نصب و تعیین دوازده امام علیهم السّلام‌

ای معاویه، من از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیدم که بر فراز منبر- در حالی که من و عمر بن ابی سلمة و اسامة بن زید و سعد بن ابی وقاص و سلمان فارسی و ابو ذر و مقداد و زبیر بن عوام مقابل آن حضرت بودیم «5»- فرمود: «آیا من نسبت به مؤمنین از خودشان «6» صاحب اختیارتر نیستم»؟ گفتیم: بلی، یا رسول اللَّه. فرمود: «آیا همسران من مادران شما نیستند»؟ گفتیم:
بلی، یا رسول اللَّه. فرمود: هر کس من صاحب اختیار او هستم علی صاحب اختیار اوست «7»
______________________________
(4) «ج»: حضرت فرمود: «امت من دوازده امام گمراهی خواهند داشت که همه آنها گمراه و گمراه‌کننده‌اند.
دو نفر از قریش و ده نفر از بنی امیّه‌اند. بر عهده آن دو نفر از قریش مثل گناهان همه دوازده نفر است».
سپس پیامبر صلی اللَّه علیه و آله آن دو نفر و نیز ده نفر را نام برد.
در کتاب احتجاج طبرسی عبارت چنین است: امت من دوازده امام گمراهی خواهند داشت که همه آنان گمراه و گمراه‌کننده‌اند. ده نفر از بنی امیّه و دو نفر از قریش. گناه همه دوازده نفر و هر کس که گمراه کرده‌اند در گردن آن دو است ... گفت: آنها را برای ما نام ببر. آن حضرت فرمود: فلانی و فلانی و صاحب زنجیر (معاویه) و پسرش از آل ابو سفیان و هفت نفر از فرزندان حکم بن ابی عاص که اوّل آنها مروان است.
(5) «ب» و «ج»: و در خانه، من و امیر المؤمنین و امام حسن و امام حسین علیهم السّلام- در حالی که این دو خردسال بودند- و عمر بن ابی سلمة و اسامة بن زید بودند، و نیز فاطمه علیها السّلام و ام ایمن و سلمان فارسی و ابو ذر و مقداد بودند و این در حالی بود که آن حضرت دستش را بر علی علیه السّلام قرار داده بود ....
و در کتاب احتجاج آخر عبارت چنین است: آن حضرت بر بازوی امیر المؤمنین علیه السّلام زد و سخن خود را سه بار تکرار کرد، و سپس بر امامت همه دوازده امام علیهم السّلام تصریح فرمود.
(6) «ب»: نسبت به هر مؤمنی از خودش.
(7) «الف» خ ل: علی نسبت به او از خودش صاحب اختیارتر است.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 523
- و در این حال با دست بر شانه علی علیه السّلام زد- پروردگارا، هر کس علی را دوست بدارد دوست بدار، و هر کس با او دشمنی کند دشمن بدار.
ای مردم، من نسبت به مؤمنین از خودشان صاحب اختیارترم، و با امر من برای آنان اختیاری نیست. و علی بعد از من نسبت به مؤمنین از خودشان صاحب اختیارتر است و با امر او برای آنان اختیاری نیست. سپس پسرم حسن بعد از پدرش نسبت به مؤمنین صاحب اختیارتر است، و با امر او آنان را اختیاری نیست. سپس پسرم حسین بعد از برادرش نسبت به مؤمنین از خودشان صاحب اختیارتر است، و با امر او آنان را اختیاری نیست».

پیشگوئی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از شهادت خود و امامان علیهم السّلام‌

سپس پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بر سر سخن بازگشت «8» و فرمود: ای مردم، آنگاه که من شهید شدم علی نسبت به شما از خودتان صاحب اختیارتر است. و آنگاه که علی به شهادت رسید پسرم حسن نسبت به مؤمنین از خودشان صاحب اختیارتر است. و آنگاه که پسرم حسن به شهادت رسید پسرم حسین نسبت به مؤمنین از خودشان صاحب اختیار است. و آنگاه که پسرم حسین به شهادت رسید پسرم علی بن الحسین «9» نسبت به مؤمنین از خودشان صاحب اختیارتر است «10» و با امر او آنان را اختیاری نیست» «11».
سپس حضرت رو به علی علیه السّلام کرد و فرمود: یا علی، بزودی او را می‌بینی، از من به او سلام برسان» «12».
______________________________
(8) «ب» و «ج»: سپس پیامبر صلی اللَّه علیه و آله سخن بالا را سه بار تکرار کرد.
(9) در کتاب مناقب ابن شهرآشوب و غیبت شیخ طوسی عبارت چنین است: علی بن حسین اکبر (یعنی: بزرگتر).
(10) «ج»: نام او نام برادرم است.
(11) بقیّه این عبارت در کتاب منهاج الفاضلین به این صورت آمده است: «سپس نه امام از اولاد حسین یکی پس از دیگری خواهند بود. هیچ کدام آنها نیستند مگر آنکه نسبت به مؤمنین اختیارشان از خودشان بیشتر است و با امر یکی از آنها مؤمنین را اختیاری نیست. همه آنان امامان حقّند».
(12) «ج»: فرمود: تو بزودی او و پسر او بنام محمد را می‌بینی. هر گاه با آنان ملاقات کردی از من به ایشان سلام برسان. و ظاهرا این خطاب به امام حسین علیه السّلام باشد چنان که در متن است و یا عبد اللَّه بن جعفر باشد، چون امیر المؤمنین علیه السّلام امام باقر علیه السّلام را ندیده است.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 524
وقتی او به شهادت رسید پسرش محمد «13» نسبت به مؤمنین از خودشان صاحب اختیارتر است. و تو ای حسین او را درک می‌کنی، از من به او سلام برسان. سپس در نسل محمّد «14» مردانی یکی پس از دیگری خواهند بود که با امر آنان برای مردم اختیاری نیست.
بعد حضرت این مطلب را سه مرتبه تکرار کرد و فرمود: «هیچ کدام از آنان نیست مگر آنکه نسبت به مؤمنین از خودشان صاحب اختیارتر است و با امرشان آنان را اختیاری نیست. همه آنان هدایت‌کننده و هدایت شده‌اند و آنان نه نفر از فرزندان حسین هستند».
امیر المؤمنین علیه السّلام برخاست و در حالی که گریه می‌کرد عرض کرد: پدر و مادرم فدایت ای پیامبر خدا، آیا تو هم کشته می‌شوی؟
فرمود: آری، من با سمّ از دنیا می‌روم و شهید می‌شوم، و تو با شمشیر کشته می‌شوی و محاسنت از خون سرت رنگین می‌شود، و پسرم حسن با سمّ کشته می‌شود، و پسرم حسین با شمشیر کشته می‌شود، او را طغیانگر پسر طغیانگر، زنازاده پسر زنازاده، منافق پسر منافق می‌کشد «15».

هلاکت ابو بکر و عمر و عثمان به اقرار معاویه‌

معاویه گفت: ای پسر جعفر، حرف بسیار بزرگی زدی! اگر آنچه می‌گوئی حق باشد
______________________________
(13) در کتاب عیون و خصال: پسرش محمد بن علی باقر.
(14) «ج»: پشت سر محمّد ...، و در کتابهای عیون و اکمال و خصال و اعلام الوری چنین است: سپس تکمیل دوازده امام که نه نفر از فرزندان حسین هستند.
(15) «ج»: پسرم حسین را پسر زن زناکاری به دستور (یزید) پسر طغیانگر قریش صاحب زنجیر (معاویه) می‌کشد. و در «ج» این عبارات در اینجا اضافه شده است که قبلا در متن گذشت: «امت من دوازده امام ضلالت خواهند داشت که همه آنان گمراه و گمراه‌کننده‌اند. دو نفر از قریش و ده نفر از بنی امیّه. بر گردن دو نفر از قریش مثل گناهان دوازده نفر است» سپس پیامبر صلی اللَّه علیه و آله آن دو نفر و ده نفر را نام برد.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 525
من و سه نفر قبل از من و همه کسانی از این امت که ولایت او را قبول کرده‌اند هلاک‌شده‌ایم. بلکه امت محمّد و اصحاب محمّد از مهاجرین و انصار- بجز شما اهل بیت و دوستان و یارانتان «16»- هلاک شده‌اند! عبد اللَّه بن جعفر می‌گوید: گفتم: بخدا قسم، آنچه گفتم حق است «17» و آن را از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیده‌ام.

تأیید این مطالب از زبان صحابه‌

معاویه گفت: ای حسن و ای حسین و ای ابن عباس، پسر جعفر چه می‌گوید؟! ابن عباس گفت: اگر به آنچه گفت ایمان نداری سراغ کسانی که نام برد بفرست و از آنان در این باره سؤال کن.
معاویه سراغ عمر بن ابی سلمة و اسامة بن زید فرستاد، و از آن دو در این باره سؤال کرد. آن دو شهادت دادند که آنچه عبد اللَّه بن جعفر می‌گوید از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیده‌اند همان طور که او شنیده است «18».
این جریان در مدینه در سال اوّلی که همه مردم معاویه را بعنوان رئیس حکومت قبول کردند واقع شد. سلیم می‌گوید: «19» از عبد اللَّه بن جعفر شنیدم که این حدیث را در زمان عمر بن خطاب نقل می‌کرد.
______________________________
(16) «ج»: غیر شما اهل بیت و شیعیانتان.
(17) «ج»: عبد اللَّه بن جعفر گفت: آنچه گفتم به حق گفتم.
(18) «ج»: معاویه به امام حسن و امام حسین علیهما السّلام و ابن عباس گفت: در باره آنچه عبد اللَّه بن جعفر می‌گوید چه می‌گوئید؟ گفتند: او حق می‌گوید. ما آن را از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیده‌ایم همان طور که او شنیده است. او سراغ آنان که نام برد یعنی عمر بن ابی سلمه و اسامة بن زید فرستاد، و آنان هم مثل سخن او را گفتند.
در کتاب عیون و خصال عبارت چنین است: عبد اللَّه بن جعفر گفت: من امام حسن و امام حسین علیهما السّلام و ابن عباس و عمر بن ابی سلمة و اسامة بن زید را شاهد گرفتم، آنان هم برایم نزد معاویه شهادت دادند.
(19) در کتاب اعلام الوری و عیون عبارت چنین است: سلیم بن قیس هلالی می‌گوید: از سلمان و ابو ذر و مقداد و اسامة بن زید این مطالب را شنیده بودم و آنان برایم گفته بودند که از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیده‌اند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 526

چهارده نور مقرّب به عرش الهی‌

معاویه گفت: «ای پسر جعفر، در باره حسن و حسین و پدرشان شنیدیم، در باره مادرشان چه شنیده‌ای»؟ و معاویه این سخن را بصورت استهزاء و انکار گفت «20».
من گفتم: آری، از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیدم که می‌فرمود: در بهشت عدن منزلی با شرافت‌تر و بالاتر و نزدیکتر به عرش پروردگارم از منزل من نیست، و ما در آنجا چهارده نفریم. من و برادرم علی که بهترین آنها و محبوبترینشان نزد من است، و فاطمه که او سیّده زنان اهل بهشت است، و حسن و حسین و نه امام از فرزندان حسین هستند. ما در آنجا چهارده نفریم در یک منزل که خداوند بدی‌ها را از ما برده و ما را پاک گردانیده است. همه هدایت‌کننده و هدایت‌شده‌ایم «21».

تبلیغ و اتمام حجت چهارده معصوم علیهم السّلام‌

پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در ادامه کلامش فرمود: من تبلیغ‌کننده از جانب خدا هستم، و آنان ابلاغ‌کننده از جانب من و خدای عز و جل هستند. آنان حجّت‌های خداوند تبارک و تعالی بر خلقش و شاهدان او در زمینش و خزانه‌داران علمش و معادن حکمت‌های او هستند.
هر کس از آنان اطاعت کنند خدا را اطاعت کرده و هر کس از آنان سرپیچی کند از خدا سرپیچی کرده است. زمین بقدر یک چشم بر هم زدن جز با بقای آنان نمی‌ماند «22»، و جز با آنان اصلاح نمی‌شود.
______________________________
(20) «ج»: عبد اللَّه بن جعفر گفت: وقتی این حدیث را برای معاویه گفتم او گفت: در باره حسن و حسین و پدرشان حدیث عظیم و عجیبی گفتی، ولی در باره مادرشان چیزی نگفتی!- و این سخن را مانند استهزاکننده و منکر گفت-.
و عبارت در «د» چنین است: در باره حسنین و پدرشان شنیدم، حال در باره مادرشان چیزی بیاور.
(21) «الف» و «ب»: در آنجا همراه من سیزده نفر از اهل بیتم هستند. اوّلشان علی بن ابی طالب است که آقای آنان و بهترینشان و محبوبترین آنها نزد خدا و رسولش است. و دخترم فاطمه سیده زنان اهل بهشت است و او همسرش در دنیا و آخرت خواهد بود، و دو پسرم حسن و حسین دو آقای اهل بهشتند، و نه نفر از فرزندان حسین که خداوند پلیدی را از آنان برده و آنان را پاک گردانیده است.
(22) «ج»: زمین باقی نمی‌ماند مگر آنکه در آن امامی از ایشان باشد.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 527
آنان امت را از امر دینشان و حلال و حرامشان خبر می‌دهند، و آنان را با امر و نهی واحد «23» به رضایت پروردگارشان راهنمایی می‌کنند و آنان را از سخط او نهی می‌کنند، و در بین آنان اختلاف و تفرقه و نزاعی نیست.
آخر آنان از اوّل آنان املای من و دست خط برادرم علی را تحویل می‌گیرد و تا روز قیامت از یک دیگر به ارث می‌برند.
همه اهل زمین در جهل و غفلت و سرگردانی و حیرت‌اند بجز آنان و شیعیان و دوستانشان.
آنان در چیزی از امر دینشان به احدی از امت احتیاج ندارند، ولی امت به آنان احتیاج دارند.
آنان هستند که خداوند در کتابش آنان را قصد کرده «24» و اطاعت آنان را به اطاعت خود و رسولش مقرون ساخته و فرموده است: أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ «25»، یعنی: «از خدا و پیامبر و اولی الامر از خود اطاعت کنید».

سخن معاویه در باره گمراهی امّت و کمی مؤمنین‌

عبد اللَّه بن جعفر می‌گوید: معاویه رو به امام حسن و امام حسین علیهما السّلام و ابن عباس و فضل بن عباس و عمر بن ابی سلمه و اسامة بن زید کرد و گفت: همه شما گفته‌های عبد اللَّه بن جعفر را قبول دارید؟ گفتند: آری.
گفت: ای پسران عبد المطلب، شما مسأله بزرگی را ادعا می‌کنید و به دلیل‌های قوی استدلال می‌نمایید اگر حق باشد!! و شما در باطن مسأله‌ای را معتقدید که در ظاهر آن را پنهان می‌کنید و مردم در باره آن در غفلتی کور بسر می‌برند.
______________________________
(23) یعنی سخن همه‌شان یکی است.
(24) «ج»: و حضرت در اینجا آیه‌ای از قرآن را که در باره آنان نازل شده ترک نکرد و همه را ذکر کرد.
(25) سوره نساء: آیه 59.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 528
اگر آنچه شما می‌گویید حق باشد همه امت هلاک شده‌اند و از دین خود مرتد گشته‌اند و عهد پیامبرمان را ترک کرده‌اند بجز شما اهل بیت و آنان که سخن شما را قائلند، و آنان در مردم کم هستند «26».

احتجاج ابن عباس بر معاویه‌

ابن عباس رو به معاویه کرد و گفت «27»: خدای عز و جل در کتابش می‌فرماید: قَلِیلٌ مِنْ عِبادِیَ الشَّکُورُ «28»، «عدّه کمی از بندگان من شکرگزار هستند»، و می‌فرماید: وَ ما أَکْثَرُ النَّاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِینَ «29»، «بیشتر مردم- اگر چه حرص داشته باشی- مؤمن نیستند». و می‌فرماید: «30» إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ قَلِیلٌ ما هُمْ «31»، «مگر کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، که اینان کم هستند»، و در باره حضرت نوح علیه السّلام می‌فرماید: وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِیلٌ «32»، «بهمراه او جز عده کمی ایمان نیاوردند».

شباهت امّت اسلام به بنی اسرائیل‌

ای معاویه، از این مطلب تعجّب می‌کنی؟! عجیب‌تر از مسأله ما، کار بنی اسرائیل است. ساحران به فرعون گفتند: «33» «هر حکمی می‌خواهی بنما، این زندگی دنیا می‌گذرد.
ما به پروردگار عالم ایمان آورده‌ایم» «34». آنان به موسی ایمان آوردند و او را تصدیق
______________________________
(26) «د»: حقّا کم هستند.
(27) «الف»: «من گفتم: ای معاویه». در اینجا قائل معاویه است.
(28) سوره سبا: آیه 13.
(29) سوره یوسف: آیه 103.
(30) «ج»: «و حضرت داود می‌فرماید». طبق این نسخه منظور این است که آیه مزبور در قرآن از لسان حضرت داود علیه السّلام نقل شده است.
(31) سوره ص: آیه 24.
(32) سوره هود: آیه 40.
(33) «الف» و «ب» و «د»: ای معاویه، مؤمنین در مردم کم‌اند. مسأله بنی اسرائیل عجیب‌تر است آنجا که ساحران به فرعون گفتند.
(34) اشاره به آیه 72 از سوره طه.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 529
نمودند و تابع او شدند. او هم با آنان و تابعین خود از بنی اسرائیل براه افتاد تا آنان را از دریا گذرانید و عجائب را به آنان نشان داد. و این در حالی بود که او را قبول داشتند و تورات را تصدیق می‌کردند و به دین او اقرار داشتند.
حضرت موسی علیه السّلام آنان را از کنار قومی که بتان خود را می‌پرستیدند عبور داد «35».
گفتند: «ای موسی، برای ما هم خدایی قرار بده همان طور که آنان خدایانی دارند» «36».
سپس گوساله را اتخاذ کردند و همگی- بجز هارون و اهل بیتش «37»- ملازم آن شدند و سامری به آنان گفت: «این خدای شما و خدای موسی است». و سپس حضرت موسی علیه السّلام به آنان گفت: «بر سرزمین مقدسی که خداوند برایتان مقدّر کرده داخل شوید». در جواب، آنچه خداوند در کتابش نقل کرده گفتند: إِنَّ فِیها قَوْماً جَبَّارِینَ وَ إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها حَتَّی یَخْرُجُوا مِنْها، فَإِنْ یَخْرُجُوا مِنْها فَإِنَّا داخِلُونَ «38»، «در آنجا قومی زورگو هستند و تا آنان از آنجا خارج نشوند ما هرگز داخل نمی‌شویم. اگر از آن خارج شدند ما داخل می‌شویم» تا آنجا که حضرت موسی علیه السّلام عرض کرد: «پروردگارا، من جز خودم و برادرم را در اختیار ندارم. بین ما و قوم فاسقین جدائی بینداز»، و سپس گفت: «پس بر قوم فاسقین تأسف مخور و ناراحت مباش».
این امت هم همان مثال را بطور مساوی اجرا کردند «39». اینان فضائل و سوابقی با
______________________________
(35) «ج»: هنگامی که از دریا عبور کردند از کنار بتهایی گذشتند که پرستش می‌شدند.
(36) اشاره به آیه 138 از سوره اعراف.
(37) «ج»: بجز هارون و دو پسرش.
(38) سوره مائده: آیه 22.
(39) از اینجا تا دو صفحه بعد عبارات در نسخه «ج» چنین است:
تابع شدن این امت به مردی (ابو بکر) که او را اطاعت کردند و تابع او شدند، در حالی که خودشان با پیامبر صلی اللَّه علیه و آله سوابقی داشتند و به دین محمّد و قرآن اقرار داشتند، و حسد و کفر آنان را وادار کرد که با امام و ولیّ خود مخالفت کنند، عجیب‌تر از قومی نیست که از زینت‌های خود گوساله‌ای ساختند، و سپس همگی دور آن جمع شدند و آن را می‌پرستیدند و برایش سجده می‌کردند و گمان می‌کردند پروردگار جهان است! همگی بجز هارون و دو پسرش بر آن اتفاق کردند. همراه دوست پیامبر (علی علیه السّلام) که به منزله هارون نسبت به موسی بود، همه اهل بیت او و سلمان و ابو ذر و مقداد و زبیر باقی ماندند. بعد زبیر هم برگشت و مرتد شد و این سه نفر با امام خود ماندند تا خدا را ملاقات کردند.
ای معاویه تعجب می‌کنی که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در غدیر خم و در موارد زیادی امامان را نام برد و حجت را بر آنان تمام کرد و دستور به اطاعت آنان داد.
و عبارت در کتاب احتجاج چنین است: تعجب می‌کنی ای معاویه که خداوند امامان را یکی پس از دیگری نام برد و پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در غدیر خم به آنان تصریح فرمود.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 530
پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و منزلتهای نزدیکی با او داشتند، به دین محمّد و قرآن اقرار داشتند تا آنکه پیامبرشان از آنان مفارقت کرد. آنگاه اختلاف نمودند و متفرق شدند و بر یک دیگر حسد بردند و با امام و ولیّشان مخالفت کردند تا آنکه از ایشان باقی نماند بر آنچه با پیامبرشان عهد کرده بودند جز رفیق ما که نسبت به پیامبرمان بمنزله هارون نسبت به موسی است و چند نفر کمی که خدا را با دین و ایمانشان ملاقات کردند، و دیگران به پشت سرشان عقب گرد کردند. همان طور که اصحاب حضرت موسی علیه السّلام با اتخاذ گوساله و پرستش آن و گمان اینکه خدایشان است و اجتماعشان بر سر آن بجز هارون و فرزندانش و عدّه کمی از اهل بیتش چنین کردند.

صراحت و تکرار پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در مسأله خلافت‌

پیامبر ما صلی اللَّه علیه و آله برای امّتش افضل مردم و سزاوارترین آنان و بهترین آنان را در غدیر خم و در موارد بسیاری منصوب نمود و بوسیله او حجت را بر مردم تمام کرد و به آنان دستور اطاعت او را داد. و به آنان خبر داد که او نسبت به خودش بمنزله هارون نسبت به موسی است، و صاحب اختیار هر مؤمنی بعد از اوست، و هر کس که او ولیّش بوده علیّ علیه السّلام ولیّش است، و هر کس که او صاحب اختیارتر از خودش بر او بوده علی علیه السّلام نسبت به او از خودش صاحب اختیارتر است، و او خلیفه‌اش در بین مردم و وصیّ او است، و هر کس از او اطاعت کند خدا را اطاعت کرده و هر کس او را عصیان کند خدا را عصیان کرده و هر کس او را دوست بدارد خدا را دوست داشته و هر کس با او دشمنی کند با خدا دشمنی کرده است.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 531
ولی مردم او را انکار کردند و او را ناشناخته گرفتند و ولایت غیر او را پذیرفتند.

راضی نبودن پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به انتخاب مردم در خلافت‌

ای معاویه، آیا ندانستی که وقتی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله لشکری را به منطقه «موته» فرستاد جعفر بن ابی طالب را امیر آنان قرار داد و فرمود: «اگر جعفر بن ابی طالب کشته شد زید بن حارثه امیر است، و اگر زید کشته شد عبد اللَّه بن رواحه امیر است». آن حضرت راضی نشد که مردم برای خود کسی را انتخاب کنند. آیا امّتش را رها می‌کند و خلیفه خود در بین آنان را بیان نمی‌کند «40»؟ آری بخدا قسم، آنان را در کوری و شبهه رها نکرده است. بلکه آنچه مردم انجام دادند بعد از بیان بود. آنان به پیامبر صلی اللَّه علیه و آله دروغ بستند «41» و هلاک شدند و هر کس دنباله‌رو آنان شد هلاک گردید. آنان و هر کس تابع ایشان شد گمراه شده است. ستمگران از رحمت خدا دور باشند.
معاویه گفت: ای ابن عباس «42» سخن بزرگی از دهانت خارج می‌نمایی «43». اجتماع
______________________________
(40) «ج»: چگونه است که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله مردم را به تابعیت از بهترینشان و داناترینشان به کتاب خدا و سنت پیامبرش امر می‌کند ولی آنان را رها می‌کند که برای خود انتخاب کنند. در این صورت نظرشان برای خود به هدایت و درستی از نظر و انتخاب او نزدیکتر است.
(41) این جملات در «ج» چنین است: آن چهار نفر هلاک شدند که بر علیه علی علیه السّلام قیام کردند و به دروغ به پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نسبت دادند که گفته است: «خداوند برای ما اهل بیت، نبوت و خلافت را جمع نمی‌کند». با این شهادت دروغ مسأله را برای مردم مشتبه کردند.
(42) «ج»: معاویه گفت: ای حسن، در این باره چه می‌گویی؟ حضرت فرمود: ای معاویه آنچه پسر جعفر و ابن عباس گفتند شنیدی. ای معاویه، تعجب از تو و کم حیا بودن و جرات تو بر خدا است که می‌گویی:
«خداوند طاغی شما را کشت و خلافت را به معدنش باز گردانید»! پس تو ای معاویه معدن خلافت هستی و ما نیستیم؟! وای بر تو و سه نفر قبل از تو که ترا در این مقام نشانیدند و این سنت را برای تو بر جای گذاشتند. سخنی به تو می‌گویم و منظوری ندارم جز آنکه این کسانی که در اطرافم هستند بشنوند: مردم بر چیزهای زیادی اجتماع دارند ...
از این جا به بعد در متن از قول ابن عباس است ولی طبق این نسخه از قول امام مجتبی علیه السّلام می‌شود.
(43) «ب»: ما بر سر مطلب بزرگی اتفاق می‌کنیم. «ب» خ ل: تفرّق مطلب بزرگی است.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 532
نزد ما از اختلاف بهتر است، و دانسته‌ای که امت بر رفیق تو استقامت نکردند.

موارد اتفاق و اختلاف امت‌

ابن عباس گفت: من از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیدم که می‌فرمود: «هیچ امّتی بعد از پیامبرشان اختلاف نکردند مگر آنکه اهل باطل آن بر اهل حق غالب شدند».
این امّت هم بر مسائل زیادی اجتماع دارند که در آنها اختلاف و نزاع و تفرّقی ندارند: شهادت به «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» و «محمد رسول اللَّه»، نمازهای پنجگانه، زکات واجب، روزه ماه رمضان، حج خانه خدا، و چیزهای بسیاری از اطاعت خداوند. همچنین اتفاق دارند بر حرام بودن شراب و زنا و سرقت و قطع رحم و دروغ و خیانت و امور زیادی از معصیت خداوند.
ولی بر سر دو مسأله اختلاف دارند. بر سر یکی از آنها با هم جنگ کرده و متفرّق شدند و به گروههایی تقسیم شدند که یک دیگر را لعنت می‌کنند و از یک دیگر بیزاری می‌جویند. و بر سر دومی جنگ نکرده‌اند و در باره آن متفرّق نشده‌اند و برای یک دیگر در آن باره وسعت قائل شده‌اند، و آن کتاب خدا و سنت پیامبرش است، و آنچه مسأله جدید پیش می‌آید گمان دارند که در کتاب خدا و سنت پیامبرش وجود ندارد.
و امّا آنکه در آن اختلاف کرده و متفرق شده‌اند و از یک دیگر بیزاری می‌جویند ملک و خلافت است که امّت گمان کرده‌اند از اهل بیت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بدان سزاوارترند.

راه نجات هنگام اختلاف امّت‌

هر کس آنچه را که بین اهل قبله در آن اختلافی نیست بگیرد و علم آنچه بر سر آن اختلاف دارند به خدا بسپارد سلامت می‌ماند و از آتش نجات پیدا می‌کند، و خداوند در باره آنچه از مسائلی که برایش مشکل شده و در باره آن اختلاف است سؤال نمی‌کند.
و هر کس که خداوند او را موفّق کند و بر او منّت بگذارد و قلب او را نورانی کند و صاحبان امر و اینکه معدن علم کجاست را به او بشناساند و او هم بشناسد، چنین شخصی
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 533
سعادتمند و ولیّ خداست. پیامبر صلی اللَّه علیه و آله می‌فرمود: «خدا رحمت کند بنده‌ای را که سخن حقّی بگوید و بدین وسیله غنیمتی بدست آورد، یا ساکت بماند و سلامت باشد» «44».

تمام علم نزد اهل بیت علیهم السّلام‌

امامان «45» از اهل بیت نبوّت و معدن رسالت و محل نزول کتاب و محلّ هبوط وحی و رفت و آمد ملائکه‌اند. خلافت جز در آنان صلاحیت ندارد، زیرا خداوند آنان را اختصاص داده و آنان را در کتابش و بر لسان پیامبرش سزاوار آن قرار داده است.
پس علم در آنان است و ایشان اهل آنند. همه علم با جمیع جوانبش، باطن و ظاهرش، محکم و متشابهش، ناسخ و منسوخش نزد ایشان است.

جمع و حفظ قرآن‌

ای معاویه، عمر بن خطاب در زمان حکومتش نزد علی بن ابی طالب علیه السّلام فرستاد که:
«من می‌خواهم قرآن را در یک جلد بنویسم، آنچه از قرآن نوشته‌ای نزد ما بفرست».
حضرت فرمود: بخدا قسم قبل از آنکه تو به آن برسی باید گردن من زده شود. من عرض کردم: چرا؟ فرمود: زیرا خداوند می‌فرماید: لا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ «46»، یعنی: «جز پاکان نباید با آن تماس پیدا کنند»، منظور خداوند این است که جز پاکان به همه قرآن دست نمی‌یابند. خداوند ما را قصد کرده است. ما هستیم که خداوند بدی‌ها را از ما برده و ما را پاک گردانیده است. همچنین می‌فرماید: ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنا مِنْ
______________________________
(44) «الف»: ساکت بماند و سخنی نگوید.
(45) عبارات این قسمت در «ج» از قول امام حسن علیه السّلام چنین است: ما اهل بیت، امامان از ما هستند و خلافت در غیر ما صلاحیت ندارد و ما اهل آن هستیم. خداوند ما را در کتابش و سنت پیامبرش اهل آن قرار داده است. علم در ما است و ما اهل آن هستیم. پس همه علم با جمیع جوانبش حتی دیه خراش نزد ما است که با خطوطی نوشته شده است. آنها املای پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و خط علی علیه السّلام بدست خود اوست. ولی عده‌ای گمان کرده‌اند از ما به حکومت سزاوارترند، حتی تو ای پسر هند این مطلب را ادعا می‌کنی و گمان داری.
(46) سوره واقعه: آیه 79.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 534
عِبادِنا «47»، «به ارث دادیم کتاب را به آن دسته از بندگانمان که آنان را انتخاب کردیم»، ما هستیم آنان که خداوند ما را از بین بندگانش انتخاب کرده و ما انتخاب‌شدگان پروردگاریم و مثلها برای ما زده شده و بر ما وحی نازل شده است.
ابن عباس در ادامه سخنانش با معاویه گفت: در اینجا عمر غضب کرد و گفت: «پسر ابی طالب گمان می‌کند که نزد کسی جز او علمی نیست. هر کس چیزی از قرآن قرائت می‌کند آن را برای ما بیاورد»! این جا بود که وقتی کسی قطعه‌ای از قرآن می‌آورد و قرائت می‌کرد و دیگری هم با او در آن آیه بود آن را می‌نوشت و گر نه نمی‌نوشت.
ای معاویه، هر کس بگوید چیزی از قرآن ضایع شده دروغ گفته است. قرآن نزد اهلش جمع‌آوری شده و محفوظ است.

دستور عمر به اعمال نظر شخصی در دین الهی‌

سپس عمر به قاضیان و والیانش دستور داد و گفت: «در نظر دادن خود بکوشید و آنچه را حق تشخیص می‌دهید پیروی کنید»!! لذا او و بعضی والیانش دائما در مسائل مشکلی واقع می‌شدند، و علی بن ابی طالب علیه السّلام بود که به آنان خبر می‌داد مطالبی را که با آن حجّت را بر آنان تمام می‌کرد.
کارمندان و قاضیان او در یک مورد معیّن قضاوتهای مختلف می‌کردند و او همه آنها را برای آنان تأیید می‌کرد چرا که خداوند حکمت و سخنی که حق و باطل را روشن کند به او نیاموخته بود.
هر صنفی از اهل قبله گمان کردند که معدن علم و خلافت آنانند و دیگران نیستند. ما از خداوند کمک می‌خواهیم بر علیه کسانی که حق آنان را انکار کردند و برای مردم چنین سنّتی را پایه‌گذاری نمودند که مثل تو در مقابل آنان احتجاج و استدلال کند. خداوند ما را کافی است و او وکیل خوبی است «48».
______________________________
(47) سوره فاطر: آیه 32.
(48) اینجا آخر حدیث در «الف» و «ب» و «د» است و بعد از آن این جمله است: سپس برخاستند و بیرون رفتند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 535

سه گروه مردم در مقابل اهل بیت علیهم السّلام‌

مردم سه دسته‌اند: مؤمنی که حقّ ما را می‌شناسد و در مقابل ما تسلیم می‌شود و به ما اقتدا می‌کند. چنین کسی نجات یافته و نجیب است و ولیّ خداست.
و کسی که دشمنی ما را عقیده خود قرار داده و از ما بیزاری می‌جوید و ما را لعنت می‌کند و خون ما را حلال می‌داند و حقّ ما را انکار می‌کند و به برائت از ما اعتقاد دارد.
چنین کسی کافر به خداوند و مشرک و ملعون است «49».
و کسی که آنچه در آن اختلافی ندارند را گرفته و علم آنچه از ولایت ما که بر او مشکل شده به خداوند سپرده و با ما دشمنی نمی‌کند. ما نسبت به چنین کسی امیدواریم، و کار او با خدا است «50».

خاتمه مجلس معاویه‌

وقتی معاویه این مطالب را شنید دستور داد تا برای امام حسن و امام حسین علیهما السّلام یک ملیون درهم، یعنی برای هر کدام پانصد هزار درهم تقدیم کنند «51».
______________________________
(49) در کتاب احتجاج در اینجا اضافه کرده است: چنین کسی کافر و مشرک شده از جایی که خودش خبر ندارد. همان طور که به خداوند بدون علم و ظالمانه ناسزا می‌گویند، همچنین به خداوند بدون علم شرک می‌ورزند.
(50) در کتاب احتجاج عبارت چنین است: ... و علم آنچه بر او مشکل شده را به خدا واگذار کرده، به ما اقتدا نکرده و با ما دشمنی نمی‌کند و حق ما را نمی‌شناسد. ما برای او امیدواریم که خداوند او را بیامرزد و او را وارد بهشت کند چرا که او مسلمان ضعیفی است.
(51) عبارت در کتاب احتجاج چنین است: وقتی معاویه سخنانشان را شنید دستور داد تا به هر کدام از آنها صد هزار درهم بدهند، بجز امام حسن و امام حسین و عبد اللَّه بن جعفر که برای هر کدام یک ملیون درهم دستور داد.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 536
روایت از کتاب سلیم:
1. منهاج الفاضلین (خطی): ص 233 و 235.
2. بحار: ج 33 ص 265.
3. بحار: ج 44 ص 102.
4. بحار: ج 61 ص 169 ح 24.
روایت با سند به سلیم:
1. کافی: ج 1 ص 529 ح 4.
2. کافی: ج 1 ص 529 ح 4 به سند دیگر.
3. کافی: ج 1 ص 529 ح 4 به سند دیگر.
4. عیون اخبار الرضا علیه السّلام: ج 1 ص 38 ح 8.
5. اکمال الدین: ج 1 ص 270 ح 15.
6. خصال: ص 562 باب 12 ح 41.
7. خصال: ص 562 باب 12 ح 15 به سند دیگر.
8. غیبت نعمانی: ص 60.
9. استنصار کراجکی: ص 9.
10. غیبت شیخ طوسی: ص 91.
11. غیبت شیخ طوسی: ص 91 به سند دیگر.
12. مناقب ابن شهرآشوب: ج 1 ص 296.
13. احتجاج طبرسی: ج 2 ص 3.
14. اعلام الوری: ص 395.
15. المعتبر (محقق حلی) ص 4.
16. تقریب المعارف (خطّی): ص 177.
17. العدد القویة: ص 46 ح 61.
18. کشف الغمة: ج 2 ص 508.
19. الصراط المستقیم: ج 2 ص 120.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 537

43 خطبه همام در صفات مؤمنین:

 

اشارة

سؤال همام و امتناع امیر المؤمنین علیه السّلام از جواب، غنا و امن خداوند از اطاعت و معصیت مردم، رفتار مؤمنین در دنیا، دیدگاه مؤمنین از بهشت و جهنّم، مؤمنین و تلاوت قرآن، یاد مرگ در مؤمنین، احتراز مؤمنین از تعریف دیگران، علامات ظاهری مؤمن، علامات باطنی مؤمن، صبر و خودداری مؤمن، کیفیت ارتباط مؤمن با مردم، تأثیر خطبه امیر المؤمنین علیه السّلام در همام.
خطبه همام در صفات مؤمنین‌

سؤال همام و امتناع امیر المؤمنین علیه السّلام از جواب‌

ابان بن ابی عیاش از سلیم نقل می‌کند که گفت: مردی از اصحاب امیر المؤمنین علیه السّلام- که به او «همام» «1» گفته می‌شد و عابد و اهل تلاش و کوشش در عبادت بود- برخاست و عرض کرد: یا امیر المؤمنین، مؤمنین را برایم بگونه‌ای توصیف کن که گویا به آنان نگاه می‌کنم.
امیر المؤمنین علیه السّلام از جواب او تعلّل ورزید و فرمود: ای همّام، از خدا بترس و نیکی کن، چون خداوند با کسانی است که تقوی پیشه کنند و کسانی که نیکوکار باشند.
همام عرض کرد: بحق خدایی که تو را گرامی داشته و مخصوص گردانیده و به تو بخشش کرده است و با آنچه به تو داده ترا فضیلت داده، از تو می‌خواهم که آنان را برایم توصیف کنی.
امیر المؤمنین علیه السّلام بپا ایستاد و حمد و ثنای الهی بجا آورد و بر پیامبر و اهل بیتش صلوات فرستاد، و سپس فرمود:
______________________________
(1) همام بن شریح بن زید بن مرة بن عمرو. او پسر خواهر ربیع بن خثیم است و خطبه حضرت و مرگ همام در حضور ربیع بوده است. در این باره به بحار: ج 68 ص 192 ح 48 و ص 196، و بحار: ج 67 ص 317 مراجعه شود.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 538

غنا و امن خداوند از اطاعت و معصیت مردم‌

امّا بعد، خداوند هنگامی که مخلوقات را خلق کرد از اطاعت آنان مستغنی و از معصیتشان در امان بود، چرا که معصیت کسانی که از او سرپیچی کنند به او ضرر نمی‌رساند و اطاعت کسانی که او را اطاعت کنند به او نفعی ندارد.
خداوند نیازهای زندگی را بین آنان قسمت کرده و آنان را در مواضعشان از دنیا قرار داده است. آدم را به زمین فرو فرستاد بخاطر عقوبت کاری که انجام داد، آنجا که خداوند او را نهی کرد و او مخالفت نمود و او را امر کرد و او سرپیچی کرد.

رفتار مؤمنین در دنیا

مؤمنین در دنیا اهل فضائل‌اند. گفتارشان درستی، پوشش آنها میانه‌روی، روش آنان تواضع است.
در مقابل خداوند با اطاعت خضوع کرده‌اند، و با چشم پوشی از آنچه خداوند بر آنان حرام کرده پیش رفته‌اند و گوشهای خود را به علم سپرده‌اند.
نفس آنان در بلا همان گونه است که در حال آسایش‌اند، و این بخاطر رضایت از خداوند در قضا و قدر اوست.
اگر نبود اجلهایی که خداوند برای آنان نوشته است ارواح آنان یک چشم بر هم زدن در بدنهایشان قرار نمی‌گرفت و این بخاطر اشتیاق به ثواب و ترس از عقاب است.
خالق در نظر آنان بزرگ و غیر او در نظر آنان کوچک است.

دیدگاه مؤمنین از بهشت و جهنّم‌

آنان نسبت به بهشت همچون کسی هستند که آن را دیده است و گویی در آنند و نعمت داده می‌شوند، و نسبت به جهنّم همچون کسی هستند که آن را دیده باشد، و گویی در آن عذاب می‌شوند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 539
قلوب آنان محزون، اطراف آنان محل امن، بدنهایشان لاغر، حوائجشان سبک، نفسهایشان عفیف، کمکشان به اسلام عظیم است.
ایّام کوتاهی صبر کرده‌اند که پشت سر آن راحتی طولانی خواهد بود، تجارت سود دهنده‌ای که پروردگاری کریم برای آنان فراهم کرده است. دنیا آنان را می‌خواهد ولی آنان او را نمی‌خواهند. دنیا در طلب آنان می‌آید ولی آن را عاجز می‌کنند.

مؤمنین و تلاوت قرآن‌

شبها قدمهای خود را کنار یک دیگر قرار می‌دهند در حالی که اجزاء قرآن را تلاوت می‌کنند، و آن را بگونه‌ای تلاوت می‌کنند که خود را با آن محزون می‌نمایند، و دوای دردشان را از آن جستجو می‌کنند، و احزانشان از گریه بر گناهانشان و درد جراحت اعضای باطنشان به هیجان می‌آید.
هر گاه آیه‌ای را مرور کنند که در آن تشویق باشد با طمع به آن اعتماد می‌کنند، و نفسشان از روی شوق به آن روی می‌آورد. چنین گمان دارند که آن آیه در برابر چشمان ایشان است و کمر خود را محکم می‌بندند و خداوند جبّار عظیمی را تمجید می‌کنند.
پیشانی‌ها و دستها و زانوها و انتهای قدمهایشان را بر زمین می‌نهند «2»، اشکشان بر گونه‌هایشان جاری می‌شود، و برای آزادی از آتش صدای خود را به تضرّع و زاری به درگاه خداوند بلند می‌کنند.
هر گاه به آیه‌ای که در آن ترساندن است برخورد کنند گوش و چشم قلبشان را به آن می‌سپارند و پوستشان جمع می‌شود و قلبشان از آن به ترس در می‌آید، و چنین می‌پندارند که صدای جهنّم و شعله‌های و نعره‌های وحشتناک آن در بیخ گوششان است.

یاد مرگ در مؤمنین‌

امّا روزها، آنان اهل بردباری، اهل علم، نیکوکاران و با تقوایان هستند. ترس آنان را
______________________________
(2) کنایه از حالت سجده است.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 540
مانند تیر نتراشیده کرده است. وقتی کسی نگاهشان می‌کند آنان را مریض می‌پندارد در حالی که مرضی ندارند، یا گمان می‌کند عقل خود را از دست داده‌اند، بلی مسأله بزرگی اینان را مشغول کرده است.
آنگاه که عظمت خداوند و قوّت سلطه او را بیاد می‌آورند به اضافه آنچه از یاد مرگ و مسیرهای هولناک قیامت که با آن مشغولند، این مطالب قلبهایشان را به وحشت انداخته و فکرشان را بر هم می‌زند و عقلهاشان را دچار فراموشی می‌کند، و پوستشان از یاد آن جمع می‌شود.
و آنگاه که حال خود را باز یافتند هر چه زودتر با اعمال پاکیزه به سوی خداوند رو می‌کنند. برای خداوند به عمل کم راضی نمی‌شوند و عمل بسیار را برای او زیاد نمی‌بینند.

فرار مؤمنین از تعریف دیگران‌

آنان خود را متّهم می‌دانند «3» و از اعمالشان ترس دارند. اگر کسی یکی از آنان را به پاکی یاد کند از آنچه می‌گویند می‌ترسد و با خود می‌گوید: «من بهتر از دیگران خود را می‌شناسم، و پروردگارم مرا بهتر از دیگران می‌شناسد. پروردگارا، مرا به آنچه می‌گویند مؤاخذه مفرما، و مرا بهتر از آنچه گمان می‌کنند قرار بده، آنچه را مردم نمی‌دانند بر من ببخش، تو عالم به غیبها و پوشاننده عیبها هستی».

علامات ظاهری مؤمن‌

از علامات هر کدام از مؤمنین این است که در آنان می‌بینی: قوّت در دین، عاقلانه فکر کردن هنگام نرمی، ایمان بهمراه یقین، حرص بر علم، فهم همراه فقه، علم همراه حلم، دلسوزی در خرج کردن، زیرکی همراه با مدارا، میانه روی در حالت استغناء، خشوع در عبادت، تحمّل در فقر، صبر در زمان شدّت، و رحم در آنچه برایش سختی
______________________________
(3) یعنی خود را خوب نمی‌دانند و خودپسند نیستند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 541
می‌کشند «4»، عطا در حق، مدارا در کسب، پاکی در حلال «5»، نشاط در هدایت، گناه دانستن و دوری از طمع، نیکی همراه با استقامت، و خودداری هنگام شهوت.

علامات باطنی مؤمن‌

مدح و ثنای کسی که او را نمی‌شناسد مؤمن را مغرور نمی‌کند و بررسی اعمالش را رها نمی‌کند. خود را در عمل مقصّر می‌بیند و اعمال صالح انجام می‌دهد. او کسی است که روز را بپایان می‌برد در حالی که همّتش شکر است و روز را شروع می‌کند در حالی که شغلش ذکر است. با حالت حذر شب را به صبح می‌رساند. با سرور صبح می‌کند، بر حذر از آنچه بر حذر داشته شده، و خوشحال بخاطر آنچه از فضل و رحمت به او رسیده است.
اگر نفسش در آنچه برایش ناخوشایند است بر او فشار بیاورد، خواسته او را در آنچه باعث خوشحالی اوست به او نمی‌دهد. سرور او در چیزی است که همیشگی و طولانی است، و نور چشمش در چیزی است که از بین نمی‌رود. رغبت او در آنست که باقی می‌ماند، و زهد او در آن چیزی است که فانی می‌گردد.

صبر و خودداری مؤمن‌

او حلم را با علم، و علم را با عقل ممزوج می‌کند. او را می‌بینی که کسالتش دور، نشاطش دائمی، آرزوهایش نزدیک، لغزشهایش کم، اجلش را منتظر، قلبش خاشع، نفسش قانع، جهلش ناپیدا، کارش سهل، نسبت به حفظ دینش سختگیر، شهوتش مرده، غضبش فرو برده، اخلاقش سالم، همسایه‌اش از او در امان، تکبّر او ضعیف، به آنچه برایش مقدّر شده قانع، صبرش متین، کارش با حکمت، و ذکرش بسیار است.
______________________________
(4) جمله «و رحمة للمجهود» بصورت فوق معنی شد.
(5) ظاهرا به این معنی است که در کسبهای حلال هم به مجرد حلال بودن اکتفا نمی‌کند و به پاکی آن تأکید می‌ورزد.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 542
آنچه را که دوستان، او را در آن امانت دار دانسته‌اند برای کسی نقل نمی‌کند، و شهادت دادن را حتّی برای دشمنان کتمان نمی‌کند، و چیزی از حق را بعنوان ریا انجام نمی‌دهد و از خجالت هم حق را ترک نمی‌کند. از او خیر آرزو می‌شود و مردم از شر او در امان‌اند.
از کسی که به او ظلم کند گذشت می‌نماید، و هر کس او را محروم کند به او عطا می‌نماید، و هر کس از او قطع کند با او وصل می‌کند. بردباری از او دور نمی‌شود، و در آنچه مورد شک او است عجله نمی‌کند، و در آنچه برایش روشن است دقّت می‌کند.
جهلش دور، سخنش نرم، کار منکر او ناپیدا، کار نیک او معروف، سخن او راست، کار او نیکو است. خیر او می‌آید و شر او می‌رود.
او در لرزش‌های زندگی با وقار، در ناراحتی‌ها صابر، و در حال آسایش شکرگزار است.

کیفیت ارتباط مؤمن با مردم‌

مؤمن بر کسی که مورد بغض اوست ظلم نمی‌کند «6»، و در آنچه دوست می‌دارد مرتکب گناه نمی‌شود، و آنچه مال او نیست ادّعا نمی‌کند، و حقّی که برای اوست انکار نمی‌کند. قبل از آنکه بر علیه او در باره حقّی شهادت داده شود به آن اعتراف می‌کند.
آنچه را برای حفاظت به او سپرده‌اند ضایع نمی‌کند، و با القاب بد با دیگران مقابله نمی‌کند، و به حق کسی تجاوز نمی‌نماید، به حسد اقدام نمی‌کند و به همسایه ضرر نمی‌رساند و در مصائب شماتت نمی‌کند.
امانتها را ادا می‌کند. به نمازها سرعت می‌ورزد. از اقدام به منکرات سستی می‌کند.
امر به معروف و نهی از منکر انجام می‌دهد. در کارها با جهل وارد نمی‌شود، و بخاطر عجز از حق خارج نمی‌شود.
اگر ساکت باشد، سکوت او را غمناک نمی‌کند، و اگر سخن بگوید خطا نمی‌گوید، و
______________________________
(6) یعنی بخاطر بغض از حد خود تجاوز نمی‌کند و نسبت به مبغوض خود ظلم روا نمی‌دارد.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 543
اگر بخندد صدایش را بلند نمی‌کند. به آنچه برایش مقدّر شده قانع است. غیظ او را از خود بیخود نمی‌کند و هوای نفس بر او غالب نمی‌شود. بخل او را مقهور خود نمی‌کند و در آنچه مال او نیست طمع نمی‌کند.
با مردم رفت و آمد می‌کند تا بیاموزد، و سکوت اختیار می‌کند تا سالم بماند، و سؤال می‌کند تا بفهمد، و تجارت می‌کند تا غنیمت بدست آورد، و جستجو می‌کند تا علم پیدا کند.
در جای خیر سکوت نمی‌کند تا به آن افتخار کند، و نه برای این سخن می‌گوید که بر غیر خود تحمیل کند.
نفس او از دستش در سختی است و مردم از دست او در راحتی هستند. نفس خود را برای آخرتش به زحمت انداخته، و مردم را از خود راحت کرده است. اگر بر او ظلم شود صبر می‌کند تا خداوند برایش انتقام بگیرد.
دوری او از کسی که از او دوری می‌جوید بعنوان زهد و دور نگهداشتن خود از گناه است، و نزدیکی‌اش به کسی که به او نزدیک می‌شود نرمی و رحمت است. دوری او بعنوان تکبّر و بزرگی فروختن نیست، و نزدیکی‌اش بعنوان حیله و مکر نیست. او به کسانی از اهل خیر که قبل از او بوده‌اند اقتدا می‌کند، و مورد اقتدا برای کسانی از اهل خیر است که بعد از او می‌آیند.

تأثیر خطبه امیر المؤمنین علیه السّلام در همام‌

سلیم می‌گوید: همام صیحه‌ای زد و از حال رفت و بر زمین افتاد. امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «بخدا قسم از این مطلب بر او می‌ترسیدم»، و نیز فرمود: «موعظه‌های رسا به اهلش این چنین اثر می‌کند».
یک نفر به حضرت عرض کرد: یا امیر المؤمنین، شما چرا این کار را کردید. «7» حضرت فرمود: هر کس اجلی دارد که از آن رد نمی‌شود و سببی برای هر کس
______________________________
(7) یعنی شما که می‌دانستید همام چنین عکس العملی خواهد داشت چرا به توصیف مؤمنین پرداختید.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 544
وجود دارد که از آن تجاوز نمی‌کند. تو آرام باش و سخن خود را تکرار مکن، که شیطان این سخن را بر زبانت جاری کرد.
سپس «همام» سربلند کرد و فریادی کشید و از دنیا رفت. خدا او را رحمت کند.
روایت از کتاب سلیم:
1. بحار: ج 67 ص 345.
روایت از غیر سلیم:
1. کافی: ج 2 ص 226.
2. امالی صدوق: مجلس 84 ح 2.
3. صفات الشیعه (صدوق): ص 60 ح 35.
4. نهج البلاغة: ص 303 خطبه 191.
5. تحف العقول: ص 107.
6. کنز الفوائد کراجکی: ص 31.
7. تذکرة الخواص: ص 138.
8. مطالب السؤول: ج 1 ص 151.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 545

44 علم غیب پیامبر صلی اللَّه علیه و آله، سؤال مردم از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در باره نسبشان و بهشت و جهنم، عذرخواهی عمر از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله، نسب و خلقت پیامبر و امیر المؤمنین علیهما السّلام، علی علیه السّلام واسطه بین خدا و مردم، حساب و قیامت بدست علی علیه السّلام.

 

علم غیب پیامبر صلی اللَّه علیه و آله‌

ابان بن ابی عیاش از سلیم بن قیس از سلمان و ابو ذر و مقداد چنین نقل کرده است:
عدّه‌ای از منافقین جمع شدند و گفتند: «محمّد برای ما از بهشت و نعمتهایی که خداوند در آن برای اولیاء و اهل اطاعتش قرار داده خبر می‌دهد، و نیز از آتش و گرفتاریها و خواری‌هایی که خداوند در آن برای دشمنان و اهل معصیتش قرار داده خبر می‌دهد، ای کاش در باره پدران و مادرانمان و جایمان در بهشت یا جهنم خبر می‌داد تا می‌دانستیم بر چه پایه‌ای در باره دنیا و آخرت عمل کنیم»! این خبر به پیامبر صلی اللَّه علیه و آله رسید. آن حضرت به بلال دستور دادند تا ندا کند مردم برای نماز جماعت جمع شوند «1». مردم جمع شدند بطوری که مسجد پر شد و بر اهلش تنگ شد. حضرت غضبناک و در حالی که دست مبارک را تا آرنج و پایش را تا زانو برهنه کرده بود بیرون آمد و از منبر بالا رفت. سپس حمد و ثنای الهی بجا آورد و فرمود:
ای مردم، من بشری همچون شما هستم که پروردگارم به من وحی کرده است، و مرا به رسالت خود اختصاص داده و برای نبوّتش انتخاب کرده و بر همه فرزندان آدم فضیلت داده و مرا بر آنچه از غیبش خواسته مطّلع نموده است. پس هر سؤالی برایتان مطرح است از من بپرسید. قسم به خدایی که جانم بدست اوست، هیچ کس از شما در باره پدر و مادرش، و از جایش در بهشت و جهنم سؤال نمی‌کند. مگر آنکه به او خبر می‌دهم.
______________________________
(1) جمله «فنادی بالصلاة جامعة» به صورت فوق ترجمه شده است. این ندا را وقتی خبر مهمی بود و از مردم می‌خواستند تا همه حاضر شوند اعلام می‌کردند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 546
این جبرئیل است که در سمت راست من قرار دارد و از طرف پروردگارم به من خبر می‌دهد. پس از من بپرسید.

سؤال مردم از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در باره نسبشان و بهشت و جهنّم‌

مرد مؤمنی که خدا و رسولش را دوست داشت برخاست و عرض کرد: ای پیامبر خدا، من کیستم؟ فرمود: تو عبد اللَّه بن جعفر هستی، و او را به پدرش که نسبتش به او خوانده می‌شد نسبت داد. او هم با چشم روشن نشست.
سپس منافق مریض القلبی که خدا و رسولش را مبغوض می‌داشت برخاست و گفت: یا رسول اللَّه، من کیستم؟ فرمود: تو فلانی پسر فلانی چوپانی در طایفه بنی عصمة هستی و آن طایفه بدترین طایفه در ثقیف هستند که معصیت خدا را کردند و خدا آنان را خوار کرد.
آن مرد نشست در حالی که خداوند او را خوار کرده و نزد همگان مفتضح نموده بود، و قبل از آن مردم شکی نداشتند که او بزرگی از شجاعان قریش و از رؤسای آنان است! سپس منافق مریض القلب دیگری برخاست و گفت: یا رسول اللَّه، آیا من در بهشت خواهم بود یا جهنم؟ حضرت فرمود: علی رغم گمانت در آتش! او نشست در حالی که خدا او را خوار کرده بود و نزد همگان آبرویش رفته بود.

عذرخواهی عمر از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله‌

عمر بن خطاب برخاست و گفت: خداوند را به پروردگاری، و به اسلام بعنوان دین و به تو یا رسول اللَّه به پیامبری راضی‌شده‌ایم، و از غضب خدا و رسولش به خدا پناه می‌بریم. یا رسول اللَّه، ما را عفو کن خدا ترا عفو کند، و بر ما بپوشان خدا ترا بپوشاند.
حضرت فرمود: غیر از این سؤال کن، تو چیز دیگری طلب می‌کردی ای عمر! عمر گفت: یا رسول اللَّه، عفو از امّتت را می‌خواهم!
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 547

نسب و خلقت پیامبر و امیر المؤمنین علیهما السّلام‌

امیر المؤمنین علیه السّلام برخاست و عرض کرد: یا رسول اللَّه، نسب مرا بیان کن که من کیستم تا مردم نزدیکی مرا با تو بدانند.
فرمود: ای علی، من و تو از دو ستون نور که از زیر عرش معلّق بودند خلق شدیم.
آن دو نور مشغول تقدیس خداوند بودند دو هزار سال قبل از آنکه خداوند مخلوقات را خلق کند.
سپس خداوند از آن دو ستون نور دو نطفه سفید در هم پیچیده خلق کرد. بعد آن دو نطفه را از صلبهای بزرگوار به رحمهای پاکیزه و پاک منتقل کرد. سپس نصف آن را در صلب عبد اللَّه و نصف دیگر را در صلب ابو طالب قرار داد. پس جزئی منم و جزئی تو هستی. و این قول خداوند عز و جل است که می‌فرماید: وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً وَ کانَ رَبُّکَ قَدِیراً «2»، یعنی: «اوست که از آب بشری خلق کرد و آن را بصورت خویشاوندی و دامادی قرار داد، و پروردگار تو قادر بود».

علی علیه السّلام واسطه بین خدا و مردم‌

ای علی، تو از من و من از توام. گوشت تو با گوشت من و خون تو با خون من مخلوط شده است. تو سبب بین خدا و خلق او بعد از من هستی. هر کس ولایت تو را انکار کند رابطه‌ای که بین او و خداوند است قطع می‌شود و به درجات پائین جهنّم می‌رود.
ای علی، شناخته نشد خداوند جز با من و سپس به وسیله تو. هر کس ولایت تو را انکار کند ربوبیّت پروردگار را انکار کرده است.

حساب قیامت بدست علی علیه السّلام‌

ای علی، تو علامت بزرگ خداوند در زمین بعد از من، و رکن بزرگ در قیامت
______________________________
(2) سوره فرقان: آیه 54.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 548
هستی. هر کس در سایه تو پناه بگیرد رستگار خواهد بود، چرا که حساب خلایق به تو سپرده شده و بازگشتشان نزد توست. میزان میزان تو، صراط صراط تو، موقف قیامت موقف تو و حساب حساب تو است.
هر کس تکیه‌گاهش تو باشی نجات می‌یابد و هر کس با تو مخالفت کند سقوط می‌کند و هلاک می‌شود. خدایا شاهد باش. خدایا شاهد باش.
سپس حضرت از منبر پائین آمدند. درود خدا بر او و خاندانش باد.
روایت از کتاب سلیم:
1. بحار: ج 22 ص 147 ح 141.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 549

45 اهانت مردی از قریش به اهل بیت علیهم السّلام، عکس العمل پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در مقابل اهانت به اهل بیت علیهم السّلام، خلقت و نسب پیامبر و اهل بیت علیهم السّلام، انتخاب اهل بیت علیهم السّلام از میان اهل زمین، علی علیه السّلام ولیّ هر مؤمن و سکون زمین و کلمه تقوی، انتخاب دوازده امام علیهم السّلام بعنوان حجج الهی.

 

اهانت مردی از قریش به اهل بیت علیهم السّلام‌

ابان از سلیم از سلمان نقل می‌کند که گفت: برنامه قریش چنین بود که هر گاه در مجالسشان می‌نشستند و مردی از اهل بیت را می‌دیدند سخن خود را قطع می‌کردند.
یک بار که کنار هم نشسته بودند یکی از آنان گفت: «مثل محمد در میان اهل بیتش نیست مگر مانند درخت خرمایی که در زباله دانی روئیده باشد»!!!

عکس العمل پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در مقابل اهانت به اهل بیت علیهم السّلام‌

این خبر به پیامبر صلی اللَّه علیه و آله رسید. آن حضرت غضبناک شد و به منبر رفت و بر فراز آن نشست تا مردم جمع شدند. سپس برخاست و حمد و ثنای الهی بجا آورد و فرمود: ای مردم، من کیستم؟ گفتند: تو پیامبر خدایی.
فرمود: «من پیامبر خدایم، و من محمد بن عبد اللَّه بن عبد المطلب بن هاشم هستم»، و حضرت همچنان نسب خود را ذکر کردند تا به «نزار» رسیدند «1».

خلقت و نسب پیامبر و اهل بیت علیهم السّلام‌

سپس فرمود: بدانید که من و اهل بیتم نوری بودیم که در پیشگاه خداوند- دو هزار سال قبل از آنکه آدم خلق شود- حضور داشتیم «2». و چنین بود که وقتی آن نور تسبیح
______________________________
(1) در باره نسب پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به حدیث 14 پاورقی 44 مراجعه شود.
(2) جمله «کنّا نورا یسعی» به صورت فوق ترجمه شده است.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 550
می‌گفت ملائکه به تسبیح آن تسبیح می‌گفتند.
وقتی خداوند آدم را خلق کرد آن نور را در صلب او قرار داد، و سپس آن را در صلب آدم به زمین فرستاد. سپس آن را در صلب نوح در کشتی حمل نمود. بعد آن را در صلب ابراهیم به آتش پرتاب کرد.
سپس خداوند ما را همچنان در صلبهای محترم منتقل می‌کرد تا آنکه ما را از بهترین معادن از نظر اصالت و با کرامت ترین مکانها از نظر رشد، از بین پدران و مادران خارج ساخت، بطوری که هیچ کدام از آنها هرگز بصورت زنا با یک دیگر ملاقات نداشتند.
بدانید که ما فرزندان عبد المطلب سادات اهل بهشت هستیم: من و علی و جعفر و حمزه و حسن و حسین و فاطمه و مهدی.

انتخاب اهل بیت علیهم السّلام از میان اهل زمین‌

بدانید که خداوند نظری به اهل زمین نمود و از بین آنان دو نفر را انتخاب کرد: یکی من که بعنوان فرستاده و پیامبر مبعوثم نمود، و دیگری علیّ بن ابی طالب و به من وحی کرد که او را برادر و دوست و وزیر و وصیّم و خلیفه‌ام قرار دهم.

علی علیه السّلام ولیّ هر مؤمن و سکون زمین و کلمه تقوی‌

بدانید که او صاحب اختیار هر مؤمنی بعد از من است. هر کس او را دوست بدارد خدا او را دوست دارد، و هر کس با او دشمنی کند خدا با او دشمنی می‌کند. او را جز مؤمن دوست نمی‌دارد و جز کافر مبغوض نمی‌دارد.
او قوام زمین بعد از من و باعث آرامش آن است. او کلمه تقوای خداوند و ریسمان محکم اوست. می‌خواهند نور خدا را با دهانشان خاموش کنند ولی خداوند نور خود را به کمال می‌رساند اگر چه کافران را خوش نیاید «3».
______________________________
(3) اشاره به آیه 8 از سوره صفّ.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 551

انتخاب دوازده امام علیهم السّلام بعنوان حجج الهی‌

بدانید که خداوند نظر دومی نمود و بعد از ما، دوازده وصی از اهل بیتم انتخاب نمود، و آنان را انتخاب‌شدگان امّتم قرار داد. آنان یکی پس از دیگری مثل ستارگان در آسمان هستند که هر ستاره‌ای غایب شود ستاره دیگری طلوع می‌کند.
آنان امامان هدایت‌کننده هدایت شده‌اند که حیله کسانی که بر آنان حیله کنند، و خواری کسانی که ایشان را خوار کنند به آنان ضرر نمی‌زند.
آنان حجّتهای خداوند در زمین، و شاهدان او بر خلقش، و خزانه داران علمش، و بیان‌کنندگان وحیش و معدنهای حکمتش هستند.
هر کس از آنان اطاعت کند خدا را اطاعت کرده است و هر کس از آنان سرپیچی کند معصیت خدا کرده است. آنان با قرآن، و قرآن با آنان است. از قرآن جدا نمی‌شوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند.
پس شاهدان به غائبان برسانند. پروردگارا شاهد باش، پروردگارا شاهد باش، و این را سه مرتبه فرمودند.
روایت از کتاب سلیم:
1. بحار: ج 22 ص 148 ح 142.
روایت با سند به سلیم:
1. غیبت نعمانی: ص 52.
2. فضائل شاذان: ص 134.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 552

46 بالاترین فضائل امیر المؤمنین علیه السّلام از لسان ابو ذر و مقداد:

 

اشارة

ملائکه در اطاعت از علی علیه السّلام و برائت از دشمنان او، اتمام حجت بر امّتها با علی علیه السّلام، علی علیه السّلام واسطه و حجاب بین خدا و مردم، ولایت علی علیه السّلام طهارت قلب، مقامات انبیاء علیهم السّلام در سایه نبوّت و ولایت، علی علیه السّلام شاهد بر مردم و حساب‌رس قیامت، علی علیه السّلام مظهر صفات الهی.
بالاترین فضائل امیر المؤمنین علیه السّلام از لسان ابو ذر و مقداد ابان بن ابی عیاش از سلیم بن قیس نقل می‌کند که گفت: به ابو ذر گفتم: خدا تو را رحمت کند، عجیب‌ترین مطلبی که از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیده‌ای که در باره علی بن ابی طالب علیه السّلام فرموده برایم نقل کن.

ملائکه در اطاعت از علی علیه السّلام و برائت از دشمنان او

ابو ذر گفت: از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیدم که می‌فرمود: «در اطراف عرش نود هزار ملائکه هستند که تسبیحی و عبادتی جز اطاعت علی بن ابی طالب و برائت از دشمنانش و طلب مغفرت برای شیعیانش ندارند».
گفتم: خدا تو را رحمت کند، مطلب دیگری هم بگو. گفت: از آن حضرت شنیدم که می‌فرمود: «خداوند، جبرئیل و میکائیل و اسرافیل را به اطاعت علی و برائت از دشمنان او و استغفار برای شیعیانش اختصاص داده است».

اتمام حجت بر امّتها با علی علیه السّلام‌

گفتم: مطلب دیگری هم بگو. گفت: از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیدم که می‌فرمود: «خداوند همچنان بوسیله علی علیه السّلام در هر امّتی که پیامبر مرسلی در آنان بوده اتمام حجّت می‌نمود، و
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 553
آنکه بیشتر به علی علیه السّلام معرفت داشت درجه او نزد خداوند عظیم‌تر بود».

علی علیه السّلام واسطه و حجاب بین خدا و مردم‌

عرض کردم: خدا تو را رحمت کند، مطلب دیگری هم بگو. گفت: آری، از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیدم که می‌فرمود: اگر من و علی نبودیم خدا شناخته نمی‌شد، و اگر من و علی نبودیم خدا عبادت نمی‌شد، و اگر من و علی نبودیم ثواب و عقابی نبود.
علی را هیچ پرده‌ای از خداوند نمی‌پوشاند و هیچ حجابی بین او و خداوند مانع نمی‌شود. او خود حجاب و واسطه بین خدا و خلقش است.

ولایت علی علیه السّلام طهارت قلب‌

سلیم می‌گوید: سپس از مقداد پرسیدم و گفتم: خدا تو را رحمت کند، بهترین مطلبی که در باره علی بن ابی طالب علیه السّلام از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیده‌ای برایم نقل کن.
گفت: از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیدم که می‌فرمود «خداوند در پادشاهی خود یگانه است. او خود را به انوارش «1» شناسانید، و سپس دستورات خود را به آنان سپرد و بهشتش را بر ایشان مباح نمود.
هر کس از جن و انس که خدا بخواهد قلب او را پاک گرداند ولایت علی بن ابی طالب را به او می‌شناساند، و هر کس که خدا بخواهد بر قلب او پرده بکشد معرفت علی بن ابی طالب را در باره او امساک می‌کند.

مقامات انبیاء علیهم السّلام در سایه نبوت و ولایت‌

قسم به خدایی که جانم بدست اوست، آدم مستوجب آن نشد که خدا او را خلق کند و از روحش در او بدمد، و نیز توبه او را بپذیرد و او را به بهشتش باز گرداند مگر بخاطر نبوّت من و ولایت علی بعد از من.
______________________________
(1) ظاهرا منظور از انوار همان چهارده معصوم علیهم السّلام هستند که خداوند خود را به آنان شناسانیده است.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 554
قسم به آنکه جانم بدست اوست ملکوت آسمانها و زمین به ابراهیم نشان داده نشد و خداوند او را دوست خود قرار نداد مگر بخاطر نبوّت من و اقرار به علی بعد از من.
قسم به آنکه جانم بدست اوست، خداوند با موسی سخن نگفت و عیسی را بعنوان آیت خود بر جهانیان معرفی نکرد مگر بخاطر نبوّت من و معرفت علی بعد از من.
قسم به آنکه جانم بدست اوست، هیچ پیامبری به نبوّت نرسید مگر بخاطر معرفت او «2» و اقرار به ولایت ما. و هیچ مخلوقی از جانب خداوند اهلیّت پیدا نکرد که خدا به او نظر کند مگر با بندگی در مقابل خدا و اقرار به علی بعد از من.
سپس مقداد سکوت کرد.

علی علیه السّلام شاهد بر مردم و حساب‌رس قیامت‌

گفتم: مطلب دیگری هم بگو.
گفت: بلی، از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیدم که می‌فرمود: علی حاکم و مدبّر این امت و شاهد بر آنها و متصدّی حساب آنان است.
اوست صاحب مقام اعظم و راه حقّی که طریق آن آباد «3» است، و او صراط مستقیم خداوند است.
بوسیله او بعد از من از ضلالت هدایت می‌یابند و از کوردلی‌ها به بینش دست می‌یابند. بوسیله او نجات یابندگان نجات می‌یابند، و از مرگ به او پناه برده می‌شود و بوسیله او امان از ترس می‌آید. با او گناهان محو و ظلم دفع می‌گردد و رحمت نازل می‌شود.

علی علیه السّلام مظهر صفات الهی‌

او چشم بیننده خداوند و گوش شنوای او و زبان گویای او در خلقش، و دست باز او
______________________________
(2) «الف» خ ل: معرفت من.
(3) «الف» خ ل: روشن است.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 555
به رحمت بر بندگانش، و وجه او در آسمانها و زمین و جنب راست و آشکار او است «4».
او طناب قوی و محکم، و ریسمان قابل اعتماد او است که از هم گسیختگی ندارد، و باب خداوند است که از آن باید وارد شد و خانه خداست که هر کس داخل آن شود در امان خواهد بود.
او علم خداوند بر صراط در روز برانگیختن مردم خواهد بود. هر کس او را بشناسد بسوی بهشت نجات خواهد یافت، و هر کس او را انکار کند بسوی آتش سقوط خواهد کرد.
روایت از کتاب سلیم:
1. بحار: ج 40 ص 95 ح 116.
______________________________
(4) «جنب اللَّه» اشاره به آیه قرآن است که در این باره آمده و حاکی از کمال تقرّب به درگاه خداست.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 556

47 فارق بین ایمان و کفر ولایت علی علیه السّلام.

فارق بین ایمان و کفر، ولایت علی علیه السّلام ابان از سلیم نقل می‌کند که گفت: از سلمان فارسی شنیدم که می‌گفت:
علی علیه السّلام بابی است که خداوند آن را باز کرده است. هر کس داخل آن شود مؤمن، و هر کس از آن خارج شود کافر است «1».
________________________________________
هلالی، سلیم بن قیس - انصاری زنجانی خوئینی، اسماعیل، أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم بن قیس هلالی، 1جلد، نشر الهادی - ایران ؛ قم، چاپ: اول، 1416 ق. أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم ؛ ؛ ص556
ایت از کتاب سلیم:
1. بحار: ج 40 ص 97.
روایت از غیر سلیم:
1. کافی: ج 2 ص 388 ح 16.
2. کافی: ج 2 ص 388 ح 18.
3. کافی: ج 2 ص 389 ح 21.
4. ارشاد القلوب: ص 179.
5. فردوس الاخبار دیلمی، به نقل بحار: ج 40 ص 76.
______________________________
(1) در کتاب احتجاج طبرسی: ج 1 ص 66 نقل کرده که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در خطبه غدیر فرمود: «خداوند تعالی می‌فرماید: من علی را علم بین خود و خلقم قرار دادم. هر کس او را بشناسد مؤمن است، و هر کس او را انکار کند کافر است، و هر کس در بیعت او دیگری را شریک کند مشرک است، و هر کس با ولایت او مرا ملاقات کند داخل بهشت می‌شود، و هر کس با دشمنی او مرا ملاقات کند داخل آتش می‌شود».
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 557