48 وقایع سقیفه از لسان ابن عبّاس:

اشارة

ارتداد اکثریت مردم بعد از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله، ضروری‌ترین برنامه‌های امیر المؤمنین علیه السّلام پس از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله.
1. اقدامات و هجوم اهل سقیفه برای بیعت اجباری: دعوت غاصبین از امیر المؤمنین علیه السّلام برای بیعت و عکس العمل آن حضرت، هجوم و آتش زدن در خانه امیر المؤمنین علیه السّلام، زدن حضرت زهرا علیها السّلام، عکس العمل امیر المؤمنین علیه السّلام در مقابل جسارت به حضرت زهرا علیها السّلام، تصمیم به قتل حضرت زهرا علیها السّلام و عکس العمل امیر المؤمنین علیه السّلام، بیرون آوردن امیر المؤمنین علیه السّلام از خانه.
2. کیفیت بیعت اجباری با ابو بکر: اوّلین سخن امیر المؤمنین علیه السّلام هنگام بیعت اجباری، تهدید اوّل به قتل برای بیعت اجباری، دفاع بریده اسلمی از امیر المؤمنین علیه السّلام، دفاع سلمان از امیر المؤمنین علیه السّلام، دفاع ابو ذر و مقداد و عمار از امیر المؤمنین علیه السّلام، تهدید دوم به قتل برای بیعت اجباری، دفاع ام ایمن و ام سلمه از امیر المؤمنین علیه السّلام، تهدید سوم به قتل برای بیعت اجباری، تهدید چهارم به قتل برای بیعت اجباری، تهدید پنجم به قتل برای بیعت اجباری.
3. غصب فدک: استدلال حضرت زهرا علیها السّلام برای بازگرداندن فدک، منع عمر از نوشتن سند و ردّ فدک، عیادت ابو بکر و عمر از حضرت زهرا علیها السّلام، نفرین حضرت زهرا علیها السّلام بر ابو بکر و عمر.
4. شهادت و تدفین حضرت زهرا علیها السّلام: وصیت‌های حضرت زهرا علیها السّلام، عکس العمل شهادت حضرت زهرا علیها السّلام بین مردم، نماز و تدفین مخفیانه حضرت زهرا علیها السّلام، قصد عمر برای نبش قبر حضرت زهرا علیها السّلام و عکس العمل امیر المؤمنین علیه السّلام.
5. نقشه قتل امیر المؤمنین علیه السّلام: توطئه ابو بکر و عمر و خالد برای قتل امیر المؤمنین علیه السّلام، پشیمانی ابو بکر هنگام اجرای نقشه قتل، عکس العمل امیر المؤمنین علیه السّلام در توطئه قتل، عکس العمل اصحاب امیر المؤمنین علیه السّلام در توطئه قتل حضرت، عکس العمل زنان بنی هاشم در توطئه قتل امیر المؤمنین علیه السّلام.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 558

وقایع سقیفه از لسان ابن عبّاس‌

 

اشارة

ابان بن ابی عیاش از سلیم بن قیس نقل می‌کند که گفت: نزد ابن عبّاس در خانه‌اش بودم و عده‌ای از شیعیان امیر المؤمنین علیه السّلام هم همراه ما بودند. ابن عبّاس برای ما صحبت کرد و از جمله سخنانش چنین گفت:

ارتداد اکثریت مردم بعد از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله‌

برادرانم، پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از دنیا رفت، و آن روزی که از دنیا رفت هنوز او را در قبرش نگذاشته بودند که مردم عهد را شکستند و مرتدّ شدند و بر مخالفت با امیر المؤمنین علیه السّلام اتّفاق کردند.

ضروری‌ترین برنامه‌های امیر المؤمنین علیه السّلام پس از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله‌

آن حضرت به امور پیامبر صلی اللَّه علیه و آله مشغول شد تا آنکه از غسل و کفن و حنوط آن حضرت فارغ شد و او را دفن نمود. سپس مشغول جمع قرآن شد، و بجای مشغول شدن به فتنه‌های مردم، به وصیّت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله پرداخت. هدف و همت او ریاست نبود، چرا که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در باره مردم به او خبر داده بود.

1 اقدامات و هجوم اهل سقیفه برای بیعت اجباری‌

 

دعوت غاصبین از امیر المؤمنین علیه السّلام برای بیعت و عکس العمل آن حضرت‌

آنگاه که مردم دچار فتنه آن دو نفر (ابو بکر و عمر) شدند، و جز علی و بنی هاشم و ابو ذر و مقداد و سلمان و عدّه‌ای کم کسی باقی نماند، عمر به ابو بکر گفت: «همه مردم با تو بیعت کردند بجز این مرد و اهل بیتش و این چند نفر. اکنون سراغ او بفرست».
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 559
ابو بکر پسر عموی عمر را که به او «قنفذ» گفته می‌شد سراغ حضرت فرستاد و به او گفت: ای قنفذ، سراغ علی برو و به او بگو: «خلیفه پیامبر را اجابت کن»! قنفذ رفت و پیام را رسانید. امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «چه زود بر پیامبر دروغ بستید، پیمان را شکستید و مرتد شدید. بخدا قسم، پیامبر صلی اللَّه علیه و آله غیر مرا خلیفه قرار نداده است. ای قنفذ باز گرد که تو فقط پیام رسانی. به او بگو: علی به تو می‌گوید: «بخدا قسم پیامبر ترا خلیفه قرار نداده «1» و تو خوب می‌دانی که خلیفه پیامبر کیست»! قنفذ نزد ابو بکر بازگشت و پیام را رسانید. ابو بکر گفت: «علی راست می‌گوید، پیامبر مرا خلیفه خود قرار نداده است»! عمر غضبناک شد و از جا جست و بپا ایستاد. ابو بکر گفت: «بنشین». سپس به قنفذ گفت: «نزد علی برو و به او بگو: امیر المؤمنین ابو بکر را اجابت کن»! قنفذ آمد تا نزد علی علیه السّلام وارد شد و پیام را رسانید. حضرت فرمود: «بخدا قسم دروغ می‌گوید. نزد او برو و به او بگو: بخدا قسم نامی را که از آن تو نیست بر خود گذاشته‌ای، تو خوب می‌دانی امیر المؤمنین غیر توست».
قنفذ بازگشت و به ابو بکر و عمر خبر داد. عمر غضبناک از جا برخاست و گفت: «من ضعف عقل و ضعف رأی او را می‌شناسم!! و می‌دانم که هیچ کار ما درست نمی‌شود «2» تا آنکه او را بکشیم!! مرا رها کن تا سر او را برایت بیاورم»!! ابو بکر گفت: «بنشین»، ولی عمر قبول نکرد، و ابو بکر او را قسم داد تا نشست. سپس گفت: ای قنفذ، نزد او برو و به او بگو:
«ابو بکر را اجابت کن».
قنفذ آمد و گفت: «ای علی، ابو بکر را اجابت کن». علی علیه السّلام فرمود: «من مشغول کار دیگری هستم، و کسی نیستم که وصیّت دوستم و برادرم را رها کنم و سراغ ابو بکر و آن ظلمی که بر آن اجتماع کرده‌اید بیایم» «3».
______________________________
(1) «ب»: پیامبر غیر مرا خلیفه قرار نداده است.
(2) «الف» خ ل: کار او (با ما) درست نمی‌شود مگر آنکه او را بکشیم.
(3) «ب» و «د»: سراغ باطل شما بیایم.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 560

هجوم و آتش زدن در خانه امیر المؤمنین علیه السّلام‌

قنفذ رفت و به ابو بکر خبر داد. عمر غضبناک از جا جست و خالد بن ولید و قنفذ را صدا زد و به آنان دستور داد تا هیزم و آتش با خود بیاورند.
سپس براه افتاد تا به در خانه علی علیه السّلام رسید در حالی که حضرت فاطمه علیها السّلام پشت در نشسته بود و سر مبارک را بسته و در رحلت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله جسمش نحیف شده بود.
عمر پیش آمد و در را زد، و بعد صدا زد: «ای پسر ابی طالب، در را باز کن»! حضرت زهرا علیها السّلام فرمود: «ای عمر، ما را با تو چه کار است؟ ما را به حال خودمان رها نمی‌کنی» «4».
عمر گفت: «در را باز کن و گر نه خانه را بر سر شما آتش می‌زنیم»! فرمود: «ای عمر، از خدای عز و جل نمی‌ترسی، که داخل خانه‌ام می‌شوی و بر منزل من هجوم می‌آوری» «5»؟
ولی عمر تصمیم بر بازگشت نگرفت، و آتش طلب کرد «6» و آن را کنار در شعله‌ور ساخت بطوری که در آتش گرفت. سپس در را فشار داد (و در باز شد).

زدن حضرت زهرا علیها السّلام‌

حضرت زهرا علیها السّلام روبروی عمر در آمد و ناله زد: «یا ابتاه! یا رسول اللَّه»! عمر شمشیر را- همچنان که در غلافش بود- بلند کرد و بر پهلوی «7» حضرت زد «8». فاطمه علیها السّلام فریاد زد.
عمر تازیانه را بلند کرد و بر بازوی آن حضرت زد. فاطمه علیها السّلام ناله زد: «یا ابتاه»!
______________________________
(4) «ب» و «د»: آیا ما را به حال خودمان رها نمی‌کنی؟
(5) «ب» و «د»: و خانه‌ام را آتش می‌زنی.
(6) «الف» خ ل: و این بار با آتش آمد.
(7) «ب»: به دو پهلوی حضرت زد.
(8) کلمه «وجأ» که در عبارت عربی بکار رفته بمعنای ضربتی است که ضارب بی‌پروا می‌زند تا به هر جایی پیش آمد اصابت کند و ملاحظه طرف مقابل را نمی‌کند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 561

عکس العمل امیر المؤمنین علیه السّلام در مقابل جسارت به حضرت زهرا علیها السّلام‌

ناگهان امیر المؤمنین علیه السّلام برخاست و گریبان عمر را گرفت و او را تکانی داد و بر زمین زد و بر بینی و گردن او کوبید و تصمیم به قتل او گرفت.
ولی سخن پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و وصیّت او در باره صبر و تسلیم را بیاد آورد، و فرمود: «ای پسر صُهاک «9»، قسم به خدایی که محمّد را به نبوّت کرامت داد، اگر نبود مقدّری که از طرف خداوند نوشته شده می‌فهمیدی که تو نمی‌توانی داخل خانه‌ام شوی»!

تصمیم به قتل حضرت زهرا علیها السّلام و عکس العمل امیر المؤمنین علیه السّلام‌

عمر فرستاد و کمک خواست. مردم رو به خانه آوردند و داخل شدند. خالد بن ولید شمشیر از غلاف بیرون کشید تا فاطمه علیها السّلام را بزند! امیر المؤمنین علیه السّلام با شمشیر بر خالد حمله کرد. او حضرت را قسم داد، و حضرت هم دست نگهداشت «10».

بیرون آوردن امیر المؤمنین علیه السّلام از خانه‌

مقداد و سلمان و ابو ذر و عمّار و بریده اسلمی پیش آمدند و برای کمک امیر المؤمنین علیه السّلام داخل خانه شدند، و طوری شد که نزدیک بود فتنه‌ای بپا شود.
علی علیه السّلام را بیرون بردند و مردم هم پشت سر او آمدند. سلمان و ابو ذر و مقداد و عمار و بریده اسلمی رحمهم اللَّه به دنبال آن حضرت براه افتادند در حالی که می‌گفتند: «چه زود به پیامبر صلی اللَّه علیه و آله خیانت کردید و کینه‌هایی که در سینه‌ها داشتید بیرون آوردید».
بریدة بن خصیب اسلمی گفت: «ای عمر، آیا بر برادر پیامبر و وصیّش و بر دخترش
______________________________
(9) «صُهاک» نام مادر عمر است.
(10) «ب» و «د»: خالد بن ولید شمشیر برهنه کرد تا بر علی علیه السّلام بزند. زبیر با شمشیرش بر او حمله کرد، ولی امیر المؤمنین علیه السّلام او را قسم داد و او هم دست نگهداشت. «الف» خ ل: ... امیر المؤمنین علیه السّلام بر او حمله کرد، ولی او حضرت را قسم داد و حضرت دست نگهداشت.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 562
حمله می‌کنی و او را می‌زنی، در حالی که قریش سوابق تو را خوب می‌دانند».
در اینجا خالد شمشیرش را در حالی که در غلاف بود بلند کرد تا بریده را بزند، ولی عمر او را گرفت و از این کار بازداشت.

2 کیفیت بیعت اجباری با ابو بکر

 

اوّلین سخن امیر المؤمنین علیه السّلام هنگام بیعت اجباری‌

امیر المؤمنین علیه السّلام را در حالی که گریبان او را گرفته و می‌کشیدند نزد ابو بکر رسانیدند.
همین که چشم ابو بکر به حضرت افتاد فریاد زد: «او را رها کنید»! حضرت فرمود: «چه زود بر اهل بیت پیامبرتان حمله کردید! ای ابو بکر، به چه حقّی و به چه میراثی و به چه سابقه‌ای مردم را بر بیعت خود ترغیب می‌کنی «11»؟! آیا تو دیروز به امر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله با من بیعت نکردی»؟

تهدید اوّل به قتل برای بیعت اجباری‌

عمر گفت: ای علی، این سخن را کنار بگذار. بخدا قسم اگر بیعت نکنی تو را می‌کشیم. حضرت فرمود: «در این صورت بنده خدا و برادر مقتول پیامبر خواهم بود»! عمر گفت: «بنده خدای مقتول درست است، ولی برادر مقتول پیامبر درست نیست»! حضرت فرمود: «بدان بخدا قسم، اگر نبود مقدّر خداوند که ثبت شده و پیمانی که دوستم (پیامبر) با من عهد کرده و من هرگز از آن نخواهم گذشت، می‌فهمیدی که کدامیک از ما یارمان ضعیف‌تر و عددمان کمتر است». در این حال ابو بکر ساکت بود و سخنی نمی‌گفت.
______________________________
(11) «ب» و «د»: دعوت می‌کنی.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 563

دفاع بریده اسلمی از امیر المؤمنین علیه السّلام‌

بریده برخاست و گفت: ای عمر، آیا شما آن دو نفر نیستید که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به شما گفت:
«نزد علی بروید و بعنوان امیر المؤمنین بر او سلام کنید»، و شما دو نفر گفتید: آیا این از دستور خدا و دستور پیامبرش است؟ و آن حضرت فرمود: آری.
ابو بکر گفت: ای بریده، این جریان درست است، ولی تو غایب شدی و ما حاضر بودیم، و بعد از هر مسأله‌ای مسأله دیگری پیش می‌آید! عمر گفت: ای بریده، تو را به این موضوع چه کار است؟ و چرا در این مسأله دخالت می‌کنی؟! بریده گفت: «بخدا قسم در شهری که شما در آن حکمران باشید سکونت نخواهم کرد».
عمر دستور داد او را زدند و بیرون کردند!

دفاع سلمان از امیر المؤمنین علیه السّلام‌

سپس سلمان برخاست و گفت: «ای ابو بکر، از خدا بترس و از این جایی که نشسته‌ای برخیز، و آن را برای اهلش واگذار که تا روز قیامت به گوارائی از آن استفاده کنند، و دو شمشیر بر سر این امت اختلاف نکنند».
ابو بکر به او پاسخی نداد. سلمان دو باره همان سخن را تکرار کرد. عمر او را کنار زد و گفت: تو را با این مسأله چکار است؟ و چرا در مسأله‌ای که در اینجا جریان دارد خود را داخل می‌کنی؟
سلمان گفت: ای عمر آرام بگیر! ای ابو بکر، از این جایی که نشسته‌ای برخیز و آن را برای اهلش واگذار تا بخدا قسم به خوشی تا روز قیامت از آن استفاده کنند. و اگر قبول نکنید از همین طریق خون خواهید دوشید و آزادشدگان و طردشدگان و منافقین در خلافت طمع خواهند کرد. بخدا قسم، اگر من می‌دانستم که می‌توانم ظلمی را دفع کنم یا دین را برای خداوند عزّت دهم شمشیرم را بر دوش می‌گذاردم و با شجاعت با آن
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 564
می‌زدم. آیا بر جانشین پیامبر خدا حمله می‌کنید «12»؟! بشارت باد شما را بر بلا و از آسایش ناامید باشید.

دفاع ابو ذر و مقداد و عمار از امیر المؤمنین علیه السّلام‌

سپس ابو ذر و مقداد و عمار بپا خاستند و به علی علیه السّلام عرض کردند: «چه دستور می‌دهی؟ بخدا قسم اگر امر کنی آنقدر شمشیر می‌زنیم تا کشته شویم».
حضرت فرمود: «خدا شما را رحمت کند، دست نگهدارید و پیمان پیامبر و آنچه شما را بدان وصیّت کرده بیاد بیاورید». آنان هم دست نگه داشتند.

تهدید دوم به قتل برای بیعت اجباری‌

در حالی که ابو بکر بر منبر نشسته بود عمر به او گفت: چطور بالای منبر نشسته‌ای در حالی که این (مرد) نشسته و با تو روی جنگ دارد و بر نمی‌خیزد در بین ما با تو بیعت کند؟
آیا دستور نمی‌دهی گردنش زده شود «13»؟! این در حالی بود که امام حسن و امام حسین علیهما السّلام بالای سر امیر المؤمنین علیه السّلام ایستاده بودند. وقتی سخن عمر را شنیدند گریه کردند و صدای خود را بلند کردند که: «یا جدّاه، یا رسول اللَّه».
امیر المؤمنین علیه السّلام آن دو را به سینه چسبانید و فرمود: گریه نکنید، بخدا قسم بر کشتن پدرتان قادر نیستند. این دو کمتر و ذلیل‌تر و کوچکتر از آن هستند.

دفاع امّ ایمن و ام سلمه از امیر المؤمنین علیه السّلام‌

ام ایمن نوبیّه- که در کودکی پرستار پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بوده- و نیز امّ سلمه پیش آمدند و گفتند: «ای عتیق «14»، چه زود حسد خود را نسبت به آل محمّد علیهم السّلام آشکار ساختید».
______________________________
(12) «ب» و «د»: شمشیرم را بر دوشم می‌گذارم و با آن قومی را که بر جانشین پیامبر و خلیفه او در امّتش و پدر فرزندانش ادعای امیری کنند می‌زدم.
(13) «الف» خ ل: گردنش را بزنیم؟!
(14) «عتیق» لقب ابو بکر است.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 565
عمر دستور داد آن دو را از مسجد خارج کنند و گفت: «ما را با زنان چه کار است»!

تهدید سوم به قتل برای بیعت اجباری‌

بعد عمر گفت: ای علی، برخیز و بیعت کن. حضرت فرمود: اگر نکنم؟ گفت: بخدا قسم در این صورت گردنت را می‌زنیم «15»! حضرت فرمود: بخدا قسم دروغ گفتی ای پسر صُهاک، تو قدرت بر این کار نداری، تو پست‌تر و ضعیف‌تر از این هستی.

تهدید چهارم به قتل برای بیعت اجباری‌

خالد بن ولید از جا برخاست و شمشیرش را بیرون کشید و گفت: «بخدا قسم اگر بیعت نکنی تو را می‌کشم»! امیر المؤمنین علیه السّلام به طرف او برخاست و جلو لباسش را گرفت و او را به عقب پرتاب کرد «16» بطوری که او را بر قفا به زمین انداخت و شمشیر از دستش افتاد!

تهدید پنجم به قتل برای بیعت اجباری‌

عمر گفت: ای علی بن ابی طالب، برخیز و بیعت کن. حضرت فرمود: اگر نکنم؟
گفت: بخدا قسم در این صورت تو را می‌کشیم.
امیر المؤمنین علیه السّلام سه مرتبه با این سخن حجت را بر آنان تمام کرد و سپس بدون آنکه کف دستش را باز کند دستش را دراز کرد.
ابو بکر هم بر دست او زد و به همین مقدار از او قانع شد.
سپس حضرت به طرف منزلش حرکت کرد، و مردم در پی حضرت به راه افتادند.
______________________________
(15) «الف»: گردنت زده می‌شود.
(16) «د»: سپس او را بلند کرد.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 566

3 غصب فدک‌

 

استدلال حضرت زهرا علیها السّلام برای بازگرداندن فدک‌

ابن عبّاس گفت: به حضرت زهرا علیها السّلام خبر رسید که ابو بکر فدک را به تصرّف خود در آورده است. آن حضرت همراه زنان بنی هاشم بیرون آمد تا بر ابو بکر وارد شد.
سپس فرمود: ای ابو بکر، می‌خواهی زمینی را از من بگیری که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله آن را برای من قرار داد و از زمینی که مسلمانان با حمله و جنگ آن را بدست نیاورده‌اند به من بخشید؟ آیا پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نفرموده است: «مواظبت و احترام هر کسی را نسبت به فرزندانش بعد از او باید مراعات کرد؟ تو هم می‌دانی که آن حضرت برای فرزندش غیر فدک چیزی باقی نگذاشته است».

منع عمر از نوشتن سند و ردّ فدک‌

وقتی ابو بکر سخن آن حضرت و زنان همراه او را شنید دواتی خواست تا سند فدک را برای او بنویسد.
عمر وارد شد و گفت: ای خلیفه پیامبر! برایش ننویس تا در مورد آنچه ادعا می‌کند شاهد بیاورد. حضرت فرمود: آری، شاهد می‌آورم. عمر گفت: چه کسی؟ فرمود: علی و امّ ایمن. عمر گفت: شهادت زن عجمی که فصیح صحبت نمی‌کند قبول نیست. علی هم آتش را به دور قرص نان خود جمع می‌کند «17».
حضرت زهرا علیها السّلام برگشت در حالی که چنان از غیظ پر شده بود که قابل توصیف نبود، و بعد از آن مریض شد.
______________________________
(17) «ب»: مال را بسوی خود می‌کشد.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 567

عیادت ابو بکر و عمر از حضرت زهرا علیها السّلام‌

علی علیه السّلام نمازهای پنجگانه را در مسجد بجا می‌آورد. هر بار که نماز می‌خواند ابو بکر و عمر به او می‌گفتند: «دختر پیامبر چطور است»؟! تا آنجا که بیماری حضرت شدّت یافت. باز هم از حال حضرت سؤال کردند و گفتند: «بین ما و او مسائلی واقع شد که خود بهتر می‌دانی، اگر صلاح بدانی از او برای ما اجازه بگیر تا از گناهمان نزد او عذرخواهی کنیم»؟ حضرت فرمود: این با شماست.
آن دو برخاستند و کنار در خانه نشستند. علی علیه السّلام نزد فاطمه علیها السّلام آمد و فرمود: «ای زن آزاد «18»، فلانی و فلانی پشت در هستند و می‌خواهند بر تو سلام کنند، چه صلاح می‌دانی»؟
حضرت زهرا علیها السّلام عرض کرد: خانه خانه تو و زن آزاد هم همسر توست، هر چه می‌خواهی انجام بده. فرمود: «پوشش سرت را محکم کن». آن حضرت هم سر خود را پوشانید و رویش را به طرف دیوار گردانید.

نفرین حضرت زهرا علیها السّلام بر ابو بکر و عمر

ابو بکر و عمر وارد شدند و سلام کردند و گفتند: از ما راضی باش، خدا از تو راضی باشد. حضرت زهرا علیها السّلام فرمود: چه چیزی شما را به این کار وادار کرده است؟ گفتند: ما به بدی خود اعتراف می‌کنیم و امیدواریم ما را ببخشی و کینه ما را از دل بیرون آوری.
فرمود: اگر راست می‌گوئید، در باره آنچه از شما سؤال می‌کنم به من خبر دهید، چرا که من چیزی از شما سؤال نمی‌کنم مگر آنکه می‌دانم شما آن را می‌دانید. اگر راست بگوئید می‌دانم که شما در آمدنتان راست می‌گوئید. گفتند: هر چه می‌خواهی سؤال کن.
فرمود: شما را بخدا قسم می‌دهم، آیا از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیدید که می‌فرمود: «فاطمه پاره تن من است، هر کس او را اذیّت کند مرا اذیّت کرده است»؟ گفتند: آری. حضرت دستها را بسوی آسمان بلند کرد و فرمود: «خدایا این دو مرا اذیت کردند. من شکایت این دو را
______________________________
(18) کلمه «آزاد» برای سخن بعد است که «چه صلاح می‌دانی»، یعنی اختیار با توست و من به تو تحمیل نمی‌کنم.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 568
به پیشگاه تو و پیامبرت می‌نمایم. نه بخدا قسم، هرگز از شما راضی نمی‌شوم تا پدرم پیامبر را ملاقات کنم و آنچه شما انجام دادید به او خبر دهم، تا در باره شما حکم کند».
اینجا بود که ابو بکر صدای وای و ویل بلند کرد و به شدّت به جزع و فزع افتاد. عمر گفت: ای خلیفه پیامبر، از سخن زنی جزع و فزع می‌کنی؟!

4 شهادت و تدفین حضرت زهرا علیها السّلام‌

وصیّت‌های حضرت زهرا علیها السّلام‌

ابن عبّاس می‌گوید: حضرت زهرا علیها السّلام بعد از رحلت پدرش پیامبر صلی اللَّه علیه و آله چهل شب ماند. «19» وقتی بیماریش شدّت یافت علی علیه السّلام را صدا زد و فرمود: «ای پسر عمو، حال مرا که می‌بینی، من تو را وصیت می‌کنم که با دختر خواهرم زینب ازدواج کنی تا برای فرزندانم مثل خودم باشد. و برای من تابوتی آماده کنی، که من دیدم ملائکه آن را توصیف می‌کردند. و بر جنازه من و دفنم و نماز بر من احدی از دشمنان خدا حاضر نشوند».
ابن عبّاس می‌گوید: این همان سخن امیر المؤمنین علیه السّلام است که فرمود: مسائلی بود که برای ترک آنها راهی نیافتم، چرا که قرآن طبق آن بر قلب محمّد صلی اللَّه علیه و آله نازل شده بود «20»: یکی جنگ با ناکثین و قاسطین و مارقین که دوستم پیامبر صلی اللَّه علیه و آله مرا به جنگ با آنان وصیّت کرده و بر سر آن با من پیمان بسته بود، و دیگر تزویج امامه دختر زینب که فاطمه به من وصیّت کرده بود.

عکس العمل شهادت حضرت زهرا علیها السّلام بین مردم‌

ابن عبّاس می‌گوید: حضرت زهرا علیها السّلام همان روز «21» از دنیا رفت. صدای گریه زن و مرد
______________________________
(19) کلمه «بقیت» یا «لبثت» که در اینجا به کار رفته دو احتمال دارد: 1- حضرت چهل روز بعد از پدر بزرگوار زنده ماند. 2- حضرت تا چهل روز- در عین مریضی- حالش بهتر بود و بعد از آن شدّت یافت.
(20) «ب» و «د»: دو مسأله که بر ترک آن دو راهی نداشتم مگر آنکه بر آنچه بر محمّد صلی اللَّه علیه و آله نازل شده کافر شوم.
(21) منظور از «همان روز» یا روز چهلم است، و یا همان روزی که حضرت وصیّت فرمود.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 569
مدینه را به لرزه در آورد، و مردم مانند روزی که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از دنیا رفته بود متحیّر ماندند.
ابو بکر و عمر هم بعنوان تسلیت به امیر المؤمنین علیه السّلام آمدند و گفتند: «ای ابو الحسن، برای نماز بر دختر پیامبر بر ما سبقت مگیر».

نماز و تدفین مخفیانه حضرت زهرا علیها السّلام‌

شب که شد علی علیه السّلام عبّاس و فضل و مقداد و سلمان و ابو ذر و عمّار را صدا زد.
عبّاس جلو رفت و بر آن حضرت نماز خواند «22» و او را دفن کردند.
صبح که مردم برخاستند ابو بکر و عمر به همراهی آنان آمدند و قصد داشتند بر حضرت زهرا علیها السّلام نماز بخوانند. مقداد گفت: دیشب حضرت فاطمه علیها السّلام را دفن کردیم! عمر رو به ابو بکر کرد و گفت: به تو نگفتم، آنها زود این کار را می‌کنند؟! عبّاس گفت: آن حضرت وصیّت کرده بود شما دو نفر بر او نماز نخوانید.

قصد عمر برای نبش قبر حضرت زهرا علیها السّلام و عکس العمل امیر المؤمنین علیه السّلام‌

عمر گفت: بخدا قسم ای بنی هاشم، شما حسد قدیمی‌تان را نسبت به ما هرگز ترک نمی‌کنید. این کینه‌هایی که در سینه‌های شماست هرگز از بین نمی‌رود «23». بخدا قسم قصد کرده‌ام قبر او را نبش کنم و بر او نماز بخوانم! امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: بخدا قسم ای پسر صُهاک، اگر چنین قصدی نمایی دستت را بسویت بر می‌گردانم، بخدا قسم اگر شمشیرم را بیرون کشم آن را غلاف نخواهم کرد مگر با گرفتن جان تو! (اگر می‌توانی) قصدت را عملی کن. در اینجا عمر شکست خورد و سکوت کرد و دانست که علی علیه السّلام هر گاه قسم یاد کند آن را عملی می‌کند.
سپس علی علیه السّلام فرمود: ای عمر، تو همان کسی نیستی که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله قصد کشتن تو را
______________________________
(22) این صورت ظاهری قضیّه است، و طبق احادیث خود امیر المؤمنین علیه السّلام قبلا بر بدن حضرت نماز خوانده بود. بحار: ج 43 ص 188 و 193 و 215 مراجعه شود.
(23) «ب» و «د»: آیا وقت آن نشده است که این کینه‌هایی که در دل شماست از بین برود؟!
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 570
نمود و سراغ من فرستاد. من در حالی که شمشیر به کمرم بسته بودم آمدم و به سویت حمله کردم تا تو را بکشم، ولی خداوند عز و جل آیه نازل کرد که: فَلا تَعْجَلْ عَلَیْهِمْ إِنَّما نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا «24»، یعنی: «نسبت به آنان عجله مکن که برایشان آماده کرده‌ایم».
لذا ابو بکر و عمر و مردم برگشتند.

5 نقشه قتل امیر المؤمنین علیه السّلام‌

 

توطئه ابو بکر و عمر و خالد برای قتل امیر المؤمنین علیه السّلام‌

ابن عبّاس می‌گوید: آنان در بین خود نقشه کشیدند و مذاکره کردند و گفتند:
«تا این مرد زنده است هیچ کار ما به درستی انجام نخواهد شد»! ابو بکر گفت: برای قتل او چه کسی مناسب است؟ عمر گفت: خالد بن ولید! سراغ خالد فرستادند و گفتند: ای خالد، نظرت در باره کاری که می‌خواهیم بر عهده تو بگذاریم چیست؟ خالد گفت: هر چه می‌خواهید بر عهده‌ام بگذارید. بخدا قسم اگر قتل پسر ابو طالب را بر عهده‌ام قرار دهید انجام می‌دهم. گفتند: بخدا قسم، تصمیمی غیر از این نداریم. گفت: من برای این کار حاضرم.
ابو بکر گفت: وقتی به نماز صبح ایستادیم تو کنار علی بایست در حالی که شمشیر همراهت باشد، و وقتی سلام نماز را دادم گردن او را بزن! گفت: باشد. و با این تصمیم از یک دیگر جدا شدند.

پشیمانی ابو بکر هنگام اجرای نقشه قتل‌

ابو بکر در باره دستوری که برای قتل علی علیه السّلام داده بود به فکر فرو رفت و تشخیص
______________________________
(24) سوره مریم: آیه 84.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 571
داد که اگر چنین کاری انجام دهد جنگی شدید و فتنه‌ای طولانی بپا خواهد شد. لذا از دستوری که به خالد داده بود پشیمان شد و آن شب تا صبح خوابش نبرد. سپس به مسجد آمد در حالی که صفهای نماز بر پا بود. جلو رفت و برای مردم نماز خواند و در همان حال به فکر رفته بود و نمی‌دانست چه می‌گوید.
خالد بن ولید در حالی که شمشیر به کمر بسته بود آمد و کنار امیر المؤمنین علیه السّلام ایستاد، و آن حضرت متوجه قضیّه شده بود «25».
همین که ابو بکر تشهّد نماز را تمام کرد قبل از آنکه سلام دهد فریاد زد: «ای خالد، آنچه به تو دستور دادم انجام مده، که اگر انجام دهی تو را به قتل می‌رسانم» و سپس از راست و چپ سلام نمازش را داد «26».

عکس العمل امیر المؤمنین علیه السّلام در توطئه قتل‌

امیر المؤمنین علیه السّلام از جا حرکت کرد و گریبان خالد را گرفت و شمشیر را از دستش بیرون آورد. سپس او را بر زمین زد و روی سینه‌اش نشست و شمشیرش را گرفت تا او را بکشد.
اهل مسجد جمع شدند تا خالد را خلاص کنند ولی نتوانستند. عباس گفت: او را بحقّ قبر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله قسم دهید که دست بردارد. آن حضرت را به قبر رسول اللَّه صلی اللَّه علیه و آله قسم دادند و حضرت او را رها کرد. او هم برخاست و به منزلش رفت.

عکس العمل اصحاب امیر المؤمنین علیه السّلام در توطئه قتل حضرت‌

زبیر و عباس و ابو ذر «27» و مقداد و بنی هاشم آمدند و شمشیرها برکشیدند و گفتند:
______________________________
(25) «ب»: علی علیه السّلام مطلب را زیر نظر داشت.
(26) از راست و چپ سلام داد، طرز سلام دادن عامه در نماز است که در آخر نماز یک بار به سمت راست توجه کرده سلام نماز را می‌گویند و یک بار به سمت چپ توجه کرده سلام می‌گویند.
(27) در «ب» و «د»: سلمان بجای ابو ذر آمده است.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 572
«بخدا قسم دست از کارهایتان بر نمی‌دارید تا سخن بگوید و عمل کند» «28».
در اینجا در بین مردم اختلاف افتاد و در هم پیچیدند و اضطرابی ایجاد شد.

عکس العمل زنان بنی هاشم در توطئه قتل امیر المؤمنین علیه السّلام‌

زنان بنی هاشم بیرون آمدند و فریاد زدند و گفتند: ای دشمنان خدا، چه زود دشمنی با پیامبر و اهل بیتش را ظاهر ساختید. دیر زمانی بود که چنین تصمیمی را در باره پیامبر صلی اللَّه علیه و آله داشتید ولی نتوانستید.
دیروز دختر او را کشتید، و امروز می‌خواهید برادرش و پسر عمویش و وصیّش و پدر فرزندانش را بقتل برسانید؟ بخدای کعبه قسم، دروغ گفته‌اید، شما به قتل او دست نخواهید یافت.
و طوری شد که مردم ترسیدند فتنه عظیمی بپا شود.
روایت از کتاب سلیم:
1. بحار: ج 8 قدیم ص 56.
2. بحار: ج 43 ص 197 ح 29.
3. بحار: ج 81 ص 256 ح 18.
4. عوالم، جلد حضرت زهرا علیها السّلام: ص 220 ح 1.
روایت با سند به سلیم:
1. کتاب بهار تألیف حسین بن سعید اهوازی، بنقل ابن طاوس در الیقین: باب 115.
روایت از غیر سلیم:
1. احتجاج طبرسی: ج 2 ص 119.
______________________________
(28) «ب» و «د»: تا سخن بگوئیم و عمل کنیم.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 573

بخش دوّم تتمه متن کتاب سلیم‌

 

اشارة

در نوع «ج» از نسخه‌های کتاب- که کاملتر است- احادیثی آمده که در «الف» و «ب» و «د» وجود ندارد، بجز حدیث 58 که در نوع «ب» نیز هست. این 22 حدیث در این فصل از شماره 49 تا 70 ذکر می‌گردد. برای اطلاع بیشتر به ص 181 مقدمه مراجعه شود.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 575

49 ناگفته‌هایی از جریان «انّ الرجل لیهجر»:

 

اشارة

سخن پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در غیاب عمر، نوشتن کتف و شاهد گرفتن بر آن، برنامه‌ای که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله برای نوشتن کتف در نظر داشت. تأیید این حدیث.

ناگفته‌هایی از جریان «انّ الرجل لیهجر»

 

اشارة

سلیم بن قیس می‌گوید: از سلمان شنیدم که می‌گفت: بعد از آنکه آن مرد (عمر) آن سخن را گفت «1» و پیامبر صلی اللَّه علیه و آله غضبناک شد و «کتف» را رها کرد، از امیر المؤمنین علیه السّلام شنیدم که فرمود: «آیا از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نپرسیم چه مطلبی می‌خواست در کتف بنویسد که اگر آن را می‌نوشت احدی گمراه نمی‌شد و دو نفر هم اختلاف نمی‌کردند»؟

سخن پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در غیاب عمر

من سکوت کردم تا کسانی که در خانه بودند برخاستند و فقط امیر المؤمنین و فاطمه و حسن و حسین علیهم السّلام باقی ماندند. من و دو رفیقم ابو ذر و مقداد هم خواستیم برخیزیم که علی علیه السّلام به ما فرمود: بنشینید.
حضرت می‌خواست از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله سؤال کند و ما هم می‌شنیدیم، ولی خود پیامبر صلی اللَّه علیه و آله ابتداء فرمود: «برادرم، نشنیدی دشمن خدا چه گفت؟! جبرئیل کمی قبل از این نزد من آمد و به من خبر داد که او سامری این امّت است و رفیقش (ابو بکر) گوساله آن است «2»، و خداوند تفرقه و اختلاف را بعد از من بر امّتم نوشته است. لذا جبرئیل به من دستور داد
______________________________
(1) منظور همان سخن عمر است که وقتی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در ساعات آخر عمر کتف طلب کرد تا در آن چیزی بنویسد که مردم هرگز گمراه نشوند، عمر گفت: «پیامبر هذیان می‌گوید»! و بدین وسیله از نوشتن کتف مانع شد. منظور از «کتف» هم استخوان پهن شانه گاو یا شتر است که برای نوشتن از آن استفاده می‌کردند.
(2) «ج» خ ل: او سامری این امت و رفیق گوساله آن است.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 576
بنویسم آن نوشته‌ای را که می‌خواستم در کتف بنویسم و این سه نفر را بر آن شاهد بگیرم. برایم ورقه‌ای بیاورید».

نوشتن کتف و شاهد گرفتن بر آن‌

برای حضرت ورقه‌ای آوردند. پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نام امامان هدایت‌کننده بعد از خود را یکی یکی املا می‌فرمود و علی علیه السّلام بدست خویش می‌نوشت.
همچنین فرمود: من شما را شاهد می‌گیرم که برادرم و وزیرم و وارثم و خلیفه‌ام در امّتم علی بن ابی طالب است و سپس حسن و بعد حسین و بعد از آنان نه نفر از فرزندان حسین‌اند.
راوی می‌گوید: از نام امامان جز دو نفر بنام «محمد» و «علی» بیادم نماند و در نام بقیّه ائمه علیهم السّلام به اشتباه افتادم «3»، ولی توصیف حضرت مهدی و عدالت او و برنامه‌اش «4» را شنیدم و اینکه خداوند بدست او زمین را پر از عدل و داد می‌کند همان گونه که از ظلم و جور پر شده باشد.

برنامه‌ای که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله برای نوشتن کتف در نظر داشت‌

سپس پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرمود: من خواستم تا این را بنویسم، سپس آن را به مسجد ببرم و عموم مردم را دعوت کنم و آن را برایشان بخوانم و آنان را بر آن شاهد بگیرم. ولی خداوند نخواست و آنچه اراده کرده بود مقدر نمود.

تأیید این حدیث‌

سلیم می‌گوید: در زمان حکومت عثمان با ابو ذر و مقداد ملاقات کردم، و آنان
______________________________
(3) این اشتباه از سلمان یا سلیم یا ابان نمی‌تواند باشد زیرا در موارد مختلف همین کتاب نام امامان علیهم السّلام از قول ایشان تصریح شده است. پیداست که در اینجا بعنوان تقیّه این سخن گفته شده تا ظالمین نام امامان علیهم السّلام را ندانند و آنان را نشناسند.
(4) «ج» خ ل: علم او.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 577
همین مطلب را برایم نقل کردند.
سپس امیر المؤمنین و امام حسن و امام حسین علیهم السّلام را در کوفه ملاقات کردم. آنان هم بطور سرّی همین مطلب را برایم نقل کردند و هیچ کم و زیادی نکردند، گویی با یک زبان سخن می‌گفتند.
این حدیث شباهت به اواخر حدیث 13 دارد. برای مدارک به آنجا مراجعه شود.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 578

50 منع پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از خوابیدن در مسجد، حلیّت مسجد برای پیامبر و علی علیهما السّلام، علی علیه السّلام دورکننده نااهلان از حوض کوثر.

 

منع پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از خوابیدن در مسجد

سلیم بن قیس از جابر بن عبد اللَّه انصاری نقل می‌کند که گفت: روزی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نزد ما آمد در حالی که در دستش چوبه‌ای تازه از درخت خرما بود و ما در مسجد آن حضرت جمع بودیم. حضرت ما را می‌زد و می‌فرمود: در مسجد نخوابید.

حلیّت مسجد برای پیامبر و علی علیهما السّلام‌

جابر می‌گوید: ما بیرون رفتیم و علی علیه السّلام هم خواست با ما بیرون آید. پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرمود:
برادرم، کجا خارج می‌شوی؟ برای تو در مسجد حلال است آنچه برای من حلال است.
تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی هستی، خداوند به موسی دستور داد تا مسجد پاک و پاکیزه‌ای بنا کند که در آن جز خود و دو پسرش شبر و شبیر همراه او کسی ساکن نشود.

علی علیه السّلام دورکننده نااهلان از حوض کوثر

برادرم، قسم به آنکه جانم به دست اوست تو دورکننده (نااهلان) از حوضم به دست خود هستی همان طور که کسی شترهای بیمار (جرب) را از شتران خود دور می‌کند.
گویی مقام تو را کنار حوضم می‌بینم که همراهت عصایی از چوب عوسج «1» است.
روایت از غیر سلیم:
1. مناقب ابن شهرآشوب: ج 2 ص 194.
2. مناقب خوارزمی: ص 60.
3. مستدرک حاکم: ج 3 ص 138.
______________________________
(1) «عوسج» درختچه‌ای خاردار است. منظور این است که با آن چوب نااهلان را دور می‌کنی.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 579

51 ندای پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در حلّیت مسجد برای خاندان آن حضرت.

 

ندای پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در حلیّت مسجد برای خاندان آن حضرت‌

سلیم بن قیس می‌گوید: از امیر المؤمنین شنیدم که می‌فرمود: گویا پیامبر صلی اللَّه علیه و آله را در صحن مسجدش می‌بینم که می‌فرماید:
«بدانید که مسجد من برای جنب و حائض حلال نیست جز من و برادرم و دخترم و همسرانم و خدمتکارانم و خانواده‌ام، آیا شنیدید؟ آیا برایتان روشن کردم؟ پس گمراه نشوید»، و این مطلب را با صدای بلند ندا می‌فرمود.
روایت از غیر سلیم:
1. مناقب ابن شهرآشوب: ج 2 ص 194.
2. سنن بیهقی: ج 7 ص 65.
3. سیره حلبیه: ج 3 ص 375.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 580

52 راهنمایی سلمان و ابو ذر و مقداد به امیر المؤمنین علیه السّلام در زمان عمر، غصب نامها و القاب امیر المؤمنین علیه السّلام توسط ابو بکر و عمر.

 

راهنمایی سلمان و ابو ذر و مقداد به امیر المؤمنین علیه السّلام در زمان عمر

سلیم بن قیس می‌گوید: در زمان حکومت عمر بن خطاب نزد سلمان و ابو ذر و مقداد نشسته بودم. مردی از اهل کوفه آمد و برای درخواست ارشاد و هدایت نزد آنان نشست.
آنها به او گفتند: بر تو باد به کتاب خداوند که ملازم آن باشی و به علی بن ابی طالب که او با کتاب خداست و از آن جدا نمی‌شود. ما شهادت می‌دهیم از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیدیم که می‌فرمود: «علی با قرآن و با حق است. به هر سو بگردد می‌گردد «1»، او اوّل کسی است که به خدا ایمان آورد، و اوّل کسی از امتم است که روز قیامت با من مصافحه می‌کند. او صدیق اکبر و (فاروق) جداکننده بین حق و باطل است. او وصیّ من و وزیرم و خلیفه‌ام در امتم است و طبق سنّت من می‌جنگد».

غصب نامها و القاب امیر المؤمنین علیه السّلام توسط ابو بکر و عمر

آن مرد به آنان گفت: پس چرا مردم ابو بکر را «صدیق» و عمر را «فاروق» می‌نامند؟
سلمان و ابو ذر و مقداد به او گفتند «2»: مردم نام غیر آنان را بر آنها گذارده‌اند همان طور که خلافت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و امیر المؤمنین بودن را به آنان نسبت می‌دهند، در حالی که این نام
______________________________
(1) عبارت در کتاب فضائل چنین است: علی با حق و حق با اوست، می‌گردد هر سو که حق او را بگرداند.
(2) از اینجا تا آخر حدیث در کتاب فضائل چنین است: مردم به حق علی علیه السّلام جاهلند. همان طور که آن دو نفر به خلیفه پیامبر صلی اللَّه علیه و آله جاهلند به حق امیر المؤمنین علیه السّلام هم جاهلند. این دو نام، اسم آن دو نیست و اسم غیر آنان است.
بخدا قسم علی علیه السّلام صدیق اکبر و فاروق نورانی است. بخدا قسم علی علیه السّلام خلیفه پیامبر و امیر المؤمنین است.
آن حضرت به ما و آن دو دستور داد و همگی بر او بعنوان امیر المؤمنین و فاروق نورانی و صدیق اکبر سلام کردیم.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 581
برای آنان نیست و اسم غیر آنان است.
علی علیه السّلام خلیفه پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و امیر المؤمنین است. پیامبر صلی اللَّه علیه و آله ما را و آن دو را نیز به همراه ما دستور داد و بر علی علیه السّلام بعنوان امیر المؤمنین سلام کردیم.
روایت با سند به سلیم:
1. احتجاج طبرسی: ج 1 ص 230.
2. فضائل شاذان: ص 145.
3. نزهة الکرام: ص 557.
روایت از غیر سلیم:
1. مناقب ابن شهرآشوب: ج 3 ص 62.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 582

53 علت انتخاب جنگ توسط امیر المؤمنین علیه السّلام در جمل و صفّین، مظلومیّت دائمی امیر المؤمنین علیه السّلام و دفاع آن حضرت از خود.

 

علت انتخاب جنگ توسط امیر المؤمنین علیه السّلام در جمل و صفّین‌

سلیم می‌گوید: از امیر المؤمنین علیه السّلام شنیدم که در روز جمل و روز صفّین می‌فرمود:
«من نظر کردم و یکی از دو راه را در پیش روی خود دیدم: یا کفر به خداوند و انکار آنچه خدای تعالی نازل کرده است، و یا جهاد در راه خدا و امر به معروف و نهی از منکر. من جهاد در راه خدا و امر به معروف و نهی از منکر را بر کفر به خداوند و انکار آنچه خدا نازل کرده و گرفتاری به زنجیرها در آتش جهنم ترجیح دادم، (البته) آنگاه که یارانی پیدا کردم.

مظلومیّت دائمی امیر المؤمنین علیه السّلام و دفاع آن حضرت از خود

فرمود: من از زمانی که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از دنیا رفته همچنان مظلوم بوده‌ام. اگر قبل از امروز «1» یارانی برای احیای کتاب و سنّت می‌یافتم- همچنان که امروز یافته‌ام- می‌جنگیدم و نشستن برایم جایز نبود.
روایت از غیر سلیم:
1. کتاب صفّین (نصر بن مزاحم): ص 474.
2. تفسیر عیاشی: ج 2 ص 77 ح 23.
3. حلیة الاولیاء: ج 1 ص 85.
4. تاریخ دمشق: ج 35 ص 900.
5. فتوح ابن اعثم: ج 3 ص 264 و 284.
6. الاخبار الطوال: ص 188.
7. نظم درر السمطین: ص 118.
8. نزهة الابرار بروایت علّامه امینی در ثمرات الاسفار.
______________________________
(1) یعنی روز جمل یا صفّین.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 583

54 حذر از سه نفر در مورد دین، عصمت مناط اطاعت از پیامبر و ائمه علیهم السّلام، آسیاب ضلالت و گمراهی، راه اهل بیت علیهم السّلام راه خداوند، اهل بیت علیهم السّلام شاهدان بر مردم، آیاتی از قرآن در شأن اهل بیت علیهم السّلام.

 

حذر از سه نفر در مورد دین‌

سلیم بن قیس می‌گوید: از علی بن ابی طالب علیه السّلام شنیدم که می‌فرمود: پیامبر صلی اللَّه علیه و آله چنین فرمود:
بر دینتان از سه نفر بر حذر باشید:
مردی که قرآن را خوانده تا آنجا که آثار سرور را بر خود می‌بیند «1» بطوری که گوئی لباسی از ایمان او را به حالتی که خدا می‌خواهد تغییر داده است. در این حال شمشیر بر روی برادر مسلمان خود می‌کشد و تهمت شرک به او می‌زند.
عرض کردم: یا رسول اللَّه، کدامیک به مشرک بودن سزاوارترند؟ فرمود: آنکه تهمت شرک می‌زند.
و دیگر، مردی که نقلها و گفته‌ها او را از راه صحیح منحرف کرده است، بطوری که هر گاه گفته‌ای تمام می‌شود نظیر آن را طولانی‌تر از آن می‌گوید. چنین کسی اگر دجّال را دریابد پیرو او می‌شود.
و دیگر، مردی که خداوند عز و جل به او قدرتی داده است، و او گمان کرده اطاعت او اطاعت خداوند و معصیت او معصیت خداوند است. ولی دروغ می‌گوید، هرگز اطاعت مخلوقی با معصیت خالق نمی‌شود، و اطاعت از کسی که معصیت خدا می‌کند جایز نیست.

عصمت، مناط اطاعت از پیامبر و ائمه علیهم السّلام‌

اطاعت مخصوص خداوند و پیامبرش و اولی الامری است که خداوند آنان را با
______________________________
(1) «ج» خ ل: آثار سرور بر او ظاهر می‌شود.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 584
خود و پیامبرش قرین کرده و فرموده است: أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ «2»، یعنی: «از خدا اطاعت کنید، و از پیامبر و از صاحب اختیاران از خود اطاعت نمایید».
خداوند به این جهت دستور به اطاعت از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله داده است که آن حضرت معصوم و پاک است و به معصیت خداوند دستور نمی‌دهد، و نیز دستور به اطاعت از صاحبان امر داده است زیرا آنان معصوم و پاک‌اند و به معصیت خداوند دستور نمی‌دهند.

آسیاب ضلالت و گمراهی‌

سلیم می‌گوید: بعد از آنکه امیر المؤمنین علیه السّلام حدیث پیامبر صلی اللَّه علیه و آله را به پایان رسانید فرمود:
باید آسیاب ضلالتی باشد. آنگاه که آن آسیاب بر پا شد آسیا می‌کند و آسیا کردن آن دندانه‌هایی خواهد داشت، و دندانه‌هایش تیزی آن است، و شکستن آن با خداوند است «3».

راه اهل بیت علیهم السّلام راه خداوند

نیکان عترتم و پاکان خاندانم، بردبارترین مردم در کودکی و داناترین آنان در بزرگی هستند.
بدانید که خداوند بوسیله ما تنگی و زمان سخت را به فرج می‌رساند و به دست ما دروغ را تغییر می‌دهد «4».
بدانید ما اهل بیتی هستیم که حکم ما از حکم خدا است و سخن راستگو را شنیده‌ایم. اگر دنبال راه ما بیایید و طریقه ما و آثار ما را پیروی کنید با روشنگری‌های ما
______________________________
(2) سوره نساء: آیه 59.
(3) این عبارات همه بصورت کنایه است و نوعی از ابهام دارد. در اواسط حدیث 17 همین کتاب (ص 378) نظیر این عبارات آمده است.
(4) یعنی دروغ بودن آن را روشن می‌کند و آن را به راست تغییر می‌دهد.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 585
هدایت می‌یابید، و اگر با ما مخالفت کنید هلاک می‌شوید. و اگر به ما اقتدا کنید ما را همراه کتاب خدا در پیش روی خود می‌بینید، و اگر با ما مخالفت کنید با این کار جز به خودتان ضرر نمی‌زنید.

اهل بیت علیهم السّلام شاهدان بر مردم‌

خداوند اهل هر زمانی را مورد سؤال قرار خواهد داد و شاهدان از ما بر آنان را در هر زمانی دعوت خواهد کرد. هر کس راست بگوید ما به صدق او شهادت می‌دهیم، و هر کس دروغ بگوید او را تکذیب می‌نمائیم.
پیامبر صلی اللَّه علیه و آله ترساننده، هدایت‌کننده و فرستاده بر جن و انس تا روز قیامت است. بعد از او نبیّ و پیامبری نیست، و بعد از قرآن کتابی نازل نمی‌شود.
برای اهل هر زمانی هدایت‌کننده و راهنما و امامی است که آنان را هدایت می‌کند و راهنمایی می‌نماید و به کتاب پروردگارشان و سنّت پیامبرشان ارشاد می‌نماید. هر هدایت‌کننده‌ای از دنیا برود یکی مثل خود را جانشین قرار می‌دهد. آنان با قرآن و قرآن با ایشان است. آنان از قرآن جدا نمی‌شوند و قرآن از آنان جدا نمی‌شود تا بر سر حوض کوثر نزد پیامبر صلی اللَّه علیه و آله وارد شوند.

آیاتی از قرآن در شأن اهل بیت علیهم السّلام‌

ما اهل بیتی هستیم که پدرمان ابراهیم علیه السّلام بر ایمان دعا کرده و فرموده است: فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ «5»، یعنی: «قلبهایی از مردم را طوری گردان که به آنان میل داشته باشند».
مقصود خداوند از این آیه فقط ما هستیم.
و ما هستیم که خداوند قصد کرده است: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّکُمْ وَ افْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّکُمْ تا آخر سوره «6»، «ای کسانی که ایمان آورده‌اید رکوع
______________________________
(5) سوره ابراهیم: آیه 37.
(6) سوره حج: آیه‌های 77 و 78.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 586
و سجده بجا بیاورید و پروردگارتان را عبادت کنید و کار خیر انجام دهید به امید اینکه رستگار شوید» (تا آنجا که می‌فرماید: تا در این باره پیامبر بر شما و شما بر مردم شاهد باشید ...)، پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شاهد بر ما است و ما شاهدان خداوند بر خلقش و حجّت‌های او در زمینش هستیم.
ما هستیم که خداوند قصد کرده در کلامش: وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النَّاسِ «7» تا آخر آیه، «و این چنین شما را امّت وسط قرار دادیم تا شاهدان بر مردم باشید». هر زمانی امامی از ما دارد که شاهد بر اهل زمان خود است.
روایت با سند به سلیم:
1. خصال صدوق: ج 1 ص 157 باب 3 ح 133.
2. علل الشرائع: ج 1 ص 123 باب 102 ح 1.
______________________________
(7) سوره بقره: آیه 143.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 587

55 اعترافات سعد بن ابی وقّاص در باره امیر المؤمنین علیه السّلام‌

 

اشارة

؛ اتمام حجّت سلیم بر سعد در مسأله عزلت او، فضائل امیر المؤمنین علیه السّلام از لسان سعد، جنگ خیبر از لسان سعد، واقعه غدیر از لسان سعد، دلیل نادرست سعد در عزلت.
اعترافات سعد بن ابی وقّاص در باره امیر المؤمنین علیه السّلام‌

اتمام حجّت سلیم بر سعد در مسأله عزلت او «1»

سلیم بن قیس می‌گوید: با سعد بن ابی وقّاص ملاقات کردم و به او گفتم: من از علی علیه السّلام شنیدم که می‌فرمود: از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیدم که فرمود: «از فتنه اخینس «2» بپرهیزید، از فتنه سعد بپرهیزید، که او به خواری حق و اهل آن دعوت می‌کند».
سعد گفت: خدایا من به تو پناه می‌برم از اینکه علی را مبغوض بدارم یا او مرا مبغوض بدارد، و از اینکه با علی بجنگم یا علی با من بجنگد، و از اینکه با علی دشمنی کنم یا علی با من دشمن باشد!!

فضائل امیر المؤمنین علیه السّلام از لسان سعد

(سعد گفت:) علی خصالی داشته که برای احدی از مردم نبوده است:
او صاحب سوره برائت است که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرمود: «از قول من جز کسی که از من باشد مطلبی را ابلاغ نمی‌کند».
و آن حضرت در روز جنگ تبوک فرمود: «3» «تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی هستی بجز نبوّت، که پیامبری بعد از من نیست».
و پیامبر صلی اللَّه علیه و آله دستور داد هر دری را که به مسجد باز است مسدود کنند جز در خانه
______________________________
(1) منظور از عزلت او، کناره‌گیری‌اش از بیعت و اختیار خانه‌نشینی در خلافت امیر المؤمنین علیه السّلام پس از عثمان است.
(2) «اخینس» یعنی عقب مانده و دوری گزیننده. و صیغه مصغّر دلالت بر بی‌ارزشی او دارد. و منظور همان سعد بن ابی وقّاص است چنان که تصریح شده است.
(3) در کتاب فضائل در اینجا اضافه دارد: تو وصیّ من هستی ...
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 588
علی. عمر بسیار کوشید تا حضرت به اندازه شکافی «4» بقدر دو چشمش به او اجازه دهد (که از منزلش به مسجد باز باشد) ولی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله مانع شد. در همان جا بود که حمزه و عباس و جعفر گفتند: «در خانه‌های ما را مسدود کردی ولی در خانه علی را رها کردی»؟
حضرت فرمود: من آنها را مسدود نکردم و در خانه او را من باز نکردم، بلکه خداوند آنها را مسدود کرد و در خانه او را باز کرد.
و وقتی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بین هر دو نفر از اصحابش برادری ایجاد کرد، علی علیه السّلام عرض کرد:
بین هر دو نفر از اصحابت برادری قراردادی و مرا رها کردی؟ پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرمود: «تو برادر من و من برادر تو در دنیا و آخرت هستم».

جنگ خیبر از لسان سعد

در روز خیبر هنگامی که ابو بکر و عمر از دشمن شکست خوردند پیامبر صلی اللَّه علیه و آله غضب کرد و فرمود: چه شده است اقوامی را که با مشرکین برخورد می‌کنند و سپس فرار می‌کنند؟ فردا پرچم را به مردی خواهم سپرد که خدا و پیامبرش را دوست دارد و خدا و پیامبرش او را دوست دارند. ترسو و فرارکننده نیست و برنمی‌گردد تا خداوند خیبر را بدست او فتح کند.
وقتی صبح شد نزد پیامبر صلی اللَّه علیه و آله جمع شدیم و من روی خود را به آن حضرت نشان دادم «5».
حضرت فرمود: «برادرم کجاست، علی را برایم فراخوانید». علی علیه السّلام را نزد او آوردند و متوجه شدیم که چشم درد دارد و از شدت آن دست او را گرفته‌اند (و او را در راه رفتن راهنمایی می‌کنند)، و لباسی بر تن دارد که غبار آرد بر روی آن نشسته چرا که مشغول آسیا کردن برای خانواده‌اش بوده است.
پیامبر صلی اللَّه علیه و آله دستور داد تا سرش را بر دامن آن حضرت گذارد و در دو چشمش آب دهان مبارک ریخت. سپس لشکری برای او ترتیب داد و برایش دعا کرد. آن حضرت باز نگشت مگر آنکه خداوند برایش فتح کرد و صفیّه دختر حیی بن اخطب را نزد پیامبر صلی اللَّه علیه و آله آورد. حضرت صفیّه را آزاد کرد و سپس او را به ازدواج خود در آورد و آزادی او را مهریّه‌اش قرار داد «6».
______________________________
(4) در کتاب فضائل: سوراخی.
(5) این را سعد بن ابی وقّاص می‌گوید، و منظورش این است که خود را نشان حضرت دادم تا شاید مرا بفرستد.
(6) یعنی وقتی صفیّه در جنگ اسیر شد کنیز حساب می‌شود و حضرت مالک او می‌شود. برای اینکه حضرت بعنوان زن آزاد با او ازدواج کرده باشد او را آزاد کرد و همین آزاد کردن را مهریّه او حساب کرد.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 589