ترجمه کتاب تحف العقول(قسمت پنجم)
زبان اهل گور شایسته نور شدند. بنا بر این زبانهایتان را نگاهدارید و آنها را به ذکر خدا مشغول سازید. افراد صورتگر (پیکرتراش) در روز قیامت از آنها سؤال خواهد شد. هنگامی که از هر کدامتان مشکلی حلّ شد باید در عوض آن بگوید:
«أماط اللَّه عنک ما تکره»
، یعنی: «خداوند از تو هر چه ناپسند داری دور دارد».
هنگامی که هر کدامتان از گرمابه خارج شد و برادرش به او گفت: «حمّامت خوش باد!» بگوید: «خداوند خاطرت را خنک سازد». و هر گاه به او گفته شد:
«حیّاک اللَّه بالسّلام»
یعنی: «خداوند سلام بر تو فرستد»، در پاسخش بگوید:
«و أنت فحیّاک اللَّه بالسّلام و أحلّک دار المقام»
یعنی: «و تو را نیز خداوند سلام فرستد و در بهشت جاوید ساکن نماید».
خواستن از هر کس پس از ثناگوئی او است، بنا بر این ابتدا خدای را سپاس گوئید سپس نیازمندیهای خود را درخواست کنید، و پیش از خواهش او را ستایش کنید. ای دعاکننده هرگز درخواست ناشدنی و نامشروع مکن، هر گاه خواستید در باره تولّد نوزاد پسر به مردی تبریک گوئید پس بگوئید:
«بارک اللَّه لک فی هبته و بلّغ أشدّه و رزقت برّه»
یعنی: «خداوند این بخشش را به تو خجسته کند، و او را به برنائی رساند و نیکی وی را روزی تو گرداند». وقتی هر کدامتان از مکّه بازگشت دو چشمش را ببوس و نیز دهانش را که با آن حجر الأسود را- که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم آن را بوسیده- بوسیده است، و نیز محلّ سجده و پیشانیش را ببوس، و هنگام گفتن شادباش به او بگوئید:
«قبّل اللَّه نسکک و شکر سعیک و أخلف علیک نفقتک و لا جعله آخر عهدک ببیته الحرام»
یعنی: «خداوند اعمال عبادیت را بپذیرد، و تلاشت را قدردانی کند، و جبران مخارجت را بنماید، و این را آخرین حجّ تو قرار ندهد». از فرومایگان بر حذر باشید، زیرا فرد فرومایه هیچ ترسی از خدای عزّ و جلّ ندارد. براستی که خداوند [بر زمین] نظری فکند و ما را برگزید و برای ما شیعیانمان را برگزید تا ما را یاری کنند، و به شادی ما شاد باشند و بخاطر اندوه ما اندوهگین گردند، و جان و مالشان را در راه ما ببخشند، آنان از ما هستند و به سوی ما آیند. هر یک از شیعیان ما اگر مرتکب گناهی شود پیش از مرگ به بلائی دچار گردد که گناهان او را پاک کند و این بلایا در ثروت و یا در فرزند و یا در جسمش باشد تا آنکه دوست ما خداوند را در حالی دیدار کند که هیچ گناهی نداشته باشد و چنانچه مقداری از گناهانش مانده باشد
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 115
بهنگام جان دادن بر او سخت گیرد تا او را از آلودگی گناهان پاک سازد. شیعه وفات یافته ما صدّیق و شهید از جهان رفته، زیرا رهبری ما را پذیرفته و در راه ما دوستی کرده و دشمنی نموده، و مقصودش از این کار فقط رضای خدای عزّ و جلّ بوده است، و در حالی که به خدا و رسولش ایمان داشته است. هر کس که سرّ ما را فاش سازد خداوند تیزی شمشیر را به او بچشاند. فرزندانتان را در روز هفتم تولّد ختنه کنید، و هیچ سرما و گرمائی شما را از آن باز ندارد، زیرا ختنه باعث پاکیزگی بدن است، و همچنین زمین از بول فرد ختنه نشده به خداوند مینالد.
مستی چهار گونه است: 1- مستی جوانی، 2- مستی دارائی، 3- مستی خواب، 4- مستی فرمانروائی. دوست دارم برای فرد مؤمن که هر پانزده روز یک بار نوره کشد. خوردن گوشت ماهی را کم کنید زیرا بدن را آب میکند و بلغم را بیفزاید و نفس کشیدن را سخت میکند. جرعه جرعه نوشیدن شیر درمان هر دردی بجز مرگ است. انار را با پیه آن بخورید که معده را دبّاغی کند، و دل را زنده میدارد و وسوسههای شیطان را میبرد. کاسنی بخورید که در هر بامداد قطرهای از قطرات باران بهشت بر آن است. آب باران را بنوشید که موجب پاکیزگی بدن بوده و از بیماریها جلوگیری میکند، خدا در قرآن فرموده: وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطانِ یعنی: «و آبی از آسمان فرو فرستد تا شما را پاکیزه نموده و پلیدی شیطان را از شما بزداید- انفال: 11». سیاه دانه درمان هر دردی است مگر زهرناک باشد. گوشت گاو درد است و شیر و روغن آن درمان میباشد، برای زن باردار بهترین غذا و دوا خرماست، خداوند در قرآن میفرماید: وَ هُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَیْکِ رُطَباً جَنِیًّا یعنی: «تنه درخت خرما را بجنبان تا خرمای تازه برایت بیفتد- مریم: 25». کام فرزندان خود را با خرما بردارید که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم با حسن و حسین علیهما السّلام این چنین کرد.
هنگامی که هر کدامتان قصد همبستر شدن با زنش را کرد هرگز بر او پیشی مگیرد بلکه باید درنگ کند تا او هم مانند وی آماده شود. هر گاه یکی از شما زنی را دید و از او خوشش آمد به دیدار همسرش رود، زیرا نزد او همانی را بیابد که دیده، و راه شیطان را بر دلش هموار نسازد، و دیدهاش را از آن زن بیگانه باز گرداند. و در صورتی که او را همسری نبود دو رکعت نماز گزارد و خدای را بسیار ستایش کند. و هر گاه یکی از شما قصد آمیزش با همسرش را داشت در آن میان کمتر سخن گوید،
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 116
زیرا حرف زدن در آن زمان سبب لالی کودک میشود و هیچ کدامتان به داخل فرج همسرش نظر نکند که مرض پیسی ببار آورد. و هنگام آمیختن با همسر این دعا خوانده شود:
«اللّهمّ إنّی استحللت فرجها بأمرک و قبّلتها بأمانک فإن قضیت منها ولدا فاجعله ذکرا سویّا و لا تجعل للشّیطان فیه شرکا و نصیبا»
یعنی: «بار إلها من به فرمان تو وی را بر خود حلال کردم و او را به رسم امانت از تو پذیرفتم، پس اگر فرزندی از او برای من مقدّر فرمودهای آن فرزند را پسری کامل گردان، و شیطان را در او شریک مگردان و بهرهمند مساز. حقنه یکی از چهار درمان است، که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم در بارهاش چیزهائی فرموده و از آن جمله: بهترین داروئی که با آن درمان کردهاید حقنه است، و آن شکم را فربه کند و درد درون را دور سازد و تن را نیرو بخشد. داروی بینی را از بنفشه تهیّه کنید، زیرا رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم فرمود:
چنانچه مردم به خواصّ بنفشه پی میبردند آن را جرعه جرعه مینوشیدند. هر گاه یکی از شما قصد همبستر شدن با زن خود کرد از آمیزش در شب اوّل ماه (عربی) و شب نیمه آن خودداری کند، زیرا شیطان در این دو هنگام فرزند میجوید. از حجامت کردن در روز چهارشنبه و روز جمعه خودداری کنید، زیرا چهارشنبه همیشه نامبارک است و در آن روز جهنّم آفریده و ساخته شد. و در روز جمعه ساعتی است که هر کس در آن ساعت حجامت کند حتما خواهد مرد.
فرمان أمیر مؤمنان علیه السّلام به مالک اشتر هنگامی که او را به ولایت مصر و شهرهای تابع آن گماشت
[بنام خداوند بخشاینده مهربان] این مجموعه دستورات و فرامین بنده خدا علی امیر مؤمنان به مالک بن حارث اشتر است آنگاه که او را والی مصر ساخت، و کلّیات آن عبارت است از: جمع آوری خراج، و جنگ (دفاعی) با دشمنان، بهبود وضع مردم، و آبادانی شهرهای آن.
او را به ترس از خدا، و به پایبند بودن به طاعتش و پیروی از دستورات الهی در قرآن فرمان میدهد: به واجبات و مستحبّاتی که انجام دادن آنها مایه خوشبختی و پشت پازدن به آنها مایه بدبختی است. و همچنین او را تشویق میکند که با دل و دست و زبان آئین خدا را یاری نماید. چون او پیروزی کسانی را که به یاریش شتابند تضمین فرموده، چرا که او نیرومند و با عزّت است. و نیز او را وامیدارد که
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 117
نفس خود را هنگام رویاروئی با شهوات بکشد، زیرا که نفس سرکش؛ آدمی را به کارهای بد و هرزه وامیدارد مگر پروردگار ترحّمی کند، که خدایم آمرزنده و مهربان است. و اینکه به هنگام شک و شبهه به قرآن تکیه کند، زیرا که در آن بیان هر چیزی هست، و نیز برای اهل ایمان مایه هدایت و رحمت است. و دیگر اینکه رضای خدا را جستجو کند، و پیرامون خشم او نگردد، و بر نافرمانی او اصرار نورزد زیرا پناهی جز درگاه او نیست.
سپس ای مالک این را بدان که من تو را روانه کشوری نمودم که پیش از این دولتهائی در آن به عدل و داد و یا ظلم و ستم پرداختهاند، و همانا مردم به کارهای تو همان گونه نظر کنند که تو در باره امور والیان پیش از خودت مینگری، و همان را در بارهات گویند که تو در باره آنان میگوئی. و نیکان و افراد صالح را از آنچه که خداوند بر زبان بندگانش جاری میسازد میتوان شناخت. پس بنا بر این باید محبوبترین ذخیره در پیش تو عمل صالح به میانه روی در جمع مال و گذران امور مردمت باشد. پس جلوی خواستههای دلت را بگیر و خویشتن را از آنچه برایت روا نیست باز دار، زیرا که بخلورزیدن به نفس در واقع بهترین شیوه داوری است در آنچه نفس دوست دارد یا ناخوش میانگارد. و قلبت را به مهر ملّت بیامیز، و با لطف و محبّت به آنان احسان کن. و مبادا با آنان همچون حیوان شکاری که برای خوردنشان دنبال فرصت میگردند باشی! چرا که مردمان دو دستهاند: یا برادر دینی تو بشمار میروند و یا در آفرینش با تو همانند میباشند. خطائی که از آنان روی میدهد، و یا- دانسته و ندانسته- کار زشتی از آنان سر میزند، باید که آنان را ببخشی و از گناهشان درگذری؛ همان گونه که دوست داری خدا تو را ببخشد و از گناهانت بگذرد. چون هر چه باشد تو بالاتر از آنانی، و والی امر از تو بالاتر، و خدا از آنکه تو را به ولایت و فرمانداری گماشت بالاتر است. برای اینکه قرآن را به تو آموخته، و از سنّتهای پیامبرش بینایت ساخته است. بر تو باد به رعایت دستورات این عهدنامه که برایت نگاشتم. مبادا که با ستم و زورگوئی به جنگ خدا بروی، و با آئین پاک او مخالفتورزی. زیرا نه تاب خشم و کیفرش را داری و نه میتوانی از آمرزش و بخشودنش بینیاز شوی. و این مطلب را به خاطر بسپار که هیچ گاه از گذشت و بخششی که نمودهای پشیمان مباشی، و هیچ گاه از کیفری که نمودهای به خود مبالی. و نیز هرگز نسبت به پیشامدی که راه چاره دارد سرعت بخرج مده. و زنهار از اینکه بگوئی من دارای قدرتم و فرمان میدهم و باید
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 118
فرمان من اطاعت شود، زیرا که این عقیده موجب سیاهی دل و سستی دین و فتنه انگیزیست، بنا بر این از بدبختی و عواقب آن به خدا پناه بر. و هر گاه قدرتی که از آن برخورداری موجب خودپسندیت گشت و به سبب آن حسّ بزرگی و سرفرازی در تو جلوه کرد در این زمان بیدرنگ به عظمت و شکوه ملک خدا که بر تو حاکم است بنگر، و توانائی او را بر آنچه از آنها بیبهرهای بیاد آر، زیرا که این کار به بلند پروازیهای تو پایان میبخشد، و از تندرویهایت میکاهد، و عقل از دست رفته را به تو باز میآورد، و مبادا خود را با خدا در عظمت برابر بخوانی، و در توانائی خود را همانند او دانی، که او هر گردنکشی را خوار گرداند و هر خرامنده نازندهای را بیمقدار سازد.
نسبت به خداوند و نسبت به مردم از جانب خود؛ و از جانب افراد خاصّ خاندانت، و از جانب رعایائی که به آنان علاقمندی انصاف بخرج ده، که در غیر این صورت ستم نمودهای، و هر کس که به بندگان خدا ستم کند، خداوند پیش از بندگانش دشمن او خواهد بود، و هر آن کس که خدا با او خصومت ورزد حجّت و دلیلش را باطل سازد، و چنین آدمی پیوسته مورد خشم خداست تا اینکه دست از ستمکاری بکشد و توبه نماید. هیچ چیزی مانند اصرار بر ستمکاری موجب دگرگونی نعمت خدا نیست، چرا که خداوند آه و ناله مظلومان را میشنود و در کمین ستمکاران است، و هر کس که این چنین باشد در سرای دنیا و آخرت در گرو نابودی است.
و باید محبوبترین کارها نزد تو اموری باشد که نه از حقّ بگذرد و نه فروماند، و عدالتش همگانیتر باشد و ملّت را دلپذیرتر، که ناخشنودی عمومی، خشنودی خاصّان را بیاثر گرداند، و خشم نزدیکان خشنودی همگان را زیانی نرساند، و هیچ یک از افراد ملّت چون خاصّان والی هنگام فراوانی نعمت برای او گرانبارتر، و در موقع سختی و گرفتاری کمک و همکاریشان کمتر، و از انصاف گریزانتر، و در خواهش اصرارشان بیشتر، و در هنگام بخشش سپاسگزاریشان کمتر، و در موقع دریغ و منع عذر ناپذیرتر، و در برابر حوادث روزگار کم صبر و ناپایدارتر، نیست. ولی پایه دین و جمعیت مسلمانان و ذخیره دفاع از دشمنان تنها توده ملّت هستند، بنا بر این باید هواخواه آنان باشی و توجّه خود را به کارهائی که بهرهاش همگانیتر و سرانجامش بهتر باشد مصروف داری، و لا قوّة إلّا باللَّه.
و باید دورترین مردم از تو و مبغوضترین آنان در نزد تو افرادی باشند که به
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 119
رعیّت عیبجوتر، البتّه در مردم کم و بیش زشتیهائی هست که والی از دیگران به پوشاندن آنها سزاوارتر است. پس مبادا بکوشی که پرده اسرار مسلمانان را بدری و آبروی آنان را ببری، و تا حدّ امکان زشتیها را پرده پوشی کن تا خداوند هم زشتیهای تو را که میخواهی از چشم رعیّت پنهان بماند پرده پوشد. گره هر کینه را نسبت به مردم بگشای و موجبات دشمنی با این و آن را از خود دور ساز، عذرپذیر باش، حدود را حتی الامکان با شبههها ردّ کن، و آنچه را به نظرت واضح نیست ندیده بگیر، و حرف سخن چین را زود باور مکن، و پند او را مپذیر، چرا که او هر چند خویشتن را ناصح و دلسوز نشان بدهد باز در لابلای سخنش فتنه و فریب مینهد.
در هیچ کاری با بخیل مشورت مکن که تو را از احسان باز دارد، و از فقر و تهیدستی بترساند. و همچنین با ترسو، زیرا تو را ناتوان سازد، و نه با حریص و آزمند که تو را به جمع مال از راه ستم تشویق نماید. که بخل و ترس و آز سرشتهای پراکندهای است که بدگمانی به خداوند تمام آنها را گرد آورده که به تمامی در سرشت اشرار فراهم آمده است. به یقین بدان که بدترین وزیران تو، کسی است که در گذشته وزیر بدکاران بوده و در گناههای آنان همدست بوده و به کارهای آنان بر بندگان خدا سرپرستی داشته است. پس مبادا چنین کسان محرم راز تو شوند، و تو در مسئولیت خویش شریکشان سازی همان گونه که شریک حکومت غیر تو شدند و آنان را به تباهی و پرتگاه زشتی کشاندند. مبادا فریفته ظاهرسازی آنان شوی که ایشان یاران گنهکاران و برادران ستمکارانند، و نیز مرکز هر طمع و دغلکاری، و تو میتوانی بجای آنان وزیران بهتری بدست آوری که همان ادب را داشته و کاربر باشند، از آن افرادی که تمام کارها را سنجیده و خوب و بد آنها را فهمیدهاند. بنا بر این زحمت تو با بودن چنین وزیری سبکتر، و یاری و کمک او به تو بهتر، و مهر و محبّتش بیشتر، و دوستیش با دیگری کمتر است. هیچ ستمکاری را یاری نکرده و همدست گنهکاری نبوده، و نیز هیچ گونه سابقه و پیشینهای در اجحاف به مسلمانان و تجاوز به هم پیمانان نداشتهاند. این گونه افراد را مخصوص انجمنهای محرمانهات ساز و از همکاران خود بشمار آر، پس باید گزیدهترین آنان در نزدت گویاترینشان به سخن حقّ و محتاطترینشان به رعایت انصاف در حقّ
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 120
آنچه سودش به تو برسد بینا گردانند. و به پارسایان و راستگویان و خردمندان و مردم خانوادهدار بپیوند، و ایشان را چنان تربیت کن که زبان به تعریف بیحدّ تو نگشایند، و برای کاری که نکردهای بیهوده نستایند. زیرا ستایش بسیار خودپسندی آورد و والی را به وادی غرور کشد، و پذیرش آن موجب دشمنی خداوند است.
مبادا افراد نیکوکار و بدکار در نظرت به یک پایه باشند، که این شیوه باعث کم رغبتی نیکوکار در نیکی و دلیری و تشویق بدکاران در زشتکاری است، و با هر کدامشان همان گونه که در خور او است رفتار کن، و این نشانگر نوعی ادب از جانب توست که خداوند تو و یارانت را به آن سود بخشد.
سپس بدان که هیچ چیز بهتر از نیکی کردن به ملّت و پائین آوردن هزینه زندگی، و کمی اجبارشان به کاری که مسئول آن نیستند، موجب خوشبینی و اطمینانشان به تو نشود، پس بکوش تا در این موضوع روشی را پیش گیری که تو را به رعیّت خوشبین سازد، که این خوشبینی بار رنج فراوانی را از دوشت برمیدارد و کسی که بیشتر از دیگران به خوشبینی و نیّت پاک تو سزاوارتر است، همان است که نزد او خوب امتحان دادهای، و آن کس که مورد بدبینی و عدم اعتماد تو است آنست که به او بد امتحان دادهای، پس این جایگاه را به سود و بر زیان خود بفهم تا از روی بینش بر خوشرفتاری تو بیافزاید، و نزد همگان از میدان امتحان پیروز بیرون آئی، همراه آنچه که خداوند در معاد برایت تدارک دیده است.
زنهار سنّتهای درستی را که بزرگان این امّت پیش گرفته بودند، و در پرتو آنها رشتههای الفت را به هم پیوند داده و کار رعیّت را اصلاح مینمودند نقض مکن، و سنّتها و روشهای تازهای که به سنّتهای گذشته زیان برساند میاور، که اجر و پاداش برای کسی خواهد بود که آن سنّتها را برقرار کرده، و گناه نقض آن به گردن تو افتد.
برای استوار نمودن کار مملکت و سر و سامان دادن به زندگی رعیّت از جانب خود با دانشمندان به بررسی و گفتگو بپرداز، و با خردمندان بساط دوستی و همنشینی بینداز، که این کار حقّ را پایدار و باطل را دفع کند، و برای دلیل و مثال کافی است، زیرا سنّتهای درست همان راه اطاعت خدا است.
پس بدان مردم از گروههای مختلفی تشکیل یافتهاند که کار هر کدام جز به وسیله دیگری اصلاح و تکمیل نمیشود، و هیچ کدام از دیگری بینیاز نیستند،
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 121
دستهای از آن سپاهیان خدا، و گروهی از ایشان نویسندگان یا منشی بخشهای عمومی و یا خصوصی، و برخی قضات دادگستری، و گروهی عاملانند که کار خود به انصاف و مدارا پیش برند، و تنی چند پیشکاران دارائی و تحصیلداران خراج از مسلمانان و دریافت جزیه از ذمّیان، و دستهای هم بازرگانان و صنعتگران هستند، و طبقه پائین هم مستمندان و بیچارگانند، و خدا نصیب هر دسته را معیّن داشته و میزان واجب آن را در کتاب خود یا سنّت پیامبرش صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم نگاشته است، پیمانی است که ما آن را پذیرفته، و اجرایش را به عهده گرفتهایم.
پس لشکریان- به خواست و فرمان خدا- پناهگاه و حافظان ملّت، و زیب و زیور فرماندار، و مایه عزّت و آبروی دین، و وسیله امنیّت و آرامش میباشند، و رعیّت جز به وجود آنان پایدار نمیماند، سپس باید دانست که بنیه سپاهیان بستگی به خراجی دارد که خداوند برایش تعیین کرده، تا به وسیله آن بتوانند با دشمن خود بجنگند و بدان دلگرم باشند، و نیازمندیهایشان را برطرف سازند، سپس این دو گروه (رعیّت و سپاه) جز با گروه سوم قوام و پایداری نمیپایند، و آنان عبارتند از: قاضیان، و عاملان، و نویسندگان دیوان، که در کارها حکم بدهند، و عدالت را پدیدار کنند، و منافع را جمع آوری نمایند، و در کارهای خصوصی و عمومی مورد اعتمادند. و اوضاع هیچ یک از ایشان سامان نپذیرد مگر به وجود بازرگانان و پیلهوران و صنعتگران که برای بدست آوردن سود و بهره بازارها را برپا میکنند، و آنان را از تهیّه نیازمندیها بدست خود بینیاز میسازند.
سپس قشر پائین؛ نیازمندان و از کار افتادگان هستند، که درخور عنایت و حمایت میباشند، و در بودجه الهی تک تک آنان به قدر حاجت و نیازشان حقّ دارند، و هر کدام از آنان را بر والی حقّی به اندازه کاری است که در اجتماع میکند، و والی و فرماندار هنگامی از عهده مسئولیتی که خدا بر دوش او نهاده برمیآید که با یاری جستن از خدا در تدبیرها و کارهایش اهتمام ورزد و کوشش کند و خویش را بر آن دارد که همیشه جانب حقّ را بپذیرد، و در هر آنچه دشوار باشد و یا آسان صبر پیشه سازد، بنا بر این فرمانده سپاهت را کسی قرار ده که در نزد تو نسبت به خدا و پیامبر او و امام تو خیرخواهتر از همه و وفادارتر و جانبازتر و درست کردارتر، و پاکدامنتر و بردبارتر باشد، فرماندهای که دیر به خشم آید، و زود عذر پذیرد، و بر ناتوانان رحمت آرد، و بر قوی دستان سخت گیرد، و از کسانی باشد که بروز مشکلات آنان را از جای بدر نبرد، و ضعف و سستی او را از پای
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 122
درنیاورد. سپس روابط خود را با افراد با شخصیت و اصیل و خاندانهای صالح و خوش سابقه برقرار ساز، و پس از آن با مردمان شجاع و سخاوتمند و افراد بزرگوار، چرا که آنان کانون کرم و مراکز نیکی میباشند، که مردم را به خدا خوشبین نمایند و به قضا و قدر معتقد سازند. سپس همچون پدری که به امور فرزندش رسیدگی میکند تو هم به کارهایشان رسیدگی کن. مبادا آنچه که ایشان را بدان تقویت مینمائی در دیدهات بزرگ آید. و هرگز لطف و محبّتی را- گر چه اندک باشد- در باره آنان ناچیز و بیارزش مشمار، زیرا همین لطف و محبّتهای کم، آنان را وادار به خیرخواهی و حسن ظنّ نسبت به تو میسازد. زنهار مبادا به صرف اینکه به کارهای بزرگشان رسیدگی میکنی از رسیدگی به جزئیّات امور آنان غافل شوی! که هر کدام جایگاه ویژه خود را دارد، محبّتهای جزئی جای خود را و کارهای بزرگ نیز موقعیّت مخصوص به خودش را دارد که خود را از آن بینیاز نمیدانند.
و باید گزیدهترین فرماندهان لشکر تو کسی باشد که در کمک به سپاهیان بیش از همه مواسات کند، و از در بذل و بخشش بر آنان مضایقه ننماید، و در هزینه بازماندگانشان نیز گشایش دهد تا در جهاد دشمن یک دل و آسوده خاطر گردند. و پیوسته ایشان را از عواطف قلبی و مراقبتهای خود نسبت به آنان باخبر ساز تا بدانند که در نزد تو عزیزند و ارجمند، و مطمئن شوند که تو به فکر گشایش زندگی آنان هستی، و آن را با خوشرفتاری و توجّه و مهربانی ثابت و محقّق ساز، زیرا که مهرورزیدنت به آنان دلهاشان را بر تو مهربان نماید. و به راستی برترین چیزی که موجب روشنائی چشم زمامداران میشود گسترش عدالت در همه شهرها و موجب محبوبیّت نزد رعیّت است، زیرا محبّت آنان جز با پاکی دلهایشان آشکار نمیگردد، و وفاداری آنان تنها از راه محافظت اولیاء امور و نگهداری فرمانداران، و سنگین نشمردن دوام حکومت آنان، و عدم آرزوی پایان یافتن حکومتشان صورت میپذیرد. زنهار مبادا در اداره نمودن قشونت به همان بهره غنیمت که بین آنان تقسیم نمودهای اکتفا نمائی! لیکن علاوه بر بهره هر غنیمت، از بیت المال نیز به ایشان بده تا یاری ایشان را جلب کنی و این کار موجب بازگشت آنان به یاری خدا و دینش باشد. و در میان لشکر افراد شجاع و دلیر را از دیگران امتیاز ده، و این کار را به وسیله بخشش نمودن و تعریف و تمجید آنان، و احوالپرسی از تک تک ایشان، و یادآوری دلاوریهائی که در هر میدان از خود نشان دادهاند انجام ده تا هم فکر و هم
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 123
آرمان تو گردند، زیرا فزونی یادآوری کارهای خوبشان- به خواست خدا- شجاعان را به حرکت بیشتر تشویق میکند، و آنان را که در کار سستی میورزند به کار وادار میسازد. سپس باید بر آنان جاسوسانی معروف به امانت و حقّگوئی بگماری تا حسن خدمت هر کدام از آنان را ثبت نمایند، و آنان به اطّلاع تو بر حسن خدمتشان مطمئن گردند. سپس باید زحمت هر کدام از آنان را به دقّت بدانی، و هرگز زحمت و تلاش کسی از آنان را به دیگری نسبت ندهی، و در پاداش او به اندازه زحمتی که کشیده کوتاهی مکنی، به هر کدام از آنان فراخور خدمتش پاداش دهی، و در حدود فعّالیّتش تقدیر کنی. مبادا شرافت و بزرگی کسی موجب شود که رنج اندک او را بزرگ شماری و نه کوچکی و بیمایگی کسی موجب گردد که خدمات بزرگش را کوچک پنداری. و مبادا لغزش و خطای اتّفاقی از فرد خوش سابقهای شخصیت او را در نظرت تباه سازد. پس [بدان که همه] ارجمندی از آن خداست، آن را به هر کس که بخواهد میدهد. و سرانجام [نیک] پرهیزگاران راست.
و چنانچه یکی از افراد لشکرت و از آنان که ضرباتی بر دشمن وارد ساختهاند به شهادت رسید در این صورت تو باید به مانند یک وصیّ مهربان و مورد وثوق در خانوادهاش جانشین او گردی تا آنجا که هیچ گونه فقدان سرپرست خانه در بین آنان مشاهده نشود، زیرا که این کار دلهای پیروانت را بر تو مهربان میسازد، و حسّ فرمانبرداری تو را در ایشان زنده میکند، و برای جانفشانی در زیر لوای حکومت تو- هر چند سخت و مشکل باشد- آماده میشوند.
و رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم را در رفتار با مشرکین قوانین و مقرّراتی بود، و برای ما نیز پس از او سنتهائی است که در باره ستمکاران و آنان که رو به قبله ما دارند و نام مسلمانی بر خود نهند اجرا شد، چرا که خداوند مردمی را که دوستدار راهنمائیشان بوده فرموده است: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلًا، یعنی: «ای کسانی که ایمان آوردهاید، خدای را فرمان برید و پیامبر را نیز فرمان برید، و صاحبان امر را که از شمایند، پس اگر در باره چیزی ستیزه و کشمکش کردید آن را به خدا (کتاب خدا) و پیامبر بازگردانید، چنانچه به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، که این بهتر است و سرانجام آن نیکوتر- نساء: 59»، و در آیه دیگر فرموده: وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلی أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 124
لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّیْطانَ إِلَّا قَلِیلًا، یعنی: «و حال آنکه اگر آن را به پیامبر و صاحبان امر خویش باز میگرداندند هر آینه کسانی از آنان که [حقیقت] آن را بیرون میکشند آن را میدانستند (و به آنان میفهماندند) و اگر فزون بخشی و مهربانی خدا بر شما نبود از شیطان پیروی میکردید مگر اندکی- نساء: 83». بنا بر این واگذاری به خدا همانا بکاربردن دستورهای صریح اوست، و واگذاری به رسول یعنی پیروی کردن از سنّت او که همه آن را تایید میکنند، نه آنچه مورد اختلاف است و یا مورد خاصّی دارد. و مائیم خاندان رسول خدا که دستورات صریح قرآن را بیرون میکشیم، و متشابه آن را جدا میسازیم و حکم ناسخ را از منسوخ- که خداوند بار گران تکلیفش را از آن برداشته است- میشناسیم.
پس در کار دشمنت به همان شیوهای که از ما در باره دشمنان سراغ داری رفتار کن، و لحظه به لحظه گزارش هر پیشامدی را به ما بنویس، تا از طرف ما دستورات کلّی دریافت داری، و خداوند یار و مددکار است. سپس در کار داوری در بین مردم با نیّتی پاک نظاره کن، زیرا دادرسی در گرفتن حقّ ستمدیده از ستمگر، و ستاندن حقّ ناتوان از قوی، و برپائی حدود الهی بر اساس مقرّرات و برنامه مربوطه، همه و همه از سلسله اموری است که موجب اصلاح بندگان خدا و دیار و شهرهای او میگردد. پس برای داوری و قضاء در بین مردم بهترین افراد و ارزشمندترینشان را از نظر دانش و بردباری و پارسائی و بخشندگی انتخاب کن. کسی باشد که مشکلات او را در تنگنا قرار ندهد، و برخورد مخالفان با یک دیگر او را از کوره به در نبرد، و دیگر از خصوصیّاتش این باشد که: در خطایش پافشاری نکرده و اصرار نورزد، و برگشت به حقّ- به هنگام روشنشدنش- بر او گران نیاید و سخت نباشد، هیچ گاه دلش به طمعی نگراید، و در فهم مطالب به دانستن سطحی اکتفا نکند، و در موارد شبهه بیش از دیگران تأمّل کند، و به دلیل و برهان بیشتر از همه تمسّک جوید، و از مراجعه دادخواهان کمتر از دیگران ناراحتی کشد، و در کشف حکم حقیقی پایداریش بیش از دیگران باشد به هنگام آشکار شدن حقّ از همه استوارتر و قاطعتر باشد. از کسانی که مدح و ثنای فراوان فریبش ندهد، و ستایش بیحدّ دلش را نبرد، و توجّهی به تبلیغ نکند، پس برای منصب و کرسی قضا و داوری این گونه افراد را برگزین، ولی البتّه چنین افرادی کم و کمیابند. آنگاه شایسته است که قاضی این چنین را پیوسته بیازمائی و داوریش را بررسی کنی، و در بذل و بخشش
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 125
تا آنجا که رفع نیازش کند و از آن کمک گیرد بر او در را بگشا، که دیگر حاجت و نیازی به مردم پیدا نکند. آن گونه مقام و منزلتی در دستگاه خود برای او قائل شو تا هیچ کدام از یاران نزدیکت به نفوذ در او طمع نورزند و از توطئه ایشان در نزدت مصون بماند. در مصاحبت با او کمال احترام را بجای آر، و در انجمنت او را نزدیک خود جای ده، و داوریش را اجرا کن، و حکمش را نافذ دار، و پشتوانهاش را محکم کن، و همکارانش را از بهترین افرادی که در فقه و پرهیزگاری و خیرخواهی برای خدا و بندگانش، و مورد رضای خاطرت میباشند قرار دهد، تا در موارد شبهه با آنان گفتگو کند و از آنان آنچه از او پنهان بوده استفاده نماید تا به حلّ آن پی ببرد، تا- به خواست خدا- گواه و شاهدانی بر داوری او در میان مردم باشند.
سپس توجّه خود را به آنان که گزارشات قضائیّه را از اطرافت گرد میآورند معطوف دار تا از قاضیانی باشند که در حکم خدا و سنّت رسولش صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم اختلاف نکرده و به معارضه نپردازند، زیرا اختلاف در حکم موجب از بین رفتن عدل و داد و غفلت از آئین دین، و سبب تفرقه میباشد. و خداوند مجموع آنچه که باید بیاورند و خرج نمایند (امور مالی) را روشن ساخته، و دستور داده در آنچه که نمیدانند به کسی که خدا علم قرآنش را بدو سپرده و حفظ حکمش را از او خواسته مراجعه کنند. زیرا اختلاف قاضیان تنها در بروز حقّ کشی در بین آنان و اکتفا به نظر خود نه آن کس که خداوند پیروی و دوستی او را واجب نموده است، که در این صورت دیگر دین و اهل آن روی خوشی را ندیده و کارشان اصلاح نگردد. ولی بر حکمران است که بر اساس دستور الهی و قانونی که دارد حکم کند. پس چنانچه از حلّ آن عاجز شد رأی و حکم آن را به اهل آن واگذار کند، و اگر اهلش را نیافت از دیگر از فقهای مسلمین نظرخواهی نماید، و بهیچ وجه آن را ترک نگوید.
و در خور دو قاضی اهل اسلام نیست که بر اختلاف یک حکم پافشاری کنند و بهتر است آن را به والی امر ارجاع دهند تا او بر اساس دانشی که خدایش به او آموخته حکم کند، و در این صورت بر رأی و حکم او توافق کنند؛ چه اینکه رأی او موافق نظر آن دو باشد و چه نباشد. باری، پیرامون گزینش قاضی دادگر درست اندیشه کن، زیرا این دین روزگاری چند در دست نابکاران گرفتار بوده، و از روی هوا و هوس با آن رفتار میکردند، و آن را وسیلهای برای نیل به خوشیهای دنیا ساخته بودند. به تمام قاضیهای شهرهای خود بنویس تا هر حکم اختلافی
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 126
حقوقی را به سویت ارجاع دهند، سپس این احکام را به دقّت بررسی کن و آنهائی که موافق کتاب خدا و سنّت پیامبرش و مطابق دستور امام توست همان حکم را امضا و آنان را بر آن وادار. و آنچه که امر آن بر تو مشتبه شد فقیهان و دانشمندان را در نزد خود حاضر ساز و در مورد آن با ایشان مشورت کن، سپس هر چه که مورد تایید فقهای اهل اسلام قرار گرفت همان را اجرا کن، زیرا هر آنچه که افراد رعیّت در آن اختلاف نمایند باید به امام ارجاع گردد، و بر اوست یاری خواستن از خدا، و تلاش و کوشش در برپائی حدود، و وادار نمودن اهل رعیّت بر دستورش، و لا قوّة إلّا باللَّه.
دیگر آنکه به پندار و کردار کارگردانان حکومتت بنگر، و آنان را پس از آزمایش و امتحان به کار بگمار، و مبادا تنها به دلخواه خودت و بدون مشورت سرنوشت مسلمانان را به دست آنان بسپاری، زیرا استبداد رأی و تسلیم هوای نفس شدن در این امر ستم و خیانت ببار آورد، و مردم را گرفتار و مضطرّ سازد، و کارها با تباهی اصلاح نپذیرد. کارگردانان خود را از میان پرهیزگاران و دانشمندان و اهل سیاست انتخاب کن، و افراد کار آزموده و با تجربه و پاکدامن را از بین خانوادههای درستکار و پیشقدم در اسلام برگزین، زیرا رفتارشان شایستهتر و خاندانشان پاکتر، و نیز کمطمعتر و در بینش عواقب امور از دیگران بیناترند، پس باید در حوزه حکومتی تو ایشان یاورانت باشند. سپس در مسئولیت کاری ایشان توسعه بده و حقوق آنان را زیاد کن، چه با این شیوه خاطرشان آسوده میگردد، و دیگر از دستیازیدن به اموال زیر دستشان بینیاز میشوند، و در صورتی که از دستورت سرپیچی نمودند یا در سپردهات خیانت ورزیدند عذر و بهانهای نداشته باشند. سپس اعمال و رفتارشان را بررسی کن، و بازرسهایی راستگو و باوفا بر آنان بگمار، زیرا مراقبتهای محرمانه از کارشان موجب ترغیب و تشویق آنان به امانتداری و مدارا نمودن به زیر دستان میگردد. همیشه از یاران و همکاران بر حذر باش، تا اگر روزی یکی از آنان دستش را به خیانتی آلوده ساخت و گزارشات بازرسان تو بر آن یکپارچه شد به گواهی ایشان بسنده نمائی و او را زیر تازیانه کیفر بگیری، و تنها در حدّ خلافش کیفر کن، و کوچک و خوارش بساز، و داغ خیانت بر پیشانیش بنه، و طوق ننگین تهمت را به گردنش بینداز راههای بهبود وضع خراج دهندگان را بررسی کن، زیرا در بهبودی وضع
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 127
خراج و خراج دهندگان بهبودی دیگران نهفته است.
و هرگز دیگران جز با صلاح و بهبودی خراج دهندگان به صلاح و آسایش دست نخواهند یافت. زیرا مردم همگی عیال و نان خور خراج و خراجگزاران میباشند. و باید نظر و اهتمام تو به آبادانی آن سرزمین بیش از گرفتن خراج آن باشد، زیرا خراج جز با آبادانی بدست نیاید و شرط رسیدن به بهرهبرداری آبادانی است، امّا کسی که گامی در راه آبادانی برنداشته بطور یقین بداند که کشور را به تباهی میکشاند و بندگان خدا را به هلاکت میرساند، و خودش هم جز مدّتی کوتاه بر سر کار نمیماند. خراج دهندگان را از هر نقطه از سرزمینت گرد آور و به آنان دستور ده تا گزارش وضعیت شهرشان را داده و تو را از مصالح امور و راحتی و راهگشائی خراجشان مطّلع بسازند، سپس از افراد متخصّص دیگر نیز بپرس، و اگر روزی به عللی از قبیل نرسیدن آب به رودخانهها و جویها (خشک شدن چشمهها) و یا دگرگونی زمین در اثر آب گرفتن و فساد بذرها، و یا تشنگی بسیار برای زراعت، و آسیب دیدن آن به وسیله آفات گوناگون، از سنگینی خراج به تو شکایت آوردند، در این صورت خراج را به مقداری که امید آن داری که خداوند کارشان را اصلاح فرماید کم کن، و چنانچه برای اصلاح اموری که با اموال خود قادر به انجام آن نیستند درخواست کمک یا وامی کردند به درخواستشان جامه عمل بپوشان، زیرا این کمک تو به آنان سرانجامش خیر است. و مبادا این تخفیف بر تو گران آید، زیرا که آن ذخیرهای است که آنان بالاخره آن را در آبادانی کشورت و آراستن حکومتت بکار میبندند، همراه با دستیابی به دوستی و محبّت و خوشبینی و خیرخواهی آنان میباشد و به آنچه که خداوند بدان جلبشان را آسان نموده است.
زیرا خراج به زور و زحمت ستانده نشود، هر چند که این خود قراردادی است که در صورت بروز هر حادثهای میتوان روی آن حساب کرد، و تو میتوانی با تقویت آنان از ما زاد نیرویشان استفاده کنی، چرا که راحتی و اعتماد آنان را ذخیره کردهای، به جهت اینکه ایشان را به عدالت و مهربانی خود عادت دادهای، و آنان عذر تو را در پیشامدی که رخ داده و به آنان تکیه کردی دریافته و با خوشدلی پذیرا خواهند شد. آری، تا وقتی که اصلاحات و آبادانی ادامه دارد رعیّت هم در برابر هر چیزی که به ایشان تحمیل کنی با خوشی تاب میآورند، ولی آنچه که مسلّم و قطعی است ویرانی و تباهی زمین به جهت تنگدستی صاحبان آن است، و بیچارگی و فقر آنان همانا زائیده اسراف زمامداران، و بدگمانیشان به بقای حکومت آنان، و عدم
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 128
درس گرفتن از زمامداران گذشته میباشد، و تو در آنچه بدان گماشتهشدهای به مانند کسی عمل کن که میل دارد حمد و ثنای مردمان و ثواب و پاداش خداوند در رضایش و خشنودی امام را ذخیره کند، و لا قوّة إلّا باللَّه.
سپس در وضع منشیان و دفتردارانت نظر کن، و به بررسی نیازمندیهای هر کدام از آنان بپرداز، و بر ایشان پایه و رتبهای قرار ده، و کارهایت را به بهترینشان بسپار، نامههای حاوی تدابیر و اسرار خود را به کسی که از صلاحیت اخلاقیش آگاهی بسپار، و از جمله افرادی که برای گفتگو در کارهای حسّاس و مهمّ شایستگی لازم را داشته و صاحبنظر و خیرخواه و باهوش باشد. و از همگان رازدارتر بوده و از افرادی که موقعیّت و منصب سرکشش نسازد، و گستاخی و دلیری به وادی هلاکش نکشاند که در خلوت به تو دلیری کند و در حضور مردم دنبال آن را بگیرد. و در خواندن گزارشهائی که از اطراف برایت میرسد و در ارسال پاسخ صحیح آنها غفلت و کوتاهی نکند، و آن خواه در چیزی باشد که از تو دریافت میدارد و یا از سوی تو میبخشد. باید پیمانهائی که برای تو تنظیم میکند سست و آسیب پذیر نباشد، و اگر پیمانی به زیان تو بسته شده باشد در گسستن آن در نماند. ارزش خویشتن را خوب بشناسد و از آن بیاطّلاع نباشد، چه؛ آن کس که از منزلت خود بیخبر است از ارزش و مقام دیگری آگاهیش بمراتب کمتر است.
و غیر از این جهت نامهها و دفاتر خراج و دفاتر نظامی و لشکریت گروهی را بگمار که در انتخاب ایشان تمام تلاشت را مصروف داشتهای، چرا که آنان مسئولین حکومت و ولایت تو هستند که سود ایشان برای تو بیشتر و برای عموم همگانیتر است. سپس در انتخاب این منشیان هرگز به فراست و اطمینان و خوشگمانی خود تکیه مکن، زیرا آنان میدانند که چگونه با ظاهرسازی و خوش خدمتی نظر زمامداران را جلب نمایند، هر چند در پشت این ظاهر آراسته هیچ گونه نشانی از خیرخواهی و اخلاص و درستی نباشد. ولی میتوانی آنان را توسّط مسئولیتهائی که برای والیان نیکوکار پیش از تو عهدهدار بودهاند بیازمائی، در این صورت به خوش سابقهتر و معروفترین آنان به نجابت و امانت اعتماد کن، چه؛ این دلیل آنست که تو برای خدا و کسی که ولایت را به دستت سپرده است خیرخواه میباشی، سپس ایشان را به خوش خدمتی و نرمی در سخن فرمان ده، و برای هر یک از کارهایت باید رئیسی انتخاب کنی که او را نه بزرگی و عظمت کارها درماندهاش سازد و نه کثرت آنها پریشان و خستهاش کند، سپس به بررسی حالات پنهانشان بپرداز و
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 129
نامههای رسیده را وارسی کن و حاجتمندان را زیر نظر دار، و ببین که ولایت و پذیرش آنان نسبت به والی و امامشان چگونه است، زیرا بسیاری از دفترداران و منشیان- جز آنان که خدا نگاهشان دارد- تنگدل (ملولی) و عزّت طلب و خودبین میباشند. و مردم چارهای جز درخواست نیازشان ندارند، و باید بدانی هر عیبی که در منشیان (دفترداران) تو باشد و تو از آن چشم پوشی کنی شخصا مسئول آن خواهی بود، و در مقابل، هر گونه فضیلتی که در آنان باشد نیز به حساب تو خواهد بود، افزون بر ثواب نیکوئی که در پیشگاه خدا داری.
سپس (ای مالک) توجّه خود را به بازرگانان و صنعتگران معطوف دار! درخواستهای آنان را بپذیر، و سفارش ایشان را بنما، برخی از ایشان مقیم شهرهایند، و گروهی از آنان دوره گردند؛ سرمایه خود را به صورت کالا میگردانند و جای ثابتی ندارند، و دستهای هم که صنعتگرند و به دست خود کار میکنند، چرا که بازرگانان مایههائی برای منفعت بوده و نیازمندیهای مردم را در شهرها، در بیابان و دریا و دشت و کوهسار و آنجاهائی که مردم کمتر دسترسی دارند و جرأت رفتن بدان جا را نیز ندارند، از سرزمینهای دشمن تو- که دارای صنایعی شدند و خداوند سود و منفعت را بر دست آنان جاری ساخته است- گردآوری میکنند. بنا بر این پاس حرمتشان را بدار، و امنیت راههایشان را برقرار ساز، و حقوقشان را حفظ کن، این نکته را مدّ نظر دار که ایشان مردمی آرام و صلح جویند که هیچ ترس و هراسی از یاغی شدن و آشوبشان نیست. و بهترین امور در نزد ایشان آنچه موجب برقراری امنیت و حفظ حاکم است- پس شایسته است که به امور آنان- در شهری که هستی و نیز شهرهای اطرافت- رسیدگی نمائی، و بدان با همه این گفتار تعداد بسیاری از ایشان در معامله بیش از حدّ سختگیرند و بخل میورزند، و پیوسته در پی احتکار و تحکّم اجناسند (هر قیمتی که خود خواهند روی اجناس گذارند) و اینها موجب زیان توده مردم و عیب و ننگ بر والیان است.
بنا بر این از احتکار جلوگیری کن! چرا که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم از آن منع نمود. داد و ستد میباید بسیار آسان و راحت صورت پذیرد و بر موازین عدل استوار باشد، و نرخها به هیچ یک از طرفین- فروشنده و خریدار- ضرر نرساند. پس هر گاه بازرگانی پس از ممنوعیت احتکار از طرف تو به چنین کاری دست یازید، او را- به اندازه خودش و غیر ظالمانه- کیفر ده و مجازات کن، زیرا رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم چنین شیوهای را معمول میداشت.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 130
پس خدا را خدا را، در باره طبقه پائین، بیچارگان، و درماندگان، و مستمندان، و نیازمندان که در شدّت فقرند و زمینگیران در نظر دار، زیرا این طبقه به دو گروه تقسیم میشوند: یا نیازمند خرسندند (قانع)، و یا بینوای سائل (معتر)، پس آنچه را که خداوند از حقّ خود برای آن طبقه نزد تو سپرده است در اختیارشان گذار، و از درآمدها (مستغلّات دولتی) در هر شهر برای آنان حقوقی مقرّر دار، و این را بدان که برای آنان که دورند همان حقّ است که برای نزدیکان است و رعایت همه به عهده تو است.
مبادا توجّه به کاری تو را از رسیدگی به حال ایشان به خود مشغول دارد، زیرا در پرداختن به کارهای مهمّ و بزرگ عذر و بهانهای در اهمال کارهای کوچک نیست. بنا بر این از رسیدگی به کارشان دریغ مورز و چهرهات را بر رویشان درهم مکش، و برای رضای خدا فروتنی کن تا خداوند جایگاهت را رفیع کند، و در مقابل ضعیفان افتاده و فروتن باش، و چنان بنما که در این کار به ایشان نیازمندی، و خود شخصا به بررسی حال آن افراد که مشکلاتشان به تو گزارش نمیشود بپرداز، از کسانی که چشمها حاضر به دیدنشان نیست، و مردم آنان را کوچک میشمارند. برای بررسی حال آنان شخص مطمئنّی که از جماعت خداترسان و فروتنان باشد برگزین، تا مشکلات ایشان را به تو گزارش دهد، پس رفتارت با آنان به گونهای باشد که به هنگام روبرو شدن با خدا (روز قیامت) عذر و بهانهای را پیش فرستاده باشی (معذور باشی). زیرا که این گروه از دیگران به عدل و داد نیازمندترند، و در ادای حقّ همگان نزد خدا جای عذر و بهانهای باقی گذار. و حال یتیمان و زمین گیران و سالخوردگان را بررسی کن، آنان که هیچ راه چارهای ندارند و نمیخواهند دست نیاز به سوی مردم برند، و برای آنان جیره و خواروباری معیّن دار چرا که ایشان بندگان خدایند، پس به وسیله نجات این جمعیت از مشکلات و برگرداندن آنان به جایگاه اصلیشان از نظر حقوق و مزایا خود را به خداوند نزدیک ساز، زیرا محقّقا، اعمال و کردار آدمی تنها به درستی نیّت خالص میگردد. پس بدین نکته توجّه کن که دل همه مردم یا بعضی از ایشان تنها به احقاق حقوقشان در پنهانی خوش نشده و آرام نمیگیرد، بلکه باید حضورا حاجات خود را با تو در میان نهند، و این مطلب بر زمامداران سخت و گران است، و رعایت حقّ بتمامه سخت و ثقیل است. هر چند که خداوند آن را برای گروهی که خواهان عاقبتند راحت و سبک ساخته است، آنان خود را وادار به صبر کرده و به صحّت و درستی وعده الهی- برای
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 131
آن کسان که صبر کنند و پاداش خواهند- دل دادهاند، پس از زمره آنان باش و در پیمودن این راه از خداوند یاری جوی.
و ساعت و زمانی را مختصّ رسیدگی حال حاجتمندان کن، که در آن ساعت بدون هیچ مشغولیّتی به رفع مشکلاتشان بپردازی، سپس اجازه ورودشان ده، و با آنان همنشین شو به گونهای که در آن رعایت فروتنی و تواضع برای خداوند را- که قدر و مقامت داده است- کرده باشی، و سپاهیان و یارانت را- از نگهبانان و پاسبانانت- از هر گونه تعرّض به ایشان بازدار، و در مجلست برای آنان فروتنی کن، و در گفتگو و روبرو شدن با آنان نرم و ملایم باش، تا سخنگوی آنان بیواهمه با تو سخن گوید، چرا که من از رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم بارها شنیدم که میفرمود: «ملّتی که در میان آنان حقّ ناتوان بدون ترس و نگرانی از زورمند ستانده نشود هرگز پاک و پیراسته نمیگردد».
سپس خشونت و تندی ایشان را در سخن تحمّل کن، و گرفتگی خاطر و بزرگ منشی را از خود دور دار تا خداوند رحمت واسعهاش را بر تو بگستراند، و پاداش اهل طاعتش را به تو ارزانی دارد. بخشش کن آن طور که به خوشی و گوارائی باشد، و بازدار و منع کن به گونهای که توأم با پوزش و نرمش باشد، و آنجا فروتنی کن، چرا که خداوند فروتنان را دوست میدارد. و باید گرامیترین کمککاران بر تو- به خواست خدا- نرمخوتر و خوش برخوردتر و مهربانترین آنان به ناتوانان باشد.
سپس برخی از کارهایت میباشد که شخصا باید به آنها رسیدگی کنی، یکی از آن کارها پاسخگوئی به گزارشات کارگزاران و مسئولینت میباشد که دبیران تو از عهده آن برنمیآیند. و دیگر رسیدگی به نیازمندیهای مردم در گزارشهایشان. و دیگر آگاهی از بودجهای میباشد که در اختیار دفترداران و خزانهداران است، و در این راه هیچ سستی به خود راه مده و تأخیر آن را روا مدار، برای هر یک از آن امور بازرسی قرار ده تا عملکرد کارگزارانت را در آن مسئولیّت زیر نظر داشته باشد، تا موجبات آرامش قلبی و آسودگی خاطرت فراهم آید، و هر گاه قصد انجام کاری را کردی حتما پس از اندیشه و تفکّر و مشورت با سرپرست مربوطه باشد، و این نظرخواهی باید عاری از هر گونه ملاحظه و نظر شخصی که خلاف آن را بر تو ثابت میکند باشد، سپس کار هر روز را در همان روز به انجام برسان، زیرا هر روز کاری مخصوص به خود دارد. و برای آنچه میان تو و خداست نیکوترین اوقات و بهترین ساعات را برای خلوت با او بگذار، هر چند اگر حسن نیّت داشته باشی، و مردم در آسایش و رفاه باشند، همه آن اوقات
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 132
عبادت و برای خداست. و از جمله کارهائی که به ویژه میباید همراه با اخلاص انجام دهی برپائی فرائضی است که مخصوص ذات پاک خداوند است، پس در بخشی از شب و روز جسم خود را خاصّ واجبات الهی کن، زیرا خداوند نوافل را تنها مخصوص پیامبرش گردانید نه دیگر مردم، که فرموده: وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَکَ عَسی أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً یعنی: «و پارهای از شب را به آن (خواندن قرآن و ادای نوافل) بیدار باش که این برای تو از نمازهای واجب افزون میباشد، امید است که پروردگارت تو را در جایگاهی ستوده بدارد- إسراء: 79»، و این وظیفهای است که خداوند تنها مخصوص پیامبرش ساخت، و بدان گرامیش داشت، و برای دیگر از مردمان مستحبّ است و اختیاری، که خداوند میفرماید: وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَإِنَّ اللَّهَ شاکِرٌ عَلِیمٌ یعنی: «و هر که کار نیکی به خواست خویش کند خداوند قدردان و داناست- بقره: 158»، و هر آنچه که موجب تقرّب تو به خدا و کرم او میگردد بسیار و فراوان بجای آر، و فرائض الهی را به طور کامل و عاری از هر گونه عیب و نقصی ادا کن، هر چند که خسته و فرسوده شوی، پس هنگامی که با مردم نماز میگزاری مبادا آن را طول دهی و زنهار که نفرت آور یا تضییعکننده باشد، زیرا در میان نمازگزاران کسانی هستند که ممکن است بیمار و یا در پی کار و حاجتی باشند. و از رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم هنگامی که مرا روانه یمین میساخت پرسیدم: با آنان چگونه نماز گزارم؟ فرمود: «مانند ناتوانترین آنان نماز بخوان و نسبت به اهل ایمان مهربان باش».
و پس از این، مبادا پنهان شدن از ملّتت را به درازا کشی، زیرا پنهان شدن زمامداران از نظر مردم نوعی گرفتگی و محدودیّت و کم اطّلاعی از امور است، و پردهنشینی ایشان را از آنچه که در اطرافشان میگذرد بیخبر میسازد، و در نتیجه موجب میشود که در نظرشان بزرگ کوچک، و کوچک بزرگ، و نیکو زشت، و زشت نیکو جلوه کند، و حقّ با باطل آمیخته شود، چرا که زمامدار در هر حال یک بشر است و به کارهائی که مردم از او پنهان میدارند پی نبرد، و سخن و گفتار را هیچ گونه علائم و نشانی نیست تا با آنها راست از دروغ شناخته شود.
پس به جهت کم شدن فاصله با مردم خود را از تباهی و فساد در حقوق آنان مصون دار. همانا تو از این دو حال خارج نیستی: 1- یا مردی هستی که در راه حقّ بخشنده و سخاوتمندی، پس دیگر پنهان گشتنت برای چیست؟ از برای دادن حقّی است که میپردازی؟ یا عمل شایستهای که از عهدهاش برآئی؟، 2- و یا مردی
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 133
هستی بخیل و تنگ نظر، پس در این صورت چقدر زود است دست کشیدن مردم از درخواست تو آنگاه که از بخششت مأیوس شوند، با اینکه بیشتر نیازهای مردم برای تو عاری از هر گونه رنج و زحمتی است، مانند شکایت از ستم، یا دادخواهی است. پس- به خواست خدا- از آنچه برایت شرح دادم بهره لازم را ببر، و به آنچه خوشبختی و رشدت را تأمین میکند بسنده کن.
سپس زمامداران را افراد مخصوص و همرازانی است که در آنان عاداتی از قبیل خودخواهی و دست درازی و عدم انصاف در داد و ستد میباشد، پس ریشه ستم آنان را با از بین بردن موجبات آن از بیخ برکن، و هرگز به خویشان و اطرافیان درگاهت زمینی از املاک دولتی را به بخشش وامگذار، و هرگز نباید قراردادی به سود آنان ببندی که موجب ضرر سایر مردم باشد، خواه در بهرهای که از آب دارند یا عمل مشترکی که هزینههای آن را بر دیگران نهند، و در نتیجه و پایان کار سود و لذّت آن نصیب ایشان شده، و عیب و ننگش در سرای دنیا و آخرت دامنگیر تو خواهد شد. بر تو باد به دادگری در فرمانت، آنگاه که کارها به تو میرسد، و حقّ را در باره ایشان- نزدیک یا دور- رعایت کن، و در این راه شکیبا باش و آن را به حساب خدا گذار، و همین رفتار را با خویشان و فامیلت نیز انجام بده، و عاقبت آن را با همه سختی و رنجی که دارد چشم دار، زیرا پایان آن پسندیده است.
و چنانچه رعیّت به تو گمان ستمی بردند، در این صورت عذر و دلیلت را برای آنان باز و روشن ساز، و با صراحت و بیپرده ذهنشان را از هر نقطه سیاهی پاک دار، چه در این گونه رفتار پرورش جان تو و ارفاق و ملاطفتی برای رعیّت نهفته است، و نیز طلب پوزش و عذرخواهی میباشد که تو را به خواستهات- که برپاداشتن آنان بر حقّ است- در کمال نرمش و خوبی میرساند، مبادا چنانچه دشمنت به تو پیشنهاد صلحی پسندیده داد آن را نپذیری، زیرا در صلح و آشتی؛ آسایش لشکرت، و رهائی از اندوه فراوانت، و امنیّت کشورت نهفته است، ولی- و زنهار- از نزدیکی دشمن به هنگام پیشنهاد صلح، زیرا دشمن گاهی نزدیک میشود که غافلگیر سازد، پس بهتر است که احتیاط و دوراندیشی را بکار بندی و جلوی هر راه نفوذ احتمالی و خطرناکی را سدّ نمائی، و در همه کارها به خدا توکّل و اعتماد است. و چنانچه بر سر یک موضوع بین تو و دشمنت مشکلی پیش آمد که به سبب آن ناچار به عقد قرارداد صلحی با او شدی یا تعهّدی در بارهاش نمودی، باید به عهد خود وفا کنی، و آن را به درستی رعایت نمائی، و حتی
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 134
در صورت لزوم جانت را سپر پیمان و تعهّد سازی چرا که هیچ یک از فرائض و دستورات خداوند عزّ و جلّ همچون ارج نهادن به وفای عهد نیست که مردم- با تمام اختلافاتی که در خواستهها و عقائدشان میباشد- در رعایت آن متّفق و هم آواز باشند. و حتی اهل شرک در آنچه که بین آنان و مسلمین بود نیز پابند بودند، چرا که طعم تلخ پیمانشکنی و خیانت را چشیده بودند. بنا بر این هرگز پیمانشکنی مکن، و آن را به خیانت آلوده مساز، و دشمنت را مفریب، زیرا هیچ کس جز فرد جاهل بر خداوند دلیری نکند. همانا خداوند عهد و پناهش را با رحمت خود مایه آسایش بندگان و حریم امنی بر ایشان قرار داده تا در صورت بروز هر پیشامد به آن پناه برند و از جوارش بهرهمند شوند. بنا بر این عهد و حمایت خدا از هر فریب و خیانت و فسادی بری و دور است.
پس مبادا قرار گرفتن در تنگنا و سختی به سبب گردن نهادن به عهد الهی تو را وادار به شکستن آن سازد، زیرا صبر و پایداری تو بر آن سختی که امید گشایش و سرانجام نیکویش را داری بسیار بهتر و نیکوتر از خیانتی است که از مجازات و کیفرش بترسی، و بعد هم خدا تو را مورد بازخواست قرار دهد، و نتوانی درخواست بخشودگیش را نه در دنیا و نه در آخرت فراهم سازی.
و بپرهیز از ریختن خون ناحقّ، زیرا هیچ چیزی نیست که نقمت بارتر و سرانجامش بدتر، و در زوال نعمت و پایان دادن به زمامداری سریعتر از ریختن خون ناحقّ باشد. و خداوند در میان بندگان ابتدا در مورد خونهائی که ریختهاند دادرسی خواهد کرد. مبادا زمامداری و حکومت خود را با ریختن خون حرام حفاظت کنی که این کار پایههای حکومتت را پوسانده و نابود میسازد، پس بپرهیز از فراهم ساختن موجبات خشم الهی، زیرا خداوند برای سرپرست (وارث و خونخواه) کسی که به ستم کشته شده تسلّطی قرار داده و فرموده: وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً فَلا یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ إِنَّهُ کانَ مَنْصُوراً یعنی: «و کسی که به ستم کشته شود همانا برای ولیّ او (وارث و خونخواه) تسلّطی (بر قصاص یا گرفتن دیه) قرار دادهایم، پس نباید در کشتن زیادهروی کند زیرا که او (ولیّ) یاری شده است- إسراء: 33». و هیچ عذر و بهانهای در قتل عمد نداری؛ نه در پیشگاه خداوند و نه در نزد من، زیرا مجازات آن فقط قصاص است. و چنانچه در تنبیه مجرمی ناخواسته- با تازیانه یا دستت- زیادهروی نمودی و او را کشتی- چرا که گاهی یک مشت منجر به مرگ میشود- مبادا نخوت حکومت تو را از پرداخت خونبها- که
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 135
موجب تقرّب به خداست- به خانواده مقتول باز دارد.
از خودپسندی و دل دادن به چیزی که ترا خوش آید و دوست داشتن چاپلوسی مردم دوری گزین، زیرا آنها همه از مناسبترین فرصتهای شیطان است، تا نیکیهای نیکوکاران را محو و نابود سازد.
از منّت نهادن بر رعیّت به هنگام احسان و نیکوکاری و نیز از بزرگ شمردن کار بیش از آنچه انجام دادهای بپرهیز، و همچنین از تخلّف وعدهای که به آنان میدهی، و از تند سخن گفتن با رعیّت، زیرا منّت گذاردن؛ احسان را باطل و بیاجر گرداند، و تخلّف از وعده موجب خشم خدا و مردم میشود. و به راستی خداوند فرموده است: کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ یعنی: «بزرگ دشمنی و خشمی است به نزد خدای گفتن آنچه را که نمیکنید- صفّ: 3».
زنهار مبادا از شتابزدگی در کارها پیش از رسیدن وقتشان، و از سستی و تنبلی در وقت رسیدن زمانشان، و از گستاخی و پافشاری به هنگام معلوم نبودن خوب و بدشان، و از بیاعتنائی به وقت واضحشدنشان، هر چیزی را در جای خود گذار و هر کاری را در زمان مختصّ آن به انجام رسان.
مبادا چیزی را که بهره همه مردم در آن یکسان است ویژه خودسازی، و زنهار از شانه خالی کردن از وظائف مربوطه، و بپرهیز از غفلت و نادانی در آنچه مربوط به تو بوده و بر همگان آشکار است. زیرا که آن از تو گرفته و به دیگری داده میشود. و به زودی پرده از روی کارهایت کنار رود و خداوند جبّار با عظمت خود جلوه کند، و داد ستمدیدگان از ستمگران بستاند، جلو خشم و تندی و دستیازی و زخم زبان خود را بگیر، و تمام آنها را با در اختیار گرفتن تیزی زبان و تأخیر در یورش مواظبت کن، و نیز به هنگام بروز یکی از علائم خشم چشمانت را به سمت آسمان بالا بر، تا اینکه آتش خشمت فروکش کند، و حاکم نفس خود گردی، و این را بدان که هرگز حاکم بر خود نخواهی شد مگر اینکه فراوان به یاد بازگشت به سوی پروردگارت افتاده، بر اندوه و نگرانیت بیفزائی.
سپس این را بدان که مطالب گرد آمده در این عهدنامه از قسمتهائی تشکیل یافته که در آن از ارشاد تو هیچ کوتاهی نکردم، و این در صورتی است که خداوند هدایت و توفیقت را خواسته باشد، در این صورت از یادآوری آنچه که از ما دیدهای دریغ نمیورزی، و در نتیجه حوزه حکومتی تو تبدیل به یک حکومت دادگستر، یا سنّت پسندیده گشته و یا در آن نشانی از پیامبرت صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم و یا
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 136
دستوری از کتاب خدا (قرآن) ظاهر شود، پس به قسمتهائی از نوع زمامداری که در من مشاهده کردی اقتدا کن، و تمام کوششت را در پیروی از این عهدنامه- که با آن برای خود حجّت را تمام کردم- صرف کن، تا چنانچه نفست به هوایش مبادرت ورزید عذری نداشته باشی. و هیچ کس جز خدای جلّ ثناؤه نتواند از بدی حفظ کند و موفّق به خیر گرداند. و نیز از جمله سفارشاتی که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم به من فرموده تأکید به خواندن نماز و پرداخت زکات و رعایت حال بردگان (زیردستان) بوده. و به همین نکته هم دستوراتم را برای تو به پایان میبرم، و لا حول و لا قوّة إلّا باللَّه العلی العظیم.
و من از خداوند رحمت واسعهاش و بخششهای بزرگ و قدرتش را برای اجابت خواسته همه حاجتمندان خواستارم، که من و تو را موفّق بدارد تا خشنودی و رضایش را از اینکه نزد او و خلقش معذور باشیم جلب مینمایم. همراه با مدح و ثنای نیک در میان بندگان، و گذاشتن آثار نیکو در شهرها، و نعمت کامل و فزونی کرامت، و نیز از او درخواست داریم که زندگی ما را به خوشبختی و شهادت به پایان برد، که ما همه به سوی او مشتاقیم، و سلام و درود بسیار بر رسول خدا و آل پاکش باد.
خطبه مشهوری از آن حضرت علیه السّلام بنام «دیباج»
حمد و سپاس خدائی را سزاست که آفریننده مردمان، و شکافنده سپیده دم و حیات بخش مردگان، و برانگیزاننده اهل قبور است. و گواهی میدهم که هیچ معبودی در خور پرستش نیست جز اللَّه که یگانه است و بیانباز، و گواهی میدهم که محمّد صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم بنده و فرستاده اوست.
ای بندگان خدا آگاه باشید و بدانید که برترین وسیلهای که بندگان مقرّب خدا بدان توسّل جویند عبارتست از: ایمان به خدا و فرستادگانش، و دستوراتی که بر ایشان وحی شده، و کوشش در راه خدا؛ که اوج قلّه اسلام است، و نیز «کلمه إخلاص» (شهادت به یگانگی خدا و رسالت پیامبر)، که موزون با فطرت و سرشت آدمی است، و بپاداشتن نماز؛ که آئین دین اسلام است. و پرداخت زکات؛ زیرا فریضهای است واجب، و روزه ماه رمضان؛ چرا که آن دیواری است محکم از آتش و غضب الهی، و انجام حجّ خانه خدا و عمره؛ زیرا این دو، فقر و تهیدستی را نابود و گناه را محو کنند و بهشت را موجب شوند. و صله رحم؛ که
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 137
باعث فزونی مال و طول عمر، و افزایش جمعیّت است. و صدقه پنهانی؛ که آن خطا را جبران، و آتش خشم الهی را فرو مینشاند. و صدقه آشکار؛ که مرگ ناگهانی و ناگوار را دور میسازد، و کارهای خیر و نیکوکاری، که از لغزشهای بد باز میدارد.
و بشتابید به عبادت خدا (فراوان یاد خدا کنید) که بهترین ذکرهاست، و آن موجب مصونیت از نفاق و رهائی از آتش است، و ذاکر را نزد هر خیری که خداوند قسمت میکند یادآور است، و برای او زیر عرش خداوند همهمه و آوائی است. و به وعدههائی که به خدا ترسان داده شده دل بندید و چشم دارید. زیرا وعده خدا راستترین وعدههاست، و هر وعدهای که دهد به همان صورت که وعده داده تحقّق پذیرد، پس به راه و رسم رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم اقتدا کنید، که آن برترین و بهترین راه و رسم است و رفتارتان را منطبق به رفتارش سازید، چرا که آن گرامیترین روشهاست. و کتاب خدا (قرآن) را فرا گیرید، که بهترین سخنان است، و آن را خوب بفهمید که آن موجب نشاط دلهاست، و از روشنائی آن شفا طلبید چرا که آن عامل بهبود آنچه در سینههاست، و آن را به بهترین وجه بخوانید زیرا نیکوترین سرگذشتهاست، وَ إِذا قُرِئَ (علیکم) الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ یعنی: «و چون (بر شما) قرآن خوانند بدان گوش فرا دارید و خاموش باشید، امید است که در خور رحمت شوید- اعراف: 204»، و هنگامی که به سبب دانش نهفته در آن هدایت شده و راه یافتید آنگاه بدان چه از آن دانستید عمل کنید که رستگار خواهید شد. پس ای بندگان خدا بدانید که دانشمندی که به غیر دانش خویش عمل میکند به مانند فرد نادان و سرگردانی است که هرگز از خواب جهل و نادانی بیدار نشود، بلکه حجّت بر او قویتر و نیز در پیشگاه خداوند او بیشتر سرزنش میشود، و حسرت و افسوس بر آن دانشمندی که از دانش خود دست کشیده بیشتر است و طولانیتر، همچنان که بر سر هر نادان سرگردان در جهل میآید، و هر دو: سرگردان، مهمل، و بیهود، گمراه شده و بیخرد، و آنچه در آنند بینتیجه، و اعمالشان بیهوده و باطل است.
ای بندگان خدا، تردید مکنید که به شک افتید، و شک مکنید که به وادی کفرتان کشد، و کفر مورزید که پشیمان و نادم گردید. و قدر خود را سبک مسازید که سست و سهل انگار میشوید، و این کوتاهی و سستیها شما را به راههای ستمگری میکشاند و در آخر هلاک میشوید. و هنگامی که با حقّ روبرو شدید و
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 138
آن را شناختید در آن سستی مورزید که زیانی آشکار خواهید دید ای بندگان خدا، همانا رعایت پرهیزگاری از دوراندیشی است، و مغرور نشدن به رحمت و فضل خدا از عصمت است.
ای بندگان خدا، همانا خیرخواهترین مردم به حال خود مطیعترین آنان نسبت به پروردگارش میباشد، و پرحیلهترین آنان به خود نافرمانترین ایشان خواهد بود.
ای بندگان خدا، به راستی هر کس که خدا را فرمان برد در امان است و شاد، و هر که او را نافرمانی کند نومید و پشیمان گردد و جان سالم بدر نخواهد برد.
ای بندگان خدا، از خدا طلب یقین کنید، زیرا یقین رأس دین است، و در طلب عافیت به درگاهش زاری کنید، زیرا عافیت بزرگترین نعمت است. و آن را برای سرای دنیا و آخرت مغتنم شمارید. و به درگاهش در طلب توفیق لابه کنید، چرا که آن پایهای استوار و محکم است. و بدانید و آگاه باشید که یقین بهترین چیزی است که با دل همراهی کند. و بهترین یقین پرهیزگاری است. و برترین کارهای حقّ و درست تصمیم و اراده به انجام آنهاست. و بدترین آنها عبادات ساختگی و نوظهور میباشد، و هر امر نوظهوری بدعت و هر بدعتی عاقبتش گمراهی است. و ویرانی و از میان رفتن سنّتها به جهت بدعتها است. مغبون (گول خورده و ضرر کرده) کسی است که در حقّ دین و عقیدهاش ستم کند، و خوشبخت کسی است که دین او برایش سالم بماند، و یقین او نیکو گردد. و سعادتمند آن کس است که از دیگری پند گیرد، و بدبخت کسی است که فریفته هوای نفس خود گردد.
ای بندگان خدا، بدانید که اندک مقدار ریاکاری شرک است، و همانا خالص نمودن عمل یقین است. و هوای نفس (آدمی را) به دوزخ کشاند، و همنشینی با جماعت خوش گذران قرآن را از یاد ببرد و شیطان را حاضر سازد. و تأخیر و تبدیل ماههای حرام به ماهی دیگر افزایش در کفر است. و کردار سرکشان موجب خشم خداوند است، و خشم خدای به سوی آتش کشاند. و گفتگوی با زنان سرانجامش گرفتاری است و نیز دلها را منحرف میکند. و نگاه پیوسته به آنان روشنائی دیده دل را میرباید. و نگاه چشمها از دامهای شیطان است، و همنشینی با سلطان، آتش خشم الهی را برافروزد.
ای بندگان خدا، راست بگوئید، زیرا خداوند با راستگویان است، و دروغ را از خود دور کنید. زیرا که آن از ایمان به دور است، و همانا راستگو بر جایگاه
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 139
رفیع نجات و کرامت است، و دروغگو بر پرتگاه و نابودی است.
حقّ گوئید تا بدان شناخته شوید. و بدان عمل کنید تا از اهل آن به شمار آئید. امانت را به آن کس که به شما اطمینان کرد باز گردانید. با آنان که از شما بریدهاند صله رحم کنید. به آنان که از شما دریغ داشتهاند احسان نمائید. و هر گاه پیمان بستید پس بدان وفا کنید، و در هنگام قضا عادل باشید، و چون ستم دیدید صبر کنید. و هر گاه بدرفتاری شدید درگذرید و چشم پوشید همان گونه که دوست دارید از شما نیز درگذرند. به پدران مباهات مکنید و مبالید، وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمانِ یعنی: «و یک دیگر را به لقبهای بد مخوانید، بدنامی است نام کردن [مردم] به بدکرداری پس از ایمان آوردن [آنان]- حجرات: 11»، و با یک دیگر شوخی مکنید، و به هم خشم مگیرید، و بر هم فخر مفروشید، وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً یعنی: «و پشت سر یک دیگر بدگوئی (غیبت) مکنید، آیا یکی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟- حجرات: 12»، و به هم حسد مورزید، زیرا حسد ایمان را تباه سازد همان طور که آتش هیزم را، و با هم دشمنی مکنید که آن ویرانکننده است «1».
سلام کردن را در جهان آشکار سازید، و تحیّت را بهتر از آن پاسخ گوئید، بر دردمندان و یتیمان رحم آرید، و ناتوان و ستمدیده و وامداران (بدهکاران) و تاوانزدگان (هر کس که خانهاش سوخته یا سیل مالش را برده)، و در راه خدا (هزینه جهاد) و در راه ماندگان، و سائلان، و در آزادی بردگان، و بردگانی که با مولای خود قرار آزادی بستهاند، و درماندگان را یاری رسانید. و ستمدیده را یاری کنید و حقوق واجب را پرداخت نمائید، جان خود را در راه خدا به جهاد و کوشش وادارید چنان که سزاوار است، زیرا که او مجازاتش سخت است، و در راه خدا به جهاد پردازید. مهمان را پذیرائی کنید. وضو را نیکو دارید، و نمازهای پنجگانه را در وقتشان بخوانید، زیرا هر یک در نزد خدا مقام و جایگاهی دارد.
فَمَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ فَإِنَّ اللَّهَ شاکِرٌ عَلِیمٌ یعنی: «پس هر کس که به خواست خود کار نیکی کند بر او بهتر است» «همانا خداوند قدردان و داناست- بقره: 184، 158». وَ تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ
______________________________
(1) حالقه به آن خصلت زشت و ناپسندی اطلاق میشود که هر خصلت پسندیدهای را محو و نابود کند.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 140
یعنی: «یک دیگر را بر نیکوکاری و پرهیزگاری یاری دهید، و کسی را در گناهکاری و ستم بر دیگران یار مباشید- مائده: 2»، و اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ، یعنی: «ترس از خدا را چنان که شایسته ترس اوست پیشه کنید و ممیرید مگر در حالی که مسلمان باشید- آل عمران: 102

