اسلایدر

کوی دوست  
کوی دوست  
من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم    ****       تو می روی به سلامت سلام من برسانی 

 

✅ آمریکا #علامه_طباطبایی را شناخت ولی ما ....

✍🏻... جای تاسف است که #آمریکا علامه طباطبایی را شناخت و ما نشناختیم! و آن هم در حدود سالیان درازی قبل از این، آمریکا برای آنکه علامه را بدانجا برد، به ( عنوان لزوم تدریس #فلسفه_شرق در آمریکا ) به شاه طاغوتی ایران، محمدرضا متوسل شد و شاه ایران از حضرت آیةالله العظمی بروجردی - رضوان الله علیه- این مهم را خواستار شد و آیةالله بروجردی هم پیغام شاه را به حضرت علامه رسانیدند، ولی علامه قبول نکردند!

📚 مطلع انوار، آیت الله طهرانی، ج۲ ، ص ۲۰۴ 
🌷🍃🌷🍃🍃🌷🍃🌷🍃

 کیش مهر، جاودانه ترین سروده علامه طباطبای

همی گویم و گفته‌ام بارها
 بود کیش من مهر دلدارها

پرستش به مستی‌ست در کیش مهر
برونند زین جرگه هشیارها

به شادی و آسایش و خواب و خور
ندارند کاری دل‌افگارها

بجز اشک چشم و بجز داغ دل
 نباشد به دست گرفتارها

کشیدند در کوی دلدادگان
  میان دل و کام دیوارها

چه فرهادها مرده در کوه‌ها
 چه حلاج‌ها رفته بر دارها

چه دارد جهان جز دل و مهر یار
 مگر توده‌هایی ز پندارها

ولی رادمردان و وارستگان
 نبازند هرگز به مردارها

مهین مهرورزان که آزاده‌اند
  بریدند از دام جان تارها

به خون خود آغشته و رفته‌اند
 چه گل‌های رنگین به جوبارها

بهاران که شاباش ریزد سپهر
 به دامان گلشن ز رگبارها

کشد رخت سبزه به هامون و دشت
  زند بارگه گل به گلزارها

نگارش دهد گلبن جویبار
  در آیینهٔ آب رخسارها

رود شاخ گل دربر نیلُفر
برقصد به صد ناز گلنارها

دَرَد پردهٔ غنچه را باد بام
 هزار آورد نغز گفتارها

به آوای نای و به آهنگ چنگ
  خروشد ز سرو و سمن تارها

به یاد خم ابروی گلرخان
بکش جام در بزم می‌خوارها

گره را ز راز جهان باز کن
 که آسان کند باده دشوارها

جز افسون و افسانه نبود جهان
  که بسته است چشم خشایارها

به اندوه آینده خود را مباز
که آینده خوابی‌ست چون پارها

فریب جهان را مخور زینهار
 که در پای این گل بود خارها

پیاپی بکش جام و سرگرم باش
  بهل گر بگیرند بیکارها

 

🍃🌷🌷🍃🌷🌷🍃🌷🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷

     فیلسوف آزاداندیش

گفت‌وگو با دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی

 استاد غلامحسین ابراهیمی دینانی متولد پنجم دی‌ماه 1313 در شهر درچه، روستای دینان از توابع خمینی‌شهر اصفهان و چهره ماندگار فلسفه و استاد بازنشسته دانشگاه تهران می‌باشد. او با برنامه معرفت که هر هفته از شبکه چهار سیما پخش می‌شود و همین‌طور با سخنرانی‌ها و کتاب‌هایش برای عموم و به‌ویژه اهالی فرهنگ، هنر، علم و اندیشه و حکمت و فلسفه چهره‌ای شاخص و نام‌آشنا محسوب می‌شود و از جمله شخصیت‌های فلسفی معاصر است که شاخصه‌های یک فیلسوف مسلمان را دارد و بدین‌گونه از بسیاری از فیلسوفان معاصر ممتازتر می‌شود. برخورداری از ذهن نقاد و آزاداندیش، بیان جذاب، شیوا و رسا و قلمی روان و گیرا، او را به چهره‌ای محبوب... 

  


 

 

 

 

 

استاد غلامحسین ابراهیمی دینانی متولد پنجم دی‌ماه 1313 در شهر درچه، روستای دینان از توابع خمینی‌شهر اصفهان و چهره ماندگار فلسفه

 و استاد بازنشسته دانشگاه تهران می‌باشد. او با برنامه معرفت که هر هفته از شبکه چهار سیما پخش می‌شود و همین‌طور

با سخنرانی‌ها و کتاب‌هایش برای عموم و به‌ویژه اهالی فرهنگ، هنر، علم و اندیشه و حکمت و فلسفه چهره‌ای شاخص و نام‌آشنا

محسوب می‌شود و از جمله شخصیت‌های فلسفی معاصر است که شاخصه‌های یک فیلسوف مسلمان را دارد و بدین‌گونه از بسیاری

از فیلسوفان معاصر ممتازتر می‌شود. برخورداری از ذهن نقاد و آزاداندیش، بیان جذاب، شیوا و رسا و قلمی روان و گیرا، او را به چهره‌ای محبوب

در میان آن‌ها که به فلسفه عشق می‌ورزند، بدل ساخته است. وی آثار فراوانی در حوزه فلسفه و تاریخ فلسفه تألیف و سال‌ها تدریس

منابع مهم فلسفی در حوزه و دانشگاه را در کارنامه خود ثبت کرده است. استاد دینانی پس‌از گذراندن دوره سطح و مقدمات فلسفه

در سال ۱۳۳۳ وارد حوزه علمیه قم شد و ضمن تحصیل خارج فقه و اصول نزد مراجع بزرگ، نزد علامه طباطبایی نیز به فراگیری فلسفه پرداخت.

وی فلسفه را در اصفهان نزد حکیم ضیاءپور شروع کرد و در قم در سطح عالی با علامه طباطبایی‌ قدس‌سره ادامه داد و از شاگردان خاص ایشان گردید.

 

▪ نحوه آشنایی با علامه طباطبایی‌ قدس‌سره

مسئله آشنایی من با حضرت علامه طباطبایی‌ قدس‌سره، آشنایی یک شاگرد است با یک استاد. من در زمانی که طلبه حوزه بودم و ایشان هم استاد معروف حوزه، از روی حس کنجکاوی ایشان را کشف کردم و به جلسات روزانه درس ایشان راه یافتم؛ ولی به‌تدریج که ما به هم نزدیک‌تر شدیم و بیشتر در درس‌ها شرکت کردم؛ ایشان درس‌های شبانه‌ای هم داشتند که تعداد شرکت‌کنندگان در آن جلسات، از عدد انگشتان دست تجاوز نمی‌کرد و پنهانی هم بود؛ البته هر کسی هم به آن جلسات راه نداشت. بعداً خود ایشان اشارتی فرمودند که من در آن جلسات شرکت کنم.

▪ انسانی جامع‌الاطراف

علامه طباطبایی‌ قدس‌سره انسانی عالم، فقیه، اصولی، ادیب و فیلسوف فرهیخته و متقی بود و شاگردان زیادی پرورش داد؛ البته ایشان اجازه ندادند، آثار فقهیشان چاپ شود و ما دست‌نوشته‌های ایشان را در فقه و اصول می‌دیدیم و ما اصرار می‌کردیم که اجازه بدهید، روی این‌ها کار کرده و آماده چاپ بکنیم و ایشان یک جمله‌ای مکرر در جواب می‌فرمودند که خیلی برای من جالب است و هنوز در ذهنم باقی است؛ می‌فرمودند: «که من به الکفایه هست.»؛ تو گویی که چون حالا در فقه و اصول، کتاب‌های زیادی نوشته می‌شود، اگر کتاب‌های ما هم چاپ نشود، زیاد مهم نیست. این حرف و هم‌چنین زندگی و رفتار ایشان نشان می‌داد که به روح زمانه آگاهی داشتند و زمان را خوب می‌شناختند و می‌دانستند که حالا چه چیزی بیشتر لازم است.

▪ فیلسوف آزاداندیش

مرحوم علامه طباطبایی‌ قدس‌سره ادبیات عرب را خوب می‌دانستند و با این‌که زبان مادریشان ترکی بود؛ اما شعر فارسی را به‌زیبایی می‌سرود. آن‌چه لازم است عرض کنم، این است که ایشان یک فیلسوف آزاداندیش، حر و به‌معنای واقعی کلمه فیلسوف بود.

 فیلسوف بودن به معنای این نبود که ایشان اسفار، شفا و فلسفه اسلامی را بلد باشند که بلد بودند و خوب هم درس می‌دادند؛ اما این مسایل برای فیلسوف بودن کافی نیست. این‌ها دانستن مطالب فلسفی است؛ اما ایشان توان اندیشیدن داشتند و می‌توانستند خودش را از هر چیزی رها کنند. کسی که این‌گونه باشد، فیلسوف است؛ چه علامه طباطبایی باشد و چه هر شخص دیگری و کسی فیلسوف است که بتواند از آن‌چه به او تلقین شده و از پیش‌فرض‌ها و معلومات ارائه‌شده، لحظه‌ای فاصله بگیرد؛ البته نه بدون مبنا؛ بلکه روی مبانی‌ای که بدیهی و قطعی است و اجتناب از آن ممکن نیست و بر اساس آن مبانی، اندیشه کند که این توانایی در علامه طباطبایی‌ قدس‌سره وجود داشت و با این‌که ایشان اصالتاً تبریزی بود و در نجف و قم درس خوانده بود و هر سه این شهرها سنتی هستند؛ اما در مقام اندیشه، از هر اندیشمند آزاد غربی آزادتر می‌اندیشیدند و فیلسوف یعنی همین که بتواند خودش را از هر قید و بندی رها کند و فکر کند. ایشان به هیچ کس بدهکار نبود و نوکر کسی هم نبودند و هیچ وقت نقل قول هم نمی‌کرد.

 الآن افراد تا حرفی می‌زنند، فوراً نقل قول می‌کنند و حدیثی یا آیه‌ای یا یک بیت شعر سعدی را می‌خوانند؛ ولی ایشان مردی آزاده بودند و من نظیر ایشان را در حوزه و حتی در میان فیلسوفان غربی کمتر دیده‌ام، فیلسوفان غربی هر کدام تحت تأثیر جریانی هستند و به آن نحله فکر می‌کنند؛ حالا چه متدین باشند یا بی‌دین که هر دو نوع نیز در بین فیلسوفان غربی وجود دارد؛ اما علامه طباطبایی‌ قدس‌سره زمانی که سخن می‌گفتند، تو گویی که آزاد محض است و در حال از نو اندیشیدن است و این چیزی بود که من در این مرد بزرگ یافتم.

 این سخن بنده اغراق نیست و با این‌که ایشان استاد بنده بوده و به‌نوعی نسبت به ایشان تعصب دارم؛ اما این تعصب من از باب استاد و شاگردی نیست؛ بلکه به حقیقت دریافتم که او مردی آزاداندیش است و من از او چیزهای زیادی آموختم و سعی کردم، بتوانم مانند ایشان آزاداندیش باشم.

بنده به دانشگاه‌های داخلی و اروپایی زیاد رفته‌ام؛ اما فیلسوف آزاداندیش مانند ایشان ندیده‌ام. عظمت علامه طباطبایی‌ قدس‌سره در آزادی اندیشه ایشان است؛ البته محتاط هم بودند و متشرعانه می‌نوشتند، تفسیرشان یک تفسیر اسلامی است. چندین برابر آن مطالبی را که بیان کردند، در سینه داشتند و نگفتند.

 من به ایشان نزدیک بودم و ایشان به بنده لطف داشتند؛ گاهی سؤالاتی از ایشان می‌پرسیدم که قدری عجیب بود که جواب نمی‌دادند. از ایشان خواهش می‌کردم که پاسخ بدهند؛ مکثی می‌کردند و می‌گفتند آقا بگذار این عبا و عمامه برای من باقی بماند. باید روی این یک جمله فکر کنیم. چراکه این یک جمله در حد یک کتاب مطلب دارد.

▪ شخصیتی بی‌مثال

ایشان بهترین تفسیر را نوشتند؛ هم‌چنین بدایه و نهایه ایشان خیلی خوب است و اصول فلسفه ایشان در عصر خودش که مربوط به شصت سال قبل است، بسیار پیشرفته بود. هر کسی بسته به ذوق خودش از ایشان سخن می‌گوید، مقدسین از تقدس ایشان و اهل ادب از ادبیات ایشان و... می‌گویند. بنده به نوع تفکر ایشان علاقه دارم. شاید بسیاری از افراد هم نپسندند؛ اما این‌که علامه طباطبایی‌ قدس‌سره چطور به این پایه رسیدند که تا این اندازه آزاداندیش باشند برای بنده روشن نیست! اگر ایشان در دانشگاه سوربن فرانسه درس خوانده بودند یا این‌که پنجاه سال در کمبریج انگلستان تدریس کرده بودند، عجیب نبود؛ اما ایشان در مدرسه طالبیه تبریز درس خوانده‌ بودند و بعد هم در نجف و قم و این برای بنده شگفت‌انگیز است.

▪ علامه و هانری کربن

آقای هانری کربن که به تحقیق یکی از فلاسفه بزرگ عصر ما بود و شاید از نظر احاطه و آشنایی به مکتب‌های گوناگون فلسفی و تعداد استادهایی که دیده بود، کم‌نظیر بود؛ اما ضمن احاطه عجیبی که به فلسفه غرب و تاریخ فلسفه غرب داشت، انسانی بود معنوی و از طریق ماسینیون که یکی از استادان او بوده است، با آثار سهروردی آشنا شده و مجذوب او می‌شود؛ به‌خصوص با «عالم مثال» سهروردی.

هم‌چنین هانری کربن، کتابی هم تحت عنوان ارض ملکوت دارد؛ یعنی زمین ملکوت. این زمینی که ما در آن زندگی می‌کنیم، زمین طبیعی و جغرافیایی است؛ در حالی‌که یک زمین ملکوتی هم هست که آن‌جا هم زمین و سرزمین است و سرزمین ملکوت نام دارد که برگرفته‌ از ایده سهروردی به همین عنوان است که هانری کربن را بسیار تحت تأثیر قرار داد؛ به‌طوری که مجذوب آن شد و خیلی از آثار سهروردی را مطالعه و چاپ کرد و بعد کم‌کم با سایر فلاسفه و عرفای اسلامی آشنا شد؛ به‌خصوص سیدحیدر آملی و صدرالمتألهین و تا آخر عمرش مجذوب این جریان فکری بود و از همین راه به عالم تشیع وارد شد. او معتقد است که تشیع تنها آیینی ست که زنده است و برای روزگار ما حرف دارد. ... وی به ایران آمد و سال‌هایی از عمرش را در ایران زندگی ‌کرد و به همین مناسبت کم‌کم با مرحوم علامه ارتباط پیدا کرد و با هم تبادل فکری داشتند و من هم خوشبختانه در آن جلسات شرکت داشتم.

▪ همراهی علامه تا جلسات مذاکره

 آقای هانری کربن تابستان به ایران می‌آمد و برای ملاقات با او بنده همراه با علامه طباطبایی‌ قدس‌سره از قم به تهران می‌رفتیم؛ گاهی می‌گویند، کربن فراماسونر بوده و چرا علامه با ایشان ملاقات می‌کرده‌اند. زمانی یکی از بزرگان که از اکابر است و فوت شده‌اند، به ما رسیدند و گفتند: آقای طباطبایی اشتباه می‌کنند که با کربن ملاقات می‌کنند و این جریان مربوط به یکسال قبل از پیروزی انقلاب بود. به من گفتند: به علامه بگو الآن صلاح نیست، با آقای کربن ملاقات کند. گفتم: من نمی‌گویم. گفت: باید بگویی من نیز هم می‌ترسیدم که استادم ناراحت شود و هم این‌که خودم آن جلسات را دوست داشتم، بالاخره به بنده فشار آوردند و بنده هم این مطلب را خدمت علامه گفتم. تا این را گفتم صورت علامه طباطبایی‌قدس‌سره سرخ شد و فکری کردند و گفتند: عجب! عجب! تنها جلسه‌ای که من می‌توانم بدانم، در دنیا چه می‌گذرد این جلسه است. این را هم نمی‌توانند ببینند و این، عین جمله ایشان است.

 آقای کربن زبان جهان بود. حالا فراماسون بود که باشد. فلسفه غرب در مشت او بود؛ حرف که می‌زد، زبان مغرب زمین بود و علامه طباطبایی‌ قدس‌سره می‌خواستند بدانند، در دنیا چه خبر است! تازه فهمیدم که چرا این پیرمرد در این هوای گرم سه ساعت در اتوبوس تا میدان شوش تهران می‌آیند و با تاکسی به خیابان بهار می‌روند. ایشان کنجکاو بودند؛ چراکه در سن پیری هم طالب فهمیدن بودند.

▪ مسایل مطرح در جلسات علامه و کربن

مباحث مهم همه حول محور معنویت بود و این که جهان نیازمند آن معنویت است. خوب هر دو نفر هم انسان معنوی بودند؛ البته کربن مسیحی بود و ظاهراً هم نیامد که تغییر دین بدهد؛ ولی شاید از هر شیعه‌ای شیعه‌تر بود؛ اما اظهار نکرد. مباحث آن جلسات بیشتر حول مسایل معنوی بود و مسایلی که امروز می‌تواند در جهان منشأ اثر باشد و بشر به آن نیازمند است و خوب وی از مسیحیت چیزهایی را می‌گفت و مرحوم علامه طباطبایی هم از اسلام.

▪ خاطره‌ای از جلسات کربن و علامه

کربن هم مجذوب تشیع و هم مجذوب ایران باستان بود و... و تنها طلبه‌ای که در جلسات تهران حاضر بود، بنده بودم که جوان‌ترین فرد حاضر بودم. فارسی را خوب می‌دانست؛ اما خوب صحبت نمی‌کرد. خیلی هم غربی‌مآب بود، یک شب یک سؤال خصوصی از ایشان کردم که خلاف ادب بود؛ اما من جسور بودم. سؤال کردم آقای موسیو کربن! شما که این‌قدر از لزوم مرشد در اندیشه‌ها صحبت می‌کنید، مرشد شما چه کسی است؟ این سؤال خصوصی است و نباید پرسید؛ ولی من جسورانه پرسیدم و علامه طباطبایی‌ قدس‌سره هم گوششان تیز شد. آقای کربن لبخندی زد و گفت: من اویسی هستم. این‌جا بود که علامه طباطبایی‌ قدس‌سره لبخند زدند. اویسی‌ها تنها فرقه‌ای هستند که به مرشد اعتقادی ندارند و استدلالشان هم این است که اویس قرن پیامبر اکرم‌ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم را ندید؛ ولی به مقامات بالایی رسید. هانری کربن مرد زیرکی بود. بعد پرسیدم شما اویسی هم که باشید، باید ذکری داشته باشید. حالا من ذکر خفی شما را نمی‌پرسم؛ ولی آیا می‌توانم بپرسم ذکر جلی شما چیست؟ باز هم آقای کربن لبخند رندانه‌ای زد و قیافه جدی به خودش گرفت و گفت: جوان! من از شب تا به صبح قال الباقر و قال الصادق‌؟عهما؟ می‌خوانم و همان آن ذکر جلی من است. علامه هم لبخند خوشحالی بر لبشان ظاهر شد و معلوم شد که در باطن خوشحال هستند.

علامه طباطبایى‌ قدس‌سره کربن را دوست داشت و او نیز علامه را عاشقانه دوست داشت. من در جلسات این را می‌دیدم. یادم مى‏آید که هانرى کربن یک شب علامه‏ طباطبایى‌ قدس‌سره را به منزل خودش دعوت کرد. این یک دعوت خصوصى بود و شخص دیگری در آن ‏حضور نداشت. مرحوم علامه به منزل کربن رفت. کربن فرزند نداشت و خانمش هم اهل عرفان و حکمت بود و همراه با او روى آثار عرفانى کار مى‏کرد. کربن معمولاً شب‏ها کار مى‏کرد و تا صبح بیدار مى‏ماند. خانمش نیز او را همراهى مى‏کرد. در میهمانى آن شب، نمى‏دانم چه گذشت؛ ولى تا سالیان بعد، علامه طباطبایى‏‌ قدس‌سره چندین‌بار از آن میهمانى سخن به میان ‏آوردند و تحت تأثیر آن جلسه بودند. هم‌چنین بارها از بزرگوارى خانم کربن تعریف مى‏کردند.

▪ جلسات شب‌های پنج‌شنبه و جمعه

افراد حاضر در جلسات شبانه علامه طباطبایی، آیةالله‌العظمی جوادی آملی، آیةالله حسن‌زاده آملی، آقاسیدعباس ابوترابی، اویسی قزوینی، صائنی زنجانی، آقاشیخ عباس نجف‌آبادی و بنده از جمله افراد این جلسات بودیم؛ البته آقای آقاسیدمحمد خامنه‌ای و آقای دکتر احمد احمدی نیز در این جلسات شرکت می‌کردند و... این جلسات در طول مدت عمر ایشان از آغاز ادامه داشت؛ ولی ما در دوره اول آن نبودیم؛ دوره اول استاد مطهری‌ قدس‌سره و امثال او بودند. تا وقتی که بنده در قم بودم، توفیق شرکت در این جلسات را داشتم، آیةالله انصاری شیرازی‌قدس‌سره هم یکی از اصحاب جلسات شبانه بود. بنده مطالب آن جلسات را برای خودم یادداشت می‌کردم و شاید قسمت شد، روزی به چاپ رسید، مطالب آن جلسات «درر و غرر» بود. حرف‌های خیلی خوبی بود، جلسه هم کاملاً آزاد بود و افراد حاضر در جلسه همگی نخبه بودند.

▪ علامه طباطبایی و تعلیقات بر بحارالانوار

من اهل اصفهان هستم و آن سال‌ها طلبه‌ای به اصفهان آمده بود. از او سؤال کردم چه شده که به اصفهان آمده‌ای؟ حالا که وقت از نجف آمدن نیست؟ گفت: آمده‌ام، سر علامه طباطبایی‌قدس‌سره را ببرم؛ زیرا او به علامه مجلسی‌ قدس‌سره توهین کرده است. گفتم در کجا توهین کرده است؟ گفت: در بحار و من جلد ششم بحار را آوردم که ببینم حاشیه ایشان چیست؟ مرحوم مجلسی‌ قدس‌سره روایاتی درباره عقل نقل می‌کند، و این‌ها را تفسیر می‌کند و در آن‌جا به فلاسفه می‌تازد و علامه طباطبایی‌ قدس‌سره در ذیل مبحث علامه مجلسی‌ قدس‌سره نصیحت می‌کنند و می‌فرمایند:خوب است که انسان در کاری که نمی‌داند، اظهار نظر نکند و بعد می‌گویند: فاعتبر من حال المؤلف. که مؤلف بحار فلسفه نمی‌دانسته و این سخنان را گفته است. بعداز این جریانات، علامه‌ قدس‌سره گفتند: من دیگر نمی‌نویسم و این خسرانی برای عالم بشریت شد که اگر علامه ادامه آن تعلیقه را نوشته بودند، مطالب زیادی داشتند. ایشان تا جلد ششم چاپ جدید بحار را نوشتند و بقیه را ننوشتند. (1)

................................................................

▪ پی‌نوشت

1 آیةالله حسینی طهرانی از شاگردان علامه طباطبایی‌ قدس‌سره، گفته بود: «علامه تا جلد ششم تعلیقه بر بحار را نگاشتند؛ اما در یکی دو تعلیقه صریحاً نظر علامه مجلسی را رد کردند. این امر برای طبقه‌ای که تا این اندازه حاضر نبودند، نظرات علامه مجلسی مورد ایراد واقع شود، خوشایند نشد و متصدی و مباشر طبع، بنا به الزامات خارجیه، از ایشان تقاضا کرد که در بعضی مواضع، قدری کوتاه‌تر بنویسند و از بعضی ایرادات صرف‌ نظر کنند. علامه حاضر نشدند و فرمودند: در مکتب شیعه ارزش جعفربن محمد صادق‌ علیه‌السلام از علامه مجلسی بیشتر است و زمانی که امر دایر شود، به جهت بیانات و شروح علامه مجلسی‌ قدس‌سره و ایراد عقلی و علمی بر حضرات معصومین‌ علیهم‌السلام، ما حاضر نیستیم آن حضرات را به مجلسی بفروشیم. و من از آن‌چه به نظر خود در موضع مقرر لازم می‌دانم بنویسم، یک کلمه کم نخواهم کرد». (مهر تابان، آیةالله محمد حسینی طهرانی، ص ۳۵) و پس‌از این بود که نگارش تعلیقه بر بحار متوقف شد

 

 

 

 

🌷🍃🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷

 

 

 

سیره اخلاقی و تربیتی مرحوم علامه طباطبایی گفت‌وگو با حجةالاسلام والمسلمین محمدباقر تحریری

 سخن گفتن در رابطه با سیره اخلاقی و تربیتی مرحوم علامه طباطبایی بسیار سخت است و هر کسی توان ورود در این مسئله را ندارد، بالاخص کسی مانند حقیر که فاقد بضاعت علمی و عملی هستم. خداوند متعال در برهه‌ای این توفیق را به بنده دادند تا با چهره نورانی علامه آشنا شوم و توفیق زیارت ایشان را داشتم و گاهی در مجالس پرسش و پاسخ ایشان حاضر می‌شدم و به اندازه ظرفیت خودم از ایشان بهره‌های روحی و معنوی می‌بردم... 

  


 

 

 


▪ آشنایی با علامه طباطبایی‌ قدس‌سره

سخن گفتن در رابطه با سیره اخلاقی و تربیتی مرحوم علامه طباطبایی بسیار سخت است و هر کسی توان ورود در این مسئله را ندارد، بالاخص کسی مانند حقیر که فاقد بضاعت علمی و عملی هستم. خداوند متعال در برهه‌ای این توفیق را به بنده دادند تا با چهره نورانی علامه آشنا شوم و توفیق زیارت ایشان را داشتم و گاهی در مجالس پرسش و پاسخ ایشان حاضر می‌شدم و به اندازه ظرفیت خودم از ایشان بهره‌های روحی و معنوی می‌بردم.

برای پی بردن به سیره اخلاقی و تربیتی شخصیتی مانند علامه طباطبایی‌رضوان‌الله‌تعالی‌علیه، در ابتدا نیاز است که شخص ارتباط تنگاتنگی با چنین شخصیتی داشته باشد و در جلسه درس و زندگی ظاهری و در سفر و حضر همراه او باشد. بنده به مقدار محدودی که ایشان را زیارت می‌کردم و به اندازه درک ضعیف خودم می‌توانم برداشتی از این شخصیت شریف ارائه بدهم.

▪ مجسمه تواضع

 مرحوم علامه طباطبایی مجسمه تواضع و توجه به خدای متعال بودند و این توجه به خدای متعال، تواضع خاصی را به همراه دارد. تواضعی که در روایات برای ما آمده است، حیطه وسیعی دارد. در مرحله اول ایمان انسان مؤمن اقتضا می‌کند که در برابر ذات اقدس الهی حالت فروتنی و کوچک دیدن و در نهایت ندیدن خود داشته باشد. ما این حقیقت را در وجود مرحوم علامه طباطبایی‌ رضوان‌الله‌تعالی‌علیه درک می‌کردیم. ایشان نسبت به دیگران هم این‌چنین بودند. در برخی از مجالس که از ایشان سؤالی پرسیده می‌شد، نگاه نمی‌کردند که سؤال‌کننده یک کودک است یا یک شخص فاضلی است یا یکی از علمای زمان است، البته ایشان به اندازه ظرفیت افراد پاسخ می‌دادند اما این‌طور نبود که از پاسخ به سؤال ابا داشته باشند. این همان شرح صدر ایشان بود که یکی از خصلت‌های انبیا است که اگر این مسئله را تحلیل کنیم به ویژگی حقیقت‌یابی و حقیقت‌جویی ایشان برمی‌گردد و خصلت طالب حقیت بودن ایشان و رسیدن و رساندن به حقیقت ایشان را نشان می‌دهد.

این چند خصلتی که عرض کردم در وجود علامه بارز و مشهود بود.

▪ نظم در زندگی روزمره

یکی از ویژگی‌های علامه، نظم ایشان در زندگی روزمره بود. در جلسات، چنان‌چه مانع بیرونی ایجاد نمی‌شد، ایشان سر وقت حاضر می‌شدند و تقریباً سر وقت هم جلسه را ختم می‌کردند که نشان می‌داد ایشان ارزش وقت و عمر را می‌دانستند. به‌عنوان مثال در جلسات پرسش و پاسخ که بین ساعت هشت تا ده بود که قرار بود ایشان افاضه بفرمایند، چنان‌چه قدری جلسه طول می‌کشید می‌فرمودند: اگر سؤالی نیست بنده مرخص بشوم؛ یعنی ایشان ارزش وقت و عمر را به‌طور کامل می‌شناختند. در پرتو همین ارزش دادن به عمر و وقت بود که این همه برکات از وجود شریف ایشان صادر شد.

▪ جایگاه علامه در تبیین دینی و عرصه‌های علمی

این‌که ایشان چه جایگاهی در حوزه‌های دینی و علمی دارد باید بحث شود که به نظر حقیر، جایگاه ایشان جایگاه بنیانگذاری است و ایشان سعی داشتند، در پرتو قرآن و سنت شکل دقیق و منسجمی به معارف دینی و قرآنی بدهند که این مطلب از روح بلند علمی ایشان سرچشمه می‌گرفت و می‌خواستند در مسایل، به‌طور زیربنایی وارد بشوند و مسایل اصلی و فرعی را خلط نکنند.

مجموعه این مسایل به تواضع خاص ایشان در برابر حق‌تعالی برمی‌گردد که با جایگاه بلند فلسفی، به معارف قرآن و سنت، اصالت خاصی داده بودند و در برابر این معارف خضوع خاصی داشتند که از تواضع روحی ایشان سرچشمه می‌گیرد. در قرآن کریم که وارد می‌شوند اصالت را به معارف قرآن می‌دهند و سایر موضوعات را به‌عنوان پرتوی از قرآن مطرح می‌کنند، مانند نظریات علوم جدید یا مسایل ادبی که مطرح می‌شود، ادبیات قرآن را اصل قرار می‌دادند، در مسایل معانی و بیان، معانی و بیان قرآن را اصل می‌دانستند که سایر مسایل از قرآن سرچشمه می‌گیرد و همین‌طور سایر مسایل، در مسایل روایی نیز این‌چنین بودند.

▪ علم اخلاق و رویکرد علامه به بحث اخلاق

 در همین راستا، مسایل اخلاقی که از جهت علمی مطرح می‌شود، بایستی دارای نظامی باشد. در علوم اسلامی هم عالمان بسیاری بعد از ائمه اطهار‌ علیهم‌السلام آمده‌اند و هر کدام با روشی در مسایل علمی اخلاقی وارد شده‌اند که به آن‌ها اشاره می‌شود.

الف - اخلاق روایی:

برخی از آن‌ها فقط به احادیث اخلاقی بسنده کرده‌اند

ب- اخلاق روایی قرآنی: برخی دیگر مانند مرحوم علامه مجلسی در بحارالانوار، در کنار احادیث، به آیات هم تکیه کرده‌اند

ج: اخلاق تحلیلی: برخی دیگر علاوه بر این مسایل، وارد تحلیل مسایل اخلاقی هم شده‌اند. کتاب شریف بحارالانوار این مزیت را دارد؛ اما برخی از کتب روایی اخلاقی ما مانند تحف‌العقول که از کتب مهم روایی اخلاقی است فقط به نقل روایات بسنده کرده‌اند. برخی دیگر از کتب اخلاقی روایی مانند کتاب خصال شیخ صدوق، عنوان‌بندی هم کرده‌اند که برخی روایات اصول کافی هم این‌گونه است.

د: اخلاق فلسفی: یک روش دیگر در مسایل اخلاقی تحلیل قوای وجودی انسان و فضایل و رذایل اخلاقی اوست که به آن اخلاق فلسفی گفته می‌شود که مبنای مسایل اخلاقی آن‌ها، دیدگاه فلسفه به قوای وجودی انسان است، نه این‌که این مسایل در فلسفه بحث شود، چنان‌چه برخی اشتباه تلقی می‌کنند و البته قسمی از مباحث فلسفی قدیم، مسایل اخلاقی بود و درباره فضایل و رذایل بحث می‌کردند اما محور آن‌ها صفات غضبیه و شهویه و قوه وهمیه و عقلیه انسان بود، مانند طهارةالاعراق ابن‌مسکویه و اخلاق ناصری مرحوم خواجه که محورشان این روش علمی اخلاقی بوده است. مرحوم نراقی هم در جامع السعادات با همین مبنا کار کردند ضمن این‌که از روایات هم استفاده کردند.

 ه: سبک اخلاقی غزالی: روش دیگر مباحث اخلاقی، مسایل را در حیطه منجیات و مهلکات مطرح می‌کنند که ابتدا غزالی در احیاء العلوم این‌گونه وارد می‌شود و بعد از او مرحوم فیض تلاش می‌کند از روایات اهل‌بیت استفاده کند و احیاء العلوم را تهذیب کرده است.

و: اخلاق توحیدی: اما مرحوم علامه طباطبایی به‌دلیل سعه دیدشان نسبت به معارف دین، با دید عمیق‌تری به مسایل اخلاقی و تربیتی نگاه کرده‌اند که اصطلاحاً به آن اخلاق توحیدی یا خدا محوری می‌گویند که در این روش صفات حمیده انسان در پرتو توحید و ایمان به خدای متعال شکل بگیرد و ایشان این روش را در المیزان مطرح می‌کنند و استدلال هم می‌کنند. البته منافاتی ندارد که بحث این‌گونه مطرح شود که مسایل اخلاقی از جهت کاربردی و تحریک افراد به یک آثار دیگری هم توجه کند و ما در روایات همه این مسایل را داریم، اما این‌که اصالتاً محور تعالیم قرآن و اهل‌بیت در مباحث اخلاقی چیست، علامه می‌فرمایند، این محور اصالتاً توحید است و روش تربیتی ایشان بر همین اساس بود. چراکه عمدتاً روش طرح مسایل اخلاقی ایشان، مسئله‌ای است و ایشان در مسایل تربیتی به جنبه کاربردی آن توجه دارند که ما در عمل با چه نظامی وارد بشویم که نتیجه آن اتصاف به اوصاف الهی است؛ یعنی نتیجه این روش تربیتی اتصاف به اوصاف الهی خواهد بود. نظر شریف علامه در مسایل تربیتی این بود که ما به‌طور مستقیم به مسایل اخلاقی توجه نمی‌کنیم بلکه در چهارچوب شرع مقدس به مسایل عملی توجه می‌کنیم و چنان‌چه به این چهارچوب به‌طور صحیح توجه شود، صفات رذیله دور و صفات حمیده ورود خواهد شد که به این روش اصطلاحاً تربیت توحیدی گفته می‌شود که بر محور عبودیت می‌چرخد و شاخصه‌هایی دارد که باید در جای خودش به‌صورت تخصصی وارد آن شد.

پس اگر گفته می‌شود روش اخلاقی و تربیتی مرحوم علامه طباطبایی چیست؟ باید مسئله را در دو حیطه عملی و علمی ایشان جست‌وجو کرد و سیره عملی و علمی ایشان با همدیگر مرتبط است، اما به نظر می‌رسد باید در مقام تبیین این دو را از هم تفکیک کرد که مزیت این تفکیک این است که اگر کسی واقعاً در جهت سیره عملی نباشد، نمی‌تواند سیره علمی را به‌طور کامل درک کند. سیره علمی، مانند مباحث علمی معلوماتی را به انسان می‌دهد که ما طبق این مبانی، این روش اخلاقی را اعلام می‌کنیم و با استدلال از آن طرفداری می‌کنیم که در ساحت مباحث علمی این مسئله باید وجود داشته باشد، اما در ساحت تربیت عملی، روش خاص‌تری لازم داریم که از آن روش خاص‌تر اصطلاحاً به سیر و سلوک یاد می‌کنیم؛ و مرحوم علامه طباطبایی هر دو روش را به‌طور جامع داشتند و در هر دو روش صاحب مبنا و در قله بودند.

اگرچه ایشان در سیره عملی به اساتید خود تکیه می‌کند و مطالب را از آن‌ها گرفته بود، اما مزیت ایشان بر هم‌ردیفانش این است که توانسته است با تسلطی که بر کتاب و سنت دارد، سیره عملی را به‌صورت علمی مطرح کنند تا اگر کسی در این سیره عملی تشکیک کرد، به سراغ معارف علمی برود و چنان‌چه اهل این مسایل باشد، تشکیکات و تردیدهایش برطرف خواهد شد؛ و در این جهت «رساله الولایه» را نوشتند.

لذا سیره تربیتی مرحوم علامه همان تربیت توحیدی است که از آن به تربیت عرفانی تعبیر می‌شود که محصول آن معرفت الله است و این معرفت الله از طریق معرفت النفس و با معرفت النفس ظهور می‌کند و از این جهت، چنان‌چه کسی در وادی این سیره عرفان عملی ایشان نباشد، این مباحث را فقط به‌صورت تئوری فرا می‌گیرد، اما حقیقت آن را درک نخواهد کرد، پس نتیجه این بحث و پاسخ از این سؤال این است که ما در جای خودش باید هم به سیره علمی اخلاقی تربیتی مرحوم علامه طباطبایی بپردازیم و هم به سیره اخلاقی و عملی ایشان که ایشان در هر دو جهت در قله قرار داشتند.

▪ وجه تمایز روش عرفانی علامه طباطبایی‌ قدس‌سره از دیگر بزرگان

یگانه تمایز روش عرفانی علامه طباطبایی از ملاصدرا و ابن‌عربی و دیگر بزرگان این است که ایشان بر دو منبع اصلی قرآن و سنت تکیه دارند البته برای رسیدن به معارف قرآن و سنت، مسایل یقینی و قطعی عقلی و دقت‌های عقلی لازم است و باید با این چهارچوب حرکت کرد. بسیاری از افراد به قرآن و سنت تکیه می‌کنند اما محصول آن‌ها دیدگاه‌های عرفانی نیست، باید با دقتی که خود قرآن و سنت به ما نشان داده‌اند وارد موضوع شد که مرحوم علامه طباطبایی این‌گونه بودند. روش تفسیری ایشان، روش تفسیر قرآن به قرآن بود، روش برخورد ایشان با روایات، اصل قرار دادن معارف قرآن و همان‌طور که در خود روایات آمده است، برگرداندن روایات به آیات و تفسیر روایت به روایت بود، این‌ها مسایل مهمی است که مقدمات محکم عقلی را لازم دارد تا انسان وارد این مسیر بشود. با چنین تبیین اجمالی، روش عرفانی مرحوم علامه طباطبایی، رسیدن به توحید خالص است. این رسیدن به توحید خالص مبتنی بر این دیدگاه است که قرآن و سنت ما را به توحید خالص دعوت می‌کنند، یعنی از جهت نظری، قرآن و سنت ما را در تمام شئون به توحید خالص توجه می‌دهند. توحید خالص به این معناست که ما یک حقیقت بالذات مطلق داریم که خدای متعال است و بقیه موجودات تماماً آیه و وجه او هستند که در تمام شئون هم در ذات و هم در اوصاف و هم در افعال آیه‌اند و با چنین دیدگاهی انسان هم یکی از آیات پروردگار متعال است، اما جنبه آیت بودن انسان نسبت به خداوند متعال، برتر از جنبه آیت بودن سایر موجودات است و این آیت بودن هم به لحاظ ظهور حق تعالی است که «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ»، (حدید/3) و سیر تربیتی، با توجه به این مبانی نظری قرآن و سنت شکل می‌گیرد.

شخص در سیر عملی به نقطه‌ای می‌رسد که ابتدائاً به آن اعتقاد دارد، سیر عملی رسیدن است و در مباحث نظری اعتقاد داشتن است، اعتقاد داشتن اصل است، اما رسیدن نیست، دعوت دین رسیدن است که البته آن مقدمات هم باید باشند، ممکن است روش‌های مختلف به یک نتیجه منجر شوند، مثلاً ابن‌عربی هم با اصطلاحات خاص خودش از توحید خالص بحث می‌کند، ملاصدرا هم ضمن بحث‌های فلسفی‌اش در نهایت به توحید خالص می‌رسد و به آن معتقد است، اما مرحوم علامه در مباحث قرآنی و دیگر مباحث، فقط از اصطلاحات قرآن و سنت استفاده می‌کند و با وجود این‌که بر اصطلاحات قوم مسلط است، اما از آن‌ها بهره نمی‌گیرد و فقط از اصطلاحات قرآن و سنت استفاده می‌کند، در بحث فلسفی ایشان بحث فلسفی می‌کند و چنان‌چه به‌طور محدود راجع به عرفان نظری بحث می‌کردند از همان اصطلاحات استفاده می‌کردند اما در بحث تبیین نظریه اسلام در مسئله تربیت عرفانی و هدف از خلقت در بحث‌های نظری و از دیدگاه توحیدی، از همان اصطلاحات قرآنی استفاده می‌کنند و به وحدت مطلقه حق متعال توجه می‌دهند که در سوره مبارکه توحید این مدل را پیاده کرده‌اند، ایشان هم در سوره مبارکه توحید و هم در آیاتی که توجه به وحدانیت مطلقه خدای متعال می‌دهند این مسایل را به‌صورت پراکنده در تفسیر بیان کرده‌اند، این که عرض کردم به‌صورت پراکنده به این دلیل است که ایشان نمی‌خواهد دیدگاه علمی خاصی را بیان کند، در این آیه مقتضای این آیه را و در آیات دیگر مقتضای همان آیات را بیان می‌کنند و در کتاب‌های علمی سیر منظمی دارند، قرآن کریم هم همین‌طور است، نه می‌توانیم بگوییم کتاب عرفانی است که علم عرفان است و نه می‌توانیم بگوییم کتاب اخلاقی است که علم اخلاق است. اصل کار آن تربیت است و عرفان و مسایل اخلاقی و احکام را برای انسان بیان می‌کند و مرحوم علامه هم در روش تفسیری خودشان بر اساس روش قرآن وارد می‌شوند. بنابراین ایشان در کتاب‌هایی که تدوین کرده‌اند بر همین اساس وارد شده‌اند.

▪ چرایی نگارش «رساله الولایه» و «لب اللباب» توسط علامه طباطبایی‌ قدس‌سره

 ایشان در کتاب رسالة الولایة که به قلم خودشان است، اساس کارشان بیان کردن مبانی علمی قرآنی و سنتی معرفت النفس است و اجمالاً کیفیت معرفت نفس و راه رسیدن به معرفت نفس را بیان می‌کنند. این‌که عرض کردم اجمالاً یعنی مطالب این کتاب برای کسی که می‌خواهد بر اساس این روش تربیتی عمل و حرکت کند کفایت نمی‌کند، رساله لب اللباب ایشان محصول جلسات خاص اخلاقی و عرفانی ایشان است و ایشان برای افرادی که می‌خواستند تحت تربیت ایشان باشند و در آن جلسات شرکت داشتند، دورنمای سیر و تحولاتی که برای شخص سالک در مسیر سیرش رخ می‌دهد را هم از جهت حالات و هم از جهت اعمال و رفتار بیان فرمودند، اعمال و رفتار باز دورنماست و حالات هم به همین صورت است، شخص باید به‌صورت جزئی تحت تربیت عملی قرار بگیرد، یعنی اگر کسی مطالب لب اللباب را با مطالعه متوجه بشود، بدون سیر عملی برای او کافی نخواهد بود، هم‌چنین این سیر عملی باید تحت تربیت استادی باشد که خودش این راه را پیموده و سیر کرده است و چهارچوب این دو رساله‌ای که از ایشان در این جهت باقی مانده، به این صورت است. لذا می‌بینیم که رساله لب‌اللباب خطی بوده و در اختیار عموم قرار نداشته است و تنها بین کسانی که در این سیر قرار داشته‌اند رد و بدل می‌شده است، چراکه برای دیگران فایده کلی ندارد، مانند کلیات کاربردی یک علم است که فقط اهل آن علم، آن کلیات را متوجه می‌شوند، رساله سید بحرالعلوم هم همین‌طور است و مرحوم علامه این رساله را در جلساتشان توضیح می‌دادند و لب‌اللباب در واقع توضیح رساله سید بحرالعلوم است و این‌ها کتاب‌های خطی بوده‌اند و به نظر می‌رسد که صلاح نبوده که به این صورت چاپ شوند تا جایگاه خاصشان حفظ شود.

هم‌چنین مرحوم علامه طباطبایی یک بحث نظری در دیدگاه توحیدی دارند و در این رابطه دو کتاب با دو روش مختلف تدوین کرده‌اند.

الف: روش تحلیلی عقلانی: که در آن روش به آیات و روایات هم تمسک می‌شود که رسائل هفت‌گانه توحیدی ایشان این‌گونه است که ابتدا با روش تحلیل عقلانی وارد بحث می‌شوند.

ب: روش قرآنی صرف: دومین روش ایشان هم روش قرآنی صرف است که تفسیر المیزان این‌چنین است که دیدگاه‌های عمیق توحیدی قرآن در آن به‌صورت پراکنده تبیین شده‌اند. هم در بحث وحدانیت مطلقه خداوند متعال و هم در بحث ظهور اسماء و صفات از ذات اقدس الهی که یکی از بحث‌های عرفان نظری است که ایشان در ذیل آیه «وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها وَ ذَرُوا الَّذینَ یُلْحِدُونَ فی‏ أَسْمائِهِ سَیُجْزَوْنَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ»؛ (اعراف/180) بحث بسیار شریفی از منظر قرآن و روایات دارند و هم بحث از انسان کامل کرده‌اند که در عرفان نظری آمده است با این تفاوت که در این‌جا از خود آیات استفاده کرده‌اند به این صورت که انسان کامل همان انبیاء و اولیاء، با آن خصلت‌هایی که قرآن کریم برای آن‌ها بیان می‌کند هستند و در رأس ایشان نبی اکرم‌ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم قرار دارند و در یک‌جا ایشان این مطلب را بیان می‌کنند که اولین فاتح باب ولایت امیرالمؤمنین است که مقصود ایشان همان ولایت کلیه الهیه است که انسان کامل آن ولایت کلیه الهیه را دارد. به هر حال این روش بحث علمی ایشان در این باب است. هم‌چنین ایشان جدای از رسالة الولایة و لب اللباب، از جهت مبنایی بحث دیگری در تربیت عرفانی دارند. ایشان در آیه 105 سوره مبارکه مائده «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لا یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» بحث معرفة النفس را به‌صورت مفصل بیان می‌کنند که در این‌جا لحن بحثشان با کتاب رسالة الولایة متفاوت است و شبهاتی که در این رابطه مطرح می‌شود، در المیزان مطرح و رد شده است و مسئله معرفت نفس را از این آیه شریفه و روایاتی که می‌توانند در ذیل این آیه باشند مانند کلمات قصار امیرالمؤمنین در باب معرفة النفس را بیان می‌کنند هم‌چنین ایشان در آیات دیگری از جمله آیات 18 و 19 سوره مبارکه حشر این مسئله را بیان می‌کنند.

▪ جایگاه مسایل عرفان نظری در سیر عملی علامه

تا آن‌جا که بنده از ایشان و شاگردان خاص ایشان که از ابتدای ورود علامه به قم با ایشان ارتباط داشتند سراغ دارم، ایشان از جهت علمی اجمالاً به عرفان نظری معتقد بودند، این‌که عرض می‌کنم اجمالاً، معنایش این است که این‌طور نیست که هر آن‌چه که دیگران در کتاب‌هایشان بیان کرده باشند مورد پذیرش علامه قرار گرفته باشد، اما این‌طور نبوده است که ایشان از مسایل عرفان نظری آگاهی نداشته باشند و آن‌ها را درس نگفته باشند، ایشان از عرفان نظری آگاهی داشتند و آن را به‌طور محدود درس گفته‌اند، اما این‌که آیا ایشان از مطالب عرفان نظری در روش تربیتی استفاده کرده باشند و یا این‌که عرفان نظری را برای سیر عملی شرط بدانند این‌طور نیست که شخص برای سیر عملی باید حتماً عرفان نظری را بخواند و بداند. این مطلب راجع به سیره علامه طباطبایی است و ممکن است کسی به این نظر بنده اشکال هم بکند، اما شواهدی هست که در هیچ یک از روش‌های تربیتی ایشان بحث از اصطلاحات رایج عرفان نظری نیست، حتی در مورد عرفان عملی مانند منازل‌‌السائرین و امثال آن که شاخصه کتاب‌های درسی عرفان عملی هستند هم همین‌طور است، اگر چه ایشان اطلاع از این اصطلاحات داشتند، اما اساس مباحثشان را بر دو منبع اصیل قرآن و سنت قرار دادند.

 در این بین کتاب دیگری هم از ایشان به‌نام «کتاب توحید علمی و عینی در مکاتب حکمی و عرفانی» یا محاکمات وجود دارد که حاوی نامه‌هایی است که پاسخی است به پرسش سائلی که در مورد شعری از عطار نیشابوری با این مضمون:

دائماً او پادشاه مطلق است

در کمال عز خود مستغرق است

او به سر ناید ز خود آن‌جا که اوست

کی رسد عقل وجود آن‌جا که اوست؟

از مرحوم آخوند خراسانی سؤال کرده بود که این شخص پاسخ مرحوم آخوند را نزد مرحوم شیخ محمدحسین اصفهانی معروف به کمپانی که در فقه و اصول، استاد مرحوم علامه بودند می‌برد. مرحوم کمپانی از شخصیت‌های برجسته در فلسفه بودند که از شاگردان مکتب مرحوم میرزا جواد آقا تبریزی بودند. پاسخ‌های مرحوم کمپانی بر اساس اصطلاحات فلسفی بود.

مرحوم آسید احمد کربلایی پاسخ مرحوم آسید محمدحسین اصفهانی را می‌بینند و با دیدگاه عرفانی پاسخ می‌دهند و مقداری از اصطلاحات عرفان نظری در پاسخ مرحوم آسید احمد کربلایی وجود دارد و معلوم می‌شود که ایشان بر عرفان نظری هم تسلط داشته‌اند، مرحوم علامه طباطبایی‌ رضوان‌الله‌تعالی‌علیه در محاکمات بین این دو پاسخ جمع کرده‌اند تا نظرات این دو بزرگوار را تطلیف و به هم نزدیک کنند، در این تلفیقی که مرحوم علامه در محاکمات انجام داده‌اند، بیشتر از اصطلاحات فلسفی استفاده کرده‌اند تا اصطلاحات عرفان نظری و سعی کرده‌اند با تحلیل‌های لطیف و عمیق، بیانات مرحوم آسید احمد کربلایی را تبیین کنند و این دو پاسخ را به هم نزدیک کنند، البته مرحوم علامه تمام پاسخ‌ها را جمع نکرده‌اند، اما محصول این پاسخ‌ها و محاکمات مرحوم علامه هم حاوی دیدگاه عرفان نظری و بینشی است که ما چه دیدگاه توحیدی باید داشته باشیم و هم این‌که به نوعی محصول سیر عملی را بیان می‌کند که سالک در سیر عملی به چه مراحلی می‌رسد که حاوی مطالب بسیار ارزنده‌ای است که برای درک مباحث آن نیاز به یک دیدگاه تخصصی داریم.

▪ نتیجه بحث

 نتیجه این‌که مرحوم علامه طباطبایی در روش تربیتی خودشان، همان روش اساتیدشان را دارند و به اصطلاحاتی که عرفان نظری و عرفان عملی رایج وجود دارد تکیه نمی‌کردند اگر چه گاهی در نتیجه برخی از مطالب و مراحلی که در عرفان عملی مانند منازل‌‌السائرین و نظایر آن آمده است با این آقایان یکی بشود، این‌که اگر شخص بخواهد در سیر عملی قرار بگیرد منازل‌‌السائرین مرحوم خواجه و فصوص‌الحکم را بخواند تا وارد سیر شود را ایشان معتقد نبوده است، اما لازم می‌دانستند شخص برای سیر عملی باید اعتقادات لازم را داشته باشد و وارد مسیر آگاهی به معارف دین بشود. چراکه تا کسی این آگاهی را نداشته باشد، نمی‌تواند به آن‌ها عمل کند، اما مکتب تربیتی ایشان این قالب خاص را داشته است.

▪ خاطراتی درباره علامه طباطبایی‌ قدس‌سره

مرحوم علامه طباطبایی یکپارچه تواضع و فروتنی بودند و با آن درجه علمی، گاهی در پاسخ سؤالی می‌فرمودند ما نمی‌فهمیم یا ما نمی‌دانیم و ابایی از بیان این سخن نداشتند، حالا یا محل پاسخ را مناسب نمی‌دانستند یا این‌که واقعاً نمی‌دانستند و این نکته را در مجالس پرسش و پاسخ ایشان دیدیدم. نکته دیگر در مورد مرحوم علامه، خضوع عملی ایشان در برابر اهل‌بیت‌ علیهم‌السلام است. ایشان در برابر اهل‌بیت‌ علیهم‌السلام برای خودش شخصیتی قائل نبود، قبل از انقلاب اسلامی در مشهد مقدس، بعد از نماز مرحوم آیةالله‌العظمی میلانی در محضر علامه بودیم، ایشان مدتی صبر می‌کردند تا ازدحام جمعیت کاهش پیدا کند تا به حرم مشرف بشوند و چند دقیقه‌ای هم سؤال و جوابی می‌شد، شخصی آمد و گفت من از راه دور آمده‌ام و می‌خواهم دست شما را ببوسم، ایشان فرمودند، همین کف حیاط را ببوس که از کله من بهتر است، این عین تعبیر ایشان است، یعنی ایشان در محضر امام معصوم برای خودشان ارزشی قائل نبودند. زمانی که ایشان به حرم مشرف می‌شدند، به ایشان گفته می‌شد که شلوغ است و مقداری صبر کنید، ایشان می‌فرمود خیر، من هم مانند بقیه مردم؛ و برای خودش تشخصی قائل نبود که مثلاً کوچه باز کنند و خلوت کنند و امثال این کارها را انجام بدهند، بلکه خودشان را در محضر امام، داخل جمعیت می‌دیدند و ایشان از درب کفشداری تا داخل حرم را می‌بوسید و این مطلب را بنده از نزدیک مشاهده کرده‌ام، ایشان در مصائب اهل‌بیت چشم گریانی داشتند، این مطلب مهمی است که شخصی در قله عقلانیت و مسایل فلسفی و مباحث علمی قرار دارد، اما در نهایت رقت قلب و صفای باطن است، در مجلسی دیدم ایشان عبایشان را کنار زدند که دستمال از جیبشان بردارند، دیدم اشک از صورتشان جاری است، ایشان معروف بود که در ایام محرم، کارهای علمی را در تاسوعا و عاشورا تعطیل می‌کردند و فقط در مجالس اهل‌بیت شرکت می‌کردند و در مجالس قدیمی که اخلاص بیشتری داشتند شرکت می‌کردند، این مطلب از ایشان معروف است که در مجلس روضه منزل مرحوم برقعی در گذرخان شرکت می‌کردند و در اتاقی می‌نشستند و می‌گفتند این سیاهی‌های این اتاق برای ما شهادت می‌دهند، یعنی ایشان تا این اندازه نسبت به ارتباط خالصانه با اهل‌بیت‌ علیهم‌السلام و مخصوصاً امام حسین‌ علیه‌السلام معتقد بودند، در عین این‌که باید تلاش علمی و دقت نظر داشتند. هر کس که به جایی رسید از خلوص در برابر قرآن و اهل‌بیت‌ علیهم‌السلام بوده است، ایشان در مباحث فلسفی، بحث فلسفی داشت، در مباحث روایی، بحث روایی داشت، مشخصه مرحوم علامه جامعیت ایشان در ورود به مباحث بود، وقتی بحث تفسیری می‌کردند، فقط بحث تفسیری را مطرح می‌کردند و در مورد بحث روایی و فلسفی هم همین‌طور بود، البته همه این‌ها هم منطق هستند، کما این‌که ایشان در تفسیر المیزان این کار را کرده است، اما باید روش را شناخت، برخی گمان می‌کردند تفسیر ایشان، یک تفسیر فلسفی است، برخی گمان می‌کردند ایشان تسلطی در روایات نداشتند، در صورتی که ایشان دو مرتبه بحار را از منابع بحار و نه فقط از خود بحار دیده‌اند، آن هم در زمانی که اثری از این معجم‌ها نبود، یک روایت را ایشان از چند جا آدرس می‌دهد که تسلط ایشان را می‌رساند، این در اثر اخلاص بالای ایشان است که خودشان را دربست در اختیار خداوند و معارف دین قرار داده‌اند و خداوند هم دریچه‌های معرفت را به قلب ایشان باز کرد و راه‌ها را گشود. ایشان در آن زمان یک تنه تفسیری را که هنوز نظیری برایش نیامده، نوشته‌اند و این از کرامات الهی است که خدای متعال نصیب ایشان کرده است، ایشان در بحث‌های فلسفی بدایه و نهایه را نوشته‌اند، ایشان در بحث تفسیر روایی، شروع به توضیح روایات مغلق بحارالانوار کردند و شرط کردند که من به این شرط می‌نویسم که چیزی را حذف نکنید و تا هفت جلد را نوشتند و زمانی که به شرطشان عمل نشد، ایشان هم دیگر ادامه ندادند و چاپ‌های قدیم این مطالب حاوی حواشی ایشان به برخی از روایات معضل است، هم‌چنین برخی از روایات مشکل اصول کافی که در چاپ مرحوم آقای علی‌اکبر غفاری آمده است که در بحث قضا و قدر و مشیت، بیاناتی دارند. به هر حال پاکی و طهارت خاص ایشان باعث شد تا در فشارهای گوناگون مادی دست از تلاش برندارند و ایشان در تقویت معارف حوزه‌ها به‌صورت بنیادی وارد شد که المیزان منبعی برای معارف گوناگون است که به نظر حقیر، اگر بخواهیم علوم انسانی را بر اساس اسلام بنویسیم، باید با دقت به المیزان رجوع کنیم. در مسایل اجتماعی، در مسایل تاریخی و مخصوصاً در مسایل روان‌شناسی اسلامی و به‌طور کلی مباحث علوم انسانی منبع ما می‌تواند تفسیر المیزان با دیدگاه تحلیلی علامه طباطبایی باشد و البته شاگردان مبرز ایشان مانند آیةالله جوادی آملی و آیةالله مصباح یزدی به‌طور خاص مسیر ایشان را ادامه دادند و توفیقات فلسفی و تفسیری دارند، البته ایشان شاگردانی مانند آیةالله حسن‌زاده و آیةالله ابراهیم امینی و سایر بزرگان دارند که این‌گونه وارد نشده‌اند.

اگر انسان بخواهد یک دیدگاه جامعی به دین داشته باشد، باید از زبان کسانی که چنین اعتقادی را به دین دارند و سخنشان تکیه‌گاه است و بر مبانی قرآن و سنت تکیه دارند حرکت کنند تا آسیب نپذیریم که شاخصه علامه طباطبایی و حضرت امام رضوان‌الله‌علیهما است، اما در صحنه عمل امام موفق شدند تا این جامعیت را پیاده کنند و مرحوم علامه در بحث علمی اثبات کردند که دین برای پیاده شدن است و پیاده شدن دین حکومت لازم دارد و حکومت هم حاکم الهی و معصوم می‌خواهد و در زمان غیبت حاکم معصوم، باید حاکم فقیه باشد. این را مرحوم علامه طباطبایی در آیه آخر سوره آل‌عمران اثبات کردند و در برخی از مقالات فارسی ایشان که در بررسی‌های اسلامی نوشته‌اند، حاکم اسلامی را هم به‌طور خاص ذکر کرده‌اند. ما باید این‌ها را مبنای دیدگاه صحیح علمی و تربیتی خودمان قرار بدهیم

 منبع:

افق حوزه

 کانال رسمی پرتال اطلاع‌رسانی علامه طباطبایی(رحمه الله علیه) است.  Allametabatabaei@

[ پنجشنبه ۱۳۹۷/۰۴/۲۱ ] [ 10:59 ] [ مسافر🍃 ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

🌟بسم الله الرحمن الرحیم🌟
💚اللهم صل علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم💚

ذکر تعجیل فرج،رمزنجات بشر است ما بر آنیم که این ذکر جهانی بشود
""اللهم عجل لولیک الفرج""


🍃🌸باد صبا بیار نسیمی ز کوی دوست
کاین بوی دوست عالمی آباد میکند🌸🍃
موضوعات وب
امکانات وب


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب