ادامه ترجمه کتاب تحف العقول3
سخنان امیر مؤمنان علی علیه السّلام
اشاره
و از امیر مؤمنان- وصی مرتضی- علی بن أبی طالب علیه السّلام روایاتی طولانی در این زمینه (توحید، حکمت، زهد، و ....) نقل شده است که اگر میخواستیم فقط به سخنرانیها و فرمایشات آن حضرت در زمینه توحید که به دست ما رسیده است بسنده کرده و ذکر نمائیم آن به اندازه تمام این کتاب میشد. ولی ما تنها به یک خطبه آن حضرت در زمینه توحید این باب را شروع نمودیم، سپس به فراخور کتاب به ذکر منقولات از آن جناب در این زمینهها (حکمت، زهد، موعظه، و ...) و آنچه کمتر در دسترس است و خاصّه و عامّه در آن متّفقاند اکتفا نمودیم، و به خواست خداوند متعال همان اندازه کافی و رضایت بخش است.
سخنرانی آن حضرت علیه السّلام در اخلاص توحید
همانا مرحله نخست در خداپرستی شناخت اوست، و پایه و اساس خداشناسی منحصر به فرد دانستن اوست «1»، و قوام و اساس توحید این است که صفات (زائد بر ذات) را از ذات خداوند منتفی بدانیم «2» زیرا عقل انسان خود گواهی میدهد که هر چیزی که از صفت و موصوفی ترکیب شده باشد، مخلوق است، و نیز هر مخلوقی
______________________________
(1) توحید یعنی منحصر به فرد دانستن خدا، و نه یکی دانستن او، معنای توحید این نیست که بگوئی خدا یکی است و دو تا نیست، بلکه توحید به این معنا است که خدا تک است و مثل و مانند ندارد، حتی ضدّ هم ندارد. به عبارت دیگر توحید به این معنی نیست که خدا یکی است و دو تا نیست، بلکه به این معناست که تک است و دومی ندارد.
(2) اشاعره را عقیده بر این است که هر صفت از صفات خداوند؛ مانند علم، قدرت دارای حقیقتی است جدای از ذات خداوند، و مغایر با آن، ولی طبق تعالیم أئمّه معصومین علیهم السّلام این گونه صفات (یعنی صفات ذات) عین ذات خداوند هستند، علم خدا، چیزی غیر از ذات خدا نیست، قدرت خدا نیز چیزی جدای از ذات او نیست، بلکه علم خداوند عین ذات اوست، قدرت او نیز عین ذاتش میباشد، و نیز سایر صفات ذات این گونه است. (نقل از تعلیق مرحوم سیّد هاشم طهرانی (ره) بر کتاب توحید شیخ صدوق علیه الرّحمة)
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 61
خود گواهی میدهد که خالقی دارد که نه صفت است و نه موصوف، و هر صفت و موصوفی همیشه باید با هم همراه باشند، و همراهی دو چیز با هم، نشانه حادث بودن آنهاست، و حادث بودن هم با أزلی بودن منافات دارد، پس هر آن کس پندارد که او ذات خدا را شناخته [آن صرف وهم است] و در واقع خدا را نشناخته است، و هر که نهایتی برای او فرض کند یگانگی او را باور نداشته است، و کسی که برای او مثل و مانندی قائل شود او را تصدیق ننموده است، و هر کس او را تشبیه کند به حقیقت او آگاهی نیافته است، و هر کس بخواهد با نیروی فکر خود او را توهّم نماید در حقیقت به سراغ خدا نرفته است، و کسی که بخواهد کنه ذات خدا را دریابد در واقع قائل به توحید نیست «1» و آن کس که برای او نهایتی مقرّر نموده به او عقیده و ایمان نداشته است، و هر که به او اشاره کند در واقع به سوی خدا نرفته و بدو دل نداده، و هر که حدّی برایش تصوّر کند در واقع خدا را قصد نکرده، و هر کس برای خداوند جزء و عضوی قائل شود برای او تذلّل و خواری نکرده است، هر آنچه به همراه نفس و ذات خود شناخته شود مصنوع و ساخته شده است، و هر آنچه در چیز دیگری (یا به چیز دیگری) غیر از خود قائم و پابرجا باشد، معلول است و نیاز به علّت دارد.
به وسیله مخلوقات و ساختههای خدا میتوان به وجود او استدلال کرد، و توسّط عقل است که معرفت و شناخت او پا میگیرد. و با اندیشه نمودن حجّت وی ثابت گردد، و با نشانههای خود بر خلقش حجّت آورده، خداوند مخلوقات را آفرید و پردهای میان خود و آنان کشید، جدائی او از مخلوق نشانه اختلاف آفریدگار و آفریده است، و دوری و جدائی او از بندگانش، مکانی و مادّی نیست، بلکه تفاوت وجودی اوست با نحوه وجود آنها، و نیز آلات و ادوات دادن خدا به آنان دلیلی است بر اینکه خودش آلات و ابزاری ندارد، زیرا آلات و ادوات؛ شاهد عجز و فقر صاحب آنهاست (و احتیاج در خداوند راهی ندارد) و آغاز داشتن آفرینش مخلوقات دلیل بیآغازی اوست. چه هر که ابتدا داشته باشد نمیتواند آغازگر چیز دیگری باشد. (از ایجاد دیگران عاجز است) نامهایش محض عبارت و تعبیر است، و کارهایش مجرّد تفهیم، ذات او
______________________________
(1) زیرا با این کار عملا قائل شده است که خداوند نیز همچو سائر موجودات است و میتوان به کنه او دست یافت، و حال آنکه خداوند «تک» است و مثل و مانند ندارد.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 62
حقیقت است و کنهش جدائی او از خلق، هر که بخواهد اوصاف خدا را دریابد، او را نشناخته است، و هر که برایش مانندی پنداشته از او درگذشته و او را پشت سر نهاده است، و هر که بخواهد کنه او را دریابد به خطا رفته است، هر که بگوید:
کجاست برایش جایگاهی پنداشته، و هر که گوید: در چیست؟ او را در میان ظرفی پنداشته، و هر که بگوید: حدّش تا کجاست؟ برای او نهایتی فرض کرده، و هر که بگوید: چرا و از چه راهی موجود شده؟ برای او علّتی تصوّر نموده است، و هر که بگوید: چگونه است؟ او را (به مخلوقش) همانند ساخته، و هر که بگوید: از چه زمانی بوده؟ برای او وقتی در نظر گرفته، و هر که بگوید: تا چه زمانی خواهد بود؟ برای او انتهائی قرار داده است، و هر کس چنین کند او را مرکّب دانسته، و هر که اجزاء و ابعاض برای خدا تصوّر کند او را وصف نموده، و هر که او را وصف نماید کارش به الحاد و کفر میانجامد، و هر که برای خدا معتقد به اجزاء و ابعاض شده از او رو گردانده است.
خداوند با تغییر مخلوقات و دگرگونیشان دستخوش تغییر نشود، همچنان که با محدود ساختن هر موجودی حدّ نپذیرد، احد است ولی نه به حساب شماره «1»، سرور والامقامی است که همگان در حوائج رو سوی او آرند، بدون تقسیم و جدا نمودن حاجت (بینیاز است نه چون آفریدگان)، درونست نه به داخل شدن در چیزی، آشکار است نه به جدا بودن، هویدا و با شکوه است نه چنان که به چشم آید، لطیف است ولی نه از نظر جسم، فاعل است ولی نه با جوش و خروش حرکتی «2» میسنجد و تصمیم میگیرد ولی نه با نیروی اندیشه «3» تدبیر میکند ولی نه با حرکت، شنوا و بیناست ولی نه با ابزار و اسباب، نزدیک است نه از جهت مکانی، دور است ولی نه از نظر مسافت، موجود است نه بعد از عدم (قبل از او عدم نبوده بلکه او همیشه موجود بوده است)، زمان و مکان ندارد، چرت و خواب او را نگیرد،
______________________________
(1) یعنی نه به عنوان عددی در مقابل «دو» و «سه»، بلکه «تک» است و بیهمتا و دومی ندارد.
(2) این جمله در کتاب توحید و نیز عیون أخبار الرّضا علیه السّلام این گونه آمده است:
«فاعل لا باضطرار»
، یعنی: کار انجام میدهد ولی نه از روی اجبار، بلکه با اختیار تامّ.
(3) «به نیروی اندیشه» ترجمه
«بحول الفکرة»
بالحاء المهملة میباشد، و در توحید و عیون: «بجول الفکرة» بالجیم میباشد، یعنی: «چرخش اندیشه».
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 63
صفات مختلف او را محدود نسازد، و آلات و ادوات در بندش نکشد او قبل از زمان بوده، و پیش از عدم وجود داشته است، ازلیّتش از هر آغاز و ابتدائی فراتر میباشد، از آفرینش حواسّ توسّط او معلوم شود که خود فاقد این حواسّ است، و از سرشتن جواهر توسّط او دانسته شد که او را جوهری نیست، و از آفرینش جهان معلوم شد که او را آفرینندهای نیست، و از خلق ضدّیّت بین اضداد دانسته شد که خدا ضدّ ندارد، و با ایجاد هماهنگی بین اشیاء دانسته شد که قرین و هماوردی ندارد، بین روشنائی و تاریکی؛ و همچنین بین سرما و گرما ضدّیت برقرار کرده است، نیروهای سرکش و نامساعد را به گرد هم جمع نمود، و پراکندهها را به هم درآمیخت، و پراکندگی اینها و اجتماع آنها دلیلی است بر وجود پراکندهکننده و گرد آورندهاشان، خداوند سبحان آنها را دلائل پروردگاری خویش ساخت، و گواهانی بر اختفای (غیبت) خود نموده، و از حکمت خویش همه را گویا ساخته است، زیرا هستی آنها گویا به حدوث آنهاست، به وسیله وجودشان از نیستی و عدمشان خبر دهند، و با نقل و انتقالات آنها از وضعی به وضع دیگر خبر میدهند که زوال پذیرند. با غروب و ناپیدا شدن خود اعلام میدارند که آفرینندهاشان را ناپیدائی و غروبی نیست، همچنان که قول خداوند اشاره به همین معنی دارد: وَ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ، «و از هر چیزی دو گونه- که یکی جفت دیگری است- آفریدیم باشد که یاد کنید و پند گیرید- ذاریات: 49»، و بین «قبل» و «بعد» جدائی افکند و آنان را اسیر زمان نمود تا همه بدانند او را قبل و بعدی نیست، طبیعتهای گوناگون موجودات گواهی است بر اینکه طبیعت بخش آنها را طبیعتی نیست، و تفاوت و اختلاف آنها با هم دلیل است بر اینکه تفاوت دهنده به آنها تفاوتی در ذاتش راه ندارد، زمان دار بودن آنها بیانکننده این واقعیّت است که آفرینندهاشان فاقد زمان و فراتر از آن است، آنها را از یک دیگر محجوب و پنهان داشت تا دانسته شود پرده و حجابی بین خودش و آنها نیست، آنگاه که پروردهای نبود مقام پروردگاری داشت، و آن زمان که مملوک و مخلوقی نبود، او مالک علی الإطلاق و مستولی بر همه چیز بود «1» آن زمان که مسموعی نبود معنای شنیدن در
______________________________
(1) در صورتی که لفظ «الهیّة» به معنای عبادت باشد بنا بر این خداوند «مألوه» خواهد بود، و «عبد» نیز «اله» و «متألّه». و چنانچه به معنای مالک بودن در تأثیر و تصرّف در اشیاء باشد- کما اینکه در اینجا و در بسیاری از احادیث دیگر مراد است- خداوند «اله» است، و عبد «مألوه» می باشد، و بر همین اساس در حدیثی از امام کاظم علیه السّلام آمده است
«سألته عن معنی «اللَّه» عز و جلّ، فقال علیه السّلام: استولی علی ما دقّ و جلّ»
، یعنی: خدا بر هر چیز کوچک و بزرگ تسلّط و سیطره دارد.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 64
مورد او صادق بود، و آنگاه که هیچ موجودی نبود تا معلوم واقع شود او میدانست، و آنگاه که مقدوری نبود او قادر و توانا بود (آنگاه که هیچ معلوم و مقدوری نبود او میدانست و توانا بود) این طور نیست که فقط از هنگامی که دست به آفرینش زد؛ آفریننده محسوب شود، بلکه قبل از خلقت و ایجاد؛ خالقیّت و آفرینندگی در مورد او مصداق داشته است، از هیچ؛ آنها را از هم جدا نمود و با هیچ آنها را به هم درآمیخت، بیهیچ تلاش و کوششی همه را اندازهگیری نمود.
اوهام را به ذاتش راهی نیست، و نه فهم، حقیقتش را دریابد. کلمه «متی» به معنی «کی؟ چه زمانی؟» محدودش نساخته و نشان دهنده وقت معیّنی برای او نیست «1» کلمه «قد» به معنی «قرب زمانی» او را نزدیک نسازد، و تردید و احتمال حجاب او نشود، و کلمه «مع» به معنی «با» او را قرین و همراه چیزی نکند، و بکارگیری ضمیر غایب «هو» در مورد او به این معنا نیست که خداوند مظروف است و در محدوده زمان قرار گرفته است، هر آلتی به همانند خود اشاره دارد، و فعّالیّت هر چیزی در محیط خود آنها است، و توسّل به ابزار دلیل نیازمندیست، و تضادّ بین دو چیز خبر از ناهمتائی دهد، و آلات خود را محدود سازد، و هر شبیه به همانند خود بازگردد، هر پدید آمدهای نشانگر و معرّف وقت خویش است. و به کمک نامها صفاتشان متمایز شود، و به عناوین؛ همتا و همسان جدا میگردد، و حوادث و پدیدهها به آنها برمیگردد.
ابتدا و زمان داشتن باعث شده است که اشیاء و موجودات، قدیم نباشند، و قرب زمانی داشتن، آنها را از ازلی بودن بازداشته، و «لو لا» (نبود چیزی در اثر وجود چیز دیگر) حتمیّت تحقّق را از آنها سلب میسازد، افتراق و جدائی آنها دلیل و
______________________________
(1) ترجمه این عبارت بر اساس نسخه «توحید» و «عیون» است، که در آن دو بجای
«تفوته» «توقّته»
آمده است، و همچنین آنجا که میگوید:
«لا تشتمله هو»
بنظر میرسد تصحیفی از سوی نسخه برداران باشد، و صحیح آن:
«لا تشتمله حین»
باشد، همچنان که در آن دو کتاب آمده، و در نهج البلاغه
«لا یشمل بحدّ»
است، و ترجمه متن بر اساس نسخه عیون و توحید میباشد.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 65
نشانه وجود جداکننده آنهاست، تفاوت و جدائی آنها دلالت بر وجود تفاوت دهنده آنهاست، آفرینندهاشان بوسیله آنها بر عقول جلوه نموده، و به دیده شدن آنها؛ از چشمها محجوب گردیده، ملاک سنجش افکار در باره خداوند همین اشیاء و موجودات است، در آنها عبرت نهاده شده «1»، و دلیلشان بر اساس اشیاء است، تصدیق و اقرار به خداوند توسّط عقول صورت میپذیرد، و به وسیله اقرار به خدا ایمان کامل میگردد.
دین و دیانیتی نیست مگر به شناخت، و هیچ شناختی نباشد مگر با تصدیق، و تصدیق نباشد مگر با تجرید توحید، و توحید جز با اخلاص فراهم نشود، و اخلاص با تشبیه؛ اخلاص نیست، و نفی تشبیه با اثبات صفات زائد بر ذات صورت نپذیرد، و تجرید جز با سلب همه صفات وجود نداشته و کامل نباشد، اثبات شبیه از یک سو موجب تشبیه از همه جهات میگردد، یگانهپرستی کامل با نفی برخی صفات (نفی ناقص) پابرجا نشود، اقرار عدم انکار است، اخلاص در توحید با هیچ انکاری فراهم نگردد، و هر چه در آفریده موجود است در آفریدگارش ممتنع، و هر چه در آفریده ممکن است در آفریدگارش غیر ممکن، حرکت و جنبش در او راه ندارد، و جزء جزء شدن و به هم پیوستن و اتّصال در او غیر ممکن است، و چگونه چیزی را که خود او اجرا کرده در وی روا باشد؟ و چگونه به او باز گردد آنچه را که خود وی آغاز کرده است؟ و آنچه را که خود پدید آورده در او هم پدید شود؟! که در این صورت ذاتش دستخوش دگرگونی و کنه او تجزیه پذیرد، و ازلی بودنش غیر ممکن شود (نتوان گفت ازلی است) و دیگر برای ازلیّت معنائی جز حدوث (پدید شدن) نباشد، و برای آفریدگار معنائی جز آفریده ندهد، و اگر او را پشت سری باشد ناچار پیش روئی هم باید، و اگر در پی کمال باشد این کمالجوئی مستلزم نقص است، و چگونه در خور نام ازلیّت است کسی که از حدوث و پدید شدن ممتنع نیست؟ و چگونه سزاوار ابدیّت است کسی که دستخوش دگرگونی احوال و گذشت زمان است؟ و چگونه توانائی ایجاد اشیاء را دارد آنکه از تأثیر اشیاء در وجودش ممتنع نیست، در این صورت نشان مصنوعات در وی برپا و استوار گشته، و به رهنما و نشانه اشیاء تبدیل شده، با فرض بر اینکه
______________________________
(1) در کتاب توحید و عیون بجای آمده است:
«و فیها أثبت غیره»
، و لغت «غیر» به معنای تغییر است، یعنی: تغییرات در آنها نهاده شده است.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 66
همه آنها دلیل وجودش بودند، در این صورت صفاتش با صفات موجودات پست قرین است.
قول محال (مخالف حقّ و حقیقت) حجّت و برهانی ندارد، و سؤال در باره خداوند فاقد جواب است.- این مختصری از آن خطبه بود-. آفریدگار معنائی جز آفریده ندهد، و اگر او را پشت سری باشد ناچار پیش روئی هم باید، و اگر در پی کمال باشد (این کمالجوئی) مستلزم نقص است و چگونه درخور نام ازلیّت است کسی که از حدوث و پدید شدن ممتنع نیست؟ و چگونه سزاوار ابدیّت است کسی که دستخوش دگرگونی احوال و گذشت زمان است؟ و چگونه توانائی ایجاد اشیاء را دارد آنکه از تأثیر اشیاء در وجودش ممتنع نیست، در این صورت نشان مصنوعات در وی برپا و استوار گشته، و به رهنما و نشانه اشیاء تبدیل شده، با فرض بر اینکه همه آنها دلیل وجودش بودند، در این صورت صفاتش با صفات موجودات پست قرین است.
قول محال (مخالف حقّ و حقیقت) حجّت و برهانی ندارد، و سؤال در باره خداوند فاقد جواب است.- این مختصری از آن خطبه بود-.
نامه امیر مؤمنان به فرزندش امام حسن علیهما السّلام
از پدری که عمرش بسر آمده، و به بدرود زمان گردن نهاده، زندگی را پشت سر گذارده، تسلیم روزگار گشته، نکوهشگر این سرا، و ساکن سرای اموات، و کوچکننده فردا از این جهان به دیار آنان، به فرزندی که آرزوی آنچه به دست آمدنی نیست دارد، پوینده راه به نیستی رسیدگان است، فرزندی که هدف بیماریها و در گرو گذشت زمانه است، و تیررس هر آسیب، و در بند دنیا، سوداگر بازار فریب است، و بدهکار عوامل مردن، و اسیر مرگ و میر، و هم پیمان غصّهها، و همنشین غمها، و هدف هر آفت، و مغلوب شهوات، و جانشین مردگان.
امّا بعد، براستی سنجش و تأمّل در روگردانی دنیا بر خود؛ و سرکشی روزگار و آخرتی که به من روی آورده، مرا از یاد دیگران و توجّه به بازماندگان بازداشت، ولی از آن زمان که بیشتر؛ غم و اندوه خود را دارم (این غمخواری) رأی مرا باز گردانید، و جلوگیر از پیروی خواهش نفسم شد، و حقیقت کارم را برایم آشکار ساخت، و مرا به کاری راست و جدّی- که در آن شوخی و بازی راه ندارد- واداشت، و با حقیقتی که دروغی آن را نیالوده است روبرو ساخت. تو را
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 67
پارهای از خود، بلکه همه وجود خویش یافتم، چنان که اگر آسیبی به تو رسد گوئی به من رسیده، و اگر مرگ به سر وقتت آید رشته زندگی مرا گسسته، و من به کار تو همان توجّه را دارم که به کار خویش، و این نامه را به تو نگاشتم تا از آن در تربیتت مدد گیرم، خواه من زنده مانم و خواه درگذرم.
فرزندم تو را سفارش میکنم به: ترس از خدا، و همیشه در فرمان او بودن، و دل را به یاد او آباد نمودن، و به ریسمان او (قرآن) چنگ زدن، و کدام وسیله و رشتهای از آنچه تو را با خدا پیوند دهد استوارتر باشد که به آن بیاویزی؟! فرزندم! دلت را به اندرز زنده دار، و به پارسائی بمیران، و به یقین نیروبخش، و با [یاد] مرگ رام کن، و به اعتراف به فنا و نیستشدنش وادار ساز، و به سختیهای دنیایش بینا گردان، و از یورش روزگار و دگرگونیهای آشکار شب و روزش بترسان، و سرگذشت پیشینیان را بدو عرضه کن، و مصائب گذشتگان را بیادش آر، و در شهرها و ویرانههای آنها سیاحت کن، و بنگر که چه کردند، و کجا بار گشودند، و از کجا به کجا شدند؟ تا دریابی که از دوستانی عزیز دل شستند، و به دیار غربت مسکن گزیدند. در میان خانمانشان فریاد زن: های! ای خانههای خالی و بیصاحب! کجایند صاحبان و اهلت «1»! سپس بر سر گورهایشان درنگ
______________________________
(1) حکیم و عارف مشهور خاقانی در قصیده معروف خود این مضمون را چه خوب پرورده که:
هان ای دل عبرت بین از دیده عبر کن هان* ایوان مدائن را آئینه عبرت دان یک دم ز ره دجله منزل به مدائن کن* وز دیده دوم دجله بر خاک مدائن ران از آتش حسرت بین بریان جگر دجله* خود آب شنیدستی کاتش کندش بریان از اسب پیاده شو بر نطع زمین رخ نه* زیر پی پیلش بین شه مات شده نعمان هر گه به زبان اشک آواز ده ایوان را* تا آنکه بگوش دل پاسخ شنوی ز ایوان دندانه هر قصری پندی دهدت نونو* پند سر دندانه بشنو ز بن دندان گوید که تو از خاکی ما خاک توئیم اکنون* گامی دو سه بر ما نه اشکی دو سه هم بفشان از ناله جغد الحق مائیم به دردسر* و از دیده گلابی کن درد سر ما بنشان آری چه عجب داری کاندر چمن گیتی* جغد است پی بلبل نوحه است پس از الحان این است همان ایوان کز نقش رخ مردم* خاک در او بودی ایوان نگارستان پرویز و به زرین کسری و ترنج زر* بر باد شده یکسر با خاک شده یکسان پرویز کنون گم شد زان گمشده کمتر گوی* زرّین تره کو برخوان رو «کم ترکوا» بر خوان گوئی که کجا رفتند این تاجوران یک یک* زیشان شکم خاک است آبستن جاویدان
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 68
کن و بگو: های! ای پیکرهای پوسیده، و اندامهای از هم پاشیده، این سرائی که در آنید چگونه یافتید؟! ای فرزندم، دیری نپاید که تو یکی از آنان خواهی بود.
پس در آبادی و اصلاح اقامتگاه خویش بکوش، و آخرتت را به دنیا مفروش، و در آنچه نمیدانی سخن مگو، و آنچه را بر عهده نداری بر زبان مران، و به راهی که بیم گمراهی و گمگشتگی دارد قدم مگذار، زیرا خودداری از حیرت گمراهی از افتادن در کارهای بیمناک بهتر است، امر به معروف کن تا در شمار نیکوکاران باشی، و بدی و ناپسند را با دست و زبانت زشت دار، و از بدکاران تا توانی کناره گیر، در راه خدا چنان که شاید بکوش، و در کار خدا سرزنش هیچ ملامتگری در تو اثر نکند، و به راه حق در گردابها هر کجا که بود در شو، و در پی آموختن و شناخت دین رو، خود را به شکیبائی عادت ده، و در همه کارها نفس خود را به پناه پروردگار خویش درآر، که خود را به پناهگاهی استوار و نگاهبانی نیرومند سپردهای، آنچه از پروردگارت خواهی تنها از او خواه، که بخشیدن و محروم نمودن به دست اوست، و فراوان طلب خیر کن (خیر و صلاح را بیندیش)، و سفارش مرا دریاب، و روی از آن متاب، که بهترین گفته سخنی است که سود دهد، و بدان در دانشی که فایدتی نبخشد خیری نیست، و نه در فرا گرفتن دانشی که معتقد نباشند.
فرزندم، چون دیدم تو سالیانی را پشت سر نهادهای، و نگریستم که خود روز بروز سست میگردم، چنان دیدم که در باره اموری سفارشهای لازم را به تو بنمایم، تا مبادا مرگ شتافته و مرا دریابد پیش از آنکه آنچه در دل دارم به تو برسانم، یا نیز اندیشهام همچون تنم نقصانی به هم رساند، یا پیش از من پارهای خواهشهای نفسانی بر تو غالب گردد، یا فریبندگیهای دنیا پیشدستی کند و تو به مانند شتری سرکش و گریزان شوی. چه، دل نوجوان همچون زمین ناکشته است که هر بذری را پذیراست، بنا بر این به تربیتت پیش از آنکه دلت سخت شود و عقلت هوائی دیگر گیرد همّت گماشتم، تا با رأی قاطع به کار خود روی آری و از آنچه تجربه- آموختگان در پی آن بوده و آزمودهاند بهرهبرداری، و رنج طلب از تو برداشته شود، و نیازت به آزمون نیفتد، (و این را بدان که) به تو آن رسد که ما بدان رسیدهایم، و بسا برای تو روشن شود آنچه برای ما تیره و مبهم بوده.
فرزندم! من اگر چه به اندازه پیشینیان نزیستهام، ولی باندازهای در کردارشان نگریستهام و در سر گذشتهاشان اندیشیده، و در بقایای آنان سیر کردهام، تا اینکه همچون یکی از ایشان شدم، بلکه با آن شناختی که از کارهاشان به دست آوردهام
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 69
گوئی چنان است که همراه نخستین تا به آخرشان به سر بردهام، بنا بر این نقاط روشن را از تار؛ و سودمند را از زیانبار، باز شناختم، و از هر چیز، زبده آن را برایت جدا نموده و خوبش را برای تو خواستم، و نامعلومش را از تو دور ساختم، و چون به کار تو چونان پدری مهربان عنایت داشتم، و بر تربیت تو همّت گماشتم، چنان دیدم که این عنایت در عنفوان جوانیت که قلبی پاک و نیّتی صاف داری به کار رود، و باید که نخست قرآن را به تو بیاموزم، و تأویل آن را؛ و نیز مقرّرات اسلام و احکامش را از حلال و حرام بر تو آشکار سازم، و به سخن دیگر نپردازم، ولی باز از آن ترسیدم که مبادا رأی و هوائی که مردم را دچار اختلاف گردانید بر تو تاخته و کار را بر تو مشتبه سازد، و هر چند که خوش نداشتم که تو را از این اختلاف باخبر سازم ولی استوار داشتن کار تو را از این راه پسندیدهتر دانستم، تا آنکه تو را به حال خود واگذارم و به دست چیزی سپارم که از هلاکت در آن بر تو خاطر جمع نیستم، و امیدوارم که خدا توفیق رستگاریت عطا فرماید، و راه راست را به تو بنماید، پس این وصیت را به تو سپردم، و در عین حال کار را محکم نمودم.
فرزندم، از سفارشم آن مجموعهای که خوش دارم بکار بندی عبارت است از:
ترس از خدا (تقوا)، و بسنده نمودن بر آنچه بر تو واجب داشته (واجبات الهی)، و رفتن به راهی که پدرانت پیمودند و پارسایان همکیشت بر آن عمر به سر آوردند، چه، آنان از نگریستن در کار خویش باز نایستادند چنان که تو مینگری، و نه از اندیشیدن چنان که تو میاندیشی، و انجام کار چنانشان کرد که آنچه را شناختند به کار بستند، و از بند آنچه بر عهده ایشان نبود رستند، و چنانچه حاضر نباشی سنّت آنان را پیش گیری مگر هر چه آنان دانستند بدانی، باید جستجوی تو از روی دریافتن و دانستن باشد، نه اینکه گرد شبهات بگردی، و به جدال و ستیزه برآئی. و (فرزندم) پیش از اینکه این راه را بپوئی از معبود خود یاری جوی، و برای توفیق خود روی بدو آر، و از هر آلودگی که مایه اشتباهت باشد و تو را گمراه کند بگذر، و چون یقین کردی که دلت پاک و مطیع گشته، و اندیشهات فراهم و به کمال رسیده، و در این باره یکدلشدهای، در آنچه برایت روشن ساختم تأمّل کن، و اگر آنچه دوست داری از آسودگی فکر و اندیشهات برایت فراهم و ممکن نشد، بدان که بیهدف قدم میسپاری، و کسی که در طلب دین است نباید راه اشتباه و خلط رود (بدون آگاهی و روشن بینی کار کند)، و در این حال بازداشتن خویش بهترین است (نه خبط میکند نه حقّ و باطل را به هم میریزد).
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 70
آغاز و پایان سخن من در این باره این است که در برابر تو؛ خدایم و خدایت و خدای نیاکانت- از اوّل تا آخر- و پروردگار تمام آسمانیان و زمینیان را شکر و سپاس میگویم، چونان شکر و سپاسی که در خور و مقام اوست، چنانه گاه او را شاید، و چونان که دوست دارد و سزاوار است، و از وی درخواست میکنیم که از جانب ما بر پیامبرمان و خاندان وی، و پیامبران الهی و فرستادگانش درود و صلوات فرستد، باندازه آن درودی که از همه مخلوقات میفرستد، و نیز از وی میخواهیم که نعمتش را در آنچه به ما توفیق درخواست داده با اجابت تکمیل و تمام فرماید، زیرا با نعمت وی کارهای خوب و شایسته به کمال خواهد رسید.
پس فرزندم سفارش مرا نیک دریاب، و بدان آن کس که مرگ را بر سر آدمی میآورد (مالک مرگ)، همان است که زندگی را در دست دارد (مالک زندگی است)، و آن کسی که میآفریند همان است که میمیراند، و کسی که نابود میسازد همان است که باز میگرداند، و آن کس که به بلا مبتلا میکند؛ همو بهبود و سلامتی عطا میفرماید، و بدان که جهان جز به همان سنّتی که خداوند تبارک و تعالی آفریده است بر پای نماند، که نعمت است و ابتلا (گرفتاری)، و سرانجام پاداش روز جزا، یا هر چه او بخواهد و ما خبر نداریم، پس اگر دانستن چیزی از این جمله بر تو دشوار گردد، آن دشواری را حمل به نادانی خود کن، چه تو نخست که آفریده شدی نادان بودی، سپس دانا گردیدی، و چه بسیارند آن چیزها که ندانی و در حکم آن سرگردانی، و بینشت بدان راه نیافته، آنگاه خواهی فهمید، پس پناهنده درگاه آن شو که تو را آفریده است و روزی داده و درستت کرده، پس توجّه و قصدت تنها برای او باشد، و امیدوار درگاه او باش، و ترس و بیمت نیز از او باشد.
و بدان فرزندم، که هیچ کس همانند پیامبر ما از جانب خدا خبر نیاورده، پس خرسند باش که او را راهنما گیری، و برای نجات؛ راهبریش را بپذیری، که من در نصیحت تو کوتاهی نکردم، و تو هر چند بکوشی و در باره خود بیندیشی، به پایه اندیشهای که من در حقّ تو دارم نخواهی رسید. و بدان فرزندم! اگر پروردگارت شریکی داشت رسولانش نزد تو میآمدند، و نشانههای پادشاهی و قدرت آن دیگر را میدیدی، و از کردار و صفتهای او آگاه میگردیدی، ولی خدایت یگانه معبود است. چنان که خود خویش را وصف کرده، کسی در حکمرانی وی با او ضدّیت و خصومتی ندارد، و حجّتی نیارد، و اوست که همه چیز را آفریده، و ربوبیت او والاتر
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 71
از آن است که در دل و دیدهای گنجد، و چون این را دانستی کار چنان کن که از چون توئی باید، که خرد منزلتی و بیمقداری، و ناتوانی و نیازمندی شدید سزاوار توست، طاعت خدا را خواهان، و از او ترسان، و از خشم او هراسان باش، که خدا تو را جز به نیکوکاری نفرموده و جز از زشتکاری نهی ننموده است.
فرزندم، من تو را از دنیا و تغییراتش؛ و از نابودی و دست به دست گردیدنش آگاه و باخبر ساختم، و تو را از آن سرا و آنچه برای اهلش فراهم شده آگاه کردم، و برای تو در باره هر دو مثلها زدم. همانا مثل آنان که دنیا را نگریستند و شناختند همچون گروهی مسافرند که در منزلی ناسازگار و بیآب و علف بار افکندند و آهنگ منزلی خرّم و سرزمینی سرسبز کنند، پس رنج راه را بر خود هموار نموده و فراق دوستان و سختی سفر- در غذا و خواب- را بامید خانه فراخ و آرامگاه آسوده تحمّل کنند. پس آنان این صبر و تحمّل را آزار نشمارند و احساس درد ننمایند. و هزینه سفر را، تاوان به حساب نیاورند. و هیچ چیز نزدشان خوشایندتر از آن نیست که به منزل مقصود نزدیکشان سازد.
و داستان آن مردمان که فریفته شده، و از راغبان دنیایند، چون گروهی است که در منزلگاهی پرنعمت بودند، و از آنجا رفتند، و در منزلی خشک و بیآب و گیاه رخت گشودند، در نتیجه هیچ چیز نزد آنان ناپسندتر و هولناکتر از جدائی وضع موجود و رسیدن ناگهان به دیگر منزل نباشد.
من تو را به انواع نادانیها گوشزد کردم تا مبادا خود را عالم شماری، و چنانچه چیزی به تو رسید که آن را میدانی این را بزرگ نشماری، زیرا دانشمند کسی است که بداند دانستههای او در مقابل مجهولاتش ناچیز است. پس بدین خاطر خودش را نادان بحساب آورد، و در تحصیل دانش تلاش بیشتری نماید، و پیوسته خواستار و جویا و شیفته آن باشد، و در مقابل اهل علم و دانش خاضع و سراسر گوش، و ملازم خاموشی، و از هر خطا و لغزش بر حذرکننده بوده و دوری گزیند، و در برابر استاد با حیا، اگر به مسألهای برخورد که ندانست، آن را ردّ نکند (بلکه بپذیرد)، برای اینکه از قبل به نادانی خود اقرار کرده است. به تحقیق نادان کسی است که خود را با تمام جهالتش نسبت به دانستنیها، دانا و عالم شمارد، و به رأی و نظر خود، بسنده کند، پس در این صورت پیوسته از دانشمندان دوری گزیند، و بر آنان خرده گیرد، و مخالفانش را خطاکار، و مجهولات خود را گمراهی شمارد، پس هنگامی که به یکی از این مجهولات برخورد کرد آن را ردّ کرده و دروغ شمارد
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 72
و از سر نادانی گوید: من این مسأله را نمیشناسم و معتقد نیستم، و گمان ندارم که وجود داشته و از کجا چنین چیزی آمده؟!! و آن به سبب اعتمادی است که به رأی خود دارد و نیز کمبود شناخت او به نادانیش میباشد، و از معتقداتش؛ اعمّ از آنچه در شکّ است و آنچه از سر نادانی نمیشناسد دست بردار نیست، و پیوسته خواهان بهرهبرداری از جهل بوده و منکر حقّ میباشد، و در نادانی، حیران و سرگردان بماند، و از طلب دانش تکبّر ورزیده و سرباز زند.
فرزندم، سفارشم را دریاب، و خود را مقیاس و میزانی میان خود و دیگران ساز، آنچه برای خودت دوست داری برای دیگری نیز دوست بدار، و آنچه را که برای خودت خوش نداری برای او نیز ناخوش دار، و ستم مکن؛ چونان که خوش نداری بر تو ستم رود، و نیکی کن، همان طور که دوست داری به تو نیکی شود، و آنچه بر خود نمیپسندی بر دیگران نیز ناپسند دار، و از مردم برای خود آن را بپسند که در حقّ آنان از خود میپسندی، و آنچه را ندانی مگو، بلکه همه آنچه را هم که میدانی مگو، و از آن سخن که دوست نداری به تو گویند صرف نظر کن، و بدان و آگاه باش که خودپسندی مخالف هوشیاری و آگاهی است و آفت و بلای عقلها، پس وقتی که به هدفت نائل شدی بیش از دیگران در پیشگاه خداوند فروتنی کن.
و بدان که پیشاپیش تو راهی است پر مشقّت و دور، و سخت هولناک، و در این راه تو را از پیش بینی صحیح گزیری نیست، و اینکه توشه خود را اندازه نموده و سبک بار باشی، و بیش از مقدار نیاز بار بر پشت خود منه، که سنگینی آن بر تو گران آید، و چنانچه حاجتمندی یافتی که توشهات را برگیرد و فردا که بدان نیازمندی تو را به کمال پس دهد او را غنیمت شمر، و آن را که در حال بینیازیت از تو وام خواهد مغتنم شمار، و موعد پرداختش را روز تنگدستی خود قرار ده.
و بدان که پیشاپیش تو گردنهای است سخت و دشوار، که به ناچار از آنجا به بهشت یا دوزخ رهسپار خواهی شد، که در آن مسیر سبکبار خوشحالتر است، بنا بر این پیش از فرود آمدنت بفکر خود باش. و بدان آن کسی که گنجینههای سرای دنیا و آخرت به دست اوست، به تو اجازه داده که از او بخواهی و پذیرش دعایت را بر عهده گرفته است، و تو را فرموده از او بخواهی تا به تو بدهد و او مهربان است، بین خود و تو ترجمانی ننهاده و تو را از خود مانع نشده، و تو را به واسطهای نسپرده، و اگر گناه کردی از توبهات منع ننموده، و چون بازگردی
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 73
سرزنشت نکرد و در کیفرت شتاب ننمود، و آنجا که خود را در معرض رسوائی قرار دادهای رسوایت نساخت، و حساب گناهت را نکشید، و از بخشایش نومیدت نساخت، در توبه کردن بر تو سخت نگرفت، بلکه بازگشتت از گناه را کار نیک شمرده، و هر گناهت را یکی گرفته، و هر کار نیکویت را ده تا به حساب آورده، در توبه و بازگشت را برایت باز گذارده، هر گاه که خواهی آوا و رازگوئیت را بشنود تا حاجت خود بدو عرضه داری، و از آنچه در دل داری بازگوئی، و از اندوه خویش بدو شکایت کنی، و در کارها از او یاری جوئی، و راز خود را- که از مردم پنهان ساخته- به او بگوئی، سپس کلید گنجهای خود را به دست تو سپرده، پس مصرّانه در خواهش و خواستهات اصرار کن، تا در رحمت برویت گشوده شود، که به تو رخصت سؤال از خود را داده تا هر گاه خواستی درهای گنجینههایش را با دعا بگشائی، پس اصرار کن، و تأخیر در اجابت تو را نومید نسازد، که بخشش بسته به مقدار درخواست است، و بسا که در پذیرفتن دعایت درنگ افتد، تا بیشتر دست به دعا برداری، تا پاداشت بیشتر و کاملتر گردد، و گاه که چیزی را خواستهای و تو را ندادهاند، و بهتر از آن در این سرا یا آن سرایت دادهاند، یا به سود و صلاح تو بوده که اجابت نکنند، و چه بسا چیزی را طلبیدی که اگر به تو میدادند تباهی دینت را در آن میدیدی، پس خواسته و سؤالت در باره چیزی باشد که به تو فایده دهد و نیکی آن برایت پایدار ماند، و سختی و رنج آن به کنار؛ زیرا نه مال برای تو پایدار است و نه تو برای مال برقرار، همانا بزودی پایان کارت را نیک و یا بد ببینی، و یا بخشنده کریم از آن بگذرد.
و بدان که تو برای آن سرا آفریدهشدهای نه برای این سرا، و برای نیستی نه برای جاودانگی، و برای مرگ نه زیستن، تو در منزلی هستی که از آن رخت خواهی بست، و در خانهای که بیش از چند روزی در آن نتوانی نشست، و در راهی هستی که پایانش آخرت است، و شکار مرگی، که گریزنده از آن نرهد، و بناچار روزی تو را دریابد، پس بترس که در حالتی ناخوشایند فرا رسد که تو در اندیشه توبه باشی، و او تو را از آن باز دارد، در این صورت خویشتن را هلاک کرده باشی.
فرزندم، بسیار به یاد مرگ باش و یاد آنچه با آن پنجه درافکنی، و آنچه پس از مرگ روی بدان نمائی، و همه را پیش چشم قرار ده، تا چون بر تو درآید خود را آماده کرده باشی تا غافلگیرت نکند، و فراوان آخرت را یاد کن، و نیز
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 74
نعمتها و عذابهای دردناکش را در نظر آر، زیرا که این، دلت را از دنیا برگیرد، و در نظرت بیمقدار سازد، چه خدا تو را از دنیا خبر داده، و دنیا وصف خویش را با تو در میان نهاده، و پرده از زشتیهایش گشوده، و مبادا فریفته شوی که بینی دنیاداران به دنیا دل مینهند، و بر سر آن بر یک دیگر حمله میبرند، همانا دنیا پرستان سگان پارسکننده و درندگان شکاریاند، برخی را برخی بد آید، و نیرومندشان ناتوان را طعمه خویش نماید، و بزرگشان بر خرد [دست چیرگی گشاید]، دنیا اهلش را از راه هدایت گمراه ساخته، و به راه کوریشان رانده، و دیدههاشان را از راه شایسته و صحیح بپوشانده، در حیرت آن سرگردان، و به گرداب آشوبش غرقهاند، دنیا را به خدائی خود گرفتهاند و دنیا با آنان به بازی پرداخته و آنان سرگرم بازی دنیا، و دنباله آن را از یاد بردهاند! فرزندم! مبادا تو به مانند کسی باشی که عیوب فراوان دنیا زشتش ساخته، دستهای اشتران پایبند نهاده، و دستهای دیگر رها، عقلها از کف دادهاند، در کار خویش سرگردان، در چراگاه زیان، در بیابانی بینهایت دشوار و سخت روان، نه شبانی که بکارشان رسد، باش تا کم کم پرده تاریکی بگشاید، گوئی کاروان در رسیده، و آن که بشتابد باز گردد.
و بدان فرزندم! کسی که مرکبش روز و شب است؛ او را میبرند گر چه خود نرود، خداوند جز ویرانی سرای دنیا و آبادی سرای آخرت را نخواسته است.
فرزندم! اگر در دار دنیا از آنچه خداوند تو را بر حذر دشته دل بر کنی و اعراض نمائی، همانا دنیا در خور آن است، و اگر سفارش مرا در باره آن پذیرا نیستی پس به یقین بدان که تو هرگز به آرزویت دست نخواهی یافت، و از عمر مقدّرت پا فراتر ننهی، و به راه همان کس هستی که پیش از تو میشتافت، پس در طلب دنیا آسان گیر، و در کسبش نیک رفتار کن، «چه بسا طلبی که منجر به ربودن مال گردد»، هر جوینده یابنده نیست، و هیچ آرام و میانه روی نیازمند نشود، نفس خود را از هر پستی گرامی دار، هر چند وسیله رسیدن به مطلوب باشد زیرا هر چه از خود ببازی هرگز به تو باز نگرداند، بنده غیر مباش چرا که خدایت آزاد آفریده، و چه خیری است در آن نیکی که جز با بدی به دست نیاید؛ و آن توانگری که جز با سختی و خواری بدان نرسند؟
پس مبادا که مرکب طمع تو را به هر جا بکشاند، و به آبشخورهای هلاکتت رساند، و تا میتوانی کاری کن که میان تو و خدا هیچ ولی نعمت
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 75
و واسطهای نباشد، زیرا تو در دار دنیا قسمتی و سهمی داری که خواهی گرفت، و نعمت کم از طرف خدای سبحان به مراتب بهتر از نعمتهای زیادی است که از خلق به تو برسد، هر چند که همه نعمتها از آن خداست، و در صورتی که عطای خدا و خلق را با بخششی که از پادشاهان و فرومایگان درخواست میکنی بسنجی- با اینکه والاترین مثلها شایسته خداوند است-، خواهی دید که عطای اندک پادشاهان مایه سربلندی است و عطای بسیار فرومایگان ننگ و عار باشد، پس در کار خود میانه رو باش که عاقبتت به خیر گردد، تو نباید به هیچ قیمتی چیزی از دین و آبرویت را بفروشی. مغبون (فریفته) آن کس است که در بهرهای که باید از خدا بگیرد زیان کند. از دنیا همان را که به تو رو کرد بگیر، و آنچه رو گرداند واگذار، و باز اگر نمیپذیری (لا أقلّ) در طلب آن آرام و نیک رفتار باش. از همنشینی کسی که از او بر دینت در هراسی بر حذر باش! و از سلطان دوری کن، از فریبهای شیطان در امان مباش، که بگوئی: «هر وقت به بدی و ناروائی برخوردم دست میکشم»، زیرا مسلمانانی که پیش از تو بودند نیز از همین راه هلاک شدند، با اینکه یقین به معاد داشتند، اگر به یکی از آنان بیپرده و صریح میگفتی آخرتت را به دنیا بفروش، دل بدان نمیداد، ولی شیطان از طریق مکر و خدعه او را بفریفت تا آن را در برابر کالای ناچیز دنیا به پرتگاه هلاکتش افکند، و کم کم از کار بدی به کار بد دیگرش کشانید، تا اینکه از رحمت خداوند ناامیدش ساخت، و او را به مرحله یأس و حرمان وارد ساخت، تا بالأخره برای مخالفت اسلام و احکامش وجهتراشی کرد. و اگر دلت جز دوستی دنیا و نزدیکی به سلطان چیز دیگری نخواست، و از راهنمائی من سر باز زد، در این صورت زبانت را نگه دار، زیرا به پادشاهان در هنگام خشم اعتمادی نباشد، و جویای اخبارشان مشو، و اسرارشان را فاش مکن، و خود را بامور آنان داخل مکن.
در سکوت ایمنی از پشیمانی نهفته است، و جبران آنچه به نگفتن به دست نیاوردهای آسانتر است تا تدارک آنچه به گفتن از دست دادهای، که نگاهداری آنچه در ظرف است به محکم بستن در آن است، و نگهداری آنچه در دست توست نزد من بهتر است از آنچه در دست غیر توست، و جز از مردم مطمئن چیزی نقل مکن، و گر نه دروغگو درآئی، و دروغگوئی خاری و ذلّت است، تدبیر صحیح با روزی در حدّ کفاف کفایتکنندهتر است از روزی بسیار با اسراف، و اندوه نومیدی بهتر از درخواست از مردم است، و کسب و پیشه با پارسائی از شادمانی با
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 76
هرزگی بهتر است «1»، و آدمی خود بهتر از هر کس نگهبان راز خویش است، و بسا کوشندهای که به زیان خود میکوشد آنکه پرحرف است هذیان گو و یاوهسر است، هر که اندیشه کند بینا گردد، از بهترین بهره آدمی همنشین خوب است، با نیکان همنشین شو تا از ایشان گردی، و از بدان بپرهیز تا در شمار ایشان نباشی، مبادا بدبینی بر تو چیره شود تا میان تو و هیچ دوستی راه آشتی نگذارد، و گاه گویند: بدبینی دوراندیشی است. حرام چه بد غذائی است! و ستم بر ناتوان زشتترین ستمهاست، کار زشت همچون نام خود زشت است، پایداری نمودن در ناملایمات دل را حفظ میکند، هر جا مدارا، درشتی به حساب آید، درشتی مدارا شمرده شود، چه بسا که دارو درد است و درد درمان باشد، چه بسا کسی که دوست نیست و پند میدهد، و چه بسا ناصحی که در صحبت خود خیانت ورزد، مبادا که بر آرزوها تکیه کنی که آن سرمایه احمقان و بازدارنده از خیر آخرت و دنیاست، دلت را بوسیله ادب بیافروز، چونان که آتش خود با هیزم شعلهور میشود، چون هیزم کش شب (گزافه گو و یاوه سرا) و خاشاک سیلاب (بیهوده و مهمل) مباش کفران نعمت (نشانه) پستی است، و همنشینی نادان شوم است (عاقبت خوشی ندارد)، خرد؛ اندوختن تجربههاست، و بهترین تجارب آن است که تو را پند دهد، نرمخوئی (خوش اخلاقی) از کرم و بزرگواری است، فرصت را غنیمت دان پیش از آنکه (از دست رود و) غصّه و اندوه شود، اراده و تصمیمگیری از دوراندیشی است، تنبلی سبب محرومیت است، هر جویندهای یابنده نیست، و هر مسافری برنمیگردد، و از جمله زیانها تباه ساختن توشه راه است، و هر کاری پایان و نتیجهای دارد، و بسا اندکی که پربارتر از بسیار است، و آنچه برایت مقدّر شده به زودی تو را دریابد، بازرگان به خطر افکننده (خود و مالش) میباشد، هیچ خیری در یاور و دوست بیقدر و قیمت نیست، در کاری که پایانش نامشخّص و مشکوک است قدم مگذار، هر کس بردبار شد بزرگوار گشت، و هر کس با شور و دقّت فهمید بر دانش خود بیفزود، دیدار نیکوکاران (موجب) آبادی دلهاست، تا مرکب روزگار رام توست با آن بساز، و مبادا لجاجت همچون اسب سرکش تو را بردارد
______________________________
(1) ترجمه متن بر اساس جمله:
«العفّة مع الحرفة خیر من سرور مع فجور»
، و در نهج البلاغة آمده است:
«الحرفة مع العفّة خیر من الغنی مع الفجور»
یعنی: کسب کردن با پارسائی بهتر است تا بینیازی و به گناه آلوده گردیدن.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 77
(و به گرداب تباهی اندازد)، و اگر مرتکب گناهی شدی زود آن را با توبه پاک ساز، با آن که تو را امین شمرد خیانت نکن هر چند او به تو خیانت کرده باشد، و رازش را فاش مساز هر چند که او خود فاش کند، و به امید و آرزوی بیشتر؛ خطر را بر خود مپذیر، و درخواست کن، زیرا آنچه برایت مقدّر شده بتو میرسد، با سرفرازی بگیر و بخوبی بخشش کن و به مردم سخن خوش و نیکو بگو.
و براستی این چه سخن حکیمانه و جامعی است: اینکه بر مردم بپسندی آنچه بر خود میپسندی بپسند و آنچه برای خود روا نداری برای مردم نیز روا مدار، همانا کم اتّفاق میافتد که تو در اثر شتابزدگی بر کسی از پشیمانی در امان بمانی مگر بر او نیکی کنی.
و بدان که از نشانههای بزرگواری و شخصیّت وفای به عهد و پیمان و دفاع و حمایت از خانواده است، و روی گرداندن علامت دشمنی است، و بهانهگیری زیاد نشانه بخل و تنگ نظری است. و همانا دریغ داشتن از برادرت همراه لطف و مهربانی از بخشش با ترشروئی بهتر است، صله رحم نشانه بلند نظری و بخشندگی است، هنگامی که پیوند فامیلی خود را گسستی دیگر چه کسی میتواند به تو امیدوار یا به پیوندت اعتماد کند؟! تهمت زدن موجب قطع رابطه است، چون برادرت پیوندش را از تو گسست تو خود را به پیوند با او وادار، و چون از تو رو گرداند مهربانی و احوالپرسی پیش آر، و چون بخل ورزد از بخشش دریغ مدار، و هنگام دورشدنش به نزدیکی با او، و به وقت سختیگیریش از نرمی نمودن، و به هنگام خطا کردن از عذر خواهی کوتاهی مکن، تا آنجا که گویا تو بنده او و او ولی نعمت توست، و مبادا این نیکی را آنجا کنی که نباید یا در باره آن کس که نشاید، هرگز دشمن دوستت را به دوستی مگیر، که در این صورت با دوستت دشمنی کردهای، فریبکاری مکن زیرا که آن خوی لئیمان است، و نصیحتی که به برادرت میکنی- در خوبی باشد یا از زشتی- باید خیرخواهانه و بیغرض باشد، و در هر حال با او مساعدت کن، و به هر سو که رو کند همراهش باش، و هرگز خواهان مجازاتش مباش اگر چه خاک به دهانت پاشد، با دشمنت به بخشش رفتار کن که آن بهتر و شیرینترین پیروزی است، با خوش اخلاقی خود را از شرّ مردم محفوظ بدار، و خشم خود را فرو خور، که من جرعهای شیرینتر از آن ننوشیدم و پایانی گواراتر از آن ندیدم، از برادرت به محض شک و تردید مبر، و بدون دلجوئی از او مگسل، و با کسی که با تو درشتی کرد نرمخوئی کن؛ باشد که بزودی او هم با تو نرم شود، چه
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 78
زشت است گسستن پس از پیوستن؛ و ستمکاری پس از برادری، و دشمنی پس از دوستی؛ و خیانت به آن کس که تو را امین شمرده؛ و مأیوس ساختن آن کس که به تو امید بسته، و نارو زدن به آن کس که به تو اعتماد نموده، و اگر ناگزیر از قطع رابطه با برادرت شدی جایی برای- دوستی- او برای خود باقی گذار تا اگر روزی بر وی آشکار گردید راه برگشت داشته باشی، هر کسی که به تو گمان نیک برد گمانش را تأیید کن، و مبادا حقّ برادرت را به اعتماد رفاقتی که با او داری ضایع سازی! چه آن کس که حقّش را پایمال کردهای برادر نتوانی شمرد، مبادا خانوادهات به سبب تو بدبختترین مردم باشند! به آن کس که تو را نخواهد و از تو بیزاری جوید دل مبند، و از آن کس که خواهان توست- چنانچه در خور معاشرت بود- روی مگردان، مبادا برادرت به بریدن از تو قویتر از تو در پیوستن تو به او باشد، و مبادا که او در بدی رساندن به تو از خوبی کردن تو به او پیشگامتر باشد، و نه در بخل از تو در بخشش نیرومندتر باشد، و نه توانائی او در تقصیر (کوتاهی) از توانائی تو در فضل (نیکی) بیشتر باشد، و جفای کسی که بر تو ستم کند در دیدهات بزرگ نیاید، چه او در زیان خود و سود تو کوشش نماید، و سزای آن کس که شادت کند آن نیست که با او بدی کنی، رزق و نصیب دو رزق است: یکی آن رزق که تو آن را میجوئی، و دیگر رزقی که آن تو را میجوید، چنانچه اگر تو به سراغ آن نروی خود به سوی تو میآید.
و بدان فرزندم! روزگار پر از پیش آمدهای ناگوار است، مبادا در زمره افرادی باشی که ملامتشان بسیار و عذرشان نزد مردم کم است، چه زشت است فروتنی به هنگام نیازمندی، و درشتی به وقت بینیازی، همانا بهره تو از این سرا همان است که آبادانی خانه آخرتت بدان است، در این صورت بجا بخشش و خرج کن، و خزانهدار دیگران مباش، اگر بدان چه از دستت رفته بیقراری کنی، در این صورت میبایست بر هر چه به دستت نرسیده نیز بیقراری و زاری کنی، از آنچه نبوده است بر آنچه بوده دلیل گیر، که کارها مانند یک دیگرند، هیچ [نعمت] ولی نعمتی را ناسپاسی مکن، چرا که کفران نعمت در شمار پستترین کفرهاست، عذر و پوزش را پذیرا باش، مبادا از کسانی باشی که از پند بهرهای نبرند مگر از روی ناچاری و اجبار (تا گرفتار نشوند درس نگیرند)، زیرا خردمند پند را مؤدّبانه میپذیرد، و چارپایان جز با تازیانه به راه نیایند، رعایت حقّ هر کس که حقّت را شناخت بنما، شریف باشد یا حقیر، غمهای وارده را با دل نهادن بر پایداری و صبر
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 79
و حسن یقین از خود دور گردان، کسی که میانه روی (عدالت) را ترک گوید به ستم گراید بهترین سعادت آدمی قناعت است، و حسد از بدترین همراهان آدمی است، در نومیدی کوتاهی و تقصیر نهفته است، بخل ملامتآور است، یار به منزله خویشاوند است، و دوست کسی است که در غیاب به آئین دوستی پایبند باشد، و هوای نفس را با کوری پیوند است، از عوامل کامیابی و موفّقیّت توقّف نمودن به هنگام سرگردانی است، یقین (خاطر جمعی) چه غمزدای خوبی است! و نتیجه دروغ نکوهش است، و سلامت (پاکی) در راستی و درستی است، و عاقبت دروغ بدترین عواقب است، بسا دور که از هر نزدیک نزدیکتر است، و بسا نزدیک که از هر دور دورتر، و غریب کسی است که یار و رفیقی ندارد، مبادا بد گمان تو را از داشتن دوست محروم سازد، هر کس که پرهیز کرد شفا یافت، و هر کس که از حقّ تجاوز کند به تنگنا افتد، و هر کس که به حدّ خود بسنده کند (حرمتش) پایندهتر باشد، چه عادت خوبی است سخاوت!، پستترین درجه پستی ستم نمودن به وقت توانائی است، حیا وسیله راهیابی به هر زیبائی است، و محکمترین رشته پرهیزگاری است، و استوارترین رشتهای که به آن چنگزنی رابطهای است که میان تو و خداست، آن کس که گلهات را بپذیرد بر تو منّت دارد، زیادهروی در سرزنش آتش لجاجت را شعلهور میسازد، بسا فرد مبتلا به بیماری مزمن که جان بدر برد، و فرد تندرست که از پا درآید. آنجا که نومیدی کامیابی ببار آورد، امیدواری موجب هلاکت است، نه هر عیبی (رخنهای) آشکار گردد، و نه به هر فرصتی توان رسید، بسا که بینا به خطا افتد، و کور به مقصد خود رسد، هر جویندهای یابنده نیست، و چنین نیست که هر که پرهیز کرد نجات یافت، پیوسته بدی را عقب بیانداز که هر وقت بخواهی در آن شتاب کنی میسّر خواهد شد، اگر خواهی احسانت کنند احسان کن، برادرت را همان گونه که هست قبول کن، گله بسیار مکن که گله زیاد؛ کینه آورده و عاقبت به دشمنی کشد، از آن کس که امید عذر پذیری داری عذر بخواه، دوری از نادان مساوی است با نزدیکی به دانا، نگهداری خانواده از کرم است، هر کس که با روزگار ستیزه کند هلاک شود، و هر کس که بر او عیب گیرند غضب کند، چه نزدیک است انتقام کشیدن از ستمکاران، آنچه بیشتر سزاوار فرد پیمان شکن میباشد بیوفائی است.
لغزش فرد محتاط سختترین لغزش، و انگیزه دروغ زشتترین انگیزهها میباشد، فساد و اسراف مال بسیار را نابود کند، و اقتصاد و میانهروی مال اندک
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 80
را رشد و نما میبخشد، بیکسی خواریست و احسان نمودن به پدر و مادر از بزرگ طبعی است، لغزش قرین شتابست، در لذّتی که سرانجامش پشیمانی است خیری نیست، خردمند کسی است که تجربهها پندش دادهاند، هدایت کوری را میزداید، و زبانت بیانگر خرد توست، با اختلاف الفت میسّر نیست، احوالپرسی همسایه از آداب همسایهداری است، فرد میانهرو هرگز هلاک نشود، و زاهد هرگز محتاج نگردد، باطن هر کس از ظاهرش پیداست، چه بسا کسی که به دنبال چیزی است که منجر به مرگش شود، مبادا اطمینان را با امید عوض کنی، نه هر چه از آن ترسند زیان بار است، چه بسا شوخی که جدّی شود، هر کس که به زمانه اطمینان کند به او خیانت کند، و هر کس بر زمانه تکبّر کند، وی را خوار سازد، و هر کس که بر آن خشم گیرد مغلوبش نماید، و هر کس که بدان پناه برد واگذاردش، نه هر تیراندازی به نشان زند، چون اندیشه سلطان تغییر کند زمانه دگرگون شود، بهترین فرد از خانوادهات کسی است که از غیر بینیازت سازد، شوخی سبب حقد و کینه است، و چه بسا حریصی که به گدایی افتد، و رأس دین درستی یقین است، کمال اخلاص تو در پرهیزت از گناه است، و بهترین سخن آن سخنی است که عمل تصدیقش کند، سلامت در راستی است، دعا کلید رحمت است، پیش از سفر از همسفر بپرس، و قبل از خانه از همسایه، دنیا را منزل موقّت بحساب آر (در حال کوچ باش)، هر کس که بر تو تاخت تحمّل کن، هر کس که از تو عذر خواهی کرد عذرش بپذیر، گذشت و عفو از مردم را تحصیل کن (از مردم درگذر)، به هیچ کس خبر ناگوار را مرسان، برادرت را فرمان بر هر چند تو را نافرمانی کرده باشد، و به او خوبی کن هر چند او به تو جفا کند، و خود را به بخشش عادت ده، و از هر رفتاری بهترینش را برای خودت انتخاب کن، زیرا خیر به عادت است، و مبادا سخن آلودهای بگوئی- و یا خندهآور (مضحک) باشی- هر چند آن را از دیگران حکایت کنی، تو خود رعایت انصاف را بنما، قبل از اینکه از تو دادخواهی کنند، مبادا با زنان (در کاری که مربوط به آنان نیست) مشورت کنی، که زنان در آن امور سست رأیند، و در تصمیمگیری در آن ناتوان، و آنان را در حجاب دار تا دور از نامحرمان باشند، زیرا سختگیری در حجاب برای تو و آنان بهتر است، و بیرون رفتنشان (از منزل) بدتر از وارد کردن اشخاص غیر مطمئنّ بر آنان نیست، و اگر توانی چنان کن که جز تو را نشناسند، و کاری که خارج از توانائی زن است به دستش مسپار، زیرا این رفتار برای شادابی او بهتر است و برای خاطرش
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 81
آسایش بخشتر و برای زیبائیش پایدارتر است، زیرا که زن چون گل بهاری است لطیف و آسیب پذیر، نه پهلوانی است دلاور، و مبادا گرامیداشت او را از حدّش بگذرانی- که با این کار- او را در شفاعت کردن از دیگران به طمع اندازی، تا اینکه بخاطر او (در صورت عدم پذیرش) بر تو خشم گیرد، و بپرهیز از اینکه خلوت با زنان را طولانی کنی! که ملولت سازند یا تو ملولشان کنی، و در برابر آنان مقداری از خودداریت را حفظ کن، که خودداری تو از آنان و اینکه مقتدرت دانند بهتر است تا قدرت نمائی کنی و ضعیفت شمارند، و بپرهیز از رشک نابجا، که این کار درستکارشان را به نادرستی کشاند، ولی در عین حال کارشان را استوار دار، و اگر گناهی دیدی سریعا انکار کن- چه بزرگ و چه کوچک-، و مبادا چنان کیفر کنی که گناه را بزرگ و سرزنش را بیمقدار نمائی. مملوکانت را نیکو تربیت کن، و کمتر خشم گیر، و از سرزنش بسیار در غیر گناه بپرهیز، و چنانچه از یکی از ایشان گناهی سر زد، سرزنش و عتاب را نکو بنما، چرا که سرزنش همراه گذشت در نزد خردمند دردناکتر از زدن است، و دیوانگان را رها ساز، و قصاص را کم کن، و برای هر یک از آنان وظیفهای معیّن کن که مسئولش باشد، تا کارها را به عهده دیگری ننهد، و خویشانت را گرامی بدار، که آنان چون بال تواند که بدان پرواز میکنی، و ریشه تواند که به آن بازمیگردی، و به یاری آنان است که حمله میآوری، و خویشان ذخیره روز مبادایند، کریمشان را گرامی دار، و بیمارشان را عیادت کن، و در کارها شریکشان ساز، و در سختی و مشکلات بر آنان آسان گیر (دستگیرشان باش)، و در همه کارهایت از خدا یاری بخواه، که او شایستهترین یاور است، دین و دنیای تو را به خداوند میسپارم، و از او بهترین قضا و تقدیر را در دنیا و آخرت برایت خواستارم، درود و رحمت خداوند بر تو باد.
سفارش امیر مؤمنان به فرزندش امام حسین علیهما السّلام
ای فرزندم، تو را سفارش میکنم به ترس از خدا؛ در حال دارائی و ناداری، و نیز به سخن حقّ در خشنودی و خشم، و میانهروی در توانگری و تنگدستی، و به عدالت نسبت به دوست و دشمن، و- نیز- به کار کردن در شادابی و کسالت، و به خشنودی از خدا در گرفتاری و گشایش.
فرزندم! آن عملی که ظاهرش شرّ نماید ولی عاقبتش رفتن به بهشت باشد شرّ نیست، و آن خیر ظاهری که سرانجامش جهنّم باشد خیر نیست، هر نعمتی بجز
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 82
بهشت کوچک است، و هر بلائی غیر از جهنّم سلامتی است.
آگاه باش فرزندم! کسی که بر عیب خود واقف شود به عیب دیگران نپردازد، و هر کس که لباس پرهیزگاری از خود برکند دیگر با هیچ لباسی عیوب خود را نپوشاند، و کسی که به قسمت خدائی راضی باشد غم چیزهای از دست رفته را نخورد. و آن کس که شمشیر ستم برکشید خون خود بدان بریخت، و کسی که چاهی برای برادرش بکند خود در آن افتد. و هر کس که پرده دیگری را بدرد عیوب خانوادهاش فاش شود، و آن کس که خطای خود را از یاد برد خطای دیگران را بزرگ شمارد، و کسی که در کارها خود را به رنج انداخت خویش را هلاک ساخت. و آن کس که بیپروا خود را به گردابهای امور اندازد غرق شود، و کسی که تنها رأی خود را پسندد به گمراهی افتد. و کسی که به نظر خود بسنده کند (مشورت نکند) بلغزد، و هر کس که بر مردم تکبّر نماید خوار شود، و کسی که با دانشمندان معاشرت کند محترم گردد، و هر کس که با اوباش بیامیزد زبون گردد، و آن کس که با مردم گستاخی نماید دشنام شنود، و هر کس که به جایهای بدنام رود مورد تهمت قرار گیرد، و کسی که شوخی کند سبک شود، و هر کس که بسیار چیزی را به کار برد، بدان معروف شود، و کسی که حرفش بیش باشد خطایش بیشتر است، و آن کس که خطایش بیش؛ حیایش اندک است، و آن کس که حیایش کم شود پرهیزش کم گردد، و کسی که پرهیزگاریش کم شود دلش بمیرد، و کسی که دلش بمیرد به جهنّم رود.
فرزندم! هر کس که به عیبهای مردم نگرد [و آن را ناپسند دارد] و همانها را بر خود بپسندد این فرد احمق است، و کسی که اندیشه کند درس خواهد گرفت، و هر کس درس گیرد گوشه گیر شود، و کسی که گوشه گیر شود نجات یابد، و هر کس که شهوت و خواستههای دل را ترک گوید آزاده است، و کسی که حسادت را ترک گوید محبوب مردم گردد.
فرزندم! عزّت مؤمن در گرو بینیازی او از مردم است، قناعت سرمایهای است که تمام نگردد، هر کس که بسیار یاد مرگ کند به کم این سرا بسنده نماید، هر کس دانست که گفتارش جزء کردارش به حساب آید جز در آنچه سودش بخشد زبان نگشاید.
فرزندم! شگفتا بر کسی که از کیفر گناه میترسد با این حال دست از گناه بر نمیدارد، و امید به پاداش دارد ولی توبه و کردار شایسته نمیکند.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 83
فرزندم! اندیشه روشنائی آورد، و بیتوجّهی، تاریکی غفلت، و نادانی گمراهی. و خوشبخت کسی است که از غیر خود درس گیرد، و ادب بهترین میراث است، و خوش اخلاقی بهترین همدم. با قطع پیوند فامیلی برکت و رشدی میسور نیست، و با هرزگی بینیازی.
فرزندم! سلامتی ده جزء است که نه قسمت آن در سکوت- جز یاد و ذکر خدا- نهفته است، و یک قسمت آن در عدم معاشرت با نابخردان.
فرزندم! کسی که در مجالس به سبک گناهکاران بیاراید خداوند زبونش نماید و هر کس که در آموختن دانش تلاش کند دانا شود فرزندم! رأس دانش مدارا میباشد، و آفت آن خشونت، و پایداری در ناملایمات از گنجهای ایمان است، و پاکدامنی زیور تهیدستی و فقر است، و شکر و سپاسگزاری زیور توانگری. و بسیار دیدار نمودن ملال آور است. اعتماد نمودن قبل از آزمودن بیاحتیاطی است. خودپسندی آدمی نشانه کم عقلی اوست.
فرزندم! چه بسا نگاهی که حسرت آورد، و چه بسا سخنی که نعمتی را برباید فرزندم! هیچ شرافتی برتر از اسلام نیست، و هیچ کرمی عزیزتر از پرهیزگاری و نه هیچ پناهگاهی محکمتر از خویشتنداری، و نه واسطهای پیروزتر از توبه، و نه جامهای زیباتر از تندرستی، و نه ثروتی فقرزداتر از رضایت به روزی روزانه (قوت)، و کسی که به کفاف زندگی بسنده کند زود آسایش را دریابد و در راحتی و آسایش جای کند.
فرزندم! حرص زدن کلید سختی و مرکب گرفتاری است، و باعث بیپروا در گناهان افتادن، و دنیاپرستی فراهمکننده همه زشتیهاست. در ادب نفست این بس که [دوری کنی از] آنچه را که از دیگران ناپسند شماری، برادرت همان حقّ بر گردن تو دارد که تو بر او داری، و کسی که بدون عاقبت اندیشی خود را در کارها گرفتار کند در معرض حوادث است، فکر کردن پیش از عمل تو را از پشیمانی حفظ کند. هر کس که در نظرات مختلف با دقّت نظر کند نقاط ضعف را دریابد. پایداری سپر تنگدستی است، و بخل روپوش بینوائی، و حرص نشانه فقر، بینوای مهربان بهتر از توانگر ستمگر است. برای هر چیز غذائی و قوتی است و آدمیزاد غذای مرگ است.
فرزندم! هیچ گناهکاری را ناامید مکن، که چه بسیار گناهکارانی که عاقبت بخیر شدند، و چه بسیار مردمی که به آینده دلخوش بودند و سرانجام به تباهی
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 84
گرائیده و به جهنّم رفتند، به خدا پناه میبریم از آتش! فرزندم! چه بسا فرد نافرمانی که نجات یافت و چه بسا تلاشگری که سقوط کرد، هر کس که به دنبال راستی باشد سختی بر او سبک گردد، هدایت نفس در مخالفت با آن نهفته است، گذشت ساعات کمکننده عمرها میباشد، وای بر ستمکاران از خداوند احکم الحاکمین و رازدان! فرزندم! چه بد توشهای است به راه قیامت دشمنی بر بندگان، آدمی هر جرعه و لقمهاش تواند گلوگیر شود، و هرگز نعمتی جز با از دست دادن نعمتی دیگر به دست نیاید، چه قدر راحتی به سختی نزدیک است، و تنگدستی به نعمت، و مرگ به زندگی، و بیماری به تندرستی. پس خوشا به حال کسی که علم و عمل، و دوستی و کینه، و گرفتن و رها کردن، و گفتار و خاموشی، و کردار و گفتارش را برای خدا از هر پیرایهای پاک ساخت. و آفرین بر دانشمندی که عمل کرد و تلاش نمود، و از شبیخون مرگ بر حذر بوده و آماده و مهیّا گردد. اگر پرسیده شود اندرز گوید و اگر رهایش کند سکوت کند، گفتارش درست است و سکوتش از درماندگی در جواب نیست، و وای بر کسی که گرفتار ناکامی و بیکسی و نافرمانی است، در این صورت آنچه از دیگری عیب داند برای خویش بپسندد و آنچه را که خود کند بر مردم عیب گیرد.
فرزندم آگاه باش! هر کس که نرم گفتار شد دوست داشتنی شود، خداوند تو را توفیق هدایت دهد، و به قدرت خود تو را از اهل طاعتش نماید، زیرا که او بخشنده و کریم است.
خطبه أمیر مؤمنان علیه السّلام معروف به «وسیله»
«آنچه مناسب حال کتاب بود آوردیم».
سپاس و ستایش آن خدائی را سزاست که پندار و اندیشهها را از راهیابی به هستیش بیبهره ساخته، و خردها را از خیال پردازی در ذاتش به پرده داشته، زیرا از همانندی و هم شکلی به دور است؛ و ذات مقدّسش را تغییر و تفاوتی نیست، و در صفات کمالش به جزء جزء شدن تبعیض پذیر نیست، از همه چیز جداست، ولی نه در مسافت، و در همه چیز هست، ولی نه بر وجه ممازجت (آمیختگی)، بر همه چیز آگاه است أمّا نه به اسباب، دانش او جز ذات او نیست، بین او و معلوماتش
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 85
واسطهای نیست که بدان وسیله دانای به معلوم شده باشد اگر گفته شد: «بوده» بر اساس تأویل ازلیّت وجود است، و اگر گفته شود: «همیشه هست»، بر این تأویل است که نیستی را در ساحت او راهی نیست، در این حال از سخن یاوه گروهی که غیر او را پرستیدند و معبودی جز او گرفتند بس منزّه و برتر است! او را سپاس گوئیم، آن گونه سپاسی که از مخلوقاتش پسند کرده و قبولش را لازم دانسته، گواهی میدهم که هیچ معبودی جز «اللَّه» در خور پرستش نیست، که یگانه و بیانباز است، و گواهی میدهم که محمّد بنده و فرستاده اوست، دو شهادتی که گفتار را بالا برند و کردار را در میزان سنجش مضاعف نمایند، و ترازوی سنجشی که فاقد آن دو باشد سبک گردد، و در صورت وجود آن دو سنگین شود، و مایه رسیدن به بهشت و رهائی از جهنّم و عبور از صراط باشد، شما با شهادت به وحدانیّت حقّ [و نبوّت و معاد] (توحید نظری) به بهشت درآئید، و با پرستش و عبادت او (توحید عملی) رحمت را دریابید. پس بر پیامبر خود بسیار درود فرستید:
«همانا خدا و فرشتگان او بر پیامبر درود میفرستند، ای کسانی که ایمان آوردهاید بر او درود فرستید و سلام گوئید، سلامی در خور و شایسته- احزاب: 56».
ای مردم، شرافتی برتر از اسلام نیست، و هیچ کرمی عزیزتر از پرهیزگاری، و نه هیچ پناهگاهی محکمتر از خویشتنداری، و نه واسطهای (شفیعی) پیروزمندتر از توبه، و نه جامهای با جلالتر از خلعت عافیت، و نه سپری جلوگیرتر از سلامت، و نه ثروتی فقرزداتر از رضایت و قناعت، و آن کس که به روزی روزانه بسنده کرد آسایش خود را فراهم آورد. و دوستی دنیا کلید رنج است، و مال- اندوزی اسب گرفتاری است، و حسد آفت دین، و آزمندی (حرص) موجب بیپروا افتادن در گناهان، و سبب محرومیّت است، ستمکاری سوق دهنده به هلاکت است، و دنیاپرستی فراهمکننده همه زشتیها. چه بسا طمعی که ناکامی شود، و آرزوئی که غلط از آب درآید، و امیدی که به نومیدی کشد، و سودائی که به زیان انجامد. بدانید و آگاه باشد! کسی که بدون توجّه به عواقب امور خود را به ورطه مشکلات اندازد در معرض حوادث رسواکننده قرار خواهد گرفت. و چه بد گردنبندی است قرض برای مؤمن «1».
______________________________
(1) شیخ کلینی علیه الرّحمة در کتاب «روضه کافی» بجای این جمله آورده است:
«بئست القلادة قلادة الذّنب للمؤمن»
یعنی: «گناه برای مؤمن بد گردنبندی است».
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 86
ای مردم، هیچ گنجی سودمندتر از علم نیست، و هیچ عزّتی نافعتر از بردباری و نه هیچ افتخار فامیلی رساتر از ادب، و نه هیچ رنجی دردناکتر از خشم، و نه هیچ جمالی زیباتر از خرد، و نه هیچ رفیقی بدتر از نادانی، و نه هیچ زشتی ناپسندتر از دروغ، و نه هیچ نگهبانی نگهدارتر از خموشی، و نیز هیچ غائبی نزدیکتر از مرگ نیست.
ای مردم، کسی که بر عیب خود نظر افکند به عیب دیگران نپردازد، و هر کس که به روزی خداداد بسنده کند بر آنچه دیگران دارند افسوس نخورد. و هر کس که شمشیر ستم بر کشد خون خود بدان ریزد، و کسی که چاهی برای برادرش کند خود در آن افتد، و هر کس که پرده دیگری را بدرد عیوب خانوادهاش فاش شود، و آن کس که خطای خود را از یاد برد خطای دیگران را بزرگ شمارد، و کسی که رأی خود را تنها بپسندد به گمراهی افتد، و کسی که به رأی خود بسنده کند (مشورت نکند) بلغزد، و هر کس که بر مردم تکبّر نماید خوار شود، و آن کس که با مردم گستاخی نماید دشنام شنود، و کسی که با دانشمندان معاشرت کند محترم گردد، و هر کس که با اوباش بیامیزد زبون گردد، و کسی که بیش از توان خود بار کشد درمانده شود.
ای مردم، هیچ اندوختهای سودمندتر از خردمندی نیست، و نه هیچ فقری سختتر از نادانی، و هیچ پند دهندهای رساتر از پاکی، و نه هیچ خردی همچون عاقبت اندیشی، و نه هیچ عبادتی همانند فکر و اندیشه، و نه هیچ درخواستی نیکوتر از مشورت، و نه هیچ غربتی هراسناکتر از خودبینی، و نه هیچ ورعی همچون خودداری [از محرّمات]، و نیز هیچ بردباری چون صبر و خموشی نیست.
ای مردم، همانا آدمی را ده خوی و خصلت است که آنها را زبانش آشکار میسازد: 1- شاهدی که از باطن خبر دهد، 2- داوری که بین گفتار جدائی اندازد، 3- سخنوری که بدان جواب دهد، 4- واسطهای که بدان به حاجت رسد، 5- بیانگری که بدان اشیاء شناخته شوند، 6- فرماندهی که فرمان به خیر و خوبی دهد، 7- نصیحتگری که از زشتی باز دارد، 8- تسلّی بخشی که بدان تسلی آتش غم فرو نشیند، 9- و ستایشگری که کینه را بزداید، 10- و تحسینگری که بدان گوشها را بنوازد و شیفته سازد.
ای مردم، همانا خیری نیست در خموشی از سخن سنجیده همچنان که در سخن نابخردانه خیری نباشد.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 87
ای مردم، بدانید کسی که زبانش را حفظ نکند پشیمان خواهد شد، و آن کس که در پی آموختن نباشد نادان بماند، و هر کس که خود را به بردباری وادار نکند به بردباری نرسد، و کسی که مهار نفس خویش را بدست نگیرد عاقل نیست، و فرد بیخرد ذلیل و خوار است، و شخص ذلیل احترام نشود، و هر کس که تقوای الهی داشت نجات یابد، و کسی که ثروتی را از راه نامشروع بدست آورد همان گونه در راهی که پاداش و ثوابی ندارد خرج کند. آن کس که خوی بد را به وقت آبرومندی ترک نکند، به ناچار زمانی دست کشد که مورد سرزنش است، آن کس که به فقرا در حال بینیازی بخشش نکند، در این صورت درخواست کند در حال نیازمندی و محرومیّت. و کسی که به ناحقّ جویای عزّت باشد خوار گردد، و آن کس که با حقّ ستیزه کند به سستی گراید، و هر کس که علم دین آموزد محترم شود، و کسی که تکبّر کند خوار شود، و هر کس که نیکوکاری نکند ستایش نشود.
ای مردم، همانا نیکی مرگ پیش از خواری است (مردن و خوار نشدن)، و پایداری در مشکلات پیش از بیتابی، و محاسبه پیش از کیفر. و مرگ بهتر از بینوائی است، و کوری چشم از بسیاری از دیدنها بهتر است. روزگار دو روز است:
روزی به سود تو و روزی به ضرر توست، پس صبور باش؛ که به هر دو آن آزموده خواهی شد.
ای مردم، شگفت انگیزترین عضو انسان قلب اوست، که آن را سرچشمههائی از حکمت است و ضدّ آن، اگر روزنه امیدی برایش گشوده شود طمع خوارش سازد، اگر آتش طمع افروخته شود حرص نابودش کند، اگر مأیوس شود تأسّف و اندوه بمیراندش، اگر عصبانی شود خشمگین گردد، اگر به خشنودی دل خوش کند هشیاری را از یاد ببرد، و اگر او را ترسی رسد غم و اندوه پریشانش کند، اگر امنیت برقرار شود غرور هشیاریش را برباید، اگرش نعمتی رسد بزرگ منشی او را میگیرد، و چنانچه او را ثروتی رسد بینیازی سرکشش سازد، و اگر به بینوائی و فقر گرفتار شود دچار بلا شود، و چنانچه او را مصیبتی رسد بیتابی رسوایش کند، و اگر بیتابی به زحمتش اندازد ناتوانی زمینگیرش کند، و اگر در غذا خوردن زیادهروی کند، پرخوری راه نفسش را ببندد، هر گونه کوتاهی در باره او زیانبار است، و هر زیادهروی نابودکننده.
ای مردم، کسی که خیرش کم باشد خوار گردد، و کسی که بخشش کرد
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 88
بزرگی یافت، و هر کس که مالش فراوان شود ریاست یابد، و هر کس که بردباریش افزون شود شریف گردد، و کسی که در ذات خداوند اندیشه نماید کارش به الحاد و بیدینی کشد، و هر که بسیار به چیزی پردازد به همان شناخته شود، و کسی که بسیار شوخی کند سبک شود، و کسی که خندهاش زیاد باشد شکوه و هیبتش برود، فرد بیأدب افتخار خانوادگیش تباه است (به کار نیاید) همانا برترین کردار آبروداری با مال است. کسی که با نابخردان معاشرت نماید عاقل نیست، و هر کس که با نادانان آمیخت خود را برای هر گونه حرفی آماده کرد. هیچ کس را از مرگ خلاصی نیست، نه توانگر به واسطه ثروتش، و نه بینوا به واسطه فقرش.
ای مردم، همانا دلها را گواهانی است که نفوس را از مسیر تقصیرکاران بگردانند، تیزهوشی در نصایح از چیزهائی است که نفس انسان را از خطا بر حذر میدارد، و نفوس را تصوّرات هوس انگیزی است، و این خردهایند که جلوگیری نموده و باز میدارند، در تجربهها دانشی جدید نهفته است، و آزمودن به راه راست رهبری میکند، برای تربیت تو ناپسند داشتن کار دیگران کافی است، برادر مؤمنت همان حقّ بر گردن تو دارد که تو بر او داری، و هر کس که به رأی خود بسنده نماید (مشورت نکند) در خطر تباهی است.
اندیشه نمودن پیش از اقدام به کار تو را از پشیمانی محفوظ دارد. کسی که پذیرای نظرات دیگران باشد نقاط ضعف و خطا را دریابد. و هر کس که از اضافه گوئی بپرهیزد دانایان نظرش را بپذیرند. و کسی که تمایلات نفسانی خود را مهار کند با این کار ارزش خویش را نگهداشته است. و کسی که زبان خود را کنترل نماید خاطرش از بابت فامیل آسوده گشته و به خواستهاش برسد. و در تغییر و تحوّل روزگار (فراز و نشیب) گوهر وجودی مردان شناخته شود. گذشت زمان اسرار پنهان را برایت آشکار کند (ماه پشت ابر نمیماند). کسی که غرق در تاریکی است برق جهنده سودش ندهد. کسی که معروف به سخنان حکیمانه شود به دیده بزرگی و شکوه در او نگرند. شریفترین توانگری در ترک آرزوها نهفته است.
و صبر سپری است از بینوائی، و حرص زدن علامت ناداری است، و تنگ نظری روپوش بیچارگی است. دوستی، خویشاوندی سودبخش است. و بینوای مهربان از توانگر ستمگر بهتر است. و اندرز و نصیحت پناهگاه کسی است که آن را بپذیرد. کسی که دیدگان خود را آزاد و رها گذارد اندوهش زیاد شود. اهل خانه فرد بد اخلاق از او بیزارند. هر کس که به نوائی رسید خود را برتر دانست. بیشتر
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 89
اوقات آرزویت وعده دروغت دهد. فروتنی خلعت شکوهت بپوشاند. در گشادهروئی گنجهای روزی نهفته است. و کسی که پاکدامنی او را بیاراست عیبش از مردمان پنهان شود. در سخن گفتن مراعات حدّ میانه را نمائید چرا که این عمل هزینه را سبک کند. هدایت نفس در مخالفتش نهفته است. هر کس که روزگار را شناخت از آماده بودن غفلت نورزد. هان! همانا با هر جرعه و هر لقمهای گلوگیری است. و هیچ نعمتی جز با زوال نعمتی دیگر بدست نیاید. هر جانداری را غذای روزانهای است، و هر دانهای را خورندهای، و تو (ای آدمیزاد) غذای مرگی.
ای مردم، بدانید هر کس که بر روی زمین راه پیموده بیتردید به درون آن روان است. و شب و روز در نابودی بنیاد عمرها شتابندهاند.
ای مردم، کفران نعمت نشانه پستی است. و معاشرت با نادان عاقبت خوشی ندارد. از نشانههای بزرگواری نرمی در گفتار است. بپرهیزید از فریبکاری، که آن شیوه مردمان پست است. هر جویندهای یابنده نیست و هر غائبی را بازگشتی نباشد. به کسی که از تو بیزار است دل مبند. چه بسا آن دوری که از هر نزدیک هم نزدیکتر است. همیشه پیش از سفر از همسفر پرسان شو و پیش از خانه از همسایه.
عیب برادرت را در آنچه در خود سراغ داری بپوشان. از خطای برادرت درگذر برای آن روز که دشمنت بر تو میتازد. هر کس بر فردی که قادر به زیان او نیست خشم گیرد اندوهش دراز و روحش آزرده شود. فرد خداترس دست از ستم بردارد.
و هر فردی که خوب را از بد نشناسد به مانند چارپایان است. همانا از نشانههای فساد نابودی توشه راه است. چه کوچک است مصیبت دنیا در جنب فقر و فاقه فردا. [هیهات] و شما دشمن و مخالف یک دیگر نشدید مگر به علّت رواج معصیتها و گناهان در میانتان. پس چه نزدیکست راحت این دنیا به رنج آخرت! و شدّت فقر این سرا به دگرگونی آخرت! آن چیزی که ظاهرش شرّ نماید ولی عاقبتش رفتن به بهشت باشد شرّ نیست، و آن خیر ظاهری که سرانجامش جهنّم باشد خیر نیست. و هر نعمتی در جنب بهشت حقیر و بیارزش است. و هر بلائی در قیاس با جهنّم سلامت است. به هنگام اصلاح درون گناهان کبیره نمایان شود. خالص نمودن عمل از انجام نفس عمل مشکلتر است. پاک داشتن نیّت از فساد سختتر است بر مجاهدان در طول جنگ.
هیهات! اگر پروای الهی را در نظر نداشتم سیاستمدارترین فرد عرب بودم. بر
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 90
شما باد به رعایت تقوای الهی در نهان و آشکار، و سخن حقّ در حال رضا و خشم، و میانهروی در توانگری و بینوائی، و به دادگری بر دشمن و دوست، و به کار کردن در وقت چابکی و تنبلی، و به خشنودی از خداوند در سختی و راحتی.
پرحرف خطایش بسیار است، و پرخطا حیایش کم، و کم حیا پرهیزش کم است. و کسی که پرهیزگاریش کم گردد دلش بمیرد، و فرد دل مرده به جهنّم میرود و هر کس که بیندیشد عبرت گیرد، و پند آموخته گوشهگیر شود، و گوشه گیر جان سالم بدر برد. و هر کس که ترک شهوات گوید آزاده است. و کسی که حسد را کنار نهد محبوب مردم گردد. عزّت مؤمن در گرو بینیازی او از مردم است. و قناعت سرمایهای است تمام ناشدنی. و کسی که بسیار یاد مرگ کند به کم این سرا بسنده نماید. و هر کس دانست که گفتارش جزء کردارش به حساب آید جز در آنچه سودش بخشد زبان نگشاید. شگفتا بر کسی که از کیفر گناه در هراس است و دست از گناه نمیکشد! و امید به پاداش اخروی دارد و توبه و کردار شایسته نمیکند. اندیشیدن روشنائی آورد، و بیتوجّهی تاریکی. و نادانی گمراهی است.
و خوشبخت کسی است که از غیر خود درس گیرد، و ادب بهترین میراث است، و خوش اخلاقی بهترین همدم. و با قطع پیوند فامیلی برکت و رشدی میسور نباشد، و با هرزگی بینیازی و توانگری. سلامتی ده جزء است که نه (9) قسمت آن در سکوت- جز یاد و ذکر خدا- نهفته است، و یک قسمت آن در عدم معاشرت با نابخردان. رأس دانش مدارا است و آفت آن خشونت. و از گنجهای ایمان پایداری در برابر ناملایمات است. و پاکدامنی زیور تهیدستی و فقر است، و شکر و سپاسگزاری زیور توانگری. بسیار دیدار نمودن ملال آور است. و اعتماد نمودن پیش از آزمودن بیاحتیاطی است. خودپسندی آدمی نشانه کم خردی اوست.
هیچ فرد گناهکاری را ناامید مساز، که چه بسیار گناهکارانی که عاقبت بخیر شدند، و چه بسیار افرادی که به کردار خود دل خوش کرده بودند و سرانجام به تباهی گرائیده و راهی جهنّم شدند. دشمنی با بندگان چه بد توشهای است برای راه آخرت. خوشا به حال کسی که علم و عملش، و دوستی و کینهاش، و گرفتن و رها کردنش، و سخن گفتن و خاموشیش، و کردار و گفتارش را برای خداوند از هر پیرایهای پاک ساخت. مسلمان تا هنگامی که پارسا نشود مسلمان نیست و او به پارسائی نرسد تا اینکه زاهد شود، و نیز زاهد نشود تا دور اندیش شود، و هرگز به دوراندیشی نرسد تا اینکه خردمند گردد، و خردمند نیست مگر آن کسی که
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 91
فرمان الهی را انجام دهد و برای سرای آخرت کار کند. و صلّی اللَّه علی محمّد النّبی و علی أهل بیته الطّاهرین.
آداب و سننی که أمیر مؤمنان علیه السّلام به یارانش آموخت
(و آن شامل چهار صد فصل برای دین و دنیا میباشد) حجامت کردن، جسم را سالم نموده و خرد را تقویت کند. چیدن شارب نشانه نظافت است و هم از سنّت. خوشبو نمودن احترامی است برای نویسندگان [اعمال]، و نیز از سنّت به شمار میرود. مالیدن روغن، پوست را نرم میسازد و بر قوای مغزی و خرد بیفزاید، و سبب راحتی جریان آب در محلّ وضو و غسل میگردد، و ژولیدگی مو را برطرف، و رنگ را روشن سازد. مسواک نمودن موجب خشنودی پروردگار و پاکیزگی دهان است، و آن نیز از سنّت میباشد. شستن موی سر با خطمی چرک را بزداید و از آلودگیها پاک سازد. گرداندن آب در دهان و بینی به هنگام وضو یا غسل، پاککننده آن دو است. انفیه (روغن خوشبوئی که در بینی چکانده شود) سر را سلامت دارد و موجب درمان جسم و همه سردردها است. نوره سبب استحکام بدن و پاکی تن است. و کوتاه نمودن ناخنها از دردهای بزرگ جلوگیری کند و نیز روزی آورد و برکتش دهد. زدودن (تراشیدن) موی زیر بغل بوی بد را ببرد، و پاککننده بوده و نیز از سنّت است. شستن دست پیش از صرف غذا و پس از آن روزی را زیاد کند. غسل کردن در هر عید پاککننده است برای کسی که حاجتمند درگاه الهی و پیرو سنّت باشد. نماز شب موجب تندرستی بدن، و خشنودی پروردگار؛ و روی آوردن به رحمت الهی؛ و پناهندگی به اخلاق و روش انبیاء میباشد. خوردن سیب موجب معطّر شدن معده است. جویدن کندر دندانها را محکم و بلغم را زدوده و بوی دهان را از بین میبرد. باقی ماندن در عبادتگاه از هنگام أذان صبح تا طلوع خورشید سریعتر از مسافرت و جهانگردی روزی رسان است. خوردن «به» موجب قوّت قلب ضعیف و خوش بوکننده معده است و بر سرعت فهم بیفزاید، و همچنین ترسو را شجاع کند، و فرزند را زیبا کند. خوردن بیست و یک عدد مویز سرخ در هر صبح ناشتا هر بیماری و درد را بجز مرگ دفع کند. مستحبّ است فرد مسلمان در شب اوّل ماه رمضان با همسرش بیامیزد، به جهت فرمایش خداوند: أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَةَ الصِّیامِ الرَّفَثُ إِلی نِسائِکُمْ یعنی
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 92
«در شب (ماه) روزه آمیزش با زنانتان برای شما حلال شد- بقره: 187».
انگشتر از غیر جنس نقره را به دست مکنید، چرا که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم فرمود: «خداوند آن دستی که انگشتر آهنی دارد پاک نسازد». هر کس که بر انگشترش نامی از نامهای خداوند را حکّ نموده باید از آن دستی که بدان استنجاء میکند بیرون آرد.
هر کس از شما به هنگام نگریستن در آینه بگوید:
«الحمد للَّه الّذی خلقنی فأحسن خلقی، و صوّرنی فأحسن صورتی، و زان منی ما شان من غیری، و أکرمنی بالإسلام»
یعنی: «حمد و سپاس آن خداوندی را سزاست که مرا آفرید و آفرینشم را نکو داشت، و صورتگری کرد و صورتم را زیبا نمود، و مرا به آن چیزی آراست که در دیگری بد بود، و مرا به اسلام گرامی داشت». هر کدام از شما خود را برای برادر مسلمانی که دیدارش آمده است مرتّب کند (بیاراید)، چنان که برای بیگانهای که مایل است او را ببیند مرتّب میکند. روزهداری سه روز از هر ماه [پنجشنبه اوّل ماه، چهارشنبه نیمه ماه، پنجشنبه آخر ماه]، و نیز روزه ماه شعبان دل نگرانی و تشویش خاطر را بزداید. شستن موضع غائط و بول با آب سرد مرض بواسیر را از بین ببرد. شستشوی لباسها اندوه و نگرانی را بزداید، و طهور از شرائط نماز است.
موی سپید را برنکنید زیرا که نور است. و هر کس که تار موئی در راه اسلام سپید نماید همان به روز رستاخیز برای او روشنائی باشد. فرد مسلمان با حال جنابت هرگز نخسبد، بلکه بدون وضو نیز نخوابد، و در صورتی که آب نیابد بر زمین تیمّم کند، زیرا روح فرد با ایمان به سوی خدا پر کشد پس او را بپذیرد و برایش دعای خیر کند، در این صورت اگر زمان مرگش رسیده باشد آن روح را در صورت زیبائی قرارش دهد، و در غیر این صورت او را با فرشتگان امین خود به جسمش باز گرداند. شایسته هیچ مسلمانی نیست که رو به قبله بزاق افکند، و اگر سهوا مرتکب شد استغفار کند. هیچ مسلمانی نباید محلّ سجدهاش را پف کند، و نه بر غذا و نوشیدنی و نه بر دعای همراهش. قضای حاجت در محل عبور و مرور، و ادرار کردن از بلندی و ایستاده در هوا و در آب جاری ممنوع است. و هر که که مرتکب آنها شود و به او آسیبی رسید هیچ کس را غیر از خود سرزنش نکند، چرا که آب و هوا را موجوداتی است. و هیچ کدام از شما هنگام بول کردن آن را به هوا پرتاب نسازد. و رو به باد هم نباشد. و به پشت نخوابد «1» و مرد مسلمان هرگز بیحوصله
______________________________
(1) در کتاب خصال آمده است: «هیچ مردی به رو نخوابد»، و همچنین در کتاب عیون أخبار الرّضا علیه السّلام (باب 24 ح 1) آمده است: «انبیاء طاق باز میخوابند» و در کتاب دعائم الاسلام در ضمن روایتی نبوی ممنوع بودن در حالت طاق باز را فقط در مسأله غذا خوردن آورده است و در این حال بنظر میرسد که در متن کتاب تحریفی رخ داده است.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 93
به نماز نایستد و نیز در اقامه آن تأخیر نکند «1».
بندهای که در پیشگاه خداوند ایستاده است باید از اندیشه نمودن (در غیر خدا) بکاهد، چرا که فقط آن مقدار از نماز او راست که بدان دل داده است. ذکر خداوند را در هیچ جا و هیچ حالی ترک مکنید.
هیچ کدامتان در نماز به چپ و راست نظر نکند، که در این صورت خداوند آن بنده را که روی از قبله گرداند گوید: «ای بنده من، توجّهت را به سوی من بدار که آن از روی نمودن به دیگران بهتر است». ذرّات ساقطشده از سفره را بخورید که این کار به اجازه خداوند درمان هر دردیست برای آن کس که بدان نیّت شفا کند. لباس پنبهای بپوشید که آن خلعت رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم بوده است، و آن جناب جز از روی ضرورت هرگز جامه پشمین و موئین نپوشید. هر کدام از شما آن انگشتان که بدانها غذا میخورد را بلیسد خداوند عزّ و جلّ به او فرماید: خدا به تو برکت دهد.
همانا خداوند زیبائی را دوست میدارد، و هم اینکه نتیجه این نعمت خود را در بندهاش خود ببیند. صله رحم را ترک مگوئید و لو با دادن یک سلام، برای فرمایش خداوند: اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ یعنی: «و از خدائی که به نام او از یک دیگر درخواست میکنید پروا داشته باشید و همچنین از [بریدن با] خویشاوندان- نساء: 1». و روزتان را به گفتن: «چنین و چنان شد»، و «چها و چها انجام دادیم» سپری مسازید (روزتان را به یاوهسرائی مگذرانید)، زیرا شما را نگهبانانی است که بر کردارتان نظارت میکنند. و خدای را به هر جا و مکانی یاد کنید. و بر پیامبر و آل او صلوات فرستید- صلّی اللَّه علیه و علیهم-، زیرا خداوند هنگامی که آن حضرت را با توجّه یاد میکنید دعایتان را قبول میفرماید. فرصت دهید تا غذای داغ سرد شود و امکان خوردنش فراهم گردد، زیرا رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم در حالی که غذای داغی نزدیکشان بود فرمودند: «صبر کنید تا سرد و قابل خوردن شود، چرا که خدا نمیخواهد غذای داغ به ما بخوراند، و خیر و برکت در غذای سرد است، و داغ برکتی ندارد». به فرزندانتان مطالبی بیاموزید که در پرتو آنها مشمول
______________________________
(1) ترجمه کتاب بر اساس کتاب خصال میشود: «هرگز مرد مسلمان بیحوصله و خواب آلود به نماز نایستد».
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 94
خیرات الهی گشته تا مبادا مخالفان مذهب بر فکر و اندیشه ایشان مسلّط گردند.
ای مردم، زبانتان را نگه دارید، و سلام کنید؛ سلامی در خور و شایسته.
امانت را به صاحبانش- هر چند قاتلین انبیاء باشند- بازگردانید. هنگام ورود به بازار و محلّ کسب بسیار یاد خدا باشید، و نیز زمانی که مردم همه مشغول خرید و فروش هستند، زیرا این کار موجب جبران گناهان و برکت در خیرات است، و هرگز از بیخبران مباشید. به هنگام حلول ماه رمضان هیچ بندهای را نسزد که سفر کند به دلیل فرمایش خداوند: فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ یعنی: «پس هر کس از شما این ماه را دریابد باید آن را روزه بدارد- بقره: 185». در نوشیدن مشروب و مسح نمودن بر روی کفش هیچ گونه تقیّهای نیست. مبادا در باره ما غلوّ کنید! ما را بندگانی مخلوق محسوب دارید آنگاه (در این چارچوب) هر چه میخواهید در فضل ما بگوئید. هر کس که ما را دوست دارد پس باید کردارش را در سایه پرهیزگاری منطبق با کردار ما سازد، زیرا پرهیزگاری برترین مایه نجات در سرای دنیا و آخرت است. هرگز با فرد بدگوی ما همنشین مشوید، و در حضور دشمنانمان علنی از ما تعریف نکنید تا با این کار دوستی ما را آشکار نموده و خود را در نزد حاکمتان خوار سازید. خود را موظّف به راستگوئی کنید که (راستگوئی) موجب نجات است. بدان چه نزد خداست اشتیاق ورزید و خواهان رضا و طاعتش باشید، و بر این دو پایداری نمائید. و برای مؤمن چقدر زشت است که رسوا و بیآبرو وارد بهشت شود. روز قیامت به سبب اعمال ناشایستی که از پیش فرستادهاید در مسأله شفاعت ما را به زحمت نیندازید، و در آن روز خود را در نزد دشمنانتان رسوا مسازید، و یک دیگر را به جهت مسائل ناچیز دنیائی در جایگاهی که در نزد خداوند دارید دروغگو معرّفی مکنید. اوامر الهی را بکار گیرید زیرا میان شما و تمایلات و آرزوها جز مأمور خدا «1» فاصلهای نیست. و آنچه نزد خداست بهتر و ماندنیتر است، و قسم به خدا که آن بنده را چنان مژدهای رسد که دیدگانش روشن و مشتاق دیدار خداوند گردد. و هرگز برادران ایمانی ناتوانتان را خوار مسازید، زیرا هر کس که مؤمنی را کوچک کند خداوند او را ذلیل نماید، و روز قیامت خداوند آن دو را به هم نرساند مگر اینکه توبه کند. وقتی کسی به نیازمندی برادرش پی برد او را مجبور به پرداخت بدهیش مکند. به دیدار هم روید و به
______________________________
(1) مراد فرشته مرگ و یا خود مرگ است.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 95

