ادامه ترجمه کتاب تحف العقول(قسمت هفتم)


سفارشات آن حضرت علیه السّلام به محمّد بن أبی بکر «به هنگام گماردن او به ولایت مصر»

این مجموعه سفارشاتی است که بنده خدا امیر مؤمنان هنگامی که محمّد بن أبی بکر را به ولایت مصر گماشت بدو سپرد.
او را به رعایت تقوای الهی و اینکه در نهان و آشکار به طاعت او گردن نهد، و در حضور و غیاب از او بترسد، و آنکه با فرد مسلمان نرمی کند و با تبهکار سختگیری. با اهل ذمّه به عدالت رفتار نماید، و با ستمدیده به انصاف و داد، و بر ستمکار به سختیگیری و تندی. و از مردم گذشت نماید و تا حدّ امکان نیکوکاری کند. و اینکه خداوند، نیکوکاران را پاداش دهد و گناهکاران را عذاب نماید.
و او را فرمان داد که مردم اطراف خود را به طاعت الهی و همگامی با جماعت مسلمین فرا خواند. چرا که برای ایشان در این دعوت آنچنان عافیت و ثواب بزرگی نهفته است که هیچ کس نه قدر و اندازه‌اش تواند و نه به کنه آن پی برد. و او را دستور داد که با آنان نرمخوئی کند و با ایشان به مساوات و برابری رفتار نماید، چه در مجلس، و چه موقعیّت، آنسان که دور و نزدیک در رعایت حقّ به نزد او یکسان و برابر باشند. و دیگر اینکه در بین مردم به عدل و داد حکم کند و انصاف را برپا دارد و از هوی و هوس پیروی نکند، و در راه خدا از سرزنش هیچ ملامتگری نهراسد. زیرا خداوند با کسی است که فرمان او را اطاعت کند و طاعت و دستورش را بر غیر او ترجیح دهد.
«این فرمان به قلم عبید اللَّه بن أبی رافع نگاشته شد»

خلاصه نامه آن حضرت علیه السّلام به مردم مصر «پس از رهسپار شدن محمّد بن أبی بکر»

از بنده خدا امیر مؤمنان به محمّد بن أبی بکر و مردم مصر، سلام بر شما.
أمّا بعد؛ نامه تو به من واصل شد و به خواسته‌ات پی بردم، و توجّه و اندیشه‌ات به اموری که حوزه مسئولیتی تو آن را ایجاب می‌کند و خیر و صلاح مسلمین نیز در آن است بسیار خشنودم ساخت، و دریافتم آن چیزی که این کلام را بر زبان تو جاری ساخته تنها نیّتی پاک و اندیشه‌ای بی‌فساد بوده.
أمّا بعد؛ بر تو باد به رعایت تقوای الهی در هر موقعیّت، ایستاده یا نشسته،
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 161
چه در نهان و چه در آشکار. و هر گاه تو در بین مردم قضا راندی جانب فروتنی را از دست مده، نرمخو باش و گشاده رو.
و مساوات و برابری را در نگاه و نیم نگاهت رعایت کن، تا نه بزرگان به حمایت تو از ایشان طمع ورزند، و نه افراد ناتوان و ضعیف از عدالت تو بر آنان مأیوس. و اینکه [در هنگام قضا و داوری] از ادّعاکننده درخواست شاهد کنی، و از آن کس که بر علیه او ادّعا شده سوگند و قسم بخواهی. و هر کس که با برادرش صلحی کرد صلحش را امضا کن، مگر صلحی که حلالی را حرام یا حرامی را حلال نماید. دانشمندان دینی و راستگویان و وفاداران و افراد باحیا و پرهیزگار را بر جماعت نابکار و دروغگو و حیله‌گر ترجیح ده و مقدّم بدار، و آن گونه رفتار کن تا افراد صالح و نیکوکار در شمار برادران و دوستان تو باشند، و تبهکاران و حیله‌گران از دشمنانت به حساب آیند.
زیرا محبوبترین برادرانت آنانند که در یاد خدا از همه ذاکرتر و در خوف الهی از همه بیمناکترند، و من امید آن دارم که- به خواست خدا- از شمار ایشان باشی.
و من شما را به رعایت تقوای الهی در آنچه از آن بازخواست شوید، و از آنچه سرانجام کارتان بدان جا کشد سفارش می‌کنم، زیرا خداوند در کتابش فرموده:
کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ رَهِینَةٌ یعنی: «هر کسی در گرو کاری باشد که کرده است- مدّثّر: 38»، و نیز فرموده: وَ یُحَذِّرُکُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ إِلَی اللَّهِ الْمَصِیرُ یعنی: «و خداوند شما را از [نافرمانی یا عذاب] خویش بیم می‌دهد و بازگشت به سوی خداست- آل عمران: 28»، و همچنین فرموده: فَوَ رَبِّکَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ* عَمَّا کانُوا یَعْمَلُونَ یعنی: «به پروردگارت سوگند که همگی آنان را بازخواست می‌کنیم از آنچه انجام می‌دادند- حجر: 92 و 93». پس بر شما باد به رعایت تقوای الهی زیرا که آن در جمع‌آوری خیرات از همه پیش است و مقدّم، و در پرتو آن به چنان خیری می‌توان دست یافت که با هیچ چیز دیگری بدست نیاید، خداوند فرماید:
وَ قِیلَ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا ما ذا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قالُوا خَیْراً لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَةٌ وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَیْرٌ وَ لَنِعْمَ دارُ الْمُتَّقِینَ یعنی: «و به کسانی که پرهیزگاری کردند گفته شود: پروردگار شما چه چیزی فرو فرستاده است، گویند: خیر را، برای کسانی که نیکوئی کردند در این جهان نیکی است، همانا سرای آخرت بهتر است، و چه نیکوست سرای پرهیزگاران- نحل: 30».
آگاه باشید ای بندگان خدا که پرهیزگاران هم بهره دنیا بردند و هم سود آخرت، با اهل دنیا در دنیاشان شریک شدند در حالی که اهل دنیا در آخرت با
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 162
آنان شرکت نجستند. خداوند عزّ و جلّ فرماید: قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللَّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ یعنی: «چه کسی آرایشی را که خدا برای بندگانش پدید آورده و روزیهای پاکیزه را حرام کرده است- أعراف: 32». در دنیا به بهترین وضع منزل کردند، و بهترین لذّتها را نیز بردند.
و آگاه باشید ای بندگان خدا که اگر شما رعایت تقوای الهی را بنمائید و مراعات سفارش پیامبرتان را در خاندانش بکنید به تحقیق خداوند را به برترین نوع عبادت پرستش کرده‌اید و به بهترین ذکر یاد نموده‌اید، و پسندیده‌تر از همگان شکرش را گفته‌اید، و نیکوترین شیوه صبر و شکر را گزیده‌اید و والاترین تلاش را نموده‌اید، و چنانچه دیگران نمازشان طولانی‌تر از شما باشد و بیش از شما روزه گیرند و صدقه دهند با این حال شما به خداوند وفادارتر، و برای اولیای خدا و ولیّ أمر از خاندان پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم خیرخواه‌تر خواهید بود.
ای بندگان خدا از مرگ و نزدیکی آن و گرفتاریش بر حذر باشید، و از سختیهای جان دادن بهراسید. و خود را برای روبرو شدن با آن آماده سازید. زیرا مرگ کار بزرگی پیش آورد، یا خیری است که شرّی به همراه ندارد، و یا شرّی که پیوسته از خیر تهی است. پس چه کسی از فردی که در راه بهشت کار میکند به بهشت نزدیکتر است؟ و چه کسی از اهل جهنّم به آتش نزدیکتر؟ پس به هنگام ستیزه نفس با شما بسیار یاد مرگ کنید! زیرا که من شنیدم که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم می‌فرمود: «بسیار نابودکننده خوشی را یاد کنید». و بدانید که حوادث رخدادهای پس از مرگ برای آن کس که مشمول غفران و رحمت خدا نگشته سختتر از خود مرگ است.
ای محمّد! بدان که من تو را به فرمانروائی بزرگترین یاران و أعوان خود؛ مردم مصر گماردم. پس بر تو لازم است که در آن دیار- هر چند که جز ساعتی از روز نپائی- از مردم بر جانت بهراسی و بر دینت حذر کنی. پس چنانچه توانستی که خدای را به خاطر خشنودی بنده‌اش به خشم نیاوری همان کن، زیرا خشنودی خدا جانشین دیگر چیزهاست ولی [با از دست دادن رضای خدا] هیچ چیزی جای آن را پر نکند. بر ستمکار سختگیری کن و جلوی خواسته‌اش را بگیر، و با نیکوکاران نرمی کن و به خود نزدیکشان کن، و ایشان را محرمان و یاران خود ساز.
سپس نمازت را بنگر که چگونه است، زیرا که تو امام جماعتی، و هیچ امام جماعتی نیست که بر نمازگزارانی- که در نمازشان عیب و تقصیر است- نماز گذارد
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 163
جز اینکه بار سنگین تقصیر آنان بر گردن او خواهد بود، و از نماز آنان چیزی کسر نشود. و نیز نمازی را بی‌کم و کاست به پایان نبرد جز اینکه مانند مأمومین پاداش برد، و از ثواب آنان هیچ چیزی کم نگردد. و به وضوی خود توجّه کن، زیرا که آن کامل‌کننده نماز است و هیچ نمازی بی‌وضو نماز نیست. و این را بدان که تمام اعمال تو از نمازت تبعیّت می‌کند. و بدان هر کس که حقّ نماز را ضایع کند در ضایع ساختن دستورات دیگر اسلام پیشتازتر است.
ای مردم مصر اگر توانستید عملتان را تصدیق‌کننده سخن خود سازید و ظاهر و باطن خود را یکی نمائید و کردارتان خلاف زبانتان نگردد همان کنید. و رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم فرمود: «من بر امّت خود نه از آسیب فرد مؤمن در هراسم و نه از گزند مشرک بیمناک، چه اگر مؤمن باشد خداوند به سبب ایمانش مانع او گردد، و چنانچه مشرک باشد به شرکش ریشه کنش سازد و رسوایش نماید. لیکن من بر شما از فرد منافق شیرین زبان در هراسم که موافق عقائد شما سخن گوید و مخالف آن عمل کند» و هیچ باک و ابائی ندارد، حال آنکه پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم فرمود: «کسی که نیکیهایش او را شاد سازد و بدیهایش او را محزون، این چنین شخصی بطور قطع مؤمن است»، و پیوسته می‌فرمود: «دو خوی و عادت است که هیچ گاه در فرد منافق گرد نیاید: حسن ظاهر و فهم و دریافت سنّت.
و بدان ای محمّد بن أبی بکر که برترین بینش و ادراک تنها به پارسائی در دین خدا و عمل به دستور او خواهد بود. از خداوند درخواست می‌کنم که ما و تو را یاری نماید تا شکرش را بجای آریم و تسبیحش گوئیم و حقّش را ادا کنیم و به دستورش رفتار نمائیم، همانا او شنوا و نزدیک است.
و این را بدان که دنیا سرای گرفتاری و فنا، و آخرت سرای ماندگار و پاداش است. پس چنانچه توان آن داری که چیزهای پایدار را بر امور فانی ترجیح دهی همان کن، امیدواریم که خداوند بینش آنچه می‌بینیم و درک آنچه را که می‌فهمیم روزی ما فرماید، تا نه از دستوراتش کوتاهی کنیم، و نه به امور ممنوع و حرامش دست یازیم، چرا که در هر حال بهره‌ای از دنیا به تو خواهد رسید، در حالی که تو به بهره آخرت محتاج‌تر می‌باشی. پس چنانچه برای تو دو کار پیش آمد که یکی از آن دو برای آخرت و دیگری برای دنیا بود کار آخرت را مقدّم دار. و اگر توان آن داری که میل و رغبت خود را در کار خیر افزون نمائی و نیّت خود را پاک گردانی همان کن، زیرا خداوند عطا و بخشش بر بنده را برابر با نیّت قلبی او انعام فرماید، از
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 164
این رو چنانچه کسی کار خیر و خیرخواهان را دوست بدارد- هر چند که کار خیری نکند- به خواست الهی مانند خیرخواه به حساب آید.
پس تو را ابتدا به رعایت تقوای الهی، و سپس به این نه صفت و خصلتی که خلاصه و نتیجه اسلام است سفارش می‌کنم: از خدا بترس، و در راه خدا از مردم مترس. و بهترین گفتار آن است که کردار تصدیقش نماید. و هرگز در یک موضوع دو گونه حکم و داوری مکن که کار بر تو مختلف شود و از مسیر حقّ منحرف گردی. آنچه برای خود و خاندانت دوست می‌داری برای همه مردمت نیز دوست بدار، و آنچه برای خود و خاندانت نمی‌پسندی برای ایشان نیز ناخوش دار.
دلیل و برهان را نزد خداوند تقویت نمای و امور مردمت را اصلاح کن. و برای رسیدن به حقّ در مشکلات تن در ده، و در راه خدا از سرزنش هیچ ملامتگری مهراس و شخص خود را آماده ساز، و هنگامی که فرد مسلمانی با تو مشورت کرد خیرش را بگو، و شخصیت خود را برای دور و نزدیک از مسلمانان سرمشق و مقتدا کن. به کار نیک و پسندیده فرمان ده، و از کار زشت و ناپسند باز دار، و بر آنچه به تو رسد شکیبائی کن، که این از کارهای استوار است. سلام و رحمت و برکات الهی بر تو باد.

از سخنان آن حضرت علیه السّلام در باره: «زهد» و «نکوهش دنیا و سود آن»

من شما را از دنیا برحذر می‌دارم، زیرا که آن در عین اینکه شیرین و با طراوت است، در لابلای شهوات قرار گرفته، و به جهت نقد بودنش جلب توجّه گردیده، و با آرزوهای دراز قرین گشته، و با فریب و نیرنگ آرایش یافته، نه شادیش پایدار است و نه از گزند و آسیبش کسی در امان. نیرنگ باز است و زیان بار، زوال پذیر است و نابودشدنی، خورنده است و پر هلاکت. هر چند هم به آرزوی دنیاپرستان جامه عمل بپوشاند و موجبات خشنودیشان را فراهم سازد باز هم بیش از آنچه که خداوند سبحان در قرآن معرّفیش نموده نخواهد بود که فرموده: کَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِیماً تَذْرُوهُ الرِّیاحُ وَ کانَ اللَّهُ عَلی کُلِّ شَیْ‌ءٍ مُقْتَدِراً یعنی: «مانند آبی است که آن را از آسمان فرو فرستادیم، پس گیاه زمین با آن بیامیخت [و روئید]، سپس [چنان] خشک و شکسته شود که بادها آن را پراکنده گرداند. و خدای بر هر چیزی تواناست- کهف: 45». دیگر آنکه هیچ کس از دنیا شادی و سروری ندیده جز اینکه بدنبال
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 165
آن با اشک و آه روبرویش ساخته است.
و هنوز از خوشیهایش کیف و لذّتی نبرده که به ناراحتیهای روگردانی آن مبتلا می‌گردد. هنوز باران ملایم خوشی، راحتی دائم و پیوسته‌ای برایش مهیّا نساخته که ابر بلاء بر او غرّیدن گیرد، اگر بامدادی به یاری کسی برخیزد شامگاهان خود را به ناشناسی و غریبی زند. اگر از سوئی برای کسی گوارا و شیرین بنماید، از دیگر سو تلخ و مرگ آور گردد.
هیچ کس در سایه آسایش آن نیاسود جز آنکه بامدادان در مخوفترین هراس افتاد.
بسیار فریبنده است و هر چه در آن است نیز فریبندگی دارد، فانی است و زودگذر، و هر کس که در آنست فانی و ناپایدار. هیچ گونه خیری از زاد و توشه در آن نیست جز پرهیزگاری و ترس از پروردگار. کسی که در حدّ کفایت بدان بسنده کند آرامش آن یابد، و آن کس که از آن بسیار طلبد برایش نپاید و بزودی از بین برود. بسا کسانی که بدان اعتماد کردند و بناگاه طعم تلخ غم و اندوه را به ایشان چشانید، و بسا افرادی که بدان اطمینان نمودند و به زمینشان افکند. و بسا افرادی که سخت مواظب خود بودند فریبشان داد، و چه بسیار صاحب عظمتی را که حقیر و ناچیزش ساخت، و متکبّران و فخر فروشانی را که به گرسنگی و فقرشان انداخت، و تاجدارانی که سرنگونشان ساخت. قدرتمندی آن خواری است، و عیش آن تیرگی و تاری. گوارائیش شور است و شیرینیش تلخ. جماعت زنده آن در معرض مرگند، و افراد سالمش در معرض بیماری، و زورمند و توانایش در معرض حقّ کشی و بی‌عدالتی است. حکومتش بر باد رونده است و توانا و عزیزش شکست خورده. آسایش و امنش نکبت بار و پناهنده‌اش غارت زده. و بدنبال تمام اینها سختی و رنج مرگ و ناله‌های آن است، و هراس از قیامت و ایستادن در پیشگاه حاکم دادگستر «تا آنان را که بدی کردند بدان چه کردند کیفر دهد و نیکوکاران را به پاداش نیکو جزا دهد- نجم: 32». مگر شما در جایگاه آنانی بسر نمی‌برید که عمرشان از شما طولانی‌تر؛ و آثارشان روشنتر و شمارشان از شما افزونتر بود و سپاهیانشان انبوهتر، و سخت‌تر از شما سرکشی می‌کردند؟ دنیا را پرستیدند آنهم چه پرستیدنی! و آن را برای خود بگزیدند آنهم چگونه گزیدنی! سپس با خواری از آن رخت بربستند، آیا شما هم این را بر می‌گزینید؟! یا اینکه بر دنیا حرص می‌زنید؟ یا اینکه بر آن دل آرام داشته‌اید؟ خداوند می‌فرماید: مَنْ کانَ یُرِیدُ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَ زِینَتَها نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمالَهُمْ فِیها وَ هُمْ فِیها لا یُبْخَسُونَ* أُولئِکَ الَّذِینَ لَیْسَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ إِلَّا النَّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فِیها وَ باطِلٌ ما کانُوا یَعْمَلُونَ یعنی:
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 166
«هر کس که زندگانی این جهان و آرایش آن را خواهد، در این جهان [پاداش] کارهایشان را بدیشان تمام بدهیم و آنان در آن کم داده نشوند* اینانند که در آن جهان جز آتش دوزخ ندارند، و آنچه در دنیا کرده‌اند ناچیز و بی‌بر شده و آنچه کرده‌اند تباه و نابود است- هود: 15 و 16».
پس چه بد سرائی است برای کسی که از آن نهراسد و در آن بیمناک نباشد. و بدانید- هر چند که خود می‌دانید- که شما بناچار باید آن را ترک گوئید. و آن همان گونه است که خدا وصف فرموده:
لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِینَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَ تَکاثُرٌ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ یعنی: « [زندگانی دنیا] بازی و بیهودگی و آرایش و فخر کردن با یک دیگر و نازیدن در مالها و فرزندان است- حدید: 21». بنا بر این از جماعتی که بر فراز هر جای بلند نشانه‌ای به بازی و بیهودگی بنا می‌کنند و کوشکهای بلند و استوار می‌سازند- تا شاید جاویدان بمانند- درس عبرت گیرید، و نیز از کسانی که می‌گفتند: «چه کسی از ما نیرومندتر است- فصّلت: 16». و از سرگذشت برادران خود درس و عبرت پذیرید که چگونه به سوی مزارشان حمل شدند، بی‌آنکه سوارشان خوانند، و فرو آمدند و بی‌آنکه مهمانشان خوانند! و از گور بر ایشان منزلی ساختند و از خاک کفنی و از استخوانهای پوسیده همسایگانی! آری، همسایگانی که پاسخ هیچ بانگی را ندهند و هیچ ستمی را باز ندارند. نه به دیدار هم روند و نه به دیدارشان آیند. بردبارانی شدند که کینه‌هاشان رفته، و بی‌خبرانی که حسد در دلشان مرده. نه از آسیبشان هراسی و نه به دفاعشان امیدی است، گوئی هرگز نبودند. و چونان کلام خداوند سبحان است که می‌فرماید: فَتِلْکَ مَساکِنُهُمْ لَمْ تُسْکَنْ مِنْ بَعْدِهِمْ إِلَّا قَلِیلًا وَ کُنَّا نَحْنُ الْوارِثِینَ یعنی: «و اینک این خانه‌هایشان است که پس از آنان جز اندکی در آنها نشیمن نگرفتند و ما وارث آنان بودیم- قصص: 58». درون زمین را جایگزین روی آن ساختند و تنگنا را بر فراخی و گشایش ترجیح دادند، و غربت و تنهائی را بر خانواده، و ظلمت و تاریکی را بر نور و روشنائی. آنسان که بدین سرا آمدند همان گونه- پابرهنه و عریان- آن را ترک گفتند. با اعمال خود از آن به زندگانی همیشگی و سرای جاودان پیوستند، چنان که خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید:
کَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ وَعْداً عَلَیْنا إِنَّا کُنَّا فاعِلِینَ، یعنی: «چنان که نخستین بار آفرینش آفریدگان را آغاز کردیم آن را باز گردانیم، وعده‌ای است بر ما و همانا ما کننده آنیم- انبیاء: 104».
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 167

سخنرانی آن حضرت علیه السّلام پیرامون مساوات و برابری در تقسیم غنائم‌

«در جواب گروهی که به این طرز عمل امام علیه السّلام اعتراض داشتند» أمّا بعد: ای مردم، براستی که ما پروردگار و معبود و ولی نعمت خود را حمد و سپاس گوئیم، خدائی که نعمتهای خود را آشکار و نهان، و بدون هیچ توان و قدرتی از جانب ما و فقط از روی منّت و تفضّل بر ما ارزانی داشته است، تا ما را بیازماید که آیا سپاسگزاریم یا کفران نعمت می‌کنیم، در این صورت کسی که شکر گوید نعمت او را بیفزاید، و آن کس را که کفران ورزد عذاب نماید. و گواهی می‌دهم که هیچ معبودی جز «اللَّه» سزاوار پرستش نیست، یگانه است و بی‌شریک، یکتا و بی‌نیاز است. و گواهی می‌دهم که محمّد بنده و فرستاده اوست، او را مایه رحمتی برای بندگان و [اهالی] شهرها و حیوانات [چارپایان و رمه] فرستاده است، و نعمتی است که بدان بخشش فرموده و همچنین منّت و تفضّلی است، درود و سلام خداوند بر او و خاندانش باد.
ای مردم، در پیشگاه خداوند آن کس قدر و مقامش عالی‌تر و ارزشش والاتر است که از همه به دستور خداوند پایبندتر، و به طاعت او پرکارتر است، و بیش از دیگران از سنّت رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم پیروی می‌کند، و در احیای کتاب خدا کوشاتر است. بنا بر این برای هیچ یک از خلق خدا در نزد ما فضیلتی جز در سایه طاعت خدا و رسول، و پیروی از قرآن و سنّت پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم نیست. این کتاب خدا است که در پیش روی ما، و همچنین تاریخ زندگانی پیامبر در میان ما است. هیچ کس جز نادان مخالف منحرف از آنان بی‌خبر نیست. از فرمایشات خدای عزّ و جلّ در قرآن است که می‌فرماید: یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ، یعنی: «ای مردم، ما شما را از یک مرد و زن بیافریدیم و شما را شاخه‌ها و تیره‌ها کردیم تا یک دیگر را بازشناسید، البتّه گرامی‌ترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست- حجرات: 14». در این صورت هر کس که از خدا بترسد او شریف و محترم و دوست داشتنی است، و نیز همین گونه‌اند کسانی که طاعت خدا و رسول او را بجای آرند، خداوند در قرآن می‌فرماید: إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ، یعنی: «اگر خدا را دوست می‌دارید پس مرا پیروی کنید تا خدا شما را
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 168
دوست دارد و گناهانتان را بیامرزد، و خدا آمرزگار و مهربان است- آل عمران: 31» «و خدا و پیامبر را فرمان برید پس اگر رو بگردانید خدا کافران را دوست ندارد».
سپس با صدائی بلند فریاد کرد: ای گروه مهاجر و انصار، و ای مسلمانان، آیا بر خدا و رسول او منّت می‌گذارید که اسلام آورده‌اید؟. در حالی که بر خدا و رسول اوست که بر شما منّت گذارند اگر از راستگویان بوده باشید. سپس فرمود:
آگاه باشید، همانا هر کس که روی به قبله ما دارد و از گوشت حیوان سربریده ما می‌خورد، و گواهی می‌دهد که هیچ معبودی جز اللَّه سزاوار ستایش نیست و اینکه محمّد بنده و رسول خدا است، در این صورت ما با او بر اساس دستورات و قوانین اسلام رفتار می‌کنیم و از بودجه‌های اسلام بهره‌مندش می‌سازیم، هیچ کس بر دیگری فضل و برتری جز به تقوا و طاعت الهی ندارد. از خداوند خواهانم که ما و شما را از زمره پرهیزگاران و اولیا و دوستان خود قرار دهد؛ افرادی که نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین شوند.
سپس فرمود: آگاه باشید! این دنیا که شما نسبت به آن تا این اندازه آرزومند و شیفته گشته‌اید، و آن نیز گاهی شما را می‌پذیرد و گاهی از خود می‌راند، خانه و منزلی نیست که برای آن خلق شده و نه آنکه به سوی آن دعوت شده باشید.
هشیار باشید! که نه دنیا برای شما باقی ماند و نه شما برای آن، در این صورت مبادا جلوه ظاهر و زودگذر آن شما را بفریبد که بدون تردید از آن بر حذر شده‌اید، و چگونگیش معرّف حضورتان نیز شده است، و پیش از این آن را آزموده و سرانجامش را خود خوش نداشته‌اید. خدا شما را رحمت کند! پس به سوی منازلی که مأمور به آبادانی آنها شده‌اید بشتابید که آن آباد و معموری است که هرگز ویرانی ندارد، و پاینده‌ای است که تباهی ندارد. خداوند شما را بدان تشویق نموده و به سوی آن فراخوانده و برای شما در آن پاداش و ثواب مقرّر داشته است.
پس ای جماعت مهاجر و انصار و ای اهل دین خدا نیک بنگرید، آنچه را که بدان در کتاب خدا معرّفی شده‌اید، و آن مقام و جایگاهی که در نزد رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم داشتید و برای آن تلاش می‌کردید آیا براستی ملاک برتری و فضیلت شما به خاندان و نژاد بود یا به نوع کردار و طاعت؟! خدا شما را رحمت کند! پس نعمتهای الهی را در پرتو خویشتن داری و رعایت حال آن جماعتی که خدا در کتاب خود دستور به نگهداری آنان و انجام اوامرشان فرموده، بر خود کامل کنید.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 169
آگاه باشید که با حفظ اساس دستورات الهی و پرهیزگاری دیگر پائین آمدن سطح دنیایتان به شما ضرری نمی‌رساند. و همین طور حفظ متاعی از دنیا پس از نادیده گرفتن دستور پرهیزگاری دیگر سودی بحالتان نخواهد داشت، بر شما باد ای بندگان خدا که تسلیم امر خدا، و خشنود به قضا و شکیبا بر بلای او باشید.
امّا این غنائم هیچ کس را در آن بر دیگری رجحان و برتری نیست، هم اینک خدای عزّ و جلّ سهم و قسمت هر فرد را معیّن نموده است، پس آن مال خداست و شما بندگان مسلمان او هستید، و این کتاب خدا است که بدان اعتراف نموده‌ایم و بر حقّانیّت آن گواهی داده‌ایم، و بر آن سر تسلیم فرود آورده‌ایم، و سرگذشت پیامبران نیز در پیش رو داریم، بنا بر این آن را بپذیرید- خدا شما را رحمت کند- در این صورت هر کس که بدین امر رضایت نداد هر نوع که خواهد روی گرداند. زیرا بر کسی که به طاعت الهی گردن نهد و به حکم او قضا و دادگری کند هیچ وحشتی نیست، آنانند که نه بیمی بر ایشان است و نه اندوهیگین شوند، و آنانند رستگاران. و از خدایمان؛ پروردگار و معبودمان درخواست می‌کنیم که ما و شما را از اهل طاعت خود قرار دهد، و شور و شوقمان را در آنچه نزد اوست مقرّر دارد. آنچه را که شنیدید من بدان رفتار خواهم کرد و برای خود و شما از خدا طلب آمرزش می‌کنم.

از سخنان آن حضرت علیه السّلام پیرامون مصرف مناسب و بجای مال‌

چون جماعتی از یاران آن حضرت در صفّین رفتار معاویه را- در بذل و بخشش اموال به طرفداران خود- مشاهده نمودند- و مردم همه دنیاپرستند- به أمیر مؤمنان علیه السّلام گفتند: این اموال را بخشش کن و اشراف و بزرگان و آن کسانی که بیم مخالفت یا پیوستن ایشان به دشمن می‌رود را بر دیگران ترجیح بده (به آنان بیشتر عطا کن) تا زمانی که اوضاع بر وفق مرادت گشت آنگاه دادگری در میان رعیّت و تقسیم عادلانه اموال را انجام ده.
أمیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: مرا فرمان می‌دهید که پیروزی را با ستم در حقّ مسلمانانی که والی ایشانم طلب کنم؟ بخدا سوگند تا شب و روز برقرارند و ستارگان در پی هم روان هرگز چنین نکنم! و در صورتی که مال مسلمین از خودم بود نیز همگان را برابر می‌داشتم تا چه رسد به اینکه مال تنها متعلّق به خود ایشان است
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 170
- پس مدّتی نه چندان کوتاه سکوت نموده سپس افزود- هر کس که مالی دارد از فساد برحذر باشد، زیرا اعطای نابجای مالتان تبذیر است و اسراف، و این کار ممکن است نام و یاد بخشنده را در میان مردم بالا برد ولی در نزد خداوند خوار و بی‌مقدار سازد. هیچ کس مال خویش را در غیر راهی که خداوند فرموده مصرف نکرد و به غیر اهلش نسپرد جز اینکه از شکر و سپاس خود محرومش ساخت و خیرش برای دیگران ماند. پس چنانچه از بین آن افراد ناسپاس کسی پیدا شد که در ظاهر ابراز دوستی کرد و قدردانی نمود این کار فقط جنبه چاپلوسی و دروغ دارد، و تنها با این عمل خود را از یاران او بنمایاند تا دگر بار مانند سابق از او عطائی دریافت دارد، امّا اگر پای وی بلغزد و محتاج یاری و تلافی از او گردد بدترین یار است و لئیم‌ترین دوستدار. گفتار [تملّق آمیز] آن افراد نفهم تا هنگامی است که بر آنان بخشش می‌کند در حالی که از بخشش به آنچه در راه خداست بخل می‌ورزد، پس با این حال دیگر چه سودی تباه‌تر و خوارتر از این است؟! و کدام نکوکاری ضایعتر و کم بهره‌تر از این نیکوئی است؟ بنا بر این هر کس که دارای مال و ثروتی گشت صله رحم کند، و مهمانی را نیکو دهد، و با آن ثروت بینوا را از فقر، و اسیر را از اسارت آزاد سازد، و مقروضین و وامداران و نیز در راه ماندگان و فقیران و مهاجران (جماعت آواره) را یاری نماید، و خود را به ثواب و رعایت حقوق وادار نماید، زیرا که او با رعایت این خصلتها به شرف دنیا، و درک فضیلت آخرت خواهد رسید.

تعریف و شرح آن حضرت علیه السّلام از دنیا برای پرهیزگاران‌

جابر بن عبد اللَّه انصاری گوید: ما همراه امیر مؤمنان علیه السّلام در بصره بودیم، و پس از فراغت از نبرد با جنگ افروزان (سپاه جمل) در اواخر شب بود که آن حضرت نظری بر ما انداخت و فرمود: مشغول چه صحبتی هستید؟ گفتیم: در نکوهش دنیا، فرمود: ای جابر، بر چه چیزی دنیا را بدگوئی می‌کنید؟ پس حمد و ثنای الهی را بجای آورد آنگاه فرمود:
أمّا بعد: پاره‌ای مردمان را از نکوهش دنیا چه منظوری است؟ و چرا در آن به زهد و بی‌رغبتی گرایند، در حالی که سرای دنیا جایگاه راستی و صدق است برای کسی که آن را باور کند، و خانه تندرستی است برای آن کس که درست درکش نماید، و سرای توانگری است برای آن کس که از آن توشه برگیرد، مسجد پیامبران
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 171
الهی، و محلّ نزول وحی خداست، عبادتگاه فرشتگان و محلّ سکونت دوستان و بازار اولیای حضرت حقّ است، که در آن رحمت الهی را بدست آوردند، و بهشت را در آن سود بردند.
بنا بر این چه کسی دنیا را نکوهش می‌کند ای جابر؟
در حالی که این دنیا جدائی خود را اعلام نموده و گسستن خود را خبر داده، و مرگ خود را به نیستی بیان داشته، و به بلا و گرفتاریش بلا را به نمایش گذاشته، و با خرسندیش به شادی مشتاق کرده است. شامگاهان در مصیبت است و بامدادان در نعمت و تندرستی، تا اینکه بترساند و یا مشتاق گرداند. بهمین جهت گروهی هنگام پشیمانی آن را مذمّت می‌کنند. در حالی که به تمام آنان صادقانه خدمت نموده است. به یادشان آورد تا یاد آور شدند، و پندشان داد تا به کار بستند. و آنان را بر حذر داشت تا پرهیز کردند، و تشویق نمود تا مشتاق گشتند. پس ای کسی که از دنیا بد می‌گوئی و در عین حال فریبش را خورده‌ای، چه وقتی مستوجب نکوهش تو گشت! بگو چه زمانی تو را بخود فریفته ساخت؟! آیا به سقوط پدرانت در دامن فنا؟ یا به آرامگاه مادرانت در بستر خاک؟ چه بسیار بیمارانی را که پرستاری نمودی و از آنان مراقبت کردی و [برای شفایشان] تجویز دارو کردی، و به بالینشان طبیب آوردی، ولی نه به مقصودت رسیدی و نه به حاجتت نائل آمدی، بلکه دنیا حقیقت خود را با این وضع برای تو مجسّم ساخت و به حال خود حال و وضع تو را در فردائی به نمایش گذاشت که نه دوستانت سودت رسانند و نه فریادت بجائی رسد، در آن زمان که به سبب مرگ علائم بیماری و دردناکی سوز و گداز مرگ بالا گیرد و سخت شود، آن روز که نه ناله سود بخشد و نه شیون توان آن دارد که مانع مرگ شود، که سینه به جهت آن سخت فشار بیند و گلو گرفته گردد، که دیگر نه آوائی به گوشش رسد و نه آوازی به هراسش اندازد. امان از غم و افسوس مدید و طولانی به هنگام مرگ!! بدنبال آن بر تابوتش نهاده و بر چهار دست جابجایش کنند، پس در گورش بخسبد، چشم براه در تنگی قبر بسر برد، در حالی که توانش رفته و عمرش بپایان رسیده و یاران مهربان او را ترک گفته‌اند و نوازشگران از او گسسته‌اند، نه دوستان نزدیک شوند و نه زائران به او سر زنند، و نه سرایش نظمی پذیرد. و دیگر نه نشانی از او بماند و نه خبری از او بدست آید.
وارثان به شتاب آیند و هر چه از او مانده پخش شود، و اندوه و وحشت به او رسد و گناهان او را فرا گیرند. پس چنانچه خیری پیش فرستاده بهره‌اش بکار او آید، و
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 172
اگر شرّی پیش داشته سرانجامش زیانبار باشد. و چگونه پایداری دنیا کسی را سود بخشد در حالی که مرگ عاقبت کارش و گور زیارتگاهش خواهد بود؟! پس همین مطلب برای پند و اندرز کافی است.
ای جابر، بس است، همراهم بیا. [جابر گفت:] همراه آن حضرت رفتم تا به گورستانی رسیدیم ناگاه حضرت فریاد کرد: ای خاک‌نشینان و ای جماعت دور از وطن، بدانید: امّا خانه‌ها پس ساکن شدند، و امّا ارثها پس تقسیم شد، و امّا همسران پس به خانه شوی رفتند، این خبری است که ما داریم، پس نزد شما چه خبر است؟ سپس لختی سکوت کرده، آنگاه سر برداشت و فرمود: سوگند به آن کسی که آسمان را برپا داشت تا اوج گرفت، و زمین را گسترد تا وسعت یافت که اگر اجازه سخن گفتن داشتند می‌گفتند که ما بهترین توشه و همراه را تقوی یافتیم.
بعد آن حضرت فرمود: هر گاه خواستی بازگرد.

گفتاری از آن حضرت علیه السّلام- در بیان: «ایمان» و «ارواح» و اختلاف آنها-

مردی خدمت آن جناب رسید و گفت: جمعی از مردم عقیده دارند که بنده تا ایمان در اوست زنا نکند، شراب ننوشد، ربا نخورد، و خون محترم را نریزد. همانا که این طرز تفکّر بر من بسیار گران آمده و از آن دلتنگ شده‌ام تا آنجا که می‌پندارم چنان بنده‌ای که نماز می‌گذارد و مرا [در صورت فوت] دفن می‌کند و من نیز مرده او را بخاک می‌سپارم، با وجود این چگونه برای گناه کوچکی که مرتکب شده از ایمان خارج می‌گردد؟! آن حضرت در پاسخ فرمود: برادرت به تو راست گفته، زیرا من خود شنیدم که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم می‌فرمود: خداوند مردم را سه گروه آفریده، و در سه درجه و مقام جایگزینشان ساخته، و این همان فرمایش الهی است که:
فَأَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ* وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ* وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ* أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ، یعنی: «پس خجستگان و سعادتمندان، چه باشند خجستگان؟* و شومان و بدبختان، چه باشند شومان و بدبختان؟* و پیش‌تازان پیشی‌گیرندگانند* آنانند مقرّبان- واقعه: 8 إلی 11».
أمّا آنچه خداوند جلّ و عزّ در باره «السّابقون السّابقون» فرموده، پس ایشان پیامبرانی هستند مرسل و غیر مرسل که خداوند در وجود آنان پنج روح نهاده است:
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 173
«روح القدس» و «روح ایمان» و «روح قوّت» و «روح شهوت» و «روح بدن».
توسّط «روح القدس» پیامبرانی مرسل مبعوث شدند، و به وسیله «روح ایمان» خدا را پرستش کردند و کسی را انباز او نساختند، و با «روح قوّت» با دشمن خود جنگیدند، و به امر معاش خود پرداختند، و با «روح شهوت» لذّت خوردن و نوشیدن را بردند و از نکاح حلال زنان برخوردار شدند، و با «روح بدن» جنبیدند و راه رفتند، پس این گروه نیز آمرزیده‌اند و از لغزششان چشم پوشی شده است (کنایه از عصمت آنان دارد). سپس [در قرآن] فرمود: تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ کَلَّمَ اللَّهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ وَ آتَیْنا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّناتِ وَ أَیَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ، یعنی: «این پیامبران، برخی‌شان را بر برخی برتری دادیم، از ایشان کسی بود که خداوند با وی سخن گفت، و برخی‌شان را به پایه‌های بالا برد؛ و عیسی پسر مریم را حجّتها و نشانه‌های روشن دادیم و او را به روح القدس نیرومند گردانیدیم- بقره: 253»، سپس در باره تمام پیامبران فرمود:
وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ، یعنی: «و ایشان را به روحی از نزد خویش نیرومند گردانید- مجادله: 22»، یعنی ایشان را با آن روح گرامی داشت و بر دیگران برتری داد، این دسته نیز آمرزیده‌اند.
سپس اصحاب میمنه را یاد فرمود، و ایشان همان مؤمنان حقیقی و راستین هستند، که خداوند در آنان چهار روح نهاده است: «روح ایمان» و «روح قوّت» و «روح شهوت»، و «روح بدن». پس بنده همواره خواهان کمال این ارواح است تا هنگامی که حالاتی برایش پیش آید. سائل پرسید: آن حالات چیست؟ حضرت در پاسخ فرمود: أمّا نخستین حالات همان فرمایش الهی است که: وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلی أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْ لا یَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَیْئاً یعنی: «و برخی از شما به پست‌ترین دوران عمر بازگردانده شود تا سرانجام پس از دانائی چیزی نداند- نحل: 70»، این همان کسی است که همه ارواحش کاستی یافته، ولی از ایمان بیرون نرفته، زیرا خداوند این کار را کرده و او را بدین جایگاه کشانده است. این چنین فردی نه برای نماز وقتی شناسد و نه توان نماز شب دارد و نه قادر به روزه است، این کاهش «روح ایمان» است، و بخواست خدا زیانی هم به او ندارد.
و «روح شهوت» از او به گونه‌ای نقصان پذیرد که چنانچه زیباترین دختران آدم بر او بگذرد هیچ رغبتی به او نکند. و تنها «روح بدن» باقی ماند که تا فرا
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 174
رسیدن مرگ توسّط آن بجنبد و حرکت کند. سرانجام و عاقبت این گروه نیز ختم به خیر است. خدای عزّ و جلّ با او چنین کرده، و همچنین در دوران شادابی و جوانی حالاتی برایش پیش آید که قصد گناه می‌کند و در این میان «روح قوّت» تحریکش می‌نماید و «روح شهوت» نیز برایش می‌آراید و «روح بدن» او را می‌کشاند تا به وادی خطا و گناهش اندازد. پس آنگاه که مرتکب گناه شد از ایمان کناره گیرد و ایمان از او دست کشیده، پس در صورت عدم توبه هرگز ایمان به سویش باز نگردد، و چنانچه توبه کرد و ولایت را پذیرفت در این صورت خدا توبه‌اش را بپذیرد، و اگر گناه را تکرار کرد در واقع دست از ولایت برداشته و خدا او را به آتش دوزخ داخل سازد.
امّا مراد از «أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ» به تحقیق یهود و نصارایند، که خداوند سبحان می‌فرماید: الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَعْرِفُونَهُ (یعنی محمّدا و الولایة فی التّوریة و الانجیل) کَما یَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ (فی منازلهم) وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ* الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ، یعنی: «کسانی که کتاب بر ایشان داده‌ایم او را می‌شناسند همچنان که پسران خود را می‌شناسند و هر آینه گروهی از ایشان حقّ را می‌پوشانند در حالی که خود می‌دانند* حقّ از پروردگار توست، پس هرگز از اهل شکّ و تردید مباش- بقره: 146 و 147». پس چون [یهود و نصاری] آنچه را که می‌شناختند انکار کردند، خداوند به این بلا گرفتارشان ساخت و روح ایمان را از ایشان بگرفت و تنها سه روح «قوّت» و «شهوت» و «بدن» را در پیکرشان جای داد. سپس آنان را با چارپایان مربوط ساخته و فرمود: إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعامِ، یعنی: «آنان جز مانند چارپایان نیستند- فرقان: 44»، زیرا حیوان با «روح قوّت» بار کشد، و توسّط «روح شهوت» علف خورد، و در پرتو «روح بدن» راه می‌رود. سائل به آن جناب عرض کرد: دلم را زنده کردی!

سفارشات آن حضرت علیه السّلام به زیاد بن النّصر- بهنگام اعزام او به فرماندهی خطّ مقدّم جبهه صفّین-

در هر شام و صبح از خدا بترس، و از فریب و غرور بر جان خویش هراسناک باش، و بهیچ وجه خاطر از آن آسوده مدار، و بدان که اگر نفس خود را از بسیاری از خواهشهایش به جهت ترس از عواقب آن باز نداری، هوا و
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 175
هوس تو را به زیان فراوان اندازد تا بناچار دست برداری. بنا بر این نفس خود را از غوطه‌ور شدن در وادی ستم و گمراهی و تجاوز و دشمنی باز دار. اکنون که تو را امیر این لشکر نمودم مبادا آنان را خوار سازی و بر ایشان زیاده روی و گردن فرازی نمائی، زیرا بهترین شما پرهیزگارترین شماست، از دانشمندشان بیاموز، و جاهلشان را تعلیم کن، و از فرومایه و احمقشان درگذر، زیرا که تو تنها در پرتو دانش و اجتناب از آزار و جهالت است که میتوانی به خیر دست یابی.
سپس دستوراتی را بصورت مکتوب- حاوی سفارشات و تحذیر- روانه وی ساخت [بدین مضمون]: بدان، گروهی که در صف مقدّم دشمن قرار دارند دیده‌بان آنانند، و دیده‌بانهای صف مقدّم جاسوسانند. بنا بر این هر گاه که از شهر و دیارت خارج شدی و به نزدیکی دشمن رسیدی بی‌درنگ جماعتی از دیده‌بانها را به هر ناحیه و بعضی از درّه‌ها و درختان و مخفیگاهها و هر سو اعزام کن تا مبادا دشمن بر شما شبیخون زند و در کمین شما باشد. و هرگز سپاهیانت را از صبح تا شام راه مبر مگر اینکه برای آمادگی و آرایش جنگی باشد، تا چنانچه غافلگیر شدید و یا حادثه ناگواری به شما رسید پیش بینی آن را از قبل نموده باشید. پس هر گاه که به دشمن رسیدید و یا او به سر وقت شما آمد باید لشکرگاه شما در پای تبّه‌ها، یا دامنه کوهها، یا بین رودخانه‌ها باشد، تا اینکه شما را پناهی باشد و دشمنتان مانعی.
کاری کنید تا نبرد شما با دشمن [حتی الامکان] از یک سو یا از دو سو باشد. و افراد دیده‌بان خود را در قلّه کوهها و بر فراز تپّه‌ها و جانب رودخانه‌ها بگمارید، که برایتان دیده‌بانی کنند، تا مبادا دشمن از جایی که محلّ خطر است و یا مورد اطمینان بر شما یورش برد. و چون فرود می‌آئید با هم فرود آئید، و هر گاه کوچ می‌کنید با هم کوچ کنید. و زمانی که هوا تاریک شد و قصد اقامت نمودید دور سپاهت را با افراد مجهّز به نیزه و سپر احاطه کن، و کمانداران را در پناه سپرداران قرار دهید تا مبادا بی‌توجّهی کرده و غافل شوید (که در این صورت از شبیخون دشمن در امان نخواهید بود). و تو خود نگهبانی از سپاهت را بعهده گیر، و مبادا خوابیدن و آرمیدنت به شب از حدّ چرت زدن و چشم گرم داشتن تجاوز نماید. پس این شیوه و عادت را تا رسیدن به دشمن رعایت کن و بر همان بمان. و بر تو باد به بردباری در جنگ، و پرهیز از شتاب، مگر فرصت مناسبی برایت پیش آید. مبادا پیش از یورش دشمن و یا صدور فرمانی از جانب من در جنگیدن پیش دستی کنی- سلام و رحمت
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 176
خداوند بر تو باد.

از سخنان آن حضرت علیه السّلام در شرح حال راویان حدیث‌

سلیم بن قیس به آن حضرت عرض کرد: من از سلمان و أبو ذرّ و مقداد مطالبی پیرامون تفسیر قرآن، و نیز احادیثی از رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم می‌شنوم، سپس تأیید آن را از شما می‌شنوم. ولی مطالب بسیاری از همین مقوله (تفسیر و حدیث) در دست مردم می‌بینم که با آنها مخالف است، آیا مردم از روی عمد [بر پیامبر] دروغ می‌بندند و قرآن را از روی رأی و سلیقه شخصی تفسیر می‌کنند آیا چنین است؟! امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: اکنون که پرسش کردی پاسخ را دریاب: همانا آنچه در نزد مردم است مجموعه‌ای می‌باشد از حقّ و باطل، راست و دروغ، ناسخ و منسوخ، عامّ و خاصّ، محکم و متشابه، و هم احادیثی است که بخوبی در خاطر حفظ شده و هم روایاتی که به ظنّ و گمان نقل گردیده است. و در عصر رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم آنقدر به او دروغ بستند تا آنکه آن حضرت میان مردم بپا خواسته و سخنرانی کرد و فرمود: «ای مردم هم اکنون دروغ‌بندان بر من زیاد شده‌اند، پس هر کس که به عمد بر من دروغ می‌بندد جایگاه خود را دوزخ گزیند». و به همین منوال پس از رحلت آن حضرت بر او دروغ بستند.
همانا حدیث تنها از چهار طریق- که پنجمی ندارد- به تو می‌رسد:
نخست فرد منافقی است که إظهار ایمان می‌کند و تظاهر به اسلام می‌نماید و نه پروائی از دروغ عمدی بر پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم دارد و نه آن را گناه می‌شمارد. و چنانچه مردم می‌دانستند که آن شخص، منافق و دروغ ساز است، هرگز از او نپذیرفته و گفته‌اش را تایید نمی‌کردند، ولی [چون از حقیقت حال او بی‌خبرند] گویند: او همدم پیامبر بوده و او را دیده و از او شنیده، پس مردم- بی‌هیچ اطّلاعی از حال او- گفته‌اش را پذیرفته‌اند، در حالی که خداوند جلّ و عزّ از وضع منافقان آنچنان که باید و شاید آگاه ساخته، و به بهترین صورت ممکن اوصافشان را برشمرده و فرموده: إِذا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُکَ أَجْسامُهُمْ وَ إِنْ یَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ، یعنی: «چون آنان را ببینی پیکرهاشان تو را به شگفت آرد، و اگر سخن گویند به گفتارشان گوش فرا دهی- منافقون: 4»، آنگاه پس از رحلت پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم پراکنده گشتند و زنده ماندند و [آرام آرام] به رهبران گمراهی و دعوت‌کنندگان به دوزخ- در
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 177
پرتو دروغ و بهتان- تقرّب جستند، پس آن رهبران نیز ایشان را به کار گرفته و بر مسند ریاست و قضا نشاندند، و بر گرده مردم سوار ساختند، و در سایه ایشان خود به چپاول دنیا پرداختند. و تو خود میدانی که مردم همراه زمامداران و حاکمان، دنیاخواه می‌باشند و غیر از دنیا هدفی ندارند، مگر کسی که خداوند محفوظش دارد.
و این یکی از چهار تن است.
و دوم: فردی است که از پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم مطلبی شنیده ولی در آن دچار اشتباه شده است و آن را درست حفظ نکرده و در عین حال قصد دروغ هم نداشته. [و شیوه‌اش بدین منوال است که] آنچه در اختیار دارد بدان عمل می‌کند و گوید:
«من آن را از رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم شنیدم»، و اگر مردم می‌دانستند که او دچار اشتباه شده از او نمی‌پذیرفتند، و خود او نیز چنانچه به این مطلب واقف بود آن حدیث را ترک می‌گفت. و این هم دوم فرد است.
و سوم: شخصی است که مطالبی از رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم شنیده است که ابتدا بدان امر فرموده سپس از آن بازداشته، ولی او [از حکم بعد] خبر نیافته، یا از کاری بازداشته سپس بدان امر فرموده و از آن دستور باخبر نشده است. این شخص در حقیقت «منسوخ» را فرا گرفته ولی «ناسخ» را نشنیده و حفظ نکرده است. و اگر مردم می‌دانستند که آن «منسوخ» است آن را ترک می‌کردند، همچنان که اگر خود او نیز از نسخ آن باخبر می‌شد رهایش می‌ساخت.
و چهارم: کسی است که نه بر خدا دروغ بسته و نه بر رسول او. به جهت ترس از خدا و برای احترام پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم از دروغ بیزار است. نه دچار اشتباه شده است و نه فراموش کرده، بلکه شنیده‌هایش را محفوظ داشته و آن را همان گونه که شنیده نقل کرده، نه به آن افزوده است و نه از آن کاسته. ناسخ را حفظ کند و بدان عمل می‌نماید، و منسوخ را شناخته و آن را ترک گفته. زیرا دستور و امر پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم نیز بمانند قرآن دارای ناسخ است و منسوخ، محکم است و متشابه.
امر و فرمان از جانب رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم دارای دو جنبه می‌باشد: کلامی جنبه همگانی داشته و گفتاری جنبه خصوصی، درست همانند قرآن، در آنجا که خداوند عزّ و جلّ می‌فرماید: ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا، یعنی: «آنچه را که پیامبر به شما داد بگیرید و از آنچه شما را بازداشت باز ایستید- حشر: 7». و افرادی بودند که کلام او را می‌شنیدند بی‌آنکه آن را درک کنند و
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 178
بفهمند که چه قصد و هدفی در کلام خدا و رسول نهفته است؟ و آن را حفظ می‌کردند در حالی که از هر گونه آگاهی تهی بوده. و این طور نبود که تمام اصحاب رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم در باره مطلبی پرسش کنند و دنبال آن را بگیرند، برخی از ایشان از پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم می‌پرسیدند ولی فهم‌جوئی نمی‌کردند، تا آنکه عدّه‌ای بیشتر مایل بودند که فردی بادیه‌نشین یا رهگذر یا از اهل ذمّه‌ای از راه برسد و بپرسد تا آنان بشنوند و بفهمند.
امّا من هر روز یک نوبت به حضور آن جناب می‌رسیدم و آن جناب با من به تنهائی می‌نشست و در هر موضوعی با او سخن می‌گفتم. و این مطلب را تمام اصحاب می‌دانند که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم این رفتار را با هیچ کس غیر از من نداشت. و چه بسا پیش می‌آمد که آن بزرگوار نزدم می‌آمد. و هنگامی که من به خدمت آن جناب در منازلش می‌رسیدم خانه را از غیر من خالی می‌کرد در حالی که همسرانش را بیرون کرده و با من تنها بود. اگر پرسش می‌کردم پاسخم می‌گفتم و چون پرسشم تمام می‌شد و خاموش می‌شدم آن حضرت خود سخن آغاز می‌کرد. هیچ آیه‌ای در موضوعات مختلف چه در شب و چه در روز، چه راجع به آسمان و چه زمین، چه سرای دنیا و چه آخرت، چه بهشت و چه دوزخ، چه دشت و چه کوه، چه نور و چه ظلمت بر آن حضرت صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم نازل نشد جز آنکه آن را بر من تلاوت کرده و املاء می‌فرمود، و من نیز آن را می‌نگاشتم، در این بین تأویل و تفسیر، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه، و خاصّ و عامّ آن را به من می‌آموخت، و اینکه در چه مکانی و در باره چه موضوعی است تا روز قیامت برایم روشن می‌ساخت.

خلاصه‌ای از بیانات امیر مؤمنان علیه السّلام- در «ارکان اسلام»، «حقیقت توبه»، «استغفار»-

کمیل بن زیاد گوید: از امیر مؤمنان علیه السّلام از ارکان اسلام سؤال نمودم که آن چیست؟ در جواب فرمودند: ارکان اسلام هفت چیز می‌باشد: نخستین رکن آن «عقل» است که «صبر» بر آن استوار گردیده، و دوم: آبروداری و راستگوئی، و سوم: تلاوت قرآن آن طور که شایسته آنست. و چهارم: دوستی و دشمنی تنها برای خدا، و پنجم: رعایت حقّ خاندان پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم و شناختن ولایت ایشان، و ششم: حقّ برادران و حمایت از آنان، و هفتم: حسن همجواری با مردم است.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 179
عرض کردم: ای امیر مؤمنان بنده‌ای مرتکب گناه می‌شود و از آن استغفار می‌کند، حدّ استغفار چیست؟ فرمود: ای پسر زیاد [حدّ استغفار] توبه است، گفتم: همین! فرمود: نه، پرسیدم: پس چگونه؟ فرمود: براستی هنگامی که بنده مرتکب گناهی شد با تحریک بگوید:
«أستغفر اللَّه»
، گفتم: منظور از تحریک چیست؟ فرمود: با دو لب و زبان، بگونه‌ای که از جنباندن آن، حقیقت را دنبال کند، گفتم: حقیقت چیست؟ فرمود: عبارت است از تصدیق قلبی و تصمیم بر عدم بازگشت به گناهی که از آن استغفار نموده است. کمیل گوید: بنا بر این چنانچه بدینسان رفتار کنم آیا از شمار استغفارکنندگان خواهم بود؟ فرمود: نه، کمیل گفت: چطور؟ فرمود: برای آنکه تو هنوز به اصل و ریشه [استغفار] نرسیده‌ای، کمیل گوید: بفرمائید که اصل و ریشه استغفار چیست؟ فرمود: تجدید توبه و رجوع بدان از گناهی که کرده و از آن استغفار نموده، و آن نخستین درجه عابدان است، و ترک گناه و طلب آمرزش اسمی است [واحد] که برای شش معنی بکار برده می‌شود: نخست: پشیمانی از گذشته است، و دوم: تصمیم قطعی بر عدم تکرار آن گناه، و سوم: پرداخت حقوق مردم، و چهارم: انجام وظائف واجب الهی، و پنجم: آب کردن گوشتی است که از [راه] نامشروع و حرام روئیده است، بطوری که پوست به استخوان بچسبد سپس ما بین آن دو گوشتی نو و تازه بروید، و ششم:
چشاندن رنج طاعات به جسم است همان طور که لذّت گناهان را به او چشاندی.

 


سفارشات امیر مؤمنان- هنگام وفات- به امام حسن علیهما السّلام‌

 

مؤلّف کتاب گوید «از آن سفارشات باندازه‌ای که نیاز کتاب بود به رشته تحریر درآوردیم».
این وصیّت نامه‌ایست که علی بن أبی طالب بدان وصیّت می‌کند، افراد با ایمان را سفارش نموده است به گواهی دادن به اینکه معبودی جز «اللَّه» سزاوار پرستش نیست، یگانه است و بی‌انباز، و گواهی به اینکه محمّد بنده و فرستاده اوست، که خداوند او را به راهنمائی و دین حقّ فرستاد تا بر همه ادیان پیروزش بنماید هر چند که مشرکان آن را خوش ندارند. و سلام و درود خدا بر محمّد باد. زان پس [گویم:] نماز من و عبادتهای من، و زندگانی من و مرگ من؛ همه برای خدا؛ پروردگار جهانیان است، که او را انبازی نیست، و مرا به این [آئین] فرمان داده‌اند، و من
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 180
نخستین مسلمانم.
سپس ای حسن، من تو و تمام فرزندان و خانواده‌ام و هر کس از اهل ایمان که نامه‌ام به او برسد را به تقوا و ترس از خداوندی که پروردگار ماست سفارش می‌کنم. و مرگ شما را فرا نرسد مگر در حالتی که مسلمان باشید، و به ریسمان الهی چنگ زنید و پراکنده مشوید، زیرا که من خود از رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم شنیدم می‌فرمود:
«آشتی دادن میان مردمان بهتر است از عموم نماز و روزه» «1» و آنچه دین را تباه ساخته و از بین ببرد همانا فتنه‌انگیزی میان مردمان است. و لا قوّة إلّا باللَّه به اقوام و خویشان خود توجّه کنید و با ایشان معاشرت کنید و پیوند نمائید تا خداوند [در روز قیامت] حساب را بر شما آسان گرداند.
خدا را! خدا را! در باره یتیمان، مبادا آنان در حضور شما [در اثر عدم رسیدگی] از بین روند! زیرا که من خود از رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم شنیدم که می‌فرمود:
«هر کس فرد یتیمی را نگهداری کند تا بی‌نیاز گردد خداوند به این خاطر بهشت را بر او واجب سازد، همچنان که برای خورنده مال یتیم دوزخ را واجب ساخته».
خدا را! خدا را! در باره توجّه به قرآن! نکند دیگران در فهم آن بر شما پیشی گیرند.
خدا را! خدا را! رعایت حال همسایگان را بنمائید که سفارش‌شده پیامبر شمایند، پیوسته بدیشان سفارش می‌فرمود تا جایی که گمان بردیم بزودی سهمیه‌ای از ارث بر ایشان قرار خواهد داد.
خدا را! خدا را! در باره خانه پروردگارتان، از خود خالی مگذارید تا در این سرا ماندگارید، که اگر متروک بماند مهلت داده نخواهید شد. و کمترین بهره و سودی که نصیب حاجّ می‌گردد آمرزش گناهان گذشته او می‌باشد.
خدا را! خدا را! در مورد نماز، که آن بهترین کردار و ستون دین شماست.
خدا را! خدا را! در زکات، زیرا پرداخت آن غضب الهی را فرو نشاند.
خدا را! خدا را! در انجام روزه ماه رمضان، زیرا روزه داشتن آن برای شما همچون سپری باشد از آتش دوزخ.
خدا را! خدا را! در رعایت حال نیازمندان و مستمندان، آنان را در زندگی
______________________________
(1) مراد نماز و روزه مستحبّی است.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 181
خود شریک سازید، خدا را! خدا را! در باره جهاد، به مال و جان و زبانهاتان، همانا تنها دو [نوع] مرد به جهاد پردازند: امام هدایت شده، یا فرد طرفدارش که پیروی از هدایت او می‌کند.
خدا را! خدا را! در رعایت حال اولاد پیامبرتان، نکند در حضور شما ستم شوند، در حالی که شما قادر به دفع ستم از ایشان باشید، خدا را! خدا را! در باره اصحاب پیامبرتان همانها که نه بدعتی گذاردند و نه بدعت‌گذاری را پناه دادند، که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم در باره ایشان سفارش فرمود، و بر بدعت گزارشان؛ چه اصحاب و چه دیگران و پناه دهندگان به ایشان لعنت فرستاد، خدا را! خدا را! در باره زنان و بردگانتان، زیرا آخرین سخنی که پیامبرتان بدان سفارش نمود این فرمایش بود که: «من شما را به [رعایت حال] دو گروه ناتوان؛ زنان و بردگان، سفارش می‌کنم»، نماز! نماز! نماز! در راه خدا از سرزنش هیچ ملامتگری مهراسید و بیم مکنید، تا خداوند شما را از قصد سوء و ستم دیگران نجات دهد. به مردم سخن خوش و نیک بگوئید، همان گونه که خداوند دستورتان داده است. امر به معروف و نهی از منکر را وامگذارید، که در صورت ترک آن خداوند بدترین شما را حکمرانتان می‌کند، سپس هر چه بر آنان نفرین کنید مستجاب نگردد.
بر شما باد: به یک دیگر پیوستن، و به هم بخشیدن، و به سوی هم شتافتن. و از کرداری همچون: قطع رابطه و روی گردانیدن و جدائی از هم برحذر باشید! و یک دیگر را بر نیکوکاری و پرهیزگاری یاری دهید، و یار یک دیگر به گناهکاری و ستم بر دیگران مباشید، و از خدا پروا کنید که خدا سخت کیفر است. خداوند نگهدار شما خاندان باشد و حقوق پیامبرتان را در حقّ شما حفظ فرماید، شما را به خدا می‌سپارم و سلام و رحمت و برکات الهی را بر شما می‌فرستم. سپس پیوسته می‌گفت: «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» تا اینکه درگذشت و دار فانی را بدرود گفت.