|
کوی دوست
من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم **** تو می روی به سلامت سلام من برسانی
| ||||||||||||
|
امروز معيار ارزش من انسانيت در پناه توحيد است، معيار ارزش من ميزان تقوا و پرهيزكاري هايم ميباشد؛ امروز خوش بودن در خوش ي ديگران و تن را پوشاندن با ازار ساده؛ و انساني كه خليفهالله بر روي زمين ميباشد، معيارهاي ارزش من ميباشند و با ابعاد مادي و معنوي آن شروع به خودسازي كردهام تا خودي بسازم در خدمت خلقالله و براي رضاي الله. فرازی از وصیتنامه شهید محمداسماعيل محمدي 🌿🍃🌿🍃🌿🍃 افَمَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلی تَقْوی مِنَ اَللّهِ وَ رِضْوانٍ خَیْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلی شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانْهارَ بِهِ فِی نارِ جَهَنَّمَ وَ اَللّهُ لا یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّالِمِینَ [1].موضوع سخن، تقوا از نظر اسلام است. وضع این جلسه كه قرار است فعلاً در هر ماه یك بار تشكیل شود برای ایراد یك سخنرانی به معنای فنی نیست، بلكه هدف این جلسات تحقیق و مطالعه ی جدی در اطراف یك سلسله موضوعات دینی است.
بنابراین اگر احیاناً از مراسم عادی در سخنرانیهای معمولی خارج شدیم، از وضعی كه خودمان تصمیم گرفته ایم خارج نشده ایم. مثلاً ممكن است احتیاج پیدا كنیم در وسط سخنرانی قسمتهایی را از روی كتاب بخوانیم و یا آنكه در یك سخنرانی برحسب مطالعاتی كه كرده ایم مطلبی را بگوییم و بعد در اثر مطالعه ی بیشتر و یا تذكر دیگران، در یك سخنرانی دیگر با كمال صراحت به اشتباه خودمان اعتراف كنیم و سخن اول خود را رد كنیم، و ممكن است این كار را یك نفر دیگر كه در همان مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 688 موضوع سخنرانی می كند انجام دهد و با دلیل و منطق سخن ما را رد كند.
چون قبلاً سخنران، موضوع سخنرانی خود را اعلام كرده ناچار است خود را حتی الامكان آماده كند و شنوندگان نیز از اول می دانند كه چه موضوعی را می خواهند گوش كنند. آنها هم به نوبه ی خود، خود را آماده ی شنیدن یك موضوع معین می كنند و از این رو افاده و استفاده ی بیشتری می شود.
[1] توبه/109: [آیا آن كس كه بنای خود را بر اساس تقوای از خدا و خشنودی او نهاده بهتر است یا آن كه بنای خود را بر لبه ی پرتگاهی كه نزدیك فرو ریختن است نهاده، كه در این صورت وی را در آتش دوزخ می افكند؟ و خداوند گروه ستمگران را هدایت نمی كند. ] لغت تقوا این كلمه از كلمات شایع و رایج دینی است؛ در قرآن كریم به صورت اسمی و یا به صورت فعلی، زیاد آمده است. تقریباً به همان اندازه كه از ایمان و عمل نام برده شده و یا نماز و زكات آمده و بیش از آن مقدار كه مثلاً نام روزه ذكر شده، از تقوا اسم برده شده است. در نهج البلاغه از جمله كلماتی كه زیاد روی آنها تكیه شده كلمه ی «تقوا» است. در نهج البلاغه خطبه ای هست طولانی به نام خطبه ی متقین. این خطبه را امیرالمؤمنین در جواب تقاضای كسی ایراد كرد كه از او خواسته بود توصیف مجسم كننده ای از متقیان بكند. امام ابتدا استنكاف كرد و به ذكر سه چهار جمله اكتفا فرمود ولی آن شخص- كه نامش هَمّام بن شریح بود و مردی مستعد و برافروخته بود- قانع نشد و در تقاضای خود اصرار و سماجت كرد. امیرالمؤمنین علیه السلام شروع به سخن كرد و با بیان بیش از صد صفت و ترسیم بیش از صد رسم از خصوصیات معنوی و مشخصات فكری و اخلاقی و عملی متقیان، سخن را به پایان رسانید.
مورخین نوشته اند كه پایان یافتن سخن علی همان بود و قالب تهی كردن همّام بعد از یك فریاد همان.
مقصود این است كه این كلمه از كلمات شایع و رایج دینی است. در میان عامّه ی مردم هم این كلمه زیاد استعمال می شود.
این كلمه از ماده ی «وَقْی» است كه به معنای حفظ و صیانت و نگهداری است.
معنای «اِتّقاء» احتفاظ است. ولی تاكنون دیده نشده كه در ترجمه های فارسی، این كلمه را به صورت حفظ و نگهداری ترجمه كنند. در ترجمه های فارسی اگر این كلمه به صورت اسمی استعمال شود مثل خود كلمه ی «تقوا» و یا كلمه ی «متقین» ، به «پرهیزكاری» ترجمه می شود. مثلاً در ترجمه یهُدیً لِلْمُتَّقِینَ گفته می شود: هدایت است برای پرهیزكاران. و اگر به صورت فعلی استعمال شود، خصوصاً اگر فعل امر مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 689 باشد و متعلَّقش ذكر شود، به معنای خوف و ترس ترجمه می شود. مثلاً در ترجمه ی اِتَّقُوا اَللّهَ *یافَاتَّقُوا اَلنّارَگفته می شود: از خدا بترسید، [یا از آتش بترسید. ] .
البته كسی مدعی نشده كه معنای «تقوا» ترس یا پرهیز و اجتناب است، بلكه چون دیده شده لازمه ی صیانت خود از چیزی ترك و پرهیز است و همچنین غالباً صیانت و حفظ نفس از اموری ملازم است با ترس از آن امور، چنین تصور شده كه این ماده مَجازاً در بعضی موارد به معنای پرهیز و در بعضی موارد دیگر به معنای خوف و ترس استعمال شده است.
و البته هیچ مانعی هم در كار نیست كه این كلمه مجازاً به معنای پرهیز و یا به معنای خوف استعمال بشود. اما از طرف دیگر موجب و دلیلی هم نیست كه تأیید كند كه از این كلمه یك معنای مجازی مثلاً ترس یا پرهیز قصد شده. چه موجبی هست كه بگوییم معنایاِتَّقُوا اَللّهَ *این است كه از خدا بترسید و معنایفَاتَّقُوا اَلنّارَاین است كه از آتش بترسید؟ ! بلكه معنای این گونه جمله ها این است كه خود را از گزند آتش حفظ كنید و یا خود را از گزند كیفر الهی محفوظ بدارید. بنابراین ترجمه ی صحیح كلمه ی تقوا «خود نگهداری» است كه همان ضبط نفس است و متقین یعنی خود نگهداران.
راغب در كتاب مفردات القرآن می گوید: .
اَلْوِقایَةُ حِفْظُ الشَّیْ ءِ مِمّا یُؤْذیهِ، وَ التَّقْوی جَعْلُ النَّفْسِ فی وِقایَةٍ مِمّا یُخافُ.
هذا تَحْقیقُهُ، ثُمَّ یُسَمَّی الْخَوْفُ تارَةً تَقْوی وَ التَّقْوی خَوْفاً حَسَبَ تَسْمِیَةِ مُقْتَضَی الشَّیْ ءِ بَمُقْتَضیهِ وَ الْمُقْتَضی بِمُقْتَضاهُ، وَ صارَ التَّقْوی فی عُرْفِ الشَّرْعِ حِفْظَ النَّفْسِ مِمّا یُؤْثِمُ وَ ذلِكَ بِتَرْكِ الْمَحْظورِ.
یعنی وقایه عبارت است از محافظت یك چیزی از هرچه به او زیان می رساند، و تقوا یعنی نفس را در وقایه قرار دادن از آنچه بیم می رود.
تحقیق مطلب این است، اما گاهی به قاعده ی استعمال لفظ مسبّب در مورد سبب و استعمال لفظ سبب در مورد مسبّب، خوف به جای تقوا و تقوا به جای خوف استعمال می گردد. تقوا در عرف شرع یعنی نگهداری نفس از آنچه انسان را به گناه می كشاند به اینكه ممنوعات و محرّمات را ترك كند. مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 690 راغب صریحاً می گوید تقوا یعنی خود را محفوظ نگاه داشتن، و می گوید استعمال كلمه ی تقوا به معنای خوف، مَجاز است و البته تصریح نمی كند كه در مثل اِتَّقُوا اَللّهَ *معنای مجازی قصد شده، و چنانكه گفتیم دلیلی نیست كه تأیید كند در مثل آن جمله ها مجازی به كار رفته است.
چیزی كه نسبتاً عجیب به نظر می رسد ترجمه ی فارسی این كلمه به «پرهیزكاری» است. دیده نشده تاكنون احدی از اهل لغت مدعی شده باشد كه این كلمه به این معنا هم استعمال شده. چنانكه دیدیم راغب از استعمال این كلمه به معنای خوف اسم برد ولی از استعمال این كلمه به معنای پرهیز نام نبرد. معلوم نیست از كجا و چه وقت و به چه جهت در ترجمه های فارسی، این كلمه به معنای پرهیزكاری ترجمه شده است؟ ! گمان می كنم كه تنها فارسی زبانان هستند كه از این كلمه مفهوم پرهیز و اجتناب درك می كنند. هیچ عربی زبانی در قدیم یا جدید این مفهوم را از این كلمه درك نمی كند. شك نیست كه در عمل، لازمه ی تقوا و صیانت نفس نسبت به چیزی ترك و اجتناب از آن چیز است اما نه این است كه معنای تقوا همان ترك و پرهیز و اجتناب باشد.
ضمناً به مناسبت اینكه از خوف خدا ذكری به میان آمد، این نكته را یادآوری كنم:
ممكن است این سؤال برای بعضی مطرح شود كه ترس از خدا یعنی چه؟ مگر خداوند یك چیز موحش و ترس آوری است؟ خداوند كمال مطلق و شایسته ترین موضوعی است كه انسان به او محبت بورزد و او را دوست داشته باشد. پس چرا انسان از خدا بترسد؟ .
در جواب این سؤال می گوییم مطلب همین طور است. ذات خداوند موجب ترس و وحشت نیست، اما اینكه می گویند از خدا باید ترسید یعنی از قانون عدل الهی باید ترسید. در دعا وارد است:
یا مَنْ لایُرْجی اِلاّ فَضْلُهُ وَ لا یُخافُ اِلاّ عَدْلُهُ. .
ای كسی كه امیدواری به او امیدواری به فضل و احسان اوست و ترس از او ترس از عدالت اوست. مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 691 ایضاً در دعاست:
جَلَلْتَ اَنْ یُخافَ مِنْكَ اِلاَّ الْعَدْلُ وَ اَنْ یُرْجی مِنْكَ اِلاَّ الْاِحْسانُ وَ الْفَضْلُ. .
یعنی تو منزّهی از اینكه از تو ترسی باشد جز از ناحیه ی عدالتت، و از اینكه از تو جز امید نیكی و بخشندگی توان داشت.
عدالت هم به نوبه ی خود امر موحش و ترس آوری نیست. انسان كه از عدالت می ترسد، در حقیقت از خودش می ترسد كه در گذشته خطاكاری كرده و یا می ترسد كه در آینده از حدود خود به حقوق دیگران تجاوز كند. لهذا در مسئله ی خوف و رجاء كه مؤمن باید همیشه، هم امیدوار باشد و هم خائف، هم خوشبین باشد و هم نگران، مقصود این است كه مؤمن همواره باید نسبت به طغیان نفس امّاره و تمایلات سركش خود خائف باشد كه زمام را از كف عقل و ایمان نگیرد و نسبت به ذات خداوند اعتماد و اطمینان و امیدواری داشته باشد كه همواره به او مدد خواهد كرد. علی بن الحسین (سلام اللّه علیه) در دعای معروف ابوحمزه می فرماید:
مَوْلایَ اِذا رَاَیْتُ ذُنوبی فَزِعْتُ، وَ اِذا رَاَیْتُ كَرَمَكَ طَمِعْتُ. .
یعنی هرگاه به خطاهای خودم متوجه می شوم ترس و هراس مرا می گیرد، و چون به كرم و جود تو نظر می افكنم امیدواری پیدا می كنم.
این نكته ای بود كه لازم دانستم ضمناً و استطراداً گفته شود
از آنچه در اطراف لغت «تقوا» گفته شد تا اندازه ای می توان معنا و حقیقت تقوا را از نظر اسلام دانست، ولی لازم است به موارد استعمال این كلمه در آثار دینی و اسلامی بیشتر توجه شود تا روشن گردد كه تقوا یعنی چه. مقدمه ای ذكر می كنم.
انسان اگر بخواهد در زندگی اصولی داشته باشد و از آن اصول پیروی كند، خواه آنكه آن اصول از دین و مذهب گرفته شده باشد و یا از منبع دیگری، ناچار باید یك خط مشی معینی داشته باشد، هرج و مرج بر كارهایش حكمفرما نباشد. مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 692 لازمه ی خط مشی معین داشتن و اهل مسلك و مرام و عقیده بودن این است كه به سوی یك هدف و یك جهت حركت كند و از اموری كه با هوا و هوس های آنی او موافق است اما با هدف او و اصولی كه اتخاذ كرده منافات دارد خود را «نگهداری» كند.
بنابراین تقوا به معنای عامّ كلمه لازمه ی زندگی هر فردی است كه می خواهد انسان باشد و تحت فرمان عقل زندگی كند و از اصول معینی پیروی نماید.
تقوای دینی و الهی یعنی اینكه انسان خود را از آنچه از نظر دین و اصولی كه دین در زندگی معین كرده، خطا و گناه و پلیدی و زشتی شناخته شده، حفظ و صیانت كند و مرتكب آنها نشود. چیزی كه هست حفظ و صیانت خود از گناه كه نامش «تقوا» است به دو شكل و دو صورت ممكن است صورت بگیرد، و به تعبیر دیگر ما دو نوع تقوا می توانیم داشته باشیم: تقوایی كه ضعف است و تقوایی كه قوّت است.
نوع اول اینكه انسان برای اینكه خود را از آلودگیهای معاصی حفظ كند، از موجبات آنها فرار می كند و خود را همیشه از محیط گناه دور نگه می دارد؛ شبیه كسی كه برای رعایت حفظالصحه ی خود كوشش می كند خود را از محیط مرض و میكروب و از موجبات انتقال بیماری دور نگه دارد، سعی می كند مثلاً به محیط مالاریاخیز نزدیك نشود، با كسانی كه به نوعی از بیماریهای واگیردار مبتلا هستند معاشرت نكند.
نوع دوم اینكه در روح خود حالت و قوّتی به وجود می آورد كه به او مصونیت روحی و اخلاقی می دهد كه اگر فرضاً در محیطی قرار بگیرد كه وسایل و موجبات گناه و معصیت فراهم باشد، آن حالت و ملكه ی روحی، او را حفظ می كند و مانع می شود كه آلودگی پیدا كند؛ مانند كسی كه به وسایلی، در بدن خود مصونیت طبی ایجاد می كند كه دیگر نتواند میكروب فلان مرض در بدن او اثر كند.
در زمان ما تصوری كه عموم مردم از تقوا دارند همان نوع اول است. اگر گفته می شود فلان كس آدم باتقوایی است یعنی مرد محتاطی است، انزوا اختیار كرده و خود را از موجبات گناه دور نگه می دارد. این همان نوع تقواست كه گفتیم ضعف است.
شاید علت پیدایش این تصور این است كه از اول، تقوا را برای ما مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 693 «پرهیزكاری» و «اجتنابكاری» ترجمه كرده اند و تدریجاً پرهیز از گناه به معنای پرهیز از محیط و موجبات گناه تلقی شده و كم كم به اینجا رسیده كه كلمه ی تقوا در نظر عامّه ی مردم معنای انزوا و دوری از اجتماع می دهد، در محاورات عمومی وقتی كه این كلمه به گوش می رسد یك حالت انقباض و پا پس كشیدن و عقب نشینی كردن در نظرها مجسم می شود.
قبلاً گفتیم كه لازمه ی اینكه انسان حیات عقلی و انسانی داشته باشد این است كه تابع اصول معینی باشد، و لازمه ی اینكه انسان از اصول معینی پیروی كند این است كه از اموری كه با هوا و هوس او موافق است ولی با هدف او و اصول زندگانی او منافات دارد پرهیز كند. ولی لازمه ی همه ی اینها این نیست كه انسان اجتنابكاری از محیط و اجتماع را پیشه سازد. راه بهتر و عالیتر- همان طوری كه بعداً از آثار دینی شاهد می آوریم- این است كه انسان در روح خود ملكه و حالت و مصونیتی ایجاد كند كه آن حالت، حافظ و نگهدار او باشد.
اتفاقاً گاهی در ادبیات منظوم یا منثور ما تعلیماتی دیده می شود كه كم و بیش تقوا را به صورت اول كه ضعف و عجز است نشان می دهد. سعدی درگلستان می گوید:
بدیدم عابدی در كوهساری قناعت كرده از دنیا به غاری چرا گفتم به شهر اندر نیایی كه باری بند از دل برگشایی بگفت آنجا پریرویان نغزند چو گِل بسیار شد پیلان بلغزند این همان نوع از تقوا و حفظ و صیانت نفس است كه در عین حال ضعف و سستی است. اینكه انسان از محیط لغزنده دوری كند و نلغزد هنری نیست؛ هنر در این است كه در محیط لغزنده، خود را از لغزش حفظ و نگهداری كند.
یا اینكه باباطاهر می گوید:
ز دست دیده و دل هر دو فریاد هرآنچه دیده بیند دل كند یاد بسازم خنجری نیشش ز فولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد شك نیست كه چشم به هرجا برود دل هم به دنبال چشم می رود و «دستِ نظر رشته كش دل بُوَد» ولی آیا راه چاره این است كه چشم را از بین ببریم؟ یا اینكه راه بهتری هست و آن اینكه در دل قوّتی و نیرویی به وجود بیاوریم كه چشم نتواند دل را به دنبال خود بكشاند. اگر بنا باشد برای آزادی و رهایی دل از چشم خنجری مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 694 بسازیم نیشش ز فولاد، یك خنجر دیگر هم برای گوش باید تهیه كنیم، زیرا هرچه را هم گوش می شنود دل یاد می كند و همچنین است ذائقه و لامسه و شامّه. آنوقت انسان درست مصداق همان شیر بی دم و سر و اِشكمی است كه مولوی داستانش را آورده است
در آثار دینی، خصوصاً در نهج البلاغه كه فوق العاده روی كلمه ی تقوا تكیه شده است، همه جا تقوا به معنای آن ملكه ی مقدس كه در روح پیدا می شود و به روح قوّت و قدرت و نیرو می دهد و نفس امّاره و احساسات سركش را رام و مطیع می سازد به كار رفته. در خطبه ی 112 می فرماید:
اِنَّ تَقْوَی اللّهِ حَمَتْ اَوْلِیاءَ اللّهِ مَحارِمَهُ وَ اَلْزَمَتْ قُلوبَهُمْ مَخافَتَهُ، حَتّی اَسْهَرَتْ مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 695 لَیالِیَهُمْ وَ اَظْمَأَتْ هَواجِرَهُمْ. .
یعنی تقوای خدا دوستان خدا را در حمایت خود قرار داده و آنها را از تجاوز به حریم محرّمات الهی نگه داشته است و خوف خدا را ملازم دلهای آنها قرار داده است، تا آنجا كه شبهای آنها را زنده و بیدار نگه داشته و روزهای آنها را قرین تشنگی (تشنگی روزه) كرده است.
در این جمله ها با صراحت كامل، تقوا را به معنای آن حالت معنوی و روحانی ذكر كرده كه حافظ و نگهبان از گناه است و ترس از خدا را به عنوان یك اثر از آثار تقوا ذكر كرده. از همین جا می توان دانست كه تقوا به معنای ترس نیست، بلكه یكی از آثار تقوا این است كه خوف خدا را ملازم دل قرار می دهد. در آغاز سخن عرض كردم كه معنایاِتَّقُوا اَللّهَ *این نیست كه از خدا بترسید.
در خطبه ی 16 نهج البلاغه می فرماید:
ذِمَّتِی بِما أَقولُ رَهِیْنَةٌ وَ اَ نَا بِهِ زَعیمٌ. اِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمّا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْمَثُلاتِ حَجَزَتْهُ التَّقْوی عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهاتِ. .
یعنی ذمّه ی خود را در گرو گفتار خود قرار می دهم و صحت گفتار خود را ضمانت می كنم. اگر عبرتهای گذشته برای شخصی آینه ی آینده قرار گیرد، تقوا جلو او را از فرو رفتن در كارهای شبهه ناك می گیرد. . .
تا آنجا كه می فرماید:
اَلا وَ اِنَّ الْخَطایا خَیْلٌ شُمَسٌ حُمِلَ عَلَیْها اَهْلُها وَ خُلِعَتْ لُجُمُها، فَتَقَحَّمَتْ بِهِمْ فِی النّارِ. اَلا وَ اِنَّ التَّقْوی مَطایا ذُلُلٍ حُمِلَ عَلَیْها اَهْلُها وَ اُعْطوا اَزِمَّتَها فَاَوْرَدَتْهُمُ الْجَنَّةَ. .
یعنی مَثَل خلافكاری و زمام را به كف هوس دادن مَثَل اسبهای سركش و چموشی است كه لجام را پاره كرده و اختیار را تماماً از كف آن كه بر او سوار است گرفته و عاقبت آنها را در آتش می افكنند، و مَثَل تقوا مَثَل مركبهایی رهوار و مطیع و رام است كه مهار آنها در اختیار آن كسانی است مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 696 كه بر آنها سوارند و آنها را وارد بهشت می سازند.
در اینجا درست و با صراحت كامل، تقوا یك حالت روحی و معنوی كه ما از آن به ضبط نفس و یا مالكیت نفس تعبیر می كنیم معرفی شده. ضمناً در اینجا حقیقت بزرگی بیان شده، آن اینكه لازمه ی مطیع هوا و هوس بودن و عنان را به نفس سركش واگذاردن زبونی و ضعف و بی شخصیت بودن است. انسان در آن حال نسبت به اداره ی حوزه ی وجود خودش مانند سواره ی زبونی است كه بر اسب سركشی سوار است و از خود اراده و اختیاری ندارد. و لازمه ی تقوا و ضبط نفس افزایش قدرت اراده و شخصیت معنوی و عقلی داشتن است، مانند سوار ماهر و مسلطی كه بر اسب تربیت شده ای سوار است و با قدرت فرمان می دهد و آن اسب با سهولت اطاعت می كند.
آن كس كه بر مركب چموش هوا و هوس و شهوت و حرص و طمع و جاه طلبی سوار است و تكیه گاهش این امور است زمام اختیار از دست خودش گرفته شده و به این امور سپرده شده، دیوانه وار به دنبال این امور می دود، دیگر عقل و مصلحت و مآل اندیشی در وجود او حكومتی ندارد؛ و اما آن كه تكیه گاهش تقواست و بر مركب ضبط نفس سوار است، عنان اختیار در دست خودش است و به هر طرف كه بخواهد در كمال سهولت فرمان می دهد و حركت می كند.
در خطبه ی 189 می فرماید:
فَاِنَّ التَّقْوی فِی الْیَوْمِ الْحِرْزُ وَ الْجُنَّةُ وَ فی غَدٍ الطَّریقُ اِلَی الْجَنَّةِ. .
یعنی تقوا در امروزه ی دنیا برای انسان به منزله ی یك حصار و بارو و به منزله ی یك سپر است و در فردای آخرت راه بهشت است.
نظیر این تعبیرات زیاد است، مثل تعبیر به اینكه: اِنَّ التَّقْوی دارُ حِصْنٍ عَزیزٍ، وَ الْفُجورَ دارُ حِصْنٍ ذَلیلٍ، لایَمْنَعُ اَهْلَهُ وَ لایُحْرِزُ مَنْ لَجَأَ اِلَیْهِ (خطبه ی 155) كه تقوا را به پناهگاهی بلند و مستحكم تشبیه فرموده است.
این مقدار كه گفته شد برای نمونه بود كه معنای واقعی و حقیقت تقوا از نظر اسلام شناخته شود و معلوم شود كه واقعاً چه كسی شایسته است كه به او متقی و32 مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 697 باتقوا گفته شود. معلوم شد كه تقوا حالتی است روحی در انسان كه برای روح حالت حصن و حصار و حرز و اسلحه ی دفاعی و مركب رام و مطیع را دارد و خلاصه یك قوّت معنوی دارد🌟 گفتیم كه لازمه ی اینكه انسان از زندگی حیوانی خارج شود و یك زندگی انسانی اختیار كند این است كه از اصول معین و مشخصی پیروی كند، و لازمه ی اینكه از اصول معین و مشخصی پیروی كند این است كه خود را در چهارچوب همان اصول محدود كند و از حدود آنها تجاوز نكند و آنجا كه هوا و هوس های آنی او را تحریك می كند كه از حدود خود تجاوز كند خود را «نگهداری» كند. نام این «خود نگهداری» كه مستلزم ترك اموری است «تقوا» است. نباید تصور كرد كه تقوا از مختصات دینداری است از قبیل نماز و روزه، بلكه تقوا لازمه ی انسانیت است. انسان اگر بخواهد از طرز زندگی حیوانی و جنگلی خارج شود ناچار است كه تقوا داشته باشد. در زمان ما می بینیم كه تقوای اجتماعی و سیاسی اصطلاح كرده اند. چیزی كه هست تقوای دینی یك علوّ و قداست و استحكام دیگری دارد و در حقیقت تنها روی پایه ی دین است كه می توان تقوایی مستحكم و با مبنا به وجود آورد و جز بر مبنای محكم ایمان به خدا نمی توان بنیانی مستحكم و اساسی و قابل اعتماد به وجود آورد. در آیه ای كه اول سخن قرائت كردم می فرماید: .
أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلی تَقْوی مِنَ اَللّهِ وَ رِضْوانٍ خَیْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلی شَفا جُرُفٍ هارٍ. .
آیا آن كس كه بنیان خویش را بر مبنای تقوای الهی و رضای او بنا كرده بهتر است یا آن كه بنیان خویش را بر پرتگاهی سستِ مشرف بر آتش قرار داده است؟ .
به هر حال تقوا، اعمّ از تقوای مذهبی و الهی و غیره، لازمه ی انسانیت است و خود به خود مستلزم ترك و اجتناب و گذشتهایی است.
با توجه به این مطلب، خصوصاً با در نظر گرفتن اینكه در زبان پیشوایان بزرگ مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 698 دین از تقوا به حصار و حصن و امثال اینها تعبیر شده، ممكن است كسانی كه با نام آزادی خو گرفته اند و از هر چیزی كه بوی محدودیت بدهد فرار می كنند چنین تصور كنند كه تقوا هم یكی از دشمنان آزادی و یك نوع زنجیر است برای پای بشر. اكنون این نكته را باید توضیح دهیم كه تقوا محدودیت نیست، مصونیت است. فرق است بین محدودیت و مصونیت. اگر هم نام آن را محدودیت بگذاریم محدودیتی است كه عین مصونیت است.
مثالهایی عرض می كنم: بشر خانه می سازد، اتاق می سازد با در و پنجره های محكم، به دور خانه اش دیوار می كشد. چرا این كارها را می كند؟ برای اینكه خود را در زمستان از گزند سرما و در تابستان از آسیب گرما حفظ كند، برای آنكه لوازم زندگی خود را در محیط امنی كه فقط در اختیار شخص خود اوست بگذارد. زندگی خود را محدود می كند به اینكه غالباً در میان یك چهار دیواری معین بگذرد. حالا نام این را چه باید گذاشت؟ آیا خانه و مسكن برای انسان محدودیت است و منافی آزادی اوست یا مصونیت است؟ و همچنین است لباس. انسان پای خود را در كفش و سر خود را در كلاه و تن خود را به انواع جامه ها محصور می كند و می پیچد و البته به وسیله ی همین كفش و كلاه و جامه است كه نظافت خود را حفظ می كند، جلو سرما و گرما را می گیرد. حالا نام این را چه باید گذاشت؟ آیا می توان نام همه ی اینها را زندان گذاشت و اظهار تأسف كرد كه پا در كفش و سر در كلاه و تن در پیراهن زندانی شده و آرزوی آزاد شدن اینها را از این زندانها كرد؟ ! آیا می توان گفت خانه و مسكن داشتن محدودیت است و منافی آزادی است؟ ! .
تقوا هم برای روح مانند خانه است برای زندگی و مانند جامه است برای تن.
اتفاقاً در قرآن مجید از تقوا به جامه تعبیر شده. در سوره ی مباركه ی اعراف، آیه ی 26 بعد از آنكه نامی از جامه های تن می برد می فرماید: وَ لِباسُ اَلتَّقْوی ذلِكَ خَیْرٌیعنی تقوا كه جامه ی روح است بهتر و لازمتر است.
آنوقت می توان نام محدودیت را روی چیزی گذاشت كه انسان را از موهبت و سعادتی محروم كند. اما چیزی كه خطر را از انسان دفع می كند و انسان را از مخاطرات صیانت می كند، او مصونیت است نه محدودیت، و تقوا چنین چیزی مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 699 است. تعبیر به مصونیت، یكی از تعبیرات امیرالمؤمنین است. در یكی از كلماتش می فرماید:
اَلا فَصونوها وَ تَصَوَّنوا بِها [1].
یعنی تقوا را حفظ كنید و به وسیله ی تقوا برای خود مصونیت درست كنید.
امیرالمؤمنین تعبیری بالاتر از این هم دارد كه نه تنها تقوا را محدودیت و مانع آزادی نمی داند، بلكه علت و موجب بزرگ آزادی را تقوای الهی می شمارد. در خطبه ی 228 می فرماید: .
فَاِنَّ تَقْوَی اللّهِ مِفْتاحُ سَدادٍ وَ ذَخیرَةُ مَعادٍ وَ عِتْقٌ مِنْ كُلِّ مَلَكَةٍ وَ نَجاةٌ مِنْ كُلِّ هَلَكَةٍ، بِها یَنْجَحُ الطّالِبُ وَ یَنْجُوا الْهارِبُ وَ تُنالُ الرَّغائِبُ. .
یعنی تقوا كلید درستی و اندوخته ی روز قیامت است، آزادی است از قید هر رقّیت، نجات است از هر بدبختی. به وسیله ی تقوا انسان به هدف خویش می رسد و از دشمن نجات پیدا می كند و به آرزوهای خویش نائل می گردد.
تقوا در درجه ی اول و به طور مستقیم از ناحیه ی اخلاقی و معنوی به انسان آزادی می دهد و او را از قید رقّیت و بندگی هوا و هوس آزاد می كند، رشته ی حرص و طمع و حسد و شهوت و خشم را از گردنش برمی دارد، ولی به طور غیر مستقیم در زندگی اجتماعی هم آزادیبخش انسان است. رقّیتها و بندگیهای اجتماعی نتیجه ی رقّیت معنوی است. آن كس كه بنده و مطیع پول یا مقام است نمی تواند از جنبه ی اجتماعی آزاد زندگی كند. لهذا درست است كه بگوییم: «عِتْقٌ مِنْ كُلِّ مَلَكَةٍ» یعنی تقوا همه گونه آزادی به انسان می دهد. پس تقوا تنها نه این است كه قید و محدودیت نیست، بلكه عین حرّیت و آزادی است.
[1] نهج البلاغه ، خطبه ی 189 موضوع دیگر، ارزش و آثار تقواست. گذشته از آثار مسلّمی كه تقوا در زندگی اخروی بشر دارد و یگانه راه نجات از شقاوت ابدی است، در زندگی دنیوی انسان هم ارزش و آثار زیادی دارد. امیرالمؤمنین (سلام اللّه علیه) كه بیش از هركس دیگر در تعلیمات خود روی معنای تقوا تكیه كرده و به آن ترغیب فرموده آثار زیادی برای آن ذكر می كند و گاهی یك عمومیت عجیبی به فواید تقوا می دهد، مثل اینكه می فرماید:
عِتْقٌ مِنْ كُلِّ مَلَكَةٍ، نَجاةٌ مِنْ كُلِّ هَلَكَةٍ. .
یعنی آزادی است از هر رقّیتی و نجات است از هرگونه بدبختی.
یا اینكه می فرماید:
دَواءُ داءِ قُلوبِكُمْ وَ شِفاءُ مَرَضِ اَجْسادِكُمْ وَ صَلاحُ فَسادِ صُدورِكُمْ وَ طَهورُ دَنَسِ اَنْفُسِكُمْ [1].
تقوا دوای بیماری دلهای شما و شفای مرض بدنهای شما، درستی خرابی سینه های شما و مایه ی پاك شدن نفوس شماست.
علی علیه السلام همه ی دردها و ابتلائات بشر را یك كاسه می كند و تقوا را برای همه ی آنها مفید می داند. حقاً هم اگر به تقوا صرفاً جنبه ی منفی و اجتناب و پهلو تهی كردن ندهیم و آن طور بشناسیم كه علی شناخته، باید اعتراف كنیم كه یكی از اركان زندگی بشر است (چه در زندگی فردی و چه در زندگی اجتماعی) ، اگر نباشد اساس زندگی متزلزل است.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 703 ارزش یك چیز آنوقت معلوم می شود كه ببینیم آیا چیز دیگر می تواند جای او را بگیرد یا نه. تقوا یكی از حقایق زندگی است، به دلیل اینكه چیزی دیگر نمی تواند جای آن را بگیرد، نه زور و نه پول و نه تكثیر قانون و نه هیچ چیز دیگر.
از ابتلائات روز ما موضوع زیادیِ قوانین و مقررات و تغییر و تبدیل های پشت سر هم است. برای موضوعات بالخصوص هی قانون وضع می شود، مقررات معین می گردد، آئین نامه می سازند، باز می بینند منظور حاصل نشد. قوانین را تغییر و تبدیل می دهند، بر مقررات و آئین نامه ها افزوده می شود و باز مطلوب حاصل نمی گردد. البته شك نیست كه قانون نیز به نوبه ی خود یكی از حقایق زندگی است.
گذشته از قوانین كلی الهی، مردم احتیاج دارند به یك سلسله قوانین و مقررات مدنی، ولی آیا می توان تنها با وضع و تكثیر قانون جامعه را اصلاح كرد؟ قانون حد و مرز معین می كند، پس باید قوّه و نیرویی در خود مردم باشد كه این حدود و مرزها را محترم بشمارد و آن همان است كه به آن نام «تقوا» داده اند. می گویند باید قانون محترم باشد. این صحیح است ولی آیا تا اصول تقوا محترم نباشد می توان نام احترام قانون را برد.
به عنوان نمونه دو سه مثال از موضوعات روز می آورم: .
همان طوری كه می دانید این روزها در زندگی ما چندین مشكل است كه رسماً مطرح است و در روزنامه ها از مردم تقاضا می كنند كه اظهار نظر كنند و راه چاره را نشان بدهند. از جمله ی آن مسائل كه الآن مطرح است یكی افزایش روزافزون طلاق است. مسئله ی دیگر مسئله ی اصلاح انتخابات است. مسئله ی دیگر مسئله ی رانندگی است.
من نمی خواهم ادعا كنم به علل افزایش طلاق احاطه دارم و می توانم همه را بیان كنم؛ بدون شك عوامل اجتماعی گوناگونی دخالت دارد. ولی اینقدر می دانم كه عامل اصلی افزایش طلاقها از بین رفتن عنصر تقواست. اگر تقوا از میان مردم كم نشده بود و مردان و زنان، بی بند و بار نشده بودند اینقدر طلاق زیاد نمی شد. در زندگی قدیم نواقص و مشكلات بیشتری وجود داشت. حتماً مشكلاتی كه در زندگی خانوادگی امروزی است در گذشته زیادتر بود، ولی در عین حال عنصر ایمان و تقوا بسیاری از آن مشكلات را حل می كرد. ولی ما امروز این عنصر را از دست داده ایم و با اینكه وسایل زندگی بهتر است با مشكلات بیشتری مواجه هستیم و حالا می خواهیم در همین مسئله ی افزایش طلاق مثلاً، به زورِ افزودن قید و بند مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 704 قانون برای مردان و یا زنان، به زور مقررات، به زور دادگستری، به زور قوّه ی مجریه، با تغییر قوانین و مقررات، از عدد طلاقها بكاهیم و این شدنی نیست.
در موضوع انتخابات می بینیم كه بعضی ها اصرار دارند كه علت خرابی انتخابات نقص قانون انتخابات است كه در نیم قرن پیش وضع شده و با مقتضیات امروز وفق نمی دهد. نمی خواهم از قانون فعلی انتخابات دفاع كنم، حتماً نواقصی دارد، ولی آیا مردم طبق همان قانون رفتار می كنند و فساد پیدا می شود؟ و یا علت فساد این است كه حتی به همان قانون هم عمل نمی شود، كسی برای خود حدی و برای دیگران حقی قائل نیست. آیا قانون فعلی اجازه می دهد كه یك نفر وارد شهری بشود كه مردم آن شهر نه او را دیده اند و نه می شناسند و نه قبل از آن وقت نامش را شنیده اند و به اتكاء زور و قدرت بگوید من نماینده ی شما هستم چه بخواهید و چه نخواهید؟ ! این گونه مفاسد را با تكثیر یا تبدیل قانون نمی توان از بین برد؛ راهش منحصر است به اینكه در خود مردم آگاهی ای و ایمانی و تقوایی وجود داشته باشد.
آیا واقعاً در امر رانندگی و موضوع سرعت و سبقت و رعایت نكردن مقررات عبور و مرور، عیب در كمبود مقررات است یا در جای دیگر؟ .
امروز ما مسائل اجتماعی زیادی داریم كه افكار كم و بیش متوجه آنهاست.
دائماً گفته می شود كه مثلاً چرا طلاق رو به افزایش است؟ چرا قتل و جنایت و دزدی زیاد است؟ چرا غشّ و تقلّب در اجناس عمومیت پیدا كرده؟ چرا فحشا زیاد شده؟ و امثال اینها.
بدون تردید ضعف نیروی ایمان و خرابی حصار تقوا را یك عامل مهم این مفاسد باید شمرد.
عجب تر اینكه بعضی ها مرتباً این چراها را می گویند و می نویسند؛ از طرف دیگر چون خود آنها به عنصر تقوا ایمان ندارند، با اسباب و عوامل مختلف ریشه ی این چراها را از روح مردم می كَنند و مردم را به طرف هرج و مرج اخلاقی و منهدم كردن بنیان تقوا و از بین بردن مصونیت تقوایی سوق می دهند. اگر ایمانی نباشد و تقوای الهی- نعوذ باللّه- حقیقت نداشته باشد، ممكن است طرف بگوید چرا دزدی نكنم؟ ! چرا جنایت نكنم؟ ! چرا تقلّب نكنم؟ ! چرا؟ چرا؟ چرا؟ [1] نهج البلاغه ، خطبه ی 196 امیرالمؤمنین درباره ی تقوا فرمود:
شِفاءُ مَرَضِ اَجْسادِكُمْ. .
بهبود بیماری تن شماست.
و شاید بخواهید بپرسید چه رابطه ای است بین تقوا كه امری روحی و معنوی است با سلامت بدن؟ می گویم البته تقوا گَرد یا آمپول نیست، اما اگر تقوا نباشد بیمارستانِ خوب نیست، طبیبِ خوب نیست، پرستارِ خوب نیست، دوای خوب نیست؛ اگر تقوا نباشد آدمی حتی تن خود و سلامت تن خود را قادر نیست حفظ كند. آدم متقی كه به حدّ خود و حق خود قانع و راضی است روحی مطمئن تر و اعصابی آرامتر و قلبی سالمتر دارد، دائماً در فكر نیست كجا را ببرد و كجا را بخورد و كجا را ببلعد، ناراحتیهای عصبی او را به زخم روده و زخم معده مبتلا نمی سازد، افراط در شهوت او را ضعیف و ناتوان نمی كند، عمرش طولانی تر می شود. سلامت تن و سلامت روح و سلامت اجتماع، همگی بستگی دارد به تقوا.
دو مطلب عمده ی دیگر داشتم كه باقی می ماند. یكی تأثیر تقوا در روشن بینی و بصیرت دل كه در آیه ی كریمه ی قرآن می فرماید:
إِنْ تَتَّقُوا اَللّهَ یَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً [1]. این اثر یعنی روشن بینی و بصیرت، از آثار مهم تقواست و می توان گفت همین مطلب است كه باب سیر و سلوك را در عرفان باز كرده است.
یكی دیگر از آثار تقوا این است كه دارنده ی خود را از مضایق و گرفتاریها نجات می بخشد. در قرآن كریم، سوره ی طلاق، می فرماید:
مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 706 وَ مَنْ یَتَّقِ اَللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً. `وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَ مَنْ یَتَوَكَّلْ عَلَی اَللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اَللّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اَللّهُ لِكُلِّ شَیْ ءٍ قَدْراً [2]. این دو مطلب را چون مفصل است، با بعضی مطالب دیگر برای جلسه ی بعد باقی می گذاریم.
[1] انفال/29: [اگر تقوای الهی پیشه كنید، خدواند برای شما قوّه ی تشخیص قرار می دهد. ] [2] طلاق/2 و 3: [و هركس تقوای الهی پیشه كند خداوند برای او راه بیرون شدن از شداید قرار می دهد و او را از جایی كه گمانش نمی رود روزی می دهد، و هركس بر خدا توكل كند خداوند او را بس است. همانا خدا كار خود را به انجام رساند. تحقیقاً خداوند برای هر چیزی اندازه ای قرار داده است. ]
تقوا (2) این سخنرانی در تاریخ 7 بعدازظهر جمعه /1339/729 در تكمیل سخنرانی ماه قبل ایراد شده است در جلسه ی قبل وعده دادم كه در این جلسه راجع به دو اثر مهم كه در قرآن مجید برای تقوا ذكر شده بحث كنم. آن دو اثر یكی روشن بینی و بصیرت است كه در آیه ی 29 از سوره ی انفال می فرماید:
إِنْ تَتَّقُوا اَللّهَ یَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً. .
یعنی اگر تقوای الهی داشته باشید خداوند برای شما مایه ی تمیز و تشخیص قرار می دهد. دیگری حل شدن مشكلات و آسان شدن كارها و بیرون آمدن از تنگناها و مضایق است، كه در سوره ی طلاق آیه ی 2 می فرماید: وَ مَنْ یَتَّقِ اَللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً. .
یعنی هركس كه تقوای الهی داشته باشد خداوند برای او راه بیرون شدن از شداید قرار می دهد. مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 708 ایضاً در همان سوره، بعد از دو آیه می فرماید:
وَ مَنْ یَتَّقِ اَللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ یُسْراً. هركس كه تقوای الهی داشته باشد خداوند تقواو روشن بینی اما راجع به اثر اول. باید بگویم تنها این یك آیه ی قرآن نیست، این خود یك منطق مسلّم است در اسلام. بعضی آیات دیگر قرآن هم هست كه اِشعاری بر این مطلب دارد. در اخبار نبوی یا اخباری كه از ائمه ی اطهار رسیده زیاد روی این مطلب تكیه شده. همان طور كه در جلسه ی پیش عرض كردم همین مطلب است كه باب سیر و سلوك را در عرفان باز كرده است.
عارف مسلكان به جمله ای كه در ذیل آیه ی كریمه ییا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِذا تَدایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی الی آخره آمده- كه طویل ترین آیه ی قرآن است- نیز تمسك جسته اند.
آن جمله این است: .
وَ اِتَّقُوا اَللّهَ وَ یُعَلِّمُكُمُ اَللّهُ [1]. تقوای الهی داشته باشید و خداوند به شما می آموزد و تعلیم می كند.
می گویند ذكر این دو جمله پشت سر یكدیگر اِشعاری دارد كه تقوا تأثیر دارد در اینكه انسان مورد موهبت افاضه ی تعلیم الهی قرار گیرد.
در كلام رسول اكرم است:
جاهِدوا اَنْفُسَكُمْ عَلی اَهْوائِكُمْ تَحُلَّ قُلوبَكُمُ الْحِكْمَةُ. .
با هوا و هوس های نفسانی مبارزه كنید تا حكمت در دل شما وارد شود.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 709 حدیث دیگری است نبوی كه الآن یادم نیست در كتب حدیث عین جمله های آن را دیده باشم ولی نقل این حدیث در سایر كتب، خیلی معروف و مشهور است و آن این است:
مَنْ اَخْلَصَ لِلّهِ اَرْبَعینَ صَباحاً جَرَتْ یَنابیعُ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلی لِسانِهِ [2].
هركس چهل روز خود را خالص برای خدا قرار دهد، چشمه های حكمت از زمین دلش به مجرای زبانش جاری می شود.
ولی عیناً همین مضمون (هرچند با عین این الفاظ نیست) در اصول كافی ، باب اخلاص [3]، از امام باقر علیه السلام نقل شده: .
ما اَخْلَصَ الْعَبْدُ الْایمانَ بِاللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اَرْبَعینَ یَوْماً- اَوْ قالَ: ما اَجْمَلَ عَبْدٌ ذَكَرَ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اَرْبَعینَ یَوْماً- اِلاّ زَهَّدَهُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی الدُّنْیا وَ بَصَّرَهُ داءَها وَ دَواءَها، فَاَثْبَتَ الْحِكْمَةَ فی قَلْبِهِ وَ اَنْطَقَ بِها لِسانَهُ. .
یعنی بنده ای چهل روز ایمان خودش را خالص نكرده است- یا گفت:
بنده ای چهل روز خدا را خوب یاد نكرده است [4]- مگر آنكه خداوند به او زهد عنایت كرده و او را نسبت به دردها و دواهای این دنیا بصیرت داده و حكمت را در دل او قرار داده و به زبان او جاری ساخته است.
حافظ در این دو بیت نظر به همین حدیث معروف دارد كه می گوید:
شنیدم رهروی در سرزمینی همی گفت این معما با قرینی كه ای صوفی شراب آنگه شود صاف كه در شیشه بماند اربعینی در تفسیر المیزان از كتب اهل تسنن نقل می كند كه رسول اكرم فرمود:
مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 710 لَوْ لا تَكْثیرٌ فی كَلامِكُمْ وَ تَمْریجٌ فی قُلوبِكُمْ لَرَاَیْتُمْ ما اَری وَ لَسَمِعْتُمْ ما اَسْمَعُ. .
یعنی اگر زیاده روی در سخن گفتن شما و هرزه چرانی در دل شما نبود، هرچه من می بینم شما می دیدید و هرچه می شنوم می شنیدید.
كلمه ی «تمریج» از ماده ی «مرج» است و به معنای چمن و سرزمین علفزار است كه معمولاً هر نوع حیوانی در آنجا وارد می شود و راه می رود و می چرد. می خواهد بفرماید زمین دل شما مثل آن علفزارهای بی در و سر است كه هر حیوانی در آنجا راه دارد و قدم می گذارد.
در حدیث دیگر امام صادق علیه السلام می فرماید:
لَوْلا اَنَّ الشَّیاطینَ یَحومونَ حَوْلَ قُلوبِ بَنی آدَمَ لَنَظَروا اِلی مَلَكوتِ السَّمواتِ. .
اگر نبود كه شیاطین در اطراف دلهای فرزندان آدم حركت می كنند، آنها ملكوت آسمانها را مشاهده می كردند.
از این گونه بیانات در آثار دینی ما زیاد است كه یا به طور مستقیم تقوا و پاكی از گناه را در بصیرت و روشن بینی روح مؤثر دانسته است و یا به طور غیر مستقیم این مطلب را بیان می كند، مثل اینكه تأثیر هواپرستی و از كف دادن زمام تقوا را در تاریك شدن روح و تیرگی دل و خاموش شدن نور عقل بیان كرده است.
امیرالمؤمنین (سلام اللّه علیه) می فرماید:
مَنْ عَشِقَ شَیْئاً اَعْشی بَصَرَهُ وَ اَمْرَضَ قَلْبَهُ [5].
هركس نسبت به چیزی محبت مفرَط پیدا كند، چشم وی را كور (یا شبكور) می كند و قلب او را بیمار می نماید.
هم او می فرماید:
مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 711 عُجْبُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ اَحَدُ حُسّادِ عَقْلِهِ [6].
یعنی خودپسندی انسان یكی از چیزهایی است كه با عقل وی حسادت و دشمنی می ورزد.
و نیز می فرماید:
اَكْثَرُ مَصارِعِ الْعُقولِ تَحْتَ بُروقِ الْمَطامِعِ [7].
یعنی بیشتر زمین خوردن های عقل آنجاست كه برق طمع جَستن می كند.
این یك منطق مسلّم است در معارف اسلامی. بعدها هم آثار این منطق را در ادبیات اسلامی (چه عربی و چه فارسی) زیاد می بینیم. ادبا و فضلای ما این حقیقت را اقتباس كرده و به كار برده اند، و می توان گفت یكی از پایه های ادبیات اسلامی روی همین منطق گذاشته شده. به عنوان نمونه از ادبیات عرب بیتی از قصیده ی نونیّه ی معروف ابوالفتح بستی را شاهد می آورم، می گوید:
زِیادَةُ الْمَرْءِ فی دُنْیاهُ نُقْصانٌ وَ رِبْحُهُ غَیْرَ مَحْضِ الْخَیْرِ خُسْرانٌ وَ كُلُّ وِجْدانِ حَظٍّ لا ثَباتَ لَهُ فَاِنَّ مَعْناهُ فِی التَّحْقیقِ فُقْدانٌ وَ كُنْ عَلَی الْخَیرِ مِعْواناً لِذی اَمَلٍ یَرْجوا نَداكَ فَاِنَّ الْحُرَّ مِعْوانٌ مَنْ كانَ لِلْخَیْرِ مَناعاً فَلَیْسَ لَهُ عَلَی الْحَقیقَةِ اِخْوانٌ وَ اَخْدانٌ اَحْسِنْ اِلَی النّاسِ تَسْتَعْبِدْ قُلوبَهُمْ فَطالَ مَا اسْتَعْبَدَ الْاِنْسانَ اِحْسانٌ [8] .
این قصیده یكی از شاهكارهای ادبیات عرب شمرده شده. آن بیت از این قصیده كه مورد استشهادم بود این است:
هُما رَضیعا لِبانٍ حِكْمَةٌ وَ تُقیً وَ ساكِنا وَطَنٍ مالٌ وَ طُغْیانٌ مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 712 یعنی دو چیز هستند كه از یك پستان شیر خورده اند؛ آندو حكمت است و تقوا. و دو چیز است كه اهل یك وطن و در یك جا قرار دارند؛ آندو مال است و سركشی كردن.
سعدی در بوستان در ذیل داستان معروف سلطان محمود و ایاز كه محمود را بر محبت ایاز ملامت می كنند- تا آخر این داستان- می گوید:
حقیقت سرایی است آراسته هوا و هوس گَرد برخاسته نبینی كه هرجا كه برخاست گرد نبیند نظر گرچه بیناست مرد در گلستان می گوید:
بدوزد شَرَه دیده ی هوشمند درآرد طمع مرغ و ماهی به بند حافظ می گوید:
جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی غبار ره بنشان تا نظر توانی كرد از این گونه بیانات و تعبیرات در ادبیات عربی و فارسی زیاد است.
پس، از لحاظ دین اسلام و از لحاظ فرهنگ اسلامی این مطلب یك اصل مسلّم است. حالا لازم است كه به اصطلاح از لحاظ منطق علمی و فلسفی هم بحثی بكنیم و ببینیم كه چه رابطه ای بین تقوا و روشن بینی موجود است؟ چطور ممكن است تقوا كه یك فضیلت اخلاقی است و مربوط به طرز عمل انسان است، در دستگاه عقل و فكر و قوّه ی قضاوت انسان تأثیر داشته باشد و منشأ آن شود كه انسان به دریافت حكمتهایی نائل گردد كه بدون داشتن تقوا موفق به دریافت آن حكمتها نمی شود؟ من مخصوصاً توجه به این مطلب دارم كه خیلی از افراد باور نمی كنند كه این یك مطلب درستی باشد، این را چیزی از نوع تخیل می دانند و تنها ارزش شعری و خیالی برایش قائل اند.
یادم هست در چند سال پیش یكی از نوشته های یكی از طرفداران فلسفه ی مادی را می خواندم كه به همین مطلب حمله و مسخره كرده بود. نوشته بود مگر تقوا و مجاهده ی نفس، سوهان و سنباده است كه روح آدمی را صیقل دهد و جلا ببخشد؟ ! [1] بقره/282 [2] این حدیث در عیون اخبار الرضا ص 258 و اصول كافی ج /2ص 16 وعُدّة الداعی ص 170 و عوارف المعارف در حاشیه ی ص 256 جلد دوماحیاء العلوم ، با عبارات مختلف و نزدیك به هم روایت شده است. [3] ج /2ص 16 [4] این تردید از راوی حدیث است. [5] نهج البلاغه ، خطبه ی 107 [6] نهج البلاغه ، حكمت 212 [7] نهج البلاغه ، حكمت 219 [8] [افزوده شدن در دنیای مرد برای او نقص است و سود بردنش در جز خیر محض، زیان است. و هرگونه دستیابی به بهره های دنیوی پایدار نیست، زیرا معنای آن در حقیقت از دست دادن است. و به هركس كه امید به خیر تو دارد یاور باش، كه انسان آزاده همیشه یاور دیگران است. و هركس از كارهای خیر خودداری كند، در حقیقت برادر و دوستی نخواهد داشت. به مردم نیكی كن تا دلهای آنها را بنده ی خود كنی، كه چه بسا احسانْ آدمی را بنده ی خود می سازد. ] این نكته را اول باید بگویم كه آن حكمتی كه به اصطلاح مولود تقواست و آن روشنی و فرقانی كه در اثر تقوا پیدا می شود حكمت عملی است نه حكمت نظری. مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 713 حكما اصطلاحی دارند كه عقل را منقسم می كنند به دو قسم: عقل نظری و عقل عملی. البته مقصود این نیست كه در هر كسی دو قوّه ی عاقله هست، بلكه مقصود این است كه قوّه ی عاقله ی انسان دو نوع محصول فكر و اندیشه دارد كه از اساس با هم اختلاف دارند: افكار و اندیشه های نظری، و افكار و اندیشه های عملی.
فعلاً مقتضی نیست كه در اطراف این مبحث فلسفی صحبت كنم و فرق افكار و اندیشه های نظری و عملی را ذكر كنم، زیرا خود این مطلب اگر بنا باشد در اطرافش صحبت شود بیش از یك سخنرانی وقت می گیرد. همین قدر اجمالاً عرض می كنم كه عقل نظری همان است كه مبنای علوم طبیعی و ریاضی و فلسفه ی الهی است. این علوم، همه در این جهت شركت دارند كه كار عقل در آن علوم قضاوت درباره ی واقعیتهاست كه فلان شی ء این طور است و یا آن طور؟ فلان اثر و فلان خاصیت را دارد یا ندارد؟ آیا فلان معنا حقیقت دارد یا ندارد؟ و اما عقل عملی آن است كه مبنای علوم زندگی است، مبنای اصول اخلاقی است، و به قول قدما مبنای علم اخلاق و تدبیر منزل و سیاست مُدُن است. در عقل عملی، مورد قضاوتْ واقعیتی از واقعیتها نیست كه آیا اینچنین است یا آنچنان؟ مورد قضاوت، وظیفه و تكلیف است: آیا «باید» این كار را بكنم یا آن كار را؟ این طور عمل كنم یا آن طور؟ عقل عملی همان است كه مفهوم خوبی و بدی و حسن و قبح و باید و نباید و امر و نهی و امثال اینها را خلق می كند. راهی كه انسان در زندگی انتخاب می كند مربوط به طرز كار كردن و طرز قضاوت عقلی عملی اوست و مستقیماً ربطی به طرز كار و طرز قضاوت عقل نظری وی ندارد.
اینكه در آثار دینی وارد شده كه تقوا عقل را روشن می كند و دریچه ی حكمت را به روی انسان می گشاید- همچنان كه لحن خود آنها دلالت دارد- همه مربوط به عقل عملی است، یعنی در اثر تقوا انسان بهتر درد خود و دوای خود و راهی كه باید در زندگی پیش بگیرد می شناسد؛ ربطی به عقل نظری ندارد، یعنی مقصود این نیست كه تقوا در عقل نظری تأثیری دارد و آدمی اگر تقوا داشته باشد بهتر دروس ریاضی و یا طبیعی را می فهمد و مشكلات آن علوم را حل می كند. حتی در فلسفه ی الهی نیز تا آنجا كه جنبه ی فلسفه دارد و سر و كارش با منطق و استدلال است و [انسان ] می خواهد با پای استدلال گام بردارد و مقدمات در فكر خود ترتیب می دهد تا به نتیجه برسد همین طور است. در نوعی دیگر از معارف ربوبی، تقوا و مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 714 پاكی و مجاهدت تأثیر دارد ولی آنجا دیگر پای عقل نظری و فلسفه و استدلال و منطق و ترتیب مقدمات و سلوك فكری از نتیجه به مقدمه و از مقدمه به نتیجه در میان نیست.
مقصود این است: این حقیقت كه بیان شده كه تقوا موجب ازدیاد حكمت و ازدیاد بصیرت و روشن بینی می شود ناظر به مسائل نظری و عقل نظری نیست، و شاید علت اینكه در نظر بعضی ها قبول این مطلب اینقدر مشكل آمده همین است كه این مطلب را به حدود عقل نظری توسعه داده اند.
و اما نسبت به عقل عملی البته مطلب همین طور است و می توان گفت قبل از هر استدلال و تقریبی، تجربه گواه این مطلب است. واقعاً تقوا و پاكی و رام كردن نفس امّاره در روشن بینی و اعانت به عقل تأثیر دارد ولی البته نه به این معنی كه عقل فی المثل به منزله ی چراغ است و تقوا به منزله ی روغن آن چراغ، و یا اینكه دستگاه عقل به منزله ی یك كارخانه ی مولّد روشنایی است كه فعلاً فلان مقدار كیلووات برق می دهد و تقوا كه آمد فلان مقدار كیلووات دیگر بر برق این كارخانه می افزاید. نه، این طورها نیست، طور دیگر است. برای توضیح مقدمه ای عرض می كنم از كلمات علی علیه السلام است: اَصْدِقاؤُكَ ثَلاثَةٌ وَ اَعْداؤُكَ ثَلاثَةٌ یعنی تو سه نوع دوست و سه نوع دشمن داری. فَاَصْدِقاؤُكَ: صَدیقُكَ وَ صَدیقُ صَدیقِكَ وَ عَدُوُّ عَدُوِّكَ یعنی دوستان تو یكی آن كس است كه مستقیماً دوست خود توست، دومی دوستِ دوست توست، سومی دشمنِ دشمن توست. وَ اَعْداؤُكَ: عَدُوُّكَ وَ عَدُوُّ صَدیقِكَ وَ صَدیقُ عَدُوِّكَ [1]دشمنان تو عبارت است از آن كه مستقیماً با خود تو دشمن است، و آن كس كه دشمن دوست توست، و آن كس كه دوست دشمن توست مقصودم از نقل این كلام این بود كه یكی از انواع دوستان، دشمنِ دشمن است. علت اینكه دشمن دشمن به منزله ی دوست خوانده شده این است كه دشمن را ضعیف می كند و دست وی را می بندد و از این راه به انسان كمك می كند. این خود یك حساب و قاعده ای است كه دشمنِ دشمن مانند دوست است، آدمی را تقویت مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 715 می كند. این قاعده كه در افراد جاری است، در حالات و قوای معنوی انسان هم جاری است. قوای معنوی انسان در یكدیگر تأثیر می كنند، و احیاناً تأثیر مخالف می نمایند و اثر یكدیگر را خنثی می كنند. این مطلب جای انكار نیست. در قدیم و جدید به تضادی كه كم و بیش بین قوای مختلفه ی وجود انسان هست توجه شده، و این خود داستان مفصلی دارد. [1] نهج البلاغه ، حكمت 295 یكی از حالات و قوایی كه در عقل انسان یعنی در عقل عملی انسان، یعنی در طرز تفكر عملی انسان كه مفهوم خوب و بد و خیر و شرّ و درست و نادرست و لازم و غیر لازم و وظیفه و تكلیف و اینكه الآن چه می بایست بكنم و چه نمی بایست بكنم و این گونه معانی و مفاهیم را بسازد تأثیر دارد، طغیان هوا و هوس ها و مطامع و احساسات لجاج آمیز و تعصب آمیز و امثال اینهاست، زیرا منطقه و حوزه ی عقل عملی انسان به دلیل اینكه مربوط به عمل انسان است همان حوزه و منطقه ی احساسات و تمایلات و شهوات است. این امور اگر از حد اعتدال خارج شوند و انسان محكوم اینها باشد نه حاكم بر اینها، در برابر فرمان عقل فرمان می دهند، در برابر ندای عقل و وجدان فریاد و غوغا می كنند، برای ندای عقل حكم پارازیت را پیدا می كنند، دیگر آدمی ندای عقل خویش را نمی شنود، در برابر چراغ عقل گرد و غبار و دود و مه ایجاد می كنند، دیگر چراغ عقل نمی تواند پرتوافكنی كند. فی المثل ما كه در این فضا الآن نشسته ایم و می گوییم و می شنویم و می بینیم، به حكم این است كه یك نفر سخن می گوید و دیگران سكوت كرده اند، چراغها نور می دهند و فضا هم صاف و شفاف است. ولی اگر در همین فضا با این یك نفر سایرین هم هركس برای خودش حرفی بزند و با صدای بلند آوازی بخواند بدیهی است كه حتی خود گوینده هم ندای خود را نخواهد شنید، و اگر این فضا پر از دود و غبار باشد كسی كسی را نخواهد دید. این است كه گفته اند:
حقیقت سرایی است آراسته هوا و هوس گَرد برخاسته نبینی كه هرجا كه برخاست گرد نبیند نظر گرچه بیناست مرد و یا گفته اند: مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 716 جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی غبار ره بنشان تا نظر توانی كرد و یا گفته اند:
چون غرض آمد هنر پوشیده شد صد حجاب از دل به سوی دیده شد برای مثال جوان محصلی را در نظر می گیریم. این جوان از مدرسه برگشته فكر می كند لازم است درسهایش را حاضر كند، برای این كار چندین ساعت بنشیند و بخواند و بنویسد و فكر كند، زیرا بدیهی است نتیجه ی لاقیدی و تنبلی مردود شدن و جاهل ماندن و عقب ماندن و هزارها بدبختی است. این ندای عقل اوست. در مقابل این ندا ممكن است فریادی از شهوت و میل به گردش و چشم چرانی و عیاشی در وجود او باشد كه او را آرام نگذارد. بدیهی است كه اگر این فریادها زیاد باشد، جوان ندای عقل خود را نشنیده و چراغ فطرت را ندیده می گیرد و با خود می گوید فعلاً برویم خوش باشیم تا ببینیم بعدها چه می شود. پس این گونه هواها و هوسها اگر در وجود انسان باشند تأثیر عقل را ضعیف می كنند، اثر عقل را خنثی می كنند، و به تعبیر دیگر این هوا و هوس ها با عقل آدمی دشمنی می ورزند. در حدیث است كه امام صادق علیه السلام فرمود:
اَلْهَوی عَدُوُّ الْعَقْلِ [1]. هوا و هوس دشمن عقل است. علی علیه السلام درباره ی عُجب و خودپسندی فرمود:
عُجْبُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ اَحَدُ حُسّادِ عَقْلِهِ [2].
خودپسندی انسان یكی از اموری است كه با عقل وی حسادت و دشمنی می ورزد.
درباره ی طمع فرمود:
مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 717 اَكْثَرُ مَصارِعِ الْعُقولِ تَحْتَ بُروقِ الْمَطامِعِ [3].
بیشترِ زمین خوردن های عقل آنجاست كه برق طمع جَستن می كند.
بدوزد شره دیده ی هوشمند درآرد طمع مرغ و ماهی به بند رسول اكرم صلی الله علیه و آله می فرماید: .
اَعْدی عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتی بَیْنَ جَنْبَیْكَ [4].
یعنی بالاترین دشمنان تو همان نفس امّاره و احساسات سركش توست كه از همه به تو نزدیكتر است و در میان دو پهلویت قرار گرفته است.
علت اینكه این دشمن بالاترین دشمنان است واضح است، زیرا دشمن عقل است كه بهترین دوست انسان است. هم رسول اكرم صلی الله علیه و آله فرمود: .
صَدیقُ كُلِّ امْرِئٍ عَقْلُهُ [5].
یعنی دوست واقعی هركس عقل اوست.
از هر دشمنی با نیروی عقل می توان دفاع كرد. اگر دشمنی پیدا شود كه بتواند عقل را بدزدد پس او از همه خطرناك تر است. صائب تبریزی شعری دارد كه مثل این است كه ترجمه ی همان حدیث نبوی است، می گوید:
بستر راحت چه اندازیم بهر خواب خوش ما كه چون دل دشمنی داریم در پهلوی خویش پس توجه به این مطلب لازم است كه حالات و قوای معنوی انسان به حكم تضاد و تزاحمی كه میان بعضی با بعضی دیگر است در یكدیگر تأثیر مخالف می كنند و تقریباً اثر یكدیگر را خنثی می كنند، و به عبارت دیگر با یكدیگر دشمنی و حسادت می ورزند. از آن جمله است دشمنی هوا و هوس با عقل.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 718 از همین جا معنای تأثیر تقوا در تقویت عقل و ازدیاد بصیرت و روشن بینی روشن می شود. تقوا نه سوهان است و نه سنباده و نه روغن چراغ. تقوا دشمنِ دشمن عقل است، از نوع سومِ دوستانی است كه علی علیه السلام فرمود: وَ عَدُوُّ عَدُوِّكَ. ملكه ی تقوا كه آمد، دشمن عقل را كه هوا و هوس است رام و مهار می كند، دیگر نمی گذارد اثر عقل را خنثی كند، گرد و غبار برایش به وجود آورد، پارازیت ایجاد كند. چه خوب می گوید مولوی:
حسها و اندیشه بر آب صفا همچو خس بگرفته روی آب را خس بس انبه بود برجو چون حباب خس چو یكسو رفت پیدا گشت آب چون كه تقوا بست دو دست هوا حق گشاید هر دو دست عقل را پس معلوم شد كه تقوا واقعاً تأثیر دارد در طرز تفكر و طرز قضاوت انسان، ولی نوع تأثیرش این است كه جلو تأثیر دشمن را می گیرد و از این راه دست عقل را باز می كند و به وی آزادی می دهد: عِتْقٌ مِنْ كُلِّ مَلَكَةٍ. .
حكما این گونه عاملها را كه به طور غیر مستقیم تأثیر دارند فاعل بالعَرَض می نامند. می گویند فاعل یا بالذات است و یا بالعرض. فاعل بالذات آن است كه اثر مستقیماً از خود او تولید شده، و فاعل بالعرض آن است كه اثر مولود علت دیگری است و كار این علت كار دیگری است مثل اینكه مانع را برطرف كرده است، و همینكه مانع برطرف شد آن علت دیگر اثر خود را تولید می كند، ولی بشر همین را كافی می داند كه آن اثر را به این علت زایل كننده ی مانع هم نسبت بدهد.
اگر انسان در هر چیزی شك كند در این مطلب نمی تواند شك كند كه خشم و شهوت و طمع و حسد و لجاج و تعصب و خودپسندی و نظایر این امور آدمی را در زندگی كور و كر می كند. آدمی پیش هوس كور و كر است. آیا می توان در این مطلب شك كرد كه یكی از حالات عادی و معمولی بشر این است كه عیب را در خود نمی بیند و در دیگران می بیند و حال آنكه خودش بیشتر به آن عیب مبتلاست؟ آیا علت این نابینایی نسبت به عیب خود جز عُجب و خودپسندی و مغروری چیز دیگری هست؟ آیا تردیدی هست كه مردمان متقی كه مجاهده ی اخلاقی دارند و بر عجب و طمع و سایر رذائل نفسانی فائق آمده اند بهتر و روشن تر عیب خود و درد خود را درك می كنند؟ و آیا برای انسان علم و حكمتی مفیدتر از اینكه خود را و عیب خود را و راه اصلاح خود را بشناسد وجود دارد؟ مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 719 اگر توفیقی پیدا كنیم كه با نیروی تقوا نفس امّاره را رام و مطیع نماییم، آنوقت خواهیم دید چه خوب راه سعادت را درك می كنیم و چه خوب می فهمیم و چه روشن می بینیم و چه خوب عقل ما به ما الهام می كند. آنوقت می فهمیم كه این مسائل چندان هم پیچیده و محتاج به استدلال نبوده، خیلی واضح و روشن بوده، فقط غوغاها و پارازیتها نمی گذاشته اند كه ما تعلیم عقل خود را بشنویم. [1] مصباح الشریعه ، باب 38، ص 223 [2] نهج البلاغه ، حكمت 212 [3] نهج البلاغه ، حكمت 219 [4] بحارالانوار ، ج /70ص 64 [5] بحارالانوار ، ج /1ص 87، از حضرت رضا علیه السلام. ادامه درلینک زیر [ یکشنبه ۱۳۹۸/۰۵/۲۰ ] [ 16:19 ] [ مسافر🍃 ]
|
||||||||||||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||||||||||||