن: مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِیلِهِ وَ ما یَعْلَمُ الآیة: «برخی از آیات آن محکم‌اند، که آنها مادر و اصل کتاب‌اند، و برخی دیگر متشابهند، امّا آنان که در دلشان کژی (انحراف از راه راست) است آنچه را متشابه است پی می‌گیرند برای فتنه‌جوئی و در جستن تأویل، و حال آنکه تأویل آن را نمی‌داند- تا آخر آیه 7 سوره آل عمران»، و نیز فرموده:
«پس بندگان مرا مژده ده* آنان که سخن را می‌شنوند و بهترین آن را پیروی می‌کنند» یعنی محکمتر و واضحترین آن را، «اینانند کسانی که خدا راهشان نموده، و ایشانند خردمندان- زمر: 17 و 18».
امیدوارم خداوند همه ما را به همان سخن و کرداری که موجب دوستی و رضایت خود اوست موفّق فرماید، و در پرتو منّت و فضل خود؛ از نافرمانی خود دور فرماید، و حمد بسیار از آن خدا است همان طور که اهل آنست، و صلّی اللَّه علی محمّد و اله الطّیّبین، و حسبنا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 449