افتراق امت به هفتاد و سه گروه
ابان میگوید: سلیم میگفت: از علی بن ابی طالب علیه السّلام شنیدم که میفرمود:
بزودی امّت به هفتاد و سه گروه متفرق خواهند شد، که هفتاد و دو گروه در آتش و یک گروه در بهشت خواهند بود. سیزده گروه از هفتاد و سه گروه محبّت ما اهل بیت را ادّعا میکنند، ولی یکی از آنها در بهشت و دوازده گروه در آتشاند.
تعیین فرقه ناجیه
گروه نجات یافته هدایت شده که آرزوی (بهشت دارند) و مؤمن و تسلیم و موافق و هدایتکنندهاند، آنان کسانیاند که به من ایمان آورده «1» و در مقابل امر من تسلیم و مطیع من هستند «2». از دشمن من بیزاری جسته و مرا دوست میدارند و دشمنم را مبغوض میدارند. آنان که به حق من و امامتم و واجب بودن اطاعتم از روی کتاب خدا و سنت پیامبرش معرفت دارند. در نتیجه (از عقیده خود) بر نمیگردند و شک نمیکنند، بخاطر آنکه خداوند قلبشان را از معرفت حق ما نورانی کرده «3» و فضیلتشان را به آنان فهمانده است، و به آنان الهام کرده و ناصیه «4» آنان را گرفته و در شیعیان ما داخل نموده است،
______________________________
(1) «ب»: به من اقتدا کردهاند.
(2) «ب» و «د»: مطیع مناند و ولایت مرا دارند.
(3) «ب»: بخاطر آنکه خداوند حق ما را در قلبهایشان نورانی نموده است.
(4) ناصیه یعنی موی جلوی سر، و در اینجا کنایه از هدایت خداوند است که راه راست را به ایشان نشان میدهد.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 251
بطوری که قلبهایشان اطمینان یافته و یقینی پیدا کرده که شکی با آن مخلوط نمیشود.
امامان فرقه ناجیه
من و جانشینانم بعد از من تا روز قیامت هدایتکننده هدایت یافتهایم. کسانی که خداوند آنان را در آیههای بسیاری از قرآن در کنار خود و پیامبرش قرار داده، و ما را پاک نموده و از گناهان معصوم داشته و ما را شاهدین بر خلقش و حجّت در زمینش و خزانه داران علمش و معادن حکمتش و تفسیرکنندگان وحی خود قرار داده است. ما را با قرآن و قران را با ما قرار داده، که نه ما از آن جدا میشویم و نه آن از ما جدا میشود تا در حوض کوثر بر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله وارد شویم.
هفتاد و سه فرقه در روز قیامت
در بین هفتاد و سه فرقه فقط آن یک گروهند که از آتش و از همه فتنهها و گمراهیها و شبههها نجات یافته هستند و آنها بحق اهل بهشتند. آنان هفتاد هزارند «5» که بدون حساب داخل بهشت میشوند.
همه آن هفتاد و دو گروه به غیر حق متدیّن شدهاند و دین شیطان را یاری میدهند، و (دستوراتشان را) از ابلیس و دوستانش میگیرند. آنان دشمن خدای تعالی و دشمن پیامبرش و دشمن مؤمنیناند و بدون حساب داخل آتش میشوند، و از خدا و رسولش بیزارند «6». خدا و رسولش را فراموش کرده و به خدا شرک ورزیده و کافر شدهاند و غیر خدا را پرستیدهاند، ولی خود هم نمیدانند و گمان میکنند کار درستی میکنند.
روز قیامت میگویند. «بخدا قسم ما مشرک نبودیم، برای او قسم یاد میکنند همان طور که برای شما قسم میخورند و گمان میکنند بر پایهای استوارند، بدانید که آنان دروغگویند» «7».
______________________________
(5) ظاهرا هفتاد هزار کنایه از کثرت این عده است نه اینکه به همین تعداد معین باشند.
(6) «د»: از خدا و رسولش بیزارند و خدا و رسولش هم از ایشان بیزارند. به خدا و رسولش ناسزا گفتهاند و مشرک شدهاند.
(7) داخل گیومه مضمون آیه 23 از سوره انعام و آیه 18 از سوره مجادله است.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 252
مستضعفین دینی
سلیم میگوید: عرض کردم: یا امیر المؤمنین، چه میفرمائید در باره کسی که توقف کرده است. نه به شما اقتدا کرده و نه شما را دشمن داشته است؟ دشمنی شما را عقیده خود قرار نداده و تعصب هم ندارد. ولایت شما را ندارد و از دشمن شما هم بیزاری نمیجوید. او میگوید: «نمیدانم» و راست میگوید «8».
فرمود: اینان از هفتاد و سه گروه نیستند. پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از هفتاد و سه فرقه، اعراضکنندگان از حق را که پرچمی برافراشته و خود را مشهور کردهاند و به دین خود دعوت میکنند قصد کرده است. یک فرقه از ایشان متدیّن به دین الهی و هفتاد و دو فرقه متدیّن به دین شیطاناند، که با قبول گفته آنان ولایتشان را میپذیرند و از آنان که مخالفشان باشند بیزاری میجویند.
امّا کسی که خدا را به یگانگی قبول دارد و به پیامبر صلی اللَّه علیه و آله ایمان آورده ولی نسبت به ولایت ما و گمراهی دشمن ما شناخت ندارد و عداوتی هم در دل ندارد، و چیزی را حلال یا حرام نکرده است، و قبول کرده همه آنچه در بین اختلافکنندگان امت اختلافی نیست که خداوند به آنها امر کرده، و خودداری نموده از آنچه بین اختلافکنندگان امت در آن اختلافی نیست که خدا به آن امر کرده یا از آن نهی نموده است. در نتیجه نه عداوتی در دل دارد «9»، و نه چیزی را حرام کرده یا حلال نموده است. او نمیداند و علم آنچه بر او مشکل شده به خدا واگذار نموده است «10»، چنین شخصی نجات یافته است.
اهل بهشت و اهل جهنم و اصحاب اعراف
این طبقه بین مؤمنین و مشرکین قرار دارند و قسمت اعظم مردم و اکثریت آنها هستند. اینها اصحاب حساب و میزان و اعراف هستند و جهنّمیهایی هستند که انبیاء و
______________________________
(8) یعنی در اینکه میگوید «نمیدانم و نمیتوانم حق را تشخیص دهم» راست میگوید.
(9) «ب»: به ما ظلم نکرده است.
(10) «ب»: هر گاه نداند میگوید: «نمیدانم» و علم آنچه مشکل میشود را به خدا واگذار میکند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 253
ملائکه و مؤمنین آنها را شفاعت میکنند. اینان از آتش بیرون آورده میشوند و «جهنّمیّون» «11» نامیده میشوند.
امّا مؤمنین، اینان نجات مییابند و بدون حساب وارد بهشت میشوند. امّا مشرکین، اینان بدون حساب وارد آتش میشوند. حساب برای اهل این صفات است که بین مؤمنین و مشرکین هستند، و برای آنان که قلبشان با اسلام انس داده شده «12» و گناهکارند «13»، و برای آنان که اعمال نیکی را با اعمال بدی مخلوط کردهاند، و
______________________________
(11) در باره «جهنّمیّون» یعنی «جهنّمیها» دو حدیث از بحار الانوار نقل میشود. در ج 8 ص 355 ح 8 از امام صادق علیه السّلام چنین روایت کرده است: پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: ... آنگاه که وارد بهشت شدید و با همسرانتان مستقرّ شدید و در منازلتان جای گرفتید خداوند به مالک (خزانه دار جهنّم) امر میکند که:
«درهای جهنم را باز کن تا اولیاء من بنگرند به فضیلتی که ایشان را بر دشمنانشان دادهام». درهای جهنم باز میشود، و شما بر آنها مشرف میشوید.
وقتی اهل جهنم بوی عطر بهشت را میشنوند میگویند: ای مالک، آیا در تخفیف عذاب از ما طمع کردهای؟ ما نسیمی احساس میکنیم! مالک میگوید: خداوند به من وحی فرموده که درهای جهنّم را باز کنم تا اهل بهشت به شما نگاه کنند.
اهل جهنم سرهایشان را بلند میکنند. یکی میگوید: ای فلانی، آیا تو گرسنه نبودی و من ترا سیر نمودم؟ دیگری میگوید: آیا تو عریان نبودی و من تو را پوشاندم؟ دیگری میگوید: ای فلانی، آیا ترسان نبودی و من ترا پناه دادم؟ آن دیگر میگوید: ای فلانی، آیا تو برای من سخن نمیگفتی و من آن را پنهان میکردم (یعنی سرّ تو را فاش نمیکردم)؟ اهل بهشت میگویند: آری. اهل جهنم میگویند: پس از خدا بخواهید تا ما را ببخشد.
اهل بهشت برایشان دعا میکنند، و آنان را از جهنّم خارج کرده به بهشت میآورند. آنان در بهشت حالت ملامت شده پیدا میکنند و «جهنّمیّون» نامیده میشوند. لذا به اهل بهشت میگویند: از پروردگارتان درخواست کردید و ما را از عذابش نجات داد. حال درخواست کنید تا این نام را از ما بردارد و در بهشت به ما جایی دهد. آنان دعا میکنند، و خداوند به بادی امر میکند و بر دهان اهل بهشت میوزد و آن نام را فراموششان میکند و در بهشت برایشان جایی قرار میدهد.
همچنین در بحار: ج 8 ص 360 ح 29 از محمد بن مسلم روایت کرده است که از امام صادق علیه السّلام در باره «جهنّمیّون» پرسیدم. فرمود: امام باقر علیه السّلام میفرمود: آنان از جهنم بیرون آورده میشوند و ایشان را کنار چشمهای نزدیک در بهشت میرسانند که «عین الحیوان» نامیده میشود. از آب آن بر آنها میپاشند و مانند زراعت رشد میکنند، و گوشت و پوست و موی ایشان میروید.
(12) کلمه «المؤلّفة قلوبهم» یعنی کسانی که به طرق مختلف به سوی اسلام جذب میشوند.
(13) «ب»: اعتراف دارند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 254
مستضعفینی که نه قدرت بر درک مفاهیم کفر و شرک دارند و نه میتوانند دشمنی کنند و نه به راهی هدایت میشوند که مؤمن عارف باشند.
اینان اصحاب اعرافاند، که خداوند در باره اینان مشیّت دارد: اگر خداوند یکی از اینان را وارد آتش کند بخاطر گناه اوست، و اگر از او درگذرد به رحمت خویش رفتار کرده است.
مؤمن، کافر، مستضعف
عرض کردم: اصلحک اللَّه، آیا مؤمن عارف داعی «14» داخل آتش میشود؟ فرمود: نه.
عرض کردم: آیا کسی که امامش را نشناسد داخل بهشت میشود؟ فرمود: نه، مگر آنکه خدا بخواهد.
عرض کردم: آیا کافر یا مشرک داخل بهشت میشوند؟ فرمود: جز کافر کسی داخل آتش نمیشود مگر آنکه خدا بخواهد.
عرض کردم: اصلحک اللَّه، هر کس با ایمان به خدا و معرفت به امامش و اطاعت او خدا را ملاقات کند، از اهل بهشت است؟ فرمود: آری، اگر خدا را ملاقات کند و از مؤمنینی باشد که خداوند عز و جل میفرماید: وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ «15»، الَّذِینَ آمَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ «16»، الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ «17»، «آنان که ایمان آورده و کارهای نیک انجام دادند، آنان که ایمان آوردند و تقوی پیشه کردند، آنان که ایمان آوردند و ایمانشان را با ظلم نپوشاندند».
عرض کردم: هر کس از آنان که خدا را با گناهان کبیره ملاقات کند چه میشود؟
فرمود: او در اختیار مشیّت خداوند است، اگر او را عذاب کند بخاطر گناه اوست و اگر از او بگذرد به رحمت خویش است.
______________________________
(14) کلمه «داعی» احتمالا به معنای «دعوتکننده به حق» است. و در «ب»: «با تقوی» ذکر شده است.
(15) سوره بقره: آیه 82.
(16) سوره یونس: آیه 63.
(17) سوره انعام: آیه 82.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 255
عرض کردم: اگر چه مؤمن است خدا او را داخل آتش مینماید؟ فرمود: آری، بخاطر گناهش! چرا که او از مؤمنینی نیست که خداوند قصد کرده که «او ولیّ مؤمنین است»، زیرا آنان که خداوند قصد کرده که «او ولیّ آنان است» و «بر آنان ترسی نیست و محزون نمیشوند»، آنان کسانیاند که تقوی پیشه کنند و اعمال صالح انجام دهند و ایمانشان را به ظلم نپوشانده باشند.
________________________________________
هلالی، سلیم بن قیس - انصاری زنجانی خوئینی، اسماعیل، أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم بن قیس هلالی، 1جلد، نشر الهادی - ایران ؛ قم، چاپ: اول، 1416 ق. أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم ؛ ؛ ص255
فرق ایمان و اسلام
«18» عرض کردم: یا امیر المؤمنین، ایمان چیست و اسلام چیست؟ فرمود: ایمان اقرار به معرفت است، و اسلام همان است که به آن اقرار کردهای و تسلیم و اطاعت از ایشان «19».
عرض کردم: آیا ایمان، اقرار بعد از معرفت به آن است؟ فرمود: هر کس که خداوند خود را و پیامبر و امامش را به او بشناساند، و او اقرار به اطاعت آنان کند مؤمن است.
عرض کردم: معرفت از جانب خداوند و اقرار از سوی بنده است؟ فرمود: معرفت از جانب خداوند، دعوت و اتمام حجّت و منّت و نعمت است، و اقرار از سوی خداوند، قبول بنده است که بر هر کس بخواهد منّت میگذارد. معرفت کار خداوند تعالی در قلب است، و اقرار کار قلب از سوی خدا و حفظ و رحمت اوست.
وظیفه جاهل به حق
پس هر کس که خداوند او را عارف قرار نداده باشد حجّتی بر او نیست، و وظیفهاش این است که توقف کند و از آنچه نمیداند خودداری کند. خداوند هم او را بخاطر جهلش عذاب نمیکند، بلکه برای عملش به اطاعت او را جزای خیر میدهد و برای عملش به معصیت او را عذاب مینماید. (آیا جاهل) میتواند اطاعت کند و میتواند معصیت نماید، ولی نمیتواند معرفت پیدا کند و میتواند جاهل بماند؟ این محال است! هیچ کدام از اینها نمیشود مگر با قضا و قدر از سوی خداوند و علم او و کتابش
______________________________
(18) در این قسمت مطالب بسیار دقیقی در باره ایمان و اسلام ذکر شده که احتیاج به تفسیر دارد.
(19) منظور از «ایشان» در عبارت بعد روشن شده است که پیامبر و ائمّه علیهم السّلام هستند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 256
ولی بدون اجبار، چرا که اگر مجبور باشند معذور خواهند بود و جای سپاس هم ندارند «20».
هر کس جاهل باشد میتواند آنچه بر او مشکل شد به ما واگذار نماید. هر کس خدا را بر نعمت شکر کند و از معصیت به درگاه او استغفار کند، و مطیعین را دوست بدارد و آنان را بخاطر اطاعتشان سپاس گوید، و گناهکاران را مبغوض بدارد و آنان را مذمّت کند «21»، همین مقدار او را کفایت میکند اگر علم اینها را به ما واگذار کند.
در اوّل نسخه «ج» همین حدیث با اضافاتی در آخر آن مذکور است.
ذیلا قسمت آخر حدیث که شامل اضافات است آورده میشود:
اصحاب حساب و شفاعت
... بعضی از آنان کسانیاند که خداوند ایشان را میآمرزد و بخاطر اقرار و توحید آنها را داخل بهشت مینماید، و بعضی از آنان در آتش عذاب میشوند و سپس ملائکه و انبیاء و مؤمنین ایشان را شفاعت میکنند. سپس از آتش بیرون آورده میشوند و داخل بهشت میشوند و در آنجا «جهنّمیّون» «22» نامیده میشوند.
اصحاب اقرار از اینانند، و میزان و حساب هم جز بر اینان نیست. چون اولیاء خداوند که به خدا و رسولش و حجّتهای خدا در زمین و شاهدین او بر خلقش معرفت دارند و به حق آنان اقرار دارند و مطیع آنان هستند بدون حساب وارد بهشت میشوند.
معاندین ایشان، که ترسانده شدهاند و زیر بار حق نمیروند و دشمنی میکنند و دشمنان خدایند بدون حساب داخل آتش میشوند.
امّا آنچه بین این دو است اکثریت مردماند و اصحاب میزان و حساب و شفاعتند.
______________________________
(20) یعنی در صورت جبر در گناه خود معذورند و بر کار نیک هم پاداش و سپاسی ندارند.
(21) «ب»: و آنان را از معصیت باز دارد.
(22) توضیح در باره «جهنّمیّون» در پاورقی 11 گذشت.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 257
دعای امیر المؤمنین علیه السّلام برای سلیم بن قیس
سلیم میگوید: به امیر المؤمنین علیه السّلام عرض کردم: عقده مرا گشودی و برایم واضح کردی و سینهام را شفا بخشیدی. از خداوند بخواه تا مرا در دنیا و آخرت از اولیای تو قرار دهد؟ فرمود: خداوندا، او را از آنان قرار ده.
سپس حضرت رو به من کرد و فرمود: آیا به تو بیاموزم چیزی که از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیدهام که به سلمان و ابو ذر و مقداد آموخت؟ عرض کردم: بلی، یا امیر المؤمنین. فرمود:
هر صبح و شام ده مرتبه بگو: «اللّهمّ ابعثنی علی الایمان بک و التّصدیق بمحمّد رسولک و الولایة لعلیّ بن ابی طالب و الایتمام بالأئمّة من آل محمّد، فإنّی قد رضیت بذلک یا ربّ»، یعنی: «خداوندا، مرا با ایمان به خودت و تصدیق پیامبرت محمد و ولایت علی بن ابی طالب و اقتدا به امامان از آل محمد مبعوث فرما. ای پروردگار، من به این عقیده راضی هستم».
عرض کردم: یا امیر المؤمنین علیه السّلام، سلمان و ابو ذر و مقداد این دعا را برایم نقل کردند، و از هنگامی که از ایشان شنیدهام آن را ترک نکردهام. فرمود: تا زنده هستی آن را ترک مکن.
روایت از کتاب سلیم:
1. بحار: ج 28 ص 14.
2. بحار: ج 68 ص 287.
3. الدرر النجفیة (بحرانی): ص 84.
روایت با سند به سلیم:
1. بصائر الدرجات: ص 83 ح 6.
2. اکمال الدین: ج 1 ص 240 ح 63.
3. کافی: ج 1 ص 191 ح 5.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 258
8- 1. معنای اسلام و ایمان. 2. پایههای ایمان: یقین، صبر، عدل، جهاد. کمترین درجه ایمان و کفر و گمراهی، دوازده امام علیهم السّلام حجّتهای الهی.
1 معنای اسلام و ایمان
«1» ابان بن ابی عیّاش از سلیم بن قیس نقل میکند که گفت: از علی بن ابی طالب علیه السّلام شنیدم در حالی که مردی از آن حضرت در باره ایمان سؤال کرد و گفت: یا امیر المؤمنین، مرا از ایمان خبر ده بطوری که از غیر تو و بعد از تو از کسی در این باره سؤال نکنم.
امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: مردی خدمت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله آمد و مثل همین که از من پرسیدی از آن حضرت سؤال کرد و مثل سخن ترا گفت. پیامبر صلی اللَّه علیه و آله با آن مرد مشغول صحبت شد و به او فرمود: بنشین. آن مرد عرض کرد: ایمان آوردم.
سپس علی علیه السّلام رو به آن مرد کرد و فرمود: هیچ میدانی که جبرئیل به صورت انسانی نزد پیامبر صلی اللَّه علیه و آله آمد و عرض کرد: اسلام چیست؟ فرمود: «شهادت به اینکه خدائی جز اللَّه نیست و اینکه محمد پیامبر خدا است و بپا داشتن نماز و دادن زکات و حج خانه خدا و روزه ماه رمضان و غسل جنابت». عرض کرد: ایمان چیست؟ فرمود: به خدا و ملائکهاش و کتابهایش و پیامبرانش و به زندگی بعد از مرگ و به همه مقدّرات- خیر و شرّ آن و شیرین و تلخ آن- ایمان بیاوری «2».
______________________________
(1) در این حدیث در باره ایمان و اسلام نکات ظریفی ذکر شده که احتیاج به تفسیر و توضیح دارد. در مواردی که مفاهیم پیچیده است به بحار: ج 68 ص 356 مراجعه شود.
(2) «به مقدرات ایمان بیاوری» یعنی: همه را از جانب خداوند بدانی.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 259
وقتی آن مرد برخاست پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرمود: این جبرئیل بود، آمده بود تا دینتان را به شما بیاموزد. و چنین بود که هر گاه پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به او مطلبی میفرمود او میگفت: «درست میگویی». پرسید: روز قیامت چه زمانی است؟ فرمود: سؤالشونده از سئوالکننده (در این باره) عالمتر نیست. گفت: راست گفتی.
2 پایههای ایمان
اشارة
امیر المؤمنین علیه السّلام بعد آنکه از کلمه «راست گفتی» جبرئیل فراغت یافت چنین فرمود:
بدانید که ایمان بر چهار پایه بنا شده است: یقین و صبر و عدل و جهاد.
یقین
یقین بر چهار شعبه است: شوق و ترس و زهد و انتظار «3».
هر کس مشتاق بهشت باشد شهوات را از یاد میبرد، و هر کس از آتش بترسد از محرّمات پرهیز میکند، و هر کس نسبت به دنیا زهد و بیاعتنایی کند مصیبتها بر او آسان میشود «4»، و هر کس به انتظار مرگ باشد در خیرات میشتابد.
صبر
صبر بر چهار شعبه است: بصیرت در فهم و درک «5»، تأویل و تبیین حکمت، شناخت عبرتها «6»، سنن پیشینیان.
______________________________
(3) هر یک از شعبهها در جملههای بعد توضیح داده میشود.
(4) «ب»: مصیبتها را آسان میشمارد.
(5) «ب»: نظر با حجّت.
(6) «د»: نصیحت گرفتن از عبرتها.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 260
هر کس در فهم و درک بصیرت داشته باشد در حکمت جستجو و تبیین میکند، و هر کس در حکمت تبیین کند عبرتها را میشناسد، و هر کس عبرت را بشناسد حکمت را تأویل و تفسیر میکند، و هر کس حکمت را تفسیر کند عبرت را میبیند، و هر کس عبرت را ببیند گویا همراه پیشینیان بوده است.
عدل
عدل بر چهار شعبه است: پیچیدههای فهم، و پوشش علم و شکوفه حکمتها و باغ حلم.
هر کس بفهمد جملههای علم را تفسیر میکند، و هر کس علم داشته باشد شرایع حکمت بر او عرضه میشود، و هر کس بردباری کند در کارش افراط نمیکند و بوسیله آن در بین مردم ستوده زندگی میکند.
جهاد
جهاد بر چهار شعبه است: امر به معروف و نهی از منکر، و راستگوئی در جاهای مختلف، و غضب بخاطر خداوند، و بغض و عداوت با فاسقین.
هر کس امر به معروف کند کمر مؤمن را محکم میکند، و هر کس نهی از منکر کند بینی فاسق را «7» به خاک میمالد، و هر کس در جاهای مختلف راست بگوید وظیفهای که بر عهدهاش بوده انجام داده است، و هر کس با فاسقین عداوت داشته باشد و بخاطر خداوند غضب کند خداوند بخاطر او غضب مینماید «8».
و این است ایمان و پایهها و شعبههای آن.
______________________________
(7) «ب»: منافقین را.
(8) «د»: هر کس با فاسقین عداوت داشته باشد برای خدا غضب میکند و هر کس برای خدا غضب کند خدا برای او غضب میکند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 261
کمترین درجه ایمان و کفر و گمراهی
آن مرد گفت «9»: یا امیر المؤمنین، کمترین چیزی که شخص با آن مؤمن میشود، و کمترین چیزی که با آن کافر میشود، و کمترین چیزی که با آن گمراه میشود چیست؟
حضرت فرمود: سؤال کردی جواب را بشنو:
کمترین چیزی که شخص با آن مؤمن میشود آن است که خداوند خود را به او بشناساند، و او به پروردگاری و یگانگی خداوند اقرار نماید، و پیامبرش را به او بشناساند و او به نبوّت و ابلاغ (رسالت او) اقرار نماید، و حجّت خود در زمین و شاهد بر خلقش را به او بشناساند و او به اطاعتش اقرار کند «10».
عرض کرد: یا امیر المؤمنین، اگر چه نسبت به همه چیز- غیر آنچه توضیح دادی- جاهل باشد؟ فرمود: آری، (فقط) هر گاه به او دستور داده شد اطاعت کند و هر گاه نهی شد بپذیرد.
کمترین چیزی که شخص با آن کافر میشود آن است «11» که چیزی را بعنوان دین بپذیرد و گمان کند که خداوند او را به آن امر کرده- از چیزهایی که خداوند نهی کرده است- بعد آن را دین خود قرار دهد و بر اساس آن تبرّی و تولی داشته باشد و گمان کند خدایی را که به او امر کرده میپرستد.
کمترین چیزی که شخص با آن گمراه میشود آن است که حجّت خدا در زمین و شاهد او بر خلقش را که امر به اطاعت او نموده و ولایتش را واجب کرده نشناسد.
______________________________
(9) در کتاب کافی و معانی الاخبار، سلیم میگوید: من پرسیدم.
(10) این عبارت در کتاب کافی چنین است: ... خداوند تبارک و تعالی خود را به او بشناساند و او اقرار به اطاعتش نماید، و پیامبرش را به او بشناساند و او اقرار به اطاعتش نماید، و امام و حجت خود در زمین و شاهد بر خلقش را به او بشناساند و او اقرار به اطاعتش نماید.
(11) این عبارت در کتاب کافی چنین است: کمترین چیزی که بنده با آن کافر میشود این است که کسی گمان کند چیزی را که خدا از آن نهی فرموده، خدا به آن امر کرده است، و آن را دین خود قرار دهد و طبق آن پایه دوستی خود را قرار دهد، و گمان کند خدائی را که به آن دستور داده را عبادت میکند، در حالی که شیطان را عبادت میکند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 262
دوازده امام، حجتهای الهی
(آن مرد) عرض کرد: یا امیر المؤمنین، آنان را برایم نام ببر. فرمود: کسانی که خداوند ایشان را با خود و پیامبرش قرین نموده «12» و فرموده است: أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ «13» یعنی: «از خدا و پیامبر و اولی الامرتان پیروی کنید».
عرض کرد: برایم روشن نمائید. فرمود: آنان که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در آخرین خطبهای که خواند و همان روز از دنیا رفت چنین فرمود: «من در میان شما دو چیز باقی گذاردم که تا به آن دو تمسّک کردهاید هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خداوند و اهل بیتم. خداوند لطیف خبیر با من عهد کرده است که آن دو از یک دیگر جدا نمیشوند تا بر سر حوض کوثر بر من وارد شوند مانند این دو- و حضرت به دو انگشت سبابه خود اشاره فرمودند- و نمیگویم مثل این دو- و حضرت به انگشت سبابه و وسط اشاره کردند- زیرا یکی از این دو جلوتر از دیگری است «14». پس به این دو تمسّک کنید تا گمراه نشوید، و از آنان پیشی نگیرید که هلاک میشوید، و از آنان عقب نمانید که متفرّق میشوید «15»، و به آنان چیزی یاد ندهید که از شما عالمترند.
عرض کرد: یا امیر المؤمنین، او را برایم نام ببر. فرمود: کسی که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله او را در غدیر خم نصب کرد و به آنان خبر داد که او نسبت به آنان صاحب اختیارتر از خودشان است، و سپس به آنان دستور داد تا حاضران غائبان را آگاه نمایند.
عرض کرد: یا امیر المؤمنین، آن شما هستید؟ فرمود: من اوّل و افضل آنها هستم.
سپس پسرم حسن بعد از من نسبت به مؤمنین صاحب اختیارتر از خودشان است. سپس پسرم حسین بعد از او نسبت به مؤمنین صاحب اختیارتر از خودشان است. و سپس
______________________________
(12) «د»: کسانی که خداوند اطاعت ایشان را با اطاعت خود و پیامبرش قرین قرار داده است.
(13) سوره نساء: آیه 59.
(14) یعنی حضرت دو انگشت سبابه از دو دست را کنار یک دیگر قرار دادند اشاره به اینکه قرآن و عترت این گونه مساوی و قرین یک دیگرند، و بعد انگشت سبابه و وسط از یک دست را نشان دادند و اشاره کردند که نسبت اهل بیت و قرآن مانند این دو نیست که یکی از دیگری مهمتر یا مقدمتر باشد.
(15) «ب»: که از دین بر میگردید.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 263
جانشینان پیامبر صلی اللَّه علیه و آله هستند تا بر سر حوض کوثر یکی پس از دیگری به خدمت او وارد شوند.
آن مرد نزد علی علیه السّلام رفت و سر حضرت را بوسید و سپس عرض کرد: برایم روشن کردی و مشکلم را حل کردی و هر مشکلی در قلبم بود «16» از بین بردی.
روایت از کتاب سلیم:
1. بحار: ج 68 ص 288، و ج 69 ص 16.
روایت با سند به سلیم:
1. معانی الاخبار: ص 374 ح 45.
2. کافی: ج 2 ص 414.
روایت از غیر سلیم:
1. نهج البلاغه: ص 469 شماره 31 از کلمات حکمت.
2. کافی: ج 2 ص 50.
3. تحف العقول: ص 110.
4. خصال صدوق: باب 4 ح 74.
5. الغارات ثقفی: ص 142.
______________________________
(16) «د»: هر شکّی در دلم بود.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 264
9 توصیف اسلام نسبت به متدیّنین، خصوصیات و ثمرات اسلام، نتایج ایمان.
توصیف اسلام نسبت به متدیّنین
ابان بن ابی عیّاش از سلیم نقل میکند که مردی خدمت امیر المؤمنین علیه السّلام آمد و در باره اسلام «1» سؤال کرد. حضرت فرمود:
خداوند تبارک و تعالی اسلام را تشریع و قانونگذاری کرد، و قوانین آن را برای کسی که به آن داخل شود آسان قرار داد، و پایههای آن را برای کسی که به جنگ آن برخیزد مستحکم نمود.
خداوند اسلام را عزّت قرار داد برای کسی که دوستدارش باشد، صلح و سلامتی برای کسی که داخل آن شود، پیشوای کسی که به آن اقتدا کند، زینت برای کسی که خود را به آن بیاراید، ذخیره برای کسی که آن را دین خود قرار دهد، دستاویز برای کسی که خود را به آن محکم کند، ریسمان برای کسی که به آن چنگ زند، دلیلی محکم برای کسی که آن را بیاموزد، نور برای کسی که آن را وسیله روشنی خود قرار دهد، شاهد برای کسی که بوسیله آن به مخاصمه دشمن رود، باعث غلبه برای کسی با آن به محاکمه رود، علم برای کسی که آن را در قلب خود جای دهد، حدیث برای کسی که آن را روایت کند، حکم برای کسی که به آن قضاوت کند، مایه حلم برای کسی که آن را مورد تجربه و آزمایش قرار دهد، و شفاء و تعقّل برای کسی که تدبّر و تفکّر نماید، فهم برای کسی که زیرکی کند، یقین برای کسی که فکر کند، بصیرت برای کسی که قصد آن را کرده باشد، نشانه برای کسی که آن را نشان خود قرار دهد، مایه عبرت برای کسی که میخواهد پند بگیرد.
______________________________
(1) در این حدیث نکات دقیقی در باره «اسلام» آمده که احتیاج به تفسیر دارد. بنا بر این سنگینی الفاظ ترجمه بخاطر پیچیدگی مطلب است. در مورد شرح این حدیث به بحار: ج 68 ص 365- 352 مراجعه شود.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 265
خداوند اسلام را نجات قرار داده برای کسی که راست بگوید، و دوستی برای کسی که در پی اصلاح باشد، و تقرب برای کسی که نزدیک شود، و اعتماد برای کسی که توکل کند، و امید «2» برای کسی که کارش را (به خدا) بسپارد، و سابقه برای کسی که احسان کند، و خیر برای کسی که پیشی بگیرد، و سپر برای کسی که صبر کند، و لباس برای کسی که تقوی پیشه کند، و پناه و کمک برای کسی که هدایت یافته، و پناهگاه «3» برای کسی که امن میطلبد، باعث اطمینان برای کسی که تسلیم باشد، و باعث خوشی برای راستگویان، و موعظه برای متّقین و نجات برای رستگاران قرار داده است.
خصوصیات و ثمرات اسلام
این است حق، که راه آن هدایت و صفت آن خوبی و اثر نیک آن مجد و بندگی «4» است.
راه آن روشن، منار آن نور دهنده، چراغ آن پر نور، نهایت آن بلند مرتبه، میدان آن کم و دربرگیرنده سواریهای مسابقه است. مورد مسابقهاش قابل توجه، و عذاب آن دردناک و نعمت آن قدیم است. آمادگی آن قدیم و سواران آن بزرگوارند «5».
ایمان راه آن، و اعمال نیک محلّ نور آن، و فقه و فهم چراغهای آن، و مرگ نهایت آن، دنیا میدان آن، و قیامت سواری آن و بهشت مورد مسابقه آن، و آتش عذاب آن و تقوی آمادگی آن، و محسنین سواران آن هستند.
نتایج ایمان
با ایمان بر کارهای صالح دلالت میشود، و با اعمال صالح فقه و فهم آباد میشود، و با فقه و فهم از مرگ ترسیده میشود، و با مرگ دنیا خاتمه مییابد، و با دنیا به قیامت
______________________________
(2) «ب»: آسایش و راحتی.
(3) «ب» و «د»: ستر و پوشش.
(4) «ب»: جدّیت.
(5) در اینجا حضرت اسلام را مسابقه در میدانی فرض نموده و تشبیه فرموده و سپس وجه تشبیه را توضیح دادهاند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 266
عبور داده میشود، و با قیامت بهشت نزدیک میشود، و بهشت حسرت اهل آتش است، و آتش موعظه متّقین است، و تقوی اصل ایمان است.
و این است اسلام!
روایت از غیر سلیم:
1. کافی: ج 2 ص 49.
2. نهج البلاغه: خطبه 104.
3. تحف العقول: ص 109.
4. امالی شیخ مفید: ص 62 مجلس 33.
5. امالی شیخ طوسی: ج 1 ص 35.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 267
10- 1. علت عدم توافق روایات شیعه با روایات مخالفین 2. تأیید سلیم در نقل این حدیث توسط ائمه علیهم السّلام: 3. عهدشکنیهای امّت نسبت به اهل بیت علیهم السّلام: 4. تاریخچهای از جعل و تحریف احادیث:
اشارة
1. علت عدم توافق روایات شیعه با روایات مخالفین: سؤال سلیم در باره اختلاف احادیث، دروغ بستن به پیامبر صلی اللَّه علیه و آله، انواع چهارگانه راویان حدیث، سخن پیامبر صلی اللَّه علیه و آله همچون قرآن شامل عام و خاص و ...، رابطه امیر المؤمنین علیه السّلام با پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در علم، یازده امام شریکهای امیر المؤمنین علیه السّلام، نام دوازده امام علیهم السّلام.
2. تأیید سلیم در نقل این حدیث توسط ائمه علیهم السّلام: تأیید امام حسن و امام حسین علیهما السّلام، تأیید امام زین العابدین و امام باقر علیهما السّلام در زمان حیات سلیم، تأیید امام زین العابدین علیه السّلام بعد از وفات سلیم، تأیید امام باقر علیه السّلام بعد از وفات سلیم، تأیید امام صادق علیه السّلام.
3. عهدشکنیهای امّت نسبت به اهل بیت علیهم السّلام: سقیفه برای ابو بکر و عمر، شوری برای عثمان، جنگهای جمل و صفین و نهروان، بیعتشکنی با امام حسن و امام حسین علیهما السّلام مظلومیت شیعیان در زمان زیاد و ابن زیاد و حجاج.
4. تاریخچهای از جعل و تحریف احادیث: نگاهی به جعل احادیث، نمونههایی از احادیث جعلی، بیان چگونگی جعل و تحریف.
1 علت عدم توافق روایات شیعه با روایات مخالفین
سؤال سلیم در باره اختلاف احادیث
ابان از سلیم نقل میکند که گفت: به علی علیه السّلام عرض کردم «1»: یا امیر المؤمنین من از سلمان و مقداد و ابو ذر مطالبی در تفسیر قرآن و روایت از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیدم «2»، سپس از شما
______________________________
(1) از روایت کتاب احتجاج: ج 1 ص 392 چنین بر میآید که امیر المؤمنین علیه السّلام در حال خطابه بودهاند و سلیم در اثناء خطبه این سؤال را مطرح میکند.
(2) در کافی و خصال بعد از این عبارت چنین است: غیر آنچه در دست مردم است.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 268
شنیدم تصدیق آنچه از ایشان شنیده بودم. در دست مردم مطالب بسیاری از تفسیر قرآن و احادیث منقول از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله دیدم که با آنچه از شما شنیدم مخالف بود و شما معتقدید که آنها باطل است «3». آیا میفرمائید مردم عمدا بر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله دروغ میبندند و قرآن را به رأی خویش تفسیر میکنند؟
دروغ بستن به پیامبر صلی اللَّه علیه و آله
سلیم میگوید: حضرت رو به من کرد و فرمود: ای سلیم، سؤال کردی حال جواب را بفهم «4». آنچه در دست مردم است شامل حق و باطل، صدق و کذب، ناسخ و منسوخ، خاص و عام، محکم و متشابه، و حفظ و وهم «5» است.
در زمان خود پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بر آن حضرت دروغ بستند، تا آنجا که در میان مردم برخاست و در خطابهاش فرمود: «ای مردم، نسبت دروغ بر من زیاد شده است «6». هر کس عمدا بر من دروغ ببندد جای خود را در آتش آماده کند.
هنگامی که آن حضرت از دنیا رفت هم بر آن حضرت دروغ بستند «7». رحمت خداوند بر پیامبر رحمت و درود او بر اهل بیتش باد.
انواع چهارگانه راویان احادیث
حدیث را چهار نفر برای تو میآورند که پنجمی ندارد:
یکی منافقی که ایمان را در ظاهر نشان میدهد و به اسلام ظاهرسازی میکند «8»، و
______________________________
(3) در کافی و خصال چنین است: شما در آن مطالب با مردم مخالفید و معتقدید همه آنها باطل است.
(4) «ب» و «د»: بشنو.
(5) «وهم» یعنی آنچه شخص خیال میکند درست حفظ کرده در حالی که اشتباه میکند. این مطلب در متن حدیث هم توضیح داده شده است.
(6) کلمه «کذّابة» به سه معنی میتواند باشد: دروغ، مطالبی که به دروغ ساخته میشوند، کسانی که احادیث دروغ بسیار جعل میکنند. به تعلیقه اصول کافی تألیف میر داماد: ص 146 مراجعه شود.
(7) در کتاب مختصر اثبات الرجعه عبارت چنین است: پس از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بر او دروغ بستند بیش از آنچه در زمان خودش بر آن حضرت دروغ بستند.
(8) «ب»: خود را با اسلام حفظ میکند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 269
پروا ندارد و ابا نمیکند که عمدا بر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نسبت دروغ دهد.
اگر مسلمانان بدانند که او منافق و کذّاب است از او نمیپذیرند، و او را تصدیق نمیکنند «9»، ولی با خود میگویند: «او صحابی پیامبر است. آن حضرت را دیده و از او شنیده است. نه دروغ میگوید و نه دروغ بر پیامبر را حلال میداند» «10».
خداوند از منافقین خبر داده و آنان را توصیف نموده «11» و فرموده است: وَ إِذا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُکَ أَجْسامُهُمْ وَ إِنْ یَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ «12»، «هر گاه آنان را ببینی اجسامشان ترا به تعجب وامیدارد و اگر سخن بگویند به کلام آنان گوش میدهی».
همین افراد بعد از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله ماندند و با باطل و دروغ و نفاق و بهتان خود را به امامان ضلالت و دعوتکنندگان به آتش نزدیک کردند. آنها هم ایشان را بر سر کارها گماردند و آنان را بر گرده مردم سوار نمودند و به وسیله آنان از دنیا استفاده کردند «13». مردم هم در دنیا با پادشاهان هستند مگر آنان که خدا حفظشان کند «14». این اوّلی از چهار گروه راویان حدیث است.
یکی دیگر کسی که از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله سخنی را شنیده و آن را چنان که هست حفظ نکرده و از خیال خود به آن مخلوط کرده، ولی عمدا دروغ نمیگوید. حدیث در دست اوست و آن را روایت کرده و به آن عمل مینماید و میگوید: «من این را از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیدهام».
اگر مسلمین بدانند که او در آن حدیث از وهم و خیال خود اضافه کرده از او نمیپذیرند، و خود او هم اگر بداند وهم و خیال در آن راه داده آن حدیث را کنار میگذارد.
______________________________
(9) در کتاب المسترشد عبارت چنین است: حدیثی از او نقل نمیکنند.
(10) در کافی و خصال اضافه کرده: به همین جهت مردم از او حدیث را قبول میکنند در حالی که حال او را نمیدانند.
(11) در تحف العقول عبارت چنین است: «آنان را به بهترین وجهی توصیف نموده است».
(12) سوره منافقین: آیه 4.
(13) جمله «اکلوا بهم الدّنیا» یعنی دنیا را به وسیله آنان خوردند، که به صورت فوق ترجمه شده است.
(14) در کتاب تحف العقول عبارت چنین است: و دانستهای که مردم به همراه پادشاهان اتباع دنیا هستند، و آن هدفی است که دنبال میکنند، مگر آنان که خدا حفظشان کند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 270
سومی کسی است که چیزی از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیده که به آن امر فرموده است، ولی حضرت بعد از آن نهی فرموده و او نمیداند. یا از آن حضرت شنیده که از چیزی نهی فرموده، ولی بعد به آن امر کرده و او نمیداند. منسوخ را حفظ کرده و ناسخ را حفظ نکرده است.
اگر او بداند آن حدیث منسوخ است آن را کنار میگذارد، و اگر مسلمین بدانند که وقتی آن را میشنوند منسوخ است آن را کنار میگذارند.
چهارمی کسی که بر خدا و پیامبرش صلی اللَّه علیه و آله دروغ نمیبندد چون دروغ را مبغوض میدارد و از خدا میترسد و به پیامبر صلی اللَّه علیه و آله احترام میگذارد، و وهم و خیال هم نمیکند.
بلکه آنچه شنیده است را همان طور که شنیده حفظ کرده، و همان طور که شنیده برای دیگران آورده بدون آنکه در آن زیاد یا کم کند. ناسخ و منسوخ را حفظ کرده و به ناسخ عمل کرده و منسوخ را کنار گذاشته است.
سخن پیامبر همچون قرآن شامل عام و خاص
امر و نهی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله «15» مثل قرآن ناسخ و منسوخ، عام و خاص، و محکم و متشابه دارد. گاهی سخنی از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله صادر میشد که دو وجه داشت: کلام خاص و کلام عام «16»، مثل قرآن که آن را کسانی که مقصود خدا و پیامبر را هم نمیدانستند میشنیدند.
چنین نبود «17» که همه اصحاب پیامبر صلی اللَّه علیه و آله که از آن حضرت سؤال میکردند جواب را
______________________________
(15) این عبارات در کتاب مختصر اثبات الرجعة بصورت دنباله توصیف چهارمین نوع محدثین ذکر شده و چنین است: او میداند که امر پیامبر مانند امر قرآن است و در آن هم مثل قرآن ناسخ و منسوخ و عام و خاص و محکم و متشابه وجود دارد. گاهی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله سخنی میفرمود که دو وجه داشت: کلام عام و کلام خاص، مثل قرآن. خداوند تبارک و تعالی در کتابش میفرماید: ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا، «آنچه پیامبر برای شما آورد بگیرید و از آنچه شما را نهی کرد خودداری کنید». آنان که معرفت نداشته و نفهمیدند مقصود خدا و رسول چیست، مسأله برایشان مشتبه شد.
(16) ظاهرا مقصود این است که بعضی از سخنان حضرت در ظاهر معنایی داشت، ولی در صورت دقت معنای ظریفی از آن استفاده میشد. معنای ظاهری برای عموم و معنای دقیق برای خواص بود.
(17) عبارت در مختصر اثبات الرجعه چنین است: چنین نبود که همه اصحاب پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از او مطلبی میپرسیدند، و نه اینکه هر کس چیزی میپرسید پاسخ را میفهمید و نه هر کس میفهمید حفظ میکرد. در میان آنان کسانی بودند که هرگز چیزی از حضرت نپرسیده بودند، و دوست داشتند یک اعرابی یا تازه وارد و یا غیر او (خ ل: اهل کتاب) بیاید و از حضرت بپرسد و آنان گوش فرا دهند.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 271
میفهمیدند، بلکه در میان آنان کسانی بودند که سؤال میکردند ولی در مورد جواب سؤال توضیح و بیانی از حضرت نمیخواستند. حتّی دوست داشتند که تازه وارد یا اعرابی بیاید و از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله سؤال کند تا از او بشنوند.
رابطه امیر المؤمنین علیه السّلام با پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در علم
من هر روز یک بار و هر شب یک بار به خدمت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله میرسیدم و در آنجا با من خلوت مینمود، و هر جا که میرفت من هم میرفتم «18». اصحاب پیامبر هم میدانستند که این کار را با غیر من نسبت به احدی از مردم انجام نمیدهد.
این برنامه گاهی در منزل من بود «19» که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نزد من میآمد! هر گاه من در یکی از منازلش به خدمت او وارد میشدم با من تنها میشد و به همسرانش دستور میداد تا برخیزند و جز من و او کسی نمیماند، ولی وقتی برای خلوت به خانه من میآمد فاطمه و هیچ یک از دو پسرم (حسن و حسین) از پیش ما بر نمیخاستند.
برنامه چنین بود که تا سؤال داشتم جوابم را میفرمود، و وقتی ساکت میشدم یا سؤالهایم تمام میشد خود آن حضرت شروع میکرد. آیهای از قرآن بر او نازل نشد مگر آنکه آن را برایم خواند و من برایش خواندم «20» و آن را بر من املا کرد و من همه را به خط خود نوشتم، و از خدا خواست که آن را به من بفهماند و در حفظ من قرار دهد «21».
______________________________
(18) «د»: آنچه میپرسیدم به من پاسخ میداد.
(19) عبارت در کتاب کافی چنین است: اکثرا این برنامه در منزل من بود.
(20) کلمه «أقرأنیها»، یعنی من خواندم و او گوش داد و صحّت یاد گرفتن مرا تصدیق فرمود.
(21) این عبارات در کتاب بصائر الدرجات و تحف العقول چنین است: آیهای در باره شب یا روز، آسمان و زمین، دنیا و آخرت، بهشت و جهنم، دشت و کوه، نور و ظلمت بر او نازل نشد مگر آنکه مرا به قرائت آن واداشت و بر من املا نمود و به دست خود نوشتم و تأویل و تفسیر و محکم و متشابه و خاص و عام و اینکه چگونه و کجا و در باره چه کسانی تا روز قیامت نازل شده را به من آموخت.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 272
آیهای از کتاب خدا را از روزی که حفظ کردهام و پیامبر صلی اللَّه علیه و آله تأویل آن را به من آموخت و حفظ کردم و بر من املا کرد و من نوشتم، فراموش نکردهام.
آن حضرت هر چه از حلال و حرام یا امر و نهی، یا اطاعت و معصیت که بود یا تا روز قیامت خواهد شد را ترک نکرد و همه را به من یاد داد و آن را حفظ کردم و یک حرف از آن را هم فراموش نکردم. سپس دست بر سینه من گذاشت و از خدا خواست که قلب مرا پر از علم و فهم و فقه و حکمت و نور نماید، و مرا طوری علم دهد که جهل به من راه نیابد، و طوری حفظ کنم که فراموشی به من عارض نشود.
روزی به پیامبر صلی اللَّه علیه و آله عرض کردم: یا نبی اللَّه، از روزی که برای من آن دعا را کردهای چیزی از آنچه به من آموختهای فراموش نکردهام، پس چرا بر من املا میفرمائی و مرا امر به نوشتن آنها مینمائی؟ آیا نسبت به من از فراموشکاری بیم داری؟ فرمود «22»:
برادرم، بر تو از نسیان و جهل ترس ندارم. خداوند به من خبر داده که دعای مرا در باره تو و شریکهایت که بعد از تو خواهند بود مستجاب کرده است.
یازده امام، شریکهای امیر المؤمنین علیه السّلام
گفتم: یا نبی اللَّه، شریکهای من کیانند؟ فرمود: آنان که خداوند ایشان را با خود و من قرین نموده و در حق ایشان فرموده است: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ «23»، «ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا و از پیامبر و از اولی الامر خود اطاعت کنید»، و اگر از منازعه در چیزی خوف داشتید آن را به خدا و رسول و اولی الامر از خود ارجاع دهید.
عرض کردم: یا نبی اللَّه، آنان کیانند؟ فرمود: جانشینان، تا آنکه بر سر حوضم بر من
______________________________
(22) این عبارات در کتاب مختصر اثبات الرجعة چنین است: برادرم، بر تو از نسیان و جهل نمیترسم ولی دوست دارم برایت دعا کنم. خداوند به من در باره تو و شریکهای تو خبر داده که حافظ آنان باشد، آنان که خداوند اطاعتشان را به اطاعت خود و پیامبرش قرین داشته و در باره آنان فرموده است: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ ....
(23) سوره نساء: آیه 59.
أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 273
وارد شوند. همه ایشان هدایتکننده و هدایت شدهاند. حیله کسانی که بر آنان حیله کنند و خوار کردن آنان که بخواهند آنان را خوار کنند به آنها ضرر نمیرساند. آنان با قرآن و قرآن با آنان است. نه آنان از قرآن جدا میشوند و نه قرآن از آنان جدا میشود. خداوند امّتم را بوسیله ایشان یاری میکند، و بخاطر ایشان باران بر امّتم میبارد و با دعاهای مستجاب آنان بلا از ایشان دفع میشود «24».

