|
کوی دوست
من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم **** تو می روی به سلامت سلام من برسانی
| ||
اشاره:این نوشتار که نگاهی کوتاه به برخی برداشت ها از واژگانی چون، غیبت انتظار، تقیه و اجتهاد، دارد؛ مباحثی هم چون دیدگاه برخی از دانشوران به این واژگان و نقد و بررسی و تحلیل چنین اندیشه های را در بر می گیرد. تأکید بیشتر ما به برداشت هایی است که در اندیشه عالمان دینی مورد نقد و کاوش قرار گرفته است. بنابراین اندیشه نفی حکومت اسلامی و بی تفاوتی نسبت به آن در سایه برداشتی ویژه از این واژگان نقد و بررسی می شود. تأثیر تلقی امامت در زمان غیبت بر نفی حکومت اسلامیبرخی تصور کرده اند که وظیفه شیعیان در عصر غیبت امام زمان (عج)، ضعف و سستی در امور، بی تفاوتی در برابر مفاسد اجتماعی، واگذار کردن همه چیز به امید آینده و اصلاح امور را به عهده امام زمان علیه السلام گذاردن است.(1) نگرش های سیاسی متفکران شیعه مذهب، چنین می گوید: این گونه باورها عبارتند از: باورهایی که موجب بروز انگیزه موافقت و همراهی با اقتدار حاکمان می گردد؛ باورهایی که باعث تشدید تمایلات ستیزه جویانه و مخالفت با ساخت سیاسی مستقر، به منظور از میان برداشتن نظم هنجاری حاکم می گردد؛ باورهایی که بی تفاوتی و کناره گیری سیاسی را تقویت می کند.(2) از نظر وی، شیعه با یک ارزیابی منفی از شرایط، عملاً خود را از حوزه اقتدار سیاسی حاکم کنار می کشد.(3) جهاد در عصر غیبت است.(4) مهم غیبت امام عصر (علیه السلام) است.(5) امامت و غیبتبا توجه به این که ادله امامت همه زمان ها را در بر می گیرد، این پرسش پیش می آید که چگونه مردم در عصر غیبت از چنین لطفی محروم هستند؟ و اشکال می شود که آن چه لطف است، محقق نشده است و در امر تحقق یافته لطفی نیست.(6) لطفی هستند. در سخن جامع علامه حلی این گونه می یابیم: «وجوده لطف، تصرفه لطف آخر و عدمه منا»(7) دیگر امام نیز پنهان خواهد بود. این نکته در سخنان شیخ انصاری مورد توجه قرار گرفته است؛ تا آن جا که وی می گوید: محروم بودن از امام، همانند محرومیت از سایر برکاتی است که به خاطر فقدان آن حضرت از آن ها بی بهره گشته ایم.(8) گونه رهبری در زمان غیبت، چنین می گوید: در عصر غیبت، ولایت امام ملغی، متوقف یا منقطع نمی شود، بلکه به صورت پیچیده ای به حال تعلیق درمی آید. بر اساس اعتقاد شیعیان، مبنی بر تداوم ولایت امام، در زمان غیبت، ولایت آنان منقطع نمی شود، بلکه فقط به حالت تعلیق درمی آید که در صورت عدم وجودچنین تعلیقی، می توان تصور کرد که شیعه در موقعیتی نظیر اهل تسنن بعد از رحلت پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلم) قرار می گرفت. به دلیل تلقی خاص شیعه از امامت، تعلیق ولایت نتایج گسترده ای را به وجود می آورد؛ درنتیجه غیبت به تعیین کننده ترین عنصر در شکل گیری اندیشه و عمل سیاسی شیعیان تبدیل می گردد.(9) عصر غیبت سخن نمی گفت و در این زمینه سیاست خاموشی و تطبیق خود با شرایط را پیش گرفت.(10) محرومیت او از حکومت نیز، برای جامعه امری طبیعی است. انتظاربه رغم روشنی معنای کلی انتظار؛ یعنی چشم داشت همیشگی به این که وعده بزرگ الهی روی دهد و روزی فرا رسد که بشر در سایه عدالت کامل به رهبری حضرت مهدی (عج) زندگی کند،(11) برداشت های گوناگونی از آن ارایه شده است که دو برداشت عمده عبارت است از: 1 ـ انتظار به معنای قیام و انقلاب علیه دولت های ظالم و غاصب و مبارزه با فساد و تباهی برای زمینه سازی ظهور امام زمان (علیه السلام) و شکل دهی به حرکت اصلاحی و سازنده است. 2 ـ انتظار به مفهوم انزوا، بی تفاوتی و بی اعتنایی نسبت به حکومت های نامشروع و بی توجهی نسبت به اصلاح جامعه است. شجاعی زند در این باره می نویسد: پارسایان شیعی، با الهام از فلسفه انتظار، همواره در جست و جوی کسی بوده اند که جامع شرایط نیابت باشد و سلطنت آسمانی را در زمین مستقر سازد و به شرارت ها پایان دهد. چون جمع چنین شرایطی در شخص واحد، به آسانی میسّر نیست و یا در صورت تحقق، موانع زیادی در راه تشکیل دولت صالح وجود دارد، شیعه با یک ارزیابی منفی از شرایط عملاً خود را از حوزه اقتدار سیاسی حاکم کنار کشید، ولی به لحاظ نظری هم چنان بر همراهی دین و دولت مصّر بود. انعزال و انقطاع از اقتدار سیاسی جامعه، در عمل دو صورت متفاوت پیدا کرد. 1 ـ کناره جویی پارسایانه و بی تفاوتی نسبت به تحولات سیاسی پیرامون 2 ـ تلاش فعالانه برای تصاحب یا منقاد ساختن قدرت سیاسی حاکم جهت مراعا داشتن اصول و مقررات شریعت.(12) منصب امامت خواهد بود.(13) تقسیم می کند: انتظار فرج دوگونه است: (یکی) انتظاری (که) سازنده است، تحرک بخش است، تعهّدآور است، عبادت است، بلکه با فضیلت ترین عبادت است. و (دیگری) انتظاری که ویرانگر است، بازدارنده است، فلج کننده است و نوعی اباحی گری محسوب می شود. انتظار ویرانگر؛ برداشت قشری از مردم، از مهدویت و قیام و انقلاب مهدی موعود، این است که صرفا ماهیت انفجاری دارد و فقط و فقط، از گسترش و اشاعه و رواج ظلم ها، تبعیض ها، اختناق ها، حق کشی ها و تباهی ها ناشی می شود.(14) برای اصلاح جامعه اسلامی مصرف می کند.(15) تقیه زمانیهیکی از اعتقادهایی که با نسبت به شیعیان مورد بحث و گفت و گو قرار می گیرد و حتی برخی آن را به عنوان طعنه به شیعیان یادآور می شوند، تقیه است. شیخ صدوق درباره تقیه در زمان غیبت امام معصوم این گونه می فرماید: و التقیة واجبة لایجوز دفعها الی ان یخرج القائم(عج) فمن ترکها قبل خروجه فقد خرج عن دین اللّه و دین الامامیة و خالف اللّه و رسوله و الائمة؛ تقیه واجب است و ترک آن تا ظهور حضرت حجت(عج) جایز نیست. هر کس از تقیه پیش از ظهور دست بکشد، از دین خدا و مذهب امامیه، خارج شده است و با خدا و رسولش و امامان (علیهم السلام) مخالفت کرده است.(16)» غیبت هم کاری و هم زیستی با سلطان جائر لازم است.(17) زمانی»، پذیرش حکومت دیگران، تفکیک در حاکمیت دینی و حکومت غیردینی خواهد بود. باید توجه داشت که این برداشت ممکن است برگرفته از طیف وسیعی از روایات باشد که به مدح تقیه می پردازد و آن را «احبّ شی عند اللّه» معرفی می کند.(18) نیز، کسی که تقیه را رعایت نکند بی ایمان، و تقیه را روش امامان معصوم (علیه السلام) می داند.(19) این احادیث، مؤمن را همیشه جهادگر می داند که در دولت حق با شمشیر مجاهدت می کند و در دولت باطل با تقیه کردن(20)، یا برخی از احادیث دیگر تقیه را امری لازم و ضروری و رعایت آن را تا قیام حضرت حجت (عج) واجب می داند.(21) اخباری ها و حکومت مجتهدمکتب اخباری گری که از قرن 11 تا اواسط قرن 13 جبهه مخلف نیرومندی را علیه بیشتر باورهای اصولی ها مطرح کرد که در زمینه های گوناگون سبب ارائه نظرات و آرایی ویژه شد. اخباری ها بر این باور بودند که چون احکام به وسیله امامان (علیهم السلام) وضع شده اند پس جامع و کامل هستند و وظیفه عالمان دینی؛ تنها، یافتن و فهمیدن آن هاست، آنان تأکید داشتند که باید تنها به وضعیت حاکم در دوران امامان معصوم (علیهم السلام) بازگشت و نیازی به اجتهاد و استنتاج موازین جدید نیست، بلکه همانند دوران زندگی و حیات امامان (علیهم السلام) اجتهاد پذیرفته نیست. آنان با این که گفتارهای نقل شده از ائمه را مفید «یقین واقعی» نمی دانستند ولی، باور داشتند که سخنان آنان مفید «یقین عادی» است و این همان یقینی است که انسان در زندگی روزانه اش بر آن تکیه می کند. بنابراین، میان کسانی که در زمان امامان (علیهم السلام) از دستورات آنان الهام می گرفتند و از آن ها پیروی می کردند، با کسانی که در عصر غیبت امامان از ایشان پیروی می کنند، هیچ تفاوتی وجود ندارد. بر اساس اعتقاد اخباری ها، هر کس از زبان عربی و اصطلاحاتی که معصومین (علیهم السلام) به کار برده اند، آگاهی کافی داشته باشد، می تواند بدون روش شناسی مرسوم مجتهدان، از روایت های نقل شده از معصومان به چنین یقینی دست یابد. اخباری ها درباره جایگاه امام (علیه السلام) دیدگاه های ویژه ای دارند: مرحوم استرآبادی که یکی از بزرگان این گروه به شمار می آید، سخنان امامان معصوم (علیهم السلام) را مرجع و روشنگر حقایق اعتقادی و فقهی می داند و استفاده از امامان معصوم را در تمام امور نظری ـ حتی درباره امامت ـ تنها راه چاره می داند. وی در این باره چنین می نویسد: قرآن و حتی سنت های نبوی برای عموم انسان ها غیر قابل فهم است و برای فهم آن ها باید به اخبار صادقین ـ امام محمد باقر و امام جعفر صادق (علیهما السلام) ـ مراجعه کرد و هرگز نباید و نمی توان بدون اخبار ائمه به استنباط از ظواهر قرآن و سنت پیامبر پرداخت.(22) تمام شئون زندگی به ویژه در امور اجتماعی و سیاسی، به روایات و اخبار امامان مراجعه کنند. اخباری ها در باب علم، عصمت و ولایت امامان نیز، خویش را تابع آن چه که امامان فرموده اند، می دانند، در صورت تعارض دو دسته از روایات اگر راه به جایی نبرند در آن موضوع توقف می کنند و هیچ استدلال و استنباطی را در این باره نمی پذیرند. نکته قابل توجه در اندیشه اخباری ها درباره حکومت مجتهدان این است که آنان هیچ منزلت و جایگاهی برای اجتهاد و مجتهدان قائل نیستند؛ در نتیجه هیچ گاه سخن گفتن از ولایت غیر امامان را درست نمی دانند. استرآبادی در کتاب الفوائد چنین می گوید: نزد قدماء اخباری ها، اعم از دو صدوق و کلینی، همان گونه که در اوایل کتاب و در باب تقلید، رأی، قیاسات و باب تمسک به آن چه در کتاب کافی است، به حرمت اجتهاد و تقلید و وجوب تمسک به روایات عترت طاهره که در کتابهایی که به فرمان آنان تألیف شده موجود است، تصریح می کند. استادش علی بن ابراهیم در اول تفسیر خود به چنین مطلبی تصریح دارد، و کسانی که پیش از آنان در عصر نزدیک به امامان بوده اند، نیز بیان می کنند که در احکام شرعیه چه اصلی و چه فرعی هیچ مدرک و دلیلی به جز احادیث ائمه اطهار وجود ندارد.(23) داده است و امامان خود در این باره امر به توقف کرده اند.(24) (25) آماده درک سخنان معصومین است. در نتیجه مجتهدان هم باید تابع فهم عموم از اخبار باشند. اگر از اخباریین بپرسیم که شما تأکید امامان را در رجوع به علما چگونه توجیه می کنید؟ زیرا ایشان در روایات بسیاری وجوب مراجعه مردم به عالمان دینی را تبیین کرده اند. در پاسخ به این پرسش چنین خواهند گفت که این روایات تنها در قلمروی نقل اخبار و سخنان امامان مراجعه به عالمان را امر می کنند؛ نه در زمینه پیروی از اجتهادات ظنی مجتهدان، ـ که چه بسا خطا باشد ـ باتوجه به آنچه درباره دیدگاه های اخباری ها گذشت باید گفت آنان هیچ جایگاهی برای این پرسش باقی نمی گذارند که آیا مجتهد در دوره غیبت می تواند جایگاه امام را در عرصه زندگی سیاسی ـ اجتماعی شیعیان پر کند یا خیر؟ چرا که اجتهاد در نظر آنان به خطا افتادن و انداختن است؛ پس دیگر سخن درباره انتقال یافتن یا نیافتن ولایت معصوم به مراجع و فقیهان نارواست. در واقع آنان برای ولایت مجتهدان اقتضا و ظرفیتی نمی بینند تا بحث از تمامیت و به فعلیت رسیدن آن، جایگاهی داشته باشد. بنابراین، در این دیدگاه، فقیه، تنها یک راوی حدیث است و آن چه که سبب تکلیف می شود مضمون و متون احادیث است؛ نه نظرات فقیه. و در یک کلمه، اخباری ها هر نوع ولایت از سوی امام معصوم(علیه السلام) را برای فقیه مردود می دانند.(26) چکیده آن چه گذشت:1 ـ از نظر برخی، وظیفه مسلمانان در عصر غیبت امام معصوم (علیه السلام) واگذار کردن امور به آینده و زمان ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) است؛ زیرا امکان برپایی حکومت اسلامی وجود ندارد. اگر چنین امکانی وجود داشت، آن حضرت خود ظاهر می شد و چنین امر خطیری را به سرانجام می رساند. بنابراین، قیام نکردن آن حضرت، دلیلی بر عدم وجوب تلاش و قیام از سوی دیگران است. 2 ـ مبنای محروم بودن از وجود امام، در اندیشه نفی حکومت دینی، حرمان از تمام آن چه به حضور ایشان بستگی دارد، است. پس بزرگ ترین برکت وجودی آن حضرت، یعنی تشکیل حکومت اسلامی به دلیل غیبت فیزیکی آن امام، پنهان خواهد ماند. 3 ـ برداشت از مفاهیمی همچون غیبت، انتظار و اجتهاد و جایگاه مجتهد و تقیه سبب تشکیک در حکومت ولایی عصر غیبت شده است. نقد آن چه گذشت:از آن جایی که در عصر کنونی، حضرت امام (ره) کامل ترین اندیشه نظری و عملی سیاست اسلام را به تصویر کشیده است، در نقد دیدگاه ها و برداشت های گذشته، بیش تر بر نقد ایشان تکیه خواهد شد. حضرت امام، در نقد «برداشت از تفاوت زمان حضور امام معصوم (علیه السلام) و غیبت و رهنمونی به تشکیک در حکومت ولایی عصر غیبت» می گوید: اکنون از طرف خداوند که شخص معینی برای احراز امر حکومت در دوره غیبت تعیین نشده است، تکلیف چیست؟ آیا باید اسلام را رها کرد؟ ... اسلام فقط دویست سال بود، یا این که (همیشه) حکومت لازم است و اگر خداوند شخصی را تعیین نکرده خاصیت که علم به قانون و عدالت است، در عده بی شماری از فقهای عصر، موجود است.(27) احکام منحصر و محدود به زمان پیامبر و امام نیست. آیا می توان گفت که همه تلاش عالمان گذشته اسلام، تنها برای بخش عبادی فردی بوده است؟ در واقع چنین نیست، بلکه هر یک به اقتضای زمان، به وظایف خویش عمل می کردند و تنها جبر جباران و حکومت های غیر مشروع مانع می شد تا آنان نتوانند احکام نجات دهنده الهی را به طور کامل اجرا کنند.(28) غیبت است؟ در پاسخ به این شبهه نیز باید گفت هیچ منافاتی ندارد که حکومتی گسترده و کامل در زمان حضور معصوم تحقق یابد و امکان تحقق حکومت اسلامی به صورت جزئی و محدود نیز وجود داشته باشد؛ چرا که بر پایی آن در راستای عمومیت ادله وجوب پیاده کردن اسلام واجب و بلکه به حکم عقل نیز ضروری به نظر می آید.(29) هم چنین تمام ادله ولایت فقیه دلالت بر لزوم جریان احکام الهی در سایه حکومت ولایی، دارد. عمده است: 1 ـ بیان احکام الهی و حفظ آن ها از بدعت ها و اوهام؛ 2 ـ حفظ نظام جامعه اسلامی بر اساس اسلام و اجرای قوانین الهی؛ 3 ـ اداره امر قضاوت و حل اختلافات مردم؛ بحث مهم در این زمینه این است که گستره این شئون سه گانه، تمام شهرها و سرزمین های اسلامی را در برمی گیرد. و هر اندازه که محدوده کشور و حکومت اسلامی گسترش یابد، محدوده این شئون نیز توسعه می یابد. از سوی دیگر تعطیل ماندن این امور مهم محال و غلط است. اکنون با توجه به موارد یاد شده آیا می توان گفت که انجام همه این امور در زمان حضور امام معصوم (علیه السلام) برای شخص امام به صورت مستقیم و شخصی ممکن است؟ بنابراین، از آن جایی که چنین امری صورت نمی گیرد و تحقق آن محال عادی است، اجرا و انجام آن ها از سوی امام معصوم (علیه السلام) به افراد، موسسه و تشکیلات ویژه ای که معصوم نیستند، ارجاع داده شده است. به عنوان نمونه از سوی امام علی (علیه السلام) ولایت مصر به مالک اشتر واگذار می شود یا از سوی امامان به افرادی همانند ابان بن تغلب، زکریا بن آدم و العمری و فرزندش مسئولیت فتوا داده می شود، بر چنین اساسی، نه تنها مانعی نخواهد داشت؛ بلکه ضروری است که در عصر غیبت این وظایف سه گانه امام به افرادی که دارای بهترین شرایط اجرا هستند، فقیهان عادل و جامع شرایط تفویض شود.(30) (31) کامل در اجرای تمام احکام، نمی توان قدر ممکن و قابل اجرای آن را نیز مسکوت گذاشت. نقد برداشت انزوایی از انتظاریکی از برداشت های مخرّب از مفهوم انتظار این است که برای به تصویر کشیدن عملی حکومت اسلام باید منتظر صاحب آن؛ یعنی امام غایب معصوم نشست و تا ظهور آن حضرت از حرکت های عملی و انقلابی دست کشید. در نقد این تفکر باید گفت: اگر کسی با نگاهی همه سونگر و جامع به دین اسلام را مطالعه کند، می یابد که چنین برداشتی از سوی حاکمان و ظالمان برای رسیدن به منافع شخصی، به مسلمانان الغا شده است. در عصر حاضر نیز امام خمینی (ره) از نظر تئوری و عملی به این تصور باطل پاسخ فرمود: از غیبت صغری تا کنون که هزار و چند سال می گذرد و ممکن است صدها سال دیگر (بگذرد) و مصلحت اقتضاء نکند که حضرت تشریف بیاورد. در طول این مدت (آیا) احکام اسلام باید زمین بماند و اجرا نشود و هر کس هر کاری خواست بکند؟ آیا قوانینی که پیامبر اسلام، در راه بیان و تبلیغ و نشر و اجرای آن 23 سال زحمت طاقت فرسا کشید، فقط برای مدت محدودی بود؟ آیا خداوند اجرای احکامش را محدود کرد به دویست سال؟ و آیا پس از غیبت صغری، اسلام دیگر همه چیزش را رها کرده است.(32) تدبیر جامعه است.(33) و قرآن همه را لازم الاجرا می داند.(34) از سوی دیگر انتظار در اندیشه عالمان فرهیخته به این معناست که: و هو کیفیة ء نفسانیةٌ یَنبَعِثُ منها التهیوُء لما تنتظره، و ضده الیأس فکلما کان الانتظار اشد کان التهیوءُ اکَد، الاتری انه اذا کان لک مسافر تَتَرقَّعُ قدومَهُ اِزدادَ تهیؤک لقدومه کلما قرب حینه...، انتظار کیفیتی روحی است که موجب به وجود آمدن حالت آمادگی (انسان ها) برای آن چه انتظار دارند، می شود و ضد آن یأس و ناامیدی است. هر چه انتظار بیش تر باشد، آمادگی نیز بیش تر است. آیا نمی بینی اگر مسافری در راه داشته باشی و چشم به راه آمدن او باشی، هر چه زمان رسیدن نزدیک شود، آمادگی برای آمدنش فزونی می یابد...(35) در راستای آرمان «منتظر» است. امام موعود (علیه السلام) در انتظار پایان غمنامه بزرگ انسان و در انتظار ورق خوردن آخرین برگ سیاه تاریخ است. او به سعادت انسان و نجات اجتماعات بشری نیز عشقی الهی دارد. بر این اساس انتظار او برای تحقق این آرمان ها نیز خدایی است؛ چه این که در برخی احادیث «انتظار فرج» برترین کارها به شمار آمده است. شاید یکی از علل این گونه آموزش ها این بوده است که پیروان امام مهدی (علیه السلام) بکوشند تا خود را به امامشان نزدیک کنند، مانند او بیندیشند و در راستای اهداف او حرکت کنند.(36) بی تفاوتی نسبت به «منتظَر» و اهداف اوست، پس چگونه می توان خود را با این عقیده منتظر دانست. هر کس که، کمی با اسلام و عمومیت زمانی و مکانی احکام آن آشنا باشد، می داند که خداوند و امام منتظر به تعطیل ماندن دین رضایت نمی دهد. در روایات فراوانی منتظر واقعی را کسی معرفی می نماید که در عمل به تقوا و بی زاری از دشمنان، کوشاتر باشد.(37) است در راستای پیاده کردن احکام مختلف الهی تلاش صورت گیرد. نقد برداشت تقیه زمانیاولین پرسش در این باره این است آیا دلیل کافی برای پذیرش تقیه زمانی وجود دارد؟ زیرا اگر چنین دلیلی یافت نشود، باید به قدر متقین از ادله تقیه که همان موردی است، بسنده کنیم. باید توجه داشت که بسیاری از عالمان شیعی، تنها تقیه در فروع را جایز می دانند و تصریح می کنند هم آنگونه که در برخی موارد تقیه واجب است، در برخی موارد دیگر نیز حرام است. حضرت امام در این باره می فرماید: و گاهی تقیه حرام است؛ آن وقتی که انسان دید که دین خدا در خطر است، نمی تواند تقیه کند. آن وقت هر چه پیش آید، باید برود. تقیه در فروع است و در اصول نیست؛ زیرا تقیه برای حفظ دین است. جایی که دین در خطر است جای تقیه نیست، جای سکوت نیست.(38) دین است، می فرماید: اگر تقیه باعث از بین رفتن دین و اصول آن گردد، چنین تقیه ای حرام است. و در جای دیگر با اشاره به تفاوت تقیه و حکم آن در موارد مختلف به این نکته اشاره می کند که تقیه نسبت به افراد مختلف و اثرات مترتب بر آن دارای حکمی متفاوت خواهد بود: فقهای اسلام باید در موردی که برای دیگران تقیه است، تقیه نکنند. تقیه برای حفظ اسلام و مذهب بود که اگر تقیه نمی کردند، مذهب را باقی نمی گذاشتند. تقیه مربوط به فروع است. مثلاً وضو را این طور، آن طور بگیر، اما وقتی اصول اسلام و حیثیت اسلام در خطر است جای تقیه و سکوت نیست. اگر یک فقیهی را وادار کنند که برود سر منبر و خلاف حکم خدا را بگوید، آیا می تواند به عنوان التقیة دینی و دین آبائی(39)، اطاعت کند. این جا، جای تقیه نیست.(40) تبلور چنین برداشتی در قیام های صدر اسلام تا کنون نیز یافت می شود. نقدی دیگرآیات قرآن و لزوم برپایی حکومتدر بسیاری از آیات، قوانین جزایی اسلام مطرح شده است که اطلاق به کار رفته در آن ها اشتراک و استمرار چنین احکامی را می رساند. مانند: «الزانیة و الزانی فاجلدلوا کل واحد منها مائة جلدة؛ بر زن و مرد زناکار صد تازیانه بزنید»(41) «السارق و السارقة فاقطعوا ایدیهما؛ دست مردان و زنان دزد را قطع کنید»(42) را مجازات کنید.»(43) و «و لکم فی القصاص حیاة یا اولی اللباب؛ در قصاص برای شما زندگانی است، ای صاحبان عقل»(44) نمی گنجد.(45) هم چنین آیات فراوانی که درباره جنگ و دفاع نازل شده است، هم چون: «و قاتلوهم حتی لاتکون فتنه و یکون الدین کله لله؛ ای مؤمنان با کافران جهاد کنید تا در زمین فتنه و فسادی نماند...» (46) عدوکم... و شما برای مبارزه با آن ها خود را مهیا کنید و تا آن اندازه که می توانید از آذوقه و آلات جنگی و اسبان سواری برای تهدید دشمنان خداوند و دشمنان خودتان آماده سازید...(47) بود و با فقدان فقیهان، مؤمنان عادل و با فقدان عدول، فاسقان متصدی چنین اموری خواهند بود. اکنون جای این پرسش است، که آیا ممکن است، در شریعتی که به حفظ اموال ناچیز اطفال و دیوانگان، آن قدر اهمیت می دهد و در حفظ و تصدی آن هیچ گاه اهمال نمی کند، در حفظ کیان اسلام و نظام مسلمانان و حفاظت از جان و ناموس آنان، اجازه اهمال و بی اعتنایی، داده باشد و گفته باشد که همه این امور تعطیل بماند تا وقتی که صاحب الامر(عجل الله تعالی فرجه) ظهور کند.(48) ارزش بیش تری باشد. از سوی دیگر ثبوت چنین حقی برای عموم سبب هرج و مرج و خود کامگی های فراوانی در اجتماع خواهد شد؛ چرا سیره مسلمانان از ابتدای ظهور اسلام و سراسر زمان های بعد، این گونه بوده است که اجرای حدود و مجازات های اسلامی به وسیله حاکمان صورت پذیرفته است. علاوه بر این که احادیثی هم چون حدیث حفص بن غیاث(49) و صحیح داود بن فرقد(50) بر این مطلب تأکید دارند که اجرای حدود الهی ویژه حاکم اسلامی و کسی که دارای ولایت از سوی امامان باشد؛ خواهود بود. با توجه به فلسفه تشریع قوانین جزایی، وظیفه این قوانین در اسلام حتی در سایر مکتب ها، حفظ جان و ناموس مردم، جلوگیری از فساد، تبهکاری ها و هرج و مرج و ایجاد امنیت و آرامش در کشور و جامعه است و بدیهی است که در سایه آیات فوق اجرای حدود در زمان غیبت نیز لازم و ضروری است و لازمه جدایی ناپذیر آن داشتن حکومت اسلامی در جامعه است. در نتیجه، حکومت و امامت و حفظ نظام در همه زمان ها ضرورتی اجتناب ناپذیر است. بنابراین، با توجه به فرامین حکومتی و سیاسی اسلام، گمان نمی رود که خداوند حکیم، چنین امر خطیری را متروک و ناقص رها کرده باشد. در سایه ادله عقلی و نقلی ولایت فقیهان در عصر غیبت، به این نتیجه می رسیم که برپائی حکومت اسلامی و اجرای حدود الهی در نظر عموم متشرعین امری ضروری است. بر مطالب فوق این نکته را باید افزود که در سنت و احادیث، به وفور لزوم حکومت و اجتناب ناپذیری نظم اجتماع از برخورداری از حکومت، اگر چه ناصالح، نمایان و هویداست؛ به گونه ای که امام علی (علیه السلام) در جواب خوارج که مدعی بی نیازی از حکومت بودند، می فرماید: بلی من هم می گویم «لا حکم الا لله»، اما به این معنا که اختیار وضع قانون با خداست، ولی اینان می گویند حکومت و زعامت هم با خداست و این معقول نیست. قانون خدا باید به وسیله افرد بشر اجرا شود. مردم را از فرمانروایی «نیک» یا «بد» چاره ای نیست. در پرتو حکومت است که مؤمن برای خدا کار می کند و کافر بهره دنیای خود را می برد و کارها به پایان خود می رسد. به وسیله حکومت است که مالیات ها جمع آوری، با دشمن نبرد، راه ها امن و حق ضعیف از قوی باز ستانده می شود تا آن وقتی که نیکان راحت گردند و از شر بدان راحتی به دست آید.(51) چالشی کم تر برای اجرای کامل احکام مستمر الهی بکوشند. ولایت فقیهانبا برچیده شدن بساط اخباریون و از رونق افتادن این مکتب،(52) ولایت فقیه تقریبا اصلی پذیرفتنی نزد همه فقیهان است و تفاوت، تنها مفهوم ولایت و گستره آن است؛ این گستردگی و فراخی مفهوم از ولایت بر صغار و دیوانگان شروع می شود و تا ولایت بر فرزانگان، ادامه می یابد.(53) پس از اثبات ولایت فقیهان جامع شرایط به گونه ای که همه امور حکومتی را دربر گیرد، دلایل آن سه دسته اند: 1 ـ دلیل عقلی محض 2 ـ تلفیقی از عقلی و نقلی 3 ـ دلیل نقلی محض)(54)، باید در جست و جوی جایگاه حکومتی فقیه برآمد، با این همه تأکید بر ولایت فقیهان و اهمیت جایگاه آن در سعادت جامعه اسلامی، آیا باز هم می توان گفت که تشکیل حکومت مشروعیت ندارد و جایگاه فقیهان، تنها در احکام فردی است؟ بنابراین، با فهم صحیح جایگاه فقیهان در عصر غیبت، در می یابیم که شرایط غیبت با برداشت انزوایی از انتظار و تقیه زمانی، نمی تواند سبب تعطیل ماندن احکام اجتماعی اسلام و به انزوا کشاندن مسلمانان از عرصه سیاست باشد؛ چرا که این برداشت مساوی با تعطیل ماندن بیش تر مسایل دینی و صوری بودن ادله بیانگر جایگاه فقیه است. افزون بر این، با نگاهی گذرا، در مبحث ولایت فقیه، می یابیم که ولایت فقیه تقریبا نزد همه فقیهان اصلی پذیرفتنی است و تفاوت تنها در درک مفهوم ولایت و گستره آن است. این گستردگی و فراخی مفهوم از «ولایت بر صغار و دوانگان» آغاز و تا «ولایت بر فرزانگان» ختم می شود.(55) در این میان گروهی بسیاری از فقیهان به ولایت و زعامت سیاسی و حکومتی برای فقیهان قائل شده اند. ذکر این گروه با گستردگی ویژه خود می تواند جوابی بر این اندیشه انزوا طلب تلقی شود. این گروه با صرف نظر از اختلاف در گستره ولایت عامه، ولایت مطلقه و چگونگی رابطه شارع و حاکم دینی (انتصاب به ولایت، وکالت از سوی امام معصوم، جعل حکم بر موضوع و گسترش امور حسبیه) عبارتند از: محقق کرکی(56)، ملا احمد نراقی(57)، سید مراغی (صاحب عناوین الاصول)(58)، محمد حسن نجفی (صاحب جواهر)(59)، ملای دربندی (صاحب خزائن الاحکام)(60)، حاج آقا رضا همدانی (صاحب مصباح الفقیه)(61)، ال بحر العلوم (صاحب بلغة الفقیه)(62)، شیخ عبدالله مامقانی (صاحب رسالة هدایة الانام)(63)، محمد حسین بروجردی،(64) آیت الله گلپایگانی،(65) آیت العظمی روح الله خمینی(قدس)(66)، آیت الله منتظری،(67) سید عبدالاعلی سبزواری(68)، کاشف الغطا(69)، محقق اردبیلی(70)، آیت میرزا جواد تبریزی(71) و سید محمد صادق روحانی.(72) بی تفاوتی نسبت به واژگان چون غیبت و انتظار باقی نخواهد ماند. نقد کلی و نتیجه گیریدر این جا ما به طور خلاصه به برخی از دلایل نادرستی نظریه تعطیل حکومت و تقیه انزوای اشاره می کنیم: برخی از آیات(73) و روایات مستقل(74) و هم چنین آیات و روایات امر به معروف و نهی از منکر(75)، قیام حضرت سید الشهداء (علیه السلام) و سخنان آن حضرت درباره قیام و جنگ در مقابل ستمگران(76) و قیام و انقلاب زید فرزند علی که مورد تأیید ائمه بوده است(77)، تلاش و جهاد حسین بن علی (فخ) که او نیز مورد تمجید معصومین قرار گرفته است و نیز روایاتی از امامان معصوم مبنی بر این که اگر ما یاورانی استوار داشتیم، قیام می کردیم (که در حدیث سدیر هم به آن اشاره شده) اطلاق ادله مجازات کسی که در مقابل اسلام می ایستد، اطلاق روایات ضرورت مبارزه با اهل گناه، ادله نکوهش از حاکمان ستمگر و پیروی او،(78) ادله جهاد و... دلایلی هستند در مقابل این گونه برداشتها، و این همه دلیل با گستردگی مثال زدنی این نکته را تأکید می کنند که نه تقیه زمانی است و نه تلاش و قیام به طور مطلق مذموم. بنابراین، درک درست از مفاهیمی چون غیبت، انتظار، تقیه و جایگاه مجتهدین، ما را بر آن می دارد که با توجه به ضرورت تلاش برای برپایی و حفظ حکومت اسلامی که زمینه ساز انقلاب کامل و حکومت همه جانبه امام معصوم (علیه السلام) است، این سخن واضح و منطبق بر اصول شریعت را در عمل و نظر مورد تأکید قرار دهیم.
1. ابن تیمیه در منهاج السنة، ج 1 ص 10، 20، ابن خلدون در مقدمه ص 199، به نقل از کتاب آخرین تحول نشر هیئت قائمیه تهران (مسجد صدریه) زیر نظر محمد مهدی خلخالی ص 90. 2. شجاعی زند، «مقاله دین و دولت»، راهبرد، ش 11، 1375، ص 1 ـ 12. 3. همان. 4. سید کاظم حسینی حایری، ولایة الامر فی عصر الغیبة، ج اول، بیروت، مجمع الفکر الاسلامی، 1414 ه . ق، ص 50. 5. ع ـ باقی، در شناخت حزب قاعدین زمان، قم، نشر دانش اسلامی، 1363، ص 29 و 36. 6. قاضی عبدالجبار، المغنی فی ابواب التوحید و العدل، مصر، انتشارات الدار المصریة للتألیف و الترجمه، بی تا، ج 2، ص 20. 7. علامه حلی، کشف المراد (تعلیق حسن زاده آملی)، قم، موسسه نشر اسلامی، 1413 هـ ق، ص 182. 8. شیخ مرتضی انصاری، المکاسب، (چاپ سنگی، 1375 هـ. ق) ص 154 ـ 155. 9. حسین سینا، اندیشه سیاسی شیعی در گذر زمان، به کوشش حسن یوسفی اشکوری، دفتر پنجم (تهران، نشر یادآوران، 1370 ش، ص 46). 10. همان، ص 53 ـ 54. 11. سید محمد صدر، تاریخ الغیبة الکبری، (بیروت: دارالتعارف للمطبوعات) الکتاب الثانی، ص 236، الانتظار هو التوقع الدائم لتنفیذ الغرض الالهی الکبیر، و حصول الیوم، الیوم الموعود الذی تعیش فیه البشریة العدل الکامل بقیادة و اشراف الامام المهدی.» 12. شجاعی زند، مقاله دین و دولت، صص 1 ـ 12. 13. سید مرتضی، امامت و غیبت (ترجمه المقنع فی الغیبة)، مسجد مقدس جمکران، ص 68 ـ 69؛ شیخ صدوق، الاعتقادات من مصنفات الشیخ المفید، انتشار المؤتمر العالمی لالفیة الشیخ المفید؛ الرسالة الاولی فی الغیبة، ص 14 و 16؛ احمد الکاتب، تطور الفکر السیاسی الشیعی، لندن، دارالشوری للدراسات و الاعلام، 1997 م، صص 271 و 314. 14. مرتضی مطهری، قیام و انقلاب مهدی، انتشارات صدرا، ص 62. 15. شهید ثانی، الروضة البهیه، قم، مرکز النشر، مکتب الاعلام الاسلامی، 1365، ج 1، صص 134 و 139. 16. شیخ صدوق، الاعتقادات، ص 108. 17. محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1367، ج 22 صص 195 ـ 197. 18. محمد حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 11، ص 37. 19. اصدار مرکز الرسالة، التقیه فی الفکر الاسلامی، قم، انتشارات مهر، 1419 هـ.ق، صص 75 و 80. 20. وسائل الشیعه، ص 464. 21. همان، ص 466. 22. محمد امین استرآبادی، الفوائد المدنیة، قم، دارالنشر لاهل البیت، بی تا، ص 47. 23. فوائد المدنیة، ص 40. 24. همان ص 47. 25. سوره نجم، آیه 53. 26. مجله فقه، شماره 23، مقاله «گذری تاریخی بر اندیشه های سیاسی شیعه» (به نقل از کتاب هدایة الابرار ای الائمة الاطهار، حسین بن شهاب الدین عاملی، چاپ نجف، ص 187) ص 236. 27. امام خمینی، ولایت فقیه، قم، موسسه نشر آثار حضرت امام، 1373 ش، ص 39. 28. حسن ممدوحی، حکمت حکومت فقیه، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1378 ش، ص 68. 29. سید کاظم حائری، ولایة الامر فی عصر الغیبة، قم، مجمع الفکر الاسلامی، 141 ق، ص 67. 30. حسینعلی منتظری، دراسات فی ولایة الفقیه، پیشین، ج 1 ص 380، 395. 31. نهج البلاغه، خطبه 33. 32. ولایت فقیه، ص 19. 33. همان، ص 5. 34. برای نمونه ر.ک. آیات: ابراهیم، 52، یونس، 2، حج، 49، احزاب 40، یس، 70 و غیره... 35. محمد تقی موسوی اصفهانی، مکیال المکارم، ترجمه مهدی حائری قزوینی، قم: انتشارات مهر قائم، ج 2، ص 235. 36. ر. ک، محمد حکیمی، عصر زندگی، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، 1374 ش، چاپ دوم، ص 265. 37. محمد بن ابراهیم بن جعفر الکاتب النعمانی، غیبت نعمانی، ترجمه محمد جواد غفاری، تهران: نشر صدوق، 1376، چاپ دوم، ص 285 حدیث 16 و اصول کافی، ج 2، ص 21 حدیث 10، ص 22، حدیث 13 و... 38. امام خمینی، صحیفه نور، مجموعه آثار حضرت امام، قم: موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام، 1370 ش، ج 8، ص 11، ج 20، ص 338. 39. حاجی نوری، مستدرک الوسائل، تهران، مکتبة الاسلامیه، 1382 هـ ق. ج 12، ص 258. 40. ولایت فقیه، همان، ص 135. 41. نور: 2. 42. مائدة: 38. 43. بقره: 194. 44. بقره: 179. 45. مائدة: 45. 46. انفال: 39. 47. انفال: 60. 48. حسینعلی منتظری، دراسات فی ولایة الفقیه، قم: المرکز العالمی للدراسات الاسلامیه، 1409 هـ.ق، ج 1، ص 193، 194. 49. رسائل الشیعه، ج 18 ب 28 ابواب مقدمات الحدود ص 338، «حنص می گوید از امام صادق(علیه السلام) سئوال کردم چه کسی اقامه حدود می نماید، امام فرمودند: «اقامه حدود به دست حاکم است» 50. وسائل الشیعة، همان، ص 309، حدیث 1. 51. نهج البلاغه، خطبه 40. 52. در سده دوازدهم هجری وحید بهبهانی بساط اخباریون را برچید و مبانی مسلک آن ها را بر هم زد. او عمر خویش را برای مبارزه با مسلک که در آن روزگار رونق ویژه ای داشت، صرف کرد. توضیح بیشتر ر.ک. علی دوانی، وحید بهبهانی، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1362 ش، ص 73 ـ 92. 53. عبدالله جوادی عاملی، سیری در مبانی ولایت فقیه، نشریه حکومت اسلامی، شماره اول، 1376 ش، ص 50 ـ 80. 54. ر.ک، عبدالله مرادی عاملی، ولایت فقیه، قم، مرکز نشر اسراء، 1378 ش، ص 151 ـ 184. 55. عبدالله جوادی آملی، سیری در مبانی ولایت فقیه، نشریه حکومت اسلامی، شماره اول، 1376ش، ص 50 - 80. 56. محقق کرکی، رسائل، المجموعة الاولی، رسالة فی الصلاة، تحقیق محمد الحسّون، قم: 1409 هـ.ق، ج 1، ص 142 و 143. 57. ملا احمد نراقی، عوائد الایام، تصحیح و تعلیق سید یاسین الموسوی، بیروت: دارالتعارف للمطبوعات، ص 69. 58. میر فتاح مراغی، عناوین الاصول، صص 352، 358. 59. محمد حسن نجفی، جواهر الالکلام، پیشین، ج 21، ص 395، ج 22، ص 155، ج 40، ص 10. 60. مولی آغا در بندی، خزائن الاحکام، (بی جا، بی تا، بی تا) فاقد شماره. 61. حاج آقا رضا همدانی غروی، مصباح الفقیه فی الزکاة و الخمس و الرهن، صص 160، 161. 62. محمد آل بحر العلوم، بلغة الفقیه، تحقیق و تعلیق سید حسین ابن السید محمدتقی بحر العلوم، قم: مکتبة الصادق، چاپ چهارم، ج 3 ص 231. 63. عبدالله مامقانی، رسالة هدایة الانام فی حکم اموال الامام، چاپ سنگی، ص 9، 14. 64. محمد حسن بروجردی طباطبائی، البدر الزاهر فی صلاة الجمعة و المسافر، به قلم حسینعلی منتظری، قم: مطبعة الحکمه، 1378، صص 56 ـ 57. 65. سید محمد رضا گلپایگانی، الهدایة الی من له الولایة، به قلم احمد صابری همدانی، قم: 1383 ق، صص 51 و 52. 66. امام خمینی، رسالة فی الاجتهاد و التقلید، (قم: 1385 هـ.ق) صص 10 و 11 و کتاب البیع، قم: موسسه مطبوعاتی اسماعیلیان 1363 ق ج 2، ص 459. 67. حسینعلی منتظری، دراسات فی ولایة الفقیه، پیشین، ج 1. 68. سید عبد الا علی الموسوی السبزواری، تهذیب الاحکام فی بیان الحلال و الحرام، ج 1، ص 120، ج 13 ص 276، ج 16، ص 397. 69. محمد حسین کاشف الغطا، الفردوس الاعلی، تعلیقات محمد علی قاضی طباطبائی، صص 53 و 54. 70. محقق اردبیلی، مجمع الفائدة و البرهان فی شرح ارشاد الازهان، ج 8، قم: موسسه نشر اسلامی، 1416 ق، ص 160. 71. شیخ جواد تبریزی، ایصال الطالب الی التعلیق علی المکاسب، ج 3، قم: دفتر آیت الله تبریزی، 1411، هـ.ق صص 42، 43. 72. محمد صادق حسینی روحانی، فقه الصادق، التعلیق علی الکتاب المکاسب للشیخ الاعظم الانصاری، صص 185، 186. 73. سوره بقره، آیه 251، سوره حج، آیه 40، سوره حدید آیه 25، سوره نساء آیه 60، سوره شعراء آیه 151، 152. 74. نهج البلاغه فیص، خطبه قاصعه، ص 785، خطبه 192، محمد حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 18، ص 7، خصال ج 1، ص 206. 75. وسائل الشیعه، ج 11، باب 3، باب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر. 76. محمد بن حریر طبری، تاریخ طبری، ج 7، ص 301. 77. شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، قم دارالکتب الاسلامیه، 1377 ق، ج 1، باب 25، حدیث 6، ص 251. 78. وسائل الشیعه، ج 12، باب 42، حدیث 2، ص 128. [ دوشنبه ۱۳۹۵/۱۰/۲۷ ] [ 14:38 ] [ مسافر🍃 ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||