مرحله دوّم: جواب اشکال
دو اشکالی که ابن غضائری به کتاب سلیم نسبت داده درست نیست، و اصل چنین اشکالاتی ثابت نیست تا به وسیله آن بر کتاب سلیم اشکال شود. بقیه این فصل در بیان این مطلب است:
اشکال سیزده امام و جواب آن
در کتاب سلیم جملهای که صریحا دلالت بر سیزده امام داشته باشد وجود ندارد.
همه کسانی که با این اشکال برخورد کردهاند تصریح نمودهاند که جملهای حاکی از این مطلب در اوّل تا آخر کتاب سلیم نیافتهاند و منشأ این ادّعا را دقّت نکردن در عبارت و ملاحظه نکردن اوّل تا آخر حدیث و عدم توجه به محتوای کلّی کتاب سلیم دانستهاند. برای روشن شدن این مطلب، باید سه جنبه کاملا روشن شود:
اوّل: کتاب سلیم به اثبات امامت دوازده امام علیهم السّلام مشهور است.
این کتاب از قرن اوّل هجری تاکنون به وجود احادیث در باره امامت دوازده امام علیهم السّلام در آن مشهور است. چنان که مورّخ مسعودی از قرن چهارم و محدّث نعمانی از قرن پنجم و ابن شهرآشوب از قرن ششم و علامه مجلسی و دیگران به این مطلب اشاره نمودهاند «11».
با توجه به این مطلب، نسبت سیزده امام به چنین کتابی بسیار جای تعجب خواهد بود! اضافه بر اینکه مشهور بودن کتاب سلیم بعنوان یکی از مدارک معتبر شیعه دوازده امامی، و آنچه از سخنان علمای شیعه در طول چهارده قرن در تأیید کتاب سلیم و نیز نقلهای آنان از این کتاب ذکر شد، دلیل روشنی است بر اینکه اگر حدیثی در رابطه با اثبات سیزده امام در این کتاب وجود داشت عوام شیعه آن را رد میکردند و کتاب را کنار میگذاشتند تا چه رسد به علمایی که بدان استناد کردهاند.
دوّم: بیست و چهار مورد از کتاب سلیم از احادیث معروف شیعه در اثبات
______________________________
(11) التنبیه و الاشراف: ص 198. غیبت نعمانی: ص 61. مناقب ابن شهرآشوب: ج 1 ص 294. بحار: ج 53 ص 122. روضات الجنات: ج 7 ص 131.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 102
امامت دوازده امام علیهم السّلام بشمار میآید که در کتب حدیثی نیز نقل شده است. این موارد در احادیث: 1، 10، 11 پنج مورد، 14، 16، 21، 25 پنج مورد، 37، 42 دو مورد، 45، 49، 61 دو مورد، 67 یک مورد، 77 یک مورد است «12».
با مطالعه این 24 مورد که صراحت کامل در اثبات امامت دوازده امام و انحصار عدد ایشان بر دوازده نفر و نام بردن ایشان در چند مورد و نفی هر گونه زیادی یا کمی از عدد دوازده دارد معلوم خواهد شد که نسبت سیزده امام به کتاب سلیم خندهآور است، و از نظر علمی و عرفی چنین نسبتی نمیتواند معقول باشد. بخصوص آنکه تعیین نشده این سیزده امام منطبق بر کدام مذهب است که در هیچ زمان و مکان پیرو ندارد و کسی به آن قائل نشده است؟ این سیزده نفر بر چه کسانی منطبق است که نه در کتاب سلیم و نه در جای دیگر نام و نشانی از نفر سیزدهم نیست؟ مذهب زیدی هم که امامت را بعد از امام زین العابدین علیه السّلام برای زید قائل است، بعد از زید تا امروز بیش از دهها امام داشتهاند و هرگز بقیه دوازده امام علیهم السّلام را قبول ندارند. بنا بر این با نسبت دادن این مطلب به یک نفر زیدی مذهب مشکلی حل نمیشود، و ما در دنیا مذهبی نداریم که به امامت دوازده امام علیهم السّلام به اضافه زید معتقد باشد.
سوّم: موردی که دلالت بر سیزده امام داشته باشد اصلا در کتاب سلیم وجود ندارد و منشأ اشکال، تصحیف و اشتباه در ادای یک کلمه و یا ضمیر است.
با توجه به اینکه ابن غضائری، مورد کلمه «سیزده امام» را در کتاب سلیم معیّن نکرده، احتمال میرود منظور او یکی از سه مورد زیر باشد:
1. در حدیث 16 بنقل از کتاب راهبی که در راه صفین با امیر المؤمنین علیه السّلام ملاقات کرد چنین نقل میکند: «در آن کتاب نام سیزده نفر از فرزندان حضرت اسماعیل بن ابراهیم را ذکر کرده است ... احمد رسول الله که نامش محمّد است .... سپس برادرش صاحب پرچم ... و سپس یازده امام ...» «13».
2. در حدیث 25 از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نقل کرده که فرمود: «مقصود از ایشان سیزده نفر
______________________________
(12) به صفحات 203، 273، 294، 296، 298، 299، 311، 346، 368، 400، 428، 429، 430، 432، 433، 506، 523، 526، 550، 576، 611، 612، 634، 657 از همین کتاب مراجعه شود.
(13) به ص 368 همین کتاب مراجعه شود.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 103
است: من و برادرم و یازده نفر از فرزندانم» «14».
3. در حدیث 45 از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نقل کرده که فرمود: «بدانید که خداوند نظری به اهل زمین کرد و از بین آنان دو نفر را انتخاب کرد: من ... و دیگری علی بن ابی طالب ... بدانید که خداوند نظر دوّمی کرد و بعد از ما دوازده جانشین از اهل بیتم انتخاب کرد و آنان را یکی پس از دیگری برگزیدگان امّتم قرار داد» «15».
دو عبارت اوّل جای اشکال نیست چرا که به تصریح متن حدیث، خود پیامبر صلی اللَّه علیه و آله با دوازده امام علیهم السّلام در نظر گرفته شده است، که طبعا سیزده نفر میشود.
بنا بر این تنها عبارتی که در کتاب سلیم بعنوان دلالت بر سیزده امام باید مورد بررسی قرار گیرد جمله سوّم است. خلاصه اشکال هم به این نکته منتهی میشود که ضمیر «نا» (یعنی ما) در کلمه «بعدنا» (یعنی بعد از ما) به پیامبر و امیر المؤمنین علیهما السّلام بر میگردد، و دوازده نفر بعد از ایشان بمعنای سیزده امام خواهد بود.
با توجه به آنچه تاکنون ذکر شد جواب از این اشکال در یکی از دو جهت خلاصه میشود:
جهت اوّل: ملاحظه سابقه هزار و چهار صد ساله کتاب و نسخه برداریهای مختلف در شهرهای دور از یک دیگر، و با توجه به اینکه هیچ گونه تصریحی در این جمله بر سیزده امام وجود ندارد و تمام اشکال در تغییر عبارت از «بعدی» به «بعدنا» منحصر شده، و این کلمه هم از نظر لفظ و هم از نظر معنی قابل اشتباه است، با در نظر گرفتن همه این جهات اطمینان حاصل میشود که این اشتباه یا از خود سلیم و یا از راوی و یا از نویسنده نسخهای هنگام شنیدن یا نوشتن سرزده است.
مؤید این مطلب، استفاده از ضمیر «ی» در دنباله جمله در کلمه «اهل بیتی» و «امّتی» است که نشان میدهد در «بعدنا» هم ضمیر «ی» بوده و اشتباها «نا» نوشته شده است.
از سوی دیگر این احتمال نیز بجاست که تصحیف و اشتباه در کلمه «اثنا عشر»
______________________________
(14) به ص 432 همین کتاب مراجعه شود.
(15) به ص 551 همین کتاب مراجعه شود.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 104
باشد. یعنی «بعدنا» به همان صورت باقی باشد و منشأ این اشتباه را در این بدانیم که بجای یازده نفر اشتباها دوازده نفر نوشته شده و مقصود راوی همان دوازده امام است که اعتقاد شیعه است.
جهت دوّم: منشأ اشکال بیتوجّهی راویان به عبارت بوده است. به این معنی که راوی بطور واضح میخواسته با ذکر این حدیث امامت دوازده امام علیهم السّلام را اثبات کند، ولی هنگام ادای مطلب از شکل عبارت پردازی خود غافل شده و متوجّه نشده که ضمیر «ما» با «دوازده نفر» منافات پیدا میکند.
بعبارت دیگر، راوی این حدیث را فقط برای اثبات دوازده امام علیهم السّلام آورده و اگر کوچکترین احتمالی میداد که از کلامش غیر این معنی فهمیده میشود ابتدا خود او در گفتن مطالب توقّف میکرد. بنا بر این با هدف اثبات امامت دوازده امام علیهم السّلام فقط جمله را به شکل نامناسبی بکار برده بطوری که امکان سوء استفاده از آن ایجاد شده است.
و باز بعبارت دیگر، با توجه به اینکه مؤلف کتاب یک نفر معیّن یعنی سلیم بن قیس است، و ناقل آن هم یک نفر معیّن یعنی ابان بن ابی عیاش است، و هر دو از اوّل تا آخر کتاب را در نظر داشتهاند و با آن همه روایات مربوط به دوازده امام علیهم السّلام امکان ندارد در یک مورد خواسته باشند سیزده امام را ثابت کنند، با توجه به این مطلب پیداست که اشکالکننده با حالت عنادی که بخود گرفته و از یافتن هر اشکالی در کتاب عاجز شده، در آخرین تلاش خصمانه خود یک کلمه پیدا کرده و با این تکلّفات خواسته اشکالی و ضربهای بر کتاب وارد کند، و گر نه بیاساس بودن این اشکال بسیار روشن است.
امثال این مطلب در کتابهای معتبر دیگر نیز موجود است و هیچ کس در آن کتابها اشکال را بدین صورت مطرح نکرده و نگفته است در آن کتابها حدیثی دال بر سیزده امام موجود است زیرا چنین اشکالی به کتابهای اصیل و معروف شیعه خندهآور است، و اکثرا در اثر سقط کلمهای اشتباه در نسخه برداری بوجود آمده است و با مراجعه به مدارک و متون دیگر بعنوان یک اصلاح کتابتی تلقّی میشود.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 105
ذیلا به چند نمونه اشاره میکنیم:
1. در کافی از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نقل کرده که فرمود: «من و دوازده نفر از فرزندانم و تو ای علی مایه ثبات زمین هستیم ... و وقتی دوازده نفر از فرزندانم از دنیا رفتند زمین اهل خود را فرو میبرد» «16».
در این حدیث پیداست که یا کلمه «از فرزندانم» اشتباها وارد حدیث شده یا «دوازده نفر» اشتباها بجای «یازده نفر» آمده است، و منشأ آن فقط یک اشکال ناشی از عدم توجه در نقل عبارت است، نه اینکه میخواسته سیزده امام را ثابت کند. و لذا همین حدیث در اصل ابو سعید عصفری بدون کلمه «از فرزندانم» آمده است «17».
2. در مورد دیگری از کافی از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نقل میکند که فرمود: «از فرزندانم دوازده نفر نقیب نجیب هستند که به آنان الهام میشود، و آخر آنان قائم علیه السّلام است» «18».
در این حدیث کلمه «دوازده نفر» با کلمه «فرزندانم» مناسبت ندارد، زیرا از دوازده امام، حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام از فرزندان پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نیست. ولی این اشتباه فقط در الفاظ است و منظور راوی مشخص است. لذا همین حدیث عینا در کتاب ابو سعید عصفری با لفظ «یازده نفر» آمده «19» که اشکال را بر طرف میکند.
3. در کافی در روایت دیگر از جابر روایت کرده که خدمت حضرت زهرا علیها السّلام وارد شدم در حالی که نزد آن حضرت لوحی بود و در آن اسامی جانشینان از فرزندان آن حضرت بود و من دوازده نفر را شمردم» «20».
در این حدیث نیز کلمه «از فرزندان آن حضرت» با دوازده نفر مناسبت ندارد چرا که امیر المؤمنین علیه السّلام از فرزندان حضرت زهرا علیها السّلام نیست، ولی در اینجا نیز اشتباه فقط در عبارات است و مقصود روشن است. لذا همین حدیث عینا در اکمال الدین و عیون الأخبار و خصال بدون کلمه «از فرزندان آن حضرت» نقل شده است «21».
______________________________
(16) کافی: ج 1 ص 534 ح 17.
(17) اصل ابو سعید عصفری: ص 1.
(18) کافی: ج 1 ص 534 ح 18.
(19) اصل ابو سعید عصفری: ص 1.
(20) کافی: ج 1 ص 532 ح 9.
(21) اکمال الدین: ص 311 ح 3. عیون الاخبار: ج 1 ص 37 ح 6. خصال: ب 2 ح 42.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 106
4. در کافی در حدیث دیگری از امام باقر علیه السّلام نقل میکند که فرمود: «دوازده امام از آل محمّد علیهم السّلام همگی با ملائکه تماس دارند و از فرزندان پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و علی بن ابی طالب علیه السّلام هستند» «22».
در این حدیث کلمه «دوازده امام» با عبارت «از فرزندان علی بن ابی طالب علیه السّلام» مناسبت ندارد، ولی منشأ این اشتباه هم یک غفلت در عبارت است، چنان که همین حدیث در کتاب خصال و عیون الأخبار به این عبارت آمده است: «همه آنان بعد از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله با ملائکه ارتباط دارند، و علی بن ابی طالب علیه السّلام هم از ایشان است» «23»، و در این عبارت اشکالی پیش نمیآید.
با توجه به آنچه ذکر شد واضح میشود که وجود حدیثی در کتاب سلیم که امامت سیزده امام را ثابت کند بکلی منتفی است، و از نظر علمی نسبت چنین مطلبی به کتاب سلیم- که بعنوان یکی از ارکان علمی شیعه و مدارک معتبر در اثبات دوازده امام علیهم السّلام شناخته شده- خندهآور و فاقد ارزش علمی است، و روشن است که بعنوان اشکالتراشی و ضربه زدن به حیثیت کتاب، عمدا به میان آورده شده است.
اشکال تکلّم محمد بن ابی بکر با پدرش و جواب آن
اشارة
خلاصه اشکال این است که محمد بن ابی بکر چگونه در سنین کودکی هنگام مرگ پدرش آن سخنان مفصّل را با او گفتگو کرده و او را موعظه کرده است، و این مطلبی است که در حدیث 37 کتاب سلیم آمده است.
خلاصه جواب هم این است که حدیث مزبور از اوّل تا آخرش صحیح و بدون اشکال است و هیچ گونه تصحیف یا تحریف یا خلطی در آن راه ندارد و از متقنترین احادیث کتاب است، و قرائن داخلی و خارجی بسیاری بعنوان تأیید دارد، و سنّ محمّد بن ابی بکر یک مسأله اختلافی است و در مدارک مختلف سنّ او متفاوت نقل شده است.
برای روشن شدن بیشتر، ابتدا خلاصهای از حدیث 37 تقدیم میگردد تا معلوم
______________________________
(22) کافی: ج 1 ص 533 ح 14.
(23) عیون الاخبار: ج 1 ص 46 ح 24. خصال: ب 12 ح 49.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 107
شود سلیم در نقل این حدیث که مطالب مهمی در بر دارد، دقت بیشتری بکار برده و محکم کاریهای لازم را نموده است. ملخّص حدیث چنین است:
سلیم بن قیس میخواسته بداند که پنج نفر اصحاب صحیفه ملعونه، هنگام مرگ چه حالی داشتهاند، و در آن ساعت حساس که بسیاری از حقایق بر زبان جاری میشود چه گفتهاند.
اصحاب صحیفه ابو بکر و عمر و معاذ بن جبل و ابو عبیدة بن جراح و سالم مولی ابی حذیفه هستند که در حجة الوداع در کعبه پیمان نامهای امضا کردند که پس از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله تا آنجا که قدرت دارند نگذارند خلافت به اهل بیت علیهم السّلام برسد.
سلیم، بدنبال هدف مذکور با سه نفر به این ترتیب ملاقات کرد: عبد الرحمن بن غنم پدر زن معاذ بن جبل، محمد پسر ابو بکر، امیر المؤمنین علیه السّلام.
ابن غنم از احوالات سه تن از اصحاب صحیفه یعنی معاذ و ابو عبیدة و سالم خبر داد که هنگام مرگ چه کردهاند و چه گفتهاند. خلاصه سخن ابن غنم این است که معاذ هنگام مرگ پس از جزع و فزع گفته که پیامبر و امیر المؤمنین علیهما السّلام را میبیند که او و چهار نفر دیگر اصحاب صحیفه را به آتش بشارت میدهند! ابن غنم میگوید: از سخن معاذ تعجّب کردم و آشفته شدم و در سفر حجّ با کسانی که در مرگ ابو عبیده و سالم حاضر بودند ملاقات کردم و آنها هم خبر دادند که آن دو نفر هنگام مرگ نظیر سخنان معاذ را گفتهاند.
سلیم، پس از ابن غنم سراغ محمد بن ابی بکر رفت و در باره مرگ ابو بکر از او سؤال کرد. محمد بن ابی بکر آنچه هنگام مرگ پدرش واقع شده بود با تمام جزئیّات توضیح داد و گفت که پدرش نیز هنگام مرگ نظیر سخنان آن سه نفر را گفته است.
همچنین او به سلیم گفت که با عبد الله پسر عمر نیز ملاقات کرده و او هم خبر داده که پدرش عمر هنگام مرگ نظیر سخنان چهار نفر دیگر را گفته است.
و نیز محمد بن ابی بکر به سلیم خبر داد که آنچه خودش و عبد الله بن عمر از ابو بکر و عمر شنیده بودند به امیر المؤمنین علیه السّلام خبر داده و آن حضرت فرموده است که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله قبل از رحلتش و بعد از آن در عالم خواب به آن حضرت همین خبر را داده است.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 108
بعد از شهادت محمد بن ابی بکر در مصر، سلیم با امیر المؤمنین علیه السّلام ملاقات کرد و آنچه محمد بن ابی بکر گفته بود به آن حضرت خبر داد، و حضرت فرمود: «محمد راست گفته است خدا او را رحمت کند».
این بود خلاصه واقعهای که سلیم در حدیث 37 نقل کرده، و بسیار مناسب است خواننده گرامی یک بار عین حدیث را در متن کتاب بدقّت مطالعه کند تا آنچه بعد از این در جواب اشکال گفته میشود روشنتر باشد.
در متن این حدیث قرائن بسیاری بر صدق وجود دارد، همان طور که مؤیّداتی در کتب حدیث و تاریخ هست که ذیلا ذکر میشود:
الف. قرائنی از متن حدیث که دلالت بر دقت سلیم در نقل این حدیث مینماید و راه هر گونه تحریف و خلط را مسدود میکند:
1. آنچه محمد بن ابی بکر از قول پدرش نقل کرده با آنچه دیگران از چهار نفر دیگر نقل کردهاند تطابق کامل دارد.
2. محمد بن ابی بکر تمام جزئیات قضیّه را نقل میکند، حتّی سخنان عمر و عایشه و برادرش عبد الرحمن را، و اینکه آنان برای وضو خارج شدند و دوباره برگشتند. و این نشان میدهد که در مقام نقل یک واقعه مفصل است و مسأله بر سر یک کلمه نیست که با تغییر آن بخواهیم مشکلی را حل کنیم.
3. محمد بن ابی بکر تصریح میکند که عمر و عایشه و عبد الرحمن هنگامی به خانه بازگشتند که او چشمان ابو بکر را بسته بود، و آنان از او پرسیدند که بعد از خروجشان ابو بکر چه گفته است.
4. محمد بن ابی بکر با دقّت آنچه او به تنهایی شنیده را جدا از آنچه همراه عمر و عایشه و عبد الرحمن شنیده نقل میکند.
5. امیر المؤمنین علیه السّلام سخن محمد بن ابی بکر را تصدیق میفرماید و آن را به پیامبر صلی اللَّه علیه و آله مستند مینماید.
6. محمد بن ابی بکر از اینکه امیر المؤمنین علیه السّلام از آنچه در مجلس خصوصی او با پدرش گفتگو شده و اتفاق افتاده خبر میدهد، تعجب مینماید و آن را بعنوان یکی از
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 109
معجزات آن حضرت و علم غیب تلقی میکند.
7. امیر المؤمنین علیه السّلام یک بار دیگر سخن محمد بن ابی بکر را، بعد از شهادت او در جواب سلیم مورد تأیید قرار میدهد.
8. مسأله کمی سن محمد بن ابی بکر هنگام مرگ پدر بعنوان یک اشکال نه از طرف امیر المؤمنین و نه از طرف پسر عمر و نه از طرف سلیم مطرح نشده و به او اعتراض نکردهاند، با آنکه در متن قضیه بودهاند و سن محمد بن ابی بکر و پدرش و خصوصیات زندگی آن دو را میدانستهاند.
از اینجا معلوم است که سنّ او هنگام مرگ پدر در حدّی بوده که نقل آن قضایا و گفتگوها با پدر سؤال برانگیز نبوده است، اضافه بر اینکه سلیم با دقت خاصی که در نقل همه روایاتش دارد، در این حدیث بخصوص جزئیّات قضیّه را به صور مختلف از محمد بن ابی بکر سؤال میکند ولی در باره کمی سن او سؤالی مطرح نمیکند، و خود محمد بن ابی بکر نیز حتّی توضیح و اشارهای در این باره ندارد.
ب. قرائن و مؤیّدات خارج از این حدیث که آن را تأیید میکند:
1. نسخههای چهارگانه کتاب (الف، ب، ج، د) در تعداد احادیث و زیاده و نقیصه آن مختلفند، ولی این حدیث بطور کامل در همه آنها موجود است.
2. شیخ صفّار و شیخ صدوق و شیخ مفید و ثقفی، این حدیث را با سند به سلیم از او نقل کردهاند «24». بنا بر این معلوم میشود این حدیث بهر حال از سلیم نقل شده و انحصاری به کتاب او ندارد.
3. در سایر احادیث کتاب سلیم، تصدیق این سخنان محمد بن ابی بکر دیده میشود که در حدیث 4 دو مورد و در حدیث 11 دو مورد و در حدیث 19 نیز یک مورد است «25».
4. در کتب تاریخ و حدیث شیعه تأیید قسمتهایی از این حدیث را میبینیم که
______________________________
(24) بصائر الدرجات: ص 372. علل الشرائع: ج 1 ص 182. الاختصاص: ص 324. الکافیه (شیخ مفید) بنقل بحار الانوار: ج 8 قدیم ص 199. الغارات (ثقفی): ج 1 ص 326.
(25) به ص 232 و 240 و 301 و 304 و 392 همین کتاب مراجعه شود.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 110
ذیلا به نمونههایی اشاره میشود:
- ابو الصلاح حلبی نقل کرده که وقتی ابو لؤلؤ به عمر ضربت زد ... عمر در حالی که سرش بر سینه پسرش عبد الله بود گفت: «وای بر تو سرم را بر زمین بگذار» و از هوش رفت. پسر عمر میگوید: «از این حالت نگران شدم». پدرم گفت: «وای بر تو صورتم را بر زمین بگذار» و من سر او را بر زمین گذاردم. او صورت بر خاک میمالید و میگفت: «وای بر عمر، وای بر مادر عمر اگر خدا او را نیامرزد» «26».
- شیخ مفید نقل میکند که عثمان گفت: آخرین کسی بودم که در لحظات مرگ عمر نزد او بودم. وارد شدم در حالی که سرش در دامن پسرش عبد الله بود و وای و ویل سر داده بود. گفت: «صورتم را بر زمین بگذار»، ولی عبد الله امتناع کرد. عمر گفت: «ای بیمادر، صورتم را بر زمین بگذار»! او هم صورتش را بر زمین گذاشت.
عمر گفت: «وای بر مادرم! وای بر مادرم! اگر بخشیده نشوم»! و این سخن را آنقدر تکرار کرد تا مرد «27».
- سید بحرانی نقل میکند که عبد الله بن عمر گفت: وقتی مرگ پدرم نزدیک شد گاهی از هوش میرفت و دو باره بهوش میآمد. وقتی بهوش آمد گفت: «پسرم، علی بن ابی طالب را قبل از مرگ بنزد من برسان»! گفتم: با علی بن ابی طالب چکار داری در حالی که خلافت را بعد از خود بین شش نفر شوری قرار دادی و دیگران را با او شریک نمودی؟ گفت: پسرم، از پیامبر شنیدم که میگفت: «در آتش جهنم تابوتی است که دوازده نفر از اصحابم در آن محشور میشوند»، و سپس رو به ابو بکر نمود و گفت:
«بپرهیز که اوّل ایشان باشی». سپس رو به معاذ کرد و گفت: «مبادا که دوّمی آنان باشی».
سپس رو به من کرد و گفت: «ای عمر، مبادا تو سوّمی باشی»! پسرم، اکنون که بیهوش شده بودم آن تابوت را دیدم که ابو بکر و معاذ در آن بودند و شکی ندارم که سوّمی من هستم «28».
اکنون با ملاحظه این قرائن داخلی و مؤیّداتی که ذکر شد مطمئن میشویم که این
______________________________
(26) بحار الانوار: ج 8 قدیم ص 196.
(27) بحار الانوار: ج 8 قدیم ص 197 و 199.
(28) مدینة المعاجز: ص 109.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 111
حدیث قطعا جزئی از کتاب سلیم است، اضافه بر آنکه آنچه در تأیید اصل کتاب از کلمات ائمه علیهم السّلام و سخنان علما نقل شد مطلب را محکمتر میکند.
بنا بر این هیچ شکی وجود نخواهد داشت که این کلام را محمد بن ابی بکر گفته و راه هر گونه تأویل و اشتباه و یا تحریف در آن بسته است تا چه رسد به اینکه دلالت بر جعلی بودن کتاب داشته باشد.
پس از اطمینان از صدق اصل حدیث، فقط مسأله کم بودن سن محمد بن ابی بکر باقی میماند، و در بیان رفع شبهه چنین میگوئیم:
تاریخ ولادت محمد بن ابی بکر از مطالبی است که در کتب تاریخ در آن اختلاف وجود دارد: بعضی روایات سال تولد او را سال حجة الوداع یعنی سال دهم، و بعضی روایات سال هشتم میداند، و بعضی روایات هم بر قبل از سال هشتم دلالت دارد.
ذیلا مدارک موجود ذکر میشود:
1. میر حامد حسین میگوید: «دهلوی گفته: محمد بن ابی بکر در سال حجة الوداع بدنیا آمده است. ابن اثیر گفته: او در سال هشتم بدنیا آمده است. در کتابهای العقد الثمین و تهذیب الکمال و اختصار تهذیب الکمال و الاستیعاب نیز به همین اختلاف اشاره شده است» «29». البتّه همه این نقلها از عامّه است و مدارک شیعه غیر این را میگوید.
2. قضیّه تکلّم محمد بن ابی بکر با پدرش هنگام مرگ، در روایات دیگر شیعه هم وارد شده است. با ذکر این روایات معلوم خواهد شد که محمد بن ابی بکر هنگام مرگ پدرش در سنی بوده که میتوانسته با او صحبت کند. ذیلا به سه روایت اشاره میشود:
اوّل: روزی امیر المؤمنین علیه السّلام از محمد بن ابی بکر پرسیدند: آیا پدرت قبل از مردن این آیه را قرائت نکرد: وَ جاءَتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذلِکَ ما کُنْتَ مِنْهُ تَحِیدُ، «سکرات مرگ به حق آمد، این همان چیزی بود که از آن روگردان بودی». عمر در آن حال به تو گفت: «بپرهیز پسرم که علی بن ابی طالب این خبر را از تو نشنود و ما را ملامت نکند»! هنگامی که امیر المؤمنین علیه السّلام این خبر را به محمد بن ابی بکر داد و از او سؤال کرد، تبسّمی فرمود.
______________________________
(29) استقصاء الإفحام: ج 1 ص 514.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 112
محمد گفت: یا علی، درست فرمودی، و من شنیدم که پدرم عمر را لعنت کرد و گفت: «تو مرا به مهلکهها انداختی». حضرت فرمود: درست است «30».
دوّم: محمد بن ابی بکر در حال جان کندن پدرش نزد او آمد و گفت: پدر، تو را در حالی میبینم که قبل از امروز ندیده بودم. ابو بکر گفت: پسرم، من به آن مرد ظلمی روا داشتهام که اگر مرا حلال کند امیدوارم حالم بهتر شود! پرسیدم: پدر، چه کسی را میگویی؟ گفت: علی بن ابی طالب را. گفتم: من قول میدهم که در این باره با علی علیه السّلام صحبت کنم و برای تو حلالیّت بگیرم، چرا که او سختگیر نیست.
محمد بن ابی بکر نزد امیر المؤمنین علیه السّلام آمد و عرض کرد: پدرم در بدترین حالات است و چنین سخنانی گفته، و من به او قول دادهام برایش از شما حلالیّت بگیرم. آیا او را حلال میکنی؟ حضرت فرمود: بخاطر تو آری، ولی به پدرت بگو بالای منبر رود و این حلیّتطلبی خود را به مردم خبر دهد تا او را حلال کنم.
محمد بن ابی بکر برگشت و به پدرش گفت: «خدا دعایت را مستجاب کرد»، و سپس کلام امیر المؤمنین علیه السّلام را برای او بازگو کرد. ابو بکر قبول نکرد و گفت: «دوست ندارم حتّی دو نفر بر من درود نفرستند»! (یعنی اگر من از کار خود اظهار پشیمانی کنم پس از مرگم مردم به من ناسزا میگویند که چرا حق دیگران را غصب کرده بودی) «31»! سوّم: در کتاب الصراط المستقیم نیز روایت کرده که محمد بن ابی بکر بر پدرش وارد شد در حالی که بخود میپیچید. به او گفت: حالت چگونه است و این چه حالی است؟ گفت: از ظلمی که نسبت به علی بن ابی طالب روا داشتهام چنین حالتی دارم «32».
3. قضیّه تکلم محمد بن ابی بکر هنگام مرگ پدرش در کتابهای عامّه هم آمده است و این نیز مؤیدی دیگر در باره سنّ محمد بن ابی بکر است. غزالی و ابن جوزی این روایت را نقل کردهاند:
محمد بن ابی بکر در مرضی که پدرش در آن از دنیا رفت نزد او آمد. ابو بکر گفت: پسرم، عمویت عمر را فرا خوان تا خلافت را به او بسپارم. گفتم: پدر، بر حق
______________________________
(30) کامل بهائی: ج 2 ص 129 فصل پنجم.
(31) کامل بهائی: ج 2 ص 129 فصل پنجم.
(32) اثبات الهداة: ج 2 ص 368 ح 205.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 113
بودهای یا باطل؟ گفت: بر حق!! گفتم: اگر بر حق بودهای خلافت را برای فرزندانت وصیّت کن، و اگر بر حق نبودهای آن را به غیر خود واگذار ...» «33».
مقصود از ذکر روایات فوق این بود که معلوم شود قضیّه تکلم محمد بن ابی بکر با پدرش هنگام مرگ او، اختصاص به کتاب سلیم ندارد که اشکالی بر این کتاب باشد، بلکه هم در سایر کتب شیعه و هم در کتب عامه موجود است، و این روایات نشان میدهد سنّ او در حدّی بوده که میتوانسته با پدر سخن بگوید.
4. در جریان قتل مالک بن نویره و به اسارت در آمدن قوم او توسط خالد بن ولید که بخاطر مخالفت آنها با خلافت ابو بکر و طرفداریشان از امیر المؤمنین علیه السّلام صورت گرفت، سنّ محمد بن ابی بکر در حدّ بالایی گفته شده بطوری که برخاسته و در مقابل مردم در باره اسرا صحبت کرده و حق خود را به امیر المؤمنین علیه السّلام بخشیده است. طبق این نقل، سن او در زمان حیات ابو بکر بیش از 10 سال بوده که چنان مطالبی را گفته است. ذیلا خلاصهای از تاریخ نقل میشود:
در کتاب مدینة المعاجز، در معجزه 361 از معجزات امیر المؤمنین علیه السّلام چنین نقل میکند: (در زمره اسرا) خوله حنفیّه وارد مسجد شد و عدّهای از صحابه به او تمایل نشان دادند، ولی او گفت که خود را جز در اختیار مردی که سر گذشت او را بگوید و نامش علی باشد نخواهد گذاشت.
در اینجا امیر المؤمنین علیه السّلام آمد و تاریخچه زندگی او را از غیب برایش گفت، و خوله حاضر شد خود را در اختیار آن حضرت قرار دهد. ابو بکر و عمر گفتند: ارزش این دختر از سهم علی و فرزندانش در غنایم جنگی به اندازه یک سهم بیشتر است و بنا بر این حق ندارد او را در اختیار خود بگیرد. محمد بن ابی بکر برخاست و گفت: آن یک سهم هم از من حساب شود (و من سهم خود را به علی میبخشم). ای عمر، تا کی با این مرد عناد و کینهتوزی میکنید در حالی که بین شما نظیر او نیست؟! مردم هم سخن محمد بن ابی بکر را تأیید کردند.
امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: (اگر خوله اسیر هم حساب شود) من او را آزاد کردم، چرا که غارت و اسارتی که به این قوم روا داشته شده به اموال ما نباید داخل شود
______________________________
(33) استقصاء الافحام: ج 1 ص 514. تذکرة الخواص: ص 62. کشف الحجب: ص 445. سر العالمین: ص 5.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 114
(چون خلاف اسلام بوده است). من خدا و رسول و مؤمنین شما را شاهد میگیرم که اگر او قبول کند با او ازدواج نمایم. خوله هم گفت: قبول کردم ... «34».
با توجّه به آنچه گفته شد ذیلا جمع بندی و خلاصهای از جواب شبهه محمد بن ابی بکر بیان میشود:
سخنان مفصل محمد بن ابی بکر با پدرش هنگام مرگ او، در کتاب سلیم و در کتب دیگر شیعه با سند به سلیم و بنقل از غیر سلیم و حتی در کتب عامّه نقل شده است. از این مجموعه یقین پیدا میکنیم که محمد بن ابی بکر هنگام مرگ پدرش در سنینی بوده که براحتی میتوانسته با پدر سخن بگوید.
با در نظر گرفتن مطالب فوق و با توجه به اینکه ابو بکر در اواسط سال 13 هجری از دنیا رفته، اگر تولد محمد در سال حجة الوداع باشد هنگام مرگ پدر نزدیک به چهار سال داشته و اگر در سال هشتم باشد بیش از پنج سال داشته است. این دو قول هم هیچ کدام متواتر و قطعی نیست بلکه هر کدام در حدّ یک نقل تاریخی است، و روایاتی که از کتاب سلیم و غیر آن نقل شد دلالت میکند که او در سنینی بوده که میتوانسته با پدر چنان سخنانی را بگوید و آنها را بخاطر بسپارد.
بنا بر این وقوع چنین گفتگویی در سن چهار یا پنج سالگی ممکن بوده و جای اشکال نیست، بخصوص با در نظر گرفتن اینکه رشد جسمی و فکری در نژادهای عرب قویتر است و نباید با غیر آن قیاس شود. و اگر از نظر اشکالکننده کودک در این سنین نمیتواند چنین گفتگویی انجام دهد، همین احادیث کافی است تا سنّ او را در حدی بدانیم که بتواند چنان سخنانی را بگوید و هیچ گونه ضرورتی در بین نیست که ما سن چهار یا پنج را برای محمد ثابت کنیم، چرا که این چند حدیث که مؤیّد یک دیگرند دلیلی قویتر در مقابل آن دو قول خواهد بود. اضافه بر آنکه از حدیث مدینة المعاجز سنّ او بیش از نوجوانی هم استفاده میشود.
بر فرض هم که این سه قول را متعارض بدانیم، روایت کتاب سلیم را که از روایات شیعه و عامه مؤیّد دارد، بر آن دو که مؤیّدی ندارد و از عامه نقل شده مقدّم میداریم.
______________________________
(34) مدینة المعاجز: ص 129.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 115
ملاحظات
در حاشیه مطالبی که بعنوان جواب از شبهه محمد بن ابی بکر داده شده، تذکر چند نکته لازم بنظر میرسد:
1. با توجّه به جوابی که داده شد نیازی به احتمالات ذکر شده در این باب نیست از قبیل این که محمد بن ابی بکر نابغه بوده، یا این گفتگوی او با نظر اعجاز امیر المؤمنین علیه السّلام بوده، یا مادرش اسماء به او آموخته و امثال این احتمالات که با ذکر جواب اصلی، از آوردن آنها صرف نظر میشود.
2. بر فرض اینکه مسأله سنّ محمد بن ابی بکر بعنوان یک سؤال باقی باشد باید گفت: باقی ماندن یک نقطه مبهم در مجموع یک حدیث یا یک کتاب، بطوری که فقط سؤال انگیز باشد نه اینکه بصورت یک اشکال ثابت باشد، چنین شبههای نمیتواند به درستی اصل حدیث لطمه بزند. در مسأله محمد بن ابی بکر هم مبهم ماندن سنّ او نمیتواند یک روایت به این مفصّلی با آن همه قرائن صدق را باطل کند و از ارزش بیندازد. بلکه اصل مطلب ثابت است و یک قسمت آن بعنوان نکتهای حل نشده باقی میماند.
3. احتمال قوی میرود ریشه مطرح شدن این اشکال، فقط منزّه نمودن ابو بکر و عمر از سخنانی باشد که هنگام مرگ بر زبانشان جاری شده و از حقایق و اسراری پرده برداشته است، و طبیعی است که دشمن از میان همه مطالب کتاب این یک قطعه را که دارای چنین محتوایی است برای اشکالتراشی انتخاب کرده است.
مؤید این مطلب کلام صاحب الذریعة است که میگوید: «ظاهرا مؤلف رجال منسوب به ابن غضائری از معاندین نسبت به بزرگان شیعه بوده و میخواسته به هر صورتی در مورد آنان بدگویی کند» «35»، و نیز کلام آیة الله خویی که میگوید: «بعضی بطور یقین معتقدند که رجال منسوب به ابن غضائری یک کتاب جعلی است و آن را یکی از مخالفین جعل کرده و به ابن غضائری نسبت داده است» «36».
______________________________
(35) الذریعة: ج 10 ص 89.
(36) معجم رجال الحدیث: ج 1 ص 102.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 116
4. ممکن است اشکالاتی نظیر اشکال محمد بن ابی بکر مطرح شود که منشأ آن عدم تطابق مطالب کتاب سلیم با کتب غیر شیعه باشد. مثلا در تاریخ طبری میگوید:
«معاذ بن جبل در جریانات سقیفه حاضر نبوده است»، در حالی که کتاب سلیم او را از مؤسّسین سقیفه میداند.
جواب کلّی از این نوع شبهات آن است که بر فرض وجود چنین مواردی، کتاب سلیم بعنوان یک اصل اصیل و کهن در مدارک اسلامی بر سایر مدارک ترجیح دارد، و بر فرض آنکه ترجیح هم ندهیم روایتی در مقابل روایت دیگر است و هیچ دلیلی وجود ندارد که نقل دیگری را بر کتاب سلیم ترجیح دهیم.
جای تعجّب از کسانی است که منقولات کتابهایی را که برای مذهب غیر شیعه و نجات ابی بکر و عمر و معاذ و امثال آنان تألیف شده بر نقل کتاب سلیم مقدم میدارند، در حالی که امام موسی بن جعفر علیه السّلام میفرماید:
«معارف دینت را از غیر شیعیان ما مگیر، چرا که اگر از شیعیان ما بگذری و به دیگری مراجعه کنی در واقع دین خود را از خائنینی که به خدا و رسولش و به اماناتشان خیانت کردهاند گرفتهای ...» «37»!
اشکال عرضه سلیم احادیث کتابش را بر غیر معصوم، و جواب آن
بعنوان آخرین اشکال بیرنگ، بعضی از معاندین این سؤال را نسبت به کتاب سلیم مطرح کردهاند که چرا سلیم بن قیس احادیثی را که از معصومین علیهم السّلام میشنیده، برای اطمینان از صحت، آنها را بر غیر معصوم عرضه میکرده است؟!! این سؤال اگر چه نیاز به جواب ندارد، ولی با اشاره به جواب آن نکاتی روشن خواهد شد. جواب این شبهه به پنج وجه ذکر میشود:
1. در سرتاسر کتاب سلیم، حتّی یک مورد وجود ندارد که سلیم احادیث معصومین علیهم السّلام را بر غیر معصوم عرضه کرده باشد، و آنچه موجود است عرضه
______________________________
(37) بحار الانوار: ج 2 ص 82 ح 2.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 117
احادیث غیر معصومین بر معصوم و غیر معصوم است «38» و این یک امر بسیار عادی و طبیعی است.
2. بر فرض ثبوت چنین مطلبی باز جای اشکال نیست، زیرا این کتاب بعنوان یک مدرک عمومی بین مسلمین مطرح است و باید مطالب آن در برابر کسانی که معصومین علیهم السّلام را بعنوان امام معصوم قبول ندارند نیز محکم باشد. لذا اگر چنین نسبتی را قبول هم نماییم برای اتمام حجّت بوده است «39».
3. بر فرض قبول شبهه، منظور از این کار تکثیر اسناد روایت و در نتیجه تقویت آن از نظر مدارک بوده است.
4. مسأله عرضه حدیث بر دیگران نمیتواند بعنوان یک اشکال مطرح باشد، بلکه این کار حاکی از دقت راوی و ناقل است که میخواهد مطمئن شود که در شنیدن و نوشتن خود مرتکب اشتباهی نشده است. این کار تا آنجا پیشرفت داشته که علمای بزرگ، احادیث و منقولات خود را به اشخاصی که از نظر علمی در درجه نازلتر از خود بودند عرضه میکردند تا از جهت اشتباهات سمعی و بصری و کتابتی در امان بمانند.
5. مؤیّد مطالب فوق و جواب اصلی از شبهه آن است که بر فرض وجود چنین مواردی در کتاب، وقتی سلیم احادیث خود را نزد افراد والامقامی چون سلمان و ابو ذر و مقداد عرضه میکرد، خود آنان چنین اشکالی را به او نمیکردند و کار او را مورد انتقاد قرار نمیدادند. از اینجا معلوم میشود که این شبهه بعنوان اشکالتراشی و تلاشهای بیثمر در این راه مطرح شده است.
در پایان این بخش روشن شد که کتاب سلیم از متقن ترین و محکمترین کتابهای اصول است، بطوری که شک بدان راه ندارد و نمیتوان شبههای به آن متوجه ساخت.
کتابی است استوار بر پایهای محکم که اشکالات حساب نشده و بدون فکر و تدبّر تأثیری در عظمت آن نخواهد داشت.
______________________________
(38) به اوّل بخش سوم همین مقدمه در ص 56 مراجعه شود.
(39) استقصاء الافحام: ج 1 ص 466.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 119
بخش هشتم اسناد کتاب سلیم
اشارة
وجود احادیث سلیم در کتب قدما شجره اسناد و راویان احادیث سلیم مناوله و قرائت در نقل کتاب سلیم تعداد سندهای منتهی به کتاب سلیم تحقیقی در باره ابان بن ابی عیاش تعریف رجال مذکور در اسناد کتاب سلیم
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 120
وجود احادیث سلیم در کتب قدما
برای جمع آوری روایاتی که از سلیم نقل شده، جستجوی کاملی در کتب قدما و متأخرین از شیعه و غیر شیعه انجام شد بطوری که میتوان اطمینان یافت نود و پنج درصد از احادیث سلیم یافت شده و احتمال وجود احادیث دیگری از سلیم بسیار ضعیف است.
با توجّه به اسناد مذکور و تکرار نام عدّهای از راویان در بعضی از آنها، معلوم میشود اکثر آن اسناد منتهی به کتاب سلیم است، و عدهای از راویان نسخهای از کتاب سلیم را داشتهاند و از روی آن روایت کردهاند، همچون سعد بن عبد الله اشعری و محمد بن یحیی عطّار و ابراهیم بن هاشم قمی و علی بن ابراهیم و حسین بن سعید و شیخ کلینی و شیخ نعمانی و شیخ صدوق و شیخ طوسی.
بهر حال وجود احادیث سلیم با اسناد معتبر و متّصل در کتب قدما یکی از جنبههای شاخص کتاب سلیم است که اسناد آن را محکمتر مینماید، و بسیاری از آن اسناد میتواند سندی برای اصل کتاب سلیم هم باشد.
شجره اسناد و راویان احادیث سلیم
اشارة
در این بخش ترسیمی از سلسله اسناد منتهی به سلیم بصورت شجره بندی آورده میشود. این شجرهنامه، معرّف راه هزار و چهار صد سالهای است که کتاب سلیم پیموده، و در همان حال معرّف امانتدارانی است که این ودیعه آل محمد علیهم السّلام را
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 121
در این مسیر پر خطر حفظ کرده و به ما رساندهاند.
بر خواننده کتاب لازم است با نگاهی اجمالی، راهی را که این کتاب در چهارده قرن طی کرده و اتصال اسناد نسخههای امروزی را با نسخهای که به دست مؤلف بزرگوار نوشته شده بداند، و بعنوان سند دائمی و پشتوانه استوار کتاب آن را بخاطر بسپارد.
تنظیم شجرهبندی به این صورت است که اسناد از سلیم بن قیس شروع شده و در مرتبه دوم ابان بن ابی عیاش بعنوان روایتکننده از سلیم ذکر شده است. سپس نام افرادی که احادیث سلیم را از ابان روایت کردهاند- که 14 نفرند- آمده است. بعد از آن راویان از هر یک از چهارده نفر و سپس طبقات بعدی راویان ذکر شده تا آنجا که به یکی از مدارک و منابع حدیثی یا تاریخی منتهی شود که احادیث سلیم با اسنادش در آنها ثبت شده و به دست ما رسیده است.
برای دستیابی به عین اسناد به اوّل جلد سوّم متن عربی کتاب سلیم و نیز مدارکی که در پایان هر حدیث در ترجمه فارسی آمده مراجعه شود.
لازم به تذکر است که بحثهای مربوط به تقدّم و تأخّر بعضی راویان و حذف نام بعضی راویان در سندها و نیز اشتباهاتی که در نام بعضی راویان بوجود آمده در اینجا مطرح نیست و آنچه تقدیم میشود نتیجه نهایی از آن مباحث است.
با توجّه در شجرهای که در صفحه بعد آمده کلیّه اسنادی که به سلیم بن قیس منتهی میشود و نام همه راویانی که احادیث او را نقل کردهاند، به صورت یک جا به نمایش گذاشته میشود.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 122
شجره اسناد و راویان احادیث سلیم
سلیم بن قیس/ أبان بن ابی عیاش ابراهیم بن عمر یمانی/ حماد بن عیسی و عثمان بن عیسی ابراهیم بن هاشم/ علی بن ابراهیم/ کلینی در کافی محمد بن اسماعیل بن بزیع/ فضل بن شاذان در مختصر اثبات الرجعة محمد بن علی صیرفی/ ماجیلویه/ ابن ولید/ ابن ابی جید/ نجاشی و شیخ طوسی در رجال حسین بن سعید/ احمد بن محمد بن عیسی/ صفار/ ابن ولید/ صدوق در کمال الدین محمد بن عیسی/ احمد بن زیاد/ صفار/ ابن ولید/ صدوق در کمال الدین معمر بن راشد/ عبد الرزاق بن همام/ ابو بکر احمد بن منذر صنعانی/ ابو عمرو عصمة بن ابی عصمة بخاری/ محمد بن صبیح بن رجاء در دمشق/ نسخه خطی «ب» عبد الله بن مبارک/ عمرو بن جامع کندی/ احمد بن عبید الله همدانی/ نعمانی/ محمد بن عبد الله بلدی/ کراجکی در استنصار رجالهم/ ابن عقدة/ ابن جحّام در تاویل الایات/ هارون بن محمد/ نعمانی در غیبت عبد الواحد بن یونس و عبد العزیز بن یونس و محمد بن همام بن سهیل/ نعمانی در غیبت همام بن نافع صنعانی/ عبد الرزاق بن همام/ ابراهیم بن عمر یمانی/ حسن بن ابی یعقوب دینوری/ نسخه خطی «د» و حموئی در منهاج الفاضلین محمد بن هارون سندی/ نصر بن مزاحم و عبد الله بن مغیره و حفص بن عاصم/ قاسم بن اسماعیل انباری/ علی بن محمد بن زهری/ تفسیر فرات حسن بن محمد هاشمی/ محمد بن اسلم/ محمد بن علی صیرفی/ خواتیمی/ طب الائمة علیهم السلام عبد الله بن مسکان/ حماد بن عیسی/ یعقوب بن یزید/ سعد بن عبد الله/ والد صدوق/ صدوق ابن ابی نجران و حسن بن علی بن فضّال/ فضل بن شاذان ابو الحسن ازدی/ عبد الله بن قاسم/ سلیمان بن سماعة/ ابو علی طبرسی/ ابن جحام در تأویل الایات نصر بن مزاحم/ حسین بن نصر بن مزاحم/ حسین بن حکم حبری و عبید بن کثیر/ محمد بن قاسم/ ابن جحام در تأویل الایات محمد بن مروان/ علی بن محمد بن مروان/ محمد بن قاسم/ علی بن محمد جعفی/ محمد بن عباس/ اللوامع النورانیة عیسی بن ایّوب همدانی/ کتاب التحفة فی الکلام/ شیخ حرّ در اثبات الهداة ابو الحسن علی بن یحیی/ علی بن یوسف/ بشر بن مفضّل/ احمد بن محمد بن عمیر/ عبد العزیز بن یحیی/ محمد بن احمد/ محمد بن عبد الله صوفی/ حسکانی در شواهد التنزیل ابو احمد مصری/ ابو بکر جرجرائی/ حسکانی در شواهد التنزیل عبد الله بن شریک عامری/ محمد بن خالد ضبّی/ ابی معمر سعید بن خثیم/ عبادة بن زیاد/ جعفر بن محمد بن هاشم/ تفسیر فرات عمر بن اذینة/
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 123
محمد بن أبی عمیر محمد بن حسین بن ابی الخطاب عبد الله حمیری/ محمد بن همام/ هارون تلعکبری/ غضائری/ شیخ طوسی/ نسخه خطی «الف» یعقوب بن زید احمد بن محمد بن عیسی محمّد بن یحیی/ کلینی سعد بن عبد الله/ والد صدوق/ صدوق در کمال الدین و عیون الاخبار عبد الله بن جعفر حمیری/ ابو المفضّل شیبانی/ جماعة/ شیخ طوسی در غیبت محمد بن عیسی/ حسین بن احمد مالکی/ ابن جحّام در تأویل الایات ابراهیم بن هاشم/ علی بن ابراهیم/ کلینی/ نعمانی در غیبت علی بن عیسی/ سعد بن عبد الله/ صدوق/ طبرسی در اعلام الوری احمد بن هلال/ علی بن محمد/ کلینی عثمان بن عیسی احمد بن محمد بن خالد/ عدة من اصحابنا/ کلینی در کافی حسین بن سعید در کتاب زهد و کتاب بهار احمد بن محمد بن عیسی محمد بن حسین بن ابی الخطاب/ مختصر البصائر علی بن اسماعیل بن عیسی حماد بن عیسی محمد بن عیسی/ احمد بن محمد بن عیسی/ احمد بن عبد الله از جدش از پدرش/ حسن بن علی علوی/ ابن شاذان در مائة منقبه و خوارزمی در مقتل محمد بن یحیی/ کلینی یعقوب بن یزید/ سعد بن عبد الله/ والد صدوق/ ابن ولید/ صدوق ابراهیم بن هاشم/ علی بن ابراهیم/ کلینی در کافی محمد بن علی صیرفی محمد بن حسن بن ولید/ ابن ابی جید/ فهرست شیخ طوسی محمد بن ابی القاسم ماجیلویه فضل بن مفضل بن قیس/ عبد الرزاق بن سلیمان/ ابو المفضل/ جماعة/ امالی طوسی احمد بن ابی عبد الله/ پدرش/ علی بن حسین سعدآباد/ محمد بن موسی بن متوکل/ صدوق در علل الشرائع ابراهیم بن عمر یمانی/ محمد بن علی صیرفی/ محمد بن زید تستری/ عبد الله انباری/ ابن عیاش جوهری/ حسین بن عبد الوهاب در عیون المعجزات محمد بن اسماعیل زعفرانی/ علی بن حسن بن فضال/ شیخ طوسی در تهذیب محمد بن عبد الله بن مهران/ طبری در المسترشد حسن بن محمد هاشمی/ محمد بن اسلم/ محمد بن علی صیرفی/ احمد بن ابی عبد الله/ صفار/ صدوق در معانی الاخبار خواتیمی/ طب الائمّة علیهم السلام ابو محمد مدنی/ عمران بن قرّه/ اسماعیل بن همام/ حکم بن بهلول/ حسن خشاب/ محمد بن نصیر/ جعفر بن محمد بن مسعود/ مظفری علوی/ صدوق علی بن هاشم/ حماد بن عیسی/ هیثم بن عدی طائی/ اسماعیل بن علی بن رزین واسطی/ ابن مردویه در مناقب اسماعیل بن همام/ حکم بن بهلول/ علی بن مهزیار/ عباس بن معروف/ احمد بن محمد/ محمد بن احمد/ محمد بن یحیی عطار/ ماجیلویه/ صدوق در خصال ابراهیم بن عمر یمانی/ حماد بن عیسی/ ابراهیم بن هاشم/ علی بن ابراهیم/ کلینی در کافی اسحاق بن ابراهیم بن عمر/ حسن بن علی بن کیسان/ محمد بن حسن براثی/ رجال کشی محمد بن اسلم/ محمد بن حسین/ صفار در بصائر الدرجات
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 124
مناوله و قرائت در نقل کتاب سلیم
از جمله روشهای نقل حدیث «مناوله» است، و منظور آن است که مؤلّف یا راوی با دست خود کتاب را به شخصی که میخواهد از او روایت کند منتقل نماید.
ارزش سند آنگاه بیشتر میشود که «قرائت» هم به مناوله اضافه شود به این معنی که مؤلّف یا راوی، کتاب را برای کسی که به او تحویل میدهد بخواند، یا تحویلگیرنده بخواند و مؤلّف یا راوی گوش فرا دهد و صحّت آن را تأیید کند.
در نقل کتاب سلیم مناوله و قرائت مکرّر انجام شده، که موارد زیر در مدارک مربوط به کتاب تصریح شده است «1».
1. مناوله کتاب از دست سلیم به ابان، و قرائت سلیم برای او، در سال 76.
2. مناوله کتاب از دست ابان به ابن اذینه، و قرائت ابان برای او، در سال 138.
3. قرائت کتاب بر ابو عبد الله مقدادی در سال 520 در نجف.
4. قرائت کتاب بر حسن بن هبة الله بن رطبة در سال 560 در کربلا.
5. قرائت کتاب بر هبة الله بن نما در سال 565 در حله.
6. قرائت کتاب بر ابن شهرآشوب در سال 567 در حله.
اینها موارد تصریح شده بر مناوله و قرائت کتاب سلیم بود. مسلّما موارد بسیاری نیز بوده که در تاریخ ثبت نشده است. همچنین مخفی نماند که مناوله و قرائت کتاب دلالت بر وجود نسخههای خطی کتاب در تاریخهای مزبور مینماید، اگر چه خصوصیات آن نسخهها بدست ما نرسیده باشد.
تعداد سندهای منتهی به کتاب
کتاب سلیم بیست و یک سند معتبر دارد که از نظر رجال و اسناد جنبه مهمّی برای این کتاب تلقّی میشود و کمتر کتابی از چنین خصوصیّتی برخوردار است.
توضیح این 21 سند چنین است:
اسناد اوّل نسخههای نوع «الف» شامل شانزده طریق است. یک سند هم در اوّل
______________________________
(1) به سر آغاز کتاب سلیم در ص 192 همین کتاب مراجعه شود.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 125
نسخههای نوع «ب» و سند دیگری در اوّل نسخههای نوع «د» است. در رجال نجاشی و فهرست شیخ طوسی سند دیگری موجود است. یک سند دیگر در رجال کشی، و سندی هم در الذریعه است که رویهم 21 سند میشود.
برای ملاحظه عین اسناد به بخش دهم این مقدمه که مربوط به نسخههای خطی کتاب سلیم است، و نیز به سر آغاز کتاب سلیم مراجعه شود «2». در اینجا فقط توضیحی در باره 16 سند نسخههای نوع «الف» تقدیم میشود:
اسناد تا شیخ طوسی به چهار سند متصل میشود. از شیخ طوسی تا سلیم هم به چهار سند میرسد و حاصل ضرب چهار سند قبل از شیخ طوسی در چهار سند بعد از او شانزده سند میشود.
تحقیقی در باره ابان بن ابی عیاش
اشارة
از آنجا که در قسمت اوّل این مقدمه، شرح کامل زندگی سلیم و ابان گذشت، در بحث حاضر فقط به ذکر مدارک و نیز چند جهت مهم در باره ابان میپردازیم.
قابل توجه اینکه مطالب مربوط به ابان به دو علّت از اهمیّت خاصّی برخوردار است:
اوّل: ابان اوّلین و تنها ناقل کتاب از مؤلف است، و اگر امانتداری و محافظت او نبود اکنون اثری از این کتاب بزرگ باقی نمانده بود.
دوّم: کسانی که احوال ابان را مورد بررسی قرار دادهاند آن را بطور کامل بررسی نکردهاند و اکثرا از نسبتهای ناروای مخالفین به او غافل ماندهاند. البته عدهای از متأخرین متوجه این نکته شدهاند. بنا بر این ضرورت دارد حقایق مربوط به ابان کاملا روشن شود.
اسم و نسبت ابان «3»
اسم و القاب کامل ابان بن ابی عیاش در کتب رجال و تاریخ چنین است: شیخ
______________________________
(2) به ص 138 و 192 از همین کتاب مراجعه شود.
(3) معجم رجال الحدیث: ج 1 ص 18. اعیان الشیعة: ج 5 ص 48. مناقب ابن مغازلی: ص 212 ح 256.
عیون اخبار الرضا علیه السّلام: ج 1 ص 42. میزان الاعتدال: ج 1 ص 10 و 12. المجروحین (ابن حبان): ج 1 ص 96. المعارف (ابن قتیبة): ص 239. امالی شیخ طوسی: ج 2 ص 70. کتاب حاضر ص 193 و 194.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 126
تابعی، عالم فقیه، عابد زاهد، ابو اسماعیل ابان بن ابی عیاش فیروز عبدی بصری.
ذیلا به توضیح این القاب میپردازیم:
«تابعی»، یعنی او صحابه پیامبر صلی اللَّه علیه و آله را درک کرده ولی خود آن حضرت را ندیده است. از سوی دیگر ابان از علما و فقهای زمان خود بشمار میرفته بطوری که طایفه بنی عبد القیس به وجود فقیهی چون او در میان قبیله خود افتخار میکردند. عابد و زاهد بودن او در حدّی بوده که او را از عابدان شب زندهدار و روزهداران در روزها در زمان خود معرفی کردهاند.
از آنجا که نام پسر او اسماعیل بوده کنیه «ابو اسماعیل» به او داده شده است. نام خود او ابان و نام پدرش فیروز با کنیه ابو عیّاش است. لذا گاهی به او ابان بن فیروز گفته میشود.
«عبدی» اشاره به آن است که ابان پس از خروج از شهر خود «نوبندجان»- که در نزدیکی شیراز است- وارد شهر بصره شد. طبق قوانین آن عصر، هر کس ساکن شهری میشد میبایست نام خود را در یکی از قبایل ثبت کند و در خوب و بد روزگار شریک آنان باشد. ابان هم از میان قبایل، قبیله «بنو عبد القیس» را انتخاب کرد که به تشیّع مایلتر بودند. با مخفّف کردن کلمه «بنی عبد القیس» به ابان «عبدی» گفتهاند.
عنوان «بصری» نیز بخاطر اقامت رسمی و دائمی ابان در آن شهر است.
ولادت و وفات ابان «4»
ابان بن ابی عیّاش در حدود سال 62 هجری بدنیا آمده و در اوّل رجب سال 138 از دنیا رفته، و عمر او حدود هفتاد و هفت سال بوده است.
در مقدّمه کتاب سلیم ابان میگوید: هنگام ملاقات با سلیم سن او 14 سال بوده است. با توجّه به اینکه سلیم کمی پس از ملاقات با ابان در سال 76 هجری از دنیا رفته، با کم کردن 14 از 76، سال 62 بدست میآید که سال تولد ابان است.
سال رحلت ابان هم صریحا در کتب شیعه و عامه آمده که همان سال 138 است و بعضی سال 140 یا کمی بعد از آن را هم گفتهاند.
________________________________________
هلالی، سلیم بن قیس - انصاری زنجانی خوئینی، اسماعیل، أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم بن قیس هلالی، 1جلد، نشر الهادی - ایران ؛ قم، چاپ: اول، 1416 ق. أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم ؛ ؛ ص126
______________________________
(4) اعیان الشیعة: ج 5 ص 48. میزان الاعتدال: ج 1 ص 14. کتاب حاضر: ص 194.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 127
ابان از اصحاب ائمه علیهم السّلام «5»
ابان از اصحاب امام زین العابدین و امام باقر و امام صادق علیهم السّلام بوده و در زمان آن حضرت از دنیا رفته است. این مطلب از روایاتی که ابان نقل کرده پیداست، و در رجال برقی و رجال شیخ طوسی نیز صریحا ذکر شده است.
سخنان علما در باره ابان
بخاطر شرایط سخت تقیّه که در زمان حجّاج حاکم بود، ابان مذهب حقیقی خود یعنی تشیّع را در اوایل زندگی مخفی میکرد تا از این رهگذر بتواند کتاب سلیم و صدها حدیثی را که از اهل بیت علیهم السّلام به او رسیده بود حفظ کند، و از عهده این مهم بخوبی بر آمد.
ولی پس از مرگ حجّاج و در حکومت عمر بن عبد العزیز که آزادی نسبی در اجتماع راه پیدا کرد، با کنار رفتن شرایط شدید تقیّه، ابان بیشتر شناخته شد و اعتقادات واقعی او هم کم کم آشکار شد. بسیاری از علمای عامّه که احادیث بسیاری از ابان نقل کرده بودند و او را بعنوان یکی از استوانههای علمی جامعه بحساب میآوردند با اطلاع از تشیّع ابان چنان بر آشفتند و زبان به طعن او گشودند که ذکر بعضی سخنان ایشان شرم آور و دور از ادب است.
البته این عکس العملها ریشهای جز بغض امیر المؤمنین علیه السّلام و حبّ ابو بکر و عمر نداشت، و ابان هم جرمی جز محبّت اهل بیت علیهم السّلام و بغض دشمنانشان نداشت.
این سخنان ناروا که از سوی امثال شعبه و سفیان ثوری و احمد بن حنبل و وکیع بن جراح و یحیی بن معین و امثالشان منتشر شد، همچنان در کتابهای رجالی و تاریخی باقی ماند و موجب اشتباه عدّهای شد بطوری که همان تصویر نادرست را برای معرفی ابان در نظر گرفتهاند.
در همین حال بسیاری از متأخّرین از علمای شیعه، متوجّه عظمت مقام ابان شدهاند و منشأ این سخنان ناروا به او را پیدا کردهاند، و به موشکافی در وثاقت و مقام
______________________________
(5) رجال برقی: ص 9 رجال شیخ طوسی: ص 83 و 106 و 156. کتاب حاضر: ص 196.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 128
علمی ابان پرداخته و شخصیت واقعی او را معرفی کردهاند.
با صرف نظر از ذکر سخنان قبیح عامه که در باره ابان گفتهاند- گر چه در موارد بسیاری مدح او را هم گفتهاند- فقط به ذکر آدرس آنها اکتفا مینماییم:
میزان الاعتدال: ج 1 ص 10 و 11 و 12 و 14 و 15. التاریخ الکبیر (بخاری): ج 1 ص 454 شماره 1455. جامع المسانید (خوارزمی): ج 2 ص 389. تهذیب التهذیب: ج 1 ص 97. احوال الرجال: شماره 157. الضعفاء و المتروکین (نسائی): ص 31 شماره 21. المجروحین (ابن حبّان): ج 1 ص 96. الطبقات الکبری: ج 7 ص 254. الضعفاء الکبیر: ج 1 ص 38. الضعفاء و المتروکین (دارقطنی): شماره 103. المعارف (ابن قتیبة): ص 239. الضعفاء الصغیر (بخاری): ص 32. الجرح و التعدیل (ابن جماعة): ج 2 ص 1087. الکامل (ابن عدی): ج 1 شماره 134. الضعفاء (عقیلی): شماره 6. تهذیب الکمال (مزی): شماره 25. تقریب التهذیب: ج 1 ص 31. الدوری: شماره 3625 و 4350. تاریخ ابن معین: ج 4 ص 146. العلل (ابن حنبل): ج 1 ص 135. الجرح و التعدیل (ابن حاتم): ج 1 ص 2951.
اینک به سخنان علمای شیعه در باره ابان میپردازیم:
شیخ برقی و شیخ طوسی در رجالشان ابان را از اصحاب امام زین العابدین و امام باقر و امام صادق علیهم السّلام شمردهاند. شیخ طوسی در یک مورد در باره او کلمه «تابعی ضعیف» بکار برده و در دو مورد دیگر مطلبی نگفته است.
ابن غضائری معروف که قبلا مطالبی در باره کتاب رجال منسوب به او گفته شد، در باره ابان کلمه «تابعی ضعیف» را بکار برده است. علّامه حلّی نیز گفته: «بخاطر سخن ابن غضائری، در روایات ابان توقّف میکنیم» «6».
در توضیح و تبیین آنچه از شیخ طوسی و ابن غضائری و علّامه حلی نقل شد، چند نکته از چند عالم بزرگ تقدیم میشود «7»:
1. علّامه سیّد محسن امین میگوید: منشأ تضعیف شیخ طوسی و علّامه حلی
______________________________
(6) رجال برقی: ص 9. رجال شیخ طوسی: ص 83 و 106 و 156. خلاصة الاقوال: ص 207.
(7) اعیان الشیعة: ج 5 ص 50. کشف الاستار: ج 2 ص 30. تهذیب المقال: ج 1 ص 182.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 129
نسبت به ابان، سخن ابن غضائری است، و ابن غضائری و رجالش معلوم الحال هستند.
2. علّامه صفائی خوانساری میگوید: شیخ طوسی فقط در اصحاب امام باقر علیه السّلام ابان را تضعیف کرده و در دو مورد دیگر کلمه «ضعیف» را نیاورده است. علت این مسأله معلوم نیست، و شاید سخنان مخالفین منشأ گفته شیخ طوسی باشد، در حالی که تضعیف مخالفین باید مدح حساب شود.
3. علامه موحد ابطحی میگوید: شاید کلمه «تابعی ضعیف» در کلام شیخ طوسی اشتباه از «تابعی صغیر» باشد، چنان که در کتب عامه آمده که ابان از بزرگان تابعین نیست، و حتی در میزان الاعتدال آمده که ابان «تابعی صغیر» است.
اکنون به سخنان متأخرین توجّه میکنیم که متوجّه ریشه مسأله شدهاند و شخصیت واقعی ابان را تبیین کردهاند «8»:
1. شیخ استرآبادی میگوید: اصل تضعیف ابان از طرف مخالفین بوده و بخاطر تشیّع اوست.
2. علامه میر حامد حسین میگوید: «ابان بن ابی عیاش نزد خود عامّه هم از بزرگان علمای مورد احترام و از موثّقین بشمار میآمده، ولی بعد او را تضعیف کردهاند و نسبت مفتری و کذّاب به او دادهاند». سپس چند جمله از سخنان قبیح علمای عامه را ذکر کرده و بعد از آن مطلبی گفته که خلاصهاش این است: «بنا بر این علمای عامه و همین کسانی که سخنان ناروا را در باره ابان گفتهاند در حالی که عمری احادیث او را نقل میکردهاند، مستحق همان سخنان ناروایی هستند که خودشان به روایتکنندگان از ابان نسبت دادهاند».
3. علامه سیّد محسن امین میگوید: دلیل بر شیعه بودن ابان سخن احمد بن حنبل است که میگوید: «ابان گرایش خاصی داشت» که منظور او همان تشیّع است.
شعبة بن حجاج رئیس بدگویان در باره ابان، کسی است که ضدیت او با تشیّع
______________________________
(8) منهج المقال: ص 15. استقصاء الافحام: ج 1 ص 563، 564، 566. اعیان الشیعة: ج 5 ص 50. تهذیب المقال: ج 1 ص 182 و 183. الجامع فی الرجال: ج 1 ص 11. کشف الاستار: ج 2 ص 123. رسالة فی کیفیة استنباط الاحکام (نسخه خطی).
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 130
معروف است، گذشته از آنکه شعبه تصریح میکند که آنچه گفته از روی گمان است نه یقین!! و این ظن و گمان در مقابل تصریحهایی که خود عامه بر وثاقت ابان دارند ارزشی ندارد. اضافه بر اینکه سخنان خود شعبه نیز اشکالی به ابان وارد نمیکند، زیرا او احادیث ابان را منکر و ناشناخته تلقّی میکند و پیداست که امثال فضائل امیر المؤمنین علیه السّلام و روایات شیعی در احکام شرعی باید برای شعبه و امثال او ناشناخته باشد.
جالبتر اینکه برای تضعیف ابان به چند خواب دیدن تمسّک کردهاند که از نظر رجالیین فاقد ارزش علمی است.
4. علامه موحد ابطحی میگوید: اکثر تضعیفات ابان، با اعتماد بر سخن شعبه است که در مورد ابان بیش از اندازه بدگویی کرده است. آنچه هم بعنوان تضعیف نقل کردهاند چیزی جز عناد نیست زیرا یکی از سه جهت را مطرح کردهاند: خوابهایی که بر علیه ابان دیدهاند!! روایت ابان از ضعفایی که آنان ضعیف دانستهاند! روایات منکر و ناشناخته او که بعنوان مثال فضائل اهل بیت علیهم السّلام را شمردهاند! در هر سه این اشکالات، چیزی جز جنبه عناد با تشیع منظور نیست و تضعیف او به هر حال از جهت مذهب است.
5. مولی حیدر علی شیروانی میگوید: ابان در زمان امام زین العابدین و امام باقر و امام صادق علیهم السّلام مطالب کتاب سلیم را نقل میکرده و از اصحاب آن امامان علیهم السّلام بشمار میآمده است. بزرگان علما نیز روایات او را بعنوان اعتماد بر او نقل میکردهاند.
6. علّامه شیخ موسی زنجانی میگوید: بنظر من روایات ابان مورد قبول است همان طور که عدّهای از متأخرین علمای شیعه متوجّه این نکته شدهاند. نظر آنان هم به روایات متقدّمین مانند شیخ صفّار و شیخ صدوق و ابن ولید و دیگران است که به آنچه در باره ابان گفته شده اعتنا نکردهاند و روایات او را نقل کردهاند. اضافه بر آنکه روایات ابان از نظر محتوا و مطلب نشان میدهد که او شیعه بوده و از اعتقاد بالایی برخوردار بوده است.
نتیجه سخن در باره ابان
یک جمعبندی از آنچه تاکنون در باره ابان ذکر شد نتیجه زیر را در بر خواهد داشت:
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 131
آنچه در اعتبار کتاب سلیم از ائمه علیهم السّلام و از علما نقل شد و اینکه در طول چهارده قرن علما به نقل کتاب سلیم و احادیث آن توجه خاصی داشتهاند، همه اینها به تأیید ابان بر میگردد، زیرا با توجه به اینکه تنها ناقل کتاب سلیم ابان بن ابی عیاش بوده و هر گونه تأیید کتاب سلیم و احادیث آن در درجه اوّل بمعنای تأیید ابان است که کتاب بدست او رسیده و توسط او نقل شده است.
پیداست که این عده کثیر از علما، در صدد تأیید کتابی نبودهاند که به سند ضعیفی روایت شده باشد، چنان که علّامه خوانساری میگوید: «وقتی این همه اسناد کتاب سلیم، همگی به ابان منتهی میشود این خود کاشف از وثاقت ابان است».
توجّه خاص به روایاتی که ابان نقل کرده نیز راه مناسبی برای مطالعه احوال اوست که با چه کسانی در ارتباط بوده و اعتقاد او در چه حد بالایی بوده است.
سخنان علمای عامه در باره ابان، نیز بهترین دلیل بر تشیّع و وثاقت او نزد شیعه است که مخالفین را چنان بر آشفته است.
همچنین دقت علمای شیعه در کشف واقعیّت در باره ابان در خور تقدیر است که توانستهاند یکی از حقایق تاریخی و رجالی شیعه را این چنین ریشهیابی کنند و آن را در آئینه حقیقت جلوهگر سازند.
تعریف رجال مذکور در اسناد کتاب سلیم
نام اشخاصی که در اسناد کتاب سلیم قرار دارند در بخش پنجم این مقدّمه با اشاره به مقام علمی و اجتماعی ایشان ذکر شد. بحثهای رجالی در باره هر یک از اشخاص موجود در اسناد کتاب سلیم برای اهل فن براحتی قابل مراجعه به مقدمه متن عربی است و برای عموم تا حدی موجب تطویل بحساب میآید. بهمین جهت از مطرح کردن آن در ترجمه فارسی صرف نظر شد.
در اینجا بد نیست یادآور شویم که گذشته از وثاقت راویان موجود در اسناد کتاب سلیم، شخصیتهای مهمّی در اسناد کتاب هستند که هر یک بتنهایی برای اعتماد به کتاب کافیاند. علمای بزرگی همچون ابن اذینه که رئیس علمای شیعه در بصره و از اصحاب امام کاظم علیه السّلام بوده است، و نیز ابن ابی عمیر که موثّقترین علمای شیعه و از
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 132
اصحاب امام کاظم و امام رضا علیهما السّلام بوده و روایات او بدون ذکر سند مورد قبول علما است. همچنین نظیر احمد بن محمد بن عیسی که رئیس علمای قم و از اصحاب امام رضا و امام جواد و امام هادی علیهم السّلام است، و یا عبد الله بن جعفر حمیری که بزرگ علمای قم در زمان امام عسکری علیه السّلام بوده، و یا ابو علی بن همام و تلعکبری که از علمای والامقام شیعه در اوائل قرن چهارم بودهاند.
از سوی دیگر مؤلّفین بزرگی در اسناد کتاب سلیم بچشم میخورند همچون ابن ولید استاد شیخ صدوق و شیخ طوسی و شیخ نجاشی و ابن شهرآشوب و شیخ ابو علی فرزند شیخ طوسی و امثال اینان که هر یک استوانه علمی زمان خود بودهاند، و روایات هر یک از اینان میتواند موجب اعتماد کامل بر کتاب سلیم و احادیث آن باشد.
اضافه بر همه اینها، وجود بیست و یک سند برای یک کتاب، آنهم با گذشت چهارده قرن از تاریخ تألیفش- که صدها کتاب در طول آن از بین رفتهاند و اثری از آنها نمانده- دلیل روشنی بر عنایت الهی و توجّه ائمه معصومین علیهم السّلام به این کتاب است که در این زمان طولانی پایههایی استوار برای این کتاب مهیّا کردهاند، تا برای همیشه بعنوان افتخار شیعه اثنا عشری در جهان اسلام جلوهگر باشد و معارف اصیل اسلام را بجهان عرضه نماید.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 133
بخش نهم نسخههای خطی کتاب سلیم
اشارة
توجه علما به حفظ نسخههای کتاب سلیم شواهدی بر وجود نسخههای بسیار از کتاب سلیم گواهی علما به مشهور بودن کتاب سلیم در طول قرون کسانی که در هر قرنی نسخههای کتاب را داشتهاند کسانی که چند نسخه از کتاب داشتهاند یا دیدهاند انواع ششگانه نسخههای خطی کتاب سلیم معرفی نسخههای خطی کتاب سلیم سنجش نسخههای کتاب سلیم و اختلاف آنها نسخههای خطی موجود از کتاب سلیم شهرهایی که کتاب سلیم در آنها بوده
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 134
توجه علما به حفظ نسخههای کتاب سلیم
علمای شیعه در طول چهارده قرن، بصور مختلف در حفظ نسخههای کتاب سلیم کوشیدهاند. گاهی بصورت روایت و نقل کتاب یا قرائت و مناوله و اجازه آن، و گاهی بصورت استنساخ و نقل احادیث آن، و گاهی با حفظ نسخههای آن، و بالاخره با چاپ و انتشار کتاب خود را موظّف به حفظ آن دانستهاند.
دو جهت مهمّ در مورد نسخههای کتاب سلیم شرایط خاصی برای آن ایجاد کرده و در نتیجه اهمیّت نسخههای موجود را روشن مینماید: از یک سو دشمنان آن در هر عصری سعی در نابودی نسخههایش داشتهاند، و از سوی دیگر طرفداران آن از ترس دشمنان مجبور به مخفی کردن نسخههای آن بودهاند. از این رهگذر بسیاری از نسخههای کتاب عمدا نابود شده و بسیاری هم در مخفیگاهها مانده و اطّلاعی از آنها بدست نیامده است.
در اینجا لازم است یادی از علّامه محقّق مرحوم شیخ شیر محمد همدانی متوفای 1390 شود که توجه خاصی به احیای نسخههای کتاب سلیم داشته و چهار نسخه مختلف از کتاب را بدست خویش استنساخ نموده و آنها را با یک دیگر مقابله کرده است، و اوّلین چاپهای کتاب سلیم در نجف اشرف از روی نسخه مقابلهشده ایشان با تحقیقاتی که بصورت مقدمه بر کتاب سلیم تنظیم کرده چاپ شده است.
شواهدی بر وجود نسخههای بسیار از کتاب سلیم
در سخنان راویان احادیث سلیم قرائنی وجود دارد که بر وجود نسخهای از
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 135
کتاب سلیم نزد اکثر آنها، یا رؤیت نسخهای دلالت مینماید. خلاصه آن شواهد چنین است:
1. کلمه «کتاب سلیم» در گفتار عدّهای از ایشان دیده میشود.
2. تصریح عدهای از ایشان به روایت از کتاب سلیم.
3. وجود آنچه از سلیم نقل کردهاند در نسخههای موجود از کتاب سلیم.
4. ذکر سند به کتاب سلیم در کلام عدّهای از راویان.
5. تکرار سندهای مشابه در کتابهایشان.
6. مطابقت بسیاری از اسناد مذکور در کتابهایشان با اسناد نسخههای موجود کتاب.
7. ذکر سرآغاز کتاب سلیم در کلام عدّهای از ایشان.
8. بحث در باره کتاب بصورتی که حاکی از رؤیت نسخه آن است.
گواهی علما به مشهور بودن کتاب سلیم در طول قرون
یکی از نکات شاخص در مورد کتاب سلیم این است که نام آن در هر زمانی بین موافق و مخالف معروف بوده و بعنوان کتابی مشهور و شناخته شده معرفی شده است.
در این باره ابن ندیم از قرن چهارم و نعمانی و ابن غضائری از قرن پنجم و ابن ابی الحدید از قرن هفتم تصریح به شهرت کتاب سلیم در عصر خود کردهاند «1». از متأخرین هم شیخ حر عاملی و سید هاشم بحرانی و علامه مجلسی و محدّث نوری و محدّث قمّی و حاج آغا بزرگ تهرانی و علّامه سیّد محسن امین و علّامه امینی و علّامه مرعشی نجفی تصریح به شهرت و معروفیّت کتاب نمودهاند «2».
آنچه در ذکر راویان احادیث سلیم نقل شد نیز دلیلی روشن بر اشتهار کتاب بعنوان یکی از قدیمیترین مدارک اسلامی است.
______________________________
(1) فهرست ابن ندیم: ص 275. غیبت نعمانی: ص 61. خلاصة الاقوال: ص 83. شرح نهج البلاغة: ج 12 ص 216.
(2) وسائل الشیعة: ج 20 ص 36. غایة المرام: ص 549 باب 54. بحار الانوار: ج 1 ص 32 و ج 8 قدیم ص 198. مستدرک الوسائل: ج 3 ص 733. نفس الرحمن: ص 56. الکنی و الالقاب: ج 3 ص 243. الذریعة:
ج 2 ص 153. اعیان الشیعة: ج 35 ص 293. الغدیر: ج 1 ص 195. احقاق الحق: ج 2 ص 421.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 136
کسانی که در هر قرنی نسخههای کتاب را داشتهاند
دانستن این نکته که در طول چهارده قرن گذشته نسخه برداری و حفظ نسخههای کتاب سلیم بصورت متّصل ادامه داشته ارزش نسخههای امروزی را بیشتر روشن میکند، که تفصیل آن چنین است:
قرن اوّل: نسخه اصلی از دست سلیم به ابان منتقل شده است.
قرن دوّم: نسخه کتاب در حضور ائمه علیهم السّلام به دست سه نفر تکثیر شده است: عمر بن اذینه، معمر بن راشد و ابراهیم بن عمر یمانی.
قرن سوّم: نسخههای کتاب در حضور ائمه علیهم السّلام بدست این عده از علما تکثیر شده است: حمّاد بن عیسی، عثمان بن عیسی، عبد الرزّاق بن همام، ابن ابی عمیر، یعقوب بن یزید، احمد بن محمد بن عیسی، ابراهیم بن هاشم، محمد بن حسین بن ابی الخطاب، عبد الله بن جعفر حمیری، سعد بن عبد الله اشعری.
قرن چهارم: که مقارن با غیبت صغری است، کتاب بدست این عده از علمای بزرگ انتشار یافته است: علی بن ابراهیم، شیخ کلینی، شیخ علی بن بابویه پدر شیخ صدوق، محمد بن همام بن سهیل، ابن عقدة، ماجیلویه، ابن ولید (استاد شیخ صدوق)، محمد بن یحیی عطّار، مسعودی، شیخ صدوق، هارون تلعکبری، ابن ندیم، محمد بن صبیح بن رجا، که نسخه محمد بن صبیح تا امروز بارها نسخهبرداری شده و بیش از ده نسخه آن هم اکنون موجود است.
قرن پنجم: در این قرن کتاب سلیم از نظر علمی به نهایت درجه اشتهار رسیده و این عده از علما آن را روایت کردهاند: شیخ نعمانی، ابن غضائری، ابن ابی جید، شیخ نجاشی، شیخ طوسی و شیخ مفید که تصریح به اشتهار آن نموده است.
قرن ششم: در این قرن نسخههای کتاب بطوری انتشار یافته که ابن ابی الحدید هم به شهرت آن اعتراف کرده است. علمایی که در این سده نسخههای کتاب سلیم را نقل کردهاند عبارتند از: شیخ ابو علی فرزند شیخ طوسی، ابن شهریار خازن، شهرآشوب جد صاحب مناقب، ابو الحسن عریضی، محمد بن هارون بن کمال، ابو عبد الله مقدادی، حسن بن هبة الله سوراوی، هبة الله بن نما، ابن شهرآشوب صاحب
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 137
مناقب. از روی نسخههای این عده نسخههای بسیاری استنساخ شده که با عین اسنادشان امروزه موجود است.
قرن هفتم: نسخههای کتاب در این قرن در حد بالایی منتشر بوده که این عدّه از علما بدان تصریح کردهاند: شیخ طبرسی صاحب احتجاج، سید احمد بن طاوس، شاذان بن جبرئیل صاحب فضائل، محمد بن حسین رازی صاحب نزهة الکرام. نسخه ذی قیمتی از آغاز قرن هفتم یعنی سال 609 بدست علامه مجلسی رسیده و بدستور او استنساخ و تکثیر شده است.
قرن هشتم: نسخههایی از کتاب نزد علامه حلی، دیلمی صاحب ارشاد القلوب و حافظ رجب برسی بوده است.
قرن نهم: نسخههای کتاب نزد علامه بیاضی و شیخ حسن بن سلیمان حلی بوده است.
قرن دهم: نسخههایی از کتاب نزد شهید ثانی و علامه قطیفی و حموئی خراسانی بوده است.
قرن یازدهم: نسخههایی از کتاب نزد علامه مجلسی و فاضل تفرشی و میرزای استرآبادی بوده است.
قرن دوازدهم: نسخههایی از کتاب نزد شیخ حر عاملی و سیّد بحرانی و امیر محمد اشرف و وحید بهبهانی و فاضل هندی بوده است.
قرن سیزدهم: نسخههایی از کتاب نزد شیخ ابو علی حائری و شیخ عبد الله بحرانی و سیّد مهدی قزوینی بوده است.
قرن چهاردهم: نسخههایی از کتاب نزد میر حامد حسین هندی و سید خوانساری و محدّث نوری و محدّث قمّی و علّامه مامقانی و علّامه تهرانی و علّامه امینی و شیخ شیر محمد همدانی و علامه سید صادق بحر العلوم بوده است. در نیمه دوّم این قرن کتاب سلیم بچاپ رسیده و منتشر شده است. همچنین ترجمه آن به زبان اردو در اواخر این قرن چاپ شده است.
قرن پانزدهم: نسخههای خطی بسیاری از کتاب سلیم در کتابخانههای عمومی و خصوصی وجود دارد. در این قرن کتاب سلیم بارها و بصور مختلف بچاپ رسیده و ترجمه فارسی آن نیز کرارا چاپ و منتشر شده است.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 138
کسانی که چند نسخه از کتاب داشتهاند
عدهای از علما تصریح کردهاند که چند نسخه از کتاب سلیم را داشتهاند یا در زمان خود دیدهاند، که عبارتند از: شیخ حر عاملی، فاضل تفرشی، میرزای استرآبادی، علامه مجلسی، شیخ ابو علی حائری، حاج آقا بزرگ تهرانی و شیخ شیر محمد همدانی «3».
منظور از ذکر نام این عده از علما آن است که اوّلا نسخههای کتاب تا چه اندازه متداول بوده، و ثانیا عدهای در پی جمع آوری و تطبیق نسخههای آن بودهاند، و ثالثا معرفی چند نسخه بصورت یک جا حساب میشود.
انواع ششگانه نسخههای خطی کتاب سلیم
نسخههای کتاب سلیم از نظر تعداد احادیث و ترتیب آنها و سایر خصوصیات قابل تقسیم به شش نوع است که هر نوع چند نسخه دارد.
این شش نوع را با نامهای «الف»، «ب»، «ج»، «د»، «ه» و «و» نامگذاری کردهایم و ذیلا به بیان خصوصیّات هر یک میپردازیم:
نوع «الف» نسخههایی است که از طریق شیخ طوسی متوفای 465 با اسناد معتبر از ابن ابی عمیر نقل شده است. از این نوع 6 نسخه معرفی شده که 3 نسخه آن موجود است.
این نسخهها دارای 48 حدیث هستند که چاپهای قدیم کتاب سلیم به همان ترتیب است، و در چاپ سه جلدی و نیز ترجمه حاضر ترتیب 48 حدیث بهمان صورت حفظ شده است.
این نسخهها در قرن پنجم در نجف و کربلا و حله که حوزههای علمی شیعی در آن عصر بوده تکثیر شده و تا امروز باقیمانده است. اسناد اوّل این نسخهها همان است
______________________________
(3) وسائل الشیعة: ج 20 ص 210. نقد الرجال: ص 159. منهج المقال: ص 171. منتهی المقال: ص 153.
الذریعة: ج 2 ص 156. کتاب سلیم (چاپ نجف): ص 19.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 139
که در اوّل همه چاپهای کتاب سلیم و نیز ترجمه حاضر آمده است، و لذا از تکرار آن خودداری میشود «4».
نوع «ب» نسخههایی است که از طریق محمد بن صبیح بن رجا در دمشق به سال 334 منتشر شده و قبل از آن در یمن انتشار داشته است. از این نوع 22 نسخه معرفی شده که 12 نسخه آن موجود است. این نسخهها دارای 41 حدیث است که بر 41 حدیث از نوع «الف» منطبق است، ولی در ترتیب با آن اختلاف دارد و طبق ترجمه حاضر ترتیب احادیث آن چنین است: 1، 4، 6، 42، 7، 9، 8، 10، 11، 12، 13، 14، 15، 16، 17، 18، 19، 20، 21، 24، 22، 23، 25، 26، 27، 28، 29، 30، 31، 32، 33، 34، 35، 3، 48، 37، 38، 39، 40، 36، 41. بنا بر این در نوع «ب» هفت حدیث وجود ندارد که عبارتند از: 2، 5، 43، 44، 45، 46، 47.
سند این نسخهها چنین است:
«ابو طالب محمد بن صبیح بن رجا در دمشق بسال 334 میگوید:
ابو عمرو عصمة بن ابی عصمة بخاری به من خبر داد که: ابو بکر احمد بن منذر صنعانی در صنعا برایم نقل کرد که: ابو بکر عبد الرزاق بن همام بن نافع صنعانی حمیری برایم نقل کرد که:
ابو عروة معمر بن راشد بصری از ابان بن ابی عیاش از سلیم بن قیس نقل کرد ...».
در ابتدای بعضی احادیث این نوع، اسناد نوع «د» که بعدا ذکر میشود نیز آمده که احتمالا دلیل بر مقابله نسخه اصلی بر نسخهای از نوع «د» است.
نوع «ج» نسخههایی است که از ابو محمد رمّانی در سال 609 نقل شده است. از این نوع
______________________________
(4) به سرآغاز کتاب سلیم در ص 191 همین کتاب مراجعه شود.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 140
15 نسخه معرفی شده که 6 نسخه آن موجود است. این نوع نسخهها با دو نوع قبل تفاوتهایی دارد و 22 حدیث از احادیثش در نوعهای «الف» و «ب» و «د» وجود ندارد که در بخش دوّم متن کتاب بطور جداگانه آمده است. از سوی دیگر، اوّل و آخر این نسخهها ناقص است و سند اوّل آن از بین رفته است. اگر نسخه کاملی از آن پیدا شود گذشته از سند اوّل آن احادیث دیگری نیز یافت خواهد شد.
این نوع نسخهها از دو قسمت مجزّا تشکیل شده است و میتوان هر نسخه آن را بعنوان دو نسخه از کتاب سلیم یا یک نسخه به دو روایت دانست. بخش اوّل که ابتدای ناقص آن از اواسط حدیث 7 شروع میشود دارای 32 حدیث است که ترتیب آن طبق شمارههای ترجمه حاضر چنین است: 7، 27، 49، 38، 11، 16، 50، 51، 6، 52، 53، 54، 55، 56، 57، 58، 59، 60، 61، 62، 63، 30، 64، 31، 65، 37، 66، 33، 67، 68، 24، 42. در آخر بخش اوّل این نسخهها چنین نوشته شده است: «کتاب سلیم بن قیس هلالی در اوّل ربیع الآخر سال 609 پایان یافت و نسخه را ابو محمد رمانی نوشته است». بعد از این حدیث امام صادق علیه السّلام در شأن کتاب سلیم را آورده است.
بخش دوّم این نسخهها دارای هفت حدیث بدین ترتیب است: 12، 24، 69، 26، 25، 14، 70 و آخر نسخه ناتمام مانده است.
نوع «د» نسخههایی است که به روایت ابراهیم بن عمر یمانی نقل شده است. از این نوع 9 نسخه معرفی شده که فقط یک نسخه آن موجود است. این نسخه دارای 40 حدیث است که همه آنها در نوع «الف» و «ب» موجود است و ترتیب آنها طبق ترجمه حاضر چنین است: 1، 4، 6، 42، 10، 7، 8، 9، 11، 12، 13، 14، 15، 16، 17، 18، 19، 20، 21، 24، 22، 23، 25، 26، 27، 28، 29، 30، 31، 32، 33، 34، 3، 48، 37، 38، 39، 40، 36، 41 و بدین ترتیب شباهت کاملی به نوع «ب» دارد.
اسناد این نسخه چنین است:
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 141
«حسن بن ابی یعقوب دینوری نقل میکند که: ابراهیم بن عمر یمانی نقل کرده که: عمویم عبد الرزاق بن همام صنعانی از پدرش همام بن نافع از ابان بن ابی عیاش از سلیم بن قیس نقل کرده است».
نوع «ه» نسخههایی است که از وجود آنها اطلاع داریم ولی خصوصیات آنها در دست نیست و فقط نامی از آنها آورده شده و علی القاعدة باید بر یکی از چهار نوع گذشته منطبق باشد. از این نوع 10 نسخه معرفی شده است.
نوع «و» یک نسخه عتیقه بخط کوفی بر پوست آهو است که بیش از دوازده قرن قدمت آن است. متأسّفانه این نسخه در سالهای اخیر مفقود شده است.

