ادامه ترجمه کتاب تحف العقول(قسمت ششم)
ای بندگان خدا، بدانید که آرزو، خرد را بر باد دهد، و وعده را تکذیب کند، و بر غفلت اصرار ورزد، و حسرت بار است، بنا بر این آرزو را دروغ انگارید چرا که آن فریب است، و همانا آرزومند گناهکار است. کردار خود را در میان آرزو و ترس استوار سازید پس اگر برای شما شوق و امیدی پدید شد سپاس گزارید و با آن شوقی دیگر را فراهم سازید، چرا که خداوند برای مسلمین اعلام به نیکی فرموده و برای سپاسگزاران به فراوانی، زیرا که من هیچ چیز را مانند بهشت ندیدم که خواهنده آن خواب باشد و نه مانند دوزخ که گریزانش به خواب رفته باشد. و هیچ معامله و سودائی را پرسودتر از کسی که برای آن روزی کوشش مینماید که ذخیرهها در آن اندوخته شود و هر پنهانی در آن نمایان شود. و به تحقیق هر کس که حقّ او را سود ندهد باطل زیانش رساند. کسی را که هدایت به راهش ندارد به حتم گمراهی به زیانش کشاند. و هر کس که یقین سودش نبخشد شک و دودلی به خسرانش اندازد. و همانا که شما بر کوچ کردن مأمورید. و بر کسب توشه نیز راهنمائی شدهاید. آگاه باشید که من از وحشتناکترین چیزی که بر شما بیمناکم دو چیز است: درازی آرزو، و هواپرستی است. آگاه باشید! دنیا روی گردانده و فنای خویش اعلام داشته، و سرای آخرت روی آورده و طلایه آن آشکار گردیده است، و آگاه باشید که امروز میدان تلاش و مسابقه است و فردای قیامت هنگام جائزه، آگاه باشید که جایزه برندگان بهشت است، و پایان عقب ماندگان دوزخ خواهد بود، آگاه باشید که شما اکنون در روزهای مهلتید که أجل و مرگ به دنبال دارد، و به شتاب میآید، پس هر کسی که در روزگار خود کردارش را پیش از مرگ برای خدا پاک سازد سودش رساند، و مرگ او را ضرری نرساند. و هر کس که در روزگار مهلتش کار نکند (کوتاهی کند) فرا رسیدن اجل (مرگ) به خسرانش کشاند، و کردارش هیچ سودی برایش نداشته است.
ای بندگان خدا، برای استواری دین خود به نماز خواندن در وقت آن، و پرداخت زکات در موقعش، و تضرّع و زاری (به درگاه خدا)، و صله رحم، و
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 141
ترس از معاد، و بخشش به سائل، و گرامیداشت ناتوانان، و آموختن قرآن، و عمل کردن به آن، و راستگوئی، و وفاداری به پیمان، و بازگرداندن امانت (وقتی به شما اطمینان شد) متوسّل شوید. پاداش الهی را آرزو کنید و از کیفرش بترسید.
و در راه خدا توسّط اموال و جانهاتان جهاد و کوشش کنید. و از این دنیا زاد و توشهای برگیرید که خود را با آن حفظ کنید. عمل خیر کنید تا خیر ببینید، در آن روزی که هر کس کار خیری پیش فرستاده به خیر برسد، این گفتارم را میگویم و از خداوند برای خود و شما طلب آمرزش میکنم.
از فرمایشات آن حضرت علیه السّلام- در حکمت، تشویق، تهدید، و نصیحت-
أمّا بعد: همانا جایگاه و سرانجام نیرنگ و فریب در دوزخ است، بنا بر این از خدا در هراس باشید و از قدرتش بر حذر. بدرستی که خداوند پس از اینکه حجّت خود را بر بندگان به اتمام رساند و ایشان را بیم داد دیگر نمیپسندد که ندانسته گرفتار راندگی از درگاه او شده و اندک اندک هلاک شوند. به همین جهت تلاش بنده به تباهی کشد تا آنجا که وفای به پیمان را از خاطر میبرد و پندارد که کار خوبی انجام داده است، و این گونه در گمان و امید به سر میبرد، و از خبرهای حقّ به او رسیده در غفلت است، و کار را بر خود پیچیده میسازد و علی رغم هر تلاش و کوشش نفس خویش را به وادی هلاکت میکشاند، در حالی که در مهلتی مقرّر از سوی خدا به سر میبرد همدل بیخبران شده و با گناهکاران روزگار را سپری میکند و با اهل ایمان در طاعت خدا به مجادله میپردازد، و ظاهرسازی و نیرنگ جماعت لاابالی را نیکو میشمارد، پس اینان جماعتی میباشند که دلهاشان به شبهه دمساز گردیده، و با دروغ و بهتان بر دیگران بزرگی کنند، و پندارد که آن کردار موجب قرب و نزدیکی بخداوند است. این بدان جهت است که به هوا و هوس رفتار کرده، و گفتار دانایان را تغییر داده، و کورکورانه و جاهلانه آن را تحریف نمودند، و با این رفتار خواهان شهرت و ریاکاری شدند، بدون دانستن راههای سهل و مستقیم و نزدیک، و نشانههای متداول، و علامت مشخّصی، تا سرآمدن عمرشان، و رسیدن به آبگیر نهائی خود این راه را طی کنند تا اینکه خداوند پرده از پاداش کارشان برداشت و آنان را از پرده تاریک بیخبریشان بیرون آورد، در این حال رو به سوی جایی کنند که پیش از این بدان پشت کرده بودند
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 142
(سرای آخرت)، و پشت به چیزی کنند که کنون روی بدان نهاده بودند (سرای دنیا)، پس نه بدان چه از خواستههایشان که رسیده بودند سودی جستند، و نه از آنچه که طلب نمودند و به آن نائل آمدند نفعی کردند، و نه از اموری که به دست آوردند لذّتی بردند، و تماما وبال آنان شد، و کار بدان جا کشید که از آنچه که به دنبالش دوان بودند گریزان شدند.
و من شما را از این چنین لغزشگاهی بر حذر میدارم، و به رعایت تقوای خداوند- که جز آن سودی نمیبخشد- فرمان میدهم، پس چنانچه کسی راستگوست باید از خود سود برد، بنا بر آنچه در ضمیرش پنهان ساخته است، چرا که بینا و زیرک تنها کسی است که: شنید و اندیشه کرد، و دید و تشخیص داد، و از عبرتها سود جست، و سرانجام در راه و جادهای هموار و روشن گام نهاد، و از پرتگاه هواپرستی اجتناب ورزید و از راه کور دوری نمود. و (فرد بینا و زیرک هرگز) گمراهان را- توسّط کجروی در حقّ، یا انحراف در گفتار و سخن، یا دگرگونی در صداقت و راستی- بر تباهی خود یاری نکند، و لا قوّة إلّا باللَّه.
بگویید آنچه برایتان گفته شده، و برای آنچه روایت شدهاید تسلیم باشید، و خود را بدان چه که تکلیف نشدهاید به زحمت نیفکنید، چرا که هر چه کنید، یا به زبان رانید، و بدان رو نمائید؛ مسئولیّت آن تنها بر گردن خود شماست. از شبهه برحذر باشید، چرا که آن برای فتنه پیریزی شده است، و در پی سهولت و همواری کارها باشید. گفتار و کردارتان را در میان خود بر پایههای خوبی استوار سازید، و فروتنی را بکار بندید، ترس و تضرّع را برای خدا شعار خویش سازید، و در بین خود به تواضع و انصاف و بخشش و فرو بردن خشم عمل کنید، چرا که آن سفارش خداست. و مبادا بر یک دیگر رشک برید، و کینه ورزید، زیرا که آن دو از کردار جاهلیّت است، وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ، یعنی: «و هر کسی باید بنگرد که برای فردا چه پیش فرستاده است، و از خدا پروا داشته باشید، که خدا بدان چه میکنید آگاه است- حشر: 18».
ای مردم از روی یقین بدانید که خداوند برای هیچ بندهای- هر چند تلاشش سخت و حوزه تدبیر و چارهجوئیش وسیعتر گردد، و رنج و زحمتش افزون شود- بیش از آن نصیبی که برایش در ذکر حکیم (قرآن یا لوح محفوظ) پیش بینی کرده قرار نداده است، و آنچه را که در ذکر حکیم برایش مقدّر شده- هر چند که ناتوان و کم تدبیر باشد- تغییر نیابد. ای مردم هیچ فردی با تکیه بر تبحّر خویش نتواند
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 143
ذرّهای به نصیبش بیفزاید، و نیز پشیزی را با سبک مغزی کم کند.
از این رو دانای به این ماجرا و عملکننده به آن آسودهترین مردمان در سود و منفعت است، و هر کس که آن را وانهد گرفتارترین مردمان در خسارت است. چه بسا فرد در نعمتی که گمان میکند که همیشه در نعمت است و غافلگیر شود، و فرد گرفتاری در نظر مردمان که آن ساخته خداست تا در اثر صبر و پایداری مقام و منزلتش بالا رود پس ای شنونده از مستی به هوش آی، و از خواب غفلت برخیز، و از شتاب خود بکاه، و در آنچه که از خدا به تو رسیده- که بیتخلّف است و راه گریزی ندارد و حتمی است- خوب اندیشه کن. سپس ناز خود را کنار گذار، و جاه فروشی را رها کن، و به خود آی، و گور و منزل خویش را به یاد آر، چرا که گذرگاهت بر آن است، و جایگاهت آنجاست. و همان گونه که رفتار میکنی با تو رفتار خواهد شد، و آن طور که بذر بیفشانی درو خواهی کرد، و هر چه کنی همان با تو کنند، و آنچه پیش فرستادهای بیهیچ شکّی فردا بر آن وارد خواهی شد. پس باید اندیشه در آنچه موعظه شدی تو را سود بخشد. و آنچه شنیدی و وعده داده شدی را به گوش داری. و این را بدان که تو ما بین دو خصلت قرار دادهشدهای که ناگزیر از برپائی یکی از آن دوئی: یا به فرمانبری خدا، توسّط شنیدههایت، و یا به آنچه دانستی عمل کنی و حجّت خداوند بر تو تمام است.
زنهار، زنهار، کوشش، کوشش! زیرا «هیچ کس تو را مانند آگاه، آگاه نکند- فاطر: 14»، همانا از واجبات مسلّم خداوند در کتاب حکیمش که به خاطر آن خشنود شود و برای آن خشم گیرد، و بر آن پاداش و یا کیفر دهد این است که انسان- هر چند که گفتارش خوش باشد و دیگران حال و فضلش را بیارایند- در صورتی که پس از مرگ خدای را با یکی از این خصلتها بدون توبه ملاقات کند مؤمن نیست: شرک به خدا در عباداتی که بر او واجب ساخته، یا فرو نشاندن خشم به خودکشی، یا تعهّد کاری کند و به کاری دیگر پردازد، یا برای انجام حاجتی که به مردم دارد بدعتی در دین گذارد، یا ستایش مردم از کار خیر نکردهاش او را شاد سازد، یا کردارش در میان مردمان همراه با دوروئی و دو زبانی، و با تکبّر و فخر باشد. و آگاه باش [و این را بیندیش] که هر مثال را میتوان گواه و شاهدی بر مانند آن گرفت، به تحقیق تمام کوشش چارپایان تنها شکم آنهاست، و تلاش درندگان در تجاوز و ستم خلاصه میشود، و جماعت زنها تمام تلاششان مصروف به آرایش دنیا و فساد در آن است، و براستی که مؤمنان نگرانند، مؤمنان فروتنند، مؤمنان ترسانند.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 144
پند و اندرز آن حضرت علیه السّلام و وصف تقصیرکاران
از کسانی مباش که بدون هیچ عملی به آخرت امید بسته، و با آرزوهای دراز به توبه چشم دارد «1»، در باره سرای دنیا چون زاهدان سخن گوید، ولی همچون دنیاپرستان عمل کند. اگر از دنیا عطا شود سیر نگردد، و چنانچه دریغ شود قانع نشود. از عهده سپاس آنچه به او داده شده برنیاید، ولی باز هم فزونی طلبد.
دیگران را نهی کند امّا خود باز نایستد، مردم را به امری وادارد که خود نمیکند، افراد صالح را دوست دارد ولی به کردارشان رفتار نمیکند، و گناهکاران را دشمن میدارد در حالی که خود یکی از ایشان است. و مرگ را- به دلیل زیادی گناهانش- ناخوش دارد، و در طول زندگیش دست از ارتکاب آن برندارد. گوید: «تا کی کار کنم و رنج برم؟ آیا ننشینم و در آرزو بسر برم؟. او در آرزوی آمرزش به سر میبرد، امّا پیوسته در گناه غوطهور است. از عمرش به اندازهای که هر کس در آن زمان به هوش میآید سپری شده، در باره عمر گذشتهاش گوید: ای کاش کار کرده و زحمت کشیده بودم، که برایم بهتر بود!، و همچنان عمرش را بیتوجّه و از روی غفلت تباه میسازد. اگر بیمار شود از کوتاهی در عمل پشیمان گردد، و اگر بهبودی یابد مغرورانه احساس آسایش کند و عمل را عقب اندازد. تا زمانی که بهبودی حاصل باشد خودبین است، و به محض گرفتاری ناامید. نفس او مغلوب گمانش شده است، و به آنچه یقین دارد عمل نمیکند. به رزق مقدّرش قناعت نمیورزد، و به آنچه خدایش تضمین کرده اعتماد نمیکند. به اعمالی که بر او واجب شده اعتنائی ندارد، و در دل شکّ دارد. اگر بینیاز شود مغرور گردد و سرمست، و چنانچه فقیر و نادار شود مأیوس و سست و رنجور. و این در حالی است که او سرشار از گناه و ثروت است، زیادی طلبد ولی سپاس نگذارد، به خطای کم مردم پردازد در آنچه به او ربطی ندارد، و خطای بسیار خود را نادیده گیرد. چنانچه شهوتی بر او عارض گردد به امید توبه مرتکب آن شود و از سرانجام آن غافل باشد. نه شوق او را به کارش وادارد، و نه بیم و هراسش او را باز دارد. به هنگام درخواست اصرار ورزیده و سماجت کند، ولی در عمل کوتاهی ورزد. و در گفتار
______________________________
(1) ترجمه بر اساس نهج البلاغه عبارت است از: «و با آرزوهای دراز توبه را به عقب اندازد».
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 145
توانگر است و از ناحیه عمل فقیر. سود و منفعت عمل ناکردهاش را آرزو کند، و از کیفر خطائی که کرده آسوده باشد. در این سرا به سمت آنچه فانی است پیشی گیرد، و از روی نادانی دست از آنچه ماندنی و پایدار است بکشد. در حالی که او از مرگ میترسد ولی از گذشت زمان باکی ندارد. گناه غیر خود را بسیار شمارد آنچه بسیارش را برای خود کم به حساب آرد. آن طاعتی را که اگر دیگران انجام دهند کوچک شمرد از خویش بزرگ داند، بر گناه کوچک دیگران نگران است، و به عمل اندک خود امیدوار، از این رو به مردم ایراد گیر و از برای خود سهل انگار است. به هنگام عافیت و خوشی امانتدار است و به وقت خشم و گرفتاری خیانتکار، هنگامی که عافیت یابد گمان برد که توبه کار است، و اگر گرفتار شود پندارد که مجازات گردیده. روزه را به عقب اندازد و خواب را پیش دارد. نه شب را به عبادت برخیزد و نه صبح را به روزه گذراند. روز کند در حالی که بیداری نکشیده چشم براه صبح است، و گرسنگی نکشیده در انتظار شام. از فرد زیردست خود به خدا پناه برد و از بالادست خود بیواهمه. مردم را برای خود به زحمت اندازد، ولی خود را برای خدایش خسته نسازد. خواب در جمع توانگران برای او از نماز با جمع مستمندان خوشتر است. از کم و اندک غضب ورزد و در فراوانی سرکشی کند.
آنچه به سود اوست بر دیگری دریغ ورزد، و به عکس آنچه به زیان اوست بر دیگری دریغ نکند، خوش دارد که اطاعت گردد و نافرمانی نشود، و حقّ خود را بگیرد و حقّ دیگران را نپردازد.
دیگری را ارشاد میکند و خود را گمراه. از مردم میترسد ولی نه در راه طاعت خدا، و در راه طاعت بندهها از خدا پروا نمیکند. منکر را معروف دارد و معروف را منکر. پاس نعمتهای خدایش را نگذارد و بر بسیاری نعمتهای او شکر نگوید. نه به نیکی سفارش کند و نه از زشتی باز دارد. تمام عمرش در اشتباه سپری شده است.
اگر بیمار شود اخلاص ورزیده و توبه کند، و چنانچه بهبودی یابد سخت دل شود و به گناه بازگردد. و او پیوسته بر زیان خود عمل کند نه بر سود خود، نمیداند کردارش او را به کجا میکشاند؛ تا چه زمان و تا به کجا این انحراف ادامه مییابد؟! پروردگارا ما را از نافرمانی خود بر حذر دار، و ای طالب اندرز حفظ کن و به یاد سپار، و هر زمان که خواهی بازگرد.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 146
تعریف آن حضرت علیه السّلام از پرهیزگاران
از حمد و ثنای الهی فرمود: به درستی که پرهیزگاران در سرای دنیا دارای این صفات برجستهاند: گفتارشان راست، شعارشان میانه روی، و رفتارشان فروتنی است، به فرمانبری تسلیم اوامر الهی. دیدگانشان را از آنچه خدا ممنوع داشته پوشانیده، و گوشهاشان را بر طلب دانش واداشتهاند. در گرفتاری و آسودگی حالشان یکسان است. و اگر نبود أجل و سرآمد معیّنی که خداوند برای ایشان مقرّر داشته از شوق پاداش الهی و یا از هول مجازات؛ بقدر یک چشم بر هم زدن روحهای آنان در جسمهاشان آرام نمیگرفت. آفریدگار جهان در فکر و اندیشه ایشان بزرگ است، از این رو هر چه جز اوست در دیدگانشان خوار و کوچک. رابطه آنان با بهشت به مانند کسانی است که آن را دیده و در آسایشش بسر بردهاند. و با دوزخ همچون کسانی هستند که آن را مشاهده کرده و درونش در شکنجهاند. دل پرهیزگاران اندوهگین، و مردم از گزندشان در امان، بدنهاشان لاغر، و نیازهاشان کم و سبک، و ارواحشان عفیف و پاک است، و کمک و یاریشان به اسلام فراوان. دورانی کوتاه را شکیبائی کردند تا آسایشی دراز مدّت را- که خدای بخشنده برای ایشان فراهم ساخته- به دنبال آورد. دنیا آنان را خواست و آنان دنیا را نخواستند. آنان را طلبید ولی درمانده و عاجزش ساختند.
امّا شب هنگام؛ پیوسته برپا ایستاده و آیات قرآن را با تأمّل و درنگ به گونهای خوانند که با آن جان خویش را محزون سازند و داروی درد خود را به دست آرند.
اندوهشان به جهت گریه بر گناهان و درد زخمهای دل بالا گیرد و به جوش و خروش آید. پس آنگاه که به آیهای بگذرند که در آن تشویق و امیدواری است با علاقه بسیار به آن روی آورند و چنان مشتاقانه به آن دل دهند که گوئی آن پاداش وعده شده در پیش چشمشان حاضر است. و هر گاه به آیهای که از آن بیم و تهدید برآید بگذرند گوشهای دلشان را بدان نهند که گوئی صدای ناله و زاری و فریاد آن در بیخ گوششان طنین انداز است. پس آنان با رکوع پشتها را خم کنند، و با سجده پیشانی و کف دستها و سر انگشت پاها را بر زمین نهند، و با این کار پیوسته از خدای بزرگ درخواست رهائی از عذاب دوزخ کنند.
امّا روز هنگام؛ از زمره حکیمان و دانشمندان؛ و نیکان خداترس باشند.
آری ترس از خدا آنان را به مانند تیرهای تراشیده، لاغر و نحیف ساخته است.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 147
هر کس به آنان بنگرد گمان برد که بیمار و ناخوشند، و گوید: دیوانه است. در حالی که اندیشهای بزرگ آنان را به این وضع درآورده، هر گاه بزرگی و قدرت خدای متعال را همراه یاد مرگ و هراسهای روز رستاخیز به یاد آرند این یادآوری، دلهاشان را به وحشت اندازد و خاطرشان آشفته و پریشان گردد، و فکرشان از هوش برود. و هر گاه که از این ماجرا نگرانند، با کردار شایسته به سوی خدا شتابند، و در این راه از اعمال اندک خشنود نشوند، و فراوان را بسیار نشمارند، همواره خویشتن را متّهم میدارند و از کردارشان بیمناکند، هر گاه یکی از آنان ستوده و تعریف شود از آنچه میگویند در هراس افتد و گوید: «من از دیگران به خود آگاهترم و پروردگارم به حال من داناتر، بار إلها بدان چه میگویند مرا مؤاخذه مفرما، و بهتر از آنچه پندارند قرارم ده، و گناهانی را که نمیدانند بیامرز، همانا توئی دانای نهانها. و از نشانههای هر یک از افراد پارسا و پرهیزگار این است که: او را در فهم آئین و انجام احکام دین قوی و نیرومند بینی، و در سستی نمودن به عمل بیمناک و ترسنده. ایمانش در حدّ یقین است، و در کسب دانش حریص. در شناخت موارد رفق و مدارا زیرک است و در انفاق مهربان. در فهم دین باهوش و دانشمندی است بردبار. در توانگری میانهرو است و در عبادت خاشع. در فقر و تنگدستی تظاهر به راحتی کند و در سختی شکیباست. با زحمتکشان مهربان است و در راه حقّ بخشنده. در بدست آوردن سود آرام است و طالب روزی حلال. در راه هدایت و تکامل با نشاط است و از طمع و آز به دور. در درستکاری پایدار است و به هنگام شهوت خویشتن دار. ستایش نادان او را مفریبد، و حساب و شمارش اعمالش موجب کندی کردار شایسته او نمیشود. در عین اینکه کردار شایسته میکند ترسان است. روز را به شب رساند در حالی که همّش سپاسگزاری است.
و شب را به بامداد برساند و تمام فکرش یاد خداست. شب را با حال خوف سپری کند و روز را با خرسندی و شادی آغاز کند. ترسان و بیمناک از غفلتی است که از آن برحذر شده، و شادمان و خرسند از فضل و رحمتی است که بدو رسیده.
اگر نفس او در آنچه برایش دشوار است نافرمانیش کند، او نیز از آنچه نفس دوست میدارد محرومش سازد. شادیش در مواردی است که از خطا بر حذر باشد.
روشنی دیدهاش در چیز ماندگار است، و بیرغبتیش در چیز فانی. حلم و بردباریش را به دانش آمیخته است و دانش را به کردار. او را بینی که از سستی و تنبلی بدور و نشاطش پیوسته است. آرزویش کوتاه است و لغزشش اندک. دلش خاشع است
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 148
و نفسش قانع. جهلش پنهان است و کارش آسان.
دینش استوار است و شهوتش مرده. خشمش فروخورده است و اخلاقش پاک. اسراری را که بدو سپرده شده حتی برای دوستان نقل نکند. شهادت و گواهی دشمنان را کتمان نکند.
هیچ عملی را به تظاهر انجام ندهد و از روی حیا ترک مگوید. به خیرش امید است و از گزندش آسودگی. اگر در جمع غافلان و بیخبران باشد در شمار باخبران و ذاکران به حساب آید. از آن کس که بدو ستم کرده بگذرد، و بدان که محرومش ساخته عطا کند، و با آن کس که از او بریده بپیوندد. بردباریش را از دست ندهد.
از آراستن خود در نماند. از بدزبانی و ناسزا بدور است و گفتههایش نرم. بیمکر است و پر خیر و خوش کردار. رو به خیر دارد و از بدی گریزان است. در پیش آمدهای ناگوار آرام است و با وقار، و در ناگواریها شکیبا و بردبار، و در خوشی و آسایش سپاسگزار. بر کسی که غضب کند ستم نکند. به خاطر دوستی با کسی مرتکب گناه نشود. ادّعای ناحقّ نکند و منکر حقّ دیگران نشود. پیش از آنکه بر ضدّ او گواهی دهند فرمان حقّ را بپذیرد. آنچه را بدو سپرند تباه نسازد.
و مردم را با لقبهای زشت نخواند. نه جنایت کند و نه بدان رو کند. به همسایه آزار نرساند. به گرفتاری و مشکلات خرسند و شاد نگردد. به سوی حقّ شتابان است و امانات را (به صاحبانش) بازگرداند. در ناپسند تأخیر کند و کندی نماید.
سفارش به نیکی کند و از زشتی باز دارد. در امور دنیا جاهلانه وارد نشود، و از حوزه حقّ و راستی قدم بیرون ننهد. اگر سکوت کند خموشی غمینش نسازد، و چنانچه خنده کند آوایش بلند نشود. بدان چه از اوست قانع است. خشم او را از جا بدر نبرد، و هوای نفس بر او چیره نگردد، و بخل بر او پیروز نشود. بدان چه از او نیست طمع نورزد. با مردم معاشرت کند تا بیاموزد. و سکوت نماید تا سالم ماند.
و بپرسد تا بفهمد. به گفتار خیر گوش فرا ندهد تا با آن دیگران را درمانده سازد.
و بدان سخن مراند تا بر دیگران جاه فروشی کند. اگر بر او ستم شود شکیبائی ورزد تا خدا برایش انتقام گیرد. تن و جانش از او در زحمتند و مردم از او در آسایش. خود را برای آخرتش به رنج انداخته، و مردم را از زحمت خویش آسوده ساخته. دوری او از آن کس که از او کناره گرفته برای کراهت و پاک ماندن از بدی است. و نزدیکیش با هر که معاشرت دارد همراه نرمش و مهربانی است. نه دوریش از خودپسندی و بزرگ منشی است، و نه نزدیکیش از روی مکر و زبان بازی، بلکه به خوبان و صالحان پیش از خود اقتدا میکند و پیشوای نیکوکاران پس از خود باشد.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 149
خطبهای از آن حضرت علیه السّلام در بیان ایمان و کفر و ارکان و شعبههای آن دو
همانا خداوند همه چیز را آغاز نمود و از آن برای خود هر چه خواست برگزید و از میانشان آنچه را که دوست داشت به خود اختصاص داد. و از بین آنها ایمان را پسندید و مشتقّ از اسم خود ساخت. و خداوند ایمان را به هر یک از مخلوقاتش که دوست بدارد ببخشید. سپس آن را بیان کرد و قوانین و دستوراتش را برای هر کس که در آن گام نهد سهل و آسان داشت، و پایههایش را برای آن کس که به سوی آن کناره گیرد استوار ساخت. و آن را مایه عزّت پیروان، و آسودگی واردین، و هدایت اقتداکنندگان، و آرایش زیور خواهان، و آئین دین گروندگان، و پناه پناهندگان، و رشته محکم متمسّکان بدان ساخت، و برهان سخنوران، و شرافت عارفان و حکمت گویندگان، و نور روشنی خواهان و حجّت و دلیل مناظرهکنندگان، و پیروزی احتجاجکنندگان، و مایه دانش آموزندگانش قرار داد. و همچنین ایمان را حدیث راویانش ساخت و فرمان قاضیان، و مایه خویشتنداری گویندگان و خرد تدبیرگران، و فهم اندیشمندان، و یقین عاقلان، و بینش مریدان، و نشانهای برای تیزهوشانش ساخت. و مایه عبرت پند پذیران، و نجات اهل ایمان، و دوستی خداوند برای شایستگان، و مایه تقرّب منتظران، و اعتماد تکیهکنندگان، و آسایش آن کسان که کار خویش به خدا سپارند، و آئین نیکوکاران، و خیر شتابندگان، و سپر صابران، و پوشش پرهیزگاران، و تطهیر راه یافتگان، و امان مسلمین، و روح و جان راستگویانش ساخت. بنا بر این «ایمان» ریشه و اصل حقّ است. و ریشه حقّ راهش هدایت است، و صفتش نیکوئی و نشانش بزرگواری، برنامهاش روشن است، منارهاش تابان، چراغهایش فروزان، هدف و پایانش رفیع. در میدان مسابقه پیشرو است، چابکسواران را مهیّا. جایزهاش بسیار عالی، یاورانش دیرین و کهن، سوارانش بزرگوار، کردار شایسته راهنمای آن است و پاکدامنی چراغش. مرگ پایان و انجام آن است و سرای دنیا میدان مسابقهاش.
رستاخیز انجمن آن است و بهشت جایزه آن، و دوزخ کیفرش. تقوا و پرهیزگاری ساز و برگ آن است و نیکوکاران سوارانش. پس به سبب ایمان میتوان بر کردار شایسته هدایت شد، و در پرتو کردار نیک فقه و دانش رونق گیرد، و آن موجب ترس از مرگ شود، و با مرگ سرای دنیا خاتمه یابد. و با دنیا
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 150
آخرت روبرو و مقابل شود و با قیامت بهشت نزدیک شود و بهشت مایه حسرت و افسوس اهل دوزخ است، و دوزخ مایه اندرز پرهیزگاری است، و پرهیزگاری اساس و ریشه احسان. تقوا و پرهیزگاری هدف و غایتی است که نه پویندهاش هلاک شود و نه عامل بدان پشیمان گردد. زیرا در پرتو تقوا است که رستگاران کامیاب گردند. و با گناه و نافرمانی است که بازندگان خسارت و زیان بینند.
پس باید خردمندان جلوگیری کنند، و اهل تقوا درس گیرند.
پس ایمان بر چهار ستون است: صبر، باور، عدل و داد، و جهاد.
و صبر چهار شاخه دارد: اشتیاق، ترس، زهد، انتظار. پس هر کس که مشتاق بهشت است شهوتهای نفسانی را از یاد ببرد. و کسی که از دوزخ بیم داشت از چیزهای حرام پرهیز کند. و هر کس که در دنیا زاهد باشد مصیبتها بر او آسان گردد. و آن کس که چشم براه و در انتظار مرگ است در کارهای خیر شتاب ورزد.
و یقین چهار شاخه دارد: تیزهوشی، رسیدن به حقایق، عبرتشناسی، سنّت و روش پیشینیان. هر آن کس که تیزهوش است به حقیقت برسد. و کسی که به حقیقت پی برد عبرت گیرد، و هر کس که درس گرفت راه و روش گذشتگان را بشناسد و به کار گیرد، و چنین شخصی گویا با پیشینیان زندگی کرده است.
و عدل و داد چهار شاخه دارد: فهم عمیق، فرو رفتن در دانش، قضا و داوری صحیح، و حلم و بردباری وسیع و پهناور. پس هر کس فهمید؛ تمام نقاط تاریک دانش را روشن کند. و کسی که حکم و فرمان را شناخت گمراه نشد. و هر کس بردباری پیشه ساخت در کارش کوتاهی نورزید و بدان صفت در میان مردم خوشنام زیست.
و جهاد چهار شاخه دارد: سفارش به نیکی، بازداری از زشتی، و پایداری در میادین نبرد، و دشمنی با فاسقان. پس هر کس که سفارش به نیکی کرد پشت مؤمنان را استوار و محکم ساخت. و آن کس که از زشتی بازداشت کافران را زبون و خوار کرده، و کسی که در میادین نبرد پایداری نمود ادای وظیفه کرده است، و هر آن کس که فاسقان را دشمن دارد برای خدا خشم گرفته و برای چنین شخصی خداوند خشم و غضب کند. این بود تعریف ایمان و ارکان و شعبههایش.
و کفر بر چهار ستون است: فسق، غلوّ، شکّ، و شبهه.
و فسق چهار شاخه دارد: تندخوئی، کوردلی، بیتوجّهی، سرکشی. پس فرد خشن و تندخو مؤمن را خوار و فقیهان و دینشناسان را دشمن دارد و بر گناه اصرار
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 151
ورزد. و شخص کوردل ذکر را فراموش کند و ناسزاگو شود و با آفریدگارش به ستیزه پردازد و شیطان بر او چیره گردد. و کسی که بیتوجّهی و غفلت کند بر خود جنایت نموده، و اندیشهاش واژگون گردد، و گمراهی خود را رشد و صلاح پندارد، و آرزوها او را بفریبد تا عمر او به سر آید و پایان پذیرد، و پرده از دیدهاش برافتد. و آنچه از خدا گمان نمیکرد آشکار گردد در این هنگام تمام وجودش را افسوس و حسرت فرا گیرد. و هر کس که از فرمان الهی سرپیچی کند به وادی شکّ و تردید افتد و خدا بر او بزرگی کند سپس با قدرت خود خوار و ذلیلش سازد، و با جلال و عظمت خود کوچکش کند. بدانسان که در طول زندگی خود کوتاهی کرده و به آفریدگار بخشندهاش مغرور گردیده بود.
و غلوّ یا همان زیادهروی در آئین دین چهار شاخه دارد: موشکافی، ستیزهجوئی، و انحراف از حقّ، و گردنکشی. بنا بر این هر کس که با اوهام خود موشکافی کند به حقّ دست نیابد، و از این کار جز غرق شدن در رنج و درد چیزی عایدش نگردد. و هیچ خیال و تصوّری از او دور نشود جز اینکه پنداری دیگر گریبانگیرش شود، از این رو همیشه درگیر افکاری پریشان و مضطرب است. جماعتی که با هم جنگ و ستیز کنند سستی و کاهلی در میانشان افتد، و به سبب لجاجت بسیار کارشان به تباهی و فساد گراید. و کسی که از حقّ منحرف شود خوبی در نزدش بد و بدی در نزد او نیک جلوه کند و سرمست گمراهی گردد. و آن کس که به لجاجت پردازد راههایش تاریک گردد. و کارش بر او پیچیده شود، و در تنگنا قرار گیرد، و هر کس از راه و طریقی به جز راه اهل ایمان پیروی کند سزایش برکناری از دین و آئینش خواهد بود.
و شکّ چهار شاخه دارد: ستیز در کلام، هراس، دو دلی، و خودباختگی.
پس ستیزهکاران به کدام یک از نعمتهای پروردگارت چون و چرا کنند؟! و آن کس که پیش رویش او را به هراس افکند به قهقرا برمیگردد. و کسی که در آئین دین خویش دودلی کند گذشتگان از او پیشی گیرند و آیندگان نیز از او پیش افتند و شیاطین او را زیر پا گیرند. و هر کس که تسلیم تباهی دنیا و آخرت شود هر دو سرا را از کف بدهد. و هر کس نجات یافت پس به برکت و فضل یقین بوده است.
شبهه چهار شاخه دارد: شادمان شدن به زیور، خودآرائی، توجیه کجروی، و آمیختن حقّ به باطل. و این برای آنست که زیور و آرایش مانع برهان و کلام
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 152
واقع و حقّ است، و خودآرائی موجب افتادن در شهوت است. و کج روی صاحبش را سخت منحرف سازد. و آمیختن حقّ به باطل تیرگیهائی است روی هم انباشته. و این بود کفر و ارکانش.
و نفاق بر چهار ستون است: هواپرستی، سهل انگاری، خشم، و آز و طمع.
و از اینها هواپرستی چهار شاخه دارد: ستم، تجاوز و دشمنی کردن، شهوت، و سرکشی. پس هر کس که ستم روا دارد گرفتاریهایش افزون گردد و تنها بماند، و بر علیه خود یاری شود. و کسی که تجاوز و دشمنی کند از سختیها نیاساید و قلبش آرام نگیرد. و هر کس که نفس خود را از شهوات سرزنش نکند به دریای افسوس و اندوه فرو رود و در آن غوطهور گردد. و کسی که سرکشی کند بیهیچ بهانه و دلیلی- و دانسته- گمراه گردد.
و امّا شاخههای سهل انگاری عبارتند از: خود را بزرگ شمردن، و بخود بالیدن، و امروز و فردا کردن، و آرزو. و این بدان جهت است که بزرگی نمودن از حقّ باز دارد، و بخود بالیدن در این سرای دنیا موجب کوتاهی در امر آخرت گردد. و امروز و فردا کردن در کار سبب کوری و فرو افتادن در چاه گمراهی است. و چنانچه آرزو نمیبود انسان حساب کار خود را میکرد. و اگر به حساب کارش میرسید از ترس و هراس جان میداد.
و امّا شاخههای خشم عبارت است از: تکبّر، فخر، بیپروائی، و تعصّب.
پس کسی که کبر ورزد از حقّ روی گرداند. و هر کس که فخر فروشی کند کارش به هرزگی کشد. و کسی که بیپروائی ورزد در پستی پافشاری کند. و هر کس که سرسختی در نادرستی او را فرا گیرد ستم کند. پس چه بد موقعیّتی است بسر بردن در میان روی گرداندن از حقّ؛ و هرزگی و پافشاری.
و شاخههای طمع عبارتند از: شادمانی به لذّت گذرا، و مرح، «1» و سرسختی، و تکبّر. پس پیوسته شادان بودن در نزد خدای امری است ناپسند، و خرامیدن به ناز خودپسندی است. و آن سرسختی که فرد را به حمل گناهان وادار نماید یک بلا و گرفتاری است. و تکبّر؛ سرگرمی و بازی و مشغولیّت بوده و تعویض خوب
______________________________
(1) مرح یعنی: بالاگرفتن نشاط و فرح شادمانی بحدّی که شخص از حدّ خود تجاوز کند و متبختر و مختال شود. (أقرب الموارد)
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 153
است با بد (یعنی: از دست دادن عمر گرانمایه به بیهودگی).
پس این بود نفاق و ستونها و شعبههای آن. خداوند بر تمام بندگانش غالب و چیره است، نامش بلند است و توان و قدرتش استوار. نیرویش سخت است و برکاتش لبریز. حکمتش نورانی است. و حجّتش پیروز، و دینش پاک و خالص.
سخنش حقّ است و نیکیهایش پیش و برتر. نسبتش پاک و روشن است و موازینش عادلانه. پیامهایش رسا است و نگهبانانش حاضر. بدکرداری را گناه دانسته، و گناه را فتنه، و فتنه را آلودگی و چرک. و خوش کرداری را کامیابی دانسته است و عذر خواهی را توبه، و بازگشت را پاککننده. پس هر کس که توبه کرد هدایت یافت. و آن کس که گرفتار فتنه شد تا مادامی که به سوی خدا به توبه بازنگشته و به گناه خویش اعتراف نکرده و پاداش نیکو را باور ننموده است پیوسته در گمراهی بسر برد. و هرگز بر خدا دلیری نورزد جز کسی که محکوم به نیستی و نابودی است.
خدا را خدا را! چه وسیع است این اوصافش: قبول توبه و رحمت، و مژده و ملایمت و صبر عظیمش. و چه سخت است آن شکنجهها و دوزخ، و عزّت و قدرت و سختگیری او! پس هر کس که به طاعت الهی دست یافت کرامتش را برگزیده، و کسی که پیوسته در نافرمانی خداست عذاب دردناکش را خواهد چشید، آنجاست عاقبت آن سرا.
از سخنان آن حضرت علیه السّلام به کمیل پسر زیاد نخعی «پس از مطالبی که بیان داشت»
براستی که این دلها به مانند ظرفهایند، و بهترینشان فراگیرندهترین آنها است، آنچه به تو میگویم از من گوش دار، مردم سه دستهاند: دانشمند الهی، و آموزنده راه نجات، و أحمقان فرومایه؛ که در پی هر بانگی میدوند و با هر بادی به سوئی روند، نه به نور دانش روشنی یافتند تا راه برند، و نه به سوی دژی استوار شتافتند تا نجات یابند.
ای کمیل، دانش بهتر از مال است، دانش تو را نگه میدارد ولی تو مال را. نفقه و خرج، مال را میکاهد، و دانش با انفاق افزون میگردد. دانش فرمانده است و مال فرمانبر.
ای کمیل، دوستی دانشمند، آئینی است که با آن جزا و پاداش دهند. انسان
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 154
توسّط دانش در زمان حیاتش به کسب طاعت پردازد و پس از مرگ نام نیک باقی گذارد. و سود و بهره مال با نابودی مال از دست برود. ثروت اندوزان گو اینکه زندهاند مرده بشمار آیند، ولی دانشمندان تا زمان باقی است جاویدند و گرامی، ظاهرا وجودشان ناپیدا است ولی نفس ایشان در دلها آشکار. سپس- پس از اشاره به سینه خود- فرمود: بدان که در اینجا دانشی سرشار نهفته است که برایش فراگیرانی نیافتم؛ آری به فرد باهوش و تیزفهم بر میخورم که نامطمئن و دین به دنیا فروخته است، و از حجّتهای خداوند بر علیه دوستان خدا یاری میجوید، و از نعمتهای الهی بر نافرمانی او. یا به فردی که پیرو اهل حقّ است ولی فاقد هر گونه بینش و فراست در شناخت پیرامونش، و با اوّلین مورد شبههای که بر او عارض میشود به وادی شکّ و تردید افتد.
بار إلها! نه این شایسته است و نه آن در خور. یا به فردی که غرق در لذّت است و اسیر شهوت، یا فردی که حریص به جمع و ذخیره مال. که این دو گروه نه از زمره رهبران دینند و نه از اهل فراست و یقین. شبیهترین موجودات به اینان همانا چارپایان چرندهاند، آری بدینسان علم و دانش- با مرگ صاحبان آن- میمیرد.
ولی آری، زمین هرگز از حجّت قائم از جانب خدا- که یا آشکار است و مشهور، یا ترسان است و ناپیدا- خالی نخواهد ماند، تا دلائل الهی و نشانههایش باطل نگردد، و راویان قرآنش از میان نروند. کجایند آن افراد؟! تعدادشان کم، و قدر و منزلتشان بزرگ است، به واسطه ایشان است که خداوند دلائل و حجّتهایش را حفظ میکند تا به افراد همانند خود بسپارند، و بذر آن را در دلهای شبیه خود بکارند.
علم و دانش- بر اساس حقائق ایمان- بایشان یورش برد تا روح یقین را یافتند، و آنچه را که افراد خوش گذران سخت و دشوارش شمردند آنان سهل و آسانش داشتند. و به آنچه که جاهلان در هراس بودند خو گرفتند، ایشان با بدنهاشان همنشین اهل دنیایند ولی ارواحشان به ملکوت اعلی پیوند دارد.
ای کمیل، آنان امینهای خدایند در میان خلقش، و خلفای او در زمینش، و چراغهای تابناک او در شهرهایش، و دعوتگران به دین او میباشند.
وه که چقدر مشتاق دیدار آنان هستم!! از خداوند برای خود و تو آمرزش میطلبم.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 155
سفارشات کوتاه آن حضرت علیه السّلام به کمیل
1- ای کمیل، هر روز نام خدا را ببر، و بگو:
«لا حول و لا قوّة إلّا باللَّه»
، و بر خدا توکّل دار، و ما را یاد کن، و نام ما ببر و بر ما صلوات فرست. و آن را بر خود و آنچه به نگهداریش اهتمام داری بچرخان تا به خواست خدا از آسیب آن روز نجات یابی.
2- ای کمیل، همانا خداوند پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم را تعلیم فرمود، و رسول خدا مرا تربیت نمود، و من نیز مؤمنان را پرورش میدهم، و فرهنگ آداب و رسوم را به مردم بزرگوار خواهم آموخت.
3- ای کمیل، هیچ دانشی نیست مگر آنکه من آن را آغاز کنم، و هیچ سرّی نیست جز آنکه قائم علیه السّلام به پایان رساند. ای کمیل، اینان فرزندانی هستند که برخی از آنان از برخی دیگرند، و خدا شنونده و داناست. ای کمیل، فقط از ما برگیر تا از ما گردی.
4- ای کمیل، هیچ جنبشی نیست جز آنکه تو در آن نیازمند شناخت و معرفتی.
5- ای کمیل، به هنگام صرف غذا نام خدائی را بر زبان جاری کن که با نام او هیچ دردی زیان نرساند، و در آن درمان از هر آسیب و گزندی نهفته است.
6- ای کمیل، خوراک خود را با همسفره صرف کن و در آن بخل مورز زیرا تو هرگز هیچ چیزی را روزی مردم نکنی در حالی که خداوند به این کار تو پاداش فراوان دهد. رفتارت را بر او نیکو و خوش دار، و همنشینت را شاد و خشنود ساز و نسبت به خدمتکارت بدگمان مشو.
7- ای کمیل، صرف غذایت را بقدری طول ده تا همخوراکت سیر گردد و جز تو نیز از آن بهره برد.
8- ای کمیل، وقتی غذایت را به پایان بردی خداوند را بر آنچه روزیت ساخت- با صدای بلند- شکر گوی تا دیگران نیز شکرش گویند و به این کار پاداش تو افزون گردد.
9- ای کمیل، شکم خود را از غذا انباشته و سنگین مساز، و در آن برای آب جایی گذار و برای هوا محلّی. و در حالی که میل به خوردن در تو باقی است از
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 156
آن دست بکش. که اگر چنین کنی از آن لذّت میبری، زیرا سلامتی بدن بسته به کم خوراکی و کم نوشیدن است.
10- ای کمیل، برکت در مال و ثروت کسی است که زکات دهد، و اهل ایمان را یاری نماید، و صله رحم کند.
11- ای کمیل، به فامیل مؤمنت بیش از دیگران عطا و بخشش کن، و به ایشان مهربانتر و بر آنان دلسوزتر باش. و تهیدستان را صدقه ده.
12- ای کمیل، هیچ سائلی را- هر چند به دادن نیمی از دانه انگور یا خرما باشد- محروم مساز، زیرا صدقه در نزد خدا افزون گردد.
13- ای کمیل، نیکوترین زیور فرد مؤمن فروتنی است، و زیبائیش پاکدامنی است، و شرفش فهم و دریافت دین است، و عزّت او بسته به دوری از قیل و قال است.
14- ای کمیل، در هر گروه، جماعتی برتر از جماعت دیگرند، مبادا با فرو- مایگان آنان درافتی، و اگر ناسزایت گفتند تحمّل کن، و از شمار کسانی باش که خدا در بارهاشان فرموده: وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً، یعنی: «و چون نادانان ایشان را مخاطب سازند گویند سلامی (به خداحافظی دوری گزینند)- فرقان: 63».
15- ای کمیل، در هر وضعیّتی حقّ را بگو، و با پرهیزگاران دوستی کن، و فاسقان را ترک گو، و از اهل نفاق کناره گیر، و با خیانتکاران معاشرت مکن.
16- ای کمیل، با ستمکاران طرح دوستی مریز و معاشرت مکن، تا با ایشان بیامیزی و همکار شوی، و مبادا احترامشان کنی و در انجمنهایشان حضور یابی بدان وضعی که خشم الهی را برانگیزد، و چنانچه ناگزیر از حضور در محفلشان شدی پیوسته به یاد خدا باش، و بر او توکّل کن، و از گزندشان به خدا پناه بر، و از ایشان کناره گیر، و کردارشان را در دل ناپسند دار، و به تعظیم خداوند صدایت را بلند کن تا بشنوند، زیرا بدین کار حمایت گردی و از گزندشان در امان بمانی.
17- ای کمیل، بهترین چیزی که بندگان پس از اقرار به خدا و دوستانش بدان تن میدهند خویشتن داری و بردباری و شکیبائی است.
18- ای کمیل، فقر و تنگدستی خود را بر مردم آشکار مکن، و با عزّت و پرده پوشی برای رضای خدا بر آن صبر کن.
19- ای کمیل، عیبی ندارد که برادرت را بر راز خود آگاه سازی، امّا برادر
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 157
تو کیست؟ برادر تو آن کس است که به وقت سختی و محنت تو را وامنهد، و در هنگام گرفتاری و جریمه از تو کناره نگیرد، و تو را تا آنجا وامگذارد که از او درخواست کنی، و تو و کارت را رها مسازد تا آگاهش کنی، پس چنانچه منحرف است اصلاحش کن.
20- ای کمیل، فرد مؤمن آینه مؤمن است، او را به دقّت مینگرد و برانداز میکند تا حاجتش را برطرف نماید و وضعش را اصلاح کند.
21- ای کمیل، افراد مؤمن با هم برادرند و هیچ چیز نزد هر برادری از برادرش برتر و ارجمندتر نیست.
22- ای کمیل، اگر برادرت را دوست نداری برادرش نیستی، همانا فرد مؤمن کسی است که همچون کلام ما سخن گوید، پس آن کس که خلاف آن نماید از ما دست کشیده، و کسی که از ما دست بردارد به ما نرسد، و هر کس که با ما نباشد در قعر جهنّم است.
23- ای کمیل، هر کس که در سینه دردی داشته باشد آن را به بیرون اندازد.
هر کس از ما به تو خبری رسانید و خواست که پنهانش داری، در این صورت مبادا آن را فاش سازی، که از افشای آن توبهای نیست، و کردار بیتوبه عاقبت کارش آتش زبانه کشیده است.
24- ای کمیل، فاش ساختن سرّ آل محمّد (علیهم السّلام) قابل جبران نیست، و از کسی تحمّل نمیشود، و آنچه را که گفتند غیر از فرد مؤمن و مطمئن را باخبر مساز 25- ای کمیل، به هنگام هر سختی و گرفتاری بگو:
«لا حول و لا قوّة إلّا باللَّه»
، تا نجات یابی، و نزد هر نعمت بگو:
«الحمد للَّه»
، تا افزون گردد، و هر گاه روزیت دیر رسید از خداوند طلب مغفرت کن تا در آن گشایش دهد.
26- ای کمیل، در پرتو ولایت ما خود را از شرکت شیطان در مال و فرزندانت نجات ده «1».
27- ای کمیل، ایمان گاهی ثابت است و استوار، و گاهی به عاریت، پس برحذر باش که از جماعتی باشی که ایمانشان عاریت است. و حال آنکه ایمان تنها در
______________________________
(1) شرکت شیطان در اموال همان سرمایههائی است که به حرام انباشته و در راه نامشروع خرج میشود، و شرکت در فرزندان هم پدید آمدن آنان از عمل حرام است.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 158
خور ثبات و استواری است آن زمانی که راه روشنی را پیش گیری و ادامه دهی که نه تو را منحرف سازد و نه از راه راست دور.
28- ای کمیل، نه در ترک واجب رخصت است و نه در نافله سختگیری.
29- ای کمیل، به تحقیق شمار گناهانت از نیکیهایت بیشتر است، و غفلت و بیخبریت از توجّه و ذکرت افزونتر، و بخششهای الهی بر تو زیادتر از کردار توست.
30- ای کمیل، تو هیچ گاه خالی از نعمتها و عافیت خدادادی نخواهی بود پس در هر حال و صورتی از حمد و تمجید و تسبیح و تقدیس [و شکر] و یاد خداوند فروگذاری مکن.
31- ای کمیل مبادا از شمار افرادی باشی که خداوند در باره ایشان فرموده:
نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ، یعنی: «خدای را فراموش کردند و خدا خودشان را فراموششان ساخت- حشر: 19»، و آنان را فاسق شمرده، پس ایشانند بدکاران نافرمان.
32- ای کمیل، قدر و مرتبه تنها به نماز خواندن تو نیست، و نه به روزه داشتن و صدقه دادن، بلکه قدر و مرتبه این است که نماز همراه با دلی پاک و کرداری پسندیده نزد خدای، و ترس و خشوعی درست باشد. و توجّه کن در کجا و بر چه چیزی نماز میخوانی، که چنانچه از راه صحیح و حلال نباشد پذیرفته نگردد.
33- ای کمیل، زبان از دل تراود و دل با خوراک جان گیرد، از این رو در غذایی که دل و جسمت را تغذیه میکنی بنگر، چون اگر حلال نباشد خداوند تسبیح و شکر تو را قبول نکند.
34- ای کمیل، بفهم و بدان که ما برای هیچ یک از افراد بشر اجازهای در عدم پرداخت امانت نمیدهیم، پس هر کس که از من در این موضوع اجازهای را نقل کند بیهوده بافته و گناه کرده و به جهت دروغی که ساخته سزایش دوزخ است.
سوگند میخورم شنیدم که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم ساعتی پیش از وفات سه بار به من فرمود: «ای ابو الحسن سپرده و امانت- چه زیاد چه کم، تا نخ و سوزن- را به صاحبش- نکوکار یا تبهکار باشد- باز گردان.
35- ای کمیل، جهاد تنها تحت فرمان امامی عادل جهاد است. و غنیمت
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 159
جز از جانب امام با فضیلت، حلال نیست.
36- ای کمیل، چنانچه هیچ پیامبری ظاهر نشده بود، و در روی زمین فرد مؤمن پرهیزگاری وجود داشت آیا در خواندن مردم به سوی خدا راه خطا میپوئید یا درست؟ بلکه به خدا قسم که ره خطا میپوئید تا آن زمان که خداوند او را بدان کار بگمارد، و آماده و شایسته آن کارش نماید.
37- ای کمیل، دین از آن خدا است، و او قیام بدان را از هیچ کس نمیپذیرد مگر اینکه رسول باشد یا نبی یا وصیّ. ای کمیل، آن جایگاه ویژه نبوّت است و رسالت است و امامت. و پس از آنها هیچ کس خارج از این دو گروه نیست: یا از دوستان طرفدار است، و یا از گمراهان بدعت گذار، و خدا فقط از پرهیزگاران میپذیرد.
38- ای کمیل، بدرستی که خداوند بخشنده است و مهلت دهنده، و بزرگ است و مهربان، ما را بر شیوه و اخلاقش راهنمائی فرموده و فرمان به رعایت آن و واداشتن مردم بدان داده است، به تحقیق، ما آن شیوه را بیدرنگ اجرا نمودیم و بدون نفاق ارسال داشتیم، و بیتکذیب تصدیق نمودیم، و بدون هیچ شک و تردیدی پذیرفتیم.
39- ای کمیل، بخدا سوگند که من چاپلوسی نکنم برای آنکه اطاعت شوم، و نه آرزو برآورم تا نافرمانی نشوم، و تمایلی به طعام اعراب (اموال زکوی) ندارم تا ولایت و حکومتم بخشند و بدان (ولایت) خوانده شوم.
40- ای کمیل، همانا کامیابی مردم تنها در بدست آوردن دنیای فانی و درگذر خلاصه میشود، ولی ما به آخرت پاینده پایدار کامیاب میگردیم.
41- ای کمیل، همگان به سوی آخرت باز گردند، و آنچه از آخرت که ما بدان دل بستهایم: رضای خداوند است و درجات عالی بهشت، که خداوند آن را فقط به پرهیزگاران به میراث میدهد.
42- ای کمیل، کسی که در بهشت منزل نکند وی را به عذابی دردناک و ذلّتی دائم مژده و بشارت ده. دردناک مژده ده و به ذلّتی دائم بشارت.
43- ای کمیل، خداوند را بر توفیق او و بر هر حال و وضعیّتی حمد و سپاس گویم، اکنون هر زمان که خواستی برخیز.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 160

