|
کوی دوست
من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم **** تو می روی به سلامت سلام من برسانی
| ||
|
💟 ابدیت در پیش داریم 💟 ما معتقد هستيم که يک ابديتي در پيش داريم . ابديتي که تمام زندگي دنيا در مقابل آن به اندازه ي پلک زدني هم نيست . اگر فکر کنيم که ابديت يعني چه و بدانيم که ابديت ميليون ها و ميلياردها سال نيست بلکه چيزي است که انتها ندارد . شاگردان علامه طباطبايي تعريف مي کردند که ايشان در بين درس و بي مناسبت مي فرمود که آقايان ما ابد در پيش داريم . و اين را تکرار مي کردند . انسان در لابلاي زندگي اش نبايد دچار غفلت بشود و فراموش کند که چه چيزي را در پيش دارد . ده ها برابر عمر زندگي نوح در مقابل ابديت پلک زدني بيش نيست . نقل مي کنند که وقتي حضرت عزرائيل براي قبض روح کردن حضرت نوح آمده بودند ، حضرت نوح پرسيد که وقت اجل رسيد ؟ حضرت نوح با تعجب فرمود که چقدر زود تمام شد .با اينکه عمر نوح خيلي طولاني بود و قرآن دوره ي نبوت ايشان را950 سال ذکر کرده است . حضرت عزرائيل فرمود که پس عمر مردم آخر الزمان را چه مي گويي که شصت هفتاد سال بيشتر نيست . نوح فرمود که اگر عمر من شصت سال بود دنيا را با يک سجده تمام مي کردم . نوح هم مي گويد که عمرش زود گذشته است . اعتقاد ما به زندگي ابدي است و اگر ما به اين زندگي نپزدازيم و از آن غفلت بکنيم و نسبت به آمدن عالم ديگر غافلگير بشويم و يک دفعه عالم عوض بشود ، ممکن است که صحنه هاي هولناکي پيش بيايد . پس بايد بدانيم که قبل از مرگ چه اتفاقاتي رخ مي دهد ، انسان هنگام احتضار چه مشاهداتي دارد ، ما چه آداب و وظايفي نسبت به خودمان و نسبت به فردي که در حال احتضار است ، هنگامي که ملک الموت مي آيد چه چيزي ديده مي شود ، هنگام جان دادن چه اتفاقي رخ مي دهد ، چه عواملي باعث آسان يا سخت جان دادن مي شود . در روايات پانزده مورد گفته شده که سکرات مرگ را آسان مي کند .
✨🌹✨
واقعا کسي ضمانت نداده که ما تا پيري برسيم و در جواني نمي ميريم . کسي به ما چنين تضميني نداده است . رابطه ي حضرت عزرائيل با گرفتن جان ما ، يک رابطه ي دفعي و آني است. ما در دنيايي زندگي مي کنيم که همه چيز تدريجي است و عالم مادي همين است. وقتي مي خواهد باران بيايد ، قبل از آن هوا ابري مي شود و صداي رعد و برق مي آيد . قبل از آمدن شب و روز نشانه هايي است . ما به امور تدريجي و زماني عادت کرده ايم و فکر مي کنيم که حضرت عزرائيل هم با سر و صدا و نشانه مي آيد و جان ما را مي گيرد . مثلا فکر مي کنيم که اول بايد يک پيري يا بيماري بيايد بعد حضرت عزرائيل بيايد . حضرت عزرائيل موجود مجرد است نه مادي و جان ما را هم که مي خواهد بگيرد مجرد است . رابطه ي حضرت عزرائيل با جان ما رابطه ي آني و دفعي است نه تدريجي . شبيه اراده کردن شماست . براي اراده کردن که مي خواهد در جان شما اتفاق بيفتد زمان برنمي دارد . همين که اراده بکنيد که آب بخوريد ، اين اراده آني است البته ممکن است براي اينکه بخواهيد حرکت کنيد و ليوان آب را برداريد زماني طول بکشد چون بدن مادي است ولي اراده در جان شما آني مي آيد . وقتي اجل فرا برسد پير و جوان ندارد . حضرت امير در شعري مي فرمايد که مرگ ناگهان مي رسد. آيت الله اراکي اشک مي ريخت و اين ابيات اميرالمومنين را مي خواند : اي کسي که مشغول شدي و غافل شدي از مرگ ، مرگ ناگهان مي رسيد . کسي نبايد خودش را ايمن از مرگ بداند و بايد هميشه آماده باشد . به آيت الله شيرازي در کربلا گفتند که اگر يقين داشته باشيد که يک هفته ي ديگر مرگ شما فرا مي رسد چه کار مي کنيد ؟ گفت همان کاري که تابحال مي کردم يعني از جواني حواسش بوده است . پس اولا کسي ايمن نيست و ثانيا جوان بايد دنبال اين مباحث باشد. براي اينکه از همان اول فرصت ها را بدست بياورد و فرصت سوزي نکند . چون وقتي سني از او مي گذرد ديگر نمي تواند کاري بکند و به گذشته اش با حسرت نگاه مي کند .
#مبحث_یادمرگ ۲ ✨🌹✨ 🔸 یاد مــرگ عامل اصلی تربیت 🔸 هيچ عاملي از نظر تربيتي و رشد و اهميت يادمرگ ، سازنده و مربي نيست . چه چيزي در هشت سال دفاع مقدس باعث شده بود که اين قدر فداکاري ، اخلاق خوب ، گذشت ، ايثار ، رعفت ، صميميت و رعايت حقوق در بين جمع ايجاد بشود ؟ زيرا آنها خودشان را دائما در معرض مرگ مي ديدند . کسي که خودش را دائم در معرض مرگ ببيند طبيعي است که سبکبال و سبکبار است . در واقع شان دنيا را به اندازه آن مي بيند نه بيشتر . ودر مقابل ابديت دنيا را خيلي جدي نمي گيرد که بخاطر آن حرص بزند ، با ديگران درگير بشود و به ديگران ظلم بکند . او مي داند از پس امروز فردايي هست که اعمال و اخلاقش مجسم مي شود . من در باطن خودم اخلاقياتي دارم . حسد ، کينه ، سوءظن و بدبيني باعث شده که روح من تنگ بشود . چه بسا اين تنگي ها که در باطن من است زندگي آخرتي من را تنگ بکند . وقتي من اين چيزها را بدانم طبيعي است که رفتار خودم راعوض مي کنم . در جبهه اين اتفاق افتاده بود و آنها بدون هيچ تعلقي سرباز خدا و ولي خدا شده بودند . تا کسي مشکل خودش را با مسئله ي مرگ حل نکند نمي تواند سرباز خوبي براي خدا و ولي او باشد . در جنگ تبوک پيامبر فراخواني داد که نيروها جمع بشوند تا به سمت تبوک بروند . تبوک شش صد کيلومتر با مدينه فاصله داشت . و آنها مي خواستند که با روم مقابله بکنند . تابستان بود . عده اي شروع به بهانه جويي کردند که هوا گرم است و ممکن است که چشم ما به دختر مسحيان بيفتد و ما تحريک بشويم . آيا نازل شد وتعبيرش اين بود : آيا به زندگي دنيايي راضي شديد و سنگين بار شده ايد ؟ همين سنگين باري باعث شد که آنها جواب رسول خدا را ندهند . در وصف ياران ولي عصر داريم که آنها تمناي شهادت دارند . يعني تعلقات ندارند . معنايش اين است که آنها سبک بار هستند نه اينکه الان مي خواهند شهيد بشوند . ياد مرگ است که اين سبک بالي را بوجود مي آورد .
#مبحث_یادمرگ ۳ ✨🌸✨ 🔵 عوامل آسان تر شدن مرگ 🔵
مرحوم شيخ عباس قمي در کتاب منازل الاخرة ( من توصيه مي کنم که اين کتاب بخوانيد . شايد اثر آن از صد تا سخنراني اخلاقي بالاتر باشد .) نقل کرده که پيامبر بر بالين جواني بودند که در حال احتضار بود . پيامبر ان جوان را تلقين کرد و گفت که بگو لا اله الا الله . جوان زبانش بسته بود . پيامبر به مادرش گفت که تو از او ناراضي هستي ؟ مادر گفت که اوشش سال است که به من جفا کرده است و من از او راضي نيستم . پيامبر فرمود که الان وقت ناراضي بودن نيست . او در سختي است . زن گفت که خدا بواسطه راضي بودن شما راضي باشد . زبان جوان باز شد . پيامبر گفت که چه مي بيني ؟ گفت : يک فرد بد هيکل و بد بود را مي بينم که از بوي بد آن راه نفس من بسته شده است . پيامبر فرمود که بگو : يا من يقبل اليسير و يعفوا عن الکسير اقبل من اليسير يعفوا عن الکثير . اي کسي که از گناهان بزرگ ما مي گذري و اعمال کوچک و کم ما را قبول مي کني ، کم هاي ما را قبول بکن و گناهان زياد ما را ببخش . جوان اين را تکرار کرد . گفت: الان مي بينم که آن سياه رو دور شد و سفيد رويي معطر وارد شد. بعد راحت جان داد . محدث قمي مي گويد که نيکي نکردن به پدر و مادر باعث مي شود که نتواند تلقين پيامبر را هم بگويد.
#مبحث_یادمرگ ۴ ✨🌹✨ ✨ یاری خدا به مومنین هنگام مرگ ✨ در روايات داريم که از هنگام قبض روح تا منازل بعدي مرگ ، امدادهاي خاصي به مومنين مي رسد . روايتي از امير المومنين از کتاب کافي نقل شده است که انسان که در آخرين روز دنيا و در آستانه ي آخرت است مال ، فرزند و اعمالش پيش چشم او مجسم مي شوند . او به مالش مي گويد که من براي تهيه شما خيلي زحمت کشيده ام ما براي من چه مي کنيد ؟ گفتند که از اين اموال کفني را براي تو تهيه مي کنيم که مي تواني با خودت ببري . به فرزندانش مي گويد که من محب شما بودند و براي بزرگ شدن شما زحمت زيادي کشيده ام . شما براي من چکار مي کنيد ؟ آنها مي گويند که ما تو را تا قبر همراهي مي کنيم و بيشتر از اين کاري از دستشان بر نمي آيد . اعمال در ملکوت عالم باقي مي ماند و مجسم مي شود که بعدا در مورد آن توضيح خواهيم داد . بعد به عمل خودش روي مي کند و مي گويد که تو براي من چه مي کني ؟ مي گويد : تو نسبت به من خيلي راغب نبودي که اعمال انجام بدهي ولي من هميشه با تو هستم . اگر اين شخص از مومنين باشد زيباترين و خوش بوترين و خوش پوش ترين افراد به سمت او مي آيند و به او بشارت رحمت الهي را مي دهند و به او خير مقدم خواهند گفت . فرد به اين زيبارو مي گويد که تو که هستي ؟ مي گويد که من عمل صالح تو هستم . از دنيا بيرون بيا و به سمت بهشت برزخي برو . بعد دو تا ملک براي سوال در قبر مي آيند . وقتي ملک از دين و خداي او سوال مي کند ، مي گويند که خدا تو را محکم نگه دارد . امير المومنين مي فرمايد که اين معناي آيه يثبت الله الذين امنو ... است و خدا اين جوري مومنين را امداد و دستگير مي کند .
✨☘✨ 🔸 مـرگ اندیشـی 🔸 ما بايد بهانه هاي مختلفي را براي مرگ انديش بودن ايجاد بکنيم . پيامبر وقتي بهار را مي ديد مي فرمود : بهار را که ديديد به ياد قيامت بيفتيد. اين يک بهانه است که انسان به ياد مرگ بيفتد و به آن توجه بکند . پيامبر وقتي از خواب بلند مي شد مي فرمود : خدارا شکر که ما را زنده کرد پس از مردن . زيرا خواب يک مرگ سبک است که در تعابير قرآن کنار مرگ گذاشته شده است . در خواب تعلق روح کاملا قطع نمي شود و اگر خدا اجازه بدهد روح بر مي گردد و اين تعبير قرآن است. تعبير پيامبر بعد از بلند شدن خواب اين بود که الحمدلله زنده شديم . اين عاقل بودن و زيرک بودن فرد است . پيامبر فرمود : نشاني انسان عاقل اين است که زياد ياد مرگ بکند . يکي از کارهايي که مي تواند به انسان کمک بکند رفتن به قبرستان است . البته نه قبرستاني که به شکل فضاي سبز درآمده است . به شکلي که در آنجا تامل بکنيم و خلوتي داشته باشيم و به قلب مان برسانيم که ما هم به اينجا گذر خواهيم کرد . کار ديگري که مي تواند به ما کمک کند شنيدن موعظه هاست . مثل موعظه هاي شنيداري زيرا ما احتياج به موعظه هاي شنيداري داريم . حضرت علي (ع) به بعضي افراد مي فرمودند که من را موعظه کن . طرف گفت که شما همه را مي دانيد . حضرت فرمودند : در شنيدن اثري است که در دانستن نيست . انسان بايد بشنود . آقايي مي گفت که پدرم وقتي مي خواست مادرم را براي نمازصبح اول وقت بيدار کند مي گفت : خانم بلند شو .آنقدر بخوابيم که ديگر کسي نيست که ما را صدا بزند . کار ديگر وصيت کردن است . کسي با وصيت کردن نمي ميرد.
✨🍀✨ 💠 علت ترس ما از مرگ چيست؟ پاسخ – اين يک چيز عمومي است که همه ي افراد يک ترس و وحشتي از مرگ دارند . حتي برخي از افراد از نام مرگ هم فراري هستند . ما به طور کلي دو جور ترس از مرگ داريم . بعضي از ترس ها ، ترس هايي هستند که ارزش و تقدسي ندارند و بايد کاري کنيم که به تدريج از بين بروند . ولي برخي از ترس ها مقدس هستند . منشأ برخي از ترس ها بدليل بي ايماني ، جهالت و ضعف و نقصي است که دردرون انسان وجود دارد. در موارد زيادي در روايات به اينگونه ترس ها اشاره شده است . در روايت داريم که امام هادي (ع) به بالين يکي از دوستان خود که در حال احتضار بود رفتند . او خيلي گريه مي کرد و مي ترسيد . يک کسي از حضرت سوال کرد که چرا ما اينقدر از مرگ مي ترسيم ؟ امام فرمودند : از مرگ مي ترسيم به اين خاطر که نمي دانيم چيست و آن را نمي شناسيم . يک راننده اي که در يک جاده ي تاريک و ناشناخته حرکت مي کند، نگران است . از اين وحشت دارد که هر لحظه چه اتفاقي مي خواهد پيش بيايد . امام هادي (ع) فرمودند : اگر به فرض چرک و کثافت بدن تو را گرفته باشد . در عين حال مريضي هاي پوستي و زخم هايي نيز به بدن تو وارد شده باشد. اگر همه ي اينها را با يک حمام رفت شستشو دهيد پاک مي شود و از رنج رهايي پيدا مي کنيد . آيا در اين صورت باز هم مي ترسيد حمام برويد و از آن بدتان مي آيد ؟ گفتند : نه . مرگ نيز يک چنين چيزي است براي کسي که يک کثافات و آلودگي هايي بر جان او مانده و در دنيا پاک نشده ، بوسيله ي آن شستشو پيدا کرده و از رنج ها خلاصي پيدا مي کند . آن شخص با آرامش به استقبال مرگ رفت و چند لحظه ي بعد از دنيا رفت .
✨🍀✨ 💠 علت ترس ما از مرگ چيست؟ بسياري از دلايل ترس از مرگ جهالت است . در روايتي امام جواد (ع) فرمود : مانند بچه اي است که چون خاصيت دارو را نمي داند از آن فراري است . اما آن کسي که عاقل است و مي فهمد که آن دارو او را از رنج خلاص مي کند به استقبال آن مي رود . گاهي اوقات سبب آن جهل است و گاهي نيز تعلقات شديد به دنيا است . اگر شما روي کف دست خود چسبي بزنيد که مويي ندارد مي توانيد به راحتي و بدون درد آن را بکنيد . اما اگر آن را در جاي پرمويي ، مثلاً روي پا يا پشت دست خود بزنيد که با صدها مو گره خورده، وقتي که مي کنيد درد دارد . چه بسا انسان نسبت به امورات مختلف دنيا تعلقات شديد پيدا کرده و مانند هزاران زنجير به جان او وابسته شده است . طبيعتاً دل کندن از آنها و به سمت مرگ رفتن يعني دوري کردن از محبوب او . يک کسي خدمت پيامبر اکرم (ص) رسيد و گفت: من از مرگ مي ترسم و از آن بدم مي آيد . پيغمبر فرمود : آيا تو اموالي داري ؟ گفت بله . پيامبر فرمود: آيا در راه خدا چيزي را براي بعد از مرگ خود داده اي ؟ گفت نه . فرمود به خاطر همين مي ترسي چون به جان تو وابسته شده است . #مبحث_یادمرگ ۸ ✨🍀✨ 💠 علت ترس ما از مرگ چیست؟ (بخش نهم) يکي ديگر از علل ترس از مرگ که خيلي شيوع دارد ، گناهان ، ظلم ها و آلودگي هايي است که در وجود انسان است . همه ي ما مي دانيم که پس از مرگ ميهمان سفره ي خود هستيم و بعد از مرگ دست پخت خودمان را مقابل ما مي گذارند . چيزي غير از اعمال ما نيست . اگر خوب باشد و آن را در دنيا خوشمزه درست کرده باشيم که کار خودمان است و اگر هم تلخ باشد که باز هم کار خودمان است . اگر بوته خار است خود کشته اي اگر پرنيان است خود رشته اي . مار و مور و حيوانات ديگر عالم قبر و جهنم را از جاي ديگري نمي آورند بلکه ما با اعمال خود آنها را درست کرده ايم . ظلمت هاي قبر ظلم هاي ما است . در روايتي از پيامبر اکرم (ص) است که همان ظلم هايي که مي کنيم ظلمت هاي روز قيامت مي شود . وگرنه اگر اينجا اعمال ما سالم باشد کاري با ما ندارند . دليلي ندارد که خداوند بخواهد کسي را در فشار قرار دهد . نقل مي کنند که کنار روستاي ملانصرالدين قبرستاني بود زماني که در حال سرزدن به آنجا بود ديد يک قبري شکافته است . وارد آن قبر شد و دراز کشيد . نزديک غروب بود که جمعي از دوستان با اسب و الاغ وارد قبرستان شدند . بخاطر سرو صدايي که ايجاد شده بود ملانصرالدين فکر کرد که نکير و منکر هستند که آمده اند . ترسيد و يکباره از جاي خود بلند شد . وقتي آن افراد در تاريکي اين صحنه را ديدند، اسب و قاطرهاي آنها رم کرد و به هم ريختند . وقتي فهميدند که ملانصرالدين يک چنين کاري کرده است حسابي او را کتک زدند . او نيز با لباس پاره و خوني از دست آنها فرارکرد و به منزل آمد . همسر او گفت چه شده است ؟ گفت که من يک چنين کاري کردم . زماني که يک مقدار آرام گرفت همسر از او پرسيد از عالم قبر چه خبر؟ ملانصرالدين گفت اگر قاطر کسي را رم ندهيد با شما کاري ندارند . درواقع اگر قاطر کسي را رم ندهيم و در دنيا ظلمي نکنيم با ما کاري ندارند . امام مجتبي (ع) يک دوستي داشتند که بسيار شوخ بود . چند روز او را حضرت نديده بودند بعد از چند روز که ديدند گفتند چطور هستيد ؟ گفت آقا يک جوري زندگي مي کنم که نه خدا راضي است ، نه شيطان راضي است و نه خودم . حضرت لبخندي زدند و گفتند چطور؟ گفت خدا راضي نيست به اين خاطر که مي خواهد مدام از او اطاعت کنم و معصيتي انجام ندهم که من اينگونه نيستم . شيطان از من راضي نيست چون مي خواهد دائم معصيت کنم و هيچ اطاعتي نداشته باشم که آن هم نيستم . خودم هم راضي نيستم چون دوست دارم که تا آخر بمانم و هيچ گاه نميرم که اينطور هم نيست . همان موقع يک نفر کناري ايستاده بود گفت ، چرا ما از مرگ بدمان مي آيد و هرگاه حرف مي زنيم مي گوييم نمي خواهيم بميريم. حضرت فرمودند : چون شما خرابکاري کرده ايد و اين طرف را آباد کرده ايد و مي ترسيد که از يک جايي که آباد شده به يک جاي خراب برويد .
✨🍀✨
💠 علت ترس ما از مرگ چیست؟ (بخش دهم)
اما يک ترسي هم است که برخي از اولياء خدا داشته اند . اين ترس ، ترس مقدسي است . شما شنيده ايد که مومن بايد خوف و رجا داشته باشد . ترسي که مومن از مرگ دارد جنس آن متفاوت است . اتفاقاً ترسي است که ناشي از معرفت و ايمان بالا است . گاهي اوقات مي ترسيدند به اين خاطر که مي دانستند بعد از مرگ بر چه عظيمي وارد مي شوند . وقتي که شما بر شخصي وارد مي شويد که به معرفت او واقف هستيد ، با اينکه مي دانيد شما را اذيت نمي کند و آدم خوبي هم است اما خود بخود يک ابهتي در دل شما ايجاد مي کند . مرحوم آيت اله شيخ محمد تقي آملي از مراجع صاحب رساله در تهران بودند . ايشان از اولين شاگردان مرحوم آقاي قاضي بودند . تشرفي خدمت امام زمان (ع) در مسجد سهله داشتند ، آنقدر جذبه و ابهت حضرت ايشان را گرفته بود که فرار کرده بود و به حضرت قسم داده بود که من ديگر نمي توانم جلوتر بيايم . اين ترس بخاطر درک عظمت و معرفت است . زماني امام مجتبي (ع) گريه مي کردند . بعضي افراد به ايشان گفتند که چرا گريه مي کنيد ؟ شما فرزند رسول خدا هستيد و کسي هستيد که بيست سفر پياده از مدينه به مکه رفته ايد . شما کسي هستيد که سه بار تمام اموال خود را با فقرا تقسيم کرده ايد . شما چرا گريه مي کنيد ؟ حضرت فرمودند بخاطر دو چيز من گريه مي کنم : اول اينکه دوستان خدايي را ترک مي کنم و دوم از حول و هراس به ورود عالمي که حجاب ها برداشته مي شود . ايشان عظمت خدا را مي دانند وگرنه بحث اين نيست که از اعمال خود مي ترسند. ايشان مي خواهند مرحله به مرحله در عوالمي حضور پيدا کنند که سير، سير انا عليه راجعون است .
يا گاهي اوقات فرد مومن است و اعمال زيادي هم دارد اما از کم و کيف اعمال خود مي ترسد که لياقت نداشته باشد . مبادا اين اعمال براي سفر ابدي او کم باشد . يا آنقدر خالص نباشد که لايق درگاه خدا باشد . گفت چگونه سرزخجالت برآورم بردوست که خدمتي به سزا برنيامد از دستم . اينها اهل عمل بودند اما خيلي اعمال خود را نمي ديدند . حضرت خديجه (س) در آخر عمر خود که در بستر بودند گريه مي کردند . حضرت رسول پرسيدند که چرا شما گريه مي کنيد؟ ايشان گفتند من مي ترسم که آيا خداي من از من راضي است يا خير. اين بانو فداکاري هاي بزرگي داشتند و اولين بانويي بودند که به پيامبر اکرم ايمان آوردند. همانجا جبرائيل نازل شد و سلام خداوند را رساند و به حضرت رسول گفت به حضرت خديجه بفرماييد که خداوند فرمود من کمال رضايت را از شما دارم .
اين ترس از اين مسئله است که مبادا اين اعمال لايق اعمال نباشد . حضرت آيت اله بروجردي هنگام مرگ خود گريه مي کردند . وقتي اطرافيان خواستند به ايشان تسلي دهند گفتند شما اين همه خدمات انجام داده ايد . اين تعداد شاگرد تربيت کرده ايد ، مسجد ساخته ايد و کارهاي بزرگي انجام داده ايد . آيت اله بروجردي با همان گريه گفتند : عمل خالص را آنجا مي خرند و آن کسي که اعمال را حسابرسي مي کند خيلي آگاه است . اين ترس از روي معرفت و ايمان است . اين ترس ترس مقدسي است و از فرد جدا نمي شود . سازنده است و اثر مثبت هم دارد . اثر مثبت آن اين است که فرد مدام عمل خود را بيشتر و خالص تر خواهد کرد . از اين دو نوع ترسي که گفتيم ، قسمت اول آن بايد از بين برود، اما قسمت دوم آن مقدس است .
#مبحث_یادمرگ ۱۰
✨🌺✨
✅ احتضار چيست و هنگام آن چه اتفاقي مي افتد ؟
پاسخ – اولين مرحله و منزل از منازل آخرت وآخرين مرحله و منزل از منازل دنيا است . به زبان ما موقع جان دادن و قبض روح است . البته اسامي ديگري هم دارد به نام سکرات موت و قمرات موت که در قرآن هم به آنها اشاره شده است . احتضار يعني حاضر شدن، زماني است که مرگ انسان و فرشتگان مرگ حاضر مي شوند . اين همان وقتي است که در روايات به عنوان پايان وقت توبه از آن ياد شده است . چون فردي که در زمان احتضار قرار مي گيرد در عين حال که چشم او به دنيا است ، چيزهايي از آخرت را هم مي بيند . به طورکامل و واقعي ملک الموت را مي بيند . البته اين ديدن با چشم سر نيست که ديگران هم که در کنار فرد محتضر نشسته اند بتوانند آن را ببينند . اين ديدن با همان چشم برزخي است . شبيه آن چيزي که درخواب بدن ما افتاده و چشم ما بسته است اما يک چيزهايي مي بينيم . اما اينجا در آستانه ي ورود به عالم ديگري هستيم و ملائکه را نيز مي بينيم . وقتي فرد مي بيند ديگر اينجا توبه فايده و ارزشي ندارد . چون توبه زماني ارزش دارد که شما رجوع به خدا را انتخاب کنيد .اين کمال و رشد است اما آن موقع ديگر انتخابي در کار نيست شما را مي برند و چاره اي نداريد . ايمان اجباري و اضطراري رشد و کمالي براي انسان نمي آورد . درقرآن داريم که فرعون هم در لحظات آخر توبه کرد . گفت من به خداي بني اسرائيل ايمان آوردم . همانجا خداوند خطاب کرد که الان ايمان آوردي؟ اين ايمان ديگر فايده اي ندارد و رشدي براي تو نمي آورد .
آن زماني است که شخص محتضر مشاهداتي خواهد داشت . در عين حال که چشمي به دنيا دارد اما آن طرف را نيز مي بيند . پنج چيز را به عنوان مشاهدات محتضر از روايات پراکنده مي توان استخراج کرد . يکي از چيزهايي که مي بيند جايگاه خود در بهشت و يا جهنم برزخ است . ما در چندين روايت داريم که اجمالاً در آن موقع مي فهمد که جاي او کجا است . در روايتي از امام صادق (ع) است که وقتي که جاي مومن را در بهشت برزخي به او نشان مي دهند ، به ملائکه ي مرگ خطاب مي کند که به من اجازه مي دهيد به خانواده ي خود بگويم ؟ مي گويند ديگر فرصتي نيست . دومين چيز از مشاهدات شخص محتضر ، حضور حضرت عزرائيل (ع) يا ملائک زير دست او است . داريم که موقع احتضار ملائکه ي رحمت و غضب صف مي کشند . اگر شخص محتضر از مومنين باشد ملائکه ي رحمت به او بشارت داده و به خوش آمد مي گويند و همينطور برخورد بسيار خوبي با او خواهند داشت . و اگر اهل عذاب باشد از همان لحظه و با برخورد سختي که با او مي کنند عذاب او شروع مي شود .
#مبحث_یادمرگ ۱۱
✨☘✨
✅ سومين چيزي که محتضر مي بيند معصومين هستند.
دهها روايت در اين زمينه داريم که شخص معصومين را مي بيند . اولاً به چه علتي اميرالمومنين (ع) ، پيامبر اکرم و سيد الشهدا را مي بيند ؟ به يک جهت فلسفه ي اين ديدن که درروايات به آن اشاره شده اين است که شخص مومني که عاشق و دوستدار اين افراد بود ، وقتي چهره ي زيباي آنها را مي بيند از دنيا دل مي کند و راحت جان مي دهد . از طرف ديگر شخصي که اين افراد را قبول نداشت و در جهت عکس مسير آنها و دشمني و بغض آنها قدم بر مي داشت مي بيند، شرمندگي عجيبي بر او وارد مي شود . و غمي بر غم هاي او افزوده مي شود که من چه کساني را که اينجا همه کاره هستند از دست داده ام .
در فرازي از زيات اميرامومنين که در مفاتيح هم آمده تعبير اين است : سلام بر آن علي (ع) که نعمت خدا است بر ابرار و خوبان و نقمت خدا و نوعي عذاب براي بدان است . اين نشان مي دهد که فلسفه ي آمدن آنها نوعي لذت و يا نوعي عذاب است . يکي از شاگردان خوب امام صادق (ع) سوال مي کند که آيا مومن در موقع قبض روح خود ناراحت است ؟ آيا از مرگ کراهت دارد ؟ حضرت فرمودند نه . زماني که ملک الموت براي قبض روح مي آيد ابتدا ناله اي سر مي دهد . ملک الموت مي گويد اي ولي و دوست خدا ناله نکن من از پدر براي تو مهربان تر هستم . چشم خود را باز کن و نگاه کن . مومن نگاه مي کند و در آن حال رسول خدا و اميرالمومنين (ع) ، حضرت زهرا (س) ، امام حسن (ع) و امام حسين (ع) و فرزندان آنها ، يعني همه ي معصومين را مي بيند . به مومن گفته مي شود اينها رفيقان و هم نشينان تو در بهشت هستند . مومن نگاه مي کند ، در همين زمان خطاب مي رسد: اي کسي که باور کردي و به اهل بيت اطمينان پيدا کردي ، به سمت خدا بيا در حالي که با اين ولايتي که داري رضايت داري ، خدا هم از تو رضايت دارد به ثواب و پاداشي که به تو مي دهد ، بيا داخل اين بندگان من ، يعني حضرت محمد (ع) و اهل بيت او .
در اين حال هيچ چيز براي او محبوب تر از اين نيست که روح او از بدن جدا گردد و به اين بزرگواران ملحق شود . اما فقط اينکه آيا همه مي بينند و اينکه همه ي اهل بيت را مي بينند يا خير؟ آنچه که قدر مطلق همه ي روايات است و از مجموع روايات بر مي آيد اين است که همه بي استثناء ، مومن و کافر پيغمبر اکرم (ص) و اميرالمومنين(ع) را مي بينند . البته طبيعي است که مومن آنها را با چهره ي باز و خندان مي بيند و از او استقبال مي کنند . و شخصي که کافر و فاسق است که در مسير خلاف آنها قدم گذاشته است ، طبيعتاً با روي غضبناک آنها را مي بيند و با آنها روبرو مي شود . از جزئيات قدم به قدم مسائل پس مرگ به جز اينکه روايات و آيات قرآن به ما خبر بدهند کس ديگري نمي توانست صادقانه خبر بدهد که ما بتوانيم اطمينان داشته باشيم . اصل مسئله ي معاد با عقل اثبات مي شود که از اصول دين است . اما جزئيات مراحل آخرت ، برزخ ، قبر و عالم قيامت از روايات استخراج مي شود .
#مبحث_یادمرگ ۱۲ ✨🍁✨ ✅ سومين چيزي که محتضر مي بيند معصومين هستند. چهارمين مشاهده محتضر شياطين هستند . چون اينجا آخرين مرحله ي دنيا است ، بعد از مرگ و در عالم برزخ ديگر شيطان نمي تواند دسترسي داشته باشد بنابراين تمام هم و غم او بر اين است که بتواند وسوسه کند . اتفاقاً در اين لحظه ي آخر تمام توان خود را بکار مي برد که مومن را نسبت به اعتقادات خود به شک بيندازد . اموري که مورد علاقه ي فرد است در چشم او جلوه دهد که از دل کندن از دنيا بيزار شود . يکي از آقايان مي گفت طلبه اي بود که فرد خوبي هم بود اما موقع مرگ من به او تلقين مي گفتم و کلمه ي لا اله الا الله را مي گفتم اما مي گفت نگو نمي شکنم . بعد از يک مدت حال او خوب شد يعني به دنيا باز گشت . از او پرسيديم که چه چيزي را مي گفتي ؟ گفت آن موقع شيطان را مي ديديم و يک ساعتي که من خيلي به آن علاقه داشتم جلوي چشم من گرفته بود و مي گفت اگر بگويي لا اله الا الله من آن را مي شکنم . گفت آن ساعت را بياوريد که من آن را به کسي ببخشم و از آن دل بکنم . بخاطر همين است که گفته اند موقع مرگ و احتضار تلقين کنيد و کمک به فرد بدهيد که در حال گيجي است . براي اينکه شيطان نتواند غالب شود خواند سوره ي ياسين و صافات موثر است . بخصوص سوره ي صافات بسياري از وسوسه هاي شياطين را دفع مي کند . همچنين خواند دعاي عديله باعث مي شود که فرد ايمان خود را از دست ندهد . آخرين مورد که در روايت امير المومنين(ع) نيز به آن اشاره شد اين است که اعمال ، اموال و فرزند فرد به گونه اي براي او مجسم مي شوند . همان روايتي که فرد به اموال خود مي گويد من در جهان براي شما خيلي زحمت کشيدم ، شما براي من چکار مي کنيد ؟ گفتند کفني تهيه مي کنيم . به فرزندان خود خطاب مي کند ، گفتند ما تو را تا قبر مي بريم . به اعمال خود خطاب مي کند ، گفتند ما تا قيامت با تو هستيم . اين چيزهايي است که محتضر در هنگام مرگ مشاهده مي کند .
✨🍁✨
🌸 راحت یا سخت جان دادن 🌸
✅ و راحتي جان دادن صرفاً آن چيزي نيست که ما با چشم خود مي بينيم . شما گاهي کنار رفيق خود نشسته ايد که او خواب است و در هنگام خواب وحشتناک ترين کابوس را مي بيند . يک دفعه از خواب بيدار مي شود و مي گويد آيا تو ديدي آن چيزي را که من ديديم ؟ مي گوييد نه من نديدم ، شما راحت خوابيده بوديد . ظاهر فرد خيلي راحت است اما در باطن او چه اتفاقي رخ مي دهد . بنابراين صرف ظاهر را نبايد ملاک گرفت . آن چه که از روايات برمي آيد اين است که در لحظه ي آخر نوع جان دادن انسان ها چهار صورت است . بعضي از افراد آدم هاي خوبي هستند ، خيلي راحت هم از دنيا مي روند . درروايتي از پيامبر اکرم (ص) است که ملک الموت دو شاخه ي گل براي اين فرد مي آورد . يکي از آنها باعث نسيان اموال و فرزندان مي شود که فرد ديگر غصه نخورد . يکي ديگر بويي معطر از حرم الهي دارد و وقتي مومن اين گل را بو مي کند سخاوتمندانه جان مي دهد . در برخي از روايات است که اين دو شاخه گل نيستند بلکه دو نسيم هستند که از حرم الهي مي وزند .
دو نسيم معطر و جان فزا که يکي از آنها مونسيه و ديگري موسخيه است و فرد به راحتي جان مي دهد مانند بو کردن يک گل . اما برخي از خوبان هستند که در لحظه ي آخر سخت جان مي دهند . در روايتي از پيامبر اکرم (ص) است که الموت کفارةٌ لِذُنوب المُومنين . احياناً اگر گناهاني بوده که فرد نتوانسته آنها را جبران کند و با بلاها ، مرض ها ، سختي ها و مشکلات دنيا پاک نشده است ، خداوند متعال در آخرين مرحله ي دنيا اين سختي را براي او بوجود مي آورد که اينجا بي حساب شود . يعني پاک شود و ازآن طرف اول راحتي او شود. نوع سوم آدم هاي بدي هستند که خوب مي ميرند و در ظاهر راحت جان مي دهند . به اين دليل است که خداوند متعال اجر کسي را ضايع نمي کند . از طرف ديگر خدا قسم ياد کرده که درآن طرف ديگر خبري از احسان به کفار نيست . از اين جهت اگر کافري در اين دنيا عمل خيري انجام داده باشد ، همينجا جزاي او را مي دهند . جزاي او اين است که راحت جان بدهد . روايتي از امام کاظم (ع) است که حسنات کفار در همين دنيا با آنها تسويه مي شود .
اگر کار خوبي کرده باشند در همين دنيا پاداش آن را مي بينند يعني آخرين لذت و راحتي آنها همين است . چهارمين نوع آدم هاي بدي هستند که بد هم مي ميرند . مرحوم آيت اله اراکي مي فرمود من پاي منبر آقا شيخ عباس قمي صاحب مفاتيح بودم و شنيدم که محدث قومي فرمود من وارد قبرستان وادي السلام شدم و صداي نعره شنيدم . چون صداي نعره ها بسيار بلند بود اول گمان کردم که شتري را داغ مي کنند . هرچه نزديک تر مي شدم صداي نعره ها بيشتر مي شد . دقت کردم و ديدم که اطرافيان نمي شوند و فقط من آن را مي شنوم . وقتي نزديک شدم ديدم جنازه اي را دفن مي کنند . ايشان مي گويند من متوجه شدم که نعره ها از همين جنازه است . اين فرد چه انسان فاسق و فاجري بوده که عذاب او از همين جا شروع شده است . اين آدم ها افرادي هستند که بد هستند و بد نيز مي ميرند . البته اين چهار قسم را که گفتم ما نبايد فقط ظاهر را نگاه کنيم ، چيزهايي است که با چشم و گوش ديگري است ديده وشنيده مي شود که آنها ملاک است . خدايا با فرج ولي خود همه ي مومنين را خوشحال کن . آن تعبيري که در تعقيبات نماز در ماه مبارک رمضان داريم که حتي بر اموات سرور است .
#مبحث_یادمرگ ۱۴
✨🍁✨
🌸 سکرات موت 🌸
✅ سکرات جمع سکره است که کلمه ي سکر و مستي نيز از همين کلمه مشتق مي شود . و در قرآن مفرد اين کلمه به کار برده شده است . سکرات در واقع همان حالت احتضار است اما از آن جهت به حالت دم مرگ احتضار مي گويند که وقت حضور مرگ ، وقت حضور ملائک است .
و از آن جهت به آن سکرات مي گويند که انسان در يک تحير ، سردرگمي و گيجي قرار مي گيرد شبيه افراد مست . از يک طرف انسان حسرت اين را مي خورد که عمر او به پايان رسيده و درست استفاده نکرده است . و اندوه اين را مي خورد که در حال جدا شدن از دنيا و امور مورد علاقه اي است که عمري با آنها انس گرفته است و از طرف ديگر عوالم ناشناخته اي براي او جلوه مي کند که وحشت آور است . ديدن صحنه هايي که تا به حال نديده است او ملائک و شياطين را که حاضر شده اند مي بيند. و همينطور عمري فرد با بدن خود انس گرفته ، آن فشاري که باعث شود روح از بدن جدا شود يک حالت سردردگمي و گيجي و تحيري ايجاد مي کند که به آن سکرات مي گويند .
اگر يک دندان ما شديداً درد بگيرد ما سردرگم و گيج مي شويم و خيلي چيزها را فراموش مي کنيم . دندان درد با حالات دم مرگ قابل مقايسه نيست . در قرآن يک تأبير ديگري هم وجود دارد به نام قمرات الموت . قمرات به معناي شدايد و سختي هاي مرگ است...
#مبحث_یادمرگ ۱۵
✨🍁✨
🌸 توصیف لحظه جان دادن 🌸
يک تعبير اميرالمومنين (ع) در خطبه ي 109 نهج البلاغه دارد که توصيف هنگام سکرات است . اين مطلب را اززبان کسي مي شنويم که به جزئيات اين راه آگاه بوده است . حضرت مي فرمايند : آن هنگام قابل توصيف نيست . از يک طرف سکرات موت و سختي جان دادن و از طرف ديگر غم و اندوه فرصت هايي که فرد از دست داده است تمام وجود او را مي گيرد . درآن لحظات سخت اعضاء بدن سست مي گردد و رنگ آنها تغيير مي کند . با لحظه لحظه زياد شدن آثار مرگ در پيکر، زبان از کار مي افتد ( يعني اولين عضوي است که از کار مي افتد ) و قدرت سخن گفتن سلب مي گردد . ولي همچنان اعضاء خانواده ي خود را با چشم نگاه مي کند و با گوش هاي خود مي شنود ، عقل او نيز سالم است . فکر مي کند که عمر خود را به چه چيزهايي گذرانده و در چه راهي روزگار خود را تباه کرده است . به ياد اموالي مي افتد که با خون دل آنها را جمع کرده و کاري به حلال و حرام آن نداشته است . اين نشان مي دهد که حضرت کساني را توصيف مي کند که اهل دنيا هستند . و حالا بايد برود و جوابگوي اين اموال باشد . لذت و استفاده ي آن براي ديگران و حساب پس دادن و بدبختي آن براي او مانده است . مرگ همچنان بر اعضاء بدن او چيره مي گردد تا آنجا که گوش او نيزمانند زبان از کار مي افتد . و فقط به خانواده ي خود نگاه مي کند و حرکت زبان آنها را مي بيند ولي ديگر صدايي نمي شوند . پس از مدتي چشم او نيز از کار مي افتد و روح از بدن خارج مي شود. مرداري خواهد شد در بين خانواده ي خود به طوري که از نشستن نزد او وحشت مي کنند و از نزديک شدن به او دوري مي نمايند . در اين حال ديگر نه گريه کننده اي او را ياري مي کند و نه کسي به او جواب مي دهد . سپس او را برداشته و بسوي آخرين منزلگاه يعني قبر مي برند و او را آنجا تنها گذاشته و به دست اعمال خود مي سپارند و از ديدار او براي هميشه چشم مي پوشند . اين آن لحظه سکرات و قمرات است که حضرت امير(ع) توصيف کرده و لحظه ي سختي است . #مبحث_یادمرگ ۱۶ ✨🍁✨
🌸 عوامل راحت جان دادن انسان ها🌸
در روايات اهل بيت (ع) هم به عواملي اشاره شده که باعث آسان شدن مرگ ، راحت از دنيا رفتن و سختي نکشيدن فرد مي شود و هم عواملي که باعث مي شود فرد با سلامت از دنيا برود . اين دو نکته است ، اينکه هم انسان راحت از اين عالم به عالم ديگر منتقل شده و سختي نکشد . و هم با سلامت رفته و دچار آن وسوسه هايي که شياطين در لحظه ي آخر انسان را مي کنند و تيرهاي آخر را به سمت او پرتاب مي کنند نشود .
اينجا ديگر منزل آخري است که دست شيطان به انسان مي رسد و در نتيجه تمام تلاش خود را در اين لحظه مي کند . اهل بيت در روايات مختلفي اشاره به عوامل آسان ، راحت و با سلامت از دنيا رفتن کرده اند . اصلي ترين مورد اين است که انسان اعتقادات سالم و درستي داشته باشد . ترديدي نيست که اگر من ايمان به خدا و آخرت داشته باشم و سيم اتصال من به خدا وصل باشد ، زماني که مي خواهند من را به سمت خدا منتقل کنند وحشت نمي کنم . چرا که من را به سمت دشمن نمي برند بلکه به سمت دوست مي برند . خود اين ايمان ، انسان را در لحظه ي آخر راحت مي کند .
در روايت زيبايي است که حضرت عزرائيل (ع) بر ابراهيم خليل الله وارد شد . حضرت ابراهيم (ع) وقتي او را ديد پرسيد: آيا تو الان من را دعوت مي کني که به اختيار آن طرف بيايم، يا زمان اختيار گذشته و خواهي نخواهي بايد بروم ؟ حضرت عزرائيل (ع) گفتند نه به اختيار خود شما است که بياييد يا نياييد . حضرت ابراهيم چيزي گفت که حضرت عزرائيل را به فکر وادار کرد : خدا دوست و خليل من است ، آيا ديده اي که يک دوستي مرگ را به دوست خود هديه بدهد ؟ حضرت عزرائيل درمانده شد . از خداوند متعال خطاب به حضرت عزرائيل رسيد که به او بگو آيا ديده اي که دوستي از ديدار دوست خود بدش بيايد . تو به طرف دوست خود مي آيي و دوست مشتاق ديدن دوست است . اگر بخواهيم اين نگاه را به مرگ داشته باشيم مستلزم اين است که ايمان داشته باشيم . در اين صورت چقدر اين لحظه براي فرد زيبا خواهد بود.
#مبحث_یادمرگ ۱۷
✨🍁✨
🌸 عوامل راحت جان دادن انسان ها (۲)🌸
ما در روايات متعدد داريم که حضرت عزرائيل (ع) مي گويد که من از پدر و مادر مهربان بر مومن مهربان تر هستم . خود او مومنين را به شهادتين تلقين مي کند . ملائکه ي مرگ به او خوش آمد گفته و به استقبال او مي آيند . در روايتي داريم که دو شاخه ي گل بسيار معطر از حرم الهي براي او آورده مي شود . بوي يکي از آنها به گونه اي است که فرد خانواده و اموال خودرا فراموش مي کند تا سختي نکشد . و بوي ديگري از نسيم رحمت الهي آنچنان حالتي در او ايجاد مي کند که سخاوتمندانه جان خود را بدهد. اينها همه براي مومن است .
يک روايتي است از حضرت امام صادق (ع) که مي فرمايد: روزي گذر سلمان در کوفه به بازار آهنگرها افتاد . يک مرتبه ديد جواني بيهوش شده و مردم اطراف او را گرفته اند . سلمان که از آن نزديکي عبور مي کرد، يکي از آن افراد دويد و به او گفت يا اباعبدالله اين جوان مريض و بيهوش است بيا يک دعايي بالاي سر او بخوان که بهوش بيايد . حضرت سلمان وقتي نزديک شد و به بالين جوان رسيد او چشم باز کرد . تا سلمان را ديد سر خود را بلند کرد و گفت يا ابا عبدالله اينطور نيست که مردم گمان مي کنند من بيمار هستم . وقتي گذر من به بازار آهنگرها افتاد و ديدم که با چکش هاي آهني به ميله هاي سرخ مي کوبيدند ياد اين آيه افتادم : نگهبانان جهنم با چکش هاي آهنين بر دوزخيان مي زنند . در اين حالت ديگر نفهميدم و از هوش رفتم . سلمان ديد اين فرد با معرفت است با او دوست شد . بعد از يک مدتي اين جوان مريض شد ، سلمان به عيادت او رفت و ديد که موقع مرگ او است . سلمان به حضرت عزرائيل (ع) خطاب کرد که يا ملک الموت اين جوان برادر و دوست من است لطفاً مراعات او را بکن . حضرت عزرائيل فرمود: يا ابا عبدالله من مراعات اين جوان و تمام مومنين را خواهم کرد و با آنها دوست هستم .
بنابراين اصلي ترين شرط براي راحت مردن ايمان است .
#مبحث_یادمرگ ۱۸
✨🍁✨
🌸 عوامل راحت جان دادن انسان ها (۳)🌸
اگر مي خواهيم ايمان در لحظه ي مرگ و پس از آن در مراحل ابديت حافظ ما باشد بايد در دنيا حافظ ايمان خود باشيم . ما حافظ ايمان خود باشيم تا ايمان در سختي ها حافظ ما باشد . بعضي از افراد هستند که از ايمان و اعتقادات خود محافظت ندارند . چه بسا که اعتقادات آنها لغزنده و سست است . در روايت داريم که اعتقادات و ايمان بعضي از افراد عاريه اي است ، از اين دست مي گيرند و از آن دست مي دهند . مثلاً تا يک مقدار وضع مالي جابجا مي شود ، حقوق کم و زياد مي شود و فشار زندگي وارد مي شود چه بسا افراد خدا را به ظلم متهم مي کنند . اينها خطرناک است . بايد ايمان ها را تثبيت کرده و نگاه داشت .
تثبيت ايمان و اعتقادات هم فقط با خواندن کتاب و يا رفتن به کلاس عقيدتي نيست . اينها خوب است و مي تواند عقل را قانع کند . اما دل انسان نيز بايد قانع شود . بايد قلب انسان باور کند و ايمان در قلب رسوخ کند . باور قلب با عمل به دست مي آيد . هرچقدر ما اعمال خود را طبق وظايف و دستورات ديني انجام دهيم مانند چکشي که بر ميخ مي رود و فرو مي رود باعث تثبيت اعتقادات در قلب و باور آنها مي شود . اين آيه ي قرآن است : اگر مي خواهيد به يقين و باور قلبي برسيد ، عبوديت و بندگي انجام دهيد . عمل صالح هم حافظ و تثبيت کننده ي ايمان و هم ارتقاء دهنده ي آن است . هم ايمان عمل صالح را خالص تر مي کند و هم برعکس . هر گناه و معصيت بندهاي ايمان و اعتقادات را شل و پاره مي کند . چه بسا بعد از مدتي اگر انسان دچار معاصي و آلودگي ها شود و توبه نکرده و باز نگردد از درون خالي مي شود . و در اين صورت شايد در حادثه هاي سنگين مانند لحظه ي مرگ نتواند ايمان خود را حفظ کند . در لحظه ي مرگ فکر و محاسبات فکري خيلي کار نمي کند بلکه باورهاي دروني انسان بيرون مي ريزد . اگر کسي درون دل او هرز و کفر باشد بيرون مي ريزد . اگر درون دل او خدا و اعتقادات باشد او هم بيرون مي ريزد . مرحوم آيت الله کوهستاني چند سال قبل ازانقلاب فوت کردند . کساني که در شمال ايران هستند يعني در استان مازندران و گلستان اين بزرگوار را که از اولياي خدا بود خوب مي شناختند . الان هم در شهر کوهستان که در نزديک ساري است ، مدرسه ي ايشان که بسيار بامعنويت هم است برقرار است . کساني که در هنگام مرگ اطراف ايشان بودند نقل مي کنند که با اينکه آقا دو يا سه روز آخر حال حرف زدن نداشتند . اما در دم دماي آخر يکي از اطرافيان از ايشان سوال کردند که آيا شما ذکر خود را مي گوييد ؟ ايشان فرموده بودند که خدا لعنت کند شيطان را من هرموقع مي خواهم ذکر بگويم سرفه ام مي گيرد . اما من به دهان او مي زنم و ذکر خود را مي گويم .
اين افراد اين چيزها را فراموش نمي کنند چون در دل آنها بوده است . مرحوم آيت الله طباطبايي ، فارابي زمان ما ، در هنگام مرگ دچار فراموشي شديدي شده بودند . طوري که بسياري از اصطلاحات علمي و فلسفه ها و قيل و قال هاي کلامي رافراموش کرده بودند . حتي رئيس بيمارستاني که ايشان بستري بودند مي گفتند اگر يک ليوان آب به دست ايشان مي داديم همينطور در دست خود نگاه مي داشتند مگر اينکه به ايشان مي گفتيم آن را بخوريد . اما با اين وجود برخي از بستگان ايشان مي گفتند ما ديديم در لحظات آخر لب ايشان تکان مي خورد و گويي حرف مي زنند . از ايشان سوال کرديم که چکار مي کنيد ؟ فرمودند تکلم . گفتيم تکلم با چه کسي ؟ گفت با حضرت حق . اين را فراموش نکرده چون در جان او رسوخ کرده است . پس اولين نکته ايمان و اعتقادات سالم و قوي است .
#مبحث_یادمرگ ۱۹ ✨🍁✨
🌸 عوامل راحت جان دادن انسان ها(۴) 🌸
دومين نکته محبت و ولايت اهل بيت (ع) خصوصاً اميرالمومنين علي (ع) است. ولايت اهل بيت (ع) جداي از توحيد نيست . در رواياتي از امام رضا (ع) و امام سجاد (ع) داريم که فرمودند : ايمان و توحيد، لا اله الا الله ، محمد رسول الله و علي ولي الله است و بعد فرمودند توحيد تا اينجا است . توحيد تا اشهدان علي ولي الله است . يعني ولايت معصومين شأني از شئون توحيد و شرط توحيد است . ولايت اهل بيت يک دستگاهي جداي از ولايت و سرپرستي خداوند عالم نيست . لطف اهل بيت (ع) در همه جا به محبين آنها مي رسد . هم در دنيا ، هم در مرگ و هم بعد از آن در برزخ و قيامت و در همه ي عوالم . در هيچ عالمي از عوالم نيست که ما بي نياز از اهل بيت باشيم .
در هيچ عالمي از عوالم نيست که دست اهل بيت کوتاه و بسته باشد . در زيارت جامعه ي کبيره مي خوانيم که اينها رحمت موصوله ي خدا هستند . رحمت موصوله يعني قطع نمي شود و دائم متصل است . ممکن است سوال کنيد که ما رواياتي داريم که مي فرمايد شفاعت ما اهل بيت در برزخ به شما نمي رسد . آن روايات بايد در جاي خود معنا شود . يا مقصود اين روايات اين است که قيامت مراحل بسيار سختي دارد که شفاعت اصلي ما آنجا بروز مي کند . اينجا شفاعت ما است اما شفاعت اصلي نيست . لذا شفاعت و دستگيري در برزخ هم است که در آخر زيارت عاشورا مي گوييم : الهم الرزقني شفاعة الحسين يوم الورود . يعني از همان لحظه ي ورود به عالم آخرت شفاعت مي خواهد . پس شفاعت وجود دارد اما آن شفاعت اصلي مربوط به قيامت است . يا به اين دليل است که اسم لطف هايي که اهل بيت در برزخ مي کنند شفاعت نيست . مانند لطف هايي که در دنيا مي کنند .
الان اهل بيت در دنيا لطف و عنايت مي کنند اما اسم آن را شفاعت نمي گوييم . آنجا هم اسم آن را کرامت و عنايت مي گوييم . پس دست اهل بيت در هيچ کجايي کوتاه نيست . حاج آقاي بهجت مي فرمودند انشاء اله ما جوري زندگي کرده و جوري اعمال انجام دهيم که در لحظه ي آخر که قرار است اهل بيت دستگيري کنند نگويند که ما اين فرد را نمي شناسيم . او با ما کاري نداشت . بنابراين ولايت اهل بيت سکرات را آسان مي کند ،خصوصاً محبت اميرالمومنين علي (ع) .
ادامه دارد...
#مبحث_یادمرگ ۲۰
〖حجت الاسلام عالی〗
[ پنجشنبه ۱۳۹۸/۰۴/۲۷ ] [ 15:20 ] [ مسافر🍃 ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||