|
کوی دوست
من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم **** تو می روی به سلامت سلام من برسانی
| ||
|
میرزا عباس یا عباس افندی که در میان بهائیان به غُصن اعظم و عبدالبهاء معروفیت دارد، پسر ارشد میرزا حسینعلی نوری معروف به بهاء است که در سال 1260 ق. در تهران متولد شد. مادرش اولین زن بهاء مشهور به نوابه؛ که در میان بهائیان به امالکائنات معروف است. وی در زمان حیات پدر به «غصن اعظم» ملقب و بعد از فوت آن به «عبدالبهاء» شهرت پیدا کرد. در سال 1309 ق. که میرزا حسینعلی بهاء درگذشت، در باب جانشینی او مابین سه نفر برادر دیگر او که از زن دوم بهاء بودند با برادر صلبیشان عباس افندی، در سر ریاست و پیشوایی نزاع در گرفت و بالاخره میرزا عباس که زرنگتر بود از آنان برد؛ بهائیان به او توجه کامل نمودند و برادران دیگر به کلی مطرود و منفور گردیدند. از این جهت است که اتباع عباس افندی خود را ثابتین و اتباع سه برادر دیگر (میرزا محمدعلی، میرزا بدیعالله و میرزا ضیاءالله) را ناقضین میخوانند. در سال 1326 ق. (1908م.) که انقلاب عثمانی روی داد، یکی از کارهای آن آزادی محبوسین بود. عباس افندی که به اتفاق پدرش از سال 1285 ق. از ادرنه به عکا تبعید و تحت نظر مأمورین دولت عثمانی قرار گرفته بودند آزاد گردید و به محض آزاد شدن در سال 1910م. شروع به مسافرت به مصر، سوئیس، لندن و پاریس و باز دوباره به مصر نمود. در اوایل سال 1912م. از مصر به طرف آمریکای شمالی حرکت کرده و در اواسط همان سال وارد نیویورک شد، و پس از گردش و موعظه در بسیاری از شهرهای آمریکا، بالاخره در اواخر آن سال به اروپا مراجعت نموده و به لیورپول وارد شد و از آنجا در جریان سال 1913 م. به آلمان، اتریش، مجارستان و بسیاری دیگر از بلاد اروپا سیاحت نمود و در اواسط سال 1913 م. به مصر و بعد به حیفا برگشت و از آن تاریخ به بعد به جای عکا، آنجا را مقرّ نهایی خود قرار داد. در سال 1918 م. از طرف دولت انگلیس لقب سِر SIR به عبدالبهاء داده شد. 5 ـ شوقی افندی(معروف به شوقی ربانی) عباس افندی هنگام مرگ فرزند پسر نداشت. پس از مرگ او با قرار تازهای كه گذاشته شده بود، رهبری بهائیان به نوة دختری او كه «شوقی افندی» (Shoghi Effendi) نام داشت رسید و وی با نام «شوقی ربّانی» سركردگی فرقة ضالّة بهائیت را در دست گرفت. شوقی افندی كه بهائیان وی را «شوقی ربّانی» میخوانند، در سال 1314 ق. (1897 م.) به دنیا آمد. پدرش میرزا هادی شیرازی(افنان) و مادر او ضیائیه دختر بزرگ عباس افندی است. [شوقی افندی پس از مرگ عباس افندی، عدهای از افراد برجستة بهائی را از سراسر دنیا در حیفا گرد آورده و کنفرانسی تشکیل داد که در نتیجة آن تصمیم گرفته شد که به طور موقت و تا آمادگی شوقی افندی از تشکیل بیتالعدل اعظم خودداری شود و جامعة بهائی زیر نظر بهائیه(یا بهیه) خانم ـ ملقب به ورقة علیا ـ دختر ارشد بهاءالله اداره گردد.] وی وصیتنامهای را از عباس افندی بین «اغنام الله» (گوسفندان خدا؛ پیروان بهاء) توزیع كرد و خود را جانشین عبدالبهاء خواند، اما عدهای از بهائیان به سركردگی «احمد سهرابی» آن را تقلبی و ساختگی خواندند و این گروه تحت عنوان «سهرابیان» از بهائیان منشعب شدند. شوقی افندی خود را «ولی امرالله» خواند و رئیس «بیت العدل» معرفی كرد. او در دارالفنون بالیون لندن تحصیل كرده و مستقیماً تحت پرورش و تربیت انگلیسیها رشد كرده بود. شوقی افندی با شعار برابری زن و مرد، دستور برداشتن حجاب را صادر كرد و ازآنجا كه ایران را خاستگاه بهائیت میدانست به پیروان خود سفارش كرد كه كوشش كنند تا این روش قبل از هرجا در تهران و ایران رایج گردد. شوقی افندی در سال 1300 شمسی، یعنی اولین سال به قدرت رسیدن رضاخان به رهبری بهائیت برگزیده شده بود و در سال 1336، یعنی شانزدهمین سال سلطنت محمدرضا پهلوی مرد. براساس وصیت و دستورات عبدالبهاء، باید رهبری بهائیت در خاندان شوقی افندی به صورت موروثی باقی میماند، اما برخلاف پیشبینی بهاءالله و عبدالبهاء، شوقی صاحب فرزند نشد. به همین سبب او برای ادارة جامعة بهائیت، ایجاد تشكیلاتی به نام «بیت العدل» را لازم و ضروری دانست. نخستین «بیت العدل» بهائیان در سال 1951 میلادی و توسط شوقی ربانی ایجاد شد. اولین وظیفة این هیئت، ایجاد رابطه با دولت اسرائیل بود. شوقی افندی در دانشگاه امریكایی بیروت و سپس در دانشگاه آكسفورد تحصیل كرده بود و انتخاب او به رهبری بهائیت با توجه به رذایل اخلاقی كه داشت موجب اختلاف و انشعابهای تازهای در بهائیت شد. حتی فضلالله صبحی مهتدی ـ كه كاتب و منشی عبدالبهاء بود ـ دست از این فرقة پوشالی كشیده و به دامان پاك اسلام رو آورد و خاطرات خود را از رفتار زشتِ شوقی انتشار داد. براساس نوشتهها و خاطرات صبحی، شوقی افندی (ربانی) گرایش شدیدی به همجنس بازی داشته و توضیح داده است كه چگونه رهبر بهائیان جهان اوقات خود را با همجنسبازی به عنوان مفعول میگذرانده است. این امر، از دلایل رویگردانی چند تن دیگر از نزدیكان عبدالبهاء از فرقة ضالّة بهائیت نیز بود. شوقی ربانی در سال 1336 ش.(1957 م.) به مرض آنفلوآنزا در لندن درگذشت. نقش شوقی افندی در تجدید حیات بهائی را در دو مورد کلی میتوان خلاصه کرد: 1ـ هدایت معتقدان و تنظیم امور جامعة بهائی به صورت سازمانی و اداری و به اصطلاح تشکیلاتی. 2ـ بریدن از همة زنجیرهای اعتقادی و رفتارهای مذهبی گذشته و انقطاع از قیود و عناوین ظهورات قبلی و عمل به احکام و تعالیم ظهور جدید. شوقی افندی امور اجرایی جامعة بهائی را نیز حرکتی تازه بخشید و با تلاش وی مقبرة باب و بهاءالله تعمیر و برقکشی شد. اراضی ملکی که عبدالبهاء چند سال آخر پس از استخلاص از زندان را در آنجا گذرانده بود و به 145 هزار متر مربع بالغ میشد، به کمک بهائیان خریداری، تسطیح و تکمیل شد و چندین مسافرخانه و استراحتگاه در اطراف آن دایر گردید. بدین ترتیب به تدریج بر اراضی بهائی در حیفا و عکا افزوده شده و باغچهبندی و خیابان کشی شد. پس از پایان جنگ و تشکیل دولت اسرائیل مقبرة باب به ترتیبی که گذشت تجدید بنا گردید و در جوار آن دارالآثار بهائی بنیان گذاشته شد... در زمان ریاست شوقی افندی بهائیگری تقریباً از رونق اولیه و زمان عباس افندی افتاد و بسیاری از زعما و مبرّزین قوم بهائی علاوه بر اینکه از دین بهائیگری برگشتند، هر کدام چندین کتاب در ردّ فرقة مزبور نوشته، طبع و انتشار دادند. پس از مرگ شوقی افندی كشمكش شدیدی بین بهائیان بر سر جانشینی او درگرفت و بسیاری از آنان رهبری همسر آمریكایی او به نام ماری ماكسوِل (Mary Maxwell) (متولد 1910م.) و معروف به اَمةالبهاء روحیه خانم یا روحیه ماکسوِل را پذیرفتند. وی به کشورهای زیادی جهت تبلیغ بهائیت سفر کردهاست. بهائیان در اوایل دهة 1340 كنفرانس ویژهای با حضور سران مهم فرقة بهائیت در لندن تشكیل دادند و در این كنفرانس 9 نفر را به عنوان اعضای مجلس بیتالعدل انتخاب كردند. آنگاه این بیت العدل به شهر «حیفا» در «اسرائیل» منتقل شد كه تاكنون فعال است و هر چند سال یكبار با تجدید انتخابات اعضای آن تغییر میكند. ریاست این گروه كه به بیتالعدل حیفا شهرت دارد، با ماری ماكسول بود كه او نیز در سال 1378 ش.(2000م.) مرد و در حیفا به خاک سپرده شد. پس از كنفرانس لندن و انتخاب «بیت العدل حیفا» گروهی از بهائیان، این كنفرانس و بیت العدل حیفا به ریاست روحیه ماكسول را بیاعتبار دانستند و یك امریكایی به نام چارلز میسون ریمی(Charles Mason Remey) را به عنوان جانشین شوقی افندی و رهبر بهائیان معرفی كردند و تحت عنوان «ریمیها» از بهائیان جدا شدند. چارلز میسون ریمی فرزند یك كشیش كلیسای اسقفی بود كه در سال 1874 میلادی (1253 ش.) در یكی از شهرهای حاشیة رودخانة «می سی سی پی» امریكا به دنیا آمد. او كه تحت تعلیمات كلیسای اسقفی امریكا پرورش یافته بود، از دوستان بسیار نزدیك شوقی افندی به حساب میآمد. وی كه پس از آشنایی با شوقی افندی به فرقة بهائیت پیوسته بود، كم كم صاحب موقعیتی در میان بهائیان شد. دوستی این امریكایی با شوقی ربانی به حدی بود كه شوقی ربانی وی را نمایندة خود میخواند و در مراسم و جلساتی كه نمیتوانست در آنها حضور یابد، میسون ریمی را به جای خود میفرستاد. او دو بار به نمایندگی از سوی شوقی افندی به سراسر دنیا و مراكز تجمع و نفوذ بهائیان سفر كرده بود. طرفداران چارلز میسون ریمی او را پنجمین پیشوا و رهبر بهائیان جهان میدانند و به وی لقب «ولی عزیزالله» و «ولی امرالله ثانی» داده بودند. او در سال 1974م. از دنیا رفت. در همین ایام و در میانة كشمكش طرفداران خانم روحیه ماكسول و هواداران چارلز میسون ریمی بر سر رهبری فرقة بهائیت، یكی از بهائیان خراسان ـ كه در كشور اندونزی اقامت داشت ـ ادعای مهدویت كرد و خود را موعود كتاب اقدس(كتاب مقدس بهائیان) دانست. این شخص كه «جمشید معانی» نام داشت، بر خود لقب «سماءالله» گذاشت و فرقة جدیدی به نام «سمائیها» را به وجود آورد كه گروهی از بهائیان به ویژه بهائیهای هند و پاكستان به او گرویدهاند. «جمشید معانی مانند میسون ریمی كه در آمریكا مدعی شد، وی در اندونزی دانشگاهی تشكیل داده و ورود بهائیان را در آن كشور مانع شده و گفته است در آخر ژانویة 1966 م. به معراج رفته است و ریشة درخت بهاء و ثمرة آن معانی است.» [ پنجشنبه ۱۳۹۲/۱۰/۲۶ ] [ 20:25 ] [ مسافر🍃 ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||