اسلایدر

کوی دوست  
کوی دوست  
من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم    ****       تو می روی به سلامت سلام من برسانی 
شهادت امام باقر علیه السلام تسلیت■

✅ امام محمد باقر علیه السلام در اول ماه رجب یا سوم صفر سال ۵۷ قمری در شهر مدینه چشم به جهان گشود و در روز دوشنبه ۷ ذی الحجه سال ۱۱۴ قمری در سن ۵۷ سالگی به دستور هِشام بن عبدالملک خلیغه اُموی بوسیله سمی که ابراهیم بن ولید بن عبدالملک به حضرت داده شد، به شهادت رسید و در مدینه در قبرستان بقیع مدفون شدند. آن حضرت در واقعه کربلا حضور داشت و در آن وقت ۴ سال از عمر مبارکش گذشته بود.

❶ نیکی و صدقه ، فقر را از بین می برد و بر عمر می افزاید و هفتاد نوع بلا را دفع می کند.
⇦خصال ج۱ ص۴۸

❷ جهاد یک زن خوب شوهرداری کردن است.
⇦وسائل الشیعه ج۲۰ ص۱۶۲

❸ شبی را از بیماری یا درد نخوابیدن، برتر و اجرش از یک سال عبادت بیشتر است.
⇦الکافی ج۳ ص۱۱۴

❺ حکایت شخص حریص به دنیا، حکایت کرم ابریشم است که هرچه بیشتر به دور خود بپیچد و بتابد، راه بیرون آمدنش دورتر شود تا آنکه از غصه بمیرد.
⇦اصول کافی ج۳ ص۲۰۲

📚‍ احادیث الطلاب ص۶۶۴ تا ص۶۸۱

‌‌

🌹🌹امام باقر عليه السلام:

 

💠 اِنَّ الاَْمْرَ بِالْمَعْروفِ وَ النَّهْىَ عَنِ الْمُنـكَرِ سَبيلُ الاَْنْبياءِ وَ مِنْهاجُالصُّلَحاءِ ، فَريضَةٌ عَظيمَةٌ بِها تُقامُ الْفَرائِضُ ، وَ تَاْمَنُ الْمَذاهِبُ وَ تَحِلُّ الْمَكاسِبُ ، وَ تُرَدُّالْمَظالِمُ وَ تَعْمُرُ الاَْرْضُ ، وَ ينْتَصِفُ مِنَ الاَْعداءِ وَ يَسْتَقيمُ الاَْمْرُ... ؛

♦️#امر_به_معروف و #نهى_از_منكر
✅ راه و روش پيامبران و شيوه صالحان است
✅ و واجب بزرگى است كه واجبات ديگر با آن بر پا مى شوند
◀️ ( با برپایی امر به معروف و نهی از منکر )
✅ راه ها امن مى گردد
✅ و درآمدها حلال مى شود
✅ وحقوق پايمال شده، به صاحبانش برمى گردد
✅ زمين آباد مى شود
✅ و (بدون ظلم) حق ازدشمنان گرفته مى شود
✅ و كارها سامان مى پذيرد.

 🌷⚫🌷⚫🌷

دوران امامت امام محمد باقر علیه السلام مصادف با ادامه فشارهای خلفای بنی‌امیه و حکام آن‌ها با شیعیان در عراق بود، و توصیه امام به شیعیانش که: «مَنْ بُلِیَ مِنْ شِیعَتِنَا بِبَلاَءٍ فَصَبَرَ کَتَبَ اَللَّهُ لَهُ مِثْلَ أَجْرِ أَلْفِ شَهِیدٍ؛ کسی از شیعه ما به مصیبت گرفتار شود و پایداری نماید، خداوند پاداش هزار شهید را برای او می‌نویسد». حاکی از فشارهایی است که بر شیعیان وارد می‌شد و امام می‌کوشید بدین‌وسیله آنان را به مقاومت و خویشتن‌داری هرچه بیشتر فرا بخواند و این سخت‌گیری‌ها به دلیل ادعای ولایت و امامت امامان بود.

موضع‌گیری ظاهراً ملایم امام باقر علیه السلام علیه دستگاه خلافت اموی که هرگونه مخالفتی را به‌شدت سرکوب می‌کردند، برای بقای هسته مقاومت بود، چه آن‌که تقریباً همه شیعیان و حتی همه اموی‌ها، به‌خوبی می‌دانستند که رهبران شیعه مدعی خلافت و حکومت هستند، و خلافت را حق خود و حق آباء خود می‌دانستند که قریش به‌ زور آن‌را غصب کرده‌اند و این از نقطه اتکاء امامان معلوم بود که روی ولایت و امامت به همان معنای زعامت و تصدی امری تکیه می‌کردند و خود را شایسته آن مقام می‌دانستند. «بنی الاسلام علی خمس الصلاة والزکاة والحج والجهاد والولایة و لم یناد بشیء کما نودی بالولایة فاخذ الناس باربع و ترکوا الولایة؛ اسلام روی پنج رکن استوار است: نماز، زکوة، حج، جهاد و ولایت، و مردم خوانده نشده است به چیزی آن چنان‌که به ولایت خوانده شده است و مردم چهار رکن را قبول کردند و آن یکی را ترک نمودند». موضع‌گیری‌های امام باقر علیه السلام علیه حکام غاصب و ظالم بنی‌امیه، تا آن‌جا سخت و پایدار بود که شیعیان خود از همکاری با حکام ممانعت می‌کردند، و برای آن‌که فکر حکومت و مخالفت با بنی‌امیه را از سر بیرون کند امام باقر علیه السلام را با فرزندش امام صادق علیه السلام به شام فرا خواندند و مورد اهانت و تحقیر قرار دادند. از این‌رو تقیه یکی از اصولی‌ترین سپرهایی بود که شیعه در پناه آن، خود را در دوران‌های سیاه استبداد اموی و عباسی نگه داشتند و امام باقر علیه السلام فرمود: «انّ التقیة من دینی و دین آبایی و لادین لمن لا تقیة له؛ تقیه از دین من و دین آباء من است، کسی که تقیه ندارد دین ندارد».

تقیه، یعنی حفظ سر، رازداری و امانت‌داری، تا کسی سری و رازی نداشته باشد، رازداری در مورد او معنا ندارد و این راز در زندگی امامان شیعه چیست؟ این چیست که همه یاران و معتقدان به امام را شایستگی یا قدرت تحمل آن نیست، فقط کسانی معدود و انگشت شمارند که چون به لیاقت و صلاحیت آن نایل آمده‌اند، شرف رازداری یافته‌اند؟

نمی‌شود راز امام را در مسایل ماوراء طبیعی خلاصه کرد و در غیب‌گویی منحصر نمود، چرا امام به یاران خود در فضیلت کتمان چنین چیزی، چندان توصیه و تأکید کند که در کتب حدیث شیعه بابی به‌عنوان باب‌الکتمان پدید آید؟

این راز باید چیزی باشد که در صورت برملا شدنش، جمع شیعه و خود امام را خطر بزرگ تهدید کند، و آن چیز غیر از امور غیبی و ماوراء طبیعی است.

آیا این راز مربوط به معارف شیعی است؟ یعنی تفسیری که شیعه از اسلام می‌کند و نظر خاصی که در فقه و احکام شرع ارائه می‌دهد؟ در این‌که این معارف در دوران اختناق اموی و عباسی، باید با تدبیر و کاردانی اظهار شود، با همه کس مطرح نگردد، و نااهلان را به آن راهی نباشد، حرفی نیست. ولی با این همه این را نمی‌توان راز امام دانست، زیرا این معارف با همه اختصاصی بودن، درصدها حوزه حدیث و فقه در چندین شهر بزرگ کشور؛ مسلمان آن روز، مطرح بود و به بیان دیگر این معارف اختصاصی بود ولی راز امام نبود، اختصاصی بدین معنا که رواج و رونق آن محدود به جمع شیعه است و غیرشیعه فقط در شرایط خاص می‌تواند بدان دست یابد. چرا نگوییم که راز، مسایل و مطالبی در پیرامون اسرار تشکیلاتی امام است. یک جمع که با هدف انقلابی و با ایدئولوژی راهنما، در میدان مبارزه سیاسی و فکری گام می‌نهد، دارای اسرار است یعنی تاکتیک‌های پیش‌بینی شده، زمان و مکان اقدام‌های بزرگ، نام و نشان و تکلیف مهره‌های مؤثر، منابع مؤثر مالی، خبرها و گزارش‌ها از پاره حوادث و وقایع مهم و... و مطالبی از این قبیل، رازهای ناگشودنی تشکیلات است که جز برای کارگزاران اصلی و شخص رهبر، برای کسی دیگر دانستنی نیست و این همان رازداران و یا امانت‌داران راز است. بازگو کردن آن به دوستان و شیعیان در حکم راهگشایی به سوی آن است، و این خطای بزرگ و خسارت بخش است، خطای که عاقبت به انهدام یک جمع منتهی می‌شود.

کسی که سر امام را بر ملاکند در عمل، کار یک دشمن را کرده است، پس به آسانی می‌توان معنا و وجه این سخن امام را دانست که آن‌که با ما به پیکار بر می‌خیزد، بر ما گران بارتر نیست از آن‌که راز ما را افشاء می‌سازد. در ارتباط بسیار پنهانی امام با شیعه، گاه لازم است که اسرار تشکیلاتی غیرمستقیم، به‌وسیله واسطه‌ها میان امام و شیعیان مبادله گردد، و این یک تدبیر کاملاً معقول است.

هنگامی که چشم‌ها و گوش‌های بیگانه با حرصی هرچه بیشتر، در انتظار کشف ارتباطات شیعیان با امامند، در موسم حج، در زیارت مدینه، در رفت و آمد کاروان‌ها از شهرهای دور دست و... هرگونه رابطه میان امام و افراد، اگر به‌وسیله جاسوسان خلیفه کشف شود، می‌تواند سر نخ دنباله‌داری به سوی اعماق تشکیلات شیعه باشد، در این مواقع امام علیه السلام خود نیز افراد را به ملایمت و گاه به عنف از خود دور می‌ساخته است. به سفیان ثوری می‌گوید: «تو مورد تعقیب دستگاهی و در پیرامون ما جاسوسان خلیفه هستند، تو را طرد نمی‌کنم ولی از نزد ما برو». و برای کسی از شیعیانش که در راه به او برخورد کرد، و از روی تقیه روی از او برگردانده، از خدا طلب رحمت می‌کند، و کسی را که در موقعیت مشابه، با احترام به آن حضرت سلام داده، مورد نکوهش قرار می‌دهد. در چنین مواردی لازم است میان امام علیه السلام و این کسان، کسی واسطه باشد و به این واسطه اصطلاحاً «باب» گفته می‌شود «باب» قاعدتاً باید از زبده‌ترین و نزدیک‌ترین یاران امام باشد و نیز از پربارترین آن‌ها از خبر و اطلاع همانند «زنبور عسل» که اگر حشرات موذی بدانند که در اندرون او چیست، قطعه قطعه‌اش می‌کنند و او را می‌ربایند، و تصادفی نیست که این باب‌ها غالباً مورد تعقیب و انتقام سرسختانه حکومت قرار گرفته‌اند. یحیی‌بن ام‌طویل «باب» امام سجاد علیه السلام در حالی‌که هنوز زنده بود، پای او را قطع کردند و سپس وی را به شهادت رساندند، محمدبن سنان که «باب» امام صادق علیه السلام و از خواص او است، به ظاهر از نزد امام علیه السلام طرد می‌شود، و این تبری جستن و اظهار بیزاری، هیچ موجبی جز یک تاکتیک تشکیلاتی ندارد. جابربن یزید جعفی «باب» امام باقر علیه السلام با بر ملاء ساختن یک جنون تصنعی از کشته شدن که دستور آن از طرف خلیفه چند روز قبل صادر شده بود، نجات می‌یابد.

کسانی که حافظ و مباشر جمع‌آوری و تقسیم اموالی که در اختیار امام است، هستند بی‌گمان از اسرار زیادی باید آگاه باشند، که کمترین و کوچک‌ترین آن‌ها اطلاع از نام پرداخت‌کنندگان و نام‌گیرندگان آن اموال است و این برای دشمنان تشکیلات امام علیه السلام طعمه کوچکی نبود، سرنوشت عبرت‌انگیز معلی‌بن خنیس وکیل امام صادق علیه السلام در مدینه و اظهارات تقیه‌آمیز امام علیه السلام درباره مفضل‌بن عمر وکیل آن حضرت در کوفه نمونه روشن برای این مدعا است.

سه عنوان «باب، وکیل و صاحب» که مصداق هر یک را در چهره‌های مشخص و مبرزی از رجال شیعه می‌توان یافت، طرح روشن از واقعیت شیعه و روابط آن با امام علیه السلام و مجموعاً تکاپوی تشکیلاتی شیعیان به‌دست می‌آید. شیعه در این طرح، مجموعه از عناصر هماهنگ و همگام و مصمم است که گرد محور عظیم و مرکزی الهام‌بخش و مقدس گرد آمده است و از او می‌آموزد و فرمان می‌گیرد، برای او خبر و گزارش می‌آورد، امیدش به او و چشمش به اشاره او است، حتی جوشش بی‌تاب‌کننده احساسات خود را نیز که برای یک جمع مستضعف و مصمم بر مبارزه که بر اثر فشار ناروایی‌ها و بی‌عدالتی‌ها یک چیز طبیعی است به توصیه حکیمانه آن حضرت مهار می‌کند.

و شیوه‌های کارهای پنهان مانند: رازداری، کم‌گویی، بی‌نشان زیستن، تعاون درون جمعی، زهد و پارسایی انقلابی و مانند این‌ها را هم به تعلیم او و به‌عنوان کار مقدس و خدایی می‌آموزد و بکار می‌بندد. به مردی که از آن حضرت پرسیده است، چگونه صبح کرده‌اید ای فرزند پیامبر! چنین خطاب می‌کند آیا وقت آن نرسیده است که بفهمید ما چگونه‌ایم و چگونه صبح می‌کنیم؟ داستان ما درست داستان بنی‌اسرائیل است در جامعه فرعونی که پسران‌شان را می‌کشتند و زنانشان را زنده می‌گرفتند، بدانید که بنی‌امیه پسران ما را کشتند و زنان ما را زنده می‌گیرند، و پس از این بیان گیرا و برانگیزاننده، مسئله اصلی یعنی اولویت اهل‌بیت را نسبت به حکومت پیش می‌کشد، و می‌گوید عرب می‌پنداشت که برتر از عجم است، زیرا که محمد صلی الله علیه و آله و سلم عربی است و عجم بدین پندار گردن می‌نهادند، اگر آنان در این ادعا، صادقند، پس ما از دیگر شاخه‌های قریش برتریم، زیرا ما فرزندان و خاندان محمدیم و کسی با ما در این نسبت شریک نیست. مرد که گویا به هیجان آمده می‌گوید: به شما خاندان مهر می‌ورزم، و امام علیه السلام که او را تا مرز پیوستگی کامل فکری و قلبی و عملی جلو آورده، آخرین سخن آگاهی‌بخش و هشیارگر را نیز به او می‌گوید: پس خود را منتظر و آماده بلا کن، به‌ خدا سوگند بلا به شیعیان ما نزدیک‌تر است از سیل به دامنه کوه و بلا نخست ما را می‌گیرد و سپس شما را، هم‌چنان‌که راحت و امنیت اول به ما می‌رسد و آن‌گاه به شما.

نمونه‌هایی که از ارتباطات امام با این جمع در دسترس ما است، از یک سو نمایشگر صراحتی در زمینه آموزش‌های فکری است، و از سوی دیگر نشاندهنده پیوستگی و تشکل محاسبه شده میان آنان و امام. فضیل‌بن یسار از نزدیک‌ترین یاران رازدار امام علیه السلام در مراسم حج با آن حضرت همراه است، امام علیه السلام به حاجیانی که پیرامون مکه می‌گردند، می‌نگرد و می‌گوید: در جاهلیت بدین‌گونه می‌گردیدند، ولی فرمان آن است که به سوی ما کوچ کنند و پیوستگی و دوستی خود را به ما بگویند و یاری خود را به ما عرضه کنند. اما از آن‌جا که در عهد امام پنجم علیه السلام در اثر مظالم بنی‌امیه، هر روز در قطری از اقطار و بلاد اسلامی، انقلاب و جنگ‌هایی رخ می‌داد و در میان خود خاندان اموی نیز اختلافاتی بروز می‌کرد و این گرفتاری‌ها دستگاه خلافت را مشغول کرده بود و از طرفی وقوع فاجعه کربلا و مظلومیت اهل‌بیت علیهم السلام مسلمانان را مجذوب و علاقه‌مند اهل‌بیت می‌ساخت، این عوامل موجب شد که مردم سیل‌آسا به سوی مدینه و به محضر امام باقر علیه السلام سرازیر شوند، و امکاناتی در نشر حقایق برای آن حضرت به‌وجود آید و دعوت‌های شیعی که بر اثر ستمگری‌های خلفا متوقف مانده بود که جز در پوشش‌های ضخیم ارائه نمی‌شد، اکنون در بسیاری از اقطار اسلامی خصوصاً در عراق و حجاز و خراسان، ریشه دوانیده و قشر وسیعی را به خود متوجه ساخته و حتی در دایره محدودتر به‌صورت یک پیوند فکری و حزبی درآمده است.

آن روزی که امام سجاد علیه السلام می‌فرمود: «در همه عراق دوستان ما به بیست نفر نمی‌رسند.» سپری شده بود و اکنون هنگامی که امام باقر علیه السلام به مسجد پیامبر در مدینه وارد می‌شود، جماعت انبوه از خراسان و دیگر مناطق شیعه‌نشین مانند مدینه و کوفه و مناطقی جدیدی به‌ویژه بخش‌های از کشورهای اسلامی که از مرکز حکومت بنی‌امیه دور است، نیز بر قلمرو طرز تفکر شیعی افزوده می‌گردد، و نفوذ و تبلیغات شیعی در خراسان بیش از هر جای دیگر بود و روش سیاسی حضرت امام پنجم، ادامه منطقی همان روش امام زین‌العابدین علیه السلام است.

.......................................................................................

▪ منابع

1. اصول کافی/ج1/ص183

2. حیات فکری و سیاسی امامان شیعه/جعفریان، رسول/ج1/ص235/ چاپ اول، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی/1371

3. پیشوای صادق/خامنه‌ای، علی/ص106/چاپ اول، انتشارات سیدجمال، ناصرخسرو، به نقل از رجال کشی/ص380 چاپ مصطفوی

4. رجال کشی/ص380

5. پیشین/خامنه‌ای، علی/ص109 به نقل از مناقب ابن‌شهر آشوب/ج4/ص248

6. همان/به نقل از اصول کافی/ج2/ص219

7. ر.ک: پیشین/خامنه‌ای، علی؛ و ر.ک: شذارت سیاسیة من حیاة الائمه/ص 322 328

8. همان/ص39 به نقل از بحارالانوار/ج46/ص360

9. همان/ص40

10. سیر کوتاه در زندگی ائمه علیهم السلام: طباطبایی، محمدحسین

11. بحارالانوار/ج46/ص143

12. بحارالانوار/ج46/ص357 336

منبع: مرکز ملی پاسخ‌گویی به سؤالات دینی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم

⚫⚫🌷🌷🌷

📚 كافى، ج 5 ، ص 56، ح 1

 

⚫🌷⚫🌷⚫🌷⚫

 

جایگاه  امام باقر(علیه السلام) در تاریخ اسلام

 

چرا بیشتر معارف در زمان امام باقر (ع) انتشار یافت ؟

 

انتشار معارف و تربیت علمای بزرگ که منشأ خدمات برای جهان اسلام بودند؛ بیشتر در زمان امام محمد باقر (ع) انجام شد. اما چرا این امر بیشتر در زمان امام پنجم شیعیان صورت گرفت ؟

 

 
شهادت امام باقر
لفظ «باقر» به معنای «شکافنده» است و این لقب را پیغمبراکرم(ص) به وسیله جابربن عبدلله انصاری به حضرت داده  اند. پیامبر اکرم (ص) به جابر این گونه فرمودند: «انک ستدرک رجلا منی اسمه اسمی و شمائله شمائلی، یبقر العلم بقرا; ای جابر! تو مردی از خاندان مرا درک خواهی کرد که همنام و هم شمایل من است. او سرچشمه های علم و دانش را می شکافد و به دیگران توضیح داده و تفسیر می کند.»

جابر هم در عصر امام باقر در کوچه و بازار راه می رفت و لقب "باقر العلوم" را تکرار می کرد. مردم مدینه فهمیدند که مقصود جابر از این لقب  "محمد بن علی بن الحسین" است اما کلمه و لقب "باقرالعلوم" برای مردم تازگی داشت و خیلی آن را نمی فهمیدند، لذا شروع کردند به تمسخر جابر، که او پیر و فرتوت است و هذیان می گوید. جابر هم در پاسخ به آن ها می گفت که آنچه من می گویم سخن من نیست، بلکه سخن رسول خدا است. بنابراین لقب "باقرالعلوم" از زبان رسول خدا(ص) به حضرت باقر(ع) داده شد.

در زمان امام باقر(ع) حکومت مروانیان و خلفای بنی‌امیه رو به انحطاط و ضعف رفته بود، توان و قدرتشان کم شده و مردم هم کم کم علیه آن‌ها شورش کرده و جامعه شرایط جدیدی می‌طلبید.



تبیینی بر شرایط امام باقر(ع)

در دوره امام باقر(ع) زمینه های انقراض امویان و روی کار آمدن عباسیان و پدیدار شدن مشاجرات سیاسی و برسر حکومت مسلمین و نزاع های قومی هموار شده، به خصوص بعد از حادثه خونین کربلا که چهره ننگین بنی امیه را سیاه کرد و نفرت مردم از اعمال و کردار آنان زیاد شد و عده ای زیاد بسوی اهل بیت هدایت شدند و حقانیت آل علیّ(ع) بر آن ها آشکار گردید. لکن مردم به جهات متعددی از جنگ و درگیری نظامی با حاکمان روگردان شده و به تدریج به طرف معارف و علوم الهی گرایش پیدا کردند و توسط امام سجاد و امام باقر و امام صادق(علیهم السلام) به بهترین نحو هدایت شدند و هزاران حدیث از زبان آن بزرگوار در توضیح و تبیین معارف اسلامی و قرآنی و فقهی و تفسیری در دسترس مردم و دانشمندان قرار گرفت .

در واقع در زمان امام باقر(ع) حکومت مروانیان و خلفای بنی امیه رو به انحطاط و ضعف رفته بود، توان و قدرتشان کم شده بود و مردم هم کم کم علیه آن ها شورش کرده و جامعه شرایط جدیدی می طلبید.

فرهنگ جامعه از اسلام فاصله گرفته بود و این را می توان در اتفاقاتی که در جامعه رخ داده بود متوجه شد؛ مسخره کردن یکی از صحابی خاص پیامبر خدا چون جابربن عبدالله انصاری. این وقایع نشان دهنده این بود که فرهنگ جامعه بویی از اسلام نداشت و به طور کلی اسلام در ابعاد مختلف از اصول و فروع آن در چین فضا و اجتماعی مندرس شده بود.

از طرفی نیز انسان های برجسته ای بودند که در عصر بنی امیه به انزوا رفته بودند. با پیش آمدن چنین شرایطی می بینیم که افراد آماده و پا بر رکاب و عاشق اهل بیت هر چند کم نسبت به اهلبیت اظهارتوجه کرده و حضرت باقر از این فضا استفاده کرد و یارانی که داشتند را در مسیر آموزش مطالب اصول و فرع دین تربیت کردند.

فرهنگ جامعه از اسلام فاصله گرفته بود و این را می توان در اتفاقاتی که در جامعه رخ داده بود متوجه شد؛ مسخره کردن یکی از صحابی خاص پیامبر خدا چون جابربن عبدالله انصاری. این وقایع نشان دهنده این بود که فرهنگ جامعه بویی از اسلام نداشت و به طور کلی اسلام در ابعاد مختلف از اصول و فروع آن در چین فضا و اجتماعی مندرس شده بود.



لذا می بینیم امام باقر که هم ولی خدا بود، هم تبیین کننده اسرار وحی و هم احکام و فروع و اصول را بیان می کرد، در جامعه ای که همه ی این اسرار فرو ریخته و ظاهری از اسلام باقی نمانده بود، شروع می کنند از اسرار و اخلاق و اصول صحبت کردن و تمام آنچه مقتضای ولایت و امامت است را تبیین می کنند.

کار به جایی می رسد که مردم شهرهای مختلف چون کاشان به امام نامه می نوشتند و درخواست می کنند که برای تبیین دین سفیری به شهر آنها فرستاده شود
منبع:تبیان
[ یکشنبه ۱۳۹۷/۰۵/۲۸ ] [ 1:26 ] [ مسافر🍃 ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

🌟بسم الله الرحمن الرحیم🌟
💚اللهم صل علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم💚

ذکر تعجیل فرج،رمزنجات بشر است ما بر آنیم که این ذکر جهانی بشود
""اللهم عجل لولیک الفرج""


🍃🌸باد صبا بیار نسیمی ز کوی دوست
کاین بوی دوست عالمی آباد میکند🌸🍃
موضوعات وب
امکانات وب


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب