سخنان عمرو عاص و اشعار او در شماتت معاویه
سلیم میگوید: وقتی نامه علی علیه السّلام بدست معاویه رسید آن را از عمرو عاص پنهان کرد. سپس او را صدا زد و نامه را به او داد تا بخواند. عمرو عاص او را سرزنش کرد، و این
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 489
در حالی بود که عمرو عاص او را از نوشتن نامه منع کرده بود، و بعد از روزی که امیر المؤمنین علیه السّلام عمرو عاص را از روی اسبش به زمین انداخت احدی از قریش بیش از او به آن حضرت احترام نمیکرد.
عمرو عاص (این اشعار را در باره معاویه) گفت:
الا للَّه درّک یا بن هند* و درّ المرء ذی الحال المسود أ تطمع لا ابا لک فی علیّ* و قد قرع الحدید علی الحدید و ترجو أن تخادعه بشکّ* و ترجو أن یهابک بالوعید و قد کشف القناع و جرّ حربا* یشیب لهولها رأس الولید له جاواه مظلمة طحول* فوارسها تلهّب کالاسود یقول لها اذا رجعت الیه* و قابل بالطّعان القوم عودی فان وردت فاوّلها ورودا* و ان صدرت فلیس بذی ورود و ما هی من ابی حسن بنکر* و ما هی من مسائک بالبعید و قلت له مقالة مستکین* ضعیف القلب منقطع الورید طلبت الشّام حسبک یا بن هند* من السّوءات و الرّأی الزّهید و لو اعطاکها ما ازددت عزّا* و ما لک فی استزادک من مزید فلم تکسر بهذا الرّأی عودا* سوی ما کان لا بل دون عود (معنای اشعار چنین است:) ای پسر هند، جزای تو با خدا باشد، و جزای هر کسی که صاحب حال بدی باشد. ای بیپدر، تو در باره علی طمع میکنی، در حالی که آهن بر آهن کوبیده شده است «9»؟! تو امید داری با شکّ خود بر او حیله کنی و او از ترساندن تو بترسد؟ و این در حالی است که
______________________________
(9) کنایه از بر هم خوردن شمشیرها و نیزهها در میدان جنگ است.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 490
او نقاب بر افکنده و جنگی پیش آورده که از ترس آن بچّه تازه بدنیا آمده پیر میشود.
جنگی که جذبهای تاریک و پر دارد، و اسب سواران آن مانند شیران حملهور میشوند «10».
هر گاه جنگ به سوی او برگردد و با طعنه نیزهها با دشمن مقابله کند به جنگ میگوید: دو باره برگرد! اگر جنگ وارد شود اوّل کسی است که به آن داخل میشود و اگر بیرون رود او وارد آن نمیشود.
این مطلب از ابو الحسن غیر عادی نیست، و آن مطلب از بدی تو بعید نیست. تو با او مانند شخص بیچاره ضعیف القلبی که رگ دلش پاره شده سخن گفتی.
ای پسر هند، در بدی و نظر بیهوده همین ترا بس که شام را طلب کردی. اگر آن را به تو عطا هم میکرد باز عزّتت فزون نمیشد و تو هم از این زیادهطلبی اضافهای بدست نیاوردی. تو با این نظریه چوبی را نشکستی بلکه کمتر از چوبی را هم نشکستی، و همان شد که قبلا بود!
افتضاح معاویه و عمرو عاص
معاویه گفت: بخدا قسم دانستم مقصودت از این مطالب چه بود.
عمرو عاص گفت: مقصودم چه بود؟ گفت: از نظریه من عیبجوئی کنی و بر خلاف من سخن بگوئی و به علی احترام کنی بخاطر اینکه در روزی که به مبارزه او رفتی تو را مفتضح کرد «11»! عمرو عاص خندید و گفت: مخالفت با تو و سرپیچی از سخن تو درست است، ولی
______________________________
(10) این بیت از شعر در عبارت عربی مغلق است و عین عبارت چنین است:
له جاواه مظلمة طحول* فوارسها تلهّب کالاسود
(11) این عبارات در «الف» خ ل چنین است: معاویه گفت: از نظریهام در اینکه با تو مخالفت و از تو سرپیچی کردم عیب بگیری. و تعجب از توست که رأی مرا تقبیح میکنی و علی را به بزرگی یاد میکنی در حالی که او آبروی تو را برده است. عمرو عاص گفت: تقبیح رأی تو درست است، ولی به بزرگی یاد کردن علی، تو به احترام او بیش از من معرفت داری ولی آن را پنهان میکنی و من آن را علنی مینمایم ....
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 491
آبرو ریزی من، کسی که در میدان جنگ به مبارزه با علی رود مفتضح نشده است «12»، و اگر تو هم میخواهی چنین اقدامی نسبت به او داشته باشی انجام بده! معاویه سکوت کرد و سخنان آن دو بین اهل شام شایع شد.
روایت از کتاب سلیم:
1. بحار: ج 32 ص 609 ح 481.
روایت از غیر سلیم:
1. کتاب صفین: ص 477- 470.
2. نهج البلاغه: ص 374 باب کتب شماره 17.
3. مروج الذهب مسعودی: ج 3 ص 13.
4. الامامة و السیاسة: ص 117.
5. کنز الفوائد: ج 2 ص 201.
6. شرح نهج البلاغة ابن میثم: ج 4 ص 389.
7. الاخبار الطوال: ص 188.
8. جمهرة وسائل العرب: ص 479.
______________________________
(12) علامه امینی در الغدیر: ج 2 ص 161 به نقل از کتاب صفین نصر بن مزاحم از ابن عباس روایت کرده که گفت: روزی از روزهای صفین عمرو عاص متعرض امیر المؤمنین علیه السّلام شد به طمع اینکه غفلتا ضربتی بر آن حضرت وارد کند. حضرت بر او حمله کرد، و همین که خواست با او درگیر شود عمرو عاص خود را از روی اسبش به زمین انداخت و لباسش را بالا زد و پایش را باز کرد تا عورتش پیدا شد!!! امیر المؤمنین علیه السّلام روی مبارک را از او برگردانید و عمرو عاص خاک آلوده برخاست و پیاده پا به فرار گذاشت و خود را به لشکرش رسانید. اهل عراق گفتند: یا امیر المؤمنین، این مرد فرار کرد؟ فرمود:
میدانید که بود؟ گفتند: نه. فرمود: او عمرو عاص بود، با عورت خود با من روبرو شد و مرا به رحم و فامیلی قسم داد، و من روی خود را از او برگرداندم. عمرو عاص نزد معاویه برگشت. معاویه به او گفت:
چه کردی؟ گفت: علی با من روبرو شد و مرا بر زمین زد. معاویه گفت: اوّل خدا را حمد کن و بعد از عورت خود تشکر کن!!
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 492
چه کردی؟ گفت: علی با من روبرو شد و مرا بر زمین زد. معاویه گفت: اوّل خدا را حمد کن و بعد از عورت خود تشکر کن!!
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 492
35 مقطع حسّاسی از جنگ صفّین
اشارة
: ناسزاگوئی لشکر شام به امیر المؤمنین علیه السّلام، خطابه امیر المؤمنین علیه السّلام در معرفی سران لشکر معاویه، سخنان امیر المؤمنین علیه السّلام در ترغیب لشکر، حمله محمد بن حنفیّه با گروهی بر لشکر معاویه.
مقطع حسّاسی از جنگ صفّین
ناسزاگوئی لشکر شام به امیر المؤمنین علیه السّلام
ابان میگوید: سلیم گفت: امیر المؤمنین علیه السّلام از کنار جماعتی از اهل شام عبور میکرد که ولید بن عقبة بن ابی معیط «1» در بین آنان بود، و آنها به آن حضرت ناسزا میگفتند.
______________________________
(1) در الغدیر: ج 8 ص 120 روایت کرده که ولید بن عقبه زناکار و شرابخوار بود، تا جایی که در کوفه شراب خورد و در مسجد جامع شهر بعنوان امام جماعت برای نماز صبح ایستاد و نماز صبح را چهار رکعت خواند! سپس رو به مردم کرد و گفت: آیا بیشتر بخوانم؟!! و سپس در محراب مسجد قی کرد!! و در نماز با صدای بلند این ترانه را خواند: «علق القلب الربابا- بعد ما شابت و شابا» یعنی «قلب علاقه به رباب پیدا کرده بعد از آنکه هر دو پیر شدند»!! طلحه و زبیر نزد عثمان آمدند و به او گفتند: ما تو را نهی کردیم که ولید را بر کاری از امور مسلمین بگماری، ولی قبولی نکردی. بر علیه او به شرابخواری و مستی شهادت داده شده، او را بر کنار کن.
امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: او را عزل کن و حد بر او جاری کن آنگاه که شاهدان رو در روی او شهادت دادند.
عثمان، سعید بن عاص را به حکومت کوفه برگزید و به او دستور داد تا ولید را بفرستد. وقتی سعید وارد کوفه شد منبر و دار الامارة را شست و ولید را فرستاد. وقتی بر علیه او رو در رویش شهادت داده شد و عثمان خواست بر او حد جاری کند لباس نرم و تازهای بر او پوشانید و در اتاقی قرار داد. هر بار که عثمان کسی را برای زدن ولید میفرستاد، ولید میگفت: «تو را قسم میدهم که با من قطع رحم نکنی و عثمان را بر خود غضبناک نکنی»! او هم خودداری میکرد. وقتی امیر المؤمنین علیه السّلام این منظره را دید شلاق را گرفت و داخل شد ... حضرت او را میزد و او به حضرت ناسزا میگفت. در روایت بحار (ج 8 قدیم ص 302) چنین است: ولید از دست حضرت به این سو و آن سو فرار میکرد. حضرت او را محکم گرفت و بر زمین زد و حدّ را بر او جاری ساخت.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 493
خطابه امیر المؤمنین علیه السّلام در معرفی سران لشکر معاویه
این خبر را به حضرت رساندند. حضرت در بین گروهی از اصحابش که مقابل آنان بودند ایستاد و خطاب به آنان فرمود:
سرعت بگیرید بسوی اینان در حالی که آرامش قلب و سیمای صالحین و وقار اسلام بر شما باشد. نزدیکترین ما به جهل نسبت به خداوند و جرات بر او و غفلت از او، قومی است که رئیسشان معاویه و پسر نابغه و ابو الاعور سلمی و ابن ابی معیط شرابخوار و شلاق خورده در اسلام و مروان طرد شده «2» باشد، و آنان همینهایی هستند که ایستاده و ناسزا میگویند. اینان قبل از امروز با من نجنگیدهاند ولی ناسزا گفتهاند، و من در آن هنگام آنان را به اسلام دعوت میکردم و آنها مرا به پرستش بتها دعوت مینمودند! خدا را در گذشته و حال سپاس که فاسقان منافق با من دشمنی کردهاند.
این مسأله مهم است که فاسقینی منافق که نزد ما غیر قابل اعتماد بودند و بر اسلام از آنان ترسیده میشد، بر عدهای از این امت حیله کردند و حبّ فتنه را در قلبهای آنان جا دادند و آنان را بسوی باطل کشاندند. آنان در مقابل ما جنگ بپا کردند و در خاموش کردن نور خدا سعی نمودند، ولی خداوند نور خود را کامل میکند اگر چه کافران را خوش نیاید».
سخنان امیر المؤمنین علیه السّلام در ترغیب لشکر
سپس امیر المؤمنین علیه السّلام لشکر را ترغیب کرد و فرمود:
«اینان از جای خود حرکت نمیکنند بدون طعنههای پی در پی که قلبها از آن پرواز
______________________________
(2) توضیح مختصری از سوابق افراد مذکور لازم به نظر میرسد تا مقصود امیر المؤمنین علیه السّلام روشنتر گردد:
پسر نابغه همان عمرو عاص است که مادر او از زناکاران معروف مکه بود. شش نفر از قریش با او زنا کردند و عمرو عاص بدنیا آمد!! وقتی شش نفر بر سر فرزندی او اختلاف کردند نابغه او را به عاص بن وائل ملحق نمود. (الغدیر: ج 2 ص 121).
ابو الاعور سلمی که نامش عمرو بن سفیان است از کسانی است که نزدیک رحلت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در معاهده منافقین بر ضد امیر المؤمنین علیه السّلام شرکت کرد، و همچنان با حضرت دشمنی میکرد تا از سرلشکران معاویه شد.
مروان بن حکم هم کسی است که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله او را با پدرش از مدینه طرد و اخراج نمود، او هم به طائف رفت. وقتی مروان بدنیا آمد و او را نزد پیامبر صلی اللَّه علیه و آله آوردند فرمود: «وزغ فرزند وزغ، ملعون فرزند ملعون است». (الغدیر: ج 8 ص 244 و 260).
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 494
کند، و ضربتی که مغزها را منشق کند و بینیها «3» و استخوانها در اثر آن جدا شود و مچ دستها از آن ساقط شود. و تا آنکه بر پیشانی آنان عمودهای آهنین فرود آید و ابروهایشان روی سینهها و چانهها و گلوهایشان پخش شود. کجایند اهل دین «4»، طالبان اجر»؟
حمله محمد بن حنفیّة با گروهی بر لشکر معاویه
عدّهای حدود چهار هزار نفر حرکت کردند «5». امیر المؤمنین علیه السّلام محمد بن حنفیه را صدا زد و فرمود: «پسرم، بسوی این پرچم با آرامش و تأنّی حرکت کن «6»، و هنگامی که نوک نیزهها را در سینههای آنان قرار دادید دست نگه دار تا دستور من به تو برسد». محمد بن حنفیّه هم این دستور را اجرا کرد.
امیر المؤمنین علیه السّلام مثل آن گروه را هم آماده کرد. وقتی محمّد به دشمن نزدیک شد و نیزهها را در سینههای آنان فرو برد حضرت به آنان که آماده کرده بود دستور داد تا همراه آنان حمله کنند.
آنان بشدّت حمله کردند و محمّد و همراهانش رو در روی آنها مقاومت کردند تا آنها را از جای خود بیرون کردند و اکثر آنان را کشتند.
روایت از کتاب سلیم:
1. بحار: ج 32 ص 613.
روایت از غیر سلیم:
1. کتاب صفّین: ص 391.
2. مروج الذهب: ج 2 ص 388.
3. تاریخ طبری: ج 4 ص 31.
4. فتوح ابن اعثم: ج 3 ص 235.
______________________________
(3) «ب» و «د»: کف دستها.
(4) «ب» و «د»: اهل صبر.
(5) «ب» و «د»: نزد حضرت جمع شدند.
(6) «ب»: با آرامش و تحمّل.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 495
36 امیر المؤمنین علیه السّلام خادم پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در سفرها، شب بیداری پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بخاطر بیماری امیر المؤمنین علیه السّلام، درخواستهای پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از خداوند در حقّ علی علیه السّلام، کوتاه فکری بعضی از صحابه.
امیر المؤمنین علیه السّلام خادم پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در سفرها
ابان از سلیم نقل میکند که گفت: از مقداد در باره علی علیه السّلام سؤال کردم. او گفت:
ما با پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به مسافرت میرفتیم و این قبل از آن بود که به همسرانش دستور حجاب دهد. امیر المؤمنین علیه السّلام خدمتگزاری آن حضرت را انجام میداد و خادمی غیر از او نداشت.
پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فقط یک لحاف داشت و عایشه همراه او بود. حضرت بین علی و عایشه میخوابید و هر سه یک لحاف بیشتر نداشتند.
هنگامی که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شب برای نماز بر میخواست وسط لحاف را بین او و عایشه پائین میآورد بطوری که لحاف به بستری که زیرشان بود میرسید، و حضرت برمیخاست و نماز میخواند.
شب بیداری پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بخاطر بیماری امیر المؤمنین علیه السّلام
یک شب علی علیه السّلام را تب گرفت و او را بیدار نگه داشت. پیامبر صلی اللَّه علیه و آله هم بخاطر بیداری او بیدار ماند، و آن شب را به صبح آورد در حالی که گاهی نماز میخواند و گاهی نزد علی علیه السّلام میآمد و او را آرام میکرد و به او نگاه مینمود، تا صبح شد.
وقتی نماز صبح را با اصحابش خواند عرض کرد: «خدایا علی را شفا بده و عافیت عنایت فرما، او از دردی که داشت مرا بیدار نگه داشت».
امیر المؤمنین علیه السّلام عافیت پیدا کرد بطوری که از ناراحتی کاملا راحت شد.
درخواستهای پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از خداوند در حق علی علیه السّلام
سپس پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرمود: ای برادرم بشارت بده!- و این مطلب را در حالی میفرمود
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 496
که اصحابش اطراف او میشنیدند- علی علیه السّلام عرض کرد: یا رسول اللَّه، خدا به شما بشارت خیر دهد و مرا فدای تو گرداند.
فرمود: من امشب چیزی از خدا نخواستم مگر آنکه به من عطا کرد، و چیزی برای خود نخواستم مگر آنکه مثل آن را برای تو خواستم.
از خدا خواستم که بین من و تو برادری قرار دهد، و چنین کرد. و از او خواستم تو را صاحب اختیار هر مؤمنی بعد از من قرار دهد، و چنین کرد. و از او خواستم حال که لباس پیامبری و رسالت را بر من پوشانده است لباس وصایت و شجاعت را هم به تو بپوشاند، و چنین کرد. و از او خواستم تو را وصیّ من و وارثم و خزانهدار علمم قرار دهد، و چنین کرد. و از او خواستم تو را نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی قرار دهد و بوسیله تو پشت مرا محکم نماید و تو را در کار من شریک نماید، و چنین کرد مگر آنکه فرمود: «پیامبری بعد از تو نیست»، و من هم راضی شدم. و از او خواستم دخترم را به ازدواج تو درآورد و ترا پدر فرزندانم قرار دهد، و چنین کرد.
کوتاه فکری بعضی از صحابه
مردی به رفیقش گفت: دیدی (از خدا) چه خواسته است؟ بخدا قسم، اگر از پروردگارش درخواست میکرد که ملائکهای بر او نازل کند تا او را بر علیه دشمنش کمک کنند، یا در گنجی را به روی او بگشاید تا او و اصحابش خرج کنند- که به آن احتیاج است!!- بهتر از این چیزهایی بود که درخواست کرده است! دیگری گفت: بخدا قسم، یک پیمانه خرما بهتر از اینها است که درخواست کرده است!
روایت از کتاب سلیم:
1. بحار: ج 38 ص 314 ح 18.
روایت با سند به سلیم:
1. احتجاج: ج 1 ص 231.
روایت از غیر سلیم:
1. مناقب ابن شهرآشوب: ج 2 ص 220.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 497
37 1. سخنان اصحاب صحیفه ملعونه هنگام مرگ 2. تفصیل قضیّه مرگ ابو بکر
اشارة
1. سخنان اصحاب صحیفه ملعونه هنگام مرگ: سخنان معاذ بن جبل هنگام مرگ، سخنان ابو عبیده جراح و سالم هنگام مرگ، سخنان ابو بکر هنگام مرگ، سخنان عمر هنگام مرگ، تأیید این حدیث از سوی امیر المؤمنین علیه السّلام.
2. تفصیل قضیّه مرگ ابو بکر: ظهور پیامبر و امیر المؤمنین علیهما السّلام هنگام مرگ ابو بکر، سخنان ابو بکر با عمر هنگام مرگ، اقرار ابو بکر به ورود در تابوت جهنم، لعن عمر از لسان ابو بکر، ارتباط امیر المؤمنین علیه السّلام با پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بعد از رحلت آن حضرت، ارتباط ملائکه با غیر انبیاء علیهم السّلام، تأیید دوم این حدیث از سوی امیر المؤمنین علیه السّلام، ارتباط ائمه علیهم السّلام با ملائکه، مرگ اصحاب صحیفه و یارانشان بر جاهلیّت.
1 سخنان اصحاب صحیفه ملعونه «1» هنگام مرگ «2»
سخنان معاذ بن جبل هنگام مرگ
ابان میگوید: از سلیم بن قیس شنیدم که میگفت: از عبد الرحمن بن غنم ازدی
______________________________
(1) اصحاب صحیفه ملعونه همان پنج نفری هستند که در حجة الوداع در بین خود معاهدهای نوشتند و امضا کردند که اگر پیامبر کشته شد یا از دنیا رفت نگذارند خلافت به اهل بیتش برسد، و آنها عبارتند از:
ابو بکر، عمر، معاذ بن جبل، ابو عبیده جراح، سالم مولی ابی حذیفه. در این باره به حدیث 4 در ص 232 همین کتاب مراجعه شود، و نیز در مورد سایر آنچه اصحاب صحیفه هنگام مرگ گفتهاند به بحار: ج 8 قدیم ص 196 باب 18 مراجعه شود.
(2) مناسب است در اینجا حدیثی که در مناقب ابن شهرآشوب: ج 3 ص 212 آمده ذکر شود: امام باقر علیه السّلام در باره این آیه که و کَذلِکَ یُرِیهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَیْهِمْ یعنی: «و این چنین خداوند اعمال ایشان را بعنوان حسرتی بر ایشان به آنان مینمایاند» فرمود: وقتی هنگام مرگ آنچه از عذاب الیم بر ایشان آماده شده میبینند، و اینان همان اصحاب صحیفهای هستند که آن را بعنوان مخالفت با علی علیه السّلام نوشتند، (و دنباله آیه چنین است:) «وَ ما هُمْ بِخارِجِینَ مِنَ النَّارِ» یعنی: «و آنان از آتش خارج نمیشوند».
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 498
ثمالی «3»- پدر زن معاذ بن جبل که دخترش همسر او بود- و فقیهترین اهل شام و پرتلاشترین ایشان بود، شنیدم که گفت:
معاذ بن جبل به مرض طاعون از دنیا رفت «4». روزی که مرد نزد او حاضر بودم، در حالی که مردم به طاعون مشغول بودند. وقتی به حال احتضار افتاد در خانه کسی جز من نزد او نبود و این در زمان حکومت عمر بن خطاب بود، از او شنیدم که میگفت: وای بر من! وای بر من! وای بر من! وای بر من! با خود گفتم: گرفتاران به مرض طاعون هذیان میگویند و حرف میزنند و سخنان عجیب میگویند! لذا به او گفتم: خدا تو را رحمت کند، هذیان میگویی؟ گفت: نه! گفتم: پس چرا صدای وای بر من بلند کردهای؟ گفت: بخاطر قبول ولایت دشمن خدا بر علیه ولیّ خدا «5»! گفتم: چه کسی؟ گفت: قبول ولایت دشمن خدا «6» عتیق (ابو بکر) و عمر بر ضد خلیفه و وصی پیامبر علی بن ابی طالب.
گفتم: هذیان میگوئی؟! گفت: ای ابن غنم، بخدا قسم هذیان نمیگویم. این پیامبر و علی بن ابی طالب هستند که میگویند: ای معاذ بن جبل، بشارت باد به آتش! تو و اصحابت را که گفتید: «اگر پیامبر از دنیا رفت یا کشته شد خلافت را از علی منع میکنیم که هرگز به آن نرسد»، تو و عتیق و عمر و ابو عبیده و سالم «7».
گفتم: ای معاذ، این چه زمانی بود؟ گفت: در حجة الوداع، که گفتیم: «بر ضد علی یک دیگر را کمک میکنیم که تا ما زندهایم به خلافت دست نیابد». وقتی پیامبر از دنیا
______________________________
(3) عبد الرحمن بن غنم متوفای سال 78 هجری، در زمان پیامبر صلی اللَّه علیه و آله مسلمان شد ولی به خدمت آن حضرت نرسید. او ملازم معاذ بن جبل بود بطوری که رفیق معاذ نامیده میشد، و هم او بود که اکثر تابعین از اهل شام را فقه آموخت.
(4) مرگ معاذ در سال 18 هجری بوده است.
(5) «ج»: یاری دشمن خدا بر علیه ولی خدا.
(6) «ج»: مساعدت دشمن خدا عتیق. و «عتیق» لقب ابو بکر است.
(7) «ج»: ابو بکر و عمر و ابو عبیده و سالم جز به کمک شما به هدف خود دست نیافتند. و عبارت در ارشاد القلوب چنین است: پس علی به خلافت نرسید، و من و ابو بکر و عمر و ابو عبیده و سالم مولی ابی حذیفه جمع شدیم ...
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 499
رفت به آنان گفتم: «من از جهت قوم خود انصار شما را کفایت میکنم، شما هم از جهت قریش مرا کفایت کنید». سپس در زمان پیامبر، بشیر بن سعید و اسید بن حضیر «8» را به آنچه معاهده کرده بودیم دعوت کردم، و آن دو بر سر این با من بیعت کردند.
گفتم: ای معاذ، گویا هذیان میگوئی؟ گفت: «صورتم را بر زمین بگذار» «9»، و همچنان صدای وای و ویل بلند کرده بود تا از دنیا رفت.
سخنان ابو عبیده جراح و سالم هنگام مرگ
سلیم میگوید: ابن غنم به من گفت: بخدا قسم این حدیث را قبل از تو هرگز برای کسی جز دو نفر نگفتهام، چرا که از آنچه از معاذ شنیدم وحشت کردم «10».
ابن غنم گفت: بعد به حج رفتم و با کسی که در مرگ ابو عبیده جراح و سالم مولی ابی حذیفه «11» حضور داشته «12» ملاقات کردم و گفتم: مگر سالم در روز جنگ یمامه کشته نشد؟ گفت: بلی، ولی او را از میدان جنگ حمل کردیم در حالی که هنوز رمقی داشت.
ابن غنم گفت: هر کدام از آن دو «13» مثل آن را عینا برای من نقل کردند، نه زیاد کردند و نه کم که ابو عبیده و سالم هم (هنگام مرگ) مانند معاذ سخن گفتهاند «14».
______________________________
(8) بشیر بن سعید رئیس «خزرج» و اسید بن حضیر رئیس «اوس» بود، و اوس و خزرج دو طایفه اصلی انصار بودند که بقیه قبائل از شعب این دو بشمار میآمدند. وقتی اصحاب صحیفه از سعد بن عباده که رئیس کل انصار بود مأیوس شدند با این دو نفر معاهده بستند که هر کدام بر نیمی از انصار حاکم بودند.
(9) «ج»: صورتم را به زمین بچسبان.
(10) «ج»: این حدیث را قبل از تو برای احدی نقل نکردم، و من از خود معاذ و از آنچه از او دیدم و شنیدم بیزارم!
(11) ابو عبیده در سال 18 هجری در شهر «حمص» شام با مرض «دبیله» از دنیا رفته، و سالم در سال 12 هجری در جنگ یمامه کشته شد.
(12) «ج»: چشم ابو عبیده و سالم را هنگام مرگ بسته بود.
(13) یعنی دو نفری که در مرگ ابو عبیده و سالم حضور داشتهاند.
(14) در کتاب ارشاد القلوب عبارت چنین است: ابن غنم گفت: بجز سلیم بن قیس این مطالب را به احدی جز دخترم همسر معاذ و یک نفر دیگر نگفتهام. من از آنچه از معاذ دیدم و شنیدم وحشت کردم. به سفر حج رفتم و کسانی را که چشمان ابو عبیده و سالم را هنگام مرگ بسته بودند ملاقات کردم. آنان به من خبر دادند که هنگام مرگشان مثل قضیه معاذ رخ داده نه یک حرف کمتر و نه بیشتر، و هر دو مثل سخن معاذ را گفتهاند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 500
سخنان ابو بکر هنگام مرگ
ابان میگوید: سلیم گفت: این سخنان ابن غنم را بطور کامل برای محمّد بن ابی بکر نقل کردم. او گفت: سرّ مرا کتمان کن، من هم شهادت میدهم که پدرم هنگام مرگش مثل آنان سخن گفت. عایشه (در آنجا) گفت: پدرم هذیان میگوید!
سخنان عمر هنگام مرگ
محمّد بن ابی بکر گفت: در زمان حکومت عثمان با عبد اللَّه بن عمر ملاقات کردم، و آنچه پدرم هنگام مرگ گفته بود برای او نقل کردم و از او عهد و پیمان گرفتم که سرّ مرا کتمان کند.
پسر عمر به من گفت: «تو هم سر مرا کتمان کن. بخدا قسم پدر من هم مثل سخن پدر تو را بدون کم و زیاد گفت» «15»! سپس عبد اللَّه بن عمر سخن خود را ترمیم کرد و ترسید به علی بن ابی طالب علیه السّلام خبر دهم چرا که محبت من نسبت به آن حضرت و ارتباط شدیدم را میدانست. لذا گفت: پدرم هذیان میگفت.
تأیید این حدیث از سوی امیر المؤمنین علیه السّلام
محمد بن ابی بکر گفت: نزد امیر المؤمنین علیه السّلام آمدم و آنچه از پدرم شنیده بودم و آنچه پسر عمر از پدرش نقل کرد برای حضرت گفتم.
امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: این مطلب را از قول پدر او و پدر تو و از ابو عبیده و سالم و معاذ کسی به من خبر داده است که از تو و از پسر عمر راستگوتر است! عرض کردم: یا امیر المؤمنین، او کیست؟ فرمود: بعضی از افرادی که برایم نقل کردهاند.
محمد بن ابی بکر میگوید: فهمیدم چه کسی را قصد کرده است، لذا گفتم:
یا امیر المؤمنین، درست فرمودی، من گمان کردم انسانی برای تو نقل کرده است، در
______________________________
(15) در باره سخنان عبد اللَّه بن عمر بنقل از پدرش به ص 304 همین کتاب مراجعه شود.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 501
حالی که وقتی پدرم این سخنان را میگفت کسی جز من حاضر نبود «16».
سلیم میگوید: به عبد الرحمن بن غنم گفتم: معاذ به مرض طاعون مرد، ابو عبیده به چه مرضی مرد؟ گفت: به مرض «دبیله» «17».
2 تفصیل قضیّه مرگ ابو بکر
اشارة
سلیم میگوید: با محمّد بن ابی بکر ملاقات کردم و گفتم: آیا در مرگ پدرت جز برادرت عبد الرحمن و عایشه و عمر کسی حاضر بود؟ گفت: نه. گفتم: آیا آنچه تو شنیدی آنان هم شنیدند؟ گفت: مقداری را شنیدند و گریه کردند و گفتند: «هذیان میگوید»!! ولی همه آنچه من شنیدم آنان نشنیدند.
ظهور پیامبر و امیر المؤمنین علیهما السّلام هنگام مرگ ابو بکر
گفتم: آنچه آنان هم از او شنیدند چه بود؟ گفت: وقتی صدای وای و ویل بلند کرد عمر به او گفت: «ای خلیفه پیامبر! چرا صدای وای و ویل بلند کردهای؟
گفت: اینان محمّد و علی هستند که مرا به آتش بشارت میدهند، و در دست محمّد صحیفهای است «18» که در کعبه بر سر آن هم پیمان شدیم. او به من میگوید: «بجان خودم قسم به آن وفا کردی، و تو و اصحابت «19» یک دیگر را بر علیه ولی خدا کمک کردید.
بشارت بده به آتش در پائینترین درجه جهنم».
______________________________
(16) یعنی این خبر بصورت عادی بدست شما نرسیده است همان طور که از دنباله حدیث روشن میشود حضرت این خبر را از راه علم غیب، و یا خواب دیدن پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و یا اخبار ملائکه به آن حضرت میدانسته است.
(17) «دبیله» هم مرضی شبیه طاعون است که زخمی در داخل بدن بوجود میآید و غالبا صاحبش را میکشد.
(18) «ب» و «ج»: این پیامبر است و همراه او علی است که مرا به آتش بشارت میدهد و صحیفهای نزد اوست.
(19) «ج»: تو و رفیقت.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 502
سخنان ابو بکر با عمر هنگام مرگ
وقتی عمر این را شنید بیرون رفت در حالی که میگفت: «او هذیان میگوید». ابو بکر گفت: نه بخدا قسم، هذیان نمیگویم. کجا میروی؟! عمر گفت: تو دومی آن دو نفر هستی هنگامی که در غار بودند «20».
ابو بکر گفت: اکنون هم این سخن را میگویی؟! آیا من برایت نقل نکردم که محمّد- و نگفت «رسول اللَّه»!- در حالی که با او در غار بودم به من گفت: «من کشتی جعفر و اصحابش «21» را میبینم که در دریا سیر میکنند». گفتم: «به من هم نشان بده». او دست به صورت من کشید و من آن را دیدم و آنگاه یقین پیدا کردم که او ساحر است «22». وقتی این مطلب را در مدینه برای تو نقل کردم، نظر من و تو متّفق شد که او ساحر است! عمر گفت: ای حاضرین، پدرتان هذیان میگوید «23»، این مطالب را مخفی کنید و آنچه از او میشنوید کتمان کنید که اهل بیت شما را شماتت نکنند.
سپس عمر بیرون رفت و برادرم (عبد الرحمن) و عایشه نیز بیرون رفتند تا برای نماز وضو بگیرند. اینجا بود که از سخنانش مطالبی شنیدم که آنان نشنیدند.
______________________________
(20) اشاره به مصاحبت ابو بکر با پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در غار هنگام هجرت است. و عبارت در «ج» چنین است: چگونه هذیان نمیگوید کسی که دومین نفر در غار است.
(21) اشاره به هجرت مسلمانان از مکه به حبشه به ریاست جعفر بن ابی طالب است.
(22) «ج»: در دل گرفتم که او ساحر است. در بحار: ج 18 ص 109 ح 10 نقل میکند که مردی از امام صادق علیه السّلام پرسید: فدایت گردم، آیا پیامبر صلی اللَّه علیه و آله ابو بکر را «صدیق» نامیده است؟ فرمود: آری! پرسید:
چطور؟ فرمود: آنگاه که همراه او در غار بود حضرت فرمود: من کشتی جعفر بن ابی طالب را میبینم که در دریا راه را گم کرده و مضطرب است. ابو بکر گفت: یا رسول اللَّه، تو آن را میبینی؟ فرمود: آری. گفت:
میتوانی آن را به من نشان دهی؟ فرمود: نزدیک من بیا. امام صادق علیه السّلام فرمود: ابو بکر نزد آن حضرت آمد و حضرت دست بر چشمان او کشید و فرمود نگاه کن. ابو بکر نگاه کرد و کشتی را دید که در دریا مضطرب است. سپس خانههای اهل مدینه را دید، پیش خود گفت: الان تصدیق میکنم که تو ساحری!! حضرت فرمود: تو صدیق هستی!!! یعنی تصدیقکننده اینکه من ساحرم!!
(23) «ب» و «ج» و «د»: ابو بکر هذیان میگوید.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 503
اقرار ابو بکر به ورود در تابوت جهنم
محمد بن ابی بکر میگوید: وقتی با او تنها ماندم به او گفتم: ای پدر، بگو: «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ». گفت: «هرگز نمیگویم و نمیتوانم بگویم تا وارد آتش شوم و داخل تابوت گردم»! وقتی نام «تابوت» را آورد گمان کردم هذیان میگوید. گفتم: کدام تابوت؟ گفت:
تابوتی از آتش که با قفلی از آتش بسته شده است. در آن دوازده نفرند، از جمله من و این رفیقم. گفتم: عمر؟ گفت: آری، پس مقصودم کیست؟ و نیز ده نفر دیگر که در چاهی «24» در جهنم هستیم. بر در آن چاه صخرهای است که هر گاه خدا بخواهد جهنم را شعلهور کند آن صخره را بلند میکند.
لعن عمر از زبان ابو بکر
گفتم: هذیان میگویی؟ گفت: «نه بخدا قسم هذیان نمیگویم. خدا پسر صُهاک «25» را لعنت کند. او بود که مرا از یاد خدا بازداشت بعد از آنکه برایم آمده بود، و او بد رفیقی بود «26». خدا او را لعنت کند. صورت مرا به زمین بچسبان». من گونه او را به زمین چسباندم،
______________________________
(24)- «ب» و «د»: و چشمهای در چاهی.
(25) مقصود عمر است که نام مادرش «صُهاک» بوده است.
(26) این سخن ابو بکر مضمون دو آیه قرآن است که میفرماید: یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلی یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا، یا وَیْلَتی لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِیلًا، لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِی وَ کانَ الشَّیْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولًا (سوره فرقان: آیات 27 تا 30) و آیه دیگر که میفرماید: وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ وَ إِنَّهُمْ لَیَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِیلِ وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ حَتَّی إِذا جاءَنا قالَ یا لَیْتَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ بُعْدَ الْمَشْرِقَیْنِ فَبِئْسَ الْقَرِینُ (سوره زخرف: آیات 36 تا 39).
در روضه کافی: ص 27 از امام باقر علیه السّلام حدیثی در مورد این دو آیه آورده است که با سخنان ابو بکر هنگام مرگ تطابق کامل دارد. میفرماید: که امیر المؤمنین علیه السّلام هفت روز پس از رحلت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله خطابهای برای مردم ایراد کرد و این پس از جمع و تألیف قرآن بود. از جمله سخنانش در خطبه این بود: «... اگر لباس خلافت را آن دو نفر شقی از من غصب کرده و پوشیدند و در آنچه حقشان نبود با من نزاع کردند و با گمراهی مرتکب آن شدند و با جهالت عقد آن را بستند، آنچه بدان وارد شدند بد جایی بود و آنچه برای خود حاضر کردند بد چیزی است. آن دو در خانههای خود یک دیگر را لعنت میکنند و هر کدام از دیگری بیزاری میجوید. هر گاه با رفیقش ملاقات میکند به او میگوید: «ای کاش بین من و تو فاصله مشرق و مغرب بود که چه بد قرینی هستی». آن شقیتر با کمال پستی به او میگوید: «ای کاش من ترا بعنوان دوست انتخاب نکرده بودم، تو مرا از یاد خدا گمراه کردی بعد از آنکه برایم آمد و شیطان انسان را خوار میکند». من هستم ذکری که از آن گمراه شد و راهی که از آن متمایل شد و ایمانی که بدان کافر شد و قرآنی که از آن کناره گرفت و دینی که آن را تکذیب کرد و طریقی که از آن اعراض کرد.
اگر چه در نعمتهای زودگذر دنیا و غرور بیدوام آن چریدند و در همان حال بر سر پرتگاهی از آتش بودند، ولی آنان به بدترین ورود در ناامیدترین گروه و ملعون ترین محل ورود وارد میشوند. با لعنت بر یک دیگر فریاد میکشند و با حسرت برای یک دیگر صدا بلند میکنند. هیچ راحتی ندارند و از عذابشان خلاصی ندارند ...».
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 504
و او همچنان وای و ویل سر داده بود تا آنکه چشمانش را بستم.
سپس عمر داخل شد در حالی که چشمان پدرم را بسته بودم. گفت: آیا بعد از من چیزی گفت؟ من آنچه گفته بود برایش بیان کردم «27». عمر گفت: خدا خلیفه رسول اللَّه را رحمت کند، این مطلب را کتمان کن که هذیان است! و شما خاندانی هستید که به هذیان گفتن در حال مریضی معروف هستید «28»! عایشه گفت: راست گفتی! بعد همگی به من گفتند: هیچ کسی نباید از این مطالب از تو چیزی بشنود که مبادا علی بن ابی طالب و اهل بیتش او را شماتت کنند «29».
ارتباط امیر المؤمنین علیه السّلام با پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بعد از رحلت آن حضرت
سلیم میگوید: به محمّد بن ابی بکر گفتم «30»: به نظر تو چه کسی به امیر المؤمنین علیه السّلام از قول این پنج نفر آنچه گفتهاند را نقل کرده است؟
گفت: پیامبر صلی اللَّه علیه و آله. او آن حضرت را هر شب در خواب میبیند، و صحبت او با آن حضرت در خواب مثل صحبت با او در حال حیات و بیداری آن حضرت است، چرا که
______________________________
(27) «ج»: آیا بعد از ما چیزی گفت؟ من هم برایشان نقل کردم.
(28) «ج»: این مطلب را کتمان کن که همه اینها هذیان است و شما خاندانی هستید که به هذیان در حال مرگ معروف هستید.
(29) «ج»: سپس همهشان به من گفتند: مبادا چیزی از آنچه شنیدی از دهانت خارج شود.
(30) «ب» و «د»: «به سلیم گفتم». بنا بر این سئوالکننده ابان است که از سلیم میپرسد.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 505
پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرموده است: «هر کس مرا در خواب ببیند مرا دیده است، چرا که شیطان نه در خواب و نه در بیداری بصورت من و هیچ کدام از جانشینانم تا روز قیامت در نمیآید».
سلیم میگوید: به محمّد بن ابی بکر گفتم: چه کسی این مطلب را برایت نقل کرده است؟ گفت: علی علیه السّلام. گفتم: من هم از او شنیدم همان طور که تو شنیدی.
ارتباط ملائکه با غیر انبیاء علیهم السّلام
سلیم میگوید: به محمّد بن ابی بکر گفتم: شاید یکی از ملائکه برای او نقل کرده باشد. گفت: ممکن است این طور باشد. گفتم: آیا ملائکه جز با انبیاء صحبت میکنند «31»؟
گفت: آیا قرآن را نمیخوانی که میفرماید: «ما قبل از تو هیچ پیامبری و نبیّی و محدّثی «32» نفرستادیم مگر آنکه ...» «33».
گفتم: آیا ملائکه با امیر المؤمنین علیه السّلام سخن میگفتند؟ گفت: آری، ملائکه با فاطمه علیها السّلام هم سخن میگفتند، با آنکه پیامبر نبود. ملائکه با مریم هم سخن گفتند با آنکه پیامبر نبود. مادر حضرت موسی علیه السّلام هم پیامبر نبود ولی ملائکه با او سخن گفتند. سارا همسر حضرت ابراهیم علیه السّلام ملائکه را دید و او را به اسحاق و بعد از او به یعقوب بشارت دادند در حالی که پیامبر نبود.
تأیید دوم این حدیث از سوی امیر المؤمنین علیه السّلام
سلیم میگوید: وقتی محمّد بن ابی بکر در مصر کشته شد و خبر شهادت او رسید به امیر المؤمنین علیه السّلام تسلیت گفتم، و در خلوت آنچه محمّد بن ابی بکر برایم نقل کرده بود
______________________________
(31) «ج»: گفتم: ملائکه جز با انبیاء صحبت نمیکنند.
(32) «محدّث» اصطلاحا کسی است که صدای ملائکه را میشنود ولی خود آنان را نمیبیند. در این باره به بصائر الدرجات: ص 320، کافی: ج 1 ص 176 و 270، اختصاص شیخ مفید: ص 323، امالی شیخ طوسی: ج 2 ص 21 مراجعه شود.
(33) سوره حج: آیه 52. این آیه در بعضی قراءات به این صورت قرائت شده است. در این باره به بحار: ج 26 ص 66 باب 2 و نیز الغدیر: ج 5 ص 42 و همچنین مناقب ابن شهرآشوب: ج 3 ص 336 و بصائر الدرجات: ص 321 مراجعه شود.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 506
برای آن حضرت نقل کردم و آنچه عبد الرحمن بن غنم به من گفته بود به آن حضرت خبر دادم.
حضرت فرمود: محمّد راست گفته است، خدا او را رحمت کند. او شهید و زنده است و روزی داده میشود.
ارتباط ائمه علیهم السّلام با ملائکه
حضرت میفرمود: ای سلیم، جانشینان من یازده نفر از فرزندانم هستند، امامانی هدایتکننده و هدایت شده که ملائکه با همه آنان سخن میگویند «34».
عرض کردم: یا امیر المؤمنین، آنان کیانند؟ فرمود: این پسرم حسن، سپس این پسرم حسین «35»، سپس این پسرم- و حضرت دست «36» پسر پسرش علی بن الحسین علیه السّلام را گرفت در حالی که آن حضرت شیرخواره بود- سپس هشت نفر از فرزندان او یکی پس از دیگری هستند. آنانند که خداوند به ایشان قسم یاد کرده و فرموده است: وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ «37»، یعنی: «قسم به پدر و آنچه از نسل او بدنیا میآیند». «پدر» پیامبر صلی اللَّه علیه و آله است و «آنان که از او بدنیا میآیند» یعنی این یازده نفر جانشین «38».
عرض کردم: یا امیر المؤمنین، آیا دو امام (در یک زمان) جمع میشود؟ فرمود:
آری، ولی یکی از آنها سکوت میکند و سخن نمیگوید تا دیگری از دنیا برود.
عبارت زیر از نسخه شماره 63 از نسخههای خطی کتاب سلیم نقل شده است، و بخاطر تناسب آن با این حدیث ذیلا ذکر میشود:
مرگ اصحاب صحیفه و یارانشان بر جاهلیت
این مطلبی است که ابان بدست خود از زبان سلیم نوشته است: آن گروه- که عبارتند از:
______________________________
(34) «ج»: جانشینان من یازده نفر از فرزندان فاطمه هستند، امامان هدایت که هدایت شدهاند، و ملائکه با همه ما سخن میگویند.
(35) «ج»: فرمود: دو پسرم حسن و حسین.
(36) «ج»: بازوی.
(37) سوره بلد: آیه 3.
(38) «ج»: پس رسول اللَّه پدر است و من پدر این یازده نفر جانشین.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 507
ابو بکر و عمر و عثمان و طلحه و زبیر و انس و سعد و عبد الرحمن بن عوف- خودشان بر علیه خود هنگام مرگشان شهادت دادند که آنان هم با عقیدهای از دنیا میروند که پدرانشان در زمان جاهلیت با آن مردهاند ...».
روایت از کتاب سلیم:
1. اثبات الهداة: ج 1 ص 659 ح 846.
2. بحار: ج 8 قدیم ص 198.
3. بحار: ج 61 ص 241 ح 8.
4. تفسیر برهان: ج 3 ص 102 ح 26.
5. عوالم العلوم: ج 15/ 3 ص 31.
روایت با سند به سلیم:
1. الغارات: ج 1 ص 326.
2. بصائر الدرجات: ص 372 ح 16.
________________________________________
هلالی، سلیم بن قیس - انصاری زنجانی خوئینی، اسماعیل، أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم بن قیس هلالی، 1جلد، نشر الهادی - ایران ؛ قم، چاپ: اول، 1416 ق. أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم ؛ ؛ ص507
علل الشرائع: ج 1 ص 182 باب 146 ح 2.
4. اختصاص (شیخ مفید): ص 324.
5. الکافیة فی ابطال توبة الخاطئة بروایت بحار: ج 8 قدیم ص 27.
6. مناقب ابن شهرآشوب: ج 3 ص 336.
7. ارشاد القلوب دیلمی: ج 2 ص 391.
8. الصراط المستقیم (بیاضی): ج 3 ص 153 و 155.
9. کتاب فعلت فلا تلم، بروایت کامل بهائی: ج 2 ص 129.
روایت از غیر سلیم:
1. امالی مفید: ص 31.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 508
38 افتراق امت به اهل حق و اهل باطل و مذبذبین، امامان اهل حق و اهل باطل و مذبذبین، معرفی امام اهل باطل توسط امیر المؤمنین علیه السّلام، خبره شدن در مسأله ولایت، ولایت را به چه کسانی میدهند؟
افتراق امت به اهل حق و اهل باطل و مذبذبین
ابان از سلیم نقل میکند که گفت: از سلمان و ابو ذر و مقداد شنیدم که میگفتند: ما نزد پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نشسته بودیم، و دیگری با ما نبود. در این هنگام سه نفر از مهاجرین که هر سه از اهل جنگ بدر بودند آمدند «1».
پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرمود: بزودی امتم بعد از من به سه گروه تقسیم میشوند: گروهی فرقه حق هستند که هیچ باطلی به آن مخلوط نشده است. مثل «2» آنان مثل طلای سرخ است که هر چه آن را در آتش قالب ریزی کنی بهتر و پاکیزهتر میشود. امام آنان یکی از این سه نفر است «3».
فرقه دیگر اهل باطل هستند که چیزی از حق به آن مخلوط نشده است. مثل آنان همچون مواد زائد آهن است که هر چه آن را به آتش ذوب کنی «4» زائده و بوی بد آن بیشتر میشود. امامشان یکی از این سه نفر است.
گروه دیگری گمراه و متحیّر، که نه با این گروهند و نه با آن گروه. امام آنان هم یکی از این سه نفر است.
امامان اهل حق و اهل باطل و مذبذبین
سلیم میگوید: در باره امام سه گروه، از سلمان و ابو ذر و مقداد سؤال کردم. گفتند:
______________________________
(1) چنان که از متن حدیث معلوم میشود این سه نفر: امیر المؤمنین علیه السّلام و ابو بکر و سعد بن ابی وقاص بودهاند.
(2) «الف» و «ب» و «د»: فرقهای بر حقاند که مثل آنان ....
(3) در «الف» و «ب» اینجا و دو مورد بعد عبارت چنین است: امامشان این است، یکی از این سه نفر.
(4) «الف»: آن را در آتش داخل کنی. «د»: هر چه آن را به آتش بگردانی.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 509
امام حق و هدایت علی بن ابی طالب است، و سعد بن ابی وقّاص امام متردّدین است.
هر چه اصرار کردم که نام سومی را هم ببرند ابا کردند و با کنایه گفتند تا فهمیدم مقصودشان کیست.
معرّفی امام اهل باطل توسط امیر المؤمنین علیه السّلام
سلیم میگوید: آنچه سلمان و ابو ذر و مقداد از کلام پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نقل کرده بودند که وقتی آن سه نفر از قریش را دید که میآیند فرمود: «امتم بعد از من به سه گروه متفرق میشوند»، در کوفه خدمت امیر المؤمنین علیه السّلام نقل کردم و عرض کردم شما را و سعد را نام بردند ولی سومی را جز با کنایه نام نبردند تا آنکه دانستم چه کسی را قصد کردهاند.
حضرت فرمود: ای سلیم، آنان را ملامت نکن. قلوب این امت از حب او سیراب شده همان طور که قلوب بنی اسرائیل از محبت گوساله سیراب شده بود. ای سلیم، آیا شک داری که او کیست؟ گفتم: بلی میشناسم، ولی دوست دارم او را برایم نام ببری و از شما بشنوم تا یقینم افزوده گردد. فرمود: او عتیق (ابو بکر) است.
خبره شدن در مسأله ولایت
حضرت فرمود: ای سلیم، این مسأله ولایت که خداوند آن را به شما شناسانده و بوسیله آن بر شما منّت گذاشته، از نظر خبره شدن از طلا و نقره مشکلتر است، و افراد کمی از امّت آن را میشناسند. ام ایمن از دنیا رفت و با اینکه اهل بهشت است ولی آنچه خدا معرفت آن را به تو داده او نداشت. خدا را شکر کن و آنچه به تو عطا کرده و تو را به آن اختصاص داده با تشکّر حفظ کن.
ولایت را به چه کسانی میدهند؟
بدان که خدای تعالی دنیا را به نیک و بد میدهد، ولی این امر ولایت که تو در آن هستی خداوند آن را فقط به برگزیدگان از خلقش میدهد.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 510
امر ولایت ما را جز سه گروه از خلق نمیدانند: ملائکه مقرّب، پیامبر مرسل، بندهای که خداوند قلب او را برای ایمان امتحان کرده باشد.
ای سلیم، ضابطه این امر ولایت، تقوی و پرهیزکاری است چرا که به ولایت ما جز با پرهیزکاری نمیتوان رسید.
روایت از کتاب سلیم:
1. بحار: ج 28 ص 16.
روایت با سند به سلیم:
1. بصائر الدرجات: ص 27 ح 6.
2. مناقب ابن مردویه: بروایت ابن طاوس در الطرائف و در کتاب الیقین: باب 185.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 511
39 غدیر خم:
اشارة
جریان غدیر خم از لسان ابی سعید خدری، نزول آیه در کامل شدن دین به ولایت، اشعار حسان بن ثابت بمناسبت غدیر خم، اعتراض ابو بکر و عمر در غدیر.
غدیر خم
جریان غدیر خم از لسان ابی سعید خدری
ابان بن ابی عیاش از سلیم نقل میکند که گفت: از ابو سعید خدری شنیدم که میگفت:
پیامبر صلی اللَّه علیه و آله مردم را در غدیر خم فرا خواند، و دستور داد آنچه خار زیر درخت بود کنده شد، و آن روز پنجشنبه بود «1». آن حضرت مردم را بسوی خود فرا خواند و بازوی علی بن ابی طالب علیه السّلام را گرفت و بلند کرد بطوری که سفیدی زیر بغل پیامبر صلی اللَّه علیه و آله را مینگریستم «2».
سپس فرمود: «هر کس من صاحب اختیار او هستم علی صاحب اختیار اوست، پروردگارا دوست بدار هر کس او را دوست بدارد، و دشمن بدار هر کس او را دشمن بدارد، و یاری کن هر کس او را یاری کند، و خوار کن هر کس او را خوار کند».
نزول آیه در کامل شدن دین به ولایت
ابو سعید خدری میگوید: حضرت از منبر پائین نیامده بود که این آیه نازل شد:
الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً «3»، یعنی:
«امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را نسبت به شما به درجه کمال رساندم و
______________________________
(1) «ب» و «د»: و آن روزی بود که او را معرفی کرد.
(2) «ب» و «د»: مینگریستیم.
(3) سوره مائده: آیه 3.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 512
اسلام را بعنوان دین شما راضی شدم».
پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرمود: «اللَّه اکبر از کامل شدن دین و کمال نعمت و رضایت پروردگار به رسالت من و ولایت علی بعد از من».
اشعار حسان بن ثابت بمناسبت غدیر خم
حسان بن ثابت گفت: یا رسول اللَّه، به من اجازه بده تا در باره علی علیه السّلام اشعاری بگویم. حضرت فرمود: بگو به برکت خداوند.
حسان گفت: ای بزرگان قریش، سخن مرا به گواهی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بشنوید. سپس این اشعار را سرود:
الم تعلموا انّ النّبیّ محمّدا* لدی دوح خمّ حین قام منادیا و قد جاء جبریل من عند ربّه* بانّک معصوم فلا تک وانیا و بلّغهم ما انزل اللَّه ربّهم* و ان انت لم تفعل و حاذرت باغیا علیک فما بلّغتهم عن إلههم* رسالته ان کنت تخشی الأعادیا فقام به إذ ذاک رافع کفّه* بیمنی یدیه معلن الصّوت عالیا فقال لهم: من کنت مولاه منکم* و کان لقولی حافظا لیس ناسیا فمولاه من بعدی علیّ و انّنی* به لکم دون البریّة راضیا فیا ربّ من والی علیّا فواله* و کن للّذی عادی علیّا معادیا و یا ربّ فانصر ناصریه لنصرهم* امام الهدی کالبدر یجلو الدّیاجیا و یا ربّ فاخذل خاذلیه و کن لهم* اذا وقفوا یوم الحساب مکافیا
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 513
یعنی:
آیا نمیدانید که محمّد پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در کنار درختان منطقه خم به حالت ندا ایستاد، و این در حالی بود که جبرئیل از طرف خداوند پیام آورده بود که «تو محفوظ خواهی بود پس در کار خود سستی راه مده، و از طرف پروردگارشان آنچه خداوند نازل کرده به آنان ابلاغ کن. اگر چنین نکنی و از دشمنان بر خود حذر کنی بدان که رسالت خدایشان را به آنان نرساندهای اگر از دشمنان بترسی».
در اینجا بود که به امر خدا قیام کرد در حالی که کف دست او را با دست راست خود بالا برده بود و با صدای بلند و آشکار به آنان گفت: «هر کس از شما که من مولا و صاحب اختیار او هستم و قول مرا قبول دارد و فراموش نمیکند، مولا و صاحب اختیار او بعد از من علی است، و من به او برای شما راضی هستم و نه به دیگری. پروردگارا هر کس علی را دوست بدارد دوست بدار، و هر کس با علی دشمن باشد با او دشمن باش. پروردگارا، یاری کن هر کس او را یاری کند بخاطر یاریش امام هدایتکنندهای را که همچون ماه شب چهارده تاریکیها را روشن میکند. پروردگارا، خوارکنندگان او را خوار کن و روز قیامت که برای حساب میایستند آنان را به مکافات عملشان برسان.
قطعه زیر از نسخه شماره 63 از نسخههای خطی کتاب سلیم نقل شده و بخاطر تناسب آن با این حدیث ذیلا نقل میشود:
اعتراض ابو بکر و عمر در غدیر
پیامبر صلی اللَّه علیه و آله هنگام ظهر بپا خاست و دستور داد تا خیمهای نصب کردند، و به علی علیه السّلام دستور داد تا داخل آن شود. اوّل کسی که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به آنان دستور داد ابو بکر و عمر بودند.
آن دو بلند نشدند مگر بعد از آنکه از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله پرسیدند: آیا این بیعت به امر خداست؟
حضرت جواب داد: آری، از امر خداوند جلّ و علا است، و بدانید که هر کس این بیعت را بشکند کافر است، و هر کس از علی علیه السّلام اطاعت نکند کافر است، چرا که سخن
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 514
علی سخن من، و امر او امر من است. هر کس با سخن علی و امر او مخالفت کند با من مخالفت کرده است.
بعد از آنکه حضرت این سخن را بر آنان تأکید کرد دستور داد تا هر چه زودتر بیعت کنند. آن دو برخاستند و نزد علی علیه السّلام رفتند و بعنوان «امیر المؤمنین» با او بیعت کردند. عمر هنگام بیعت گفت: «خوشا به حالت یا علی، صاحب اختیار من و هر مرد و زن مؤمنی شدی».
سپس پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به سلمان و ابو ذر دستور بیعت داد. آن دو برخاستند و (بیعت کردند) و سخنی نگفتند ....
روایت از کتاب سلیم:
1. بحار: ج 37 ص 195 ح 78.
2. الغدیر: ج 2 ص 34.
روایت از غیر سلیم:
1. الغدیر: ج 2 ص 39- 34 با 25 سند شیعی و 12 سند غیر شیعی این حدیث را نقل کرده است.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 515
40 جلوههایی از فضائل امیر المؤمنین علیه السّلام:
اشارة
ده خصلت امیر المؤمنین علیه السّلام در رابطه با پیامبر صلی اللَّه علیه و آله، تأثیر محبت اهل بیت علیهم السّلام در ثبات ایمان، یاد علی علیه السّلام محبوبترین ذکرها نزد پیامبر صلی اللَّه علیه و آله، امیر المؤمنین علیه السّلام در رابطه با اهل بیت علیهم السّلام.
جلوههایی از فضائل امیر المؤمنین علیه السّلام
ده خصلت امیر المؤمنین علیه السّلام در رابطه با پیامبر صلی اللَّه علیه و آله
ابان از سلیم بن قیس نقل میکند که گفت: از علی علیه السّلام شنیدم که میفرمود:
من در رابطه با پیامبر صلی اللَّه علیه و آله ده خصلت دارم که بقدر یکی از آنها همه آنچه آفتاب بر آن طلوع و غروب میکند مرا مسرور نمیکند.
گفته شد: یا امیر المؤمنین، آنها را برای ما بیان فرما.
حضرت فرمود: پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به من فرمود: ای علی، تو برادری، و تو دوستی، و تو وصیّی، و تو وزیری، تو جانشین هستی در خاندان و مال و در هر غیبتی که غایب باشم.
منزلت تو نسبت به من همچون منزلت من نزد پروردگارم است. تو جانشین در امّتم هستی. دوست تو دوست من و دشمن تو دشمن من است. تو امیر المؤمنین و آقای مسلمانان بعد از من هستی.
تأثیر محبت اهل بیت علیهم السّلام در ثبات ایمان
سپس امیر المؤمنین علیه السّلام رو به اصحابش کرد و فرمود: ای صحابه، بخدا قسم به هیچ کاری اقدام نکردم مگر آنچه پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در باره آن با من عهد و پیمان کرده بود. خوشا بحال کسی که محبّت ما اهل بیت در قلب او رسوخ داشته باشد، ایمان در قلب چنین کسی ثابتتر از کوه احد در مکانش خواهد بود. و هر کس که دوستی ما در قلب او جای
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 516
نگیرد ایمان در قلب او مانند ذوب شدن نمک در آب ذوب میشود.
یاد «علی» علیه السّلام محبوبترین ذکرها نزد پیامبر صلی اللَّه علیه و آله
بخدا قسم، و باز بخدا قسم! در همه عالم ذکری محبوبتر از من به پیشگاه پیامبر صلی اللَّه علیه و آله ذکر نشده است. هیچ کس مانند نماز من بسوی دو قبله «1» نماز نخوانده است. در کودکی نماز خواندم در حالی که به سن بلوغ نرسیده بودم.
امیر المؤمنین علیه السّلام در رابطه با اهل بیت علیهم السّلام
این فاطمه پاره تن پیامبر صلی اللَّه علیه و آله است که همسر من است. و او در زمان خود مانند مریم دختر عمران در زمان خود است.
و مطلب سومی را به شما بگویم: حسن و حسین دو سبط این امت هستند، و آن دو نسبت به پیامبر صلی اللَّه علیه و آله مانند دو چشم نسبت به سر هستند، و من مانند دو دست نسبت به بدن هستم، و فاطمه مانند قلب نسبت به جسد است.
مثل ما مثل کشتی نوح است که هر کس بر آن سوار شد نجات یافت، و هر کس از آن بر جا ماند غرق شد.
روایت از کتاب سلیم:
1. بحار: ج 39 ص 352 ح 26.
روایت از غیر سلیم:
1. خصال: باب 10 ح 6.
2. خصال: باب 10 ح 7.
3. خصال: باب 10 ح 8.
4. خصال: باب 10 ح 9.
5. امالی صدوق: ص 48.
6. امالی شیخ طوسی: ص 85.
______________________________
(1) اشاره به این است که ابتدا مسلمانان به سوی بیت المقدس نماز میخواندند و سپس قبله بسوی کعبه تغییر یافت.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 517
41 آخرین سخن پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در باره شیعیان:
اشارة
ناشنوا شدن عایشه و حفصه هنگام رحلت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله، دو آیه قرآن در باره شیعیان و دشمنان علی علیه السّلام، دستور حفظ کتاب تا ظهور حق.
آخرین سخن پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در باره شیعیان
ناشنوا شدن عایشه و حفصه هنگام رحلت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله
ابان از سلیم نقل میکند که گفت: از علی علیه السّلام شنیدم که میفرمود: پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در روزی که از دنیا رفت با من عهدی کرد، و این در حالی بود که من آن حضرت را به سینهام تکیه داده بودم و سر مبارکش نزدیک گوشم بود.
آن دو زن (عایشه و حفصه) هم گوش فرا داده بودند تا صحبت را بشنوند «1».
پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرمود: خدایا، گوشهای آنان را ببند.
دو آیه قرآن در باره شیعیان و دشمنان علی علیه السّلام
سپس به من فرمود: یا علی، آیا سخن خداوند تبارک و تعالی را دیدهای، که میفرماید إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ «2»، یعنی: «آنان که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، آنان بهترین مردماند»، آیا میدانی اینان کیانند؟ حضرت میفرماید: عرض کردم: خدا و رسولش بهتر میدانند.
فرمود: اینان شیعیان تو «3» و یارانت هستند. وعده من با آنان حوض کوثر در
______________________________
(1) «ب» و «د»: یکی از آن دو زن گوش فرا داده بود و سخن را میشنید.
(2) سوره بیّنه: آیه 7.
(3) «الف»: شیعیان ما.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 518
روز قیامت است، هنگامی که امّتها بر زانو مینشینند و خداوند تبارک و تعالی تصمیم به عرضه کردن خلق به پیشگاه خود میگیرد و مردم به آنچه که چارهای از آن نیست خوانده میشوند. تو و شیعیانت را فرا میخواند، و شما با پیشانی نورانی و مسرور و سیر و سیراب میآیید.
ای علی، آیه إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ وَ الْمُشْرِکِینَ فِی نارِ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها أُولئِکَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّةِ «4»، یعنی: «آنان که از اهل کتاب و مشرکین کافر شدند در آتش جهنم دائمی خواهند بود و آنان بدترین مردماند». اینان یهود و بنی امیّه و شیعیانشان هستند که روز قیامت شقی و گرسنه و تشنه با صورتهای سیاه مبعوث میشوند.
دستور حفظ کتاب تا ظهور حق «5»
ای جابر، این کتاب را حفظ کن «6»، پادشاهی از آن بنی عباس است تا هنگامی «7» که صاحب چشم دیگر بر بندگان خدا ختم کند، و نداکنندهای در حجاز ظاهر شود و مسجد جامع کوفه و آنچه دومی در فرات بنا کرده «8» خراب شود.
آنگاه که پادشاه ترک هلاک شود زبان شام به اضطراب میافتد و پادشاهان زیاد میشوند و حق ظاهر میشود «9»، و الحمد للَّه.
______________________________
(4) سوره بیّنه: آیه 6.
(5) این قطعه از حدیث در نسخههای «ب» و «د» در آخرین حدیث کتاب در آن نسخهها آمده است.
(6) منظور از جابر و از کتاب در این جمله مبهم است. و احتمالا خطاب یکی از ائمه علیهم السّلام یا ابان به جابر بن عبد اللَّه انصاری یا جابر بن یزید جعفی است که دستور به حفظ کتاب سلیم در طول فتنهها دادهاند.
(7) این پیشگوئی نوعی از ابهام و پیچیدگی دارد که با روایات و قرائن باید تفسیر شود.
(8) «د»: آنچه بناکننده در «صراط» بنا کرده است.
(9) «د»: وقتی پادشاه ترک هلاک شود و زبان شام مضطرب گردد و پادشاهان زیاد شوند حق ظاهر میشود.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 519
روایت از کتاب سلیم:
1. بحار: ج 22 ص 498 ح 45.
روایت از غیر سلیم:
1. کتاب طرف ابن طاوس: ص 47.
2. ما نزل من القرآن فی اهل البیت علیهم السّلام، بنقل تفسیر برهان: ج 4 ص 489 و 490.
3. امالی شیخ طوسی: بنقل تفسیر برهان: ج 4 ص 490 و 491.
4. مناقب ابن شهرآشوب: به نقل تفسیر برهان: ج 4 ص 491.
5. مناقب خوارزمی، بنقل تفسیر برهان: ج 4 ص 492.
6. شواهد التنزیل، بنقل تفسیر برهان: ج 4 ص 492.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 520
42 احتجاجات عبد اللَّه بن جعفر بر معاویه:
اشارة
مجلس معاویه با حضور امام حسن و امام حسین علیهما السّلام، وحشت معاویه از رسیدن فضائل اهل بیت علیهم السّلام به اهل شام، بنی امیّه شجره ملعونه در قرآن، نصب و تعیین دوازده امام علیهم السّلام، پیشگوئی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از شهادت خود و امامان علیهم السّلام، هلاکت ابو بکر و عمر و عثمان به اقرار معاویه، تأیید این مطالب از زبان صحابه، چهارده نور مقرب به عرش الهی، تبلیغ و اتمام حجت چهارده معصوم علیهم السّلام، سخن معاویه در باره گمراهی امت و کمی مؤمنین، احتجاج ابن عباس بر معاویه، شباهت امت اسلام به بنی اسرائیل، صراحت و تکرار پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در مسأله خلافت، راضی نبودن پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به انتخاب مردم در خلافت، موارد اتفاق و اختلاف امت، راه نجات هنگام اختلاف امت، تمام علم نزد اهل بیت علیهم السّلام، جمع و حفظ قرآن، دستور عمر به اعمال نظر شخصی در دین الهی، سه گروه مردم در مقابل اهل بیت علیهم السّلام، خاتمه مجلس معاویه.
احتجاجات عبد اللَّه بن جعفر بر معاویه
مجلس معاویه با حضور امام حسن و امام حسین علیهما السّلام
ابان از سلیم نقل میکند که گفت: عبد اللَّه بن جعفر بن ابی طالب برایم نقل کرد و گفت: نزد معاویه بودم و امام حسن و امام حسین علیهما السّلام هم همراه ما بودند و عبد اللَّه بن عباس و فضل بن عباس نیز نزد او بودند.
معاویه متوجه من شد و گفت: ای عبد اللَّه بن جعفر، چقدر احترام تو نسبت به حسن و حسین شدید است! بخدا قسم آن دو از تو بهتر نیستند و پدرشان هم از پدر تو بهتر نیست!! و اگر نبود که فاطمه دختر پیامبر مادرشان است میگفتم که مادرت اسماء بنت عمیس هم از او کمتر نیست!
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 521
من از سخن او به غضب در آمدم و حالتی به من دست داد که نتوانستم خود را کنترل کنم و گفتم: بخدا قسم، تو نسبت به آن دو و پدر و مادرشان کم معرفت هستی. بخدا قسم آن دو از من بهترند و پدرشان از پدر من بهتر و مادرشان از مادر من بهتر است.
ای معاویه، تو غافلی از آنچه من از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیدهام که در باره آن دو و پدر و مادرشان فرمود و من آن را حفظ کردم و در قلب خود جا دادم و آن را نقل کردم «1».
وحشت معاویه از رسیدن فضائل اهل بیت علیهم السّلام به اهل شام
معاویه گفت: آنچه شنیدهای بیاور- و این در حالی بود که در مجلس او امام حسن و امام حسین علیهما السّلام و عبد اللَّه بن عباس و فضل بن عباس و پسر ابو لهب حاضر بودند- بخدا قسم تو نه دروغگو و نه مورد اتهام هستی.
عبد اللَّه میگوید: گفتم: مطلب بزرگتر از آن است که در نظر داری. گفت: اگر چه از کوه احد و حرا هم بزرگتر باشد، من ترسی ندارم مادامی که کسی از اهل شام در مجلس نباشد، و نیز بعد از آنکه خداوند رفیق تو را کشت و جمع شما را متفرق ساخت و امر خلافت در اهل و معدن آن قرار گرفت!! بر ایمان نقل کن که از آنچه شما بگوئید و ادّعا کنید ترسی نداریم «2».
بنی امیّه، شجره ملعونه در قرآن
گفتم: از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیدم- در حالی که در باره این آیه از آن حضرت سؤال شد: وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی أَرَیْناکَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ «3»، یعنی: «قرار ندادیم خوابی را که به تو نشان دادیم مگر فتنهای برای مردم و بیان شجره ملعونه در قرآن»،
______________________________
(1) «ج»: ای معاویه، من از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیدم که در باره آن دو و پدرشان چیزی میفرمود، هنگامی که من نوجوان بودم، و آن را حفظ کردم و بخاطر سپردم و فراموش نکردهام.
(2) «الف» و «د»: آنچه شما از دست دادهاید به ما ضرر نمیزند. «ب»: آنچه شما بشمارید.
(3) سوره اسراء: آیه 60.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 522
حضرت فرمود: «من دوازده نفر از امامان گمراهی را دیدم که از منبرم بالا میرفتند و پائین میآمدند و امّتم را بصورت قهقهری به عقب بر میگردانیدند. در میان آنان دو نفر از دو طایفه مختلف قریش یعنی «تیم» و «عدی» و سه نفر از بنی امیّة و هفت نفر از فرزندان حکم بن ابی العاص بودند» «4».
و نیز از آن حضرت شنیدم که میفرمود: «هر گاه فرزندان ابی العاص به سی نفر برسند کتاب خدا را فریب مردم و بندگان خدا را غلام و کنیز و اموال الهی را ثروت اتخاذ میکنند».

