اسلایدر

کوی دوست  
کوی دوست  
من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم    ****       تو می روی به سلامت سلام من برسانی 


 حجت‌الاسلام والمسلمین شیخ حسین انصاریان
بررسی جریان تصوف و عرفانگرا، از زوایا و نگاه‌های مختلف باید صورت پذیرد تا بتوان نگرشی جامع بدان یافت، ابعاد پیدا و پنهانش را شناخت و در جهت مواجهه مؤثر با آن، گام برداشت. نگاه قشر روحانی و معلمان اخلاق، به جهت جایگاه اجتماعی و معنوی و نقش انکارناپذیر ایشان در هدایت افکار، در این باب، اهمیتی بسیار داشته و راهگشاست. در گفت‌وگوی پیشرو، از سخنان و نکات ظریف حجت‌الاسلام والمسلمین شیخ حسین انصاریان در خصوص جریان‌شناسی مکتب تصوف، ارزیابی شگردهای جذب و تحلیل وضعیت کنونی جریان‌های شاخص برآمده، از آن، بهره گرفته‌ایم. در ادامه، مشروح این مصاحبه اختصاصی با فصل‌نامه روشنا، تقدیم مخاطبان محترم می‌گردد...
 
 
 
 
 
□ لطفاً برای شروع، درباره ریشه‌ها و تاریخچه مکتب «تصوف» توضیح دهید؟
▪ بنده حدود 50 سال است که به توفیق خداوند فرصت مطالعه در مکتب‌های مختلف، به‌خصوص تصوف و عرفان را داشته‌ام. به‌طور کلی، در ارتباط با این‌که پدیده تصوف از کجا مایه گرفته؟ باید گفت که قبل از اسلام در ایران، هند، یونان، اسکندریه مصر و هم‌چنین آیین مسیحیت مسئله تصوف، عرفان و درون‌گرایی مطرح بوده‌است. حال، عرفان‌گراهای این کشورها از یکدیگر، خبری داشتند یا نه؟ نمی‌دانم. الفاظ مربوط به تصوف و عرفان، بیشتر از فلسفه نوافلاطونیان -که مبدأشان اسکندریه مصر بوده- نشأت گرفته، به‌ویژه تعبیرات «وحدت وجود» و «وحدت موجود» که برای نخستین‌بار، توسط مکتب «فلسفه فلوطین» عَلَم شد. در هند هم مسئله تصوف، زهد و انقطاع از دنیا، به‌شدت گسترده بود. هر یک از این جریان‌ها در هر کشور، در حد خود فعالیت نموده و افراد را از مرد، زن، جوان و پیر جذب می‌کردند. حقیقت انکارناپذیر خداگرا بودن فطرت و روحیه تصفیه‌طلبی آدمی، مجرایی را برای عرض‌اندام صوفیان به‌وجود آورد و از طرفی تمایل به سمت آرامش، همواره در انسان وجود داشته ‌است؛ این‌که با کسی باشم که در مواجهه با دغدغه، اضطراب، بلاها و مصائب، از کوره در نروم. بنابراین تصوف از این دو خصلت فطرت (خداجو و آرامش‌خواه بودن)، به‌شدت سوء‌استفاده نموده، مردم را به طرف خود جلب کرد و بحث خدا، تزکیه و تصفیه را پیش کشید، البته باید توجه داشت تمام مسایلی که در ایران، هند، یونان، اسکندریه و رهبانیت مسیحی [به‌عنوان تصوف] مطرح بوده، یک مکتب زمینی و به‌اصطلاح، خاکی است و هیچ ارتباطی با وحی، نبوت و عالم غیب ندارد، ولی می‌بینیم که لغات و مسایلی که در دین الهی مطرح است، در این مکاتب هم مورد اشاره قرار گرفته است و لذا می‌توان گفت که آن‌ها در هر عصر و دوره‌ای، کلمات جاذبه‌دار را به اصطلاح امام‌ عسگری‌ علیه السلام از دین خدا سرقت کردند و در مدرسه و مکتب خود با تصوف آمیختند.
بنابراین پیش از آن‌ها، این عناوین زیبا و دل‌چسب در دین خدا بوده و این جریان‌ها، آن‌ها را اخذ و با کار خود مخلوط کردند و به ‌‌این ترتیب، بعد از اسلام برای جذب مردم، یک مکتب صد درصد التقاطی به‌وجود آمد. اهل تصوف قبل از این‌که سراغ دین خدا بروند، دارای یک مکتب صد درصد زمینی بودند، اما بعد از سوءاستفاده‌شان از عناوین دین و وحی، به یک مکتب التقاطی تبدیل شد.
بی‌تردید، تصوف - چه در تسنن و چه در تشیع- یک مکتب به تمام معنا، التقاطی است و نمی‌شود به آن، عنوان «مکتب دین، اسلام یا وحی» اطلاق کرد، بلکه مخلوطی از افکار زمینیان و عناوین اسلامی است؛ یعنی یک چیز پاک، یک‌دست و صاف نیست؛ این اصل مبدأ پیدایش تصوف، از روزگاران قدیم بود.
بخشی از فلسفه تصوف را می‌توانید در کتاب «سیر حکمت در اروپا»، اثر «فروغی» مطالعه کنید که اثری بسیار سنگین و وزین است. گرچه، نویسنده‌اش، آدمی بی‌دین و از خوش‌خدمت‌های قوی «رضاخان» بوده ‌است، اما نمی‌توان علم او را انکار کرد. کتاب دیگری که به نظر من، خیلی مهم‌تر از این کتاب بوده و مطالبش، روشن‌تر است، «تاریخ تصوف» نام دارد که نویسند‌ه‌اش، دکتر «قاسم غنی» هم تقریباً بوی تصوف می‌داده و او را به‌عنوان صوفی قبول دارند. این کتاب مفصل، حدود ۶۰۰ صفحه دارد و از اغلب صوفی‌های تقریباً بعد از اسلام، مطلب نقل می‌کند. می‌توان از این کتاب به التقاطی بودن مکتب تصوف یقین کرد.
 
□ تصوف از زمان شکل‌گیری تا به امروز، چه فراز و فرودی طی کرده ‌است؟
▪ رشد تصوف، همیشگی نبوده‌ است؛ یعنی در دوره‌های مختلف، رشد متفاوتی را تجربه کرده‌ است. تصوف در یک دوره، خاموش بوده و در دوره دیگر، رشد و شکوفایی داشته ‌است. قبل از این‌که به دلایل رشد اشاره کنیم، باید به‌طور یقینی و قطعی بدانیم که تصوفِ [شکل‌گرفته در] خارج از اسلام، در ابتدا از مسیر تسنن وارد اسلام شد و شیعه، به هیچ‌وجه زمینه پذیرش آن را نداشت. حداقل تا حدود قرن سوم و چهارم که جامعه تشیع، به‌شدت تحت‌تأثیر ائمه طاهرین‌ علیهم السلام بود و تا زمان امام عسکری‌ علیه السلام، حتی یک قرن بعد از آن، «صوفی شیعه» وجود نداشت، ولی تصوف در میان اهل تسنن، از زمان بنی‌امیه شروع شد و خانقاه‌سازی هم، بنا به قول «جامی» در کتاب «نفحات‌الانس» در همین زمان صورت پذیرفت. او در مقدمه حدود 180 صفحه‌ای کتابش، تصوف را کاملاً حلاجی می‌کند و البته خودش - به صراحت- نمی‌گوید که تصوف، یک مکتب زمینی و التقاطی است، اما از این مقدمه عالمانه، به‌خوبی می‌‌توان التقاطی بودن تصوف -چه در تسنن و چه در تشیع‌- را استنباط کرد.
روایات زیادی در منابع اصیل حدیثی -به‌ویژه از امام‌ صادق‌ علیه السلام - بر ضد صوفی‌ها وجود دارد. بیشتر این روایات، مربوط به دوران حضرت‌ هادی‌علیه السلام و حضرت عسکری‌ علیه السلام هستند که همه ناظر به تصوف اهل‌سنت می‌باشند. از آن‌جا که ملاک در تصوف اهل‌سنت و شیعه، یکی است و هر دو از یک منشأ (مکتب زمینی) تغذیه می‌کنند، این روایات، یقیناً شامل صوفیه شیعه هم می‌شود؛ چون هر دو، یک مکتب هستند و فقط دو اسم جداگانه دارند؛ «عرفان تسنن» و «عرفان تشیع». عرفان تسنن، قدرت زیادی داشته، چراکه در زمان بنی‌امیه، مبالغ زیادی برای ساخت اماکن، تأمین مهمانی‌های سنگین یا کمک به مردم [برای جذب]، هزینه شد. همان‌طور که می‌دانید، امروز بخشی از کشورهای آفریقایی، به‌خصوص پیروان مذهب مالکی‌، تقریباً جوامعی عرفان‌گرا محسوب می‌شوند و حلقه‌های ذکر زیادی دارند. یک بخش هم در مصر، تونس و کشورهای آفریقایی مجاور مصر، متمرکز هستند.
وقتی شیعیان، به ظرفیت تصوف برای جذب افراد پی بردند، آن‌ها هم شروع به دعوت مردم به تصوف، ساختن خانقاه و تشکیل حلقه ذکر کردند. بنده بر اساس مطالعات زیادی که در این زمینه داشته‌ام، فکر می‌کنم تقریباً از اوایل دوره تیموریان و با فعالیت‌های جدی «شاه نعمت‌الله ولی» -که حقیقتاً هنوز درک نکرده‌ام سنی بوده، شیعه شده یا سنی بوده و روپوش شیعه روی خودش گذاشته- تصوف شیعی و عرفان‌گری، به‌شدت گسترش یافت، تا به زمان ما رسید که تقریباً تمام فرقه‌های تصوف، به او و کتاب‌هایش وابستگی دارند. به این ترتیب، پای تصوف به اسلام -اعم از تسنن و تشیع- باز شد.
 
□ تحلیلی از مهم‌ترین جریان‌های تصوف فرقه‌ای در دوره معاصر بیان بفرمایید؟
▪ در زمان پهلوی، بنده سه یا چهار فرقه اسم و رسم‌‌دار از تصوف، می‌شناختم. یکی، فرقه «صفی‌علی‌ شاهی» که بیشتر مریدانش، اهل تهران بودند و در شهرستان‌ها، پیرو چندانی نداشت. آن‌ها ساز استقلال و جدایی می‌زدند و خود را وابسته به جریان دیگری نمی‌دانستند؛ در حالی‌ که بدون تردید، در جریان صفی‌علی شاهی، «فراماسونری» دخالت داشت؛ چون داماد «مظفرالدین‌ شاه» که جانشین صفی‌علی شاه شد، به این جریان تعلق داشت و بعد از جانشینی وی، «انجمن اخوت» در این فرقه تأسیس شد. من گاهی از کنار خانقاه صفی‌علی شاهی عبور می‌کردم، اغلب مجالس ترحیم سران دولت شاه و پول‌دارهای گردن‌کلفت در خانقاه صفی‌علی شاهی برگزار می‌شد. آن‌ها یک فرقه تقریباً محدود بودند، به‌طوری ‌که بعد از «صفی‌علی شاه» مؤسس فرقه، مسئله شب‌های جمعه و دوشنبه‌ و ذکر و حلقه در این جریان، به‌شدت ضعیف و عملاً‌ به یک بخش سیاسی در بدنه حکومت شاه تبدیل شدند.
اما می‌رسیم به گنابادی‌ها؛ آن‌ها از همان زمان، گسترده‌تر از دیگر فرقه‌ها بودند، البته نه در تمام شهرها. تا جایی که بنده اطلاع دارم و با بعضی‌ از شیوخ و سران دراویش گنابادی ملاقات داشته‌ام، مریدان این فرقه در شهرهای اصفهان و تهران، بیشتر از سایر نواحی بود. جالب ‌آن‌که در منطقه خودشان یعنی گناباد به جز «بیدخت»، اصلاً پیرو و مرید نداشتند؛ چون در گناباد، دو عالِم بسیار قوی بودند که با روشنگری‌های خود توانستند مردم را از گزند این فرقه در امان نگاه دارند. در مجموع جلساتشان به 100 نفر هم نمی‌رسید. یک‌بار در آن زمان، برای کمک به زلزله‌زدگان به گناباد رفتم. هنگام غروب بود که به شهر رسیدم، هیچ‌جا را نمی‌شناختم، دنبال مسجدی برای ادای نماز بودم که یک تابلوی بزرگ، منقش به آیه قرآن بر سر درب مکانی دیدم، به تصور نمازخانه، برای خواندن نماز وارد شدم، اما بعد فهمیدم که آن‌جا یک مرکز صوفیه گنابادی است. وقتی افراد برای ادای نماز جماعت گرد آمدند، نهایتاً پنج صف تشکیل شد. آن‌هم با احتساب جمعیتی که برای کمک به زلزله‌زدگان و دراویش به شهر آمده بودند -چون بیدخت هم یک مقدار آسیب دیده بود- بنابراین،‌ شمارشان [در آن زمان] محدود بود؛ این برهه را باید دوره سکوت صوفیه گنابادی دانست.
 
□ قدری از شگردهای جذب فرقه‌های صوفیه سخن بگویید؟
▪ در خصوص روش‌های جذبشان باید گفت، زمانی که جامعه با جنگ و مشکلات اقتصادی، روبه‌رو نیست، قدرت جذب آن‌ها خیلی کم است. تمام فرقه‌ها هنگام آرامش کشور در سکوت به‌سر می‌برند، اما وقتی بر اثر مشکلات مختلف، مردم در فشار قرار گیرند و خسته ‌شوند، آن‌ها هم از قفس بیرون می‌آیند و دون‌پاشی عجیبی می‌کنند. بخشی از جذب هم به مراسم و جلسات ایشان باز می‌گردد. مجالسشان، همراه با آواز و شعر است و تقریباً یک حالت مدهوشی برای مستمع ایجاد می‌‌نماید، به‌طوری ‌که به ظاهر احساس آرامش می‌کنند. حال، چرا جوانان و مردم به سمت ما روحانیون نمی‌آیند، در حالی‌ که ما هم در میان مردم هستیم؟ علتش این است که مکتب صوفی‌گری، یک بند خیلی مهم دارد که هیچ‌گاه اظهار نمی‌شود. این بند به‌عنوان تبصره یا قانون، اعلام نمی‌‌گردد و تقریباً جهتش به سمت اباحه‌گری است. همین‌طور مسئله حلال و حرام نیز در میان آن‌ها چندان مطرح نیست و به جای خمس به عشریه، قائل هستند. خُب، ما [روحانیون] طبق آیات و روایات برای مردم، ایجاد محدودیت می‌کنیم، به آن‌ها می‌گوییم دو تا کار را انجام دهید و از انجام صد کار خودداری کنید، این است که خیلی کم به سراغ ما می‌آیند، لذا خداوند متعال، پیغمبران را این‌‌گونه دلداری می‌داد: «أَکْثَرُهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ»(1)، چون دین الهی، محدود به حدودهای انسانی و اخلاقی است و زیر بار آن نمی‌روند.
به اعتقاد بنده، جنگ، مشکلات اقتصادی و یک مقدار هم اشتباهات و کم‌اخلاقی قشر روحانی، عامل گرایش برخی افراد به این جریان‌هاست.
آن‌ها یک ترفند بسیار عجیب هم برای موجه ساختن خود و جلوگیری از دفع مردم دارند که شاید کمتر کسی به آن توجه کرده باشد. می‌گویند: طریقت با ما، شریعت با مرجع تقلید و مدعی می‌شوند که برای نماز، روزه، غسل و تقلید سراغ مراجع بروید که البته این یک پوشش است؛ چون من با این‌ جماعت ارتباط حرفی، بحثی و رفاقتی زیادی داشته‌ام و اطمینان دارم حتی یک نفرشان هم قشر روحانی را قبول ندارد، این چیزی است که من از خودشان گرفتم، حتی روحانیون در بالاترین سطح را هم ناقص می‌دانند. به من می‌گفتند: مشکل امام یا آقایان بروجردی و خویی‌؟قهم؟، این بوده که دست به دامن یک پیر راه و خضر طریقت نداده بودند و بدون اجازه این اشخاص به دین عمل می‌کنند. به اعتقاد آن‌ها، هر کس زیر نظر پیر نباشد، همه چیزش باطل است. از دیدگاه آن‌ها، روحانیت شیعه حتماً باید در نگاه مردم حذف شود و جای خود را به «پیر» دهد. بنابراین در خصوص جریان‌های صوفی، به‌ویژه فرقه گنابادی، ما با یک مکتب به‌شدت التقاطی مواجه هستیم که به‌طور کامل، زمینی است و بخشی از آن، روپوشی از عناوین اسلامی، شرعی و دینی دارد. آن‌ها همواره مترصد فرصتی برای جذب افراد هستند و به محض ایجاد شرایط، اقدام می‌کنند.
 
□ یکی از شعارهای جریان‌ صوفیه، دنیاگریزی و عدم مداخله در امور دنیوی است؛ آیا این مدعا در عمل نیز مراعات شده‌ است؟
▪ یکی از اقدامات مهم گنابادی‌ها که آن را در زمان محمدرضا شاه هم انجام دادند، نفوذ در حوزه سیاست بوده ‌است. آن‌ها تربیت‌شدگان خود را به آسانی در بدنه حکومت وارد کردند. شاید باور این حقیقت، دشوار باشد، ولی اگر در این زمینه تحقیق کنید، به این نتیجه خواهید رسید. «نعمت‌الله نصیری» [از عناصر ساواک]، این جلاد بسیار خطرناک که مبارزان زیادی را در زندان به قتل رساند، به همراه پدرش از پیروان فرقه گنابادی بود. «منوچهر اقبال»، نخست‌وزیر شاه هم درویش گنابادی و اهل کاشمر بوده، پدرش نیز در همین فرقه عضویت داشته‌ ‌است. «احمد قوام»، هم هرچند به معنای واقعی کلمه، درویش نبود، اما به‌خاطر حال و آرامشی که در خانقاه به او دست می‌داده‌، به این مکان، آمد و شد داشته ‌است.
قبلاً به این موضوع اشاره کرده‌ام و اکنون نیز بار دیگر تأکید می‌کنم که به نظر من، آن‌ها حتی در بدنه آموزش و پرورش و برخی از دستگاه‌ها نیز به‌صورت پنهان یا پیدا نفوذ پیدا کرده و نیرو دارند. این رویکرد از زمان شاه در ایشان بوده‌است. آن‌ها تا درجه نخست‌وزیر، سران ارتش و بزرگان ساواک، نیرو داشتند و این خط را نبستند و هنوز هم ادامه دارد.
یکی دیگر از حوزه‌های نفوذ ایشان، رسانه‌ است. اگر دقت کنید، در طول 30 سال اخیر، محتوای برخی رسانه‌ها و حوزه کتابت به سمت متون عرفانی و تصوف گرایش یافته‌ است، به‌طوری ‌که خیلی وقت‌ها در نوشته‌ها و مجلات، متأسفانه شاهد انتشار محتوای عرفان التقاطی هستیم. کتاب «تاریخ تصوف»، اثر دکتر «قاسم غنی» یا کتاب‌های خود این فرقه‌ها، مانند «پند صالح» و «صالحیه» (نور علیشاه ثانی)، در کنار آثار قدیمی هم‌چون «نفحات‌الانس»، «تذکره‌الاولیا»، «اللمع فی‌التصوف» مجموعه‌ای از کتب ترویجی تصوف هستند. اگر متخصصان بر این آثار تمرکز کرده، به بررسی انتقادی آن‌ها همت گمارند و تمام اشکالات و خطرات، آن‌ها آشکار گردد، در پیشگیری مؤثر خواهد بود. نوشتن نتیجه کار، در قالب یک کتاب و عرضه آن به مدیران نیز نقش مؤثری در آگاه‌سازی جامعه خواهد داشت. اگر مبارزه نکنیم، خطرش در آینده، گسترده‌تر می‌شود.
 
□ این تقابل و مبارزه باید چه کیفیتی داشته باشد تا مؤثر افتد؟
▪ مقابله ما نباید شبه‌اسلحه‌ای باشد، چون جواب نمی‌دهد. اگر ما «اشداء» داریم، ولی این در برخورد با «علی‌الکفار» است. باید در بدنه خودمان با منحرفان، خیلی نرم و با اخلاق برخورد کنیم. خشونت، نه‌تنها جواب نمی‌دهد، بلکه آن‌ها را از کوره بِدَر می‌برد و موضع‌گیری گسترده‌تر و سخت‌تری علیه ما خواهند داشت. چگونگی مقابله و بیدار کردن مردم، مسئله بسیار ظریف و مهمی است. ما باید با امام ‌جمعه‌های باسواد مراکز استان‌ها، جلسه توجیهی تشکیل دهیم تا خطرات را با زبانی شیرین برای مردم بیان کنند، به‌طوری‌ که به بروز موضع‌گیری و تنش منجر نشود و رسانه‌ها نیز در این زمینه، اهمیت دارند. اگر نهادهای متولی، چون حوزه علمیه قم، یک سایت مستقل برای این کار داشته باشد، اثرگذاری خوبی خواهد داشت. راهکار اصلی، عرضه عرفان ناب شیعی از مجرای معلمان و استادان واقعی است؛ کسانی که در قول و فعل، الگوی تمام عیار سالک باشند و اخلاق و سبک زندگی عرفانی بر مبنای اسلام ناب محمدی‌ صلی الله علیه و آله و سلم را در جامعه عرضه می‌نمایند.
باید توجه داشت که عرفان شیعی، غیر از عرفان‌های رایج در گذشته و حال جهان هستی بوده و ماهیتاً با هم تفاوت دارند. خاستگاه عرفان بشری، انسان است و صاحبان این نوع عرفان، هرچند رنگ و لعاب خدایی در آن به کار می‌گیرند، ولی مردم را به سوی غیر خدا فرا می‌خوانند، اما خاستگاه عرفان شیعی، معارف بلند و نورانی قرآن و اهل‌بیت‌ علیهم السلام است که از سوی خداوند صادر شده‌ و در نهایت، بشریت را به سوی خدا می‌خواند.
عرفان دارای دو شاخه است؛ عرفان نظری (عقلی) و عرفان عملی. در واقع اصل عرفان، همین عرفان عملی است که دارای ارکانی همچون اکتساب اخلاق حسنه و دور کردن رذایل باطنی مثل حسد، بخل، حرص، ریا و کبر می‌باشد. در کسب این دو افق، باید اخلاص در عمل را در نظر گرفت؛ چراکه خداوند در آیه 65 سوره مبارکه عنکبوت می‌فرمایند: «هنگامی که سوار بر کشتی شوند، خدا را با اخلاص می‌خوانند (و غیر او را فراموش می‌کنند)؛ اما وقتی خدا آنان را به خشکی رساند و نجات داد، باز مشرک می‌شوند!»
 
□ با توجه به تنش‌آفرینی فرقه گنابادی در سال 1396 (غائله گلستان هفتم)، وضعیت امروز این فرقه‌ را چطور ارزیابی می‌کنید؟
▪ اکنون، مهم‌ترین مسئله‌شان،‌ جانشینی قطب [نورعلی تابنده] است؛ این‌که چه کسی جانشین وی شود، تأثیر زیادی در ورشکستگی یا پیروزی فرقه خواهد داشت. توانایی فرد جانشین است که تعیین می‌کند موقعیت فرقه ارتقا خواهد یافت یا تنزل. اگر نتواند جریان را مدیریت کند، خود به‌ خود دامنه اختلافات، عمیق می‌شود. ظاهراً چند نفر از چهره‌های شاخص این فرقه، منتظرند که این بنده‌ خدا [قطب] از دنیا برود. یکی از آنان مترصد است که به محض مرگ قطب، عَلَم ریاست را بردارد و بر طبل استقلال بکوبد. در این زمینه و برای بررسی سابقه این قضیه در فرقه گنابادی، خوب است به کتاب‌های «کیوان‌علی قزوینی»، از چهره‌های شاخص فرقه گنابادی مراجعه کنید که در آثارش، تمام اسرار گنابادی‌ها را عیان کرده. «اسرارنامه»، «کیوان‌نامه» و «رازگشا» از جمله کتاب‌های اوست. کیوان در اواخر عمر از گرایش به فرقه گنابادی، پشیمان شده، توبه کرده ‌بود. کیوان قزوینی، نقش مهمی در گرایش شمار زیادی از افراد به فرقه گنابادی ایفا کرد که نمی‌دانم چطور می‌خواهد جواب خدا را بدهد. هرچند او توبه کرد، اما روایت داریم، این‌گونه افراد برای توبه باید تک‌تک کسانی را که گمراه کرده‌اند، از ضلالت بیرون بیاورند تا توبه‌شان پذیرفته شود. به هرحال،‌ آثار ردیه وی بر فرقه گنابادی، برای بررسی مفاسد جاری در این فرقه، بسیار مناسب است
 
□ دیدگاه شما درخصوص نقد کتب متصوفه چیست؟ آیا جهت مصون‌سازی و آگاهی‌بخشی، مؤثر است؟‌
▪ پروردگار متعال در آیه ۱۸ سوره «زمر»، تکلیف ما را با تمام کتاب‌هایی که در زمین نوشته شده، معلوم کرده ‌است: «فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه»؛ خداوند می‌فرماید، اگر «احسن» نبود، آن را کنار بگذار.
تمام کتاب‌هایی که در دنیا نوشته شده، به جز قرآن ‌مجید، صحیفه ‌سجادیه و نهج‌البلاغه، قابل نقد است‌، حتی روایات هم جای نقد و بررسی دارد. در کتاب اصول کافی، حدود چهار هزار روایت بیان شده و من بسیاری از آن‌ها را در پاورقی تذکر داده و بطلان چند مورد را هم اثبات نمودم که یا ناشی از بی‌دقتی مرحوم «کلینی» بوده و یا توسط خطاط‌های بعدی، وارد کافی شده‌است. بنابراین، حتی کافی با این عظمت هم قابل نقد است، چه برسد به کتاب‌های «محی‌الدین ابن‌عربی» که عرفانی زمینی داشته‌. من از سال 1342 با امام‌ قدس سره ارتباط داشتم، ایشان هم به این‌دست کتاب‌ها، مطلق‌نگر نبودند، لذا نقد و بررسی، نه‌تنها مؤثر بلکه یک ضرورت است.
 
□ برخی به احادیث وارده از ائمه‌ علیهم السلام در رد تصوف، اشکال وارد می‌کنند، آیا این احادیث، سندیت دارد؟
▪ غیر از احادیث فقهی که با دین مردم از نظر اعمال، سر و کار دارد و به «احادیث اخلاقی» شهره‌اند، سایر احادیث اجتماعی، نیازی به سند ندارند. اگر هم سند داشته باشد، امتیازی برای آن محسوب می‌شود.
احادیثی هم که علیه صوفیه وجود دارد، نیازی به سند ندارد؛ یعنی ائمه‌ علیهم السلام، مردم را از افتادن در ورطه گمراهی، نهی کرده‌اند و لذا سند نمی‌خواهد؛ مثل این‌که من به کسی بگویم: «جلو نرو، آن‌جا چاه است.»، او نمی‌تواند بگوید که «دلیلت چیست؟» این‌گونه روایات و روایات اخلاقی -با این‌که بیشترشان سند هم دارند- اما الزامی به دارا بودن سند ندارند.
 
□ عده‌ای به کتب ردیه نوشته شده بر تصوف نیز خرده گرفته و در صحت و سقم آن‌ها تشکیک وارد می‌کنند، دیدگاه شما در این زمینه چیست؟
▪ کتابی به نام «تحفه‌الاخیار» در رد صوفیه، اثر «ملا طاهر قزوینی» وجود دارد. «مقدس اردبیلی» هم اثری مفصل در رد تصوف نوشته که قابل‌ تأمل هستند. «حدیقه‌الشیعه» اردبیلی، از جمله کتبی است که از سوی منتقدان، انکار شده‌ است. متأسفانه، تشکیک انداختن و ادعای ساختگی بودن، از گذشته باب بوده که خطر زیادی هم دارد. آن‌ها حتی در یکی از روایت‌های امام حسن‌ عسگری‌ علیه السلام که از زمان غیبت صغری مورد عمل بوده و روایت بسیار پاکیزه‌ای است، نیز تشکیک انداخته‌اند.(2)
خطر این تشکیک‌ها و وسوسه‌ها، آن‌قدر سنگین است که هیچ‌ جای قرآن ندیده‌ایم، پروردگار برای یک موضوع منفی، این‌طور تأکید کرده باشد که: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ٭ مَلِکِ النَّاس ٭ إلَهِ النَّاسِ ٭ مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ ٭ الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ ٭ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ».(3) بنابراین، خطر شبهه و وسواس، خیلی سنگین است که خداوند به پیغمبر‌ صلی الله علیه و آله و سلم ، سه بار می‌فرماید: «به من پناه بیاور».
 
□ در پایان، اگر نکته‌ دیگری دارید، بیان بفرمایید؟
▪ خطر فرقه‌گرایی و جریان‌های عرفان‌نمای برآمده از تصوف، همواره جامعه اسلامی را در معرض تهدید قرار داده‌، لذا بر ماست که با روشنگری، بررسی نقادانه و اطلاع‌رسانی در خصوص انحرافات و ترفندهای جذب آن‌ها، افراد مستعد و علاقه‌مند به عرفان را از گزندشان، مصون نگاه داریم. نقش روحانیت، اندیشمندان و اصحاب اندیشه و رسانه در این زمینه، انکارناپذیر و البته، ضروری است.
..............................................
 پی‌نوشت‌ها
1. بقره/100؛
2. می‌فرمایند: «و اما من کان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظا لدینه تارکا لهواه مطیعا لأمر مولاه فللعوام أن یقلدوه»؛ یعنی متابعت کردند یعنی اعم از تقلید؛
3. ناس.
 
 منبع:افق حوزه

[ سه شنبه ۱۳۹۸/۰۳/۲۸ ] [ 12:8 ] [ مسافر🍃 ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

🌟بسم الله الرحمن الرحیم🌟
💚اللهم صل علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم💚

ذکر تعجیل فرج،رمزنجات بشر است ما بر آنیم که این ذکر جهانی بشود
""اللهم عجل لولیک الفرج""


🍃🌸باد صبا بیار نسیمی ز کوی دوست
کاین بوی دوست عالمی آباد میکند🌸🍃
موضوعات وب
امکانات وب


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب