|
کوی دوست
من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم **** تو می روی به سلامت سلام من برسانی
| ||
|
آیةاللهالعظمی سبحانی (افق حوزه شماره 513) اصول سیاست در سیره امام علی علیهالسلام اصولی که امام علیهالسلام از آن پیروی میکرد همگی تحت پوشش ارزشهای اخلاقی و اصول انسانی قرار داشت و بر اساس عدل و دادگری استوار بود و هر نوع دگرگونی در کشور از این اصول سرچشمه میگرفت و امام کراراً به این اصول تأکید میکرد و هر نوع اداره کشور را بر غیر این اصول نفی مینمود؛ زیرا او به آینده کشور فکر میکرد نه به بقای قدرت و سلطه خویش. ....
اصولی که امام علیهالسلام از آن پیروی میکرد همگی تحت پوشش ارزشهای اخلاقی و اصول انسانی قرار داشت و بر اساس عدل و دادگری استوار بود و هر نوع دگرگونی در کشور از این اصول سرچشمه میگرفت و امام کراراً به این اصول تأکید میکرد و هر نوع اداره کشور را بر غیر این اصول نفی مینمود؛ زیرا او به آینده کشور فکر میکرد نه به بقای قدرت و سلطه خویش. چه بسا ممکن است سیاستمداری از طریق مکر و خدعه و فریب مردم، قلوب و دلها را متوجه خود و در نتیجه یک نوع آرامش نسبی بر کشور حکمفرما سازد، ولی از آنجا که ظاهرسازی و تزویر اثر موقت دارد و همیشه نمیتواند کارساز باشد، امیرمؤمنان علیهالسلام از سیاستهای مزورانه سیاسیکاران، پیوسته نقد میکرد و میفرمود: «هیهات! لولا التقی لکنت ادهی العرب» (غررالحکم/ح10041؛ کافی/8/24) اگر پارسایی نبود من داهیترین و زیرکترین عرب بودم. در حدیث دیگر، انگشت روی سیاستهای خادعانه معاویه مینهد و میگوید: «والله ما معاویه بادهی منّی، و لکنه یغدر و یفحر، و لا کراهیةُ الغدر لکنت من ادهی الناس. و لکن کل غدرةٍ فجرةٌ و کل فجرة کفرة، و لکل غادرٍ لواءٌ یعرف به یوم القیامه» و الله ما استغفل بالمکیده و لا اُستغمز بالشدیده. (نهجالبلاغه/خطبه 200) به خدا سوگند معاویه زیرکتر از من نیست لکن شیوه او پیمانشکنی و گنهکاری است. اگر پیمانشکنی، ناخوشایند نبود کسی از من زیرکتر نبود. اما پیمانشکنی انسان را به گناه برمیانگیزد و هرچه گناه برانگیزد، دل را تاریک میسازد و در رستاخیز برای پیمانشکن درفشی است افراخته و او بدین درفش شناخته میشود به خدا مرا با فریب غافلگیر نتوانند کرد و با سختگیری ناتوانم نخواهند ساخت. با توجه به مفهوم سیاست نزد امام علیهالسلام اکنون به برخی اصول آن، که غالباً متخذ از «سیره» اوست اشاره میکنیم:
▪ صدق محوری راستگویی و درستگویی، یک ارزش اخلاقی است که هیچ گروهی در اصالت آن تشکیک نمیکند و راستگویی از یک سیاستمدار، مطلوبتر از هر چیزی است. سیاست علی علیهالسلام را از دوران جوانی تا لحظه شهادت، صدق و صفا و درستگویی و درست گفتاری تشکیل میداد، و او لقب «صدیق اکبر» را از پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم دریافت کرده بود. کافی است که بدانیم پس از مرگ خلیفه دوم، شورای شش نفری که اعضای آنرا خلیفه سابق تعیین کرده بود، برای تعیین جانشین تشکیل شد که اعضای آن عبارت بودند از: علیبن ابیطالب علیهالسلام ؛ عثمانبن عفان؛ عبدالرحمنبن عفان؛ سعدبن ابیوقاص؛ زبیربن عوام؛ طلحةبن عبیدالله. طلحه به نفع عثمان، زبیر به نفع علی علیهالسلام و سعد وقاص، به نفع عبدالرحمن کنار رفتند و سرانجام از اعضای شورا سه تن باقی ماندند که هر کدام دارای دو رأی بودند و پیروزی از آن کسی بود که یکی از آن سه نفر، به او تمایل نشان دهد. در این هنگام عبدالرحمن رو به علی علیهالسلام و عثمان کرد و گفت: کدام یک از شما حاضر است حق خود را به دیگری واگذار کند و به نفع او کنار رود؟ هر دو سکوت کردند و چیزی نگفتند. عبدالرحمن ادامه داد: شما را گواه میگیرم که من خود از صحنه خلافت بیرون میروم تا یکی از شما را برگزینم. پس رو به علی علیهالسلام کرد و گفت: با تو بیعت میکنم که بر کتاب خدا و سنت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم عمل کنی و از روش شیخین پیروی نمایی. علی علیهالسلام آخرین شرط او را نپذیرفت و گفت: من بیعت تو را میپذیرم، مشروط بر اینکه به کتاب خدا و سنت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و طبق اجتهاد و آگاهی خود عمل کنم. چون عبدالرحمن از علی علیهالسلام جواب منفی شنید، در خطاب به عثمان همان سخن را تکرار کرد. عثمان فوراً گفت: آری، یعنی پذیرفتم وخلافت به نام عثمان تمام شد. در اینجا کافی بود علیعلیهالسلام به صورت صوری، شرط یاد شده را بپذیرد ولی سپس زیر پا نهد، همچنانکه عثمان چنین کرد او هرگز به سیره شیخین رفتار ننمود و خویشاوندان خود را بر مسلماًنان مسلط کرد. ▪ قانونمحوری قانونمحوری اساس سیاست کشور را تشکیل میدهد. زیرا نظم در جامعه در سایه ایمان به قانون و عمل به آن پدید میآید و اگر پاسدار قانون، خود قانونشکنی کند، قانونشکنی برای همگان آسان میگردد. رجال آسمانی، قوانین الهی را بیپروا و بدون واهمه اجرا میکردند و هرگز عواطف انسانی یا پیوند خویشاوندی و منافع زودگذر مادی، آنان را تحت تأثیر قرار نمیداد. پیامبر گرامیصلیاللهعلیهوآلهوسلم، خود پیشگامترین فرد در اجرای قوانین اسلامی بود و مصداق بارز آیه «و لایخافون فی الله لومة لائم» (مائده/54) به شمار میرفت. جمله کوتاه او درباره فاطمه مخزومی، زن سرشناس که دست به دزدی زده بود، روشنگر راه و روش او در «قانونمحوری» است. فاطمه مخزومی، زن سرشناسی بود که دزدی او نزد پیامبر اکرم علیهالسلام ثابت گردید و قرار شد که حکم دادگاه درباره او اجرا شود. گروهی به عنوان «شفیع» و بهمنظور جلوگیری از اجرای قانون، پادرمیانی کردند و سرانجام اسامةبن زید را نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرستادند تا آن حضرت را از بریدن دست این زن سرشناس باز دارد. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم از این وساطت ناراحت شد و فرمود: بدبختی امتهای پیشین در این بود که اگر فرد بلند پایهای از آنان دزدی میکرد. او را میبخشیدند و دزدی او را نادیده میگرفتند. ولی اگر فرد گمنامی دزدی میکرد فوراً حکم خدا را درباره او اجرا میکردند. به خدا سوگند اگر دخترم فاطمه نیز چنین کاری کند حکم خدا را درباره او اجرا میکنم و در برابر قانون خدا، فاطمه مخزومی با فاطمه محمدی یکسان است. امیرمؤمنان علیهالسلام شاگرد ممتاز مکتب پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم است. در طول زمامداری خود یک لحظه از قانونگرایی کنار نرفت. یکساننگری او به قانون، زبانزد همگان بود. «نجاشی» یکی از سرایندگان و شعرای به نام عصر امام علیهالسلام بود و پیوسته با شعر خود علیعلیهالسلام را یاری میکرد و به سرودهای شامیان در انتقاد از علی علیهالسلام پاسخ میگفت: حماسههای او در پیشرفت سپاه امام مؤثر بود، ولی متأسفانه روزی آلوده به گناه شد و لب به شراب زد و گناه او پیش علی علیهالسلام ثابت شد. علی بدون اینکه مقام و موقعیت او را در نظر گیرد حد شراب بر او جاری ساخت. اجرای حد بر قبیله شاعر، گران آمد و یکی از بزرگان آنان به نام طارق بر علی علیهالسلام وارد شد و چنین گفت: علی! با اجرای حد بر شاعر قبیله ما، نجاشی، سینه ما را مجروح ساختی و تفرقه در میان ما پدید آوردی. ما را بر پیمودن راهی وادار کردی که میدانیم پایان آن آتش است (یعنی جدایی از تو و پیوستن به معاویه). امیر مؤمنان علیهالسلام در پاسخ او، مسئله قانونگرایی را یادآور شد و چنین گفت: «و إنها لکبیرة إلا علی الخاشعین، یا أخا بنینهد، و هل هو إلا رجل من المسلمین انتهک حرمة من حرم الله فأقمنا علیه حداً کان کفارته، إن الله تعالی یقول: لا یجرمنکم شنئان قوم علی ألا تعدلوا إعدلوا هو أقرب للتقوی؛ اجرای حدود الهی بر غیر خاشعان و خاضعان سنگین است، ای برادر بنینهد نجاشی فردی است از مسلماًنان که پرده حرمتها پاره کرد، حد را بر او اجرا کردیم که شاید کفاره گناهان او باشد و قرآن به ما میگوید: دشمنی گروهی نباید سبب شود که عدالت نکنید عدالت کنید، آن به تقوا نزدیکتر است.» ▪ انتقادپذیری والی، هرچه هم از صمیم دل و از طریق اخلاص به حل و فصل امور بپردازد، بالاخره از آنجا که بشر محدود است دچار اشتباه خواهد بود و اگر عظمت و موقعیت والی مانع از انتقاد و بیان اشتباهات او گردد، مسلماً چرخ اصلاحات به کندی پیش برود و چه بسا آگاهی مردم از اشتباهات و ناتوانی از بیان، عقدههای روحی پدید آورد. از این جهت امام در یکی از سخنان خود یادآور میشود که نباید زمامدار مسلماًنان را فوق انتقاد انگاشت، بلکه باید در مواردی او را به خطایش آگاه ساخت. حضرت علیهالسلام میگوید: «فلا تکفوا عن مقالة بحق، او مشورة بعدل، فانی لست فی نفسی بفوق ان اخطیء ولا آمن ذلک من فعلی الا ان یکفی الله من نفسی ما هو املک به منی...؛ از گفتن حق یا رأی زدن در عدالت باز نایستید که من نه برتر از آنم که خطا کنم و نه در کار خویش از خطا ایمنم، مگر اینکه خدا مرا در کار نفس کفایت کند که او از من بر آن تواناتر است.» مسلماً امام علیهالسلام به حکم آیه تطهیر، از هر لغزشی مصون و معصوم است ولی در عین حال در اینجا به خطاپذیری خود اشاره میکند. اکنون باید دید چگونه میتوان این دو را با هم جمع کرد. خطاپذیری امام مربوط به وجود امکانی او است و هر ممکن بالذات خطاپذیر است. ولی مانع از آن نیست که در پرتو عنایات الهی از هر لغزشی مصون باشد و اتفاقاً امام در سخن گذشته خود به این نکته اشارت دارد و آنگاه که خطاپذیری خود را یادآور میشود، یک حالت را استثنا میکند و آن اینکه: «الا أن یکفی الله من نفسی ماهو أملک به منی.» گذشته بر این، هدف امام علیهالسلام از این سخن یک نوع فتح مجال برای مسلماًنان در طول زمان است که افکار و اندیشههای خود را درباره سیاستهای زمامداران بازگو کنند تا عقده روحی پدید نیاید و مسلماً این نوع عقده گشایی با یک رشته آثار سازنده همراه است. در سایه همین انتقادپذیری، یکی از ابتکارات امام «تأسیس خانه عدالتخواهی» بود که امروز از آن به «دیوان عدالتداری» تعبیر میکنند. او خانهای را معین کرد که مردم شکایت خود را از نظام و غیره به آنجا ببرند تا امام از نزدیک با درد مردم آشنا شود. مسلماً در این نامهها علاوه بر انتقاد از کارگزاران، نکته دیگری بود که مردم نیازهای خود را نیز از طریق نامه به امام برسانند و چه بسا سخن گفتن رو در رو، مایه کوچکی افراد شود و امام، بدین نکته چنین اشاره میکنند: «من کانت له الی منکم حاجة فلیرفعها فی کتاب لاصون وجوهکم فی المسألة؛ هر کس نیازی به من دارد در نامهای بنویسد تا آبرو را از این طریق حفظ کنند.» ▪ شایستهمحوری در سیاست امام علیهالسلام مناصب در گروه شایستگیها بود و هیچ نوع رابطه بر ضابطه حکومت نمیکرد. او پیوسته میکوشید افراد نالایق را از کارهای کلیدی بردارد، و افراد ایمن و مخلص را روی کار بیاورد. یکی از کارهای نخستین امام آنگاه که به زمامداری رسید، عزل تمام استانداران و کارگزاران بزرگ عثمان بود. او همه را با نامه عزل کرد و جای آنان افراد صالح گمارد و فقط ابوموسی اشعری را در مقام خود تثبیت نمود. چنین شیوهای بر سیاستمداران آن روز، هر چند هم به علی علیهالسلام اخلاص میورزیدند، سنگین بود. آنان گفتند همه این افراد را بر مقامهای خود تثبیت کن و آنگاه که بر امور کشور مسلط شدی و سرزمین پهناور اسلامی در قبضه قدرتت قرار گرفت، همگان را بر کنار کن. مسلماً آنان در این پیشنهاد مخلص بودند ولی پیشنهاد آنان با شیوه و سیاستهای الهی سازگار نبود، لذا امام فرمود: این پیشنهاد شما نوعی مکر و حیله و خدعه است من از این راه وارد نمیشوم. ▪ مردمسالاری حکومت اسلامی حکومت مکتبی است، یعنی ترکیبی است از حکومت قانون الهی و خواستههای مردمی. در حکومت اسلامی خطوط کلی از جانب وحی معین میشود و مردم باید پیرو این خطوط کلی باشند و هرگز با تأسیس مجالسی نمیتوان خراشی در این خطوط پدید آورد. آری لباس این خطوط و کیفیت پیاده کردن آن در اختیار مردم است، اینجاست که حکومت اسلامی هر دو عنصر خود را دارا میباشد؛ خطوط کلی از جانب خداست و شیوه پیاده کردن از جانب مردم است. یکی از اصول سیاسی امام علیهالسلام این است که به رضایت تودهها و نوع مردم، عنایت بیشتری مبذول مینمود و هرگاه حاکم، میان جلب دو رضایت قرار بگیرد (رضایت تودهها و به اصطلاح مردمسالاری و رضایت طبقه معینی) حاکم باید در صدد جلب رضایت همگان باشد نه یک طبقه خاص. در عزل کارگزاران عثمان، توده مردمخواهان چنین عزلی بودهاند و اصولاً آنان امام علیهالسلام را بر این کار برگزیده بودند و اگر ایشان به خواسته آنان جامه عمل نمیپوشانید اصل حکومت امام متزلزل میگشت، از این جهت در نامه خود به مالک چنین مینویسد: «ولیکن احب الامور الیک اوسطها فی الحق، و اعمها فی العدل، واجمعها لرضی الرعیة، فان سخط العامة یجحف برضی الخاصة، و ان سخط الخاصة یغتفر مع رضی العامة... و باید از کارها آنرا بیشتر دوست بداری که نه از حق بگذرد و نه فرو ماند، و عدالت را فراگیر بود و رعیت را دلپذیرتر که ناخشنودی همگان، خشنودی نزدیکان را بیاثر گرداند و خشم نزدیکان، خشنودی همگان را زیانی نرساند... و همانا آنان که دین را پشتیبانند و موجب انبوهی مسلمانان و آماده پیکار با دشمنان، عامه مردمانند. پس باید گرایش تو به آنان بود و میلت به سوی ایشان». ▪ انسانمحوری انسانمحوری یکی از اصول سیاسی امام علیهالسلام است. در حالیکه شرافت و فضیلت و نجات اخروی از نظر امام، از آن انسانی است که از آخرین شریعت پیروی کند، ولی در عین حال او برای جان و مال دیگر انسانها تحت شرایطی احترام قایل شده است و هرگز انسانها را به جرم مسلماًن نبودن فاقد احترام نمیشمرد. در این مورد داستانی است که شیخ حر عاملی آنرا از امام امیرمؤمنان علیهالسلام چنین نقل میکند: پیرمردی نصرانی بود که عمری کار کرده و زحمت کشیده بود، اما در آخر عمر از طریق گدایی زندگی میکرد. روزی امیرمؤمنان علیهالسلام در عبور گذرگاهی با این وضع رقتبار، روبهرو شد و از احوال این پیرمرد جستوجو نمود. سرانجام روشن شد که این مرد فاقد هر نوع امکانات زندگی است و جز گدایی راه دیگری برای زندگی ندارد. کسانی که پیرمرد را میشناختند آمدند و شهادت دادند که این پیرمرد نصرانی است و تا جوان بود و چشم داشت کار میکرد. او اکنون که هم جوانی را از دست داده است و هم چشم را، نمیتواند کار بکند و ذخیرهای هم ندارد و طبعاً گدایی میکند. علی علیهالسلام فرمود: «عجب! تا وقتی که توانایی داشت از او کار کشیدید و اکنون او را به حال خود گذاشتهاید؟! سوابق این مرد حکایت میکند که در مدتی که توانایی داشته کار کرده و خدمت انجام داده است، بنابراین بر عهده حکومت و اجتماع است که تا زنده است او را تکفل کند. بروید و از بیتالمال به او مستمری بدهید.» ▪ تعهد به اصول اخلاقی در اوج قدرت یکی از اصول سیاستهای امام علیهالسلام این بود که در اوج قدرت، ارزشهای اخلاقی را فراموش نمیکرد. در جنگ صفین، سپاه معاویه زودتر از سپاه امام به سرزمین صفین رسید و با گماردن هنگی عظیم از سپاه خویش، مانع از بهرهگیری سربازان امام از آب فرات گشت. شکایتهای فراوان از فرماندهان و سربازان به امام رسید. فشار عطش از یک طرف و خطبه مهیج امام علیهالسلام برای تسخیر شریعه فرات از طرف دیگر سبب شد که دو هنگ از سواره نظام با یک خیزش و حمله برقآسا دشمن را از سر راه بردارند و بر مسیر آب تسلط یابند. در این موقع گروهی از فرماندهان به حضور امام رسیدند و پیشنهاد کردند او نیز مقابله به مثل کند، ولی وی پس از تسلط بر شریعه، دست دشمن را در بهرهبرداری از آب فرات باز گذاشت و از این طریق ثابت کرد در حال نبرد با بدترین دشمن، باید به اصول اخلاقی ملتزم شد و برخلاف معاویه هدف را وسیله توجیهگری ندانست. امروز سیاستمداران جهان از هر نوع وسیله ضدانسانی برای پیروزی در جنگ بهره میگیرند و معتقدند هدف مقدس (پیروزی بر دشمن) هر نوع وسیله را توجیه میکند. ▪ احترام به آزادیهای معقول سیاست «قرآن بر سر نیزه» معاویه و همفکرش عمروعاص، شکاف عجیب در میان سپاه امامعلیهالسلام پدید آورد و صمیمیترین دوستان او را به صورت انسانهای معترض و احیاناً برانداز درآورد. این گروه که در تاریخ از آنان به نام «خوارج» نام میبرند، خود از طرفداران مسئله «حکمیت» بودند و اصرار میورزیدند که نبرد متوقف شود تا از طرفین نفر انتخاب گردد و درباره امام و معاویه با توجه به اصول اسلام و قرآن قضاوت کنند. امام به ناچار بر این حکمیت تن داد، درحالی که میدانست که این حکمیت نتایج زیانباری خواهد داشت، ولی اصرار سپاه و رو در رویی آنان با امام او را تسلیم این اندیشه کرد و صلحنامهای تنظیم شد و طرفین امضا نمودند. هنوز مرکب حکمیت بر روی کاغذ خشک نشده بود که همان گروه از کار خود نادم و پشیمان گشتند و این بار اصرار ورزیدند که امام علیهالسلام تعهد خود را نادیده بگیرد و بار دیگر نبرد را آغاز کند. امام به آنان فرمود: شما حکمیت را به من تحمیل کردید؛ ما میان خود و آنان پیمانی امضا کردیم و شروطی را پذیرفتیم و مواثیق به آنان دادیم. خدا میفرماید: «و اوفوا بعهدالله اذا عاهدتم و لا تنقضوا الأیمان بعد توکیدها و قد جعلتم الله علیکم کفیلاً ان الله یعلم ما تفعلون؛ (نحل/91) و چون با خدا پیمان بستید، به پیمان خود وفا کنید و سوگندهای خود را پس از استوار کردن آنها مشکنید، با اینکه خدا را بر خود ضامن و گواه قرار دادید، زیرا خدا آنچه را انجام میدهید، میداند.» برگرفته از مقاله «امام علی و اصول سیاست» اثر آیةاللهالعظمی سبحانی/ با اندکی تلخیص [ جمعه ۱۳۹۷/۰۳/۲۵ ] [ 22:50 ] [ مسافر🍃 ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||