ترجمه کتاب تحف العقول(قسمت هیجدهم)امام هادی وامام حسن عسکری وحضرت موسی(علیهم السلام)
پاسخ امام دهم علیه السّلام به سؤالات یحیی بن أکثم
موسی بن محمّد نوه حضرت رضا علیه السّلام (برادر حضرت هادی) گوید: در دار العامّه به یحیی بن اکثم برخوردم و از من سؤالاتی نمود، پس بخدمت برادرم؛ علی بن محمّد علیهما السّلام رسیدم- و پس از آنکه میان من و او کلماتی در پند و اندرز گفتگو شد و [سرانجام] مرا به اطاعت خود واداشت و بینایم ساخت- بدو گفتم: قربانت گردم، همانا ابن اکثم طیّ ارسال نامهای از من سؤالاتی کرده تا پاسخش گویم، آن حضرت علیه السّلام پس از تبسّمی فرمود: آیا پاسخش گفتی؟ عرض کردم: خیر، ندانستم، فرمود:
آنها چه بود؟ گفتم: در نامهاش مرا از این آیه پرسیده: 1- قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ:
«آن کس که دانشی از کتاب نزدش بود گفت: من آن را پیش از آنکه چشم بر هم زنی برایت میآورم- نمل: 40»، مگر پیامبر خدا محتاج دانش آصف بود؟.
2- و از این آیه: وَ رَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلَی الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً: «و پدر و مادر خود را بر تخت بالا برد و همگان پیش او سجده کنان درافتادند- یوسف: 100»، آیا یعقوب و فرزندانش- با اینکه پیامبر بودند- بر یوسف سجده کردند؟، 3- و از این آیه: فَإِنْ کُنْتَ فِی شَکٍّ مِمَّا أَنْزَلْنا إِلَیْکَ فَسْئَلِ الَّذِینَ یَقْرَؤُنَ الْکِتابَ: «پس اگر در آنچه بتو فرو فرستادیم شکّ داری، از آنان که کتاب را میخوانند بپرس- یونس: 94»، مخاطب آن کیست؟ اگر رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم است، پس براستی او دچار شکّ و تردید شده، و اگر غیر او است، پس قرآن بر چه کسی نازل شده؟ 4- و از این آیه: وَ لَوْ أَنَّ ما فِی الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ کَلِماتُ اللَّهِ: «و اگر هر چه درخت در زمین است قلم، و دریا مرکّب گردد، و هفت دریای دیگر از پس آن بیفزایندش، کلمات خدا پایان نیابد- لقمان: 27»، نام این دریاها چیست و در کجا واقعند؟ 5- و از این آیه: وَ فِیها ما تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ: «و در بهشت است هر چه را که دلها خواهش و آرزو کند و چشمها از دیدن آن لذّت برد- زخرف:
71»، پس [باستناد این آیه] آدم علیه السّلام نیز دلش هوای خوردن گندم را نمود و آن را خورد (و در آن است هر چه دل آرزو کند)، با این حال چگونه و چرا مجازات شد؟!.
6- و از این آیه: أَوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُکْراناً وَ إِناثاً: «یا پسران و دختران به آنان
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 450
تزویج کند «1»- شوری: 50»، مگر خداوند پسرها را به زوجیّت بندگان در میآورد، در حالی که مردمی را که این عمل را نمودند مجازات کرده؟.
7- و این مسأله که شهادت زن بتنهائی روا و جایز است، با اینکه خداوند فرموده: وَ أَشْهِدُوا ذَوَیْ عَدْلٍ مِنْکُمْ: «دو مرد عادل از خودتان را گواه گیرید- طلاق: 2»؟.
8- و از فرد خنثی (فردی که جنسیّت او نامعلوم است) و کلام علی علیه السّلام که گفته: «از ناحیهای که ادرار میکند ارثیهاش مشخّص میشود»، در این صورت هنگام بول نمودن چه کسی به او نگاه کند؟ چه بسا که زن باشد و مردان بدو نگاه کنند، یا مرد باشد و زنان بدو نظر افکنند، که هیچ یک از آن دو جایز نیست، و گواهی خود او هم چون ذی نفع است پذیرفته نیست، پس چه باید کرد؟.
9- و از فردی که بر گلّهای گوسفند سررسد و ببیند چوپانی بر یکی از گوسفندان جهیده، و با دیدن او، گوسفند را رها نماید و آن بمیان گلّه رود، حال چگونه آن گوسفند ذبح شود، و آیا خوردن گوشتش جایز است یا نه؟.
10- و سؤال دیگر او از نماز صبح بود که چرا قراءت [حمد و سوره] در آن با صدای بلند خوانده میشود با اینکه از نمازهای روزانه بحساب میآید- و قراءت حمد و سوره تنها در نمازهای شبانه بلند خوانده میشود-؟.
11- و از این سخن علی علیه السّلام در باره ابن جرموز، که «قاتل زبیر را بدوزخ بشارت ده»، در حالی که خود او امام و پیشوا بود ولی ابن جرموز را نکشت؟.
12- و اینکه علی علیه السّلام در جنگ صفّین افراد مهاجم و فراری و نیز زخمیها را تماما کشت و همه را این گونه فرمان داد و به هیچ یک امان نداد، ولی رفتار او در جنگ جمل غیر از این بود که نه فراری را کشت و نه بر زخمی تنگ گرفت و به همان شیوه فرمان داد، و [پس از خاتمه نبرد] فرمود: «هر کس به خانهاش رود در امان است، و هر کس سلاح خویش بر زمین نهد در امان است»، چرا این گونه عمل کرد- اگر حکم نخست صحیح بود پس باید حکم دوم غلط باشد-؟ 13- و در مورد کسی که خود به عمل لواطی که مرتکب شده اعتراف کند، آیا حدّ بر او جاری میشود یا نه؟.
______________________________
(1) متن آیه بزعم سائل ترجمه شده، و إلّا ترجمه صحیح آن این است که: «یا آنان را پسران و دختران هر دو میدهد».
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 451
پس آن حضرت علیه السّلام فرمود: برایش بنویس، گفتم: چه بنویسم؟ فرمود:
بنویس: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، خداوند تو را هدایت کند، نامهات بمن رسید، نامهای که با عیبجوئی در آن خواستی ما را بیازمائی که اگر در آنها قصور نمودیم راهی برای طعن ما بیابی، و امیدوارم خداوند مناسب نیّت و قصد درونت جزایت دهد، ما پرسشهایت را شرح و بیان داشتیم، پس بدانها گوش سپار، و فهمت را مطیع و رام ساز و دلت را بدان بسپار (حواست را جمع کن)، که بتحقیق حجّت بر تو تمام است، و السّلام.
1- از «آن کس که دانشی از کتاب نزدش بود» پرسیده بودی، او آصف بن برخیا بود، و سلیمان علیه السّلام از آگاهی و دانستههای آصف عاجز نشده بود، بلکه آن حضرت- که صلوات خدا بر او باد- مایل بود که به امّت خود از جنّ و انس بفهماند که حجّت [خدا] پس از وی آصف است، و آن قسمتی از دانش و علم سلیمان علیه السّلام بود که آن را به فرمان خدا به آصف سپرده بود، آن را بدو آموخت تا پس از او در امامت و راهنمائی وی اختلاف نکنند، همان طور که سلیمان در زمان حیات داود علیهما السّلام آموخته شد، تا نبوّت و امامت او پس از پدر معلوم شود، و دیگر جای هیچ عذر و بهانهای برای مردم باقی نماند و حجّت بر ایشان محقّق گردد.
2- و امّا پرسشت از سجده یعقوب و فرزندانش، باید بدانی که آن از سر طاعت خدا و محبّت به یوسف علیه السّلام بود، همان طور که سجده فرشتگان به آدم علیه السّلام نه از برای او، که تنها از سر طاعت خدا و محبّت آنان به آدم بود، بنا بر این سجده یعقوب و فرزندانش همراه یوسف علیه السّلام بشکرانه فراهم شدن پراکندگی آنان بود، مگر ندیدی آن زمان در کلام شاکرانهاش چنین گفت: رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْکِ وَ عَلَّمْتَنِی مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحادِیثِ- الآیة: «پروردگارا، مرا از پادشاهی [بهره] بدادی، و از تعبیر خوابها بیاموختی- یوسف: تا آخر آیه 101».
3- و امّا در باره این آیه: «پس اگر در آنچه بتو فرو فرستادیم شکّ داری از آنان که کتاب پیش از تو را میخوانند بپرس»، [که مخاطب در این آیه کیست]، مخاطب در این آیه شخص رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم است، بیآنکه در آنچه بر او وحی شده شکّی داشته باشد، بلکه مطلب از این قرار بود که افراد نادان گفتند: چگونه خداوند از میان فرشتگان؛ پیامبری مبعوث نداشت؟ چرا که هیچ تفاوتی میان ما و پیامبرش- در بینیازی از خوردن و نوشیدن و راه رفتن در کوی و برزن- نیست، پس خداوند- در حضور جماعت نادان- به پیامبرش وحی فرستاد: «از
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 452
آنان که کتاب را میخوانند بپرس» آیا خداوند پیش از تو پیامبری مبعوث داشته که نه غذا خورد و نه در کوی و برزن راه رود که تو هم نظیر او باشی؟ و تنها فرمود:
«اگر تو شکّ داری» بیآنکه شکّی در میان باشد، بلکه [این سخن] بجهت رعایت انصاف در کلام بود، مانند آیه مباهله که فرمود: «بیائید تا ما و شما پسران خویش و زنان خویش و خودمان را و خودتان را فراخوانیم، آنگاه دعا و زاری کنیم و لعنت خدای را بر دروغگویان بگردانیم»، و اگر گفته بود: «لعنت خدا را بر شما بگردانیم» که دیگر آنان مباهله را نمیپذیرفتند، و براستی خداوند بر این امر واقف است که رسول او مأموریّتهایش را انجام میدهد و دروغگو هم نیست، و نیز پیامبر خود خبر داده بود که در آنچه میگوید صادق است، ولی مایل بود از جانب خود رعایت انصاف را کرده باشد.
4- و امّا این آیه: «و اگر هر چه درخت در زمین است قلم گردد و دریا مرکّب، و هفت دریای دیگر از پس آن بیفزایندش، کلمات خدا پایان نیابد»، همین طور هم هست، اگر درختان دنیا تمامی قلم گردد و دریا مرکّب و هفت دریای دیگر بیفزایندش، و همه چشمهها از زمین جوشیدن گیرد، همه و همه تمام شوند و کلمات خدا پایان نیابد، و آنها مانند چشمه کبریت، و چشمه نمر، و چشمه برهوت، و چشمه طبریّه، و چشمه آب گرم ماسبذان، و چشمه آب گرم افریقیّه مشهور به لسنان، و چشمه بحرون است. و مائیم آن کلمات خدا که نه پایان پذیریم و نه فضائلمان درک گردد.
5- و امّا بهشت، بیشکّ تمام خوردنیها و نوشیدنیها و سرگرمیهائی که دل بخواهد و دیده لذّت برد در آن هست، و خدا نیز تمام آنها را برای آدم روا داشته بود، و آن درختی که آدم و همسرش را از آن نهی کرده بود درخت حسادت بود، و به آن دو سفارش فرمود که: بر افرادی که خداوند بر مخلوقات دیگر فضیلتی داده به دیده حسد ننگرند، ولی آدم از یاد برد و بدان بچشم حسادت نگریست، و در او عزم و آهنگی استوار نیافت.
6- و امّا سؤالت در مورد این آیه: «یا پسران و دختران به آنها تزویج کند» یعنی برای او پسر و دختر با هم متولّد شود، که به هر دو تائی که قرین هم باشند [اصطلاحا] «زوجان» گویند، و به هر یک از آن دو «زوج» گفته شود، و پناه بر خدا که مراد خداوند جلیل نه آن باشد که تو خود را بدان فریفتهای، تا جوازی برای ارتکاب گناهت یابی، و هر کس آن عمل را (که تو پنداشتهای) مرتکب
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 453
شود کیفر گناه خویش ببیند، و اگر توبه نکند در روز قیامت عذابش دو چندان شود و در آن [عذاب] به خواری جاویدان باشد.
7- و امّا شهادت آن زن که بتنهائی جایز میباشد «قابله» است، البتّه اگر به او رضایت دهند، که در غیر این صورت کمتر از دو زن کفایت نمیکند، و در اینجا بضرورت دو زن بجای یک مرد میباشند، زیرا در این مورد بخصوص ممکن نیست که مرد کار زن را انجام دهد، بنا بر این اگر تنها یک زن بود، شهادت و گواهی او همراه با سوگند پذیرفته میشود.
8- و امّا فرمایش علی علیه السّلام در مورد فرد خنثی همان گونه است که فرموده، البتّه بدین قرار که: مردانی عادل هر کدام آینهای بدست گرفته و فرد خنثی پشت سر آنان عریان میشود، و آن جماعت نیز به عکسی که در آینه افتاده نظر کرده و حکم میکنند.
9- و پاسخت در مورد مردی که چوپانی را دیده که بر گوسفندی جهیده، این است: اگر گوسفند را شناخت آن را سر ببرد و بسوزاند، و اگر نشناخت؛ گلّه را دو بخش کند و میان آن دو قرعه اندازد، پس چون قرعه بنام یکی از آن دو افتاد نیمه دیگر نجات یابد، سپس نیمه باقی مانده را دو بخش کند و میان آن دو قرعه اندازد، و بهمین ترتیب قرعه را ادامه داده تا دو گوسفند بماند، پس میان آن دو نیز قرعه اندازد، پس قرعه به هر کدامیک افتاد آن را ذبح کرده و بسوزانند، و بدین ترتیب گوسفندان دیگر نجات یابند.
10- و امّا قراءت [حمد و سوره] در نماز صبح بلند خوانده میشود، چرا که پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم به وقت تاریکی آن را میخواند، بهمین خاطر قراءت آن از نمازهای شبانه بحساب آید.
11- و کلام علی علیه السّلام که: «قاتل زبیر را به دوزخ بشارت ده!» آن پیرو فرمایش رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم بود، [که قبلا گفته بود]، و سرانجام قاتل زبیر (این جرموز) «1» از خوارج نهروان گشت، و امیر مؤمنان علیه السّلام او را در بصره نکشت
______________________________
(1) او عمرو بن جرموز است، و گویند: وی پس از کشتن زبیر به خدمت امیر المؤمنین علیه السّلام رسیده و به دربان آن حضرت گفت: برای قاتل زبیر اجازه ورود بگیر، پس فرمود: هم اجازه ورودش ده و هم بشارت به دوزخ. و چون چشم آن حضرت به شمشیر زبیر افتاد فرمود:
[این شمشیر] مدّتهای مدید غم و اندوه از چهره رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم زدود!
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 454
چون میدانست که وی در فتنه نهروان کشته خواهد شد.
12- و امّا پاسخ به پرسشی که از دو شیوه متفاوت علی علیه السّلام در جنگ صفّین و جنگ جمل کرده بودی این است: چون در جنگ جمل رهبر شورشیان کشته شده بود و دیگر آنان را سپاه و لشکری نبود که بدان باز گردند، و بیآنکه قصد جنگ و مخالفت و ستیزی داشته باشند تنها به خانههای خود بازمیگشتند، و بهمین راضی بودند که کسی با آنان کاری نداشته باشد، در نتیجه حکم و فرمان در باره ایشان برداشتن شمشیر و عدم آزارشان بود، زیرا دیگر در پی فراهم کردن سپاه و لشکری نبودند، در حالی که وضع در مورد جنگ صفّین فرق میکرد، آنان به پایگاهی مجهّز و سوی سرکردهای برمیگشتند که برای آنان اسلحه و زره، و نیزه و شمشیر تهیّه میکرد، و بدیشان جایزه داده و حقوق میپرداخت، و از بیمارانشان عیادت و شکسته بندی کرده و به مداوای زخمیان میپرداخت، و بیمرکبان را مرکب؛ و برهنگان را جامه میداد، و پس از آن ایشان را رهسپار نبرد و میدان جنگ میکرد، بهمین خاطر امیر مؤمنان علیه السّلام میان دو فرقه یکسان حکم نکرد، زیرا به حکم و قانون جنگ در میان یکتاپرستان واقف بود، و لیکن آن را برای ایشان شرح و بیان داشت، پس هر کس که آن را نمیپذیرفت کشته میشد یا از آن توبه میکرد.
13- و امّا آن مردی که به عمل لواط اقرار کرده بیآنکه شاهدی بر او باشد و داوطلبانه اقرار نموده، اگر اختیار بدست امامی معصوم بود که میتوانست از جانب خدا عقوبت کند، این حقّ را هم دارد که از جانب خدا بر او منّت نهد (یعنی او را ببخشد)، مگر این آیه را نشنیدهای که فرموده: هذا عَطاؤُنا الآیة: «این است بخشش ما، پس ببخش یا نگاه دار- ص: 39». ما به تمام پرسشهای تو پاسخ گفتیم، پس آن را دریاب.
سخنان کوتاه نقل شده از حضرت هادی علیه السّلام «در زمینههای زهد، حکمت، پند و امثال آن»
1- آن حضرت علیه السّلام به یکی از شیعیانش فرمود: فلانی را ملامت کن و بگو:
اگر خدا خیر بندهای را بخواهد [در آن صورت] هر گاه ملامت شود بپذیرد.
2- متوکّل (یکی از خلفای عبّاسی) نذر نمود که اگر از بیماریش عافیت یابد مال کثیری را صدقه دهد، پس چون عافیت یافت از علما پرسید: اندازه مال کثیر
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 455
چه مقدار است، هر کدامشان چیزی گفت ولی به معنای آن نرسیدند، سپس امام هادی علیه السّلام پرسیده شد، حضرت علیه السّلام فرمود: هشتاد درهم بدهد، گفت: به چه دلیل؟ فرمود: خداوند به پیامبر خود وحی فرمود که: لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ فِی مَواطِنَ کَثِیرَةٍ: «بیشکّ خداوند شما را در میادین بسیار یاری کرد- توبه: 25»، و ما میادین نبرد آن حضرت را شمردیم و به هشتاد رسیدیم، و خداوند آن تعداد را کثیر و بسیار نامیده. پس متوکّل از این سخن خرسند شد و هشتاد درهم صدقه داد.
3- همانا خداوند را مکانهائی است که دعا نمودن در آنها را دوست دارد، و دعای هر کس را در آنجا مستجاب میفرماید، و موضع قبر سیّد الشّهداء از آن جمله است.
4- هر کس از خدا بترسد از او بترسند، و چون خدا را فرمان برد از او فرمان برند، و هر کس که از خالق اطاعت کند دیگر هیچ باکی از غضب و خشم مخلوق نداشته باشد، و هر کس که خدا را بخشم آرد مسلّما بداند که دچار خشم مخلوقین خواهد گردید.
5- خداوند نه وصف گردد و نه تعریف جز بدان چه خود خویش را وصف نموده، و چگونه وصف شود آن خدائی که حواسّ از درکش ناتوان، و تصوّرات از دستیابیش درمانده، و افکار از محدود ساختنش عاجز است و در دیده نگنجد، آن خدائی که نزدیکی او دوری است و دوریش نزدیکی، او خود کیفیّت را آفریده بیآنکه گویند او چگونه است، و مکان را خود پدید آورده بیآنکه گویند کجاست، و ساحتش برکنار از کیفیّت و مکان است، او یکتا و یگانه است، عظمت و جلالش با شکوه، و نامهایش پاک و منزّه است.
6- و حسن بن مسعود «1» گوید: خدمت امام هادی علیه السّلام رسیدم- در حالی که انگشتم خراش خورده؛ و شانهام در اثر برخورد با راکبی صدمه دیده بود، و نیز در اثر ورود به ازدحام مردم برخی از لباسهایم پاره شده بود- و گفتم: ای روز، خدا مرا از شرّ تو نجات دهد، چقدر تو شوم بودی! پس آن حضرت علیه السّلام بمن فرمود: ای
______________________________
(1) در هیچ کدام از کتب رجال و معاجم نامی از حسن بن مسعود بمیان نیامده، و استاد غفّاری احتمال داده که «حسن بن مسعود» در اصل «حسن بن سعید» بوده و تصحیف گشته است. و حسن بن سعید اهوازی گذشته از آنکه از اصحاب امام رضا و امام جواد علیهما السّلام بوده، از یاران امام هادی أبو الحسن ثالث علیه السّلام نیز میباشد.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 456
حسن، تو هم با اینکه با ما آمد و شد داری گناهت را بگردن بیگناهان میاندازی؟! حسن گفت: [با شنیدن این سخن] حواسم جمع شد و عقلم به من باز آمد و به خطایم پی بردم، عرض کردم: مولای من! از خدا آمرزش میطلبم، امام فرمود: ای حسن، مگر روزها چه گناهی دارند که چون جزای کردار خود را میبینید آنها را شوم پنداشته و بد میگوئید؟! حسن گفت: تا آخر عمر استغفار خواهم کرد، آیا آن توبهام بحساب میآید ای زاده رسول خدا؟ فرمود: بخدا سوگند آن [بدگوئیها] شما را سودی نبخشد، بلکه خداوند شما را به مذمّت کردن بیگناهان مجازات میکند، ای حسن، مگر نمیدانی آن کس که در برابر اعمال و کردار در این سرا و آن سرا ثواب دهد و کیفر نماید و تلافی کند تنها خدا است؟ گفتم: این گونه است مولای من، فرمود: دیگر تکرار مکن، و برای روزها هیچ تأثیری در فرمان و حکم خدا قائل مشو! حسن گفت: بروی چشم، آقای من.
7- هر کس خود را از مکر و مؤاخذه سخت خدا ایمن بداند، مغرور گشته، تا آنجا که قضا و حکم حتمی خدا بر او جاری شود (یعنی مرگ گریبانش را بگیرد)، و هر کس که پروردگارش را بشناسد و بدو آگاه باشد، مصیبت دنیا برایش سبک شود، هر چند با قیچی بریده شود و با ارّه قطعه قطعه گردد! 8- داود صرمی گوید: آقایم (امام هادی علیه السّلام) مطالبی ضروری را به من فرمود، سپس مرا گفت: بگو ببینم آنها را چگونه میگویی، ولی من آن گونه که فرموده بود بخاطر نداشتم، پس آن حضرت علیه السّلام قلم به مرکّب دان فرو برد و نوشت:
«بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم، بخواست خدا آن را بخاطر خواهم آورد، و هر کاری بدست خدا است»، من [با دیدن این صحنه] خندیدم، فرمود: تو را چه شد؟ گفتم: خیر است، فرمود: بمن بگو، گفتم: قربانت گردم بیاد حدیثی افتادم که یکی از اصحاب از جدّ شما حضرت رضا علیه السّلام برایم نقل کرده بود، که آن حضرت هر گاه دستور به کاری میداد مینوشت: «بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم بخواست خدا آن را بخاطر خواهم آورد»، بدین خاطر لبخند زدم، آنگاه امام هادی علیه السّلام بمن فرمود: ای داود اگر بگویم ترککننده «بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم» همچون تارک نماز است در گفتهام صادق و راستگویم! 9- روزی آن حضرت علیه السّلام فرمود: خوردن بطّیخ «1» موجب مرض خوره
______________________________
(1) بطّیخ در لغت به چند معنا آمده، از قبیل: کدو، و خربوزه، و خیار و امثال آن.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 457
است، یکی گفت: مگر نه اینست که مؤمن پس از چهل سالگی از امراض جنون و خوره و پیسی در امان خواهد بود؟ فرمود: آری، ولی اگر فرد مؤمن خلاف دستور آن کس که ایمنش داشته عمل کند دیگر از مجازات خلاف ایمن نخواهد ماند.
10- فرد شکرگزار، به خود آن شکر بیش از نعمتی که موجب شکر شده سعادتمند و خوشبخت است زیرا نعمتها تنها کالا و متاع دنیایند، ولی شکر، هم نعمت [دنیا] است و هم پاداش [آخرت].
11- براستی که خداوند دنیا را سرای آزمون و امتحان، و آخرت را سرای پاداش و جزا قرار داده، و آزمون دنیا را سبب و موجب پاداش آخرت ساخته، و پاداش آخرت را در عوض آزمون دنیا.
12- بتحقیق ستمکار فهمیده و دانا ممکن است بخاطر همان فهمش از ستمش بگذرند، و بیشکّ صاحب حقّ نادان ممکن است همان حماقت او؛ نور حقّش را خاموش کند.
13- هر کس دوستی و نظریّه خود را برایت جمع کرد، تو نیز بطور کامل مطیع او باش.
14- هر که خود را سبک شمارد و قدر خویش نداند، از شرّ او در امان مباش.
15- سرای دنیا چونان بازاری است که مردمی در آن سود برند و جماعتی ضرر کنند.
سخنانی مبسوط از امام خالص و راهنما أبو محمّد حسن بن علی علیه السّلام «در زمینههای حکمت، زهد، پند و امثال آن»
نامه آن حضرت به إسحاق بن إسماعیل نیشابوری «1»
خداوند ما و شما را در پرده خویش پوشانده، و تحت توجّهات خود در تمام امور؛ عهدهدار تو باشد، نامهات را دریافتم- خدا تو را رحمت کند-، و ما بشکر خدا و نعمت او خاندانی هستیم که بر دوستان خود دلسوز بوده، و از [دیدن] احسان و فضل پیاپی خداوند بر آنان شادان و خرسندیم، و هر نعمتی که خداوند تبارک و تعالی بدیشان میدهد به شمار آریم، پس امیدوارم که خداوند نعمت خود
______________________________
(1) او از اصحاب مورد اعتماد امام حسن عسکری علیه السّلام، و از جمله کسانی بوده که نامههای آن حضرت بدو میرسیده است.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 458
را بر تو و امثال تو- آنان که خدا ایشان را مورد رحمت خود قرار داده و همچون تو بینایشان ساخته- بکمال رسانده، و کمال نعمت خود را؛ ورود به بهشت مقدّر فرماید، و هیچ نعمتی هر چه والا و ارجمند باشد نیست جز آنکه ادای شکر آن به «الحمد للَّه» است- نامهایش مقدّس باد-، و من خدای را تا ابد و همیشه و والاتر و برتر از حمد هر ستایشگری حمد و سپاس میگویم، زیرا رحمتش را بر تو ارزانی داشته، و از هلاکت نجاتت داده، و راهت را در عبور از آن «گردنه» هموار ساخته، و سوگند بخدا که آن گردنهای است دشوار گذر، کارش سخت و راهش دشوار و گرفتاریش بزرگ باشد، که ذکر و یاد آن در نوشتههای پیشینیان هست، و بیشکّ برخی از شما زمان امام پیشین علیه السّلام تا وقتی که درگذشت و تا همین روزگار که من در آنم کارهائی داشتید که نزد من در آن امور نه پسندیده بودید و نه توفیق یافته.
پس ای اسحاق به یقین بدان؛ هر کس که از این جهان کور خارج شود، در آن جهان نیز کور است و گمراهتر، ای اسحاق منظور نه کوری چشم است بلکه کوری دلهائی که در سینهها است، و این همان سخن خداوند در کتاب محکم او است که در بیان زبان حال فرد ستمگر گوید: رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمی وَ قَدْ کُنْتُ بَصِیراً* قالَ کَذلِکَ أَتَتْکَ آیاتُنا فَنَسِیتَها وَ کَذلِکَ الْیَوْمَ تُنْسی: «پروردگارا، چرا مرا نابینا برانگیختی و حال آنکه بینا بودم؟! گوید: بدین گونه [محشور شدی زیرا] آیات ما بتو رسید و تو آنها را به فراموشی سپردی، و همچنان امروز فراموش میشوی- طه: 125 و 126»، و [در رسیدن آن آیات] کدام آیه بزرگتر از حجّت خدا است بر خلقش و امین او در شهرهایش و گواه و شاهد او بر بندگانش- پس از پدران گذشتهاش: پیامبران، و نیاکانش: اوصیا، که سلام و رحمت و برکات خدا بر تمامشان باد-؟! پس کجا گمتان نمودند؟ و همچون چارپایان بکجا میروید؟! آیا از حقّ روگردان و به باطل مایلید؟ و به نعمت خدا کافر شدهاید؟ یا از شمار کسانی هستید که به برخی از کتاب ایمان آورده و به برخی دیگر کافر میشوند؟
پس سزای برخی از شما، یا دیگران که چنین کند جز خواری در دنیا و عذاب طولانی در آخرت جاوید نخواهد بود؟! و سوگند بخدا که آن رسوائی بزرگ است! براستی که خداوند وقتی واجبات را از سر بخشش و رحمت خود بر شما واجب فرمود نه برای حاجت و نیاز بود، بلکه از سر رحمت و مهرورزی خود- که جز او معبودی نیست- بر شما بوده تا آلوده را از پاک جدا کند، و نیّات درونتان را بیازماید، و آنچه را در دل دارید خالص و پاک سازد تا در رسیدن به رحمت او بر هم سبقت
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 459
گرفته و پیشی گیرید، و در بهشت او جایگاه هر کدامتان بر دیگری [با توجّه به اعمال] برتر آید، بنا بر این فریضه حجّ، و عمره، و برپائی نماز، و پرداخت زکات، و روزه، و ولایت را بر شما واجب فرمود، و بر شما دربی گشود تا در فهم فرائض از آن یاری طلبید، و تا کلیدی در تحصیل آن باشد، اگر محمّد صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم نبود و نیز اوصیای از فرزندانش نبودند شما سرگردان و حیران همچون چارپایان هیچ یک از واجبات را نمیشناختید، و راه ورود به هر شهر جز از درب آن است؟ پس آنگاه که خداوند، پس از پیامبرتان با نصب امامان بر شما منّت نهاد، در قرآن فرمود: الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً: «امروز دین شما را به کمال رساندم و نعمت خود را بر شما تمام کردم، و اسلام را دین شما پسندیدم- مائده: 3»، بنا بر این حقوقی را برای امامان خود بر شما واجب ساخته، و برعایت آن امر فرموده است تا هر چه از زن و مال و خوردنی و نوشیدنی که دارید برایتان حلال و شرعی گردد، خداوند فرموده: قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی:
«بگو برای آن (رساندن پیام) هیچ مزدی از شما نمیخواهم، مگر دوستی در باره خویشاوندان [نزدیکم]- شوری: 23»، و بدانید هر کس که [در ادای این حقّ] دریغ ورزد بخود بخل ورزیده، و خداوند بینیاز و توانگر است، و شمائید که فقیر و نیازمندید، هیچ معبودی جز او نیست، و بیگمان این بحث با تمام آنچه برای شما و بر عهده شما بود به درازا کشید.
و اگر نبود که خداوند میخواهد نعمت خود را بر شما تمام کند- پس از وفات امام سابق- دیگر نه از من خطّی دیده و نه کلامی میشنیدید، و شما [هنوز] در کار آخرت خود غافلید، و پس از آنکه ابراهیم بن عبده را برای شما منصوب داشتم و نامهای که توسّط محمّد بن موسی نیشابوری به سویتان ارسال کردهام- که خداوند در هر حال یاور ما است- مبادا در باره خود کوتاهی کنید که از زیانکاران محسوب خواهید شد، پس دوری و هلاکت باد آنان را که از اطاعت خدا روی برتافته و اندرز امامان را نپذیرفتند، که محقّقا خداوند شما را به طاعت خود و پیامبرش و صاحبان امر فرمان داده، امیدوارم خداوند به سستی و بیتوجّهیتان رحم کند، و شما را بر اعتقادتان پایدار سازد، پس دیگر چه چیز آدمی را به پروردگارش فریفته؟ و اگر سنگهای سخت و محکم، بخشی از مطالب این نامه را دریافته بود؛ از شدّت بیم و نگرانی و ترس از خدا؛ از هم شکافته شده و به طاعت خدا بازمیگشت. هر چه خواهید انجام دهید «که خدا و پیامبرش و مؤمنان؛ کردار شما را خواهند دید، و به زودی بسوی دانای نهان و آشکار بازگردانده میشوید، پس
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 460
شما را بدان چه کردهاید آگاه خواهد کرد- توبه: 94»، و الحمد للَّه ربّ العالمین و صلّی اللَّه علی محمّد و اله أجمعین.
سخنان کوتاه امام حسن عسکری علیه السّلام «در زمینههای حکمت، زهد، اندرز و امثال آن»
1- نه جدال کن تا شکوهت برود، و نه شوخی و مزاح تا بر تو گستاخ شوند.
2- کسی که به نشستن در پائین هر مجلس و محفلی تن دردهد، تا زمانی که برخیزد خدا و فرشتگان پیوسته بر او درود فرستند.
3- و آن حضرت علیه السّلام در پاسخ به مردی که از او جویای معجزه و برهانی [بر امامت] شده بود فرمود: کسی که جویای دلیل و برهانی شود و بدان برسد، سپس از شخصی که دلیل خواسته برگردد؛ دو برابر عذاب گردد، و کسی که صبر پیشه سازد؛ از جانب خدا تأیید شود و خدا حمایتش کند. آری، مردم را عادت بر این است که نامههای جعلی بنگارند و پخش کنند «1» از خداخواهان راه حقّیم، که یا تسلیم است و انقیاد، یا هلاکت است و نابودی.
4- و در پاسخ به نامه یکی از شیعیانش که اختلاف شیعیان را به اطّلاع آن حضرت علیه السّلام رسانده بود، نوشت: همانا خطاب و روی سخن خداوند تنها با خردمندان است، و مردم در اعتقاد به من چند گروهند: یکی صاحب بصیرت و بینائی که به راه نجات بوده و به حقّ چنگ زده، و به فرع حقیقت درآویخته است، بیآنکه شکّ و تردیدی داشته باشد، و جز من هیچ پناهی نجوید، و گروهی حقّ و حقیقت را از اهل آن برنگرفتهاند، آری آنان همچون مسافر دریایند، که با امواج آن بحرکت آید و در آرامش و سکونش آرام گیرد، و گروهی که شیطان بر آنان چیره و غالب گشته، و بجهت حسادتی که دارند کارشان انکار اهل حقّ و دفع حقّ به باطل است، پس آنان را که تمایل به راست و چپ دارند واگذار، زیرا
______________________________
(1) شاید این فراز از سخن امام علیه السّلام اشاره به آیه: بَلْ یُرِیدُ کُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ یُؤْتی صُحُفاً مُنَشَّرَةً دارد، یعنی: هر کدامشان انتظار دارد که نامهای از آسمان فرو آید؛ که این نامهای است از خدا به فلان شخص!
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 461
چوپان هر گاه که اراده کند و بخواهد با کمتر تلاشی گوسفندانش را جمع میکند.
مبادا اسرار را فاش کرده و ریاستطلبی کنید، که آن دو موجب نابودی و هلاکتند.
5- از جمله گناهان نابخشودنی این است که گفته شود: ای کاش جز بر این گناه مؤاخذه نشوم، سپس فرمود: شرک در میان مردم از حرکت مورچه بر روی پارچهای سیاه در شبی تاریک پنهانتر است.
6- «بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم» به اسم اعظم خداوند، از سیاهی چشم به سفیدی آن نزدیکتر است.
7- زمانی جماعتی از شیعیان در امامت آن حضرت علیه السّلام اختلاف کردند، نامهای بدین مضمون نگاشت: هیچ یک از پدرانم بمانند من دچار مصیبت شکّ و تردید این گروه از شیعیان نشده بودند، پس اگر این امامت که بدان معتقد بوده و دیانت ورزیدهاید موضوعی موقّتی و پایان یافتنی بود، جای شکّ داشت، و اگر تا زمانی که امور خداوند جاری است امامت نیز پیوسته و باقی خواهد بود دیگر این شکّ چه معنا دارد؟! 8- دوستی و محبّت نیکان بیکدیگر پاداش و ثواب آنان است، و دوستی اشرار به نیکان، برتری نیکان است، و خصومت اشرار به نیکان، زیب و زیور نیکان است، و دشمنی نیکان با اشرار موجب رسوائی اشرار است.
9- از نشانههای فروتنی: سلام کردن به همه، و نشستن در پائین مجلس است.
10- خنده بیدلیل و بیمورد از جهل و نادانی است.
11- از جمله گرفتاریهای کمرشکن، همسایهای است که چون خوبی یا کار نیکی بیند آن را پنهان سازد، و چون بدی بیند آن را افشا نماید.
12- به شیعیان فرمود: شما را سفارش میکنم به: رعایت تقوای الهی، و پرهیز در دین، و تلاش و کوشش در راه خدا، و راستگوئی، و پس دادن امانت به کسی که به شما اعتماد کرده، خوب باشد یا بد، و طول سجده، و خوش همسایگی، زیرا محمّد صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم همین دستورات را آورده است، و در میان قوم خود نماز گزارید، و در عزایشان شرکت کنید، و از بیمارانشان عیادت نمائید و حقوقشان را رعایت کنید، زیرا هر یک از شما که در دینش پارسا، و در کلامش صادق بوده و امانت را پس دهد، و اخلاقش را با مردم نیکو دارد، که گویند: او شیعی مذهب است، همین
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 462
مرا شاد و خرسند سازد. از خدا بترسید، و پسندیده و نیکو باشید، نه بدنام و رسوا، همه دوستی و محبّت را بسوی ما جلب نمائید، و هر زشتی و ننگی را از ما دور سازید، زیرا هر خوبی که در باره ما گویند ما اهل آنیم، و هر بدی که گفته شود از ما بدور است. ما را در کتاب خدا حقّی، و با رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم خویشی و نسبتی است، و از جانب خدا پاکی و طهارتی است، غیر ما هیچ کس دعوی این مقام نکند جز دروغگو، بسیار ذکر خدای گوئید، و در فکر مرگ باشید، و زیاد قرآن بخوانید و بر پیامبر صلوات فرستید، زیرا صلوات بر پیامبر ده حسنه دارد. سفارشاتم را بخاطر بسپارید و شما را بخدا میسپارم. و سلام و درود من بر شما باد.
13- عبادت نه به کثرت روزه است و نه به فزونی نماز، بلکه به بسیاری تفکّر در امر خداوند است.
14- چه بد است آن بندهای که دو رو و دو زبان است، برادرش را در حضور میستاید، و در غیاب بدگوئی میکند، اگر عطائی یابد بر او حسد ورزد، و چون گرفتار شود تنهایش گذارد.
15- خشم کلید هر شرّی است.
16- امام حسن عسکری علیه السّلام در سال 260 «1» به شیعیان فرمود: تاکنون چون در میان شما بودیم دستور ما به شما این بود که انگشتری را بدست راست کنید، ولی اکنون با فرا رسیدن دوران غیبت، تا زمانی که خداوند خود کار ما و شما را ظاهر و آشکار سازد انگشتری را بدست چپ کنید، که آن از بهترین نشانههای شما بر ولایت ما اهل بیت است. پس شیعیان در حضور آن حضرت علیه السّلام انگشتری از دست راست بیرون نموده و بدست چپ خود کردند، و حضرت به آنان فرمود:
این مطلب را به شیعیان ما بگوئید.
17- آسایش کینهتوزان از همه مردم کمتر است.
18- پارساترین مردم کسی است که در امر شبه ناک توقّف کند، و عابدترین ایشان کسی است که واجبات را انجام دهد، و زاهدترین آنان کسی است که از حرام دوری کند، و پرتلاشترین مردم کسی است که گناهان را واگذارد.
______________________________
(1) مراد همان سال وفات آن حضرت و آغاز غیبت فرزند گرامشان امام أبو صالح حضرت مهدی عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف میباشد.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 463
10- بیشکّ شما را عمری کوتاه و روزهائی محدود است، و مرگ؛ ناگاه و بیخبر سر رسد، هر کس خوبی و خیری بیفشاند، خوشی و سعادتی درو کند، و هر کس بدی و شرّی افشاند، ندامت و پشیمانی درو کند، زارع و کشاورز را همان باشد که افشانده است، نه کندرو از بهرهاش درماند، و نه حریص آنچه از او نیست دریابد، و هر کس که نعمتی یابد خدایش ارزانی داشته، و هر کس از شرّی محفوظ ماند خدایش او را حفظ نموده.
20- مؤمن برای مؤمن مایه برکت است، و بر کافر حجّت و دلیل.
21- اندیشه و خرد فرد احمق در دهان او است، و دهان فرد حکیم در اندیشه و خرد او.
22- مبادا روزی تضمین شده تو را از عمل واجب باز دارد! 23- هر کس از وضوی خود تعدّی کند (زیاده از مقرّر بشوید یا آب بریزد) همانند نقضکننده و باطلکننده آن است.
24- هیچ عزیزی حقّی را رها مساخت و حقّی را زیر پا مگذاشت جز آنکه خوار شد، و هیچ فرد ذلیلی به حقّ تن در نداد جز آنکه عزّت یافت.
25- دوست فرد جاهل، رنج و زحمت است.
26- هیچ چیز برتر از دو خصلت نیست: ایمان بخدا، و سود رساندن به برادران.
27- گستاخی فرزند بر پدر در ایّام کودکی، مایه ناسپاسی او در ایّام بزرگی است.
28- اظهار شادی در حضور فرد غمگین دور از ادب و انسانیّت است.
29- بهتر از خود زندگی آن چیزی است که چون آن را گم کنی از زندگی متنفّر شوی، و بدتر از مرگ چیزی است که چون بر سرت آید مرگ را بپسندی.
30- آموزش دادن به نادان، و ترک عادت معتاد همچون معجزه است.
31- فروتنی و تواضع نعمتی است که هیچ کس بدان حسد نورزد.
32- هیچ کس را بگونهای احترام مکن که موجب زحمت او شود.
33- هر کس که برادرش را در خفا و پنهانی اندرز دهد، بدون شکّ او را آراسته، و اگر آشکارا موعظه کند رسوایش ساخته است.
34- هیچ گرفتاری و بلائی نیست جز آنکه نعمتی الهی آن را احاطه کرده
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 464
است.
35- چه زشت است برای مؤمن؛ تمایل بچیزی که مایه خواری او است.
[مؤلّف کتاب گوید] تمام آنچه از اخبار پیامبر و امامان مطهّر- علیهم السّلام- در زمینههائی که گفته بودیم و روایاتی که شرط نمودیم بپایان رسید، و اینکه از نامههای حضرت صاحب الزّمان و حجّت عصرمان ذکری نکردیم با اینکه در بین شیعیان با بصیرت متواتر است و از آن فیض میبرند، بدان جهت بود که از آن حضرت چیزی که متناسب وضع کتاب و تألیف ما باشد به ما نرسید، و اعتقاد بدان امام علیه السّلام همان است که در باره پدران گذشتهاش؛ امامان هدایت یافته- که بر تمامشان درود باد- داریم، و در پی آن مطالبی هم جنس و همانند آوردم تا هم فوائدش فزون یابد و هم پند و اندرز آن دو برابر شود، و اللَّه ولی التّوفیق و هو حسبنا و نعم الوکیل.
فرمایشات رازگونه خداوند عزیز و جلیل- با موسی بن عمران علیه السّلام-
1- ای موسی، آرزویت را در دنیا دراز مکن که سخت دل شوی، و فرد سخت دل از [درگاه] من بدور است، دلت را با ترس [از من] بمیران، و جامه ظاهرت کهنه باشد ولی دلت تازه و خرّم. میان اهل زمین ناشناخته باش، و در میان اهل آسمان معروف، بدرگاه من- همچون ندای فرد گریزان از دشمنش- از بسیاری گناهت فریاد کن، و برای [پاکی از] آن از من کمک گیر، زیرا من یاری خواهنده نیکویم.
2- ای موسی، منم برتر و والاتر از بندگان، و آنان زیردست منند، و جمله در برابر من خوار و زبونند، پس نسبت به نفس خود بدگمان باش، و به فرزندت بر دین و آئینت اعتماد مکن، مگر آنکه او هم چون تو؛ صالحان را دوست بدارد.
3- ای موسی، خود را شستشو کن، و غسل ده، و همچون بندگان صالح بمن تقرّب جوی.
4- ای موسی، در نماز پیش رویشان باش، و در دعوا و مشاجره؛ راهنما و رهبر، و میانشان بر اساس آنچه بر تو نازل ساختم بحقّ داوری کن، که بیشکّ
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 465
من آن قوانین را بعنوان حکمی روشن و برهانی آشکار فرستادم، و نیز نوری که بدان چه در گذشتگان بوده و در آیندگان خواهد بود گویا است.
5- ای موسی، از سر مهرورزی و محبّت تو را سفارش میکنم در باره: ابن بتول؛ عیسی بن مریم، که سواری بر الاغ است و کلاهی بلند بسر دارد، و دارای زیت و زیتون و محراب است، و پس از او به صاحب اشتر سرخ مو، همو که طیّب و طاهر و مطهّر است، و صفت او در کتاب [تورات] این است که هم به کتب [آسمانی] مؤمن است و هم بر فهم آن مسلّط، و نیز در رکوع است و در سجده «1» و امیدوار است و ترسنده، و برادرانش تهیدستانند، و یارانش از قبیلهای دیگر، و بروزگارش سختی و زلزلهها و کشتار خواهد بود، نامش «احمد» و «محمّد امین»، و از نسل پیامبران بزرگوار و بقایای ایشان است، به تمام کتابهای آسمانی ایمان دارد، و همه پیامبران را تصدیق میکند، امّت او مورد رحمت و بابرکتند، آنان را ساعاتی معیّن است که در آنها أذان نماز گویند، بنا بر این [ای موسی] او را تصدیق کن که او برادر توست.
6- ای موسی، او درس ناخوانده است و بنده راستی و صداقت، بر هر چه دست گذارد برایش مبارک شود، و ما بدان برکت بخشیم، این گونه در علم من است و این گونه او را آفریدم، بدو قیامت را آغاز کنم و به امّتش دنیا را بپایان برم، پس به ستمگران قوم خود بگو که نامش را محو نسازند و تنهایش مگذارند، هر چند که این کار را میکنند، و دوستی او که بخاطر من باشد حسنهای [بزرگ] است، و من یاریکننده اویم، و او از پیروان من است، و پیروان من افرادی پیروز و ظفرمندند.
7- ای موسی توئی بنده من، و منم خدای تو، مبادا حقیر تهیدست را خوار شماری، و به توانگران غبطه و حسرت خوری. در برابر کتابم فروتن، و هنگام تلاوتش به رحمتم امیدوار باش، پس با صدائی خاشع و حزین لذّت تورات را بمن بشنوان، به وقت ذکر و یادم آرام باش، و مرا بپرست و بمن شرک مورز، که منم آن آقای بزرگوار، من تو را از نطفهای که از آبی پست است، از نوعی گل که از زمینی پست و درهم آمیخته خارج نمودم؛ آفریدم، و آن انسانی شد پس منم که
______________________________
(1) یعنی: او جامع میان رکوع و سجده است، و این خلاف سنّت یهود و نصاری میباشد، چون هر کدامیک جز یکی از آن دو را ادا نمیکند. (وافی).
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 466
آن را مخلوقی ساختم، بسی بزرگ و بزرگوار است ذات من، و منزّه است کار من چیزی مانند من نیست، و [تنها] منم آن زنده جاوید بیزوال.
8- ای موسی هنگام خواندنم، ترسان، و مراقب و بیمناک باش، و چون به مناجات من پردازی، همراه با ترس و دلی نگران باشد، و در پرتو توراتم دوران زندگی را حیاتی معنوی بخش، و خصال نیکم را به جاهلان بیاموز، و به آنان نعمت نهان و آشکارم را یادآوری کرده و بگو: بر آن گمراهی و ضلالتی که در آنند مداومت نورزند، که براستی مجازات و کیفرم دردناک و سخت است.
9- ای موسی، اگر ریسمانت از من ببرد، به ریسمان دیگری نپیوند، پس مرا بپرست و در برابرم همچون بندهای حقیر و ناچیز بایست، نفس خود را ملامت کن که او به توبیخ شایستهتر است، و با کتاب من بر بنی اسرائیل تکبّر مکن، که این کتاب دلت را از واعظی روشنگر کفایت میکند، پس آن سخن پروردگار جهانیان است، که باشکوه و متعال است! 10- ای موسی، هر زمان که مرا بخوانی بیابی، پس بزودی هر چه کردهای بیامرزم. آسمان با اضطراب تسبیحم گوید، و فرشتگان از هراس من بیمناکند، و زمین از سر امید مرا تسبیح کند، و مخلوقات با خواری تسبیحم گویند. آنگاه بر تو باد به نماز، که آن نزد من دارای مقامی بوده و پیمانی استوار دارد، و نیز بچیزی که از نماز است آن را توأم ساز و آن زکات تقرّب آور باشد، از مال و گندم حلال بدان ملحق ساز، که من جز حلال را که تنها برای من باشد نپذیرم، و صله رحم را با آن قرین ساز، زیرا منم آن بخشنده مهربان. کانون خانواده و خویشاوندی را از سر فضل و رحمتم آفریدم تا بندگان در پرتو آن به یک دیگر مهرورزی و عطوفت کنند، و آن را در آخرت سلطه و قدرتی است «1»، من از هر کس که قطع رحم کند ببرم، و رابطهام را با هر کس که پیوند کند برقرار سازم. و نیز با هر کس که یکی از دستوراتم را ضایع کند همان گونه رفتار خواهم کرد.
11- ای موسی: چون سائلی نزد تو آمد یا او را پاسخی نیکو ده، یا عطائی اندک، زیرا گاهی ممکن است آنکه نه انس است و نه جنّ- یعنی فرشته خداوند-
______________________________
(1) یعنی: رحم در نزد من قدرت و سلطنتی دارد که در آخرت شفاعت او را در باره کسی که بدو پیوسته خواهم پذیرفت. (شرح کافی).
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 467
نزدت آمده تا ببیند رفتارت در آنچه بتو داده، و نوع شرکت و سهم بندیت در آنچه تو را بخشیده چگونه است، پس با خشوع برایم افتادگی کن، و با ولولههای تورات صدا به گریه و زاری بلند کن، و بدان که من تو را میخوانم- چونان که مولا بندهاش را میخواند- تا به بالاترین درجات برسی، و آن از فضل من بر تو و بر نیاکان گذشته توست.
12- ای موسی: در هیچ حالتی فراموشم مکن، و به بسیاری مال خرسند مباش، زیرا فراموش کردنم سنگ دلی آرد، و بسیاری مال توأم با بسیاری گناهان است. زمین مطیع است [و آسمان مطیع است] و دریاها فرمانبردار، پس هر کس از دستوراتم سرپیچی کند بدبخت گردد، زیرا منم بخشنده [مهربان]، بخشنده هر روزگار، که پس از سختی رفاه آورم، و پس از رفاه، سختی و مشکلات، و پادشاه پس از پادشاه، و فرمانروائی من دائم و برپا و همیشگی است. و هیچ چیزی نه در زمین و نه در آسمان بر من پوشیده نیست، و چگونه آن چیزی که ابتدا و آغازش از من بوده بر من پوشیده ماند، و از چه تلاشت را در آنچه نزد من است مصروف نمیداری، و تو ناگزیر بنزد من بازخواهی گشت.
13- ای موسی، مرا پناهگاه محکم خود ساز، و پسانداز کردار شایستهات را نزد من سپار، و تنها از من بترس و از دیگران ترسی بدل راه مده، که بازگشت [همه] بسوی من است.
14- ای موسی، در توبه و بازگشت شتاب کن، و گناه را به عقب انداز و مقابل من در نماز درنگ کن، و به غیر من امید مبند، مرا بوقت سختی پناهگاه خود، و در حوادث و ناملایمات قلعه و پایگاهت ساز.
15- ای موسی در کار خیر با نیکوکاران رقابت کن، زیرا خیر همچو اسم خود خیر است، و شرّ را برای فریفتگان واگذار.
16- ای موسی زبانت را پشت قلبت قرار ده (یعنی: پیش از کلام تفکّر کن) تا در امان بمانی، و در شبانه روز بسیار مرا یاد کن تا غنیمت بری، و در پی گناه مباش که پشیمان گردی، زیرا وعدهگاه گناه دوزخ است.
17- ای موسی، با ترککنندگان گناه، نیکو سخن گوی و همنشین آنان باش، و برای غیاب و نبودنت ایشان را به برادری گیر، و تمام تلاشت را در طاعت ایشان مبذول دار، تا تسلیم تو باشند.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 468
18- ای موسی، آنچه که برای من عمل شود؛ اندکش بسیار است، و آنچه برای دیگران شود بسیارش اندک است، و صالحترین روزهایت روزی است که در پیش داری، پس ببین که آن چه روزی است، که برایش پاسخ را آماده سازی، زیرا تو بیگمان بازداشت گردی و سؤال شوی، و پند و موعظهات را از روزگار و مردمش برگیر، که براستی روزگار هر چه باشد بلندش کوتاه و کوتاهش بلند است، و همه چیز فناپذیر است، پس کردارت آن طور باشد که گوئی پاداش آن را میبینی تا ناگزیر طمعت به آخرت بیشتر شود، زیرا فردای این دنیا همچو دیروز آن است. و هر عملکنندهای باید از روی بینش و بصیرت عمل کند و به تجربه، پس ای پسر عمران، بفکر خود باش شاید فردا؛ بروز سؤال و پرسش کامیاب گردی، و در آنجا است که یاوهگویان و ناراستان زیان بینند.
19- ای موسی، دنیا را ترک گو و از آن دوری کن، زیرا نه آن برای توست و نه تو برای دنیا، تو را به سرای ظالمان چه کار؟ جز برای آن کس که در آن عمل خیری کند، که تنها برای او خوش سرائی است.
20- ای موسی، [فرزندان] دنیا و اهل آن برای یک دیگر موجب بلا و فتنهاند.
و هر یک در همان وضعی که هست زینت یافته، ولی برای مؤمن سرای آخرت زینت یافته، که بمحض گرفتاری بدان نظر کند، آری لذّت آخرت میان او و خوشی زندگی جدائی انداخته، و او را همچون سوارهای که در پی هدف میشتابد، سحرگاهان همچون سواری سبقتگیرنده سیر داده، در روز بدحال است و به شب محزون، پس خوشا بحال او، اگر پرده کنار رود؛ به به؛ که چه خرسندی و شادی ببیند! (یعنی: اگر پرده برافتد تا آنچه را که در آخرت برای او مهیّا شده ببیند، بیاندازه شاد و خرسند گردد) 21- ای موسی، هر گاه دیدی ثروت بتو روی نموده بگو: کیفر گناهی است که شتافته، و چون دیدی فقر روی آورده، بگو: آفرین به نشان صالحان! نه زورگوی ستمگر باش، و نه همنشین ستمگران.
22- ای موسی، این عمر چیست، که هر چند به درازا کشد پایانش ملامتبار است، و آنچه از تو دریغ شده اگر عاقبتش بخیر و پسندیده باشد زیانت نرسانده.
23- ای موسی، این کتاب؛ سرانجام تو را [با صدائی بلند] بیان داشته، پس
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 469
دیگر با این وضع چگونه چشمها بخواب میرود؟ یا چگونه مردمی- اگر نبود تداوم در غفلت و پیروی شهوات- خوشی زندگی را درمییافتند؟ و همین برای بیتابی صدّیقان بس! 24- ای موسی، به بندگانم امر کن هر چه هستند [حقیر یا عزیز] مرا بخوانند، با اعتراف به اینکه: منم مهربانترین مهربانان، پاسخگوی درماندگان، آری منم که آسیب و گزند را برطرف سازم، و زمانه را تغییر دهم، و رفاه آورم، و از اندک قدردانی کنم، و به بسیار پاداش بخشم، و تهیدست را توانگر سازم، و منم آن همیشه جاودان، با عزّت و توانا، پس به هر خطا کاری که بتو پناهنده شد و پیوست بگو:
خوش آمدی، و به بهترین آستانه که درگاه پروردگار جهانیان است واردشدهای، و برای آنان طلب آمرزش کن، و [برایشان] چون یکی از آنان باش، و بدان فضیلتی که بتو ارزانی داشتم بر آنان تکبّر مکن، و آنان را بگو که از فضل و رحمتم از من درخواست کنند، زیرا کسی جز من مالک آن نیست، و منم دارنده فضل بزرگ «1»، پناهگاه خطاکاران، و همنشین درماندگان، و آمرزش خواه گنهکاران، براستی تو در نزد من جایگاهی پسندیده داری، پس با دلی پاک و زبانی صادق مرا بخوان، و همان گونه که تو را دستور دادم عامل باش، فرمانم را اطاعت کن، و بدان چه آغازش از تو نبوده بر بندگانم تکبّر مکن، و به من تقرّب جوی، چون که من بتو نزدیکم، زیرا من از تو چیزی نخواستم که سنگینی و نقل آن تو را آزار دهد، تنها از تو خواستم مرا بخوانی تا پاسخت گویم، و درخواست کنی بتو ارزانی دارم، و بدان چه تأویلش را از من گرفتهای و کمال تنزیلش بر من است [بمن] تقرّبجوئی.
25- ای موسی، به زمین بنگر که بزودی گور تو خواهد شد، و دیدگانت را به آسمان بالا بر زیرا آن ملک بزرگی است (که از آن عظمت مالک و سازندهاش درک میشود)، و تا وقتی که در این سرائی بر خویشتن گریه کن، و از نابودی و مواضع هلاکش بهراس، و مبادا آرایش و شکوه زندگی دنیا تو را بفریبد! نه زیر بار ستم رو و نه ستمگر باش، زیرا من تا زمانی که ستمگر را مغلوب به ستمدیده سازم در کمین او هستم.
______________________________
(1) ترجمه بر اساس کتاب روضه کافی این گونه است: «من دارنده فضل بزرگم، خوشا بحالت ای موسی که پناهگاه خطاکارانی- تا آخر حدیث».
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 470
26- ای موسی، بتحقیق نتیجه کار نیک ده برابر شود و از یک کار بد هلاک و نابودی است «1»، بمن شرک مورز، روا نیست که تو بمن شرک آوری، میانهرو باش و براه راست، مرا همچون کسی که بدان چه دارم شیفته و آرزومند است بخوان، و بر کارهای زشتی که پیش فرستاده نادم و پشیمان است، زیرا تاریکی شب را روز محو سازد، و کار بد را نیز کار خوب پاک سازد، و همان طور که سیاهی شب روشنائی روز را ببرد، گناه نیز بر کار نیک آید و سیاهش کند.

