ملاقات ابان با ابو الطفیل‌

ابان می‌گوید: بعد از آن ابو الطفیل را در منزلش ملاقات کردم. او در باره «رجعت» «23» از عده‌ای از اهل بدر و از سلمان و ابو ذر و مقداد و ابیّ بن کعب برایم مطالبی نقل کرد.
ابو الطفیل گفت: مطالبی را که از اینان شنیده بودم در کوفه خدمت علی بن ابی طالب علیه السّلام عرضه کردم. آن حضرت به من فرمود: «این علم خاصّی است که امت در جهل به آن و ردّ علمش به خداوند تعالی وسعت دارند» «24». سپس حضرت آنچه آنان به من خبر داده بودند تأیید فرمود و در این باره آیات بسیاری از قرآن برایم خواند و آنها را تفسیر کاملی فرمود، بطوری که یقین من به روز قیامت قوی‌تر از یقینم به رجعت نبود.
______________________________
(21) عبارت «عظم فی صدرک» را می‌توان به «در سینه‌ات بزرگ جلوه می‌کرد» نیز معنی کرد.
(22) یعنی اگر مطلبی برایت روشن نشد آن را انکار مکن که خداوند در این باره به بندگانش وسعت داده است.
عبارت «فانک فی اوسع مما بین السماء و الارض» یعنی «تو در مطلبی وسیعتر از فاصله آسمان و زمین قرار گرفته‌ای»، یعنی مطلب بالاتر از سطح فکر بشر است و درک جوانب مختلف آن مشکل است.
(23) منظور از «رجعت» اجمالا این است که معصومین علیهم السّلام یک بار دیگر به دنیا بر می‌گردند و برنامه‌هایی خواهند داشت. برای توضیح بیشتر به بحار ج 53 ص 39 ب 29 مراجعه شود.
(24) یعنی امت حق دارند در باره رجعت، مسأله را به خدا واگذار کنند و آن را اجمالا قبول نمایند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 199
ابو الطفیل می‌گوید: از جمله آنچه گفتم این بود که: یا امیر المؤمنین در باره حوض پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به من خبر بده که آیا در دنیا است یا آخرت؟ فرمود: البته در دنیا است «25».
عرض کردم: چه کسی (نااهلان) را از آن کنار می‌زند؟ فرمود: من با همین دستم.
دوستانم به آن وارد می‌شوند و دشمنانم از آن باز گردانیده می‌شوند «26».
عرض کردم: یا امیر المؤمنین، قول خداوند تعالی وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ ... «27»، «هنگامی که گفته‌ها بر آنان عملی شود برایشان از زمین جنبنده‌ای بیرون می‌آوریم که با آنان سخن می‌گوید ...»، منظور از «جنبنده» چیست؟ فرمود: ای ابو الطفیل، از این سؤال در گذر. عرض کردم: یا امیر المؤمنین فدایت گردم، آن را به من خبر بده. فرمود: آن جنبنده‌ای است که غذا می‌خورد و در بازارها راه می‌رود و با زنان ازدواج می‌کند. عرض کردم: یا امیر المؤمنین، او کیست. فرمود: او قوام زمین است که زمین به وجود او آرامش یافته است. عرض کردم: یا امیر المؤمنین، او کیست؟ فرمود: صدّیق این امت و فاروق و رئیس و سردسته آنان «28» است. عرض کردم: یا امیر المؤمنین، او کیست؟ فرمود: کسی که خداوند عز و جل می‌فرماید: وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ «29»، «پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شاهدی از خود به دنبال دارد»، و وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ «30»، «کسی که علم کتاب نزد اوست»، و وَ الَّذِی جاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ «31»، «کسی که صدق را آورد و آن را تصدیق کرد ...». کسی که او را تصدیق کرد من بودم در حالی که همه مردم جز من و
______________________________
(25) ظاهرا به قرینه کلمه «بل» که به صورت «البته» ترجمه شده، منظور حضرت این است که مقدمه رسیدن به حوض کوثر در دنیا است که محبت محمد و آل محمد علیهم السّلام و ولایتشان و بغض دشمنانشان می‌باشد چنان که از احادیث بسیاری استفاده می‌شود، ولی اصل حوض کوثر بدون شک در آخرت خواهد بود. به بحار: ج 8 ص 16 باب 20 مراجعه شود.
(26) «الف» خ ل: دوستانم را بر آن وارد می‌کنم و دشمنانم را از آن بر می‌گردانم.
(27) سوره نمل: آیه 82.
(28) کلمه «ذو قرن» کنایه از سر دسته یک گروه است.
(29) سوره هود: آیه 17.
(30) سوره رعد: آیه 43.
(31) سوره زمر: آیه 33.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 200
او کافر بودند. عرض کردم: یا امیر المؤمنین، او را برایم نام ببر. فرمود: او را برایت نام بردم «32».

اصحاب امیر المؤمنین علیه السّلام‌

(بعد فرمود:) ای ابو الطفیل، بخدا قسم اگر برای اکثریت پیروانم که بوسیله آنان می‌جنگم، آنان که به اطاعت من اقرار دارند و مرا «امیر المؤمنین» خوانده‌اند و جهاد مخالفین مرا حلال می‌دانند، وارد شوم و یک ماه از مطالب حقّ از آنچه در کتابی که جبرئیل بر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نازل کرده می‌دانم و بعضی از آنچه از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیده‌ام برای آنان نقل کنم، از اطراف من پراکنده می‌شوند بطوری که در میان گروه کمی که اهل حقند همچون تو و نظایر تو از شیعیانم تنها می‌مانم.
(ابو الطفیل می‌گوید:) از این سخنان ترسیدم و عرض کردم: یا امیر المؤمنین، من و امثال من از تو جدا می‌شویم یا همراه تو ثابت می‌مانیم. فرمود: ثابت می‌مانید.

ولایت اهل بیت علیهم السّلام‌

سپس حضرت رو به من کرد و فرمود: امر ما (اهل بیت) مشکل و پیچیده است «33»، که جز سه گروه به آن معرفت پیدا نمی‌کنند و بدان اقرار نمی‌نمایند: ملائکه مقرب یا پیامبر مرسل یا بنده مؤمن نجیبی «34» که خداوند قلب او را برای ایمان امتحان کرده باشد.
ای ابو الطفیل، پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از دنیا رفت و مردم گروهی از روی گمراهی و گروهی دیگر از روی جهل از دین خدا برگشتند «35»، مگر کسانی که خداوند آنان را به وسیله ما اهل بیت حفظ کرد.
______________________________
(32) پیداست که منظور خود آن حضرت است و از کلام بعد معلوم می‌شود مقصود حضرت آن است که بیش از این تصریح صلاح نیست.
(33) «صعب مستصعب» از نظر معنای دقیق احتیاج به تفسیر دارد که در اینجا به صورت فوق ترجمه شده است.
(34) کلمه «نجیب» به معنای با نجابت و اصالت و به معنای انتخاب شده آمده است. برای روشن شدن مراد باید به احادیث این باب مراجعه شود.
(35) «د»: مردم از دین خدا برگشته کافر شدند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 201

قرائت و تحویل کتاب بین ابان و ابن اذینه‌

عمر بن اذینه می‌گوید: سپس ابان «کتاب سلیم بن قیس هلالی عامری» «36» را به من سپرد و بعد از آن بیش از یک ماه «37» زنده نماند و از دنیا رفت.
این نسخه کتاب سلیم بن قیس عامری هلالی است که ابان بن ابی عیّاش به من تحویل داده و آن را برایم قرائت نموده است «38»، و ابان می‌گفت که آن را برای امام زین العابدین علیه السّلام خوانده و آن حضرت فرموده است: «سلیم راست گفته، اینها احادیث ما است که نزد ما شناخته شده است».
روایت از کتاب سلیم:
1. مختصر البصائر: ص 40.
2. غایة المرام: ص 549.
3. اثبات الهداة: ج 1 ص 663.
4. بحار: ج 1 ص 76.
5. بحار: ج 2 ص 211.
6. بحار: ج 23 ص 124.
7. بحار: ج 8 قدیم ص 647.
8. بحار: ج 53 ص 68.
9. عوالم العلوم: ج 2- 3 ص 513.
روایت با سند به سلیم:
1. بصائر الدرجات: ص 27 ح 6.
2. رجال کشی: ج 1 ص 321 ح 167.
______________________________
(36) «عامری» دنباله لقب سلیم است که از طایفه «بنی هلال بن عامر» بوده است.
(37) «ب»: دو ماه.
(38) «د»: سپس ابان نوشته‌هایی را که از سلیم بن قیس نوشته بود به من تحویل داد.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 202

1 سخنان پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در آخرین لحظات:

 

اشارة

گریه حضرت زهرا علیها السّلام هنگام وفات پیامبر صلی اللَّه علیه و آله، آل محمد علیهم السّلام منتخبین خدا در زمین، معرفی دوازده امام علیهم السّلام، کرامت خداوند به حضرت زهرا علیها السّلام، فضائل اختصاصی امیر المؤمنین علیه السّلام، فضائل اختصاصی اهل بیت علیهم السّلام، درجات هر یک از اهل بیت علیهم السّلام، پیشگوئی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از مظلومیت امیر المؤمنین علیه السّلام.
سخنان پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در آخرین لحظات‌

گریه حضرت زهرا علیها السّلام هنگام وفات پیامبر صلی اللَّه علیه و آله‌

سلیم می‌گوید: از سلمان فارسی شنیدم که می‌گفت: در مرضی که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از دنیا رفت نزد آن حضرت نشسته بودم. حضرت زهرا علیها السّلام وارد شد و چون حال ضعف پیامبر صلی اللَّه علیه و آله را دید بغض گلویش را گرفت بطوری که اشک بر گونه‌هایش جاری شد.
پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرمود: دخترم، چرا گریه می‌کنی؟ عرض کرد: یا رسول اللَّه، بعد از تو بر خودم و بر فرزندانم از بی‌اعتنائی مردم و تضییع حقّمان می‌ترسم.

آل محمد علیهم السّلام منتخبین خدا در زمین‌

پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در حالی که چشمانش اشک آلود شده بود فرمود: ای فاطمه، مگر نمی‌دانی ما اهل بیتی هستیم که خداوند برای ما آخرت را بر دنیا ترجیح داده و فنا را بر همه خلقش حتمی نموده است.
خداوند تبارک و تعالی توجّهی به زمین نمود و مرا از میان آنان انتخاب کرد و به پیامبری برگزید. سپس برای بار دوم توجّهی به زمین نمود و همسر تو را انتخاب کرد، و به من دستور داد تا تو را به ازدواج وی در آورم، و او را بعنوان برادر و وزیر و وصیّ و جانشین خود در امّتم قرار دهم.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 203
پس پدر تو بهترین انبیاء و رسولان خداوند است، و شوهر تو بهترین اوصیاء و وزیران است، و تو اوّل کسی از خاندان من هستی که به من ملحق می‌شوی.
سپس خداوند توجّه سومی به زمین کرد و تو را و یازده نفر از فرزندانت و فرزندان برادرم و شوهرت را که از نسل تو هستند «1» انتخاب نمود.

معرفی دوازده امام علیهم السّلام‌

پس تو سیّده زنهای اهل بهشت هستی، و دو پسرت حسن و حسین دو آقای جوانان اهل بهشتند، و من و برادرم و یازده امام- که جانشینان من تا روز قیامت هستند- همگی هدایت‌کننده و هدایت‌شده‌ایم.
اوّلین نفر از جانشینان پس از برادرم، حسن است و بعد از او حسین و سپس نه نفر از فرزندان حسین، که در بهشت در یک منزل خواهند بود. منزلی از منزل من به خدا نزدیک‌تر نیست «2»، و سپس منزل ابراهیم و آل ابراهیم است.

کرامت خداوند به حضرت زهرا علیها السّلام‌

دخترم، آیا نمی‌دانی از جمله کرامت‌های خداوند بر تو آن است که تو را به ازدواج بهترین امتم و بهترین اهل بیتم در آورده است. او که در قبول اسلام از همه پیشتر، در حلم و بردباری از همه بالاتر، در علم از همه بیشتر، روحش از همه بزرگوارتر، زبانش راستگوتر، قلبش شجاعتر، دستش بخشنده‌تر، نسبت به دنیا از همه زاهدتر، و در کوشش و جدیّت از همه شدیدتر است.
حضرت زهرا علیها السّلام از آنچه پدرش فرمود مسرور و خوشحال شد.
______________________________
(1) یعنی این انتخاب‌شدگان کسانی‌اند که پدرشان علی علیه السّلام و مادرشان فاطمه علیها السّلام باشد. و بنا بر این شامل سایر فرزندان امیر المؤمنین علیه السّلام که از همسران دیگر حضرت بوده‌اند نمی‌شود.
(2) منظور در اینجا یا منزلت و مقام بهشتی حضرت است که از همه نزد خداوند مقرب‌تر است، و یا منزل و خانه بهشتی است که از نظر شرائط معنوی و محبوبیت به درگاه الهی بر سایرین برتری دارد.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 204

فضائل اختصاصی امیر المؤمنین علیه السّلام‌

سپس پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به حضرت زهرا علیها السّلام فرمود: علی بن ابی طالب هشت دندان برنده و شکافنده «3» دارد و مناقبی دارد که هیچ یک از مردم ندارند:
ایمان او به خدا و رسولش قبل از هر کسی، که احدی از امّتم در این باره بر او سبقت نگرفته است. علم او به کتاب خدا و سنّتم که احدی از امّت بجز همسرت همه علم مرا نمی‌داند، چرا که خداوند علمی را به من آموخته است که غیر از من و او آن را نمی‌داند، و به ملائکه و پیامبرانش هم نیاموخته و فقط به من آموخته، و مرا امر کرده که آن را به علی بیاموزم و من این کار را انجام دادم. بنا بر این هیچ کس از امتم همه علم و فهم و حکمت مرا بطور کامل غیر او نمی‌داند. دیگر اینکه تو ای دخترم همسر او هستی، و دو پسرش حسن و حسین نوه‌های من هستند و آنها دو سبط امّتم هستند. و امر به معروف و نهی از منکر او، و اینکه خداوند- جلّ ثنائه- به او حکمت و حلّ و فصل بین حقّ و باطل را «4» آموخته است.

فضائل اختصاصی اهل بیت علیهم السّلام‌

دخترم، ما اهل بیتی هستیم که خداوند هفت چیز به ما عطا کرده که به احدی از اوّلین و آخرین بجز ما عطا نکرده است: من آقای پیامبران و مرسلین و بهترین آنانم، و جانشین من بهترین جانشینان است، و وزیرم بعد از من بهترین وزیران است، و شهید ما بهترین شهیدان است، که مقصود عمویم حمزه است.
حضرت زهرا علیها السّلام عرض کرد: یا رسول اللَّه، آیا او آقای شهیدانی است که همراه تو کشته شده‌اند؟ فرمود: نه، بلکه آقای شهیدان از اوّلین و آخرین- بجز انبیاء و اوصیاء- است «5».
______________________________
(3) دندان برنده و شکافنده کنایه از فضائلی است که هر دشمنی با شنیدن آن به زانو در می‌آید و تسلیم می‌شود.
(4) کلمه «فصل الخطاب» دارای معنای دقیقی است، ولی اجمالا مراد علمی است که به وسیله آن حکم قطعی بین حق و باطل صادر می‌شود و شبهه و شکی نمی‌ماند.
(5) منظور این است که انبیاء و اوصیاء و بخصوص چهارده معصوم علیهم السّلام قابل مقایسه با دیگران نیستند، و روایات متواتر وارد شده که حضرت امام حسین علیه السّلام آقای شهیدان اوّلین و آخرین است.
________________________________________
هلالی، سلیم بن قیس - انصاری زنجانی خوئینی، اسماعیل، أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم بن قیس هلالی، 1جلد، نشر الهادی - ایران ؛ قم، چاپ: اول، 1416 ق. أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم ؛ ؛ ص205
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 205
و جعفر بن ابی طالب «6» که دو بار هجرت نمود «7» و صاحب دو بال خونین است که با آنها در بهشت همراه ملائکه پرواز می‌کند. و دو پسرت حسن و حسین دو سبط امّتم و دو آقای جوانان اهل بهشتند. قسم به آنکه جانم بدست اوست، از ماست مهدی این امت که خداوند به وسیله او زمین را پر از عدل و داد می‌کند همان طور که از ظلم و ستم پر شده باشد.

درجات هر یک از اهل بیت علیهم السّلام‌

حضرت زهرا علیها السّلام عرض کرد: یا رسول اللَّه، کدامیک از اینان که نام بردی افضل‌اند؟
پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرمود: برادرم علی افضل امّتم است. حمزه و جعفر، این دو افضل امت من بعد از علی و تو و دو پسر و نوه‌ام حسن و حسین و جانشینان از فرزندان این پسرم هستند- و پیامبر صلی اللَّه علیه و آله با دست اشاره به امام حسین علیه السّلام فرمودند- و مهدی از ایشان است. آنکه قبل از (مهدی) است از او افضل است. اوّلی که مقدم است افضل از مؤخّر است، زیرا امام او است و این وصیّ آن است «8». ما اهل بیتی هستیم که خداوند برای ما آخرت را بر دنیا ترجیح داده است.

پیشگوئی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از مظلومیّت امیر المؤمنین علیه السّلام‌

سپس پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به فاطمه و همسر او و دو پسرش نگاهی کرد و فرمود: ای سلمان،
______________________________
(6) از اینجا عطف به فضائل هفت‌گانه اهل بیت علیهم السّلام است که فرمود: شهید ما (یعنی حمزه) بهترین شهیدان است. ذکر حمزه و جعفر هم قبل از امام حسن و امام حسین علیهما السّلام به خاطر تقدم زمانی است چنان که در دنباله حدیث روشن است.
(7) حضرت جعفر بن ابی طالب یک بار از مکه به حبشه هجرت کرد و یک بار هم از حبشه بازگشت و به مدینه هجرت نمود.
(8) با توجه به اینکه همه چهارده معصوم علیهم السّلام نور واحد هستند فضیلت هر یک بر دیگری با توجه به جوانب وجودی و خصایص هر یک از ایشان است، و ممکن است هر یک از جهتی فضیلت داشته باشند. حضرت مهدی علیه السّلام از جهاتی بر سایر ائمه علیهم السّلام فضیلت دارد، و در عین حال ائمه قبل از جهت تقدم در امامت بر آن حضرت فضیلت دارند. همه این فضائل یک جنبه ظاهری است و به مسأله نور واحد بودن ایشان ربطی ندارد.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 206
خدا را شاهد می‌گیرم که من با کسانی که با اینان بجنگند روی جنگ دارم و با کسانی که با اینان روی صلح داشته باشند روی صلح دارم. بدانید که اینان در بهشت همراه منند.
سپس پیامبر صلی اللَّه علیه و آله رو به علی علیه السّلام کرد و فرمود: یا علی تو بزودی بعد از من، از قریش و متحدشدنشان بر علیه تو و ظلمشان بر تو سختی خواهی کشید. اگر بر علیه آنان یارانی یافتی با آنان جهاد کن و با مخالفین خود بوسیله موافقینت جنگ کن، و اگر یاری نیافتی صبر کن و دست خود را نگهدار و با دست خویش خود را در هلاکت مینداز. تو نسبت به من بمنزله هارون نسبت به موسی هستی، و تو از هارون اسوه و روش خوبی خواهی داشت که به برادرش موسی گفت: إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کادُوا یَقْتُلُونَنِی «9»، این قوم مرا ضعیف شمردند و نزدیک بود مرا بکشند».
روایت از کتاب سلیم:
1. بحار: ج 28 ص 54 ح 22.
روایت با سند به سلیم:
1. کمال الدین: ج 1 ص 262.
2. الصراط المستقیم (بیاضی): ج 2 ص 119.
روایت از غیر سلیم:
1. کفایة الاثر: ص 62.
2. امالی شیخ طوسی: ج 1 ص 154.
3. امالی شیخ طوسی: ج 2 ص 219.
4. ارشاد القلوب: ج 2 ص 419.
5. ملحقات احقاق الحق: ج 9 ص 262.
______________________________
(9) سوره اعراف: آیه 150
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 207

2 باغ امیر المؤمنین علیه السّلام در بهشت، شهید تنها، برنامه امیر المؤمنین علیه السّلام پس از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله، اختلاف امت برای امتحان الهی.

 

باغ امیر المؤمنین علیه السّلام در بهشت‌

سلیم می‌گوید: امیر المؤمنین علیه السّلام برایم حدیث نمود و فرمود: در یکی از راههای مدینه بهمراه پیامبر صلی اللَّه علیه و آله راه می‌رفتیم، تا اینکه به باغی رسیدیم. عرض کردم: یا رسول اللَّه، چه باغ زیبایی است! فرمود: «چه زیباست! ولی برای تو در بهشت زیباتر از این هست».
به باغ دیگری رسیدیم. عرض کردم: یا رسول اللَّه، چه باغ زیبایی است! فرمود: «چه زیباست، ولی برای تو در بهشت زیباتر از این هست». تا آنکه از هفت باغ گذشتیم. در هر کدام من عرض می‌کردم: یا رسول اللَّه، چه زیباست! و حضرت می‌فرمود: «برای تو در بهشت زیباتر از این هست».

شهید تنها

وقتی راه خلوت شد پیامبر صلی اللَّه علیه و آله مرا در آغوش گرفت و در حالی که گریه‌اش گرفته بود فرمود: «پدرم فدای تنهای شهید»! عرض کردم: یا رسول اللَّه، چرا گریه می‌کنی؟ فرمود: از کینه‌هایی که در دل اقوامی است و آن را برایت ظاهر نمی‌کنند مگر بعد از من، و آن کینه‌های بدر و خونهای احد است.
عرض کردم: آیا دینم در آن هنگام سلامت خواهد بود؟ فرمود: دینت در سلامت خواهد بود.

برنامه امیر المؤمنین علیه السّلام پس از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله‌

یا علی، بشارت باد تو را که زندگی و مرگ تو با من است، و تو برادر و جانشین من
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 208
هستی. تو انتخاب‌شده من و وزیرم و وارثم و اداکننده از جانب من هستی. تو قرض مرا ادا می‌کنی و وعده‌های مرا از جانب من وفا می‌نمایی، و تو ذمّه مرا برئ می‌کنی و امانت مرا باز می‌گردانی و طبق سنّت من با ناکثین و قاسطین و مارقین از امتم می‌جنگی. تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی هستی، و تو از هارون اسوه و روش خوبی خواهی داشت آن هنگام که قومش او را ضعیف شمردند و نزدیک بود او را بکشند.
پس بر ظلم قریش و اتحادشان در مقابلت صبر کن، چرا که تو همچون هارون نسبت به موسی و پیروانش هستی و آنان همچون گوساله و پیروانش هستند. هنگامی که موسی هارون را جانشین خود در قومش قرار داد به او چنین دستور داد که اگر گمراه شدند و او یارانی پیدا کرد به کمک ایشان با آنان جهاد کند، و اگر یارانی پیدا نکرد دست نگه دارد و خونش را حفظ کند و بین آنان اختلاف ایجاد نکند.

اختلاف امت برای امتحان الهی‌

یا علی، خداوند هیچ پیامبری را نفرستاده مگر آنکه گروهی به اختیار خود و گروهی دیگر بدون خواست قلبی تسلیم او شدند. خداوند آنان را که به اکراه تسلیم شدند بر آنان که به اختیار خود تسلیم شدند مسلّط نمود و آنان را کشتند تا اجرشان عظیم‌تر شود.
یا علی، هیچ امّتی بعد از پیامبرشان اختلاف نمی‌کنند مگر آنکه اهل باطل آنان بر اهل حقّشان غالب می‌شوند.
خداوند تفرقه و اختلاف را برای این امت مقدّر کرده است، و اگر می‌خواست آنان را بر هدایت مجتمع می‌کرد تا دو نفر از خلقش اختلاف نکنند و در چیزی از امر خداوند نزاع در نگیرد، و مفضول «1» فضیلت صاحب فضل را انکار نکند. اگر خدا می‌خواست انتقامش را زودتر می‌فرستاد و نعمت را بر آنان تغییر می‌داد تا ظالم تکذیب شود و دانسته شود که راه حق کدام است، ولی خداوند دنیا را خانه اعمال و آخرت را خانه استقرار قرار
______________________________
(1) مفضول یعنی کسی که در فضل پائین‌تر است.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 209
داده است لِیَجْزِیَ الَّذِینَ أَساؤُا بِما عَمِلُوا وَ یَجْزِیَ الَّذِینَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَی «2»، «تا آنان که بد کردند مطابق عملشان جزا داده شوند و آنان که نیکی کردند به نیکی جزا داده شوند».
(علی علیه السّلام می‌فرماید:) من عرض کردم: سپاس خدا را بعنوان شکر بر نعمتهایش و صبر بر بلایش و تسلیم و رضایت به مقدّراتش.
روایت از کتاب سلیم:
1. بحار: ج 28 ص 54.
روایت با سند به سلیم:
1. کمال الدین: ج 1 ص 262.
روایت از غیر سلیم:
1. تفسیر امام عسکری علیه السّلام: ص 185.
2. مناقب ابن شهرآشوب: ج 1 ص 323.
3. کشف الغمة: ج 1 ص 130.
4. طرائف: ص 129.
5. شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید: ج 1 ص 323.
6. احقاق الحق: ج 6 ص 180.
______________________________
(2) سوره نجم: آیه 31.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 210

3 وقایع سقیفه از لسان براء بن عازب:

 

اشارة

کیفیت غسل پیامبر صلی اللَّه علیه و آله، کیفیت خروج اصحاب سقیفه و بیعت آنان، بنی هاشم در جریان سقیفه، مذاکرات شبانه عده‌ای از صحابه در جریان سقیفه، توطئه اصحاب سقیفه برای جلب عباس بن عبد المطلب، عکس العمل عباس در مقابل نقشه اصحاب سقیفه، اشعار عباس در باره غصب خلافت.
وقایع سقیفه از لسان براء بن عازب‌

کیفیت غسل پیامبر صلی اللَّه علیه و آله‌

سلیم گفت: از براء بن عازب شنیدم که می‌گفت: بنی هاشم را چه در حیات پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و چه بعد از وفات آن حضرت شدیدا دوست می‌داشتم.
هنگامی که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از دنیا رفت به علی علیه السّلام وصیّت کرد که غسلش را غیر او بر عهده نگیرد، و برای احدی غیر او سزاوار نیست عورتش را ببیند، و هیچ کس عورت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله را نمی‌بیند مگر آنکه بینائیش از بین می‌رود «1».
علی علیه السّلام عرض کرد: یا رسول اللَّه، چه کسی مرا در غسل تو کمک می‌کند؟ فرمود:
جبرئیل با گروهی از ملائکه.
و چنین شد که علی علیه السّلام آن حضرت را غسل می‌داد، و فضل بن عباس با چشمان بسته آب می‌ریخت، و ملائکه بدن حضرت را آن طور که علی علیه السّلام می‌خواست می‌گردانیدند.
علی علیه السّلام خواست پیراهن پیامبر صلی اللَّه علیه و آله را از تنش بیرون آورد، که صیحه زننده‌ای به او ندا داد:
«ای علی، پیراهن پیامبرت را بیرون میاور». لذا دستش را از زیر پیراهن داخل کرد و او را
______________________________
(1) احتمالا منظور این باشد که هر کس چشمش به عورت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بیفتد دیده‌اش کور می‌شود اگر چه از روی عمد نباشد، و چون در هنگام غسل احتمال رؤیت- و لو غیر عمدی- وجود دارد، لذا این مسأله فقط برای امیر المؤمنین علیه السّلام اجازه داده شده است.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 211
غسل داد و سپس حنوط کرد و کفن نمود، و هنگام کفن کردن و حنوط پیراهن را بیرون آورد.

کیفیت خروج اصحاب سقیفه و بیعت آنان‌

براء بن عازب می‌گوید: هنگامی که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از دنیا رفت از آن ترس داشتم که قریش برای اخراج امر خلافت از بنی هاشم متّحد شوند.
وقتی مردم کار خود را در باره بیعت ابو بکر به انجام رساندند حالت شخص متحیّر فرزند از دست داده‌ای مرا گرفت، اضافه بر حزنی که از وفات پیامبر صلی اللَّه علیه و آله داشتم.
من در رفت و آمد بودم و بزرگان مردم را زیر نظر داشتم، و این در حالی بود که بنی هاشم برای غسل و حنوط کنار بدن پیامبر صلی اللَّه علیه و آله جمع شده بودند. از سوی دیگر سخن سعد بن عباده و آن دسته از اصحاب جاهلش که تابع او شده بودند به من رسید «2»، و با آنان جمع نشدم و دانستم به نتیجه‌ای نخواهد رسید.
همچنان بین آنان و مسجد رفت و آمد می‌کردم و در جستجوی بزرگان قریش بودم. در همان حال متوجه شدم ابو بکر و عمر هم نیستند. ولی طولی نکشید که با آن دو و ابو عبیده روبرو شدم که در میان اهل سقیفه پیش می‌آمدند و لباسهای صنعانی «3» پوشیده بودند. هیچ کس از کنارشان عبور نمی‌کرد مگر آنکه متعرّض او می‌شدند، و وقتی او را می‌شناختند دست او را می‌گرفتند و بر دست ابو بکر (بعنوان بیعت) می‌کشیدند، چه به این کار مایل بود و چه ابا می‌کرد «4»!
______________________________
(2) «سعد بن عباده» رئیس انصار بود و از طرف انصار به عنوان خلیفه در مقابل ابو بکر و عمر معرفی شده بود و انصار تصمیم داشتند او را امیر قرار دهند.
(3) منظور از لباسهای صنعانی نوعی لباس بوده که در یمن ساخته می‌شد.
(4) شیخ مفید در کتاب «جمل» ص 59 روایت کرده است: عده‌ای از اعراب وارد مدینه شده بودند تا لوازم زندگی برای خود بخرند. مردم بخاطر وفات پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از معامله با آنها مشغول به این امور شدند. آنان هم در بیعت و مسأله خلافت حضور یافتند.
عمر سراغ آنان فرستاد و ایشان را فرا خواند و گفت: «مبلغی برای بیعت خلیفه پیامبر بردارید و به سراغ مردم بیرون روید و آنان را دست جمعی بفرستید تا بیعت کنند، و هر کس امتناع ورزید به سر و پیشانی بزنید». راوی می‌گوید: بخدا قسم اعراب را می‌دیدم که لباسهای صنعانی به کمر بسته بودند و مسلح شده بودند و چوب بدست گرفته بیرون آمدند و مردم را زدند و به اجبار برای بیعت آوردند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 212

بنی هاشم در جریان سقیفه‌

براء بن عازب می‌گوید: از شدت ناراحتی عقل از کف داده بودم، اضافه بر مصیبتی که در باره پیامبر صلی اللَّه علیه و آله داشتم. لذا به سرعت بیرون آمدم تا به مسجد رسیدم و نزد بنی هاشم آمدم در حالی که درب بر روی غیر آنان بسته بود.
درب را به شدّت زدم و گفتم: «ای اهل خانه»! فضل بن عباس بیرون آمد. گفتم:
مردم با ابو بکر بیعت کردند! عباس گفت: «دستتان تا آخر روزگار از آن غبار آلود شد. من شما را امر نمودم، ولی شما سرپیچی نمودید». من مکثی نمودم و آنچه در درونم می‌گذشت تحمّل کردم.

مذاکرات شبانه عده‌ای از صحابه در جریان سقیفه‌

چون شب شد به مسجد رفتم. وقتی در آنجا قرار گرفتم بیاد آوردم که من زمزمه قرآن پیامبر صلی اللَّه علیه و آله را می‌شنیدم. از جا برخاستم و به طرف «فضای بنی بیاضه» بیرون آمدم و در آنجا چند نفر را دیدم که آهسته با یک دیگر صحبت می‌کردند. وقتی به آنان نزدیک شدم ساکت شدند و من هم برگشتم. آنان مرا شناختند ولی من ایشان را نشناختم. لذا مرا صدا زدند و من نزد آنان آمدم و دیدم آنان مقداد و ابو ذر و سلمان و عمار بن یاسر و عبادة بن صامت و حذیفة بن یمان و زبیر بن عوام هستند، و حذیفه می‌گوید: «بخدا قسم آنچه به شما خبر دادم انجام خواهند داد، بخدا قسم دروغ نمی‌گویم و به من دروغ گفته نشده است».
تا آنجا که قومی می‌خواستند مسأله را بصورت شورا بین مهاجرین و انصار برگردانند. حذیفه گفت: نزد ابیّ بن کعب برویم که آنچه من می‌دانم او هم می‌داند.
نزد ابیّ بن کعب آمدیم و در خانه او را زدیم. او آمد تا پشت در رسید و گفت: شما کیستید؟ مقداد با او صحبت کرد. پرسید: برای چه آمده‌اید؟ گفت: در خانه‌ات را باز کن، مسأله‌ای که برای آن آمده‌ایم بزرگتر از آن است که از پشت در گفتگو شود. گفت: من در
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 213
خانه‌ام را باز نمی‌کنم و می‌دانم برای چه آمده‌اید، و در را باز نخواهم کرد. گویا برای سؤال در باره عقد خلافت آمده‌اید؟ گفتیم: آری. پرسید: آیا حذیفه در میان شما است؟
گفتیم: آری. گفت: سخن درست همان است که حذیفه می‌گوید. و امّا من درب را باز نخواهم کرد تا امور آن طور که می‌خواهد صورت گیرد. و آنچه بعد از این می‌شود بدتر از این خواهد بود، و شکایت را به درگاه خداوند می‌برم.
براء می‌گوید: آنان برگشتند و ابیّ بن کعب داخل خانه‌اش شد.

توطئه اصحاب سقیفه برای جلب عباس بن عبد المطلب‌

براء می‌گوید: این خبر به ابو بکر و عمر رسید. سراغ ابو عبیدة بن جرّاح و مغیرة بن شعبة فرستادند و از آنان نظر خواستند. مغیره گفت: نظر من این است که با عباس بن عبد المطلب ملاقات کنید و او را به طمع بیندازید که در این امر خلافت او را نصیبی باشد و برای او و نسل او بعد از خودش باقی بماند. و بدین وسیله فکر خود را در باره علی بن ابی طالب راحت کنید، چرا که اگر عباس بن عبد المطلب با شما باشد دلیلی برای مردم خواهد بود و کار علی بن ابی طالب به تنهائی بر شما آسان می‌شود.
براء می‌گوید: ابو بکر و عمر و ابو عبیدة بن جرّاح و مغیرة بن شعبة آمدند و در شب دوم از وفات پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نزد عباس بن عبد المطلب وارد شدند.
ابو بکر سخن آغاز کرد و خداوند عز و جل را حمد و ثنا نمود، و سپس چنین گفت:
خداوند محمّد را برای شما بعنوان پیامبر و برای مؤمنین بعنوان صاحب اختیار مبعوث نمود و بر آنان منّت نهاد که او را در میان ایشان قرار داد. تا آنکه برای او پیشگاه خود را اختیار کرد و امر مردم را به خودشان سپرد تا مصلحت خویش را با اتّفاق- نه باختلاف- برای خود انتخاب کنند. مردم هم مرا بعنوان حاکم بر خود و مسئول امورشان انتخاب کردند. من هم آن را بر عهده گرفتم «5»، و به کمک خداوند از سستی و حیرت و وحشت، ترسی ندارم و توفیق من جز از خداوند نیست.
______________________________
(5) «الف» خ ل: و آن را بر عهده من گذاردند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 214
ولی من طعن زننده‌ای دارم که خبرش به من می‌رسد و بر خلاف عموم مردم سخن می‌گوید «6». او شما را پناهگاه خود قرار داده، و شما هم قلعه محکم او و شأن و مقام تازه او شده‌اید. شما باید همراه مردم در آنچه بر آن اجتماع کرده‌اند داخل شوید و یا آنها را از آنچه بدان تمایل نشان داده‌اند منصرف کنید.
ما نزد تو آمده‌ایم و می‌خواهیم برای تو در این امر خلافت نصیبی قرار دهیم که برای تو و نسل بعد از خودت باشد، چرا که تو عموی پیامبر هستی! اگر چه مردم مقام تو و رفیقت را دیدند و با این حال امر خلافت را از شما دو نفر منصرف کردند.
عمر گفت: «ای و اللّه «7»، شما ای بنی هاشم آرام باشید که پیامبر از ما و از شما است، و ما از این جهت که به شما احتیاج داشته باشیم نزد شما نیامده‌ایم، بلکه کراهت داشتیم که در آنچه مسلمانان بر آن اجتماع کرده‌اند مخالفتی باشد و در نتیجه کار بین شما و آنان بالا بگیرد. پس به صلاح خود و عموم مردم فکر کنید». سپس عمر ساکت شد.

عکس العمل عباس در مقابل نقشه اصحاب سقیفه‌

عباس سخن آغاز کرد و گفت: خداوند تبارک و تعالی محمد صلی اللَّه علیه و آله را- همان طور که گفتی- به پیامبری مبعوث کرد و برای مؤمنین صاحب اختیار قرار داد. اگر این امر خلافت را بعنوان پیامبر صلی اللَّه علیه و آله طلب نموده‌ای که حقّ ما را گرفته‌ای، و اگر بعنوان مؤمنین طلب نموده‌ای پس ما هم از مؤمنین هستیم و در باره خلافت تو نظری ندادیم و مورد مشورت و نظرخواهی قرار نگرفتیم، و ما خلافت را برای تو دوست نمی‌داریم، چرا که ما هم از مؤمنین بودیم و نسبت به تو کراهت داشتیم.
و امّا این سخنت که «در این امر خلافت برای من نصیبی قرار دهی»، اگر این امر فقط برای توست آن را برای خود داشته باش که ما به تو احتیاجی نداریم، و اگر حق مؤمنین
______________________________
(6) منظورش امیر المؤمنین علیه السّلام است.
(7) در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید عبارت چنین است: «عمر در میان سخن ابو بکر وارد شد و طبق روش خود که خشونت و تهدید و ورود شدت بود گفت: ...
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 215
است تو حقّ نداری به تنهایی در حق آنان حکم نمائی، و اگر حق ما است ما از تو به قسمتی از آن راضی نمی‌شویم «8»! و امّا سخن تو ای عمر که «پیامبر از ما و از شما است»، پیامبر صلی اللَّه علیه و آله درختی است که ما شاخه‌های آن و شما همسایگان آن هستید. پس ما از شما به او سزاوارتریم.
و امّا آن سخنت که «ما می‌ترسیم کار بین شما و ما بالا بگیرد»، این کاری که شما انجام دادید آغاز همان اختلاف است. و خدا است که از او کمک خواسته می‌شود.
سپس از نزد عبّاس بیرون آمدند.

اشعار عباس در باره غصب خلافت‌

عبّاس این اشعار را سرود و گفت:
ما کنت أحسب هذا الامر منحرفا* عن هاشم ثمّ منهم عن أبی حسن أ لیس اوّل من صلّی لقبلتکم* و اعلم النّاس بالآثار و السّنن و اقرب النّاس عهدا بالنّبیّ و من* جبریل عون له فی الغسل و الکفن من فیه ما فی جمیع النّاس کلّهم* و لیس فی النّاس ما فیه من الحسن من ذا الّذی ردّکم عنه فنعرفه* ها انّ بیعتکم من أوّل الفتن یعنی:
«گمان نمی‌کردم این امر خلافت از بنی هاشم و از میان آنان از ابو الحسن (علی بن ابی طالب علیه السّلام) منحرف گردد. آیا او اوّل کسی نیست که به سمت قبله شما نماز خواند؟ آیا او عالمترین مردم به آثار و سنن نیست؟ آیا او قریب العهدترین مردم نسبت به پیامبر نیست؟ و آیا او کسی نیست که جبرئیل در غسل و کفن پیامبر کمک او بود؟ کسی که آنچه (از
______________________________
(8) در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید این جمله از قول عباس اضافه شده است که گفت: «من این را نمی‌گویم به این قصد که ترا از آنچه بدان داخل شدی منصرف کنم، ولی اتمام حجّت جای خود دارد».
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 216
خوبیها) در همه مردم است در او وجود دارد ولی آنچه خوبی در اوست در مردم نیست.
چه کسی «9» شما را از او منصرف کرد تا ما هم او را بشناسیم؟ بدانید که این بیعت شما اوّل فتنه‌ها است».
روایت از کتاب سلیم:
1. بحار: ج 28 ص 284.
روایت از غیر سلیم:
1. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید: ج 1 ص 32.
2. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید: ج 1 ص 73.
3. کتاب الجمل (شیخ مفید): ص 59.
4. فرائد السمطین: ج 2 ص 82.
5. تاریخ یعقوبی: ج 2 ص 103.
6. درر بحر المناقب: ص 74.
______________________________
(9) «ب»: چه چیزی.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 217

4 وقایع سقیفه از لسان سلمان:

 

اشارة

1. بیعت ابو بکر: استدلال قریش در مقابل انصار با حق علی علیه السّلام، کیفیت غسل و نماز بر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله، کیفیت بیعت مردم با ابو بکر، اولین بیعت‌کننده با ابو بکر، ابلیس از غدیر تا سقیفه.
2. اتمام حجّت امیر المؤمنین علیه السّلام: سه بار کمک خواهی اصحاب کساء بر در خانه مهاجرین و انصار، جمع قرآن و دعوت به آن، اتمام حجت بر ابو بکر در القاب ادّعایی، کمک خواهی اصحاب کساء از صحابه برای بار چهارم.
3. شهادت حضرت زهرا علیها السّلام: نقشه حمله به خانه حضرت، آتش زدن خانه و مجروح شدن حضرت زهرا علیها السّلام بدست عمر، دفاع امیر المؤمنین علیه السّلام از حضرت زهرا علیها السّلام، دستور ابو بکر برای حمله و آتش زدن خانه، مجروح شدن حضرت زهرا علیها السّلام بدست قنفذ.
4. بیعت اجباری امیر المؤمنین علیه السّلام: علی علیه السّلام از خانه تا مسجد، ورود بی‌اجازه به خانه امیر المؤمنین علیه السّلام، سخنان امیر المؤمنین علیه السّلام هنگام ورود به مسجد، شهادت حضرت زهرا و حضرت محسن علیهما السّلام، اتمام حجت امیر المؤمنین علیه السّلام با فضائلش، حدیث جعل کردن ابو بکر، افشای اسرار اصحاب صحیفه ملعونه جواب حدیث جعلی ابو بکر، دفاع مقداد و سلمان و ابو ذر از امیر المؤمنین علیه السّلام، تهدید عمر به قتل برای بیعت، دفاع ام ایمن و بریده اسلمی، کیفیت بیعت اجباری امیر المؤمنین علیه السّلام، بیعت زبیر و سلمان و ابو ذر و مقداد.
5. اتمام حجت اصحاب امیر المؤمنین علیه السّلام: سخنان سلمان بعد از بیعت، سخنان ابو ذر بعد از بیعت، سخنان امیر المؤمنین علیه السّلام بعد از بیعت، اصحاب صحیفه در تابوت جهنم، عثمان لعنت‌شده پیامبر صلی اللَّه علیه و آله، پیشگوئی از ارتداد زبیر، ارتداد مردم پس از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله جز چهار نفر، شباهت مسلمین به بنی اسرائیل.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 218
وقایع سقیفه از لسان سلمان‌

1 بیعت ابو بکر

 

استدلال قریش در مقابل انصار با حق علی علیه السّلام‌

ابان بن ابی عیّاش از سلیم بن قیس نقل می‌کند که گفت: از سلمان فارسی شنیدم که چنین می‌گفت:
هنگامی که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از دنیا رفت و مردم آنچه می‌خواستند کردند، ابو بکر و عمر و ابو عبیده جراح نزد مردم آمدند و با انصار به مخاصمه برخاستند و آنان را با حجت و دلیل علی علیه السّلام محکوم کردند و چنین گفتند: ای گروه انصار، قریش از شما به امر خلافت سزاوارترند، زیرا پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از قریش است، و مهاجرین از شما بهترند زیرا خداوند در کتابش ابتدا آنان را ذکر کرده و ایشان را فضیلت داده است. پیامبر صلی اللَّه علیه و آله هم فرموده است:
«امامان از قریش‌اند».