اسلایدر

کوی دوست  
کوی دوست  
من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم    ****       تو می روی به سلامت سلام من برسانی 

اشاره:

در این شماره به چند شبهه در ارتباط با روایات سیره حضرت مهدی ارواحنافداه پاسخ می دهیم. مؤلف محترم «شمیم رحمت» به سیره حکومتی امام زمان علیه السلام و روایات آن نگاهی  افکنده مواردی را مورد  مناقشه قرار داده اند.

از دیدگاه ایشان روایاتی که قهر و خشم و جنگ و کشتار حضرت را بازگو می کند جعلی معرّفی شده است. در ارتباط با روایات داوری داودی نیز مناقشه دارند که اوّلاً: حضرت داود یک بار حکم به واقع کرد و ثانیا: داوری داودی و حکم به واقع بر خلاف سیره پیامبر است که بر پایه بیّنه و سوگند داوری می کردند و هرگز امام زمان علیه السلام  سیره ای بر خلاف روش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نخواهد  داشت.

با ما همراه شوید تا از روایات سیره دفاع کنیم و قهر حضرت را در کنار مهر وی نگاه کنیم و داوری به واقع و قضاوت داودی را به عنوان حکم اوّلی اسلام بنگریم.

روایات سیره

الف: مهر و قهر

در کتاب شمیم رحمت چاپ دوّم، ص 11 آمده است:

سوگمندانه، ذهنیّت رایج مسلمانان آن است که امام مهدی«عج» با چهره ای خشن ظهور می کند و با تکیه  بر شمشیر و قتل و کشتار مخالفان خود، موفّق به تشکیل حکومت و به دست آوردن قدرت می شود. این ذهنیّت ریشه در روایاتی دارد که در این باره موجود است و در کتاب ها و بر روی منبرها برای مردم بازگو می گردد. به موجب پاره ای از این روایات، اماممهدی(عج) به هنگام ظهور چنان با خشونت و درشتی با  مردم رفتار می کند که بیش تر آنان آرزو می کنند که کاش هرگز او را نبینند و عدّه زیادی از آنان در نسب او به تردید می افتند و او را از آل محمّد علیهم السلام نمی دانند.

در کتاب شمیم رحمت پس از طرح بحث، آن گونه که در بالا مشاهده شد، به تفصیل بیش تر وارد روایات می شود و درباره روایات قهر و جنگ چنین اظهار نظر می کند:

روایات دروغین و محّمدبن علی الکوفی

تعداد این روایات به بیش از پنجاه مورد می رسد. از این تعداد، سند نزدیک به سی مورد از آن ها به شخصی به نام محمّد بن الکوفی می رسد که فردی بدنام و دروغگو است و تمام علمای رجال بر بی اعتباری روایات او حکم کرده اند. این شخص در زمان امام حسن عسکری علیه السلام  می زیسته و از معاصران فضل بن  شاذان بوده است. و فضل بن شاذان از اعاظم روات و بزرگان شیعه است که هیچ شکی در جلالت قدر و منزلت وی وجود ندارد تا جایی که امام حسن عسکری علیه السلام  در مدح و توصیف او می فرماید: «انّی أغبط  اهل الخراسان لمکان الفضل به خاطر آن که فضل خراسانی است من آرزو داشتم که از اهل خراسان بودم». فضل بن شاذان در وصف محمّد بن علی کوفی می گوید: «رجلٌ کذّاب؛ مردی بسیار دروغگوست» و در جایی دیگر اظهار داشته است «کدت أقنت علیه؛ نزدیک بود در قنوت نماز لعن و نفرینش کنم.»

آن گاه در شمیم رحمت شش روایت در این ارتباط آورده و در نهایت چنین می نویسد: این ها تنها چند نمونه از روایاتی است که در این زمینه وارد شده است. صرف نظر از محمّد بن علی کوفی عدّه ای از راویان دیگر این روایات نیز به هیچ وجه مورد اعتبار نبوده و روایاتشان قابل پذیرش نیست.

گذشته از اشکالات سندی، این دسته از روایات از جهت دلالت نیز ناتمام ند و قابل پذیرش نیستند؛ زیرا مفاد بسیاری از آن ها با ضروریّات مذهب و شریعت در تعارض است و به هیچ عنوان نمی توان آن ها را توجیه کرد.

اصولاً امام مهدی عجّل اللّه تعالی فرجه می آید که عدالت را بیاورد و بساط جور و جفا و ستم را برچیند.  بنابراین، امکان ندارد که بخواهد از راه ظلم به عدل برسد و یا از طریق ایجاد بدعت، سنّت جدّش حضرت محمد صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علی علیه السلام را احیا کند.

آن گاه در کتاب شمیم رحمت بر ادلّه خویش چنین می افزاید که:

دلیل دیگر بی اعتباری این گونه روایات، احادیث صحیح و معتبری است که بر مفهوم مقابل آن ها دلالت دارد و به روشنی گویای این مطلبند که روش حکومتی حضرت ولیّ عصر عجّل اللّه فرجه همانند همان روش حکومتی رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیرمؤمنان علیه السلام است.

سپس به چهار روایت در این باره اشاره می کند، آنگاه درمقام جمع، روایات قهر را مرجوح می شناسد و می نویسد: در جمع بین روایات متعارض خود ائمه علیهم السلام توصیه های لازم را فرموده اند. البته دو روایت مخالف وقتی با هم در تعارض قرار می گیرند که شروط لازمِ تعارض را داشته باشند. به این صورت که اولاً سند هر دو معتبر باشد نه آن که یک طرف محمّد بن علی الکوفی دروغگو باشد و طرف دیگر علی بن ابراهیم و محمّد بن مسلم که از ثقات و معتمدان ائمّه علیهم السلام هستند.

مقایسه بین این دو عقلاً و شرعا جایز نیست. پس ما در همین پلّه اوّل که بحث سند باشد مشکل داریم؛ چرا که روایاتی که از محمّدبن علی کوفی نقل شده، امام زمان را یک آدم کش معرّفی می کند که در زمان او  هرج و مرج  خواهد بود؛ در حالی که فقها می گویند حتّی اگر احکام شرعی، باعث هرج و مرج شوند، ساقط می گردند و دیگر واجب نخواهند بود. حال آیا امام زمانعجّل اللّه فرجه که صاحب این دین و احکام آن  هستند، باعث هرج و مرج خواهد بود؟!پس در همین مرحله اوّل بحث، تعارض منتفی است؛ چرا که یک آدم درغگو نمی تواند معارض بزرگان حدیث و ثقات باشد.

از این مرحله که بگذریم، بر فرض صحّت سند، نوبت به بررسی تراجیح بین دو روایت متعارض می رسد. در این مرحله، احادیث یاد شده با روایات صحیح دیگر و سنت و سیره و کتاب (قرآن) مقایسه می شوند و هر کدام موافق آن ها بود معتبر است.

از این جهت نیز روایاتی که تشابه سیره امام زمان عجّل اللّه فرجه با سیره امیرمؤمنان علیه السلام و رسول خدا صلی الله علیه و آله  را بیان می کند دارای رجحان هستند؛ چرا که با سیره معصومین علیهم السلام سازگار است و قرائن صدق بسیار دارد.

دفاع ما

این پذیرفته شده است که باید مهر و قهر در کنار هم مطرح شود و در چهره ای که از زمان ظهور و حکومت حضرت و شخصیّت بی مانند آن امام علیه السلام ترسیم می گردد، مهر و قهر کنار هم بنشیند و تنها  چهره ای قهرآمیز، جنگ آور و منتقم تصویر نشود. اگر کسانی که با طرح قهر حضرت مخالفند، منظورشان این است ما به آنان حقّ می دهیم.

باید سیمای حکومت حضرت آن گونه که هست ترسیم شود نه این که تنها از قهر بگوییم و مهر حضرت را از یاد ببریم و در نتیجه در ذهن برخی افراد، امام، خشونت طلب معرّفی شود.

این سخن کاملاً صحیح است؛ لذا ما در این نوشته مهر را در کنار قهر و قهر را در کنار مهر و هر کدام را در جایگاه ویژه اش مطرح ساخته ایم.

روایات مهر

درباره مهر حضرت سخن بسیار می توان گفت؛ چه روایاتی که مهر امامان را به طور عموم بازگو می کند و چه روایاتی که در ارتباط با مهر شخص حضرت مهدی ارواحنافداه رسیده است. باید در این دو بخش تأمّل کرد تا ژرفای مهر امام را شناخت.

مهر امامان علیهم السلام

در بخش اوّل بنگرید به روایتی که از حضرت رضا علیه السلام درباره خصلت های امامان علیهم السلام رسیده است در آن جا می خوانیم:

الامام الانیس الرفیق والوالدالشفیق والاخ الشقیق والاُمّ البرّة بالولد الصغیر و مفزع العباد فی الداهیة الناد.(1)

در پیش آمدها و کارهای بزرگ است.

دقّت در تعابیر آمده در این متن کوتاه، عمق رأفت، مهر، دلسوزی و محبّتامام را نسبت به مردم  می رساند. نگاه کنید: همدمی سازگار، پدری مهربان، برادری تنی، مادری خوش رفتار با کودک خردسال و ملجأ و پناهگاه مردم در امور بزرگ و پیش آمدها.

در روایتی مهر پیامبر صلی الله علیه و آله این گونه بازگو شده است:

«و کان اشفق الناس علی الناس و ارأف الناس بالناس...(2)؛ با محبّت ترین و پر مهرترین فرد نسبت به مردم بود.»

در روایتی می خوانیم:

عن عبداللّه بن ابان الزّیات و کان مکینا عندالرضا علیه السلام قال:

قلت للرضا علیه السلام ادع اللّه لی و لأهل بیتی فقال: اولست افعل؟ واللّه انّ أعمالکم لتعرض علیّ فی کلّ یوم ولیلة قال فاستعظمت ذلک فقال لی: أما تقرء کتاب اللّه عزّوجلّ «وقل اعملوا فسیری اللّه عملکم و رسوله والمومنون» قال: هو واللّه علیّ بن أبی طالب علیه السلام .(3)

عبداللّه بن ابان زیّات که موقعیّت ویژه ای نزد حضرت رضا علیه السلام داشت، گوید:

از امام رضا علیه السلام خواستم که برای من و اهل بیتم دعا کنید، حضرت فرمود: آیا مگر دعا نمی کنم؟  به خدا سوگند اعمال و رفتار شما در هر روز و شب بر من عرضه می شود. راوی گوید: این گفته امام برایم بزرگ جلوه کرد،امام فرمود: آیا کتاب خدا را نمی خوانی (که می گوید): «بگو عمل کنید. خدا و رسول او و مؤمنان اعمال شما را می بینند». امام افزودند که به خدا سوگند منظور علیّ بن ابی طالب علیه السلام  است.

از این روایت به دست می آید که به هنگام ارائه اعمال به امام علیه السلام ،امام علیه السلام برای مردم هر روز و شب دعا  می کند.

در روایتی دیگر آمده است: «جعلهم اللّه حیاة للانام و مصابیح للظلام...(4)خداوند امامان را مایه حیات مردم و چراغ هایی برای تاریکی ها قرار داده است».

در دیگر روایت آمده است:

انّ الامامة لاتصلح إلاّ لرجل فیه ثلاث خصال ورع یحجزه عن المحارم وحلم یملک به غضبه و حسن الخلافة علی من ولّی علیه حتی یکون له کالوالد الرحیم.(5)

زیر سرپرستی و ولایت اوست، تا آن اندازه که چون پدری مهربان برای او باشد.

در روایات ما، والدین بر پیامبر و امام علیه السلام تطبیق داده شده است و از دیگر سو امام علیه السلام مصداق «ماء معین»  (آب گوارا) و تعابیری از این دست قرار گرفته است که این ها، همه مهر امام و سودمندی وی را در راستای  منافع مردم بازگو می کند.

مهر امام زمان علیه السلام

در بخش دوّم بنگرید که امام چگونه حکومتی برپا می سازد.

در روایت آمده است:

یرضی فی خلافته اهل الأرض و أهل السماء والطیر فی الجوّ(6)

زمینیان و آسمانیان در زمان حکومت وی خشنود می گردند و پرندگان فضا  شاد می شوند.

در روایتی دیگر آمده است:

...فطوبی لمن أدرک أیّامه و به یفرّج اللّه عن الامّة حتّی یملأها قسطا و عدلاً...(7)

گشایشی پدید می آورد تا آن جا که زمین را از قسط و عدل پر می سازد.

و باز آمده است که پیامبر می گوید:

یتنعّم امّتی فی زمانه نعیما لم یتنعّموا مثله قط البرّ والفاجر یرسل السماء علیهم مدرارا ولاتدّخر الأرض شیئا من نباتها(8)

نه خوبان و نه بدان. نعمت های آسمانی به وفور بر آنان فرو می ریزد و زمین هر چه دارد می رویاند.

و برای همین است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مسلمانان را به ظهور حضرت مهدی علیه السلام در آینده بشارت می دهد.

گاه می گوید «ابشّرکم بالمهدی»(9) و گاه سه بار تکرار می کند که: «ابشروا بالمهدی»(10) و می افزاید:

ملئت ظلما و جورا یملأ قلوب عباده عبادة و یسعهم عدله.(11)

مردم را مالامال از بندگی خدا می کند و عدالتش فراگیر می گردد و مردم را در گشایش قرار می دهد.

در روایت دیگری آمده است: «یرضی عنه ساکن السماء و ساکن الأرض...(12)؛ ساکنان زمین و ساکنان آسمان از امام مهدی علیه السلام  در رضایت و خشنودی اند».

در روایت دیگری پس از آن که امام علیه السلام ارزش زمان غیبت را بازگو می کند، به شیعیان یادآور می شود که در چنین زمان سختی اگر پای بند  باقی بمانند و در راه خدا گام بردارند به ارزش های بسیاری دست می یابند.

راوی می گوید: بنابراین ما آرزو نمی کنیم که زمان غیبت سپری گردد و درزمان ظهور حق و از اصحاب حضرت قائم علیه السلام باشیم؛ چرا که در زمانشما بودن فضیلت بیش تری خواهد داشت.

حضرت در پاسخ با تعجب می فرماید:

سبحان اللّه أما تحبّون أن یظهر اللّه عزّوجلّ الحق و العدل فی العباد و یحسن حال عامّة الناس و یجمع اللّه الکلمة و یؤلّف بین القلوب المختلفة و لایعصی اللّه فی أرضه و یقام حدوداللّه فی خلقه و یردّ الحق الی أهله...

سبحان اللّه، آیا دوست نمی دارید که خداوند حقّ و عدل را آشکار سازد و حال عموم مردم بهبود یابد و مردم متحد گردند، دل ها به هم پیوند خورد و در روی زمین معصیت خدا نشود و حدود الهی در میان مردم اجرا گردد و حقّ به اهلش برگردد...

بنگرید، چه زمانی می شود و چه رفاه و راحتی و رضایتی برای عموم مردم پدید می آید، درگیری حضرت به جاست؛ چرا که نتیجه اش مطلوب است. شمشیر او درست عمل می کند؛ چرا که در راه بهسازی حال عموم مردم است.

به هنگامی که فردی چاقوی جرّاحی را در دست جراح می بیند، شاید خیال کند که این جراح بی مهر و عطوفت است که چنین می برد و می دوزد، ولی وقتی که جان سامان یافته بیمار را در لحظاتی بعد می نگرد، می فهمد که چه مهری وجود این دکتر جراح را گرفته بود.

قهر حضرت برای مهر است و آغشته به مهر. مهر اوست که او را چنین قهرآمیز می سازد و قهر اوست که مهر مردمان را در پی دارد. به گفته علامه طباطبایی رحمه الله درباره خداوند، اقتضای رحمت در وجود مقدّس خداوند است و اقتضای قهر در زمینه ها. در ارتباط با حضرت مهدی ارواحنافداه نیز چنین است؛ نقص در قابل است. معاندان و معارضان و سرکشان و متمرّدان زمینه قهر حضرت را فراهم می آورند و گرنه در وجود مقدّس حضرت جز مهر نیست.

قهر حضرت نیز رحمت است؛ هم برای مجرم و هم برای دیگران. برای مجرمان مهر است؛ چرا که از استمرار جرمشان جلوگیری می کند و برای دیگران مهر است؛ چون با نفی مجرم زمینه تعالی و پرورش برای مردمان بهتر فراهم می گردد.

راوی گوید: امام به من فرمود:

یا ابا ابراهیم هوالمفرّج للکرب عن شیعته بعد ضنک شدید و بلاء طویل وجور فطوبی لمن أدرک ذلک الزمان...(13)

ستمی دراز می زداید و گشایش می آفریند. خوشا آنان که آن زمان را درک  کنند...

آری، «طوبی لمن أدرک زمانه و لحق اوانه و شهد ایّامه»(14) خوشا آنان کهزمانش را درک کنند، به آن زمان دست  یابند و شاهد آن روزها باشند.

در تشرّفی که ابراهیم بن مهزیار داشته است، در آغاز گفت وگو امام به او  می گوید:

مرحبابک یا أبا اِسحاق لقد کانت الأیّام تعدنی و شک لقائک والمعاتب بینی و بینک علی تشاحط الدار و تراخی المزار تخیِّل لی صورتک حتّی کأن لم نخل طرفة عین من طیب المحادثة و خیال المشاهدة و أنا أحمداللّه ربّی ولیّ الحمد علی ماقیّض من التلاقی و رفّه من کربة التنازع والاستشراف ثمّ سألنی عن اِخوانی متقدّمها و متأخرها.(15)

ستم سپاس می گویم.

ابن مهزیار گوید: آن گاه امام علیه السلام از دوستان و برادرانم در گذشته و  حال پرسیدند.

در نقل دیگری آمده است که امام به او فرمود: «کنّا نتوقّعک لیلاً و نهارا»(16)؛ ما شب و روز در انتظار دیدارت بودیم.

این است مهر امام و چنین است رأفت امامت و این گونه است دلسوزی و محبّت حجّت خدا؛ قهر او از مهرش نشأت می گیرد و جنگ او برای صلح است. کشتار وی برای ایجاد حیات و زندگی در جامعه، تندی اش نشان محبّت و ترش رویی اش از روی دلسوزی، نهیبش برای آرام سازی و فریادش برای آرامش دهی است.

در نامه حضرت به شیخ مفید آمده است:

انّا غیر مهملین لمراعاتکم و لاناسین لذکرکم ولولا ذلک لنزل بکم اللأواء واصطلمکم الأعداء.(17)

می آمد و دشمنان شما را از ریشه در می آوردند.

بنابراین، اگر در روایات، قهر بی بدیل حضرت مطرح است، این خود نشانی از مهر بی بدیل اوست. نفی قهر نفی مهر است. ما نباید در نفی روایات قهر حضرت شتاب کنیم و پنداریم که این روایات چهره خشنی از حضرت می سازد و مهر حضرت را نفی می کند. این دو در کنار هم در جایگاه ویژه خود دو روی یک سکّه است و اصلاً تعارضی در کار نیست.

رها کنید کسانی را که می پندارند قصاص و اجرای حد الهی و مانند آن با مهر و محبّت ناسازگار است. بنگرید که خداوند چگونه قصاص را مطرح می سازد: «ولکم فی القصاص حیوة یا اولی الالباب؛(18) ای  عاقلان، قصاص مایه  زندگی و حیات شماست.»

روایات قهر

هم اکنون با ما همراه شوید تا آماری از روایات قهر ارائه دهیم و به بخشی از این روایات بنگریم.

البته ما انکار نمی کنیم که شاید برخی از روایات به دلیل موجّهی اگر ثابت شود جعلی و غیرواقعی، باشد ولی این بدان معنی نیست که قهر حضرت را انکار کنیم و به روایات قهر بی اعتنا شویم.

روایات قهر بسیار است آن گونه که روایات مهر نیز فراوان بود. ما در این مقاله به نمونه هایی اشاره می کنیم.

الف: روایاتی که قهر حضرت را در کنار مهر نشانده است:

فیاطوبی لمن ادرکه و کان من انصاره والویل کلّ الویل لمن ناواه و خالفه و خالف أمره و کان من أعدائه.

خوشا آنان که حضرت را درک کنند و از یاران وی گردند و وای و بسیار وای بر کسانی که با وی دشمنی کنند، دستور وی را سر ننهند و از دشمنان وی  باشند.

ب: روایاتی که هشدار می دهد اگر خواهان ظهور و حضور حضرت هستید، از خدا بخواهید که با عافیت او را ببینید، چرا که حضرت می خواهد ازدشمنان خدا انتقام گیرد، در برابر دشمنان و کارشکنان بی مهابا و  بدون تقیّه ایستادگی می کند و آنان را امان نمی دهد. او برای دشمنان عذابی دردناک  است.

بنگرید:

اِذا تمنی أحدکم القائم فلیتمنّه فی عافیة فإنّ اللّه بعث محمّدا صلی الله علیه و آله رحمة و یبعث القائم نقمة.

در روایت دیگری در پاسخ به تأخیر اجرای بعضی از حدود تا زمان حضرت  آمده است:

...اِنّ اللّه تبارک و تعالی بعث محمّدا صلی الله علیه و آله رحمة و بعث القائم علیه السلام نقمة.

پ: روایاتی که از خروج، قیام به سیف (انقلاب قهرآمیز)، لشکر، زره، اسب، پرچم و نام قائم علیه السلام سخن می گوید، نیز نشان قهر حضرت است.

بنگرید:

فقال له اُبّی و ما دلائله و علاماته یا رسول اللّه قال:

له عَلَمٌ اِذا حان وقت خروجه انتشر ذلک العلم من نفسه و أنطقه اللّه عزّوجلّ فناداه العلم: اخرج یا ولیّ اللّه فاقتل أعداء اللّه و هما آیتان و علامتان و له سیف مغمد فإذا حان وقت خروجه اقتلع ذلک السیف من غمده وأنطقه اللّه عزّوجلّ فناداه السیف اخرج یا ولیّ اللّه فلا یحلّ لک أن تقعد عن أعداء اللّه فیخرج ویقتل أعداء اللّه حیث ثقفهم و یقیم حدود اللّه و یحکم بحکم اللّه یخرج و جبرئیل عن یمینه و میکائیل عن یسرته...(19)

أبیّ از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله پرسید نشانه های امام چیست؟  حضرت فرمود:

پرچمی دارد آن زمان که وقت خروج نزدیک گردد آن پرچم خود به خود باز می شود و خداوند پرچم را به زبان می آورد و امام را ندا می دهد که: «ای ولیّ خدا خروج کن و دشمنان خدا را بکش.»  این دو نشانه و علامت است.

و باز شمشیری در غلاف دارد که تا زمان خروج نزدیک شود از غلاف در آید و خداوند شمشیر را گویا سازد و شمشیر به امام علیه السلام  ندا دهد که ای ولیّ خدا خروج کن جایز نیست که بنشینی. امام خروج  می کند و هر جا کهدشمنان خدا را بیابد می کشد، حدود الهی را به پا می دارد و بر طبق حکم خدا داوری می کند. او خروج می کند در حالی که جبرئیل سمت راست او و میکائیل در سمت چپ اوست...

و در روایتی آمده است:

یا علیّ اِنّ قائمنا اِذا خرج یجتمع اِلیه ثلاثمأة و ثلاثه عشر رجلاً عدد رجال بدر فاذا حان وقت خروجه یکون له سیف مغمود ناداه السیف: قم یا ولیّ اللّه فاقتل أعداء اللّه.(20)

و دشمنان خدا را بکش.

ت: روایاتی که از ثواب کشتن و کشته شدن در کنار آن حضرت سخن می گوید:

من أدرک قائمنا فقتل معه کان له أجر شهیدین و من قتل بین یدیه عدوّا لنا کان له أجر عشرین شهیدا.

هر کس که قائم ما را درک کند و در کنار او کشته شود، پاداش دو شهید و هر کس که در پیش روی حضرت دشمن ما را بکشد، پاداش بیست شهید را دارد.

در همین جا مناسب است اشاره کنیم به دعاهایی که درخواست شهادت در رکاب حضرت را از خداوند می نماید. بنگرید به دعای عهد در آن جا که از خدا می خواهیم ما را از کسانی قرار دهد که در پیش روی حضرت به شهادت برسیم و ادامه می دهیم:

اللّهم اِن حال بینی و بینه الموت الّذی جعلته علی عبادک حتما مقتضیّا فأخرجنی من قبری مؤتزرا کفنی شاهرا سیفی مجرّدا قناتی ملبیّا دعوة الداعی فی الحاضر والبادی پروردگارا اگر مرگی که بر بندگانت حتم کرده ای بین من و دیدار حضرت فاصله شد، مرا در زمان ظهور حضرت از قبر زنده کن و بیرون آور در حالی که کفنم را چون ازاری بر خود گرفته ام و شمشیرم را از نیام بیرون کشیده ام و نیزه ام را لخت کرده ام و در شهر و روستا به دعوتامام علیه السلام پاسخ مثبت  می دهم.

ث: روایاتی که می گوید پس از شهادت امام حسین علیه السلام آن گاه که فرشتگان ضجّه کردند و از خداوند  خواستند تا صفحه زمین را از لوث وجود مردمان پاک سازند؛ چرا که مردم حرمت خدا را نگه نداشتند و برگزیده خدا را کشتند، خداوند پرده ای را کنار زد و سیمای امامان علیهم السلام را نشان داد و اشاره کرد که با این قائم علیه السلام انتقام می گیرم.

این روایات بازگو می کند که قائم علیه السلام منتقم است و این خود نشان دهنده چهره قهرآمیز امام علیه السلام است و  اساسا یکی از القاب معروف  حضرت، همین لقب منتقم است:

قال أبوعبداللّه لمّا کان من أمرالحسین بن علیّ علیه السلام ما کان ضجّت الملائکة اِلی اللّه تعالی و قالت:

یا ربّ یفعل هذا بالحسین صفیّک و ابن نبیّک قال: فأقام اللّه لهم ظلّ القائم علیه السلام و قال بهذا أنتقم له من ظالمیه.(21)

می گیرم.

در روایت دیگر آمده است:

عن الثمالی: قال قلت لأبی جعفر علیه السلام یابن رسول اللّه ألستم کلّکم قائمین بالحق قال بلی قلت فلم سمّی القائم قائما قال: لمّا قتل جدّی الحسین ضجّت الملائکة اِلی اللّه عزّوجلّ بالبکاء والنحیب و قالوا: الهنا و سیّدنا اتغفل عمّن قتل صفوتک وابن صفوتک و خیرتک من خلقک فأوحی اللّه عزّوجلّ الیهم قرّوا ملائکتی فوعزّتی و جلالی لأنتقمن منهم ولو بعد حین ثمّ کشف اللّه عزّوجلّ عن الائمة من ولد الحسین علیهم السلام للملائکة فسرّت الملائکة بذلک فاذا أحدهم قائم یصلّی فقال اللّه عزّوجلّ: بذلک القائم أنتقم منهم.(22)

باز هم بنگرید:...

فإنّ الحسین علیه السلام لمّا قتل عجّت السماوات والارض و من علیهما والملائکة فقالوا: یا ربّنا إئذن لنا فی هلاک الخلق حتّی نجدهم من جدید الأرض بما استحلوا حرمتک و قتلوا صفوتک فأوحی اللّه إلیهم: یا ملائکتی و یا سماواتی و یا أرضی اسکنوا ثمّ کشف حجابا من الحجب فإذا خلفه محمّد و اثنی عشر وصیّا له علیهم السلام ثم أخذ بید فلان القائم من بینهم فقال: یا ملائکتی و یا سماواتی و یا أرضی بهذا أنتصر لهذا قالها ثلاث مرآت.(23)

و نیز روایات دیگری داریم که از انتقام گیری و تسلط حضرت سخن می گوید. بنگرید:

«اِذا قام قائمنا انتقم اللّه ولرسوله و لنا اجمعین(24)؛ آن زمان که قائم، قیام کند او برای خدا و رسول و برای ما انتقام  می گیرد».

ج: روایاتی که حضور حضرت را عذاب و انتقام (البته برای دشمنان و  سرکشان) می داند. بنگرید:

عن مفضّل بن عمر قال:

سألت أبا عبداللّه علیه السلام عن قول اللّه عزوّجلّ: ولنذیقنّهم من العذاب الأدنی دون العذاب الأکبر قال: الأدنی غلاء السعر والأکبر المهدی بالسیف.

مفضل بن عمر گوید

از امام صادق علیه السلام درباره این آیه که به آنان از عذاب کمتر پیش از عذاب بزرگتر می چشانیم،  پرسیدم حضرت فرمود: عذاب کمتر گرانی قیمت هاست و عذاب بزرگتر حضور مهدی علیه السلام با شمشیر است.

در روایت دیگری در پاسخ به تأخیر اجرای بعضی از حدود تا زمان حضرت قائم علیه السلام  آمده است:

فکیف أخرّه اللّه للقائم علیه السلام فقال له: اِنّ اللّه تبارک و تعالی بعث محمّدا صلی الله علیه و آله رحمة و بعث القائم علیه السلام نقمة.

چون پیامبر صلی الله علیه و آله پیامبر رحمت است و امام قائم علیه السلام برای انتقام گیری می آید این تأخیر انجام  گرفته است.

در دیگر روایت آمده است:

«... قوله تعالی «هل ینظرون اِلاّ أن تأتیهم الملائکة أو یأتی ربّک أو یأتی بعض آیات ربّک یخبر محمّدا صلی الله علیه و آله عن المشرکین والمنافقین الذین لم یستجیبوا للّه و لرسوله فقال: هل ینظرون الاّ أن تأتیهم الملائکة أو یأتی ربّک او یأتی بعض آیات ربّک یعنی بذلک العذاب تأتیهم فی دار الدنیا کما عذّب القرون الاولی فهذا خبر یخبر به النبی صلی الله علیه و آله عنهم ثم قال: یوم یأتی بعض آیات ربّک لاینفع نفسا اِیمانها لم تکن آمنت من قبل الآیة یعنی لم تکن آمنت من قبل أن تجییء هذه الآیة و هذه الآیة هی طلوع الشمس من مغربها.(25)»

و در روایت دیگر می خوانیم...

بعد طلوع شمس من مغربها فعند ذلک ترفع التوبة فلا توبة تقبل ولاعمل یرفع ولاینفع نفسا اِیمانها لم تکن آمنت من قبل أو کسبت فی اِیمانها خیرا...(26)

خورشید از مغرب که همان ظهور حضرت مهدی ارواحنافداه است تطبیق گردیده است.

باز در روایت معروفی آمده است:

...فیفیض العلم منه (قم) اِلی سائر البلاد فی المشرق والمغرب فیتم حجة اللّه علی الخلق لایبقی أحد علی الأرض لم یبلغ اِلیه الدین والعلم ثمّ یظهر القائم علیه السلام و یصیر سبیا لنقمة اللّه و سخطه علی العباد لانّ اللّه لاینتقم من العباد اِلاّ بعد انکارهم حجّة.(27)

نرسیده باشد.

آن گاه حضرت قائم علیه السلام آشکار می گردد. او سبب انتقام خدا و خشم وی بر مردمان است؛ چرا که خداوند از مردمان انتقام نمی گیرد مگر پس از آن که حجت را نپذیرند.

چ: روایاتی که دستور می دهد برای قیام حضرت آماده شوید و حتّی اگر شده یک تیر فراهم سازید.

«لیعدّنّ أحدکم لخروج القائم و لو سهما(28)؛ برای خروج حضرت قائم علیه السلام اگر شده حتّی یک تیر آماده کنید».

ح: روایاتی که می گوید به راحتی حکومت جهانی حضرت پدید نمی آید و با رفاه به این هدف بزرگ نمی توان رسید و باید رنج کشید، عرق ریخت و خون داد. بنگرید:

... قلت اِنّهم یقولون اِنّه اِذا کان ذلک استقامت له الامور فلا یهرق محجمة دم فقال: کلاّ والذی نفسی بیده حتّی نمسح وأنتم العرق والعلق و أومأ بیده اِلی جبهته.(29)

راوی گوید

به امام گفتم می گویند در آن زمان کارها برای حضرت و به نفع حضرت راست می آید و پا می گیرد  و به اندازه یک حجامت هم خونی ریخته نمی شود؟ حضرت فرمود: نه، سوگند به کسی که جانم در دست اوست کارها پا نمی گیرد تا آن که ما و شما عرق و خون از پیشانی پاک کنیم.

در بحارالانوار، در احادیث 123، 124 و 126 نیز پیوسته بر همین حقیقت تأکید می شود. آری، اگر بنا بود انسان معاند به راحتی به عدالت تن دهد و زیر بار حکومت حق و حرف حق و عدالت برود و از ظلم و ستم دست بردارد، این امر تا به امروز اتفاق می افتاد. چه اندازه پیامبران آمدند و فریاد کردند و مردم را با زبان و قدرت محدود دعوت کردند ولی کجا سرکشان پذیرفتند و زیر بار رفتند و از ظلم دست کشیدند.

خ: روایاتی که قدرت شگرف حضرت و اصحاب وی را بیان می کند. این دسته از روایات نیز قهر حضرت، خشم و غضب به جای حضرت را عنوان می سازد.

بنگرید:

فإنّ الرّجل منهم یعطی قوّة أربعین رجلاً و اِنّ قلبه لأشدّ من زبر الحدید ولومرّوا بجبال الحدید لقطعوها لایکفّون سیوفهم حتّی یرضی اللّه عزّوجلّ.(30)

نمی گیرند تا خداوند راضی شود.

د: روایاتی که می گوید در رسیدن به ظهور و حکومت حق شتاب نکنید؛ چرا که چندان راحت هم به دست نمی آید. آیا می دانید که باید خون دل بخورید رنج برید و بجنگید، کشته شوید و بکشید.

و ما یستعجلون بخروج القائم واللّه ما طعامه اِلاّ الشعیر الجشب ولالباسه اِلاّ الغلیظ و ما هو اِلاّ السیف والموت تحت ظل السیف.(31)

و لباس وی جز لباس خشن نیست. خروج حضرت چیزی جز شمشیر و مرگ در سایه شمشیر نیست.

ذ: روایاتی که از جنگ ها و درگیری های حضرت با دشمنان و معاندان سخن می گوید. اقوامی که درگیر می شوند و گروه هایی که به جنگ با امام بر می  خیزند و...

در این باره باید گفت: در بسیاری از روایات ما آمده است که امام با کسانی که با او می جنگند، جنگ  می کند. با مخالفان سرکش درگیر می شود. در دعای ندبه می خوانیم: «أین مبیدالعتاة والمردة أین مستأصل أهل العناد والتضلیل والاِلحاد؛ کجاست هلاک کننده سرکشان و متمردان؟ کجاست از بن برکن معاندان و گمراه سازان و ملحدان».

در برخی از روایات آمده: «فیقتل المقاتلة(32)؛ با گروهی که جنگ را آغاز می کنند می جنگد».

می کشد تا خداوند خشنود گردد».

در بعضی از روایات آمده: «فتقاتلونه فیقاتلکم فیقتلکم(33)؛ شما با او می جنگید در نتیجه او با شما جنگ می کند و شما را می کشد».

در روایتی آمده:

ثلاثة عشر مدینة و طائفة یحارب القائم أهلها و یحاربونه...(34)

امام با سیزده شهر و طائفه می جنگد و آنان با امام می جنگند.

در دیگر روایت آمده است:

أما اِنّه لایبدأ الاّ بقریش فلا یأخذ منها اِلاّ السیف ولایعطیها اِلاّ السیف(35)

او از قریش آغاز می کند و جز شمشیر از آنان به او نمی رسد و او هم جز شمشیر برای آنان ندارد.

و باز می خوانیم:

لم یکن بینه و بین العرب و الفرس اِلاّ السیف لایأخذها اِلاّ بالسیف ولایعطیها اِلاّ بالسیف(36)

و روشن است که پاسخ شمشیر تنها شمشیر خواهد بود.

ر: روایاتی که در یک حصر اضافی می گوید امام کاری جز جنگ و کشتار  ندارد.

«و لیس شأنه اِلاّ القتل(37)؛ کاری جز جنگ ندارد.»

«و لیس شأنه اِلاّ بالسیف(38) جز با شمشیر کاری ندارد.»

کرد، دقّت کرد، آموخت و فهمید وگرنه نفی سریع چه سودی دارد؟

آیا می توانید این مجموعه گسترده را که به صدها روایت می رسد، نفی کنید؟ آیا بدون شمشیر قیام می کند؟ آیا لشکر فراهم نمی سازد؟ آیا نمی جنگد؟ آیا انتقام نمی گیرد؟ آیا پرچم ندارد؟ آیا قدرت جنگی اش چنین و چنان نیست و آیا یارانش با آن قدرت رزمی قهرآمیز همراه نیستند؟

آیا می توان این همه را نادیده گرفت و گفت: این روایات از جهت دلالت ناتمام ند و پذیرفتنی نمی باشند یا این مجموعه را در تعارض با روایات مهر دید.

گفتنی است، قهر حضرت که مدلول این مجموعه گسترده از روایات است، اصولاً به ماه های اوّل حکومت ایشان برمی گردد او در این ماه ها درگیری دارد و مقاومت های مخالفان را سرکوب می کند، ولی پس از گذشت این دوره، دیگر جنگ و خونریزی، درگیری و کشتار در کار نیست و بر این وجه جمع روایات بسیاری دلالت دارد؛ روایاتی که جنگ و قهر را در ماه های نخست مطرح می سازد و از پایان یافتن آن پس از مدتی خبر می دهد.

به علاوه کسی چه می داند که در نزدیکی ظهور چه می گذرد؟ چه اقوامی بر سر کارند و چه احزابی فعّال. چه می کنند و چه می خواهند بکنند؟ اگر آنزمان را به چشم ببینید ـ آن گونه که در برخی روایات اشاره هایی  دیده می شود ـ حقّ می دهید که امام باید این گونه با آنان رفتار کند، به آنان امان  ندهد و از آنان عذری نپذیرد.

تحولات و پیامدهای زمان ظهور را ما درست درک نمی کنیم. بنابراین، چرا باید این گونه از این روایات  شانه خالی کنیم و آن ها را نپذیریم.

اصولاً ادله ای که از برپایی حکومت و حاکمیت سخن می گوید، تنها برای ارائه یک فرهنگ و مکتب نیست و مسلّما حاکمیت و حکومت بدون درگیری با مخالفان شدنی نیست، بنگرید:

هوالذی أرسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کلّه ولو کره المشرکون(39)

چند مشرکان کراهت داشته باشند.

جمله «ولوکره المشرکون» اشاره ای عمیق به درگیری ها، جنگ ها، کشت و کشتارها و خونریزی ها دارد آن گونه که در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله  گوشه ای از آن اتفاق افتاد.

باید صریحا بگوییم که هرگز دست به شمشیر بودن و در برابر دشمن سرکش ایستادن، معنایش خشونت نیست و تسلیم دشمن شدن معنایش مهر و محبّت نیست. این چه اشتباهی است که هنوز در گوشه و کنار دیده می شود؟ چرا مفاهیم عوض شده و حقیقت ها واژگون گردیده است.

آیا جنگیدن امام معنایش این است که با جنگ، حکومت خویش را بر پا می سازد و به مردم تحمیل  می کند؟ همان شبهه ای که برخی درباره پیامبر صلی الله علیه و آله مطرح می کردند و بر شیوه حکومتی او خرده می گرفتند.

این روشن است که در یک دست حضرت شمشیر است که سمبل مقاومت، جنگ، درگیری و خونریزی است و در دست دیگر، مهر و محبّت، دعوت، ارشاد و هدایت و با هر دو، مبنای حکومتش پا می گیرد و زمینه های عدالت گستری فراهم می آید.

بگذریم که پیش از ظهور و هم زمان با ظهور و پس از ظهور حضرت، بر همه مردمان اتمام حجّت  می شود و حق آشکار می گردد. در واقع، حضرت تنها با کسانی که به حق تن نمی دهند و حجت آشکار حق را نمی پذیرند می جنگد و به شدت برخورد می کند. هم چنین با توجه به گستره حکومت که جهانی است و نیز با توجه به جهات بسیار دیگر در سال اوّل، درگیری ها بسیار فراوان است.

ما بیش از این به این مسئله نمی پردازیم و مطمئن هستیم که هر کس این روایات را با تأمّل مطالعه کند و با درایت ویژه روایت فهمی در آن ها بنگرد، چنین شبهه ای برای او پدید نمی آید. آری، اگر تنها از دور دستی بر آتش داشته باشد، شبهه ها پیرامونش را فرا می گیرند.

در پایان این بخش باید گفت که اگر بیش از این نیاز به دفاع باشد، می توان اساسی تر به این موضوع پرداخت. در ارتباط با اعتبار روایات مبنای ما حجیت و اعتبار خبر موثوق به می باشد و تنها خبر واحد ثقه را حجّت نمی دانیم و در این مبنا با اکثریت قاطع عالمان و فقیهان شیعه موافقیم.

این روایات اگر متواتر نباشد که هست در موثوق به بودن آن حرفی نیست و حجیت و اعتبار آن بی حرف است.

روایات

سیره پیامبر صلی الله علیه و آله و سیره امام علیه السلام

درباره روایاتی که سیره امام علیه السلام را در این زمینه بازگو می کند، باید گفت که روایات بسیار متعدد و متنوع  است و برای بررسی باید به دقّت در دسته های مختلف بنگریم.

الف: دسته ای از روایات سیره حضرت را همان سیره پیامبر صلی الله علیه و آله می داند.مانند: روایات 108، 112، 192 از بحارالانوار، ج 52 باب سیره.

ب: دسته ای از روایات می گوید که سنّت او سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله است.(40)

پ: دسته ای از روایات سیره حضرت را غیر از سیره پیامبر صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام معرفی می کند.

مانند: ح 109، 110، 111 و 7 از بحارالانوار، ج 52، باب سیره

ت: دسته دیگری از روایات می گوید: سیره اش سیره پیامبر صلی الله علیه و آله است و تنها یک استثناء را مطرح می کند: الاّ انّه یبیّن آثار محمّد...

روشن است این دسته چهارم وجه جمع روایات است و با توجّه به آن، حقیقت سیره امام روشن  می شود.

گفتنی است که امام آن گونه که در روایات آمده است بر طبق سنّت پیامبر رفتار می کند، ولی سیره، گاه  متفاوت است؛ چرا که شرایط متفاوت است.

به دیگر سخن، همه امامان بر پایه سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله حرکت می کنند، ولی سیره هر کدام با دیگری تفاوت هایی دارد و این به دلیل شرایط مختلف است که این سیره را دگرگون می سازد.

امامان سیره های گوناگونی داشته اند. خود پیامبر صلی الله علیه و آله نیز سیره اش متفاوت است؛ قبل از آیات جهاد و بعد از آیات جهاد در مکه، در مدینه، در شرایط تقیّه و...

بنابراین، تفاوت سیره بر پایه تفاوت شرایط، هیچ گاه ما را از سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله جدا نمی سازد؛ چرا که در سنّت شرایط مختلف و سیره های مختلف دیده شده است.

در این جا مناسب است به دسته های اشاره شده بپردازیم و برخی از روایات آن را بیاوریم و به آدرس دهی بسنده نکنیم؛ چون بررسی در خود روایات حقیقت را بهتر بازگو می کند؛ البته برای آنان که دقّت کنند و اهل درایت باشند.

دسته اوّل روایات

عن عبداللّه بن عطاء، عن شیخ من الفقهاء یعنی أبا عبداللّه علیه السلام قال:

سألته عن سیرة المهدی کیف سیرته؟ قال: یصنع ما صنع رسول اللّه صلی الله علیه و آله و یهدم ما کان قبله کما هدم رسول اللّه صلی الله علیه و آله أمرالجاهلیة و یستأنف الاِسلام جدیدا.(41)

عبداللّه بن عطا گوید:

از امام صادق علیه السلام درباره سیره حضرت مهدی علیه السلام پرسیدم کهچگونه است سیره آن حضرت؟ امام علیه السلام فرمود: همان کاری را می کند که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله کرد. (آن گاه امام در توضیح این سخن  فرمود) آن چه را در گذشته بوده از بین می برد؛ آن گونه که رسول خدا صلی الله علیه و آله جاهلیّت را از بین برد و اسلام را از نو آغاز می کند.

مانند همین روایت را در بحار، ج 52، ص 354، ح 112 داریم. با این تفاوت که در این روایت عبداللّه بن عطا از امام باقر علیه السلام  این سؤال و جواب  را دارد.

این روایات همانندی سیره امام زمان علیه السلام را با پیامبر خدا صلی الله علیه و آله این گونه توضیح می دهد که حضرت چون  پیامبر خدا، آن چه را که بوده در هم می کوبد و از نو اسلام را شروع می کند.

روایت سوّمی در همین دسته داریم که با توضیح بیشتر گویا همراه است بنگرید:

عن العلا، عن محمّد قال:

سألت أبا جعفر علیه السلام عن القائم اِذا قام بأیّ سیرة یسیر فی الناس فقال: بسیرة ما سار به رسول اللّه صلی الله علیه و آله حتّی یظهر الاِسلام قلت: و ما کانت سیرة رسول اللّه صلی الله علیه و آله قال: أبطل ما کانت فی الجاهلیة واستقبل الناس بالعدل و کذلک القائم علیه السلام اِذا قام یبطل ما کان فی الهدنة ما کان فی أیدی الناس و یستقبل بهم العدل.(42)

عدالت واقعی می برد.

گفتنی است که در زمان تقیه و محکومیت شیعه و حاکمیت مخالفان وضعیتی پدید آمده که امام آن را  درهم می کوبد و اسلام و عدالت واقعی را  حاکم می گرداند.

روایات دسته دوم

قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله :

القائم من ولدی اسمه اسمی و کنیته کنیتی و شمائله شمائلی و سنّة سنّتی یقیم الناس علی ملّتی و شریعتی و یدعوهم اِلی کتاب اللّه عزّوجلّ...(43)

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

حضرت قائم علیه السلام از نسل من است. نامش نام من و کنیه اش کنیه من و شمایلش شمایل من و سنّت او سنّت من است. مردم را بر دین و شریعت من استوار می سازد و آنان را به سوی کتاب خدا دعوت می کند...

قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله :

یخرج رجل من أهل بیتی یعمل بسنّتی...(44)

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

مردی از اهل بیت من ظهور می کند که به سنّت من عمل می کند...

روایات دسته سوم

عن زرارة عن أبی جعفر علیه السلام قال:

قلت له صالح من الصالحین سمّه لی اُرید القائم علیه السلام فقال اسمه اسمی قلت: ایسیر بسیرة محمّد صلی الله علیه و آله قال هیهات هیهات یا زرارة ما یسیر بسیرته [قلت جعلت فلاک لِمَ؟[ قال: اِنّ رسول اللّه صلی الله علیه و آله سار فی امّته باللّین کان یتألف الناس والقائم علیه السلام یسیر بالقتل بذلک أمر فی الکتاب الّذی معه أن یسیر بالقتل ولا یستتیب أحدا ویل لمن ناواه.(45)

زراره گوید:

به امام باقر علیه السلام گفتم: نام آن صالح از صالحان را برایم ذکر کن و منظورم حضرت قائم علیه السلام بود  حضرت فرمود: نامش چون نام من است.

پرسیدم آیا امام قائم علیه السلام همانند سیره پیامبر رفتار می کند؟ حضرت فرمود: هرگز، هرگز ای  زراره! به سیره پیامبر رفتار نمی کند؟ پرسیدم: فدایت شوم، چرا؟ حضرت فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله در میان امت خویش بانرمی حرکت می کرد، تألیف قلوب می کرد، ولی حضرت قائم با جنگ و کشتار حرکت می کند و این مأموریت را در کتابی با خود دارد که باید با جنگ و کشتار عمل کند و هیچ کس را توبه نمی دهد و وای بر هر کس که با او دشمنی کند.

عن الحسن بن هارون قال:

کنت عند أبی عبداللّه صلی الله علیه و آله جالسا فسأله المعلّی بن خنیس: أیسیر القائم علیه السلام اِذا سار بخلاف سیرة علیّ علیه السلام فقال: نعم و ذاک اِنّ علیّا سار بالمنّ والکفّ لانّه علم أنّ شیعته سیظهر علیهم من بعده و اِنّ القائم اِذا قام سار فیهم بالسیف والسبی و ذلک انّه یعلم انّ شیعته لم یظهر علیهم من بعده أبدا.(46)

معلی بن خنیس از امام صادق علیه السلام پرسید:

آیا حضرت قائم علیه السلام بر خلاف سیره امام علی علیه السلام رفتار می کند؟ حضرت فرمود: آری و این بدان جهت است که امام علی علیه السلام  با منّ (یعنی آزاد سازی اسیران) و نجنگیدن رفتار می کرد؛ چون  می دانست که پس از او شیعیانش مغلوب و مقهور می گردند، ولی حضرت قائم علیه السلام پس از قیام، رفتارش با آنان با شمشیر و اسیرسازی است و این بدان دلیل است که می داند پس از او شیعیانش مغلوب و مقهور نمی شوند.

عن أبی عبداللّه أنّه قال:

اِنّ علیّا علیه السلام قال: کان لی أن أقتل الموتی و اُجهّز علی الجریح و لکن ترکت ذلک للعاقبة من أصحابی اِن جُرحوا لم یقتلوا والقائم له أن یقتل المولّی و یجهّز علی الجریح.(47)

امام صادق علیه السلام فرمود:

حضرت علی علیه السلام فرمودد: این حق برایم بود که دشمن فراری را بکشم و نیز کار دشمن مجروح را تمام کنم ولی به خاطر آینده یارانم چنین نکردم تا اگر مجروح شدند کشته نشوند، ولی حضرت قائم علیه السلام می تواند دشمن فراری را بکشد و مجروح جنگی را خلاص کند.

عن رفید مولی ابن هبیرة قال:

قلت لأبی عبداللّه علیه السلام جعلت فداک یابن رسول اللّه أیسیر القائم بسیرة علیّ بن أبی طالب فی أهل السواد فقال: لا. یا رفید اِنّ علّی بن أبی طالب سار فی أهل السواد بما فی الجفر الأبیض و اِنّ القائم یسیر فی العرب بما فی الجفر الأحمر قال فقلت: جعلت فداک و ماالجفر الأحمر قال: فأمرّ اِصبعه علی حلقه فقال هکذا یعنی الذبح ثمّ قال یا رفید اِنّ لکلّ أهل بیت نجیبا شاهدا علیهم شافعا لأمثالهم.(48)

رفید گوید:

از امام صادق علیه السلام پرسیدم ای پسر رسول خدا فدایت شوم، آیا حضرت قائم علیه السلام به سیره  حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام درباره اهل سواد عمل می کند؟ حضرت فرمود: نه، ای رفید! علی بن ابی طالب علیه السلام درباره اهل سواد طبق جفر سفید رفتار کرد و حضرت قائم علیه السلام درباره عرب طبق جفر سرخ رفتار خواهد کرد. رفید گوید: پرسیدم فدایت شوم، جفر سرخ چیست؟ حضرت انگشت خویش به حلقش مالید و فرمود این چنین و منظورش کشتن بود...

این روایات بسیار روشن و مستدل است. امام کاملاً توضیح می دهد که چرا رفتار و سیره امام قائم علیه السلام با سیره پیامبر صلی الله علیه و آله  و حضرت امیر علیه السلام تفاوت می کند. امام توضیح می دهد که شرایط تغییر کرده و شرایط زمان امام زمان علیه السلام با زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام  یکسان نیست؛ در نتیجه در رفتار او تغییر و تحولی دیده  می شود.

با دقت در این روایات روشن می شود که امام کاملاً حقیقت را بازگو کرده و توضیح داده است و فهم آن  چندان مشکل نیست.

در جای خود، تأثیر زمان و مکان که همان تأثیر شرایط زمانی و مکانی است، به طور مفصل بحث شده و همه می دانند که اگر شرایط یک امام باامام دیگر تفاوت داشته باشد، هرگز سیره و روش یکسان نخواهد  بود. شرایط سیّدالشهدا علیه السلام جنگ را می طلبد و شرایط امام حسن مجتبی علیه السلام صلح را و هر دو طبق سنّت  پیامبر عمل کرده اند؛ با این که صلح و جنگ دو روش گوناگون است.

خود پیامبر صلی الله علیه و آله در زمانی بر پایه برخی شرایط به شیوه ای عمل کرده است و در زمان دیگر با شرایط دیگر  به گونه ای دیگر. این تفاوت در سیره ها و روش ها بر پایه تفاوت واقعی و راستین زمان و مکان و شرایط زمانی و مکانی کاملاً پذیرفته شده است. در این روایات هم همان توضیح داده شده و پذیرفتن آن کاملاً طبیعی است.

آیا این روایات با ضروریات مذهب و شریعت تعارض دارد و به هیچ وجه قابل توجیه نیست؟ چنین برداشتی از روایات شگفت آور است و این گونه بررسی روایات و طرد و نفی بی دلیل آن هااز هیچ کس پذیرفته نیست.

گاه مطلب پیچیده است و روال طبیعی ندارد، در آن مورد اختلاف نظر پدید می آید، ولی این روایات با توجه به توضیحاتی که همراه دارد هیچ مشکلی پیدا نمی کند.

بگذریم که در دسته چهارم زیباتر توضیح داده شده و اگر کم ترین تعارضی هم باشد، با توجه به دسته چهارم برداشته می شود.

روایات دسته چهارم

عن أبی بصیر قال سمعت أبا جعفرالباقر علیه السلام یقول:

قلت و ما شبه محمد صلی الله علیه و آله قال اِذا قام سار بسیرة رسول اللّه صلی الله علیه و آله اِلاّ أنّه یبیّن آثار محمد و یضع السیف ثمانیة أشهر هرجا هرجا حتّی یرضی اللّه قلت فکیف یعلم رضااللّه قال یلقی اللّه فی قلبه الرحمة.(49)

ابوبصیر گوید:

پرسیدم امام زمان علیه السلام چه شباهتی به پیامبر دارد؟ حضرت فرمود هنگامی که قیام کند، به سیره  پیامبر خدا رفتار می کند، با این تفاوت که آثار پیامبر را آشکار می سازد و هشت ماه شمشیر می کشد و هم چنان می کشد تا خدا خشنود گردد. پرسیدم چگونه خشنودی خدا را در می یابد؟ حضرت  فرمود: خداوند رحمت را در دلش می افکند.

این روایت سیره و رفتار امام مهدی را توضیح می دهد و هماهنگی سیره ها و تفاوت ها را به خوبی بیان  می کند.

کوتاه سخن این که به جای طرد و نفی و برچسپ جعل زدن باید در این مجموعه گسترده از روایات غور و دقت کرد.

گفتنی است، این مجموعه نه تنها بیش از پنجاه روایت است ـ آن گونه که در جزوه شمیم رحمت آمده است ـ بلکه به اطمینان می توان گفت بیش از صدها روایت است و می توان این روایات را در جای جای کتاب ها نه تنها در باب سیره در بحار نشان داد.

مثلاً در روایت حضرت عبدالعظیم حسنی آمده است که:

لایزال یقتل أعداء اللّه حتّی یرضی اللّه قال عبدالعظیم فقلت له یا سیّدی فکیف یعلم انّ اللّه قد رضی قال یلقی فی قلبه الرحمة...(50)

دلش رحمت می افتد.

درباره سند روایات قهر

در معجم رجال الحدیث ج 18، ص 58 درباره محمدبن علی الکوفی می نویسد:

اقول الظاهر اِنّ هذا غیر محمّد بن علیّ المکنّی بأبی سمینة

ظاهرا این محمّد بن علی الکوفی غیر از محمدبن علی است که با کنیه ابوسمینه شناخته می شود.

از عبارت حضرت آیة اللّه العظمی خویی رحمه الله ، در رجال چنین به دست می آید که محمدبن علی الکوفی غیر از محمدبن علی ابوسمینه است؛ گرچه او هم کوفی است.

با توجّه به این که تضعیفات رسیده مربوط به محمّدبن علی ابوسمینه است، اوست که در باره اش فضل بن شاذان چنین و چنان گفته است، در نتیجه این تضعیفات در حق محمدبن علی الکوفی که راوی احادیث ماست ثابت نمی شود.

برای اطمینان بیشتر به معجم رجال الحدیث، ج 17، ص 319 درباره محمدبن علی بن ابراهیم بن موسی که همان ابوسمینه است، بنگرید.

حضرت آیت اللّه خویی قدس سره برای اثبات تفاوت و تعدّد این دو نفر یک دلیل می آورد و دو شبهه را پاسخ می دهد؛ آن دلیل این است که مرحوم صدوق در من لایحضره الفقیه از محمدبن علی الکوفی روایت دارد و با توجه به موقعیت صدوق و ویژگی کتاب من لایحضره الفقیه که مورد فتوای خود صدوق است، قطعا صدوق به روایت محمدبن علی الکوفی اگر همان محمدبن علی ابن ابراهیم بن موسی ابوسمینه باشد تکیه نمی کند.

دو شبهه

الف: می گویند: محمّد بن ابی القاسم از محمدبن علی الکوفی روایت کرده است و همین محمّدبن ابی القاسم از محمدبن علی بن ابراهیم بن موسی ابن سمینه روایت دارد.

در پاسخ می گوییم این دلیل وحدت نمی شود. این ها دو نفرند و محمّدبن ابی القاسم از هر دو روایت کرده است.

ب: می گویند تعبیر کوفی و قرشی درباره محمدبن علی بن ابراهیم ابوسمینه است و او قرشی و کوفی است. می گوییم درست است که او قرشی و کوفی است، ولی محمدبن علی کوفی هم می تواند فرد دیگری باشد و این اشکالی ندارد.

در هر صورت احتمال یکی نبودن این دو پا برجاست و تضعیفات درباره ابوسمینه است. بنابراین، محمّد بن علی الکوفی آن چنان هم ضعیف نیست که جزوه شمیم رحمت می پندارد.

به علاوه با دفاعی که ما از روایات قهر کردیم و دسته های بسیاری از روایات که در این زمینه مورد توجه قرار گرفت، معلوم می شود که این مجموعه از پنجاه روایت می گذرد. برای نمونه در باب سیره بحار، ج 52 حدود بیش از پنجاه روایت قهرآمیز آمده است، ولی روایات قهر منحصر به روایات باب سیره بحار نیست.

در دیگر ابواب هم روایات بسیاری در ارتباط با قهر حضرت سراغ داریم که این مجموعه چند صد روایت می شود و نفی این روایات به این راحتی ها نیست.

گذشته از این که ما در پذیرش روایات ـ همان گونه که اشاره شد ـ بر مبنای اکثریت قریب به اتفاق عالمان و فقیهان شیعه هستیم و خبر موثوق به را حجت می دانیم و سر سازش با مبنای اقلیتی که تنها خبر ثقه را حجت می دانند نداریم. بر پایه مبنای مقبول عالمان و فقیهان شیعه این مجموعه گسترده بدون هیچ چون و چرایی حجت است و اعتبار دارد. اگر نگویم این مجموعه متواتر است، دست کم واحد محفوف به قرینه قطعیه است و اگر تنزل کنیم خبر واحد موثوق به است.

این که عالمی بزرگوار با وجود این همه دلیل در این باره تشکیک کرده است خود باید توضیح دهد. ما بر این باوریم که تأمل در بخشی از دفاع ما خواننده را به حقیقت می رساند و با مفهوم روشن و معقول روایات قهر آشنا می سازد و هیچ ابهامی برای او در پذیرش این روایات باقی نمی ماند.


1. کافی، ج 1، کتاب الحجة، باب 15 نادر جامع فی فضل الامام و صفاته، ص 2000.

2. بحار، ج 10، ص 5.

3. کافی، ج 1، ص 220، ح 4.

4. کافی، ج 1، ص 204، ح 2.

5. بحار، ج 27، ص 250، ح 10.

6. بحار، ج 51، ص 80.

7. بحار، ج 51، ص 76، ح 31.

8. بحار، ج 51، ص 78.

9. بحار، ج 51، ص 74، ح 23.

10. بحار، ج 51، ص 74، ح 24.

11. بحار، ج 51، ص 74، ح 24.

12. بحار، ج 51، ص 81.

13. بحار، ج 52، ص 129، ح 24.

14. بحار، ج 52، ص 236، ح 104.

15. بحار، ج 52، ص 34، ش 28.

16. دلائل الامامة، ص 541.

17. بحار، ج 53، ص 175.

18. بقره، 179.

19. بحار، ج 52، ص 311، ح 4.

20. بحار، ج 52، ص 303، ح 72.

21. بحار، ج 45، ص 221، ح 3.

22. بحار، ج 45، ص 221، ح 4.

23. بحار، ج 45، ص 228، ح 23.

24. بحار، ج 52، ص 376، ح 177.

25. بحار، ج 93، ص 103.

26. بحار، ج 52، ص 194، ح 26.

27. بحار، ج 60، ص 213، ح 23.

28. بحار، ج 52، ص 346، ح 146.

29. بحار، ج 52، ص 357، ح 122.

30. بحار، ج 52، ص 327، ح 44.

31. بحار، ج 52، ص 355، ح 116.

32. بحار، ج 52، ص 308، ح 83.

33. بحار، ج 52، ص 375، ح 174.

34. بحار، ج 52، ص 363، ح 136.

35. بحار، ج 52، ص 354، ح 113.

36. بحار، ج 52، ص 389، ح 310.

37. بحار، ج 52، ص 349، ح 99.

38. بحار، ج 52، ص 354، ح 114.

39. توبه / 33 و صف / 9.

40. بحار، ج 51، ص 73، ح 19، ص 82.

41. بحار، ج 52، ص 352؛ ح 108.

42. بحار، ج 52، ص 381، ح 192.

43. بحار، ج 51، ص 73، ح 19.

44. بحار، ج 51، ص 82.

45. بحار، ج 52، ص 353، ح 109.

46. بحار، ج 52، ص 353.

47. بحار، ج 52، ص 353، ح 110.

48. بحار، ج 52، ص 313، ح 7.

49. بحار، ج 52، ص 347، ح 97.

50. مسند حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام ، ص 150، ح 27.

[ سه شنبه ۱۳۹۵/۱۰/۲۱ ] [ 0:17 ] [ مسافر🍃 ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

🌟بسم الله الرحمن الرحیم🌟
💚اللهم صل علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم💚

ذکر تعجیل فرج،رمزنجات بشر است ما بر آنیم که این ذکر جهانی بشود
""اللهم عجل لولیک الفرج""


🍃🌸باد صبا بیار نسیمی ز کوی دوست
کاین بوی دوست عالمی آباد میکند🌸🍃
موضوعات وب
امکانات وب


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب