ادامه ترجمه کتاب تحف العقول(قسمت نهم)
از فرمایشات حکیمانه امام حسن علیه السّلام
ای مردم، آن کس که از برای خداوند خیرخواهی کند، و سخن و فرمان او را راهنما و دلیل خود میگیرد، به استوارترین راه هدایت شده است، و خداوند او را در راه راست موفّق فرماید، و به سرانجام نیکو رهنمون گردد. زیرا پناهنده به خدا در امان است و محفوظ، و دشمن خدا در هراس و بییاور. پس با ذکر بسیار از خداوند برحذر باشید، و در پرتو تقوا و پرهیزگاری از خدا بترسید. و با طاعت و فرمانبرداری به خداوند تقرّب جوئید، که او نزدیک است و پاسخگو. خداوند تبارک و تعالی فرموده: وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ، یعنی: «و چون بندگانم در باره من از تو پرسند، همانا من [به ایشان] نزدیکم؛ خواندن خواننده را- آنگاه که مرا بخواند- پاسخ میدهم، پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان آورند، باشد که ره یابند- بقره: 186». پس دعوت خدا را بپذیرید و بدان ایمان آورید. زیرا آن کس که عظمت خدا را شناخت شایسته نیست که خود را بزرگ شمارد، و بیشکّ بزرگی قدر و مرتبه کسانی که از عظمت خدا آگاهند در این است که برابر او فروتنی کنند، و عزّت افرادی که از جلال و شکوه او باخبرند در این است که برای او افتادگی نمایند. و سلامت آنان که از قدرت او باخبرند در این است که در بندگی و تسلیم او باشند. و از پس این شناخت خود را گم نکنند، و از پس هدایت گمراه نشوند. و بیشکّ و یقینا بدانید که شما هرگز به کنه تقوا و پرهیزگاری پی
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 209
نخواهید برد تا اینکه از صفت هدایت خبردار شوید. و هرگز به پیمان قرآن وفادار نخواهید ماند مگر اینکه روی گرداننده از قرآن را بشناسید. و هرگز قرآن را آنچنان که در خور آن است نخواهید خواند مگر آن کس را که جابجایش ساخته بشناسید. پس آنگاه که بدین مطلب پی بردید؛ از بدعتها و ظاهرسازیها باخبر شوید، و افترای بر خدا و تحریف را میبینید، و نیز درمییابید آن کس که سقوط کرد چگونه سقوط کرد. مبادا افراد نادان شما را به وادی جهل و نادانی بکشند. پس [فهم] آن را از اهلش بخواهید، زیرا تنها آنانند نوری که از پرتوشان روشنائی جویند، و امامانی که از آنان پیروی شود، و یقینا ایشانند حیات و زندگی دانش، و مرگ و نیستی جهل و نادانی. آنانند که حلمشان از جهلشان خبر دهد، و گویائی سخنشان از سکوت آنان، و ظاهرشان از باطنشان حکایت کند، نه حقّ را مخالفند و نه در آن خلاف آرند (اختلاف کنند). و از جانب خدا برای ایشان سنّت و روشی مقرّر گردیده، و در باره ایشان فرمانی صادر شده، به تحقیق در این سخن یاد کردی است برای یادآوران. پس هنگامی که آن را شنیدید بیندیشید، اندیشیدنی همراه با توجّه، نه آنکه فقط برای نقل و روایت، زیرا راویان کتاب بسیارند و رعایتکنندگانش اندک «1»، و خداست که باید از او یاری خواست.
پاسخ امام حسن علیه السّلام به سؤالاتی که از او شد
در حدیثی طولانی و ما آنچه از آن مورد نیاز بود نگاشتم- معاویه شخص ناشناسی را به سوی امیر مؤمنان علیه السّلام روانه ساخت، تا آن حضرت به سؤالاتی که پادشاه روم از او پرسیده بود جواب گوید. آن شخص وقتی وارد کوفه شد و با آن جناب وارد سخن شد؛ حضرت او را نپذیرفت و از او بازجوئی کرد تا اینکه خود را معرّفی نمود. [آنگاه] امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: خداوند فرزند [هند] جگرخوار را بکشد! چقدر خود و یارانش را گمراه ساخت! خدا او را بکشد، کنیزی را آزاد کرد و چه خوب و نیک بود او را به همسری میگرفت. خداوند بین من و این امّت داوری کند! پیوند خانوادگی خود را با من گسستند، و مقام و منزلت والای مرا کوچک شمردند، و خاطرات پرافتخار مرا نادیده انگاشتند.
[سپس فرمود:] حسن و حسن و محمّد [ابن حنفیّه] را نزد من فراخوانید، پس آنان
______________________________
(1) رعایت قرآن به معنی فهمیدن معنی و تفکّر و تدبّر در آن و عمل کردن به مقتضای آنست.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 210
خوانده شدند، فرمود: ای برادر شامی این دو (حسن و حسین)؛ ذریّه پیامبرند، و این (محمّد) فرزند من است، پس از هر یک که خواستی پرسش کن، مردک شامی گفت: از این- یعنی امام حسن علیه السّلام- میپرسم. سپس پرسید:
فاصله بین حقّ و باطل؛ و بین زمین و آسمان؛ و بین مشرق و مغرب چقدر است؟ لکّه بیرنگ در ماه چیست؟ و قوس قزح، و کهکشان (راه مکّه) چیست؟
و نخستین چیزی که بر روی زمین روان شد (پخش شد) کدام است؟ و اوّل چیزی که بر روی آن به جنبش درآمد چه بود؟ و [نام] چشمهای که ارواح مؤمنین و مشرکین بدان پناه گیرند چیست؟ و مؤنّث چیست؟ و آن ده چیز که هر کدام از دیگری سختترند چیست؟
امام حسن علیه السّلام فرمود: ای برادر شامی، فاصله ما بین حقّ و باطل به اندازه چهار انگشت میباشد، آنچه با دو دیدهات مشاهده کردی همان حقّ است، و آنچه با دو گوش خود میشنوی بسیارش باطل است. و فاصله ما بین آسمان و زمین به اندازه دعای ستمدیده و بلند نگریستن (طول نگاه و مدّ بصر) است. پس هر کس جز این گفت او را تکذیب کن. و فاصله بین مشرق و مغرب یک روز پیوسته از حرکت خورشید- از طلوع تا غروب- است، هر کس غیر از آن گوید او را انکار کن. و امّا کهکشان (راه مکّه) همان شکافهای آسمان است که جایگاه سرازیر شدن آب سیلسا در طوفان نوح علیه السّلام بودهاند. و امّا «قوس و قزح»، پس مگو: «قزح» که آن [نام] شیطان است، ولی آن قوس خدا است، و موجب در امان بودن از غرق شدن است. و امّا آن لکّه بیرنگی که در ماه است، بیشکّ نور ماه همانند نور خورشید بود امّا خداوند آن را محو و تاریک ساخت. و در قرآن فرموده: فَمَحَوْنا آیَةَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنا آیَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً، یعنی: «پس نشانه شب را زدودیم [تاریکی آن را به تابش خورشید محو کردیم] و نشانه روز را روشن گردانیدیم- اسراء: 12».
و امّا نخستین چیزی که بر سطح زمین روان شد آن وادی ظلمت بود. و امّا اوّل چیزی که بر روی زمین به جنبش درآمد درخت خرما بود. و امّا آن چشمهای که ارواح مؤمنین در آن پناه گیرند، نامش «سلمی» است، و آن که ارواح مشرکین بدان پناه جویند «برهوت». و امّا «مؤنّث» انسانی است که جنسیت او نامعلوم است [مرد است یا زن]، و تا هنگام بلوغ در انتظار بماند، پس اگر زن باشد سینههایش نمایان شود، و چنانچه مرد باشد ریشش درآید، و در غیر
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 211
این صورت بدو گفته شود که به دیوار بول کند، پس اگر به دیوار اصابت کرد، او مرد است، و اگر به عقب ریخت- همچون بول کردن شتر- او زن است. و امّا آن ده چیزی که هر کدام از دیگری سختتر است: سختترین چیزی که خداوند آفرید سنگ بود، و سختتر از آن آهن، و سختتر از آهن، آتش است، و سختتر از آتش؛ آب، و از آن سختتر، ابر؛ و سختتر از ابر، باد؛ و از باد سختتر، فرشته، و سختتر از فرشته، فرشته مرگ، و از فرشته مرگ سختتر خود مرگ، و سختتر از مرگ فرمان خدا است.
فرد شامی [پس از شنیدن این پاسخها] گفت: به یقین گواهی میدهم که تو فرزند رسول خدائی، و اینکه «علی» وصی «محمّد» است. سپس این جوابها را نوشت و برای معاویه برد، و معاویه نیز آن را برای پادشاه روم ارسال داشت. پس هنگامی که آن نامه بدست پادشاه روم رسید گفت: من فکر میکنم که این جوابها از معاویه نباشد، و آن جز از معدن و سرچشمه نبوّت نیست.
گفتار آن حضرت در باره «استطاعت»
حسن بصریّ نامهای بدین مضمون به امام حسن علیه السّلام نگاشت: «امّا بعد؛ بیشکّ شما جماعت بنی هاشم کشتی روان در طوفان سهمگین، و نشانههای تابان مشهورید، یا همچون کشتی نوح علیه السّلام که اهل ایمان بر آن سوار شدند و مسلمانان در آن نجات یافتند. ای فرزند رسول خدا این نامه را هنگام اختلافمان در مسأله «قدر» و سرگردانیمان در مسأله «استطاعت» برایت نگاشتم، پس ما را از عقیده خود و پدرانت باخبر ساز، که یقینا دانش شما برگرفته از علم خدا است، و شما حجّتهائی بر مردم میباشید و خدا حجّت بر شما است، فرزندانی که برخی از ایشان از برخی دیگرند، و خدا شنوا و داناست».
پس امام حسن علیه السّلام این گونه او را جواب فرمود: «بنام خداوند بخشنده مهربان؛ نامهات بدستم رسید، و اگر بخاطر سرگردانی و حیرت- که از آن یاد کردی- در تو و درگذشتگانت نبود تو را آگاه نمیکردم، امّا بعد؛ هر کس ایمان نیاورد به «قدر» چه خوب و چه بدش که خداوند آن را میداند او کافر است. و کسی که گناهان را به خدا باز گرداند فاجر و تبهکار است. خداوند نه به زور طاعت شود، و نه به قهر و چیرگی معصیت، و بندگان را از روی مسامحه و غفلت، بیفائده رها نساخته، بلکه اوست مالک آنچه به آنان داده، و توانای بر آنچه ایشان را بر آن توانا ساخته، بلکه آنان را از روی اختیار و انتخاب فرمان داده، و
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 212
با اخطار و انذار بازداشته است، اگر بندگان تصمیم به اطاعت خدا گیرند هیچ مانعی نداشته و ندارند، و اگر به ارتکاب گناهی کشیده شوند، چنانچه خدا بخواهد بر آنان منّت نهد میتواند مانع از بجا آوردن آن گناه شود، و چنانچه مانع نشود او نیست که ایشان را بر انجام آن گناه کشانده، و بر خلاف میل بدان وادار ساخته باشد، بلکه باز هم بر ایشان منّت نهاده که آنان را بینا ساخته و آگاه نموده، و بر حذر داشته (اخطار داده)، و امر و نهی فرموده. نه خمیره جانشان را- همچون فرشتگان- با اوامر خود سرشته است، و نه بر آنچه ایشان را نهی کرده، مجبورشان ساخته. و حجّت رسا از آن خدا است، پس اگر میخواست همه شما را راه مینمود، و درود بر آن کس که راه راست را پیروی کند».
یک اندرز
به یقین بدانید! که خداوند شما را بیهود و عبث نیافریده، و بحال خود رهایتان نساخته، سرآمد عمرتان را ثبت کرده، و قوت و روزی شما را در میانتان پخش کرده، برای آنکه هر صاحب خردی جایگاه خود را بشناسد، و بداند که آنچه در تقدیر اوست به او خواهد رسید؛ و آنچه از او دریغ داشته شده هرگز به او نمیرسد، شما را از روزی دنیا کفایت فرموده، و برای عبادت و پرستش خود خاطرتان را آسوده ساخته، و بر سپاسگزاری تشویق نموده، و یادآوری و ذکر خود را بر شما مقرّر داشته، و به پرهیزگاری- که نهایت خشنودی اوست- سفارش کرده. تقوا راه ورود هر توبه و بازگشت؛ و در افق اعلای هر خرد و دانائی، و مرتبه عالی هر کرداری است. پرهیزگاران در پرتو رعایت تقوا رستگار شدند.
خداوند تبارک و تعالی فرماید: إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ مَفازاً، یعنی: «همانا رستگاری از آن افراد پرهیزگار است- نبأ: 31»، و نیز فرماید: وَ یُنَجِّی اللَّهُ الَّذِینَ اتَّقَوْا بِمَفازَتِهِمْ لا یَمَسُّهُمُ السُّوءُ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ، یعنی: «و خداوند کسانی را که پرهیزگاری کردند با رستگاری و کامیابیشان برهاند، که نه بدی بدیشان رسد و نه اندوهگین شوند- زمر: 61». پس ای بندگان خدا، از خدا پروا کنید، و بدانید هر کس از خدا پروا کند [همو] راه بیرون شدن از هر گرفتاری را برایش پدید آرد، و در کارش وی را راهنمائی کند، و حجّت و برهانش را چیره سازد، و روسفیدش گرداند، و به آرزویش برساند. [آری، اینان] با کسانی خواهند بود که خدا نعمتشان داده: از پیامبران، و راستی پیشگان، و شهیدان و صالحان، و ایشانند یاران خوب و همنشینان عالی.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 213
سخنرانی آن حضرت علیه السّلام پس از صلح
آنگاه که معاویه او را گفت: «برتری و فضیلت ما را بیان کن»- پس از حمد و ثنای الهی و صلوات بر محمّد و آلش فرمود: هر کس مرا میشناسد که میشناسد، و هر کس که مرا بجا نمیآورد، بداند من حسن فرزند فرستاده خدا، فرزند بشیر و نذیر، فرزند کسی که برگزیده به رسالت بود، فرزند آن کس که فرشتگان بر او درود فرستادند، فرزند کسی که امّت بدو شرف یافت، فرزند آن کس که جبرئیل از جانب خداوند پیک و قاصد او بود، آری فرزند آن کس که مایه رحمت برای جهانیان مبعوث شد، [خداوند بر او و تمام خاندانش درود فرستد]. معاویه نتوانست کینه و حسد خود را پنهان کند، ناچار گفت:
حسن! خرمای تازه را برای ما تعریف کن، فرمود: بسیار خوب، ای معاویه، «باد» باردارش سازد، و «خورشید» رشدش دهد، و «ماه» رنگینش سازد، و «گرما» پختهاش کند، و «شب» سردش نماید. سپس سخن پیشین خود را از سرگرفته و فرمود: منم فرزند آن کس که دعایش [در پیشگاه خداوند] مستجاب و پذیرفته بود، منم فرزند کسی که مقام قرب و منزلت او به نزد خدا به اندازه دو کمان یا نزدیکتر بود، منم فرزند شافع فرمانروا، منم فرزند مکّه و منی، منم فرزند کسی که قریش بناچار تسلیم او شد، منم فرزند کسی که طرفدارش خوشبخت شد و مخالفش بدبخت، منم فرزند آن کس که زمین از برایش پاککننده و سجدهگاه مقرّر گشت، منم فرزند آن کس که اخبار آسمان پیوسته بر او نازل میشد، منم زاده آن خاندان که خداوند از ایشان پلیدی را دور ساخت، و کاملا پاک و مطهّرشان نمود.
معاویه گفت: حسن! گمان میکنم که هوای خلافت در سر داری؛ و نفست بر سر خلافت با تو در کشمکش و ستیز است؟!. فرمود: معاویه! وای بر تو، جز این نیست که جانشین و خلیفه پیامبر کسی است که به شیوه و روش او رفتار کند، و به طاعت خدا عمل نماید، به جانم سوگند که تنها مائیم نشانههای هدایت، و مشکات تقوا، امّا تو، معاویه! از شمار افرادی هستی که سنّتها را تباه ساختند و بدعتها را زنده، و بندگان خدا را به بردگی کشاندند، و آئین خدا را به بازی گرفتند. آنچه در آنی بینامی و پستی است و اندکی زیست نمائی، و وزر و وبالش بر تو بماند. معاویه! بخدا سوگند که خداوند شهرهائی به نام «جابلقا» و «جابلسا» در مشرق و مغرب آفریده که هیچ کس جز جدّم رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم را بدین شهرها مبعوث نداشت. معاویه گفت: أبا محمّد! ما را از شب قدر باخبر ساز [که کدام شب
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 214
است]، فرمود: بسیار خوب، از این گونه مطالب پرسش کن، بیتردید خداوند آسمانها را هفت [طبقه] آفرید و زمینها را نیز هفت [لایه]، و جنّ را از هفت [گونه] و انس را از هفت، در نتیجه آن شب را [در هفته آخر ماه رمضان] از شب بیست و سوم تا شب بیست و هفتم بجو و طلب کن. این بگفت و از جا برخاست علیه السّلام.
سخنان کوتاهی از امام حسن علیه السّلام در زمینههای: «پند، حکمت، زهد، و امثال آن»
1- هیچ جمعیتی مشورت و نظرخواهی نکردند جز اینکه به خرد و شعور خویش راه یافته و رسیدند.
2- پستی و لئامت؛ عدم شکر نعمت است.
3- به یکی از فرزندانش فرمود: پسرک من! با هیچ کس دوستی و برادری مکن؛ تا آمد و شد، و راه و روش، و منشأ و اصل او را دریابی، پس چون به تجربه یافتی و آن معاشرت را پسندیدی، با او بر اساس گذشت از لغزش و برادری در مشکلات دوستی و رفاقت کن.
4- در طلب بکوش امّا نه پیروزمندانه و غالب، و به تقدیر اعتماد کن، امّا نه چونان تسلیم شده و عقب کشیده، زیرا میل به مزیّت و برتری از سنّت است، و عدم افراط در طلب از عفّت. نه عفّت ردّکننده روزی است و نه حرص و آز، جلبکننده آن، چرا که رزق و روزی تقسیم شده است و زیادهجوئی گناه است.
5- نزدیک و فامیل کسی است که دوستی او را نزدیک ساخته؛ هر چند نژادش دور باشد، و دور و غریب آن کس است که دوستی؛ او را دور ساخته، هر چند خویشاوندیش نزدیک باشد. چیزی نزدیکتر از دست به بدن نیست، و به یقین [گاه] همین دست خیانت کند، در نتیجه بریده شود و اثر آن محو میگردد.
6- آن کس که تسلیم خواست خدا باشد هرگز آرزوئی غیر از آن وضعی که خدا برایش خواست نکند.
7- سرافکندگی از دوزخ راحتتر است. (تحمّل ننگ دنیائی از تحمّل عذاب دوزخ راحتتر است) 8- خیری که خالی از هر شرّی است: سپاسگزاری بر هر نعمت، و صبر کردن بر هر بلا و مصیبت است.
9- به مردی که از بیماری شفا یافته بود فرمود: خداوند تو را یاد کرد؛ ذکرش گوی، و تو را بخشید و معاف کرد؛ شکرش گوی.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 215
10- بهنگام صلح با معاویه فرمود: بخدا سوگند آنچه ما را از [جنگ] شامیان بازداشت نه شکّ بود و نه پشیمانی، و جز این نبود که ما جمعیّت؛ پیوسته با سلامت [فکر] و پایداری با شامیان در نبرد بودیم، ولی [امروز] سلامت دلها به دشمنی تبدیل شده و پایداری به بیتابی و شما در حالی به مأموریت نبرد به صفّین بودید که دینتان را مقدّم بر دنیای خود میدانستید ولی امروز دنیا مقدّم بر دینتان شد.
11- هیچ کس را سراغ ندارم جز اینکه او در روابط میان خود و پروردگارش [تا حدّی] نادان است.
12- به آن حضرت گفته شد: در شما بزرگی و عظمتی است، فرمود: آری، در من عزّتی است، خداوند فرماید: وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ، یعنی: «و بزرگی و ارجمندی (عزّت) از آن خدا، و پیامبر او، و مؤمنان است- منافقون: 8».
13- آن حضرت در تعریف یک برادر شایستهای که داشته این گفتار را فرموده «1»:
«او از بزرگوارترین مردم در نظرم بود، و آنچه در رأس بزرگواری او در دیدگانم بود کوچکی و حقیر بودن دنیا در دیدگان او بود. جهل بر او سلطهای نداشت، از این رو هیچ دستی را جز بجانب فرد مطمئنّ برای سودی دراز نمیکرد، نه شکوه میکرد و نه خشمگین و ناراضی بود و نه دلتنگ و ملول، بیشتر عمرش خاموش بود، و چون لب به سخن میگشود گویندگان را از گفتار باز میداشت، در ظاهر افتاده بود و در دیدهها ناتوان مینمود! ولی بهنگام پایمردی و کار چون شیر ژیان؛ خروشان بود، هر گاه با اهل علم گرد میآمد حرص او بر شنیدن بیش از سخن گفتن بود، اگر بر شنیدن مقهور و چیره میشد، در سکوت و خموشی شکست ناپذیر بود. (یعنی: در خموشی و سکوت کسی بر او چیره نمیشد) آنچه انجام نمیداد بر زبان نمیراند، و ناگفته؛ کار واجب را انجام میداد، هر گاه دو کار برایش پیش میآمد که نمیدانست کدام به رضای پروردگار نزدیکتر است، هر کدام را که به هوای نفس نزدیکتر میدید با آن مخالفت میکرد، هیچ کس را به کرداری که جای عذر دارد سرزنش نمیکرد.
______________________________
(1) در اینکه مراد از آن برادر چه کسی بوده اختلاف است، بعضی را عقیده بر این است که مراد پدر گرامی او بوده و بنا بر مصلحتی نام وی را ذکر نکرده، و بعضی گویند که مراد أبو ذر غفاری یا عثمان بن مظعون بوده، و دستهای دیگر گویند اصلا شخص معیّنی در نظر نبوده و بر حسب عادت عرب جنبه تمثیل داشته و بیانگر یک انسان ایدهآل است.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 216
14- هر کس پیوسته در وقت نماز به مسجد رود یکی از این هشت چیز را بهره خواهد برد: نشانه محکمی [که در راه حقّ او را استوار سازد]، یا برادری که مورد استفاده او باشد، یا دانش تازهای [که از زبدههای علم باشد]، یا رحمتی [از طرف حقّ] که در انتظار آن بوده، یا کلمه و سخنی که او را براه خیر و نجات راهنمائی کند، یا او را از بدی بازدارد، یا گناه را از روی حیا ترک گوید و یا از سر ترس وانهد.
15- آن حضرت علیه السّلام دارای نوزادی پسر شد و قریش از در تبریک بر او وارد شده و گفتند: «این جوان دلاور را به تو شادباش میگوئیم»، فرمود: این چه گفتاری است؟! شاید او پیاده بود، جابر عرض کرد: چگونه گوئیم ای زاده رسول خدا؟ فرمود: وقتی برای یکی از شما نوزاد پسری بدنیا آمد، برای عرض تبریک او بگوئید: «سپاس خداوندی را که او را به تو ارزانی داشت، و او بر تو مبارک باد، و امید است خداوند او را به رشد خویش برساند، و تو را از خیر او بهرمند سازد».
16- از او سؤال شد: «مردانگی» چیست؟ فرمود: حرصورزیدن مرد بر دین خود، و اصلاح مال و ثروتش، و رعایت حقوق.
17- بیشکّ بیناترین چشمها آن است که نافذ و بینای در خیر، و عقیده و مذهبش باشد، و شنواترین گوشها آن است که پند و اندرز را بخاطر بسپرد و به سود خود بکار گیرد. و سالمترین دلها آن است که از هر شبهه و تردیدی پاک باشد.
18- مردی از او خواست تا موعظهاش کند، فرمود: مبادا مرا مدح گوئی، که من خود را بهتر از تو میشناسم، یا مرا تکذیب کنی، زیرا که تکذیب شده را قبول رأی و نظری نیست، یا نزد من از کسی بدگوئی نمائی، آن مرد به امام گفت: اجازه فرمائید تا بروم، فرمود: بسیار خوب، هر وقت خواستی برو.
19- هر کس که طالب عبادت است خود را برای آن [از هر گناهی] پاکیزه سازد، اگر مستحبّات به واجبات زیان رساند، مستحبها را ترک گوئید. باور و یقین پناهگاهی برای راستی و سلامت است. هر کس که دوری سفر را به یاد آورد مهیّای آن شود، و فرد عاقل کسی را که از او موعظه خواهد فریب نمیدهد. میان شما و اندرز پرده بزرگ منشی است. دانش، عذر و بهانه را بر طالب علم بسته است.
تمام افرادی که زمانشان بسر آمده خواهان مهلتند، و هر صاحب مهلتی تعلّل میورزد و کوتاهی.
20- ای بندگان خدا، از خدا پروا کنید، و در جستجو و درخواست با تلاش
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 217
و کوشش بکار پردازید، و از روبرو شدن با پیری و کهنسالی بر حذر باشید (پیش از رویاروئی با دوران پیری با جدّیت در طلب، تلاش و کوشش کنید)، و پیش از نزول پارههای عذاب و درهم کوبنده لذّتها، در عمل شتاب کنید، که یقینا این سرا نعمتهایش نپاید، و از آسیبش ایمنی نباشد، و از بدیهایش جلوگیری نیست [آری] این سرا فریبنده است و دل انگیز، امّا زود گذر و بیدوام، همچون ستونی است مشرف بر سقوط (تکیه گاهی است نااستوار) پس ای بندگان خدا از عبرتها درس گیرید، و متوجّه اثر پیشینیان باشید، به جهت بهشت دست از گناه بکشید و پند و اندرز را بکار بندید، تنها خداوند شما را از هر پناه و یاری کردنی کافی است، و قرآن برای بازخواست و داوری، و بهشت از هر پاداشی کفایت میکند، و دوزخ از هر کیفر و سرانجام بد کفایت میکند.
21- بهنگام روبرو شدن با برادرتان جای نور پیشانی محلّ سجده او را ببوسید.
22- در عید فطری بر جماعتی که سرگرم بازی و خنده بودند عبور کرد، پس بالای سرشان ایستاده و فرمود: «یقینا خداوند ماه رمضان را میدان مسابقهای برای خلق خود قرار داده است، که به وسیله طاعت او به سوی خشنودیش بر یک دیگر سبقت جویند، پس گروهی از مردم پیشی جستند و پیروز شدند، و گروهی دیگر کوتاهی کردند و نومید و ناکام گشتند. پس شگفتا و بسیار شگفتا! از آن کس که به خنده و بازی مشغول باشد در چنین روزی که نیکوکاران در آن پاداش مییابند و باطلگرایان در آن زیان میکنند، و قسم بخدا که اگر پرده برداشته شود دریابند و بدانند که نیکوکار سرگرم احسان و نیکوکاری خود است و بدکار مشغول و گرفتار زشتکاری خود!» سپس حضرت [از آن محل] عبور کرد.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 218
سخنان امام حسین علیه السّلام
اشاره
از امام شهید أبو عبد اللَّه حسین بن علی علیهما السّلام نوه پرهیزگار رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم گفتاری طولانی [در حکمت، اندرز، زهد، و امثال آن] روایت شده است.
سخنان آن حضرت علیه السّلام در بیان «امر به معروف» و «نهی از منکر»
که از امیر مؤمنان علیه السّلام نیز نقل شده است- ای مردم «1» از پند و اندرزی که خداوند دوستان خود را بخاطر سخن ملامت باری که بر دانشمندان یهود فرموده؛ عبرت گیرید، آنجا که [در قرآن] فرماید:
لَوْ لا یَنْهاهُمُ الرَّبَّانِیُّونَ وَ الْأَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ، یعنی «چرا مربّیان خداپرست و دانشمندان، آنان را از گفتار گناه آلودشان باز نمیدارند؟- مائده: 63»، و [در آیهای دیگر] فرماید: لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ- إلی قوله: لَبِئْسَ ما کانُوا یَفْعَلُونَ یعنی: «کسانی از فرزندان اسرائیل (یعقوب) که کافر شدند لعنت شدند- تا آنجا که فرماید:- آری، بد بوده است آنچه را که انجام میدادند- مائده: 78»، و تنها دلیل انتقاد و بدگوئی خداوند از ایشان این بود که آن افراد با اینکه اعمال منکر و ناپسند ستمکاران را مشاهده میکردند، ولی به جهت بهرهای که از آنان میبردند و هراسی که از آن بر حذر بودند، در منع و بازداشتن ایشان هیچ قدمی بر نمیداشتند. در حالی که خداوند میفرماید: فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ یعنی:
«شما از مردم مترسید، و از من بترسید- مائده: 44» و نیز فرماید: الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ یعنی: «و مردان و زنان مؤمن دوستان و یاوران یک دیگرند، به کار نیک و پسندیده فرمان
______________________________
(1) در خطابه فوق، روی سخن حضرت با افرادی سرشناس است که مورد توجّه عموم هستند و مسئولیّتشان در جامعه اسلامی از دیگران بیشتر است، و در انجام وظیفه کوتاهی میکنند و لذا مورد ملامت واقع شدهاند، و این نمیشود مگر اینکه اینان همان جمعیّتی باشند که امام علیه السّلام از ایشان دعوت کرد و در «منی» که حرم امن است برای ایشان خطبه خواند، زیرا در شهر «مدینه» بعید است که حضرت بتواند رسما منبر برود، و مهاجر و انصاری که باقی ماندهاند و امروز از سران اسلامی محسوبند را گرد هم جمع نماید و حاکم وقت جلوگیری نکند، مضامین بعد مؤیّد گفتار ماست. و نیز قرائن دیگری هم در کار است که نمیتوان گفت این خطابه را بعدا در مکّه و بعد از فوت معاویه خوانده است. (استاد غفّاری)
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 219
میدهند، و از کار زشت و ناپسند باز میدارند- توبه: 71»، بنا بر این خداوند به «امر به معروف» و «نهی از منکر» بعنوان فریضهای از جانب خود سخن آغاز فرمود، چه او بر این مطلب واقف بود که اگر حقّ این دو مطلب ادا شده و تحقّق پذیرد و برپا ماند، تمامی واجبات چه آسان و چه مشکلش پایدار و استوار میگردد.
چرا که آن دو فرا- خوان و دعوتی است به اسلام، همراه با دفع ستمگریها، و مخالفت با ستمگران، و تقسیم کردن بیت المال، و پخش غنائم، و دریافت زکات از جای خود، و پرداخت آن به محلّ مصرفش. سپس شما ای مردمان پرنفوذ، جماعتی هستید معروف به دانش و خوبی و خیرخواهی، و بواسطه خدا در دل دیگران مهابتی پیدا نمودهاید، شرافتمند از شما حساب میبرد، و ناتوان و ضعیف شما را گرامی میدارد، و آنان که با شما هم درجه و همپایهاند و بر آنان حقّ نعمتی ندارید شما را بر خود مقدّم میدارند. هر گاه نیازهای مردم از ایشان دریغ شود شما به شفاعت برمیخیزید چونان هیبت پادشاهان و ملوک، و عزّت بزرگان و سروران در کوی و برزن گذر میکنید، آیا جز این است که تمام اینها را تنها به جهت امیدی که مردم به برپائی حقوق الهی بشما دارند نائل شدهاید؟! هر چند که شما از ادای غالب حقوق خدائی در تقصیر و کوتاهی بسر میبردید و حقّ امامان را ناچیز و بیاهمیّت میشمرید، امّا حقّ افراد ناتوان را پس پایمال ساختید، ولی حقّ خود را- بنا بر ادّعایتان- طلب کردید. نه مالی را بخشش نمودید، و نه جانی را برای آفرینندهاش به مخاطره انداختید، و نه با خویشاوندی برای رضای خدا به ستیز پرداختید، [و با این حال] شما بر خدا آرزوی بهشت میکشید؛ و همجواری با پیامبران؛ و امان از عذابش را خواهانید!! من بر شما جماعت آرزومند از خداوند؛ بیمناکم و در هراس، که مبادا گرفتار عذابی از عذابهای الهی؛ و مشمول عقوبت خداوند گردید، زیرا شما به یک مقامی از بزرگی رسیدهاید که بدان بر دیگران برتری و ترجیح یافتهاید- در حالی که افراد مشهور به خداپرستی احترام نشوند- و شما بخاطر خدا در میان مردم ارجمند شدهاید، با چشم خود میبینید و ناظرید که پیمانهای الهی شکسته شده؛ و هراس ندارید!؟ با آنکه از شکستن پیمان پدرانتان در هراسید! عهد و پیمان رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم خوار و بیمقدار گشته، و کورها و لالها و زمینگیرها در همه شهرها بیسرپرست و بیپناه ماندهاند، و بر آنان رحم نمیشود، با این حال شما در حدّ مسئولیّت خود نیز کار نمیکنید، و آن کس را که در این راه وظیفهاش را انجام میدهد یاری نمیکنید! به مسامحه و سازش با ستمگران خود را آسوده میدارید، و تمام اینها از جهت آنست که خداوند فرمان جلوگیری از منکرات و بازداشتن مردم را از آنها داده، و شما از آن
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 220
غافلید و بدان بیتوجّه! و شما از این لحاظ گرفتارترین مردمید! و سهم بیشتری از این مصیبت را دارائید، زیرا شما در حفظ مقام رفیع علمی دانشمندان، مغلوب و دچار شکست شدید، و ای کاش میدانستید، یا کوشش و تلاشی داشتید.
این بدین خاطر است که زمام امور بدست افرادی است، که عالم به احکام خدا، و حلال و حرامند، و شمائید که دارای این مقام بودید و از دستتان گرفتند، و آن را تنها بدین سبب از شما بتاراج بردند که از حقّ پراکنده شدید، و در سنّت [پیامبر]- با وجود دلیل روشن- اختلاف کردید، در حالی که اگر بر آزار و گرفتاریها شکیبائی کرده بودید، و در راه خدا مخارج را تحمّل مینمودید، زمام امور الهی به شما برمیگشت، و از جانب شما به اجرا درمیآمد، و به شما ارجاع میشد، امّا [افسوس!] که در حفظ مقام خود پایههای ظلم و ستم را استوار ساختید، و زمام امور خداوندی را بدست ایشان سپردید، تا با شبهه و تردید کار کنند، و در شهوت و دلخواه خود پیش رفته و در آن غوطهور باشند، و آنچه موجب سلطه اینان بر این مقام شد؛ گریز و ترس شما از مرگ؛ و خشنودیتان بزندگی این سرا بود، که چند روزه و ناپایدار است. افراد ناتوان را زیر دست ایشان ساختید، تا برخی را برده و مقهور کنند، و برخی را برای لقمه نانی بیچاره! و مملکت اسلامی را با نظرات [فاسد] خود دستخوش تغییر و تحوّل قرار بدهند، و در جهت پیروی از اشرار؛ و دلیری و جرأت بر جبّار، رسوائی و هوسرانی را برای خود هموار و صاف سازند، در هر شهری گویندهای از ایشان بر فراز منبر داد سخن میدهد، و همه جا در تصرّف و تحت نفوذ ایشان است، و دستشان در همه جا باز میباشد، و مردمان بیهیچ دفاعی برده آنان و در اختیار ایشانند، و عاجز از هر گونه دفاع از خود در بین زورگوئی معاند، و فرمانروائی سختگیر بر ناتوان- که هیچ اعتقادی به خدا و معاد ندارد- گرفتارند، شگفتا! و چرا در شگفت نباشم، در حالی که زمین در تصرّف خائنی است بیدادگر، و باجگیری نابکار، و تحت نفوذ مردی است نامهربان و بیترحّم بر مؤمنان. و خدا در آنچه ما در کشمکش آنیم حاکم باشد، و همو به حکم خود در بین ما داوری نماید.
خداوندا! تو خود آگاهی که آنچه از ما گفته شد نه به جهت چشم داشت در سلطهگری بود، و نه به آرزوی مال دنیا، لیکن برای آن بود تا نشانهها و آثار دینت را نمایان سازیم، و در شهرهایت اصلاح کنیم، باشد که بندگان ستم دیدهات آسوده خاطر گردند، و در پرتو آن امنیّت به واجبات و آداب و دستورات عمل کنند، پس چون شما یاریمان نکردید و در باره ما انصاف نداشتید بنا بر این ستم
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 221
پیشگان بر شما قدرت یافتند، و در خاموش ساختن نور پیامبرتان کوشیدند، و خدا ما را کافی است، بر او توکّل کردهایم، و به سوی او بازگشتیم، و بازگشت [همه] به سوی اوست.
یک نصیحت و اندرز
شما را به تقوای الهی سفارش میکنم، و از روزهای [سخت و ناگوار] او برحذر میدارم، و نشانههایش را در معرض دید همگان قرار میدهم، گویا [زمان مرگ] که وحشت خیز است و بیم آور با ورود ترسناک و فرود ناخوشایند، و طعم تلخش در رسیده! تا به روحتان درآویزد، و میان شما و عمل جدائی اندازد، پس در پرتو سلامتی بدن در مدّت عمر شتاب کنید، گوئی چنان است که شما بیتوجّه مورد شبیخون و در معرض حوادث ناگهان آن واقع شدهاید، پس شما را از بیرون به داخل زمین، و از بالا به قعر آن میکشد؛ و از دلبستگی بدیگران به تنهائی سوق میدهد، و از آسایش و روشنائی به تاریکی میکشد، و از گشایش و وسعت به تنگی و ضیق منتقل میسازد. آنجا که نه خویشاوندی دیدار شود، و نه بیماری عیادت، و نه فریادی اجابت. امیدوارم که خداوند ما و شما را بر ترس و وحشت آن روز یاریمان فرماید، و از مجازات و کیفرش نجات دهد، و از پاداش فراوانش بهرهمند سازد.
ای بندگان خدا، اگر این سرا منتهای مقصد، و پایان مسیرتان بود، همان انسان را از جهت اشتغال بس بود که تمام اندوهش را مخصوص آن سازد، و آن را بکلّی از یاد ببرد، و زحمتش را در پی رهائی از آن افزون سازد، پس چگونه؟ در حالی که پس از این در گرو کردار خویش است، و برای رسیدگی به حسابش بازداشت میشود، نه او را وزیری است که مانع گرفتاریش شود، و نه یار و مددکاری که از او حمایت کند، و در آن روز دیگر هیچ کس را که پیش از آن ایمان نیاورده، یا در حال ایمانش کار نیکی نکرده، ایمان آوردنش سود ندارد، بگو منتظر باشد که ما نیز منتظریم و چشم براه. شما را سفارش به تقوای الهی میکنم که بیشکّ خداوند تعهّد نموده که هر کس از او پروا کند حالش را از ناخوشی به آنچه خوش دارد تغییر دهد، و از جایی که گمان ندارد روزی رساند. مبادا از شمار افرادی باشید که از گناهان مردم در خوف و هراسند، امّا از کیفر گناه خود آسوده خاطرند و ایمن، که یقینا خدای تبارک و تعالی در مورد بهشت خود فریب نخواهد خورد، و دسترسی به آنچه که نزد خداوند است تنها در پرتو طاعت او نهفته است، إن شاء اللَّه.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 222
نامه امام حسین علیه السّلام به مردم کوفه
«هنگامی که رهسپار آن دیار شد و پی برد که دست از یاریش کشیدهاند» امّا بعد؛ ای مردم، هلاکت و اندوه بر شما باد! که با آن شور ما را «1» خواندید تا بفریاد شما رسیم، و ما شتابان آمدیم، با همان شمشیر که پیش از این در دستان ما بود بر سر ما کشیدید، و آتشی که بر دشمن خود و شما افروخته بودیم بر ما افروختید! یکپارچه بر ضدّ دوستان و کمک دشمنتان گرد آمدید، با اینکه آنان نه رفتار عادلانهای با شما داشتند، و نه شما چشم امیدی به خیر ایشان داشتید، نه بدعتی از جانب ما سر زده، و نه نظر و رأی سستی از ما بروز کرده است. نفرین بر شما! چرا آنگاه که شمشیر در نیام بود و دلها آرام، و تصمیم نااستوار (پیش از بیعت با مسلم) ما را رها نساختید!؟ چونان پرواز ملخ بسوی فتنه پریدید، و همچون پروانه در آتش آن افتادید، پس هلاکت و لعنت بر ستمگران امّت؛ و پس ماندههای احزاب؛ و رهاکنندگان قرآن، و تف شیطان، و تحریفکنندگان کلام (همانها که راز معانی از کلمات برگرداندند)، و بر خاموشکنندگان سنّتها باد! بر آنان که زنازاده را به نژاد متّصل میسازند، و بر مسخرهکنندگان، آنان که قرآن را پاره پاره کردند، بخدا سوگند که این پیمان شکنی و بیوفائی عادت دیرینه شماست، که خون شما با آن پیوسته و آمیخته است، و ریشهاتان بر آن استوار.
شما برای صاحب خود بدترین میوه گلوگیر، و برای غاصب لقمهای گوارا! هان؛ که لعنت خدا بر عهدشکنان باد! آنان که سوگندها و عهود را- پس از استوار کردن آنها- میشکنند، در حالی که خدای را بر خویشتن ضامن کردهاند.
هان؛ هم اکنون این فرد ناپاک زاده (ابن زیاد) پسر ناپاک زاده، در انتخاب دو چیز پافشاری میکند: یا عقیده و ایمان، و یا پذیرش خواری و مذلّت، در حالی که هر گونه پستی از ما بدور است. خداوند و پیامبر و مؤمنان، و نیز پاکدامنان، و افراد با غیرت، و شخصیتهای سربلند نمیپسندند که طاعت فرومایگان را بر قتلگاه بزرگواران ترجیح دهیم، و من با همین افراد اندک از خانوادهام، در برابر دشمن سر سخت و پرشمار مقاومت میکنم، هر چند که یاران تنهایم گذاشتهاند. هان! بدانید که آنان جز باندازه سوار شدن بر اسب منتظر نمانند تا اینکه آسایی جنگ به
______________________________
(1) از کتاب لهوف سیّد ابن طاوس پیداست که این خطبه در روز عاشورا خوانده شده است.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 223
چرخش افتد، و گردنها آویزان شود. این عهدی است که پدرم علیه السّلام به من سپرد، پس رأی خویش گرد آرید، سپس حیله و نیرنگتان را در باره من بکار بندید، و مرا مهلت مدهید، من بر خدا- که پروردگار من و شما است- توکّل کردم، هیچ جنبندهای نیست مگر آنکه او گیرنده موی پیشانی اوست بیشکّ پروردگار من بر راه راست است.
پاسخ امام حسین «1» علیه السّلام به سؤالات ارسالی پادشاه روم- به سوی او و یزید بن معاویه-
در حدیثی طولانی که ما موارد نیاز از آن را نگاشتیم:
[فرستاده پادشاه] از آن حضرت در باره کهکشان، و آن هفت موجودی که خدا آنان را بیآنکه در رحم مادر باشند آفرید سؤال کرد، امام علیه السّلام خندید، فرستاده به او گفت: چرا خندیدی؟ فرمود: پرسشهای تو از کسی که نهایت دانش است، همچون پشیزی در وسط دریا میباشد. امّا کهکشان [یا همان راه مکّه]، قوس (کمان) خدا است، و آن هفت چیزی که در رحم مادر آفریده نشدند [عبارتند از]: آدم، حوّا، و کلاغ، و گوسفند حضرت ابراهیم، و شتر خدا [در داستان حضرت صالح علیه السّلام]، و عصای موسی، و پرندهای که حضرت عیسی علیه السّلام [به فرمان خدا] آن را آفرید.
سپس از قوت و روزی بندگان سؤال کرد، در جواب فرمود: قوت و روزی بندگان در آسمان چهارم است، که خداوند حدّ آن را به اندازهای که بخواهد فرو میآرد، و به اندازهای که بخواهد فراخ میگرداند.
سپس پرسید: ارواح مؤمنان در کجا جمع میشوند؟ فرمود: زیر صخره بیت- المقدس در شب جمعه، و آن عرش نزدیک خداوند است، که از آنجا زمین را گسترده و پهناور فرموده، و بر آن در نور دیده شود، و از همان جا بر آسمان استوار گشته، و امّا ارواح کافران در دنیا به «حضرموت»- که پشت شهر یمن است- گرد آیند و جمع شوند، سپس خداوند آتشی را از سمت مشرق و مغرب برمیانگیزد
______________________________
(1) این خبر در باب مربوط به امام حسن مجتبی علیه السّلام بطور طولانی گذشت، و ظاهرا اسامی «حسن» به «حسین» و «معاویه» به «یزید» بر ناسخ مشتبه شده، هر چند که احتمال نقل آن از هر دو سبط گرامی رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم ممکن است.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 224
که دو باد در میان آنهاست، پس مردم را به سوی این صخره در بیت المقدس محشور مینماید، که در جانب راست این صخره محبوس شوند، و بهشت از برای پرهیزگاران خودنمائی کند، و دوزخ در سمت چپ صخره در عمق طبقات زمین میباشد که فلق و سجّین در آن است. و از نزد همان صخره است که مردمان پراکنده شوند، بنا بر این آن کس که بهشتی است از نزد صخره بر آن درآید، و آن کس که اهل دوزخ است نیز از نزد صخره بر آن داخل شود.
اقسام جهاد
آن حضرت علیه السّلام از جهاد سؤال شد، که آیا دستور نبوی است (سنّت)؛ یا الهی است (فرض)؟ فرمود: جهاد چهار نوع است: دو نوع آن جهاد فرض است، و دو نوع آن جهاد سنّت است که یکی از آن دو تنها با دستور خداوند تحقّق میپذیرد، پس یکی از دو جهاد واجب الهی جهاد با نفس است که انسان را از ارتکاب گناهان باز میدارد، و آن از بزرگترین مبارزات است. و دیگر از جهاد فرض، نبرد و جنگ با دشمنان کافر کیشی است که به شما نزدیکند، و امّا آن جهادی که سنّت است و تنها با دستور خداوند صورت میپذیرد همان کارزار با دشمن بوده که بر آحاد مختلف امّت اسلامی واجب است، و در صورت اجتناب از آن گرفتار عذاب میشوند، و این عذاب تنها بر امّت است، ولی آن جهاد بر امام، سنّت میباشد، و حدّ آن این است که امام با یاری مردم در مقابل دشمن ایستادگی کرده و با ایشان نبرد میکند. و امّا آن جهادی که سنّت [مطلق] است شامل هر سنّت و رسم [نیکی] میشود که مرد مسلمان آن را برپا دارد و در برپائی و اجرا و احیای آن تمام سعی خود را مبذول بدارد، که هر گونه کار و تلاش در آن راه از برترین اعمال بشمار میرود، زیرا که آن احیای سنّت است، و رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم فرموده: «هر کس که دستور و مقرّرات نیکوئی را وضع کند پاداش آن کار و اجر عاملین بدان تا روز قیامت بدو خواهد رسید، بیآنکه ذرّهای از اجر عاملان بدان کاسته شود».
یکتاپرستی
ای مردم، از این جماعت خارجشده از دین (مارقین) که خدای یگانه را با خود قیاس میکنند بر حذر باشید، اینان گفتارشان شبیه به سخن افرادی از اهل کتاب است که کافر شدند، بلکه او خدای یگانه است که چیزی همانند او نیست، و
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 225
اوست شنوا و بینا، چشمها او را در نیابد و او چشمها را دریابد، و اوست لطیف (ریزین و باریکدان) و آگاه [به ظاهر و باطن].
وحدانیّت و جبروت را مخصوص خود ساخته [هیچ کس جز او در آن دخالتی ندارد] و مشیّت و خواست و قدرت و علم بر هر آنچه شدنی است به اجرا درآورده، در حیطه قدرتش نه بدخواهی دارد که ستیزهجوئی کند، و نه همتائی که با او برابری کند و نه مخالفی که به کشمکش پردازد. نه هم نامی دارد که شبیه او باشد، و نه مانندی که به او ماند. نه دستخوش حوادث گردد، و نه بر او تغییر و تحوّل اثر گذارد، و نه هیچ پدیدهای در وی راه یابد وصفکنندگان از درک صفات و حدّ و کنه عظمت او ناتوانند [هیچ شارحی توان آن ندارد که به حقیقت عظمت صفات وی برسد] «1» و اندازه جبروت و بزرگی او بر هیچ دلی خطور نمیکند، زیرا او در هیچ صفت همتائی ندارد، نه دانشمندان در پرتو علم و دانش او را دریابند، و نه اندیشمندان به یاری فکرشان وی را درک کنند. و لکن توسّط تصدیق، آن هم از روی ایمان به غیب میتوان به آنکه او هست پی برد. چون خدا به هیچ صفت مخلوقات وصف نمیشود، او یگانه است و بینیاز، آنچه در خیال و وهم از او تصوّر شود خلاف آن است، آنکه در زیر وصف و بیان و درک «2» گنجانده شود پروردگار نیست، و آن چیزی که در هوا یا غیر آن یافت شود معبود [و در خور پرستش] نیست. او در هر چیزی وجود دارد ولی نه در بند و حصار آن، و از هر چیزی جدا است ولی نه آن گونه که از آن پنهان باشد، آن کس که مخالفی با او مقایسه شود و همتائی با او برابری کند؛ قادر و توانا نیست، قدمت او زمانی و گذشت روزگار نیست، و خدا در همه جا هست و توجّه به او سوی مخصوصی ندارد (به هر سو که روی آرید خدا همان جا است).
از خرد و عقل نهان است، همچنان که از دیدگان ناپیدا، و ناپیدائی او از آسمانیان مانند ناپیدائیش از اهل زمین است. نزدیکی به خدا کرامت است، و دوری از او حقارت. نه «فی» [که ظرف زمان و مکان است] در او جای دارد، و نه کلمه «إذ» (گاه) او را در زمان محصور و محدود میسازد و نه «إن» (اگر) [که نشانه
______________________________
(1) یعنی وصف خداوند تنها از مجرا و مسیر خود او- تعالی ذکره- ممکن است.
(2) مرحوم علّامه مجلسی در معنی «بلاغ» و موارد تصحیف آن: «تلاع» و «نقاع» بیاناتی دارند، پس هر کس در پی آن است برای اطّلاع به کتاب بحار الانوار ج 4 ص 301 و 302 مراجعه فرمایید.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 226
تردید در کلام است] او را ملزم [نه در بند مکان است و نه محدود به زمان، و نه در قید تردید و اگر]. رفعت مقام او بدون صعود و فراز، و حضور او بیهیچ جابجائی است. نیست و نابود را بیافریند، و بود را از صحنه هستی بیرون برد. جز او را در یک زمان دو صفت نباشد. اندیشه به همان ایمان به بودن او تواند رسید، و اعتقاد به همان محض وجود اوست نه بصفتی جز در وجود او، او خود خالق صفات است نه آنکه با آنها تعریف شود، و باختیار او علوم شناخته میشود نه آنکه او با آن ابزار شناخته شود، پس این خدای بیهمتا و بیمانندی میباشد- پاک و منزّه است-، اوست شنوا و بینا.
سخنانی کوتاه از امام حسین علیه السّلام «در زمینههای: پند، حکمت، زهد، و امثال آن»
1- آن حضرت علیه السّلام در طیّ مسیر خود به کربلا فرمود «1»: براستی که این سرا دگرگون گشته و تغییر قیافه داده و خوبیهایش رو به زوال است، و جز رطوبتی که بر ته کاسه نشیند، و جز یک زندگی پست و کم ارزشی- مانند چراگاهی که جز گیاه زیانبخش و بیمارکننده در آن چیز دیگری نمیروید- از آن باقی نمانده است.
آیا نمیبینید که به حقّ عمل نمیشود، و باطل را رها نمیسازند؟! در یک چنین وضعی باید مرد باایمان آرزوی مرگ کند [و این وضع اسفناک مؤمن را عاشق شهادت و لقای پروردگار میسازد] چرا که من مرگ را جز سعادت، و زندگی با ستمگران را جز ستوه فکر و رنجش دل ندانم، براستی که مردم گوش به فرمان و پیرو دنیایند، و عقیده و آئین چون لعابی بر سر زبان آنان میباشد که تا زندگیشان روبراه است آن را میچرخانند، و چون به گرفتاری آزموده شوند افراد دیندار کم شوند».
2- به مردی که در حضور او از فردی بدگوئی و غیبت میکرد فرمود: ای مرد، دست از بدگوئی و غیبت بردار، زیرا که آن خوراک روزانه سگهای دوزخ است.
______________________________
(1) طبری از عقبة بن أبی العیزار نقل کرده است که گفت: حسین علیه السّلام در «ذی حسم» برخاست و سپاس خدای بگفت و او را ستایش کرد آنگاه فرمود: «
امّا بعد، أنّه قد نزل من الأمر ما ترون و أنّ الدّنیا قد تنکّرت
- إلخ» یعنی: «کاری «پیش آمد که میبینید و دنیا دگرگون گشته- تا آخر خطبه».
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 227
3- مردی در نزد آن حضرت علیه السّلام گفت: احسان و نیکوکاری در غیر اهلش هدر رود، فرمود: این گونه نیست، بلکه احسان همچون بارش باران است که به خوب و بد میرسد.
4- خداوند در مقابل گرفتن توان افراد؛ بار طاعت خویش از دوششان بر گیرد، و قدرت هر فردی را که برگیرد تکلیف از او بردارد.
5- مردمی خدا را به چشمداشتی پرستیدند، این پرستش تاجران است، و گروهی او را از روی ترس عبادت کردند، و این عبادت بردگان است، و گروهی وی را برای سپاس و شکر پرستیدند و این پرستش آزادگان است، که از برترین نوع عبادت است.
6- مردی پیش از هر سخنی بدان حضرت گفت: حالت چطور است؛ خدا تو را سلامت بدارد، آن حضرت بدو گفت: سلام بر هر سخن مقدّم است، خداوند سلامتت دهد، سپس فرمود: به هیچ کس تا سلام نکند اجازه ورود مدهید.
7- اگر خدای سبحان بخواهد تدریجا بندهای را غافلگیر کند، نعمت بسیارش دهد و توفیق شکرگزاری از او برگیرد.
8- آن حضرت علیه السّلام طی نامهای به عبد اللَّه بن عبّاس- هنگامی که عبد اللَّه بن زبیر او را به یمین تبعید کرد- فرمود «1»: امّا بعد؛ شنیدهام که ابن زبیر تو را به طائف تبعید ساخته، امیدوارم که خداوند بدین سبب آوازهات را بلند سازد و گناه تو بریزد، و جز این نیست که افراد صالح گرفتار شوند (گرفتاری از آن صالحان است) و اگر چنین بود که تنها در آنچه دوست داری اجر و پاداش میبردی، پاداش تو کم و اندک میگشت، امیدوارم که خدا صبر و پایداری در گرفتاری، و سپاسگزاری به هنگام آسایش و رفاه را برای ما و شما بخواهد، و هیچ دشمن حسودی را به جهت [مشکلات] ما و تو شاد نسازد (یعنی: امیدوارم ما و شما را
______________________________
(1) نسبت این نامه به امام حسین علیه السّلام نادرست است، زیرا ماجرای تبعید عبد اللَّه بن عبّاس به طائف پس از شهادت آن حضرت علیه السّلام بوقوع پیوست. و ظاهرا این نامه از جانب حضرت سجّاد علی بن الحسین علیه السّلام بوده، و ناسخ در نگارش «علی بن الحسین» دچار سهو شده و با تقدیم و تأخیر نام «حسین بن علی» را مکتوب داشته است. و دیگر آنکه ابن عبّاس توسّط ابن زبیر به طائف تبعید و در همان جا وفات یافت، نه «یمن»، و ظاهرا نسخه تصحیف شده است.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 228
مبتلا به سرکوفت دشمن حسود مگرداند)، و السّلام.
9- مردی بخدمت آن حضرت علیه السّلام رسیده و درخواستی کرد، فرمود: خواهش و درخواست جز در این موارد جائز نیست: خسارتی سنگین، فقری خوارکننده، یا ضمانتی سخت و گران، مرد گفت: جز برای یکی از این موارد به خدمت نرسیدم، حضرت دستور داد تا او را یک صد سکّه طلا بدهند.
10- به فرزند گرامش حضرت سجّاد علیه السّلام فرمود: ای پسر جانم، مبادا آن کس که هیچ یاوری جز خدای جلیل و عزیز ندارد از تو ستم بیند! 11- مردی از آن حضرت علیه السّلام پرسید، این فرمایش الهی: وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ، یعنی: «و نعمت پروردگارت را بازگوی- ضحی: 11» یعنی چه؟
گفت: به فرستاده خود فرموده تا نعمتهائی که در دین بدو داده بر زبان جاری سازد و بمردم بگوید.
12- مردی از انصار (اصحاب رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم از اهل مدینه) حضور آن حضرت رسید و خواست تا خواهشی کند، امام فرمود: ای برادر انصار، شخصیّت خود را از درخواست حضوری حفظ کن، و نیازت را توسّط نامه ابراز کن، و من آن را به گونهای انجام دهم که بخواست خدا تو را شاد و خرسند سازد. او نیز نوشت:
ای ابا عبد اللَّه من به فلان کس پانصد سکّه طلا بدهکارم، و در مطالبهاش مرا به ستوه آورده، پس با او صحبتی فرما تا به هنگام فراخدستی و گشایش مرا مهلتی دهد. چون امام آن نوشته را خواند به منزل رفت و کیسهای حاوی هزار سکّه طلا را با خود آورد، و او را گفت: پانصد سکّهاش را صرف پرداخت قرضت کن، و از پانصد سکّه الباقی در راه زندگیت مدد گیر. و حاجت و نیازت را فقط بر این گونه افراد ابراز کن: دیندار، جوانمرد، خانوادهدار. امّا فرد متدیّن و دیندار در حفظ دینش کوشد [و رویت را زمین نزند]، و امّا جوانمرد از مردانگیش حیا میکند، و امّا فرد خانوادهدار میداند که تو آبرویت را بخاطر نیاز به او زیر پا نهادهای، بنا بر این آبرویت را حفظ میکند؛ و تو را ناکام و محروم باز نمیگرداند.
13- برادران چهار دستهاند: 1- سودمند برای تو و خود، 2- و سودمند برای تو، 3- موجب زیان تو، 4- و برادری که نه برای تو سودی دارد و نه برای خودش زیانی. سؤال شد: اینها را بیان فرمائید، فرمود: آن برادری که به تو و خودش سود میرساند رفیقی است که با این کار بدنبال دوام رفاقت و برادری است، نه قطع و نابودی آن، پس این فرد هم برای تو سودمند است و هم برای خویش،
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 229
زیرا هنگامی که برادری به کمال رسد زندگی هر دوشان نکو گردد، و چون دو رنگی و دگرگونی در آن رسوخ کند همهاش باطل گردد. و آن برادری که فقط به سود توست رفیقی است که طمع را از خود دور ساخته و تنها شیفته و آرزومند رفاقت و برادری است، پس چون این گونه است هیچ طمعی به دنیا ندارد، پس یک چنین رفیقی همه چیزش را به تو ببخشد. و آن برادری که موجب زیان توست رفیقی است که انتظار گرفتاری تو را میکشد، و اسرار درون پنهان میسازد، و در بین فامیل بر تو دروغ میبندد، و در تو همچون حسودان مینگرد، بر چنین کسی لعنت خدای یگانه باد! و آن برادری که نه سودی برای تو خودش ندارد، آن رفیقی است که خداوند او را انباشته از حماقت و نادانی کرده و از رحمت خود بسیار دور ساخته، این رفیق را میبینی که خود را بر تو ترجیح میدهد و از سر از بدنبال مال تو میباشد (چشم به مال تو دارد).
14- از نشانههای خوشبختی و سعادت همنشینی با خردمندان است، و از نشانههای نادانی مجادله و ستیز با غیر مخالف، و از علائم فرد دانشمند، خردهگیری و انتقاد از سخن خویش است، و آگاهی و اشراف او به حقائق نظریات میباشد.
15- بیشکّ فرد با ایمان خداوند را پناه خود گیرد، و گفتار او را آینه تمام نمای خویش سازد؛ یک بار در تعریف مؤمنان بنگرد و دگر بار در وصف ستمگران، پس او بهمین صورت در نکات و لطائف بسر برد، و از جهت خود در شناخت، و از زیرکیش در یقین و از پاکیش قوی و پرتوان است.
16- از هر کرداری که موجب عذر خواهی است بپرهیز، که یقینا فرد مؤمن نه بدی میکند و نه عذر خواهی. و منافق پیوسته بدی میکند و عذر خواهی.
17- سلام کردن هفتاد حسنه و ثواب دارد که شصت و نه تای آن از ان سلامکننده است و یک بخش آن برای جواب دهنده.
18- بخیل کسی است که از سلام کردن دریغ میکند.
19- هر کس که توسّط نافرمانی خدا (گناه) مبادرت به کاری بکند، آنچه امید دارد زودتر از دستش برود، و از آنچه میگریزد زودتر بسرش آید.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 230
گفتاری از سرور عابدان؛ امام علی بن حسین علیهما السّلام- در زمینههای: «پند، حکمت، اندرز و امثال آن
موعظه آن حضرت علیه السّلام در روزهای جمعه برای یاران و پیروانش
ای مردم، از خدا پروا کنید و بدانید که به سوی او بازمیگردید، پس هر کس کار نیک یا بدی کرده حاضر بیند [و بگونهای شود] که آرزو کند ای کاش میان او و کارهای بدش جدائی دوری بود. خدا شما را از [نافرمانی] خود برحذر میدارد.
وای بر تو ای آدمیزاد بیتوجّه، که تحت نظر باشی و از تو هیچ غفلتی نیست. به یقین سرآمد عمرت (مرگ) با سرعت بسویت روان گشته و شتابان بتو روی آورده، تو را میطلبد و چه نزدیک است تو را دریابد، آنگاه که عمرت بپایان رسد و فرشته مرگ جانت را ستاند، و به تنهائی روانه گورت شدی، آنگاه روحت را به تو بازگرداند، و دو فرشته «منکر» و «نکیر» برای بازپرسی و آزمونی سخت بر تو روی آورند (سرزده بر تو درآیند). هان! همانا که آن دو (نکیر و منکر) ابتدا از پروردگاری که او را میپرستیدی سؤال کنند، و نیز از پیامبری که بسویت فرستاده شد، و از دین و کیشت که بدان پایبند بودی، و کتابی که تلاوت میکردی، و از امامت که طرفداریش مینمودی، و از عمرت پرسند که در چه سپری ساختی، و از مالت که از کجا آوردی و در چه راهی خرج کردی، پس (تا زندهای) تمام هوش و حواست را جمع کن، و برای خود فکری کن، و پیش از آزمون و بازپرسی و امتحان پاسخ را آماده کن، چنانچه تو فردی با ایمان، و آگاه به دینت بودی، و پیرو راستگویان، و طرفدار دوستان خدا، در این صورت خداوند پاسخ صحیح را در فکر تو اندازد و زبانت را بحقّ گویا سازد، و بخوبی جواب گوئی، و حجّت و برهانت را در اندیشهات جاری خواهد نمود. و به بهشت و رضوان الهی بشارت یابی (خبر خوش یابی) و فرشتگان با روئی گشاده و عطری دل انگیز با شما روبرو میشوند. و اگر عاری از آن صفات بودی؛ زبانت به لکنت افتد، برهانت باطل آید، و از پاسخ صحیح درمانده شوی، و به دوزخ بشارت یابی، و فرشتگان عذاب برای پذیرائی تو با آبی جوشان، و داخل کردنت به آتش دوزخ، به استقبالت آیند.
آدمیزاد! بدان که در پس این قضایا روز قیامتی است که برای قلبها بزرگتر،
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 231
هولناکتر، و دردآورتر است، «آن، روزی است که مردم را برای آن فراهم آرند و آن، روز حضور همگان است «1»، در آن روز خداوند اوّلین و آخرین را گرد میآورد، روزی که [برای زندهشدن مردگان] در صور دمیده شود، و گورها زیر و زبر گردند [تا اینکه زنده بیرون آیند]، آن، روزی نزدیک است، آنگاه که دلها به گلوها رسد، در حالی که غمگین و پراندوهاند. آن روز از هیچ لغزشی نگذرند، و هیچ فدیه و بازخریدی نستانند، و از هیچ کس پوزشی نپذیرند، و جای توبهای برای کسی نمانده، و هیچ چیز جز پاداش نیکوکاری و کیفر بدی در کار نباشد، پس هر کس که از زمره مؤمنان باشد [چنانچه] قدر ذرّهای نیکی نموده آن را بیابد، و هر کس که از اهل ایمان باشد و بقدر ذرّهای بدی کرده نتیجه آن را نیز بیابد.
ای مردم، از نافرمانیها و گناهانی که خدای یگانه از آنها منعتان کرده، و در قرآن- که کتاب صادق است و گفتار گویا- بر حذر داشته، پرهیز کنید! و آن زمان که شیطان ملعون شما را به شهوات و خوشیهای نقد این سرا میخواند از مهلت دادن خداوند و عذاب او خاطر آسوده مدارید، که خداوند میفرماید: إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ، یعنی: «براستی آنان که پرهیزگاری کردند چون وسوسهای از شیطان به ایشان رسد یادآور شوند، و بناگاه بصیرت یابند- اعراف: 201»، و قلب و دلتان را آکنده از ترس خداوند کنید، و بیاد آرید که به شما در بازگشتتان به سوی او همچنان که نوید پاداش نیکویش را داده است، بیم مجازات سخت خود را نیز داده است. زیرا آن کس که از چیزی بهراسد مراقبش باشد، و کسی که از چیزی بر حذر باشد آن را ترک کند، مبادا از شمار افراد بیتوجّه و آرزومند زیور دنیا باشید، آنان که بدیها با نیرنگ کردند، و حال آنکه خداوند متعال میفرماید: أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئاتِ أَنْ یَخْسِفَ اللَّهُ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ یَأْتِیَهُمُ الْعَذابُ مِنْ حَیْثُ لا یَشْعُرُونَ* أَوْ یَأْخُذَهُمْ فِی تَقَلُّبِهِمْ فَما هُمْ بِمُعْجِزِینَ* أَوْ یَأْخُذَهُمْ عَلی تَخَوُّفٍ، یعنی: «پس آیا کسانی که بدیها به نیرنگ کردند ایمن شدهاند از اینکه خداوند آنان را به زمین فرو ببرد؟ یا از جایی که آگاهی ندارند عذاب بدیشان آید؟* یا جان آنان را در گرماگرم کارشان بگیرد، پس [خدا را با گریز خود] ناتوانکننده نیستند* یا آنان را بر حال ترس و
______________________________
(1) اشاره به آیه مبارکه (104 از سوره هود): ذلِکَ یَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ وَ ذلِکَ یَوْمٌ مَشْهُودٌ میباشد.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 232
بیم [یا کاستن نعمتها] بگیرد- نحل: 45 إلی 47»، پس توجّه کنید که خداوند شما را از رفتاری که در قرآن با ستمگران نموده برحذر داشته، و از نزول بعضی از انواع عذابی که در قرآن جماعت ستمکار را تهدید نموده ایمن مباشید، که خداوند در کتاب خود با نقل سرانجام دیگران شما را پند داده، و بیشکّ خوشبخت کسی است که از غیر خود پند و اندرز گیرد، و به تحقیق خداوند در کتابش [قرآن] آنچه پیش از شما با مردم ستمکار آبادیها نموده بگوشتان خوانده، آنجا که میفرماید:
«پس از آن قومی دیگر پدید آوردیم»، و فرمود: «پس چون عذاب را احساس کردند میگریختند [فرشتگان گویند:] «مگریزید، و به کامرانی و خانههای خویش بازگردید تا هنگامی که از شما بپرسند»، پس چون عذاب بر ایشان نازل شد: «گفتند: وای بر ما که [از عبودیّت خارج و] ستمکار بودیم»، پس اگر گوئید: «ای مردم! منظور خدا از آن جمعیّت تنها مشرکان است»، چگونه چنین چیزی ممکن است، در حالی که او میفرماید: «و ترازوهای عدل و داد را در روز رستاخیز برپا میکنیم، که هیچ ستمی به کسی نشود، و چنانچه هموزن دانه خردلی باشد همه را به حساب آریم، و ما حسابگرانی دقیق میباشیم»؟! بندگان خدا! بدانید که برای مشرکان نه ترازوئی برپا شود، و نه نامه اعمالی گشوده گردد، و جز این نیست که گروه گروه به دوزخ روند، و برپائی میزانها و گشودن نامه اعمال تنها مخصوص مسلمانان است. پس بندگان خدا! از خدا پروا کنید و بدانید که خداوند متعال آرایش دنیا را بر هیچ یک از دوستانش نپسندیده و آنان را نه در آن و نه در زرق و برق و جلای دنیا تشویق نکرده است، و جز این نیست که این سرا و ساکنانش را بیافرید تا ایشان را بیازماید که کدامشان برای آخرتش نیکوکارتر است. و بخدا سوگند که در آن برایتان مثلهائی زده شد، و آیاتی برای آنان که اهل فکر و اندیشهاند آورده شد، پس ای مؤمنان از شمار جماعتی باشید که در فکرند و اندیشه میکنند، لا قوّة إلّا باللَّه.
و از آنچه خداوند شما را بر حذر داشته، که نقد زندگی این سرا است، چشم پوشید، خداوند میفرماید- و گفتار او حقّ است-: إِنَّما مَثَلُ الْحَیاةِ الدُّنْیا کَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ مِمَّا یَأْکُلُ النَّاسُ وَ الْأَنْعامُ حَتَّی إِذا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها وَ ازَّیَّنَتْ وَ ظَنَّ أَهْلُها أَنَّهُمْ قادِرُونَ عَلَیْها أَتاها أَمْرُنا لَیْلًا أَوْ نَهاراً
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 233
فَجَعَلْناها حَصِیداً کَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ کَذلِکَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ، یعنی:
«تنها، مثل زندگی این سرا به آبی ماند که از آسمان فرو فرستادهایم پس با گیاه زمین از آنچه مردمان [از گندم و جو] و چارپایان [از علوفه] میخورند با هم در آمیخت تا چون زمین آرایش خود را فرا گرفت و آراسته شد و أهل آن پنداشتند که خود بر آن توانائی دارند فرمان ما شبی یا روزی در رسد پس آن را چنان درو کردیم که گوئی دیروز هیچ نبوده است، این چنین آیات را برای افرادی که میاندیشند به تفصیل بیان میکنیم- یونس: 24»، و به دنیا مگرائید و پشت گرم مشوید که بیشکّ خداوند به محمّد صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم فرموده است: وَ لا تَرْکَنُوا إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ، یعنی: «به کسانی که ستم کردند مگرائید که آتش دوزخ به شما خواهد رسید»، و به این سرا و آنچه در آن است همچون اعتماد کسی که آن را قرارگاه و منزلگاه خود گرفته است پشت گرمی نکرده و اعتماد مکنید، که سرای کوچ است و ناپایدار، و منزل کفایت و بسندگی [به قوت لا یموت] و جای عمل است. پس کردار شایسته را پیش از زوال روزهایش، و دستور خداوند بر ویرانیش، از آن توشه برگیرید. پس همان کس که آن را نخستین بار آفرید و آبادش ساخت همو ویرانش سازد، و اوست وارث این جهان. و در تهیّه توشه تقوا و زهد در دنیا برای خود و شما از خداوند یاری میجوئیم. امیدوارم که همو ما و شما را در نقد زندگی دنیا از زاهدان قرار دهد، و در پاداش آخرتش از راغبان، که جز این نیست که ما از آن خدائیم و بدو منسوب و وابسته. و السّلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته.
پند، زهد، حکمت
خداوند ما و شما را از نیرنگ ستمکاران و جور حسودان و زور جائران نجات بخشد، مؤمنان! مبادا که این سرکشان و پیروانشان؛ از آرزومندان دنیا که دلباخته و شیفته آنند- آنان که بدنیا و کالای پوسیده ناچیزش؛ و گیاه خشکیده نیست شدنیش در فردا روز؛ روی نهادهاند- شما را بفریبند. از آنچه خداوند شما را بر حذر داشته بهوش باشید! و در آنچه از این سرا بیعلاقهتان خواسته زهد پیشه سازید، و بدان چه در این سراست چونان کسی که آن را خانه ابدی و قرارگاه همیشگی ساخته اعتماد نکرده و پشت گرمی مکنید، و بخدا سوگند برای شما آنچه در دنیاست بر علیه خود شهادت میدهد [که عبارتند از:] جلوهگری ظاهرش، دگرگونی انقلابش، موارد عبرت آمیز آن، و بازیگریهای با اهلش، و آنکه چگونه افراد
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 234
گمنام و وامانده را بلند آوازه میکند، و افراد شریف را کوچک میسازد، و فردا روز گروههائی را به آتش درمیافکند. پس در این امور مطالبی برای شخص آگاه و بیدار شایسته ملاحظه است، و همچنان آزمون و بازدارندهای. و براستی پیشامدهائی که در هر شبانه روز بر سر شما میآید، از فتنههای گمراهکننده و بدعتهای تازه، و قوانین جائرانه، و ناگواریهای زمان، و ترس از سلطان، و وسوسه شیطان؛ همه و همه دلها را از خواست درونش باز میدارد، و از راه راست و شناخت حقّ پرستان غافل میسازد، مگر آن عدّه اندکی که خداوند عزیز و جلیل [آنان را] حفظ نموده است. و گردش روزگار و دگرگونی حالات و سرانجام زیانبخش فتنههای دنیا را نمیشناسد جز آن کس که خداوند او را نگاه دارد، و آنکه راه هدایت را پیماید، و میانهروی را پیشه خود سازد. سپس بر این امور از زهد یاری جوید، و دائما اندیشه کند، و از عبرتها درس گیرد و باز ایستد، پس در حسن ظاهر و جلوههای دنیا زهد پیشه سازد و از لذّات آن دست بردارد و آرزومند و خواهان نعمتهای جاوید آخرت گردد، و تمام کوشش خود را برای آن بنماید، و مراقب مرگ باشد، و زندگی با ستمگران را منفور بدارد، پس اینجاست که با دیدهای تیزبین به آنچه در دنیاست بنگرد، و [در نتیجه] فتنههای تازه و بدعتهای گمراهکننده، و بیداد پادشاهان ستمگر را دریابد، بجان خودم سوگند شما چندان از امور گذشته، در روزگار سپریشده مالامال از فتنههای متراکم و لجاجت و اصرار؛ پشت سر نهادهاید که میتوانید با بهرهگیری از تجربه آنها از گمراهان و بدعتگذاران و ستمگران و جماعتی که بناحقّ در زمین فساد میکنند پرهیز کنید.
پس از خداوند مدد و یاری طلبید، و به طاعت خدا و کسی که از دیگران به پیروی و فرمانبری شایستهتر است بازگردید.
پرهیز کنید! بترسید! پیش از پشیمانی و افسوس و مرگ، و ایستادن در برابر خدا، قسم به خدا که نتیجه و ثمر گناه هیچ قومی جز عذاب الهی نیست، و هیچ گروهی دنیا را بر آخرت ترجیح ندادند جز آنکه دچار سرانجام و عاقبتی شوم شدند. شناخت خدا و انجام دستورات او دو یار مأنوسند، پس هر کس که خدا را شناخت از او بترسد، زیرا این ترس است که او را بر انجام فرمان خداوند وادار میسازد و برمیانگیزد، بیشک دانشمندان و پیروان آنان از شمار افرادی میباشند که خداوند را شناخته، و به فرامین او گردن نهاده و مشتاق اویند. و خداوند فرموده:
إِنَّما یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ، یعنی: «از میان بندگان خدا تنها دانشمندان از او
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 235
میترسند- فاطر: 28» پس هیچ چیز این دنیا را توسّط گناهی مخواهید، و در دنیا سرگرم انجام دستورات خداوند باشید و اوقات و روزهای آن را غنیمت شمارید، و برای آنچه که فردای قیامت نجات شما در آن است تلاش کنید، که این راه کمگناهتر، و به عذر و پوزش نزدیکتر، و به نجات امیدش بیشتر است، پس انجام دستور و طاعت خدا را بر هر کاری مقدّم بدارید؛ و نیز طاعت آن کس که خداوند انجام دستوراتش را واجب ساخته. و کارهای دیگری چون طاعت سرکشان، و فریفتگی شکوه و جلوه دنیا را بر دستور و طاعت خدا و طاعت صاحبان امرتان مقدّم مدارید. و بدانید که شما همگی بنده خدائید و ما با شما میباشیم، فردای قیامت سروری حاکم؛ بر ما و شما داوری خواهد کرد، و هموست که شما را نگه داشته و مورد بازخواست قرار میدهد، پس پاسخ را پیش از ایستادن و بازخواست و درآمدن بر پروردگار جهانیان آماده کنید، آن روز «هیچ کس جز به اذن او سخن نمیگویند» و به یقین بدانید که خداوند نه فرد دروغگوئی را تأیید و تصدیق میکند و نه راستگوئی را تکذیب، نه عذر در خور و بجائی را ردّ میکند، و نه عذر بیجائی را میپذیرد، بلکه حجّت خداوند بر مردمان توسّط رسولان و اوصیای ایشان است.
پس، از خدا پروا کنید و به اصلاح نفس خود و طاعت خدا و آنان که ولایتشان را پذیرفتهاید بپردازید، امید است یکفرد از کوتاهی نمودن گذشتهاش در راه خدا، و تضییع حقّ او پشیمان شود [پشیمانی همان توبه است]، پس از خداوند طلب آمرزش کنید، و به سوی او بازگردید، چرا که او توبه پذیرد و از بدیها در میگذرد، و میداند شما چه میکنید، پس از رفاقت و همنشینی با گناهکاران، و یاری ستمگران و همسایگی تبهکاران پرهیز کنید! و از فتنهشان برحذر باشید و از آستان ایشان دور شوید، و بدانید که هر کس با دوستان خدا مخالفت کند، و آئینی جز دین خدا برگزیند و نظرش را با خودسری بر دستور ولی خدا ترجیح دهد (تنها نظر خودش را بپذیرد)، در آتشی درآید که زبانه میکشد، و بدنهائی بیروح و عاری از هر سعادت را میبلعد، ایشان مردگانند و حرارت آتش را نمییابند، پس ای دارندگان بینش عبرت گیرید! و خدا را بشکرانه اینکه شما را هدایت نمود سپاس گوئید، و بدانید شما هرگز از تحت قدرت خداوند به قدرت دیگری خارج نمیشوید. آری خداوند کردار شما را مینگرد سپس بسوی او برانگیخته و فراهم میشوید، پس اندرز را بکار بندید، و رفتار افراد صالح را فرا گیرید.
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 236

