محمد بن علی بن موسی مشهور به امام جواد و امام محمد تقی فرزند امام رضا علیه السلام جوان ترین امام شیعیان هستند که در هنگام شهادت بیست و پنج سال عمر از عمر مبارک حضرت (220 - 195 هجری قمری) گذشته بود.
جوادالائمه پس از شهادت پدر در سال 203 هجری قمری در سن 8 سالگی به مقام امامت رسیدند. سن کم ایشان در هنگام امامت موجب شک برخی از اصحاب امام رضا علیه السلام شده بود که ایجاد برخی فرقه ها از جمله واقفیه و اعتقاد بر عدم وجود وصی و امامی بعد از امام رضا علیه السلام از جمله این وقایع بود. ولیکن اصحاب امام رضا علیه السلام با مشاهده کرامات و برگزاری مناظرات علمی به مقام و منزلت ایشان پی بردند.
البته این مسئله در زمان حیات امام رضا(ع) نیز مطرح بود. حضرت رضا در پاسخ به افرادی که خردسالی جوادالائمه را مطرح میکردند به نبوت حضرت عیسی در کودکی استناد می کرد و می فرمود: «سن عیسی هنگامی که نبوت به وی عطا شد کمتر از سن فرزند من بوده است».
حضرت امام محمد تقی علیه السلام ملقب به باب الحوائج هستند که برای گسترش در رزق و روزی به این امام همام متوسل می شوند که ملجاء و پاسخگوی نیاز بی پناهان و پیروان خود هستند. مناظرات متعددی در زمان امامت ایشان از سوی مامون خلیفه عباسی برگزار گردید که با توجه به سن کم آن حضرت موجب شکست ایشان شود که در تمامی آنها حضرت با تسلط علمی فوق العاده خود برتری خاندان امامت و ولایت را بر دیگران به اثبات رساندند. مامون که به مقام و فضل امام اذعان داشت به منظور امتداد نسل خود از جانب ایشان ام فضل دخترش را به عقد امام جواد در آوردند که از ایشان صاحب فرزندی شود و فرزندی داشته باشد که از نسل پیامبر باشد و همچنین بتواند حضرت را همواره تحت نظر داشته باشد و از ارتباط او با شیعیان و دوستداران اهل بیت علیهم السلام مطلع شود البته ام فضل دختر مامون هرگز از امام جواد صاحب فرزندی نشد و فرزندان امام جواد از همسر دیگر امام به نام سمانه مغربیه بودند که از نسل ماریه قبطیه همسر پیامبر اسلام بود. بنا بر نقل شیخ مفید از امام جواد چهار فرزند به نامهای علی، موسی، فاطمه و امامه ذکر شده است. مدت امامت ایشان تا زمان شهادت هفده سال بوده است و شهادت آن حضرت پس از فراخواندن ایشان به بغداد در آخر ذی القعده سال 220 با خوراندن انگور سمی توسط ام فضل همسر ایشان بوده است. ام الفضل پس از آن که جوادالأئمه را مسموم کرد، پشیمان شد و می گریست اما امام به او خبر داد که به بلایی دچار می شود که مرهم پذیر نباشد.
مرقد مطهر جوادالائمه در جوار مرقد امام موسی کاظم علیه السلام در شهر کاظمین در مجاورت بغداد واقع شده است و شیعیان هر ساله در سالروز شهادت آن حضرت عزاداری و روضه خوانی و سینه زنی برگزار می کنند.
سلام بر تو یا ابن الرضا یا باب الحوائج که خوان رحمت و لطفت همواره بر ما گشوده است.
💚🌷🌟💚
نسخه قابل چاپ
۱۳۹۰/۰۳/۲۳
جوادالائمه علیهالسلام مبتکر بحث آزاد اجتماعی است
گزیدهای از بیانات رهبر انقلاب پیرامون حضرت امام محمدتقی؛ جوادالائمه علیهالسلام
مبتکر بحثهای آزاد اجتماعی
بحث آزاد کار خوبی است، من موافقم با بحث آزاد؛ از اول هم موافق بودم. این نکتهی اول که بحث آزاد را ما رد نمیکنیم بلکه استقبال هم میکنیم .مبتکر بحث آزاد اجتماعی امام جواد صلواتاللهعلیه است. البته قبل از امام جواد هم در زمان ائمه بحث زیاد میشد، اما اینیکه حالا بنشینند جمعا صحبت کنند امام جواد اول بار این کار را کردند.
۱۳۶۰/۳/۲
او امام و پیشاهنگ حرکت ملت ایران بود
خاطرهی خونین ۱۷ شهریور؛ دنبالهی درس جاوید فراموشنشدنی است که امام جواد به ما داده است. چرا یک امام بزرگوار در ۲۵ سالگی به شهادت میرسد؟ و دستگاه جبار زمان این ذریهی پیغمبر را بیش از آن تحمل نمیکند؟ پاسخ به این سخن را زندگی و شخصیت امام جواد به ما میدهد. او مظهر مبارزهی با باطل بود، او کوششگر برای حکومت الله بود. او برای خدا و قرآن مبارزه میکرد، او از قدرتها نمیترسید، او در حقیقت امام و الگو و پیشاهنگ این حرکتی بود که امروز ملت ایران همگی دست به دست آن را تعقیب میکند.
سخنرانی به مناسبت ۱۷ شهریور در مصلی نماز جمعهی تبریز ۱۳۶۲/۶/۱۷
زندگی امام جواد علیهالسلام، الگویی برای جوانان
زندگی امام جواد علیهالسلام هم الگوست. امام جواد علیهالسلام - امامی با آن همه مقامات، با آن همه عظمت - در بیستوپنج سالگی از دنیا رفت. این نیست که ما بگوییم؛ تاریخ میگوید؛ تاریخی که غیر شیعه آن را نوشته است. آن بزرگوار، در دوران جوانی و خردسالی و نوجوانی، در چشم مأمون و در چشم همه، عظمتی پیدا کرد. اینها چیزهای خیلی مهمی است؛ اینها میتواند برای ما الگو باشد.
گفت و شنود در دیدار جمعی از جوانان به مناسبت هفتهی جوان ۱۳۷۷/۲/۷
برنامهسازی هوشمندانه مذهبی
برای مراسم دینی، اعیاد و عزاداریها برنامهریزی هوشمندانه بشود. بعضی از برنامههایی که اجرا میشود، کاملا ناهوشمندانه است. راجع به حضرت جواد چه صحبتی در تلویزیون یا رادیو میکنید؟ راجع به امام جواد، امام هادی، امام عسکری، امام رضا و دیگر ائمه مطالب خیلی خوبی نوشته شده است. بنده که عمرم را در این زمینهها گذراندهام، وقتی به این مطالب نگاه میکنم، استفاده میکنم و لذت میبرم؛ چرا از اینها استفاده نمیشود؟ نوشتههای خوب، تحقیقات خوب و مطالب شیوا و ایمانآور در این زمینهها فراوان است.
بیانات در دیدار رئیس و مدیران سازمان صداوسیما ۱۳۸۳/۹/۱۱
درس بزرگ امام جواد علیهالسلام
امام جواد مانند دیگر ائمهی معصومین برای ما اسوه و مقتدا و نمونه است. زندگی کوتاه این بندهی شایستهی خدا، به جهاد با کفر و طغیان گذشت. در نوجوانی به رهبری امت اسلام منصوب شد و در سالهایی کوتاه، جهادی فشرده، با دشمن خدا کرد به طوری که در سن ۲۵ سالگی یعنی هنوز در جوانی، وجودش برای دشمنان خدا غیر قابل تحمل شد و او را با زهر شهید کردند. همانطوری که ائمهی دیگر ما علیهمالسلام با جهاد خودشان هر کدام برگی بر تاریخ پر افتخار اسلام افزودند، این امام بزرگوار هم گوشهی مهمی از جهاد همه جانبهی اسلام را در عمل خود پیاده کرد و درس بزرگی را به ما آموخت. آن درس بزرگ این است که در هنگامی که در مقابل قدرتهای منافق و ریاکار قرار میگیریم، باید همت کنیم که هوشیاری مردم را برای مقابلهی با این قدرتها برانگیزیم. اگر دشمن، صریح و آشکار دشمنی بکند و اگر ادعا و ریاکاری نداشته باشد، کار او آسانتر است. اما وقتی دشمنی مانند مأمون عباسی چهرهای از قداست و طرفداری از اسلام برای خود میآراید، شناختن او برای مردم مشکل است. در دوران ما و در همهی دورانهای تاریخ، قدرتمندان همیشه سعی کردهاند وقتی از مقابلهی رویاروی با مردم عاجز شدند دست به حیلهی ریاکاری و نفاق بزنند.
بیانات در خطبهی نماز جمعه ۱۳۵۹/۷/۱۸
💚🌷💚🌷💚
فلسفه شبکه وکالت امام جواد(ع) چه بود؟
|گفتوگو با حجتالاسلام دکتر محمدرضا جباری، تاریخپژوه و عضو هیأت علمی مؤسسهی آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) دربارهی فعالیتهای اجتماعی و علمی امام محمد تقی، جوادالائمه علیهالسلام|
رهبر انقلاب در تحلیلهایشان دربارهی دوران زندگی امام جواد علیهالسلام به مقدسمآبی و ریاکاری مأمون عباسی و تلاش آن امام علیهالسلام برای کنارزدن این نقاب تزویر اشاره میکنند. به نظر شما آن دوران چه خصوصیات و ویژگیهایی داشت؟
دوران امامت امام جواد علیهالسلام مصادف و معاصر بود با حکومت یکی از زیرکترین و سیّاسترین خلفای بنیالعباس. امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز قبلاً پیشبینی کرده بودند که هفتمین خلیفهی عباسی، اعلمِ آنهاست و تاریخ هم نشان داد که همینطور بود. مأمون علاوه بر اینکه زیرکی شخصی خاصی داشت، علاقمند به علوم هم بود. او به فلسفه و کلام مختلف عقلی و نقلی عنایت داشت و خودش جزو معتزله بود. طبیعتاً معاصرت دو امام بزرگوار، یعنی امام رضا علیهالسلام و امام جواد علیهالسلام با چنین شخصیتی، دشواریهای خاصی را برای امامت ایشان ایجاد میکرد. یکی از مهمترین این دشواریها همین نکتهای است که امروزه محققان دربارهاش بحث دارند و هنوز هم اختلاف نظر یا اختلاف تحلیل وجود دارد؛ یعنی اینکه واقعاً در مواضع مأمون و سخنان و رفتارهایش تناقض وجود دارد.
لطفاً به مصادیق این تناقضات اشاره کنید.
مثلاً دفاعهایی که مأمون از ساحت ائمه علیهمالسلام و بهخصوص از ساحت امیرالمؤمنین علیهالسلام کرده است. او بارها به اولویت و حق اهل بیت علیهمالسلام در بحث خلافت و امامت تصریح کرده است. مأمون حتی دربارهی امام جواد علیهالسلامهم در مقابل بنیالعباس تصریح دارد و میگوید که علم اینها علم لدنّی و خدایی است.
با وجود فشارها و محدودیتهای فراوانی که علیه ایشان وجود داشت، وکلایی را در اقصینقاط عالم اسلام منصوب کرده بودند. این وکلا بسیار زیرکانه و حسابشده با شیعیان ارتباط داشتند و نامههای شیعیان و وجوه شرعی را جمع و تقدیم امام میکردند. این مسأله از قبل در میان ائمه وجود داشت، اما در دورهی امام جواد شبکهی وکالت گسترش یافت.
از سوی دیگر، مأمون گاهی در قبال امام رضا و امام جواد علیهماالسلام به گونهای عمل کرده که از فرد شیعی معتقد به اعتقاد عقلی و قلبی چنین رفتاری برنمیآید؛ از جمله احضار امام رضا علیهالسلام به مرو و تحمیل ولایتعهدی به آن حضرت که همراه با تهدید بود، یا مجالس مناظرهای که مأمون برای امام رضا علیهالسلامترتیب میداد و در آنجا -به تصریح امام رضا علیهالسلام و به شواهد تاریخ- در تشکیل مجالس مناظره نیت صادقی نداشت. امام رضا علیهالسلام به اباصلت فرمود که مأمون قصد رسواکردن من را در مناظره دارد، در حالی که او خواهد دید که نتیجه برعکس خواهد شد و خود او رسوا خواهد شد. یعنی بهخوبی میبینیم که مأمون در این رفتارهایش نیت صادقانه نداشته و همین موضوع را در ارتباط با امام جواد علیهالسلام داشتیم.
علاوه بر این رویکرد دوگانه، ظاهراً مأمون مقدسمآبیهایی را هم به شکلهای مختلفی به نمایش گذاشته است.
بله. به هر حال مأمون، هم در دوران امام رضا علیهالسلام و هم در دورهی امام جوادعلیهالسلام تلاش میکرد به ظواهر شریعت پایبند باشد؛ شرب خمر علنی نداشت و سعی میکرد ظواهر را رعایت کند. مأمون ظواهر را نسبت به اهل بیت علیهمالسلامرعایت میکرد و این طبیعتاً برمیگردد به سیاست مزورانهای که او در قبال اهل بیت علیهمالسلام در پیش گرفته بود.

با توجه به اینکه معمولاً بخش قابل توجهی از جامعه همین ظواهر را میبینند و معیار قرار میدهند، کار برای امام علیهالسلام قاعدتاً دشوار بود؛ درست است؟
بله. امام جواد علیهالسلام با خلیفهی زیرک و مزوری روبهرو بودند و این کار را دشوار میکرد. امام ناچار بودند که از شیوههایی استفاده کنند تا هم تزویر مأمون را برملا کنند و هم آثار آن تزویر را در جامعهی شیعی و اسلامی خنثی کنند. به عنوان نمونه در ماجرای ازدواج امالفضل دختر مأمون با امام جواد علیهالسلام؛ مأمون ظاهر قضیه را اینطور جلوه میداد برای بنیالعباس که من به لحاظ فضلی که در محمدبنعلی الجواد علیهالسلام سراغ دارم، میخواهم امالفضل را به او تزویج کنم. در واقع اما قضیه فرق میکرد؛ با شخصیتی که از مأمون سراغ داریم، او میخواسته یک جاسوس را وارد خانهی امام جواد علیهالسلام کند تا از نزدیک آن حضرت را تحت کنترل داشته باشد. چنانکه تلاش کرد بعضی از اصحاب امام رضا و امام جواد علیهماالسلام را به نحوی جذب خود کند و آنها را بخرد. یکی از نمونههای بارز آن، هشام بن ابراهیم راشدی عباسی است. این شخص وکیل امام رضا علیهالسلام و کارگزار آن حضرت بود و نقش وکالت ایشان را داشت، اما همین که همراه امام رضا علیهالسلام به مرو سفر کرد، مأمون توانست او را جذب کند و به جاسوس مأمون در خانهی امام رضا علیهالسلام تبدیل شد. او اخبار امام را تماماً به مأمون منتقل میکرد و به همین خاطرحتی به لقب عباسی معروف شد.
این پیشینه را وقتی در مورد مأمون در نظر بگیریم، طبیعی است که دربارهی تزویج امالفضل با امام جواد علیهالسلام نیز دچار سوء ظن شویم. هم شخصیت و هم عملکرد مأمون، برای ما هیچ تردیدی باقی نمیگذارد که حتی پیش از تزویج امالفضل این مسأله وجود داشته که کسی را داخل خانهی امام جواد علیهالسلامبفرستند و چه کسی بهتر از همسر امام جواد علیهالسلام که راحت بتواند اخبار را منتقل کند؟
در این سوی ماجرا، امام جواد علیهالسلام چه راهکارها و راهبردهایی را برای مقابله با تزویرهای مأمون به کار بردند؟
یکی محور فرهنگی و علمی بود، که از مهمترین محورها همین است. امثال مأمون از طریق جلسات مناظره تلاش داشتند امام را رسوا کنند، اما در آن جلسهی مناظره که مأمون ترتیب داد و یحیی بن اکثم یک سؤال فقهی از امام جواد پرسید، پاسخ فنی و متبحرانهی امام، رنگ یحیی بن اکثم را تغییر داد و یحیی بن اکثم دیگر نتوانست سؤال کند. یحیی ابن اکثم دربارهی حکم مُحرِمی پرسید که در حال احرام، حیوانی را کشته باشد. امام جواد علیهالسلام او را سؤالپیچ کرد و سؤال او را با سؤالهایی پاسخ داد. او رنگ باخت و اهل مجلس کاملاً متوجه شدند که یحیی مغلوب شده است. مأمون برای این که جلسه را جمع کند، گفت: ما به همین مقدار راضی هستیم. بنابراین یکی از کارهای امام، کاربرد روش علمی است.
درس بزرگ این است که در هنگامی که در مقابل قدرتهای منافق و ریاکار قرار میگیریم، باید همت کنیم که هوشیاری مردم را برای مقابلهی با این قدرتها برانگیزیم. [...] امام علیبن موسیالرضا صلواتاللهعلیه و امام جوادصلواتاللهعلیه همت بر این گماشتند که این ماسک تزویر و ریا را از چهرهی مأمون کنار بزنند و موفق شدند. (بیانات رهبر انقلاب در خطبهی نمازجمعه ۱۳۵۹/۷/۱۸)
محور دوم، بحث شاگردپروری در حرکت فرهنگی بود. امام جواد علیهالسلام -مثل دیگر ائمه علیهمالسلام- شاگردان خوبی همچون علی بن مهزیار اهوازی و ابن ابی نصر بزنطی را تربیت کرد و اصول و مبانی صحیح عقلی و نقلی را به گونهای در اختیار آنها میگذاشتند که خود آنها بهتنهایی اهل فن میشدند و آنها را در جامعهی شیعه اشاعه میدادند. امام جواد علیهالسلام در جلسهای با حضور فقها و علمای اهل سنت که روایاتی را نقل میکردند، مستدل و با حرّیت تمام، روایات آنها را نقد کردند.
پس یک کار امام علیهالسلام، ایستادن در برابر روایات کذب بود. محور دیگری که بهخصوص در مورد امام جواد علیهالسلام باید بگوییم، نقش اجتماعی و فرهنگی ایشان از طریق شبکهی وکلا بود. یعنی با وجود فشارها و محدودیتهای فراوانی که علیه ایشان وجود داشت و تحت نظر بودند، وکلایی را در اقصینقاط عالم اسلام منصوب کرده بودند. این وکلا بسیار زیرکانه و حسابشده با شیعیان ارتباط داشتند و نامههای شیعیان و وجوه شرعی را جمع و تقدیم امام علیهالسلام میکردند. اگر هم امام علیهالسلام در حبس بودند، به آن کسی میدادند که امام علیهالسلام تعیین کرده بود. البته این مسأله از قبل در میان ائمه علیهمالسلام وجود داشت، اما در دورهی امام جواد علیهالسلام شبکهی وکالت گسترش یافت و آمار وکلای ائمه این موضوع را نشان میدهد.
اقدامات امام جواد علیهالسلام چه تأثیری بر روند کلی شیعه گذاشت؟
همین افزایش وکلا نشاندهندهی تأثیر اقدامات امام جواد علیهالسلام در توسعه و افزایش شیعیان است، زیرا شبکهی وکالت از دوران امام صادق علیهالسلام به این طرف تشکیل شد. البته قبلاً زمینهی آن وجود نداشت، نه اینکه دیگر ائمه علیهمالسلامارادهی تشکیل آن را نداشته باشند، بلکه تشیع به قدر کافی گسترده نبود. در عصر امام باقر علیهالسلام با حرکت فرهنگی آن حضرت کمکم این حرکت ثمر داد و امام صادق علیهالسلام وکلایی را در کوفه، مدینه، خراسان و ... نصب کردند که اینها آغاز شبکهی وکالت بود. امام کاظم علیهالسلام نیز آن را رشد دادند در حدی که وقتی امام شهید شدند، دهها هزار دینار از وجوه شرعی شیعیان نزد آنها بود. حضرت امام جواد علیهالسلام اما این شبکه را رشد خاصی دادند. دلیلش این بود که امام علیهالسلامیک فرصت ۱۷ساله برای امامت داشتند که حضور ایشان هم عمدتاً در مدینه بود. بنابراین میتوانستند این شبکه را رهبری کنند. اینکه حضرت بر گسترش این شبکه تأکید میکردند، چون میدانستند در آینده دورهی غیبت رخ خواهد داد و شیعیان در دوران غیبت صغری نیازمند شبکهی وکالت خواهند بود و به واسطهی نواب باید به امام عصر علیهالسلام متصل شوند. بنابراین با سیاستی که امام در پیش گرفتند، هم شیعه حفظ شد و گسترش یافت و هم جان خود امام علیهالسلام و جان شیعیان حفظ شد، چون از ابزار تقیه و فرهنگی استفاده میکردند.
از سوی دیگر، طبیعتاً غلبهی امام جواد علیهالسلام در مناظرات علمی موجب میشد که شیعیان دلگرمتر شوند و این اتفاقات اثر مثبتی بر روند کلی شیعه میگذاشت. امام علیهالسلام آینده را میدیدند و جریانی را رهبری میکردند که میخواستند تا روز قیامت استمرار بیابد، نه یک حرکت مقطعی و احساسی.
بنابراین اگر بخواهیم ببینیم ائمه علیهمالسلام در حرکت سیاسی و فرهنگی خود پیروز و موفق بودهاند یا نه، اول باید ببینیم که تشیع حفظ شده یا نه، دوم اینکه شیعه گسترش پیدا کرده یا رو به تقلیل نهاده. در تاریخ میبینیم که بحمدالله تشیع به سبب منطق و پشتوانههایی که ائمه علیهمالسلام فراهم کردند، همواره گسترش پیدا کرده است.
💚🌟🌷💚
1391/06/21
دکتر رجبی دوانی پاسخ میگوید:
چگونه قیام امام صادق (ع) منحرف شد؟
آن هنگام که مبارزهی امام صادق علیهالسلام باحکومت بنیامیه به مرحلهی پیروزی رسیده بود، جریانی مزاحم و فرصتطلب به نام بنیعباس میدان را در دست گرفت و به نفع خود بهرهبرداری کرد. گفتار زیر از دکتر محمدحسین رجبی دوانی-پژوهشگر و کارشناس تاریخ اسلام- چرایی و چگونگی این اتفاق را توضیح میدهد.
همهی امامان ما به عنوان پیشوایان راستین جامعهی اسلامی در پی این بودند که اگر شرایط و مقدمات فراهم شود، جامعه را از حاکمیتهای جائر و فاسق و فاسد نجات دهند و خودشان به عنوان شایستهترین افرادی که خدا آنها را هدایت کرده است، رهبری جامعه را بهدست بگیرند و سعادت دنیا و آخرت مردم و امت را تأمین کنند. بنابراین منظور از قائمآلمحمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم صرفاً حضرت امام زمان اروحنافداه نیست، بلکه اگر برای هرکدام از امامان ما شرایط فراهم میشد، برای احقاق حق و اقامهی عدل قیام میکردند. همانطور که امام باقر علیهالسلام به فرزند بزرگوارش امام صادق علیهالسلام اشاره کردند که او میتواند قائم آل محمدصلیاللهعلیهوآلهوسلم باشد.
متأسفانه تاریخ به سبب آنکه توسط مخالفان اهل بیت علیهمالسلام آن را نوشتهاند، فضیلتها و ویژگیهای برجستهی ذوات مقدس اهل بیت علیهمالسلام ثبت و ضبط نشده است تا مردم با چهرهی آنها به عنوان برترین خلایق الهی آشنا نشوند. بنابراین اطلاعات ما محدود است، اما مسلّم این است که امام صادق علیهالسلاممتوجه ضعف و انحطاط بنیامیه به سبب مظالم و مفاسد فراوانشان و جهلی که در ادارهی امور داشتند، بودهاند و میدانستند که با حضور مردم در صحنه و تغییر نگرشهایشان، آنها در برابر چنین حاکمیت جوری میایستند و طبیعتاً با وجود تلاشهایی که امام صادق و قبل از ایشان، ائمهی پیشین در آگاهیبخشی و معرفتبخشیدن به مردم دربارهی شایستهترین رهبر داشتند، تلاشهای حضرت به نتیجه میرسید.
بنیعباس بهرهگیری از مظلومیت اهل بیت علیهمالسلام بهخصوص واقعهی کربلا جوی را در جامعه پدید آوردند تا ظلم بنیامیه بیش از پیش برای مردم واضح شود. از طرفی آنها در تلاش بودند تا مردم به خاندان پیغمبر و حاکمیت آنها روی بیاورند، اما مراد و مقصود از خاندان پیغمبر را با زیرکی و تبحر خاصی نهایتاً به خودشان تطبیق دادند.
دراین بین، گروهی از خویشاوندان ائمهی معصومین که از عموزداههای پیغمبر و اهل بیت علیهمالسلام بودند و بعدها به بنیعباس شناخته شدند، اینها تا اواخر دورهی امویان مثل شیعیان دیگر قائل به امامت اهل بیتعلیهمالسلام بودند و خلافت امویان را باطل و ناحق میدانستند. آنها پس از مدتی برای کسب قدرت وارد عمل شدند و در رقابت با عموزادههای خود از خاندان پیامبرصلیاللهعلیهوآلهوسلم با فرستادن دعوتگران به اقصینقاط عالم اسلام و با یک کار پیچیدهی تشکیلاتی و البته با استفاده از روشهای ناپسند و مذموم توانستند جوّ غالب بر جهان اسلام را که کینه و نفرت نسبت به بنیامیه بود، به سوی خود جلب کنند.
در ادامه به برخی از این روشها اشاره میکنیم:
۱. استفاده از واقعهی کربلا:
آنها از شهادت مظلومانهی امام حسین علیهالسلام برای پیشبرد مقاصد خودشان بهرهها بردند. واقعهی کربلا را در چشم مردم به عنوان فاجعهای بزرگ که بر خاندان پیغمبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم گذشت، برای بیان حقیقت و مظلومیت اهلبیت علیهمالسلاممطرح میکردند. همچنین شهادت زید فرزند امام سجاد علیهالسلام را نیز دستاویزی برای خود قرار دادند. وقتی اینها مؤثر واقع شد، خود را به عنوان وارثان پیغمبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم مطرح کردند. یعنی با بهرهگیری از مظلومیت اهل بیت علیهمالسلامجوی را در جامعه پدید آوردند تا ظلم بنیامیه بیش از پیش برای مردم واضح شود. از طرفی آنها در تلاش بودند تا مردم به خاندان پیغمبر و حاکمیت آنها روی بیاورند، اما مراد و مقصود از خاندان پیغمبر را با زیرکی و تبحر خاصی نهایتاً به خودشان تطبیق دادند.
۲. شعار «الرضا من آل محمد»:
بنیعباس از حدود سال ۱۰۰ هجری تا سقوط بنیامیه به مدت بیش از سی سال فعالیت تبلیغاتی و جنگ نرم حسابشده و در عین حال محدود و مخفیانهای را بر ضد بنیامیه و تخریب موقعیت آنها و ایجاد تنفر نسبت به حاکمیت آنها در عالم اسلام پدید آوردند. مرگ هشام بن عبدالملک، آخرین خلیفهی مقتدر اموی و بروز اختلافات و جنگهای داخلی بین امویان فرصت را در اختیار دعوتگران بنی عباس قرار داد تا آنها موفق شدند تبلیغات خودشان را بهویژه در شرق جهان اسلام، یعنی ایران امروز و بهویژه در خراسان گسترش دهند و بهرهها ببرند.
اما آنها در دعوتهایشان اینطور بیان میکردند که در عدم صلاحیت و نامشروع بودن بنیامیه شک و شبههای نیست و باید ساقط شوند اما اینکه پس از بنیامیه به چه کسی باید روی آورد، آنها در قالب شعار عامهپسند «الرضا من آل محمد» گفتند که فرد برگزیده از خاندان پیامبر است، اما مصداق مشخصی را معرفی نمیکردند. در آن موقعیت برجستهترین فرد خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلّم امام صادق علیهالسلام بود. بنیعباس چون نمیخواستند حاکمیت و قدرت به امام صادقعلیهالسلام برسد، اینگونه در شعار، هدف خودشان را پیش میبردند. مردم هم تصور میکردند که با بهترین فرد از خاندان پیغمبر حاکمیت را به دست میگیرند. لذا خیلیها به دعوت گرویدند.
این همه در شرایطی بود که امام صادق علیهالسلام نمیتوانستند در آن زمانی که بنیامیه حاکم بودند، یک اختلاف داخلی بین خاندان بنیهاشم را مطرح کنند و به مردم بگویند که اینها که عموزادههای ما هستند، دروغ میگویند و خیانت میکنند. به هر صورت عباسیان هم مورد ظلم بنیامیه قرار گرفته بودند و به عنوان شاخهای از بنیهاشم مصلحت نبود تا زمانی که بنیامیه حکومت میکردند، امام صادقعلیهالسلام مسئلهای را مطرح کنند که باعث شود تا مردم از مبارزه با بنی امیه هم منصرف شوند و بگویند هنوز خاندان پیامبر به قدرت نرسیدهاند با یکدیگر در افتادهاند، اگر فردا به قدرت برسند چه خواهند کرد؟ لذا امام صادق علیهالسلام از این جهت با یک مانع بزرگ جدی مواجه شد و چون مثل عموزادههای عباسی خود اهل فریب و مکر نبودند، آنها توانستند با چنین ترفندهایی کار را پیش ببرند.
عباسیان که ابتدا اعتقادات شیعی داشتند، اعتقادات خود را عوض کردند و نهتنها امامت اهل بیت علیهالسلام را انکار نمودند، بلکه منصور عباسی دومین خلیفهی عباسیان و قاتل امام صادق علیهالسلام سعی میکرد تا مقام علمی و موقعیت امام را مخدوش کند.
۳. انکار سلسلهی امامت:
تاریخ نقل میکند که در کوفه، وقتی ابوالعباس -اولین خلیفهی عباسی- را بر منبر مسجد کوفه نشاندند تا برای او بیعت بگیرند، چون میدانستند مردم نمیتوانند فیالبداهه آنها را بپذیرند، عموی ابوالعباس در پلهی دوم منبر ایستاد و خطاب به مردم گفت که مردم بدانید بعد از رحلت پیغمبر تا امروز جز علی بنابیطالب تاکنون هیچ خلیفهی حقی روی زمین نیامده است. در اینجا دقیقاً اشاره میکند که ما شیعه هستیم و همهی خلفا را غاصب میدانیم و فقط علیعلیهالسلام را حق میدانیم و بعد از آن هم ابوالعباس را به عنوان خویشاوند پیغمبر قبول داریم. اما از ترس اینکه مردم سؤال کنند که با وجود سقوط بنیامیه، چرا عموزادههای پیغمبر در رأس قدرت قرار بگیرند، ولی فرزندان خود پیغمبر نباشند. لذا عباسیان که ابتدا اعتقادات شیعی داشتند، اعتقادات خود را عوض کردند و نهتنها امامت اهل بیت علیهالسلام را انکار نمودند، بلکه مروج مذهب تسنن شدند. لذا عباسیان که ابتدا اعتقادات شیعی داشتند، اعتقادات خود را عوض کردند و نهتنها امامت اهل بیت علیهالسلام را انکار نمودند، بلکه منصور عباسی دومین خلیفهی عباسیان و قاتل امام صادق علیهالسلام سعی میکرد تا مقام علمی و موقعیت امام را مخدوش کند.
۴. ادعای خلافت از طریق نَسَب:
در این زمینه عباسیان از دو طریق عمل کردند:
نخست تمسک به قاعدهی «عول و تعصیب» -از اختصاصات فقه اهل سنت- بود. این قاعده بیان میکرد که در وراثت، اصل بر ذکوریت است. اگر کسی از دنیا برود و فرزند ذکور نداشته باشد، اما عمو داشته باشد، عمو در وارث بودن، أولی بر دختر متوفی است. لذا بنیعباس اینگونه تمسک کردند که وقتی پیغمبر صلیاللهعلیهوآلهوسلماز دنیا رفت، چون فرزند ذکوری نداشتند، با بودن عباس، عموی پیغمبر که جد بنیعباس محسوب میشد، در حقیقت عباس وارث پیغمبر بوده است ولذا با توجه به آنکه غاصبان در آن زمان بنیهاشم را کنار زدند، اما حالا موقعیت دست بنیعباس افتاده و آنها وارثان حقیقی پیغمبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم هستند.
دوم از طریق محمد بن حنفیه، فرزند امیرالمؤمنین علی علیهالسلام؛ او که یک تزلزلی در اعتقاداتش بود، مقابل امام سجاد علیهالسلام ایستاد و مدعی امامت شد، اما بعدها از این دیدگاه عدول کرد. پس از مرگ او عدهای مدعی شدند که او امام بوده و پس از او امامت به فرزندش ابوهاشم رسیده است. ابوهاشم هم ظاهراً ادعاهایی داشت.
تاریخنگاران عباسی نقل میکنند که وقتی دستگاه خلافت اموی ابوهاشم را مسموم کردند و او مرگ خودش را قطعی دید، به محمد بن علی بن عبدالله بن عباس -پدر این بنیعباس که به قدرت رسیدند- وصیت کرد و گفت دعوتی که من به عهده داشتم، به تو واگذار می کنم. با توجه به همین مسئله، بنیعباس ادعا کردند که اگر حکومت و خلافت هم در خاندان علی بن ابیطالب علیهالسلام بوده، به محمد بن حنفیه رسیده بود. محمد نیز به پسرش ابوهاشم داد و خود ابوهاشم نیز آن را دو دستی تقدیم پدر ما کرد ولذا حاکمیت از این طریق هم در خاندانشان مشروعیت دارد.
بنیعباس با این ترفندها در برابر اقدامات اساسی امام صادق علیهالسلام که تلاش داشتند با معرفتافزایی در بین مردم آنها را متوجه حق و حقیقت کنند، ایستادند و مانع تحقق اهداف عالیهی امام صادق علیهالسلام شدند. آنها با فریب و مکر توانستند حرکتی را که بر ضد بنیامیه در جامعه پدید آمده بود، به سوی مطامع خودشان سوق دهند.
💚🌷🌟💚🌷
سیره علمی امام جواد(ع)، الگویی برای آزاداندیشی
گفتار زیر از حجتالاسلاموالمسلمین سید محمدکاظم طباطبایی، رئیس پژوهشکدهی علوم و معارف حدیث به بررسی سیرهی علمی حضرت امام جوادعلیهالسلام میپردازد. حضرت آیتالله خامنهای در این باره گفتهاند که ایشان «اولین کسی بود که بهطور علنی بحث آزاد را بنیانگذاری کرد. در محضر مأمون عباسی با علما و داعیهداران و مدعیان و موجهان درباره دقیقترین مسائل حرف زد و استدلال کرد و حقانیت سخن خود را ثابت کرد. بحث آزاد میراث اسلامی ماست. بحث آزاد در زمان ائمهی هدی رایج بوده است و در زمان امام جواد بوسیله آن امام بزرگوار با آن شکل نظیف انجام گرفته است.» (۶۰/۲/۶۵)
در زمان امام سجاد علیهالسلام به جهت خفقان سیاسی، چندان صحبتی از مناظره و مباحثات دروندینی و بروندینی از ناحیهی امامت نبود. در زمان امام حسن و امام حسین علیهماالسلام نیز این بزرگواران به عنوان شخصیتهایی مقدس و نوادگان پیامبر صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم مورد توجه بودند، اما مباحثات علمی با آنها چندان گسترده نبود. فرهنگ عمومی آن زمان نیز اینقدر سؤال نداشت که بخواهد احتجاج و مناظره کند. احتجاج و مناظره نیاز به فضا دارد و فضای لازم در دورهی امامان حسن و حسینعلیهماالسلام پدید نیامده بود. مثلاً حضرت امام حسن علیهالسلام یکی دو مناظره در مجلس معاویه با او و عمرو عاص و دیگران داشت، ولی این مناظرهها بیشتر سیاسی بود.
آغاز رویکرد جدید در امامت
از دورهی امام باقر علیهالسلام یک رویکرد جدیدی را در ناحیهی امامت میبینیم. به این صورت که امام باقر علیهالسلام فقط به عنوان فردی از خانوادهی پیامبر اکرمصلّیاللهعلیهوآلهوسلّم مد نظر نبود، بلکه به عنوان یک عالم دینی بزرگ نیز مد نظر بود که قدرت پاسخگویی به سؤالات و شبهات متعدد و گوناگون در حوزههای متفاوت را دارد. امام صادق علیهالسلام نیز مخصوصاً با توجه به فرصتی که هنگام زوال بنیامیه و قدرتگرفتن بنیعباس پدید آمد، این فضا را نهادینه کردند. خود امام صادقعلیهالسلام گاهی اصحاب را به بحث وامیداشتند یا این که مناظرات و احتجاجات اصحاب را نقد میکردند. در دورهی امام صادق علیهالسلام علما بحث و احتجاج میکردند. حتی غیر مسلمانانی مثل ابن أبی العوجاء که ملحد بود، با امام صادق علیهالسلام بحث و مناظره میکرد.
امام جواد علیهالسلام از منظری یک وضعیت ویژه نیز داشتند که ایشان را از دیگر ائمه علیهمالسلام متمایز میکند. اینکه مباحثات بین مذهبی مطرح در دورهی امام رضا علیهالسلام یکدفعه به ایشان منتقل شد. در حالی که مثلاً در دورهی امام باقرعلیهالسلام مناظرات بین مذهبی چندان پررنگ نبود.
در دورهی امام رضا علیهالسلام این مناظرات به اوج خود رسید. علتش این بود که خود مأمون -جدای از خباثتهای سیاسی- انسانی علمدوست بود و به مجالس مناظره اهمیت میداد. در حوزهی خراسان، آن دو سالی که امام رضا علیهالسلام در خراسان بودند، مناظرات بسیار متفاوتی است. مناظرات امام رضاعلیهالسلام را میتوانید در کتاب «عیوناخبارالرضا» اثر مرحوم شیخ صدوق ببینید. بعد از آن حضرت نیز مناظرات امام جواد علیهالسلام خیلی به چشم میآمد.
همچنین از اواخر دورهی بنیامیه و اوایل دورهی بنیعباس، ماجرایی آغاز شد که آنها خود آن را «نهضت ترجمه» نام نهادند. نهضت ترجمه به بنیعباس ربطی ندارد، ولی آنها خیلی طرفدار این جریان بودند. در این جریان، متون معرفتی ایران، روم و یونان به زبان عربی ترجمه شد و فضاهای جدید معرفتی در حوزهی مسلمانها پدید آمد. مثلاً مسلمانان در سدهی نخست بیشتر نقلگرا بودند و تفکر عقلانی به این معنی که خودشان فکر کنند و سؤال کنند، کمتر جریان داشت. ائمهعلیهمالسلام نیز طبیعتاً محدودیت داشتند و امکان بروز و عرضه نداشتند. عالمان اهل سنت در برابر سؤالات جدید که پدید میآمد، قدرت پاسخگویی نداشتند. سؤال فقهی نبود که بگوییم پیامبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم اینگونه فرمودند، بلکه سؤال از اصل توحید و مانند آن بود.
فضای جدید، شبهات جدید
اینکه از دورهی امام باقر و امام صادق علیهماالسلام این کار آغاز شد، آن سؤالکنندگانی که فضاها یا شبهات جدیدی برایشان مطرح بود، کمکم به حضور ائمه علیهمالسلام میرسیدند و با احساس نیازی که برایشان پدید آمده بود، شأن علمی ائمه علیهمالسلام را کشف میکردند. نکتهی دوم این که از آغاز سدهی دوم هجری ما با یک قشر فرهیخته روبهرو میشویم. در حالی که در دورهی پیامبر اکرمصلّیاللهعلیهوآلهوسلّم و در دورهی خلفا چنین قشری به این معنی نداریم. صحابهی پیامبرصلّیاللهعلیهوآلهوسلّم کشاورزی هم میکنند، روایت از پیامبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم هم میشنوند و نقل میکنند. یعنی راوی حدیث هستند. به غیر از افراد معدودی مثل ابن عباس که دغدغهی علمی دارند، در دورهی امام صادق و امام باقر علیهماالسلام به بعد میبینیم که هم در بین شیعیان و هم در بین اهل سنت عدهای بودند که به معنی واقعی طلبهی علوم و به دنبال این بودند که بتوانند این مطالب را به دست بیاورند و پاسخ سؤالات خود را بگیرند. مثلاً زراره اینگونه بود.
پس از شهادت امام رضا علیهالسلام، امام جواد علیهالسلام حدوداً در سن هشت سالگی به عنوان امام شیعیان مطرح شدند. در آن زمان پیشفرض یحیی بن اکثم این بود که ما بر پدر ایشان -یعنی امام رضا علیهالسلام- نمیتوانستیم پیروز شویم، چون واقعاً بزرگ و عالم بود، اما این کودک است. پس ما اگر بتوانیم حیثیت امام جواد علیهالسلامرا خدشهدار کنیم، در واقع توانستهایم تفکر شیعی دال بر امامت را خدشهدار کنیم. این موضوع از نظر مذهبی بسیاری مهم بود، چون از نظر شیعه امام علیهالسلامبه عنوان حجت الهی است. در حالی که آنها امام علیهالسلام را به عنوان یک انسان عادی میدیدند که علم او زیاد است.
در گزارش «احتجاج» این مناظرهها مطرح است. همهی بزرگان و علما جمع شدند و یحی بن اکثم را به عنوان طرف مناظره مطرح کردند. در آنجا یحیی بن اکثم سؤال سادهای مطرح نمود: این که اگر فردی در حال احرام، شکاری را بکشد، حکمش چیست؟ یعنی سؤال آغاز را ساده مطرح کرد و بعد به ترتیب بالا رفت تا حضرت را محک بزند. به این دلیل که چنین سؤالی حتی در حد سؤال از عالمان متوسط هم نیست ولذا معلوم میشود که مواجه شدن او با حضرت با قدری کوچک شمردن است. البته مؤدبانه است. پاسخ امام علیهالسلام اما بسیار دقیق است. امام علیهالسلامیک فروعات یا جزئیات و ظرافتهایی را در سؤال مطرح کردند که به ذهن یحیی بن اکثم هم خطور نمیکرد. حتی الآن هم اگر کتابهای فقهی و حدیثی اهل سنت را ببینید، این جزئیات هنوز هم مورد بحث قرار نگرفته است و مختص فقه شیعه است. امام فرمودند: در حل کشته یا در حرم؟ عالم به حرمت بوده یا جاهل؟ از روی عمد کشته یا اشتباه؟ آزاد بوده یا غلام؟ صغیر بوده یا کبیر؟ این اولین صید او بوده یا بیشتر؟ آن صید از پرندگان بوده یا غیر آنها؟ کوچک بوده یا بزرگ؟ شخص مُحرم بر این عمل اصرار دارد یا پشیمان شده؟ شب این عمل را انجام داده یا روز؟ احرام عمره بوده یا احرام حج؟ و ... حدوداً یک سؤال یحیی بن اکثم را امام جوادعلیهالسلام به ۶۴ سؤال فرعی تقسیم کردند و نشان دادند که اصلاً نیازی به پاسخگویی نیست، چون این فرعیات به ذهن یحیی بن اکثم هم خطور نمیکرده است. یحیی بن اکثم هم آدم بزرگی بود؛ قاضیالقضات مأمون بود. معمولاً قاضیالقضات جزء بزرگترین افراد محسوب میشدند. پس از طرح اینهمه فروعات مسأله از سوی امام، آن شخص دیگر پاسخی نخواست و جلسه تمام شد و بدون این که مناظره ادامه پیدا کند، حضرت قدرت خود را نشان دادند.
مناظرهی دیگری را هم عالمان بزرگ اهل سنت با امام جواد علیهالسلام انجام دادند و مباحث اختلافی بین شیعه و سنی را مطرح کردند. یک مجموعه از احادیث در فضایل خلفا را از قول پیامبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم مطرح کردند که اغلب آنها از منظر ما جعلی است، اما در مصادر حدیثی اهل سنت وجود دارد. امام جوادعلیهالسلام با این احادیث بسیار عالمانه و بدون هیچگونه حساسیت مواجهه فرمودند و احادیث را به روش سنت نقد کردند که مورد قبول آن افراد بود.
امام و مناظرات بین مذهبی
در همین مجلس، اهل سنت از امام جواد علیهالسلام راجع به فضائل خلفا پرسش کردند. در واقع وارد مناظرات مذهبی شدند. طبیعت این مناظرات هم به صورتی است که یک مقدار حدّت و تندی در آن است، اما نوع سخن گفتن امام جوادعلیهالسلام را ببینید و آداب مناظره را یاد بگیرید. در همان جلسه نظر امام را دربارهی روایتی که محتوای آن مربوط به یکی از خلفا بود پرسیدند. ایشان اولاً با احترام از او یاد کردند و ویژگیهای خوب او را که از منظر سؤالکنندهها مهم بود برشمردند. بعد حضرت ادامه دادند: «این روایت را باید یک مقدار با تردید نگاه کرد.» در ادامه نیز با استدلال، خبر را رد کردند. این لحن صحبت حضرت را ببینید، ایشان ابتدا با مخاطب همراه میشدند، موضعگیری تند نکرده و وارد منازعات مذهبی نمیشدند. این برای ما هم درس است.
بُرد رسانهای مناظرهها و جوابهای آن حضرت نیز بیشتر بود. به خاطر اینکه یک طرف مناظره یک کودک هشت تا ده ساله بود. یعنی مردم این مناظره را گزارش میکردند. حتی نقل است که یحیی بن اکثم (یک پیرمرد شصت، هفتاد ساله) خدمت امام جوادعلیهالسلام آمد و نشست و مبهوت شد و رفت.
آداب مناظره
امام جواد علیهالسلام در جریان مناظرت با یحیی بن اکثم، حضرت آداب مناظره و این را که چگونه باید با هم بحث کرد، رعایت میکردند و هیچگاه تند نمیشدند و بسیار دقیق همهی صحبتهای طرف را گوش میدادند. گاهی سؤالات حقیقتاً برای فهم موضوع بود، ولی گاهی اینطور نبود و برای این بود که میخواستند شخصیت طرف را بکوبند. امام جواد علیهالسلام اما در همهی حالات آنقدر مدبرانه و باشخصیت و بزرگوارانه با سؤالات و با طرف مناظره روبهرو میشدند که فرد جدای از این که پاسخ خود را دریافت میکرد، تحت تأثیر شخصیت امام علیهالسلام و بزرگواری ایشان قرار میگرفت. میتوانیم بگوییم آن چیزی که بیش از وجههی علمی امام جواد علیهالسلامروی طرف مقابل تأثیر میگذاشت، خُلق و خوی نیکوی ایشان بود که باعث میشد طرف مقابل، شخصیت ایشان را به عنوان امام بپذیرد. چنین مباحثهای را نظیف و پاکیزه میگوییم.
دو سه جلسهی پرسش و پاسخ از امام جواد علیهالسلام با مأمون هم داریم، ولی مناظره نیست، بلکه سؤال و جواب است. یک وجههی دیگری هم که در زندگی امام جواد علیهالسلام مشاهده میکنیم، جلساتی است که شیعیان سؤالات خود را از آن حضرت میپرسیدند.
بُرد رسانهای مناظرهها و جوابهای آن حضرت نیز بیشتر بود. به خاطر اینکه یک طرف مناظره یک کودک هشت تا ده ساله بود. یعنی مردم این مناظره را گزارش میکردند. حتی نقل است که یحیی بن اکثم (یک پیرمرد شصت، هفتاد ساله) خدمت امام جواد علیهالسلام آمد و نشست و مبهوت شد و رفت. بنابراین گزارشهای این مناظرهها باابهتتر جلوه میکرد.
امام جواد علیهالسلام از منظری یک وضعیت ویژه نیز داشتند که ایشان را از دیگر ائمهعلیهمالسلام متمایز میکند. اینکه مباحثات بین مذهبی مطرح در دورهی امام رضاعلیهالسلام یکدفعه به ایشان منتقل شد. در حالی که مثلاً در دورهی امام باقر علیهالسلاممناظرات بین مذهبی چندان پررنگ نبود. نکتهی دیگر اینکه سن کم امام جوادعلیهالسلام و این تجربهی جدید که امام یک علم لدنّی و الهی دارد و این علم تفضلی از جانب حضرت باری تعالی است، خیلی عجیب جلوه میکرد. البته این امر برای شیعیان معلوم بود، ولی در بین دیگران جلوهی خاصی داشت
🌟💚🌷🌟🌷🌷
بلوغ جامعه شیعه برای امتحانهای پیچیدهتر
یادداشت زیر از حجتالاسلاموالمسلمین سید محمدمهدی میرباقری، استاد حوزه و مدرس دروس خارج فقه و اصول به بررسی نقش و تأثیر امام رضا علیهالسلام در پیشبرد جایگاه امامت و شیعه پرداخته است:
پیش از آغاز بحثِ تحلیل هجرت امام رضا علیهالسلام به مرو، تذکر این نکته را ضروری میدانم که رفتار و فعل هرکدام از ائمهی معصومین علیهمالسلام در هر یک از شئون حیات ایشان در این دنیا، از فعل دیگر معصومین علیهمالسلام گسسته و جدا نیست، بلکه فعل هر معصومی همچون حلقههای پیوستهی یک زنجیر، با افعال دیگر معصومین ارتباط دارد؛ و افعال معصومین، فعل یکدیگر را نقض نمیکند. در تأیید این مطلب، در زیارت غدیریه میخوانیم: «فَمَا تَنَاقَضَتْ أَفْعَالُکَ، وَ لَا اخْتَلَفَتْ أَقْوَالُکَ، وَ لَا تَقَلَّبَتْ أَحْوَالُک»۱
بنابراین علاوه بر اینکه همهی افعال امام معصوم علیهالسلام در همهی شئون با یکدیگر هماهنگ است، افعال هر یک از معصومین علیهمالسلام نیز با افعال امام معصوم دیگر نیز هماهنگ و پیوسته است. فعل امیرالمؤمنین علیهالسلام ادامهی فعل رسول اکرم صلّیاللهعلیهوآله است و رسالت ایشان با حلقههای افعال سایر اهل بیت علیهمالسلامصورت گرفته است. از همین رو است که شما میتوانید کلام امام هادی علیهالسلام را قرینهی کلام امیرالمؤمنین علیهالسلام قرار دهید و چنین هماهنگیای را در کلام غیر معصوم نمیتوان پیدا کرد.
اکنون با داشتن چنین توجهاتی که لازمهی تفقه در فعل معصومین علیهمالسلام است، میتوان هجرت امام رضا علیهالسلام از مدینه به مرو را تا حدّ توان تحلیل کرد.
شرایط سیاسی ائمهی پیش از امام رضا علیهالسلام
پس از رحلت نبیّ اکرم صلّیاللهعلیهوآله، امیرالمؤمنین علیهالسلام با اتخاد تدابیر بلندی که در شأن معصومیت و ولایت امام است، به جنگ با «نکث» و «قسط» و «مرق» رفتند و چشم فتنه را کور کردند. لذا سرحلقهی بصیرت حاصل از رویاروییهای امیرالمؤمنین علیهالسلام با ناکثین و قاسطین و مارقین، ارزشمندترین و غنیترین سرمایهی شیعه در طول تاریخ بوده است. حضرت وقتی آمادهی شهادت شدند، مأموریت خودشان را در کورکردن چشم «ظلماتٌ بعضُها فوقَ بعضٍ» که همان ظلمات حاصل از آن حوادث است، تمام کرده بودند. شاهد این مطلب، بخشی از زیارت غدیریه است که میخوانیم: «وَ لَمَّا رَأَیْتَ قَدْ قَتَلَتْ النَّاکِثِینَ وَ الْقَاسِطِینَ وَ الْمَارِقِینَ وَ صَدَّقَکَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَعْدَهُ فَأَوْفَیْتَ بِعَهْدِه»۲
اگرچه جمعیت جامعهی شیعیان در زمان ولایت امام رضا علیهالسلام از کثرت قابل توجهی برخوردار شده بودند، اما در دنیای اسلام متفرق بودند و مرکزیت خاصی نداشتند. در چنین شرایطی امام رضاعلیهالسلام به مرو هجرت فرمودند و تدابیری اندیشیدند که مأمون مجبور شد به بغداد کوچ کند.
پس از ایشان، امام حسن مجتبی و امام حسین علیهالسلام با تدابیری که اتخاذ کردند، دشمن را به جایی رساندند که در برابر نشر و پخش معارف اهل بیت علیهمالسلام سد ایجاد کند و مانع از گستردهشدن دامنهی مخاطبان علوم اهل بیت عترت و طهارت شود. هر دو امام بزرگوار در این مسیر به شهادت رسیدند و با شهادت خودشان، روح تازهای در کالبد جامعهی شیعه دمیدند. برای چگونگی خفقان سیاسی و فرهنگی دورهی بنیامیّة، کافی است در این کلام علامه طباطبایی رحمهالله دقت کنیم که ایشان فرمودند: «من همهی وسائلالشیعة را که تتبع کردم، بیش از سه روایت فقهی از سیدالشهداء علیهالسلام پیدا نکردم.»
این مطلب خیلی عجیبی است، زیرا عموم مسلمانها بر سر این مسأله اتفاق نظر دارند که علم نبیّ اکرم صلّیاللهعلیهوآله در میان خاندان ایشان است و عموم مسلمانان، مرجعیت علمی اهل بیت را به رسمیت میشناسند. حال در جامعهی اسلامی چه اتفاقی افتاده است که ابوحُریرهها، مرجع روایت حدیث از نبی خاتم میشوند، اما از سیدالشهداء علیهالسلام در جامعترین کتاب فقهی و روایی شیعه، بیشتر از سه حدیث نقل نمیشود؟! این مسأله حکایت از آن دارد که مردم در این دوره، حتی مسائل فقهی خود را هم از ائمهی معصومین علیهمالسلام نمیپرسیدند.
بنابراین با ریختهشدن خون سیدالشهداء علیهالسلام موجبات نابودی دستگاه شیطان و منزویگشتن شیاطین انس و جنّ فراهم شد و رجعتی به سمت شیعه پدید آمد و بستری فراهم گردید تا امام باقر و امام صادق علیهماالسلام انقلاب عظیمی را در حوزهی اندیشهی جهان اسلام راهبیندازند و زمینهی تأسیس جغرافیای جدیدی را برای شیعه فراهم آورند. اما آنچه خون سیدالشهداء علیهالسلام را به انقلاب علمی امام باقر و امام صادق علیهماالسلام پیوند داد، تصرفات عظیمی بود که امام سجادعلیهالسلام با «احیای توحید و معنویت» از یک سو؛ و «احیای توجه به اهل بیتعلیهمالسلام از طریق توجه به عاشورا» از سوی دیگر، قیام اباعبدالله علیهالسلام را به بار نشاندند و حقیقت رسالت نبیّ اکرم صلّیاللهعلیهوآله را دیگر بار احیاء نمودند.
خلاصهکردن طریق مبارزهی امام سجاد علیهالسلام به دعا، در شأن تحلیل فعل معصوم و توصیف مقامات امام نیست. صحیفهی سجادیه تجلّی احیاء توحید در جامعهی مسلمانها است؛ فعل اصلی ایشان در ایام امامت و احیاء دیگربارهی معنویت حقیقی فراموششدهای است که در خلأ این معنویت، مرجعیت اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام به فراموشی سپرده شده و فرزند رسول خدا در این فراموشی به مسلخ رفته بود.
در نتیجهی همین احیاء معنویت و مرجعیت اهل بیت علیهمالسلام بود که وقتی در ایام حج، هشام لعنةاللهعلیه قصد طواف بیتاللهالحرام کرد و خواست أعمال حج را بجا آورد، به خاطر ازدحام جمعیت نتوانست به حجرالأسود نزدیک شود، اما هنگامی که سیدالساجدین علیهالسلام تشریف آوردند، مردم محو جمال ایشان شدند و خیره و حیران، حضرت را تماشا کردند و راه را بازکردند تا حضرت به سمت حجرالاسود رفتند و آن را استلام فرمودند. هشام تعجب کرد و با تجاهل پرسید: «او کیست؟» فرزدق، شاعر خاندان عترت و طهارت علیهمالسلام، آنجا حاضر بود و در پاسخ با زبان شعر، حضرت را معرفی کرد.۳
این بازگشت و توجه به امام معصوم، محصول تصرفات امام سجاد علیهالسلام برای اصلاح انحرافی است که پدر بزرگوارشان نیز برای مبارزهی با آن قیام کرده بودند. در نتیجهی این مشی امام سجاد علیهالسلام مردم این امکان را پیدا کردند که معنویت و قداست امام معصوم علیهالسلام را ببینند و به سرچشمهی توحید و بندگی راه پیدا کنند. پس اینطور نیست که حضرت با دعا، به جنگ با بنیامیه رفته باشند، بلکه دعا یکی از شئون امامت ایشان بوده که احیاء معنویت در آن منعکس است. به بیان دیگر، صحیفهی سجادیه تجلی احیاء توحید در جامعهی زمان امام سجاد علیهالسلاماست و نه ابزار مبارزهی آن حضرت.
بازگشت به خانهی اهل بیت علیهمالسلام
در پی بازگشت مردم به خانهی اهل بیت علیهمالسلام که نتیجهی تلاشهای امام سجادعلیهالسلام بود، امام باقر و امام صادق علیهماالسلام جایگاه مرجعیت علمی امام معصوم را نیز در جامعهی اسلامی احیاء نمودند و معادلهی مراجعهی مردم برای حل و فصل مسائل فقهی را عوض کردند.
یکی از تغییرات جدّی که در عصر امام رضا علیهالسلام واقع شد، این بود که گفتوگو در باب ولایت ائمهی معصومینعلیهمالسلام به طور جدی در جامعه رواج یافت و تقیه در موضوع ولایت برداشته شد. از همین رو است که اکثر معارف سنگین حول مقامات ائمه علیهمالسلام از دورهی ایشان و پس از آن آشکار شد.
انسان با ورقزدن توحید صدوق رحمهالله و مرور سؤالهایی که به امام باقر و امام صادقعلیهماالسلام ارجاع میشد، میتواند دریابد که کار مسلمانها به جایی رسیده بود که دربارهی توحید و معرفت خداوند متعال، حرفهایی بدتر از یهود میزدند! این انحطاط که تصادفی نیست. فرقهسازی، ایجاد بدعت، راهاندازی نهضت ترجمه و پدیدآوردن جریانهای انحرافی، همه و همه، کارهای مدیریت شده و توأم با یک برنامهریزی بود که دستگاه نفاق، با دوراندیشی و نگاه تاریخی، آن را راهانداخته بود تا اسلام و معنویت حاصل از آن را سرنگون کند.
در چنین شرایطی، امام باقر و امام صادق علیهماالسلام با ایجاد پایگاه مرجعیت علمی در جهان اسلام، نهتنها شیعیان، که حتی اهل سنت را از افتادن در ورطهی انحطاط فکری نجات دادند و چهارچوبهای مقنّنی را در معارف اسلامی بنا نهادند. در این دوره با احیاء مرجعیت علمی امام معصوم، کار به جایی رسید که بزرگان هر چهار مذهب اهل سنت، در مکتب امام صادق علیهالسلام حضور مییافتند و از شاگردان آن حضرت به شمار میآمدند.
ایشان ضمن اتخاذ تدابیر بلند، با تربیت شاگردان فقهی در بدنهی اهل سنت، در برابر پدیدآمدن انحرافهای خطرناکتری ایستادند که میتوانست به فروپاشی جامعهی اسلامی منتهی شود و نام اسلام و مسلمانی را یکسره در تاریخ به فراموشی بسپارد. اگر امروزه عموم مسلمانان به جای داشتن معنویت مبهم، وارث معارف متقن و مستدلی هستند، همهاش مدیون تدابیر این دو امام بزرگوار و عظیمالشأن است.
دورهی حضرت موسیبنجعفر سلاماللهعلیهما نیز دورهی فوقالعادهای است که در آن پایههای توسعهی جغرافیایی شیعه با تدابیر ایشان اتفاق میافتد. ایشان با اینکه جمعیت فراوان، اما متفرق شیعیان در اطراف دنیای اسلام بودند، کاری کردند که بنیالعباس مجبور شدند مسیر خودشان را تغییر دهند و برای مهار شیعه، سیاست دیگری را اتخاذ کنند. این تغییر، بهویژه، در دوران حاکمیت مأمون کاملاً هویداست.
ویژگیهای دوران امامت حضرت علیبنموسیالرضا علیهالسلام
مأمون که یکی از باهوشترین خلفای بنیعباس بود، بر آن شد تا با شریککردن امام رضا علیهالسلام در امر حکومت، این چرخش سیاسی را به شیعیان آن حضرت نشان دهد. وی با شریککردن امام رضا علیهالسلام در حکومت خود، این هدف را دنبال میکرد که به همه نشان دهد مسألهی حکومت، قدسی و زمینی و آسمانی ندارد و حتی اگر امام شیعه نیز در این مسند بنشیند و دست او به حکومت باز شود، همان کاری را انجام میدهد و سیاستی را در پیش میگیرد که ما انجام میدهیم. اما برعکس؛ امام رضا علیهالسلام نیز بر آن بودند تا با پذیرفتن ولایتعهدی، این مسأله را نشان دهند که خلافت الهی، امر دیگری است و اگر امام بر مسند حکومت بنشیند، به گونهی دیگری رفتار خواهد کرد.
آنچه ما میتوانیم در مورد تحولات عظیم جامعهی شیعه در عصر امام رضاعلیهالسلام که با تدابیر آن حضرت صورت گرفته بود، صحبت کنیم، تنها وجه ظاهری و مُلکی آنها است. باطن تحولات و آن حقیقت ملکوتیای که با تصرفات ایشان صورت پذیرفت، از دسترس ما خارج است.
رواج گفتمان ولایت و امامت
یکی از تغییرات جدّی که در عصر امام رضا علیهالسلام واقع شد، این بود که گفتمان امامت و گفتوگو در باب ولایت ائمهی معصومین علیهمالسلام به طور جدی در جامعه رواج یافت و تقیه در موضوع ولایت نسبت به زمانهای قبل برداشته شد؛ این موضوع را میتوان در احتجاجات آن حضرت مشاهده کرد و از همین رو است که اکثر معارف سنگین حول مقامات ائمه علیهمالسلام در دورهی ایشان آشکار شد و زمینهای پدید آمد تا معارف بیشتری در این حوزه، همچون زیارت جامعهی کبیره و زیارت ائمةالمومنین، در زمان امام هادی علیهالسلام بیان شود و بستر معرفی امام و امامت از نو احیاء گردد.
بلوغ جامعهی شیعه برای امتحانهای پیچیدهتر
در پی نشر و احیای چنین معارف نابی بود که جامعهی شیعه این قابلیت را پیدا کرد تا برای اولینبار به امام خردسال امتحان شود و از این آزمایش سخت، سربلند بیرون آید. شیعه در زمان امام رضا علیهالسلام آنقدر بالغ شده بود که پس از ایشان، انشعاب جدی دیگری در میان شیعیان پدیدار نشد. در حالی که سه تن از امامان پس از ایشان -امام جواد، امام هادی و امام عصر علیهمالسلام- از نظر سنی خردسال بودند.
در پی نشر و احیای چنین معارف نابی بود که جامعهی شیعه این قابلیت را پیدا کرد تا برای اولینبار به امام خردسال امتحان شود و از این آزمایش سخت، سربلند بیرون آید. شیعه در زمان امام رضاعلیهالسلام آنقدر بالغ شده بود که پس از ایشان، انشعاب جدی دیگری در میان شیعیان پدیدار نشد.
در نقل آمده است: «روزی جناب علیبنجعفرعلیهالرحمة عموی ثامنالأئمه علیهالسلام در میان شاگردان خود در مسجد نبوی نشسته و مشغول تدریس بود. در همین حال، امام جوادعلیهالسلام که به حسب ظاهر خردسال بودند، وارد شدند. جناب علیبنجعفر به احترام ایشان، تمامقد بلند شد و به استقبال حضرت رفت و با تحتالهنک خود، غبار کفش حضرت را پاک کرد و دست حضرت را بوسید. شاگردان که از این کار ایشان تعجب کرده بودند، گفتند: این کار شایستهی شما نیست! سن و سالی از شما گذشته و عالم بزرگی هستید و چند تن از امامان را درک کردهاید! علیبنجعفر در پاسخ به آنها گفت: اینگونه نیست؛ خدای متعال محاسن سفید من را لایق امامت ندانستهاند و در عوض این آقازاده را لایق چنین مقامی دیدهاند.»
چنین فهمی تصادفی نیست، بلکه از رشد جامعهی شیعه در درک عمیقتری از معنی امامت و ظرفیت بالاتری از تحمل ولایت حکایت دارد. این بلوغ محصول تصرفات و معارفی است که امام رضا علیهالسلام ضمن هجرت از مدینه به مرو در اختیار جامعهی شیعه قرار دادند و ظرفیت شیعیان را تا حد اطاعت از امام خردسال ارتقاء بخشیدند. عجیبتر اینکه کسانی در برابر امامت امام جواد علیهالسلام تسلیم شده بودند که از علمای بزرگ شیعه محسوب میشدند و شاگردی امام صادق علیهالسلام را تجربه کرده بودند.
شکلگیری مرکزیت در جهان شیعه
اگرچه جمعیت جامعهی شیعیان در زمان ولایت امام رضا علیهالسلام از کثرت قابل توجهی برخوردار شده بودند، اما در دنیای اسلام متفرق بودند و مرکزیت خاصی نداشتند. در چنین شرایطی امام رضا علیهالسلام به مرو هجرت فرمودند و تدابیری اندیشیدند که مأمون مجبور شد به بغداد کوچ کند. بخش دیگری از تدابیر تاریخی ثامنالحجج علیهالسلام فراخواندن امامزادهها به سمت خراسان بود. هجرت این بزرگواران موجب شد تا مدنیّت شیعه در ایران، حول امامزادهها شکل بگیرد.
شهرسازی در ایران، حول بیوت نور ائمهی اطهار علیهمالسلام توسعه یافت و مردم حول نسل نورانی نبیّ اکرم صلّیاللهعلیهوآله گرد آمدهاند. از این رو است که «بنیان جامعهی شیعه بر تقوا است». امام رضا علیهالسلام در کلامی نورانی میفرمایند:
«شنیدهام بعضی از مردم میگویند ما عقیده داریم که مردم بندگان ما هستند. نه، سوگند به قرابت و خویشاوندی ما که با رسول داریم، اینچنین عقیدهای نداریم و نه گفتهایم و نه از پدران و اجداد گرامی خود چنین شنیدهایم! بلکه میگویم مردم، بندگان ما هستند در اطاعت خدا، و پیرو ما هستند در ادای وظایف دینی. این مطلب را حاضران به غائبان برسانند.»۴
اگر آیهی مبارکهی «عَبْداً مَمْلُوکاً لا یَقْدِرُ عَلی شَیْءٍ»۵ تنها یک مصداق داشته باشد، این مصداق امام معصوم است. کسی که احکام عبید و امام قرآن را بلد باشد، میداند که این عبد بودن، عبد بودن در اطاعت از خداست؛ نه پرستش امام. خداوند، ازلاً و ابداً، حلقهی بندگیاش را به گوش ما انداخته است؛ کسی که این حلقه را در گوشش نیندازد، حلقهی بندگی شیطان به گوشش میافتد.
حضرت رضا علیهالسلام در هجرتی که به خراسان داشتند، ضمن ایجاد مرکزیت برای شیعیان، حقیقت ولایت و امامت را احیاء نمودند و شأن امام را به جامعهی اسلامی معرفی کردند. به تلقی من، اینکه میگویند: ثواب زیارت امام رضا علیهالسلام از ثواب زیارت جدشان بیشتر است، از این مسأله نشأت میگیرد که ثواب زیارت امام رضاعلیهالسلام «ثواب اقامة» است. زیارت امام رضا علیهالسلام به معنی اقامهی ولایت دوازده امام معصوم است.
پینوشتها:
۱. کردارهایت ضد و نقیض نشد، گفتارهایت اختلاف نیافت، حالاتت زیر و رو نگشت. المزار الکبیر (لإبن المشهدی)، زیارة اخری لمولانا أمیر المؤمنین علی بن ابی طالب صلواتاللهعلیه مختصة بیوم الغدیر، ص۲۶۸.
۲. زمانی که دیدی پیمانشکنان و ستمکاران و بیرونرفتگان از دین را کشتی، و رسول خدا که درود خدا بر او و خاندانش باد وعدهاش را به تو راست گفته بود، تو هم به عهدش وفا کردی . المزار الکبیر (لابن المشهدی)، زیارة اخری لمولانا أمیر المؤمنین علی بن ابی طالب صلواتاللهعلیه مختصة بیوم الغدیر، ص۲۸۱.
۳. هَذَا الَّذِی تَعْرِفُ الْبَطْحَاءُ وَطْأَتَهُ - وَ الْبَیْتُ یَعْرِفُهُ وَ الْحِلُّ وَ الْحَرَمُ - یَکَادُ یُمْسِکُهُ عِرْفَانَ رَاحَتِهِ - رُکْنُ الْحَطِیمِ إِذَا مَا جَاءَ یَسْتَلِمُ - یُغْضِی حَیَاءً وَ یُغْضَی مِنْ مَهَابَتِهِ - فَمَا یُکَلَّمُ إِلَّا حِینَ یَبْتَسِمُ
این کسی است که بطحا راه رفتن او را میشناسد (بطحا: بیابانی است در مکهی معظّمة) - و کعبه و حلّ و حرم میشناسند وی را. - چون حجرالأسود میشناسد کف دست وی را نزدیک است که بگیرد او را - وقتی که او میآید که استلام کند آن را. (استلام: دستمالیدن است و استلام حجر سنّت است در شرع). - از روی حیاء چشم را میپوشاند و مردم نیز از هیبت وی چشم را بر هم میگذارند - و حرف نمیزند با کسی، مگر بعد از تبسّم (تا آنکه زایل شود فیالجمله هیبت وی و قادر شود مخاطب بر استماع کلام وی و بفهمد آن را) (الإختصاص، حدیث قصیدة الفرزدق لعلی بن الحسین، ص۱۹۱)
۴. الکافی، چاپ اسلامی، ج ۱، بَابُ فَرْضِ طَاعَةِ الْأَئِمَّةِ، ص۱۸۷.
۵. سورهی مبارکهی نحل، آیهی شریفهی75: ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً عَبْداً مَمْلُوکاً لا یَقْدِرُ عَلی شَیْءٍ وَ مَنْ رَزَقْناهُ مِنَّا رِزْقاً حَسَناً فَهُوَ یُنْفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَ جَهْراً هَلْ یَسْتَوُونَ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ