کیفیت غسل و نماز بر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله
سلمان میگوید: نزد علی علیه السّلام آمدم در حالی که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله را غسل میداد. پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به علی علیه السّلام وصیّت کرده بود که کسی غیر او غسلش را بر عهده نگیرد. وقتی عرض کرد: یا رسول اللَّه، پس چه کسی مرا در غسل تو کمک خواهد کرد؟ فرمود: جبرئیل. علی علیه السّلام هیچ عضوی (از اعضای حضرت) را اراده نمیکرد مگر آنکه برایش گردانیده میشد «1».
______________________________
(1) در «د» این جمله اضافه شده است: «و فضل بن عباس در حالی که چشمانش بسته بود آب میریخت».
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 219
وقتی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله را غسل داد و حنوط نمود و کفن کرد من و ابو ذر و مقداد و حضرت زهرا و امام حسن و امام حسین علیهم السّلام را به داخل خانه برد، و خود جلو ایستاد و ما پشت سر او صف بستیم و بر آن حضرت نماز خواندیم. عایشه نیز در حجره بود ولی متوجه نشد چرا که خداوند چشم او را گرفته بود.
سپس ده نفر از مهاجرین و ده نفر از انصار را به داخل میآورد. آنان وارد میشدند و دعا میکردند و خارج میشدند، تا آنکه هیچ کس از حاضرین از مهاجرین و انصار باقی نماندند مگر آنکه بر آن حضرت نماز خواندند «2».
کیفیت بیعت مردم با ابو بکر
سلمان فارسی میگوید: کار مردم را به علی علیه السّلام- در حالی که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله را غسل میداد- خبر دادم و گفتم: ابو بکر هم اکنون بر فراز منبر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله قرار گرفته، و مردم به این راضی نمیشوند که با یک دست با او بیعت کنند، بلکه با هر دو دست راست و چپ با او بیعت میکنند «3»!
اوّلین بیعتکننده با ابو بکر
علی علیه السّلام فرمود: ای سلمان، آیا میدانی اوّل کسی که با او بر منبر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بیعت کرد که بود؟ عرض کردم: نه، ولی او را در سقیفه بنی ساعده دیدم هنگامی که انصار محکوم
______________________________
(2) این عبارت در «د» چنین است: ... علی علیه السّلام جلو ایستاد و ما پشت سر او صف بستیم و بر آن حضرت نماز خواندیم و عایشه در حجره بود و نمیدانست، و کسی جز ما بر بدن آن حضرت نماز نخواند. سپس ده نفر از مهاجرین و انصار را وارد خانه میکرد و بر آن حضرت سلام میدادند و خارج میشدند بطوری که احدی از مهاجرین و انصار که حاضر (در مدینه) بودند نماندند مگر آنکه این گونه نماز خواندند که کاری جز سلام و ثنا گفتن بر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نبود.
لازم به تذکر است که: نماز مردم بر بدن پیامبر صلی اللَّه علیه و آله چنین بوده است که مقابل بدن مطهر آن حضرت میایستادند و آیه إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ، یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً را میخواندند و بر حضرتش سلام و درود میفرستادند و بیرون میآمدند. به بحار: ج 22 ص 526 ح 32 مراجعه شود.
(3) «د»: بخدا قسم (ابو بکر) راضی نمیشود که (فقط) با یک دست با او بیعت کنند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 220
شدند، و اوّلین کسانی که با او بیعت کردند مغیرة بن شعبة و سپس بشیر بن سعید و بعد ابو عبیده جرّاح و بعد عمر بن الخطاب و سپس سالم مولی ابی حذیفه و معاذ بن جبل بودند.
فرمود: در باره اینان از تو سؤال نکردم، آیا دانستی هنگامی که از منبر بالا رفت اوّل کسی که با او بیعت کرد که بود؟ عرض کردم: نه، ولی پیرمرد سالخوردهای که بر عصایش تکیه کرده بود دیدم که بین دو چشمانش جای سجدهای بود که پینه آن بسیار بریده شده بود! او بعنوان اولین نفر از منبر بالا رفت و تعظیمی کرد و در حالی که میگریست گفت:
«سپاس خدایی را که مرا نمیرانید تا ترا در این مکان دیدم! دستت را (برای بیعت) باز کن».
ابو بکر هم دستش را دراز کرد و با او بیعت کرد. سپس گفت: «روزی است مثل روز آدم» «4»! و بعد از منبر پائین آمد و از مسجد خارج شد.
علی علیه السّلام فرمود: ای سلمان، میدانی او که بود؟ عرض کردم: نه، ولی گفتارش مرا ناراحت کرد، گوئی مرگ پیامبر صلی اللَّه علیه و آله را با شماتت و مسخره یاد میکرد. فرمود: او ابلیس بود. خدا او را لعنت کند.
ابلیس از غدیر تا سقیفه
پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به من خبر داد که ابلیس و رؤسای اصحابش هنگام منصوب کردن آن حضرت مرا به امر خداوند در روز غدیر خم حاضر بودند.
آن حضرت به مردم خبر داد که من نسبت به آنان از خودشان صاحب اختیار ترم، و به ایشان دستور داد که حاضران به غایبان برسانند.
(در آن روز) شیاطین و مریدان از اصحاب ابلیس رو به او کردند و گفتند: «این امت، مورد رحمت قرار گرفته و حفظ شدهاند، و دیگر تو و ما را بر اینان راهی نیست. چرا که پناه و امام بعد از پیامبرشان به آنان شناسانده شد». ابلیس غمگین «5» و محزون رفت.
امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: بعد از آن پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به من خبر داد و فرمود: مردم در سقیفه
______________________________
(4) اشاره به حیله شیطان نسبت به حضرت آدم علیه السّلام در بهشت است، و خود شیطان بیعت ابو بکر را به آن تشبیه کرده است.
(5) «ب»: مأیوس.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 221
بنی ساعده با ابو بکر بیعت میکنند بعد از آنکه با حقّ ما و دلیل ما استدلال کنند. سپس به مسجد میآیند و اولین کسی که بر منبر من با او بیعت خواهد کرد ابلیس است که به صورت پیرمرد سالخورده پیشانی پینه بسته چنین و چنان خواهد گفت.
سپس خارج میشود و اصحاب و شیاطین و ابلیسهایش را جمع میکند. آنان به سجده میافتند و میگویند: «ای آقای ما، ای بزرگ ما، تو بودی که آدم را از بهشت بیرون کردی»! (ابلیس) میگوید: «کدام امت پس از پیامبرشان گمراه نشدند؟ هرگز! گمان کردهاید که من بر اینان سلطه و راهی ندارم؟ کار مرا چگونه دیدید هنگامی که آنچه خداوند و پیامبرش در باره اطاعت او دستور داده بودند ترک کردند». و این همان قول خداوند تعالی است که وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ «6»، «ابلیس گمان خود را به آنان درست نشان داد و آنان به جز گروهی از مؤمنین او را متابعت کردند».
2 اتمام حجت امیر المؤمنین علیه السّلام
سه بار کمک خواهی اصحاب کساء بر در خانههای مهاجرین و انصار
سلمان میگوید: وقتی شب شد علی علیه السّلام حضرت زهرا علیها السّلام را سوار بر چهارپایی نمود و دست دو پسرش امام حسن و امام حسین علیهما السّلام را گرفت، و هیچ یک از اهل بدر «7» از مهاجرین و انصار را باقی نگذاشت مگر آنکه به خانههایشان آمد و حقّ خود را برایشان یادآور شد و آنان را برای یاری خویش فرا خواند. ولی جز چهل و چهار نفر، کسی از آنان دعوت او را قبول نکرد. حضرت به آنان دستور داد هنگام صبح با سرهای تراشیده و
______________________________
(6) سوره سبأ: آیه 20.
(7) منظور از اهل بدر کسانیاند که در جنگ بدر (اولین جنگ اسلام) شرکت داشتهاند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 222
در حالی که اسلحههایشان را به همراه دارند بیایند و با او بیعت کنند که تا سر حد مرگ استوار بمانند.
وقتی صبح شد جز چهار نفر کسی از آنان نزد او نیامد «8». (سلیم میگوید:) به سلمان گفتم: چهار نفر چه کسانی بودند؟ گفت: من و ابو ذر و مقداد و زبیر بن عوام.
امیر المؤمنین علیه السّلام در شب بعد هم نزد آنان رفت و آنان را قسم داد. گفتند: «صبح نزد تو میآئیم». ولی هیچ یک از آنان غیر از ما نزد او نیامد. در شب سوم هم نزد آنان رفت ولی غیر از ما کسی نیامد.
جمع قرآن و دعوت به آن
وقتی حضرت عهدشکنی و بیوفایی آنان را دید خانهنشینی اختیار کرد و به قرآن رو آورد و مشغول تنظیم و جمع آن شد، و از خانهاش خارج نشد تا آنکه آن را جمع آوری نمود در حالی که قبلا در اوراق و تکه چوبها و پوستها و کاغذها (نوشته شده) بود «9».
وقتی حضرت همه قرآن را جمع مینمود و آن را با دست مبارک خویش طبق تنزیل «10» و تأویلش و ناسخ و منسوخش «11» مینوشت، ابو بکر به سراغ او فرستاد که بیرون بیا و بیعت کن.
علی علیه السّلام جواب فرستاد: «من مشغول هستم و با خود قسم یاد کردهام که عبا بر دوش نیندازم جز برای نماز، تا آنکه قرآن را تنظیم و جمع نمایم». آنان هم چند روز در باره او سکوت اختیار کردند.
______________________________
(8) از روایت کتاب احتجاج چنین بر میآید که در خانههایشان با حضرت تا حد شهادت بیعت کردند ولی فردا صبح حاضر نشدند.
(9) منظور آن است که هر آیه یا سورهای نازل میشد فورا روی چوب یا پوست یا کاغذی نوشته میشد تا از بین نرود، و لذا بعضی آیات روی پوست و بعضی روی چوب و بعضی روی کاغذ بود.
(10) تنزیل یعنی آن طور که نازل شده است.
(11) در «د» اضافه شده: و محکم و متشابهش، و وعدههای خوب و ترسانندهاش، و ظاهر و باطنش ...
و شاید بتوان از این فقرات استفاده کرد که این قرآنی که حضرت جمع آوری نمودند، گذشته از متن اصلی قرآن شامل تفسیر و تأویل آیات قرآن و نیز تشخیص محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ و سایر دقائق علوم قرآن بوده است.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 223
امیر المؤمنین علیه السّلام قرآن را در یک پارچه جمع آوری نمود و آن را مهر کرد. سپس بیرون آمد در حالی که مردم با ابو بکر در مسجد پیامبر صلی اللَّه علیه و آله اجتماع کرده بودند. حضرت با بلندترین صدایش فرمود:
«ای مردم، من از روزی که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از دنیا رفته به غسل آن حضرت و سپس به قرآن مشغول بودهام تا آنکه همه آن را بصورت یک مجموعه در این «12» پارچه جمع آوری نمودم. خداوند بر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله آیهای نازل نکرده مگر آنکه آن را جمع آوری کردهام، و آیهای از قرآن نیست مگر آنکه آن را جمع نمودهام، و آیهای از آن نیست مگر آنکه برای پیامبر صلی اللَّه علیه و آله خواندهام «13» و تأویلش را به من آموخته است».
سپس فرمود: «برای آنکه فردا نگوئید: ما از این مطلب بیخبر بودیم»! و بعد فرمود:
«و بدین جهت که روز قیامت نگوئید: من شما را به یاری خویش دعوت نکردم و حق خود را برایتان یادآور نشدم، و شما را به کتاب خدا از ابتدا تا انتهایش دعوت نکردم»! عمر گفت: قرآنی که همراه خود داریم ما را از آنچه بدان دعوت میکنی بینیاز مینماید» «14»! سپس علی علیه السّلام داخل خانهاش شد.
______________________________
(12) از کلمه «این» میتوان استفاده کرد که حضرت قرآن مزبور را بطور کامل به همراه خود به مسجد آورده بودند کما اینکه این فقره در نسخه «د» به این مطلب صراحت دارد و چنین است: «ای مردم، من از زمانی که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از دنیا رفته همچنان مشغول به غسل و تجهیز و کفن و حنوط و دفن آن حضرت بودم، سپس به قرآن مشغول شدم تا همه آن را در این پارچه جمع نمودم. خداوند تبارک و تعالی آیهای بر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نازل نکرده مگر آنکه جمع نموده و نوشتهام، و آیهای از آن نیست مگر آنکه برای پیامبر صلی اللَّه علیه و آله خواندهام و تأویل و تنزل آن و ظاهر و باطن و عام و خاص و ناسخ و منسوخ آن را به من آموخته است. و آن این است! روز قیامت نگوئید که من شما را به یاری خویش فرا نخواندم»؟!
(13) کلمه «أقرأنی» یعنی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از من خواست تا برایش آیات قرآن را بخوانم و من برای او خواندم و حضرت آنها را تأیید کرد.
(14) در کتاب احتجاج عبارت چنین است: «گفتند: احتیاجی به آن نداریم، نظیر آن نزد ما هست». و در «د» عبارت بعدی چنین است: «علی علیه السّلام داخل خانهاش شد و در را بست».
در بحار: ج 92 ص 42 ح 2 در این باره از ابو ذر چنین روایت کرده است که گفت:
وقتی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از دنیا رفت علی علیه السّلام قرآن را جمع کرد و آن را نزد مهاجرین و انصار آورد و بر ایشان عرضه نمود چنان که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله او را بدین مطلب وصیت فرموده بود. وقتی ابو بکر آن را گشود در صفحه اولی که باز کرد فضائح آنان بود. عمر از جا برخاست و گفت: یا علی، آن را بر گردان که ما را به آن احتیاجی نیست! علی علیه السّلام هم آن را گرفت و برگشت ....
وقتی عمر به خلافت رسید از امیر المؤمنین علیه السّلام خواست تا آن قرآن را به آنان بدهد ... و گفت: ای ابا الحسن، چه میشود اگر قرآنی را که نزد ابو بکر آورده بودی بیاوری تا همه بر آن متفق شویم! حضرت فرمود: هیهات، راهی به این مطلب نیست، آن را نزد ابو بکر آوردم تا حجّت بر شما تمام شود و روز قیامت نگوئید: «ما از این بیخبر بودیم» یا بگوئید: «آن را نزد ما نیاوردی»! قرآنی که نزد من است جز پاکان و جانشینان از فرزندانم به آن دست نمییابند. عمر پرسید: آیا زمان معلومی برای ظاهر کردن آن هست؟
فرمود: آری وقتی قائم از فرزندانم قیام کند آن را ظاهر مینماید و مردم را بر عمل به آن وادار میکند و سنت طبق آن جاری میشود.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 224
اتمام حجت بر ابو بکر در القاب ادّعایی
عمر به ابو بکر گفت: سراغ علی بفرست که باید بیعت کند، و تا او بیعت نکند ما صاحب مقامی نیستیم، و اگر بیعت کند از جهت او آسوده میشویم.
ابو بکر (کسی را) نزد علی علیه السّلام فرستاد که: «خلیفه پیامبر را جواب بده»! فرستاده نزد حضرت آمد و مطلب را عرض کرد. حضرت فرمود: «سبحان اللَّه، چه زود بر پیامبر دروغ بستید! او و آنان که اطراف او هستند میدانند که خدا و رسولش غیر مرا خلیفه قرار ندادهاند». فرستاده آمد و آنچه حضرت فرموده بود رسانید.
(ابو بکر) گفت: برو به او بگو: «امیر المؤمنین ابو بکر را جواب بده»! او هم آمد و آنچه گفته بود به حضرت خبر داد. علی علیه السّلام فرمود: «سبحان اللَّه، بخدا قسم زمانی طولانی نگذشته است که فراموش شود. بخدا قسم او میداند که این نام (امیر المؤمنین) جز برای من صلاحیت ندارد. پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به او که هفتمی در میان هفت نفر بود امر کرد و بعنوان امیر المؤمنین بر من سلام کردند. او و رفیقش عمر از میان هفت نفر سؤال کردند و گفتند: آیا حقّی از جانب خدا و رسولش است؟ پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به آن دو فرمود: آری حق است، حقی از جانب خدا و رسولش که او امیر مؤمنان و آقای مسلمانان و صاحب پرچم سفید پیشانیان شناخته شده است «15». خداوند عزّ و جلّ او را در روز قیامت بر کنار صراط مینشاند و او دوستانش را به بهشت و دشمنانش را به جهنّم وارد میکند».
______________________________
(15) کلمه «الغرّ المحجّلین» اگر چه از معنای دقیقی برخوردار است ولی در اینجا به صورت کنایه آمده است.
یعنی شیعیان امیر المؤمنین علیه السّلام در روز قیامت چنان نورانیاند که در بین مردم شناخته میشوند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 225
فرستاده ابو بکر رفت و آنچه حضرت فرموده بود به او خبر داد. سلمان میگوید: آن روز را هم در باره او سکوت کردند.
کمک خواهی اصحاب کساء از صحابه برای بار چهارم
شب هنگام که شد علی علیه السّلام حضرت زهرا علیها السّلام بر چهارپایی سوار کرد و دست دو پسرش امام حسن و امام حسین علیهما السّلام را گرفت، و احدی از اصحاب پیامبر صلی اللَّه علیه و آله را باقی نگذاشت مگر آنکه در منزلشان نزد آنان رفت، و حقّ خود را برای آنان یادآور شد و آنان را به یاری خویش فرا خواند. ولی هیچ کس جز ما چهار نفر او را اجابت نکرد. ما سرهایمان را تراشیدیم و یاری خود را مبذول داشتیم، و زبیر در یاریش از همه ما شدّت بیشتری داشت «16».
3 شهادت حضرت زهرا علیها السّلام
نقشه حمله به خانه حضرت
وقتی علی علیه السّلام خوار کردن مردم و ترک یاری او را، و متحدشدنشان با ابو بکر و اطاعت و تعظیمشان نسبت به او را دید، خانهنشینی اختیار کرد.
عمر به ابو بکر گفت: چه مانعی داری که سراغ علی بفرستی تا بیعت کند، چرا که کسی جز او و این چهار نفر «17» باقی نمانده مگر آنکه بیعت کردهاند.
______________________________
(16) از آنجا که گوینده این سخن سلمان است و او زبیر را خوب میشناسد چنان که در آخر همین حدیث تصریح شده است، لذا شاید مراد سلمان شدّت و حرارت فوق العاده زبیر در این مسأله است که در همین حدیث نمونه آن ذکر خواهد شد.
(17) «د»: جز اهل این خانه و این چهار نفر.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 226
ابو بکر در میان آن دو نرمخوتر و سازشکارتر و زرنگتر و دوراندیشتر بود، و دیگری (عمر) تندخوتر و غلیظتر و خشنتر بود. ابو بکر گفت: چه کسی را سراغ او بفرستیم؟ عمر گفت: قنفذ را میفرستیم. او مردی تندخو و غلیظ و خشن و از آزادشدگان است و نیز از طایفه بنی عدی بن کعب است «18».
ابو بکر، قنفذ را نزد امیر المؤمنین علیه السّلام فرستاد و عدهای کمک نیز به همراهش قرار داد.
او آمد تا در خانه حضرت و اجازه ورود خواست، ولی حضرت به آنان اجازه نداد.
اصحاب قنفذ به نزد ابو بکر و عمر برگشتند در حالی که آنان در مسجد نشسته بودند و مردم اطراف آن دو بودند و گفتند: به ما اجازه داده نشد. عمر گفت: بروید، اگر به شما اجازه داد وارد شوید و گر نه بدون اجازه وارد شوید.
آنها آمدند و اجازه خواستند. حضرت زهرا علیها السّلام فرمود: «به شما اجازه نمیدهم بدون اجازه وارد خانه من شوید». همراهان او برگشتند ولی خود قنفذ ملعون آنجا ماند.
آنان (به ابو بکر و عمر) گفتند: فاطمه چنین گفت، و ما از اینکه بدون اجازه وارد خانهاش شویم خودداری کردیم. عمر عصبانی شد و گفت: ما را با زنان چه کار است!! سپس به مردمی که اطرافش بودند دستور داد تا هیزم بیاورند. آنان هیزم برداشتند «19» و خود عمر نیز همراه آنان هیزم برداشت و آنها را اطراف خانه علی و فاطمه و فرزندانشان علیهم السّلام قرار دادند. سپس عمر ندا کرد بطوری که علی و فاطمه علیهما السّلام بشنوند و گفت:
«بخدا قسم ای علی باید خارج شوی و با خلیفه پیامبر بیعت کنی و گر نه خانه را با خودتان به آتش میکشم»! حضرت زهرا علیها السّلام فرمود: ای عمر، ما را با تو چه کار است؟ جواب داد: در را باز کن و گر نه خانهتان را به آتش میکشیم! فرمود: «ای عمر، از خدا نمیترسی که به خانه من وارد میشوی» «20»؟! ولی عمر ابا کرد از اینکه برگردد «21».
______________________________
(18) لازم به تذکر است که عمر نیز از همین طایفه است.
(19) «د»: بستههای هیزم حمل کردند!!
(20) کلمه «تدخل علی بیتی» را میتوان به معنای «به خانهام هجوم میآوری» هم گرفت.
(21) «د»: ولی حضرت جواب عمر را نداد.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 227
آتش زدن در خانه و مجروح شدن حضرت زهرا علیها السّلام بدست عمر
عمر آتش طلبید و آن را بر در خانه شعلهور ساخت و سپس در را فشار داد و باز کرد و داخل شد «22»! حضرت زهرا علیها السّلام در مقابل او در آمد و فریاد زد: «یا ابتاه، یا رسول اللَّه»! عمر شمشیر را در حالی که در غلافش بود بلند کرد و به پهلوی حضرت زد. آن حضرت ناله کرد: «یا ابتاه»! عمر تازیانه را بلند کرد و به بازوی حضرت زد. آن حضرت صدا زد: «یا رسول اللَّه، ابو بکر و عمر با بازماندگانت چه بد رفتاری کردند»!
دفاع امیر المؤمنین علیه السّلام از حضرت زهرا علیها السّلام
علی علیه السّلام ناگهان از جا برخاست و گریبان عمر را گرفت و او را به شدت کشید و بر زمین زد و بر بینی و گردنش کوبید و خواست او را بکشد. ولی سخن پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و وصیتی را که به او کرده بود بیاد آورد و فرمود: «ای پسر صُهاک «23»، قسم به آنکه محمّد را به پیامبری مبعوث نمود، اگر نبود مقدّری که از طرف خداوند گذشته و عهدی که پیامبر با من نموده است میدانستی که تو نمیتوانی به خانه من داخل شوی».
دستور ابو بکر برای حمله و آتش زدن خانه
عمر فرستاد و کمک خواست. مردم هم آمدند تا داخل خانه شدند، و امیر المؤمنین علیه السّلام هم سراغ شمشیرش رفت.
قنفذ نزد ابو بکر برگشت در حالی که میترسید علی علیه السّلام با شمشیر سراغش بیاید چرا که شجاعت و شدّت عمل آن حضرت را میدانست.
ابو بکر به قنفذ گفت: «برگرد، اگر از خانه بیرون آمد (دست نگه دار) و گر نه در
______________________________
(22) «د»: عمر آتش را کنار درب خانه قرار داد در حالی که میترسید علی علیه السّلام با شمشیرش خارج شود چرا که شجاعت و شدت او را میشناخت، تا آنکه درب خانه آتش گرفت.
(23) «صهاک، نام مادر عمر است که در پاورقی 51 همین حدیث تفصیل آن خواهد آمد.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 228
خانهاش به او هجوم بیاور، و اگر مانع شد خانه را بر سرشان به آتش بکشید»! قنفذ ملعون آمد و با اصحابش بدون اجازه به خانه هجوم آوردند. علی علیه السّلام سراغ شمشیرش رفت، ولی آنان زودتر به طرف شمشیر آن حضرت رفتند، و با عدّه زیادشان بر سر او ریختند.
عدّهای شمشیرها را بدست گرفتند و بر آن حضرت حملهور شدند و او را گرفتند و بر گردن او طنابی انداختند «24»!!
مجروح شدن حضرت زهرا علیها السّلام بدست قنفذ
حضرت زهرا علیها السّلام جلو در خانه، بین مردم و امیر المؤمنین علیه السّلام مانع شد. قنفذ ملعون با تازیانه به آن حضرت زد، بطوری که وقتی حضرت از دنیا میرفت در بازویش از زدن او اثری مثل دستبند بر جای مانده بود «25». خداوند قنفذ را و کسی که او را فرستاد لعنت کند.
4 بیعت اجباری امیر المؤمنین علیه السّلام
علی علیه السّلام، از خانه تا مسجد
سپس علی علیه السّلام را بردند و به شدت او را میکشیدند، تا آنکه نزد ابو بکر رسانیدند. و این در حالی بود که عمر بالای سر ابو بکر با شمشیر ایستاده بود، و خالد بن ولید و
______________________________
(24) در کتاب احتجاج چنین است: بر گردن او طناب سیاهی انداختند!! و در «د» دستور حمله به خانه از قول عمر پس از به آتش کشیدن درب خانه ذکر شده است که به قنفذ گفت: بر او حمله کن و او را بیرون بیاور.
(25) «د»: حضرت زهرا علیها السّلام آمد تا بین مردم و امیر المؤمنین علیه السّلام مانع شود. قنفذ با تازیانهاش به او زد و بین در مورد فشار قرار گرفت و فریاد زد: «یا ابتاه، یا رسول اللَّه». و جنین کشته شده را سقط کرد، و تازیانه قنفذ در بازوی او مثل دستبند اثر کرد. در کتاب احتجاج عبارت چنین است: با تازیانه بر بازویش زد و اثر آن- بخاطر زدن قنفذ- در بازوی آن حضرت مثل دستبند باقی ماند. ابو بکر سراغ قنفذ فرستاد که «فاطمه را بزن»! قنفذ او را به طرف چهارچوب درب خانه کشانید و سپس درب را فشار داد و استخوانی از پهلویش شکست و جنینی سقط کرد. در نتیجه دائما در بستر بود تا در اثر همان شهید شد.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 229
ابو عبیدة بن جراح و سالم مولی ابی حذیفه و معاذ بن جبل و مغیرة بن شعبة و اسید بن حضیر و بشیر بن سعید و سایر مردم در اطراف ابو بکر نشسته بودند و اسلحه همراهشان بود «26».
ورود بیاجازه به خانه حضرت زهرا علیها السّلام
سلیم میگوید: به سلمان گفتم «27»: آیا بدون اجازه به خانه فاطمه علیها السّلام وارد شدند «28»؟! گفت: آری بخدا قسم، و این در حالی بود که «خمار» «29» نداشت. حضرت زهرا علیها السّلام صدا زد: «وا ابتاه، وا رسول اللَّه، ای پدر، ابو بکر و عمر بعد از تو با بازماندگانت بدرفتاری کردند در حالی که هنوز چشمان تو در قبرت باز نشده است» «30» و این سخنان را حضرت با بلندترین صدایش ندا مینمود.
______________________________
(26) «د»: و شمشیرها را کشیده بودند.
(27) این قطعه از حدیث سلیم را علّامه سید محمد بن مهدی قزوینی در اشعار عربی خود آورده که در مجالس عزاداری بسیار خوانده میشود:
یا عجبا یستأذن الامین* علیهم و یهجم الخؤون قال سلیم: قلت: یا سلمان* هل هجموا و لم یک استیذان فقال: ای و عزّة الجبّار* و ما علی الزّهراء من خمار لکنّها لاذت وراء الباب* رعایة للسّتر و الحجاب فمذ رأوها عصروها عصرة* کادت بنفسی أن تموت حسرة تصیح یا فضّة سنّدینی* فقد و ربّی قتلوا جنینی فاسقطت بنت الهدی وا حزنا* جنینها ذاک المسمّی محسنا و لم یرعها کلّما قد فعلوا* لکنّها قد خرجت تولول فانبعثت تصیح بین النّاس* خلّوه او لاکشفنّ راسی به کتاب «وفاة الصدیقة الطاهرة» تألیف سید عبد الرزّاق مقرّم: ص 49، و کتاب «ریاض المدح و الثناء» تألیف شیخ حسین بن علی بلادی: ص 3 مراجعه شود.
(28) «د»: آیا در خانه حضرت زهرا علیها السّلام را آتش زدند و بدون اجازه به خانه او وارد شدند؟!
(29) «خمار» به معنای پوشش همه سر، و یا پوشش صورت است.
(30) ظاهرا منظور نوعی کنایه است و معنی این است که وقتی انسان در قبر گذاشته میشود دوباره زنده میشود، ولی ابو بکر و عمر آنقدر در جنایت خویش عجله داشتند که این اندازه هم مهلت ندادند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 230
سلمان میگوید: ابو بکر و اطرافیانش را دیدم که میگریستند و صدایشان به گریه بلند شده بود. در میان آنان کسی نبود مگر آنکه گریه میکرد جز عمر و خالد بن ولید و مغیرة بن شعبه، و عمر میگفت: ما را با زنان و رأی آنان کاری نیست!!
سخنان امیر المؤمنین علیه السّلام هنگام ورود به مسجد
سلمان میگوید: علی علیه السّلام را نزد ابو بکر رسانیدند در حالی که میفرمود: بخدا قسم، اگر شمشیرم در دستم قرار میگرفت میدانستید که هرگز به این کار دست نمییابید. بخدا قسم خود را در جهاد با شما سرزنش نمیکنم، و اگر چهل نفر برایم ممکن میشد جمعیت شما را متفرّق میساختم، ولی خدا لعنت کند اقوامی را که با من بیعت کردند و سپس مرا خوار نمودند.
ابو بکر تا چشمش به علی علیه السّلام افتاد فریاد زد: «او را رها کنید»! علی علیه السّلام فرمود: ای ابو بکر، چه زود جای پیامبر را ظالمانه غصب کردید «31»! تو به چه حقّی و با داشتن چه مقامی مردم را به بیعت خویش دعوت مینمایی؟ آیا دیروز به امر خدا و پیامبر با من بیعت نکردی؟
شهادت حضرت زهرا و محسن علیهما السّلام
قنفذ- که خدا او را لعنت کند- فاطمه علیها السّلام را با تازیانه زد آن هنگام که خود را بین او و شوهرش قرار داد، و عمر پیغام فرستاد که اگر فاطمه بین تو و او مانع شد او را بزن. قنفذ او را به سمت چهارچوب در خانهاش کشانید و در را فشار داد بطوری که استخوانی از پهلویش شکست و جنینی سقط کرد، و همچنان در بستر بود تا در اثر همان شهید شد.
اتمام حجّت امیر المؤمنین علیه السّلام با فضائلش
وقتی علی علیه السّلام را به نزد ابو بکر رسانیدند عمر بصورت اهانتآمیزی «32» گفت: «بیعت کن و این اباطیل را رها کن»!
______________________________
(31) کلمه «توثّبتم» را میتوان به «طغیان کردید» نیز معنی کرد.
(32) کلمه «انتهره» یعنی «با فریاد کسی را ردّ کرد» که در اینجا ترسیمی از حالت خشونت عمر است.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 231
علی علیه السّلام فرمود: اگر انجام ندهم شما چه خواهید کرد؟ گفتند: ترا با ذلّت و خواری میکشیم! فرمود: در این صورت بنده خدا و برادر پیامبرش را کشتهاید! ابو بکر گفت: بنده خدا بودن درست است «33» ولی به برادر پیامبر بودن اقرار نمیکنیم! فرمود: آیا انکار میکنید که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بین من و خودش برادری قرار داد؟ گفتند: «آری»! و حضرت این مطلب را سه مرتبه بر ایشان تکرار کرد.
سپس حضرت رو به آنان کرد و فرمود: ای گروه مسلمانان، و ای مهاجرین و انصار، شما را بخدا قسم میدهم که آیا در روز غدیر خم از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیدید که آن مطالب را میفرمود، و در جنگ تبوک آن مطالب را میفرمود «34»؟
سپس علی علیه السّلام آنچه پیامبر صلی اللَّه علیه و آله علنی برای عموم مردم در باره او فرموده بود چیزی باقی نگذاشت مگر آنکه برای آنان یادآور شد. (و مردم در باره همه آنها اقرار کردند و) گفتند: بلی، بخدا قسم «35».
حدیث جعل کردن ابو بکر
وقتی ابو بکر ترسید مردم علی علیه السّلام را یاری کنند و مانع او شوند پیشدستی کرد و (خطاب به حضرت) گفت: آنچه گفتی حق است که با گوش خود شنیدهایم و فهمیدهایم و قلبهایمان آن را در خود جای داده است، و لکن بعد از آن من از پیامبر شنیدم که میگفت:
«ما اهل بیتی هستیم که خداوند ما را انتخاب کرده و ما را بزرگوار داشته و آخرت را برای ما بر دنیا ترجیح داده است. و خداوند برای ما اهل بیت نبوّت و خلافت را جمع نخواهد کرد».
افشای اسرار اصحاب صحیفه ملعونه
علی علیه السّلام فرمود: آیا کسی از اصحاب پیامبر هست که با تو در این مطلب حضور
______________________________
(33) در کتاب احتجاج چنین است: بنده خدا بودن درست است، همه ما بندگان خدا هستیم.
(34) کلمه «کذا و کذا» به «آن مطالب» معنی شده است. منظور از سخن حضرت در روز غدیر «من کنت مولاه فعلیّ مولاه» است، و مراد از کلام آن حضرت در جنگ تبوک «انت منّی بمنزلة هارون من موسی» است.
(35) کلمه «اللهم بلی»، بمعنی تأکید در تصدیق مطلب است که بصورت «آری بخدا قسم» ترجمه شده است.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 232
داشته «36»؟ عمر گفت: خلیفه پیامبر راست میگوید. من هم از پیامبر شنیدم همان طور که ابو بکر گفت. ابو عبیده و سالم مولی ابی حذیفه و معاذ بن جبل هم گفتند: راست میگوید، ما این مطلب را از پیامبر شنیدیم.
علی علیه السّلام به آنان فرمود «37»: وفا کردید به صحیفه ملعونهای «38» که در کعبه بر آن هم
______________________________
(36) یعنی فرضا پیامبر چنین سخنی گفته باشد چه کسی با تو در آنجا حضور داشته است؟
(37) «د»: امیر المؤمنین علیه السّلام خندهای کرد و فرمود: اللَّه اکبر! چه دقیق وفا کردید به صحیفه ملعونهتان که با هم در کعبه بر سر آن عهد و پیمان بستید.
(38) تفصیل داستان صحیفه ملعونه را در بحار: ج 28 ص 111- 96 بنقل از حذیفه نقل کرده که خلاصهاش چنین است:
اوّل کسانی که بر غصب خلافت هم پیمان شدند ابو بکر و عمر بودند، و اساس و پایهای که طبق آن پیمان بستند و سایر پیمانهایشان هم بر آن پایه بود این بود که «اگر محمّد بمیرد یا کشته شود این امر خلافت را از اهل بیتش بگیریم بطوری که تا ما هستیم احدی از آنان به خلافت دست نیابد».
بعد از آن ابو عبیده جراح و معاذ بن جبل و در آخر سالم مولی ابی حذیفه هم به آنان پیوستند و پنج نفر شدند. اینان جمع شدند و داخل کعبه رفتند و در بین خود نوشتهای در این باره نوشتند که: «اگر محمد بمیرد یا کشته شود ...». و در تمام این قضایا عایشه و حفصه جاسوس پدرانشان در خانه پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بودند.
سپس ابو بکر و عمر جمع شدند و سراغ منافقین و آزادشدگان فرستادند و ما بین خود مشورت و نظر خواهی کردند و بر این رأی متّفق شدند که هنگام بازگشت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از حجة الوداع در گردنه «هرشی» که در راه مکه در نزدیکی جحفه است شتر حضرت را بر مانند و به این طریق حضرت را بقتل برسانند.
کسانی که اجرای نقشه را بر عهده داشتند چهارده نفر بودند که در جنگ تبوک هم همین نقش را بر عهده داشتند ولی این نقشه آنان بر آب شد.
امیر المؤمنین علیه السّلام از طرف خداوند در غدیر خم منصوب شد و سپس پیامبر صلی اللَّه علیه و آله حرکت کرد تا به گردنه «هرشی» رسید و آن عده جلوتر رفتند و بر سر راه پنهان شدند، ولی این بار هم خداوند آنان را مفتضح کرد و پیامبرش را حفظ نمود.
وقتی وارد مدینه شدند همگی در خانه ابو بکر جمع شدند و در بین خود نوشتهای نوشتند و آنچه در باره خلافت تعهّد کرده بودند در آن ذکر کردند، و اوّلین مطلب آن شکستن پیمان و ولایت علی بن ابی طالب علیه السّلام بود، و اینکه خلافت از آن ابو بکر و عمر و ابو عبیده است و سالم نیز با آنان است و از این عده خارج نمیشود.
این صحیفه دوم را سی و چهار نفر امضاء کردند که چهارده نفر همان کمینکنندگان در گردنه هرشی بودند که عبارت بودند از ابو بکر و عمر و عثمان و معاویه و عمرو عاص و طلحه و ابو عبیده جراح و عبد الرحمن بن عوف و سالم مولی ابی حذیفه و معاذ بن جبل و ابو موسی اشعری و مغیرة بن شعبه و سعد بن ابی وقاص و اوس بن حدثان و بیست نفر دیگر عبارت بودند از: ابو سفیان، عکرمه پسر ابو جهل، خالد بن ولید، بشیر بن سعید، سهیل بن عمرو، صهیب بن سنان، ابو الاعور اسلمی، صفوان بن امیّه، سعید بن عاص، عیّاش بن ابی ربیعه، حکیم بن حزام، مطیع بن اسود مدری و چند نفر دیگر که هر کدام از اینان جمعیّت عظیمی را بدنبال خود داشتند که سخنشان را میپذیرفتند و از آنان اطاعت میکردند.
نویسنده این صحیفه سعید بن عاص اموی بود و در محرم سال دهم هجرت آن را نوشت. سپس آن را به ابو عبیده جراح سپردند و او آن را به مکه فرستاد. آن صحیفه همچنان در کعبه مدفون بود تا زمان عمر که آن را از محلش بیرون آورد.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 233
پیمان شدید که: «اگر خداوند محمّد را بکشد یا بمیرد امر خلافت را از ما اهل بیت بگیرید».
ابو بکر گفت: از کجا این مطلب را دانستی؟ ما تو را از آن مطلع نکرده بودیم! حضرت فرمود: ای زبیر و تو ای سلمان و تو ای ابا ذر و تو ای مقداد، شما را به خدا و به اسلام، میپرسم آیا از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نشنیدید که در حضور شما میفرمود: «فلانی و فلانی- تا آنکه حضرت همین پنج نفر را نام برد- ما بین خود نوشتهای نوشتهاند و در آن هم پیمان شدهاند و بر کاری که کردهاند قسمها خوردهاند که اگر من کشته شوم یا بمیرم ... «39»»؟
آنان گفتند: آری ما از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیدیم که این مطلب را به تو میفرمود که «آنان بر آنچه انجام دادند معاهده کرده و هم پیمان شدهاند، و در بین خود قراردادی نوشتهاند که اگر من کشته شدم یا مردم، بر علیه تو ای علی متّحد شوند و این خلافت را از تو بگیرند».
تو گفتی: پدر و مادرم فدایت یا رسول اللَّه، هر گاه چنین شد دستور میدهی چه کنم؟
فرمود: اگر یارانی بر علیه آنان یافتی با آنها جهاد کن و اعلام جنگ نما، و اگر یارانی نیافتی بیعت کن و خون خود را حفظ نما.
علی علیه السّلام فرمود: بخدا قسم، اگر آن چهل نفر که با من بیعت کردند وفا مینمودند در راه خدا با شما جهاد میکردم. ولی بخدا قسم بدانید که احدی از نسل شما تا روز قیامت به خلافت دست پیدا نخواهد کرد.
______________________________
(39) «د»: در بین خود نوشتهای نوشتهاند که اگر محمد از دنیا رفت بر علیه اهل بیت متّحد شوند تا امر خلافت را از آنان زایل کنند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 234
جواب حدیث جعلی ابو بکر
دلیل بر دروغ بودن سخنی که به پیامبر نسبت دادید «40» کلام خداوند تعالی است که أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهِیمَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ آتَیْناهُمْ مُلْکاً عَظِیماً «41»، «آیا بر مردم حسد میبرند بر آنچه خداوند از فضلش به آنان داده است؟ ما به آل ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و به آنان حکومت بزرگ دادیم».
کتاب یعنی نبوت و حکمت یعنی سنت و حکومت یعنی خلافت، و ما آل ابراهیم هستیم.
دفاع مقداد و سلمان و ابو ذر از امیر المؤمنین علیه السّلام
مقداد برخاست و گفت: یا علی، به من چه دستور میدهی؟ بخدا قسم اگر امر کنی با شمشیرم میزنم و اگر امر کنی خودداری میکنم. علی علیه السّلام فرمود: ای مقداد، خودداری کن و پیمان پیامبر و وصیتی که به تو کرده را بیاد بیاور.
(سلمان میگوید:) برخاستم و گفتم: قسم به آنکه جانم بدست اوست، اگر من بدانم که ظلمی را دفع میکنم یا برای خداوند دین را عزت میبخشم، شمشیرم را بر دوش میگذارم و با استقامت با آن میجنگم «42». آیا بر برادر پیامبر و وصیّش و جانشین او در امتش و پدر فرزندانش هجوم میآورید؟ بشارت باد شما را به بلا، و ناامید باشید از آسایش! ابو ذر برخاست و گفت: ای امتی که بعد از پیامبرش متحیر شده و به سرپیچی خویش خوار شدهاید، خداوند میفرماید: إِنَّ اللَّهَ اصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَی الْعالَمِینَ، ذُرِّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ «43»، «خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر همه جهانیان برگزید، نسلی که از یک دیگرند، و خداوند شنونده
______________________________
(40) مراد همان حدیث جعلی است که «ما اهل بیتی هستیم که خداوند نبوت و امامت را در ما جمع نمیکند».
(41) سوره نساء: آیه 54.
(42) جمله «ثمّ ضربت به قدما قدما»، یعنی با استواری و بدون شکست میجنگم.
(43) سوره آل عمران: آیات 33 و 34.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 235
و دانا است». آل محمد فرزندان نوح و آل ابراهیم از ابراهیم و برگزیده و نسل اسماعیل و عترت محمد پیامبرند. آنان اهل بیت نبوت و جایگاه رسالت و محل رفت و آمد ملائکهاند. آنان همچون آسمان بلند و کوههای پایدار و کعبه پوشیده و چشمه زلال و ستارگان هدایتکننده و درخت مبارک هستند که نورش میدرخشند و روغن آن مبارک است «44». محمد خاتم انبیاء و آقای فرزندان آدم است، و علی وصیّی اوصیاء و امام متقین و رهبر سفید پیشانیان معروف است، و اوست صدیق اکبر و فاروق اعظم و وصیّ محمد و وارث علم او و صاحب اختیارتر مردم نسبت به مؤمنین، همان طور که خداوند فرموده:
النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللَّهِ «45»، «پیامبر نسبت به مؤمنین از خودشان صاحب اختیارتر است و همسران او مادران آناناند و خویشاوندان در کتاب خدا بعضی بر بعضی اولویت دارند». هر که را خدا مقدّم داشته جلو بیندازید و هر که را خدا مؤخر داشته عقب بزنید، و ولایت و وراثت «46» را برای کسی قرار دهید که خدا قرار داده است.
تهدید عمر به قتل برای بیعت
عمر، در حالی که ابو بکر بالای منبر نشسته بود به او گفت: چطور بالای منبر نشستهای و این مرد «47» نشسته و روی جنگ دارد و بر نمیخیزد با تو بیعت کند. دستور بده گردنش را بزنیم! این در حالی بود که امام حسن و امام حسین علیهما السّلام ایستاده بودند. وقتی گفته عمر را شنیدند به گریه افتادند. امیر المؤمنین علیه السّلام آن دو را به سینه چسبانید و فرمود: گریه نکنید، بخدا قسم بر قتل پدرتان قدرت ندارند.
______________________________
(44) اشاره به آیه 35 از سوره نور است که خداوند تعالی میفرماید: اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاةٍ فِیها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِی زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لا شَرْقِیَّةٍ وَ لا غَرْبِیَّةٍ یَکادُ زَیْتُها یُضِیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلی نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ ....
(45) سوره احزاب: آیه 6.
(46) «الف»: وزارت.
(47) اشاره به امیر المؤمنین علیه السّلام است.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 236
دفاع امّ ایمن و بریده اسلمی از امیر المؤمنین علیه السّلام
ام ایمن پرستار پیامبر صلی اللَّه علیه و آله «48» آمد و گفت: «ای ابو بکر، چه زود حسد و نفاق خود را ظاهر ساختید»! عمر دستور داد تا او را از مسجد بیرون کردند و گفت: «ما را با زنان چه کار است»؟! بریده اسلمی برخاست و گفت: ای عمر، آیا بر برادر پیامبر و پدر فرزندانش حمله میکنی؟ تو در میان قریش همان کسی هستی که تو را آن طور که باید میشناسیم! آیا شما دو نفر همان کسانی نیستید که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به شما فرمود: «نزد علی بروید و بعنوان امیر المؤمنین بر او سلام کنید»؟ شما هم گفتید: آیا از امر خدا و امر رسولش است؟ فرمود: آری.
ابو بکر گفت: چنین بود ولی پیامبر بعد از آن فرمود: «برای اهل بیت من نبوّت و خلافت جمع نمیشود»! بریده گفت: «بخدا قسم پیامبر این را نگفته است. بخدا قسم در شهری که تو در آن امیر باشی سکونت نمیکنم». عمر دستور داد تا او را هم زدند و بیرون کردند!
کیفیت بیعت اجباری امیر المؤمنین علیه السّلام
سپس عمر گفت: برخیز ای فرزند ابی طالب و بیعت کن! حضرت فرمود: اگر انجام ندهم چه خواهید کرد؟ گفت: بخدا قسم در این صورت گردنت را میزنیم! امیر المؤمنین علیه السّلام سه مرتبه حجّت را بر آنان تمام کرد، و سپس بدون آنکه کف دستش را باز کند دستش را دراز کرد. ابو بکر هم روی دست او زد و به همین مقدار از او قانع شد.
علی علیه السّلام قبل از آنکه بیعت کند در حالی که طناب بر گردنش بود خطاب به پیامبر صلی اللَّه علیه و آله صدا زد: «ای پسر مادرم، این قوم مرا خوار کردند و نزدیک بود مرا بکشند» «49».
______________________________
(48) ام ایمن پس از وفات آمنه مادر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله، رسیدگی به امور حضرت را به عهده داشت که اصطلاحا چنین زنی را «حاضنه» میگویند.
(49) «د»: سپس حضرت متوجّه قبر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شد و صدا زد: ای پسر عمو، این قوم مرا خوار کردند و نزدیک بود مرا بکشند. پس عذر به پیشگاه خدا و سپس به پیشگاه توست.
حضرت در اینجا سخنی را فرموده که حضرت هارون به حضرت موسی علیه السّلام گفت: ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کادُوا یَقْتُلُونَنِی. سوره اعراف: آیه 150.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 237
بیعت زبیر و سلمان و ابو ذر و مقداد
به زبیر گفته شد: بیعت کن. ولی ابا کرد. عمر و خالد بن ولید و مغیرة بن شعبه با عدهای از مردم به همراهشان بر او حمله کردند و شمشیرش را از دستش بیرون کشیدند و آن را بر زمین زدند تا شکستند و او را کشان کشان آوردند.
زبیر- در حالی که عمر روی سینهاش نشسته بود- گفت: «ای پسر صُهاک، بخدا قسم اگر شمشیرم در دستم بود از من فاصله میگرفتی»، و سپس بیعت کرد.
سلمان میگوید: سپس مرا گرفتند و بر گردنم کوبیدند تا مثل غدهای ورم کرد. سپس دست مرا گرفتند و آن را پیچانیدند. لذا به اجبار بیعت کردم.
سپس ابو ذر و مقداد به اجبار بیعت کردند، و احدی از امت غیر از علی علیه السّلام و ما چهار نفر به اجبار بیعت نکردند، و در بین ما هم احدی گفتارش شدیدتر از زبیر نبود. او وقتی بیعت کرد چنین گفت: «ای پسر صُهاک، بخدا قسم اگر این طاغیانی «50» که ترا کمک کردند نبودند تو در حالی که شمشیرم همراهم بود نزدیک من نمیآمدی، به خاطر پستی و ترسی که از تو سراغ دارم، ولی طاغیانی یافتهای که به کمک آنان قویشدهای و قهر و غلبه نشان میدهی.
عمر عصبانی شد و گفت: آیا نام صُهاک را میآوری؟ گفت: مگر صُهاک کیست؟! و چه مانعی از ذکر نام او هست؟ صهاک زنی زناکار بود، آیا این مطلب را انکار میکنی؟
آیا کنیز حبشی جدم عبد المطلب نبود که جدّ تو نفیل با او زنا کرد و پدرت خطّاب را بدنیا آورد. عبد المطلب هم صهاک را بعد از زنایش به جدت بخشید و بعد خطاب را به دنیا آورد. خطّاب غلام جد من و ولد الزنا است «51»!
______________________________
(50) «ب»: اوباشی. در کتاب احتجاج: آزادشدگانی.
(51) در بحار ج 8 قدیم ص 295 چنین روایت کرده است: صهاک کنیز حبشی عبد المطلب بود و برای او شتر میچرانید. نفیل با او زنا کرد و خطاب را به دنیا آورد. خطاب وقتی به سن بلوغ رسید به صهاک طمع کرد و با او زنا نمود و دختری به دنیا آورد. آن دختر را در پارچهای از پشم پیچید و از ترس مولایش او را بر سر راه گذاشت. هاشم بن مغیره او را دید و برداشت و تربیت کرد و نامش را «حنتمه» گذاشت. وقتی حنتمه به سن بلوغ رسید روزی خطاب او را دید و در او طمع کرد و او را از هاشم خواستگاری نمود. هاشم او را به ازدواج خطّاب در آورد! و عمر بن خطاب متولد شد. بنا بر این خطاب پدر و پدر بزرگ و دایی عمر است و حنتمه مادر و خواهر و عمه او است!!!
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 238
ابو بکر بین آن دو را اصلاح کرد و هر کدام دست از یک دیگر برداشتند «52».
5 اتمام حجّت اصحاب امیر المؤمنین علیه السّلام
سخنان سلمان بعد از بیعت
سلیم بن قیس میگوید: به سلمان گفتم: ای سلمان، آیا بیعت کردی و چیزی نگفتی؟
او گفت: بعد از آنکه بیعت کردم چنین گفتم: «بقیه روزگار را ضرر و هلاکت ببینید، آیا میدانید با خود چه کردهاید؟ کار درست کردید و به خطا رفتید! با سنت آنان که قبل از شما بودند که تفرقه و اختلاف مینمودند درست و مطابق انجام دادید، و از سنّت پیامبرتان خطا رفتید که خلافت را از معدنش و از اهلش خارج ساختید «53».
عمر گفت: ای سلمان، حال که رفیقت بیعت نمود و تو نیز بیعت کردی هر چه میخواهی بگو و هر چه میخواهی بکن و رفیقت هم هر چه میخواهد بگوید.
سلمان میگوید: گفتم: از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیدم که میفرمود: «برابر گناه همه امتش تا روز قیامت و برابر عذاب همه آنان بر گردن تو و رفیقت که با او بیعت کردی خواهد بود».
عمر گفت: هر چه میخواهی بگو، آیا چنین نیست که بیعت نمودی و خداوند چشمت را
______________________________
(52) «د» در اینجا این اضافه را دارد: و زبیر در این باره زیاد سخن گفت، تا آنکه ابو بکر برخاست و بین آن دو را اصلاح کرد.
(53) «د»: سلمان گفت: آری، گفتم: خسران و هلاکت بر شما باد، هم درست و هم خطا رفتید اگر بفهمید با خودتان چه کردید. گفتند: چگونه درست و چگونه خطا کردیم؟ گفتم: با سنّت آنان که قبل از شما بودند در تفرقه و گمراهی و اختلاف مطابقت کردید، و از سنّت پیامبرتان خطا رفتید که آن را از معدن و اهلش خارج ساختید.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 239
روشن نساخت که رفیقت خلافت را بر عهده بگیرد؟! گفتم: شهادت میدهم که من در بعضی کتابهائی که از طرف خداوند نازل شده خواندهام که تو- با اسم و نسب و اوصافت- دری از درهای جهنّم هستی. عمر گفت: هر چه میخواهی بگو. آیا خداوند خلافت را از اهل این خانه نگرفت که شما آنان را بعد از خداوند ارباب خود قرار دادهاید؟! به او گفتم: شهادت میدهم از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیدم که میفرمود، در حالی که در باره این آیه از او سؤال کردم که «فَیَوْمَئِذٍ لا یُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ وَ لا یُوثِقُ وَثاقَهُ أَحَدٌ» «54»، «در آن روز هیچ کس را مانند او عذاب نمیکند و هیچ کس را مانند او به بند نمیکشد». حضرت به من خبر داد که آن تو هستی. عمر گفت: ساکت شو، خدا صدایت را خفه کند، ای غلام، و ای پسر زن بدبو «55»! علی علیه السّلام فرمود: ای سلمان، ترا قسم میدهم که ساکت باشی.
سلمان میگوید: بخدا قسم، اگر علی علیه السّلام مرا به سکوت امر نکرده بود آنچه در باره او نازل شده و هر چه در باره او و رفیقش از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیده بودم به او خبر میدادم. وقتی عمر دید من ساکت شدم گفت: تو مطیع و تسلیم او هستی.
سخنان ابو ذر بعد از بیعت
سلمان میگوید: وقتی ابو ذر و مقداد بیعت کردند و چیزی نگفتند، عمر گفت: ای سلمان، تو هم مثل دو رفیقت خودداری نمیکنی؟ بخدا قسم تو نسبت به اهل این خانه از آن دو نفر بامحبّتتر نیستی و از آن دو بیشتر به آنان احترام نمیکنی. همان طور که میبینی خودداری کردند و بیعت نمودند.
ابو ذر گفت: ای عمر، ما را به محبت آل محمد و احترام آنان سرزنش میکنی؟ خدا لعنت کند- که لعنت کرده است- هر کس آنان را دشمن بدارد و به آنان نسبت ناروا دهد و
______________________________
(54) سوره فجر: آیات 25 و 26.
(55) کلمه «یا ابن اللخناء» به صورت فوق ترجمه شده است.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 240
به حق آنان ظلم کند و مردم را بر گردن ایشان سوار نماید و این امت را به پشت سرشان به طور قهقری برگرداند «56».
عمر گفت: آمین، خداوند لعنت کند هر کس را که به حق آنان ظلم کند! ولی نه بخدا قسم، ایشان را در خلافت حقّی نیست و آنان با سایر مردم در این مسأله یکسانند! ابو ذر گفت: پس چرا بر علیه انصار با حق ایشان و دلیلشان استدلال کردید؟!
سخنان امیر المؤمنین علیه السّلام بعد از بیعت
علی علیه السّلام به عمر فرمود: ای پسر صُهاک، ما را در خلافت حقّی نیست، ولی برای تو و فرزند زن مگس خوار «57» هست؟! عمر گفت: ای ابا الحسن، اکنون که بیعت کردی خودداری نما، چرا که عموم مردم به رفیق من رضایت دادند و به تو رضایت ندادند، پس گناه من چیست؟
علی علیه السّلام فرمود: ولی خداوند عز و جل و رسولش جز به من راضی نشدند. پس تو و رفیقت و آنان که تابع شما شدند و شما را کمک کردند را به نارضایتی خداوند و عذاب و خواری او بشارت باد. وای بر تو ای پسر خطاب! اگر بدانی که چه جنایتی بر خود روا داشتهای. اگر بدانی از چه خارج شده و به چه داخلشدهای و چه جنایتی بر خود و رفیقت نمودهای! ابو بکر گفت: ای عمر، حال که با ما بیعت کرده و از شرّ او و حمله ناگهانی و فسادش در کارمان در امان شدیم بگذار هر چه میخواهد بگوید.
اصحاب صحیفه در تابوت جهنم
علی علیه السّلام فرمود: جز یک مطلب چیزی نمیگویم. شما را بخدا یادآور میشوم ای
______________________________
(56) «قهقری» یعنی عقب رفتن در حالی که روی شخص به جلو باشد. جمله «ردّ هذه الأمّة القهقری علی ادبارها» حامل معنای ظریفی است. گوئی ابو بکر و عمر امت را از همان راهی که آمده بودند به سوی جاهلیّت بر میگرداندند با اینکه در ظاهر روی مردم با اسلام بود.
(57) کلمه «ابن آکلة الذّبان» که به «فرزند زن مگس خوار» معنی شده کنایه از ابو بکر است.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 241
چهار نفر- که منظور حضرت من و ابو ذر و زبیر و مقداد بود-، من از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیدم که میفرمود: صندوقی از آتش وجود دارد که در آن دوازده نفرند، شش نفر از اولین و شش نفر از آخرین «58». (آن صندوق) در چاهی در قعر جهنّم در صندوق قفلشده دیگری است. بر در آن چاه صخرهای است که هر گاه خداوند بخواهد جهنّم را شعلهور نماید آن صخره را از در آن چاه بر میدارد و جهنّم از شعله و حرارت آن چاه شعلهور میشود.
علی علیه السّلام فرمود: شما شاهد بودید که از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در باره آنان و «اوّلین» سؤال کردم، فرمود: امّا «اوّلین» عبارتند از: فرزند آدم که برادرش (هابیل) را کشت، و فرعون فرعونها، و آن کسی که با ابراهیم علیه السّلام در باره خداوند به منازعه پرداخت «59» و دو نفر از بنی اسرائیل که کتابشان را تحریف کردند و سنّتشان را تغییر دادند، یکی از آنان کسی بود که یهودیان را یهودی نمود و دیگری نصاری را نصرانی کرد. و ابلیس ششم آنان است «60». و امّا «آخرین» عبارتند از دجال «61» و این پنج نفر اصحاب صحیفه و نوشته و جبت و طاغوتی که بر سر آن باهم عهد بستهاند و بر عداوت با تو- ای برادرم- هم پیمان شدهاند، و بعد از من بر علیه تو متحد میشوند. این و این، که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله آنان را برای ما نام برد و بر شمرد.
سلمان میگوید: ما گفتیم: راست گفتی، ما شهادت میدهیم که این مطلب را از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیدیم.
عثمان لعنتشده پیامبر صلی اللَّه علیه و آله
عثمان گفت: ای ابا الحسن، آیا نزد تو و این اصحابت در باره من حدیثی نیست؟
علی علیه السّلام فرمود: بلی، از پیامبر شنیدم که دو بار تو را لعنت کرد و بعد از آنکه ترا لعنت نمود برایت استغفار نکرد.
______________________________
(58) منظور از اوّلین و آخرین، امتهای اوّل روزگار و امتهای آخر روزگارند.
(59) منظور «نمرود» است که در نسخه «د» چنین آمده: «و نمرود صاحب عقابها و فرعون صاحب میخها».
(60) در بعضی نسخهها بجای «ابلیس»، پیکننده شتر صالح علیه السّلام و قاتل حضرت یحیی علیه السّلام ذکر شده است.
(61) «د»: دجال اعور، یعنی یک چشم کور.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 242
عثمان غضبناک شد و گفت: مرا با تو چه کار است! هیچ گاه مرا رها نمیکنی، نه در زمان پیامبر و نه بعد از او! علی علیه السّلام فرمود «62»: آری، خداوند بینیات را بر خاک بمالد.
پیشگوئی از ارتداد زبیر
عثمان گفت: بخدا قسم از پیامبر شنیدم که میفرمود: زبیر مرتدّ از اسلام کشته میشود! سلمان میگوید: علی علیه السّلام بطور خصوصی به من فرمود: عثمان راست میگوید، او بعد از قتل عثمان با من بیعت میکند و بعد بیعت مرا میشکند و مرتدّ کشته میشود.
ارتداد مردم پس از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله جز چهار نفر
سلمان میگوید: علی علیه السّلام فرمود: «همه مردم بعد از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله مرتدّ شدند جز چهار نفر «63». مردم بعد از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به منزله هارون و تابعینش و به منزله گوساله و تابعینش شدند. پس علی علیه السّلام شبیه هارون و عتیق «64» شبیه گوساله و عمر شبیه سامری است.
از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیدم که میفرمود: قومی از اصحابم از صاحبان شخصیت و مقام نسبت به من برای عبور از پل صراط میآیند. وقتی آنان را دیدم و آنان مرا دیدند و آنان را شناختم و آنان مرا شناختند، ایشان را از نزد من جدا میکنند. میگویم: پروردگارا، اصحابم، اصحابم! گفته میشود: نمیدانی بعد از تو چه کردهاند. وقتی از ایشان جدا شدی به عقب برگشتند. من هم میگویم: دور از رحمت خدا باشند.
شباهت مسلمین به بنی اسرائیل
از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیدم که میفرمود: امّت من سنّت بنی اسرائیل را مرتکب خواهند شد بطوری که قدم جای قدم آنان میگذارند و تیر به همان جا که آنان زدند میزنند، و وجب
______________________________
(62) «الف»: زبیر گفت.
(63) از اینجا ببعد دنباله کلام سلمان است نه امیر المؤمنین علیه السّلام. و عبارت در کتاب احتجاج چنین است: سلیم میگوید: سپس سلمان رو به من کرد و گفت: این قوم بعد از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله مرتدّ شدند مگر آنان که خداوند به وسیله آل محمد علیهم السّلام حفظشان کرد.
(64) «عتیق» لقب ابو بکر است.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 243
به وجب و ذراع به ذراع و باع به باع «65» کارهای آنان را انجام خواهند داد، تا آنجا که اگر داخل سوراخ حیوانی «66» شده باشند اینان نیز همراه آنان داخل میشوند. تورات و قرآن را یک نفر از ملائکه در یک ورق «67» با یک قلم نوشته است، و مثلها و سنّتها (در آنان و اینان) به یک صورت جاری شده است.
روایت از کتاب سلیم:
1. منهاج الفاضلین (نسخه خطی): ص 259.
2. بحار: ج 28 ص 23.
3. بحار: ج 28 ص 54.
4. بحار: ج 28 ص 261.
5. بحار: ج 43 ص 197 ح 29.
6. بحار: ج 81 ص 256 ح 18.
7. بحار: ج 92 ص 40.
8. بحار: ج 8 قدیم ص 242.
9. عوالم العلوم، جلد حضرت زهرا علیها السّلام: ص 220 ح 2.
10. مدینة المعاجز: ص 132.
11. کفایة الموحدین: ج 2 ص 230.
روایت با سند به سلیم:
1. کتاب بهار (حسین بن سعید) به روایت ابن طاوس در کتاب الیقین: باب 115.
2. روضه کافی: ص 343 ح 541.
3. احتجاج طبرسی: ج 1 ص 105.
4. اثبات الوصیة (علامه حلی): ص 7.
5. المحتضر: ص 60.
______________________________
(65) «ذراع» به اندازه آرنج تا سر انگشتان و «باع» از شانه تا سر انگشتان است. این کلمات کنایه از شدت مشابهت است و میتوان گفت: منظور از وجب و ذرع و باع، کارهای کوچک و متوسط و بزرگ است یعنی در هر کاری پیرو آنان میشوند.
(66) کلمه «جحر» به معنی سوراخی است که حیوانات درنده بعنوان خانه برای خود میکنند. منظور این است که اگر آنان کارهای خطرناکی مثل وارد شدن به لانه حیوانات درنده انجام داده باشند این امت نیز خواهند کرد.
(67) کلمه «رقّ» به معنی صفحه سفید و نیز بمعنای پوست نازکی که روی آن مینویسند آمده است. در نسخه «ب» تورات و انجیل و قرآن ذکر شده است.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 244
5 ابلیس و بنیانگذار سقیفه در روز قیامت
ابلیس و بنیانگذار سقیفه در روز قیامت ابان بن ابی عیّاش از سلیم بن قیس هلالی نقل کرده که گفت: از سلمان فارسی شنیدم که میگفت:
وقتی روز قیامت بر پا شود ابلیس را در حالی که با افساری آتشین لجام شده میآورند، و «زفر» «1» را در حالی که با دو افسار آتشین لجام شده میآورند! ابلیس نزد او میرود «2» و فریاد میزند و میگوید: مادر به عزایت بنشیند، «3» تو که هستی؟ من کسی هستم که اوّلین و آخرین را گمراه کردم، در حالی که به یک افسار لجام شدهام و تو به دو افسار لجامشدهای! او میگوید: من کسی هستم که امر کردم و اطاعت شدم و خداوند امر کرد و عصیان شد! «4»
______________________________
(1) «زفر» کنایه از عمر است چنان که در بسیاری از احادیث وارد شده است. به بحار: ج 22 ص 223، و ج 37 ص 119 مراجعه شود.
(2) «الف» خ ل: ابلیس به او نگاه میکند.
(3) در بحار: ج 8 قدیم ص 298 در حدیثی نقل میکند که خداوند تعالی میفرماید: «عمر را در چنان قعری از جهنّم بدار بیاویزم که ابلیس از بالا بر او مشرف شود و او را لعنت کند».
(4) منظور این است که ابلیس مردم را وادار میکند که سخن خدا را اطاعت نکنند، ولی عمر چنان کرد که وقتی خداوند در باره مطلبی دستوری داده و او هم در مقابل خدا دستوری داده مردم از خدا سرپیچی کنند و سخن او را انتخاب کنند، همان طور که در بدعتهای عمر که در همین کتاب خواهد آمد مشهود است که او در مقابل حکم خداوند حکمی جعل میکرد و مردم هم سخن خدا را رها کرده و سخن او را میپذیرفتند.
در اینجا مناسب است حدیثی را که در بحار: ج 8 ص 315 ح 95 از کتاب اختصاص شیخ مفید نقل کرده بیاوریم: امیر المؤمنین علیه السّلام میفرماید: روزی به سمت بیرون کوفه خارج شدم و قنبر پیشاپیش من در حرکت بود. در این هنگام ابلیس رو به ما میآمد. من به او گفتم: تو پیرمرد بدی هستی! گفت: یا امیر المؤمنین، چرا چنین میگویی؟ بخدا قسم، برایت حدیثی نقل کنم که خودم از خدای عز و جل بدون واسطه شنیدهام:
آن هنگام که بخاطر گناهم به آسمان چهارم فرود آمدم چنین ندا کردم: ای خدای من و ای آقای من، گمان نمیکنم مخلوقی شقیتر از من خلق کرده باشی. خداوند به من چنین وحی کرد: بلی، از تو شقیتر خلق کردهام، نزد مالک (خزانهدار جهنّم) برو تا به تو نشان دهد.
نزد مالک رفتم و گفتم: خداوند به تو سلام میرساند و میفرماید: شقیتر از مرا نشانم ده. مالک مرا به جهنم برد و در طبقه بالا را برداشت. آتش سیاهی بیرون آمد که گمان کردم مرا و مالک را در خود فرو برد. مالک به آتش گفت: «آرام باش»، و آرام گرفت.
سپس مرا به طبقه دوم برد. آتشی بیرون آمد که از اولی سیاهتر و گرمتر بود. به آن گفت: «خاموش باش»، و خاموش شد. تا آنکه مرا به طبقه هفتم برد، و هر آتشی که از طبقهای خارج میشد شدیدتر از طبقه قبل بود.
در طبقه هفتم آتشی بیرون آمد که گمان کردم مرا و مالک را و همه آنچه خداوند عز و جل خلق کرده را در خود فرو برد. دست بر چشمانم گذاردم و گفتم: ای مالک دستور ده تا خاموش شود و گر نه من خاموش میشوم. مالک گفت: تو تا روز معین خاموش نخواهی شد. سپس دستور داد و آن آتش خاموش شد. دو مرد را دیدم که بر گردنشان زنجیرهای آتشین بود و آنان را از بالا آویزان کرده بودند و بالای سر آنان عدهای با تازیانههای آتش آنان را میزدند.
پرسیدم: ای مالک، این دو نفر کیانند؟ گفت: آیا آنچه بر ساق عرش بود نخواندهای- و من قبلا یعنی دو هزار سال قبل از آنکه خداوند دنیا را خلق کند خوانده بودم- «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، ایّدته و نصرته بعلیّ (یعنی محمد را به علی مؤید نموده و یاری کردم)». مالک گفت: این دو نفر دشمن آنان و ظالمین بر ایشان هستند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 245
روایت از کتاب سلیم:
1. بحار: ج 8 قدیم ص 213.
روایت از غیر سلیم:
1. ثواب الاعمال: ص 248 ح 9 و ص 255 ح 2.
2. تفسیر عیّاشی: ج 2 ص 223 ح 9.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 246
6 مفاخر امیر المؤمنین علیه السّلام، پیشگوئی از رفتار امّت با امیر المؤمنین علیه السّلام، سخنان حسن بصری در فضائل امیر المؤمنین علیه السّلام، حسن بصری و توجیه نفاق او.
مفاخر امیر المؤمنین علیه السّلام
سلیم میگوید: ابو ذر و سلمان و مقداد برایم نقل کردند، و سپس از علی علیه السّلام شنیدم.
آنان گفتند:
مردی بر علی بن ابی طالب علیه السّلام فخر نمود. پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به علی علیه السّلام فرمود: ای علی، تو بر همه عرب فخر کن «1»، که تو از نظر پسر عمو و پدر و برادر از همه بزرگوارتر هستی. تو خودت و نسبت و همسرت و فرزندانت و عمویت از همه بزرگوارترید. تو در تقدیم جان و مالت از همه بالاتر، و در بردباری از همه کاملتر، و در اسلام از همه پیشتر و از نظر علم از همه بیشتر هستی.
تو کتاب خدا را از همه بهتر قرائت میکنی و سنن خدا را «2» از همه بهتر میدانی. قلب تو در برخورد روز جنگ از همه شجاعتر، و دست تو بخشندهتر است. در دنیا از همه زاهدتر و در تلاش و کوشش از همه شدیدتر و در اخلاق از همه نیکوتر و در زبان از همه راستگوتری، و محبوبترین مردم نزد خدا و من هستی.
پیشگوئی از رفتار امت با امیر المؤمنین علیه السّلام
تو بعد از من سی سال خواهی ماند، که خدا را عبادت میکنی و بر ظلم قریش صبر مینمائی «3»، و آنگاه که یارانی یافتی در راه خدای عز و جل با آنان به جهاد بر میخیزی.
______________________________
(1) در کتاب فضائل شاذان عبارت چنین است: ای علی، بر اهل شرق و غرب و عجم و عرب فخر کن که تو بزرگوارتر آنان و پسر عموی پیامبر هستی ...
(2) «ب»: سرّ خدا را.
(3) «الف»: و ظلم قریش را به چشم خود میبینی.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 247
برای تأویل قرآن با ناکثین و قاسطین و مارقین از این امّت جنگ مینمائی همان طور که با من برای تنزیل آن جنگیدی.
سپس به شهادت کشته میشوی، و محاسنت از خون سرت خضاب میشود. قاتل تو در بغض نسبت به خداوند و دوری از خدا و از من همچون پیکننده شتر (صالح) و همچون قاتل یحیی بن زکریا و فرعون ذو الاوتاد (صاحب میخها) خواهد بود «4».
سخن حسن بصری در فضائل امیر المؤمنین علیه السّلام
ابان میگوید: این حدیث را بنقل از ابو ذر برای حسن بصری نقل کردم. او گفت:
سلیم و ابو ذر راست گفتهاند. علی بن ابی طالب دارای سبقت در دین و علم و حکمت و فقه، و نیز در رأی و مصاحبت (با پیامبر صلی اللَّه علیه و آله)، و هم در فضل و کمالات، و در فامیل و دامادی، و در شجاعت در جنگ، و در بخشش و نیکی و علم به قضاوت، و در نزدیکی با پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و علم به حکم بین مردم و فیصله خصومت و در امتحان دادن در اسلام است.
علی در هر کاری بلند مرتبه است «5». خدا علی را رحمت کند و بر او درود فرستد.
سپس حسن بصری گریه کرد بطوری که محاسنش تر شد.
ابان میگوید: به او گفتم: ای ابو سعید «6»، آیا به کسی غیر از پیامبر هم وقتی یاد میکنی «صلی اللَّه علیه» میگویی؟ گفت: هر گاه مسلمین را یاد کردی بر آنان رحمت فرست، و بر محمد و آل محمد صلوات بفرست، و علی افضل آل محمد است.
گفتم: ای ابو سعید، از حمزه و جعفر و فاطمه و حسن و حسین هم افضل است؟
گفت: آری بخدا قسم، از آنان افضل است. و چه کسی شک دارد که او از آنان افضل است؟
______________________________
(4) در کتاب فضائل شاذان این جملات اضافه شده است: ای علی، تو بعد از من در هر کاری که غالب بودی مغلوب و غصب شده خواهی بود. در راه خدا و رسولش بر اذیت صبر خواهی کرد در حالی که جزای الهی را در نظر داری و نزد خداوند ضایع نخواهد شد. خداوند بعد از من در باره اسلام به تو جزای خیر دهد.
(5) «ب»: علی در هر فنی عالم بود.
(6) «ابو سعید» کنیه حسن بصری است.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 248
پرسیدم: برای چه؟ گفت: نام شرک و کفر و بتپرستی و شراب خواری بر او جاری نشده است. و علی از آنان افضل است بخاطر سبقت در اسلام و علم به کتاب خدا و سنت پیامبرش، و اینکه پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به فاطمه علیها السّلام فرمود: «ترا به ازدواج افضل امتم در آوردم»، که اگر در امّت افضل از او بود استثنا میکرد. و اینکه پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بین اصحابش برادری ایجاد کرد و بین علی و خودش برادری قرار داد. پیامبر صلی اللَّه علیه و آله هم خودش و هم برادری که برای خود قرار داد از همه افضل است. و او را در روز غدیر خم نصب کرد و برای او صاحب اختیاری بر مردم را واجب کرد همان طور که برای خود واجب کرده بود، و فرمود: «هر کس من صاحب اختیار اویم علی صاحب اختیار اوست». و به او گفت: «تو نسبت به من بمنزله هارون نسبت به موسی هستی» و این سخن را به هیچ یک از اهل بیتش و احدی از امتش جز او نفرموده است. او سوابق بسیار و مناقبی دارد که احدی از مردم مثل آنها را ندارد.
ابان میگوید: به حسن بصری گفتم: افضل این امّت بعد از علی علیه السّلام کیست؟ گفت:
همسر او و دو پسرش.
گفتم: بعد چه کسی؟ گفت: سپس جعفر و حمزه. افضل مردم اصحاب کساء هستند که آیه تطهیر در باره ایشان نازل شده است. در آن (کساء) پیامبر صلی اللَّه علیه و آله خود و علی و فاطمه و حسن و حسین را کنار یک دیگر جمع کرد و فرمود: «اینان مورد اطمینان من و عترت من از اهل بیتم هستند»، خداوند هم بدیها را از ایشان برد و آنان را پاک گردانید. امّ سلمه گفت: مرا نیز همراه خود و آنان داخل کساء نما. فرمود: ای ام سلمه، تو بانوی نیکوئی و عاقبتت هم خیر خواهد بود، ولی این آیه فقط در باره من و اینان نازل شده است.
حسن بصری و توجیه نفاقش
ابان میگوید: گفتم: اللَّه! ای ابو سعید «7»، آنچه که در باره علی علیه السّلام روایت میکنی، در مقابل آنچه از تو شنیدهام که در باره او میگوئی؟! گفت: ای برادرم «8»، بدین وسیله خون خود را از این جبّاران ظالم- که خدا لعنتشان
______________________________
(7) «اللَّه» در اینجا بصورت کلمه تعجب بکار رفته است.
(8) «ج»: ای احمق.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 249
کند- حفظ میکنم. ای برادرم، اگر آنها نباشد چوب بر سرم بلند میکنند! ولی من آنچه شنیدهای را میگویم و به آنان میرسد و از من دست بر میدارند. من از بغض علیّ، غیر علی بن ابی طالب را قصد میکنم، و آن ظالمین گمان میکنند من از دوستداران ایشانم. خداوند عز و جل میفرماید: ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ، «با آن روش که نیکوتر است بدی را دفع کن» و منظور تقیّه است.
روایت از کتاب سلیم:
1. بحار: ج 40 ص 93.
روایت با سند به سلیم:
1. احتجاج طبرسی: ج 1 ص 229.
2. فضائل شاذان بن جبرئیل: ص 145.
3. نزهة الکرام رازی: ص 556.
4. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید: ج 4 ص 396.
روایت از غیر سلیم:
1. مناقب ابن شهر آشوب، به روایت بحار: ج 40.
ص 68.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 250

